جولانی و باندش در سوریه را از زبان نزدیکانش بشناس (۱)

جولانی و باندش در سوریه را از زبان نزدیکانش بشناس (۱)

به قلم: ابوخالد کُردستانی

متن زیر توسط یکی از نزدیکان جولانی نوشته شده و بدون دخل و تصرف عین این متن خدمت شما عزیران ارائه می شود:

“پیش از هر چیز، تا کسی گمان نکند که ما بر کسی افترا می‌بندیم یا به او ظلم می‌کنیم، لازم است یادآوری کنم:

– من ماجرای «منبر» را با جزئیات کامل در سال ۲۰۱۸ در هشتگ «من هو الجولانی» توضیح داده بودم.

این لینک آن مقاله است:

https://t.me/asseraaalsham1/529

۱. داستان منبر از سال ۲۰۱۴ است، نه ۲۰۱۲

جولانی پس از آنکه در سال ۲۰۱۴ از پیروزی در شمال ناامید شد — زمانی که داعش بر همه‌چیز مسلط شد و «خلافت» اعلام کرد — تصمیم گرفت از این شکست فرار کند و به‌سراغ «معرکهٔ دمشق» برود.

ایده را به من عرضه کرد، و من آن را رد کردم، چون غیرواقعی بود.

بعد آن را به ابوهمام، فرماندهٔ نظامی، ارائه کرد و او نیز به دلیل بی‌فایده بودنِ طرح آن را رد کرد.

یعنی اصل ایدهٔ «منبر» مربوط به سال ۲۰۱۴ است، نه ۲۰۱۲.

۲. موضوع، آن‌گونه که جولانی بازنمایی کرده، «تحریک نسل‌های بعد» نبود

جولانی خود را نقض می‌کند:

در چندین مصاحبه گفت که «از مدت‌ها پیش طرح ورود به دمشق را آماده کرده بود و یقین داشت که وارد می‌شود».

اما حالا ادعا می‌کند که ماجرا «تحریکی برای نسل آینده» بوده!

اصل ماجرا این بود:

او باور داشت که مأموریتی الهی دارد، و وارد دمشق می‌شود در حالی که بر اسب عربی اصیل سوار است و خطبهٔ فتح را در شرق دمشق، کنار «منارهٔ سفید» ایراد خواهد کرد.

به همین دلیل هم مؤسسهٔ رسانه‌ای جبهه‌النصره را «المنارة البیضاء» نامیده بود.

«منبر» در ذهن او همان منبر مهدی در آخرالزمان بود.

۳. تغییر مسیر: از ادعای فتح دمشق تا همکاری امنیتی با غرب

اما مدتی بعد فهمید که تا زمانی‌که در قالب یک جهادی باقی بماند، هرگز وارد دمشق نخواهد شد.

بنابراین باید از این فکر دست می‌کشید و وارد پروژه‌ای بزرگ از تخادم امنیتی با غرب و همکاری علیه تروریسم می‌شد.

و این دقیقاً همان چیزی است که رخ داد.

بلکه در سال ۲۰۲۱ به «جوناتان باول» و تیمش گفت:

«من را زلنسکیِ کوچک حساب کنید، و آماده‌ام هرچه می‌خواهید انجام دهم.»

۴. نهایتاً وارد دمشق شد؛ اما نه فاتح، بلکه مدیرِ نصب‌شده توسط غرب

بله، او وارد دمشق شد…

اما نه بر صَهلِ اسب عربی، نه با خطبهٔ فتح.

بلکه بر «اسب غرب» وارد شد و به‌عنوان یک مدیر منصوب‌شده نه یک فاتح.

در حالی‌که ما در «غرفة فتح دمشق» پیش از او وارد شدیم و بیانیهٔ فتح را پخش کردیم.

(به فضل خدا من خودم این بیانیه را نوشتم و موجود است؛ آن را منتشر خواهم کرد.)

آن روز، صبحِ پیروزی، جولانی به فرماندهان نظامی ناسزا گفت:

«چرا دیر کردید؟ حمص را رها کنید، من می‌خواهم سریع‌تر وارد دمشق شوم!»

و از همان زمان دشمنی‌اش با من شدت گرفت.

او و «الشيبانی» بر من سخت گرفتند تا جایی که از یک کشور منطقه‌ای بزرگ خواستند توییتی را که در صبح روز آزادی منتشر کرده بودم حذف کنم.

وقتی نپذیرفتم، همان روز مرا از آن کشور اخراج کردند.”

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *