نقشه ی آشوب‌سازی آمریکا و صهیونیستها علیه همگرایی و مقاومت اسلامی مردم ایران، اینبار با پرچم «ارز»

نقشه ی آشوب‌سازی آمریکا و صهیونیستها علیه همگرایی و مقاومت اسلامی مردم ایران

به قلم:  مسعود سنه ای

آنچه امروز عده ای به بهانه ی «بالارفتن قیمت دلار» و «مشکلات اقتصادی» قصد تولید اغتشاش و فتنه ای دیگر در ایران دارند، مسئله ی طبیعی یا تصادفی نیست؛ این پروژه ی مهندسی‌شده ی فتنه است که پس از شکست فاحش آمریکا و صهیونیستها در جنگ ۱۲ روزه فعال شده است.

از این سو وجود مشکلات اقتصادی و نگرانی از تورم و بالار رفتن قیمت ارزش هم چیزی نیست که مسئولین حکومتی ایران در مورد آن سکوت کرده باشند بلکه مدتهاست که در سایه ی دشمنی ها و محدودیت سازی های آشکار آمریکا و غرب، در پی حل این بحران هستند و تقریبا به صورت روزمره در این زمینه به صورت واضح و شفاف صحبت می شود.

پس راهکار حل مشکلات اقتصادی در یک کشور مستقل تولید هرج و مرج و اغتشاش نیست بلکه همسوئی با مسئولینی است که از کانال صحیح حکومتی در پی رفع این مشکل هستند.

دقیقا زمانی که حملات مرگبار و سیل آسای موشکی و کاملا بی سابقه ی ایران بر سر صهیونیستها باریدن گرفت و به ناچار صهیونیستها طرح آتش بس را ذلیلانه مطرح کردند و بار دیگر وحدت ملی تمام اقشار و افکار ایرانی جانی تازه گرفت، اتاق‌های عملیات آمریکا و شرکایش دکمه ی بحران‌سازی توسط خائنین داخلی را فشردند.

و در دو سه روز گذشته بالا رفتن قیمت ارز بهانه‌ای شده است برای آتش‌افروزی، در حالی که این مشکل از کانال صحیح حکومتی مدیریت می‌شود، نه با جنگ روانی و تولید اغشاش.

هرکس امروز نوسانات قیمت ارز را به ابزار فتنه تبدیل می‌کند، یا نادان است یا مامور. این خط، خطِ وحدت و هموگرائی جهت حفظ استقلال داخلی و امنیت و قدرت گیری تدریجی نیست؛ خط نفوذ است.

از بعد از جنگ ۱۲ روزه و اعلام پیروزی ایران، پرونده‌سازی‌های مشکوک امنیتی و روایت‌های جهت‌دار رسانه‌ای علیه ایران به‌راه افتاده است تا بی‌اعتمادی به مردم تزریق شود و افکار عمومی تحریک گردد و مردم درگیر حاشیه شوند.

این همان سناریوی تکراری آمریکا است، یعنی اغتشاش و فتنه داخلی درست کن، اختلاف بساز، بحران داغ کن، بعد که فریب خورده ها را قربانی کرد و به نتیجه ی مورد دلخواهش نرسید از دور دستی تکان بده.

امروز به صراحت باید گفت که بعد از چند تجربه ی گذشته ی فتنه گران در ایران، زمان تعارف نیست. دارالاسلام ایران باید بدون ملاحظه، دستهای مخرب را شناسائی و مهار کند و نباید اجازه دهد بار دیگرعناصر وابسته به آمریکا و صهیونیستها و اتاق‌های فکر آمریکا به امنیت و مردم صدمه بزنند.

علمای آگاه اهل سنت و جماعت هم نباید به خاطر عوام زدگی دچار سهل انگاری شوند؛ هر کوتاهی در این مرحله، خدمت مستقیم به همان پروژه‌ای است که برای مدتی محلات و مراکز و حتی مساجدی را سوزانده است.

مردم ایران به صوت عام و بخصوص اهل سنت و جماعت به صورت خاص بدانند که این تنش‌ها ساختگی است و طراحانش آمریکا و صهیونیستها هستند و مجریانش نفوذی‌ها و بلندگوهای وابسته و مثل همیشه هدفشان شکستن اتحاد بین مردم است .

اما این بار، بازی لو رفته است، مردم از کانال صحیح آن مطالبات خود را بیان می کنند و صف خود را از اغشاشگران جدا می کنند و اجازه نمی دهند این همبستگی سراسری با عملیات روانی دشمنان و چند فتنه گر داخلی بشکند و همگرایی واقعی با فتنه‌های اجاره‌ای فرو نمی‌ریزد.

بدون شک این پروژه جدید با نام «ارز»هم مثل ده‌ها توطئه ی دیگر با هوشیاری مردم ایران به زباله‌دان تاریخ می‌رود.

پروژه ی تنش‌سازی میان دو دارالاسلام ایران و افغانستان؛ از پاکستان تا نفوذی‌های امنیتی

پروژه ی تنش‌سازی میان دو دارالاسلام ایران و افغانستان؛ از پاکستان تا نفوذی‌های امنیتی

به قلم: فضل احمد هراتی

در یکی‌دو ماه اخیر، هم‌زمان با قطع روابط دارالاسلام امارت اسلامی افغانستان با دارالکفر طاری پاکستان و در مقابل، گسترش تبادلات تجاری و ترانزیتی میان دارالاسلام امارت اسلامی افغانستان و دارالاسلام ایران، تحرکات مشکوکی در عرصه ی رسانه‌ای و امنیتی پدیدار شده است که نمی‌توان آن را تصادفی دانست.

این تحرکات، بیش از هر چیز، نشانه ی فعال‌شدن شبکه‌های نفوذی شناخته‌شده همسو با سیاتهای غربی در داخل دارالاسلام ایران است؛ عناصری که مأموریت اصلی‌شان ایجاد تنش مصنوعی، بزرگ‌نمایی اختلافات، و انتقال بحران‌های ساختگی به حوزه ی آب و امنیت می‌باشد.

چرا اکنون؟ زمان‌بندی این تنش‌ها معنادار است چون پاکستان، پس از ناکامی در فشار مستقیم بر امارت اسلامی، عملاً از معادله کنار زده شده و مسیرهای اقتصادی و ترانزیتی افغانستان به سوی ایران فعال‌تر شده و همین مسئله، منافع آمریکا و متحدان منطقه‌ای‌اش را به‌طور جدی تهدید کرده است.

در چنین شرایطی، تنش‌سازی میان دو دارالاسلام بهترین ابزار برای برهم‌زدن این همگرایی است.

تنش سازی با ابزارهای مختلفی و اینبار ابزار فتنه سوءاستفاده از موضوع آب و تبدیل یک مسئله ی طبیعی و فنی به بحران سیاسی، یا پرونده‌سازی‌های امنیتی مشکوک برای القای بی‌اعتمادی، یا تحریک افکار عمومی از طریق رسانه‌ها و عناصر نفوذی و القای این تصور که گویا میان دو دارالاسلام تضاد منافع بنیادین وجود دارد.

این دقیقاً همان الگوی کلاسیک آمریکا و پاکستان در منطقه است جهت ایجاد اختلاف، سپس مدیریت بحران، و در نهایت بازگشت به صحنه به‌عنوان «میانجی».

در این مقطع حساس، مسئولیت دارالاسلام ایران سنگین و روشن است، مثل شناسایی و مهار عناصر نفوذی شناخته‌شده و جلوگیری از تبدیل مسائل فنی به بحران سیاسی و بستن راه فتنه‌گرانی که مأموریت‌شان اختلاف‌افکنی میان دو دارالاسلام است.

نباید اجازه داده شود دست‌های آلوده ی دارالکفر طاری پاکستان و دارالکفر محارب و اصلی آمریکا، از درون ساختارها یا رسانه‌ها، پیوندهای اسلامی و منافع مشترک دو ملت مسلمان را هدف قرار دهند.

پس باید هوشیار باشیم و فریب نخوریم و بدانیم که تنش‌های اخیر تصادفی نیست و پشت این تحرکات، نقشه ی مشترک آمریکا و پاکستان دیده می‌شود که هدف، برهم‌زدن همگرایی اقتصادی و سیاسی میان افغانستان و ایران است، و ابزار آن، نفوذی‌ها و فعلا بحران‌سازی مصنوعی در حوزه ی آب و امنیت است.

هوشیاری، پالایش امنیتی و تکیه بر منطق اخوت اسلامی، تنها راه خنثی‌سازی این توطئه است.

هشدار قاطع حکومت یمن به رژیم صهیونیستی درباره حضور در سومالی

هشدار قاطع حکومت یمن به رژیم صهیونیستی درباره حضور در سومالی

حکومت باعزت یمن به رهبری اتحادیه زیدی–شافعی، با صدور موضعی صریح، به رژیم صهیونیستی اسرائیل هشدار داد که حضور و نفوذ این رژیم در سرزمین‌های سومالی، که با هدف اشغال و گسترش نفوذ انجام می‌شود، به‌هیچ‌وجه قابل قبول نیست.

