
ما اهل سنت و جماعت چرا از بعضی از خطبای خود خسته و خشمگینیم (۱)
به قلم: محمد اسامه
اجازه دهید در همین ابتدای سخن از امام احمد بن حنبل رحمه الله شروع کنیم زمانی که بیشتر از ۱۵ سال از عمر خود را در زندانی حاکمیتهای معتزلی مامون و معتصم و واثق عباسی گذراند و در تحمل آنهمه شکنجه در دوران محنة شهره ی زمان خود و بعد از خود شده است.
آنهمه ظلم و بی عدالتی نسبت به این امام بزرگوار در چنین حاکمیت «ملکاً جبریاً» باعث نشد دست از منهج صحیح اسلامی بکشد، او در چگونه برخورد کردن با حکومتهای بدیل اضطراری اسلامی که به دلیل انهدام خِلاَفَةٌ عَلَى مِنْهَاجِ النُّبُوَّةِ به وجود آمده اند، مسیر صحیح را طی کرد و انتظاراتش از این حاکمیتهای بدیل اضطراری اسلامی هم در حد خودشان بود، به همین دلیل زمانی که دشمنان خارجی در کمین نشسته و تولید اغتشاش و هرج و مرج و فتنه ی داخلی توسط مرتدینی چون بابک خرمدین را می دید فوراً و بدون معطلی جانب این حاکمیت را می گیرد.
در زمان امام احمد بن حنبل رحمه الله و بعد از آن، موردی که به این حالت اضطرار بر می گردد و از یکپارچگی کنونی مسلمین محافظت می کند پاسخ به این سوال است که در حالتهائی میان یک یا چند امیر و رهبر صالح اما ضعیف با یک امیر و رهبر فاجر قوی، مسلمین گیر می کنند؛ باید از کدام یکی حمایت کنند؟
کسانی چون امام احمد بن حنبل رحمه الله سفارش می کنند که جانب امیر فاجر قوی را بگیریم و می گوید: «اما فرد فاجر قوتش برای مسلمانان و فجورش برای نفس خودش است و اما صالح ضعیف صلاحش برای نفسش و ضعفش برای مسلمانان است، پس باید به همراه قوی فاجر قتال نمود و پیامبر صلیالله علیه وسلم فرمودهاند:«وَإِنَّ اللَّهَ يُؤَيِّدُ هَذَا الدِّينَ بِالرَّجُلِ الْفَاجِر» «خداوند متعال این دین را با فرد فاجر نصرت میبخشد.»[۱]
بر این اساس نه تنها جانب این حاکمیت فاجر عباسی را می گیرد و صالحینی چون عبدالرحمن اشعث و قیام قراء را رها می کند بلکه زمانی که مرتدین طرفدار بابک خرمدین در بخشهائی از آذربایجان دست به شورش می زنند با فتوا و نامه نگاری به بزرگان مردمی و جهادی آن زمان مومنین را به جهاد با این مرتدین آنهم تحت پرچم حاکمیت معتزلی های ظالم و فاجر دعوت می کند و فتوای جهاد بر علیه این مرتدین می دهد.
زمانی هم بزرگانی چون جماعت قراء به رهبری عبدالرحمن اشعث قصد قیام بر علیه این حاکمیت را دارند با دلایلی روشن آنها را ازچنین اقدامی نهی می کند همچنانکه عبدالله بن عمر رضی الله عنهما اهل حرّه مدینه را از قیام نهی کرد و با آنها هم مسیر نشد در حالی که عبدالله بن عمر بزرگترین سردار جهادی آنزمان بود.
چند روزی است که دارالاسلام ایران که اصلاً قابل مقایسه با حاکمیتهای «ملکاً عاضاً» و «ملکاً جبریاً» زمان عبدالله بن عمر و احمد بن حنبل نیست از سوی کفار محارب و اشغالگر خارجی مورد تهدید قرار می گیرد و مرتدین سکولار داخلی هم با هدایت و طبق نقشه ی این کفار محارب و اشغالگر خارجی دست به آشوب و جنگی شهر مسلحانه زدند که شاید بتوان گفت از فتنه ی بابک خرمدین در زمان احمد بن حنبل هم خطرناکتر و وحشیانه تر بود.
چون با آنکه هرزه گری و فساد فکری و اخلاقی و جنسی سکولاریستهای کنونی بدتر از گروه بابک خرم دین است، اما علاوه بر این، روشهای قتل مسلمین توسط این سکولاریستها درچند روز گذشته، و تعداد مساجد و قرآنهائی که اینها آتش زدند بسیار بدتر و بیشتر از تمام مساجد و قرآنهائی است که در چند سال شورش بابک خرم دین صدمه دیدند.
با تمام این احوال ما از علما و خطبای خود انتظار داشتیم در برابر جبهه ی کفار محارب خارجی و مرتدین سکولار محلی موضع گیریی شفاف و شرعی چون امام احمد بن حنبل رحمه الله داشته باشند، حتی اگر چون امام احمد به مدت ۱۵ سال هم توسط این حاکمیت زندانی و شکنجه شده باشند و یا چون ابن تیمیه در زندان این حاکمیت هم وفات کنند؛ چون بیان منهج بالاتر از مسائل فردی و شخصی است؛ اما ما از این خطبای اهل سنت و دسته هائی از آخوندهای میان شیعه، شاهد چنین موضع گیری شرعی نبودیم.
اینجاست که اگر بگوئیم مومنین اهل دعوت و جهاد امروز از چنین خطبای رسمی مساجد و صاحب تریبون خسته اند سخنی گزاف نگفته ایم، خسته ایم از این نان به نرخ روز خوری و عوام زدگی و غفلت از منهج صحیح اسلامی، خسته ایم از اینهمه سهل انگاری توجیهشده با نام مذهب، و خسته از سیاستهایی که بهنام «مصلحت»، کرامت و عزت اهل سنت و جماعت را در برابر کفار سکولار و اشغالگر خارجی و مرتدین سکولار محلی له میکند.
[۱] (سنن دارمی ـ باب : «ان الله يؤيد هذا الدين بالرجل الفاجر» ـ صحفه ۳۱۴ ـ شماره ۲۵۱۷