
تبعیض مصلحتی تهران و رسالت امارت اسلامی افغانستان؛ پشتپردهی سکوت در برابر سخنان کفرآمیز مولوی عبدالحمید
به قلم: فضل احمد هراتی
در ماههای اخیر، و بخصوص در اغتشاشات جدی ۱۴۰۴ش و نماز جمعه ۱۰/۱۱/۱۴۰۴ش زاهدان مواضع مولوی عبدالحمید زاهدانی، امامجمعه ولایت سیستان و بلوچستان ایران، فرسنگها از مبانی فقه حنفی و اصول مسلم اسلام فاصله گرفته و حتی به کفر بواح نزدیک شده است.
او با ترویج مفاهیم سکولار و لیبرال، عملاً در مسیری گام برمیدارد که غایت آن تضعیف حاکمیت شریعت در منطقه، بهویژه تقابل با نظام نوپای امارت اسلامی افغانستان است. اما نکتهی تاملبرانگیز، نوع برخورد دولت ایران و مسئولیت سنگین علمای جهان اسلام در این زمینه است.
۱. استانداردهای دوگانه؛ مصلحت سیاسی یا قاطعیت دینی؟
بر ناظران آگاه پوشیده نیست که حاکمیت ایران در قبال مولوی عبدالحمید نوعی «صبر استراتژیک» و مصلحتی را در پیش گرفته است. این سکوت نه از روی تایید، بلکه به دلیل حساسیتهای مذهبی و قومی است.
واقعیت تلخ اینجاست که اگر همین سخنان که بوی نفی حاکمیت الهی و ترویج حاکمیت کفری سکولار از آن به مشام میرسد توسط یک روحانی شیعه (آخوند) بیان میشد، بیدرنگ با مراجع قضایی و امنیتی و در مواردی با زندان و… مواجه میگشت. در قوانین جاری ایران، نفی پایه های دین و همکاری با دول متخاصم (که در محتوای سخنان عبدالحمید مشهود است)، مجازاتی جز اعدام و اشد عقوبت ندارد. اما او به دلیل جایگاه مذهبیاش، از این حاشیه امن موقت بهره میبرد تا تیشه به ریشه اسلام و بخصوص به مذهب حنفیت مردم بلوچ بزند.
۲. خوشخدمتی به آمریکا و غرب وصهیونیستم تحت پوشش مذهب:
سخنان ایشان درباره رفراندوم، حقوق بشر غربی و جدایی دین از سیاست، دقیقاً همان متنی است که در اتاقهای فکر واشنگتن و تلآویو نوشته شده است. او با سوءاستفاده از نام «فقه حنفی»، به دنبال ارائه نسخهای از اسلام است که هیچ مزاحمتی برای جهان کفر نداشته باشد. این اقدام، نه یک اجتهاد مذهبی، بلکه یک خیانت آشکار به آرمانهای امت اسلامی و خون شهدای راه استقرار شریعت است.
۳. وظیفه شرعی و انقلابی امارت اسلامی افغانستان:
با توجه به اینکه امارت اسلامی افغانستان امروز به عنوان تنها پرچمدار واقعی حاکمیت فقه حنفی در جهان شناخته میشود، مسئولیت سنگینی در قبال این انحراف فکری مولوی عبدالحمید دارد که مدعی فقه حنفی است.
• آگاهسازی و انذار: بر مسئولان و علمای تراز اول امارت اسلامی لازم است که از مجاری دیپلماتیک و مذهبی، مولوی عبدالحمید را نسبت به عواقب خطرناک گفتههایش آگاه کنند.
• استیضاح فکری: امارت اسلامی باید به طور رسمی یا نیمهرسمی از وی بخواهد که «قصد و غرض» خود را از این سخنان کفرآمیز و هماهنگ با دشمنان اسلام روشن کند. آیا این سخنان از روی جهل به مبانی حکومتداری اسلامی است یا تعمدی در کار است؟
• پیشگیری از فتنه: سکوت در برابر کسی که به نام مذهب محنفی، علیه بنیادهای دارالاسلام سخن میگوید، جایز نیست. اگر او به میل خود و با آگاهی، مسیر کفر و لیبرالیسم سکولاریستها را برگزیده است، باید برای امت اسلامی روشن شود تا دیگر نتواند از اعتبار مذهب حنفی برای خوشخدمتی به آمریکا هزینه کند.
بر این اساس باید بگویم که مولوی عبدالحمید باید بداند که عبای مذهب، زرهی دائمی برای محافظت از سخنان ضد اسلامی نخواهد بود. امارت اسلامی به عنوان دژ مستحکم شریعت بر اساس مذهب امام ابوحنیفه رحمه الله، نباید اجازه دهد که یک فرد از درون مرزهای همسایه، با ادبیات کافران، مبانی جهاد و حاکمیت الله را زیر سؤال ببرد. زمان آن فرا رسیده است که او میان «اسلام محمدی» و «اسلام آمریکایی» یکی را برگزیند و پاسخگوی پیامدهای دنیوی و اخروی گزینش خود باشد.