تضاد آراء مولوی عبدالحمید با حاکمیت شریعت؛ اگر زاهدان در افغانستان بود، چه می‌شد؟

تضاد آراء مولوی عبدالحمید با حاکمیت شریعت؛ اگر زاهدان در افغانستان بود، چه می‌شد؟

به قلم: ابومحمود کندزی

مواضع سکولاریستی مولوی عبدالحمید در زاهدان، از فراخوان برای رفراندوم گرفته تا نقد مبانی حاکمیت دینی و ترویج مفاهیم لیبرال، در محیطی ابراز می‌شود که نظام سیاسی آن بر پایه مصلحت‌های قومی و امنیتی با او مدارا می‌کند. اما پرسش اساسی اینجاست: اگر مشابه این سخنان در قلب «امارت اسلامی افغانستان» و از تریبون نماز جمعه کابل یا قندهار شنیده می‌شد، واکنش دستگاه عدلی و قضایی امارت چگونه بود؟

در دارالاسلامِ امارت اسلامی، شریعت خط قرمز غیرقابل عبور و «قانون توشیح شده امر به معروف و نهی از منکر» و فرامین عالی‌قدر مولوی هبه الله آخند زاده، فصل‌الخطاب تمام امور است. بر اساس قوانین جدید امارت اسلامی، هرگونه اعتراض یا تشکیک در احکام شریعت و ساختار حکومت اسلامی، نه یک «اظهارنظر»، بلکه به عنوان «فتنه» و «بنیادستیزی» تلقی می‌شود. در حالی که عبدالحمید از حقوق بشر سکولاریستی غربی و آزادی‌های سکولار مدنی و حتی کنار رفتن حاکمیت اسلامی و جایگزین شده حاکمیتی کفری سخن می‌گوید، در نظام امارت اسلامی، آزادی تنها در چهارچوب تفسیر بر اساس ادله الفقه امام ابوحنیفه رحمه الله از شریعت تعریف شده است.

یقیناً اگر  خطیب و عالمی در افغانستان بر ضد مبانی نظام اسلامی یا در جهت تضعیف حاکمیت شرعی سخن بگوید، با واکنش‌های زیر روبرو خواهد شد:

• عزل فوری و محاکمه: دستگاه استخبارات و وزارت امر به معروف، اجازه نخواهند داد تریبون مقدس نماز جمعه به محلی برای ترویج افکار سکولار یا دموکراتیک تبدیل شود. چنین شخصی بلافاصله از مقام خود عزل و به دادگاه‌های شرعی معرفی می‌گردد.

• مجازات طبق شریعت: طبق قانون جدیدی که اخیراً اعلام شد، کسانی که به شریعت الله اعتراض کنند یا در پی تضعیف صفوف مسلمین باشند، طبق احکام تعزیری و حدودی با آن‌ها برخورد قاطع صورت می‌گیرد. در نظام امارت، «مصلحت سیاسی» بر «حکم شرعی» مقدم نیست.

سکوت دستگاه‌های مختلف قضایی و امنیتی ایران در برابر عبدالحمید، ناشی از پیچیدگی‌های سیاسی و مذهبی آن کشور است؛ اما در امارت اسلامی افغانستان، هدف اصلی تنفیذ شریعت است. از نظر امارت، سخنانی که بوی «پلورالیزم» (تکثرگرایی) سکولاریستی و «حقوق لیبرال» سکولاریستها بدهد، انحراف از جاده مستقیم اسلام است. لذا، شخصی با مواضع عبدالحمید در کابل، نه به عنوان یک رهبر مذهبی، بلکه به عنوان یک «باغی» یا کسی که دچار انحراف فکری شده، شناخته می‌شد.

جوانان غیور و باایمان بلوچ که امروز در میان سکوت مولوی عبدالحمید از منهج صحیح اهل سنت و جماعت و هجمه رسانه‌های سکولار غربی و سکولار زده ها و گروه منافقین داخلی  سردرگم شده‌اند، باید بدانند که الگوی واقعی حاکمیت اسلامی (مانند آنچه در افغانستان دنبال می‌شود)، با هیچ‌کس در مورد اصول دین و امنیت امت معامله نمی‌کند. سکوت عبدالحمید در برابر جریانات امنیت‌ستیز و در عین حال فریادهای او برای مفاهیم دموکراتیک، نشان‌دهنده مسیری است که با حقیقت شریعت در تضاد است و قطعاً در یک نظام کاملاً اسلامی، مجالی برای بروز نمی‌یافت.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *