جنگ در راه خدا براي عدالت اجتماعي

جنگ در راه خدا براي عدالت اجتماعي

به قلم: سید قطب رحمه الله

لازم است تنها جنگي را كه اسلام مشروع دانسته و به آن اعتراف ميكند و لازم ميداند، مورد گفتگو و بيان قرار دهيم:

پيامبر فرمود: ” آنكه براي اعلاي كلمه خدا مبارزه ميكند، در طريق خدا است”. آن كلمه خدايي كه اگر كسي در راه آن مبارزه كند مبارزه اش در راه خدا به شمار مي آيد ،‌كدام است؟

مقصود از ” كلمه خدا “ كه از آن تعبير به اراده خدا ميشود و براي ما افراد بشر آشكار است، عبارت از آن حقيقتي است كه با ناموس و سنت خلل ناپذيري كه براي جهان آفرينش و انسان قرار داده شده، موافقت دارد.

سابقاً گفتيم: همبستگي در طبيعت جهان آفرينش، و همكاري در زندگي افراد بشر، دو قانوني هستند كه خداوند آنها را براي ادامه زندگي ميخواهد. آن نظم متناسبي كه در ساختمان جهان آفرينش به كار برده شده و مانع از فساد و از هم گسيختگي عالم است، و به زندگي نيرويي بخشيده كه همواره به طرف ترقي و تكامل پيش ميرود، و تعاون و همكاري را كه موجب برقراري خير عمومي براي جميع افراد بشر در طول تاريخ است، برقرار ميسازد:

مائده ۲ نسبت به نيكو كاري و پرهيز كاري معاونت داشته باشيد و هيچگاه نسبت به گناه و دشمني يار و همكار نباشيد.

اسلام براي هدايت تمام اين مردم آمده است، بنا بر اين از آثار واقعيت “كلمه خدا” و اراده خدا، اينست كه اين خير عمومي را كه اسلام آورده، به جميع مردم برساند و از هرگونه عواملي كه بين مردم و آن، حايل شود، جلوگيري نمايد.

از اين جهت، چنانچه كسي كه بخواهد سنگ راه اين خير عمومي نسبت به مردم شود و با نيرو و قدرت بين آن و مردم حايل گردد، چنين كسي دشمن خدا و متجاوز به كلمه خدا و اراده عمومي اوست، و بايستي از راه دعوت و تبليغ اين خار سر راه برداشت و دوباره “كلمه خدا” را تحقق بخشيد.

البته منظور اين نيست كه اسلام را به زور به آنها بقبولانيم و بر آنها واجب كنيم، بلكه منظور اين است كه به آنها آزادي فكر و وسعت اطلاعات كه موجب هدايت و رسيدن به خير عمومي است، داده شود، تا در نتيجه آنها هم هدايت شوند، وگرنه اسلام هيچكس را مجبور نميكند كه در مقابل او سر تسليم فرود آورد و جبراً به آن معتقد شود، بلكه كساني را كه در سر راهش قرار دارند و مردم را از طريق حق منحرف ميكنند، مانند خار از سر راه دور ميكند:

انفال ۳۹ با آنها كار زار كنيد تا فتنه نمانند و دين يكسره خاص خدا شود.

اين همان جنگي است كه اسلام آنرا جايز شمرده و مردم را به آن ترغيب كرده است، و خداوند پيغمبرش را امر كرده كه مؤمنين را نسبت به آن ترغيب و ترحيص كند، و خود نيز مردان رزمنده اي را كه در معركه هاي اين چنين جنگي، جانفشاني ميكنند دوست ميدارد و به آنها وعده درجات عالي بهشت را داده است.

اسلام براي اين آمده كه عدالت را در سراسر روي زمين بگستراند، و عدالت به معني واقعي كلمه را به تمام معني و جهات: عدالت اجتماعي، عدالت قانون گذاري و عدالت بين المللي، در ميان جامعه بشريت بر پا دارد.

بنا براين، هرگاه كسي راه ظلم و ستم را پيش گيرد و از دادگري و عدالت دوري گزيند، او با “كلمه خدا” و اراده او مخالف است، و بر مسلمان ها لازم است كه با چنين شخصي براي اعلام كلمه توحيد، بجنگند، و آنهايي را كه عليه ديانت سر ستيز برداشته اند به سوي حق باز گردانند. و اين حكم حتي شامل حال مسلمان هايي ميشود كه راه جنايت و جور را پيش گرفته اند، يعني بر ديگر مسلمان ها واجب است كه عليه آنها شمشير بكشند تا بار ديگر آنها را تحت لواي عدالت مطلقه اسلام در آورند.

پس، عدالت مطلقه و جلوگيري از ظلم و بيداد گري، همان “كلمه خدا” است كه لازم است در هر حال و در هر جا، از همه چيز برتر و بالاتر باشد:

حجرات ۹ اگر دو دسته از مؤمنان كارزار كنند، ميانشان را صلح دهيد اگر يكيشان بر ديگري تجاوز كند، با آنكه تجاوز ميكند جنگ كنيد تا فرمان خدا باز آيد، اگر به طرف خدا بازگشت، ميانشان را به عدالت اصلاح دهيد، و انصاف كنيد كه خدا انصاف گران را دوست ميدارد.

وقتي كه اسلام مسلمان ها را امر كند كه با مسلمان هاي ديگري كه راه ظلم و ستم را پيش گرفته اند، براي از بين بردن ظلم و برقراري عدالت، مبارزه كنند، بي شك به آنها امر خواهد كرد كه براي دفع هرگونه ظلم: ظلم بر خودشان، ظلم بر هر مظلومي كه قادر نيست ستم را از خود دفع كند، مبارزه كنند، بشرط اينكه خودشان به هيچ وجه مرتكب بيداد گري نشوند. ولو نسبت به بيدادگراني كه ميخواهند آنها را از ستم گري باز دارند:

بقره ۱۹ در راه خدا با كساني كه با شما مبارزه ميكنند، نبرد كنيد، ولي راه ستم و جور را پيش نگيريد كه خدا ستم گران را دوست نميدارد.

نسا ۷۵ چرا در راه خدا براي نجات آن بيچارگان، از مردان و زنان و كودكان كه گويند: پروردگارا ما را از اين دهكده ستمگران بيرون ببر، و براي ما از نزد خويش دوستي بياور و براي ما از نزد خويش ياوري بياور، كارزار نميكنيد؟”

تنها براي اين نوع هدفهاي انساني بزرگ است كه اسلام شمشير كشيدن را جايز مي داند، و امر جهاد را بزرگ ميشمرد، به سربازان مجاهد، عاليترين درجات شهادت و پاداش را نويد ميدهد:

توبه ۱۱۱ خداوند از مؤمنين جانها و مالهايشان را در عوض اينكه برايشان بهشت است، خريده، تا در راه خدا مبارزه كنند، بكشند و كشته شوند، وعده خداست كه در تورات و انجيل و قرآن فرموده.

آل عمران ۱۷۱_۱۶۹ كساني را كه در راه خدا كشته شده اند، مرده مپنداريد، بلكه آنها زندگانند و نزد پروردگار خويش روزي ميبرند، به آنچه خدا به آنها از كرم خود داده خوشدلند، و از سرنوشت كساني كه از پي ميپرسند، و هنوز به ايشان نپيوسته اند شادمانند كه نه بيمي دارند و نه غمگين ميشوند. به نعمت و كرم خدا و به اينكه خدا پاداش مؤمنان را تباه نميكند شادمانند…

تنها براي همين هدفهاي عالي كه اسلام به مسلمان ها دستور ميدهد كه گروه هاي نظامي فراهم سازند، و براي نبرد با دشمن نيرو تهيه كنند، و هيچ وقت سست نشوند كه آنها را به صلح بي قيد و شرط دعوت نكنند…

انفال ۶۰ هرچه توانستيد، قوه و اسبان بسته، براي جنگ با آنها آماده كنيد، كه بدان وسيله دشمن خودتان و دشمن خدا را بترسانيد.

محّمد ۳۵ سست مشويد و كافران را به صلح مخوانيد كه شما برتريد و خدا با شما است و هرگز خدا اعمالتان را كتمان نكند.

تجهيز قوا

علاوه برا اين، فراهم كردن عده، و افزايش نيرو و سلاحهاي جنگي، خود مقصود به لذات نيز هست و از نظر منطق اسلام، يكي از ضروريات و لوازم زندگي اجتماعي بشمار ميرود…

بطور مسلم، اسلام آخرين رسالت آسماني است كه به زمين آمده، و جامع هر نوع عقيده لازمي است كه خدا براي بشر خواسته است. و اسلام همان ديني است كه تمام قواعد اساسي را كه پيغمبران ديگر آورده بودند، دارا است:

آل عمران ۱۹ دين نزد خدا تنها اسلام است.

بنا براين هر، پيغمبري، براي اين آمده كه مردم را به بندگي و تسليم براي خداي واحد بي همتا، دعوت كند. و بعد از همه آنها محّمد(ص) اين دين (اسلام) را آورد:

مائده ۴۸ در حاليكه تصديق كننده و نگهبان مطالبي است كه در كتابهاي گذشته بوده است.

بنا براين، اين آخرين رسالت به منزله وصي رسالت هاي گذشته، نسبت به روح و حيات تمام جامعه انسانيت است، و بايستي براي وصي، نيرو و قدرتي باشد تا بتواند وصايتش را عملي سازد.

البته منظور اين نيست كه به جبر و ايجاد هراس متوسل شود، بلكه از راه احترام و هيبت لازم است براي اين مقصود بكوشد. اينكه ما ميگوييم بايستي اسلام داراي نيرو و قدرت باشد، براي اين است كه اگر براي حفظ مردم حدود و مرزي وجود نداشته باشد، خواه ناخواه از طريق حقّ منحرف خواهند شد و راه ضلالت را پيش خواهند گرفت.

از اين جهت، براي تامين عدالت اجتماعي، لازم است يك منبع نيرو و قدرتي وجود داشته باشد. تا دقيقا حساب كارهاي مردم را داشته باشد، ولو آنكه هرگز قدرت خود را در باره آنها اعمال نكنند، زيرا مكتب هدايتي گوشه نشين، وجودش مهمل، و چيز خوب ناتوان، دور افتاده و بي ثمر خواهد بود.

روي اين جهات، فراهم ساختن نيرو لازم است، تا در روي كره زمين قدرتي وجود داشته باشد و هرگاه مردمي از طريق حق منحرف شدند آنها را به راه راست بازگرداند و از ستم ستمگراني كه در طريق جور و دشمني طغيان ميكنند، جلوگيري نمايد. امنيت و صلح و آرامش را براي مردم حفظ كند و نام خدا را از استخفاف و سستي، دور بدارد.

ولي، هنگامي كه آزادي به معني واقعي كلمه، تحقق پذيرفت، و كسي با زور از توسعه و نفوذ كلمه خدا جلوگيري نكرد و مردمي را كه دين صحيحي براي خود اتخاذ نموده اند، مورد اهانت و اذيت فرار نداد، هنگامي كه عدالت مطلقه در جامعه حكم روا گرديد، هيچكس بر ديگري ظلم نكرد، و كسي حق استثمار نداشت، زماني كه امنيت اجتماعي براي ضعفا و ناتواناني كه قادر نيستند از حقوق خود دفاع كنند، برقرار گرديد و از ستم گري ستم كار جلو گيري به عمل آمد، و او هم به صلح و هم زيستي متمايل گرديد، و بلاخره وقتي كه چنين زماني پيش آمد و همه اين مطالب تحقق پيدا كرد، در اين صورت، اسلامي كه داراي نيروي احتياطي است_ و در صورت بروز عوارض ناگوار آماده نبرد است_ جنگ را تحريم ميكند و مردم را بي درنگ به طرف صلح ميخواند:

انفال ۶۱ اگر آنها ميل به صلح پيدا كردند، شما نيز به آن متمايل شويد و به خدا توكل كنيد.

نساء ۹۰ اگر از شما كناره گرفتند و با شما نجنگيدنند و پيشنهاد صلح به شما دادند، خدا براي شما نسبت به آن راهي قرار نداده است.

اسلام مبارزه مي کند

اسلام مبارزه مي کند

شهيد سيد قطب(رحمه الله)

ارائه دهنده : حـذيـفـه

آنهايي که خيال مي کنند که مکتبهاي اجتماعي ديگر دنيا مي توانند آنچنان که اسلام مي تواند ، با ستمگريها و ستمگران و ياغيان و قلدران مبارزه کرده و از ستمديده ها و زجر کشيده هاي محروم اجتماعات بشري دفاع کند يا کاملا” اشتباه مي کنند يا کاملا” مغرض هستند يا از اسلام و حقيقت آن چيزي درک نکرده اند ، اين از يک طرف ;و آنهايي که خيال مي کنند مسلمان هستند ولي با ستمگريها و بيدادگريها نمي جنگند و از حقوق همه رنج ديده ها و ستم کشيده هاي جهان دفاع نمي کنند يا کاملا” در اشتباه هستند يا بي شک منافق هستند يا از اسلام چيزي نفهميده اند و اين از طرف ديگر. اصولا” اسلام در اساس و جوهر خود جنبشي آزاديبخش است که نخست دل افراد و سپس اجتماعات بشري را اصلاح و آزاد مي کند . اگر کسي واقعا با نور اسلام هدايت يافت ، او ديگر از هيچ نيرويي نمي ترسد و جز به قدرت الهي در قبال هيچ زورمندي سر تعظيم فرود نمي آورد و چنين فردي در برابر هيچ گونه ظلم وستمي ساکت نمي نشيند ، اگرچه اين ظلم و ستم بر شخص او نباشد و در گوشه دور افتاده اي بر انساني ديگر روا داشته شود .

اگر شما ديديد که ظلم و ستم روا داشته مي شود و فرياد ستمديدگان بلند مي شود و مردم مسلمان آماده براي دفع ظلم و برچيدن بساط ستم نيستند ، شما بايد بدون هيچ گونه ترديدي در مسلمان بودن آن مردم شک کنيد زيرا امکان ندارد که مردمي اسلام را به عنوان عقيده و طرز فکر بپذيرند ولي ظلم وستم و زندان و تبعيد را به مثابه قانون و نظام عملا قبول کنند زيرا از دو حال خارج نيست : اسلام يا هست يا نيست . اگر هست که اسلام مبارزه و جهاد پي گير و دامنه دار و سپس شهادت در راه خدا و در راه حق و عدالت و مساوات است و اگر نيست نشانه اش آن است که همه به ورد و ذکر مشغولند و به تسبيح و سجاده چسبيده اند و صبح و شام منتظرند که خود به خود از آسمان خير و برکت و عدالت و آزادي ببارد . ولي هرگز هم آسمان چيزي بر آنها نخواهد فرستاد و خداوند هيچ گروهي را که به ياري خود نشتابند و بر خود اطمينان ندارند و قانون خداوندي را در جهاد و مبارزه اجرا نمي کنند ياري نخواهد کرد :

إن الله لا يغير ما بقوم حتي يغيروا ما بانفسهم

“خداوند در وضعيت هيچ قومي دگرگوني ايجاد نمي کند مگر آنکه خود در وضع خود تغييري بدهند”

اسلام عقيده و طرز فکر انقلابي و سازنده اي است به اين معني که اسلام وارد قلب کسي نمي شود مگر آنکه يک دگرگوني در آن ايجاد می نمايد . دگرگوني در فکر و انديشه ،در احساس و ادراک ،دگرگوني در تمام شئون زندگي ، در روابط فرد و اجتماعات. اسلام انقلابي به وجود مي آورد که خواستار برقراري مساوات کامل بين همه مردم دنياست بطوري که هيچکس را بر ديگري جز با پرهيزکاري برتري نباشد . اساس و پايه اين انقلاب شرف و عزت انساني است که به خاطر هيچ مخلوق يا هيچ حادثه و پديده اي نبايد پايمال شود . اين انقلاب بر پايه عدالت همه جانبه و کاملي استوار است که اجازه نمي دهد مورد تجاوز قرار گيرد يا بر احدي ظلم وستم روا دارد. آن گاه که انسان حرارت اين طرز فکر و عقيده را احساس کرد ، به طور فطري و با تمام قوا در راه تحقق خارجي هدفهاي مقدس آن مي کوشد و هرگز نمي تواند آرام و خاموش بماند مگر آنکه اين انديشه به مرحله عمل خارجي درآيد و اين مفهوم آن است که ما مي گوييم

“اسلام يک عقيده و طرز فکر انقلابي و سازنده است “

آنهايي که اسلام آورده اند کساني هستند که با جان ودل در راه خدا حقيقتا” مي جنگند و آنهايي هستند که در راه اعتلا و برتري کلمه حق -نام الله- مشغول جهادند و نام خدا وقتي سراسر روي زمين را فرا ميگيرد که ظلم و ستم و قلدري و زورگويي از بين برود و بساط هر گونه ستمگري برچيده شود و مردم ، همه،همانند دانه هاي شانه ، برابر و مساوي باشند و کسي را بر ديگري جز با پرهيزکاري و تقوا برتري نباشد . روي اين حساب آنهايي که در هر نقطه و جامعه اي در روي زمين ظلم و ستم را به چشم خود مي بينند و بعد زبان و قلم خود را به حرکت در نمي آورند که از حق و عدالت دفاع کنند دلهاي اينها از نور و تابش اسلام خالي است و اگر جرقه اي در دل آنها پيدا شود بي درنگ به مبارزه و مجاهده در راه حق برمي خيزند . اگر روح ملی گرائی و قوميت مي تواند ما را وادار کند که با استعمار کينه جو و ستمگر بجنگيم و اگر روح سوسياليسم از ما مي خواهد که با زمين خوار و فئوداليسم تبهکار و سرمايه داري متجاوز مبارزه کنيم ، اگر روح آزادي فردي مي گويد که با طغيان و ديکتاتوري و استبداد و زور گويي به ستيزه برخيزيم ، روح اسلام همه اين مفاسد -استعمار ،فئوداليسم و زورگويي -را تحت عنوان ظلم و ستم که وجه مشترک بين همه آنهاست به ما معرفي کرده وآنگاه دستور مي دهد که بدون سازش و آرامش ، بدون شک و ترديد همه با هم عليه آن بجنگيم و اين بي شک مزيت بزرگ اسلام در ميدان مبارزات بشري در راه آزادي و عدالت و شرافت انساني است….

نكاتي چند از آخرين پيام ايمن الظواهري : “امتی واحد در جنگی واحد و در جبهات گوناگون”

نكاتي چند از آخرين پيام ايمن الظواهري : “امتی واحد در جنگی واحد و در جبهات گوناگون”

به قلم: احسان هورامی

ايمن الظواهري اخيرا پيامي صوتي تحت عنوان “امتی واحد در جنگی واحد و در جبهات گوناگون” را منتشر نمود كه عده اي از تحليلگران آن را ناشي از آشفتگي هاي فكري اين شخص در مديريت يك جماعت جهادي مي باشد . در اين پيام جديد وي مي توان به چند نكته اشاره نمود :

با آنكه ايمن الظواهري حكومت سكولار آمريكا را پرچمدار و رهبر كنوني جنگ بر عليه مسلمين معرفي مي كند اما باز چنين اتحادي را تحت عنوان صليبي بودن شرق و غرب معرفي مي نمايد. در حالي كه واضح است، قدرت شرق، يعني چين، كشوري سكولار كمونيستي است و غرب هم به رهبري آمريكا و اتحاديه ي اروپا، كشورهائي سكولار ليبرال هستند.

هيچ يك از اين دو جناح به هيچ يك از قوانين نصرانيت اعتقادي نداشته و رسما خود را سكولار مي نامند . اما ايمن الظوارهي با ادبيات چند قرن گذشته و عصر صلاح الدين ايوبي و قبل از آن به توجيه وضع موجود مي پردازد. بر همين اساس مي توان گفت كه اين شخص از درك وضع موجود عاجز است .

با آنكه به جنگ كنوني جهاني بر عليه مسلمين اشاره مي كند و با تاكيد بر اخوت اسلامي و اتحاد، مجاهدين را از محدود شدن به نقشه هاي كنوني باز مي دارد اما در پيش گرفتن اين سياست هم بر خلاف سياستهاي قبلي وي مي باشد كه بر اثر آن خود هزاران انسان بي گناه ريخته شد.

الظواهري در اين پيام مي گويد: امروز کسانی هستند که می خواهند ما را به تقسیمات گذشته برگردانند. تقسیماتی که دشمنان اشغالگر آن را برایمان رسم کردند. (و زبان حالشان می گوید) پاکستان برای پاکستانی ها و سوریه برای سوری ها و فلسطین برای فلسطینی ها،این سخنان به مصلحت چه کسانی است؟”

اما همين شخص زماني كه شعله هاي جنگ در سوريه را شعله ور مي كرد بر اين امر تأكيد داشت كه سوريه را به اهل سوريه بايد سپرد و ديگران را غير مستقيم خارجي مي ناميد كه بر اثر اين سياست غلط هزاران انسان بي گناه به قتل رسيدند. و در همين پيام حديثي از رسول الله صلي الله عليه وسلم مي آورد كه می فرماید: « خون مسلمانان دارای ارزشی یکسان است؛ و آنان بر ضد غير مسلمانان، يكپارچه‌اند؛ كوچكترين مسلمان مي‌تواند غير مسلمان را به ذمه خود درآورد.»[۱] جاي تعجب است كه از يك سو به كشتن مسلمين تشويق مي كند و از ديگر سو به جايگاه خون مسلمين مي پردازد. اين دمدمي بودن نشان از نبود يك استراتژي صحيح شرعي است.

در مورد آمريكا مي گويد: می بینی که بیشترین نقش را در این ائتلاف شوم، آمریکا ایفا می کند سپس سایر دولتها بر حسب قدرت و مصلحت شان، در این جنایات دست دارند. با این حال چگونه با این ائتلاف جنایتکارانه برخورد کنیم؟ “

در اين صورت آمريكا دشمن شماره يك مسلمين در وضع موجود است كه داراي عقايد سكولاريستي مي باشد و با تمام متحدينش بر همين اساس سكولاريستي متحد مي شود. در اين صورت اولين قدم دشمن شناسي و در جه بندي دشمنان است، كه متأسفانه در عمل جماعتي كه  ايمن الظواهري آن را هدايت مي كرد از آن محروم مي باشد .

ايمن الظواهري از عباراتي چون شرق و غرب صليبي، حكومتهاي چيني( با چه عقيده اي؟) هندي، روافض صفوي و… به نحوي سخن به ميان مي آورد كه بيشتر شبيه سخن ملاي يك روستاي پرت است تا رهبر يك جماعتي كه مدعي بين المللي بودن است.

اينها نشان از ضعف ايدئولوژيكي است تا جائي كه كساني چون هاني السباعي ساكن در انگليس را حكيم و امين خود و طارق عبدالحليم و ابوبصير و… را علماي خود مي دانند و به اينها پناه مي آورند.

از روي اين موارد و موارد مشابه مي توان به بخشي از تفاوتهاي القاعده ي ايمن الظواهري با القاعده ي اسامه بن لادن تقبله الله پي برد.


[۱]  سنن ابی داود حدیث ۴۵۳۰ (آلبانی گفته است حدیث صحیح است.)

دارالکفر سکولار لیتوانی یک مجاهد سابق چچنی را جهت شکنجه و مرگ به دارالکفر سکولار روسیه تحویل داد

دارالکفر سکولار لیتوانی یک مجاهد سابق چچنی را جهت شکنجه و مرگ به دارالکفر سکولار روسیه تحویل داد

گزارش‌هایی از لیتوانی مبنی بر تحویل بسلان استمیروف، اهل چچن، به روسیه منتشر شد. او در نبرد علیه اشغالگران روسی در چچن شرکت داشته است. او بیش از ۲۰ سال در لیتوانی زندگی کرده است. در سال ۲۰۱۸، در آن کشور به او پناهندگی سیاسی اعطا شد.

با وجود این، در جریان بازدید منظم او از وزارت امور داخلی برای تمدید مجوز اقامتش، او بازداشت و تقریباً بلافاصله به روسیه تبعید شد، در حالی که مقامات لیتوانی قبلاً رسماً اعلام کرده بودند که بومیان چچن را به روسیه تبعید یا مسترد نمی‌کنند.

۲۲ ژوئن ۲۰۰۴، عملیات معروف نازران به فرماندهی شامیل باسایف و دوکو عمروف (۲)

۲۲ ژوئن ۲۰۰۴، عملیات معروف نازران به فرماندهی شامیل باسایف و دوکو عمروف (۲)

به قلم: کارزان شکاک

به یاد داشته باشیم که در جریان حمله مجاهدین، کفار به کمک نیروهای دست نشانده محلی نیامدند. این موضوع در آن زمان توسط خود مرتدان اینگوش علناً اعلام شد و روزنامه ورمیا نووستی به آن استناد کرد.

همانطور که یک مقام عالی رتبه ناشناس از دولت دست نشانده به روزنامه شکایت کرد، واحدهای کفار روسی تنها دو ساعت پس از عزیمت واحدهای مجاهدین به منطقه درگیری رسیدند.

او به روزنامه گفت: “تماس تلفنی با هیچ یک از نیروهای فدرال در شب غیرممکن بود. آنها به سادگی پاسخ ندادند.”

به گفته این مقام، آنها موفق به برقراری ارتباط شدند، اما وقتی درخواست کمک کردند، گفتند که نمی‌توانند جان خود را به خطر بیندازند.

ذخایر نیروهای مرتد توسط مجاهدین در محل‌های خود مسدود شده بود. به گفته این روزنامه، ساکنان نازران از قبل گزارش می‌دادند که آمار رسمی تلفات مرتدان بسیار کمتر از حد واقعی است.

انجمن دوستی روسیه و چچن، صحنه‌ای تکان دهنده از آن شب را گزارش کرد.

حسن مامیلوف، مدیر فروشگاه «قرن بیست و یکم» واقع در خیابان بازورکینا در شهر نازران، جمهوری اینگوشتیا، شب را در مغازه‌اش گذراند. او به خبرنگار مرکز اطلاعات انجمن دوستی روسیه و چچن در مورد صحنه‌های نبرد شبانه‌ای که شاهد آن بوده، گفت.

به گفته مامیلوف، او از زمان شروع تیراندازی شدید در خیابان‌های شهر، مغازه‌اش را ترک نکرده بود. پس از مدتی، او دو نفربر زرهی متعلق به نیروهای اشغالگر را دید که در خیابان در حال حرکت بودند. آنها زیر آتش شدید یک انبار غله در نزدیکی بودند. ابتدا، یکی از نفربرهای زرهی توسط یک نارنجک‌انداز مورد اصابت قرار گرفت. سه کافر (که یکی از آنها آتش گرفته بود) که از آن بیرون پریدند، توسط آتش خودکار کشته شدند. سپس، نزدیک‌تر به مغازه، نفربر زرهی دوم مورد اصابت قرار گرفت.

سربازان داخل و روی زره آن نیز تحت آتش شدید قرار گرفتند – برخی بلافاصله کشته یا زخمی شدند، برخی دیگر به سمت مغازه دویدند، حتی تلاشی برای کمک به رفقای خود که در جاده افتاده بودند، نکردند.

حسن از ترس اینکه مجاهدین به مغازه‌اش آتش بگشایند، با ترس و لرز سعی کرد اعتراض کند. با این حال، کفار وحشت‌زده او را کنار زدند و به تجارتخانه پناه بردند. آنها و صاحب مغازه تا سپیده دم آنجا ماندند. تنها با فرا رسیدن صبح جرات کردند بیرون بروند، اما هنوز از بیرون رفتن می‌ترسیدند. آنها به حسن دستور دادند: «بروید و اجساد را بکشید، آخرش شما قفقازی‌ها از گلوله نمی‌ترسید.»

حسن به کفار روسی گفت که مجاهدین مدت‌هاست رفته‌اند و آنها بالاخره می‌توانند مغازه‌اش را ترک کنند. اما سربازان بلافاصله حرف او را باور نکردند و تصمیم گرفتند حداقل نیم ساعت دیگر مخفیگاه خود را ترک کنند.

بسیاری از مفسران و تحلیلگران روسی و غربی خاطرنشان کرده‌اند که عملیات ویژه نازران از نظر جسارت، دقت، همزمانی و قاطعیت واقعاً بی‌سابقه بوده است.

نووایا گازتا در آن زمان نوشت: «کماندوهای هالیوودی در نازران. شبه‌نظامیان نه با تعداد، بلکه با مهارت پیروز می‌شوند.»

در اینجا برخی از نتیجه‌گیری‌ها و مشاهدات تحلیل روزنامه آمده است:

«عملیات ویژه موفقیت‌آمیز شبه‌نظامیان در اینگوشتیا نه تنها شهروندان عادی، بلکه کارشناسان داخلی و خارجی را نیز شگفت‌زده کرد. ما معمولاً این نوع چیزها را فقط در فیلم‌های اکشن هالیوود و فیلم‌های جنگی خودمان می‌بینیم: خرابکاران نیروهای ویژه، که در حال پرواز لباس دشمن را به تن می‌کنند، ایست‌های بازرسی، گشت‌ها و کمین‌های غافلگیرکننده ایجاد می‌کنند؛ آنها در تاریکی شب همه را غافلگیر می‌کنند و ضربه می‌زنند، بی‌نهایت ضربه می‌زنند، خودشان آسیب‌ناپذیرند…»

«… و همه اینها بدون عجله، اساساً، در عقب گروه فدرال، به معنای واقعی کلمه در آستانه بزرگترین پادگان‌های ما، در یک زمین مسطح پرجمعیت. خرابکاران-پارتیزان، پس از انجام کار کثیف خود، طبق معمول، در جنگل‌ها ناپدید شدند و با گستاخی و بدون مانع از تانک‌های ارتش دست و پا چلفتی و هلیکوپترهای تهاجمی که راه بهتری نمی‌دانستند، فرار کردند.

درست است، در تاریخ واقعی عملیات ویژه (برخلاف نسخه هالیوود)، نمونه‌هایی از چنین جسارت‌هایی کم است. با این حال، نمونه‌های بی‌شماری از حملات کماندویی با دقت آماده شده وجود دارد که به فاجعه ختم شده‌اند. اما ویناخ‌های ناامید (آنها آنقدر احمق نیستند) می‌توانستند واقعاً پس از تماشای ویدیوهای دزدی دریایی، این عملیات را برنامه‌ریزی کنند…”

“…هیچ کجا از قبل، در هیچ زمین آموزشی مخفی، شبه‌نظامیان برای این عملیات آماده نشده بودند و تعاملات خود را در مدل‌های واقعی تمرین نکرده بودند. احتمالاً بسیاری از آنها قبلاً هرگز همدیگر را ندیده بودند.” با این وجود، گروه‌های رزمی به طرز شگفت‌آوری هماهنگ و سازمان‌یافته عمل کردند، در حالی که همزمان با انعطاف‌پذیری به تغییرات اجتناب‌ناپذیر و پیش‌بینی نشده در وضعیت پاسخ می‌دادند…”

“…روسیه دشمن جالبی دارد: به شدت جسور، ماهر، متحد با اعتقاد به آرمان خود، قادر به بیرون آوردن فوری صدها جنگجوی آموزش دیده از مخفیگاه، و ناپدید شدن آنها به همان سرعت… پس حالا چه باید کرد؟”

مسکو هنوز هیچ پاسخی به این سوال ندارد…

۲۲ ژوئن ۲۰۰۴، عملیات معروف نازران به فرماندهی شامیل باسایف و دوکو عمروف (۱)

۲۲ ژوئن ۲۰۰۴، عملیات معروف نازران به فرماندهی شامیل باسایف و دوکو عمروف (۱)

به قلم: کارزان شکاک

در ۲۲ ژوئن ۲۰۰۴، عملیات ویژه نازران، که در جسارت و حرفه‌ای‌گری بی‌سابقه بود، وارد تاریخ هنر نظامی جهان شد و به نمونه‌ای کلاسیک از یک عملیات خرابکاری و حمله موفق برای تصرف کل یک شهر با حداقل نیروهای نظامی تبدیل شد.

به عنوان یادآوری، ۶۰۰ مجاهد به رهبری شامیل باسایف و دوکو عمروف در عملیات ویژه نازران شرکت کردند. آنها برای چند ساعت کنترل کامل شهر را به دست گرفتند، در حالی که توانستند نیروهای نظامی عظیم کفار روسی و مرتدان اینگوش را مسدود کرده و آنها را در پایگاه‌ها و محل‌های استقرارشان فلج کنند.

چند روز پس از این عملیات ویژه، کانال تلویزیونی عربی العربیه فیلم‌هایی را پخش کرد که ساکنان اینگوشتیا را با شادی در حال استقبال از مجاهدین اینگوشتیا و چچن نشان می‌داد، که در چندین شهر و روستای اینگوشتیا حمله مسلحانه‌ای را در اعماق خطوط ارتش روسیه انجام داده بودند.

این فیلم به وضوح ده‌ها نفر از ساکنان اینگوش را نشان می‌داد که مردان مسلح را در لباس استتار در آغوش گرفته بودند، بدون اینکه هیچ کس تعجب یا خشمی نشان دهد.

این فیلم همچنین شامل فریادهای “الله اکبر!” و “مرگ بر کافران!” بود.

این فیلم همچنین تاریخ فیلمبرداری را در ساعت ۹:۰۰ شب، ۳۰ دقیقه تا ۲۱:۳۶ دقیقه، ۲۱ ژوئن ۲۰۰۴ نشان می‌داد.

سپس یک مفسر العربیه به طور خاص اشاره کرد که مجاهدین در فیلم ویدیویی همگی اروپایی، با موهای بور و چهره‌های روشن بودند. تمرکز بر ظاهر مجاهدین به دلیل تلاش دولت روسیه برای به تصویر کشیدن وضعیت به گونه‌ای بود که گویی “مزدوران خارجی” در عملیات نظامی در اینگوشتیا شرکت دارند. بنابراین، نماینده‌ای از سرویس امنیت فدرال روسیه به خبرنگاران گفت که واحدهای مجاهدین شامل اعراب، پاکستانی‌ها و الجزایری‌ها بودند.

با این حال، این ادعاها از قبل با شک و تردید مواجه شده بود، زیرا ساکنان محلی و روزنامه‌نگاران اینگوش شهادت دادند که آنها چچنی و اینگوشی هستند.

در جریان گلوله‌باران ساختمان وزارت امور داخلی اینگوش، مجاهدین گروه‌های سیار را در محله‌های مجاور میدان نبرد مستقر کردند. ساکنان محلی با برخی از آنها گفتگو کردند.

یکی از مجاهدین حتی گفت که آنها، اینگوشی‌ها، بودند که شامیل باسایف را متقاعد کردند تا این عملیات را انجام دهد تا به نیروهای امنیتی دست‌نشانده اینگوشتیا، وزارت امور داخلی روسیه، سرویس امنیت فدرال روسیه و سایر سازمان‌های اطلاعاتی که مرتکب اعدام‌های فراقضایی و آدم‌ربایی در اینگوشتیا می‌شوند، درس عبرتی بدهد.

مجاهدین اظهار داشتند: “…وقتی برادرم ربوده شد و یک سال است که نتوانسته‌ام جسد او یا محل او را پیدا کنم، به کوهستان نزد شامیل باسایف رفتم. صدها نفر مثل من هستند. بیشتر اینگوشی‌ها اینجا می‌جنگند.”

ادعاهای طرف روسی در مورد تلفات سنگین غیرنظامیان نیز تأیید نشد. ساکنان محلی خود از مرگ یک مدیر بازار خبر دادند که او را با یک افسر پلیس اشتباه گرفته بودند زیرا او یک تپانچه پلیس حمل می‌کرد، یک کارمند سازمان ملل که در تیراندازی متقابل گرفتار شده بود و دو غیرنظامی ناشناس.

در مورد ادعاهای FSB در مورد “تیراندازی به یک زن باردار و آمبولانس‌ها”، همانطور که انتظار می‌رفت، این اظهارات به دروغ استانداردی تبدیل شد که لوبیانکا برای هر احتمالی در نظر دارد.

به یاد داشته باشید که کفار و مرتدان در آن زمان گزارش دادند که عملیات ویژه نازران “۸۰ سرباز و غیرنظامی را کشته و حدود ۲۰۰ نفر را زخمی کرده است.”

فرماندهی مجاهدین به نوبه خود ادعا کرد که بین ۱۵۰ تا ۲۰۰ کافر روسی و مرتدان اینگوش را کشته و حداقل ۳۰۰ نفر را زخمی کرده است. مجاهدین منحصراً به اهداف نظامی در اینگوشتیا حمله کردند.

روزشمار جهاد چچنی ها در جنگ گروزنی با کفار محارب و اشغالگر روسی و قدم به قدم با مجاهدین چچن (۲۵)

روزشمار جهاد چچنی ها در جنگ گروزنی با کفار محارب و اشغالگر روسی و قدم به قدم با مجاهدین چچن (۲۵)

به قلم: شمس‌الدین نشخوف، شرکت‌کننده در جنگ

ترجمه: کارزان شکاک

وقتی کفار عملیات خرابکاری مانند آنچه در بودیونوفسک و جاهای دیگر انجام شد را توصیف می‌کنند، اغلب عمداً و به طور روشمند تصویری ضعیف از وقایع را تحمیل می‌کنند، سعی می‌کنند نکات اساسی و واضح را مبهم کنند و آنچه اتفاق افتاده را به عنوان چیزی غیرمنطقی، عاری از توجیه منطقی و غیرانسانی ارائه دهند.

یک تحلیلگر غربی (غیرمسلمان) خاطرنشان کرد که به محض اینکه موضوع «تروریسم اسلامی» مطرح می‌شود، همه افراد درگیر، چه مقامات، تحلیلگران یا روزنامه‌نگاران، نقش احمق‌ها را بازی می‌کنند و اوضاع را طوری به تصویر می‌کشند که گویی افرادی به نام «افراط‌گرایان اسلامی» وجود دارند که ترجیح می‌دهند همه چیز را منفجر کنند تا اینکه نان بخورند…

این تنها یک نمونه از دروغگویی و بدبینی تبلیغات غربی است، اگرچه هزاران نمونه از این دست وجود دارد.

در اوت ۱۹۹۸، ایالات متحده با موشک کروز به کارخانه داروسازی الشفا در شمال خارطوم، سودان حمله کرد. تا ۳۰۰ کارگر کارخانه کشته و زخمی شدند.

این حمله بدون هشدار انجام شد؛ آمریکایی‌ها حتی زحمت آماده‌سازی افکار عمومی را از قبل به خود ندادند. پس از آن، واشنگتن با تمسخر ادعا کرد که ظاهراً این کارخانه داروسازی در حال تولید… سلاح‌های شیمیایی است.

در پاسخ به خشم طبیعی دولت سودان که پرسید: «چه کار می‌کنید؟»، یکی از نمایندگان، چه از پنتاگون و چه از وزارت امور خارجه، با نوعی بی‌باکی و بدبینی نادر پاسخ داد: «اگر موشک دارید، می‌توانید پاسخ دهید…»

پاسخ سه سال بعد، در ۱۱ سپتامبر ۲۰۰۱، آمد. و بنابراین، به مدت ۱۷ سال، ناله‌ها، فریادها و ناله‌ها بی‌وقفه ادامه داشته است… البته، آنها دوران سختی را می‌گذرانند، آنها در حال تجربه یک فاجعه هستند.

اما همانطور که چچنی‌ها می‌گویند، در جنگ، اینطور نیست که یک طرف خونریزی کند در حالی که طرف دیگر شیر می‌خورد.

نسخه روسی این برداشت نیم‌بند از واقعیت با ریاکاری غربی متفاوت است، زیرا روس‌ها تقریباً معتقدند که بی‌گناه هستند. آنها مطمئناً درباره سماشکی شنیده‌اند، اینکه چگونه نیروی هوایی روستاهای چچن را بمباران می‌کند، بمب‌های خوشه‌ای را بر روی بازارها می‌اندازد و ستون‌های پناهندگان را از هلیکوپترها سرنگون می‌کند.

اما آنجا ۳۰۰ کیلومتر با بودیونوفسک فاصله دارد. این چه ربطی به آنها دارد؟

باید توجه داشت که شامیل و رفقایش به خوبی روان روس‌ها را درک می‌کردند. آنها به ندرت با گروگان‌ها یا مذاکره‌کنندگان بحث می‌کردند، زیرا می‌دانستند که تحصیل‌کرده‌ترین افراد در میان آنها از درجه‌ای از حماقت اخلاقی رنج می‌برند. بنابراین، گفتگو در سطح درک آنها از وضعیت و با تمرکز بر جزئیات فنی انجام می‌شد.

نتیجه حمله شامیل باسایف و گروه خرابکارش به پشت خطوط روسیه، تشکیل یک کمیسیون مذاکره بود. خصومت‌ها در چچن متوقف شد و مذاکرات صلح آغاز شد.

در سمت چچن، این کمیسیون به ریاست رئیس ستاد کل، ژنرال اصلان مسخدوف، و در سمت روسیه، به ریاست ژنرال رومانوف، آغاز شد. همه شروع به صحبت در مورد صلح و پایان جنگ کردند، اما اینکه چنین صلحی چگونه تحت اشغال امکان‌پذیر است، کاملاً مشخص نبود.

اما همه به خوبی می‌دانستند که این پایان کار نیست و آیین مذاکرات صرفاً استراحتی قبل از نبردهای جدید بود.

روزشمار جهاد چچنی ها در جنگ گروزنی با کفار محارب و اشغالگر روسی و قدم به قدم با مجاهدین چچن (۲۴)

روزشمار جهاد چچنی ها در جنگ گروزنی با کفار محارب و اشغالگر روسی و قدم به قدم با مجاهدین چچن (۲۴)

به قلم: شمس‌الدین نشخوف، شرکت‌کننده در جنگ

ترجمه: کارزان شکاک

انگیزه اصلی این بود که حمله نیروهای ویژه به بیمارستان از همان ابتدا با شکست مواجه شده بود. ژنرال‌های روسی با یادآوری شکست مفتضحانه‌ای که در جریان حمله به گروزنی متحمل شده بودند، متوجه شدند که اگر بیشتر ادامه دهند، به سادگی خود را در برابر تمام جهان شرمنده خواهند کرد، همانطور که بعداً در روستای داغستانی پروومایسکویه اتفاق افتاد.

تنها جایگزین برای این حمله، آوردن سلاح‌های سنگین و تبدیل بیمارستان و ساکنان آن به تلی از آوار بود. اما در آن زمان، کرملین هنوز برای چنین قتل عام آشکاری از شهروندان خود در مقابل دیدگان تمام جهان آماده نبود.

بعدها، در شمال-شرق، جانشین دزرژینسکی، پوتینِ چکیست، چند صد نفر را با گاز مسموم کرد که ۲۰۰ نفر از آنها بلافاصله جان باختند. او در بسلان، از آنجا که در مرکز مسکو نبود، دوران آسان‌تری را سپری کرد. به دستور او، سربازان روسی ۳۳۴ نفر را به آتش کشیدند که ۱۸۶ نفر از آنها کودک بودند.

پوتین دستور تیراندازی به مدرسه‌ای را داد که در آن زمان ۱۱۲۸ کودک، والدین و معلم در آن بودند. روس‌ها در مقابل خبرنگاران و ساکنان محلی، با تانک، نارنجک‌انداز و شعله‌افکن (سلاح‌های بدون تبعیض) به آنها شلیک کردند.

در همین حال، کرملین با گستاخی اعلام کرد که این سلاح‌ها فقط برای «حذف تروریست‌ها» استفاده شده‌اند و حتی یک گروگان نیز در نتیجه آن جان خود را از دست نداده است.

پوتین و دار و دسته‌اش تصمیمات خود را از روی هوا نمی‌گرفتند. آنها ویژگی‌های کلیدی توده مردم روسیه را درک کرده بودند – بی‌تفاوتی نسبت به رنج و مرگ دیگران، و رضایت از اینکه تحت حکومت یک “مرد سرسخت” هستند.

او درست محاسبه کرده بود – زمان گذشته است و فقط بستگان قربانیان فاجعه نورد-اوست را به یاد می‌آورند، در حالی که فقط مادران بسلان فاجعه بسلان را به یاد می‌آورند و درباره آن صحبت می‌کنند. و توده مردم، از جمله لیبرال‌ها، ادعا می‌کنند که “اشتباه بودیونوفسک” در نظر گرفته شده است و بی‌وقفه این شعار را تکرار می‌کنند که شامیل باسایف فرزندان بسلان را اعدام کرد.

فقط مادران بسلان به یاد می‌آورند که چه کسی فرزندان آنها را کشته است و هر سال در روز سوگواری تی‌شرت‌هایی با شعار “پوتین – جلاد بسلان” می‌پوشند.

روزشمار جهاد چچنی ها در جنگ گروزنی با کفار محارب و اشغالگر روسی و قدم به قدم با مجاهدین چچن (۲۳)

روزشمار جهاد چچنی ها در جنگ گروزنی با کفار محارب و اشغالگر روسی و قدم به قدم با مجاهدین چچن (۲۳)

به قلم: شمس‌الدین نشخوف، شرکت‌کننده در جنگ

ترجمه: کارزان شکاک

وقایع بودیونوفسک، رابطه بین مقامات و مردم را که نمونه‌ای از “جهان روسیه” است، آشکار کرد. گفتن اینکه مردم روسیه برده هستند، ذات آنها را نشان نمی‌دهد. حتی برده‌ها هم یک خط نهایی دارند که اجازه نمی‌دهند صاحبان قدرت از آن عبور کنند.

این افراد حتی ذره‌ای از وقار را هم ندارند. نه زمان و نه پیشرفت تکنولوژیکی این افراد را تغییر نداده است. اعتیاد بیمارگونه آنها به دروغ و حماقت اخلاقی در برنامه‌های گفتگوی مختلف مشهود است. آنها فاقد همدلی با همنوعان خود هستند، اما وقتی از بالا دستور سوگواری داده می‌شود، به راحتی دچار هیستری می‌شوند.

نمایندگان سایر مردم دائماً متقاعد می‌شوند که گفتگو با روس‌ها غیرممکن است. روس‌ها نه تنها دیگران را درک نمی‌کنند، بلکه حتی تلاشی هم نمی‌کنند. اما اگر آنها را تحت فشار قرار دهید، مطیع می‌شوند…، اما باید گوش‌هایتان را باز نگه دارید.

با توجه به اینکه مقامات کرملین چقدر برای جان انسان‌ها ارزش قائلند، این واقعیت که حمله شمیل و تیمش به پشت خطوط دشمن نتایج سیاسی به همراه داشت، می‌تواند استثنایی تلقی شود. برای کرملین، هم گروگان‌هایی که اعدام کردند و هم اراذلی که برای حمله به مجتمع دشمن به آنجا بردند، به یک اندازه قابل چشم‌پوشی بودند.

اما واقعیت همچنان پابرجاست: در نهایت، مکالمات تلفنی مستقیمی بین شمیل باسایف و چرنومردین، نخست وزیر وقت روسیه، انجام شد که گفت: “سلام شمیل باسایف! بله، موافقم. بله، ما در حال پایان دادن به جنگ در چچن هستیم و شما گروگان‌ها را آزاد کنید. ما حمل و نقل را فراهم می‌کنیم و شما خواهید رفت.”

ما وارد جزئیات بازگشت شمیل و تیمش به چچن نمی‌شویم. همه این‌ها را می‌توان به صورت آنلاین خواند.

ما علاقه‌مندیم بدانیم که چرا نخبگان سیاسی روسیه با موافقت با مذاکرات، چنین رفتار غیرمعمولی داشتند. بیش از دو دهه است که در این مورد مطالب زیادی نوشته و گفته شده است. میهن‌پرستان روسی با بزاق سمی خفه می‌شوند و تصمیم دولت در آن زمان را یک ننگ ملی می‌دانند. علاوه بر این، روزنامه‌نگاران لیبرال در این مورد با آنها موافقند.

مفسران عوامل متعددی را به عنوان دلایل این تصمیم ذکر می‌کنند. اول، به نظر آنها، یک حمله خرابکارانه در عمق خطوط دشمن با چنین مقیاس و وسعتی بی‌سابقه بود.

دوم، همه چیز عملاً آنلاین و در معرض دید کامل رسانه‌های بین‌المللی و روسی اتفاق افتاد.

و سوم، همانطور که در بالا اشاره کردیم، مقامات روسی، با اکراه، مجبور شدند از “ارزش‌های دموکراتیک” و “حقوق بشر” حمایت کنند.

شاید این عوامل در کنار هم تا حدودی بر این تصمیم تأثیر گذاشته باشند. اما به نظر ما، این عامل اصلی نبود.

روزشمار جهاد چچنی ها در جنگ گروزنی با کفار محارب و اشغالگر روسی و قدم به قدم با مجاهدین چچن (۲۲)

روزشمار جهاد چچنی ها در جنگ گروزنی با کفار محارب و اشغالگر روسی و قدم به قدم با مجاهدین چچن (۲۲)

به قلم: شمس‌الدین نشخوف، شرکت‌کننده در جنگ

ترجمه: کارزان شکاک

تصمیم به اتخاذ مواضع دفاعی در داخل بیمارستان منطقی و تنها تصمیم درست در شرایط فعلی بود، با توجه به نبرد قریب‌الوقوع با روس‌ها و نیاز به ارائه مراقبت‌های پزشکی به مجاهدین زخمی.

طبق برآوردهای مختلف، بین ۱۶۰۰ تا ۲۰۰۰ نفر در بیمارستان جمع شده بودند. نیازی به گفتن نیست که ژنرال‌های روسی هرگز در مورد لزوم حمله تردیدی نداشتند. گروگان‌ها کمترین نگرانی آنها بودند.

از همان دقایق اولیه، همزمان با قتل عام نیروهای ویژه و خودروهای زرهی در اطراف بیمارستان، شستشوی روانی آغاز شد. عوامل تحریک در شهر پرسه می‌زدند و داستان‌های وحشت‌زده‌ای از “جنایات تروریستی” در داخل بیمارستان پخش می‌کردند. دروغ‌هایی پخش می‌شد مبنی بر اینکه نیمی از گروگان‌ها قبلاً کشته شده‌اند، به زنان تجاوز می‌شود و سر نوزادان روی زمین خرد می‌شود.

سپس گلوله‌باران شروع شد. آنها همه چیز را امتحان کردند. آنها پنجره‌های گروگان‌ها را از خودروهای زرهی شکستند، از هلیکوپترها موشک شلیک کردند. آنها همچنین از آتش تک‌تیراندازها استفاده کردند. مسلسل‌ها بی‌وقفه شلیک می‌کردند. تمام واحدهای نیروهای ویژه مشهور – آلفا، ویتیاز، روس و دیگران – به شهر آورده شدند.

سرانجام، در ۱۷ ژوئن، نیروهای ویژه روسی که از خود تعریف می‌کردند، برای حمله به شهر اعزام شدند. این حمله با تلفات سنگین به پایان رسید. منابع روسی گزارش دادند که در طول عقب‌نشینی، نیروهای ویژه به اشتباه در آتش خودی گرفتار شدند. با توجه به تاکتیک‌های ژنرال‌های روسی، بخش «اشتباه» جای سوال دارد.

سربازان روسی مجبور شدند اعتراف کنند که دفاع مجاهدین به خوبی سازماندهی شده بود. (چه کسی در این مورد شک می‌کرد؟) شمیل همیشه این توانایی را داشت که حتی رنگارنگ‌ترین گروه داوطلبان را در یک واحد آماده به رزم و منظم سازماندهی کند.

آنها یک نقشه حیله‌گرانه برای نفوذ به بیمارستان در لباس مبدل به عنوان مست و زنان سرخوش را امتحان کردند. پس از اینکه تیرباران شدند، به فکر آوردن جعبه‌های مقوایی بزرگ «دارو» افتادند. برای احتیاط، مجاهدین با مسلسل به سمت آنها شلیک کردند… خون از جعبه‌ها جاری شد.

همانطور که اسلمبک از گرمنچوک (اسلمبک بزرگ)، یکی از دستیاران شامل، خاطرنشان کرد: «من از همان روزهای اول در چچن می‌جنگیدم. من در آبخازیا و قره‌باغ جنگیده‌ام، اما هرگز چنین جنگ شادی‌آوری مانند بودیونوفسک را تجربه نکرده‌ام – شما شلیک می‌کنید، روس‌ها می‌میرند، آنها به شما شلیک می‌کنند، روس‌ها می‌میرند.»

در همین حال، روس‌ها به دنبال راهی برای خروج بودند. از جمله چیزهای دیگر، آنها میلیون‌ها دلار و ضمانت امنیت پیشنهاد دادند. اما همه این ترفندهای ارزان جواب نداد. شامل خواستار پایان فوری بمباران روستاهای چچن و آغاز مذاکرات برای خروج نیروهای روسی شد.

سرانجام، پس از اینکه ده‌ها سرباز نیروهای ویژه از دست رفتند، حدود ۱۳۰ گروگان کشته شدند و ۵۰۰ نفر زخمی شدند، به ژنرال‌های روسی دستور مذاکره داده شد.