
روزشمار جهاد چچنی ها در جنگ گروزنی با کفار محارب و اشغالگر روسی و قدم به قدم با مجاهدین چچن (۷)
به قلم: شمسالدین نشخوف، شرکتکننده در جنگ
ترجمه: کارزان شکاک
هم در آن زمان و هم امروز، بیش از ۲۰ سال بعد، منابع روسی سعی میکنند تعداد سربازان و خودروهای زرهی خود را که برای حمله به گروزنی اعزام شدهاند، کمتر از حد واقعی اعلام کنند. و بر این اساس، تعداد چچنیهایی را که از شهر دفاع میکنند، به میزان زیادی افزایش دهند. این قابل درک است؛ روسها نمیتوانستند برای تأیید رسوایی خود به ارقام واقعی استناد کنند.
در مجموع ۱۵۰۰ خودروی زرهی در حمله به گروزنی و محاصره آن استفاده شد. ادعای مشارکت ۱۵۰۰۰ سرباز در این حمله، آنطور که منابع روسی ادعا میکنند، چیزی جز تحقیر را تداعی نمیکند.
در ارتش روسیه، این تنها قدرت یک لشکر است. در همین حال، گروزنی از چهار طرف توسط دو لشکر تحت فرماندهی روخلین و بابیچف و دو تیپ ترکیبی تحت فرماندهی ژنرال پولیکوفسکی و ژنرال استاسکوف مورد حمله قرار گرفت. این حداقل دهها هزار سرباز است. به این نیروها باید انبوه عظیمی از نیروهای داخلی، پلیس ضد شورش و واحدهای ویژه واکنش سریع و همچنین واحدهای سرویس امنیت فدرال (که اکنون سرویس امنیت فدرال است) به علاوه نیروی هوایی را اضافه کرد.
در مورد نیروهای شبهنظامی چچنی، تعداد آنها در مجموع به چند هزار نفر میرسید. از این تعداد، حدود ۴۰۰ تا ۵۰۰ چچنی از به اصطلاح “گردان آبخازیا” تجربه جنگی واقعی داشتند.
ستاد کل چچن چندین واحد رزمی داشت که در مجموع تا ۳۰۰۰ پرسنل داشتند. بیش از نیمی از این نیرو به دلایلی از منطقه جنگی عقبنشینی کردند. به طرز عجیبی، اولین کسانی که فرار کردند چچنیها بودند – افسران حرفهای ارتش شوروی، به استثنای دو یا سه نفری که به دعوت دودایف به چچن آمده بودند.
اما واحدهای مسلح چچنی دائماً توسط جوانان روستایی که به دعوت جهاد پاسخ داده بودند، تکمیل میشدند. آنها داوطلبانه برای اولین بار وارد گروزنی شدند تا در نبرد شرکت کنند. هر گروه ورود خود را با ژنرال مسخدوف در ستاد کل، واقع در زیرزمین ساختمان ریاست جمهوری، جشن گرفتند.
پس از دریافت دستورالعملها و مهمات، گروهها به سمت مواضع تعیین شده خود حرکت کردند. در میان آنها بسیاری بودند که قبلاً هرگز مسلسل به دست نگرفته بودند، اما از اعتراف به آن خجالت میکشیدند. بنابراین، ستاد کل یک اردوگاه آموزشی یک هفتهای را که در یکی از جماعتهای رزمی تأسیس شده بود، تصویب کرد، جایی که آنها کار با سلاح، تاکتیکهای اولیه نبرد شهری و دعاها (اذکار) را در طول نبرد آموزش میدادند.
به طور متوسط، هر گروه شامل ۱۲ تا ۱۵ نفر بود. و همانطور که در تلویزیون چچن توصیه شده بود، هر گروه سعی میکرد یک نارنجکانداز، یک مسلسل و یک تفنگ تکتیرانداز تهیه کند. اما در واقعیت، همه گروهها نمیتوانستند نارنجکانداز یا تفنگ تهیه کنند – آنها گران بودند. و حتی همه افراد گروه سلاحهای خودکار نداشتند.
در طول تغییر شیفت در مواضع مقدم (رباط)، که به طور متوسط هر سه روز یکبار اتفاق میافتاد، اغلب سلاحها جا میماندند. مجاهدین غیرمسلح مجبور میشدند به پایگاه خود پیشروی کنند و خطر مواجهه با گروهی از نیروهای ویژه دشمن را که شبانه به عقب مجاهدین اعزام میشدند، به جان بخرند.
این وضعیت واقعی با “جنگجویان آموزش دیده دودایف” بود.