۳۰ سال از عملیات ۶ آگوست ۱۹۹۶ جهاد چچن (۲)

۳۰ سال از عملیات ۶ آگوست ۱۹۹۶ جهاد چچن (۲)

ضبط شده از سخنان مولودی ادوگف

ترجمه و ارائه شده توسط : کارزان شکاک

پس از جلسه، شامیل و گروهش مسیر دیگری را در پیش گرفتند. ما به سمت چیشکا ادامه دادیم.

یک راهنما ما را راهنمایی کرد. هنگام عبور شبانه از آرگون، روی سنگی لیز خوردم و توسط جریان آب برده شدم. نگهبان اصلان (عمر سوگایپوف) به سرعت مرا تعقیب کرد و موفق شد جلوی مرا بگیرد و به من کمک کند تا از آب بیرون بیایم. بله، این همان عمر سوگایپوف است که در طول جنگ دوم از لندن به کادیروف پناهنده شد (و قبل از آن، سعی کرد یک سوء قصد به باسایف ترتیب دهد).

بخش دیگری از سفر ما. وقتی از آرگون عبور کردیم، از یک منطقه باز گذشتیم. راهنمای ما ما را به منطقه‌ای مرتفع با بوته‌های بسیار انبوه هدایت کرد. هوا تازه داشت روشن می‌شد، اما هنوز تاریک بود. مجبور شدیم از میان بوته‌های انبوه بالا برویم.

هیچ مسیری وجود نداشت. یادم می‌آید که فوق‌العاده خسته بودم، کوله پشتی‌ام سنگین بود، لباس‌هایم هنوز خشک نشده بودند و خیس بودند، پاهایم عملاً فلج شده بودند. سپس احمد آدورخانوف دستم را گرفت و مرا با خود کشید و از میان بوته‌ها عبور داد.

سپس تمام روز منتظر ماندیم و سرانجام، اواخر شب، در مکانی با علف‌های بسیار بلند توقف کردیم. به استراحت نیاز داشتیم. چیزی شبیه بیشه بود. معلوم شد که ما در نزدیکی مواضع توپخانه روسیه اردو زده‌ایم. فکر می‌کنم چند ده متر بود، زیرا وقتی آنها شروع به تیراندازی کردند، صدای گلوله‌ها آنقدر بلند بود که به معنای واقعی کلمه کر کننده بود.

بالاخره، راهنما ما را به مقصدمان هدایت کرد. در آنجا، گروه ما دوباره تقسیم شد. اصلان به گروه دوم ماموریت داد و آنها رفتند. ما وسیله نقلیه گرفتیم. من تمام مدت با اصلان ماندم. در طول دو روز، از چندین روستا بازدید کردیم. سپس در خانه‌ای در یکی از آنها اقامت کردیم. من هیچ روستا یا نامی را ذکر نمی‌کنم.

در تمام این مدت، در حالی که ما در حال تهیه وسایل حمل و نقل و جابجایی بودیم، اصلان پیک‌هایی را به آدرس‌های مختلف با پیام می‌فرستاد و به آماده‌سازی‌های خود ادامه می‌داد. مواقعی هم بود که می‌توانستیم از طریق رادیو با هم ارتباط برقرار کنیم.

سپس، به احتمال زیاد در ۳ یا ۴ آگوست، من و اصلان عملاً در خانه‌ای در یک روستا تنها بودیم. به یاد دارم که اصلان بسیار نگران بود. ما صحبت کردیم و در مورد اوضاع بحث کردیم.

از مکالمه‌مان متوجه شدم که نگرانی او مربوط به این واقعیت است که او باید دستور حمله به روستا را بدهد، به این معنی که او باید مسئولیت عواقب احتمالی و مرگ احتمالی مجاهدین را بر عهده بگیرد. طبق توافق، عملیات باید پس از صدور دستور جداگانه اصلان آغاز می‌شد.

ماسخادوف همیشه یک دفترچه یادداشت با خود داشت که همه چیز را در آن می‌نوشت. به یاد دارم که او گفت طبق تخمین‌های او، فقط ۸۰۰ یا ۸۵۰ مجاهد وجود دارد. و اینکه نیروها کم و خطر زیاد است.

در یکی از مکالماتمان، به اصلان پیشنهاد دادم که «برای استخاره دعا کن و تصمیمی بگیر» و به یاد آوردم که چگونه مجاهدین و فرماندهان گردان اسلامی (آدام اومالاتوف، سوپیان عبدالله‌اف، اسلام حلیموف، عیسی عمروف، آپتی تاگیروف، ادریس سولومخادژیف و دیگران) اغلب در مورد استخاره صحبت می‌کردند.

اصلان این کار را کرد. یادم می‌آید که او استخاره می‌کرد. روز دوم، من و اصلان از هم جدا شدیم. او دستور حمله به شهر را داد. حتی قبل از ۶ آگوست، برخی از گروه‌های مجاهدین در حومه گروزنی بودند.

در شب ۵-۶ آگوست، حمله به شهر آغاز شد.

بعد از اینکه من و اصلان از هم جدا شدیم، در خانه‌ای در روستایی در نزدیکی گروزنی مستقر شدم. در آن زمان، یک تلفن همراه داشتم که توانستم از طریق یک واسطه آن را تهیه کنم. سرویس تلفن همراه از قبل کار می‌کرد.

من یک رادیو و یک تلفن همراه داشتم. یکی از مجاهدین (اسم او ادریس بود، او بعداً رئیس بخش ارتباطات شد؛ اتفاقاً، او در زمان عقب‌نشینی از ماخاچکالا در گروه ما بود) یک نقطه تکرار در یک UAZ در حوزه ۳۰ در گروزنی نصب کرد. از آن برای رله ارتباطات بین مجاهدین استفاده می‌شد. ادریس همچنین در ویدیوی آنلاین او در حال خواندن درخواستی برای روس‌ها، درست روی این ساختمان بلند، دیده می‌شود.

بنابراین، من به امواج رادیویی دسترسی مستقیم داشتم و می‌دانستم کجا و چه اتفاقی می‌افتد. وقتی حمله شروع شد، من چندین بار در روز (برای دریافت سیگنال تلفن همراه) به اتاق زیر شیروانی می‌رفتم و با آژانس‌های مختلف تماس می‌گرفتم و از نبرد در شهر گزارش می‌دادم.

۳۰ سال از عملیات ۶ آگوست ۱۹۹۶ جهاد چچن (۱)

۳۰ سال از عملیات ۶ آگوست ۱۹۹۶ جهاد چچن (۱)

ضبط شده از سخنان مولودی ادوگف

ترجمه و ارائه شده توسط : کارزان شکاک

“وقتی در مورد حمله ۶ آگوست صحبت می‌کنیم، باید از عملیات مارس ۱۹۹۶ شروع کنیم، زمانی که به دستور جوهر، مجاهدین وارد گروزنی شدند و یک “پاکسازی” سه روزه شهر را انجام دادند. اساساً، این یک تمرین نهایی برای ۶ آگوست بود.” خود این عملیات به عنوان عملی تلافی‌جویانه علیه دشمن به دلیل جنایاتش علیه غیرنظامیان در نظر گرفته شده بود.

سپس، در مدت زمان کوتاهی، مجموعه‌ای از وقایع کلیدی رخ داد که در نهایت منجر به پیروزی در ۶ آگوست شد: عملیات مجاهدین در ماه مارس (“پاکسازی” گروزنی در ماه مارس)، شهادت (انشاءالله) جوهر در ماه آوریل، مذاکرات در کرملین در پایان ماه مه و انتخابات روسیه در ژوئن-ژوئیه. بلافاصله پس از انتخابات، روس‌ها تمام توافقات را نقض کردند و خصومت‌ها را از سر گرفتند.

جایی در نیمه دوم ژوئیه، یادداشتی از سلیمخان یادداربیف (اگر اشتباه نکنم، او در آن زمان در منطقه شاتوی بود) به اصلان مسخدوف رسید که حاوی دستور آماده‌سازی عملیاتی برای حمله به گروزنی بود.

به یاد دارم که این دستور در آن زمان به طور فعال بین فرماندهان مورد بحث قرار گرفت. برخی در مورد صلاح بودن حمله ابراز تردید کردند. اما اصلان بلافاصله شروع به آماده‌سازی عملیاتی کرد که “عملیات جهاد” نامیده می‌شد.

در آن زمان، من در منطقه ودنسکی بودم و همه چیز جلوی چشمانم آشکار شد. حدود بیستم جولای، اصلان یک جلسه نظامی تشکیل داد. آنها شروع به تجمع در ماخکتی کردند. الان روز دقیقش را به خاطر ندارم، اما تجمع چند روز طول کشید. برخی از فرماندهان رسیدند. کسانی که نمی‌توانستند حضور داشته باشند، نمایندگان خود را فرستادند.

جلسه نهایی، که در آن نقشه حمله به گروزنی مورد بحث قرار گرفت، در ماخکتی برگزار شد. در آنجا، آنها تصمیم گرفتند درخواستی را برای سربازان روسی تهیه کنند (من مأمور نوشتن آن شدم)، که مجاهدین سپس آن را از طریق رادیو خواندند (ویدئویی از آنها در حال خواندن درخواست آنلاین وجود دارد).

باز هم، تاریخ دقیق را به خاطر نمی‌آورم، اما اواخر جولای بود، زمانی که روس‌ها از تنگه رودخانه باس عبور کردند و ما در همان زمان در ماخکتی جلسه‌ای داشتیم.

تصمیم گرفته شد که از ماخکتی عقب‌نشینی کنیم، زیرا تهدید محاصره وجود داشت. در این زمان، تقریباً همه فرماندهان نقشه عملیات، مسیرهای گروزنی و مناطق و حوزه‌های مسئولیت را دریافت کرده بودند.

نقشه حمله و نبرد، از ابتدا تا انتها، کاملاً توسط اصلان تهیه شده بود.

با ترک ماخکتی، به دو گروه تقسیم شدیم. من با گروه اصلان رفتم. انزور مسخدوف با ما بود. ما از تنگه رودخانه واشتار عبور کردیم و به سمت چیشکی رفتیم. از یک منطقه جنگلی عبور کردیم. در حین حرکت، با گروه شامیل باسایف در جنگل روبرو شدیم.

به یاد دارم که او و اصلان خلوت کردند و گفتگوی طولانی داشتند. خود شامیل در جلسه ماخکتی شرکت نکرد. اگر اشتباه نکنم، گروه باسایف در اواخر ژوئیه یا اوایل اوت در منطقه دوتس-خوتی مستقر بود.

شمیل مقداری جیره خشک داشت و آنها را با ما به اشتراک گذاشت. ما در آن زمان اصلاً غذا نداشتیم. غذا و آب مشکل‌ساز بودند.

این ماجرا را در طول ملاقاتم با باسایف در جنگل به یاد دارم. یک دوربین دوچشمی ژاپنی از گردنم آویزان بود. حمزت گلایف این دوربین‌های دوچشمی را به من داده بود. وقتی شامیل آنها را دید، از من خواست که آنها را به او بدهم. اما من به او گفتم که آنها هدیه‌ای از گلایف هستند، بنابراین نمی‌توانستم آنها را پس بدهم.

درست است، بعداً از اینکه آنها را پس ندادم پشیمان شدم، زیرا هنگام عبور از آرگون، نزدیک بود غرق شوم و دوربین دوچشمی توسط جریان آب برده شد. تلفن ماهواره‌ای‌ام را نیز آنجا گم کردم؛ به طور دقیق‌تر، در کوله پشتی‌ام بود، اما با شن مسدود شد و پس از آن کار نکرد.

برگی از درخت ریشه دار و بزرگ عملیات جهاد در چچن (۳)

برگی از درخت ریشه دار و بزرگ عملیات جهاد در چچن (۳)

به قلم: ابوسلیمان هورامی

نویسنده خوانندگان را دعوت می‌کند تا از دریچه چشمان یک اشغالگر روسی به وقایع آن زمان نگاه کنند. اینها گزیده‌هایی از دفتر خاطرات یکی از کفار است که در اوت ۱۹۹۶ خود را در دیگ آتشین مجاهدین یافت. قضاوت در مورد صحت این متن که در آن زمان در کتاب ژنرال تروشف، جنایتکار جنگی، منتشر شده است، دشوار است، اما این دفتر خاطرات، به گفته برخی از شرکت‌کنندگان در آن نبردها، وضعیت تقریبی آن وقایع را منعکس می‌کند.

– “… از همه طرف به ما شلیک می‌شود. در طول پیشروی شبانه اینجا، ۳ وسیله نقلیه (دو وسیله نقلیه پیاده نظام و یک تانک) سوختند. ما ۲۴ ساعت است که می‌جنگیم. نمی‌دانم بعداً چه اتفاقی خواهد افتاد. تاکنون ۵ کشته و ۲۰ زخمی داده‌ایم. این هم یک مورد دیگر. بعداً ادامه می‌دهم، هوا دارد گرم می‌شود.

ساعت ۱۲:۲۰ است. به علاوه ۲ کشته، از زخمی‌ها خبری ندارم. منتظر توپخانه هستیم. چیزی به تأخیر افتاده است، اگرچه قول داده بودند. پولیکوفسکی خواست ۲۴ ساعت مقاومت کند.

ساعت ۱۵:۰۰ به من دستور داده شد که با گروهی ۱۸ نفره خانه همسایه را اشغال کنیم. من رفتم.

ساعت ۱۶:۰۵٫ من از این خانه می‌نویسم. آنها ۸ در را در دو ورودی در طبقه اول، دوم و سوم شکستند. اکنون در دفتر یک صندوق نشسته‌ام. همه چیز خوب است، اما قطره‌ای نیکوتین وجود ندارد. رنج وحشتناک است. ما منتظر گرگ و میش و شب هستیم. صدای تیراندازی و انفجار به صورت دوره‌ای شنیده می‌شود.

در گروه من، هنوز کسی آسیب ندیده است. از ساختمان دولتی خبر ندارم.

۱۸/۱۰. تیراندازی به صورت دوره‌ای فروکش می‌کند. حالا وقتش است. پیامی از طریق رادیو آمد، یک تانک چچنی از آسمان دیده شد که به سمت ما حرکت می‌کرد.

این را در هشتم نوشتم. امروز صبح، دهم آگوست است. در این دو روز خیلی چیزها تغییر کرده است. ساختمان دولتی کاملاً سوخت. خانه‌ای که من و گروهم در آن زندگی می‌کردیم هم. تقریباً هیچ تجهیزاتی باقی نمانده است. نمی‌دانم چند نفر از دست رفته‌اند. هیچ ارتباطی وجود ندارد. هنوز هیچ ستونی نتوانسته به ما برسد. حالا ما به یک ساختمان خصوصی ۱۲ طبقه نقل مکان کرده‌ایم. تمام شهر در حال سوختن است. تیراندازی بیشتر، انفجار. ساختمان می‌لرزد. “هلیکوپترهای” ما چند بار ما را گرفتند.

۱۱ آگوست. دیشب، حدود ساعت دو، چیزی به ما برخورد کرد. یا یک تانک یا یک توپ خودکششی. چند آپارتمان منفجر شد. چند نفر از بچه‌ها دچار شوک ناشی از گلوله شدند، اما خفیف. امروز صبح آن را خاموش کردند. یک نفربر دیگر سوخت. ساعت ۸:۴۰ صبح است. هنوز می‌خواهم زنده بمانم، هرچند این حس کمی کمرنگ شده است.

من در روزهای ۱۲ و ۱۳ ننوشتم. پرچم دست‌ساز ما پایین کشیده شد. شب دوباره آن را آویزان کردیم. کاملاً بلاتکلیف. عصر، فریادهای “الله اکبر!” در نزدیکی شنیده می‌شد. حدود ساعت ۱۱-۱۲ شب، شبه‌نظامیان به ما پیشنهاد تسلیم دادند. ما امتناع کردیم. سپس تیراندازی شروع شد.

امروز صبح روز چهاردهم است. ما می‌ترسیدیم که این شب سخت‌ترین شب باشد. از طریق شنود رادیویی فهمیدیم که شبه‌نظامیان می‌خواهند همه چیز را تا ساعت ۸ صبح، قبل از شروع آتش‌بس، تمام کنند.

الان حدود ساعت ۷ صبح است. ساکت است، اما گاهی اوقات تیراندازی می‌شود. در گروه ما از خانقلعه، امروز ۹ نفر کشته و حدود ۳۰ نفر زخمی شدند. از پنج تانک، ۲ تانک باقی مانده است. از ۱۱ نفربر زرهی، شش نفر. هنوز مشخص نیست چند نفر مفقود شده‌اند. بعداً مشخص خواهد شد. اوه، بله، ساختمان ۱۲ طبقه پس از اینکه با نارنجک‌انداز به آن شلیک شد و با یک RPO (شعله‌افکن) به آتش کشیده شد، رها شد. امروز ۱۵ آگوست است. ما مقاومت می‌کنیم. خمپاره‌اندازها، مثل همیشه – عصر – آمدند. ساختمان ۱۲ طبقه دوباره اشغال شد. نتیجه – یک نیمه مال ماست، زیر پرچم قرمز (نه پرچم سه رنگ؟ ویراستار K-C). نیمه دیگر مال آنهاست، زیر پرچم سبز…».

            برگی از درخت ریشه دار و بزرگ عملیات جهاد در چچن (۲)

            برگی از درخت ریشه دار و بزرگ عملیات جهاد در چچن (۲)

به قلم: ابوسلیمان هورامی

در پاسخ به حمله مجاهدین به شهر، کفار روسی شروع به کشتن غیرنظامیان در مناطق دیگر کشور کردند. بنابراین، در ۷ آگوست ۱۹۹۶، از گروزنی در جاده شاتوی به سمت روستای پریگورودنویه، به ۲ اتوبوس و ۲ ماشین حامل پناهندگان شلیک شد. حدود ساعت ۱۳:۰۰، هلیکوپترهای روسی موشک‌هایی را به سمت اتوبوس‌ها شلیک کردند. ۲۲ نفر کشته شدند، از جمله ۶ کودک ۳ تا ۵ ساله. بیش از ۳۰ نفر زخمی شدند. مردم اجساد تکه‌تکه شده پناهندگان را در جاده جمع‌آوری می‌کردند.

اپراتورهای رادیویی چچن مکالمه‌ای بین خلبان و پایگاه در خانکالا را روی نوار صوتی ضبط کردند که پخش شد:

خلبان: اتوبوس‌ها را می‌بینم. یک اتوبوس سفید می‌بینم. چه باید کرد؟

پایگاه: نابود کنید.

پی.: شاید باید بررسی کنیم؟

ب.: به شما دستور می‌دهم: نابود کنید!

پی.: بله. من از دستور پیروی می‌کنم. می‌خواهم نزدیک شوم.

در ۸ آگوست ۱۹۹۶، سه هلیکوپتر روسی در جاده‌ای نزدیک روستای کومسومولسکویه (سعدی-خوتور) فرود آمدند. سربازانی که از آنها پیاده شدند، چندین ماشین حامل غیرنظامیان را متوقف کردند، ۱۸ مرد را از آنها بیرون آوردند و سپس، در مقابل زنان و کودکان، آنها را قتل عام کردند. از ۱۸ نفری که به طرز وحشیانه‌ای کشته شدند، ۵ نفر چچنی و ۱۳ نفر ترک مسختی بودند. (ترک‌های مسختی که در جریان ناآرامی‌های دره فرغانه در سال ۱۹۸۹ از ازبکستان گریختند، در چندین منطقه چچن زندگی می‌کردند.)

در مسیر گروزنی، در ۷ کیلومتری شهر، هلیکوپترهای روسی به سمت ماشینی با ۶ خبرنگار خارجی – خبرنگاران فرانس پرس، IFA، WTN و رادیو آزادی – شلیک کردند. هلیکوپترها با وجود اینکه شیشه جلوی ماشین علامت بزرگ PRESS داشت که از هوا به وضوح قابل مشاهده بود، به سمت ماشین شلیک کردند. هلیکوپترها به شکار روزنامه‌نگاران ادامه دادند، روزنامه‌نگارانی که از ماشین فرار کرده و در بیشه، در گودال‌ها و سنگرهای به جا مانده از ایست بازرسی که قبلاً آنجا بود، پنهان شده بودند. تنها پس از اینکه مهمات و سوخت خود را تمام کردند، برگشتند و به پایگاه بازگشتند. روزنامه‌نگاران به طرز معجزه‌آسایی زنده ماندند.

وقایع شرح داده شده تنها بخش کوچکی از آنچه در آن روزها در چچن اتفاق می‌افتاد، است.

مقالات و مطالب تحلیلی زیادی در مورد عملیات معروف جهاد نوشته شده است.

برگی از درخت ریشه دار و بزرگ عملیات جهاد در چچن (۱)

برگی از درخت ریشه دار و بزرگ عملیات جهاد در چچن (۱)

به قلم: ابوسلیمان هورامی


در۶ آگوست ۱۹۹۶، پیش از سپیده دم، مجاهدین چچنی به گروزنی (نام چچنی سولژ-گالا، که در ۲۳ ژانویه ۱۹۹۷ به دژخار تغییر نام داد) حمله کردند. عملیات جهاد آغاز شد. دستور اجرای این عملیات توسط رئیس جمهور جمهوری چچن، زلیمخان یاندربیف، صادر شد. فرماندهی این عملیات بر عهده رئیس ستاد کل جمهوری چچن، اصلان مسخدوف، بود.
رهبری روسیه که خود را در شرایط دشواری می‌دید، مجبور به ورود به مذاکرات صلح و امضای توافقنامه خاساویورت شد که طبق آن روسیه باید تا ژانویه ۱۹۹۷ تمام نیروهای خود را از چچن خارج می‌کرد. تعداد واحدهایی که وارد پایتخت چچن شدند، که مملو از نیروهای روسی بود، تنها ۸۵۰ جنگجو بود (فیلم چچنی، فیلم روسی). این دو گردان ناقص نه تنها توانستند تمام واحدهای آماده به رزم نیروهای روسی در شهر را کاملاً فلج کنند، بلکه هرگونه تلاش فرماندهی اشغالگران برای بازپس‌گیری گروزنی را نیز کاملاً مسدود کردند، با وجود اینکه از سمت خانقلعه و فرودگاه شیخ منصور (دو پایگاه نظامی اصلی اشغالگران) ژنرال‌های روسی ستون‌های زرهی و واحدهای حمله نیروهای ویژه بیشتری را به مرکز شهر پرتاب می‌کردند.
تلاش‌های نیروهای روسی برای نفوذ به گروزنی از گودرمس و سایر جهات نیز مسدود شد. واحدهای مجاهدین چندین عملیات کمین موفق انجام دادند که پس از آن کفار از پیشروی خود به پایتخت چچن دست کشیدند.
بنابراین، قطاری با نیروی انسانی و خودروهای زرهی که از گودرمس به سمت خانکالا در حرکت بود، مسدود شد و از سمت اینگوشتیا، مجاهدین واحدهای نیروهای ویژه را که در جهت حومه غربی گروزنی به سمت روستای چرنورچیه در حرکت بودند، متوقف و شکست دادند.
ستون‌های روسی در منطقه کورچالوسکی شکست خوردند و حرکت اشغالگران در بقیه کشور مسدود شد.
در طول نبرد دو هفته‌ای برای شهر، تا ۲ هزار شبه‌نظامی مردمی به ۸۵۰ مجاهد پیوستند.
دو هفته قبل از حمله به گروزنی، جنگجویان چچنی از سربازان روسی و شبه‌نظامیان زاوگایف درخواست کردند که مقاومت نکنند. اعلامیه‌هایی در گروزنی پخش شد و مجاهدین چچنی از طریق رادیو با کفار روسی تماس گرفتند. در دو روز اول نبرد گروزنی (جوخار)، واحدهای چچنی بیش از ۴۰۰ سرباز روسی را نابود کردند، ۲۸ مزدور قراردادی اسیر شده را به ضرب گلوله کشتند، ۲۷ خودروی زرهی را منهدم کردند، ۴ نفربر زرهی، ۱ خمپاره‌انداز ۱۲۰ میلی‌متری، بیش از ۳۰۰ قبضه سلاح سبک، مقدار زیادی مهمات و نارنجک را به غنیمت گرفتند.
بین روستاهای جوگورتی و مایرتوپ، مجاهدین چچنی به یک ستون روسی حمله کردند. ۱۲ خودروی زرهی منهدم شد و بیش از ۱۰۰ سرباز کشته شدند.بقایای ستون به کورچالوی عقب‌نشینی کردند.
در ۸ آگوست، حدود ساعت ۱:۴۰ بعد از ظهر، یک هواپیمای روسی هنگام بمباران مناطق مسکونی بر فراز گروزنی سرنگون شد. در طول این روز نبرد، جنگجویان چچنی حدود ۱۲۰ سرباز را کشتند، ۲ تانک، ۴ نفربر زرهی و ۲ خودروی جنگی پیاده نظام را به غنیمت گرفتند.

جنگ در راه خدا براي عدالت اجتماعي

جنگ در راه خدا براي عدالت اجتماعي

به قلم: سید قطب رحمه الله

لازم است تنها جنگي را كه اسلام مشروع دانسته و به آن اعتراف ميكند و لازم ميداند، مورد گفتگو و بيان قرار دهيم:

پيامبر فرمود: ” آنكه براي اعلاي كلمه خدا مبارزه ميكند، در طريق خدا است”. آن كلمه خدايي كه اگر كسي در راه آن مبارزه كند مبارزه اش در راه خدا به شمار مي آيد ،‌كدام است؟

مقصود از ” كلمه خدا “ كه از آن تعبير به اراده خدا ميشود و براي ما افراد بشر آشكار است، عبارت از آن حقيقتي است كه با ناموس و سنت خلل ناپذيري كه براي جهان آفرينش و انسان قرار داده شده، موافقت دارد.

سابقاً گفتيم: همبستگي در طبيعت جهان آفرينش، و همكاري در زندگي افراد بشر، دو قانوني هستند كه خداوند آنها را براي ادامه زندگي ميخواهد. آن نظم متناسبي كه در ساختمان جهان آفرينش به كار برده شده و مانع از فساد و از هم گسيختگي عالم است، و به زندگي نيرويي بخشيده كه همواره به طرف ترقي و تكامل پيش ميرود، و تعاون و همكاري را كه موجب برقراري خير عمومي براي جميع افراد بشر در طول تاريخ است، برقرار ميسازد:

مائده ۲ نسبت به نيكو كاري و پرهيز كاري معاونت داشته باشيد و هيچگاه نسبت به گناه و دشمني يار و همكار نباشيد.

اسلام براي هدايت تمام اين مردم آمده است، بنا بر اين از آثار واقعيت “كلمه خدا” و اراده خدا، اينست كه اين خير عمومي را كه اسلام آورده، به جميع مردم برساند و از هرگونه عواملي كه بين مردم و آن، حايل شود، جلوگيري نمايد.

از اين جهت، چنانچه كسي كه بخواهد سنگ راه اين خير عمومي نسبت به مردم شود و با نيرو و قدرت بين آن و مردم حايل گردد، چنين كسي دشمن خدا و متجاوز به كلمه خدا و اراده عمومي اوست، و بايستي از راه دعوت و تبليغ اين خار سر راه برداشت و دوباره “كلمه خدا” را تحقق بخشيد.

البته منظور اين نيست كه اسلام را به زور به آنها بقبولانيم و بر آنها واجب كنيم، بلكه منظور اين است كه به آنها آزادي فكر و وسعت اطلاعات كه موجب هدايت و رسيدن به خير عمومي است، داده شود، تا در نتيجه آنها هم هدايت شوند، وگرنه اسلام هيچكس را مجبور نميكند كه در مقابل او سر تسليم فرود آورد و جبراً به آن معتقد شود، بلكه كساني را كه در سر راهش قرار دارند و مردم را از طريق حق منحرف ميكنند، مانند خار از سر راه دور ميكند:

انفال ۳۹ با آنها كار زار كنيد تا فتنه نمانند و دين يكسره خاص خدا شود.

اين همان جنگي است كه اسلام آنرا جايز شمرده و مردم را به آن ترغيب كرده است، و خداوند پيغمبرش را امر كرده كه مؤمنين را نسبت به آن ترغيب و ترحيص كند، و خود نيز مردان رزمنده اي را كه در معركه هاي اين چنين جنگي، جانفشاني ميكنند دوست ميدارد و به آنها وعده درجات عالي بهشت را داده است.

اسلام براي اين آمده كه عدالت را در سراسر روي زمين بگستراند، و عدالت به معني واقعي كلمه را به تمام معني و جهات: عدالت اجتماعي، عدالت قانون گذاري و عدالت بين المللي، در ميان جامعه بشريت بر پا دارد.

بنا براين، هرگاه كسي راه ظلم و ستم را پيش گيرد و از دادگري و عدالت دوري گزيند، او با “كلمه خدا” و اراده او مخالف است، و بر مسلمان ها لازم است كه با چنين شخصي براي اعلام كلمه توحيد، بجنگند، و آنهايي را كه عليه ديانت سر ستيز برداشته اند به سوي حق باز گردانند. و اين حكم حتي شامل حال مسلمان هايي ميشود كه راه جنايت و جور را پيش گرفته اند، يعني بر ديگر مسلمان ها واجب است كه عليه آنها شمشير بكشند تا بار ديگر آنها را تحت لواي عدالت مطلقه اسلام در آورند.

پس، عدالت مطلقه و جلوگيري از ظلم و بيداد گري، همان “كلمه خدا” است كه لازم است در هر حال و در هر جا، از همه چيز برتر و بالاتر باشد:

حجرات ۹ اگر دو دسته از مؤمنان كارزار كنند، ميانشان را صلح دهيد اگر يكيشان بر ديگري تجاوز كند، با آنكه تجاوز ميكند جنگ كنيد تا فرمان خدا باز آيد، اگر به طرف خدا بازگشت، ميانشان را به عدالت اصلاح دهيد، و انصاف كنيد كه خدا انصاف گران را دوست ميدارد.

وقتي كه اسلام مسلمان ها را امر كند كه با مسلمان هاي ديگري كه راه ظلم و ستم را پيش گرفته اند، براي از بين بردن ظلم و برقراري عدالت، مبارزه كنند، بي شك به آنها امر خواهد كرد كه براي دفع هرگونه ظلم: ظلم بر خودشان، ظلم بر هر مظلومي كه قادر نيست ستم را از خود دفع كند، مبارزه كنند، بشرط اينكه خودشان به هيچ وجه مرتكب بيداد گري نشوند. ولو نسبت به بيدادگراني كه ميخواهند آنها را از ستم گري باز دارند:

بقره ۱۹ در راه خدا با كساني كه با شما مبارزه ميكنند، نبرد كنيد، ولي راه ستم و جور را پيش نگيريد كه خدا ستم گران را دوست نميدارد.

نسا ۷۵ چرا در راه خدا براي نجات آن بيچارگان، از مردان و زنان و كودكان كه گويند: پروردگارا ما را از اين دهكده ستمگران بيرون ببر، و براي ما از نزد خويش دوستي بياور و براي ما از نزد خويش ياوري بياور، كارزار نميكنيد؟”

تنها براي اين نوع هدفهاي انساني بزرگ است كه اسلام شمشير كشيدن را جايز مي داند، و امر جهاد را بزرگ ميشمرد، به سربازان مجاهد، عاليترين درجات شهادت و پاداش را نويد ميدهد:

توبه ۱۱۱ خداوند از مؤمنين جانها و مالهايشان را در عوض اينكه برايشان بهشت است، خريده، تا در راه خدا مبارزه كنند، بكشند و كشته شوند، وعده خداست كه در تورات و انجيل و قرآن فرموده.

آل عمران ۱۷۱_۱۶۹ كساني را كه در راه خدا كشته شده اند، مرده مپنداريد، بلكه آنها زندگانند و نزد پروردگار خويش روزي ميبرند، به آنچه خدا به آنها از كرم خود داده خوشدلند، و از سرنوشت كساني كه از پي ميپرسند، و هنوز به ايشان نپيوسته اند شادمانند كه نه بيمي دارند و نه غمگين ميشوند. به نعمت و كرم خدا و به اينكه خدا پاداش مؤمنان را تباه نميكند شادمانند…

تنها براي همين هدفهاي عالي كه اسلام به مسلمان ها دستور ميدهد كه گروه هاي نظامي فراهم سازند، و براي نبرد با دشمن نيرو تهيه كنند، و هيچ وقت سست نشوند كه آنها را به صلح بي قيد و شرط دعوت نكنند…

انفال ۶۰ هرچه توانستيد، قوه و اسبان بسته، براي جنگ با آنها آماده كنيد، كه بدان وسيله دشمن خودتان و دشمن خدا را بترسانيد.

محّمد ۳۵ سست مشويد و كافران را به صلح مخوانيد كه شما برتريد و خدا با شما است و هرگز خدا اعمالتان را كتمان نكند.

تجهيز قوا

علاوه برا اين، فراهم كردن عده، و افزايش نيرو و سلاحهاي جنگي، خود مقصود به لذات نيز هست و از نظر منطق اسلام، يكي از ضروريات و لوازم زندگي اجتماعي بشمار ميرود…

بطور مسلم، اسلام آخرين رسالت آسماني است كه به زمين آمده، و جامع هر نوع عقيده لازمي است كه خدا براي بشر خواسته است. و اسلام همان ديني است كه تمام قواعد اساسي را كه پيغمبران ديگر آورده بودند، دارا است:

آل عمران ۱۹ دين نزد خدا تنها اسلام است.

بنا براين هر، پيغمبري، براي اين آمده كه مردم را به بندگي و تسليم براي خداي واحد بي همتا، دعوت كند. و بعد از همه آنها محّمد(ص) اين دين (اسلام) را آورد:

مائده ۴۸ در حاليكه تصديق كننده و نگهبان مطالبي است كه در كتابهاي گذشته بوده است.

بنا براين، اين آخرين رسالت به منزله وصي رسالت هاي گذشته، نسبت به روح و حيات تمام جامعه انسانيت است، و بايستي براي وصي، نيرو و قدرتي باشد تا بتواند وصايتش را عملي سازد.

البته منظور اين نيست كه به جبر و ايجاد هراس متوسل شود، بلكه از راه احترام و هيبت لازم است براي اين مقصود بكوشد. اينكه ما ميگوييم بايستي اسلام داراي نيرو و قدرت باشد، براي اين است كه اگر براي حفظ مردم حدود و مرزي وجود نداشته باشد، خواه ناخواه از طريق حقّ منحرف خواهند شد و راه ضلالت را پيش خواهند گرفت.

از اين جهت، براي تامين عدالت اجتماعي، لازم است يك منبع نيرو و قدرتي وجود داشته باشد. تا دقيقا حساب كارهاي مردم را داشته باشد، ولو آنكه هرگز قدرت خود را در باره آنها اعمال نكنند، زيرا مكتب هدايتي گوشه نشين، وجودش مهمل، و چيز خوب ناتوان، دور افتاده و بي ثمر خواهد بود.

