دعوت به تطبیق تدریجی اسلام در زير چتر قوانين سكولاريستي  بدعت، فتنه اي آشکار و حقه اي كثيف است

دعوت به تطبیق تدریجی اسلام در زير چتر قوانين سكولاريستي  بدعت، فتنه اي آشکار و حقه اي كثيف است

به قلم : سليمان عبدالرحمن

واضح است كه همه علمای اسلام و مسلمانان به شکل عام اتفاق نظر دارند که تنها راه تطبیق اسلام انقلابی و کامل بوده و تنها از كانال قانون شريعت مي گذرد  و هیچ نوع تدرجی در آن  در جوامع اسلامي راه ندارد. آنچه توسط بعضی گروه‏ها تدریج در زمان رسول الله صلی الله علیه وسلم خوانده می‏شود، بدون شک آن تدریج در نزول بوده است نه در تطبیق  ؛ آنهم در جامعه اي مسلمان نشين مثل كشورهاي كنوني كه اكثريت مردمان آن را مسلمين تشكيل داده و در انتخاب  شريعت اسلام  به عنوان قانون اساسي جامعه مسئول و مؤظف هستند . با این تفکیک، دعوت به تدرج در زير سايه ي قوانين سكولاريستي  در حقیقت فتنه  و حقه ي كثيفي است که درنهایت اسلام را از میدان عملی زندگی برداشته و کاملاً کنار می‏زند.

همچنین، دلایلی از نصوص شرعی اعم از قرآن، سنت، اجماع و قیاس برای رد این تفكر بدعي  وجود دارد تا بطلان آن بر همه هویدا گردد. و درعین حال  واضح است که گروه‏های فعال در این عرصه، درواقع مطابق احکام سكولاريستي کفار به پیش می‏روند تا اسلام، زیرا این‏ها بخشی از احکام اسلامی را با احکام سكولاريستي کفری خلط نموده و گویا چیز جدیدی از خود ساخته باشند.

از تمام گروهها و احزاب منتسب به اسلام كه  تلاش دارند تا تدریجاً به تطبیق اسلام در زير چتر قوانين سكولاريستي برسند خواسته مي شود تا همه توجیهات شان برای چنین مسیر اشتباه را ترک و برای تطبیق کامل، انقلابی و یک بارگی قانون شريعت تلاش به خرج دهند.

تامين رفاه و امنيت و بر طرف كردن گرسنگي و ترس ( اطعمهم من جوع و آمنهم من خوف )  و برآورده نمودن اصول خمسه يعني :حفظ عقيده . حفظ جان . حفظ نسل و ناموس . حفظ عقل . حفظ مال؛ اموري هستند كه بايد براي تمام افراد و شهروندان مسلمان و غير مسلمان جامعه تامين شوند و بايد به صورت انقلابي در قانون گنجانده شوند .  و با توجه به آنكه فقط قانون شريعت مي تواند تضمين كننده ي اين اصول اساسي باشد در  نتيجه قانون اساسي جامعه بايد حتما قانون شريعت و اسلامي باشد نه قانوني سكولاريستي  و كفري .

ما از تمام انقلابيون آزاديخواه مي خواهيم كه به محض خلاص شدن از حكومت يكي از سكولاريستهاي مرتد و ظالمين در سرزمينهاي مسلمان نشين  به تدوين قانون اساسي بر اساس شريعت بپردازند و اجازه ندهند كه منافقين و دشمنان ملت  بار ديگر با دادن وعده ووعيدهاي دروغين قوانين سكولاريستي را بر آنها تحميل نمايند . ما نبايد اجازه دهيم مشتي سكولاريست مرتد و منافق به ظاهر مسلمان براي چندمين بار ما را فريب داده  و ملت مظلوم و ستمديده ي ما را در دام سكولاريسم و دموكراسي بياندازند .

ما قانون شريعت را مي خواهيم و زماني كه شريعت اسلام قانون اساسي ما شد آنوقت مي توانيم اميدوار باشيم كه جامعه ي ما در آينده اسلامي خواهد شد اما زماني كه قانون اساسي بر اساس سكولاريسم باشد هيچ اميدي وجود ندارد و هركسي به جاي قانون شريعت قانون سكولاريستي را تدوين كند ، در هر لباس و عنواني كه باشد جنايتكار و حقه بازي بيش نيست .

دموکراسی آن بمب اتم نامرئیست که بسیارسریع کارمیکند وبه دلیل آنکه مسلمانان درخواب فرورفته اند برای آن ها قابل رویت نمی باشد وگرنه درمقابل افکاروایدیولوژی اسلام عزیز تبلیغات پوچ وبی معنایي بیش نیست این مائیم که آن رابزرگ جلوه میدهیم وخود راازسرمای طوفان آن با لباس غیراسلامی می پیچیم ویا خطرات آن را نيز پذیرفته وبه پیام آن لبیک میگویم .اما واقعیت امرچنین نیست برادران وخواهران گرامی بیائید دست دردست هم داده واین لکه راکه در دامان اسلام گذاشته شده است برداریم وبرخود زحمت داده ونسل های آینده خویش را از شر دام های سیاسی شرق وغرب که تحت نام ها وعناوین مختلف دموكراسي خواهي و سوسياليسم و غيره  برسرراه امت اسلام فرش کرده است خلاص نمائیم تا با شد که یک جامعه ي اسلامي مملو ازصلح وصفا, صمیمیت واخوت وقانون مداری را برای نسل های آینده خویش به ارمغان بیاورید وخودوآنان رااز شربرده گی وبربریت آنان خلاص نمائید ودرس عبرت برای غربیان ونظام های فاسدشان ازخود به جابگذارید تا باشد که سرافرازی دنیا وآخرت رانسیب شوید.

ما در مبارزاتمان بايد پيام اسلام را كه از زبان  و عمل سابقون الاولون بر تاريخ نقش بسته است را از ياد نبريم آنجا كه  ربعی بن عامر رضی الله تعالی عنه جوهر نظام اسلام را طی پاسخ به پرسش رستم که “شما با خود چی دارید؟ ، فرمانده فارس به بهترین وجه معرفی کرده گفت: الله سبحانه و تعالی ما را فرستاده تا کسی را که می خواهد از بندگی بندگان به بندگی الله سبحانه و تعالی آزاد ساخته و از تنگی دنیا به فراخی او رهنمائی نموده و از جبر ادیان به عدل اسلام هدایت شان کنیم.”

آشكارا مي دانيم كه پيروي از  قوانين سكولاريستي  بندگي بندگان است و پيروي از قوانين شريعت بندگي الله سبحانه و تعالي مي باشد و خلاص شدن از اينهمه فرق و مذاهب رنگارنگي كه براي بردگي و بيچارگي انسانها توليد شده اند و هدايت انسانها از جبر اينگونه اديان و مذاهب منحرف به عدل اسلام   يك وظيفه ي شرعي مي باشد .

پس زماني كه ما سكولاريسم و دموكراسي را رد نموده و از آن برائت مي جوئيم به اين معني نيست كه اديان فاسد و مذاهب منحرف و ديكتاتور صفت و خون آشام را تائيد مي كنيم بلكه در عين رد نمودن هر دو جريان سكولاريسم و مذاهب منحرف انسانها را به عدل شريعت اسلام راهنمائي و هدايت مي نمائيم .

دلایل شرعی در انهدام حسینیه های شیعیان ۱۲ امامی و مساجد زیدی های یمن و صوفی های افغانستان و پاکستان (۲)

دلایل شرعی در انهدام حسینیه های شیعیان ۱۲ امامی و مساجد زیدی های یمن و صوفی های افغانستان و پاکستان (۲)

به قلم : ابواسامه بوکانی

حالا می رسیم به سوال اصلی :

زمانی که مسلمین از ویران نمودن معابد شرکی کفار اصلی چون یهود و نصارا و کشتن عبادت کنندگان مشرک موجود در این مکانهای شرکی منع شده اند ، برادران ما با چه دلیل و حجتی از قرآن و سنت صحیح و با پیروی از فتاوای کدام یک از اصحاب بزرگوار و تابعین و امامان سلف صالح این امت ، به انهدام حسینیه ها ی شیعیان ۱۲ امامی و مساجد زیدی ها و قتل عام افراد موجود در آن می پردازند ، که صدها و بلکه هزاران کیلومتر دورتر از میدان جنگ به سر برده و هیچ نقشی هم در جنگ ندارند ؟

ممکن است گفته شود که در حسینیه ها به اصحاب رسول الله و ام المونین توهین می شود و اعمال بدعی و شرکی هم صورت می گیرد و….

