چچن و نبرد گروزنی (جوخار) [یک جمهوری کوچک با دو ساعت رانندگی از یک سر تا سر دیگر، با جمعیتی کمی بیش از ۱ میلیون نفر] (۲)

چچن و نبرد گروزنی (جوخار) [یک جمهوری کوچک با دو ساعت رانندگی از یک سر تا سر دیگر، با جمعیتی کمی بیش از ۱ میلیون نفر] (۲)

به قلم: شمس الدین ناشخویف، کهنه سرباز جنگ

مترجم: کارزان شکاک

چه در آن زمان و چه امروز… منابع روسی سعی می‌کنند تعداد نیروها و خودروهای زرهی خود را که برای حمله به گروزنی اعزام شده بودند، کمتر از حد واقعی اعلام کنند. و بر این اساس، تعداد چچنی‌هایی که از شهر دفاع می‌کردند را به میزان قابل توجهی افزایش دهند. این قابل درک است؛ روس‌ها نمی‌توانستند برای تأیید بی‌آبرویی خود به اعداد واقعی استناد کنند.

۱۵۰۰ خودروی زرهی در حمله به گروزنی و محاصره استفاده شد. این واقعیت که طبق ادعای منابع روسی، ۱۵۰۰۰ سرباز در این حمله شرکت داشتند، چیزی جز لبخند تحقیرآمیز را تداعی نمی‌کند.

در ارتش روسیه، این تنها قدرت یک لشکر است. در همین حال، گروزنی از چهار طرف توسط دو لشکر به فرماندهی روخلین و بابیچف و دو تیپ ترکیبی به فرماندهی ژنرال پولیکوفسکی و ژنرال استاسکوف مورد حمله قرار گرفت. این حداقل ده‌ها هزار سرباز است.

به این نیروها باید انبوه عظیم نیروهای داخلی، پلیس ضد شورش و واحدهای واکنش سریع ویژه، و همچنین واحدهای سرویس امنیت فدرال (که اکنون سرویس امنیت فدرال نام دارد) به علاوه نیروی هوایی را اضافه کرد.

در مورد نیروهای شبه‌نظامی چچن، تعداد آنها در مجموع به چند هزار نفر می‌رسید. از این تعداد، تقریباً ۴۰۰ تا ۵۰۰ چچنی از به اصطلاح “گردان آبخازیا” تجربه جنگی واقعی داشتند.

ستاد کل چچن چندین واحد رزمی داشت که در مجموع به ۳۰۰۰ نفر می‌رسید. بیش از نیمی از این واحدها به دلایلی از منطقه جنگی عقب‌نشینی کردند. و به طرز عجیبی، اولین کسانی که فرار کردند چچنی‌ها بودند – افسران حرفه‌ای ارتش شوروی، به استثنای دو یا سه نفری که به فراخوان دودایف به چچن آمده بودند.

اما واحدهای مسلح چچنی دائماً توسط جوانان روستایی که به فراخوان جهاد پاسخ می‌دادند، تقویت می‌شدند. آنها داوطلبانه برای اولین بار در زندگی خود وارد گروزنی شدند تا در نبرد شرکت کنند. هر گروه ورود خود را به همراه ژنرال مسخدوف در ستاد کل، واقع در زیرزمین ساختمان ریاست جمهوری، جشن گرفت.

پس از دریافت دستورالعمل‌ها و مهمات، گروه‌ها به سمت مواضع تعیین‌شده خود حرکت کردند. در میان آنها بسیاری بودند که برای اولین بار مسلسل به دست می‌گرفتند، اما از اعتراف به آن خجالت می‌کشیدند. بنابراین، ستاد کل یک اردوی آموزشی یک هفته‌ای را که در یکی از جماعت‌های رزمی برپا شده بود، تصویب کرد که در آن نحوه کار با سلاح، تاکتیک‌های اولیه نبرد شهری و دعا (ذکر) در طول نبرد آموزش داده می‌شد.

گروه به طور متوسط شامل ۱۲ تا ۱۵ نفر بود. و همانطور که در تلویزیون چچن توصیه شده بود، هر گروه سعی کرد یک نارنجک‌انداز، یک مسلسل و یک تفنگ تک‌تیرانداز تهیه کند. اما در واقعیت، همه گروه‌ها نمی‌توانستند نارنجک‌انداز یا تفنگ بخرند – آنها گران بودند. و همه افراد گروه حتی مسلسل هم نداشتند.

در طول تغییر شیفت در مواضع مقدم (رباط)، که به طور متوسط هر سه روز یکبار اتفاق می‌افتاد، اغلب سلاح‌ها جا می‌ماندند. مجاهدین غیرمسلح مجبور شدند به سمت پایگاه خود پیشروی کنند و خطر رویارویی با نیروهای ویژه دشمن را که شبانه به پشت جبهه مجاهدین اعزام شده بودند، به جان بخرند.

این وضعیت واقعی با “جنگجویان آموزش دیده دودایف” بود.

با توجه به حقایق فوق، دلایل حمله ناموفق، که توسط نویسنده مقاله عربی ذکر شده است، بسیار غیرقابل قبول به نظر می‌رسد.

کله چې «حنفي‌توب» د مرجئه نقاب شي او طاغوت د نجات ورکوونکي په توګه معرفي شي

کله چې «حنفي‌توب» د مرجئه نقاب شي او طاغوت د نجات ورکوونکي په توګه معرفي شي

د امت په تاریخ کې تل داسې یو جریان موجود و چې ایمان یې له عمل څخه جلا کاوه او د همدې تفکیک له لارې یې د واکمنانو ظلم سپین باله؛

دا هماغه مرجئه ده؛ هغه مکتب چې ویل یې «ګناه ایمان ته زیان نه رسوي»، او پایله یې دا وه چې دین د سیاسي قدرت پر وړاندې تسلیم شو.

نن هم هماغه مفکوره، په نوې بڼه راګرځېدلې ده؛

ځینې درباري علما د حنفي تر نوم لاندې، خو د مرجئي روحیې سره،

د پاکستان د سکولر او مزدور واکمنانو تر څنګ ولاړ دي،

او د حق ترڅنګ د درېدو پر ځای، د طاغوتونو تر شا صف نیسي.

مرجئه؛ له تاريخه تر نن پورې

مرجئه په تاریخ کې د ظالمو خلافتونو د ټینګښت وسیله وه؛

او زموږ په زمانه کې د تابع او وابسته نظامونو د مشروعیت جوړولو اله ګرځېدلې ده.

هلته چې:

• سکولرېزم «مصلحت» بلل کېږي،

• وابستګي «سیاسي حکمت» نومېږي،

• او امریکا — دا ښکاره طاغوت — د «امنیت نجات ورکوونکی» معرفي کېږي،

پوه شئ چې دا فقه نه ده؛

دا د قدرت په ګټه د دین تحریف دی.

پر شریعت‌پالو فشار؛ د مرجئه تلپاتې دود

هر ځای چې مرجئه واکمن شوي،

د شریعت‌پالو مؤمنانو پر مخ لارې تنګې شوې دي؛

ځکه چې ژوندی ایمان د وابسته قدرت لپاره خطر ګڼل کېږي.

نن هم:

• د نرمې فتوا له لارې،

• د طاغوت سره د پخلاينې په ژبه،

• او د شریعت‌پالو بهیرونو د بدنامولو له لارې،

په عملي ډول د مؤمنو وروڼو کار سختوي

او د امریکا د ولکې او لوېدیځ نظم لپاره میدان هواروي.

خو الهي سنت نه بدلېږي

د الله نصرت نه په شمېر پورې تړلی دی او نه په رسنیو؛

په ایمان پورې تړلی دی — که څه هم لږ وي.

«كَمْ مِنْ فِئَةٍ قَلِيلَةٍ غَلَبَتْ فِئَةً كَثِيرَةً بِإِذْنِ اللَّهِ»

تاریخ شاهد دی:

• مرجئه پاتې نه شول،

• درباري علما هېر شول،

• او طاغوتونه یو په بل پسې راپرځېدل.

خو ریښتینی ایمان پاتې شو؛او هر ځای چې مؤمنان پر حق ودرېدل، د الله نصرت — که څه هم ناوخته — راورسېد.

پایله

• مرجئه دین داسې غواړي چې د طاغوت لپاره بې‌خطر وي.

• درباري علما دین د وابسته نظامونو د ثبات وسیله ګرځوي.

• شریعت‌پال د فشار او بدنامۍ نښه ګرځي.

خو د الله وعده روښانه ده:

حق، باطل له منځه وړي، که څه هم باطل ډېر شور او ځوږ ولري.

مدیر MI6، بلیز مترولی: روسیه عمداً هرج و مرج را به جهان صادر می‌کند

مدیر MI6، بلیز مترولی: روسیه عمداً هرج و مرج را به جهان صادر می‌کند

به قلم: کارزان شکاک

بلیز مترولی، رئیس جدید سازمان اطلاعات خارجی بریتانیا MI6 (سرویس اطلاعات مخفی)، اولین زنی که این سمت را بر عهده دارد، اولین سخنرانی عمومی خود را ایراد کرد.

او به شدت روسیه را به “صدور عمدی هرج و مرج” در سراسر جهان از طریق تهدیدات ترکیبی متهم کرد.

دفتر مرکزی MI6 (ساختمان SIS) در واکسهال، لندن، محل سخنرانی بود.

بیانات کلیدی مترولی (از متن سخنرانی منتشر شده در gov.uk و نقل شده در NYT، گاردین، رویترز، بی‌بی‌سی و منابع دیگر):

– “صدور هرج و مرج یک ویژگی است، نه یک اشکال، در رویکرد روسیه به همکاری بین‌المللی. ما باید برای ادامه این روند تا زمانی که پوتین مجبور به تغییر محاسبات خود شود، آماده باشیم.”

– روسیه به عنوان یک دولت «متجاوز، توسعه‌طلب و تجدیدنظرطلب» یک «تهدید حاد» محسوب می‌شود.

– خطوط مقدم اکنون همه جا هستند – به دلیل روش‌های ترکیبی: حملات سایبری، خرابکاری، اطلاعات نادرست، استفاده از نیروهای نیابتی، دستکاری اطلاعات و سایر عملیات‌های پایین‌تر از آستانه جنگ آشکار.

بریتانیا حمایت بی‌دریغ خود از اوکراین را مجدداً تأیید می‌کند: «پوتین نباید شک داشته باشد: حمایت ما پایدار است. فشار بر روسیه ادامه خواهد داشت.»

تصاویری از تهدیدات ترکیبی که مترولی در مورد آنها هشدار داد:

زمینه سخنرانی:

– مترولی در اکتبر ۲۰۲۵ به عنوان رئیس MI6 منصوب شد و جایگزین ریچارد مور شد.

این سخنرانی در بحبوحه تلاش‌های دیپلماتیک در مورد اوکراین (از جمله مذاکرات در اروپا) و مجموعه‌ای از هشدارها از سوی سازمان‌های اطلاعاتی غربی در مورد تهدیدات فزاینده از سوی روسیه، ایران و چین انجام می‌شود.

در همان زمان، ریچارد نایتون، رئیس ستاد دفاع بریتانیا، سخنرانی کرد و اعلام کرد که هدف پوتین «تفرقه انداختن و در نهایت نابودی ناتو» است.

این بیانیه بخشی از موضع ثابت دولت بریتانیا در مورد اقدامات متقابل سختگیرانه علیه حملات هیبریدی روسیه است.

ریچارد نایتون در اولین سخنرانی سالانه خود هشدار داد که کرملین آشکارا قصد خود را برای “به چالش کشیدن، محدود کردن، تفرقه انداختن و در نهایت نابودی ناتو” اعلام می‌کند.

نایتتون تأکید کرد: “اقدامات پوتین در اوکراین نشان‌دهنده تمایل به حمله به کشورهای همسایه، از جمله غیرنظامیان است. این امر کل اتحاد، از جمله بریتانیا را تهدید می‌کند.”

او خواستار “رویکردی تمام‌عیار” در دفاع شد: “دوران جدید مستلزم آن است که تمام ملت – نه فقط ارتش و دولت، بلکه کل جامعه – پا پیش بگذارند.”

این بیانیه در بحبوحه افزایش تهدیدات هیبریدی از سوی روسیه و تأکید مجدد بر حمایت بریتانیا از اوکراین منتشر می‌شود.

آخوند، ماموستا، مولوی و شیخی که در اغتشاشات دی ۱۴۰۴ایران در جبهه ی آمریکا و صهیونیستهاست را مرجئه نگوئید او منافقی آشکار شده و مرتد است (۲)

آخوند، ماموستا، مولوی و شیخی که در اغتشاشات دی ۱۴۰۴ایران در جبهه ی آمریکا و صهیونیستهاست را مرجئه نگوئید او منافقی آشکار شده و مرتد است (۲)

به قلم: خالد سیف الله السملول

این منافقین آشکار شده ای که با ظاهری شبه اسلامی در جبهه ی کفار و مرتدین قرار گرفته و سربازی از سربازان بخش رسانه ای و تبلیغی این دشمنان شده اند یکی از مشخصه های بارز و سنت همیشگی آنها فشار بر شریعت‌گرایان است.

هر چه این مجریان بخش جنگ روانی دشمنان خارجی و داخلی بیشتر در عوامفریبی موفق بوده باشند و هرجا قدرت گرفتند راه بر مؤمنان شریعت‌گرا تنگ شد؛ چرا که ایمانِ زنده، برای قدرتِ اشغالگر و وابسته خطرناک است.

امروز نیز همین دین فروشان خائن :

• با فتوای نرم،

• با ادبیات آشتی‌جویانه با کفار سکولار و اشغالگر خارجی چون آمریکا و مرتدین سکولار و مزدور و خائن میان مسلمین،

• و با تخطئهٔ جریان‌های شریعت‌گرا،

عملاً کار را بر برادران مؤمن سخت می‌کنند و میدان را برای سلطه ی آمریکا و نظم سکولارغربی هموار می‌سازند.

آیا نمی بینید که امثال خدمتی و ترشابی و احراری چگونه در کفر و ارتداد سکولاریستی و دموکراسی سکولاریستها فرو رفته و چهره ی واقعی خود را آشکار کرده اند؟

اما سنت الهی تغییر نمی‌کند و اهل سنت و جماعت باید تابع شریعت الله و منهج اسلامی خود باشند و بدانند که نصرت الهی، نه با عدد و میزان تجهیزات کفاری چون آمریکا و صهیونیستها است و نه با رسانه های متنوعی که راه انداخته اند بلکه با ایمان است حتی اگر اندک باشد.

«كَمْ مِنْ فِئَةٍ قَلِيلَةٍ غَلَبَتْ فِئَةً كَثِيرَةً بِإِذْنِ اللَّهِ»

هم مومنین و هم خائنین دین فروشی که نقاب خود را برداشته و ارتداد خود را با ورود به جبهه ی کفاری چون آمریکا و غرب و صهیونیستها و مرتدین داخلی آشکار کرده اند بدانند که با بررسی تاریخ به این حقیقت می رسیم که:

 نه تنها مرجئه ماندگار نشدند بلکه منافقین آشکار شده و خائنین جزو روسیاهان میان قوم و جامعه خود بوده اند و به مروز زمان لگد مال و فراموش شده اند، همچنانکهعلمای درباری فراموش شدند و طاغوت‌ها یکی پس از دیگری فرو ریختند.

اما ایمان صادق ماند؛و هرجا مؤمنان بر حق ایستادند،نصرت الله، هرچند دیر فرا رسید.

پس ای مومنین بدانید که این دین فروشان خائن با بازی با اصطلاحات شرعی در نهایت دین را بی‌خطر برای کفار اشغالگر خارجی و مرتدین محلی  و حتی ابزاری برای بسیج مردم جهت پیاده شدن برنامه های این دشمنان و ابزار ثبات نظامهای سکولار دست نشانده و وابسته می‌خواهند و در برابر شریعت‌گرایان، هدف فشار و تخطئه قرار می‌گیرند.

اما وعده ی الله روشن است، حق باطل را می‌بلعد، حتی اگر باطل پرهیاهو باشد.

آخوند، ماموستا، مولوی و شیخی که در اغتشاشات دی ۱۴۰۴ایران در جبهه ی آمریکا و صهیونیستهاست را مرجئه نگوئید او منافقی آشکار شده و مرتد است (۱)

آخوند، ماموستا، مولوی و شیخی که در اغتشاشات دی ۱۴۰۴ایران در جبهه ی آمریکا و صهیونیستهاست را مرجئه نگوئید او منافقی آشکار شده و مرتد است (۱)

به قلم: خالد سیف الله السملول

در ابتدا با بررسی جریان مرجئه و تاثیرات مخرب آنها بر عقاید و رفتار و اخلاق فردی و اجتماعی مومنین و در نهایت با ضرباتی که به اصل حاکمیت اسلامی مومنین زده اند متوجه خواهیم شد ما با تفکری مخرب چند قرنه در میان مومنین طرفیم با این وجود مرجئه و بخصوص بزرگان آنها همیشه در جانب حکومت اسلامی بوده اند نه در جانب کفار اشغالگر خارجی و کسانی که در جانب کفار خارجی بوده اند را مورد هجوم قرار داده اند و آنها را قتل عام کرده اند هر چند ممکن است ما چیزی در مورد فتوای آنها در مورد ایمانشان چیزی نشنیده باشیم.

بله، ما در میان سربازان امارت اسلامی افغانستان مجاهدین زیادی را دیده ایم که دارای تفکرات مرجئه بودند و در تمام سالها بر علیه کفار اشغالگر خارجی و مزدوران داخلی آنها جهاد کرده و آنها را به عنوان کفار اشغالگر و غلامان آنها را به عنوان غلام  و خائن به دین و ملت و مزدور قتل عام کرده اند هر چند در مورد این غلامان حکم به ارتداد نداده باشند و در مورد ایمان آنها سکوت کرده باشند.

پس در این اغتشاشات دی ۱۴۰۴ش ایران حساب این دسته از مولوی ها و آخوندها و ماموستاهائی که دارای عقاید مرجئه هم باشند اما در برابر کفار خارجی و مزدوران داخلی آنها ایستاده اند با کسانی دیگر از همین طبقه که در جبهه ی این کفار اشغالگر قرار گرفته اند فرق بگذارید.

آنهائی که در ایران و در جبهه ی کفار اشغالگر خارجی و مرتدین داخلی قرار گرفته اند ربطی به تفکر و رجیان مرجئه ندارند بلکه منافقین آشکار شده ای هستند که وارد دایره ی مرتدین شده اند حتی اگر با یک کلمه در این جبهه قرار گرفته باشند، و همچنانکه شیخ اسامه بن لادن می گوید این افراد اگر با یک کلمه هم در این جبهه قرار گرفته اند باید ایمان خود را تجدید کنند . ولا حول و لا قوة الا بالله.

و اما در مورد مرجئه به صورت مختصر باید بگوئیم که گاه عده ای «حنفی‌گری»، «شیعه گری»، «شافعی گری» و… را نقاب مرجئه می‌کنند و طاغوت داهلی را منجی معرفی میکنند و درهای انواع مفاسد عقیدتی و رفتاری و اخلاقی را با حذف عمل از تعریف ایمان بر روی افراد جامعه باز می کنند.

در تاریخ امت، همواره جریانی بوده که ایمان را از عمل جدا کرده و با این تفکیک، فساد افراد عاد یو حکام را تطهیر نموده است؛ این جریان همان مرجئه است؛ مکتبی که می‌گفت «گناه به ایمان ضرر نمی‌زند» و نتیجه‌اش چیزی نبود جز تسلیم دینی در برابر قدرت سیاسی و انواع مفاسد اجتماعی.

امروز نیز همان اندیشه، با لباسی نو بازگشته است؛برخی علمای درباری با نام حنفی، اما با روح مرجئی، در کنار حاکمان سکولار و مزدور ایستاده‌اند، و به جای ایستادن با حق، پشت طاغوت‌ها صف بسته‌اند.

مرجئه در تاریخ، ابزار تثبیت خلافت‌های ستمگر بود؛ و در روزگار ما توسط منافقین آشکار شده ای که کفر و ارتداد خود را آشکار کرده اند ابزار مشروع‌سازی نظام‌های وابسته شده است.

آنجا که توسط این منافقین آشکار شده که با چشم سر آنها در سبکه هایی چون کلمه می بینیم :

• سکولاریسم «مصلحت» نامیده می‌شود،

• وابستگی «حکمت سیاسی» خوانده می‌شود،

• و آمریکا ( این سر افعی و طاغوت آشکار) «منجی امنیت» معرفی می‌گردد،

بدانید که این فقه نیست و ربطی به اسلام ندارد هر چند توسط هزاران نفر چون خدمتی و کیانی و ترشابی و احراری و غیره بیان شود بلکه این بازاری با فقه و تحریف دین به نفع کفار سکولار خارجی و مرتدین محلی است و اینها سربازان بخش تبلیغی این کفار و مرتدین هستند که شر آنها زا سرباز مسلح این دشمنان برای ایمان مومنین بیشتر است.

اختلافِ نمایشیِ آل‌سعود و امارات دریمن و درسهای برای مومنین اهل دعوت و جهاد

اختلافِ نمایشیِ آل‌سعود و امارات دریمن و درسهای برای مومنین اهل دعوت و جهاد

به قلم: صلاح الدین مجاهد

مدتی است که شاهد بازیِ قدیمیِ مزدوران برای اجرای سناریوی آمریکا در یمن هستیم و آنچه امروز در یمن به‌عنوان «اختلاف میان عربستان و امارات» نمایش داده می‌شود، نه نزاعی واقعی است و نه تعارضی راهبردی؛بلکه تقسیم نقشِ حساب‌شده ی دو بازوی آمریکا برای بازطراحی نفوذ، یارگیری میدانی و تثبیت پروژه ی غرب است.

اختلاف یا تقسیم کار؟

عربستان با خروج و بازاستقرار «درع‌الوطن» ژست عقب‌نشینی می‌گیرد؛امارات با شورای انتقالی جنوب پیشروی می‌کند؛ رسانه‌ها از «تنش ریاض–ابوظبی» می‌نویسند، اما هدف واحد است:کنترل منابع، مرزها، بنادر و ساختن نظم دلخواه آمریکا در یمن.

این همان «اختلافی» است که هرگز به قطع همکاری امنیتی، اطلاعاتی و سیاسی نمی‌رسد؛چون هر دو، در یک اتاق فرمان تصمیم می‌گیرند.

در کنار این مهندسی نظامی–سیاسی، بار دیگر علما و نهادهای دینیِ وابسته به میدان آورده می‌شوند و «هیئت افتا» ساخته می‌شود، فتوای سفارشی تولید می‌گردد، و دین به ابزار مشروع‌سازی اشغال و تجزیه تبدیل می‌شود.

این الگوی تکراری است وقتی توپخانه ی نظامی کافی نیست، توپخانه ی دینیِ تحریف‌شده وارد میدان می‌شود.

در سوی دیگر، واقعیتی انکارناپذیر وجود دارد و آن اینکه مردم مؤمن یمن – از شافعی تا زیدی در برابر پروژه ی آمریکایی–صهیونیستی ایستاده‌اند.

اتحاد بومیِ ضد اشغال، توانسته است طرح‌های ریاض و ابوظبی را بارها به بن‌بست بکشاند.

معیار حق، نه برچسب‌ها و نه اختلافات فقهی است بلکه معیار، موضع در برابر اشغالگری، استعمار و طاغوت است.

در این معادله ی روشن، یک انحراف جدی خودنمایی می‌کند و آن اینکه هر جریانی که نام «جهاد» را بر خود می‌گذارد اما به‌جای تمرکز بر دشمنِ اصلی (آمریکا، آل‌سعود، امارات وابسته و شبکهٔ مزدوران محلی) شمشیر را به‌سوی مسلمانان بومیِ ضد اشغالگران می‌چرخاند،خواسته یا ناخواسته در زمین دشمن بازی کرده است.

اختلافات مذهبی یا فقهی،هرگز مجوز نادیده‌گرفتن دشمنِ صائلِ امت نبوده است.

تجربه ی دهه‌ها نشان می‌دهد که جنگ‌های درون‌امت همواره به سود آمریکا و متحدان منطقه‌ای‌اش تمام شده است.

اگر ادعای جهاد صادقانه باشد، نخستین گام، تصحیح دشمن‌شناسی شرعی است، دشمنِ اصلی همان است که اشغال می‌کند، محاصره می‌کند و با دست آل‌سعود و امارات، یمن را می‌سوزاند.

در این میان نه عربستان بازنده است و نه امارات؛ برندهٔ اصلی آمریکا و غرب‌اند که بدون هزینه ی مستقیم، با مزدوران منطقه‌ای، و با فرسایش مسلمان به دست مسلمان، نقشه ی خود را پیش می‌برند.

پس این صحنه، صحنه ی «اختلاف» نیست بلکه صحنه ی فریب سازمان‌یافته است.

هرکس این بازی را نفهمد، یا جاهل به معادلات طاغوتی زمانه است، یا آگاهانه در همان مسیر حرکت می‌کند.

جولانی و باندش در سوریه را از زبان نزدیکانش بشناس (۲)

جولانی و باندش در سوریه را از زبان نزدیکانش بشناس (۲)

به قلم: ابوخالد کُردستانی

از این زاویه ی داخلی و نزدیک به جولانی و باندش این خائن آزمایش شده را دیده بودید؟

جولانی با ارتداد خود و خیانت به اهل دعوت و جهاد و فروش جهاد و اهداف و اهل آن، ننگی را بر تاریخ امت اسلامی و بعد بر تاریخ سوریه گذاشت که تنها با بهره گیری از تجربه ی تلخی که برجای گذاشته با پناه بردن به «شورا» و ادامه ی جهاد می توان این لکه را از تاریخ مسلمین پاک گرد.

پس از یک نگاه می توان گفت که داستان منبر، خلاصه ی شخصیت جولانی است:

  • رؤیاهای بیمارگونه به‌جای واقعیت نظامی
  • شخصیت‌سازی خیالی به‌جای تواضع مجاهدانه
  • دنباله‌روی از غرب به‌جای ثبات بر مبانی
  • مصادره ی خون مجاهدین دیگر به‌جای صداقت و حق‌گویی
  • خیانت به انقلاب شام به‌جای حفظ امانت امت

بله، از «منبر مهدی» تا «منبر جوناتان پاول» سفر یک مرد بود از خیال‌پردازی مذهبی تا وابستگی امنیتی کامل.

ای اهل دعوت و جهاد و بخصوص ای کسانی که به وساطه ی خائنینی چون مُلا عبدالرحمن فتاحی در مسیر این خائن مرتد قرار گرفتید بدانید که این داستان تنها یک روایت تاریخی نیست، بلکه هشدار است.

جولانی امروز خطرناک‌تر از گذشته است نه به‌خاطر قدرت، بلکه به‌خاطر پیوندهای امنیتی با غرب و تسلط کامل بر بخشهای زیادی از سوریه و اهل سنت سوریه و به خاطر خفقان و سرکوب و دشمنی عمیق با هر صدای آزاد و حذف هر جریان جهادی واقعی

بدانید که این مسیر، سرنوشت شام را به «سقوط سیاسی» و «تجزیه ی اخلاقی» هم می‌کشاند.

اما حقیقتی که سال‌ها برای عده ای در پرده بود، امروز روشن‌تر از همیشه است که جولانی نه ادامه‌دهنده ی مسیر جهاد است و نه حافظ خون شهدا بلکه او پروژه‌ای امنیتی است که از رؤیای فتح دمشق به دفتر خدمات اطلاعات غرب ختم شد.

آیا دنباله روهای مُلافتاحی هنوز متوجه نیستند اینهمه سال در کنار چه مرتدی و برای چه اهدافی جنگیده اند؟

جولانی و باندش در سوریه را از زبان نزدیکانش بشناس (۱)

جولانی و باندش در سوریه را از زبان نزدیکانش بشناس (۱)

به قلم: ابوخالد کُردستانی

متن زیر توسط یکی از نزدیکان جولانی نوشته شده و بدون دخل و تصرف عین این متن خدمت شما عزیران ارائه می شود:

“پیش از هر چیز، تا کسی گمان نکند که ما بر کسی افترا می‌بندیم یا به او ظلم می‌کنیم، لازم است یادآوری کنم:

– من ماجرای «منبر» را با جزئیات کامل در سال ۲۰۱۸ در هشتگ «من هو الجولانی» توضیح داده بودم.

این لینک آن مقاله است:

https://t.me/asseraaalsham1/529

۱. داستان منبر از سال ۲۰۱۴ است، نه ۲۰۱۲

جولانی پس از آنکه در سال ۲۰۱۴ از پیروزی در شمال ناامید شد — زمانی که داعش بر همه‌چیز مسلط شد و «خلافت» اعلام کرد — تصمیم گرفت از این شکست فرار کند و به‌سراغ «معرکهٔ دمشق» برود.

ایده را به من عرضه کرد، و من آن را رد کردم، چون غیرواقعی بود.

بعد آن را به ابوهمام، فرماندهٔ نظامی، ارائه کرد و او نیز به دلیل بی‌فایده بودنِ طرح آن را رد کرد.

یعنی اصل ایدهٔ «منبر» مربوط به سال ۲۰۱۴ است، نه ۲۰۱۲.

۲. موضوع، آن‌گونه که جولانی بازنمایی کرده، «تحریک نسل‌های بعد» نبود

جولانی خود را نقض می‌کند:

در چندین مصاحبه گفت که «از مدت‌ها پیش طرح ورود به دمشق را آماده کرده بود و یقین داشت که وارد می‌شود».

اما حالا ادعا می‌کند که ماجرا «تحریکی برای نسل آینده» بوده!

اصل ماجرا این بود:

او باور داشت که مأموریتی الهی دارد، و وارد دمشق می‌شود در حالی که بر اسب عربی اصیل سوار است و خطبهٔ فتح را در شرق دمشق، کنار «منارهٔ سفید» ایراد خواهد کرد.

به همین دلیل هم مؤسسهٔ رسانه‌ای جبهه‌النصره را «المنارة البیضاء» نامیده بود.

«منبر» در ذهن او همان منبر مهدی در آخرالزمان بود.

۳. تغییر مسیر: از ادعای فتح دمشق تا همکاری امنیتی با غرب

اما مدتی بعد فهمید که تا زمانی‌که در قالب یک جهادی باقی بماند، هرگز وارد دمشق نخواهد شد.

بنابراین باید از این فکر دست می‌کشید و وارد پروژه‌ای بزرگ از تخادم امنیتی با غرب و همکاری علیه تروریسم می‌شد.

و این دقیقاً همان چیزی است که رخ داد.

بلکه در سال ۲۰۲۱ به «جوناتان باول» و تیمش گفت:

«من را زلنسکیِ کوچک حساب کنید، و آماده‌ام هرچه می‌خواهید انجام دهم.»

۴. نهایتاً وارد دمشق شد؛ اما نه فاتح، بلکه مدیرِ نصب‌شده توسط غرب

بله، او وارد دمشق شد…

اما نه بر صَهلِ اسب عربی، نه با خطبهٔ فتح.

بلکه بر «اسب غرب» وارد شد و به‌عنوان یک مدیر منصوب‌شده نه یک فاتح.

در حالی‌که ما در «غرفة فتح دمشق» پیش از او وارد شدیم و بیانیهٔ فتح را پخش کردیم.

(به فضل خدا من خودم این بیانیه را نوشتم و موجود است؛ آن را منتشر خواهم کرد.)

آن روز، صبحِ پیروزی، جولانی به فرماندهان نظامی ناسزا گفت:

«چرا دیر کردید؟ حمص را رها کنید، من می‌خواهم سریع‌تر وارد دمشق شوم!»

و از همان زمان دشمنی‌اش با من شدت گرفت.

او و «الشيبانی» بر من سخت گرفتند تا جایی که از یک کشور منطقه‌ای بزرگ خواستند توییتی را که در صبح روز آزادی منتشر کرده بودم حذف کنم.

وقتی نپذیرفتم، همان روز مرا از آن کشور اخراج کردند.”

به بهانه ی راهپیمائی عظیم مردم ایران در محکومیت اغتشاشات دی ۱۴۰۴: امت آماده و ضرورت قدرت و مهارت نظامی در عصر ما

به بهانه ی راهپیمائی عظیم مردم ایران در محکومیت اغتشاشات دی ۱۴۰۴: امت آماده و ضرورت قدرت و مهارت نظامی در عصر ما

به قلم: ابراهیم یعقوبی هورامی  

بعد از چند رو اغتشاش در چند روز گذشته ی دی ماه ۱۴۰۴ش و بعد از کشته و زخمی شدن تعداد زیادی از مردم ایران توسط این اغتشاشگران و بخصوص توطئه ی «کشته سازی» که این جنایتکاران آموزش دیده از مردم عادی و فریب خورده ی معترض برجای گذاشتند، ابتدا نیروهای امنیتی این اغتشاشگران همسو با آمریکا و صهیونیستها را جمع کردند و بعد از تولید امنیت توسط این نیروهای حافظ امنیت، مردم ایران نیز به خیابانها ریختند و دشمنان خارجی و داخلی را کاملاً ناامید کردند.

با این وجود آنچه باعث تولید این امنیت فراگیر شد و دشمنان خارجی را از مداخله در امور کشور ناامید کرد قدرت نظامی و امنیتی نیروهای حاکمیت بر دارالاسلام ایران بود نه نصیحتها و ….

پس امت زمانی عزتمند می‌ماند که در برابر دشمنان آماده، هشیار و برخوردار از قدرت باشد. تاریخ ما گواه است که هرگاه مسلمانان قوی بودند، دشمن جرأت تجاوز نداشت، و هر زمان که سستی و غفلت در آنان پیدا شد، مصیبت و اغتشاش و فتنه گری و در نهایت اشغال سرزمین‌ها آغاز گشت.

الله متعال در قرآن کریم با فرمانی روشن می‌فرماید:وَأَعِدّوا لَهُم مَا استَطَعتُم مِن قُوَّةٍ وَمِن رِباطِ الخَيلِ تُرهِبونَ بِهِ عَدُوَّ اللَّهِ وَعَدُوَّكُم (انفال/۶۰) تا آنجا که می‌توانید در برابر دشمنان، توان و نیروی لازم و اسبان آماده کنید تا دشمنان خدا و دشمنان خودتان را بترسانید.

رسول الله صلی الله علیه وسلم هم منظور از «قُوَّةٍ» را «الرمی» تفسیر می کند؛ یعنی این آیه و تفسیر رسول الله صلی الله علیه وسلم صریح می‌گویند که قدرت نظامی، آماده‌گی و مجهز بودن یک واجب شرعی و ضامن عزت امت و تنها ابزار «بازدارنده» ی دنیوی در برابر تجاوزات این دشمنان خارجی و داخلی است.

رسول‌الله صلی الله علیه وسلم باز امت را به فراگیری مهارت‌های جنگی تشویق کرده و فرمودند:ارموا بني إسماعيل فإن أباكم كان راميًا (صحیح بخاری و مسلم) تیراندازی کنید، زیرا پدر شما اسماعیل نیز تیرانداز بود.

در حدیث دیگری آمده است:كلُّ لَهوٍ يَلهو به الرجل باطلٌ إلا رَميَهُ عن قَوسِهِ وتأديبَه فرسَهُ ومُلاعَبَتَه أهلَه (سنن نسائی) هر سرگرمی بیهوده است مگر تیراندازی، تربیت اسب و بازی با خانواده.

و نیز فرمود:علِّموا أبناءكم السباحةَ والرمايةَ وركوبَ الخيل. در زمان رسول الله صلی الله علیه وسلم، اسب وسیلهٔ یجنگ، سفر و اقتدار بود، امروز جای اسب را تانک، ماشین نظامی، جت جنگی، اوناع موشکها، پهپاد و تکنولوژی گرفته است.

 پس روح حدیث این است که مسلمان همیشه باید ابزار زمانه ی خود را برای دفاع و جهاد بیاموزد و اگر دیروز تیراندازی با کمان بود، امروز تیراندازی با سلاح‌های مدرن است و اگر دیروز سوارکاری بر اسب بود، امروز فراگیری رانندگی نظامی، تانک، پهپاد و هواپیماست و اگر دیروز شنا برای عبور از رودخانه‌ها ضروری بود، امروز آموزش غواصی، چتربازی، جنگ شهری و دفاع شخصی لازم است.

در هر صورت، قدرت، امان و عزت امت است؛ ضعفی که امروز در بسیاری سرزمین‌های اسلامی می‌بینیم نتیجه ی ترک آمادگی و سلاح است و اگر امروز ترامپ جنایتکار و صهیونیستهای وحشی قدرت ضربه زدن به دارالاسلام ایران را ندارند و اگر اغتشاشات جنایتکاران وحشی داخلی در میان معترضین ایرانی بعد از آنهمه صبر و مماشات و «کشته سازی»  به خوبی مدیریت و مهار می شود به دلیل قدرت نظامی و امنیتی دارالاسلام ایران است.

امت باید از کودک تا پیر، زن و مرد به اندازهٔ توان خود آموزش‌های نظامی، روحیهٔ مقاومت و دفاع از دین و میهن را زنده نگه دارد.

امت خوابیده خوراک دشمنان است؛ و امت آماده خاری در چشم ظالمان. این را در مدیریت اغتشاشات و همچنین در راهپیمائی عظیم دیروز ۲۲دی ماه ۱۴۰۴ش مردم ایران با چشم خود دیدیم .

چچن و نبرد گروزنی (جوخار) [یک جمهوری کوچک با دو ساعت رانندگی از یک سر تا سر دیگر، با جمعیتی کمی بیش از ۱ میلیون نفر] (۱)

چچن و نبرد گروزنی (جوخار) [یک جمهوری کوچک با دو ساعت رانندگی از یک سر تا سر دیگر، با جمعیتی کمی بیش از ۱ میلیون نفر] (۱)

به قلم: شمس الدین ناشخویف، کهنه سرباز جنگ

مترجم: کارزان شکاک

در روزهای اول حمله، مجاهدین چچنی خیابان‌های گروزنی را به گورستانی برای خودروهای زرهی روسی تبدیل کردند.

گزیده‌ای از خاطرات یک کهنه سرباز: “ما در تلاش برای پایبندی به حقیقت، از آن روزها برای شما خواهیم گفت…”

… حمله برق‌آسا به پایتخت چچن شکست خورد و نبرد در داخل شهر به مدت ۵۴ روز ادامه یافت (جنگ در حومه و حومه شهر تا اواسط مارس ۱۹۹۵ ادامه داشت .

مجاهدین چچنی نه تنها مقاومت شایسته‌ای از خود نشان دادند، بلکه در روزهای اول حمله، خیابان‌های گروزنی را به گورستانی برای خودروهای زرهی روسی تبدیل کردند.

این امر منجر به سردرگمی و آشفتگی کامل در میان نیروهای روسی شد. جنگجویان چچنی با غیرت شکارچیان، خودروهای زرهی روسی را نابود کردند. داستان‌های عجیبی در مورد فرار یک تانک روسی از یک ژیگولی وجود دارد که یک نارنجک‌انداز چچنی، که از پنجره به بیرون خم شده بود، سعی داشت به هدف در حال فرار ضربه بزند.

در آن زمان، تعداد زیادی از روزنامه‌نگاران و خبرنگاران جنگی از آژانس‌های خبری برجسته غربی، از جمله نمایندگان رسانه‌های اصلی روسیه، در گروزنی بودند. نمایندگان سازمان‌های حقوق بشر و بشردوستانه نیز حضور داشتند. تمام جهان شاهد شکست نقشه‌های ژنرال‌های روسی بودند.

و همانطور که انتظار می‌رفت، طوفانی از انتقاد در جامعه روسیه فوران کرد. همه و همه صحبت کردند: کارشناسان نظامی، نمایندگان مجلس، فعالان حقوق بشر و رهگذران عادی. بسیاری با تمسخر از پاول گراچف، وزیر دفاع روسیه، نقل قول کردند که روز قبل گفته بود گروزنی را می‌توان با یک هنگ چترباز در عرض دو ساعت تصرف کرد.

از میان تمام دلایلی که برای حمله ناموفق ارائه شد، دو دلیل برای عموم مردم روسیه جذاب‌ترین و راحت‌ترین بود:

اولین و تکرارترین دلیل این بود که پیشروی ستون‌های تانک به داخل شهر بدون پشتیبانی کافی پیاده نظام، یک اشتباه بزرگ بود.

دومی، که به راحتی برای مردم عادی روسیه جذاب بود، این افسانه بود که «پسران ۱۸ ساله بی‌تجربه» برای حمله به گروزنی علیه «جنگجویان باتجربه و آموزش‌دیده دودایف» فرستاده شده‌اند.

بیایید فوراً به ادعای دوم بپردازیم تا دوباره به آن برنگردیم. نه تنها نیروهای ضربت ارتش منظم روسیه برای حمله اعزام شدند، بلکه قاتلان باتجربه وزارت کشور و نیروهای ویژه نیز که قیام‌های مردمی را در اوش، فرغانه، تفلیس، باکو و ویلنیوس با خون سرکوب کرده بودند، نیز در این حمله شرکت داشتند.

در میان آنها همان موجودات انسان‌نمایی بودند که در سال ۱۹۹۲ نوزادان اینگوش را تکه‌تکه کردند و جلوی چشم مادرانشان به خوک‌ها خوراندند. بنابراین، داستان‌های پسران ۱۸ ساله نمی‌تواند قلب افرادی را که خشم وحشیانه و سادیستی ارتش روسیه را تجربه کرده‌اند، لمس کند.