تابوت شناور آمریکا در خلیج فارس، وقتی خلیج فارس برای ناوهای آمریکا جهنم می‌شود

تابوت شناور آمریکا در خلیج فارس، وقتی خلیج فارس برای ناوهای آمریکا جهنم می‌شود

به قلم: کیوان مریوانی

بِسْمِ اللهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيم

وَأَعِدّوا لَهُم مَّا اسْتَطَعْتُم مِّن قُوَّةٍ وَمِن رِّبَاطِ الْخَيْلِ تُرْهِبُونَ بِهِ عَدُوَّ اللَّهِ وَعَدُوَّكُمْ (انفال/ ۶۰)

تحولات ژئوپلیتیک اخیر در غرب آسیا نشان می‌دهد که الگوهای کلاسیک قدرت دریایی، که بر سیطره ناوگان‌های عظیم و ناوهای هواپیمابر بنا شده بود، دیگر کارایی پیشین را ندارد. اعزام ناو هواپیمابر «آبراهام لینکلن» به منطقه، اگرچه در ظاهر تلاشی برای نمایش قدرت و بازدارندگی است، اما در واقع نشانه‌ای از پافشاری بر دکترین‌های فرسوده و محاسبه‌ای نادرست در میدانی دگرگون‌شده است.

خلیج فارس دیگر میدان مانور امن برای ناوهای بیگانه نیست؛ این جغرافیا به تله‌ای راهبردی بدل شده که هر نیروی متجاوز را با هزینه‌ای سنگین مواجه می‌کند.

دورانی که ناوهای هواپیمابر نماد بلامنازع «پرتاب قدرت» بودند، به سر آمده است. این سازه‌های عظیم، در برابر دکترین دفاع نامتقارن، به اهدافی بزرگ، کند و آسیب‌پذیر تبدیل شده‌اند. پیشرفت‌های چشمگیر جمهوری اسلامی ایران در حوزه موشکی و پهپادی، معادلات سنتی برتری دریایی را دگرگون کرده است.

در آبراه تنگ خلیج فارس، قدرت مانور این شناورها به‌شدت محدود می‌شود و آن‌ها به اهدافی آشکار بدل می‌گردند؛ وضعیتی که برتری روانی و عملیاتی را از نیروی متجاوز سلب می‌کند.

امروز نیروهای مسلح دارالاسلام ایران، با تکیه بر توان بومی، تجربه میدانی و اشراف کامل اطلاعاتی، خلیج فارس را به محیطی بازدارنده برای هر کشتی متخاصم تبدیل کرده‌اند. این بازدارندگی نه بر ادعا، بلکه بر توان واقعی استوار است.

تمامی پایگاه‌ها و نقاط حساس دشمن در منطقه، در تیررس دقیق قرار دارند و حضور ناوهای بیگانه بیش از آنکه تهدیدی عملیاتی باشد، نمایشی تبلیغاتی برای پوشاندن ضعف‌های ساختاری است.

کارنامه حضور نظامی آمریکا در خلیج فارس سرشار از ناکامی‌ها و تحقیرهاست؛ از ناتوانی در برابر قایق‌های تندرو گرفته تا حوادثی که نشان داد اراده و شناخت دقیقی از میدان ندارند. این پیشینه ثابت می‌کند که نمایش ناوهای عظیم، جایگزین فهم واقعیت‌های میدانی نمی‌شود.

واضح است که معادله امروز تنها به یک نقطه محدود نیست؛ شبکه بازدارندگی منطقه‌ای، هر ماجراجویی علیه ایران را به بحرانی فراگیر بدل می‌کند. هر اقدام نسنجیده، پیامدهایی زنجیره‌ای خواهد داشت که مهار آن از توان متجاوز خارج است. فَاعْتَبِرُوا يَا أُولِي الْأَبْصَارِ (حشر/ ۲)

پس خلیج فارس دیگر صحنه قدرت‌نمایی یک‌طرفه ی آمریکا و غربی ها نیست. برای ناوهای متخاصم، این آبراه می‌تواند به جهنمی راهبردی بدل شود؛ جهنمی که نه با شعار، بلکه با واقعیت‌های میدانی ساخته شده است.

ناوهایی که روزی نماد هیبت بودند، امروز بیش از هر چیز ابزار تشریفات سیاسی‌اند؛ زیرا در لحظه رویارویی واقعی، موازنه به سود مدافعان این سرزمین رقم خواهد خورد.

تله چینی. پیامدهای ژئوپلیتیکی

تله چینی. پیامدهای ژئوپلیتیکی

به قلم: کارزان شکاک

جنگ تجاری بین ایالات متحده و چین که توسط دونالد ترامپ در دوره اول ریاست جمهوری‌اش آغاز شد، به سطح جدیدی از تنش رسیده است. ترامپ از اول نوامبر تعرفه ۱۰۰ درصدی اضافی بر کالاهای چینی اعمال کرد که آن را پاسخی به کنترل «شیطانی و خصمانه» پکن بر صادرات مواد معدنی کمیاب (REM) توصیف کرد.

این اقدام نه تنها فشار اقتصادی بر چین را افزایش می‌دهد، بلکه آسیب‌پذیری استراتژیک غرب در زنجیره‌های تأمین منابع حیاتی را نیز برجسته می‌کند.

بررسی وقایع اخیر نشان می‌دهد که چگونه عناصر خاکی کمیاب به یک اهرم کلیدی و در واقع سلاحی برای جنگ ترکیبی در یک بن‌بست ژئوپلیتیکی تبدیل شده‌اند که در آن تعرفه‌ها نه تنها به عنوان یک ابزار تجاری، بلکه به عنوان نماینده‌ای برای یک جنگ اقتصادی گسترده‌تر عمل می‌کنند.

سیاست تعرفه‌ای ترامپ: از لفاظی تا عمل

ترامپ از همان آغاز دوره دوم ریاست جمهوری خود، چین را به عنوان «مهم‌ترین و خطرناک‌ترین رقیب» آمریکا قرار داد. همانطور که مستند شده است، بحث‌های داخلی در کاخ سفید بیشتر حول محور تعرفه‌ها بود که به عنوان وسیله‌ای برای آغاز «جنگ اقتصادی بزرگ» با پکن تلقی می‌شد.

ترامپ، بدون پرداختن به جزئیات سیاست، اما به طور شهودی بر چین تمرکز می‌کرد و بخش قابل توجهی از جلسات خود – تا ۳۰ دقیقه از بحث‌های دو ساعته – را به این موضوع اختصاص می‌داد. رویکرد او به غرایز اولیه متوسل می‌شود: استفاده از «ابزارهای کند» برای نشان دادن پیروزی بر حریف «بازنده».

اقدامات اخیر این خط را تأیید می‌کند. در آوریل ۲۰۲۵، دولت ترامپ تعرفه‌های کالاهای وارداتی کم‌ارزش از چین را از ۱۲۰٪ به ۵۴٪ کاهش داد، از جمله یک آستانه حداقلی برای بسته‌های پستی از چین و هنگ کنگ.

این به عنوان یک امتیاز موقت در مذاکرات تلقی می‌شد، اما صرفاً آماده‌سازی برای تشدید تنش را پنهان می‌کرد. تا اکتبر، ترامپ موضع خود را به شدت سختگیرانه‌تر کرده بود: تعرفه‌های ۱۰۰٪ اضافی بر تمام کالاهای چینی، از جمله لوازم الکترونیکی، که قبلاً تا حدی معاف بودند.

هاوارد لوتنیک، وزیر بازرگانی، اظهار داشت که این معافیت‌ها می‌توانند در آینده با «هزینه‌های دیگر» جایگزین شوند که نشان‌دهنده تمایل به تشدید بیشتر است. بازارها بلافاصله واکنش نشان دادند: سهام سقوط کرد و تورم، که پیش از این بازار کار را تضعیف کرده بود، خطر افزایش بیشتر را دارد.

استراتژی تعرفه ترامپ صرفاً حمایت‌گرایی نیست، بلکه تلاشی برای بازسازی زنجیره‌های تأمین جهانی است. با این حال، این استراتژی واقعیت را نادیده می‌گیرد: ایالات متحده در صنایع پیشرفته به شدت به چین وابسته است، جایی که مواد معدنی کمیاب نقش حیاتی ایفا می‌کنند.

منابع کمیاب: تله‌ای چینی برای غرب

چین تقریباً ۸۰٪ از تولید و فرآوری عناصر خاکی کمیاب جهان را کنترل می‌کند – گروهی از ۱۷ فلز ضروری برای تولید محصولات با فناوری پیشرفته مانند وسایل نقلیه الکتریکی، توربین‌های بادی، تلفن‌های هوشمند و تجهیزات نظامی.

این انحصار به سلاحی قدرتمند در جنگ تجاری تبدیل شده است. پکن در پاسخ به فشار ترامپ، صادرات عناصر خاکی کمیاب و آهنرباها را که برای فناوری‌های پیشرفته ضروری هستند، در آوریل ۲۰۲۵ به حالت تعلیق درآورد.

توماس فریدمن در تحلیلی برای نیویورک تایمز می‌پرسد: «این به تولیدکنندگان ما کمک می‌کند تا در موقعیتی باقی بمانند که نتوانند کالاهای کلیدی را تولید کنند – اما چین می‌تواند؟» و پوچی این وضعیت را برای طرف آمریکایی برجسته می‌کند.

کارشناسانی مانند مایلز یو از موسسه هادسون تأکید می‌کنند که چین از عناصر خاکی کمیاب نه تنها به عنوان یک ابزار اقتصادی، بلکه به عنوان یک ابزار استراتژیک نیز استفاده می‌کند.

پادکست چاینا اینسایدر در مورد چگونگی تلاش پکن برای تضعیف نفوذ ایالات متحده در مناطقی مانند خاورمیانه با ارائه یوان به کشورهای عربی به جای دلار بحث می‌کند.

ترامپ، به نوبه خود، این را به عنوان «چنگ زدن به بازار عناصر خاکی کمیاب» مورد انتقاد قرار می‌دهد و آن را تهدیدی برای امنیت ملی می‌داند. در ماه اکتبر، او مستقیماً چین را به استفاده از تسلط خود بر بازار عناصر خاکی کمیاب به عنوان «یک برگ برنده» در اختلافات تجاری متهم کرد.

برای ایالات متحده، این نشان دهنده یک ضربه مضاعف است: تعرفه‌ها قیمت واردات را افزایش می‌دهند، در حالی که کمبود عناصر خاکی کمیاب تولید را فلج می‌کند. متحدان آمریکا، از جمله اروپا، نیز آسیب‌پذیر هستند – غرب عموماً به منابع چینی متکی است.

پیشنهادهای تنوع‌بخشی، مانند توسعه معادن داخلی در استرالیا یا ایالات متحده، سال‌ها طول می‌کشد، نه ماه‌ها، و با موانع زیست‌محیطی و اقتصادی روبرو هستند.

پیامدهای ژئوپلیتیکی: چه کسی از تشدید تنش سود خواهد برد؟

تحلیلگران موافقند که جنگ تجاری ترامپ خطر نتیجه معکوس برای ایالات متحده را دارد. چین، با وجود چالش‌های داخلی، در حال نشان دادن انعطاف‌پذیری است: تعلیق صادرات عناصر خاکی کمیاب یک اقدام استراتژیک محاسبه‌شده برای مجبور کردن واشنگتن به سازش است.

همانطور که فریدمن خاطرنشان می‌کند، سوال اصلی این است که «هدف چه باید باشد؟» ترامپ بر پیروزی‌های سریع تمرکز می‌کند اما خطرات بلندمدت را نادیده می‌گیرد: تضعیف دلار، افزایش تورم و از دست دادن رهبری فناوری.

از نظر ژئوپلیتیکی، تشدید تنش‌ها، تقسیم جهان به بلوک‌ها را عمیق‌تر می‌کند. چین در حال تقویت روابط با «جنوب جهان» است و جایگزین‌هایی برای سلطه آمریکا ارائه می‌دهد، در حالی که روایت «اول آمریکا»ی ترامپ، ایالات متحده را حتی از متحدان ناراضی از تعرفه‌ها نیز منزوی می‌کند.

در زمینه منابع عناصر خاکی کمیاب، این می‌تواند به یک «بلوک منابع» تحت نظارت پکن منجر شود، جایی که غرب خود را به عنوان یک مصرف‌کننده به جای یک تولیدکننده می‌بیند.

رویکرد ترامپ با هدف وادار کردن چین به میز مذاکره است، همانطور که در سال‌های ۲۰۱۸-۲۰۱۹، زمانی که شی جین‌پینگ شخصاً با رهبران گروه ۲۰ دیدار کرد، انجام داد.

اگر واشنگتن بتواند متحدان را به سرمایه‌گذاری‌های مشترک در منابع خاکی کمیاب جذب کند، این امر انحصار چین را تضعیف خواهد کرد. اما در حال حاضر، همانطور که رویدادهای اخیر نشان می‌دهد، جنگ تجاری در حال تبدیل شدن به یک جنگ منابع است، جایی که خطرات نه تنها اقتصاد، بلکه سلطه جهانی نیز هستند.

در نهایت، سیاست‌های ترامپ در مورد منابع و تعرفه‌های عناصر خاکی کمیاب، یک پارادوکس کلاسیک را نشان می‌دهد: تجاوز می‌تواند پیروزی به همراه داشته باشد، اما بدون عمق استراتژیک، محکوم به شکست است.

برای ایالات متحده و غرب، درس ساده است: تنوع بخشیدن به زنجیره‌های تأمین یک کالای لوکس نیست، بلکه یک ضرورت برای جلوگیری از گیر افتادن در دام چینی‌ها است.

رزمایش‌های هسته‌ای ناتو. لهستان اعلام کرد که در وضعیت جنگی با روسیه است

رزمایش‌های هسته‌ای ناتو. لهستان اعلام کرد که در وضعیت جنگی با روسیه است

به قلم: کارزان شکاک

رئیس دفتر امنیت ملی لهستان، اسلاومیر چکیویچ، اعلام کرد که لهستان در وضعیت درگیری نظامی با روسیه قرار دارد.

این اظهارات در بحبوحه اتهامات علیه مسکو مبنی بر خرابکاری، حوادث پهپادی و حملات سایبری در اروپا مطرح شد.

