مولوی عبدالحمید در مسیر تکرار کارنامه ی سیاه جریانات ارتدادی سرزمینهای اسلامی  

مولوی عبدالحمید در مسیر تکرار کارنامه ی سیاه جریانات ارتدادی سرزمینهای اسلامی  

به قلم: صلاح الدین مجاهد

سخنان مولوی عبدالحمید از ابتدا تا کنون تابع جریانات رایج سیاسی ایران و منطقه بوده به همین دلیل نمی توان او را تابع منهج ثابت اهل سنت و جماعت دانست که مسیر حرکتی آن ثابت و در « الصِّرَاطَ الْمُسْتَقِيمَ » است.

مولوی عبدالحمید زمانی آیت الله خامنه ای را نه تنها رهبر شیعیان ایران بلکه رهبر تمام اهل سنت ایران و مسلمین جهان می دانست که باید برایش سمع و طاعه داشت و در تطبیق شریعت الله کمکش کرد و… اما ابتدا با طرفدارای از جریانات اصلاح طلبی چون رفسنجانی و خاتمی و روحانی و به دنبال آن کلاً در مسیر سکولاریسم و گروه منافقین قرار گرفته است.

بسیاری از دلسوزان دین و امت برایشان جای سوال است که آیا مسیر فکری و سیاسی مولوی عبدالحمید، به سمت سکولاریزه‌کردن زاهدان و الگوگیری از مدل‌هایی چون پاکستان و ترکیه و جولانی سوریه و سایر جماعتها و جریانات و حاکمیتهای ارتدادی پیش می‌رود؟

در سخنان اخیر مولوی عبدالحمید، که گفت اگر اکثریت بخواهند از حاکمیت اسلامی دست کشید باید تابع اکثریت شد و گفت من از اسلام دست می کشم! این معنا به‌روشنی القا می‌شود که اگر حاکمیت در اختیار او می‌بود، حکم‌رانی الزاماً بر پایه اسلام انجام نمی‌گرفت و امکان عبور از شریعت به‌سوی نظامی غیر اسلامی مطرح می‌شود.

برای بسیاری، این سخن نه یک اظهار نظر ساده، بلکه نشانه‌ای از پذیرش اصل حاکمیت غیر اسلامی و عبور از مبنای «اسلام به‌عنوان معیار حکومت» تلقی شده است.

 تجربه تلخ ترکیه دین‌زدایی با نقاب قومیت و آزادی بود که نمونه‌ای شناخته‌شده از جدایی دین از حاکمیت است؛جایی که به نام حقوق قومیت،حاکمیتی سکولار شکل گرفت و نتیجه آن، حاشیه‌رانی شریعت، عادی‌سازی فساد، و همسویی آشکار با پروژه‌های غربی بود.

به نظر شما آیا طرح برخی مفاهیم امروز در زاهدان، همان مسیری نیست که دیروز در پاکستان و ترکیه طی شد؟

تجربه منطقه نشان داده است که پروژه سکولارسازی، همیشه با چهره‌های آشکار غیر دینی پیش نرفته؛ بلکه اغلب با روحانی‌نماهایی جلو آمده که دین را از سیاست جدا کرده و رهبری جامعه را به سمت الگوهای سکولار و محلیِ وابسته سوق داده‌اند.

از پاکستان و ترکیه تا سوریه، و امروز زمزمه‌هایی مشابه در بلوچستان، کویته و زاهدان؛الگو یکی است، فقط جغرافیا تغییر کرده است.

نگرانی اصلی این است که با تضعیف گفتمان حاکمیت اسلامی و عادی‌سازی حکم‌کردن به غیر اسلام، راه برای سکولارسازی خزنده منطقه هموار شود؛ سکولارسازی‌ای که نه به نفع دین است و نه به نفع عزت اهل‌سنت و امت اسلام.

تجربه تمام سرزمینهای اسلامی که سکولاریستهای مرتد بر آن حاکمیت رانده اند پیشِ چشم ماست؛ و تاریخ بارها نشان داده است که عبور از شریعت، هرگز به آزادی واقعی نینجامیده بلکه دروازه‌ای به‌سوی ارتداد و وابستگی، تفرقه و استحاله بوده است.

مولوی عبدالحمید در حال حرکت جهت کسب تجربه ای تلخ دیگر توسط قوم مسلمان و شریعت گرای بلوچ است.

با نقاب جدید «مثلث سکولاریست‌های اشغالگر» در منطقه آشنا شوید

با نقاب جدید «مثلث سکولاریست‌های اشغالگر» در منطقه آشنا شوید

به قلم: ابومحمود کندزی

آنچه امروز در منطقه می‌گذرد، تنها جنگ نظامی نیست؛ جنگِ روایت‌ها، نقاب‌ها و ابزارهای انحرافی است. دشمنِ امت، این‌بار با شمشیری تازه و چهره‌هایی آشنا اما مأموریت‌هایی مشترک وارد میدان شده است. این مثلث خطرناک را باید دقیق شناخت:

  1.  رژیم پنجاب؛ سکوت در برابر اشغال، جنایت علیه مظلومان

رژیم پنجاب در برابر اشغال غزه سکوت اختیار کرد؛همان‌گونه که سال‌ها در برابر اشغال افغانستان خاموش بود.

اما این سکوت هرگز به معنای بی‌طرفی نبود؛چرا که همین رژیم، با بمب‌ها و جت‌های جنگی‌اش، زنان و کودکان بی‌دفاع را هدف قرار داد و خون مظلومان را ریخت.

سکوت در برابر اشغالگران، و خشونت علیه مسلمانان، دو روی یک سکه‌اند.

  • داعشی های بر منهج محمد بن عبدالوها نجدی ؛ شمشیرهای اجاره‌ای علیه امت

دواعش های  نجدی ، قدس و مکه را فراموش کردند، اما به‌جای کوبیدن آمریکا و اسرائیل، شمشیرهای خود را به‌سوی بازوان جهادی امت نشانه رفتند.

این انحراف تصادفی نیست؛ بلکه مأموریتی است برای تضعیف مقاومت، و منحرف‌کردن خشم امت از دشمن اصلی.

  •  بغاوت‌گران مرتد فراری؛ بازماندگان پروژه اشغال

این‌ها همان کسانی‌اند که بیست سال در کنار اشغالگران کفری در افغانستان ایستادند،و امروز نیز از گذشته عبرت نگرفته‌اند.

آنان باز هم به‌دنبال همان قدرت‌هایی هستند که دیروز رهای‌شان کردند و امروز نیز ابزاری بیش نیستند برای فشار بر نظام‌های برخاسته از اراده ملت‌ها.

  •  مولوی عبدالحمید زاهدانی؛  بازوی نرمِ سکولارسازی

 نقش مولوی عبدالحمید زاهدانی نه در تقویت گفتمان مقاومت، بلکه در عادی‌سازی مفاهیم سکولار و همسویی با فشارهای بیرونی تفسیر می‌شود.

مواضع و گفتار او، آگاهانه یا ناآگاهانه،در راستای پروژه‌ای عمل می‌کند که آمریکا و صهیونیسم از آن سود می‌برند؛ پروژه‌ای که به‌جای ایستادگی در برابر اشغال و سلطه کفر، بر تضعیف انسجام امت و مشروعیت‌زدایی از جریان‌های مقاوم و جهاد تمرکز دارد.

هشدار نهایی

امروز، شمشیر جدید سکولاریست‌ها نه‌تنها نظامی، بلکه فکری، رسانه‌ای و امنیتی است.

شناخت این مثلث انحراف،اولین گام برای حفظ وحدت امت، و ایستادن در برابر اشغال، نفاق و فریب است.

د سیمې د «اشغالګرو سکولاریستانو مثلث» له نوې نقاب سره اشنا شئ

د سیمې د «اشغالګرو سکولاریستانو مثلث» له نوې نقاب سره اشنا شئ

هغه څه چې نن په سیمه کې روان دي، یوازې پوځي جګړه نه ده؛دا د روایتونو، نقابونو او انحرافي وسیلو جګړه ده.د امت دښمن دا ځل د نوې تورې، خو له پېژندل شویو څېرو او ګډو مأموریتونو سره میدان ته راوتلی دی.

دا خطرناک مثلث باید په دقت وپېژندل شي.

  1. د پنجاب رژیم؛ د اشغال پر وړاندې چوپتیا، د مظلومانو پر وړاندې جنایت

د پنجاب رژیم د غزې د اشغال پر وړاندې چوپ پاتې شو؛لکه څرنګه چې یې کلونه د افغانستان د اشغال پر وړاندې هم خاموشي اختیار کړې وه.

خو دا چوپتیا هېڅکله بې‌طرفي نه وه؛ځکه همدا رژیم د خپلو بمونو او جنګي الوتکو په وسیله بې‌دفاع ښځې او ماشومان په نښه کړل او د مظلومانو وینې یې تویې کړې.

د اشغالګرو پر وړاندې چوپتیا او د مسلمانانو پر وړاندې تاوتریخوالی د یوې سکې دوه مخونه دي.

  • د محمد بن عبدالوهاب نجدی پر منهج روان نجدی داعشیان؛ د امت پر ضد اجارتي تورې

د نجدی داعشیانو قدس او مکه هېر کړل؛ خو د امریکا او اسرائیلو پر ځای یې خپلې تورې د امت د جهادي بازوګانو پر لور واړولې.

دا انحراف تصادفي نه دی؛ بلکې یو پلان شوی مأموریت دی د مقاومت د کمزوري کولو لپاره او د امت د قهر د اصلي دښمن څخه اړولو لپاره.

  •  تښتېدلي مرتد باغیان؛ د اشغال د ناکامې پروژې پاتې شوني

دا هماغه کسان دي چې شل کاله د کفري اشغالګرو ترڅنګ ولاړ وو او نن هم له خپل تېر څخه عبرت نه اخلي.

دوی یو ځل بیا د هماغو قدرتونو په لټه کې دي چې پرون یې پرېښودل، او نن هم یوازې د وسیلې په توګه ترې استفاده کېږي تر څو د ملتونو له ارادې راټوکېدلو نظامونو باندې فشار راوړي.

  •  مولوي عبدالحمید زاهداني؛ د سکولارسازۍ نرم بازو

د مولوي عبدالحمید زاهداني رول نه د مقاومت د ګفتمان په پیاوړتیا کې لیدل کېږي، بلکې د سکولار مفاهیمو په عادي کولو

او له بهرنیو فشارونو سره په همغږۍ کې تفسیرېږي.

د هغه دریځونه او ویناوې، په شعوري یا لاشعوري ډول، د داسې یوې پروژې په چوکاټ کې عمل کوي چې امریکا او صهیونیزم ترې ګټه اخلي؛ یوه پروژه چې د کفر د اشغال او تسلط پر وړاندې د درېدو پر ځای، د امت د یووالي کمزوري کولو او د مقاومو او جهادي جریانونو د مشروعیت له منځه وړلو ته تمرکز لري.

وروستۍ خبرداری

نن د سکولاریستانو نوې توره یوازې پوځي نه ده، بلکې فکري، رسنیزه او امنیتي ده.

د دې انحرافي مثلث پېژندنه د امت د یووالي د ساتنې لومړنی ګام دی او د اشغال، نفاق او فریب پر وړاندې د درېدلو بنسټ دی.

 آیا گذار از شریعت به سکولاریسم و پروژه «اربیل‌سازی» در زاهدان در حال اجراست؟

 آیا گذار از شریعت به سکولاریسم و پروژه «اربیل‌سازی» در زاهدان در حال اجراست؟

به قلم: ابراهیم یعقوبی هورامی

در اقلیم کُردستان عراق و ابتدای انتفاضه و ورود نیروهای کُرد به عراق، نیروهای حرکت اسلامی کُردستان عراق ( بزوتنه وه) قویترین و مهمترین قدرت میان کُردها بود اما به تدریج توسط دارودسته ی منافقین و سکولار زده ها به چنان درجه ای از ذلت تبدیل شده است که ابتدا حاکمیت در سلیمانیه و اربیل به احزاب سکولار و مرتد سپرده شد و بعد اینها همچون بوگیرهای چنین دستشویی که درست شده بود در حد چند نماینده به انجام وظیفه پرداخته اند و به همین سادگی ما شاهد گذار از شریعت به سکولاریسم در این بخش از سرزمینهای اسلامی بودیم که اسناد اسبین نیز نشان می دهد از این منطقه کُرد نشین عراق دخترانی را به آن جزیره ی شیطانی سکولاریستها منتقل کرده اند.

  در سیستان و بلوچستان هم ما مدتهاست شاهد این چرخش گفتمانی از دارالعلوم تا دکترین سکولار توسط مولوی عبدالحمید هستیم.

به همین دلیل می توانیم بگوئیم که مواضع سکولاریستی اخیر مولوی عبدالحمید نشان‌دهنده یک گسست جدی از مبانی سنتی فقهی و حرکت به سمت حاکمیتی سکولار است. اظهارات وی مبنی بر اینکه در صورت رسیدن به قدرت، لزوماً بر اساس احکام اسلامی حکم نخواهد کرد، پرسش‌های عمیقی را در میان جامعه مذهبی ایجاد کرده است. این رویکرد، تداعی‌کننده مسیر جریانات سکولار کُرد است که هویت قومی و سکولار را بر هویت دینی مقدم شمردند.

هم اکنون بسیاری از تحلیل‌گران اهل سنت و جماعت کُردستان ایران معتقدند که گفتار سیاسی کنونی در زاهدان، کپی‌برداری از مدل «اربیل» در کردستان عراق و ناسیونالیسم سکولار کُردهاست. در این الگو، دین به حاشیه رانده شده و ساختارهای سیاسی بر پایه ملی‌گرایی سکولار و همکاری با جریان‌های فرامنطقه‌ای بنا می‌شود. شباهت میان شعارهای اخیر در سیستان و بلوچستان با جریان‌های سکولار کُرد، این شائبه را تقویت می‌کند که هدفی فراتر از حقوق مذهبی، یعنی ایجاد یک واحد سیاسی مستقل و سکولار در حال پیگیری است، بخصوص اگر به پیوند میان جریان‌های  سکولار کُرد و بلوچ (از کویته تا اربیل) دقت داشته باشیم.

ارتباط فکری و سیاسی میان جریانات سکولار و قومیت گرای بلوچ در کویته (سرمچارها) و مدل‌های حکمرانی سکولار در کردستان عراق و سوریه، نشان‌دهنده یک استراتژی واحد است. این جریان‌ها با بهره‌گیری از ادبیات دموکراسی‌خواهی و حقوق بشر سکولاریستی، به دنبال حذف مرجعیت اسلام از حاکمیت هستند.

آگاهان اهل سنت و جماعت کُردستان ایران بر این باورند که برخی چهره‌های مذهبی میان بلوچها همچون سایر قومیتهای جهان با «دین‌فروشی» و عدول از اصول اسلامی، در حال هموار کردن جاده برای جریان‌هایی هستند که اساساً با حاکمیت دین مرزبندی دارند.

ادعای حاکمیت بر اساس چیزی غیر از اسلام، برای شخصی در جایگاه مولوی، به معنای نادیده گرفتن هویت تاریخی و مذهبی مردم منطقه است. این تغییر جهت، نه تنها تضعیف‌کننده جایگاه شریعت است، بلکه فضا را برای نفوذ تفکرات الحادی و سکولار فراهم می‌کند که پیش‌تر در مناطق کردنشین امتحان شده و منجر به شکاف‌های عمیق اجتماعی و عقیدتی شده است.

پس آنچه امروز تحت عنوان مطالبات مدنی سکولاریستی مطرح می‌شود، در لایه‌های زیرین خود حامل بذرهای سکولاریسم و مدل‌های ارتدادی و حتی تجزیه‌طلبانه مشابه اربیل است.

 هشدار نسبت به این تغییر ماهیت، وظیفه نخبگانی است که نگران حفظ اصالت دینی و حرکت به سوی حکومت اسلامی بر منهاج نبوت و تطبیق شریعت الله هستند.

اهل سنت و جماعت بلوچستان باید بدانند که هم اکنون مولوی عبدالحمید با نقاب دلسوزی و نصحیت گری همچون یک دشمن داخلی برای آنها عمل می کند چون ایمان آنها را هدف گرفته است که هم دنیا و هم قیامتشان را ضایع می کند پناه بر الله.

در این صورت سخن الله را گوش دهید و هر کسی که در مسیری غیر از حرکت به سوی تطبیق بهتر و کاملتر شریعت الله در حرکت بود و شما را به مسیرهای کفری و ارتدادی سکولاریستی دعوت کرد همچون یک دشمن به او نگاه کنید همچنانکه الله فرموده: هُمُ الْعَدُوُّ فَاحْذَرْهُمْ قَاتَلَهُمُ اللَّهُ أَنَّى یُؤْفَکُونَ ‏(منافقون/۴) آنان دشمنان بشمارمی روند و از ایشان برحذر باش . خدایشان بکُشاد ! چگونه ( از حق ) برگردانده می‌شوند ( و منحرف می‌گردند ؟ ! ) .‏

رسواییِ مدعیانِ دروغین و فتنه گران افغان و ضرورتِ پاک‌سازیِ ساحتِ دارالاسلام ایران از آنها

رسواییِ مدعیانِ دروغین و فتنه گران افغان و ضرورتِ پاک‌سازیِ ساحتِ دارالاسلام ایران از آنها

به قلم: ابوهاجر خان آبادی

کسانی که امروز در زیر پرچمِ «جبهه فتنه» به رهبری احمد مسعود و دیگر منافقینِ فراری پناه گرفته‌اند، بار دیگر ثابت کردند که مزدورانِ حلقه‌به‌گوشی هستند که تنها برای خوش‌رقصی در برابر اربابان غربی خود قد علم می‌کنند. این بغاوت‌گرانِ مرتد که با دلارهای ناتو رشد کرده‌اند، اکنون در لایه‌های نفاق خود فرو رفته‌اند.

این مدعیانِ دروغین کجا بودند وقتی «دارالاسلام ایران» در جریان جنگ ۱۲ روزه مورد تجاوز قرار گرفت؟ چرا زبانِ نفاقِ این جبهه‌ی وابسته، در برابر دفاع از کیانِ اسلام لال شد؟ حقیقت آن است که جیره‌خوارِ غرب هرگز نمی‌تواند در برابر متجاوز بایستد؛ چرا که خود پادویِ همان نظامِ سلطه است.

امروز که تهدیداتِ آمریکا و شخص «ترامپ»  با آن کارنامه‌ی سیاه در تجاوز به حقوق کودکان و انسان‌ها علیه دارالاسلام ایران شدت یافته، جبهه فتنه نه تنها موضعی نمی‌گیرد، بلکه در انتظارِ سفره‌ای است که از پسِ این تهدیدات برایشان پهن شود. این سکوت، نشان‌دهنده ارتداد فکری و سقوط اخلاقی این جریان است.

نکته‌ی حیاتی و غیرقابل چشم‌پوشی این است که ساحتِ «دارالاسلام ایران» جایگاهِ امنی برای منافقین و مزدورانِ مرتد نیست. پذیرفتنی نیست افرادی که در قلبِ ایران سکونت دارند یا به این خاک رفت‌وآمد می‌کنند، هم‌زمان در خدمتِ اهدافِ شومِ «جبهه فتنه» و اربابانِ خارجی‌شان باشند.

دستگاه‌های امنیتی و قضایی باید با قاطعیت عمل کرده و این عناصرِ خائن را که نمک می‌خورند و نمکدان می‌شکنند، شناسایی و از خاکِ دارالاسلام ایران اخراج کنند. کسی که در صفِ دشمنِ اسلام ایستاده، حقِ بهره‌مندی از امنیت و برکاتِ دارالاسلام را ندارد.

این جریانات نفاق، با سوءاستفاده از نام «جهاد»، بزرگترین خیانت را به امت اسلامی روا داشته‌اند. آن‌ها به جای ایستادن در کنار برادرانِ ایمانی خود، مسیرِ بغاوت را برگزیدند تا جاده‌صاف‌کنِ نفوذِ دوباره‌ی متجاوزان کافر سکولار و اشغالگر خارجی باشند.

