۲۲ ژوئن ۲۰۰۴، عملیات معروف نازران به فرماندهی شامیل باسایف و دوکو عمروف (۱)

۲۲ ژوئن ۲۰۰۴، عملیات معروف نازران به فرماندهی شامیل باسایف و دوکو عمروف (۱)

به قلم: کارزان شکاک

در ۲۲ ژوئن ۲۰۰۴، عملیات ویژه نازران، که در جسارت و حرفه‌ای‌گری بی‌سابقه بود، وارد تاریخ هنر نظامی جهان شد و به نمونه‌ای کلاسیک از یک عملیات خرابکاری و حمله موفق برای تصرف کل یک شهر با حداقل نیروهای نظامی تبدیل شد.

به عنوان یادآوری، ۶۰۰ مجاهد به رهبری شامیل باسایف و دوکو عمروف در عملیات ویژه نازران شرکت کردند. آنها برای چند ساعت کنترل کامل شهر را به دست گرفتند، در حالی که توانستند نیروهای نظامی عظیم کفار روسی و مرتدان اینگوش را مسدود کرده و آنها را در پایگاه‌ها و محل‌های استقرارشان فلج کنند.

چند روز پس از این عملیات ویژه، کانال تلویزیونی عربی العربیه فیلم‌هایی را پخش کرد که ساکنان اینگوشتیا را با شادی در حال استقبال از مجاهدین اینگوشتیا و چچن نشان می‌داد، که در چندین شهر و روستای اینگوشتیا حمله مسلحانه‌ای را در اعماق خطوط ارتش روسیه انجام داده بودند.

این فیلم به وضوح ده‌ها نفر از ساکنان اینگوش را نشان می‌داد که مردان مسلح را در لباس استتار در آغوش گرفته بودند، بدون اینکه هیچ کس تعجب یا خشمی نشان دهد.

این فیلم همچنین شامل فریادهای “الله اکبر!” و “مرگ بر کافران!” بود.

این فیلم همچنین تاریخ فیلمبرداری را در ساعت ۹:۰۰ شب، ۳۰ دقیقه تا ۲۱:۳۶ دقیقه، ۲۱ ژوئن ۲۰۰۴ نشان می‌داد.

سپس یک مفسر العربیه به طور خاص اشاره کرد که مجاهدین در فیلم ویدیویی همگی اروپایی، با موهای بور و چهره‌های روشن بودند. تمرکز بر ظاهر مجاهدین به دلیل تلاش دولت روسیه برای به تصویر کشیدن وضعیت به گونه‌ای بود که گویی “مزدوران خارجی” در عملیات نظامی در اینگوشتیا شرکت دارند. بنابراین، نماینده‌ای از سرویس امنیت فدرال روسیه به خبرنگاران گفت که واحدهای مجاهدین شامل اعراب، پاکستانی‌ها و الجزایری‌ها بودند.

با این حال، این ادعاها از قبل با شک و تردید مواجه شده بود، زیرا ساکنان محلی و روزنامه‌نگاران اینگوش شهادت دادند که آنها چچنی و اینگوشی هستند.

در جریان گلوله‌باران ساختمان وزارت امور داخلی اینگوش، مجاهدین گروه‌های سیار را در محله‌های مجاور میدان نبرد مستقر کردند. ساکنان محلی با برخی از آنها گفتگو کردند.

یکی از مجاهدین حتی گفت که آنها، اینگوشی‌ها، بودند که شامیل باسایف را متقاعد کردند تا این عملیات را انجام دهد تا به نیروهای امنیتی دست‌نشانده اینگوشتیا، وزارت امور داخلی روسیه، سرویس امنیت فدرال روسیه و سایر سازمان‌های اطلاعاتی که مرتکب اعدام‌های فراقضایی و آدم‌ربایی در اینگوشتیا می‌شوند، درس عبرتی بدهد.

مجاهدین اظهار داشتند: “…وقتی برادرم ربوده شد و یک سال است که نتوانسته‌ام جسد او یا محل او را پیدا کنم، به کوهستان نزد شامیل باسایف رفتم. صدها نفر مثل من هستند. بیشتر اینگوشی‌ها اینجا می‌جنگند.”

ادعاهای طرف روسی در مورد تلفات سنگین غیرنظامیان نیز تأیید نشد. ساکنان محلی خود از مرگ یک مدیر بازار خبر دادند که او را با یک افسر پلیس اشتباه گرفته بودند زیرا او یک تپانچه پلیس حمل می‌کرد، یک کارمند سازمان ملل که در تیراندازی متقابل گرفتار شده بود و دو غیرنظامی ناشناس.

در مورد ادعاهای FSB در مورد “تیراندازی به یک زن باردار و آمبولانس‌ها”، همانطور که انتظار می‌رفت، این اظهارات به دروغ استانداردی تبدیل شد که لوبیانکا برای هر احتمالی در نظر دارد.

به یاد داشته باشید که کفار و مرتدان در آن زمان گزارش دادند که عملیات ویژه نازران “۸۰ سرباز و غیرنظامی را کشته و حدود ۲۰۰ نفر را زخمی کرده است.”

فرماندهی مجاهدین به نوبه خود ادعا کرد که بین ۱۵۰ تا ۲۰۰ کافر روسی و مرتدان اینگوش را کشته و حداقل ۳۰۰ نفر را زخمی کرده است. مجاهدین منحصراً به اهداف نظامی در اینگوشتیا حمله کردند.

روزشمار جهاد چچنی ها در جنگ گروزنی با کفار محارب و اشغالگر روسی و قدم به قدم با مجاهدین چچن (۲۵)

روزشمار جهاد چچنی ها در جنگ گروزنی با کفار محارب و اشغالگر روسی و قدم به قدم با مجاهدین چچن (۲۵)

به قلم: شمس‌الدین نشخوف، شرکت‌کننده در جنگ

ترجمه: کارزان شکاک

وقتی کفار عملیات خرابکاری مانند آنچه در بودیونوفسک و جاهای دیگر انجام شد را توصیف می‌کنند، اغلب عمداً و به طور روشمند تصویری ضعیف از وقایع را تحمیل می‌کنند، سعی می‌کنند نکات اساسی و واضح را مبهم کنند و آنچه اتفاق افتاده را به عنوان چیزی غیرمنطقی، عاری از توجیه منطقی و غیرانسانی ارائه دهند.

یک تحلیلگر غربی (غیرمسلمان) خاطرنشان کرد که به محض اینکه موضوع «تروریسم اسلامی» مطرح می‌شود، همه افراد درگیر، چه مقامات، تحلیلگران یا روزنامه‌نگاران، نقش احمق‌ها را بازی می‌کنند و اوضاع را طوری به تصویر می‌کشند که گویی افرادی به نام «افراط‌گرایان اسلامی» وجود دارند که ترجیح می‌دهند همه چیز را منفجر کنند تا اینکه نان بخورند…

این تنها یک نمونه از دروغگویی و بدبینی تبلیغات غربی است، اگرچه هزاران نمونه از این دست وجود دارد.

در اوت ۱۹۹۸، ایالات متحده با موشک کروز به کارخانه داروسازی الشفا در شمال خارطوم، سودان حمله کرد. تا ۳۰۰ کارگر کارخانه کشته و زخمی شدند.

این حمله بدون هشدار انجام شد؛ آمریکایی‌ها حتی زحمت آماده‌سازی افکار عمومی را از قبل به خود ندادند. پس از آن، واشنگتن با تمسخر ادعا کرد که ظاهراً این کارخانه داروسازی در حال تولید… سلاح‌های شیمیایی است.

در پاسخ به خشم طبیعی دولت سودان که پرسید: «چه کار می‌کنید؟»، یکی از نمایندگان، چه از پنتاگون و چه از وزارت امور خارجه، با نوعی بی‌باکی و بدبینی نادر پاسخ داد: «اگر موشک دارید، می‌توانید پاسخ دهید…»

پاسخ سه سال بعد، در ۱۱ سپتامبر ۲۰۰۱، آمد. و بنابراین، به مدت ۱۷ سال، ناله‌ها، فریادها و ناله‌ها بی‌وقفه ادامه داشته است… البته، آنها دوران سختی را می‌گذرانند، آنها در حال تجربه یک فاجعه هستند.

اما همانطور که چچنی‌ها می‌گویند، در جنگ، اینطور نیست که یک طرف خونریزی کند در حالی که طرف دیگر شیر می‌خورد.

نسخه روسی این برداشت نیم‌بند از واقعیت با ریاکاری غربی متفاوت است، زیرا روس‌ها تقریباً معتقدند که بی‌گناه هستند. آنها مطمئناً درباره سماشکی شنیده‌اند، اینکه چگونه نیروی هوایی روستاهای چچن را بمباران می‌کند، بمب‌های خوشه‌ای را بر روی بازارها می‌اندازد و ستون‌های پناهندگان را از هلیکوپترها سرنگون می‌کند.

اما آنجا ۳۰۰ کیلومتر با بودیونوفسک فاصله دارد. این چه ربطی به آنها دارد؟

باید توجه داشت که شامیل و رفقایش به خوبی روان روس‌ها را درک می‌کردند. آنها به ندرت با گروگان‌ها یا مذاکره‌کنندگان بحث می‌کردند، زیرا می‌دانستند که تحصیل‌کرده‌ترین افراد در میان آنها از درجه‌ای از حماقت اخلاقی رنج می‌برند. بنابراین، گفتگو در سطح درک آنها از وضعیت و با تمرکز بر جزئیات فنی انجام می‌شد.

نتیجه حمله شامیل باسایف و گروه خرابکارش به پشت خطوط روسیه، تشکیل یک کمیسیون مذاکره بود. خصومت‌ها در چچن متوقف شد و مذاکرات صلح آغاز شد.

در سمت چچن، این کمیسیون به ریاست رئیس ستاد کل، ژنرال اصلان مسخدوف، و در سمت روسیه، به ریاست ژنرال رومانوف، آغاز شد. همه شروع به صحبت در مورد صلح و پایان جنگ کردند، اما اینکه چنین صلحی چگونه تحت اشغال امکان‌پذیر است، کاملاً مشخص نبود.

اما همه به خوبی می‌دانستند که این پایان کار نیست و آیین مذاکرات صرفاً استراحتی قبل از نبردهای جدید بود.

روزشمار جهاد چچنی ها در جنگ گروزنی با کفار محارب و اشغالگر روسی و قدم به قدم با مجاهدین چچن (۲۴)

روزشمار جهاد چچنی ها در جنگ گروزنی با کفار محارب و اشغالگر روسی و قدم به قدم با مجاهدین چچن (۲۴)

به قلم: شمس‌الدین نشخوف، شرکت‌کننده در جنگ

ترجمه: کارزان شکاک

انگیزه اصلی این بود که حمله نیروهای ویژه به بیمارستان از همان ابتدا با شکست مواجه شده بود. ژنرال‌های روسی با یادآوری شکست مفتضحانه‌ای که در جریان حمله به گروزنی متحمل شده بودند، متوجه شدند که اگر بیشتر ادامه دهند، به سادگی خود را در برابر تمام جهان شرمنده خواهند کرد، همانطور که بعداً در روستای داغستانی پروومایسکویه اتفاق افتاد.

تنها جایگزین برای این حمله، آوردن سلاح‌های سنگین و تبدیل بیمارستان و ساکنان آن به تلی از آوار بود. اما در آن زمان، کرملین هنوز برای چنین قتل عام آشکاری از شهروندان خود در مقابل دیدگان تمام جهان آماده نبود.

بعدها، در شمال-شرق، جانشین دزرژینسکی، پوتینِ چکیست، چند صد نفر را با گاز مسموم کرد که ۲۰۰ نفر از آنها بلافاصله جان باختند. او در بسلان، از آنجا که در مرکز مسکو نبود، دوران آسان‌تری را سپری کرد. به دستور او، سربازان روسی ۳۳۴ نفر را به آتش کشیدند که ۱۸۶ نفر از آنها کودک بودند.

پوتین دستور تیراندازی به مدرسه‌ای را داد که در آن زمان ۱۱۲۸ کودک، والدین و معلم در آن بودند. روس‌ها در مقابل خبرنگاران و ساکنان محلی، با تانک، نارنجک‌انداز و شعله‌افکن (سلاح‌های بدون تبعیض) به آنها شلیک کردند.

در همین حال، کرملین با گستاخی اعلام کرد که این سلاح‌ها فقط برای «حذف تروریست‌ها» استفاده شده‌اند و حتی یک گروگان نیز در نتیجه آن جان خود را از دست نداده است.

پوتین و دار و دسته‌اش تصمیمات خود را از روی هوا نمی‌گرفتند. آنها ویژگی‌های کلیدی توده مردم روسیه را درک کرده بودند – بی‌تفاوتی نسبت به رنج و مرگ دیگران، و رضایت از اینکه تحت حکومت یک “مرد سرسخت” هستند.

او درست محاسبه کرده بود – زمان گذشته است و فقط بستگان قربانیان فاجعه نورد-اوست را به یاد می‌آورند، در حالی که فقط مادران بسلان فاجعه بسلان را به یاد می‌آورند و درباره آن صحبت می‌کنند. و توده مردم، از جمله لیبرال‌ها، ادعا می‌کنند که “اشتباه بودیونوفسک” در نظر گرفته شده است و بی‌وقفه این شعار را تکرار می‌کنند که شامیل باسایف فرزندان بسلان را اعدام کرد.

فقط مادران بسلان به یاد می‌آورند که چه کسی فرزندان آنها را کشته است و هر سال در روز سوگواری تی‌شرت‌هایی با شعار “پوتین – جلاد بسلان” می‌پوشند.

روزشمار جهاد چچنی ها در جنگ گروزنی با کفار محارب و اشغالگر روسی و قدم به قدم با مجاهدین چچن (۲۳)

روزشمار جهاد چچنی ها در جنگ گروزنی با کفار محارب و اشغالگر روسی و قدم به قدم با مجاهدین چچن (۲۳)

به قلم: شمس‌الدین نشخوف، شرکت‌کننده در جنگ

ترجمه: کارزان شکاک

وقایع بودیونوفسک، رابطه بین مقامات و مردم را که نمونه‌ای از “جهان روسیه” است، آشکار کرد. گفتن اینکه مردم روسیه برده هستند، ذات آنها را نشان نمی‌دهد. حتی برده‌ها هم یک خط نهایی دارند که اجازه نمی‌دهند صاحبان قدرت از آن عبور کنند.

این افراد حتی ذره‌ای از وقار را هم ندارند. نه زمان و نه پیشرفت تکنولوژیکی این افراد را تغییر نداده است. اعتیاد بیمارگونه آنها به دروغ و حماقت اخلاقی در برنامه‌های گفتگوی مختلف مشهود است. آنها فاقد همدلی با همنوعان خود هستند، اما وقتی از بالا دستور سوگواری داده می‌شود، به راحتی دچار هیستری می‌شوند.

نمایندگان سایر مردم دائماً متقاعد می‌شوند که گفتگو با روس‌ها غیرممکن است. روس‌ها نه تنها دیگران را درک نمی‌کنند، بلکه حتی تلاشی هم نمی‌کنند. اما اگر آنها را تحت فشار قرار دهید، مطیع می‌شوند…، اما باید گوش‌هایتان را باز نگه دارید.

با توجه به اینکه مقامات کرملین چقدر برای جان انسان‌ها ارزش قائلند، این واقعیت که حمله شمیل و تیمش به پشت خطوط دشمن نتایج سیاسی به همراه داشت، می‌تواند استثنایی تلقی شود. برای کرملین، هم گروگان‌هایی که اعدام کردند و هم اراذلی که برای حمله به مجتمع دشمن به آنجا بردند، به یک اندازه قابل چشم‌پوشی بودند.

اما واقعیت همچنان پابرجاست: در نهایت، مکالمات تلفنی مستقیمی بین شمیل باسایف و چرنومردین، نخست وزیر وقت روسیه، انجام شد که گفت: “سلام شمیل باسایف! بله، موافقم. بله، ما در حال پایان دادن به جنگ در چچن هستیم و شما گروگان‌ها را آزاد کنید. ما حمل و نقل را فراهم می‌کنیم و شما خواهید رفت.”

ما وارد جزئیات بازگشت شمیل و تیمش به چچن نمی‌شویم. همه این‌ها را می‌توان به صورت آنلاین خواند.

ما علاقه‌مندیم بدانیم که چرا نخبگان سیاسی روسیه با موافقت با مذاکرات، چنین رفتار غیرمعمولی داشتند. بیش از دو دهه است که در این مورد مطالب زیادی نوشته و گفته شده است. میهن‌پرستان روسی با بزاق سمی خفه می‌شوند و تصمیم دولت در آن زمان را یک ننگ ملی می‌دانند. علاوه بر این، روزنامه‌نگاران لیبرال در این مورد با آنها موافقند.

مفسران عوامل متعددی را به عنوان دلایل این تصمیم ذکر می‌کنند. اول، به نظر آنها، یک حمله خرابکارانه در عمق خطوط دشمن با چنین مقیاس و وسعتی بی‌سابقه بود.

دوم، همه چیز عملاً آنلاین و در معرض دید کامل رسانه‌های بین‌المللی و روسی اتفاق افتاد.

و سوم، همانطور که در بالا اشاره کردیم، مقامات روسی، با اکراه، مجبور شدند از “ارزش‌های دموکراتیک” و “حقوق بشر” حمایت کنند.

شاید این عوامل در کنار هم تا حدودی بر این تصمیم تأثیر گذاشته باشند. اما به نظر ما، این عامل اصلی نبود.

روزشمار جهاد چچنی ها در جنگ گروزنی با کفار محارب و اشغالگر روسی و قدم به قدم با مجاهدین چچن (۲۲)

روزشمار جهاد چچنی ها در جنگ گروزنی با کفار محارب و اشغالگر روسی و قدم به قدم با مجاهدین چچن (۲۲)

به قلم: شمس‌الدین نشخوف، شرکت‌کننده در جنگ

ترجمه: کارزان شکاک

تصمیم به اتخاذ مواضع دفاعی در داخل بیمارستان منطقی و تنها تصمیم درست در شرایط فعلی بود، با توجه به نبرد قریب‌الوقوع با روس‌ها و نیاز به ارائه مراقبت‌های پزشکی به مجاهدین زخمی.

طبق برآوردهای مختلف، بین ۱۶۰۰ تا ۲۰۰۰ نفر در بیمارستان جمع شده بودند. نیازی به گفتن نیست که ژنرال‌های روسی هرگز در مورد لزوم حمله تردیدی نداشتند. گروگان‌ها کمترین نگرانی آنها بودند.

از همان دقایق اولیه، همزمان با قتل عام نیروهای ویژه و خودروهای زرهی در اطراف بیمارستان، شستشوی روانی آغاز شد. عوامل تحریک در شهر پرسه می‌زدند و داستان‌های وحشت‌زده‌ای از “جنایات تروریستی” در داخل بیمارستان پخش می‌کردند. دروغ‌هایی پخش می‌شد مبنی بر اینکه نیمی از گروگان‌ها قبلاً کشته شده‌اند، به زنان تجاوز می‌شود و سر نوزادان روی زمین خرد می‌شود.

سپس گلوله‌باران شروع شد. آنها همه چیز را امتحان کردند. آنها پنجره‌های گروگان‌ها را از خودروهای زرهی شکستند، از هلیکوپترها موشک شلیک کردند. آنها همچنین از آتش تک‌تیراندازها استفاده کردند. مسلسل‌ها بی‌وقفه شلیک می‌کردند. تمام واحدهای نیروهای ویژه مشهور – آلفا، ویتیاز، روس و دیگران – به شهر آورده شدند.

سرانجام، در ۱۷ ژوئن، نیروهای ویژه روسی که از خود تعریف می‌کردند، برای حمله به شهر اعزام شدند. این حمله با تلفات سنگین به پایان رسید. منابع روسی گزارش دادند که در طول عقب‌نشینی، نیروهای ویژه به اشتباه در آتش خودی گرفتار شدند. با توجه به تاکتیک‌های ژنرال‌های روسی، بخش «اشتباه» جای سوال دارد.

سربازان روسی مجبور شدند اعتراف کنند که دفاع مجاهدین به خوبی سازماندهی شده بود. (چه کسی در این مورد شک می‌کرد؟) شمیل همیشه این توانایی را داشت که حتی رنگارنگ‌ترین گروه داوطلبان را در یک واحد آماده به رزم و منظم سازماندهی کند.

آنها یک نقشه حیله‌گرانه برای نفوذ به بیمارستان در لباس مبدل به عنوان مست و زنان سرخوش را امتحان کردند. پس از اینکه تیرباران شدند، به فکر آوردن جعبه‌های مقوایی بزرگ «دارو» افتادند. برای احتیاط، مجاهدین با مسلسل به سمت آنها شلیک کردند… خون از جعبه‌ها جاری شد.

همانطور که اسلمبک از گرمنچوک (اسلمبک بزرگ)، یکی از دستیاران شامل، خاطرنشان کرد: «من از همان روزهای اول در چچن می‌جنگیدم. من در آبخازیا و قره‌باغ جنگیده‌ام، اما هرگز چنین جنگ شادی‌آوری مانند بودیونوفسک را تجربه نکرده‌ام – شما شلیک می‌کنید، روس‌ها می‌میرند، آنها به شما شلیک می‌کنند، روس‌ها می‌میرند.»

در همین حال، روس‌ها به دنبال راهی برای خروج بودند. از جمله چیزهای دیگر، آنها میلیون‌ها دلار و ضمانت امنیت پیشنهاد دادند. اما همه این ترفندهای ارزان جواب نداد. شامل خواستار پایان فوری بمباران روستاهای چچن و آغاز مذاکرات برای خروج نیروهای روسی شد.

سرانجام، پس از اینکه ده‌ها سرباز نیروهای ویژه از دست رفتند، حدود ۱۳۰ گروگان کشته شدند و ۵۰۰ نفر زخمی شدند، به ژنرال‌های روسی دستور مذاکره داده شد.

روزشمار جهاد چچنی ها در جنگ گروزنی با کفار محارب و اشغالگر روسی و قدم به قدم با مجاهدین چچن (۲۱)

روزشمار جهاد چچنی ها در جنگ گروزنی با کفار محارب و اشغالگر روسی و قدم به قدم با مجاهدین چچن (۲۱)

به قلم: شمس‌الدین نشخوف، شرکت‌کننده در جنگ

ترجمه: کارزان شکاک

اما بیایید به سربازان روسی خود برگردیم. در اواخر ماه مه ۱۹۹۵، کفار از تنگه آرگون در جنوب غربی چچن، در امتداد رودخانه واشتار، عبور کردند. یک گروه کوچک از مجاهدین که ورودی تنگه را پوشش می‌دادند، زیر آتش شدید توپخانه و حملات هوایی مجبور به عقب‌نشینی شدند.

مجاهدین برای جلوگیری از نزدیک شدن دشمن به خود، نیاز به تجدید قوا داشتند. اکثر گروه‌های رزمی از کوه‌ها بالا رفتند. گروه‌های خرابکار انفرادی در زمین‌های مسطح پشت خطوط دشمن پراکنده شدند.

در ۳ ژوئن ۱۹۹۵، نیروهای روسی وارد روستای ودنو شدند و سپس در ۱۲ ژوئن، وارد شاتوی و نوژای-یورت شدند. بدین ترتیب، سه مرکز منطقه‌ای در بخش کوهستانی چچن اشغال شد.

اما رهبری کرملین مدت زیادی از گزارش‌های پیروزمندانه ژنرال‌های خود خوشحال نشد. غافلگیری ناخوشایندی در انتظار آنها بود. در ۱۴ ژوئن، یک خبر جنجالی رسانه‌های جهان را فرا گرفت: مجاهدین چچنی، به رهبری شامیل باسایف، به عمق خطوط دشمن حمله کردند و شهر بودیونوفسک را در جنوب سرزمین استاوروپول تصرف کردند.

داستان این حمله‌ی خرابکارانه‌ی جسورانه بارها از زوایا و دیدگاه‌های مختلف شرح داده شده است. در طول سال‌ها، ترول‌های کرملین اینترنت را با گمانه‌زنی‌ها و اطلاعات نادرست پر کرده‌اند، اما توصیفات نسبتاً بی‌طرفانه‌ای از این وقایع و روایت‌های شاهدان عینی هنوز هم یافت می‌شود.

ما به طور خلاصه وقایع‌نگاری وقایع را برای خوانندگان مرور خواهیم کرد. مجاهدین، که تعدادشان بین ۱۶۰ تا ۱۹۵ نفر تخمین زده می‌شود، در سه کامیون کاماز سرپوشیده به همراه دو خودروی سواری که به شکل خودروهای پلیس تغییر شکل داده شده بودند، در حال حرکت بودند.

آنها بدون هیچ مانعی از ۵۲ ایست بازرسی و جاده عبور کردند و ادعا کردند که خودروهایشان حامل “محموله‌ی ۲۰۰” (تابوت‌های حاوی کفار کشته‌شده‌ی روس) هستند.

هدف اولیه مینرالنیه وودی بود، جایی که آنها قصد داشتند فرودگاه بین‌المللی، بزرگترین فرودگاه در جنوب روسیه، را تصرف کنند. همچنین امکان نفوذ به مسکو وجود داشت.

اما قرار بود وقایع در بودیونوفسک رخ دهد. با نزدیک شدن به روستای پراسکوویا در نزدیکی بودیونوفسک، نگهبانان قاطعانه از عبور خودروها بدون بازرسی خودداری کردند. همانطور که معلوم شد، آنها سرسختانه مقاومت کرده بودند.

مجاهدین به نگهبانان شلیک کردند و وارد شهر شدند. شامل گروه خود را به دو گروه تقسیم کرد و ظرف دو ساعت، با استفاده از عنصر غافلگیری، با رعایت تمام قوانینی که نیروهای تنبیهی روسیه در چچن استفاده می‌کردند، شهر را پاکسازی کردند.

مجاهدین پس از تیراندازی به گشتی‌ها و تصرف ایستگاه پلیس، چندین ساختمان اداری را نیز در شهر تصرف کردند. در طول مسیر، آنها یک اتوبوس حامل خلبانان هلیکوپتر را با نارنجک‌انداز منفجر کردند. بازماندگان با سلاح‌های اتوماتیک مورد اصابت گلوله قرار گرفتند.

مجاهدین بدون تردید و با بی رحمی و شدت عمل کردند. پس از انجام یک عملیات گسترده پاکسازی شهر، آنها به سمت بیمارستان منطقه‌ای دوم استاوروپول پیشروی کردند و در طول مسیر اسیرانی را به اسارت گرفتند.

روزشمار جهاد چچنی ها در جنگ گروزنی با کفار محارب و اشغالگر روسی و قدم به قدم با مجاهدین چچن (۲۰)

روزشمار جهاد چچنی ها در جنگ گروزنی با کفار محارب و اشغالگر روسی و قدم به قدم با مجاهدین چچن (۲۰)

به قلم: شمس‌الدین نشخوف، شرکت‌کننده در جنگ

ترجمه: کارزان شکاک

 یک قرن تجربه با روسیه، چچنی‌ها را مجبور کرده بود واقع‌بین باشند و هیچ توهمی در مورد دشمنی که بار دیگر به سرزمینشان آمده بود، نداشتند. آنها او را به خوبی می‌شناختند. لئو تولستوی زمانی احساسات چچنی‌ها نسبت به روس‌ها را توصیف کرد:

«پیرمردان و زنان در … جمع شدند میدان و چمباتمه زده، در مورد وضعیت خود بحث کردند. هیچ‌کس حتی از نفرت نسبت به روس‌ها حرفی نزد.” احساسی که همه چچنی‌ها، پیر و جوان، تجربه می‌کردند، قوی‌تر از نفرت بود. این نفرت نبود، بلکه طرد این سگ‌های روسی به عنوان انسان بود، و چنان انزجار، انزجار و حیرتی از ظلم پوچ این موجودات وجود داشت که میل به نابودی آنها، مانند میل به نابودی موش‌ها، عنکبوت‌های سمی و گرگ‌ها، به اندازه حفظ خود طبیعی بود.

از آن زمان هیچ چیز تغییر نکرده است. هر چچنی تاریخ روابط با روس‌ها را از گهواره جذب کرده است. ظلم، خیانت و فریب رهبران روسیه جایی برای ابهام باقی نگذاشت.

رعایت هرگونه توافقی توسط روسیه همیشه بسیار سوال‌برانگیز بود. در مورد کنوانسیون لاهه، این کنوانسیون برای ژنرال‌های روسی معنایی بیش از قانون میراندا برای پاپوآیی‌ها نداشت.

اگر قرار بود این فاجعه را از نظر احساسی بسنجیم، قربانیان همدردی و ترحم را برمی‌انگیزاندند، جلادان خشم و غضب را برمی‌انگیزاندند، و فعالان حقوق بشر و کارشان مورد تحسین قرار می‌گرفتند.

اما دسته دیگری از چهره‌ها نیز بودند که خود را در این ماجرای خونین جا زدند. دسته‌ای که حس تحقیر را برمی‌انگیزد. این دسته شامل به اصطلاح “کمیسیون پارلمانی” به ریاست اس. گووروخین می‌شد. این آشغال روشنفکر در اواسط آوریل ۱۹۹۵ به سماشکی رسید، چند ساعتی آنجا ماند و پس از بازگشت به مسکو، تقریباً نسخه دروغین جلادان را به طور کامل تکرار کرد.

یک دورگه که وانمود می‌کند میهن‌پرست روسی است، اغلب کنترل خود را از دست می‌دهد. بنابراین، گووروخین در آوریل ۱۹۹۵ با عصبانیت در دوما، خواستار پیگرد قانونی علیه نمایندگان آ. شاباد، ال. پونومارف و اس. کووالف “به دلیل انتشار اطلاعات تحریک‌آمیز و بدنام‌کننده فدراسیون روسیه…” در مورد وقایع سماشکی شد.

فعالان حقوق بشر که دائماً قتل عام سماشکی را به مردم یادآوری می‌کردند، با تأسف خاطرنشان کردند که هیچ یک از جنایتکاران جنگی محکوم نشده‌اند.

اما مجاهدین یکی از جلادان اصلی سماشکی را مجازات کردند. این ژنرال رومانوف بود.

خودروی UAZ او زیر پلی در نزدیکی میدان مینوتکا منفجر شد. جستجوی او پس از آن آغاز شد که کشف شد در طول عملیات تنبیهی در سماشکی، او از نام رمز “ژنرال آنتونوف” استفاده می‌کرده است.

پس از انفجار در ۶ اکتبر ۱۹۹۵، ژنرال قاتل تکه تکه دوباره سرهم شد. از آن زمان، رومانوف در بیمارستان نظامی اصلی نیروهای داخلی وزارت امور داخلی “تحت درمان” قرار گرفته است. اما وضعیت او از حالت نباتی فراتر نرفته است.

تصاویری از جسدی که به ویلچر بسته شده و “به خوبی تحت درمان قرار می‌گیرد” به صورت دوره‌ای به صورت آنلاین منتشر می‌شود. با این حال، مشخص نیست که این تصاویر برای چه کسانی در نظر گرفته شده است.

آگاهی هائی مختصر و لازم در مورد پیروزی ها و حرکت رو به جلو اهل دعوت و جهاد در سرزمین مالی (القاعدة در مالی)

آگاهی هائی مختصر و لازم در مورد پیروزی ها و حرکت رو به جلو اهل دعوت و جهاد در سرزمین مالی (القاعدة در مالی)

به قلم: فضل احمد هراتی

امروز کل جغرافیای اسلامی در حال حرکت است و داغ‌ترین نقاط آن در مسیر ممرها و گذرگاه‌های استراتژیک قرار دارد؛ اما من این بحث را به بعد موکول می‌کنم و بر پویایی جدید در حرکت امت تمرکز خواهم کرد.

مجاهدین منطقه ساحل آگاهی بالایی در موارد زیر نشان داده‌اند:

۱- طراحی مشارکت آزادی‌بخش: ایجاد یک شراکت راهبردی با تمامی مؤلفه‌ها و ساکنان انقلابی منطقه از سال ۲۰۲۳ تا ۲۰۲۵.

۲- اتاق عملیات مشترک: عملیات‌های «کیدال» و «باماکو» توانایی آن‌ها را در تبدیل این مشارکت به یک «اتاق عملیات مشترک» نشان داد؛ هماهنگی‌ای که تمامی قدرت‌های بین‌المللی، منطقه‌ای و رژیم نظامی در باماکو را غافلگیر کرد. حقیقت این است که این یک پیشینه جهادی است که در نیم قرن گذشته، به‌جز در بوسنی (که اگر خیانت توافقنامه دیتون ۱۹۹۵ نبود به موفقیت ممتازی می‌رسید) و چچن (که به دلیل تفرق داخلی و جدا کردن مسلمین چچن به بهانه ی صوفی و… بودن از مجاهدین و …)، در هیچ صحنه جهادی دیگری ندیده بودم.

۳- تفاهمات عدم درگیری: توافقات مربوط به توقف درگیری‌ها که سال گذشته میان «جماعت نصرة الاسلام» و «تنظیم دولت (داعش)» در ساحل صورت گرفت، تأثیر مستقیم خود را در عملیات‌های چند روز قبل نشان داد. علیرغم وجود مناقشات کلامی، هیچ درگیری میدانی میان آن‌ها ثبت نشده است (به‌جز تحرکات داعش به سمت مناطق مرزی نیجر که تأثیری بر روند عملیات‌ها نداشت). این پدیده‌ای نو است که باید به شکلی سنجیده، منضبط و دقیق تقویت شود.

از نظر تاکتیکی:

عملیات‌های نظامی موفق شدند مهم‌ترین و حساس‌ترین اصول جنگ را محقق کنند:

  • وحدت فرماندهی
  • تقسیم بارهای جنگ (اقتصاد نیرو)
  • همزمانی: این مورد حقیقتاً جدید، بسیار مؤثر و تعیین‌کننده بود.
  • غافلگیری
  • عقب‌نشینی منظم و بازاستقرار در نقاط اتکا: اگر شایعات متضاد نبود، می‌توانستیم از این تاکتیک بهره بیشتری ببریم.

چشم‌انداز و توصیه‌های عمومی برای ترتیبات پس از فتح (ان‌شاءالله)

اول: در حال حاضر ورود به پایتخت (باماکو) از طریق زور و جنگ را توصیه نمی‌کنم. باید برای ورود از طریق «صلح» با اهل آن برنامه‌ریزی کرد، حتی اگر زمان‌بر باشد. اینجا جایی است که حنکه و زیرکی استراتژیک آن‌ها برای مرحله پس از فتح مشخص می‌شود.

دوم: درباره مدل حکمرانی

–  حکمرانی محلی: توانمندسازی مردم هر منطقه برای اداره امور خود، در حالی که مرکزیت با «امارت اسلامی در ساحل» باشد. این مدل با ترکیب قبایلی منطقه سازگارترین است.

–  دو اصل حاکم: به نظر من اگر دو اصل زیر پس از فتح اجرا شود، از تمامی پیچیدگی‌ها عبور خواهند کرد:

«زمین برای اهل آن فراخ و پهناور، و بر اشغالگران و خائنان تنگ است.»

۱- زمین بزرگ است و برای همه جا دارد (تقسیم حکومت از طریق تفویض اختیار و توحید فرماندهی تحت لوای امارت).

۲- زمین بر اشغالگران و خائنان تنگ می‌شود (یکپارچگی قدرت و امارت؛ چرا که “امام سپری است که پشت آن جنگیده می‌شود”).

تحلیل ژئوپلیتیک صحنه و تأثیرات متقابل آن بر اوضاع بین‌المللی و منطقه‌ای را در نوشتاری مستقل منتشر خواهم کرد تا فایده آن عام شود، ان‌شاءالله.

برای برادرانمان و تمامی مجاهدان روی زمین، آرزوی رشد، سداد و پیروزی دارم.

به مناسب سالروز شهادت الشیخ اسامه بن لادن تقبله الله، مختصری از هدف از تأسیس القاعدة و دوام عمر آن در سرزمینهای آزاد شده

به مناسب سالروز شهادت الشیخ اسامه بن لادن تقبله الله، مختصری از هدف از تأسیس القاعدة و دوام عمر آن در سرزمینهای آزاد شده

به قلم: صلاح الدین مجاهد

 در چنین روزی و ساعت ۲۲:۳۰ دقيقه به وقت محلي پاكستان و بر اثر «غدر و خیانت» خودفروختگان دوست نما، نیروهای کفار محارب آمریکائیآمريكا با ۲۲ تفنگدار دريايي و ۵۵ نيروي كماندو‌ از دو منطقه جلال آباد افغانستان و پايگاه هوايي غازي پاكستان به محل سكونت الشیخ اسامة بن لادن تقبله حمله کردند که بعد از ۴۰ دقیقه مقاومت دلیرانه و با نابودی تعدادی از نیروهای آمریکائی و یک هلیکوپتر آنها، در نهایت الشیخ اسامه بن لادن تقبله الله بعد از آنکه در حین جنگ با نیروهای مهاجم زخم برداشته بود و قدرت جنگیدن نداشت دست به عملیات استشهادی زد و با کشتن چند نفر از کفار محارب مهاجم خودش نیز به شهادت رسید . نحسبه کذالک والله حسیبه و لا نزکی علی الله احدا.

با این مقدمه ی کوتاه به ذکر مختصری از هدف از تأسیس القاعدة و دوام عمر آن در سرزمینهای آزاد شده می پردازیم:

در همین ابتدای امر لازم است این نکته ی مهم را یادآور شویم که تنظیم القاعده الجهاد ( سازمان القاعده) که توسط دکتر عبدالله عزام تقبله الله استارد آن زده شد و توسط الشیخ اسامه بن لادن تقبله الله تاسیس شد به هدف یاری و نصرت جهاد مومنین مجاهد سراسر دنیا و با تمرکز بر آمریکا به عنوان سر افعی و سگ هارش رژیم صهیونیستی و تمام دست نشاندگان آنها در سرزمینهای اسلامی تشکیل شد.

یعنی اگر می بینیم که مثلاً در افغانستان آنهمه جهاد می کنند و پس از تاسیس امارت اسلامی افغانستان ادعایی در مورد حاکمیت ندارند و سعی می کنند بومی های افغانستان را در حاکمیت یاری دهند، یا در مورد بوسنی و هرزگوئین و چچن و … هم همین سیاست را در پیش گرفته اند نشان داده است که استراتژی آنها در یاری اهل دعوت و جهاد صرفاً جهت انجلم وظیفه و رضایت الله است نه جهت کسب قدرت حکومتی.

اما اگر می بینیم که امروزه و در سرزمین مالی در پی تلاش جهت کسب قدرت حکومتی هستند به این دلیل است که القاعده ی مالی که شاخه ای از جماعت «نصرة الاسلام و المسلمین» هستند از مردم بومی مالی هستند و حتی رهبریت و اسکلت اصلی و اکثریت سربازان آن نیز از ازواد هستند.

با در پیش گرفتن این استراتژی و اینکه در دارالاسلام وجود گروه و حزب و حزب بازی غیر شرعی است، به محض آزاد شدن سرزمینی و تشکیل حاکمیت در آن سرزمین، تنظیم القاعدة نیز در آن سرزمین منحل می شود و چنانچه بخواهد فعالیتهای جهادی مستقلی داشته باشد در سرزمینهای تحت اشغال کفار محارب و اشغالگر خارجی و مرتدین داخلی به وظیفه ی خود عمل می کند.

یعنی اگر دیدید که بعد از فتح سرزمین مالی اسمی از القاعده نماند بدانید که داستان از چه قرار است.

این دسته از فعالیتها به دلیل عدم بلوغ منهجی جریانهای موازی جهادی است و گرنه بر اساس منهج اهل سنت و جماعت نباید در دنیا دو رهبر و امام برای جهاد وجود داشته باشد و تمام اهل دعوت و جهاد بر اساس دستور رسول الله صلی الله علیه وسلم مبنی بر « فُوا ببَيعةِ الأوَّلِ فالأوَّلِ، أعطوهم حَقَّهم؛ فإنَّ اللهَ سائِلُهم عَمَّا استَرعاهم» لازم است و باید با اولین دارالاسلامی که از نظر تاریخی زودتر تشکیل شده است «بیعت» دهند و «وحدت» داشته باشند و یا اینکه  در مرحله ای نازلتر «متحد» باشند و یا در بدترین حالت دارای «جبهه» ی واحدی باشند.  