چکیویچ در مصاحبه‌ای با فایننشال تایمز گفت: “اگر به فضای مجازی نگاه کنید، لهستان اکنون در وضعیت جنگی با روسیه است. دیگر تهدیدی نیست.”

به گفته وی، حملات ترکیبی در کشورهای اتحادیه اروپا – از نفوذ پهپادها به حریم هوایی آنها گرفته تا تلاش برای هک سیستم‌های آب و سایر زیرساخت‌های حیاتی – توسط خرابکارانی انجام شده است که با ارز دیجیتال پرداخت شده‌اند.

وی خاطرنشان کرد: “این روش پرداخت اجازه می‌دهد جریان‌های مالی از سازمان‌های اطلاعاتی پنهان شوند.”

به عنوان مثال، او به یک شبکه مأمور GRU که در سال ۲۰۲۳ کشف شد، اشاره کرد. در آن زمان، بیش از ۱۰ شهروند اوکراینی و بلاروسی در لهستان به اتهام جاسوسی برای روسیه دستگیر شدند.

طبق اعلام آژانس امنیت داخلی این کشور، آنها محموله‌های سلاح به اوکراین را رصد می‌کردند و قصد داشتند تبلیغاتی با هدف بی‌ثبات کردن روابط لهستان و اوکراین انجام دهند.

پس از اعلام لهستان، کشورهای ناتو رزمایش‌های هسته‌ای گسترده‌ای را آغاز کردند.

آخرین دور تنش‌های ژئوپلیتیکی در اروپا و جهان، موضوع پیمان کاهش تسلیحات استراتژیک (START) را به خط مقدم کشانده است.

کارشناسان ارتباط روشنی بین رزمایش‌های بازدارندگی هسته‌ای گسترده ناتو و مواضع مسکو و واشنگتن در مورد تمدید این پیمان می‌بینند.

رزمایش‌های ناتو: نمایش قدرت

مانورهای سالانه NN که از ۱۳ اکتبر در هلند آغاز شد، برای تمرین سناریوهای بازدارندگی هسته‌ای طراحی شده‌اند. این رزمایش‌ها شامل ۷۱ هواپیما از ۱۴ کشور عضو این ائتلاف، از جمله جنگنده‌های پیشرفته F-۳۵، تورنادو و یوروفایتر است.

مارک روته، دبیرکل ناتو، تأکید کرد که هدف از این رزمایش‌ها، تأیید قابلیت اطمینان و اثربخشی قابلیت‌های هسته‌ای این اتحاد است. رسماً، این رزمایش علیه کشور خاصی نیست. با این حال، جامعه کارشناسان مطمئن است که سیگنال خطاب به مسکو واضح است.

پوتین در واکنش به رزمایش‌های ناتو اظهار داشت که مسکو آماده مذاکره در مورد تمدید پیمان استارت جدید است، اما امتناع ایالات متحده برای روسیه حیاتی نخواهد بود. او تأکید کرد که توسعه و نوسازی جدیدترین سیستم‌های هسته‌ای روسیه طبق برنامه پیش می‌رود و آزمایش‌ها با موفقیت در حال انجام است.

برخی از مفسران معتقدند که پوتین به موشک کروز هسته‌ای بوروستنیک اشاره می‌کند که مسکو ادعا می‌کند می‌تواند به هدفی در برد ۲۰۰۰۰ کیلومتر حمله کند. همچنین ادعا می‌شود که این موشک می‌تواند مانور دهد و مسیر پرواز خود را تغییر دهد و سرنگونی آن را “عملاً غیرممکن” می‌کند.

تحلیل تطبیقی مزایای تمدید پیمان

تحلیل تطبیقی مزایای تمدید پیمان نشان می‌دهد که تمدید برای واشنگتن حیاتی‌تر از مسکو است.

ناتو و ایالات متحده به طور فعال در حال انجام رزمایش‌هایی برای نشان دادن آمادگی هسته‌ای هستند که نشان‌دهنده نگرانی در مورد وضعیت بازدارندگی و لزوم حفظ آن در سطح بالا است.

این امر به ویژه در زمینه افزایش امنیت اروپا، از جمله به دلیل نقض حریم هوایی و استفاده فعال روسیه از موشک‌های دو منظوره در جنگ اوکراین، اهمیت دارد.

با توجه به اظهارات پوتین، روسیه از قبل با سناریوی احتمالی کنار گذاشتن پیمان استارت جدید سازگار شده است. مسکو در حال سرمایه‌گذاری در انواع جدید سلاح‌های هسته‌ای است و صرفاً به چارچوب پیمان موجود متکی نیست. کارشناسان معتقدند که این امر به کرملین آزادی بیشتری در برنامه‌ریزی استراتژیک می‌دهد و وابستگی آن به توافق‌های بین‌المللی را کاهش می‌دهد.

وضعیت رزمایش Steadfast Noon (که از هواپیماهای مدرن قادر به حمل سلاح‌های هسته‌ای استفاده می‌کند) بر تعهد ناتو به حفظ بازدارندگی هسته‌ای تأکید می‌کند.

شکاف در رویکردها: غرب در مقابل روسیه

وضعیت فعلی شکاف در رویکردها را برجسته می‌کند: غرب در تلاش است تا وضع موجود را از طریق سیگنال‌های دیپلماتیک و نظامی حفظ کند.

روسیه نوسازی و استقلال استراتژیک را در اولویت قرار می‌دهد.

بنابراین، تمدید پیمان استارت جدید در درجه اول به نفع غرب است که به یک مکانیسم رسمی برای کنترل و پیش‌بینی‌پذیری در حوزه سلاح‌های استراتژیک نیاز دارد.

برای روسیه، فقدان این پیمان به معنای فروپاشی نیست، بلکه فرصتی برای توسعه سریع‌تر سیستم‌های جدید و افزایش پتانسیل نظامی تهاجمی است.

این تفاوت در رویکردها، عامل تنش دیگری را در روابط با غرب ایجاد می‌کند که به نوبه خود به یک آزمون کلیدی برای امنیت جهانی تبدیل می‌شود.

مسکو در لبه پرتگاه: چین و کره شمالی در حال تقسیم شرق دور روسیه هستند

مسکو در لبه پرتگاه: چین و کره شمالی در حال تقسیم شرق دور روسیه هستند

به قلم: کارزان شکاک

در اکتبر ۲۰۲۵، اطلاعات اوکراین (GUR) گزارشی منتشر کرد که می‌توان آن را جنجالی دانست: روسیه که به شدت به حمایت متحدان خود برای ادامه جنگ در اوکراین نیاز دارد، عملاً کنترل شرق دور خود را واگذار می‌کند.

طبق این اطلاعات، مسکو که قادر به سرمایه‌گذاری در توسعه منطقه نیست، در را به روی گسترش اقتصادی، جمعیتی و نیروی کار چین و کره شمالی باز می‌کند.

این فقط یک فرضیه نیست – بلکه یک واقعیت است، جایی که ۴۰٪ از خاک روسیه (تقریباً ۷ میلیون کیلومتر مربع با جمعیت ۷.۹ میلیون نفر) در معرض خطر تبدیل شدن به عرصه‌ای برای جاه‌طلبی‌های خارجی قرار دارد.

مرکز بنیان جهاد علیه سکولاریسم این فرآیند را بر اساس گزارش اصلی و داده‌های تازه از سال ۲۰۲۵ که از منابع آزاد به دست آمده است، تجزیه و تحلیل کرد. با رکود اقتصاد روسیه تحت تحریم‌ها و جنگ که منابع را تحلیل می‌برد، خاور دور روسیه نه به یک منطقه پیرامونی، بلکه به میدان نبردی برای نفوذ تبدیل می‌شود.

چنگ اقتصادی چین: از تجارت تا وابستگی

چین مدت‌هاست که خاور دور روسیه را امتداد طبیعی منچوری «خالی» خود می‌داند، جایی که بحران جمعیتی و کمبود منابع، پکن را به سمت توسعه سوق می‌دهد.

پیش‌بینی می‌شود سرمایه‌گذاری چین در این منطقه تا سال ۲۰۲۵ به ۱ تریلیون روبل برسد، اما این سرمایه‌گذاری عمدتاً به شکل معاملات تجاری است نه پروژه‌های زیرساختی عظیم.

به گفته ویکتور کلاشینکف، سناتور منطقه خاباروفسک، گردش مالی تجارت بین روسیه و چین در سال ۲۰۲۴، ۵.۵ میلیون تن و در نیمه اول سال ۲۰۲۵، ۳۶ درصد افزایش یافته است.

چین در حال حاضر دو سوم از کل سرمایه‌گذاری خارجی در خاور دور روسیه را به خود اختصاص داده است که بر انرژی و کشاورزی متمرکز است و این منطقه را به منابع چین وابسته می‌کند.

اما فقط پول نیست – بلکه «چینی‌سازی» است، اصطلاحی که به طور فزاینده‌ای در رسانه‌های روسی و غربی شنیده می‌شود.

در سپتامبر ۲۰۲۵، بنیاد ساراتوگا کاهش شدید تجارت روسیه و چین را در مقایسه با اوج آن در سال‌های ۲۰۲۲-۲۰۲۴ مشاهده کرد، اما این امر نفوذ پکن را تضعیف نکرده است؛ برعکس، به دلیل مهاجرت افزایش یافته است.

ده‌ها هزار کارگر و تاجر چینی در مناطق مرزی مستقر شده‌اند و مناطقی را تشکیل داده‌اند که روس‌ها به سختی در اقتصاد آن مشارکت دارند.

تخمین زده می‌شود که تا ۲ میلیون چینی از ولادی وستوک تا اورال زندگی می‌کنند و تعداد آنها به لطف مناطق توسعه اولویت‌دار (PDA) و سفر بدون ویزا در حال افزایش است.

مفسران با استناد به تحلیل اخیر United24 Media خاطرنشان می‌کنند: «چین و کره شمالی به آرامی در حال تصرف خاور دور روسیه هستند».

از نظر تحلیلی، این شبیه «قدرت نرم» کلاسیک به نظر می‌رسد: پکن مشکلات داخلی خود – کاهش جمعیت در منچوری و کمبود مواد اولیه – را با هزینه روسیه حل می‌کند، که در ازای آن وام و کالا دریافت می‌کند.

اما هزینه آن بالاست: طبق ایده‌های انگلسبرگ، خاور دور روسیه با وجود تزریق‌های دولتی، از کاهش جمعیت، بازده ضعیف سرمایه‌گذاری و وابستگی فزاینده به چین رنج می‌برد.

در درازمدت، این می‌تواند منجر به از دست دادن نه تنها کنترل اقتصادی، بلکه کنترل سیاسی مسکو شود و منطقه را به «پایگاه مرزی چین» تبدیل کند.

«ارتش کارگری» کره شمالی: از نیروی ارزان تا ریسک استراتژیک

به موازات چین، مسکو برای «نیروی کار ارزان» به کره شمالی روی آورده است تا شکاف‌های ناشی از بسیج و مهاجرت را پر کند. در طول سال گذشته، بیش از ۱۵۰۰۰ کارگر کره شمالی رسماً به خاور دور روسیه رسیده‌اند، اما برآوردهای غیررسمی این تعداد را تا ۵۰۰۰۰ نفر تخمین زده‌اند.

شرکت‌های روسی درخواست ۱۵۰ هزار قرارداد دیگر کرده‌اند، در حالی که پیونگ‌یانگ سالانه تا ۵۰۰ میلیون دلار درآمد دارد و به کارگران حقوق ناچیزی می‌دهد.

در ژوئن ۲۰۲۵، کرملین رسماً اعزام ۵۰۰۰ کره شمالی را برای بازسازی مناطق جنگ‌زده هم‌مرز با اوکراین تأیید کرد.

تحقیقات جدید از سال ۲۰۲۵ تصویر تیره‌ای را ترسیم می‌کند: در ماه اوت، بی‌بی‌سی از کار کردن کره شمالی‌ها «مانند برده» در سایت‌های ساختمانی روسیه خبر داد، جایی که جنگ در اوکراین بازار کار را ویران کرده است.

ان‌کی نیوز در ماه سپتامبر این شرایط را «برده‌وار» توصیف کرد که با تحریم‌هایی که کره شمالی‌ها را استثمارگرتر کرده، تشدید شده است.

علاوه بر این، طبق گزارش کیودو نیوز، برخی از این کارگران در حال پیوستن به ارتش روسیه هستند و صدها نفر از آنها قبلاً به جبهه اعزام شده‌اند.

مفسران خاطرنشان می‌کنند که کره شمالی از روسیه برای اهداف خود استفاده می‌کند، سلاح و نیرو می‌فرستد و بر نقش پیونگ‌یانگ در «کار کثیف» مسکو تأکید می‌کند.

این فقط مهاجرت نیروی کار نیست: کره شمالی با بیکاری و کمبود ارز خارجی دست و پنجه نرم می‌کند، در حالی که روسیه با کمبود نیروی کار دست و پنجه نرم می‌کند. اما خطرات بسیار زیاد است. موسسه سجونگ تخمین می‌زند که تعداد کره شمالی‌ها در مرز اوکراین تا اواسط سال ۲۰۲۵ به ۱۵۰۰۰ نفر افزایش یابد و برنامه‌هایی برای ۶۰۰۰ نفر دیگر نیز وجود دارد.

در مثلث روسیه-چین-کره شمالی، مسکو در حال تبدیل شدن به شریک کوچکتر است: همانطور که آسیا تایمز می‌نویسد، پکن از انرژی ارزان روسیه و کره شمالی باثبات سود می‌برد، اما از اتحاد رسمی برای جلوگیری از تحریک واشنگتن اجتناب می‌کند.

موسسه تحقیقات سیاست خارجی در ماه مارس هشدار داد که همکاری عمیق روسیه با پیونگ یانگ می‌تواند منافع مسکو و پکن را در شرق آسیا تضعیف کند.

پیامدهای ژئوپلیتیکی: تضاد منافع و فروپاشی یک امپراتوری

فشار دوگانه از سوی چین و کره شمالی ترکیبی انفجاری ایجاد می‌کند. هر دو غول هسته‌ای در حال تقویت مواضع خود در خاک روسیه هستند: پکن از طریق اقتصاد، پیونگ یانگ از طریق نیروی کار خود. تحلیلگران پیش‌بینی می‌کنند که در درازمدت، این می‌تواند باعث ایجاد تضاد منافع بین «شرکا» شود.

برای روسیه، این نه تنها از دست دادن ۴۰ درصد از خاک خود، بلکه یک شکست استراتژیک نیز هست: جنگ در اوکراین وابستگی آن به آسیا را افزایش داده و خاور دور را به پاشنه آشیل خود تبدیل کرده است.

روسیه اکنون «شریک کوچک» چین است و به کمک کره شمالی، یکی از فقیرترین کشورهای جهان، نیاز دارد.

این یک زنگ خطر برای امنیت جهانی است. در ماه اکتبر، CSIS از سرگیری دیپلماسی چین و کره شمالی را تجزیه و تحلیل کرد: سفر لی کیانگ به پیونگ یانگ در سال ۲۰۲۵ نه تنها نمادی از یک آیین، بلکه نمادی از یک آشتی واقعی است که می‌تواند آسیا را بی‌ثبات کند.

روسیه نیز به نوبه خود، نه تنها قلمرو خود، بلکه حاکمیت خود را نیز به خطر می‌اندازد – گزارش‌های GIS در سال ۲۰۲۴ هشدار داده بودند که حضور چین در خاور دور، اروپا را بیش از آسیا تحت تأثیر قرار خواهد داد.

روسیه نه تنها با تحریم‌ها، بلکه با بخش‌هایی از خاک خود، هزینه جنگ با اوکراین را می‌پردازد. در حالی که کرملین به «محور شرق» خود چسبیده است، چین و کره شمالی به طور روشمند نقشه نفوذ خود را از نو ترسیم می‌کنند.

برای مسکو، تنها راه خروج، سرمایه‌گذاری در خود منطقه است، اما جنگ و فساد این آرمان‌شهر را به یک آرمان‌شهر تبدیل می‌کند. در نهایت، خاور دور می‌تواند نه به پلی به آسیا، بلکه به گورستان امپراتوری روسیه تبدیل شود.

تهدید تشدید تنش: اروپا هواپیمای روسی را سرنگون خواهد کرد. قدم بعدی چیست؟ (۲)

تهدید تشدید تنش: اروپا هواپیمای روسی را سرنگون خواهد کرد. قدم بعدی چیست؟ (۲)

به قلم: کارزان شکاک

آمادگی اروپا: بیداری یا توهم؟

جنگ در اوکراین به عاملی برای «تجدید تسلیحات» اروپا تبدیل شده است. از سال ۲۰۲۲، اتحادیه اروپا ۱۹ بسته تحریمی علیه روسیه تصویب کرده است و هزینه‌های کلی دفاعی ۲۰ درصد افزایش یافته و به طور متوسط به ۲.۵ درصد از تولید ناخالص داخلی در سراسر این اتحاد رسیده است.

رهبران اتحادیه اروپا در اجلاس بروکسل در ۲ اکتبر تأکید کردند: «تقویت دفاع اولویت شماره یک است.» آلمان به پلیس اجازه داده است تا پهپادها را سرنگون کند، لیتوانی در حال آماده‌سازی سناریوهای حمله در ۴ تا ۵ سال آینده است و ناتو همکاری با اتحادیه اروپا را در زمینه لجستیک و امنیت سایبری گسترش داده است.

اما شکاف‌ها آشکار هستند. طبق گزارش IISS، ارتش‌های اروپایی از کمبود مهمات، پرسنل و سیستم‌های دفاع هوایی یکپارچه رنج می‌برند – درس‌های اوکراین نادیده گرفته می‌شوند. فرانسه و آلمان روی پروژه‌های «معتبر» مانند FCAS هزینه می‌کنند، اما دفاع زمینی از جناح شرقی را نادیده می‌گیرند.

گزارش‌های محرمانه کمیسیون اروپا از «راهپیمایی خواب‌آلود خطر» صحبت می‌کنند: حمایت دفاعی با وجود هشدارها در مورد بسیج روسیه در حال کاهش است.

اوکراین، با دریافت ۱۰۰ میلیارد یورو از اتحادیه اروپا، همچنان «سپر اروپا» است، اما بدون تأمین بلندمدت F-16 و ATACMS، کیف در معرض خطر فروپاشی قرار دارد و خط مقدم به غرب منتقل خواهد شد.

کارشناسان بنیاد کارنگی به «پارادوکس تشدید» اشاره می‌کنند: روسیه برای تضعیف وحدت ناتو تحریک می‌کند، در حالی که اروپا به طور پراکنده پاسخ می‌دهد. اگر ترامپ کمک‌ها را قطع کند، برلین و پاریس مجبور خواهند شد بار این بار را به دوش بکشند – اما بدون چتر هسته‌ای واشنگتن، این خطرناک است.

اوکراین به عنوان یک آینه: درس‌هایی برای قاره

جنگ روسیه و اوکراین یک درگیری فرعی نیست، بلکه یک درگیری نظامی اروپایی است. از سال ۲۰۲۲، این جنگ جان ۵۰۰۰۰۰ نفر را گرفته و ۱ تریلیون یورو هزینه داشته است، اما نشان داده است که ارتش روسیه در برابر حملات نامتقارن آسیب‌پذیر است، که کرملین آن را با ترور جبران می‌کند.

تشدید تنش در حریم هوایی اروپا یک سیگنال است: مسکو با آزمایش اراده غرب، توجه را از شکست‌های خود در دونباس منحرف می‌کند. به گفته کیف ایندیپندنت، اگر پوتین ۳۰۰۰۰۰ سرباز دیگر را بسیج کند، خطر یک “جنگ بزرگ” به ویژه برای کشورهای بالتیک و لهستان به طرز چشمگیری افزایش خواهد یافت.

اروپا باید درس‌های خود را بیاموزد: در پهپادها، پدافند هوایی و نیروهای ذخیره سرمایه‌گذاری کند. قطعنامه پارلمان اروپا گامی به جلو است، اما بدون یک دکترین واحد از “خطوط قرمز”، بی‌فایده است.

وقت آن است که قبل از اینکه خیلی دیر شود، اقدام کنیم.

اروپا در آستانه ایستاده است: از «جنگ هیبریدی» تا تهدید نظامی آشکار، تنها یک گام اشتباه است. قطعنامه پارلمان اروپا و بحث‌های ناتو، بیداری را نشان می‌دهد، اما محافظه‌کاری «اروپای قدیم» خطر تضعیف وحدت را به همراه دارد.

منابع در بروکسل به طور خصوصی اعتراف می‌کنند: «ما در حال حاضر در جنگ هستیم، آمریکا فقط متوجه آن نشده است.»

به گفته هوشیارترین کارشناسان، اروپا برای مقابله با تجاوز روسیه، نه به حرف، بلکه به فولاد نیاز دارد: ۵۰۰ میلیارد یورو برای دفاع تا سال ۲۰۳۰، رزمایش‌های مشترک و «خطوط قرمز» واقعی، نه ساختگی. در سایه آتش اوکراین، اروپا نمی‌تواند توهمات را تحمل کند – در غیر این صورت، ضربه بعدی نه از آسمان، بلکه از زمین خواهد بود.