روي اين جهات، فراهم ساختن نيرو لازم است، تا در روي كره زمين قدرتي وجود داشته باشد و هرگاه مردمي از طريق حق منحرف شدند آنها را به راه راست بازگرداند و از ستم ستمگراني كه در طريق جور و دشمني طغيان ميكنند، جلوگيري نمايد. امنيت و صلح و آرامش را براي مردم حفظ كند و نام خدا را از استخفاف و سستي، دور بدارد.

ولي، هنگامي كه آزادي به معني واقعي كلمه، تحقق پذيرفت، و كسي با زور از توسعه و نفوذ كلمه خدا جلوگيري نكرد و مردمي را كه دين صحيحي براي خود اتخاذ نموده اند، مورد اهانت و اذيت فرار نداد، هنگامي كه عدالت مطلقه در جامعه حكم روا گرديد، هيچكس بر ديگري ظلم نكرد، و كسي حق استثمار نداشت، زماني كه امنيت اجتماعي براي ضعفا و ناتواناني كه قادر نيستند از حقوق خود دفاع كنند، برقرار گرديد و از ستم گري ستم كار جلو گيري به عمل آمد، و او هم به صلح و هم زيستي متمايل گرديد، و بلاخره وقتي كه چنين زماني پيش آمد و همه اين مطالب تحقق پيدا كرد، در اين صورت، اسلامي كه داراي نيروي احتياطي است_ و در صورت بروز عوارض ناگوار آماده نبرد است_ جنگ را تحريم ميكند و مردم را بي درنگ به طرف صلح ميخواند:

انفال ۶۱ اگر آنها ميل به صلح پيدا كردند، شما نيز به آن متمايل شويد و به خدا توكل كنيد.

نساء ۹۰ اگر از شما كناره گرفتند و با شما نجنگيدنند و پيشنهاد صلح به شما دادند، خدا براي شما نسبت به آن راهي قرار نداده است.

اسلام مبارزه مي کند

اسلام مبارزه مي کند

شهيد سيد قطب(رحمه الله)

ارائه دهنده : حـذيـفـه

آنهايي که خيال مي کنند که مکتبهاي اجتماعي ديگر دنيا مي توانند آنچنان که اسلام مي تواند ، با ستمگريها و ستمگران و ياغيان و قلدران مبارزه کرده و از ستمديده ها و زجر کشيده هاي محروم اجتماعات بشري دفاع کند يا کاملا” اشتباه مي کنند يا کاملا” مغرض هستند يا از اسلام و حقيقت آن چيزي درک نکرده اند ، اين از يک طرف ;و آنهايي که خيال مي کنند مسلمان هستند ولي با ستمگريها و بيدادگريها نمي جنگند و از حقوق همه رنج ديده ها و ستم کشيده هاي جهان دفاع نمي کنند يا کاملا” در اشتباه هستند يا بي شک منافق هستند يا از اسلام چيزي نفهميده اند و اين از طرف ديگر. اصولا” اسلام در اساس و جوهر خود جنبشي آزاديبخش است که نخست دل افراد و سپس اجتماعات بشري را اصلاح و آزاد مي کند . اگر کسي واقعا با نور اسلام هدايت يافت ، او ديگر از هيچ نيرويي نمي ترسد و جز به قدرت الهي در قبال هيچ زورمندي سر تعظيم فرود نمي آورد و چنين فردي در برابر هيچ گونه ظلم وستمي ساکت نمي نشيند ، اگرچه اين ظلم و ستم بر شخص او نباشد و در گوشه دور افتاده اي بر انساني ديگر روا داشته شود .

اگر شما ديديد که ظلم و ستم روا داشته مي شود و فرياد ستمديدگان بلند مي شود و مردم مسلمان آماده براي دفع ظلم و برچيدن بساط ستم نيستند ، شما بايد بدون هيچ گونه ترديدي در مسلمان بودن آن مردم شک کنيد زيرا امکان ندارد که مردمي اسلام را به عنوان عقيده و طرز فکر بپذيرند ولي ظلم وستم و زندان و تبعيد را به مثابه قانون و نظام عملا قبول کنند زيرا از دو حال خارج نيست : اسلام يا هست يا نيست . اگر هست که اسلام مبارزه و جهاد پي گير و دامنه دار و سپس شهادت در راه خدا و در راه حق و عدالت و مساوات است و اگر نيست نشانه اش آن است که همه به ورد و ذکر مشغولند و به تسبيح و سجاده چسبيده اند و صبح و شام منتظرند که خود به خود از آسمان خير و برکت و عدالت و آزادي ببارد . ولي هرگز هم آسمان چيزي بر آنها نخواهد فرستاد و خداوند هيچ گروهي را که به ياري خود نشتابند و بر خود اطمينان ندارند و قانون خداوندي را در جهاد و مبارزه اجرا نمي کنند ياري نخواهد کرد :

إن الله لا يغير ما بقوم حتي يغيروا ما بانفسهم

“خداوند در وضعيت هيچ قومي دگرگوني ايجاد نمي کند مگر آنکه خود در وضع خود تغييري بدهند”

اسلام عقيده و طرز فکر انقلابي و سازنده اي است به اين معني که اسلام وارد قلب کسي نمي شود مگر آنکه يک دگرگوني در آن ايجاد می نمايد . دگرگوني در فکر و انديشه ،در احساس و ادراک ،دگرگوني در تمام شئون زندگي ، در روابط فرد و اجتماعات. اسلام انقلابي به وجود مي آورد که خواستار برقراري مساوات کامل بين همه مردم دنياست بطوري که هيچکس را بر ديگري جز با پرهيزکاري برتري نباشد . اساس و پايه اين انقلاب شرف و عزت انساني است که به خاطر هيچ مخلوق يا هيچ حادثه و پديده اي نبايد پايمال شود . اين انقلاب بر پايه عدالت همه جانبه و کاملي استوار است که اجازه نمي دهد مورد تجاوز قرار گيرد يا بر احدي ظلم وستم روا دارد. آن گاه که انسان حرارت اين طرز فکر و عقيده را احساس کرد ، به طور فطري و با تمام قوا در راه تحقق خارجي هدفهاي مقدس آن مي کوشد و هرگز نمي تواند آرام و خاموش بماند مگر آنکه اين انديشه به مرحله عمل خارجي درآيد و اين مفهوم آن است که ما مي گوييم

“اسلام يک عقيده و طرز فکر انقلابي و سازنده است “

آنهايي که اسلام آورده اند کساني هستند که با جان ودل در راه خدا حقيقتا” مي جنگند و آنهايي هستند که در راه اعتلا و برتري کلمه حق -نام الله- مشغول جهادند و نام خدا وقتي سراسر روي زمين را فرا ميگيرد که ظلم و ستم و قلدري و زورگويي از بين برود و بساط هر گونه ستمگري برچيده شود و مردم ، همه،همانند دانه هاي شانه ، برابر و مساوي باشند و کسي را بر ديگري جز با پرهيزکاري و تقوا برتري نباشد . روي اين حساب آنهايي که در هر نقطه و جامعه اي در روي زمين ظلم و ستم را به چشم خود مي بينند و بعد زبان و قلم خود را به حرکت در نمي آورند که از حق و عدالت دفاع کنند دلهاي اينها از نور و تابش اسلام خالي است و اگر جرقه اي در دل آنها پيدا شود بي درنگ به مبارزه و مجاهده در راه حق برمي خيزند . اگر روح ملی گرائی و قوميت مي تواند ما را وادار کند که با استعمار کينه جو و ستمگر بجنگيم و اگر روح سوسياليسم از ما مي خواهد که با زمين خوار و فئوداليسم تبهکار و سرمايه داري متجاوز مبارزه کنيم ، اگر روح آزادي فردي مي گويد که با طغيان و ديکتاتوري و استبداد و زور گويي به ستيزه برخيزيم ، روح اسلام همه اين مفاسد -استعمار ،فئوداليسم و زورگويي -را تحت عنوان ظلم و ستم که وجه مشترک بين همه آنهاست به ما معرفي کرده وآنگاه دستور مي دهد که بدون سازش و آرامش ، بدون شک و ترديد همه با هم عليه آن بجنگيم و اين بي شک مزيت بزرگ اسلام در ميدان مبارزات بشري در راه آزادي و عدالت و شرافت انساني است….

نكاتي چند از آخرين پيام ايمن الظواهري : “امتی واحد در جنگی واحد و در جبهات گوناگون”

نكاتي چند از آخرين پيام ايمن الظواهري : “امتی واحد در جنگی واحد و در جبهات گوناگون”

به قلم: احسان هورامی

ايمن الظواهري اخيرا پيامي صوتي تحت عنوان “امتی واحد در جنگی واحد و در جبهات گوناگون” را منتشر نمود كه عده اي از تحليلگران آن را ناشي از آشفتگي هاي فكري اين شخص در مديريت يك جماعت جهادي مي باشد . در اين پيام جديد وي مي توان به چند نكته اشاره نمود :

با آنكه ايمن الظواهري حكومت سكولار آمريكا را پرچمدار و رهبر كنوني جنگ بر عليه مسلمين معرفي مي كند اما باز چنين اتحادي را تحت عنوان صليبي بودن شرق و غرب معرفي مي نمايد. در حالي كه واضح است، قدرت شرق، يعني چين، كشوري سكولار كمونيستي است و غرب هم به رهبري آمريكا و اتحاديه ي اروپا، كشورهائي سكولار ليبرال هستند.

هيچ يك از اين دو جناح به هيچ يك از قوانين نصرانيت اعتقادي نداشته و رسما خود را سكولار مي نامند . اما ايمن الظوارهي با ادبيات چند قرن گذشته و عصر صلاح الدين ايوبي و قبل از آن به توجيه وضع موجود مي پردازد. بر همين اساس مي توان گفت كه اين شخص از درك وضع موجود عاجز است .

با آنكه به جنگ كنوني جهاني بر عليه مسلمين اشاره مي كند و با تاكيد بر اخوت اسلامي و اتحاد، مجاهدين را از محدود شدن به نقشه هاي كنوني باز مي دارد اما در پيش گرفتن اين سياست هم بر خلاف سياستهاي قبلي وي مي باشد كه بر اثر آن خود هزاران انسان بي گناه ريخته شد.

الظواهري در اين پيام مي گويد: امروز کسانی هستند که می خواهند ما را به تقسیمات گذشته برگردانند. تقسیماتی که دشمنان اشغالگر آن را برایمان رسم کردند. (و زبان حالشان می گوید) پاکستان برای پاکستانی ها و سوریه برای سوری ها و فلسطین برای فلسطینی ها،این سخنان به مصلحت چه کسانی است؟”

اما همين شخص زماني كه شعله هاي جنگ در سوريه را شعله ور مي كرد بر اين امر تأكيد داشت كه سوريه را به اهل سوريه بايد سپرد و ديگران را غير مستقيم خارجي مي ناميد كه بر اثر اين سياست غلط هزاران انسان بي گناه به قتل رسيدند. و در همين پيام حديثي از رسول الله صلي الله عليه وسلم مي آورد كه می فرماید: « خون مسلمانان دارای ارزشی یکسان است؛ و آنان بر ضد غير مسلمانان، يكپارچه‌اند؛ كوچكترين مسلمان مي‌تواند غير مسلمان را به ذمه خود درآورد.»[۱] جاي تعجب است كه از يك سو به كشتن مسلمين تشويق مي كند و از ديگر سو به جايگاه خون مسلمين مي پردازد. اين دمدمي بودن نشان از نبود يك استراتژي صحيح شرعي است.

در مورد آمريكا مي گويد: می بینی که بیشترین نقش را در این ائتلاف شوم، آمریکا ایفا می کند سپس سایر دولتها بر حسب قدرت و مصلحت شان، در این جنایات دست دارند. با این حال چگونه با این ائتلاف جنایتکارانه برخورد کنیم؟ “

در اين صورت آمريكا دشمن شماره يك مسلمين در وضع موجود است كه داراي عقايد سكولاريستي مي باشد و با تمام متحدينش بر همين اساس سكولاريستي متحد مي شود. در اين صورت اولين قدم دشمن شناسي و در جه بندي دشمنان است، كه متأسفانه در عمل جماعتي كه  ايمن الظواهري آن را هدايت مي كرد از آن محروم مي باشد .

ايمن الظواهري از عباراتي چون شرق و غرب صليبي، حكومتهاي چيني( با چه عقيده اي؟) هندي، روافض صفوي و… به نحوي سخن به ميان مي آورد كه بيشتر شبيه سخن ملاي يك روستاي پرت است تا رهبر يك جماعتي كه مدعي بين المللي بودن است.

اينها نشان از ضعف ايدئولوژيكي است تا جائي كه كساني چون هاني السباعي ساكن در انگليس را حكيم و امين خود و طارق عبدالحليم و ابوبصير و… را علماي خود مي دانند و به اينها پناه مي آورند.

از روي اين موارد و موارد مشابه مي توان به بخشي از تفاوتهاي القاعده ي ايمن الظواهري با القاعده ي اسامه بن لادن تقبله الله پي برد.


[۱]  سنن ابی داود حدیث ۴۵۳۰ (آلبانی گفته است حدیث صحیح است.)

دارالکفر سکولار لیتوانی یک مجاهد سابق چچنی را جهت شکنجه و مرگ به دارالکفر سکولار روسیه تحویل داد

دارالکفر سکولار لیتوانی یک مجاهد سابق چچنی را جهت شکنجه و مرگ به دارالکفر سکولار روسیه تحویل داد

گزارش‌هایی از لیتوانی مبنی بر تحویل بسلان استمیروف، اهل چچن، به روسیه منتشر شد. او در نبرد علیه اشغالگران روسی در چچن شرکت داشته است. او بیش از ۲۰ سال در لیتوانی زندگی کرده است. در سال ۲۰۱۸، در آن کشور به او پناهندگی سیاسی اعطا شد.

با وجود این، در جریان بازدید منظم او از وزارت امور داخلی برای تمدید مجوز اقامتش، او بازداشت و تقریباً بلافاصله به روسیه تبعید شد، در حالی که مقامات لیتوانی قبلاً رسماً اعلام کرده بودند که بومیان چچن را به روسیه تبعید یا مسترد نمی‌کنند.

۲۲ ژوئن ۲۰۰۴، عملیات معروف نازران به فرماندهی شامیل باسایف و دوکو عمروف (۲)

۲۲ ژوئن ۲۰۰۴، عملیات معروف نازران به فرماندهی شامیل باسایف و دوکو عمروف (۲)

به قلم: کارزان شکاک

به یاد داشته باشیم که در جریان حمله مجاهدین، کفار به کمک نیروهای دست نشانده محلی نیامدند. این موضوع در آن زمان توسط خود مرتدان اینگوش علناً اعلام شد و روزنامه ورمیا نووستی به آن استناد کرد.

همانطور که یک مقام عالی رتبه ناشناس از دولت دست نشانده به روزنامه شکایت کرد، واحدهای کفار روسی تنها دو ساعت پس از عزیمت واحدهای مجاهدین به منطقه درگیری رسیدند.

او به روزنامه گفت: “تماس تلفنی با هیچ یک از نیروهای فدرال در شب غیرممکن بود. آنها به سادگی پاسخ ندادند.”

به گفته این مقام، آنها موفق به برقراری ارتباط شدند، اما وقتی درخواست کمک کردند، گفتند که نمی‌توانند جان خود را به خطر بیندازند.

ذخایر نیروهای مرتد توسط مجاهدین در محل‌های خود مسدود شده بود. به گفته این روزنامه، ساکنان نازران از قبل گزارش می‌دادند که آمار رسمی تلفات مرتدان بسیار کمتر از حد واقعی است.

انجمن دوستی روسیه و چچن، صحنه‌ای تکان دهنده از آن شب را گزارش کرد.

حسن مامیلوف، مدیر فروشگاه «قرن بیست و یکم» واقع در خیابان بازورکینا در شهر نازران، جمهوری اینگوشتیا، شب را در مغازه‌اش گذراند. او به خبرنگار مرکز اطلاعات انجمن دوستی روسیه و چچن در مورد صحنه‌های نبرد شبانه‌ای که شاهد آن بوده، گفت.

به گفته مامیلوف، او از زمان شروع تیراندازی شدید در خیابان‌های شهر، مغازه‌اش را ترک نکرده بود. پس از مدتی، او دو نفربر زرهی متعلق به نیروهای اشغالگر را دید که در خیابان در حال حرکت بودند. آنها زیر آتش شدید یک انبار غله در نزدیکی بودند. ابتدا، یکی از نفربرهای زرهی توسط یک نارنجک‌انداز مورد اصابت قرار گرفت. سه کافر (که یکی از آنها آتش گرفته بود) که از آن بیرون پریدند، توسط آتش خودکار کشته شدند. سپس، نزدیک‌تر به مغازه، نفربر زرهی دوم مورد اصابت قرار گرفت.

سربازان داخل و روی زره آن نیز تحت آتش شدید قرار گرفتند – برخی بلافاصله کشته یا زخمی شدند، برخی دیگر به سمت مغازه دویدند، حتی تلاشی برای کمک به رفقای خود که در جاده افتاده بودند، نکردند.

حسن از ترس اینکه مجاهدین به مغازه‌اش آتش بگشایند، با ترس و لرز سعی کرد اعتراض کند. با این حال، کفار وحشت‌زده او را کنار زدند و به تجارتخانه پناه بردند. آنها و صاحب مغازه تا سپیده دم آنجا ماندند. تنها با فرا رسیدن صبح جرات کردند بیرون بروند، اما هنوز از بیرون رفتن می‌ترسیدند. آنها به حسن دستور دادند: «بروید و اجساد را بکشید، آخرش شما قفقازی‌ها از گلوله نمی‌ترسید.»

حسن به کفار روسی گفت که مجاهدین مدت‌هاست رفته‌اند و آنها بالاخره می‌توانند مغازه‌اش را ترک کنند. اما سربازان بلافاصله حرف او را باور نکردند و تصمیم گرفتند حداقل نیم ساعت دیگر مخفیگاه خود را ترک کنند.

بسیاری از مفسران و تحلیلگران روسی و غربی خاطرنشان کرده‌اند که عملیات ویژه نازران از نظر جسارت، دقت، همزمانی و قاطعیت واقعاً بی‌سابقه بوده است.

نووایا گازتا در آن زمان نوشت: «کماندوهای هالیوودی در نازران. شبه‌نظامیان نه با تعداد، بلکه با مهارت پیروز می‌شوند.»

در اینجا برخی از نتیجه‌گیری‌ها و مشاهدات تحلیل روزنامه آمده است:

«عملیات ویژه موفقیت‌آمیز شبه‌نظامیان در اینگوشتیا نه تنها شهروندان عادی، بلکه کارشناسان داخلی و خارجی را نیز شگفت‌زده کرد. ما معمولاً این نوع چیزها را فقط در فیلم‌های اکشن هالیوود و فیلم‌های جنگی خودمان می‌بینیم: خرابکاران نیروهای ویژه، که در حال پرواز لباس دشمن را به تن می‌کنند، ایست‌های بازرسی، گشت‌ها و کمین‌های غافلگیرکننده ایجاد می‌کنند؛ آنها در تاریکی شب همه را غافلگیر می‌کنند و ضربه می‌زنند، بی‌نهایت ضربه می‌زنند، خودشان آسیب‌ناپذیرند…»

«… و همه اینها بدون عجله، اساساً، در عقب گروه فدرال، به معنای واقعی کلمه در آستانه بزرگترین پادگان‌های ما، در یک زمین مسطح پرجمعیت. خرابکاران-پارتیزان، پس از انجام کار کثیف خود، طبق معمول، در جنگل‌ها ناپدید شدند و با گستاخی و بدون مانع از تانک‌های ارتش دست و پا چلفتی و هلیکوپترهای تهاجمی که راه بهتری نمی‌دانستند، فرار کردند.

درست است، در تاریخ واقعی عملیات ویژه (برخلاف نسخه هالیوود)، نمونه‌هایی از چنین جسارت‌هایی کم است. با این حال، نمونه‌های بی‌شماری از حملات کماندویی با دقت آماده شده وجود دارد که به فاجعه ختم شده‌اند. اما ویناخ‌های ناامید (آنها آنقدر احمق نیستند) می‌توانستند واقعاً پس از تماشای ویدیوهای دزدی دریایی، این عملیات را برنامه‌ریزی کنند…”

“…هیچ کجا از قبل، در هیچ زمین آموزشی مخفی، شبه‌نظامیان برای این عملیات آماده نشده بودند و تعاملات خود را در مدل‌های واقعی تمرین نکرده بودند. احتمالاً بسیاری از آنها قبلاً هرگز همدیگر را ندیده بودند.” با این وجود، گروه‌های رزمی به طرز شگفت‌آوری هماهنگ و سازمان‌یافته عمل کردند، در حالی که همزمان با انعطاف‌پذیری به تغییرات اجتناب‌ناپذیر و پیش‌بینی نشده در وضعیت پاسخ می‌دادند…”

“…روسیه دشمن جالبی دارد: به شدت جسور، ماهر، متحد با اعتقاد به آرمان خود، قادر به بیرون آوردن فوری صدها جنگجوی آموزش دیده از مخفیگاه، و ناپدید شدن آنها به همان سرعت… پس حالا چه باید کرد؟”

مسکو هنوز هیچ پاسخی به این سوال ندارد…