خطرات باند جولانی در سوریه، ای کاش مردم من از پشت‌پرده‌ها و رازهای سازوکار تصمیم‌سازی دربارهٔ منطقه آگاه بودند.

خطرات باند جولانی در سوریه، ای کاش مردم من از پشت‌پرده‌ها و رازهای سازوکار تصمیم‌سازی دربارهٔ منطقه آگاه بودند.

ارائه دهنده: مجاهد مهاجر

پیش‌تر گفته بودم که میان آمریکا و اسرائیل دربارهٔ سوریه اختلاف بزرگی وجود دارد. همچنین اشاره کردم که هدف قرار دادن فرودگاه المزه، پیامی از سوی اسرائیل به آمریکا بود تا مانع ایجاد پایگاه نظامی آمریکا در آنجا شود. همان زمان نیز گفتم اسرائیل به توافق اولیه میان «الشرع» و آمریکا برای تأسیس پایگاه نظامی در حومهٔ دمشق (که قرار بود در فرودگاه الضمیر باشد) واکنش نشان خواهد داد. پاسخ اسرائیل، کارزار گستردهٔ بمباران هوایی بود که حتی حلب، ادلب و سواحل را نیز دربر گرفت.

مدتی بعد، دو طرف به توافقی بسیار بد برای سوریه رسیدند؛ به‌گونه‌ای که می‌توان گفت پروندهٔ سوریه عملاً به دست اسرائیل سپرده شد.

دلایل خروج آمریکا از پایگاه التنف:

۱- فراهم کردن زمینه برای سلطهٔ کامل اسرائیل در آسمان و بعدها در زمین.

۲- کمک به «الشرع» برای مطالبهٔ علنی خروج روسیه و سپس ترکیه از سوریه، تحت عنوان خروج همهٔ نیروهای خارجی. در همین چارچوب، اظهارنظر وزیر دفاع ترکیه دو روز پیش قابل توجه است که گفت خروج ترکیه از سوریه، مسئله‌ای صرفاً داخلی است.

۳- از بین رفتن کامل اعتماد آمریکا به «سلطهٔ الشرع» پس از حادثهٔ تدمر؛ موضوعی که باعث شد آمریکا ۳۰۰۰ زندانی داعشی سوری را به عراق منتقل کند. عراق نیز اعلام کرد آنان بر اساس قوانین عراق محاکمه خواهند شد؛ اقدامی بی‌سابقه در تاریخ: شهروندان سوری که در خاک سوریه مرتکب جرم شده‌اند، در کشوری دیگر و طبق قوانین آن محاکمه می‌شوند. با این حال، گفته می‌شود نیمی از آنان فریب‌خورده بوده و ارتباطی با داعش نداشته‌اند.

۴- جلوگیری از تلفات انسانی در میان نیروهای آمریکایی در صورت واکنش ایران پس از آغاز جنگ؛ به همین دلیل نیز آمریکا از پایگاه عین‌الاسد در عراق خارج شد.

برنامهٔ آمریکا ایجاد پایگاه نظامی در الضمیر بود. حضور آنان در تدمر و التنف نیز بخشی از همین طرح بود تا مسیر موسوم به «کریدور داوود» را کاملاً قطع کنند.

پس از رسوایی‌های اپستین، جریان‌های نزدیک به اسرائیل در آمریکا موفق شدند ترامپ را متقاعد کنند که به بهانهٔ «دیگر نه داعش هست و نه قسد»، از سوریه خارج شود. اما در واقع هدف، باز کردن راه برای اسرائیل جهت تسلط بر جنوب سوریه بود: از قنیطره تا حومهٔ دمشق، سپس تدمر و التنف. در مرحلهٔ دوم (پس از دو سال)، تکمیل «کریدور داوود» به سمت دیرالزور، حسکه و اربیل.

بر همین اساس، اسرائیل از قسد خواسته با هر توافقی با «سلطهٔ الشرع» موافقت کند و منتظر سقوط نظام ایران بماند. پس از آن، کردهای سکولار حمایت گسترده‌ای از سوی اسرائیل دریافت خواهند کرد.

و اکنون نشانه‌ها قابل مشاهده است:

  • جلسات کنگره و نمایش ویدئوهایی دربارهٔ نقض حقوق کردهای سکولار
  • بیانیه‌های اتحادیهٔ اروپا در حمایت از کردهای سکولار
  • تظاهرات در لندن در پشتیبانی از کردهای سکولار

و آنچه در پشت‌پرده جریان دارد، بسیار فراتر از اینهاست.

بازداشت پروفسور محمد خير الغباني الحسيني تداوم سرکوب اهل سنت و جماعت توسط باند جولانی در سوریه

بازداشت پروفسور محمد خير الغباني الحسيني تداوم سرکوب اهل سنت و جماعت توسط باند جولانی در سوریه

ارائه دهنده: مجاهد مهاجر

آنچه در دو ماه اخیر از سرکوبِ هر مخالفی توسط این حاکمیت رخ می‌دهد، بیش از پیش نشان می‌دهد که این ساختار در حال بازتولید الگوی ادلب است؛ همان استبداد، همان قمع، همان بازداشت هر صدای متفاوت.