 در عصر حاضر این حق برای دارالاسلام ایران با کارنامه ی روشن و «زنده»ای که در جهاد با آمریکا و صهیونیستها دارد محفوظ است هر چند به بهانه های غیر شرعی از سوی بسیاری از مومنین اهل دعوت و جهاد غفلتها و سهل انگاری های عمدی صورت می گیرد.

از میان گروههایی که با آمریکا و صهیونیستها در حال جنگ بوده اند:

  1. حزب الله لبنان با دارالاسلام ایران «وحدت» داشته است  
  2. اتحادیه ی شافعی ها و زیدی های یمن و جهاد اسلامی و حماس فلسطین با دارالاسلام ایران «متحد» بوده اند
  3. القاعده ی الشیخ اسامه بن لادن تقبله الله با منهج اخوانی سید قطب تقبله الله با دارالاسلام ایران هم «جبهه»ای بود.

لازم به ذکر است که القاعده ی دکتر ایمن الظواهری با تفکرات نجدیت، مسیر القاعده را از تمرکز بر آمریکا به عنوان سر افعی به سوی مسلمین منحرف کرد، همان تخصص خاص تفکر نجدیت که قابله ی تفرق و مشغول کردن مسلمین به مسلمین بوده است، و به این شکل در سرزمینهائی چون یمن و سوریه و لیبی ابزار دست آمریکا و شرکا و مزدورانش شد.

به امید روزی که مومنین اهل دعوت و جهاد به هوش آیند و جهاد خود را منهجی و هوشمندانه و زیر پرچم واحدی سازماندهی کنند، اگر خواهان رسیدن به اهداف جهاد و بازگشت عزتی هستند که الله برای آنها در نظر گرفته است.

روزشمار جهاد چچنی ها در جنگ گروزنی با کفار محارب و اشغالگر روسی و قدم به قدم با مجاهدین چچن (۱۹)

روزشمار جهاد چچنی ها در جنگ گروزنی با کفار محارب و اشغالگر روسی و قدم به قدم با مجاهدین چچن (۱۹)

به قلم: شمس‌الدین نشخوف، شرکت‌کننده در جنگ

ترجمه: کارزان شکاک

اشغال ایچکریا منجر به وضعیت بسیار ناخوشایندی برای خود اشغالگران شد. نیروهای روسی مستقر در سراسر چچن نه تنها نتوانستند اوضاع را کنترل کنند، بلکه به اهدافی برای گلوله‌باران سیستماتیک گروه‌های سیار مجاهدین تبدیل شدند. از ایست‌های بازرسی هم که بگذریم. افراد بیچاره‌ای که به آنجا فرستاده شده بودند را می‌توان با اطمینان در دسته جوخه‌های مرگ طبقه‌بندی کرد.

علاوه بر همه اینها، ژنرال‌های روسی با شکست دیگری روبرو شدند. آنها مجبور شدند مشکلات خود را حل کنند، زمانی که دولت لعنتی‌شان وارد مرحله‌ای از عدم قطعیت سیاسی و ورشکستگی ایدئولوژیک شد. یلتسین و اطرافیان جدیدش خود را پیرو ارزش‌های لیبرال اعلام کردند و از “اصلاحات دموکراتیک” و “جامعه باز” حمایت کردند.

این روندها ژنرال‌های روسی را به شدت آزار داد؛ وجود آنها علیه آنها شورشی بود. آنها همچنان به دنبال خط معمول خود بودند. یکی از آنها، ژنرال بدنام لبد، به درستی اظهار داشت: “یک ژنرال دموکرات مانند یک چوپان گوزن شمالی یهودی است.”

و طبیعتاً، ژنرال‌های روسی نتوانستند در برابر توسل به تاکتیک مورد علاقه خود – ارعاب مردم تا “دیگر این کار را نکنند…” – مقاومت کنند.

در ۷-۸ آوریل ۱۹۹۵، برای اجرای تاکتیک‌های پلید خود، وارد روستای سماشکی شدند و قتل عام وحشتناکی از سالمندان، کودکان و زنان مرتکب شدند.

ماهیت نمایشی این جنایت پنهان نبود. یکی از فعالان انجمن یادبود در گزارش خود اظهار داشت که “اقدامات نیروهای وزارت امور داخلی روسیه ماهیت نمایشی و تنبیهی داشت و با هدف ارعاب کل جمعیت چچن انجام شد.”

جامعه روسیه درگیر بحث داغی در مورد مسئله سماشکی شد. در مواقعی که روس‌ها از دموکراسی سوءاستفاده می‌کنند، بحث آزاد و کثرت‌گرایی ضرب‌المثلی مجاز است.

همه مکالمات تا حد پیش پا افتادگی قابل پیش‌بینی بودند. مقامات کرملین، مقامات وزارت کشور و جنایتکاران جنگی خودشان با گستاخی و بدخواهی اطلاعات نادرستی درباره سماشکی منتشر کردند. در همین حال، فعالان حقوق بشر و برخی روزنامه‌نگاران سعی کردند این دروغ رسمی را افشا کنند.

آنها قربانیان را شمردند، روایت‌های شاهدان عینی را مستند کردند و اقدامات ارتش را ارزیابی کردند. (تعداد کشته‌شدگان در سماشکی از ۱۰۰ تا ۳۰۰ نفر متغیر بود که بیشتر آنها زنان، سالمندان و کودکان بودند.)

فعالان حقوق بشر از «حقوق بین‌الملل» صحبت کردند و مفاد مختلفی را در مورد حملات به «جان و سلامت»، «اعمال خشونت و ترور علیه غیرنظامیان» فهرست کردند و به مواد کنوانسیون لاهه استناد کردند.

اکثر چچنی‌ها مودبانه گوش می‌دادند و سر خود را تکان می‌دادند، اما حالت چهره آنها نشان می‌داد که ارزیابی حقوقی قتل عام انجام شده توسط روس‌ها آنها را به طور جدی نگران نمی‌کند.