تهدید تشدید تنش: اروپا هواپیمای روسی را سرنگون خواهد کرد. قدم بعدی چیست؟ (۱)

تهدید تشدید تنش: اروپا هواپیمای روسی را سرنگون خواهد کرد. قدم بعدی چیست؟ (۱)

به قلم: کارزان شکاک

در هفته‌های اخیر، اروپا موج بی‌سابقه‌ای از تحریکات روسیه را تجربه کرده است که بسیار فراتر از “جنگ ترکیبی” است. نقض حریم هوایی ناتو و اتحادیه اروپا – از بالتیک تا بالکان – بیش از یک حادثه، بلکه آزمایش‌های سیستماتیکی از تاب‌آوری اتحاد غربی شده است.

در چارچوب جنگ طولانی مدت در اوکراین، جایی که مسکو با وجود خسارات گسترده، توانایی خود را برای تشدید تنش نشان می‌دهد، این اقدامات نگران‌کننده است: اروپا به طرز دیوانه‌واری در حال آماده شدن برای سناریویی است که می‌تواند به یک جنگ تمام عیار تبدیل شود.

موج تخلفات: از “تصادفات” تا رزمایش‌ها

هواپیماها و پهپادهای روسی در دو هفته گذشته حریم هوایی شش کشور اروپایی را نقض کرده‌اند – از لیتوانی و استونی گرفته تا آلمان و رومانی.

اینها خطاهای ناوبری تصادفی نیستند، بلکه اقدامات هدفمندی هستند که با هدف سنجش واکنش ناتو انجام می‌شوند. طبق داده‌های ناتو، از فوریه ۲۰۲۲ بیش از ۳۰۰ مورد از این حوادث ثبت شده است که اوج آن در سال ۲۰۲۵ بوده است: استونی به تنهایی چهار مورد تخلف، از جمله پرواز ۱۲ دقیقه‌ای سه فروند میگ-۳۱ در عمق خاک ناتو در ماه سپتامبر، را گزارش کرده است.

این تحریکات پس از رزمایش‌های بزرگ نظامی روسیه با نام زاپاد ۲۰۲۵ و اجلاس آلاسکا، که در آن مسکو آمادگی خود را برای «واکنش‌های متقارن» به حمایت غرب از کیف اعلام کرد، در حال افزایش است.

در محافل محرمانه ناتو – به گفته منابعی در ستاد ناتو – این پروازها به عنوان «تمرین» برای عملیات در مقیاس بزرگتر تعبیر می‌شوند.

پهپادهای روسی نه تنها داده‌های مربوط به تأسیسات نظامی را ثبت می‌کنند، بلکه در GPS نیز اختلال ایجاد می‌کنند و هوانوردی غیرنظامی را فلج می‌کنند. در اوایل اکتبر، گروهی از پهپادها بر فراز آلمان شناسایی شدند که اهداف کلیدی را هدف قرار می‌دادند: کارخانه کشتی‌سازی تیسن‌کروپ در کیل (جایی که زیردریایی‌ها ساخته می‌شوند)، ساختمان پارلمان ایالت اشلسویگ-هولشتاین و یک نیروگاه و پالایشگاه نفت در هایده که سوخت فرودگاه هامبورگ را تأمین می‌کند.

برلین رسماً مسکو را متهم نکرده است، اما تحقیقات به عنوان یک “عملیات ترکیبی بالقوه” – یکی از بی‌شرمانه‌ترین موارد نفوذ به زیرساخت‌ها از زمان جنگ جهانی دوم – در حال انجام است.

پارلمان اروپا واکنش تندی نشان داد: در ۹ اکتبر، اعضا قطعنامه‌ای را تصویب کردند که “اقدامات تشدیدکننده روسیه” را محکوم می‌کرد و از کشورهای اتحادیه اروپا می‌خواست که هواپیماها و پهپادهای روسی را در حریم هوایی خود سرنگون کنند.

این قطعنامه بر حمایت از هرگونه “اقدام متناسب” علیه نفوذها، از جمله دخالت در زیرساخت‌های حیاتی، تأکید دارد. شش کشور – از جمله لیتوانی – قبلاً به نیروها اجازه داده‌اند تا با زور با تهدیدات مقابله کنند.

ناتو در دوراهی: از لفاظی تا سلاح؟

طبق گزارش فایننشال تایمز، مذاکرات ناتو به سطح جدیدی رسیده است: متحدان در حال بررسی مسلح کردن پهپادهای شناسایی برای حمله به اهداف روسی، کاهش مقررات برای خلبانان گشت در جناح شرقی و انجام رزمایش در مناطق مرزی «دورافتاده» هستند.

هدف، افزایش «هزینه» برای مسکو در کمپین ترکیبی خود است که به گفته شورای آتلانتیک، پس از حمله تمام عیار به اوکراین در سال ۲۰۲۲ وارد «مرحله جدید خطرناکی» شده است.

عملیات نگهبانی شرقی که در ۱۲ سپتامبر آغاز شد، گشت‌زنی‌ها در بالتیک را افزایش می‌دهد، اما منتقدان در بروکسل – از جمله منابعی در Renew Europe – آن را «اقدامی ناقص» می‌نامند: «دلجویی دیپلماتیک بی‌مورد است؛ اتحادیه اروپا و ناتو باید سیگنالی واضح ارسال کنند.»

با این حال، این اتحاد دچار اختلاف است. «جنگ‌طلبان» – لهستان، بالتیک و بریتانیا – بر خط مشی تهاجمی اصرار دارند و به خطر «جنگ بزرگ» در صورت دستور پوتین برای بسیج اشاره می‌کنند.

ولودیمیر زلنسکی، رئیس جمهور اوکراین، هشدار داد که اروپا با خطر قابل توجهی از تشدید تنش مواجه است، به خصوص اگر روسیه جبهه خود را گسترش دهد.

از سوی دیگر، “کبوتر”ها – آلمان و فرانسه – نسبت به لفاظی‌های هسته‌ای مسکو محتاط هستند.

سرگئی لاوروف اخیراً اظهار داشت که ناتو و اتحادیه اروپا در حال انجام یک “جنگ واقعی” از طریق اوکراین هستند و بازار احتمال درگیری در سال ۲۰۲۵ را ۱۶ درصد ارزیابی می‌کند. بیانیه شورای آتلانتیک شمالی در ۲۳ سپتامبر بر “پاسخ قاطع” تأکید می‌کند، اما بدون ذکر جزئیات – این امر اختلافات داخلی را پنهان می‌کند.

یادداشت‌های محرمانه پنتاگون، که من دیده‌ام، تصویر تیره‌ای را ترسیم می‌کنند: روسیه نه تنها حریم هوایی ناتو، بلکه لجستیک ناتو را نیز آزمایش می‌کند.

اگر ترامپ حمایت خود را از کیف تضعیف کند، مسکو می‌تواند “مناطق خاکستری” خود را از حملات سایبری گرفته تا خرابکاری در قطب شمال تشدید کند. به گفته آندریوس کوبیلیوس، کمیسر دفاع، اروپا «در خطر خوابیده است»: گفته می‌شود کرملین در حال بررسی حمله به کشورهای ناتو در ۱ تا ۴ سال آینده است.

