روزشمار جهاد چچنی ها در جنگ گروزنی با کفار محارب و اشغالگر روسی و قدم به قدم با مجاهدین چچن (۴)

روزشمار جهاد چچنی ها در جنگ گروزنی با کفار محارب و اشغالگر روسی و قدم به قدم با مجاهدین چچن (۴)

به قلم: شمس‌الدین نشخوف، شرکت‌کننده در جنگ

ترجمه: کارزان شکاک

۲۳ ژانویه ۱۹۹۶

انتقال گروگان‌ها به نمایندگان سازمان‌های عمومی داغستان برای ساعت ۱۱ صبح در نووگروزننسکویه (اویسخار) برنامه‌ریزی شده بود. با این حال، این رویداد تا ۲۴ ژانویه به تعویق افتاد، زیرا مقامات داغستانی از مقامات روسی برای امنیت گروگان‌هایی که به خانه بازمی‌گشتند، تضمین خواستند و خواستار عدم اعزام آنها به “اردوگاه‌های تصفیه” شدند.

۲۴ ژانویه ۱۹۹۶

۴۶ گروگان به نمایندگان مردم داغستان تحویل داده شدند.

۳۶ گروگان پیش از آن به اقوامی که برای تحویل گرفتن آنها آمده بودند، تحویل داده شده بودند.

یک کنفرانس مطبوعاتی در روستای نووگروزننسکی برگزار شد که در آن اصلان مسخدوف، شامیل باسایف، سلمان رادویف و مولودی ادوگف حضور داشتند. احمد قدیروف، مفتی موقت وقت، نیز حضور داشت.

طرف چچنی از مقامات روسی خواست که اجساد مجاهدینی را که واحد رادویف نتوانسته بود در کیزلیار و پروومایسکی جمع‌آوری کند، تحویل دهند. پنجاه و دو قبر حفر شد. پیشنهاد شد که جنگجویان چچنی اسیر شده با افسران اسیر OMON مبادله شوند.

۲۵ ژانویه ۱۹۹۶

سی و شش جسد از مجاهدین چچنی به چچن تحویل داده شد. در مورد جنگجویان اسیر شده، آنها زودتر از یک ماه بعد نجات یافتند – در واقع فقط هفت نفر. مقامات نظامی روسیه از ارائه هرگونه اطلاعاتی در مورد سه نفر از آنها خودداری کردند. ظاهراً آنها تا سر حد مرگ شکنجه شده بودند. نفر چهارم چند روز قبل از انتقال زندانیان بر اثر جراحات وارده درگذشت. یک فرد تنها در صورتی می‌تواند پس از یک ماه بر اثر جراحات بمیرد که عمداً مراقبت‌های پزشکی دریافت نکند.

در اواخر ژانویه ۱۹۹۶، به ابتکار بوریس یلتسین، رئیس جمهور روسیه و ویکتور چرنومردین، نخست وزیر، کرملین تصمیم گرفت رئیس جمهور جمهوری چچن ایچکریا (CRI)، جوهر دودایف، رئیس ستاد کل نیروهای مسلح جمهوری چچن ایچکریا (CRI)، اصلان مسخدوف و فرمانده سلمان رادویف را از بین ببرد. دستورات مربوطه به سرویس‌های ویژه روسیه صادر شد. تروریسم رسماً به سطح سیاست دولتی فدراسیون روسیه ارتقا یافت.

پس از آنکه شامیل باسایف آنها را در ژوئن ۱۹۹۵ مجبور به توقف حمله کرد، ارتش روسیه رویای انتقام را در سر می‌پروراند. آنها نیاز داشتند یلتسین را که از قبل برای درک ماهیت واقعی خود در تلاش بود، عصبانی کنند.

سرویس‌های اطلاعاتی روسیه تلاش کردند از کمپین رادویف برای اهداف تبلیغاتی سوءاستفاده کنند و برای این منظور راهرویی به بیمارستان و زایشگاه کیزلیار ترتیب دادند.

این نقشه شکست خورد، اما تبلیغات روسیه، از روز اول این “عملیات”، خستگی‌ناپذیر جار زد که هدف اصلی رادویف گروگان‌گیری در زایشگاه است. روس‌های عادی، از جمله یلتسین که کم‌کم نشانه‌های زوال عقل را نشان می‌داد، به راحتی این روایت را باور کردند. دولت و جامعه به شروع یک قتل عام جدید رضایت دادند.

مولوی عبدالحمید نمایانگر یکی از دوبالِ پروژه ی سلطه در سرزمین‌های اسلامی

مولوی عبدالحمید نمایانگر یکی از دوبالِ پروژه ی سلطه در سرزمین‌های اسلامی

به قلم: خالد سیف الله المسلول

اگر به رخدادهای ستمام سرزمینهای اسلامی و بخصوص در سرزمینهای اشغال شده ی خاورمیانه توسط آمریکا و صهیونیستها و مرتدین داخلی نگاه کنیم متوجه خواهیم شد که آنچه امروز سلطه ی آمریکا و صهیونیسم را در جهان اسلام ممکن کرده، فقط سلاح و دلار نیست بلکه دو بالِ مکمل دارد یکی حاکمانِ وابسته که بقای خود را در رضایت قدرت‌های کفار و محارب و اشغالگر خارجی می‌بینند و دیگری علماى دین‌فروش و دنیا طلب و شهرت دوستی که برای این وابستگی، توجیه مذهبی شبه اسلامی می تراشند.  

اگر بال اول زور و ثروت است، بال دوم تحریف، تلبیس و خاموش‌سازی و خنثی سازی ایمان اسلامی مومنین جامعه است.

این گروه از «عالِم» بودن فقط عنوان را نگه داشته‌اند و از دین، ابزاری برای پیشبرد سیاستهای سکولاریستی کفار محارب و اشغالگر خارجی و مرتدین داخلی ساخته‌اند.

کارنامه ی آنان نیز عادی سازی اشغالگری و تبدیل اشغالگری به «فتنهٔ دوری‌گزین»  و  سکوت در برابر آمریکا و غرب و صهیونیسم و تندی علیه منتقدان داخلی و تقدیس حاکم ظالم و تخطئهٔ هر صدای مستقل و جا‌به‌جا کردن اولویت دشمن و دشمن شناسی شرعی و درجه بندی شرعی دشمنان بوده است به این شکل که دشمنِ واقعی گم می‌شود، مخالفِ بی‌پناه «خطر اصلی» معرفی می‌گردد.این همان جایی است که دین اسلام، سپر حاکم سکولار و مرتد دشت نشانده و کافر اشغالگر خارجی می‌شود نه پناه مظلوم.

اینها الگوهای ضد اسلامی و تکرارشونده در منطقه بوده اند که کارشان فتاوای آرام‌بخش برای عادی‌سازی و توجیه سیاسی با واژگان به اسلامی و سکوت در برابر جهاد شرعی فلسطین، فریاد علیه هر منتقد و مشروعیت‌بخشی به سرکوب و تبدیل ظلم ساختاری به «حفظ ثبات» و جرم‌انگاری حرکت در مسیر دعوت و جهاد شرعی و چشم‌پوشی از اشغال و تجزیه ی تدریجی و حتی تمرکز بر تسویه‌حساب‌های اعتقادی و در نهایت برچسب‌زنی به جریان‌های مستقل به‌جای مقابله با پروژه ی بیرونی بوده است.

به این شکل می توان گفت در همه‌جا، یک منطق بر سرزمینهای اشغال شده توسط کفار خارجی و مرتدین داخلی حاکم است: دین اگر در خدمت قدرت حاکمه بود «حکمت» نام می‌گیرد و اگر علیه قدرت سخن گفت، «فتنه» می‌شود.

اینجاست که می بینیم  ثروت، فتوا می‌خرد و ثروتِ متعلق به مسلمانان خرج ساخت روایت می‌شود نه ساخت زندگی.

در این صورت با درهم و با دلاررسانه دینی ساخته می‌شود و منبر مدیریت می‌شود و سکوت، تقدیس می‌گردد.

این‌گونه است که فتوا جای عدالت را می‌گیرد و اطاعت، جای حق را.

به این شکل وقتی در سرزمینهای تحت اشغالگر کفار محارب و اشغالگر خارجی و رمتیدن سکولار محلی عالم، حاکم را بی‌قید و شرط تطهیر کند ظلم عادی می‌شود و اشغالگری و اجرایی شدن قانون شریعت الله به حاشیه می‌رود و جامعه، قدرت تشخیص را از دست می‌دهد.

تا اینجا باید متوجه شده باشیم که کافر محارب اشغالگر و مرتد داخلی بدون توجیه دینی دوام نمی‌آورد و توجیه دینی جهت سرگردان کردن مسلمین نیز بدون علماى دین‌فروش ممکن نیست.

پس مسئله فقط خیانت سیاسی نیست بلکه خیانت معرفتی است و تا زمانی که حاکم وابسته بماند و عالمِ دین فروش به دلایل دنیوی توجیه کند و مسلمین را از مسیر صحیح اسلامی دور و پراکنده کند، تحریم و محاصره ی اقتصادی و جنگ، اشغال و ویرانی ادامه خواهد داشت و اینهم نه از سر ناتوانی امت بلکه به‌خاطر مصادره ی دین به نفع دشمنان امت.

اینجاست که به خطر موضع گیری ها و سخنان مولوی عبدالحمید در خدمت به دشمنان و خیانت به مسلمین و بخصوص در خیانت به مومنین اهل دعوت و جهاد پی می بریم.

مولوی عبدالحمید،  ما اهل سنت ایران نیاز به مرزبندی روشن با کفار محارب و اشغالگر خارجی داریم نه زبان نرمش و توجیه و دعوت به سازش و کفر

مولوی عبدالحمید،  ما اهل سنت ایران نیاز به مرزبندی روشن با کفار محارب و اشغالگر خارجی داریم نه زبان نرمش و توجیه و دعوت به سازش و کفر

به قلم: ابراهیم یعقوبی هورامی  

دعوت به کفر چرا؟ چون مولوی عبدالحمید صراحتا اعلام کرد که اگر اکثریت مردم بخواهند باید دست از حاکمیت اسلامی کشید و به این شکل:

  • اصل اسلام را مورد هدف قرار داد چون بعضی از احکام اسلام تنها به وسیله حاکمیت اجرا می شوند و در مواردی تنها حاکمیت می توان از موجودیت اسلام کامل و مومنین محافظت کند چنانچه عمر بن خطاب رضی الله عنه می گوید:لاَ إِسْلاَمَ إِلاَّ بِجَمَاعَةٍ، وَلاَ جَمَاعَةَ إِلاَّ بِإِمَارَةٍ، وَلاَ إِمَارَةَ إِلاَّ بِطَاعَةٍ.[۱] قطعاً اسلام وجود ندارد مگر با جماعت و جماعت وجود ندارد مگر با امارت (حاکمیت) و امارت(حاکمیت) وجود ندارد مگر با فرمانبرداری و اطاعت.
  • اجماع صحابه در محافظت از حاکمیت اسلامی در زمان خلافت ابوبکر صدیق رضی الله عنه را رد می کند آنهم زمانی که اکثریت عربها مرتد شده بودند و خواستار کنار رفتن حاکمیت اسلامی بودند چنانچه تعداد این مرتدین و مخالفین نظام اسلامی زیاد بود که ام المؤمنين عايشه رضی الله عنها می فرمايد:”ارْتَدَّتِ الْعَرَبُ قَاطِبَةً، وَاشْرَأَبَّ النِّفَاقُ”يعنی: تمام عرب مرتد شدند و دوررويی و نفاق جای گرفت.

در کنار این، اهل سنت و جماعت ایران امروز حق دارد بپرسد چگونه ممکن است کسانی که به نام دین سخن می‌گویند، در برابر جنایات ساختاری غرب، سکوت یا ابهام پیشه کنند؟

آمریکا و متحدانش، با پرونده‌هایی چون اسناد اپستین، چهره واقعی خود را آشکار کرده‌اند: نظامی آلوده به فساد اخلاقی، سوءاستفاده از انسان، و حمایت رسمی از اشغال و کشتار مسلمانان.

با این حال، پرسش جدی این است: چرا مولوی عبدالحمید و برخی چهره‌های دینی، به‌جای مرزبندی روشن با این طاغوت، زبان به نرمش، توجیه یا دعوت به سازش می‌گشایند؟

آیا تجربه افغانستان، عراق و فلسطین و سوریه لیبی ویمن و… کافی نیست؟ آیا حمایت بی‌قیدوشرط آمریکا از صهیونیسم کافی نیست؟ آیا تحریم، جنگ، و تحقیر ملت‌های مسلمان هنوز «ابهام» دارد؟

امت از علما انتظار دارد بر اساس منهج اهل سنت و جماعت به پیش بروند نه اینکه راه را برای نظم سکولار و کشاندن مسلمین به کفر و ارتداد سکولاریستی هموار کنند، بلکه باید در برابر این عقیده و نظام کفری حدّ شرعی بکشند.

هم اکنون هر عالم یا خطیبی که جنایات آمریکا و شرکای آن را تبرئه کند و یا اینکه یا امت را به تسلیم عقیدتی و یا حکومتی و سیاسی فراخواند، بدون شک مسلمین را به سمت و سوی کفر و ارتداد سوق می دهد و این جرم بزرگ و نابخشودنی است که باید توسط مومنین اهل دعوت و جهاد دربرابر آن موضع شرعی و قاطع گرفته شود.

پس مولوی عبدالحمید گرامی ما اهل سنت و جماعت در برابر کفار اشغالگر خارجی و مرتدین سکولار محلی نیاز به منهج صحیح داریم نه نادیده گرفتن توحش این دشمنان و یا زمینه سازی برای رها کردن منهج اهل سنت و جماعت و تن دادن به حاکمیتی ارتدادی سکولار که به صورت منهجی و اساسی و ریشه ای و با قدرت حکومتی با قوانین شریعت الله بر اساس هر مذهب اسلامی وارد جنگ می شود.  


[۱] سنن الدارمي، مقدمة باب في ذهاب العلم، ۲۵۷- ۲۶۵/ ئەبوداوود (۳۶۶۴)، ئەحمەد (۲/۳۳۸)، داریمی (۲۵۷)، ابن عبدالبر، جامع بیان العلم وفضله ۳۲۶

شورای موسوم به علمای پاکستان یا علمای شیطان و بلعم‌های باعورایی در خدمت دارالکفرطاری پاکستان

شورای موسوم به علمای پاکستان یا علمای شیطان و بلعم‌های باعورایی در خدمت دارالکفرطاری پاکستان؟

به قلم: فضل احمد هراتی

اظهارات اخیر «طاهر اشرفی» رئیس شورای موسوم به علمای پاکستان دربارهٔ نسبت‌دادن ناامنی‌های بلوچستان به افغانستان، نه از سر دلسوزی برای امت، بلکه در امتداد پروژهٔ تبرئهٔ حکومت سکولار و مزدور پاکستان و فرافکنی آشکار است.

حمایت از چه کسی؟ دین یا نظام سکولار؟ بله باید پاسخ دهد که این شورا دقیقاً از چه چیزی حمایت می‌کند؟ از قرآن و حق؟ یا از ارتش و حکومت سکولاری که سال‌ها ابزار امریکا بوده است؟

وقتی علما، به‌جای نصیحت حاکمان ظالم، در کنار قدرت سیاسی وابسته می‌ایستند و همه ی تقصیرها را به بیرون نسبت می‌دهند، دیگر نام این کار «علم» نیست؛ تلبیس و دین‌فروشی است.

این‌گونه مواضع، یادآور علمای درباری در تاریخ است. کسانی که حق را می‌شناختند اما کتمان کردند و آیات قرآن را می‌دانستند اما بر آن سرپوش گذاشتند و به نفع فرعونِ زمان خود فتوا و روایت ساختند

قرآن به‌صراحت هشدار داده است درباره ی کسانی که آیات الهی را به بهای اندک می‌فروشند؛ این خطر، خطرِ عالمِ بی‌عمل و عالمِ وابسته است.

حکومت سکولار پاکستان در حال فرافکنی به‌جای اعتراف به حقیقت است. چون مثلا  ناامنی در ایالت بلوچستانپاکستان، ریشه در ظلم ساختاری سکولاریستهای پایتخت نشین و مزدوران سکولار آنها در کویته و تبعیض تاریخی و سرکوب سیاسی و وابستگی امنیتی به امریکا دارد؛ نه در افغانستان.

اما برای حکومت سکولار پاکستان، مقصرسازی خارجی آسان‌تر از پذیرش حقیقت است، و اینجاست که شورای موسوم به علما، به ابزار تبلیغاتی تبدیل می‌شود.

بدون شک  اتهام‌زنی به امارت اسلامی افغانستان هم‌صدایی با امریکاست و اتهام «بی‌توجهی به تروریسم» علیه امارت اسلامی افغانستان، همان ادبیاتی است که سال‌ها از زبان واشنگتن و ناتو شنیده‌ایم.

وقتی عالمِ مدعی دین، همان واژگان و تحلیل‌های دشمنان اسلام را تکرار می‌کند، باید پرسید: این صدا، صدای دین است یا صدای اتاق‌های فکر کفار سکولار غربی؟

حمایت کورکورانه ی دسته هایی از مولوی ها و خطبای مساجد از نیروهای امنیتیِ یک نظام سکولار، بدون امر به معروف و نهی از منکر،نه وحدت می‌سازد و نه امنیت بلکه خیانت به امت و تحریف دین است.

شورای موسوم به علمای پاکستان، اگر در کنار حکومت سکولار و سیاست‌های امریکا و سرکوب حقیقت می‌ایستد، باید بداند که نام عالم، پوشش خیانت نمی‌شود.

امت اسلامی باید آگاه باشد که خطر عالمِ مزدور، زیاتر و بیشتر از سیاستمدار مزدور است.

د پاکستان علما شورا پنامه ؛یا د شیطان بلعم‌باوران  د دارالکفر پاکستان په خدمت ؟

د پاکستان علما شورا پنامه ؛یا د شیطان بلعم‌باوران  د دارالکفر پاکستان په خدمت ؟

د «طاهر اشرفي» د پاکستان موسوم علما شورا رئیس وروستي څرګندونې، چې بلوچستان کې ناامني افغانستان ته نسبت ورکوي، د امت د خیر لپاره نه، بلکې د سکولر او مزدور پاکستان حکومت سپینې کولو او د حقیقت پټولو یوه څرګنده پروژه ده.

۱. د چا ملاتړ کوي؟ دین که سکولر نظام؟

اساسي پوښتنه دا ده:

دا شورا دقیقاً د څه ملاتړ کوي؟

• د قرآن او حق ملاتړ کوي؟

• که د امریکا د وسیلې سکولر او مزدور حکومت ملاتړ کوي؟

کله چې علما، د ظالم واکمنانو نصیحت پر ځای، د سیاسي قدرت په څنګ کې درېږي او ټولې تېروتنې بهر ته نسبت ورکوي، نو دا کار د «علم» نه، بلکې دین‌فروشي او تلبیس دی.

۲. په لباس علما کې بلعم‌باوري

دا ډول دریځونه د تاریخ د درباري علمایانو یادونه کوي؛

هغه کسان چې:

• حق پیژندل خو پټ یې کړ

• د قرآن آیاتونه یې پوهیدل خو پرې سرپوښ ایښود

• د خپل وخت فرعون لپاره فتواوې او روایتونه جوړ کړل

قرآن په واضح ډول خبرداری ورکوي هغو کسانو ته چې د آیاتونو قیمت په لږو شیانو پلوري؛ دا خطر د بې‌عمله او تړلي عالم دی.

۳. حقیقت پټول او فرافکني

ناامني په بلوچستان کې د لاندې عواملو له امله ده:

• جوړښتي ظلم

• تاریخي تبعیض

• سیاسي سرکوب

• او د امریکا سره امنیتي تړاو

نه د افغانستان. خو د سکولر پاکستان حکومت لپاره بهرني مجرم ټاکل اسانه ده، او د علما شورا د تبلیغاتي وسیلې په څېر کار کوي.

۴. طالبانو ته تورونه؛ د امریکا سره غږ یوځای کول

د «تروریزم ته بې‌توجهي» تور پر طالبانو، هماغه ژبه ده چې د واشنګټن او ناټو لخوا کلونه اورېدلې ده.

کله چې مدعي دین عالم دښمنانو خبرې تکراروي، باید پوښتنه وشي: دا د دین غږ دی که د غرب د فکرونو غږ؟

۵. د امت خیانت، نه امنیت خدمت

د سکولر نظام امنیتي ځواکونو ته کورکورانه ملاتړ، پرته له امر بالمعروف او نهی عن المنکر، نه یوازیتوب جوړوي او نه امنیت؛

بلکې د امت خیانت او د دین تحریف دی.

پایله

که د پاکستان موسومه علما شورا د:

• سکولر حکومت

• د امریکا سیاستونو

• او د حقیقت پټولو

په څنګ کې درېږي، باید پوه شي چې د عالم نوم د خیانت پوښنه نه شي.

امت اسلامي باید خبر وي:

• د مزدور عالم خطر د مزدور سیاستمدار څخه ډېر دی.

مولوی عبدالحمید در مسیر تکرار کارنامه ی سیاه جریانات ارتدادی سرزمینهای اسلامی  

مولوی عبدالحمید در مسیر تکرار کارنامه ی سیاه جریانات ارتدادی سرزمینهای اسلامی  

به قلم: صلاح الدین مجاهد

سخنان مولوی عبدالحمید از ابتدا تا کنون تابع جریانات رایج سیاسی ایران و منطقه بوده به همین دلیل نمی توان او را تابع منهج ثابت اهل سنت و جماعت دانست که مسیر حرکتی آن ثابت و در « الصِّرَاطَ الْمُسْتَقِيمَ » است.

مولوی عبدالحمید زمانی آیت الله خامنه ای را نه تنها رهبر شیعیان ایران بلکه رهبر تمام اهل سنت ایران و مسلمین جهان می دانست که باید برایش سمع و طاعه داشت و در تطبیق شریعت الله کمکش کرد و… اما ابتدا با طرفدارای از جریانات اصلاح طلبی چون رفسنجانی و خاتمی و روحانی و به دنبال آن کلاً در مسیر سکولاریسم و گروه منافقین قرار گرفته است.

بسیاری از دلسوزان دین و امت برایشان جای سوال است که آیا مسیر فکری و سیاسی مولوی عبدالحمید، به سمت سکولاریزه‌کردن زاهدان و الگوگیری از مدل‌هایی چون پاکستان و ترکیه و جولانی سوریه و سایر جماعتها و جریانات و حاکمیتهای ارتدادی پیش می‌رود؟

در سخنان اخیر مولوی عبدالحمید، که گفت اگر اکثریت بخواهند از حاکمیت اسلامی دست کشید باید تابع اکثریت شد و گفت من از اسلام دست می کشم! این معنا به‌روشنی القا می‌شود که اگر حاکمیت در اختیار او می‌بود، حکم‌رانی الزاماً بر پایه اسلام انجام نمی‌گرفت و امکان عبور از شریعت به‌سوی نظامی غیر اسلامی مطرح می‌شود.

برای بسیاری، این سخن نه یک اظهار نظر ساده، بلکه نشانه‌ای از پذیرش اصل حاکمیت غیر اسلامی و عبور از مبنای «اسلام به‌عنوان معیار حکومت» تلقی شده است.

 تجربه تلخ ترکیه دین‌زدایی با نقاب قومیت و آزادی بود که نمونه‌ای شناخته‌شده از جدایی دین از حاکمیت است؛جایی که به نام حقوق قومیت،حاکمیتی سکولار شکل گرفت و نتیجه آن، حاشیه‌رانی شریعت، عادی‌سازی فساد، و همسویی آشکار با پروژه‌های غربی بود.

به نظر شما آیا طرح برخی مفاهیم امروز در زاهدان، همان مسیری نیست که دیروز در پاکستان و ترکیه طی شد؟

تجربه منطقه نشان داده است که پروژه سکولارسازی، همیشه با چهره‌های آشکار غیر دینی پیش نرفته؛ بلکه اغلب با روحانی‌نماهایی جلو آمده که دین را از سیاست جدا کرده و رهبری جامعه را به سمت الگوهای سکولار و محلیِ وابسته سوق داده‌اند.

از پاکستان و ترکیه تا سوریه، و امروز زمزمه‌هایی مشابه در بلوچستان، کویته و زاهدان؛الگو یکی است، فقط جغرافیا تغییر کرده است.

نگرانی اصلی این است که با تضعیف گفتمان حاکمیت اسلامی و عادی‌سازی حکم‌کردن به غیر اسلام، راه برای سکولارسازی خزنده منطقه هموار شود؛ سکولارسازی‌ای که نه به نفع دین است و نه به نفع عزت اهل‌سنت و امت اسلام.

تجربه تمام سرزمینهای اسلامی که سکولاریستهای مرتد بر آن حاکمیت رانده اند پیشِ چشم ماست؛ و تاریخ بارها نشان داده است که عبور از شریعت، هرگز به آزادی واقعی نینجامیده بلکه دروازه‌ای به‌سوی ارتداد و وابستگی، تفرقه و استحاله بوده است.

مولوی عبدالحمید در حال حرکت جهت کسب تجربه ای تلخ دیگر توسط قوم مسلمان و شریعت گرای بلوچ است.

با نقاب جدید «مثلث سکولاریست‌های اشغالگر» در منطقه آشنا شوید

با نقاب جدید «مثلث سکولاریست‌های اشغالگر» در منطقه آشنا شوید

به قلم: ابومحمود کندزی

آنچه امروز در منطقه می‌گذرد، تنها جنگ نظامی نیست؛ جنگِ روایت‌ها، نقاب‌ها و ابزارهای انحرافی است. دشمنِ امت، این‌بار با شمشیری تازه و چهره‌هایی آشنا اما مأموریت‌هایی مشترک وارد میدان شده است. این مثلث خطرناک را باید دقیق شناخت:

  1.  رژیم پنجاب؛ سکوت در برابر اشغال، جنایت علیه مظلومان

رژیم پنجاب در برابر اشغال غزه سکوت اختیار کرد؛همان‌گونه که سال‌ها در برابر اشغال افغانستان خاموش بود.