اما با این وجود ، باز این جواب قانع کننده نیست ؛ چون طبق فتوای ابن تیمیه رحمه الله در اواخر کتاب «الدر البهیه من فتاوی ابن تیمیه» حتی منحرفترین و غلاه شیعه را نیز نمکی توان با نصارا مقایسه نمود که پس از یهود و مشرکین غیر اهل کتاب در ردیف پایینتری از دشمنی با اسلام قرار دارند . ابن تیمیه رحمه الله می گوید این غلاه شیعه با نصارا قابل مقایسه نیستند چون نصارا کفار اصلی هستند و پیامبر و قرآن و …. مسلمین را قبول ندارند و….

یا ممکن است گفته شود چون در این مکانها ملاهای آنها بر علیه مجاهدین تبلیغ می کنند:

باز این هم جواب قانع کننده ای نیست ، چون اولاً یهود و نصارا در معابد خود آنهم در زمان جنگ با مسلمین ، نمی آیند تا برای پیروزی مسلمین دعا کنند ! و یا بی طرف یک جا بنشینند ؛ بلکه آنها نیز سربازان خود را به جنگ مقدس بر علیه کفار ۰ منظورشان مسلمین است ) تحریک کرده و می کنند و مهمتر از آن اینکه : بیشتر از ۹۰ درصد ملاهای مساجد اهل سنت در سراسر دنیا تحت کنترل حکومتها فاسد و مرتد و یا اخوان المفسدین و سلفی های حیض و نفاس و دستشویی مدخلی هستند و همگی بر علیه مجاهدین تبلیغ می کنند و این دلیلی برای تخریب معبد و مساجد و کشتن انسانهای موجود در آن نمی شود .

یا ممکن است گفته شود چون فلان کشور یا فلان گروه شیعه با مجاهدین در حال جنگ هستند :

باز این جواب هم قانع کننده نیست که به این بهانه به تمام شیعیان جهان تاخت ، آن هم به دلیل کاری که دیگران مرتکب شده اند و ممکن است این شخص کاملاً با آن مخالف باشد . علاوه بر آن ، نه رسول الله صلی الله علیه وسلم و نه اصحاب و پیروان صالح آنها به جرم این که فلان طایفه ی یهود یا نصارا خیانت کرده و باعث قتل مسلمین شده اند ، به تمام یهودیان یا نصارا اعلام جنگ ننمودند بلکه تنها بر علیه همان قبیله و متحدینش اعلام جنگ کردند . و خجالت آور تر اینکه اکثر کشورها و احزابی که بر علیه مجاهدین می جنگند مثل عربستان و مصر و الجزائر و پاکستان و افغانستان و اخوان المفلسین و سلفی های مدخلی و صوفی های منحرف و غیره همگی از میان اهل سنت و مذاهب رایج اهل سنت هستند ، آیا می توان به این بهانه بر علیه تمام پیروان این مذاهب اعلان جنگ نمود و مساجدشان را منفجر و افراد موجود درآن را قتل عام نمود ؟

پس این مکانها به چه دلیلی تخریب گشته و این همه انسان به چه گناهی کشته می شوند ؟

این سوالی است که مدتها ذهن بنده و چند نفر از برادرانمان را به خود مشغول نموده و تمایل دارم از طرف دوستداران جهاد و به خصوص برادران مجاهد و مخلص دولت اسلامی پاسخ مناسبی به آن داده شود .

الله دعای اعراب را با جبهه ی مقاومت اسلامی در مورد فلسطین مستجاب کرد و آنها در برابرش ایستاده اند

الله دعای اعراب را با جبهه ی مقاومت اسلامی در مورد فلسطین مستجاب کرد و آنها در برابرش ایستاده اند

به قلم: ابراهیم یعقوبی هورامی

با کمی دقت در مورد قضیه فلسطین و واکنش اعراب در برابر حامیان فلسطین ما شاهد پارادوکس عجیبی بین دعا و عمل هستیم.
بیشتر از هفت دهه است که از صدای گریه و زاری برای آزادی قدس، صدای مسلمانان برخاسته است. هفت دهه است که در محراب‌ها، از خداوند خواسته‌اند که لشکری از جانب خود بفرستد تا ظالم را در هم بشکند. اما یک حقیقت تلخ و تکان‌دهنده در این مسیر آشکار شد: خداوند دعای آن‌ها را مستجاب کرد؛ اما نه با معجزه‌ای که در رویاهای آنان بود، بلکه با بیداریِ خونین «مقاومت اسلامی».
خداوند با ظهور جبهه‌ی مقاومت، پاسخ ندای مستضعفان را در فلسطین و مجاور آن داد، اما آنچه در پی آمد، شوکه‌ی بزرگ تاریخ بود: کسانی که دهه‌ها برای نابودی صهیونیسم دعا می‌کردند، اکنون در برابر همان مقاومت، با صهیونیسم پیمان دوستی و هم‌پیمانی بسته‌اند و حتی در برابر موشک‌های ایران و جبهه مقاومت که به سمت صهیونیستها در حرکت بودند مانع شده اند، شما اسم این کار را چه می گذارید؟ زمانی که زبان مردم به دعا مشغول است، اما دست حکامشان در پی پیوند با دشمن خداست و سرزمین خود را تبدیل به پایگاه دشمن کرده اند.
در روایات نیز آمده است که دشمن، امت را از هر سو محاصره کرده است (مانند کفِ روی آب دریا). اما درد اصلی، محاصره‌ی خارجی نیست؛ درد اصلی، «وهن» و «تزلزل» درونی است. آن‌ها دعا کردند تا خدا کمک کند، اما وقتی خدا از طریق مبارزان حق، کمک را فرستاد، آن‌ها برای حفظ صندلی‌های خود، جبهه‌ی حق را مایه تهدید دیدند و با دشمن متحد شدند. این بزرگترین انحراف از مسیر توحید است: جنگیدن با ابزار رحمت الهی.
بله زمانی که مسلمانان از خدا می‌خواهند: «خدایا، شر اسرائیل را از ما بگیر» خداوند هم مستجاب کرد؛ اما پاسخ او، «مقاومت» بود؛ خون، جهاد و ایستادگی.
اما رهبران همان کسانی که دعا می‌کردند، با اسرائیل هم‌پیمان شده اند تا مقاومت را سرکوب کنند.
آیا می‌توان از خدا خواست که دشمن را نابود کند، اما وقتی خداوند ابزار نابودی دشمن (مقاومت) را فرستاد، با خود آن ابزار جنگید؟
باید پرسید: اگر دعای شما برای آزادی فلسطین صادقانه بود، چرا وقتی مقاومت شکل گرفت، با آن دشمنی کردید؟
این یعنی ما از خدا چیزی می‌خواستیم که با خواسته‌ی واقعیِ خودمان در تضاد بود.
خداوند در قرآن می‌فرماید: «إِنَّ اللَّهَ لَا يُغَيِّرُ مَا بِقَوْمٍ حَتَّىٰ يُغَيِّرُوا مَا بِأَنْفُسِهِمْ» (خداوند چیزی را که در خودِ قومی است تغییر نمی‌دهد، مگر اینکه آن‌ها خودشان در درونشان تغییر ایجاد کنند) [رعد: ۱۱]. تغییرِ واقعی با مقاومت آغاز شد، اما خیانت حکام، راه رسیدن مسلمین به آن تغییر را بسته است و باید ابتدا این موانع چون توله های بن زاید و آل صبح و آل سعود و جولانی و ملک عبدالله برداشته شوند.

دلایل شرعی در انهدام حسینیه های شیعیان ۱۲ امامی و مساجد زیدی های یمن و صوفی های افغانستان و پاکستان (۱)

دلایل شرعی در انهدام حسینیه های شیعیان ۱۲ امامی و مساجد زیدی های یمن و صوفی های افغانستان و پاکستان (۱)

به قلم : ابواسامه بوکانی

دین اسلام دارای قوانین فراگیر ، روشن و آشکاری است که از طهارت و پاکی گرفته تا آداب حکومت داری و اقتصاد و آموزش و پرورش و جنگ و ….. تمام زندگی یک مسلمان را پوشش می دهد . این روزها سوالی که بسیاری از مسلمین را به خود مشغول نموده است آداب جهاد و قتال و جنگ مسلحانه در اسلام می باشد .

در اسلام جنگ جهت آزاد نمودن انسانها از بردگی انسانها ، جنگ با کسی که به سرزمین مسلمین هجوم آورده است ، جنگ با کسانی که از دین و قانون شریعت الله دست کشیده و مرتد شده اند ، جنگ با مسلمانان شورشی و اهل بغی و جنگ به خاطر دفاع از خود و حقوق شخصی مشروع دانسته شده است .

اینها هر یک دارای فقه جداگانه ای هستند که در توان این مقاله نیست و هریک تحقیقات جداگانه و متخصصین خاص خود را می طلبند . نکته ای که بنده قصد دارم به آن بپردازم جایگاه مکانهای عبادی کفار اهل کتاب محارب در هنگام فتح سرزمینهای آنها توسط مسلمین می باشد .

الله متعال در قرآن سوره النساء آیه ۷۶ می فرماید : کسانى که ایمان دارند، در راه خدا پیکار می کنند ؛ و آنها که کافرند، در راه طاغوت. پس شما با یاران شیطان، پیکار کنید (و از آنها نهراسید) زیرا که نقشه شیطان، (همانند قدرتش) ضعیف است.

اسلام دینی است که سزای کسانی که آگاهانه بی گناهی را به قتل برسانند دوزخ می شمارد. خداوند در قرآن سوره المائده آیه ۳۲ می فرماید: به همین جهت، بر بنى اسرائیل مقرر داشتیم که هر کس، انسانى را بدون ارتکاب قتل یا فساد در روى زمین بکشد، چنان است که گویى همه انسانها را کشته؛ و هر کس، انسانى را از مرگ رهایى بخشد، چنان است که گویى همه مردم را زنده کرده است و رسولان ما، دلایل روشن براى بنى اسرائیل آوردند، اما بسیارى از آنها، پس از آن در روى زمین، تعدى و اسراف کردند.

و در آیه ۳۹ و ۴۰ سوره سوره الحج آمده است: به کسانى که ظلم شده ، اجازه جهاد داده شده است؛ چرا که مورد ستم قرار گرفته اند؛ و خدا بر یارى آنها تواناست. همانها که از خانه و شهر خود، به ناحق رانده شدند، جز این که مى گفتند: «پروردگار ما، خداى یکتاست» و اگر خداوند بعضى از مردم را بوسیله بعضى دیگر دفع نکند، دیرها و صومعه ها، و معابد یهود و نصارا، و مساجدى که نام خدا در آن بسیار برده می شود، ویران مى گردد و خداوند کسانى که او را یارى کنند (و از آیینش دفاع نمایند) یارى مى کند؛ خداوند قوى و شکست ناپذیر است. در سوره بقره آیه ۱۹۰ نیز آمده است: و در راه خدا، با کسانى که با شما مى جنگند، نبرد کنید و از حد تجاوز نکنید، که خدا تعدى کنندگان را دوست نمى دارد.

در این جا ما آشکارا و به روشنی می بینیم که یکی از اهداف جهاد و جنگ مسلحانه ی مسلمین ، جلوگیری کردن از ویرانی دیرها و صومعه ها، و معابد یهود و نصارا، و مساجدى که نام خدا در آن بسیار برده می شود بیان می گردد .

و در تاریخ غزوات و جنگهای صدر اسلام و حتی پس از آن از ویرا ن نمودن مکانهای عبادی کفار و مشرکین غیر اهل کتابی که حتی در جنگ مسلحانه با مسلمین بوده اند پرهیز شده است ، حالا چه رسد به کفار و مشرکینی که صدها و بلکه هزاران کیلومتر آن طرفتر در دیرها و صومعه ها و معابد شرکی خود مشغول عبادت باشند .

بر خورد ما با غیر مسلمانان در دوستی و سر پرستی آنان دو نوع است‌ :

۱- آنانکه با خدا و رسول سر جنگ و عناد دارند. رابطه جنگ و قتال است ( ال عمران ۲۱ – نساء ۱۴۱ – ممتحنه ۱-ال عمران ۲۸ نساء ۱۴۴ – نساء ۱۳۹ – ۱۳۸ مجادله ۲۲ )

۲- آنانی که به خاطر دین ما را نکشته اند و ما را از دیارمان بیرون نکرده اند . رابطه قسط است ( ممتحنه ۹-۸ )

اینها واقعیتهای دین ما هستند ، و نکته ی دیگر این که : ما فراموش نکنیم که تابع دلیل و برهان هستیم و الله متعال و رسولش صلی الله علیه وسلم به ما هشدار می دهد که نباید همانند جاهلان تابع ظن و گمان بوده و کور کورانه و از روی هوای نفس عمل کنیم و به این شکل به ما یاد می دهد که :

اینانند که اگر از ایشان دلیل و برهان علمی ((غیر از شک و گمان)) بخواهیم چیزی ندارند . (احقاف ۴- انعام ۱۴۸ – بقره ۱۱۱) .

اینانند که خداوند به عنوان تابعین جهل و خرافه که از علم رو گردانند و فکر و روح خود را در شک و تردید نگه داشته اند نام برده و مورد خطاب قرار می دهد (لقمان ۲۳- روم ۵۹) بر مبنای این آگاهی هاست که آنهمه بر علم و یادگیری و آگاهی سفارش شده و از شک و گمان برحذر گردیده ایم :

” ایاکم و الظن فإن الظن اکذب الحدیث ” (الؤلؤ و المرجان ۱۶۶۰) از ظن و گمان پرهیز کنید زیرا ((ظن)) دروغترین سخن است .

و برمبنای جهل و ظن اگر ((من دعا رجلاً بالکفر و قال : یا عدوالله لیس کذلک الاحار علیه (متفق علیه ) آنکه شخص را با نام کافر بخواند یا بگوید: ای دشمن خدا و اینطور نباشد این کلمه بسوی خودش بر می گردد. این است آموزشی دقیق و دیدگاهی عینی نسبت به جامعه و افراد موجود در آن. دیدگاهی کاملاً علمی و کاملاً حقیقی بدور از هر گونه شک و احتمالی . دقیقاً برخلاف تمام دیدگاههای دیگر.

مقامات ایران اجازه دهند درهای جهاد و جهنم را بر توله بن زاید حاکم بر امارات متحده صهیونی باز کنیم

مقامات ایران اجازه دهند درهای جهاد و جهنم را بر توله بن زاید حاکم بر امارات متحده صهیونی باز کنیم

به قلم: عبدالله قشمی

این اصلا برای مردم ما قابل قبول نیست که توله های بن زاید حاکم بر امارات متحده صهیونی با پهپادهای یابون رژیم صهیونیستی به صورت مستقیم به سرزمین ما حمله کنند و بخشی از جبهه ی آمریکایی- صهیونی باشند که از بالاترین مقامهای کشور تا کودکان دبستان ما را ترور کرده باشند اما این توله ها هنوز زنده باشند که با آنها مقابله به مثل نشده باشد در حالی که دفاع مشروع بر اساس تمام قوانین بین المللی و قوانین شریعت الله حق طبیعی ماست.

توله های بن زاید در طول جنگ رمضان ۱۴۰۴ش خود را پشت آمریکا و صهیونیستها مخفی کرده بودند اما این روزها به صورت علنی دارند علیه مردم و سرزمین مان دست به اقدامات نظامی و تجاوزکارانه می‌زنند.

واقعا معقول نیست زمانی که این موجودات خودشان حمله علیه سرزمین و مقامات و مردم ما را که انجام داده اند به صورت رسمی آن را توجیه می‌کنند، ما فقط نگاه کنیم در حالی که اقدام دفاعی ما در از بین بردن این اراذل و اوباش امری پسندیده و کاملاً درست است.

ما مردم اهل سنت جنوب از مقامات محترم کشور خود می خواهیم که اجازه دهند نیروهای خودجوش جهادی شیعی و سنی به خاک امارات متحده صهیونی نفوذ کرده و درهای جهاد و جهنم را بر این خائنین و مرتدین باز کنند.

