
چچن و نبرد گروزنی (جوخار) [یک جمهوری کوچک با دو ساعت رانندگی از یک سر تا سر دیگر، با جمعیتی کمی بیش از ۱ میلیون نفر] (۹)
به قلم: شمس الدین ناشخویف، کهنه سرباز جنگ
مترجم: کارزان شکاک
در مورد چچنیهایی که برای جهاد علیه کفار بیرون رفتند، تنها کاری که باید انجام میدادند این بود که به سادگی وارد شهر شوند. به سادگی با هر سلاحی که در دست داشتند وارد شهر میشدند… نکته اصلی ورود بود… حتی بدون سلاح.
زیرا چچنیها در آن زمان قدرتمندترین سلاح جهان را داشتند – دعای کل جهان اسلام برای برادرانشان در چچن.
نیروهای روسی متحمل خسارات عظیمی شدند – خساراتی که آنها پنهان میکنند و تا زمان فروپاشی رژیم کرملین پنهان خواهند ماند. مواضع و استقرار واحدهای روسی به طور دورهای مورد اصابت آتش سنگین برخی سلاحهای بزرگ قرار میگرفت. و همه این حوادث به اشتباهات و عدم هماهنگی نیروهای روسی، به “پوشش آتش خودشان” نسبت داده شد.
چنین اتفاقاتی در جنگ رخ میدهد. اما موارد زیادی از این دست وجود داشت و پرسنل نظامی نمیتوانند اینقدر اشتباه کنند، حتی اگر ژنرالهای روسی باشند.
یکی از شرکتکنندگان و شاهدان آن وقایع این را روایت کرد. او در یک خانه ویران شده دستگیر شد و به محوطه بیمارستان سابق جمهوری برده شد تا به نقطه فیلتراسیون در موزدوک منتقل شود.
در حیاط بیمارستان، او را مجبور کردند که با دستانش یک تیرک را بگیرد و دستبند زده شد. حدود ۵۰ سرباز آنجا بودند و ناهار میخوردند. ناگهان، رگبار مداوم گلولهها، شبیه آتش خمپاره، شروع به باریدن روی حیاط کرد. همه گلولهها دقیقاً در داخل حیاط فرود آمدند.
بیشتر آنها کشته شدند؛ هیچ سنگر یا پوششی از آنها محافظت نمیکرد. کمی بیش از ده سرباز زنده ماندند. هیچ زخمی وجود نداشت. “حتی یک تکه ترکش هم به من برخورد نکرد، حتی با اینکه در فضای باز بودم.”
و نکته مهم دیگری که همه ساکنان چچن میدانند. از همان روز اول حمله، گروزنی با ابر آبی تیره عجیبی پوشیده شده بود که مشکلات جدی برای هواپیماهای روسی ایجاد میکرد. در همین حال، برف در اطراف گروزنی وجود داشت و یک ماه تمام هوا آفتابی بود.
اما وقتی وارد محدوده شهر شدیم، احساس کردیم که گرگ و میش عصرگاهی فرا رسیده است. این ابر به مدت ۵۴ روز بر فراز گروزنی باقی ماند و پس از خروج آخرین گروه از مجاهدین از شهر ناپدید شد.
جنگ در گروزنی فروکش کرد، اما جنگ تمام نشده بود….