مقامات یمنی تأکید کردند که هرگونه تلاش رژیم صهیونیستی برای استفاده از خاک سومالی و سومالی‌لند در راستای اهداف امنیتی و نظامی، تهدیدی آشکار علیه امت اسلامی و امنیت منطقه به‌شمار می‌رود و با واکنش مواجه خواهد شد.

حکومت یمن بار دیگر بر موضع اصولی و ثابت خود در حمایت از ملت فلسطین، به‌ویژه مردم مظلوم غزه، تأکید کرد و اعلام داشت که سیاست رسمی یمن، مقابله با اشغالگری، دفاع از مقدسات اسلامی و ایستادن در کنار ملت‌های مظلوم است.

یمن با وجود سال‌ها محاصره، جنگ و فشار، نشان داده است که در برابر رژیم صهیونیستی و حامیان آن عقب‌نشینی نمی‌کند و مقاومت در برابر اشغال، بخشی جدایی‌ناپذیر از سیاست دینی، اخلاقی و انسانی این کشور است.

مقامات یمنی تصریح کردند که همان‌گونه که در حمایت عملی از غزه و فلسطین ایستاده‌اند، اجازه نخواهند داد رژیم صهیونیستی از خاک کشورهای اسلامی دیگر برای تهدید امت اسلامی استفاده کند.

دارالاسلام امارت اسلامی افغانستان؛ حاکمیت شرعی، نه مشروعیت بشری

دارالاسلام امارت اسلامی افغانستان؛ حاکمیت شرعی، نه مشروعیت بشری

به قلم: محمد اسامه

دارالاسلام امارت اسلامی افغانستان یک نظام اسلامی و شرعی است؛ زیرا در این حاکمیت، سرچشمهٔ قانون‌گذاری الله متعال است، نه انسان‌ها.

هرگاه کتاب الله و سنت رسول‌الله صلی الله علیه وسلم معیار حکم و اجرا باشد، دیگر نیازی به هیچ‌گونه مشروعیتی که بشر یا نظام‌های سکولار تعریف می‌کنند، باقی نمی‌ماند.إِنِ الْحُكْمُ إِلَّا لِلَّهِ (یوسف/۴۰)حکم جز از آنِ الله نیست.

و نیز می‌فرماید: وَمَا كَانَ لِمُؤْمِنٍ وَلَا مُؤْمِنَةٍ إِذَا قَضَى اللَّهُ وَرَسُولُهُ أَمْرًا أَنْ يَكُونَ لَهُمُ الْخِيَرَةُ مِنْ أَمْرِهِمْ (احزاب/۳۶) هیچ مرد و زن مؤمنی را نرسد که چون الله و رسولش به کاری حکم کردند، برای خود اختیاری قائل شود.

آنچه امروز جهان سکولار با عنوان «حکومت همه‌شمول» مطرح می‌کند، یک مفهوم سیاسی و بشری است، نه یک معیار شرعی.

اسلام، اساس حاکمیت را بر: قومیت، زبان، نژاد یا جغرافیا قرار نمی‌دهد.

اسلام همهٔ مسلمانان را بر محور ایمان و تقوا در یک صف قرار می‌دهد.

الله جل جلاله می‌فرماید: إِنَّ أَكْرَمَكُمْ عِندَ اللَّهِ أَتْقَاكُمْ  (حجرات/ ۱۳) گرامی‌ترین شما نزد الله، پرهیزکارترین شماست.

پس نظامی که شریعت را تطبیق می‌کند، حکم الله را حاکم می‌سازد و سنت رسول‌الله صلی الله علیه وسلم را زنده نگه می‌دارد؛ در حقیقت عادلانه‌ترین و واقعی‌ترین شکل شمولیت را محقق کرده است، هرچند جهان سکولار آن را نپذیرد.

مردم افغانستان مسلمان‌اند و به حکم الله و شریعت اسلامی رضایت دارند. آنان تجربهٔ تلخ نظام‌هایی را پشت سر گذاشته‌اند که از غرب نسخه‌برداری شده بود و نام «دموکراسی» داشت اما نتیجه‌اش اشغال، فساد، ناامنی و ذلت بود.

از همین رو، رضایت ملت مسلمان افغانستان در اجرای شریعت است، نه در اسناد نهادهای سکولار جهانی.

الله جل جلاله می‌فرماید: أَفَحُكْمَ الْجَاهِلِيَّةِ يَبْغُونَ ۚ وَمَنْ أَحْسَنُ مِنَ اللَّهِ حُكْمًا لِقَوْمٍ يُوقِنُونَ (مائده/ ۵۰)  آیا حکم جاهلیت را می‌طلبند؟ و برای اهل یقین، چه کسی بهتر از الله حکم می‌کند؟

در این صورت همه بدانند که دارالاسلام امارت اسلامی افغانستان مشروعیت خود را از قرآن و سنت می‌گیرد و به معیارهای ساختگی و سکولار بشری نیازمند نیست و اسلام هم دین قوم، زبان و رنگ نیست، بلکه دین ایمان و تقواست و هر نظامی که حکم الله را نافذ سازد، بر حق است اگر تمام دنیا آن را رد کند.

الله جل جلاله می فرماید: فَلَا تَخْشَوُا النَّاسَ وَاخْشَوْنِ (مائده/ ۴۴) از مردم نترسید، از من بترسید.

دارالاسلام امارت اسلامی افغانستان به‌شدت اقدام رژیم اسرائیل در به‌رسمیت‌شناختن سومالی‌لند را محکوم کرد

دارالاسلام امارت اسلامی افغانستان به‌شدت اقدام رژیم اسرائیل در به‌رسمیت‌شناختن سومالی‌لند را محکوم کرد

حکومت سومالی لند چیزی است در مایه های جولانی در سوریه که در مسیر اهداف و منافع آمریکا و صهیونیستها و طاغوتهای مزدور است اما با شعارهای دیگری.  صهیونیستها این حاکمیت را به رسمیت شناختند.

وزارت امور خارجه دارالاسلام امارت اسلامی افغانستان در اعلامیه‌ای، اقدام رژیم صهیونیستی اسرائیل در به‌رسمیت‌شناختن منطقه موسوم به «سومالی‌لند» را به‌عنوان یک دولت مستقل  به‌شدت محکوم نمود.

در این اعلامیه تأکید شده است که این اقدام، تلاشی آشکار برای تجزیه یک سرزمین اسلامی و نقض صریح اصول حقوق بین‌الملل، حاکمیت ملی و تمامیت ارضی جمهوری فدرال سومالیا است و از هیچ‌گونه رسمیت، مشروعیت یا اعتبار قانونی برخوردار نمی‌باشد.

وزارت امور خارجه دارالاسلام امارت اسلامی افغانستان افزوده است که چنین اقدامات مداخله‌جویانه، پیامدهای منفی جدی برای صلح، امنیت و ثبات منطقه به همراه داشته و هیچ ارزشی در عرصه حقوق بین‌الملل ندارد.

اعلامیه تصریح کرده است که منطقه سومالی‌لند در سال ۱۹۹۱ به‌طور یک‌جانبه اعلام جدایی کرده، اما تاکنون هیچ کشور و جامعه بین‌المللی آن را به‌رسمیت نشناخته است.

دارالاسلام امارت اسلامی افغانستان ضمن حمایت قاطع از وحدت، حاکمیت و تمامیت ارضی  سرزمین‌های  اسلامی، این اقدام رژیم اسرائیل را غیرقانونی و بی‌اعتبار می‌داند.

دارالاسلام امارت اسلامي افغانستان؛ شرعي حاکمیت، نه بشري مشروعیت

دارالاسلام امارت اسلامي افغانستان؛ شرعي حاکمیت، نه بشري مشروعیت

دارالاسلام امارت اسلامي افغانستان یو شرعي او اسلامي نظام دی، ځکه چې په دې حاکمیت کې د قانون جوړونې سرچینه الله جل جلاله دی، نه انسانان.

کله چې د الله کتاب او د رسول الله ﷺ سنت نافذ وي، نو د نړۍ له هېڅ سکولر، بشري یا سیاسي مشروعیت ته اړتیا نه پاتې کېږي.

الله تعالی فرمایي:

«إِنِ الْحُكْمُ إِلَّا لِلَّهِ»

(یوسف: ۴۰)

حکم یوازې د الله دی.

او همدارنګه فرمایي:

«وَمَا كَانَ لِمُؤْمِنٍ وَلَا مُؤْمِنَةٍ إِذَا قَضَى اللَّهُ وَرَسُولُهُ أَمْرًا أَنْ يَكُونَ لَهُمُ الْخِيَرَةُ مِنْ أَمْرِهِمْ»

(احزاب: ۳۶)

مؤمن نارینه او ښځه دا حق نه لري چې د الله او د هغه د رسول ﷺ له پرېکړې وروسته بل انتخاب ولري.

  •  اسلامي حاکمیت او «همه‌شمول» اصطلاح

سکولر نړۍ هره ورځ د «همه‌شمول حکومت» شعار ورکوي، خو دا اصطلاح سیاسي ده، نه شرعي.

اسلام د واک بنسټ پر:

• قوم

• ژبه

• نژاد

• یا جغرافیه

نه ږدي.

اسلام ټول مسلمانان د ایمان او تقوا پر بنسټ په یوه صف کې دروي.

الله جل جلاله فرمایي:

«إِنَّ أَكْرَمَكُمْ عِندَ اللَّهِ أَتْقَاكُمْ»

(حجرات: ۱۳)

د الله په نزد تر ټولو عزتمند هغه دی چې ډېر متقي وي.

نو هغه نظام چې:

• شریعت نافذوي،

• د الله حکم حاکموي،

• او د رسول الله ﷺ سنت ژوندی کوي؛

هماغه په اصل کې تر ټولو عادل او رښتینی «همه‌شمول» نظام دی، که څه هم سکولر نړۍ یې ونه مني.

  •  د افغانستان خلک او شریعت

د افغانستان خلک مسلمانان دي،

او د الله د شریعت او حکم پر تطبیق راضي دي.

دوی د هغو قوانینو تجربه کړې چې:

• له غربه راغلي وو،

• دیموکراسي یې نوم و،

• خو پایله یې اشغال، فساد او ذلت و.

نو ځکه: د مسلمان ولس رضایت د الله د حکم په تطبیق کې دی،

نه د ملګرو ملتونو په سندونو کې.

  •  الله تعالی فرمایي:

«أَفَحُكْمَ الْجَاهِلِيَّةِ يَبْغُونَ ۚ وَمَنْ أَحْسَنُ مِنَ اللَّهِ حُكْمًا لِقَوْمٍ يُوقِنُونَ» (مائده: ۵۰)

ایا د جاهلیت حکم غواړي؟

د یقین لرونکو خلکو لپاره د الله له حکم څخه غوره حکم نشته.

  پایله

• دارالاسلام امارت اسلامي افغانستان خپل مشروعیت له قرآن او سنت اخلي؛

• د بشر له جوړو شویو معیارونو بې‌نیازه دی؛

• اسلام د قوم، ژبې او رنګ دین نه دی، بلکې د تقوا او ایمان دین دی؛

• او هغه نظام چې د الله حکم نافذ کړي، هماغه حق دی—که ټوله نړۍ یې رد هم کړي.

«فَلَا تَخْشَوُا النَّاسَ وَاخْشَوْنِ»

(مائده: ۴۴)

له خلکو مه وېرېږئ، له ما وېرېږئ.

ششم جدی ۱۳۵۸ و پانزدهم میزان ۱۳۸۰،  دو اشغال، یک عبرت بزرگ برای امت مسلمان افغانستان

ششم جدی ۱۳۵۸ و پانزدهم میزان ۱۳۸۰،  دو اشغال، یک عبرت بزرگ برای امت مسلمان افغانستان

به قلم: ابومحمود کندزی

ششم جدی ۱۳۵۸، روز هجوم عریان کمونیسم شوروی بر سرزمین مسلمان افغانستان بود؛ و پانزدهم میزان ۱۳۸۰، آغاز یورش امریکا و ناتو با نقاب «مبارزه با تروریزم».

این دو تاریخ، با وجود تفاوت شعارها، در حقیقت یک معنا دارند:  تهاجم کفر جهانی بر سرزمین اسلام، و آزمونی بزرگ برای ایمان، بصیرت و وفاداری مسلمانان.

  • هیچ اشغالی بدون عامل داخلی موفق نمی‌شود

تاریخ به‌روشنی گواهی می‌دهد نه شوروی بدون مزدوران داخلی دوام آورد، و نه امریکا بدون شبکه‌ای از وابستگان، فریب‌خوردگان و توجیه‌گران داخلی توانست بیست سال بماند.

ویرانی، اشغال و تحقیر همیشه از درون امت راه باز می‌کند؛ آنجا که وابستگی، «عقلانیت» نام می‌گیرد و سازش با اشغالگر، «مصلحت».

بحران اصلی در تمام این اشغالگری ها، فقط نظامی نبود؛ بلکه عقیدتی بود و مشکل افغانستان فقط تانک و بمب نبود؛ مشکل، تضعیف فهم عقیده بود در کمرنگ‌شدن اصل ولاء و براء ، در جدا کردن ایمان از موضع عملی، عادی‌سازی ایستادن در صف اشغالگر و توجیه این وضعیت با فقه‌های بی‌خطر برای طاغوت

در بیست سال اشغال امریکا، بسیاری از منابر به‌جای روشنگری، به سکوت، ابهام یا توجیه آلوده شدند. وقتی مفاهیم روشن قرآن دربارهٔ برائت از کفر، عدم مشروعیت سلطهٔ کفار، و حرمت یاری‌رساندن به اشغال به حاشیه رانده می‌شود، نتیجه‌اش این می‌شود که اشغال «عادی» جلوه داده می‌شود.

این همان مرجئه‌گری نوین جهت بی‌خطرسازی دین برای اشغالگران است.

در چنین فضایی، اندیشه‌ای رشد می‌کند که ایمان را صرفاً یک ادعا می‌داند و عمل و موضع را بی‌اهمیت جلوه می‌دهد و همکاری با نظام‌های وابسته را از دایرهٔ پرسش دینی خارج می‌کند.

این همان مرجئه‌گری مدرن است؛ نه با نام تاریخی‌اش، بلکه با عناوینی چون «اعتدال»، «مصلحت»، «دوراندیشی سیاسی».

اما این دو اشغالگری در افغانستان یک  درس مشترک داشتند و آنهم اینکه شوروی رفت، امریکا هم رفت؛ اما آنچه باقی می‌ماند، درس‌هاست که هیچ قدرت کافری با زورِ صرف پیروز نمی‌شود و شکست امت، از تضعیف باور آغاز می‌شود، نه از ضعف سلاح و هرگاه علما از روشنگری عقیدتی عقب بنشینند، میدان برای اشغال هموار می‌شود و بازگشت عزت، فقط با بازگشت به فهم شفاف توحید، برائت از طاغوت و استقلال ایمانی ممکن است.

وعدهٔ الهی هم تغییر نمی‌کند و اشغالگران می‌آیند و می‌روند اما ملتی که بیدار شود دیگر ابزار هیچ اشغالگری نخواهد شدو می توان به صورت مختصر گفت که ششم جدی و پانزدهم میزان، دو چهره از یک تهاجم‌اند و دشمن همیشه بیرونی است، اما راه از درون باز می‌شود و بزرگ‌ترین خطر، سکوت و تحریف دینی در زمان اشغال است و امت اگر بفهمد، دیگر فریب نمی‌خورد.

د شپږم جدی ۱۳۵۸ او پنځلسم میزان ۱۳۸۰ عبرتونه، اشغال، کورنی خیانت او د منبرو خطرناک سکوت

د شپږم جدی ۱۳۵۸ او پنځلسم میزان ۱۳۸۰ عبرتونه، اشغال، کورنی خیانت او د منبرو خطرناک سکوت

د ۱۳۵۸ لمریز کال د جدی شپږمه د شوروي کمونیزم د وحشي یرغل تور ورځ وه پر د مسلمان افغانستان خاوره.او د ۱۳۸۰ کال پنځلسم میزان د امریکا او ناټو تر نامه لاندې د بل اشغال پیل و.

دا دواړه نېټې د افغان مسلمان لپاره یوازې تاریخي پېښې نه وې، بلکې د ایمان، عزت او خپلواکۍ سخت ازمېښتونه وو.

  • یو تریخ حقیقت

هیڅ اشغالګر—نه شوروي او نه امریکا— هیڅکله د کورنیو همکارانو، توجیه‌ګرو او فریب‌خوړلو کړیو پرته بریالی شوی نه دی.

اشغال هلته ریښې وهي چې:

• وابستګي «سیاسي عقلانیت» وبلل شي،

• سازش «مصلحت» ونومول شي،

• او له پردیو قوتونو سره درېدل د دین له زاویې بې‌مسئلې وښودل شي.

  •  اساسي پوښتنه: ولې منبرونه چوپ وو؟

پوښتنه روښانه ده او باید بې‌پرده وشي:

ولې د شلو کلونو د جمهوریت او د امریکا–ناټو د اشغال پر مهال ډېرو دیني څېرو:

• د ولاء او براء په اصل کې خلکو ته روښانه معیار ورنه کړ؟

• د اشغالګر سره د سیاسي او امنیتي همکارۍ خطر یې څرګند نه کړ؟

• د قرآني برائت پیغامونه یې مبهم او کم‌رنګ کړل؟

کله چې د دین بنسټیز اصول چوپ پاتې شي، خلک د شعارونو ښکار کېږي او اشغال د «مرستې» تر نوم لاندې منل کېږي.

  •  مرجئه‌يي فکر؛ دین بې‌خطر د قدرت لپاره

کله چې دا وویل شي: «ایمان په زړه کې دی» خو د عملي دریځ هېڅ وزن ونه لري؛ کله چې د پردیو تر سیوري لاندې نظام یوازې «سیاسي خطا» وبلل شي— نه یو جدي عقیدوي انحراف— دا هماغه نوې مرجئه‌يي مفکوره ده چې دین داسې تفسیر کوي چې د اشغالګر لپاره خطرناک نه وي.

پایله یې څه وه؟

• اشغال عادي شو،

• وابسته جوړښتونه مشروع وښودل شول،

• او د حق او باطل ترمنځ کرښه ګډه شوه.

دا یوازې د ښارونو وراني نه وه؛

دا د معیارونو وراني وه.

  •  که پوهاوی وای، فریب به کم وای که مسلمان وپوهېږي چې:

• ولاء او براء یو ژوندى ایماني اصل دی،

• سیاسي صف‌بندي ډېر ځله عقیدوي بڼه لري،

• او هره بلنه باید د دین په تله وتلل شي—

نو: نه هر شعار به یې وغولوي، نه هر نظام به «اسلامي» وګڼي، او نه به هر اشغال د اصلاح تر نوم لاندې ومني.

  •  د دوو اشغالونو ګډ درس

شوروي ونړېد، امریکا شا ته ولاړه؛ خو عبرت پاتې شو:

• اشغال بې‌داخلي همکارۍ نه ټینګېږي.

• د دین سکوت د دښمن له وسلې هم خطرناک کېدای شي.

• عقیدوي ابهام، د تسلط دروازه پرانیزي.

• د امت بیداري له منبره پیلېږي، نه له ټانکه.

  •  لنډه پایله

• شپږم جدی او پنځلسم میزان د یوې تجربې دوه مخونه دي.

• د امت ماتې تر جګړې مخکې د پوهاوي په ډګر کې رامنځته کېږي.

• د علماوو مسوولیت روښانونه ده، نه پټونه.

• بې‌حده دین، د قدرت وسیله ګرځي.

د شوروي او امریکا د اشغال کلیزې او د علماوو چوپتیا

د شوروي او امریکا د اشغال کلیزې او د علماوو چوپتیا

شپږم د جدي ۱۳۵۸هـش د شوروي د وحشیانه یرغل توره ورځ وه، او پنځلسم د میزان د امریکا او ناټو د اشغال پیل— دا دواړه د افغان مسلمان ولس لپاره د درد، تباهۍ او ازمیښت کلونه وو.

تاریخ موږ ته دا درس راکوي چې اشغال هېڅکله د امت په ځواک نه بریالی کېږي، بلکې هغه وخت دوام مومي چې داخلي فریب‌خوړلي او د پردیو ملاتړي پیدا شي.

همدلته د عقیدې او ایمان مسله راولاړېږي.

  • د عقیدې بنسټ او د مرجئه‌ګرۍ خطر

اسلام یوازې شعاري دینداري نه ده؛اسلام د لا إله إلا الله مانا ده—یعنې د طاغوت انکار او د کفر له نظامونو څخه برائت. خو له بده مرغه، د شلو کلونو اشغال پر مهال

موږ ولیدل چې ځینې علما، چې ځانونه د امام ابو حنیفه رحمه‌الله پیروان بولي،په عمل کې د مرجئه‌ګرۍ لاره خپله کړه:ایمان یې یوازې په دننه باطنی  قلبی پورې وتړله،او د اعمالو، ولاء او براء مسئله یې کمرنګه کړه.

د همدې چوپتیا له امله د اشغال تر سیوري لاندې جوړ شوی اساسي قانون، ډیموکراسي او غیراسلامي نظامونه د «اسلام سره نه‌په‌ټکر» وښودل شول،او د پردیو ملاتړ ته د دین رنګ ورکړل شو.

 –  د علماوو مسؤلیت

علما مکلف دي چې امت ته روښانه کړي:

• د اشغال ملاتړ او د کفر له سیسټمونو سره سیاسي–امنیتي ملګرتیا د ایمان لپاره ستر خطر دی؛

• د ولاء او براء مسله د عقیدې له بنسټونو څخه ده؛

• د غیراسلامي قوانینو او ډیموکراسۍ مشروع ګڼل د شریعت له روح سره ټکر لري.

کله چې دا خبرې روښانه نه شي، خلک ګومان کوي چې هر ډول همکاري «جایزه» ده،او دا تر اشغال هم ستر فکري زیان دی.

د شوروي او امریکا اشغالونه موږ ته یو واضح پیغام لري:امت هغه وخت ټپي کېږي چې حق پټ شي او باطل ته توجیه پیدا شي. روښانه دعوت، سالمه عقیده او د طاغوت انکار یوازینۍ لار ده چې امت له تکراري فاجعو وژغوري.

حق که لږ هم وي، پاتې کېږي؛ او تاریخ به د چوپتیا بیه حتماً یادوي.

