
مولوی عبدالحمید نمایانگر یکی از دوبالِ پروژه ی سلطه در سرزمینهای اسلامی
به قلم: خالد سیف الله المسلول
اگر به رخدادهای ستمام سرزمینهای اسلامی و بخصوص در سرزمینهای اشغال شده ی خاورمیانه توسط آمریکا و صهیونیستها و مرتدین داخلی نگاه کنیم متوجه خواهیم شد که آنچه امروز سلطه ی آمریکا و صهیونیسم را در جهان اسلام ممکن کرده، فقط سلاح و دلار نیست بلکه دو بالِ مکمل دارد یکی حاکمانِ وابسته که بقای خود را در رضایت قدرتهای کفار و محارب و اشغالگر خارجی میبینند و دیگری علماى دینفروش و دنیا طلب و شهرت دوستی که برای این وابستگی، توجیه مذهبی شبه اسلامی می تراشند.
اگر بال اول زور و ثروت است، بال دوم تحریف، تلبیس و خاموشسازی و خنثی سازی ایمان اسلامی مومنین جامعه است.
این گروه از «عالِم» بودن فقط عنوان را نگه داشتهاند و از دین، ابزاری برای پیشبرد سیاستهای سکولاریستی کفار محارب و اشغالگر خارجی و مرتدین داخلی ساختهاند.
کارنامه ی آنان نیز عادی سازی اشغالگری و تبدیل اشغالگری به «فتنهٔ دوریگزین» و سکوت در برابر آمریکا و غرب و صهیونیسم و تندی علیه منتقدان داخلی و تقدیس حاکم ظالم و تخطئهٔ هر صدای مستقل و جابهجا کردن اولویت دشمن و دشمن شناسی شرعی و درجه بندی شرعی دشمنان بوده است به این شکل که دشمنِ واقعی گم میشود، مخالفِ بیپناه «خطر اصلی» معرفی میگردد.این همان جایی است که دین اسلام، سپر حاکم سکولار و مرتد دشت نشانده و کافر اشغالگر خارجی میشود نه پناه مظلوم.
اینها الگوهای ضد اسلامی و تکرارشونده در منطقه بوده اند که کارشان فتاوای آرامبخش برای عادیسازی و توجیه سیاسی با واژگان به اسلامی و سکوت در برابر جهاد شرعی فلسطین، فریاد علیه هر منتقد و مشروعیتبخشی به سرکوب و تبدیل ظلم ساختاری به «حفظ ثبات» و جرمانگاری حرکت در مسیر دعوت و جهاد شرعی و چشمپوشی از اشغال و تجزیه ی تدریجی و حتی تمرکز بر تسویهحسابهای اعتقادی و در نهایت برچسبزنی به جریانهای مستقل بهجای مقابله با پروژه ی بیرونی بوده است.
به این شکل می توان گفت در همهجا، یک منطق بر سرزمینهای اشغال شده توسط کفار خارجی و مرتدین داخلی حاکم است: دین اگر در خدمت قدرت حاکمه بود «حکمت» نام میگیرد و اگر علیه قدرت سخن گفت، «فتنه» میشود.
اینجاست که می بینیم ثروت، فتوا میخرد و ثروتِ متعلق به مسلمانان خرج ساخت روایت میشود نه ساخت زندگی.
در این صورت با درهم و با دلاررسانه دینی ساخته میشود و منبر مدیریت میشود و سکوت، تقدیس میگردد.
اینگونه است که فتوا جای عدالت را میگیرد و اطاعت، جای حق را.
به این شکل وقتی در سرزمینهای تحت اشغالگر کفار محارب و اشغالگر خارجی و رمتیدن سکولار محلی عالم، حاکم را بیقید و شرط تطهیر کند ظلم عادی میشود و اشغالگری و اجرایی شدن قانون شریعت الله به حاشیه میرود و جامعه، قدرت تشخیص را از دست میدهد.
تا اینجا باید متوجه شده باشیم که کافر محارب اشغالگر و مرتد داخلی بدون توجیه دینی دوام نمیآورد و توجیه دینی جهت سرگردان کردن مسلمین نیز بدون علماى دینفروش ممکن نیست.
پس مسئله فقط خیانت سیاسی نیست بلکه خیانت معرفتی است و تا زمانی که حاکم وابسته بماند و عالمِ دین فروش به دلایل دنیوی توجیه کند و مسلمین را از مسیر صحیح اسلامی دور و پراکنده کند، تحریم و محاصره ی اقتصادی و جنگ، اشغال و ویرانی ادامه خواهد داشت و اینهم نه از سر ناتوانی امت بلکه بهخاطر مصادره ی دین به نفع دشمنان امت.
اینجاست که به خطر موضع گیری ها و سخنان مولوی عبدالحمید در خدمت به دشمنان و خیانت به مسلمین و بخصوص در خیانت به مومنین اهل دعوت و جهاد پی می بریم.