مدیر MI6، بلیز مترولی: روسیه عمداً هرج و مرج را به جهان صادر می‌کند

مدیر MI6، بلیز مترولی: روسیه عمداً هرج و مرج را به جهان صادر می‌کند

به قلم: کارزان شکاک

بلیز مترولی، رئیس جدید سازمان اطلاعات خارجی بریتانیا MI6 (سرویس اطلاعات مخفی)، اولین زنی که این سمت را بر عهده دارد، اولین سخنرانی عمومی خود را ایراد کرد.

او به شدت روسیه را به “صدور عمدی هرج و مرج” در سراسر جهان از طریق تهدیدات ترکیبی متهم کرد.

دفتر مرکزی MI6 (ساختمان SIS) در واکسهال، لندن، محل سخنرانی بود.

بیانات کلیدی مترولی (از متن سخنرانی منتشر شده در gov.uk و نقل شده در NYT، گاردین، رویترز، بی‌بی‌سی و منابع دیگر):

– “صدور هرج و مرج یک ویژگی است، نه یک اشکال، در رویکرد روسیه به همکاری بین‌المللی. ما باید برای ادامه این روند تا زمانی که پوتین مجبور به تغییر محاسبات خود شود، آماده باشیم.”

– روسیه به عنوان یک دولت «متجاوز، توسعه‌طلب و تجدیدنظرطلب» یک «تهدید حاد» محسوب می‌شود.

– خطوط مقدم اکنون همه جا هستند – به دلیل روش‌های ترکیبی: حملات سایبری، خرابکاری، اطلاعات نادرست، استفاده از نیروهای نیابتی، دستکاری اطلاعات و سایر عملیات‌های پایین‌تر از آستانه جنگ آشکار.

بریتانیا حمایت بی‌دریغ خود از اوکراین را مجدداً تأیید می‌کند: «پوتین نباید شک داشته باشد: حمایت ما پایدار است. فشار بر روسیه ادامه خواهد داشت.»

تصاویری از تهدیدات ترکیبی که مترولی در مورد آنها هشدار داد:

زمینه سخنرانی:

– مترولی در اکتبر ۲۰۲۵ به عنوان رئیس MI6 منصوب شد و جایگزین ریچارد مور شد.

این سخنرانی در بحبوحه تلاش‌های دیپلماتیک در مورد اوکراین (از جمله مذاکرات در اروپا) و مجموعه‌ای از هشدارها از سوی سازمان‌های اطلاعاتی غربی در مورد تهدیدات فزاینده از سوی روسیه، ایران و چین انجام می‌شود.

در همان زمان، ریچارد نایتون، رئیس ستاد دفاع بریتانیا، سخنرانی کرد و اعلام کرد که هدف پوتین «تفرقه انداختن و در نهایت نابودی ناتو» است.

این بیانیه بخشی از موضع ثابت دولت بریتانیا در مورد اقدامات متقابل سختگیرانه علیه حملات هیبریدی روسیه است.

ریچارد نایتون در اولین سخنرانی سالانه خود هشدار داد که کرملین آشکارا قصد خود را برای “به چالش کشیدن، محدود کردن، تفرقه انداختن و در نهایت نابودی ناتو” اعلام می‌کند.

نایتتون تأکید کرد: “اقدامات پوتین در اوکراین نشان‌دهنده تمایل به حمله به کشورهای همسایه، از جمله غیرنظامیان است. این امر کل اتحاد، از جمله بریتانیا را تهدید می‌کند.”

او خواستار “رویکردی تمام‌عیار” در دفاع شد: “دوران جدید مستلزم آن است که تمام ملت – نه فقط ارتش و دولت، بلکه کل جامعه – پا پیش بگذارند.”

این بیانیه در بحبوحه افزایش تهدیدات هیبریدی از سوی روسیه و تأکید مجدد بر حمایت بریتانیا از اوکراین منتشر می‌شود.

پیمان ابراهیمی؛ نقابِ فریبکارانه ی سکولاریسم برای بلعیدن شریعتهای آسمانی

«پیمان ابراهیمی؛ نقابِ فریبکارانه ی سکولاریسم برای بلعیدن شریعتهای آسمانی

به قلم: ابراهیم یعقوبی هورامی

پیمان ابراهیمی را به‌نام «همزیستیِ سه دین آسمانی» معرفی می‌کنند؛ اسلام، مسیحیت و یهودیت. اما حقیقت چیز دیگری است. این پیمان نه از آسمان آمده، نه ریشه در وحی دارد، و نه پیام آن دعوت به ایمان است.

این پیمان، یکی از ترفندهای ساخت ی سکولاریسم غربی است؛ همان دینی که خداوند در قرآن پیروانش را مشرک (سکولار) نامیده، زیرا قانون و داوری را از خدا گرفته و به خلق سپرده‌اند.

سکولاریسم امروز می‌خواهد با نقاب «شریعتهای آسمانی» وارد میدان شود؛ خود را در ردیف اسلام و یهودیت و مسیحیت جا بزند، در حالی که خود دشمن سرسخت همان ادیان آسمانی است.

نگاه کنید به غرب و آمریکا؛آیا آنها پیرو توراتند؟آیا به انجیل عمل می‌کنند؟ آیا از شریعت موسی و عیسی پیروی دارند؟

هرگز!

آنها پیرو دین سکولاریسم‌اند؛ قوانینی که صد درصد ساختهٔ انسان است و هیچ ربطی به هدایت الهی ندارد. هرچه هست ستیزه‌جویی با دین، جنگ با حیا، و مبارزه با توحید است.

امروز متأسفانه در بسیاری از سرزمین‌های اسلامی همین سکولاریسم بر گرده ی مردم حاکم است.

تنها استثناها اندک‌اند: افغانستان، ایران، بخش‌هایی از یمن، و مناطق محدودی در آفریقا که مجاهدان واقعی اداره می‌کنند.

در باقی کشورها، قوانین سکولار – نه قرآن، نه تورات، نه انجیل – حاکم بر مدارس، محاکم، سیاست و زندگی مردم است.

پیمان ابراهیمی نیز ادامهٔ همین پروژه است:

می‌خواهند مسلمانان را از عقیده ی اسلامی‌شان جدا کنند، خطوط حق و باطل را محو نمایند، دشمنی‌های اعتقادی را تبدیل به «وحدت مصنوعی» کنند، و در نهایت امت اسلام را در قالب یک دینِ ساختۀ بشر هضم و بی‌خاصیت سازند.

سکولاریسم می‌خواهد خود را «هم‌تراز شریعتهای آسمانی» معرفی کند، در حالی که ذاتاً دشمن همه ی آنهاست؛ دشمن اسلام، دشمن یهودیت، و دشمن مسیحیت.

این وظیفه ی ماست که فریب این نقاب‌ها را نخوریم.

امت اسلامی باید بداند آنچه امروز به نام «پیمان ادیان» تبلیغ می‌شود، در حقیقت «توطئه ی نابودی شریعتهای آسمانی» است.

دینی که نه از آسمان آمده و نه به آسمان می‌رود، نمی‌تواند زیر سایه ی اسم انبیا پنهان شود.

بیداری امروز، حفظ توحید فرداست.

نمونه ی یمن و مزدوری آل‌سعود و امارات صهیونیستی و جنگ‌های ساختگی در خدمت آمریکا و اسرائیل

نمونه ی یمن و مزدوری آل‌سعود و امارات صهیونیستی و جنگ‌های ساختگی در خدمت آمریکا و اسرائیل

به قلم: خالد سیف الله المسلول

آنچه امروز در یمن، سودان و دیگر سرزمین‌های اسلامی جریان دارد، نه جنگ‌هایی برای دفاع از ملت‌های مسلمان، بلکه درگیری‌های مهندسی‌شده و ساختگی در چارچوب پروژه‌های آمریکا و رژیم صهیونیستی است. آل‌سعود و امارات متحده عربیِ هم‌پیمان با صهیونیسم، نقش بازوی اجرایی این پروژه‌ها را بر عهده دارند؛ پروژه‌هایی که هدفشان تخریب، مشغول‌سازی مسلمین به هم و کنترل گذرگاه‌ها و مسیرهای راهبردی منطقه است.

تقسیم کشورهای مسلمان نشین منطقه، ایجاد و حمایت از نیروها و موجودیت‌های وابسته، و شعله‌ور نگه‌داشتن بحران‌ها، سیاستی است که مستقیماً امنیت اسرائیل و منافع آمریکا را تأمین می‌کند. این سیاست نه‌تنها به مسلمین عوام، بلکه حتی به دولت‌های منطقه حتی دولت‌های مستبد نیز آسیب می‌زند و منطقه را در چرخه‌ای پایان‌ناپذیر از بی‌ثباتی نگه می‌دارد.

در یمن، آل‌سعود و امارات با محاصره، بمباران و جنگ نیابتی، عملاً در خدمت نقشه‌های آمریکا و صهیونیسم عمل کرده‌اند. در چنین شرایطی لازم است اهل دعوت و جهاد از خود بپرسند که جریان القاعده ای که خود را ادامه دهنده  یمنهج جهادی اسامه بن لادن می داند کجاست و چرا در برابر این توطئه‌ها نقشی بازدارنده ایفا نکرده است؟ چرا القاعده در جنوب یمن ناکام ماند؟

در حالی که دو مذهب زیدی و شافعی با وجود اختلافات اعتقادی توانستند ساختار قدرت و حاکمیت ایجاد کنند، القاعده در جنوب یمن نتوانست به موفقیتی مشابه دست یابد. این ناکامی را باید در چند عامل اساسی جست‌وجو کرد:

• نبود پروژه سیاسی–اجتماعی فراگیر: تمرکز صرف بر درگیری نظامی، بدون ارائه طرح حکمرانی قابل قبول برای جامعه.

• نزاع‌های درون‌امت و مذهبی: به‌جای تمرکز بر دشمن خارجی (آل‌سعود، امارات، آمریکا و صهیونیسم)، با تمرکز بر تفکرات نجدیت که قباله یتفرق و جنگ داخلی در میان مسلمین است انرژی‌ها صرف اختلافات داخلی شد.

• ناتوانی در ائتلاف‌سازی بومی: عدم پیوند و اتحاد با شافعی‌ها و زیدی‌ها که می‌توانست جبهه‌ای اسلامی برای دفاع از یمن در برابر تجاوز خارجی شکل دهد.

بدون شک زیدی ها و شافعی های یمن در بسیاری از مسائل از صوفی های افغانستان و پاکستان که شیخ اسامه بن لادن با آنها متحد شد به ادله الفقه مذاهب اسلالمی نزدیکترند اما می یبینم که تفکر نجدیت چنین اجازه ای را به القاعده ی یمن نمی دهد که با این شافعی ها و زیدی ها در برابر کفار اشغالگر خارجی و مرتدین محلی متحد یا حداقل «هم جبهه ای» شود در حالی که شیخ اسامه بن لادن تقبله الله با تفکرات اخوانی سید قطب تقبله الله با تمام اهل قبله بر علیه کفار محارب و اشغالگر خارجی متحد و هم جبهه ای شد.

اگر در یمن اتحاد بومی میان شافعی‌ها و زیدی‌ها شکل می‌گرفت، امکان سدّ کردن توطئه‌های آل‌سعود، امارات، آمریکا و صهیونیسم بسیار بیشتر بود. تجربه منطقه نشان می‌دهد هرجا اتحاد و یا وحدت اسلامی شکل گرفته، پروژه‌های خارجی عقب‌نشینی کرده‌اند؛ و هرجا تفرقه و جنگ مذهبی غلبه یافته، میدان به‌راحتی به نیروهای وابسته واگذار شده است.

در این صورت و با در نظر گرفتن مشکلات داخلی میان مسلمین می توانیم بگوئیم که جنگ‌های امروز سرزمینهای اسلامی، بیش از آنکه جنگ ملت‌ها باشد، جنگ پروژه‌هاست. آل‌سعود و امارات صهیونیستی با جنگ‌های ساختگی در یمن، سودان و دیگر سرزمین‌های اسلامی، عملاً امنیت اسرائیل و منافع آمریکا را تأمین می‌کنند.

راه برون‌رفت، نه در تکرار نزاع‌های مذهبی، بلکه در اتحاد یا وحدت اسلامی، دشمن‌شناسی دقیق، و افشای نقش مزدوران منطقه‌ای است. بدون این سه، هر جریانی حتی با شعارهای بزرگ  جهادی در نهایت میدان را به پروژه‌های آمریکائی – صهیونیستی واگذار خواهد کرد.

عمر جبرائیلوف در پرونده‌های رسواکننده اپستین پیدا شد

عمر جبرائیلوف در پرونده‌های رسواکننده اپستین پیدا شد

به قلم: کارزان شکاک

عکسی از عمر جبرائیلوف، تاجر روس متولد چچن، در پرونده‌های رسواکننده جفری اپستین ظاهر شده است. جبرائیلوف، یک معتاد به مواد مخدر شناخته شده، ادعا می‌کند که نمی‌فهمد چگونه این عکس در این اسناد قرار گرفته است.

وزارت دادگستری ایالات متحده برخی از پرونده‌های پرونده اپستین را که به قاچاق انسان با انگیزه جنسی، از جمله افراد زیر سن قانونی متهم شده است، منتشر کرده است. روزنامه‌نگاران عکسی از جبرائیلوف را در آنها کشف کردند.

این عکس جبرائیلوف را در حالی نشان می‌دهد که بدون پیراهن، با شلوار سفید و کمربند روی چمن ایستاده است. او ادعا می‌کند که این عکس در دهه ۱۹۹۰ در طول یک جلسه تمرین کاراته گرفته شده است، اما نمی‌تواند به یاد بیاورد که چه کسی یا کجا آن را گرفته است.

جبرائیلوف اعتراف کرد که اپستین را می‌شناخته است، اما ادعا می‌کند که رابطه نزدیکی با او نداشته است.

پرونده اپستین شامل تقریباً ۳۰۰ گیگابایت اطلاعات جمع‌آوری‌شده توسط اف‌بی‌آی و وزارت دادگستری ایالات متحده در طول تحقیقات است. این اطلاعات شامل ویدیوها و عکس‌هایی از خود مجرم و قربانیانش، از جمله ضبط‌های متعدد از کودک‌آزاری، می‌شود.

متهمان این پرونده شامل بسیاری از سیاستمداران، سران کشورها، چهره‌های برجسته عمومی و دیگران هستند.