بیانیه ی الجماعة لنصرة الاسلام والمسلمين( تنظيم القاعدة في بلاد المغرب الإسلامي) در مورد عملیات امروز در مالی و نکاتی پیرامون آن

بیانیه ی الجماعة لنصرة الاسلام والمسلمين( تنظيم القاعدة في بلاد المغرب الإسلامي) در مورد عملیات امروز در مالی و نکاتی پیرامون آن

به قلم: خالد سیف الله المسلول

پیرامون عملیات امروز الجماعة لنصرة الاسلام والمسلمين( تنظيم القاعدة في بلاد المغرب الإسلامي) بر نیروهای کافر و مرتد موجود در جبهه ی ارتش مالی و اتحاد این مجاهدین با گروه ازواد و پیشنهاد برای غیر فعال کردن روسیه در این جنگ نکاتی لازم است که خدمت شما عرض می شود.

متن کامل بیانیه الجماعة لنصرة الاسلام والمسلمين( تنظيم القاعدة في بلاد المغرب الإسلامي) به شرح زیر است :

سپاس و ستایش مخصوص کسی است که جهاد را برای اعلای حق و رهایی سرزمین و مردم از ستم ستمگران و ظالمان واجب کرد، و درود و سلام بر کسی که با شمشیر و جهاد به عنوان رحمتی برای مردم مبعوث شد.

علاوه بر این، ما، گروه حامی اسلام و مسلمانان، مسئولیت خود را در قبال موارد زیر اعلام می‌کنیم:

  • عملیاتی که مقر رئیس جمهور مالی، آسیمی گویتا، را هدف قرار داد.
  • عملیاتی که مقر وزیر دفاع مالی، سادیو کامارا، را هدف قرار داد.
  • حمله به فرودگاه بین‌المللی مودیبو کیتا در پایتخت مالی

“باماکو”

هدف قرار دادن اماکن نظامی در شهر کاتی

به لطف خداوند متعال و لطف او، ما توانستیم کنترل کامل شهر موپتی را به دست بگیریم و بیشتر دژهای ارتش و مزدوران در سواره و گائو را کنترل کنیم. شهر کیدال نیز پس از عملیاتی مبارک و موفق که توسط این گروه علیه ارتش مالی و مزدوران لژیون روسیه با مشارکت شرکای ما در FLA انجام شد، به کنترل درآمد. ما این پیروزی را اعلام می‌کنیم و تأیید می‌کنیم که این یک تصادف نبوده، بلکه ابتدا به لطف خدا و سپس ثمره کار جدی و مداوم و هماهنگی صمیمانه بین ما و شرکایمان و با مشارکت مؤثر برادرانمان در جبهه آزادی‌بخش ازواد برای ایجاد یک تحول واقعی که به نفع دین، کشور و مردم باشد، بوده است.

گروه نصرت الاسلام والمسلمین همچنین اعلام می‌کند که مایل است طرف روسی این درگیری را خنثی کند، در عوض آنها را هدف قرار ندهد و برای ایجاد یک رابطه متعادل و مؤثر در آینده هماهنگی کند.

لازم به ذکر است که گروه ازواد، گروهی سکولار و قوم گراست که در گذشته جنگهای زیادی با القاعده داشته اما ضمن معذرت خواهی و پذیرش تطبیق شریعت الله، هم اکنون با القاعده هم جبهه ای شده است، هر چند القاعده باید در برابر مرتدینی که توبه کرده اند جانب احتیاط را بگیرند، همان کاری که عمر بن خطاب رضی الله عنه انجام می‌داد.

علاوه بر این:

ائتلاف یک جماعت مستقل با منهج اسلامی شریعتگرای مستقل و روشن، با هر کافر و مرتدی بر علیه دشمن اصلی امری شرعی است

یک جماعت مستقل که رهبریت را در دست دارد، چه اشکالی دارد با کفار و مرتدین بر علیه یک کافر و مرتد متحد شود؟

الشیخ اسامه بن لادن تقبله الله ، آمریکا را دشمن اصلی و سر افعی می دانست ، چه اشکالی داره الان تلاش شود از تعداد دشمنان کم کرد و بر این دشمن اصلی متمرکز شد؟
چه اشکالی دارد روسیه را به هر شیوه ای از جنگ دور کرد؟
رسول الله صلی الله علیه وسلم قبیله کافر مشرک بنی ضمره را چگونه خنثی کرد تا بر کفار مشرک قریش متمرکز شود؟

رهبریت دست ما باشد، در عراق با مرتدین بعثی هم بر علیه آمریکا و انگلیس هم جبهه ای می شویم ، چیزی که الشیخ اسامه بن لادن تقبله الله به آن امر کرد.

مثالی از بنی ضمره و بعثی های عراق آوردم که متوجه شویم از زمان رسول الله تا نزدیکی روز قیامت که صفها کلا از هم جدا می شوند ، در جبهه ی اهل دعوت و جهاد افراد مختلفی وجود دارند اما هدف یکی است.

روزشمار جهاد چچنی ها در جنگ گروزنی با کفار محارب و اشغالگر روسی و قدم به قدم با مجاهدین چچن (۱۸)

روزشمار جهاد چچنی ها در جنگ گروزنی با کفار محارب و اشغالگر روسی و قدم به قدم با مجاهدین چچن (۱۸)

به قلم: شمس‌الدین نشخوف، شرکت‌کننده در جنگ

ترجمه: کارزان شکاک

بخش ۴

… جنگ ادامه یافت.

خروج مجاهدین از گروزنی کار ژنرال‌های روسی را آسان‌تر نکرد. این لشکرکشی که از همان ابتدا به بیراهه رفته بود، به وضوح با تجربه معمول آنها مطابقت نداشت.

تاکنون، ارتش روسیه به سادگی به تظاهرات‌کنندگان و مردم پراکنده شلیک می‌کرد. مردم، با اعتقاد به افسانه‌های دموکراسی، ساده‌لوحانه فرض می‌کردند که «بیان اراده مردم» جرات نخواهد کرد آنها را با تانک سرکوب کند. پس از واقعیت تلخ، تظاهرات فروکش کرد و روز قتل عام به عنوان روز عزا ثبت شد.

سپس امپراتوری شوروی ناگهان فروپاشید و مجبور شد حاکمیت حاشیه‌های قومی را به رسمیت بشناسد. اما رهبران کرملین هر جا که می‌توانستند، درگیری‌های بین قومی را دامن زدند و نیروهای «صلح‌بان» خود را مستقر کردند.

در چچن نیز تجمعاتی برگزار شد. یا بهتر بگوییم، قبل از جنگ اول، چچن یک تجمع بزرگ بود. در همان زمان، چچنی‌ها روشن کردند که مقاومت مسلحانه در برابر متجاوز نیز بخشی از برنامه‌های آنهاست و این لفاظی‌های توخالی نیست.

در هر مرحله از جنگ، ژنرال‌ها امیدهایی را در دل می‌پروراندند: کاخ ریاست جمهوری تصرف شده بود، به این معنی که آنها باید «تسلیم و خلع سلاح» می‌شدند؛ شهر اصلی تصرف شده بود، به این معنی که آنها موظف به «تسلیم و خلع سلاح» بودند.

با نگاهی به آینده، باید توجه داشت که حتی پس از اشغال کامل ایچکریا، هیچ کس قصد نداشت سلاح خود را زمین بگذارد. روحیه مقاومت مردمی پس از نبرد گروزنی از همیشه بالاتر بود. نیروهای روسی مجبور شدند از طریق نبردهای سنگین به سمت کوهپایه‌ها و مناطق کوهستانی پیشروی کنند. ورود به تنگه‌ها نیاز به تلاش قابل توجهی داشت. مجاهدین خطوط مقدم را در دست داشتند و جنگ سنگر به سنگر را آغاز کردند.

روزنامه‌نگاران علاقه‌مند بودند که اگر نیروهای روسی کل قلمرو را اشغال کنند، ارتش چچن چه اقدامات دیگری ممکن است انجام دهد. جوهر دودایف با تحقیر خاص خود نسبت به ژنرال‌ها و سیاستمداران روسی پاسخ داد: «شما می‌گویید که تمام ایچکریا را اشغال کرده‌اید؟ ما انتظارش را داشتیم، آنها وارد شدند، پس بعدش چه؟» و اکنون تله موش بسته شده است و مرحله دوم جنگ آغاز می‌شود.”

و شگفت‌آور است که هر بار اظهارات جوهر به عنوان لاف‌زنی رد می‌شد، اندکی بعد در عمل تأیید شد و همه به واقعیت پیش‌بینی‌های او متقاعد شدند.

روزشمار جهاد چچنی ها در جنگ گروزنی با کفار محارب و اشغالگر روسی و قدم به قدم با مجاهدین چچن (۱۷)

روزشمار جهاد چچنی ها در جنگ گروزنی با کفار محارب و اشغالگر روسی و قدم به قدم با مجاهدین چچن (۱۷)

به قلم: شمس‌الدین نشخوف، شرکت‌کننده در جنگ

ترجمه: کارزان شکاک

در مورد چچنی‌هایی که علیه کفار جهاد کردند، تنها کاری که باید انجام می‌دادند این بود که به سادگی وارد شهر شوند. به سادگی با هر سلاحی که در دست داشتند وارد شهر می‌شدند… نکته اصلی ورود بود… حتی بدون سلاح.

زیرا چچنی‌ها در آن زمان قدرتمندترین سلاح جهان را داشتند – دعای کل جهان اسلام برای برادرانشان در چچن.

سربازان روسی متحمل خسارات عظیمی شدند – خساراتی که آنها پنهان می‌کنند و تا زمان فروپاشی رژیم کرملین پنهان خواهند ماند. مواضع و استقرار واحدهای روسی به طور دوره‌ای توسط آتش سنگین برخی سلاح‌های بزرگ مورد اصابت قرار می‌گرفت. و همه این حوادث به اشتباهات و عدم هماهنگی نیروهای روسی نسبت داده می‌شد که “خود را با آتش می‌پوشاندند”.

چنین اتفاقاتی در جنگ رخ می‌دهد. اما موارد زیادی از این دست وجود داشت و پرسنل نظامی نمی‌توانند اینقدر اشتباه کنند، حتی اگر ژنرال‌های روسی باشند.

یکی از شرکت‌کنندگان و شاهدان آن وقایع این را روایت کرد. او در یک خانه ویران شده اسیر شد و به محوطه بیمارستان سابق جمهوری برده شد تا به نقطه فیلتراسیون در موزدوک منتقل شود.

در حیاط بیمارستان، او را مجبور کردند که یک تیرک را بگیرد و دستبند بزند. حدود ۵۰ سرباز آنجا بودند و ناهار می‌خوردند. ناگهان، رگبار بی‌رحمانه گلوله‌ها، یادآور آتش خمپاره، شروع به باریدن بر روی حیاط کرد. همه گلوله‌ها دقیقاً در داخل حیاط فرود آمدند.

بیشتر آنها کشته شدند؛ هیچ سنگر یا پوششی هیچ محافظتی ارائه نمی‌داد. کمی بیش از ده سرباز زنده ماندند. هیچ زخمی وجود نداشت. «حتی یک ترکش هم به من برخورد نکرد، با اینکه در فضای باز بودم.»