باید بدانیم که سرنوشتِ منافقین، چیزی جز ذلت نیست. کسانی که به جای تکیه بر قدرتِ الهی، به دامنِ آمریکای وحشی و غرب جنایتکار پناه می‌برند و در عین حال قصد رخنه در صفوفِ مسلمین در ایران را دارند، بزودی با خشمِ امت و قاطعیتِ قانون مواجه شده و طومارِ ننگین‌شان در هم پیچیده خواهد شد.

پاسخ به مواضع غیرمسئولانه چین در سازمان ملل؛ پایانِ عصرِ تصمیم‌گیریِ بیگانگان برای افغانستان

پاسخ به مواضع غیرمسئولانه چین در سازمان ملل؛ پایانِ عصرِ تصمیم‌گیریِ بیگانگان برای افغانستان

به قلم: سلیمان عبدالرحمن

اظهارات اخیر نماینده چین در سازمان ملل متحد درباره تهدیدات تروریستی در افغانستان، نشان‌دهنده یک «سیاست دوگانه» و غیرمنصفانه است. چین نمی‌تواند از یک‌سو ادعای دوستی و تعامل داشته باشد و از سوی دیگر در تریبون‌های بین‌المللی، چهره‌ای ناامن و متخاصم از «دارالاسلام امارت اسلامی» به نمایش بگذارد. این‌گونه سخنان غیرمسئولانه، به جای کمک به ثبات منطقه، تنها باعث خدشه‌دار شدن روابط دیپلماتیک می‌شود.

دوران تصمیم‌گیری کشورهای بیگانه برای امنیت و ثبات افغانستان به پایان رسیده است. ملت افغانستان پس از دهه‌ها جهاد و رهایی از اشغالِ ننگین آمریکا و ناتو، امروز خود صاحب خانه و مقدرات خویش است. افغانستانِ امروز از هر لحاظ در وضعیت «نرمال و مطلوب» قرار دارد و ادعای وجود تهدیدات گسترده، چیزی جز تکرار ادبیاتِ دورانِ اشغال برای اعمال فشار سیاسی نیست.

درحالی‌که امنیت در سراسر افغانستان تأمین شده و حاکمیت مرکزی بر تمام جغرافیا تسلط دارد، استفاده چین از کلیدواژه‌هایی چون «پناهگاه تروریست‌ها»، توهین به اراده ملت و نیروهای امنیتی امارت اسلامی است. چین باید بداند که افغانستان دیگر اجازه نخواهد داد هیچ کشوری، تحت هر عنوانی، در امور امنیتی و داخلی‌اش مداخله کند.

انتقاد اساسی دیگر به سیاست‌های چین، در حوزه اقتصادی است. چندین سال است که پروژه حیاتی «معدن مس عینک» تحت قرارداد شرکت‌های چینی است، اما با وجود شرایط امنیتی عالی و فراهم بودن تمام بسترهای سرمایه‌گذاری، چین به بهانه‌های واهی از استخراج و سرمایه‌گذاری اجتناب کرده است.

این معدن بزرگ عملاً توسط چین «بی‌تکلیف» رها شده و حق ملت افغانستان برای بهره‌مندی از منابع ملی‌شان فدای سیاست‌های وقت‌کشی پکن گشته است. چین به جای ایراد سخنرانی‌های بی‌پایه در سازمان ملل، بهتر است به تعهدات اقتصادی زمین‌مانده خود عمل کند.

امارت اسلامی افغانستان ثابت کرده است که به دنبال تعامل مثبت با جهان است، اما این تعامل نباید یک‌طرفه باشد. پکن باید بین «دوستی واقعی» و «ادبیات متخاصم استکباری» یکی را انتخاب کند. افغانستانِ مستقل، دیگر بهشتِ شرکت‌های پیمانکار بدعهد و دیپلمات‌هایی که نان را به نرخ روز می‌خورند، نخواهد بود.

په ملګرو ملتونو کې د چین د غیرمسؤلانه دریځ په وړاندې غبرګون؛ د افغانستان په چارو کې د پردیو د پریکړو پای

په ملګرو ملتونو کې د چین د غیرمسؤلانه دریځ په وړاندې غبرګون؛ د افغانستان په چارو کې د پردیو د پریکړو پای

۱. د چین د دوه ګوني او مغرضانه سیاست غندنه

په ملګرو ملتونو کې د ترهګرۍ په اړه د چین د استازي وروستۍ څرګندونې د “افغانستان اسلامي امارت” په وړاندې یو دوه مخی سیاست ښیي. چین نشي کولای له یوې خوا د دوستۍ او تعامل دعوه وکړي او له بلې خوا په نړیوالو سټېجونو کې د افغانستان په اړه منفي او ناسم انځور وړاندې کړي. دغه ډول غیرمسؤلانه خبرې یوازې د سیمې د ثبات په زیان دي او ډیپلوماټیکو اړیکو ته صدمه رسوي.

۲. د خپلواکۍ او حاکمیت تثبیت

افغانستان نور د چا تر قیمومیت او امر لاندې نه دی. د امریکا او ناټو له ننګین اشغال څخه د هیواد تر خلاصون وروسته، افغان ملت اوس د خپل برخلیک او امنیت مالک دی. نننی افغانستان له هر پلوه “نورمال او خوندي” دی او د ترهګرۍ په نوم تورونه د اشغالګرو د زړې ژبې تکرار دی چې د سیاسي فشار لپاره کارول کیږي. افغانستان به نور هیچا ته اجازه ورنکړي چې د ده د امنیت او ثبات په اړه له بهره پریکړې وکړي.

۳. د امنیت په اړه درواغجن تبلیغات

په داسې حال کې چې د اسلامي امارت تر سیوري لاندې په ټول هیواد کې سرتاسري امنیت ټینګ دی، د چین لخوا د “ترهګرو د پناه ځای” په څیر اصطلاحات کارول د افغانانو ارادې او د امنیتي ځواکونو هڅو ته سپکاوی دی. چین باید پوه شي چې افغانستان یو مستقل هیواد دی او د خپلو داخلي چارو په اړه د پردیو مداخلې نه مني.

۴. د مس عینک کان په اړه د چین بدعهدي

د چین په وړاندې بله جدي نیوکه په اقتصادي برخه کې ده. چین کلونه وړاندې د “مس عینک” کان د استخراج قرارداد کړی، خو سره له دې چې اوس په افغانستان کې بشپړ امنیت دی، چینایي شرکتونو په بېلا بېلو پلمو دا لویه پروژه بې برخلیکه پریښې ده. چین د دې پر ځای چې په سازمان ملل کې بې بنسټه ویناوې وکړي، باید خپلو اقتصادي ژمنو ته غاړه کیږدي. د افغانستان د ملي شتمنیو معطل ساتل د منلو وړ نه دي.

۵. پیکنګ (Beijing) ته خبرداری

اسلامي امارت له نړۍ سره مثبت تعامل غواړي، خو دا تعامل باید دوه اړخیز وي. چین باید د “رښتینې دوستۍ” او “غیرمسؤلانه ویناوو” ترمنځ یو انتخاب وکړي. خپلواک افغانستان نور د هغو شرکتونو او هیوادونو لپاره ځای نه دی چې یوازې د خپلو ګټو لپاره وخت ضایع کوي او په عمل کې هیڅ نه کوي.

 چرا دارالاسلام امارت اسلامی  باید در تدوین سیاست خارجی و در برابر کشورهای متخاصم قاطع‌تر عمل کند؟

 چرا دارالاسلام امارت اسلامی  باید در تدوین سیاست خارجی و در برابر کشورهای متخاصم قاطع‌تر عمل کند؟

به قلم: محمد اسامه

در نظام بین‌الملل، احترام به حاکمیت ملی تنها از مسیر «عمل متقابل» (Reciprocity) می‌گذرد. اگر کشوری مانند چین یا کشورهای غربی در تریبون‌های بین‌المللی علیه امنیت ملی افغانستان موضع‌گیری می‌کنند، تعاملِ یک‌جانبه و نرمش از سوی امارت اسلامی می‌تواند به عنوان “ضعف” تلقی شود. سیاست خارجی باید از حالت «واکنشی» به حالت «کنشگری فعال» تغییر یابد تا هزینه‌ی بدعهدی برای طرف مقابل بالا برود.

یکی از دلایل عدم اتخاذ سیاست روشن، گره خوردن منافع اقتصادی به پروژه‌های نیمه‌تمام است. کشورهایی مثل چین با «گروگان‌گیری اقتصادی» و معطل نگه داشتن پروژه‌هایی چون معدن مس عینک، سعی دارند از امارت اسلامی امتیازات سیاسی و امنیتی بگیرند.

راهکار متقابل هم تعیین ضرب‌الاجل برای این پروژه‌ها؛ اگر کشوری به تعهدات خود عمل نمی‌کند، قراردادها باید به کشورهای جایگزین واگذار شود تا اقتدار اقتصادی دارالسلام حفظ گردد.

تاکنون سیاست امارت اسلامی بر پایه «صبر استراتژیک» برای کسب مشروعیت بین‌المللی بوده است. اما زمانی که کشورهای همسایه یا قدرت‌های جهانی از این فضا برای مداخله در امور داخلی یا ایراد اتهامات ترهب گری استفاده می‌کنند، این صبر باید جای خود را به سیاست‌های تنبیهی دیپلماتیک بدهد. محدود کردن دسترسی‌های تجاری یا کاهش سطح روابط دیپلماتیک می‌تواند پیام روشنی به کشورهای متخاصم باشد.

چرا تاکنون این سیاست کاملاً روشن نبوده است؟

• فشارهای بین‌المللی و انجماد دارایی‌ها: ترس از تشدید تحریم‌ها و نیاز به تعامل برای آزادسازی پول‌های بلوکه شده.

• نیاز به شناسایی رسمی: تلاش برای به رسمیت شناخته شدن گاهی باعث می‌شود حاکمیت در برابر برخوردهای دوگانه (مانند مواضع اخیر چین در سازمان ملل) با احتیاط بیش از حد عمل کند.

برای اینکه دارالاسلام در برابر کشورهای متخاصم سیاست روشنی داشته باشد، نیاز است:

• تعریف دقیق دشمن و رقیب: دسته‌بندی کشورها بر اساس میزان وفاداری به تعهداتشان.

• دیپلماسی رسانه‌ای تهاجمی: پاسخ فوری و قاطع به هرگونه ادعای واهی در مجامع جهانی، پیش از آنکه به یک باور عمومی تبدیل شود.

به این شکل می توان گفت که اتخاذ یک سیاست خارجی مقتدرانه و متقابل، نه تنها باعث انزوای افغانستان نمی‌شود، بلکه به کشورهای متخاصم می‌فهماند که «دارالسلام» هزینه‌ی هرگونه بدعهدی و اتهام‌زنی را به سختی بازپس خواهد گرفت. اقتدار ملی در گروِ این است که منافع ملی بر مصلحت‌سنجی‌های موقت پیشی بگیرد.

ولې اسلامي امارت (دارالاسلام) د متخاصمو هیوادونو په وړاندې روښانه او متقابله پالیسي نه غوره کوي؟

ولې اسلامي امارت (دارالاسلام) د متخاصمو هیوادونو په وړاندې روښانه او متقابله پالیسي نه غوره کوي؟

دا موضوع په څو مهمو ټکو کې تحلیل کیدی شي:

۱. په ډیپلوماسۍ کې د “متقابل عمل” اصل (Reciprocity)

په نړیوالو اړیکو کې متقابل عمل د یو هیواد د عزت او حاکمیت نښه ده. که ځینې هیوادونه (لکه چین، ګاونډیان یا غربي قدرتونه) په نړیوالو ناستو کې د افغانستان په اړه منفي دریځ نیسي، اسلامي امارت باید د یوازېني تعامل پر ځای، د فشار له وسیلو کار واخلي. تر اوسه د امارت سیاست ډیر “تعاملي” پاتې شوی، چې متخاصمو هیوادونو ترې ناوړه ګټه اخیستې ده.

۲. اقتصادي محدودیتونه او د پروژو وضعیت

یو له هغو لاملونو چې امارت یې د سختې متقابلې پالیسۍ څخه منع کړی، اقتصادي اړتیا ده. د مثال په توګه، د مس عینک کان په څیر پروژو کې چین له کلونو راهیسې بدعهدي کوي، خو د افغانستان حکومت د دې لپاره چې دا لویه پانګه اچونه له لاسه ورنکړي، د چین د سیاسي شیطنتونو په وړاندې له نرمښت څخه کار اخلي.

۳. د رسمیت پېژندنې هڅې او “ستراتیژیکه حوصله”

اسلامي امارت له تیرو دریو کلونو راهیسې د “ستراتیژیکې حوصلې” سیاست پر مخ وړي ترڅو نړیوال مشروعیت او رسمیت پېژندنه ترلاسه کړي. دا ویره شتون لري چې که له متخاصمو هیوادونو سره ډیپلوماټیکې اړیکې پرې شي یا سخت غبرګون وښودل شي، د رسمیت پېژندنې پروسه به نوره هم وځنډیږي او بندیزونه به سخت شي.

۴. د یوې تدوین شوې بهرنۍ دکتورین نشتوالی

تر اوسه د افغانستان په بهرني سیاست کې یو داسې لیکل شوی او روښانه دکتورین نشته چې د دوست او دښمن ترمنځ سرې کرښې په دقیق ډول وټاکي. کله چې د بهرنیو چارو وزارت تګلاره یوازې پر “اقتصادي محور” ولاړه وي، نو د مقابل لوري سیاسي مداخلې او تورونه کله ناکله بې ځوابه پاتې کیږي.

۵. د فشار د وسیلو کمښت

متخاصم هیوادونه ډیری وختونه د افغانستان شتمنۍ کنګل کړي یا یې په پولو باندې بندیزونه لګولي دي. امارت د دې لپاره چې ملت ته د ژوند اسانتیاوې برابرې کړي، مجبوره دی چې له داسې هیوادونو سره د “متقابل عمل” پر ځای د “تفاهم” لاره خپله کړي ترڅو د هیواد داخلي اقتصاد زیانمن نشي.

پایله او وړاندیز:

د دې لپاره چې دارالسلام یو مقتدر هیواد ثابت شي، باید له “صبر” څخه “اقتدار” ته لاړ شي. که یو هیواد په ملګرو ملتونو کې د افغانستان امنیت تر پوښتنې لاندې راولي، باید په کابل کې یې ډیپلوماټیک یا اقتصادي امتیازات محدود شي. یوازې “متقابل عمل” کولای شي چې د پردیو لاسوهنې پای ته ورسوي.

تبعیض مصلحتی تهران و رسالت امارت اسلامی افغانستان؛ پشت‌پرده‌ی سکوت در برابر سخنان کفرآمیز مولوی عبدالحمید

تبعیض مصلحتی تهران و رسالت امارت اسلامی افغانستان؛ پشت‌پرده‌ی سکوت در برابر سخنان کفرآمیز مولوی عبدالحمید

به قلم: فضل احمد هراتی

در ماه‌های اخیر، و بخصوص در اغتشاشات جدی ۱۴۰۴ش و نماز جمعه ۱۰/۱۱/۱۴۰۴ش زاهدان مواضع مولوی عبدالحمید زاهدانی، امام‌جمعه ولایت سیستان و بلوچستان ایران، فرسنگ‌ها از مبانی فقه حنفی و اصول مسلم اسلام فاصله گرفته و حتی به کفر بواح نزدیک شده است.

 او با ترویج مفاهیم سکولار و لیبرال، عملاً در مسیری گام برمی‌دارد که غایت آن تضعیف حاکمیت شریعت در منطقه، به‌ویژه تقابل با نظام نوپای امارت اسلامی افغانستان است. اما نکته‌ی تامل‌برانگیز، نوع برخورد دولت ایران و مسئولیت سنگین علمای جهان اسلام در این زمینه است.

۱. استانداردهای دوگانه؛ مصلحت سیاسی یا قاطعیت دینی؟

بر ناظران آگاه پوشیده نیست که حاکمیت ایران در قبال مولوی عبدالحمید نوعی «صبر استراتژیک» و مصلحتی را در پیش گرفته است. این سکوت نه از روی تایید، بلکه به دلیل حساسیت‌های مذهبی و قومی است.

واقعیت تلخ اینجاست که اگر همین سخنان که بوی نفی حاکمیت الهی و ترویج حاکمیت کفری سکولار از آن به مشام می‌رسد توسط یک روحانی شیعه (آخوند) بیان می‌شد، بی‌درنگ با مراجع قضایی و امنیتی و در مواردی با زندان و… مواجه می‌گشت. در قوانین جاری ایران، نفی پایه های دین و همکاری با دول متخاصم (که در محتوای سخنان عبدالحمید مشهود است)، مجازاتی جز اعدام و اشد عقوبت ندارد. اما او به دلیل جایگاه مذهبی‌اش، از این حاشیه امن موقت بهره می‌برد تا تیشه به ریشه اسلام و بخصوص به مذهب حنفیت مردم بلوچ بزند.

۲. خوش‌خدمتی به آمریکا و غرب وصهیونیستم تحت پوشش مذهب:

سخنان ایشان درباره رفراندوم، حقوق بشر غربی و جدایی دین از سیاست، دقیقاً همان متنی است که در اتاق‌های فکر واشنگتن و تل‌آویو نوشته شده است. او با سوءاستفاده از نام «فقه حنفی»، به دنبال ارائه نسخه‌ای از اسلام است که هیچ مزاحمتی برای جهان کفر نداشته باشد. این اقدام، نه یک اجتهاد مذهبی، بلکه یک خیانت آشکار به آرمان‌های امت اسلامی و خون شهدای راه استقرار شریعت است.

۳. وظیفه شرعی و انقلابی امارت اسلامی افغانستان:

با توجه به اینکه امارت اسلامی افغانستان امروز به عنوان تنها پرچمدار واقعی حاکمیت فقه حنفی در جهان شناخته می‌شود، مسئولیت سنگینی در قبال این انحراف فکری مولوی عبدالحمید دارد که مدعی فقه حنفی است.

• آگاه‌سازی و انذار: بر مسئولان و علمای تراز اول امارت اسلامی لازم است که از مجاری دیپلماتیک و مذهبی، مولوی عبدالحمید را نسبت به عواقب خطرناک گفته‌هایش آگاه کنند.

• استیضاح فکری: امارت اسلامی باید به طور رسمی یا نیمه‌رسمی از وی بخواهد که «قصد و غرض» خود را از این سخنان کفرآمیز و هماهنگ با دشمنان اسلام روشن کند. آیا این سخنان از روی جهل به مبانی حکومت‌داری اسلامی است یا تعمدی در کار است؟

• پیشگیری از فتنه: سکوت در برابر کسی که به نام مذهب محنفی، علیه بنیادهای دارالاسلام سخن می‌گوید، جایز نیست. اگر او به میل خود و با آگاهی، مسیر کفر و لیبرالیسم سکولاریستها را برگزیده است، باید برای امت اسلامی روشن شود تا دیگر نتواند از اعتبار مذهب حنفی برای خوش‌خدمتی به آمریکا هزینه کند.

بر این اساس باید بگویم که مولوی عبدالحمید باید بداند که عبای مذهب، زرهی دائمی برای محافظت از سخنان ضد اسلامی نخواهد بود. امارت اسلامی به عنوان دژ مستحکم شریعت بر اساس مذهب امام ابوحنیفه رحمه الله، نباید اجازه دهد که یک فرد از درون مرزهای همسایه، با ادبیات کافران، مبانی جهاد و حاکمیت الله را زیر سؤال ببرد. زمان آن فرا رسیده است که او میان «اسلام محمدی» و «اسلام آمریکایی» یکی را برگزیند و پاسخگوی پیامدهای دنیوی و اخروی گزینش خود باشد.