
واکنشی شرعی به موضع گیری ضد اسلامی علمای سوء و دعوتگران به سوی جهنم در اغتشاش دی ۱۴۰۴ سکولارهای در ایران
به قلم: ابراهیم یعقوبی هورامی
نزد عده ای از اهل سنت و جماعت اسم مذهب تنها نام است اما عمل آنها بر اساس مرجئه گری فاسد و فاسد کننده ای است که هر عمل کفری و هر فسادی را تحمل می کند و با آن هم مسیر می شود البته این تنها مختص به مذاهب معروف به اهل سنت بلکه رد میان شیعیان نیز چنین افرادی یافت می شوند.
یکی از تلخترین واقعیتهای این اغتشاشات ایران و فتنه هائی که از سال ۷۶ تا کنون در نوبتهای مختلف با آن مواجه شده ایم تناقضی است که همه با چشم سر دیدند و هنوز می بینند اما کمتر دربارهاش صریح سخن گفته شد و آنهم اینکه بسیاری از ملاها و خطیبان، خود را پیرو مذاهب اهل سنت و جماعت معرفی می کنند اما در عمل، بر اندیشه و روش مرجئه حرکت می کنند و با هر کفر و مفسده یاین اغتشاشگران سکولار کنار آمده اند چه با سخن و چه با سکوت.
چرا می گوئیم اغتشاشگران سکولار؟ چون در تمام این اغتشاشات حتی یک جماعت و گروه اسلامی دارای منهج صحیح اهل سنت و جماعت و حتی یک مومن صاحب منهج صحیح مشارکت نکرده است.
همه می دانیم که سکولاریسم کفر محض است و از نگاه تمام مذاهب اسلامی و تمام تفاسیر اسلامی سکولاریستها که خواهان حکومتی سکولار و جایگزینی قوانین کفری سکولاریستی به جای قوانین اسلامی هستند کافر و مرتد هستند و بر این اساس هیچ یک از مذاهب اسلامی هم مسیری با این مرتدین تحمل نکرده بلکه از اسباب ارتداد می دانند.
پس نزد مذاهب اهل سنت و جماعت هرگز ایمانِ بیتعهد، اسلامِ بیمسئولیت و دیانتِ سازگار با کفر و ارتداد وجود ندارد اما آنچه در دوران اغتشاشات سکولارهای مرتد و هرزه های سکولار که عده ای فریب خورده هم گله وار با آنها هم مسیر شده اند، رایج شد، دقیقاً خلاف این میراث بوده است.
در این رویکرد ومرجئهگریِ مدرنی که این دسته از مُلاها و مولوی ها و شیوخ و آخوندها در هم مسیری با کفار سکولار جهانی و هرزه ها و خائنین سکولار محلی درپیش گرفته اند ایمان به یک «ادعا» تقلیل داده شده است و عمل و موضعگیری بر ساسا شریعت الله بیاهمیت جلوه داده شده است و همسویی با نظامها و گروههای کفری و ارتدادی، از دایره ی نقد دینی هم خارج شده است.
اما نتیجه چه بوده است؟ دسته هائی از جوانان که به دلیل عدم آکاهی به منهج صحیح اسلامی در چگونگی امر به معروف و نهی از منکر و عدم آگاهی در چگونگی برخورد با فتنه و اغتشاشی که جبهه ی کفار اصلی و مرتدین محلی برپا کرده اند وارد این جبهه ی ارتدادی و کفری شدند و خون بعضی از آنها هدر رفت.
این مُلاها و مولوی ها و شیوخ بی ارزشی که هم مسیر با این جریان هرزه ها شده اند، با وجود تخریبات و شعارهای ضد اسلامی و اهداف ضد اسلامی که از این هرزه های وابسته دیده اند اما ندیدم و نشنیدم که ماهیت دینیِ این وابستگیها و کفر گوئی ها بهروشنی تو سط آنها نقد شرعی شود و جوانان از افتادن در چنین مهلکه یا حذر داده شوند.
این مُلاها و مولوی ها و شیوخ بی ارزش دیدند و می بینند که سکولاریسم و کفر گوئی و حرکت به سوی کفر و ارتداد در این اغتشاشات واضح و آشکار است اما مرزهای اعتقادی را برای مردم تبیین و روشن نکردند.
این همان مرجئهگری عملی است، به تأخیر انداختن داوری ایمانی و خنثیکردن حساسیت دینی جامعه.
این تجربه ای است که با چشم دیده ایم که در این اغتشاش هرزه های سکولار کفر و ارتداد و توهین به قرآن و مسجد و الله و پیامبر و تمام ارزشهای دینی و جود دارد و از کانال لیدرها و نفوذی های خائن نیروهای کفار خارجی تصمیمگیر بوده اند و سیاست و روش عمل این اغتشاشگران سکولار از بیرون دیکته میشده است اما در منابر و تریبونهای این مُلاها و مولوی ها و شیوخ بی ارزش زبانها نرم شد ه و خطوط قرمز کمرنگ و حتی بی رنگ و ناپدید شده اند و مردم از فهم دقیق پیامدهای اعتقادیِ هم مسیری با این جبهه ی متشکل از کفار خارجی و مرتدین و منافقین داخلی بیخبر مانده اند.
پس این سکوت، اتفاقی نبوده و نیست، این نتیجه ی غلبه ی تفکر مرجئهگرایانه و حتی نتیجه ی غدر و خیانت منافقین میان مسلمین بوده است که می گوید: «ایمان در دل است؛ این مسائل ربطی به دین ندارد.» و اهل دین را برای کفار سکولار خارجی و رمتدین محلی بیخطر میخواهند و جامعه را بیحساسیت میسازند و راه نفوذ و اشغالگری و تخریب و هرج و مرج گرائی و فتنه را در جامعه هموار میکنند.
در اینجا باید این اغتشاشات هرزه های سکولار به ما یاد بدهد که مشکل امت، نام مذهب نیست؛ تحریف در عمل است و خطر اصلی، نه فقط اشغالگری نظامی و سرو صدای هرزه های سکولار و مرتدین بومی بلکه تخدیر اعتقادی است و زمانی که علما مرزهای ایمان را تبیین نکنند جامعه در برابر فتنه ها آسیبپذیر میشود.
این واقعیت را هرگز فراموش نکنیم که این فتنه هم می رود اما اگر آگاهی بر اساس منهج صحیح اسلامی نمانَد، فتنه با چهرهای تازه بازمیگردد.