چچن و نبرد گروزنی (جوخار) [یک جمهوری کوچک با دو ساعت رانندگی از یک سر تا سر دیگر، با جمعیتی کمی بیش از ۱ میلیون نفر] (۲)

چچن و نبرد گروزنی (جوخار) [یک جمهوری کوچک با دو ساعت رانندگی از یک سر تا سر دیگر، با جمعیتی کمی بیش از ۱ میلیون نفر] (۲)

به قلم: شمس الدین ناشخویف، کهنه سرباز جنگ

مترجم: کارزان شکاک

چه در آن زمان و چه امروز… منابع روسی سعی می‌کنند تعداد نیروها و خودروهای زرهی خود را که برای حمله به گروزنی اعزام شده بودند، کمتر از حد واقعی اعلام کنند. و بر این اساس، تعداد چچنی‌هایی که از شهر دفاع می‌کردند را به میزان قابل توجهی افزایش دهند. این قابل درک است؛ روس‌ها نمی‌توانستند برای تأیید بی‌آبرویی خود به اعداد واقعی استناد کنند.

۱۵۰۰ خودروی زرهی در حمله به گروزنی و محاصره استفاده شد. این واقعیت که طبق ادعای منابع روسی، ۱۵۰۰۰ سرباز در این حمله شرکت داشتند، چیزی جز لبخند تحقیرآمیز را تداعی نمی‌کند.

در ارتش روسیه، این تنها قدرت یک لشکر است. در همین حال، گروزنی از چهار طرف توسط دو لشکر به فرماندهی روخلین و بابیچف و دو تیپ ترکیبی به فرماندهی ژنرال پولیکوفسکی و ژنرال استاسکوف مورد حمله قرار گرفت. این حداقل ده‌ها هزار سرباز است.

به این نیروها باید انبوه عظیم نیروهای داخلی، پلیس ضد شورش و واحدهای واکنش سریع ویژه، و همچنین واحدهای سرویس امنیت فدرال (که اکنون سرویس امنیت فدرال نام دارد) به علاوه نیروی هوایی را اضافه کرد.

در مورد نیروهای شبه‌نظامی چچن، تعداد آنها در مجموع به چند هزار نفر می‌رسید. از این تعداد، تقریباً ۴۰۰ تا ۵۰۰ چچنی از به اصطلاح “گردان آبخازیا” تجربه جنگی واقعی داشتند.

ستاد کل چچن چندین واحد رزمی داشت که در مجموع به ۳۰۰۰ نفر می‌رسید. بیش از نیمی از این واحدها به دلایلی از منطقه جنگی عقب‌نشینی کردند. و به طرز عجیبی، اولین کسانی که فرار کردند چچنی‌ها بودند – افسران حرفه‌ای ارتش شوروی، به استثنای دو یا سه نفری که به فراخوان دودایف به چچن آمده بودند.

اما واحدهای مسلح چچنی دائماً توسط جوانان روستایی که به فراخوان جهاد پاسخ می‌دادند، تقویت می‌شدند. آنها داوطلبانه برای اولین بار در زندگی خود وارد گروزنی شدند تا در نبرد شرکت کنند. هر گروه ورود خود را به همراه ژنرال مسخدوف در ستاد کل، واقع در زیرزمین ساختمان ریاست جمهوری، جشن گرفت.

پس از دریافت دستورالعمل‌ها و مهمات، گروه‌ها به سمت مواضع تعیین‌شده خود حرکت کردند. در میان آنها بسیاری بودند که برای اولین بار مسلسل به دست می‌گرفتند، اما از اعتراف به آن خجالت می‌کشیدند. بنابراین، ستاد کل یک اردوی آموزشی یک هفته‌ای را که در یکی از جماعت‌های رزمی برپا شده بود، تصویب کرد که در آن نحوه کار با سلاح، تاکتیک‌های اولیه نبرد شهری و دعا (ذکر) در طول نبرد آموزش داده می‌شد.

گروه به طور متوسط شامل ۱۲ تا ۱۵ نفر بود. و همانطور که در تلویزیون چچن توصیه شده بود، هر گروه سعی کرد یک نارنجک‌انداز، یک مسلسل و یک تفنگ تک‌تیرانداز تهیه کند. اما در واقعیت، همه گروه‌ها نمی‌توانستند نارنجک‌انداز یا تفنگ بخرند – آنها گران بودند. و همه افراد گروه حتی مسلسل هم نداشتند.

در طول تغییر شیفت در مواضع مقدم (رباط)، که به طور متوسط هر سه روز یکبار اتفاق می‌افتاد، اغلب سلاح‌ها جا می‌ماندند. مجاهدین غیرمسلح مجبور شدند به سمت پایگاه خود پیشروی کنند و خطر رویارویی با نیروهای ویژه دشمن را که شبانه به پشت جبهه مجاهدین اعزام شده بودند، به جان بخرند.

این وضعیت واقعی با “جنگجویان آموزش دیده دودایف” بود.

با توجه به حقایق فوق، دلایل حمله ناموفق، که توسط نویسنده مقاله عربی ذکر شده است، بسیار غیرقابل قبول به نظر می‌رسد.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *