انتقادي او اخلاقي پیغام د مسلمان هېوادونو د علماوو لپاره
په هر مسلمان ټولنه کې، علما ځانګړی مقام او ستر امانت لري: د دین ساتنه، د امت لارښوونه او د حق او عدالت دفاع. دا امانت یوازې یو رسمي لقب نه دی؛ بلکې الهي او اخلاقي مسولیت دی چې د ریښتینې تقوا، زړورتیا او صداقت غوښتنه کوي.
د خواشینۍ خبره داده چې په ځینو مسلمانو هېوادونو کې داسې لیدل کیږي چې ځینې کسان چې د دین نوم یې لري، د واکمنو او پردیو تړلو نظامونو پر وړاندې چوپتیا غوره کوي یا له هغوی سره لفظي او عملي همکاري کوي. دا چلند خطرناکې پایلې لري: د دین مشروعیت کمزوری کیږي، خلک ګډوډي ته ورګرځي، او تر ټولو مهمه ــ مظلومان د خپل دیني مشران څخه د ملاتړ او حق د غږ تمه کوي، خو هغوی ته لاسرسی نه پيدا کیږي.
د عالم اصلې دنده داده چې عدالت ته ودریږي او د مظلومانو ملاتړی ووسي — حتی که واکمنان قوي یا سیاسي جریانونه اغیزمن وي. عالم باید دین د لنډمهاله دنیوي ګټو لپاره ونه تبدیلوي او د ظلم پر وړاندې سترګې ږغې نه کړي تر څو خپل د دنیا مقام یا امنیت وساتي. کله چې د دین علما د ظلم په وړاندې چوپتیا غوره کړي یا د تړلو او وابسته سیاستونو ملاتړي شي، نو په حقیقت کې د خپل الهي امانت څخه منحرف شوي او د امت یووالي او د خلکو حقونو د ضایع کېدو لامل ګرځي.
له علماو څخه تمه کیږي چې په روښانه او مستدل بیان د سیاسي تړاوونو او کلتوري وابستګیو خطرونه روښانه کړي، د مظلومو اسلامي او انساني حقوق بیان کړي، او د خپل علمي او اخلاقي موقف له لارې د امت د وحدت او خپلواکۍ پلو ملاتړ وکړي. دا لاره هم د دیني زړورتیا او هم د عقل او حکمت کارول غواړي.
په پای کې یادونه کوو: خلک حق غواړي — هغه حق او عدالت باید د علماوو په ژبه واورېدل شي، نه دا چې دین د ترس یا د مصلحت په بهانه پایمال شي. رښتینی عالم هغه دی چې د حق په ترڅ کې ودریږي او د اسلام او امت د دفاع لپاره اړین قیمت ورکوي.
هشدار اهل سنت و جماعت به مولوی ها، ماموستاها و شیخهائی که بر منبر مساجد الله هستند اما سخنانشان در اغتشاشات دی ۱۴۰۴ در خدمت منافع دشمنان است
به قلم: مسعود سنه ای
صرفنظر از آنکه در میان عده ای از آخوندهای شیعه چه می گذرد، در میان بلوچهای حنفی مذهب کسی چون مولوی عبدالحمید و در میان شافعی های جنوب کسی چون شیخ عبدالرحیم خطیب و در میان شافعی های غرب ایران کسی چون محمد رفیعی هستند که در این اغتشاشات دی ماه ۱۴۰۴ «عملاً» در جبهه ی کفار آمریکائی – صهیونی و احزاب سکولار و مرتد داخلی ایران قرار گرفتند.
همه می دانیم اعتراض بازاری های تهران و چند شهر شیعه نشین دیگر ایران بعد از چند روز تبدیل به اغتشاش شد و اهل سنت و جماعت ایران در اغتشاشات سکولارهای میان تشیع مشارکت نکردند، به ناگاه مولوی ها وماموستاها و شیخهائی معلوم الحال و به صورت مشکوک و به بهانه ی اینکه اعتراض حق قانونی مردم است و… سعی در تحریک و کشاندن اهل سنت به فتنه ای کردند که خودشان هم می دانند اغتشاش است نه اعتراض قانونی و مسالمت آمیز.
این دسته از خطبای مساجد که حتی یک عالم در میان آنها یافت نمی شود بر منبر مساجد الله میایستند، اما محتوای سخنانشان نه در چارچوب اسلامگرایی اصیل و بر اساس منهج اهل سنت، بلکه در مسیر تولید فتنه و عوام زدگی و رسانه پسند و همسو با گفتمان و اهداف قدرتهای سکولار غربی، بهویژه کاخ سفید واشنگتن، و احزاب سکولار و مرتد ایرانی حرکت میکنند.
در گفتار این افراد آنچه دیده می شود سنت عبدالله بن سبا یهودی در تولید اغتشاش است نه سنت رسول الله صلی الله علیه وسلم . سنت عبدالله بن سباً که در زمان خلافت عثمان بن عفان رضی الله عنه چنان فتنه ای به پا کرد که نه تنها در زمان عثمان بلکه در زمان علی رضی الله عنه و تا کنون دامنه ی تخریبات آن ادامه یافته است.
این خطبای مساجد در مساله ی امربه معروف و نهی از منکر تحت هیچ عنوانی از منهج اهل سنت و جماعت پیروی نمی کنند، در عوض، محور سخنانشان غالباً بر مفاهیمی میچرخد که ریشه در ادبیات انسانگرایی لیبرال دارد؛ مفاهیمی که با حذف مرجعیت شریعت، دین را به اخلاقی خنثی و بیخاصیت فرو میکاهد و جامعه را به اغتشاش و فتنه گری می کشاند.
اسلامگرایی یعنی پیوند ایمان با عمل، عدالت با شریعت، و اخلاق با وحی. اما در این سخنان خطبای سکولار و عوام زده، منهج صحیح اسلام به حاشیه رانده میشود و دعوت به سوی سکولاریسم نرم و سکولارهای اغتشاشگر در قالب واژههای زیبا عرضه میگردد و مخاطب به جای پیروی از سیره ی نبوی، به همراهی با نظم مطلوب غرب و تولید فتنه و اغتشاش دعوت میشود.
این خطبا باید بدانند که منبر مسجد، امانتِ دعوت به خدا و پیامبر است نه تریبونی برای بازتولید گفتمانهای وارداتی و تخریبی و فتنه جویانه.
هر دعوتی که شریعت را کمرنگ و مرجعیت وحی را حذف کند، هرچند با الفاظ زیبا آراسته شود، در نهایت به سکولارگرایی میانجامد؛ نه به اصلاح امت و این عین خیانت است و چنانچه جوانی از اهل سنت و جماعت در این اغتشاشاتی که توسط سکولارها هدایت می شود و حتی نفوذی هائی از احزاب سکولار و مرتد در میان آنها راه یافته اند صدمه ببیند یکی از مسئولینی که باید پاسخگوی خانواده ها و بازماندگان این افراد باشند همین مُلاهای سکولار زده ای هستند که می دانستند اغتشاش در کار است نه اعتراض اما جوانان اهل سنت ما را به رفتن در این مهلکه تشویق و تحریک کردند.
قهرمانان خود را بشناسید. اومالت داشائف چچنی: نبردهایی برای خانکالا
بقلم: روسلان سینباریگوف
مترجم: کارزان شکاک
در ۱ دسامبر ۱۹۹۴، هواپیماهای روسی مجموعهای از حملات هوایی فشرده را به پایگاه نظامی شوروی سابق در خانکالا انجام دادند.
این روستا در حومه جوخار واقع شده و یک مکان استراتژیک کلیدی را اشغال میکند.
حتی در قرون وسطی، برجهای دیدهبانی چچنی در اینجا قرار داشتند که بخشی از سیستم برجهای سیگنالی بودند که به کوههای چچن امتداد داشتند.
هدف آنها هشدار دادن به جوامع چچنی در مورد خطر در صورت تهاجم خارجی بود.
در طول جنگ روسیه و قفقاز، تمام برجهای خانکالا نابود شدند. با توجه به موقعیت استراتژیک آن، روسها در ابتدا خانکالا را برای پایگاههای نظامی خود انتخاب کردند.
در ۲۵ دسامبر ۱۹۹۴، واحدهای بزرگی از نیروهای روسی از موزدوک به خانکالا نزدیک شدند. حمله به خانقلعه در ۲۶ دسامبر آغاز شد.
متجاوزان روسی بیش از ۴۰ تانک را در این نبرد مستقر کردند، بدون احتساب سایر خودروهای زرهی مانند خودروهای جنگی پیاده نظام و نفربرهای زرهی.
گردان بورز، به فرماندهی اومالت داشایف، برای مقابله با دشمن پیشروی کرد. این گردان شامل کمی بیش از ۱۰۰ سرباز ارتش چچن بود. دو تانک (T-۷۲)، دو خودروی جنگی پیاده نظام و دو نفربر زرهی برای پشتیبانی از جنگجویان چچنی اختصاص داده شده بودند. گزارشهای روسی، نیروهای زرهی چچن را متشکل از شش تانک ذکر کردهاند.
در روز اول نبرد، ۲۶ دسامبر، تانکهای چچنی موفق شدند چندین تانک دشمن را از کار بیندازند و مهاجمان روسی را دفع کنند.
در ۲۷ دسامبر، روسها نیروهای بیشتری را به این نبرد اعزام کردند و هواپیما و هلیکوپتر به کار گرفتند. در طول نبرد، گردان چچنی یک تانک و یک خودروی جنگی پیاده نظام را از دست داد.
لازم به ذکر است که این نبرد در یک میدان باز انجام شد. نویسنده این سطور شهادت میدهد که جنگجویان چچنی با خودروهای زرهی روسی که در ارتفاع کامل ایستاده بودند و از فاصله نزدیک به دشمن نارنجکانداز شلیک میکردند، روبرو شدند.
چندین خودروی زرهی چچنی نیز تا جایی که میتوانستند به دشمن حمله کردند. در طول نبرد، هلیکوپترهای روسی موفق شدند دو خودروی زرهی دیگر را منهدم کنند.
امالت داشایف با مثال شخصی خود، الهامبخش جنگجویان چچنی بود. همانطور که کسانی که بعداً در نبرد شرکت داشتند، تعریف کردند، او برای مقابله با هر تانک بیرون میرفت و با آرپیجی از فاصله نزدیک به آن شلیک میکرد.
خندقها و سنگرها فقط تا حدی حفر شده بودند؛ نبرد در فضای باز رخ داد. خود امالت داشایف به طور دورهای وضعیت میدان نبرد را از طریق رادیو به اصلان مسخدوف گزارش میداد.
در یک پخش رادیویی اعلام شد که داشایف زخمی شده است. بعداً مشخص شد که او در آن روز چندین بار زخمی شده است، اما او همچنان در نبرد شرکت میکرد و فرماندهی جنگجویان چچنی را بر عهده داشت.
دشمن واحدهای بیشتری را به حمله فرستاد و تانکها، هلیکوپترها و هواپیماها را به میدان نبرد پرتاب کرد.
در ۲۸ دسامبر، طی حملهای دیگر، وقتی اومالت داشف، با حمل یک نارنجکانداز، به سمت چندین تانک پیشروی کرد و توانست یکی را هدف قرار دهد، توسط گلوله تانک کشته شد.
در شب ۲۸-۲۹ دسامبر، گردان بورز به دستور اصلان مسخدوف، رئیس ستاد نیروهای مسلح جمهوری چچن ایچکریا، از خانقلعه عقبنشینی کرد و در محدوده شهر گروزنی (جوخار) مواضع دفاعی گرفت.
حمله ننگین ۳۱ دسامبر و شکست نیروهای روسی در پیش بود.
اومالت داشایف یک فرمانده چچنی است. از همکاران جوهر دودایف، اصلان مسخدوف، شامیل باسایف، حمزت گلایف و حمزت خانکاروف.
او در گردان داوطلب چچنی در آبخازیا جنگید. او چشم راست خود را در آبخازیا از دست داد.
او در عملیات نظامی علیه باند مسلح طرفدار مسکو آوتورخانوف در ناحیه نادرچنی چچن شرکت کرد.
او در عملیات نظامی علیه باند مسلح طرفدار مسکو لابازانوف شرکت کرد.
او در عملیات نظامی علیه باند مسلح طرفدار مسکو گانتمیروف در اوروس-مارتان شرکت کرد.
او در شکست باندهای مسلح مخالفان طرفدار مسکو و واحدهای تانک روسی لشکرهای کانتمیروف و تامان در ۲۶ نوامبر ۱۹۹۴ شرکت کرد. واحد او در نزدیکی میدان مینوتکا با یکی از ستونهای مبارزان مسلح “مخالف” و تانکهای روسی روبرو شد.
پس از شلیک به ستون از توپ مستقر در میدان دایرهای، واحد بورز به دشمن حمله کرد و آنها را مجبور به عقبنشینی فراتر از محدوده شهر کرد.
قبل از انتقال به خانقلا در ۲۵ دسامبر، یکی از واحدهای گردان اومالت داشایف، پیشروی روسها را در جهت پتروپاولوفسک در حومه پایتخت چچن متوقف کرد.
همانطور که همه کسانی که اومالت داشایف را میشناختند، از جمله این نویسنده، شهادت میدهند، او مردی با شجاعت و استقامت فوقالعاده بود. او هرگز صدایش را بالا نمیبرد و حتی در بحرانیترین شرایط آرام بود. او همیشه در خط مقدم هر نبرد و درگیری که در آن شرکت میکرد، بود.
چرا «جبهه مبارزین مردمی» یا همان جیش العدل، ضمن همسوئی با اپوزیسیون سکولار ایران، آلترناتیو معرفی نمی کند؟
کاتب: محمد اسامه
جبهه ی مبارزین مردمی که یکی از لباسهای سکولار شده ی جیش العدل است در بیانیه ی جدید خود گفته است که « اعتماد، ستون اصلی رابطه میان مردم و اپوزیسیون است»، سوالی که مردم اهل سنت بلوچ دارند این است که شما در عوض این حاکمیت شیعه مذهبی که بر ایران وجود دارد چه می خواهید بدهید؟ بدیل و آلترناتیو شما چیست؟
همه می دانیم که اپوزیسیونی که شما با آن هستید و جزئی ناچیز از آن شده اید یک حاکمیت سکولار می خواهند؛ در اینجا ما اهل سنت و جماعت با شناختی که از حاکمیتهای سکولار و مرتد در سرزمینهای اسلامی داریم حق داریم بپرسیم شما در عوض این منزلی که در آن هستیم چه به ما می دهید؟
بدون شک شما نه غیرت و شهامت آن را دارید که صادقانه به مردم اهل سنت بلوچستان بگوئید که ما حاکمیت سکولار و قوانینی سکولاریستی می خواهیم و نه به شما اجازه می دهند تا زمانی که مردم اهل سنت را در این راه خرج نکرده اید در این زمینه چیزی بگوئید، چون اهل سنت و جماعت آشکارا نظام سکولار و قوانین سکولاریستی را کفر محض و ارتداد آشکار می دانند.
این را خوب بدانید ای جاهلهائی که خیال می کنید اهل سنت و جماعت هم مثل خودتان هستند که الله جل جلاله به صورت واضح و روشن بیان کرده است که دو جبهه بیشتر وجود ندارد یا جبهه ی کفر و ارتداد و حکومت کفری سکولاریستی و غیر سکولاریستی است، یا جبهه ی قانون شریعت الله و حکومت اسلامی و می فرماید:
الَّذِینَ آمَنُواْ یُقَاتِلُونَ فِی سَبِیلِ اللّهِ وَالَّذِینَ کَفَرُواْ یُقَاتِلُونَ فِی سَبِیلِ الطَّاغُوتِ فَقَاتِلُواْ أَوْلِیَاء الشَّیْطَانِ إِنَّ کَیْدَ الشَّیْطَانِ کَانَ ضَعِیفاً(نساء/۷۶) کسانی که ایمان آوردهاند، در راه الله میجنگند، و کسانی که کفرپیشهاند، در راه شیطان میجنگند. پس با یاران شیطان بجنگید. بیگمان نیرنگ شیطان همیشه ضعیف بوده است .
بله، نیرنگ شیطان و یاران شیطان همیشه ضعیف بوده است و همین یک آیه کافی است تا سحر و چشم بندی شما را فاش کند؛ رسول الله صلی الله علیه وسلم نیز می فرماید: من قاتل لتکون کلمه الله هی العیا فهو فی سبیل الله .
این تنها گزینه برای ماست که قانون و شریعت الله بر جامعه حاکم باشد و بالاتر از تمام قوانین دیگر؛ اما اپوزیسیون سکولار و مرتد شما می خواهد که کلمه و شرع الله حاکم نباشد بلکه زیر دست و پایین قوانین کفری سکولاریستی باشد، وشما یک نظامی ایران در ایرانشهر را به دلیل انتقام از کشته شده های سکولار ملکشاهی و… کشتید که ضد هر گونه حکومت بر اساس شریعت الله هستند و برایشان شیعه و سنی فرقی ندارد؛ پس شماها هم یکی از همین مرتدین هستید هر چند از الفاظ شبه اسلامی هم استفاده کنید.
آنوقت می گوئید: «اعتماد، رکن اساسی مبارزه و پیوند مردم با اپوزیسیون» است؟
بله، ما اهل سنت و جماعت هرگز به مرتدین اعتماد نخواهیم کرد. ما منهج و عقیده و بزرگان و برنامه ی خودمان را داریم. فقط کافی است به این سخن جابر بن عبدالله در تفسير این آيه نگاه کنید: لَقَدْ أَرْسَلْنَا رُسُلَنَا بِالْبَيِّنَاتِ وَأَنْزَلْنَا مَعَهُمُ الْكِتَابَ وَالْمِيزَانَ لِيَقُومَ النَّاسُ بِالْقِسْطِ. (الحدید/۲۵) با يكي از دستهايش قرآن (مصحف) را بر داشته و در دست ديگرش نيز شمشيري (سيف) داشت و مي فرمود: أمَرَنا رسول الله صلى الله عليه وسلم أن نَضرب بهذا من عَدِلَ عن هذا . يعني: پيامبر خدا (صلی الله علیه وسلم) به ما دستور داده است كه با اين شمشير گردن كساني را بزنيم كه از اين قرآن سرپيچي نمايند.[۱]
پس وظیفه ی اهل سنت و جماعت این است که گردن امثال شما را بزند نه اینکه به ارتداد و کفر شما اعتماد داشته باشد و هم مسیر مرتدین سکولار شود.
ابن تيميه هم می گوید: فالمقصود من إرسال الرسول وإنزال الكتب أن یقوم الناس بالقسط فی حقوق الله، و حقوق خلقه. يعني هدف از فرستادن پيامبران و نازل كردن (كتاب) اين است كه مردم جهت برپاي داشتن عدالت و دادگري در حقوق الله و حقوق بنده گان الله به پا خيزند.[۲]
ابن تیمیه باز می گویند: “ودين الإسلام: أن يكون السيف تابعا للكتاب، فإذا أظهر العلم بالكتاب والسنة وكان السيف تابعا لذلك كان أمر الإسلام قائما” یعنی: و دین اسلام به این شیوه است که : شمشیرباید به همراه و تابع کتاب (قرآن ) باشد ، اگر علم با قرآن و سنت آشکار گردید و شمشیر نیز همراه و دنباله رواین دو بود ، در این صورت عمود و ستون دین پابرجامی ماند . فقوام الدين بكتاب يهدي و سيف ينصر وكفى بربك هاديا ونصيرا .
پس جنگی که برای برپائی حکومت اسلامی و تطبیق شریعت الله نباشد این جنگ جنگ کفر و ارتداد است و مطمئن باشید اهل سنت و جماعت هرگز با ارتدادی که شماها در آن افتاده اید هم مسیر نخواهند شد به همین دلیل است که همچنانکه مرتدینی چون دارودسته ی رجوی و ربع پهلوی و کومله ها و دمکراتها و سهاب و سرخوش و… آلترناتیو ارتدادی و کفری سکولاریستی خودشان اعلام کرده اند شماها هرگز بدیل و جایگزین و آلترناتیو خودتان برای این حکومت مذهبی ایران را معرفی نخواهید کرد. چون فوراً رسوا خواهید شد و منوفر خاص و عام.
[۱] ابن تيمية ، قواعد الملة و مقاصد الدين ، (ص۶۴۱) / باب تفسير اية لقد أرسلنا رسلنا بالبينات
[۲] ابن تيمية ، مجموعة الفتاوى ، (ج۲۸/ ۲۶۳) كتاب الجهاد .
واکنشی شرعی به موضع گیری ضد اسلامی علمای سوء و دعوتگران به سوی جهنم در اغتشاش دی ۱۴۰۴ سکولارهای در ایران
به قلم: ابراهیم یعقوبی هورامی
نزد عده ای از اهل سنت و جماعت اسم مذهب تنها نام است اما عمل آنها بر اساس مرجئه گری فاسد و فاسد کننده ای است که هر عمل کفری و هر فسادی را تحمل می کند و با آن هم مسیر می شود البته این تنها مختص به مذاهب معروف به اهل سنت بلکه رد میان شیعیان نیز چنین افرادی یافت می شوند.
یکی از تلخترین واقعیتهای این اغتشاشات ایران و فتنه هائی که از سال ۷۶ تا کنون در نوبتهای مختلف با آن مواجه شده ایم تناقضی است که همه با چشم سر دیدند و هنوز می بینند اما کمتر دربارهاش صریح سخن گفته شد و آنهم اینکه بسیاری از ملاها و خطیبان، خود را پیرو مذاهب اهل سنت و جماعت معرفی می کنند اما در عمل، بر اندیشه و روش مرجئه حرکت می کنند و با هر کفر و مفسده یاین اغتشاشگران سکولار کنار آمده اند چه با سخن و چه با سکوت.
چرا می گوئیم اغتشاشگران سکولار؟ چون در تمام این اغتشاشات حتی یک جماعت و گروه اسلامی دارای منهج صحیح اهل سنت و جماعت و حتی یک مومن صاحب منهج صحیح مشارکت نکرده است.
همه می دانیم که سکولاریسم کفر محض است و از نگاه تمام مذاهب اسلامی و تمام تفاسیر اسلامی سکولاریستها که خواهان حکومتی سکولار و جایگزینی قوانین کفری سکولاریستی به جای قوانین اسلامی هستند کافر و مرتد هستند و بر این اساس هیچ یک از مذاهب اسلامی هم مسیری با این مرتدین تحمل نکرده بلکه از اسباب ارتداد می دانند.
پس نزد مذاهب اهل سنت و جماعت هرگز ایمانِ بیتعهد، اسلامِ بیمسئولیت و دیانتِ سازگار با کفر و ارتداد وجود ندارد اما آنچه در دوران اغتشاشات سکولارهای مرتد و هرزه های سکولار که عده ای فریب خورده هم گله وار با آنها هم مسیر شده اند، رایج شد، دقیقاً خلاف این میراث بوده است.
در این رویکرد ومرجئهگریِ مدرنی که این دسته از مُلاها و مولوی ها و شیوخ و آخوندها در هم مسیری با کفار سکولار جهانی و هرزه ها و خائنین سکولار محلی درپیش گرفته اند ایمان به یک «ادعا» تقلیل داده شده است و عمل و موضعگیری بر ساسا شریعت الله بیاهمیت جلوه داده شده است و همسویی با نظامها و گروههای کفری و ارتدادی، از دایره ی نقد دینی هم خارج شده است.
اما نتیجه چه بوده است؟ دسته هائی از جوانان که به دلیل عدم آکاهی به منهج صحیح اسلامی در چگونگی امر به معروف و نهی از منکر و عدم آگاهی در چگونگی برخورد با فتنه و اغتشاشی که جبهه ی کفار اصلی و مرتدین محلی برپا کرده اند وارد این جبهه ی ارتدادی و کفری شدند و خون بعضی از آنها هدر رفت.
این مُلاها و مولوی ها و شیوخ بی ارزشی که هم مسیر با این جریان هرزه ها شده اند، با وجود تخریبات و شعارهای ضد اسلامی و اهداف ضد اسلامی که از این هرزه های وابسته دیده اند اما ندیدم و نشنیدم که ماهیت دینیِ این وابستگیها و کفر گوئی ها بهروشنی تو سط آنها نقد شرعی شود و جوانان از افتادن در چنین مهلکه یا حذر داده شوند.
این مُلاها و مولوی ها و شیوخ بی ارزش دیدند و می بینند که سکولاریسم و کفر گوئی و حرکت به سوی کفر و ارتداد در این اغتشاشات واضح و آشکار است اما مرزهای اعتقادی را برای مردم تبیین و روشن نکردند.
این همان مرجئهگری عملی است، به تأخیر انداختن داوری ایمانی و خنثیکردن حساسیت دینی جامعه.
این تجربه ای است که با چشم دیده ایم که در این اغتشاش هرزه های سکولار کفر و ارتداد و توهین به قرآن و مسجد و الله و پیامبر و تمام ارزشهای دینی و جود دارد و از کانال لیدرها و نفوذی های خائن نیروهای کفار خارجی تصمیمگیر بوده اند و سیاست و روش عمل این اغتشاشگران سکولار از بیرون دیکته میشده است اما در منابر و تریبونهای این مُلاها و مولوی ها و شیوخ بی ارزش زبانها نرم شد ه و خطوط قرمز کمرنگ و حتی بی رنگ و ناپدید شده اند و مردم از فهم دقیق پیامدهای اعتقادیِ هم مسیری با این جبهه ی متشکل از کفار خارجی و مرتدین و منافقین داخلی بیخبر مانده اند.
پس این سکوت، اتفاقی نبوده و نیست، این نتیجه ی غلبه ی تفکر مرجئهگرایانه و حتی نتیجه ی غدر و خیانت منافقین میان مسلمین بوده است که می گوید: «ایمان در دل است؛ این مسائل ربطی به دین ندارد.» و اهل دین را برای کفار سکولار خارجی و رمتدین محلی بیخطر میخواهند و جامعه را بیحساسیت میسازند و راه نفوذ و اشغالگری و تخریب و هرج و مرج گرائی و فتنه را در جامعه هموار میکنند.
در اینجا باید این اغتشاشات هرزه های سکولار به ما یاد بدهد که مشکل امت، نام مذهب نیست؛ تحریف در عمل است و خطر اصلی، نه فقط اشغالگری نظامی و سرو صدای هرزه های سکولار و مرتدین بومی بلکه تخدیر اعتقادی است و زمانی که علما مرزهای ایمان را تبیین نکنند جامعه در برابر فتنه ها آسیبپذیر میشود.
این واقعیت را هرگز فراموش نکنیم که این فتنه هم می رود اما اگر آگاهی بر اساس منهج صحیح اسلامی نمانَد، فتنه با چهرهای تازه بازمیگردد.
نمونه ی یمن و مزدوری آلسعود و امارات صهیونیستی و جنگهای ساختگی در خدمت آمریکا و اسرائیل
به قلم: خالد سیف الله المسلول
آنچه امروز در یمن، سودان و دیگر سرزمینهای اسلامی جریان دارد، نه جنگهایی برای دفاع از ملتهای مسلمان، بلکه درگیریهای مهندسیشده و ساختگی در چارچوب پروژههای آمریکا و رژیم صهیونیستی است. آلسعود و امارات متحده عربیِ همپیمان با صهیونیسم، نقش بازوی اجرایی این پروژهها را بر عهده دارند؛ پروژههایی که هدفشان تخریب، مشغولسازی مسلمین به هم و کنترل گذرگاهها و مسیرهای راهبردی منطقه است.
تقسیم کشورهای مسلمان نشین منطقه، ایجاد و حمایت از نیروها و موجودیتهای وابسته، و شعلهور نگهداشتن بحرانها، سیاستی است که مستقیماً امنیت اسرائیل و منافع آمریکا را تأمین میکند. این سیاست نهتنها به مسلمین عوام، بلکه حتی به دولتهای منطقه حتی دولتهای مستبد نیز آسیب میزند و منطقه را در چرخهای پایانناپذیر از بیثباتی نگه میدارد.
در یمن، آلسعود و امارات با محاصره، بمباران و جنگ نیابتی، عملاً در خدمت نقشههای آمریکا و صهیونیسم عمل کردهاند. در چنین شرایطی لازم است اهل دعوت و جهاد از خود بپرسند که جریان القاعده ای که خود را ادامه دهنده یمنهج جهادی اسامه بن لادن می داند کجاست و چرا در برابر این توطئهها نقشی بازدارنده ایفا نکرده است؟ چرا القاعده در جنوب یمن ناکام ماند؟
در حالی که دو مذهب زیدی و شافعی با وجود اختلافات اعتقادی توانستند ساختار قدرت و حاکمیت ایجاد کنند، القاعده در جنوب یمن نتوانست به موفقیتی مشابه دست یابد. این ناکامی را باید در چند عامل اساسی جستوجو کرد:
• نبود پروژه سیاسی–اجتماعی فراگیر: تمرکز صرف بر درگیری نظامی، بدون ارائه طرح حکمرانی قابل قبول برای جامعه.
• نزاعهای درونامت و مذهبی: بهجای تمرکز بر دشمن خارجی (آلسعود، امارات، آمریکا و صهیونیسم)، با تمرکز بر تفکرات نجدیت که قباله یتفرق و جنگ داخلی در میان مسلمین است انرژیها صرف اختلافات داخلی شد.
• ناتوانی در ائتلافسازی بومی: عدم پیوند و اتحاد با شافعیها و زیدیها که میتوانست جبههای اسلامی برای دفاع از یمن در برابر تجاوز خارجی شکل دهد.
بدون شک زیدی ها و شافعی های یمن در بسیاری از مسائل از صوفی های افغانستان و پاکستان که شیخ اسامه بن لادن با آنها متحد شد به ادله الفقه مذاهب اسلالمی نزدیکترند اما می یبینم که تفکر نجدیت چنین اجازه ای را به القاعده ی یمن نمی دهد که با این شافعی ها و زیدی ها در برابر کفار اشغالگر خارجی و مرتدین محلی متحد یا حداقل «هم جبهه ای» شود در حالی که شیخ اسامه بن لادن تقبله الله با تفکرات اخوانی سید قطب تقبله الله با تمام اهل قبله بر علیه کفار محارب و اشغالگر خارجی متحد و هم جبهه ای شد.
اگر در یمن اتحاد بومی میان شافعیها و زیدیها شکل میگرفت، امکان سدّ کردن توطئههای آلسعود، امارات، آمریکا و صهیونیسم بسیار بیشتر بود. تجربه منطقه نشان میدهد هرجا اتحاد و یا وحدت اسلامی شکل گرفته، پروژههای خارجی عقبنشینی کردهاند؛ و هرجا تفرقه و جنگ مذهبی غلبه یافته، میدان بهراحتی به نیروهای وابسته واگذار شده است.
در این صورت و با در نظر گرفتن مشکلات داخلی میان مسلمین می توانیم بگوئیم که جنگهای امروز سرزمینهای اسلامی، بیش از آنکه جنگ ملتها باشد، جنگ پروژههاست. آلسعود و امارات صهیونیستی با جنگهای ساختگی در یمن، سودان و دیگر سرزمینهای اسلامی، عملاً امنیت اسرائیل و منافع آمریکا را تأمین میکنند.
راه برونرفت، نه در تکرار نزاعهای مذهبی، بلکه در اتحاد یا وحدت اسلامی، دشمنشناسی دقیق، و افشای نقش مزدوران منطقهای است. بدون این سه، هر جریانی حتی با شعارهای بزرگ جهادی در نهایت میدان را به پروژههای آمریکائی – صهیونیستی واگذار خواهد کرد.
دارالاسلام امارت اسلامی افغانستان در مسیر خودکفایی اقتصادی و ثبات پایدار
کاتب: فضل احمد هراتی
مولوی ذبیحالله مجاهد، سخنگوی دارالاسلام امارت اسلامی افغانستان، در گفتوگو با یک رسانه خصوصی اعلام کرد که افغانستان با گامهای مطمئن بهسوی امنیت پایدار، خودکفایی اقتصادی و ثبات همهجانبه در حرکت است. وی در این گفتوگو به بررسی وضعیت امنیتی، مسائل داخلی و خارجی، روابط منطقهای و دستاوردهای اقتصادی کشور پرداخت.
وضعیت امنیتی و دفاعی
به گفتهٔ سخنگوی امارت اسلامی، افغانها در بیست سال گذشته بدون اتکا به کمک خارجی و تنها با توان و ارادهٔ خود مبارزه کردهاند و اکنون توان کامل دفاع از سرزمینشان را دارند.
او افزود که پدیدهٔ داعش بهطور کامل از میان برداشته شده و ظرفیت نیروهای امنیتی افزایش یافته است؛ بهگونهای که هماکنون ۱۸۱ هزار عسکر آموزشدیدهٔ اردو و بیش از ۱۰۰ هزار پولیس در کشور فعالیت دارند.
روابط با پاکستان و مسائل منطقهای
مولوی ذبیحالله مجاهد گفت که مشکل اصلی میان افغانستان و پاکستان، موضوع تحریک طالبان پاکستان (TTP) است که در نتیجهٔ سیاستهای نادرست پاکستان بهوجود آمده و یک مسئلهٔ داخلی آن کشور محسوب میشود.
وی تأکید کرد که جنگ از سوی افغانها آغاز نشده، اما در صورت هرگونه تجاوز، دفاع از کشور حق شرعی افغانها است.
به گفتهٔ او، اعضای TTP در افغانستان حضور ندارند و افراد موجود مهاجران پشتونی هستند که در سال ۲۰۱۱ در پی عملیاتهای نظامی به افغانستان پناه آوردهاند.
روابط خارجی
سخنگوی امارت اسلامی اظهار داشت که منافع روسیه ایجاب میکرد امارت اسلامی را به رسمیت بشناسد و تعامل با سایر کشورها نیز ادامه دارد، هرچند برخی از این روابط هنوز بهگونهٔ رسمی اعلام نشده است.
او افزود که بهدلیل جنگ طولانی با آمریکا و غرب، عادیشدن کامل روابط زمانبر خواهد بود.
دستاوردهای اقتصادی
در بخش اقتصادی، مولوی ذبیحالله مجاهد تأکید کرد که افغانستان بر اقتصاد واقعی خود تکیه دارد و تحت تأثیر هیچ کشور دیگری حرکت نمیکند.
به گفتهٔ او:
• تنها در ولایت هرات ۱۲۰۰ کارخانهٔ تولیدی فعال است؛
• درخواست ساخت حدود ۱۰۰۰ کارخانهٔ دیگر در اطراف کابل ثبت شده است؛
• افغانستان در مسیر افزایش صادرات و خودکفایی اقتصادی قرار دارد؛
• پول افغانی چهارمین واحد پول باثبات در منطقه بهشمار میرود؛
• بستهشدن دروازهها از سوی پاکستان تأثیر قابلتوجهی بر اقتصاد کشور نداشته است.
مبارزه با مواد مخدر
وی تأکید کرد که در افغانستان کشت مواد مخدر وجود ندارد و از قاچاق آن جلوگیری شده است. به گفتهٔ او، امارت اسلامی ارادهای جدی و قاطع برای مبارزه با مواد مخدر دارد.
پروژههای زیربنایی
در پایان، سخنگوی دارالاسلام امارت اسلامی افغانستان با اشاره به مهار آبها، ساخت بندها، پروژههای تولید برق و آبیاری زمینهای زراعتی گفت که امارت اسلامی نیروی انسانی و امکانات لازم برای اجرای این پروژهها را در اختیار دارد و کشور در آینده شاهد پیشرفتهای چشمگیرتر در حوزهٔ امنیت، صادرات، کاهش جرایم جنایی و گسترش خدمات عامه خواهد بود.
اغتشاشات ایران و پاسخی به فتنه گری های مریدان جولانی و مُلافتاحی در سوریه ی تحت اشغال
به قلم: صلاح الدین مجاهد
از سالها قبل برادران ما در رسانه ی «بنیان جهاد علیه سکولاریسم» و بخصوص پیامهای روشنگرانه ی علمای اهل دعوت و جهاد چون ابومحمد عدنانی و ابوحمزه المهاجر هورامی و ایمن الظواهری و ابومحمد المقدسی و هانی السباعی و طارق عبدالحلیم و …. نشان داد که جولانی خائن و ناکث است و علاوه بر آن فی سبیل آمریکا و غرب در حال قتال است و قصد دارد صهیونیست عرب دیگری جهت محافظت از مرزهای صهیونیستها در فلسطین اشغالی و منافع آن در سوریه به وجود بیاورد.
با این وجود، عده ای چون حراس الدین و جماعت مسلم چچنی و … پذیرفتند و از این خائن فحص شده جدا شدند؛ دسته هائی نیز با لجبازی و به خاطر منافع پست دنیوی با این خائن و مرتدی که نه تنها جهاد و اهل آن و اهداف جهاد را در معرض فروش قرار داد بلکه با تشکیل حکومتی سکولار غربگرا و به بهانه ی مبارزه با تروریسم جهت جنگ با اهل دعوت و جهاد و سایر مخالفین آمریکا در سوریه به زیر پرچم آمریکا در آمده است هم مسیر شدند.
آندسته از این خائنین هم مسیر شده با جولانی مرتد مثل مُلا عبدالرحمن فتاحی که به حوزه ی کُرد زبانها و تمام کسانی که زبان فارسی را متوجه می شوند سعی دارند با دغل بازی و برجسته کردن دشمنی با شیعه و حکومت ایران که فعلاً بزرگترین دشمن و مانع در برابر آمریکا و صهیونیستها و غربی ها ( اربابان جولانی) است این خیانت و غدر خود و جولانی را لاپوشانی کنند.
در این مسیر هم با هر کسی که دارای رای شاذ و غیر اسلامی باشد هم مسیر می شوند و برایشان اصلا مهم نیست که منهج اهل سنت و جماعت چه می گوید یا واقعیت موجود چه چیزی را نشان می دهد.
به عنوان مثال کارنامه ی شخصی چون ابوقتاده فلسطینی از زمانی که در دارالکفر اصلی و محارب انگلیس سکونت داشت تا هم اکنون که در در دارالکفر طاری اردن ( مرکز جاسوسی و رهبری عملیاتهای آمریکا در منطقه و حیات خلوت صهیونیستها) ساکن است برای اهل دعوت و جهاد روشن است از زمانی که با فتوای این مجری جنگ روانی دشمن جهت تولید تفرق میان مجاهدین الجزائر و جدا کردن مردم الجزائر از مجاهدین فتوای کشتار زنان و کودکان و بستگان کسانی را صادر کرد که به نیروهای دولتی وابسته بودند و یا حتی کشتار افراد مسلمان و بی گناه اعم از زنان و کودکان و غیره در مراسمهای عروسی و سایر مراسمهایی را داد که در آن مثلاً یک شخصی مرتبط به حاکمیت وجود داشت.
این خائن و این مفتی اجاره ای به این شکل عده ای را فریب داد و با بمب گذاری های جنون آمیز و کشتار مسلمین بی گناه خیانتی آشکار را برای خود رقم زده که تا کنون نیز از این فتوای غیر شرعی پشیمان نشده است؛ همزمان با این، جهت تولید جنگ مذهبی بین شیعه و سنی و حتی بین گروههای مختلف اهل سنت از هیچ کوششی جهت راضی نگه داشتن اربابان کافر و مرتد خود و ضربه زدن به اهل دعوت و جهاد دریغ نکرده است.
گروه خائن تحت مدیریت جولانی نیز اخیراً ابوقتاده را علم کرده اند؛ چرا؟ چون هم مسیر با آنها و اربابان آنهاست؛ بر این اساس زمانی که مساله ی «امر به معروف و نهی از منکر» در تمام سطوح آن در منهج اهل سنت و جماعت کاملا واضح و روشن است و تفاوت بنیادینی با «التحریش» دارودسته ی منافقین و نفوذی ها دارد، این گروه روش منافقین را برای ایران برگزیده اند و به وصیت «عبدالله بن سبأ» عمل می کنند که در زمان حاکمیت عثمان بن عفان تبدیل به سفارش و شعاری مشخص برای اغتشاشگران و خوارجی که عثمان بن عفان را به قتل رساندند شد، بدعت و قاعده و شعاری که عبدالله بن سبأ بیان کرده بود: ابدؤوا في الطعن على أمرائكم و أظهروا الأمر بالمعروف والنهي عن المنكر تستميلوا قلوب الناس و ادعوهم إلى هذا الأمر؛[۱]با ایراد گیری و طعنه زدن به امیرانتان شروع کنید، و امر به معروف و نهی از منکر را (در زمینه امراء ومسئولین حکومتی) آشکار کنید تا به این شکل، دلهای مردم را به سوی خود متمایل کنید و مردم را هم به این امر دعوت کنید.
به تبیعت از این قاعده و شعار «عبدالله بن سبأ» گروه خائن هم مسیر با جولانی سعی دارند کتاب «حکم المشارکة في المظاهرات و الاعتصامات» اثر أبوقتاده فلسطینی را ترجمه کنند؛ تا به این شکل مشروع بودن مشارکت در تظاهرات ، اعتراضات و تحصن ها را برای فارس زبانها نشان دهند.
أبوقتاده با دور زدن منهج اهل سنت وجماعت در مساله ی امر به معروف و نهی از منکر و با بازی با ادله الفقه مسلمین می خواهد بگوید که تظاهرات و تحصن ها صرفا یک رفتار سیاسی و اجتماعی نیست بلکه در وضعیت کنونی نه تنها جایز یا مستحق است بلکه در زمان حاضر به مرحله وجوب رسیده است.
البته در همین کتاب می گوید: “اگر حاکمی از شریعت خارج باشد نه اطاعت از او واجب است و نه حتی جایز می باشد.”
فقط کافی است که ابوقتاده و باند جولانی مرتد پاسخ دهند که حاکم آنها تابع شریعت الله است یا شریعت کفری سکولاریسم و مزدوری از مزدوران آمریکا و غرب؟
نکته ی مهمی که لازم است در انتهای این متن گفته شود این است که غیر از جاهلین و مرتدین سکولار میان اهل سنت و جماعت ایران هیچ مومن آگاه صاحب منهجی در اغتشاشات ایران در تمام سالهای گذشته مشارکت نکرده است و باند خائن جولانی در سوریه سعی دارند با ترجمه ی این کتاب به زبان فارسی، اغتشاش برای اهل سنت را به سبک «عبدالله بن سبأ» تجویز کنند؛ غافل از اینکه مومن اهل سنت و جماعت دارای منهج عاقلتر از آن است که هدف از اغتشاشات سکولاریستهای مرتد محلی را تشخیص ندهد و فریب مجریان جنگ روانی دشمن را بخورد.
[۱] الطبري، محمد بن جرير الطبري أبو جعفر، تاريخ الأمم والملوك، ج ٢/ص ٦٤٧، الناشر : دار الكتب العلمية – بيروت، الطبعة الأولى ، ۱۴۰۷ / ابن الأثير، الكامل في التاريخ – ج ٣ – ص۴۶- ١٥٤
ائتلاف مذهبی در یمن و اینکه چرا زیدی ها و شافعیها به حکومت رسیدند و القاعده ناکام ماند
به قلم: خالد سیف الله المسلول
آنچه امروز در یمن دیده میشود، پیش از آنکه صرفاً نتیجه میدان نظامی باشد، حاصل ائتلاف بومی و مدیریت سیاسی است. زیدی ها با بخش مهمی از شافعیها اتحاد برقرار کردند و با تکیه بر این همگرایی اجتماعی–سیاسی، توانستند ساختار قدرت و حکومت ایجاد کنند. این اتحاد، اختلافات مذهبی را به حاشیه برد و اولویت را بر کنترل سرزمین، اداره امور و مقابله با مداخلات خارجی گذاشت.
در مقابل، آلسعود و اماراتِ همپیمان با صهیونیسم با جنگهای ساختگی و نیابتی، در خدمت نقشههای آمریکا و اسرائیل عمل کردند؛ نقشههایی که هدفشان تخریب، مشغولسازی و کنترل گذرگاهها در یمن، سودان و دیگر سرزمینهای اسلامی است.
اما آنچه برای ما مهم است این است که القاعده ای که ما آنرا با اسامه بن لادن می شناسیم که با هر مسلمانی بدون در نظر گرفتن مذهب و تفکرات اسلامی آن و حتی با هر مبارز کافری (چون بعثی ها در عراق) بر علیه کفار اشغالگر خارجی متحد می شد و تشکیل جبهه ی واحد می داد، کجاست؟
در چنین شرایطی حتی این سوال جدی مطرح میشود که چرا القاعده در جنوب یمن نتوانست موفق شود و چرا بهجای ائتلاف بومی، در حاشیه ماند؟ تفاوت اصلی در اینجاست:
دو مذهب زیدی و شافعی ائتلاف کردند و به سمت حکومتسازی رفتند اما القاعده فاقد ائتلاف اجتماعی فراگیر بود و نتوانست با پیروی از روش جهادی اسامه بن لادن خودش را سازگار کند و منهج نجدی ایمن الظواهری را گرفت به همین دلیل قادر نشد با شافعیها و زیدیها جبههای مشترک بسازد و حتی در مواردی «عملاً» در جبهه ی آمریکا و ناتو قرار گرفت همچنانکه حراس الدین به نمایندگی از القاعده ی نجدی در سوریه هم دچار همین انحراف آشکار شد که نهایتا به منحل شدن آن انجامید.
تجربه یمن نشان میدهد که:
۱٫ ائتلاف بومی و عبور از نزاع مذهبی و حرکت در مسیر اتحاد و وحدت اسلامی و تمرکز بر دشمن اصلی، شرط حکومتسازی است؛
۲٫ تمرکز بر دشمن خارجی (مداخله آلسعود، امارات، آمریکا و صهیونیسم) بدون وحدت داخلی، نتیجه نمیدهد؛
۳٫ جنگهای ساختگیِ منطقهای، مستقیم یا غیرمستقیم، امنیت اسرائیل و منافع آمریکا را تأمین میکند.
در این نمونه می بینیم که یمن ثابت کرد که اتحاد عملی حتی میان جریانهای متفاوت مذهبی و تمرکز بر دشمن اصلی میتواند به تشکیل حکومت بینجامد. در مقابل، تفرقه و فقدان ائتلاف، میدان را به پروژههای خارجی واگذار میکند. راه مهار توطئهها، نه تشدید شکافها، بلکه همگرایی بومی، دشمنشناسی دقیق و افشای نقش مزدوران منطقهای است.
سخنان عبدالرحیم خطیب قشمی محرک اغتشاشات و از شرکای ریخته شدن خون جوانان ساکن در قشم
کاتب: محمد اسامه
دیروز ۱۸ دی ۱۴۰۴ش نزدیک مغرب برای ساعتها در درگهان و قشم شاهد لغاشاشتی بی سابقه بودیم . با آنکه اکثریت مطلق اغتشاشگران در قشم و درگهان را غیر بومی ها و مهاجرین داخل ایران و بخصوص مهاجرین بختاری و لرستان و فارس و… تشکیل می دادند با این وجود زمانی که شیخ عبدالرحیم خطیبی امام جمعه اهل سنت شهرستان قشم با توضیح ومشکلات اقتصادی و آماده سازی ذهن مخاطبین خود می گوید «اعتراض قانونمند حق مردم است و نباید با برچسب اغتشاش خاموش شود» البته باز به سبک تناقض گوئی های مولوی عبدالحمید ادامه می دهد«آنچه دشمن می خواهد ناامنی است، اما مردم چنین چیزی نمی خواهند».
همین شیخ دید که چند روز قبل از این سخنانش و در قشم و درگهان چیزی به نام اعتراض وجود نداشت بلکه اغتشاشی بود که توسط غیر بومی های سکولار برپا شد و حتی منجر به آتش زدن یکی از حافظان امنیت ( که بومی بود) نیز شد؛ آیا تشویق جوانان اهل مسجد و نمازگذار اهل سنت و جماعت به افتادن در چنین فتنه ای که بر همگان آشکار شده غیر از فتنه و مصیبت و آشوب و هرج و مرج نیست، خیانت محض به دین الله و مومنین اهل سنت و جماعت نیست؟
تا قبل از سخنان شیخ عبدالرحیم خطیبی هیچ اهل سنتی( چه بومی و چه غیر بومی) در اغتشاشات مشارکت نداشت و چنانچه در این فتنه خونی از اهل سنت و جنماعت ریخته شود یا صدمه ای به اهل سنت و جماعت به خاطر حضور در این اغتشاشات وارد شود شیخ عبدالرحیم خطیبی باید پاسخگو باشد؛ چون بی سوادترین شیخ و خطیب هم می داند که در زمان فتنه دستور اکید اسلام و بخصوص تمام مذاهب اهل سنت و جماعت بر حذر و جلوگیری کردن و ممانعت از مومنین در افتادن در آن است نه تحریک و تشویق به رفتن به چنین مهلکه ای.
اینجاست که می توانیم بگوئیم که علمای سوء کسانیاند که نام «عالِم» را یدک میکشند، اما وقتی کفار محارب و اشغالگری چون آمریکا و صهیونیستها از مشتی اغتشاشگر سکولار حمایت مستقیم می کنند و حتی ایران را تهدید به حمله در صورت برخورد با این اغتشاشگران می کنند، در برابر این خطر و تهدید مشترک کفار خارجی و مرتدین و فریب خورده های داخلی سکوت می کند و حتی با فتواهای منحرف و تلبیسی، ظلم و مزدوری را تطهیر مینماید و «عملاً» در جبهه ی جنگ رواین این دشمنان قرار می گیرد و سربازی از سربازان دشمن در تکمیل پروژه ی ناامن سازی و تخریبگری می شود.
این توهین آشکار به حق و کتمان حقیقت در برابر دشمنان خارجی و داخلی « وَلَا تَلْبِسُوا الْحَقَّ بِالْبَاطِلِ وَتَكْتُمُوا الْحَقَّ وَأَنتُمْ تَعْلَمُونَ»
(بقره/ ۴۲)» و خیانت آشکار است و همه این را می دانند چه رسد به این شیخ و مولوی و آخوند.
اگر این شیخ و امثالهم بگویند ما چنین خطر و مساله ای را نمی دانستم کافی است این سخن ابن قیم را تحویلش داد که می گوید: «فتوا دادن بدون علم و بدون رعایت حق، یکی از بزرگترین عوامل فساد دین و امت است»
بنابراین، هر شیخ و خطیب و عالم یا مفتیای که در ایران است و همه می دانیم بدون محدودیت و مشکلی می تواند این فتنه اغتاشات را انکار کند و مومنین را از افتادن در این مهلکه برحذر دارد اما سکوت میکند یا حتی به بهانه ی اعتراض و مطالبه و … مومنین را تحریک به افتادن چنین مهلکه ای می کند و آنهمه مفسده ی اغتشاشگران را نادیده گرفته و حتی توجیه می کند چنین شخصی در در صف علمای سوء است و مسئول مستقیم خیانت به دین و امت در پیشگاه الله و شریک و هم جبهه ی دشمنان خارجی و داخلی و فساد به وجود آمده خواهد بود.
مسلمین به صورت عام و اهل سنت و جماعت به صورت خاص بدانید که آمریکا و صهیونیستها در جنگ ۱۲ روزه ثابت کردند که با زبان زور و اسلحه صحبت می کنند اما با فتواهای منحرف و سکوت عالِم خائن و زمینه سازی هائی که توسط خائنین صورت گرفته به تجاوزات خود ادامه می دهد و پروژه یناامن سازی آن تثبیت میشود و این شیخ و مولوی و آخوند، پیش از مزدوران و کفار اشغالگر در پیشگاه الله مسئولاند.