اما این سکوت هرگز به معنای بی‌طرفی نبود؛چرا که همین رژیم، با بمب‌ها و جت‌های جنگی‌اش، زنان و کودکان بی‌دفاع را هدف قرار داد و خون مظلومان را ریخت.

سکوت در برابر اشغالگران، و خشونت علیه مسلمانان، دو روی یک سکه‌اند.

  • داعشی های بر منهج محمد بن عبدالوها نجدی ؛ شمشیرهای اجاره‌ای علیه امت

دواعش های  نجدی ، قدس و مکه را فراموش کردند، اما به‌جای کوبیدن آمریکا و اسرائیل، شمشیرهای خود را به‌سوی بازوان جهادی امت نشانه رفتند.

این انحراف تصادفی نیست؛ بلکه مأموریتی است برای تضعیف مقاومت، و منحرف‌کردن خشم امت از دشمن اصلی.

  •  بغاوت‌گران مرتد فراری؛ بازماندگان پروژه اشغال

این‌ها همان کسانی‌اند که بیست سال در کنار اشغالگران کفری در افغانستان ایستادند،و امروز نیز از گذشته عبرت نگرفته‌اند.

آنان باز هم به‌دنبال همان قدرت‌هایی هستند که دیروز رهای‌شان کردند و امروز نیز ابزاری بیش نیستند برای فشار بر نظام‌های برخاسته از اراده ملت‌ها.

  •  مولوی عبدالحمید زاهدانی؛  بازوی نرمِ سکولارسازی

 نقش مولوی عبدالحمید زاهدانی نه در تقویت گفتمان مقاومت، بلکه در عادی‌سازی مفاهیم سکولار و همسویی با فشارهای بیرونی تفسیر می‌شود.

مواضع و گفتار او، آگاهانه یا ناآگاهانه،در راستای پروژه‌ای عمل می‌کند که آمریکا و صهیونیسم از آن سود می‌برند؛ پروژه‌ای که به‌جای ایستادگی در برابر اشغال و سلطه کفر، بر تضعیف انسجام امت و مشروعیت‌زدایی از جریان‌های مقاوم و جهاد تمرکز دارد.

هشدار نهایی

امروز، شمشیر جدید سکولاریست‌ها نه‌تنها نظامی، بلکه فکری، رسانه‌ای و امنیتی است.

شناخت این مثلث انحراف،اولین گام برای حفظ وحدت امت، و ایستادن در برابر اشغال، نفاق و فریب است.

د سیمې د «اشغالګرو سکولاریستانو مثلث» له نوې نقاب سره اشنا شئ

د سیمې د «اشغالګرو سکولاریستانو مثلث» له نوې نقاب سره اشنا شئ

هغه څه چې نن په سیمه کې روان دي، یوازې پوځي جګړه نه ده؛دا د روایتونو، نقابونو او انحرافي وسیلو جګړه ده.د امت دښمن دا ځل د نوې تورې، خو له پېژندل شویو څېرو او ګډو مأموریتونو سره میدان ته راوتلی دی.

دا خطرناک مثلث باید په دقت وپېژندل شي.

  1. د پنجاب رژیم؛ د اشغال پر وړاندې چوپتیا، د مظلومانو پر وړاندې جنایت

د پنجاب رژیم د غزې د اشغال پر وړاندې چوپ پاتې شو؛لکه څرنګه چې یې کلونه د افغانستان د اشغال پر وړاندې هم خاموشي اختیار کړې وه.

خو دا چوپتیا هېڅکله بې‌طرفي نه وه؛ځکه همدا رژیم د خپلو بمونو او جنګي الوتکو په وسیله بې‌دفاع ښځې او ماشومان په نښه کړل او د مظلومانو وینې یې تویې کړې.

د اشغالګرو پر وړاندې چوپتیا او د مسلمانانو پر وړاندې تاوتریخوالی د یوې سکې دوه مخونه دي.

  • د محمد بن عبدالوهاب نجدی پر منهج روان نجدی داعشیان؛ د امت پر ضد اجارتي تورې

د نجدی داعشیانو قدس او مکه هېر کړل؛ خو د امریکا او اسرائیلو پر ځای یې خپلې تورې د امت د جهادي بازوګانو پر لور واړولې.

دا انحراف تصادفي نه دی؛ بلکې یو پلان شوی مأموریت دی د مقاومت د کمزوري کولو لپاره او د امت د قهر د اصلي دښمن څخه اړولو لپاره.

  •  تښتېدلي مرتد باغیان؛ د اشغال د ناکامې پروژې پاتې شوني

دا هماغه کسان دي چې شل کاله د کفري اشغالګرو ترڅنګ ولاړ وو او نن هم له خپل تېر څخه عبرت نه اخلي.

دوی یو ځل بیا د هماغو قدرتونو په لټه کې دي چې پرون یې پرېښودل، او نن هم یوازې د وسیلې په توګه ترې استفاده کېږي تر څو د ملتونو له ارادې راټوکېدلو نظامونو باندې فشار راوړي.

  •  مولوي عبدالحمید زاهداني؛ د سکولارسازۍ نرم بازو

د مولوي عبدالحمید زاهداني رول نه د مقاومت د ګفتمان په پیاوړتیا کې لیدل کېږي، بلکې د سکولار مفاهیمو په عادي کولو

او له بهرنیو فشارونو سره په همغږۍ کې تفسیرېږي.

د هغه دریځونه او ویناوې، په شعوري یا لاشعوري ډول، د داسې یوې پروژې په چوکاټ کې عمل کوي چې امریکا او صهیونیزم ترې ګټه اخلي؛ یوه پروژه چې د کفر د اشغال او تسلط پر وړاندې د درېدو پر ځای، د امت د یووالي کمزوري کولو او د مقاومو او جهادي جریانونو د مشروعیت له منځه وړلو ته تمرکز لري.

وروستۍ خبرداری

نن د سکولاریستانو نوې توره یوازې پوځي نه ده، بلکې فکري، رسنیزه او امنیتي ده.

د دې انحرافي مثلث پېژندنه د امت د یووالي د ساتنې لومړنی ګام دی او د اشغال، نفاق او فریب پر وړاندې د درېدلو بنسټ دی.

 آیا گذار از شریعت به سکولاریسم و پروژه «اربیل‌سازی» در زاهدان در حال اجراست؟

 آیا گذار از شریعت به سکولاریسم و پروژه «اربیل‌سازی» در زاهدان در حال اجراست؟

به قلم: ابراهیم یعقوبی هورامی

در اقلیم کُردستان عراق و ابتدای انتفاضه و ورود نیروهای کُرد به عراق، نیروهای حرکت اسلامی کُردستان عراق ( بزوتنه وه) قویترین و مهمترین قدرت میان کُردها بود اما به تدریج توسط دارودسته ی منافقین و سکولار زده ها به چنان درجه ای از ذلت تبدیل شده است که ابتدا حاکمیت در سلیمانیه و اربیل به احزاب سکولار و مرتد سپرده شد و بعد اینها همچون بوگیرهای چنین دستشویی که درست شده بود در حد چند نماینده به انجام وظیفه پرداخته اند و به همین سادگی ما شاهد گذار از شریعت به سکولاریسم در این بخش از سرزمینهای اسلامی بودیم که اسناد اسبین نیز نشان می دهد از این منطقه کُرد نشین عراق دخترانی را به آن جزیره ی شیطانی سکولاریستها منتقل کرده اند.

  در سیستان و بلوچستان هم ما مدتهاست شاهد این چرخش گفتمانی از دارالعلوم تا دکترین سکولار توسط مولوی عبدالحمید هستیم.

به همین دلیل می توانیم بگوئیم که مواضع سکولاریستی اخیر مولوی عبدالحمید نشان‌دهنده یک گسست جدی از مبانی سنتی فقهی و حرکت به سمت حاکمیتی سکولار است. اظهارات وی مبنی بر اینکه در صورت رسیدن به قدرت، لزوماً بر اساس احکام اسلامی حکم نخواهد کرد، پرسش‌های عمیقی را در میان جامعه مذهبی ایجاد کرده است. این رویکرد، تداعی‌کننده مسیر جریانات سکولار کُرد است که هویت قومی و سکولار را بر هویت دینی مقدم شمردند.

هم اکنون بسیاری از تحلیل‌گران اهل سنت و جماعت کُردستان ایران معتقدند که گفتار سیاسی کنونی در زاهدان، کپی‌برداری از مدل «اربیل» در کردستان عراق و ناسیونالیسم سکولار کُردهاست. در این الگو، دین به حاشیه رانده شده و ساختارهای سیاسی بر پایه ملی‌گرایی سکولار و همکاری با جریان‌های فرامنطقه‌ای بنا می‌شود. شباهت میان شعارهای اخیر در سیستان و بلوچستان با جریان‌های سکولار کُرد، این شائبه را تقویت می‌کند که هدفی فراتر از حقوق مذهبی، یعنی ایجاد یک واحد سیاسی مستقل و سکولار در حال پیگیری است، بخصوص اگر به پیوند میان جریان‌های  سکولار کُرد و بلوچ (از کویته تا اربیل) دقت داشته باشیم.

ارتباط فکری و سیاسی میان جریانات سکولار و قومیت گرای بلوچ در کویته (سرمچارها) و مدل‌های حکمرانی سکولار در کردستان عراق و سوریه، نشان‌دهنده یک استراتژی واحد است. این جریان‌ها با بهره‌گیری از ادبیات دموکراسی‌خواهی و حقوق بشر سکولاریستی، به دنبال حذف مرجعیت اسلام از حاکمیت هستند.

آگاهان اهل سنت و جماعت کُردستان ایران بر این باورند که برخی چهره‌های مذهبی میان بلوچها همچون سایر قومیتهای جهان با «دین‌فروشی» و عدول از اصول اسلامی، در حال هموار کردن جاده برای جریان‌هایی هستند که اساساً با حاکمیت دین مرزبندی دارند.

ادعای حاکمیت بر اساس چیزی غیر از اسلام، برای شخصی در جایگاه مولوی، به معنای نادیده گرفتن هویت تاریخی و مذهبی مردم منطقه است. این تغییر جهت، نه تنها تضعیف‌کننده جایگاه شریعت است، بلکه فضا را برای نفوذ تفکرات الحادی و سکولار فراهم می‌کند که پیش‌تر در مناطق کردنشین امتحان شده و منجر به شکاف‌های عمیق اجتماعی و عقیدتی شده است.

پس آنچه امروز تحت عنوان مطالبات مدنی سکولاریستی مطرح می‌شود، در لایه‌های زیرین خود حامل بذرهای سکولاریسم و مدل‌های ارتدادی و حتی تجزیه‌طلبانه مشابه اربیل است.

 هشدار نسبت به این تغییر ماهیت، وظیفه نخبگانی است که نگران حفظ اصالت دینی و حرکت به سوی حکومت اسلامی بر منهاج نبوت و تطبیق شریعت الله هستند.

اهل سنت و جماعت بلوچستان باید بدانند که هم اکنون مولوی عبدالحمید با نقاب دلسوزی و نصحیت گری همچون یک دشمن داخلی برای آنها عمل می کند چون ایمان آنها را هدف گرفته است که هم دنیا و هم قیامتشان را ضایع می کند پناه بر الله.

در این صورت سخن الله را گوش دهید و هر کسی که در مسیری غیر از حرکت به سوی تطبیق بهتر و کاملتر شریعت الله در حرکت بود و شما را به مسیرهای کفری و ارتدادی سکولاریستی دعوت کرد همچون یک دشمن به او نگاه کنید همچنانکه الله فرموده: هُمُ الْعَدُوُّ فَاحْذَرْهُمْ قَاتَلَهُمُ اللَّهُ أَنَّى یُؤْفَکُونَ ‏(منافقون/۴) آنان دشمنان بشمارمی روند و از ایشان برحذر باش . خدایشان بکُشاد ! چگونه ( از حق ) برگردانده می‌شوند ( و منحرف می‌گردند ؟ ! ) .‏

رسواییِ مدعیانِ دروغین و فتنه گران افغان و ضرورتِ پاک‌سازیِ ساحتِ دارالاسلام ایران از آنها

رسواییِ مدعیانِ دروغین و فتنه گران افغان و ضرورتِ پاک‌سازیِ ساحتِ دارالاسلام ایران از آنها

به قلم: ابوهاجر خان آبادی

کسانی که امروز در زیر پرچمِ «جبهه فتنه» به رهبری احمد مسعود و دیگر منافقینِ فراری پناه گرفته‌اند، بار دیگر ثابت کردند که مزدورانِ حلقه‌به‌گوشی هستند که تنها برای خوش‌رقصی در برابر اربابان غربی خود قد علم می‌کنند. این بغاوت‌گرانِ مرتد که با دلارهای ناتو رشد کرده‌اند، اکنون در لایه‌های نفاق خود فرو رفته‌اند.

این مدعیانِ دروغین کجا بودند وقتی «دارالاسلام ایران» در جریان جنگ ۱۲ روزه مورد تجاوز قرار گرفت؟ چرا زبانِ نفاقِ این جبهه‌ی وابسته، در برابر دفاع از کیانِ اسلام لال شد؟ حقیقت آن است که جیره‌خوارِ غرب هرگز نمی‌تواند در برابر متجاوز بایستد؛ چرا که خود پادویِ همان نظامِ سلطه است.

امروز که تهدیداتِ آمریکا و شخص «ترامپ»  با آن کارنامه‌ی سیاه در تجاوز به حقوق کودکان و انسان‌ها علیه دارالاسلام ایران شدت یافته، جبهه فتنه نه تنها موضعی نمی‌گیرد، بلکه در انتظارِ سفره‌ای است که از پسِ این تهدیدات برایشان پهن شود. این سکوت، نشان‌دهنده ارتداد فکری و سقوط اخلاقی این جریان است.

نکته‌ی حیاتی و غیرقابل چشم‌پوشی این است که ساحتِ «دارالاسلام ایران» جایگاهِ امنی برای منافقین و مزدورانِ مرتد نیست. پذیرفتنی نیست افرادی که در قلبِ ایران سکونت دارند یا به این خاک رفت‌وآمد می‌کنند، هم‌زمان در خدمتِ اهدافِ شومِ «جبهه فتنه» و اربابانِ خارجی‌شان باشند.

دستگاه‌های امنیتی و قضایی باید با قاطعیت عمل کرده و این عناصرِ خائن را که نمک می‌خورند و نمکدان می‌شکنند، شناسایی و از خاکِ دارالاسلام ایران اخراج کنند. کسی که در صفِ دشمنِ اسلام ایستاده، حقِ بهره‌مندی از امنیت و برکاتِ دارالاسلام را ندارد.

این جریانات نفاق، با سوءاستفاده از نام «جهاد»، بزرگترین خیانت را به امت اسلامی روا داشته‌اند. آن‌ها به جای ایستادن در کنار برادرانِ ایمانی خود، مسیرِ بغاوت را برگزیدند تا جاده‌صاف‌کنِ نفوذِ دوباره‌ی متجاوزان کافر سکولار و اشغالگر خارجی باشند.

باید بدانیم که سرنوشتِ منافقین، چیزی جز ذلت نیست. کسانی که به جای تکیه بر قدرتِ الهی، به دامنِ آمریکای وحشی و غرب جنایتکار پناه می‌برند و در عین حال قصد رخنه در صفوفِ مسلمین در ایران را دارند، بزودی با خشمِ امت و قاطعیتِ قانون مواجه شده و طومارِ ننگین‌شان در هم پیچیده خواهد شد.