و نکته مهم دیگری که همه ساکنان چچن می‌دانند. از همان روز اول حمله، گروزنی با یک ابر آبی تیره عجیب پوشیده شده بود که مشکلات جدی برای هواپیماهای روسی ایجاد می‌کرد. در همان زمان، برف در اطراف گروزنی وجود داشت و یک ماه تمام هوا آفتابی بود.

اما وقتی وارد محدوده شهر شدیم، احساس کردیم که گرگ و میش عصرگاهی فرا رسیده است. این ابر به مدت ۵۴ روز بر فراز گروزنی باقی ماند و پس از خروج آخرین گروه از مجاهدین از شهر ناپدید شد.

جنگ در گروزنی فروکش کرد، اما جنگ تمام نشده بود….

روزشمار جهاد چچنی ها در جنگ گروزنی با کفار محارب و اشغالگر روسی و قدم به قدم با مجاهدین چچن (۱۶)

روزشمار جهاد چچنی ها در جنگ گروزنی با کفار محارب و اشغالگر روسی و قدم به قدم با مجاهدین چچن (۱۶)

به قلم: شمس‌الدین نشخوف، شرکت‌کننده در جنگ

ترجمه: کارزان شکاک

سطح متفاوتی از آزمایش‌ها در انتظار کسانی بود که بر خود غلبه می‌کردند و به مواضع خود می‌رسیدند. در اینجا، دشمن مواضع را با آتش مستقیم تانک‌ها، خودروهای جنگی پیاده نظام و هویتزرها در هم می‌کوبید و با آتش خمپاره به راه‌ها حمله می‌کرد. طبیعتاً همه نمی‌توانستند در برابر این مقاومت کنند… و به دنبال بهانه‌ای برای ترک مواضع خود بودند.

برخی به دلیل جراحات جزئی عقب‌نشینی کردند. برخی دیگر به گروهی که شهید را به خانه می‌بردند، پیوستند و تعداد اسکورت گاهی اوقات بیش از هفت نفر بود. این امر عملاً موقعیت را لو داد. برخی دیگر نیز بدون دلیل آنجا را ترک کردند.

اما کسانی هم بودند که معجزات شجاعت و جسارت را از خود نشان دادند. آنها خودروهای زرهی دشمن را نابود کردند، از فاصله نزدیک به پیاده نظام آنها شلیک کردند، مسیرهای منتهی به مواضع آنها را مین گذاری کردند و در جستجوی گروه‌های دشمن به گشت‌زنی پرداختند.

به طور معمول، تعداد چنین افرادی کم است. اما آنها به اندازه کافی هستند که با سرمشق خود، عزم و اراده را در اطرافیانشان القا کنند. پس از مدت کوتاهی، جوانان به اقدامات خود اعتماد به نفس پیدا کردند و به سرعت اصول اولیه جنگ را آموختند. و تنها پس از چند هفته جنگ، تعداد کسانی که در دفاع شرکت داشتند افزایش یافت و احساس مسئولیت برای آرمان مشترک در بین مردم احیا و تثبیت شد.

دسته دیگری از جهادگران وجود داشتند. آنها ساکت، نامحسوس، کم صحبت، هرگز مواضع خود را ترک نمی‌کردند و وظایف محوله خود را انجام می‌دادند. وقتی آنها شهید می‌شدند یا زخمی به خانه بازمی‌گشتند، روستاییان تعجب می‌کردند. آنها تعجب می‌کردند زیرا هیچ کس فکر نمی‌کرد که آنها قادر به رفتن به جنگ باشند. اما اکنون مردم به آنها متفاوت نگاه می‌کردند.

در میان نیروهای مقاومت، افراد جسور و شجاع صدها نفر و افراد مردد و ضعیف هزاران نفر بودند. در مرکز شهر، در نزدیکی کاخ ریاست جمهوری، بیش از ۱۰۰ مجاهد خط مقدم را حفظ نکردند. و این یک افسانه نیست. کسانی که در نبردهای شهری شرکت داشتند و هنوز زنده هستند، این واقعیت را تأیید خواهند کرد.

۱۰۰ جنگجو در برابر دو لشکر روسی. حتی اگر این لشکرها نمی‌توانستند با تمام توان خود در شهر مستقر شوند، چنین تعادل نامتناسبی از نیروها قابل توجه بود.

در توصیف آن روزها، ما سعی کردیم به واقعیت وفادار بمانیم و روح زمانه را منتقل کنیم. و اکنون خواننده می‌تواند برای خود نتیجه‌گیری‌های خاصی داشته باشد. و با این حال، برای توضیح شکست حمله برق‌آسا، عقل سلیم “معادلات” را دستکاری خواهد کرد.

ما قبلاً در مورد این موضوع بحث کرده‌ایم. به عنوان مثال، آنها می‌توانند قدرت ارتش روسیه را کاهش دهند، عدم هماهنگی ژنرال‌ها، انزوای واحدهای پیشرو از رده‌های دوم، عدم ارتباطات خوب و غیره را اغراق کنند. در عین حال، آنها می‌توانند در مورد پتانسیل استراتژیک مقاومت چچن اغراق کنند.

در همه زمان‌ها، به شجاعت و دلیری سربازان احترام گذاشته شده است. چنین مواردی در میان نیروهای دفاعی گروزنی رخ داده است، همانطور که روزنامه‌نگاران خارجی متعددی مستند کرده‌اند. با این حال، حتی این هم شکست حمله را توضیح نمی‌دهد.

تنها توضیح درست برای این وقایع این است که شکست این حمله از پیش تعیین شده بود.

حتی اگر ژنرال‌های روسی نیروی انسانی و تجهیزات بیشتری را به این حمله اعزام می‌کردند، نتیجه همان می‌شد – سربازان روسی به مدت ۵۴ روز در گروزنی گیر می‌افتادند و همان تلفات را متحمل می‌شدند.

روزشمار جهاد چچنی ها در جنگ گروزنی با کفار محارب و اشغالگر روسی و قدم به قدم با مجاهدین چچن (۱۵)

روزشمار جهاد چچنی ها در جنگ گروزنی با کفار محارب و اشغالگر روسی و قدم به قدم با مجاهدین چچن (۱۵)

به قلم: شمس‌الدین نشخوف، شرکت‌کننده در جنگ

ترجمه: کارزان شکاک

سه مانع اول ترس.

سپس همه کسانی که به گروزنی می‌رسیدند در میدان مینوتکا در قسمت جنوبی شهر جمع شدند. بوی جنگ از قبل در اینجا قابل لمس بود، زیرا گلوله‌های تانک، البته گاهی اوقات، به مجتمع‌های مسکونی اطراف می‌رسیدند. اما توپ اصلی از مرکز شهر می‌آمد. اکثر آنها غیرمسلح بودند. برخی نارنجک‌انداز داشتند، برخی سلاح سبک. تعداد کمی به مسلسل و نارنجک‌انداز مسلح بودند.

ورود به شهر را می‌توان غلبه بر اولین مانع ترس دانست. اما ترغیب مردم به رفتن به مرکز شهر، جایی که نبرد در جریان بود، دشوار بود. مسخدوف دستیاران خود را فرستاد تا از افراد جمع شده بخواهند به ستاد فرماندهی بیایند.

نماینده مسخدوف برای گروه‌هایی از شبه‌نظامیان سخنرانی کرد و سپس به همراه کسانی که تصمیم به جنگ گرفته بودند، به سمت مرکز شهر حرکت کرد. خیابان اصلی که آنها به سمت مرکز شهر می‌رفتند، زیر آتش خمپاره بود. در طول مسیر، برخی از داوطلبان عقب ماندند و بی‌سروصدا به خیابان‌های فرعی و ورودی‌ها پیچیدند. بنابراین، زمانی که به پل روی سانژا رسیدند، مواقعی بود که فقط پنج یا هفت نفر در گروه باقی مانده بودند و می‌توانستند جزو کسانی باشند که بر مانع دوم ترس غلبه کرده بودند.

تنها کاری که باقی مانده بود عبور از پل برای رسیدن به میدان بود، جایی که ساختمان شورای وزیران در سمت راست و کاخ ریاست جمهوری، جایی که ستاد کل در آن قرار داشت، در طرف دیگر میدان در سمت چپ قرار داشت.

این پل که به پل “سومینوفسکی” معروف بود، زیر آتش خودروهای جنگی پیاده نظام و مسلسل‌های سنگین از سمت کتابخانه جمهوری بود. و هر کسی که جرات عبور از آن را داشت، بر مانع سوم ترس غلبه می‌کرد.

چند ده نفر در مقابل پل جمع می‌شدند و پشت دیوارهای خانه‌های اطراف پنهان می‌شدند. گاهی اوقات، یکی از آنها، پس از خواندن دعا، از جا می‌پرید و در حالی که چمباتمه زده بود، از روی پل می‌دوید. اما بسیاری جرات نمی‌کردند و همچنان ایستاده به دیوارهای خانه‌ها چسبیده بودند.

روزی، شامیل باسایف نزدیک شد. او در وسط پل ایستاد، رو به شبه‌نظامیان کرد، دستانش را باز کرد و با صدای بلند فریاد زد: “به من نگاه کنید… ببینید، من ایستاده‌ام… ببینید، هیچ اتفاقی برای من نیفتاده است… بیایید برادران، به جلو! دنبالم بیایید!” برخی از داوطلبان به شامیل توجه کردند و از روی پل دویدند.

روزشمار جهاد چچنی ها در جنگ گروزنی با کفار محارب و اشغالگر روسی و قدم به قدم با مجاهدین چچن (۱۴)

روزشمار جهاد چچنی ها در جنگ گروزنی با کفار محارب و اشغالگر روسی و قدم به قدم با مجاهدین چچن (۱۴)

به قلم: شمس‌الدین نشخوف، شرکت‌کننده در جنگ

ترجمه: کارزان شکاک

بخش ۳

در کمی بیش از سه سال آزادی، چچنی‌ها متحول شدند و باید توجه داشت که جوهر دودایف و رفقایش در OKChN نقش مهمی در این امر ایفا کردند.

موانع روانی که تبلیغات امپراتوری برای دهه‌ها در میان مردم فتح شده القا کرده بود، شکسته شد. دودایف حافظه تاریخی و حس عزت چچنی‌ها را بیدار کرد و اغلب تکرار می‌کرد که تسلیم شدن در برابر رعیت‌های روسی که هیچ دین، هیچ افتخار و هیچ اخلاقی ندارند، شرم‌آور است.

او مسائل را به سادگی و روشنی توضیح می‌داد. دودایف گفت که مهم نیست یک روس چه نام‌هایی برای خود اختراع کند: “اسپتسناز”، “برِت”های مختلف، “آلفا” و غیره تا آخر الفبا، اینها فقط نام‌هایی هستند که ذره‌ای جوهره یک روس را تغییر نمی‌دهند – او همان برده رقت‌انگیز و بی‌شکایت باقی می‌ماند.

مردم به خودشان، به قدرتشان و حق دفاع از دین و آزادی‌شان، برای محافظت از سرزمینشان ایمان داشتند.

در آن زمان، حادثه جالبی رخ داد که به پربازدیدترین خبر تبدیل شد. پنج یا شش شکارچی روستایی از روستای سعدی-کوتار، در جنگل به طور اتفاقی با گروه ویژه‌ای از کافران روسی، “عقرب”، که برای خرابکاری به چچن فرستاده شده بودند، برخورد کردند.

پس از شلیک گلوله‌های هشدار، شکارچیان از آنها خواستند که سلاح‌های خود را زمین بگذارند. گروه ۴۰ نفره نیروهای ویژه با این تصور که در کمین هستند، خود را به شکارچیان تسلیم کردند. سلاح‌های ویژه‌ای که آنها مصادره کرده بودند، یک گاری را تا لبه پر کرد. دودایف گفت: “تانک‌ها مانند قوطی کبریت می‌سوزند.” بسیاری این را اغراقی طنزآمیز دانستند که قصد داشت مردم را قبل از درگیری پیش رو تهییج کند.

با این حال، در ۲۶ نوامبر، چچنی‌ها با چشمان خود دیدند که تانک‌ها واقعاً مانند کبریت می‌سوزند.

علاوه بر این، آنها می‌توانند به گونه‌ای منفجر شوند که برجک در طبقه پنجم قرار گیرد و قاب آن به میدان مجاور پرتاب شود. به خواست خدا، به حکمت او، این تهاجم ننگین تانک توسط مخالفان و شکست شرم‌آور آن، روحیه چچنی‌ها و آمادگی آنها برای نبرد را افزایش داد.

و این باعث شد که مردم در ۳۱ دسامبر ۱۹۹۴ با دیدن ستون‌های تانک نترسدند و فرار نکنند. علاوه بر این، تانک‌ها هدف نارنجک‌اندازهای چچنی قرار گرفتند. و برای اولین بار در دهه‌های گذشته، ژنرال‌های روسی متوجه شدند که ورود ستون‌های تانک به شهر یک اشتباه بزرگ است. در هر صورت، فرستادن تانک‌ها به گروزنی قطعاً یک اشتباه بود.

و با این حال، وقتی می‌گوییم “مردم نترسیدند”، باید توضیح دهیم. تا آخرین لحظه، مردم به نوعی نتیجه صلح‌آمیز، نوعی مذاکرات صلح امیدوار بودند. اما وقتی خبر آغاز حمله به گروزنی منتشر شد، غم و ترس قلب اکثر مردم را فرا گرفت.

حتی بسیاری از کسانی که سلاح تهیه کرده بودند و برای جهاد آماده می‌شدند، در روستاهای خود نشسته بودند و به غرش توپ‌ها گوش می‌دادند. و آن غرش حتی در روستاهای دورافتاده در سراسر چچن نیز شنیده می‌شد.

تنها زمانی که جوهر دودایف روز بعد در تلویزیون محلی ظاهر شد و خودروهای زرهی سوخته روسی و اجساد متجاوزان را نشان داد، روحیه مردم بالا رفت. این به معنای مقاومت بود، این به معنای نبرد بود! و داوطلبان شروع به ورود به گروزنی، در گروه‌ها و دسته‌ها، از روستاهای مختلف کردند.

روزشمار جهاد چچنی ها در جنگ گروزنی با کفار محارب و اشغالگر روسی و قدم به قدم با مجاهدین چچن (۱۴)

روزشمار جهاد چچنی ها در جنگ گروزنی با کفار محارب و اشغالگر روسی و قدم به قدم با مجاهدین چچن (۱۴)

به قلم: شمس‌الدین نشخوف، شرکت‌کننده در جنگ

ترجمه: کارزان شکاک

ستون‌های مسلح مخالفان وارد شهر شدند. “گردان آبخاز” شامیل باسایف اولین کسی بود که وارد درگیری شد. تا ظهر، نیروهای کمکی از روستاهای اطراف رسیده بودند. تقریباً همان روز، هنگام نماز عصر، همه چیز تمام شده بود. بحث در مورد جزئیات خاص، به ویژه تعداد خودروهای زرهی، که طبق برخی منابع از ۱۰۰ واحد تجاوز می‌کرد، فایده‌ای ندارد. نکته این نیست.

می‌خواهیم توجه خوانندگان را به سخنان یک سرباز حرفه‌ای جلب کنیم که می‌گوید: “برای اولین بار، دیدم که یک برجک تانک تکه‌تکه شد…” یعنی زره ​​برجک، که تا ۸۰ سانتی‌متر ضخامت داشت، تکه‌تکه شد…

اما یک اتفاق شگفت‌انگیزتر هم رخ داد: تانکی که به کاخ ریاست جمهوری نفوذ کرده بود، چنان شدید منفجر شد که برجک آن به هوا پرتاب شد و روی سقف یک ساختمان پنج طبقه فرود آمد. همزمان، بدنه ۴۲ تنی تانک به هوا برخاست، از فراز مجموعه‌ای از ساختمان‌های پنج طبقه عبور کرد و با سوراخ کردن آسفالت، تا یک سوم زمین در میدانی نزدیک فرو رفت…

مردم عادی شگفت‌زده شدند، اما فکر می‌کردند که احتمالاً این همان چیزی است که در جنگ اتفاق می‌افتد. فقط سربازان حرفه‌ای واقعاً شگفت‌زده شده بودند. آنها می‌دانستند که مهمات یک تانک، صرف نظر از نحوه انفجار آن، نمی‌تواند آن را به موشک تبدیل کند. قطعات خونین بدن که از درختان آویزان بودند، به این صحنه، حالتی مسحورکننده و غیرواقعی می‌بخشیدند.