مسئولین اجرائی دارالاسلامهای ایران و ا.ا.اافغانستان: ظلم به مستضعفین کوتاه‌ترین راه برای خدمت به پروژه ی دشمن

مسئولین اجرائی دارالاسلامهای ایران و ا.ا.اافغانستان: ظلم به مستضعفین کوتاه‌ترین راه برای خدمت به پروژه ی دشمن

به قلم: فضل احمد هراتی

یکی از خطرناک‌ترین سیاست‌هایی که امروز در سرزمین‌های اسلامی در حال اجراست، سیاست‌هایی است که ناخواسته یا آگاهانه، مستضعفین مسلمان را نسبت به حاکمیت بد بین کرده و حتی عده ای را به‌سوی مسیرهای انحرافی سوق می‌دهد، مسیرهایی که در نهایت دشمنان اسلام از آن بیشترین سود را می‌برند.

این یک قاعده ی روشن تاریخی و شرعی است که ظلمِ مستمر، تفرقگرای می‌زاید، و تفرقگرای، بهانه ی اشغال و سرکوب می‌شود.

در دارالاسلام امارت اسلامی افغانستان، وضع قوانینی که مستضعف نتواند کار کند و دربازار با گاری چیزی بفروشد مامورین شاروالی ممانعت کنند و بنام مالیات از مصتضعف پول اخذ گردد و راه حلالِ تأمین نان بسته شود و فقر به جرم تبدیل گردد نه با مقاصد شریعت سازگار است، نه با سیره ی رسول‌الله صلی الله علیه وسلم و خلفای راشدین.

در دارالاسلام ایران نیزمسئولین اجرائی باید سیاستهای کلی نظام حاکم بر کشور اهمیت دهند و در مسائل اجرائی کاری نکنند که با سیاستهای کلی نظام مغایرت داشته باشد. اجرای سیاست‌هایی که پناه‌جوی مسلمان را تحقیر می‌کند و به بهانهٔ «مدرک اقامت» زن و کودک و پیرمرد را بازداشت می‌نماید و به خانه‌ها هجوم می‌برد و خانواده‌ها را به اردوگاه و اخراج اجباری می‌کشاند، هیچ نسبتی با حرمتِ مؤمن، کرامت انسان و اخوت اسلامی و سیاستهای کلی و اساسی حاکم بر دارالاسلام ایران ندارد.

رسول الله صلی الله علیه وسلم می فرماید: الْمُسْلِمُ أَخُو الْمُسْلِمِ، لَا یَظْلِمُهُ وَلَا یَخْذُلُهُ،وَلَا یَکْذِبُهُ ، وَلَا یَحْقِرُهُ.[۱] مسلمان برادرمسلمان است، نه به او ظلم می کند و نه اورا تحقیر کرده و نه یاری نکرده ودر زمان مشکلات تنها رها می نماید .

در این صورت هر سیاستی که مؤمن را خوار کند و مستضعف را بی‌پناه سازد و زندگی حلال را بر او ببندد خلاف حدیث، خلاف مقاصد شریعت و خلاف عدالت اسلامی است.

وقتی عدالت تعطیل شود و کرامت لگدمال گردد و صدای مظلوم شنیده نشود طبیعی است که برخی جوانانِ خسته و تحقیرشده، به هر شعاری که وعدهٔ عدالت، قدرت یا انتقام بدهد گوش بسپارند؛ حتی اگر آن مسیر، در نهایت به انحراف و ویرانی بیشتر بینجامد.و این دقیقاً همان چیزی است که آمریکا، غرب و نظام استکبار می‌خواهند.

آن‌ها با تحریم، فشار و نفوذ و با سیاست‌های غلط داخلی و با تحریک تضادها امت را از درون می‌سوزانند و سپس از آتشِ تفرقه گرای به‌عنوان بهانهٔ سرکوب استفاده می‌کنند.

ما هم اکنون دو دارالاسلام بزرگ ایران و افغانستان که با فقه حنفی و جعفری اداره می شوند را داریم و خطاب به این امرای حاکم بر مسلمین می توانیم به عنوان شهروندان این دارالاسلامها بگوئیم اگر به نام امنیت، عدالت را قربانی کنید و به نام قانون، مستضعف را له نمایید و به نام دین، کرامت مسلمان را نادیده بگیرید بدانید که شما ناخواسته در حال اجرای همان سناریویی هستید که دشمنان اسلام سال‌ها برای آن برنامه‌ریزی کرده‌اند.

باید یقین داشته باشیم که امت اسلامی امروز، بیش از هر زمان، به عدالت، رحمت، عقلانیت فقهی و شنیدن صدای مظلوم نیاز دارد؛ نه فشار، تحقیر و سیاست‌هایی که امت را از هم بیگانه می‌کند.

ظلم، امنیت نمی‌آورد بلکه بی امنیتی می‌آورد و هر نظامی که این حقیقت را نبیند، خواسته یا ناخواسته، در زمین دشمن بازی کرده است.


[۱]  بخاری ۲۴۴۲- مسلم  2580