دموکراسی جدائی دین از زندگی و نظامی کفری است

دموکراسی جدائی دین از زندگی و نظامی کفری است

ارائه دهنده : مجیب الرحمن فرغانه ای

بسم الله الرحمن الرحيم

دموكراسي را كه غرب كافر در سرزمينهاي مسلمان نشين به راه انداخته است  نظام و سيستمي  كفري بوده  كه با اسلام هيچ پيوندي ندارد نه از دور و نه از نزديك . اين نظام با احكام اسلام در كليات و جزئيات و در مصدري كه از آن نشات نموده و عقيده اي كه از آن سرچشمه گرفته و اساسي كه بر آن استوار مي باشد و در افكار و نظامهائي كه با خود آورده است تناقض كلي دارد . به همين دليل است كه انتخابات ، پذيرش و تطبيق و اجرا نمودن دموكراسي و دعوت مردم به سوي آن بر مسلمانان ، حرام مي باشد .

دموكراسي نوعي از سيستمها و نظامهاي حكومتي است كه افراد بشر آن را وضع و ايجاد نموده اند تا از ظلم و حكمروايي حكامشان  به نام دين رهايي يابند . بنابراين دموكراسي رژيمي است كه مصدر ( منبع توليد ) آن بشر بوده و هيچ رابطه اي با و حي و دين ندارد .

اساس و علت پيدايش نظام دموكراسي اين است كه سردمداران حكومتها   بر اين باور بودند كه حاكم يا پادشاه نماينده ي خدا در روي زمين است و او بر انسانها به واسطه ي حجتي كه از جانب الله به وي رسيده است حكومت مي نمايد و گمان مي كردند كه الله براي حاكم سلطه ( توان و صلاحيت ) وضع قوانين و احكام و صلاحيت اجرائي آنرا داده است ، يعني صلاحيت اين را به وي داده است تا بر مردم بر اساس همان  شريعت و قانوني حكم براند كه خود آن را ساخته و پرداخته است . چون ( چنين وانمود مي كرد ) كه وي سلطه و صلاحيت خويش را از جانب خدا به دست مي آورد نه از مردم . لذا آنها بر مردم ظلم مي كردند و بر آنها چنان حكومت مي كردند كه ارباب بر غلام و برده ي خويش  .

بنابر اين در ميان آنها و مردم كشمكشها و اختلافاتي به وجود آمد و فلاسفه و انديشمنداني بروز نمودند كه مسئله ي حكومت داري را به بحث و مناقشه كشاندند و سرانجام نظامي را به منظور حكمروايي بر مردم ساختند كه همين نظام و سيستم دموكراسي مي باشد .  نظامي كه ملت يا مردم در آن مصدر سلطه و صلاحيتها مي باشند و حاكم صلاحيت خويش را از آنها به دست مي آورد ، رهبري از آن ملت و ملت مالك اراده ي خويش بوده و هر طوري كه بخواهد در آن تصرف مي نمايد و هيچ كس بر ملت سلطه نداشته و خود او سيد و آقا بوده و خود احكام و قوانيني را مي سازد كه بر مبناي آن بر خود حكمراني نمايد و مطابق آن حركت كند . خود حاكمي را بر مي گزيند تا به نمايندگي از وي و با استفاده از همان قوانين ساخته ي دست خودش  حاكم بر انها حكومت نمايد . به همين دليل است كه مصدر و منبع رژيم و سيستم دموكراسي به طور كل خود انسان بوده و هيچ ارتباطي با وحي و دين ندارد .

دموكراسي يك واژه و اصطلاح غربي است كه به معني حكومت مردم بر مردم ، توسط  (قوانين ) خود مردم مي باشد ؛ پس اين ملت و مردم است كه حاكم مطلق و داراي صلاحيت مي باشد . طوري كه خود مالك زمام امور خويش است ، اراده ي خويش را تمثيل نموده و خودش آن را به پيش مي برد ، در قبال قدرت ديگري غير از قدرت خودش مسئول پنداشته نمي شود ، خود او نظامها و قوانين را ( از لحاظ صاحب صلاحيت ) توسط نمايندگان برگزيده ي خود وضع مي نمايد و آنرا توسط حكام و قضاتي كه تعيين مي نمايد و توسط كساني كه قدرت و صلاحيت خويش را از وي به حيث منبع صلاحيت به دست مي آورند در عمل پياده مي نمايد . هر فردي از افراد آن همان حقي را دارد كه ديگران دارند ، مانند : به وجود آوردن دولت ، تعيين حاكم و وضع نظامها و قوانين .

اصل در دموكراسي يعني حكومت خود مردم ، اين است كه مردم در يك محل دور هم جمع شده نظامها و قوانين را وضع مي كنند كه بر خودشان اجرا مي گردد ، امورشان را تنظيم نموده و در مواردي كه داوري مطلوب است ، قضاوت مي نمايند ، مگر از اين كه طبعتا ممكن نيست تا تمام مردم در يك مكان جمع گرديده و همه در وضع قوانين سهيم باشند ، لذا ملت براي خود نمايندگاني را برمي گزينند تا وظيفه ي وضع قوانين را به عهده گرفته و نمايندگان واقعي ملت به حساب آيند .

محل اجتماع  اين نمايندگان به نام مجلس نمايندگان ( پارلمان ، سنا ، گنگره ) ناميده مي شود و اين مجلس در نظام دموكراسي همان نهادي است كه اراده مردم را تمثيل نموده و پيكره ي سياسي اراده ي اكثريت مردم را تشكيل مي دهد ، حكومت را انتخاب و رئيس دولت را تعيين مي كند تا حاكم و نماينده مردم در امر اجراي خواست و اراده ي عامه باشد . او قدرت خود را از ملت و مردمي به دست مي آورد كه وي را انتخاب نموده اند تا برايشان بر اساس نظامهاو قوانيني كه آنها وضع كرده اند حكومت نمايد .

پس خود ملت است كه صاحب قدرت و صلاحيت بوده و قوانين را مي سازد و حاكمي را جهت اجرا و تطبيق آن انتخاب مي نمايد و براي اينكه مردم آقا و رهبر خود گرديده و سروري خويش را احراز و با وضع قوانين ، نظامهاي زندگي و انتخاب حاكمان خود بدون كوچكترين جبر و اكراه ، اراده ي خود را به طور كامل عملي نمايند ، نظام دموكراسي مي خواهد كليه آزادي هاي عمومي را كه از لحاظ اساس و شالوده ي  – حقوق انساني – مطرح بوده براي عموم مردم ايجاد و پيشكش نمايد ،تا بدين وسيله آقائي خويش را به دست آورده و خواست خود را با آزادي كامل و بدون هيچ گونه فشار و اجباري تمثيل و جامه ي عمل بپوشاند . اجراي سيادتش ممكن گرديده و اراده ي خود را به طور كامل توسط  وضع قوانين ، نظامهاي زندگي و انتخاب حكامش بدون هيچ جبر و اكراهي  به راه اندازد .

آآزاديهاي عمومي همان اساسي است كه دموكراسي كمال و نهايت  آن را براي هر فرد از افراد ملت لازم و ضرور مي پندارد ، تا اينكه پايداري سيادت فرد و اجراي آرمانهايش توسط خودش با آزادي كامل و بدون جبر و اكراه ممكن و ميسر گردد  .

اين آزاديهاي عمومي توسط آزاديهاي چهارگانه تمثيل گرديده كه عبارتند از :آزادي عقيده، آزادي بيان ،آزادي مالكيت، آزادي شخصي ( فردي )

دموكراسي از عقيده ي جدائي دين از زندگي گرفته شده و آن عقيده اي است كه  ايدئولوژي سرمايه داري بر ان استوار گرديده است . اين عقيده عبارت است از حل وسطي كه نتيجه ي برخورد پادشاهان و قيصرها با فلاسفه و متفكرين در اروپا و روسيه بود ، چون پادشاهان و قيصرها دين را همچون وسيله اي براي  به خدمت گرفتن ملتها ، ظلم بر ايشان و مكيدن خون آنها قرار داده بودند ، به گمان اينكه آنها نمايندگان خدا در زمين هستند وآنها رجال دين را به حيث عطيه بدين منظور مي گرفتند ، بنابراين تصادم وحشتناكي بين آنها و مردمشان به وجود آمد چنانكه فلاسفه و متفكرين در برابر ظلم پادشاهان و قيصرها قيام نمودند ، برخي از آنها مطلقا دين را انكار نمودند و بعضي ديگر به آن اعتراف نمودند ولي به جدائي آن از زندگي و بالاخره از دولت و سياست شعار دادند .

اين تصادم انديشه ها منجر به بميان آمدن عقيده ي حل وسط گرديد كه همانا جدائي دين از زندگي است و طبيعي است كه اين منجر به جدائي دين از دولت مي شود ، پس اين انديشه همان عقيده اي است كه ايدئولوژي سرمايه داري بر آن استوار گرديده است ، و اين همان قاعده ي فكري است كه تمام افكارش را بر آن بناء گردانيده و مسير فكري و ديدگاهش در مورد زندگي را بر اساس آن تعيين نموده و بر اساس آن قصد دارد تمام مشاكل را در زندگي معالجه كند و اين همان رهبري فكري است كه غرب انرا حمل مي نمايد و جهان را به سوي آن فرا مي خواند .

نفاق شبکه های فارسی وابسته با آل سعود چون کلمه و نور و… را دست کم نگیریم (۱)

نفاق شبکه های فارسی وابسته با آل سعود چون کلمه و نور و… را دست کم نگیریم (۱)

به قلم: ا. فارسی

با آنکه این شبکه ها خود را از مدافعین اهل سنت ایران دانسته و اخبار سایر اهل سنت در سوریه، عراق، برمه، یمن وغیره را نیز پوشش می دهند اما در کل تمام اخبار و مطالب آنها کانالیزه شده و در راستای اهداف و سیاستهای آل سعود برنامه ریزی شده است و در بخش جنگ روانی رژیم فاسد آل سعود و آمریکا بر علیه مسلمین جهت نهادینه و فرهنگی کردن سکولاریسم در حال فعالیت می باشند.

با آنکه ادعای مسالمت آمیز بودن دارند، اما سالهاست که این شبکه ها در پی ایجاد جنگ و درگیری مذهبی در ایران هستند. علاوه بر آنکه هر گونه درگیری در راستای اهداف آل سعود را به نحوی توجیه می کنند اما جهت ایجاد این درگیریها نیز مقدماتی را موزیانه فراهم می کنند .

یکی از این کارها تبیلغ گسترده و تحریکات آنها در شباهت دوله با ایران و وابسته بودن دوله به ایران بود. و کسانی چون هاشمی و ترشابی و…. در برنامه های زنده در جواب به بینندگان که در مورد دوله می پرسیدند می گفتند هر وقت دوله در ایران عملیات انجام داد آن وقت  قبولش داریم ویا آن وقت  می گویم گروهی اسلامی و جهادی است. و به این شیوه ماهها بر روی فکر و احساسات جامعه و جوانان ما مانور می دادند .

زمانی هم که این جوانان اقداماتی را در تهران انجام دادند شبکه کلمه و سایر شبکه ها ویژه برنامه هایی را به این اقدامات اختصاص داده و همین ترشابی و هاشمی و… می گفتند ما این حمله تروریستی را محکوم می کنیم . این تضاد آشکار گفتار با کردار تنها از ویژگیهای منافقین است . استاد ابوحمزه المهاجر هورامی در وصف منافقین می گوید[۱]:

” منافقین گفتار و کردارشان با عقاید و درونشان فرق دارد و تنها زمانی می توان این افراد را شناخت که در روابط اجتماعی و عمل به قانون شریعت الله چون جهاد، زکات، نمازو… عمل آنها با گفتارشان تضاد پیدا می کند و این زمانی است که دوگانگی بودن آنها برای همه آشکار می گردد. در این صورت برای ما شناخت تنها با مرور زمان و از طریق  اعمال ظاهری آنها امکان پذیر است و تنها با چنین شناختی است که یک مسلمان قادر خواهد بود برخورد مناسب و بجایی با آنها داشته باشد و درون آنها به قیامت و الله متعال واگذار می گردد.

الله متعال در چنین امر مشکلی به یاری مسلمین آمده و با بازگو نمودن حالات آنها و هشدارهای عینی، با معرفی اعمال ظاهری آنها، درون بیمارشان را معرفی نموده و در آیات مختلفی به معرفی اعمال و صفات این کفارپنهان می پردازد . ویژگیهائی چون:

فریب کار هستند. يُخَادِعُونَ اللَّهَ وَالَّذِينَ آمَنُوا وَمَا يَخْدَعُونَ إِلَّا أَنفُسَهُمْ وَمَا يَشْعُرُونَ (بقره/۹)

گسترش و رواج فساد در میان مسلمین به بهانه ی اصلاح طلبی. وَإِذَا قِيلَ لَهُمْ لَا تُفْسِدُوا فِي الْأَرْضِ قَالُوا إِنَّمَا نَحْنُ مُصْلِحُونَ * أَلَا إِنَّهُمْ هُمُ الْمُفْسِدُونَ وَلَٰكِن لَّا يَشْعُرُونَ (بقره/۱۱-۱۲)

مومنین مخلص را سفیه و احمق و طبعا خود را عالم و روشنفکر می دانند. وَإِذَا قِيلَ لَهُمْ آمِنُوا كَمَا آمَنَ النَّاسُ قَالُوا أَنُؤْمِنُ كَمَا آمَنَ السُّفَهَاءُ ۗ أَلَا إِنَّهُمْ هُمُ السُّفَهَاءُ وَلَٰكِن لَّا يَعْلَمُونَ (بقره/۱۳)

جهت کسب عزت و شهرت به جای مومنین با کفارآشکار دوستی می کنند . بَشِّرِ الْمُنَافِقِينَ بِأَنَّ لَهُمْ عَذَابًا أَلِيمًا الَّذِينَ يَتَّخِذُونَ اللْكَافِرِينَ أَوْلِيَاء مِن دُونِ الْمُؤْمِنِينَ أَيَبْتَغُونَ عِندَهُمُ الْعِزَّةَ فَإِنَّ العِزَّةَ لِلّهِ جَمِيعًا” (نساء/۱۳۸، ۱۳۹)

زمانی که کفار به تکذیب آیات الهی و تمسخر (در مجالس و رسانه ها) آن می پردازند به نوعی با هم نشینی و سکوت با آنان همراه می‌شوند . وَقَدْ نَزَّلَ عَلَيْكُمْ فِي الْكِتَابِ أَنْ إِذَا سَمِعْتُمْ آيَاتِ اللّهِ يُكْفَرُ بِهَا وَيُسْتَهْزَأُ بِهَا فَلاَ  تَقْعُدُوا مَعَهُمْ حَتَّى‏ يَخُوضُوا فِي حَدِيثٍ غَيْرِهِ إِنَّكُمْ إِذاً  مِثْلُهُمْ إِنَّ اللّهَ جَامِعُ الْمُنَافِقِينَ وَالْكَافِرِينَ فِي جَهَنَّمَ جَمِيعاً” (نساء/ ۱۴۰)

با یهود و نصاری جهت دور نمودن حادثه و اتفاق بدی اعلام دوستی و ولاء می کنند و ادعا داشته اند عدم همراهی با کفار اشغالگر خارجی برای مردم مشکلاتی را به وجود می آورد و جهت پرهیز از مشکلات باید با آنها همکاری نمود. يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُواْ لاَ تَتَّخِذُواْ الْيَهُودَ وَالنَّصَارَى أَوْلِيَاء بَعْضُهُمْ أَوْلِيَاء بَعْضٍ وَمَن يَتَوَلَّهُم مِّننكُمْ فَإِنَّهُ مِنْهُمْ إِنَّ اللّهَ لاَ يَهْدِي الْقَوْمَ الظَّالِمِينَ فَتَرَى الَّذِينَ فِي قُلُوبِهِم مَّرَضٌ يُسَارِعُونَ فِيهِمْ يَقُولُونَ نَخْشَى أَن تُصِيبَنَا دَآئِرَةٌ فَعَسَى اللّهُ أَن يَأْتِيَ بِالْفَتْحِ أَوْ أَمْرٍ مِّنْ عِندِهِ فَيُصْبِحُواْ عَلَى مَا أَسَرُّواْ فِي أَنْفُسِهِمْ نَادِمِينَ ” (مائده/ ۵۱، ۵۲)

سوالاتی از غلات اهل سنت طرفدار دوله (داعش شاخه خراسان)

سوالاتی از غلات اهل سنت طرفدار دوله (داعش شاخه خراسان)

به قلم: سلیمان عبدالرحمن

هم اکنون طرفداران دوله (داعش) در مساله ی عذر به جهل ، تکفیر مخالف و  روش برخورد با مخالفین  به دو دسته ی عمده تقسیم شده اند . در اینجا خطاب به غلاتی که خود را از طرفداران دوله می دانند دو سوال اساسی داریم . امیدواریم پاسخی قانع کننده داشته باشند.

سوال اول:

اسامه بن لادن، عالم طاغوت (ابن باز) را تکفیر نمی‌کرد و زرقاوی و بغدادی و عدنانی و بلکه کلّ دوله، بر بن لادن ثنا گفتند و تکفیرش نکردند.

حال حکم آنان چیست؟ آیا مرتد اند یا مشبوه؟

ابو یحیی اللیبی حکومت حماس را تکفیر نکرد و در شرک اکبر عذر به جهل قائل بود، و عدنانی بر ابو یحیی در سخنرانی‌اش به نام «عذراً أمير القاعدة» ثنا گفته و ابداً تکفیرش نکرد.

حال حکم عدنانی چیست؟ آیا مرتد است یا مشبوه؟

عطیة الله اللیبی حکومت حماس را تکفیر نمی‌کرد و در شرک اکبر عذر به جهل قائل بود، و ابوبکر بغدادی و بلکه کل دوله چنانکه در بیان تعزیه‌اش آمده، بر او ثنا گفتند و تکفیرش نکردند.

حال حکم بغدادی چیست؟ آیا مرتد است یا مشبوه؟

سلیمان العلوان در شرک اکبر عذر به جهل قائل است، و زرقاوی و فارس الزهرانی و الخضیر و ناصر الفهد و دیگران بر او ثنا گفته‌اند و تکفیرش نکرده‌اند.

حال حکم اینان چیست؟ آیا مرتد اند یا مشبوه؟

ترکی  البنعلی بر ابو مصعب السوری در کتابش به نام «الكوكب الدري»، ثنا گفته است. و البنعلی هیچ رساله یا مقاله یا صوتی ندارد که از مدحش برای السوری، تراجع کرده باشد.

حال حکم البنعلی چیست؟ و آیا او مرتد و یا مشبوه است؟

ناصر الفهد و علی الخضیر و ولید السنانی، (ابن باز و ابن عثیمین) را تکفیر نمی‌کنند.

حال حکمشان چیست؟ آیا آنان هم مرتد یا مشبوه هستند؟

جواب صریح و واضح به آنچه ذکر کردیم را می‌خواهیم و نگویید که قیادات دوله به حال آنان جهل داشتند بلکه حال آنان برای عوام نیز معلوم است چه رسد به خواص، و امکان ندارد آدمِ عاقل کسی را ثنا گوید و تزکیه کند که او را نمی‌شناسد.

سوال دوم:

چرا هرگاه عطیة الله اللیبی یا ابو یحیی یا غیر این دو را مدح یا ثنا گفتیم، در این صورت ما مشکوک و مشبوه می‌شویم اما کسانی که قبل از ما بر آنان ثنا گفته‌اند، همانند زرقاوی و بغدادی و عدنانی، آنان از مخلصین و روشن گران حق می‌شوند؟

جهاد ، تنها حرکت تدافعی که به مفهوم ضیق (جنگ تدافعی) دانسته می شود نیست

جهاد ، تنها حرکت تدافعی که به مفهوم ضیق (جنگ تدافعی) دانسته می شود نیست

نویسنده: امام شهید سید قطب(رحمه الله)
یگانه نکته ای که از طبیعت دین اسلام دانسته می شود این است که کسی که ماهیت و طبیعت این دین را درک کند حتما و قطعا شیوه ی آزادیبخش آن را نیز تحت عنوان جهاد با شمشیر در کنار جهاد با بیان شناخته و می داند که این جهاد ، حرکت تدافعی که به مفهوم ضیق که امروز در اصطلاح (جنگ تدافعی) دانسته می شود نیست . چنان چه کسانی که در مقابل فشار واقعی امروز در برابر جبر قرنِ حاضر و تهاجم مستشرقین (شرق شناسان) مکار شکست خورده اند اراده دارند که حرکت جهاد در اسلام را حرکتی تدافعی ترسیم نمایند . غافل از این که جهاد ، حرکت مستمر و دائمی است که با واقع بینی درست در زمان های مختلف با وقائع و حوادث و مسائل بشری مواجهه گشته است .
بنا ، قسمی تصور می شود که در مقابل دشمن ، گاهی از استراتیژیکی به پلان تبدیل می شود و هرگاه چاره ای جز این که حرکت جهادی اسلام را حرکت تدافعی نامگذاری نماییم نباشد . فلهذا ناگزیرا مفهوم کلمه ی دفاع را تغییر می دهیم و آن را دفاع از انسان (خود انسان) علی الرغم تمام عواملی که آزادی آن را مقید و معلق ساخته ، اعتبار می نماییم .
این عواملی که تمثیل در معتقدات و تصورات شده ، چنان چه در نظام های سیاسی شده بود که بر حواجز اقتصادی ، طبقاتی و نژادی قایم بوده و در روزی که اسلام آمد ، گسترده در همه ی نقاط زمین بود و نظام هایی که همین طور در این زمان ها ، در جاهلیت حاضر ، نیز اشکالی از آن همیشه گسترده است . همین تمدن زیبنده که بر آن نام نهاده شده با این توسعه ای که در مفهوم دفاع دادیم ، در توان ما هست که ساده تر با حقائق روبرو شویم و حقیقت بواعث انطلاق اسلامی در زمین را به جهاد توجیه نماییم می توان با طبیعت ذات اسلام رویارو گردید که آن عبارت از اعلان عمومی آزادی انسان از بندگی بندگان و تثبیت تنها الوهیت و ربوبیت خدا بر جهانیان و واژگونی فرماندهی خواهشات بشری در روی زمین و استوار نمودن مملکت و سلطه ی شریعت الهی در جهان بشری است .
اما تکاپو به خاطر موجه دادن جهاد اسلامی به بواعث و انگیزه های دفاعی و ارائه ی سندها به مفهوم ضیقی که برای جنگ تدافعی در مفهوم امروزی آمده به این که مثلا در صدر اسلام نیز تنها از وطن اسلامی و به خاطر دفاع از آن بود که این در عرف بعضی شان جزیره العرب است ، که البته این تکاپو و تلاشی است که از کم درکی شان از طبیعت این دین و نقش آن در قبال دشواری های مسائل زندگی در جهان ناشی شده است .
چنان چه در جهاد اسلامی در مقابل فشار واقعی امروزی و در برابر هجوم شرق شناسان عصر حاضر (متخصص در امور شرق) شکست سختی خورده و عقب نشسته ایم و حالت دفاعی به خود گرفته ایم . بدین جهت که سرشت آئین خود را نمی شناسیم و به زعم خود بدین ترتیب از آن دفاع کرده ایم . شما مشاهده می فرمایید که اگر حضرات ابوبکر (رض) و عمر (رض) و عثمان (رض) هرگاه به دشمنان رومی و فارس پیرامون جزیره العرب امنیت می دادند و بر آنان حمله نمی کردند آیا در آن وقت از دفع موانع انتشار دعوت اسلامی به سراسر زمین به جا می نشستند ؟! چگونه می توان این کوشش ها را دفاع نامید ؟! و آن ها چگونه موانع این توسعه را دفع می کردند ؟! حال آن که این موانع مادی از طرف تشکیلات سیاسی دولت و تشکیلات اجتماعی ، نژادی و طبقاتی و آن دیگر ایادی که مانند دولت از قدرت مادی نیز کار می گرفتند ، جلو دعوت قرار داشتند؟!
این بی خردی است که انسان دعوتی را تصور نماید که با اعلان آزادی انسان (نوع انسان) در زمین (همه ی زمین) ، دیگر انسان ها آزاد خواهند شد و پسان در مقابل این موانع بایستد و به گمان خود با زبان و بیان مجاهده نماید . بلکه در این دعوت آن گاه با زبان و بیان باید مجاهده نمود که رادع و مانعی بین دعوتگر و خلق وجود نداشته باشد تا آزادانه برایشان سخن گوید و آن ها نیز از جمیع این تاثیرات مطلق رها باشند .
بنا ، باری این جاست « لا اکراه فی الدین » اما آن گاه که این موانع و تاثیرات مادی موجود شود ، بنا به خاطر آرامشی در قلب و عقل آدمی که از این غل ها و زنجیرها رها است لابدی است . و در ابتدا باید این موانع را با قدرت زائل نماید .
پس جهاد امر ضروری برای دعوت است ، زیرا اهداف این دعوت اعلان آزادی عمومی است ، اعلان جدی که ناگزیر باید با واقعیت عملی رویارو شود و البته این جهاد وسیله و ابزار آن است از تمام جوانب و از همه جهات . پس به بیان فلسفی نظری اکتفا نمی شود حال چه از وطن اسلامی باشد یا به تعبیر صحیح اسلامی « دارالسلام» امن و یا که از طرف همسایه ها در تهدید باشد .
پس آن گاه که اسلام به صلح می شتابد ، این صلح را کم بها نمی پندارد به این که مجرد رقعه ی خاصی را که اهل آن به عقیده اسلامی گردن گذارند ، امن نامه قرار داده شود ، بلکه اسلام صلحی را اراده دارد که دین در آن برای خداوند باشد ، یعنی عبودیت همه ی مردم در آن برای خدا باشد که بعضی مردم بعض را پروردگار به غیر از خدا نگیرند .
روی این بیان آن چه که ما امروز معتبر می شماریم آخرین مراحلی است که حرکت جهادی اسلام به امر از طرف خدا به آن مرحله رسیده است . نه به اوائل روزهای دعوت و نه به اواسطش و محققا این مراحل چندگانه که امام ابن قیم می گوید به نهایت رسیده است : « مسئله کفار بعد از نزول برائه همراه پیامبر (ص) سه قسم قرار یافت . محاربین با آن حضرت ، اهل عهد و اهل کتاب . پسان اهل عهد و صلح که با اسلام صلح کرده اند نیز خود به دو گروه تقسیم می شوند ، آنان که با او محاربه می کنند و موقتا صلح کرده اند و گروهی که در حمایت او قرار گرفته اند و اهل ذمه اند »
پس همراه پیامبر (ص) اهل زمین سه قسم گردیدند . مسلمان مومن به پیامبر (ص) آنان که را که امن بود و آن ها چنان چه از جمله قبلی دانسته می شود اهل کتاب بودند و بیمناکان و خائنین از او که با او در حال نبرد اند . این همان مواضع و پایگاه منطقی برای این سرشت و این دین است و نیز با اهداف آن موافق است و البته اشخاصی که در مقابل واقعیت های امروزی شکست خورده اند و در برابر هجوم مستشرقین دغل ، با شکست مواجه شده اند و عقب نشینی کرده و حالت دفاعی به خود گرفته اند ، آن را نمی فهمند !

ﭘﻨﺪ ﻭ ﺗﺬﮐﺮﻩ ﺍﯼ ﺑﻪ ﺩﺭﻭﯾﺸﺎﻥ ﻭ ﻣﺮﯾﺪﺍﻥ ﻋﻠﻤﺎﯼ سوء ﻭ الرویبضه در محافظت از وحدت و پرهیز از تفرق

ﭘﻨﺪ ﻭ ﺗﺬﮐﺮﻩ ﺍﯼ ﺑﻪ ﺩﺭﻭﯾﺸﺎﻥ ﻭ ﻣﺮﯾﺪﺍﻥ ﻋﻠﻤﺎﯼ سوء ﻭ الرویبضه در محافظت از وحدت و پرهیز از تفرق

ارائه دهنده: سید مصطفی بانه ای

ﺳﺨﻦ ﻣﺎ ﺑﺎ ﮐﺴﺎﻧﯽ ﺍﺳﺖ ﮐﻪ ﺧﻮﺩ ﺭﺍ مسلمان و ﭘﯿﺮﻭ ﻋﻘﯿﺪﻩ ی پیامبر خاتم صلی الله علیه وسلم به حساب اورده  ﺍﻣﺎ ﻃﻮﻃﯽ ﻭﺍﺭ ﻭﮐﻮﺭﮐﻮﺭﺍﻧﻪ ﺩﻧﺒﺎﻝ ﺍﯾﻦ ﻋﻠﻤﺎﯼ ﺩﯾﻦ ﻓﺮﻭﺵ ﺍﻓﺘﺎﺩﻩ ﺍﻧﺪ ﻭ ﺣﺘﯽ ﺍﺯ اعمال تفرقه انگیز و غیر شرعی انها نیزﺩﻓﺎﻉ ﻫﻢ می کنند!!

ﺧﺪﺍﻭﻧﺪ ﺫﻭ ﺍﻟﺠﻼﻝ ﻣﯽ ﻓﺮﻣﺎﯾﺪ :‏« مَا كَانَ لِلنَّبِيِّ وَالَّذِينَ آمَنُوا أَن يَسْتَغْفِرُوا لِلْمُشْرِكِينَ وَلَوْ كَانُوا أُولِي قُرْبَىٰ مِن بَعْدِ مَا تَبَيَّنَ لَهُمْ أَنَّهُمْ أَصْحَابُ الْجَحِيمِ * وَمَا كَانَ اسْتِغْفَارُ إِبْرَاهِيمَ لِأَبِيهِ إِلَّا عَن مَّوْعِدَةٍ وَعَدَهَا إِيَّاهُ فَلَمَّا تَبَيَّنَ لَهُ أَنَّهُ عَدُوٌّ لِّلَّهِ تَبَرَّأَ مِنْهُ ۚ إِنَّ إِبْرَاهِيمَ لَأَوَّاهٌ حَلِيمٌ» (توبه/۱۱۳-۱۱۴)

ﺍﯾﻦ ﺁﯾﻪ ﺩﺭﺑﺮﮔﯿﺮﻧﺪﻩ ﻗﻄﻊ ﻣﻮﺍﻻﺕ ﯾﻌﻨﯽ حتی ﻃﻠﺐ ﺁﻣﺮﺯﺵ ﻭ ﺗﺮﺣﻢ ﺑﺮﺍﯼ ﮐﺴﯽ ﺍﺳﺖ ﮐﻪ ﺑﺮ ﺷﺮﮎ ﻭ ﮐﻔﺮ ﻣﺮﺩﻩ ﺑﺎﺷﺪ ﭼﻨﺎﻧﮑﻪ ﺍﻣﺎﻡ ﻗﺮﻃﺒﯽ ﺩﺭ ﺗﻔﺴﯿﺮﺵ ﺑﻪ ﺍﯾﻦ ﻧﮑﺘﻪ ﺍﺷﺎﺭﻩ ﮐﺮﺩﻩ .ﺩﺭ ﺣﺪﯾﺚ ﺩﯾﮕﺮﯼ ﺁﻣﺪﻩ ﮐﻪ :

ﻋﻦ ﻋﺎﻣﺮ ﺑﻦ ﺳﻌﺪ ﻋﻦ ﺃﺑﯿﻪ ﻗﺎﻝ : ‏« ﺟﺎﺀ ﺃﻋﺮﺍﺑﯽ ﺇﻟﯽﺍﻟﻨﺒﯽ ﺻﻞ ﺍﻟﻠﻪ ﻋﻠﯿﻪ ﻭ ﺳﻠﻢ ﻓﻘﺎﻝ ﯾﺎ ﺭﺳﻮﻝ ﺍﻟﻠﻪ ﺇﻥ ﺃﺑﯽﮐﺎﻥ ﯾﺼﻞ ﺍﻟﺮﺣﻢ ﻭ ﮐﺎﻥ ﻭ ﮐﺎﻥ ٬ ﻓﺄﯾﻦ ﻫﻮ؟ ﻗﺎﻝ ﻓﯽﺍﻟﻨﺎﺭ٬ ﻗﺎﻝ ﻓﮑﺄﻧﻪ ﻭﺟﺪ ﻣﻦ ﺫﻟﮏ ﻓﻘﺎﻝ ﯾﺎ ﺭﺳﻮﻝ ﺍﻟﻠﻪ ﻓﺄﯾﻦ ﺃﺑﻮﮎ ﻗﺎﻝ ﺭﺳﻮﻝ ﺍﻟﻠﻪ ﺻﻞ ﺍﻟﻠﻪ ﻋﻠﯿﻪ ﻭ ﺳﻠﻢ ﺣﯿﺜﻤﺎ ﻣﺮﺭﺕ ﺑﻘﺒﺮ ﻣﺸﺮﮎ ﻓﺒﺸﺮﻩ ﺑﺎﻟﻨﺎﺭ٬ ﻗﺎﻝ ﻓﺄﺳﻠﻢ ﺍﻷﻋﺮﺍﺑﯽ ﺑﻌﺪ ﻭ ﻗﺎﻝ ﻟﻘﺪ ﮐﻠﻔﻨﯽ ﺭﺳﻮﻝ ﺍﻟﻠﻪ ﺗﻌﺒﺎ ؛ ﻣﺎ ﻣﺮﺭﺕ ﺑﻘﺒﺮ ﮐﺎﻓﺮﺇﻻ ﺑﺸﺮﺗﻪ ﺑﺎﻟﻨﺎﺭ ‏»[۱]

