
نقدی بر استحالهی مذهبی و نادیده گرفتن «قدرت میدان» در مواضع اخیر مولوی عبدالحمید
به قلم: ابراهیم یعقوبی هورامی
سخنان اخیر مولوی عبدالحمید در خطبه های نماز جمعه ۱۷ بهمن ۱۴۰۴ در خصوص ضرورت جایگزینی «نگاه ملی» به جای «نگاه مذهبی» و انتقاد از نقش نهادهای اقتدارآفرین، نه تنها با منهج اسلامی و شریعت الله و واقعیات تاریخی در تضاد است، بلکه نشاندهنده نوعی نادیده گرفتن سنتهای الهی و قواعد بینالمللی در کسب عزت امت اسلامی است.
مولوی گرامی، بر اساس آموزههای صریح قرآن کریم، رضایت پروردگار تنها در سایه حاکمیت قانون الله و اجرای شریعت است. تفکیک دین از حاکمیت و پیشنهاد جایگزینی «ملیت» به جای «دیانت»، همان مسیری است که غرب برای به حاشیه راندن اسلام طراحی کرده است. ملیگرایی صرف، بدون تکیه بر وحی، چیزی جز سکولاریسم نیست.
همچنین این ادعا که انقلاب اسلامی ۵۷ ایران «ملی» بود و مذهب در آن نقشی نداشت، تحریف آشکار تاریخ است. انقلاب مردم ایران حول محور شخصیت آیت الله خمینی و بر مبنای اصل «جمهوری اسلامی» شکل گرفت. آمار خیرهکننده ۹۸ درصد رای «آری»، سندی کوبنده بر این است که ملت ایران به دنبال حاکمیت اسلام بودند، نه یک حکومت سکولار که امروز شما آراء اقلیت ۲درصدی آن زمان را به کل ملت تعمیم میدهید.
حتی در مناطق سنینشین، رهبری مبارزات در دست عالمان مذهبی چون کاک احمد مفتیزاده، شیخ ضیایی و مولوی عبدالعزیز بود. این بزرگان برای احیای مجد اسلام به میدان آمدند، نه برای شعارهای ناسیونالیستی. جای بسی تعجب است که شما امروز میراث آن بزرگان مذهبی را به نفع نگاههای سکولار مصادره میکنید.
مولوی گرامی، در تمام دنیا قاعده بر این است که «میدان» و قدرتِ سخت است که مسیر سیاستها، مذاکرات و دیپلماسی را مشخص میکند، نه صرفاً لفاظی و زبر و زرنگ بودن در سیاست. اینکه حضور نظامی و قدرت میدانی کشور را زیر سوال میبرید، نادیده گرفتن ابزار اصلی حفظ عزت مسلمین است.
یادآوری سخن تاریخی ذبیحالله مجاهد (سخنگوی امارت اسلامی افغانستان) در جریان مذاکرات ۲۰۲۰ دوحه قطر، درس بزرگی برای مدعیان دیپلماسیِ صرف است. آنگاه که نماینده آمریکا خواست برای ادامه مذاکرات، مجاهدین سلاح بر زمین بگذارند، او پاسخ داد:
«اگر این قدرت و سـلاح و ایستادگی مجاهدین نبود، سخنی از اجلاس و مذاکره از ابتدا وجود نداشت.»
این سخنی است که میزهای مذاکره را میلرزاند. حقیقت آن است که حیثیت و عزت مسلمانان تنها با زور و قدرتِ مشروع قابل بازیابی است. دیپلماسی بدون پشتوانهی «میدان»، به مثابه گداییِ حق است؛ در حالی که قدرت میدانی، حق را تحمیل میکند.
آیندگان بدانند که سعادت این سرزمین نه در «نگاه ملیِ منقطع از وحی» و نه در تضعیف قدرت دفاعی، بلکه در تمسک به حبلالله و تکیه بر اقتدار میدان برای پیشبرد دیپلماسی است. عدول از هویت مذهبی و نفی قدرت نظامی به بهانه فراگیر بودن نگاه ملی، جز گمراهی و تسلیم در برابر اراده دشمنان ثمر دیگری نخواهد داشت.