این هنوز جنگ نبود، بلکه مقدمه آن بود. اضطراب و تمرکز در چهره مردم مشهود بود. روح مردم جنگ را نپذیرفته بود، و بنابراین گمانه‌زنی‌های بیهوده زیادی در مورد یک راه‌حل سیاسی وجود داشت. فقط مؤمنان واقعی خود را فریب نمی‌دادند و به وضوح می‌دانستند که جنگ اجتناب‌ناپذیر است. و آنها «تانک‌های پرنده» را به عنوان کرامات (نشانه‌ها) درک می‌کردند.

شبکه‌های تلویزیونی غربی تصاویری از افسران اسیر شده از لشکرهای تامان و کانتمیروفسکایا را نشان دادند. حدود ۴۰ نفر اسیر شدند. مسکو سخت تلاش کرد تا از دخالت مستقیم در حمله به شهر فاصله بگیرد و خدمت زندانیان در ارتش روسیه را انکار کرد.

دودایف تهدید به اعدام آنها کرد، زیرا این مزدوران متعلق به هیچ‌کس نبودند. و سپس یلتسین مجبور شد آنها را به عنوان مزدور خود بپذیرد.

یلتسین برای حفظ آبرو، به سبک معمول رهبران کرملین، به دودایف اولتیماتوم داد: “ظرف ۴۸ ساعت، باندهای چچن باید خلع سلاح و تسلیم شوند.” در غیر این صورت، آنها تهدید به یک عملیات نظامی تمام عیار کردند.

اما این فقط حرف توخالی بود. همه می‌دانستند که درگیری اجتناب‌ناپذیر است و همه چیز در میدان نبرد تعیین خواهد شد.

طبیعتاً، پس از چنین قمار ناموفقی، بازی بیشتر در مورد “رویارویی درون چچنی” معنای خود را از دست داد. نقاب‌ها کنار رفت و در ۱۱ دسامبر، نیروهای روسی وارد خاک چچن شدند.

این قابل پیش‌بینی بود. چچنی‌ها برای رویارویی با دشمن ابدی خود آماده می‌شدند و اکنون لفاظی‌های سیاسی در مورد حقوق، حاکمیت، منشور سازمان ملل و غیره دیگر برای کسی مهم نبود. بازی‌ها تمام شده بود. فقط یک کلمه فهمیده می‌شد: غزوات، کلمه‌ای آشنا و قابل فهم برای همه نسل‌های کوهستانی قفقاز – جنگی مقدس علیه کفار.

روزشمار جهاد چچنی ها در جنگ گروزنی با کفار محارب و اشغالگر روسی و قدم به قدم با مجاهدین چچن (۱۳)

روزشمار جهاد چچنی ها در جنگ گروزنی با کفار محارب و اشغالگر روسی و قدم به قدم با مجاهدین چچن (۱۳)

به قلم: شمس‌الدین نشخوف، شرکت‌کننده در جنگ

ترجمه: کارزان شکاک

مسکو تمام تلاش خود را کرد تا یک فریب سیاسی ساده را به افکار عمومی تحمیل کند. آنها ادعا می‌کردند که کل مشکل در درگیری درون چچنی نهفته است و طرفین درگیر باید پای میز مذاکره آورده شوند. و طبیعتاً قرار بود یلتسین به عنوان داور عمل کند.

اما نام جوهر دودایف در جهان عرب، کشورهای بلوک شوروی سابق و خود روسیه محبوب بود، زیرا همه می‌دانستند که او قاطعانه با جاه‌طلبی‌های امپریالیستی مسکو مخالف است. و البته، او هیچ قصدی برای مذاکره با عروسک‌های خیمه‌شب‌بازی روسیه که آشکارا از آنها متنفر بود، نداشت.

دودایف همچنین هیچ قصدی برای رفتن به مذاکرات مسکو به عنوان یک دست‌نشانده، به قول خودش، برای «گوش دادن به غرغرهای آشنای یلتسین» نداشت. او اصرار داشت که مذاکرات در یک کشور بی‌طرف و با رعایت کامل پروتکل‌های بین‌المللی انجام شود.

اولین حمله به گروزنی صبح زود ۲۶ نوامبر ۱۹۹۴ آغاز شد. گزیده‌هایی از خاطرات یکی از افسران مزدور روسی که در آن حمله در سمت مخالف شرکت داشت.

«در آن زمان، مرز اداری با چچن توسط نیروهای داخلی مسدود شده بود و یک ستاد در موزدوک تأسیس شده بود. اینها پلیس‌های شکم‌گنده نبودند، بلکه سربازان و افسران بودند – با تجهیزات و سلاح، هر آنچه که طبق نمودار سازمانی لازم بود…

واحدهای مخالف شامل خدمه تانک و تفنگداران موتوری از واحدهای ارتش روسیه – افسران، افسران وظیفه در حال خدمت، گروهبانان و سربازان عادی – بودند. شش هلیکوپتر با خدمه سه نفره – در مجموع ۱۸ نفر – به واحدهای مخالف منتقل شدند. خلبانان از منطقه نظامی قفقاز شمالی استخدام شده بودند…

تا چهل تانک (منابع مختلف می‌گویند بین ۴۰ تا ۴۲) و ده نفربر زرهی وجود داشت. آنها از سه جهت، از جمله از طریق پتروپاولوفسکی و رشته کوه ترسکی، وارد گروزنی شدند. ما بدون مقاومت به گروزنی رسیدیم، با کامیون‌ها و نفربرهای زرهی از خیابان‌ها عبور کردیم و از کنار ساختمان‌های پنج طبقه گذشتیم. تانک‌ها از من جلوتر رفتند. هیچ سربازی سوار نبود. مخالفان در یک ستون پیشروی کردند – چند تانک و به دنبال آن دو تانک. یا سه خودروی پیاده نظام، سپس تانک‌های بیشتر…

و تانک‌ها به سمت کاخ دودایف حرکت کردند. در آن لحظه، اطلاعاتی مبنی بر تصرف مرکز تلویزیون به دست آمد و کاخ دودایف تنها هدف باقی ماند.

…همانطور که در گروزنی قدم می‌زدیم، ماشین‌های عبوری متوقف شدند – مردم گیج از آنچه در شهر اتفاق می‌افتاد، به ما خیره شده بودند. مردم چیزی نمی‌دانستند…

من این تصور را داشتم که اصلاً هیچ برنامه‌ای وجود ندارد. ایده ساده بود: تانک‌ها را به گروزنی بفرستید و آشوب ایجاد کنید. اهداف شناسایی شدند، از جمله مرکز تلویزیون، کاخ دودایف که آن را “رسکام” می‌نامیدند و جاهای دیگر. قبل از حمله، به همه مبارزان مخالف کلاه‌های بافتنی خاکستری و قهوه‌ای داده شد تا دوست را از دشمن تشخیص دهند. نوارهای سفید روی تانک‌ها کشیده شد…

در ۲۶ نوامبر ۱۹۹۴، آنها تجهیزات و افراد مسلح را آوردند. آنها فکر می‌کردند افراد دودایف همه اینها را می‌بینند، وحشت می‌کنند و فرار می‌کنند. نقشه ایجاد رعب و وحشت بود. اما مخالفان در مرکز، نزدیک پل بارونوفسکی، مورد اصابت گلوله قرار گرفتند. و در خیابان مایاکوفسکی، تقاطع با بزرگراه استاروپرومیسلوفسکویه، در حالی که آنها عقب‌نشینی می‌کردند…

تانک دودزا به عقب برگشت؛ خدمه موفق شدند آن را رها کنند و سپس مهمات شروع به انفجار کرد. قطعات زرهی از بالای سر ما عبور کردند. برای اولین بار، من یک برجک تانک را دیدم که تکه‌تکه شده بود…

در روز ۲۶، ما به زامنسکویه عقب‌نشینی کردیم. برخی می‌گویند که جنگ در گروزنی تا ۲۷ نوامبر ادامه داشته است. اما این درست نیست. همه چیز در همان روز به پایان رسید و مخالفان به پایگاه‌های دائمی خود – زامنکا و اوروس-مارتان – بازگشتند. هجده تانک از ۴۰ تانک گروزنی را ترک کردند…

گزیده‌های بالا از روایت این مزدور روسی تقریباً تصویر آن روز را منعکس می‌کند. در اصل، هیچ کس انتظار این تهاجم را تا آخرین لحظه نداشت.

روزشمار جهاد چچنی ها در جنگ گروزنی با کفار محارب و اشغالگر روسی و قدم به قدم با مجاهدین چچن (۱۲)

روزشمار جهاد چچنی ها در جنگ گروزنی با کفار محارب و اشغالگر روسی و قدم به قدم با مجاهدین چچن (۱۲)

به قلم: شمس‌الدین نشخوف، شرکت‌کننده در جنگ

ترجمه: کارزان شکاک

ما مجبور به انجام همه این عقب‌نشینی‌ها هستیم و سعی می‌کنیم آنها را تا حد امکان کوتاه نگه داریم. زیرا بدون آگاهی از وقایع پیشین، درک روح و معنای آن زمان و نتایج بعدی غیرممکن است.

کمی قبل از حمله روسیه، رویدادی رخ داد که از یک سو روحیه و آمادگی چچنی‌ها را برای جنگیدن افزایش داد و از سوی دیگر، حمله روسیه به چچن را تسریع کرد.

۲۶ نوامبر ۱۹۹۴.

صبح روز ۲۶ نوامبر ۱۹۹۴، مخالفان مسلح به اصطلاح، با حمایت سرویس‌های ویژه روسیه و خودروهای زرهی روسی، از سه طرف وارد گروزنی شدند.

برای درک اینکه در مورد چه کسی صحبت می‌کنیم، لازم است به طور خلاصه به یاد بیاوریم که این مخالفان چه چیزی را نمایندگی می‌کردند. دولت روسیه از همان روزهای اول به قدرت رسیدن دودایف، پرورش این مخالفان در چچن را آغاز کرد. مسکو از هر طریق ممکن از دست نشانده‌های خود، که عمدتاً از نمایندگان حزب سابق و نومنکلاتورهای اقتصادی تشکیل شده بودند، حمایت و آنها را پرورش می‌داد. مخالفان منطقه نادرچنی را کنترل می‌کردند و از آنجا به طور دوره‌ای حملات خرابکارانه‌ای را به گروزنی انجام می‌دادند.

علاوه بر این، مخالفان عمدتاً در میان مأموران قدیمی چکا تقریباً در هر روستایی طرفدارانی داشتند. گاهی اوقات حتی بستگان نزدیک در اردوگاه‌های مختلف بودند.

مخالفان از همه اشکال مقاومت، از تجمعات بی‌پایان گرفته تا درگیری‌های مسلحانه، استفاده می‌کردند. با این حال، اکثریت قریب به اتفاق مردم طرفدار دودایف بودند و کلمه “اپوزیسیون” در چچن به یک فحش تبدیل شد. این اصطلاح به شدت با خیانت و عروسک‌های روسی مرتبط شد.

مسکو، عمر آوتورخانوف، سرگرد سابق پلیس، روسلان خاسبولاتوف، رئیس سابق پارلمان روسیه، و بسلان گانتامیروف (شهردار سابق گروزنی) را به عنوان رهبران مخالفان منصوب کرد. همه آنها، به نوعی، نمایندگان مأموران قدیمی چکیست فرقه «صوفی نقشبندی» بودند که در جامعه چچن تحت حکومت شوروی موقعیت‌های ممتازی داشتند.

یک به اصطلاح “شورای موقت” به ریاست عمر آوتورخانوف تشکیل شد. او توسط افسران FSB محافظت می‌شد.

روزشمار جهاد چچنی ها در جنگ گروزنی با کفار محارب و اشغالگر روسی و قدم به قدم با مجاهدین چچن (۱۱)

روزشمار جهاد چچنی ها در جنگ گروزنی با کفار محارب و اشغالگر روسی و قدم به قدم با مجاهدین چچن (۱۱)

به قلم: شمس‌الدین نشخوف، شرکت‌کننده در جنگ

ترجمه: کارزان شکاک

بخش ۲

هر رویدادی، هر چقدر هم غیرمنتظره، علل خود را دارد. و ما به نوبه خود، تا حد امکان سعی خواهیم کرد آنها را شناسایی کنیم.

برای شاهدان و شرکت‌کنندگان در آن رویدادها، یک چیز کاملاً واضح است: اگر فقط بر حمله به گروزنی تمرکز کنیم، درک دلایل و منطق پشت وقایع شرح داده شده غیرممکن است. و این دلایل در سال‌های گذشته، از سال ۱۹۹۰، زمانی که چچنی‌ها ژنرال جوخار دودایف را در یک کنگره ملی به عنوان رهبر خود انتخاب کردند، پدید آمد.

اغراق نیست اگر بگوییم که جوهر دودایف یکی از بااستعدادترین سیاستمداران زمان خود بود. او نه تنها با توسل به شعارهای بلندپروازانه، عشق به آزادی و نفرت از برده‌داری را القا می‌کرد، بلکه واقع‌بینانه می‌اندیشید و از همه مهم‌تر، دقیقاً می‌دانست از حریف خود چه انتظاری داشته باشد.

او با دانستن تمام تاکتیک‌های خائنانه رهبران کرملین، همیشه چند قدم از آنها جلوتر بود. و از همه مهم‌تر، او کاملاً به هرگونه وعده‌ای که مقامات دولتی روسیه که به طور دوره‌ای با پیشنهادهای “سودآور” به گروزنی می‌آمدند، می‌دادند، بی‌اعتنا بود.

دودایف مودب، متین، خندان بود و تمایل خود را برای مذاکره صادقانه نشان می‌داد، اما در مورد مسئله استقلال، مانند سنگ محکم بود.

یلتسین تصمیم گرفت به شدت عمل کند و در ۷ نوامبر ۱۹۹۱، در چچن وضعیت اضطراری اعلام کرد. در پاسخ به تصمیم یلتسین، دودایف حکومت نظامی اعلام کرد.

یک عملیات مسلحانه برای تصرف ساختمان‌های وزارتخانه‌ها و سازمان‌های امنیتی روسیه در چچن، خلع سلاح واحدهای نظامی، محاصره اردوگاه‌های نظامی وزارت دفاع روسیه و توقف سفرهای ریلی و هوایی آغاز شد. OKChN (کنگره سراسری مردم چچن) از چچنی‌های ساکن مسکو خواست تا “پایتخت روسیه را به منطقه فاجعه تبدیل کنند.”

تکان‌دهنده‌ترین اتفاق برای مسکو، حمله به ساختمان KGB در گروزنی به دستور دودایف بود. این دومین بار در تاریخ بود که بایگانی‌های KGB (NKVD) به دست افراد نادرست می‌افتاد. اولین بار در تابستان ۱۹۴۱، در اسمولنسک بود، زمانی که چکیست‌ها تحت یورش سریع نیروهای آلمانی بدون اینکه وقت داشته باشند بایگانی‌های خود را بازیابی کنند، فرار کردند.

دودایف قاطعانه عمل کرد، اما همیشه جایی برای مذاکرات برابر با دشمن باقی گذاشت. او از مردم خواست که برای دفاع از آزادی خود آماده باشند.

او به خاطر عدم ایجاد یک ارتش ملی، نداشتن تانک و توپ برای دفاع از همین آزادی مورد انتقاد قرار گرفت.

دودایف، به عنوان یک سرباز و سیاستمدار حرفه‌ای، می‌دانست که با توجه به منابع موجود و خرابکاری کامل مأموران روسی که از هر گوشه و کناری بیرون می‌خزیدند، هرگونه تلاشی برای ایجاد حتی ظاهری از یک ارتش در آن زمان بی‌فایده است. بنابراین، او بر ایجاد ستاد کل تمرکز کرد و ژنرال اصلان مسخدوف را به ریاست آن منصوب کرد و چندین گردان آماده به رزم را سازماندهی کرد. اما این نقشه اصلی نبود؛ بلکه صرفاً یک مرکز هماهنگی در صورت جنگ بود.

جوهر معتقد بود که تجاوز خارجی فقط از طریق مقاومت سراسری قابل توقف است. و دودایف، خطاب به تجمع هزاران نفر، اعلام کرد: «شما ارتش ما، تانک‌ها، توپ‌ها، هواپیماهای ما هستید… و ما به یاری خدا، هر دشمنی را که بخواهد آزادی ما را از ما بگیرد، شکست خواهیم داد.»