ﻓﺮﺩﯼ ﺑﺎﺩﯾﻪ ﻧﺸﯿﻦ ﻧﺰﺩ ﭘﯿﺎﻣﺒﺮ ﺻﻞ ﺍﻟﻠﻪ ﻋﻠﯿﻪ ﻭ ﺳﻠﻢ ﺁﻣﺪ ﻭ ﮔﻔﺖ ﺍﯼ ﭘﯿﺎﻣﺒﺮ ﺧﺪﺍ٬ ‏( ﺩﺭ ﺯﻣﺎﻥ ﺟﺎﻫﻠﯿﺖ ‏) ﭘﺪﺭﻡ ﺻﻠﻪ ﺭﺣﻢ ﺑﺠﺎ ﻣﯽ ﺁﻭﺭﺩ ﻭ ﻓﻼﻥ ﻭ ﻓﻼﻥ ﺑﻮﺩ ‏[ ﮐﻨﺎﯾﻪ ﺍﺯﺍﯾﻨﮑﻪ ﮐﺎﺭﻫﺎﯼ ﻧﯿﮏ ﺯﯾﺎﺩﯼ ﺍﻧﺠﺎﻡ ﻣﯽ ﺩﺍﺩ ‏] ٬ ﭘﺲ ﺟﺎﯾﮕﺎﻫﺶﮐﺠﺎﺳﺖ؟ ﭘﯿﺎﻣﺒﺮ ﻓﺮﻣﻮﺩ ﺩﺭ ﺁﺗﺶ ﺍﺳﺖ٬ ﺁﻥ ﻣﺮﺩ ﺍﺯﯾﻦﮔﻔﺘﻪ ﭘﯿﺎﻣﺒﺮ ﺍﻧﺪﻭﻫﮕﯿﻦ ﺷﺪ ‏[ ﺑﺨﺎﻃﺮ ﭘﺪﺭﺵ ‏] ﺳﭙﺲ ﭘﺮﺳﯿﺪﺍﯼ ﭘﯿﺎﻣﺒﺮ ﺧﺪﺍ ﺟﺎﯾﮕﺎﻩ ﭘﺪﺭ ﺷﻤﺎ ﮐﺠﺎﺳﺖ؟ ﭘﯿﺎﻣﺒﺮ ﻓﺮﻣﻮﺩ :ﻫﺮﮔﺎﻩ ﺍﺯ ﮐﻨﺎﺭ ﻗﺒﺮ ﻣﺸﺮﮐﯽ ‏[ ﺩﺭ ﺭﻭﺍﯾﺎﺕ ﺩﯾﮕﺮ ﺑﺎ ﻟﻔﻆ ﮐﺎﻓﺮﯼ ‏] ﻋﺒﻮﺭ ﮐﺮﺩﯼ ﭘﺲ ﺍﻭ ﺭﺍ ﺑﻪ ﺁﺗﺶ ﻣﮋﺩﻩ ﺑﺪﻩ٬ ﺭﺍﻭﯼﻣﯿﮕﻮﯾﺪ ﺑﻌﺪﺍ ﺍﻋﺮﺍﺑﯽ ﻣﺴﻠﻤﺎﻥ ﺷﺪ ﻭ ﮔﻔﺖ : ﭘﯿﺎﻣﺒﺮ ﺻﻞﺍﻟﻠﻪ ﻋﻠﯿﻪ ﻭ ﺳﻠﻢ ﺍﻣﺮ ﺩﺷﻮﺍﺭﯼ ﺑﺮ ﻋﻬﺪﻩ ﺍﻡ ﮔﺬﺍﺷﺖ ‏( ﻭﺁﻥ ﺍﯾﻨﮑﻪ ‏) ﻫﯿﭻ ﻭﻗﺖ ﺍﺯ ﮐﻨﺎﺭ ﻗﺒﺮ ﮐﺎﻓﺮﯼ ﻧﮕﺬﺷﺘﻢ ﻣﮕﺮﺍﯾﻨﮑﻪ ﺍﻭ ﺭﺍ ﺑﻪ ﺁﺗﺶ ﻣﮋﺩﻩ ﺩﺍﺩﻡ . ‏» .

زمانی که ﺧﺪﺍﻭﻧﺪ ﻣﺘﻌﺎﻝ ﭘﯿﺎﻣﺒﺮ ﻋﺰﯾﺰ و دیگر مسلمین ﺭﺍ جهت پیشبرد صحیح کفر به طاغوت و بیزاری از شرک و مشرکین حتی ﺍﺯ ﻃﻠﺐ ﺁﻣﺮﺯﺵ ﺑﺮﺍﯼ نزدیکانشان ﮐﻪ ﺩﺭ ﺯﻣﺎﻥ ﺟﺎﻫﻠﯿﺖ ﺑﻪ ﻣﺸﺮﮐﯽ ﻣﺮﺩﻩﺍند٬ ﻧﻬﯽ ﻓﺮﻣﻮﺩﻩ  است حالا چگونه است که علمای سوء علاوه بر ثناخوانی برای کفار و مرتدین زنده و نوکری برای طاغوتها، عامل تفرق و چند دستگی مسلمین گشته اند و باز خود را ادامه دهنده ی راه پیامبر و قرآن می دانند؟! آیا شایسته نیست مریدان این دسته از علمای  سوء کمی بیاندیشند؟

اگر سکولاریستهای جهانی به رهبری آمریکا جانورانی چون شیطان یاری و یاسر الخبیث و… در میان تشیع، و موجوداتی چون عرعور و ابوبصیر طرطوسی و سلفیون مزدور ناتو چون جولانی و ملافتاحی و…. در میان اهل سنت را جهت ایجاد تفرق و چند دستگی میان مسلمین پرورش داده اند چرا ما نباید هوشیار باشیم و فریب این عوامل دست نشانده را نخوریم؟ آیا شایسته نیست مریدان این دسته از علمای  سوء کمی به مصیبتهای ناشی از تفرق و فواید ناشی از وحدت بیاندیشند؟

برای یک مسلمان شایسته است که با چنگ زدن به قرآن و سیره ی رسول الله صلی الله علیه وسلم از علمای سوء و دین فروشان وابسته به یکی از طاغوتها دوری گزیند و هر گونه تلاشی که منجر به ایجاد تفرق و سست نمودن پایه های وحدت میان مسلمین می گردد پرهیز نماید. در این صورت آیا شایسته نیست در برابر تبلیغات ماهواره های منتسب به اهل سنت و تشیع و دین فروشان موجود در آنها که پیام اوران فتنه ی جنگ مذهبی و تفرق هستند با احتیاط برخورد شود؟


[۱]  ﺳﻨﻦ ﺍﺑﻦ ﻣﺎﺟﻪ : ۱۵۷۳ ﻭ ﻣﻌﺠﻢ ﺍﻟﮑﺒﯿﺮ ﻃﺒﺮﺍﻧﯽ : ۳۲۶ ﻭ ﺩﻻﺋﻞ ﺍﻟﻨﺒﻮﺓ ﺑﯿﻬﻘﯽ : ۱۴۰ ﻭ ﻣﻌﺮﻓﺔ ﺍﻟﺼﺤﺎﺑﺔ ﺍﺑﯽ ﻧﻌﯿﻢ ﺍﺻﻔﻬﺎﻧﯽ : ۵۲۲ ﻭ ﻣﺴﻨﺪ ﺑﺰﺍﺭ:۹۳ ﻭ ﻋﻤﻞ ﺍﻟﯿﻮﻡ ﻭ ﺍﻟﻠﯿﻠﺔ ﺍﺑﻦ ﺳﻨﯽ : ۵۸۸ ﻭ ﺳﻠﺴﻠﻪ ﺍﺣﺎﺩﯾﺚ ﺻﺤﯿﺤﻪ ﺁﻟﺒﺎﻧﯽ : ۱۸