مصیبت امروز این است که با «شمشیرِ قضا» با تو می‌جنگند؛ قضایی که خود به ابزاری در دست آنان تبدیل شده است و به‌سادگی می‌توانند علیه تو پرونده‌سازی کنند.

دکتر محترم محمد خير الغباني الحسيني توسط همان فردی بازداشت شد که روزگاری پیشخدمت و قهوه‌ریز بود و امروز کاروانِ محافظتی چندخودرویی دارد؛ شخصی که موسى العمر نیز به او اشاره کرده بود.

بازداشت دکتر تنها به این دلیل صورت گرفت که او زیر نوشته‌ای درباره فساد استاندار و اطرافیانش اظهار نظر کرد. سخن او چیزی جز درخواست پاسخ و توضیح نبود؛ امری که طبق قانون سوریه نه «قدح و ذم» محسوب می‌شود و نه «تشهیر».

آیا به وکیل او اجازه دادید وارد شود و در کنار موکلش باشد؟

در بسیاری از کشورها، چنین موضوعاتی میان دادگاه و طرف دعوا بررسی می‌شود، نه با بازداشت فوری.

حلقه اطراف استاندار حماه تقریباً هیچ فرد مسئله‌داری را کنار نگذاشتند؛ از أيمن ملندي گرفته تا ناهد العمر.

گویی در حماه، شهری با این پیشینه و ظرفیت، هیچ کادر متخصص و کارشناس باقی نمانده و ناچار به استفاده از چهره‌های وابسته به ساختار پیشین شده‌اند؛ موضوعی که اکنون رنگِ یک سیاستِ نظام‌مند به خود گرفته است.

به خدا سوگند، ما هستیم که مردم حماه را از حضور در میدان العاصی بازمی‌داریم؛ زیرا میزان نارضایتی و احتقان به نقطه خطرناکی رسیده است.

نبيل عفا الرفاعي مشهور به «ابو هاشم التلی» و فرمانده پیشین در هيئة تحرير الشام در تاریخ ۲۲/۱۱/۲۰۲۵ بازداشت شد.

تا این لحظه نه خانواده‌اش اجازه ملاقات یافته‌اند و نه وکیلش. اخباری نیز به خانواده او رسیده که از احتمال حذف فیزیکی وی در بازداشتگاه حکایت دارد.

ای أنس خطاب، آیا نگفتی در روز قیامت خصمِ هر ستمگری خواهی بود؟

حتی اگر اتهامی مطرح باشد، بر چه اساسی فردی را به‌صورت قهری و مخفیانه نگه می‌دارید و امکان دفاع حقوقی را از او سلب می‌کنید؟

و شما، مشایخ و مشاوران و چهره‌های رسانه‌ای:

• إبراهيم حسون

• ابو البراء یاسین

• حسن الدغیم

• ماهر علوش

• حسن صوفان

• الشيخ المحيسني

آیا آموزه‌های دینی و علمی شما چنین سکوتی را در برابر بازداشت‌ها توجیه می‌کند؟

ای هادي العبد الله و دیگر فعالان،آیا انگیزه آغاز انقلاب، مسئله بازداشت‌شدگان و ظلم ساختاری نبود؟

این چه معیارهایی است که امروز موجب سکوت در برابر بازداشت، سرکوب، فساد و فشار بر مردم شده است؟

خرماهای خونین و صدقه‌ی حقیرانه طاغوت سلمان  برای فاتحان کفر

خرماهای خونین و صدقه‌ی حقیرانه طاغوت سلمان  برای فاتحان کفر

به قلم: فضل احمد هراتی

شرم باد بر شما ای حکام خائن که نام مقدس «خادم‌الحرمین» را به لجن کشیده‌اید!

بنیاد به‌اصطلاح خیریه‌ی ملک سلمان در اقدامی توهین‌آمیز، چند تُن خرما را به عنوان «کمک» راهی سرزمین مجاهدین، دارالاسلامِ امارت اسلامی افغانستان کرده است. این نه یک کمک بشردوستانه، بلکه نمک پاشیدن بر زخم ملتی است که ۲۰ سال در برابر اربابان آمریکایی شما سینه سپر کرد و پشت استکبار جهانی را به خاک مالید.

ای خائنان به حرمین شریفین! ثروت‌های بی‌حساب امت اسلامی و دلارهای نفتی حجاز کجا هزینه می‌شود؟ تاریخ هرگز فراموش نخواهد کرد که چگونه صدها میلیارد دلار از دارایی‌های مسلمین را در طبق اخلاص تقدیم کافران غربی و صهیونیست‌ها کردید تا چرخ‌های جنگی آن‌ها علیه مسلمانان بچرخد. شما که برای رقص شمشیر با رؤسای جمهور آمریکا و رونق بخشیدن به اقتصاد غرب، خزانه‌های بیت‌المال را خالی می‌کنید، اکنون با ۳۲ تُن خرما می‌خواهید دهان ملت گرسنه و تحت تحریم افغانستان را ببندید؟

مردم مجاهد و کفرشکن افغانستان که بزرگترین ابرقدرت تاریخ را با دست خالی شکست دادند، نیازی به این صدقه‌های حقیرانه ندارند. ارزش کل این محموله به ۱۰۰ هزار دلار هم نمی‌رسد؛ مبلغی که حتی هزینه یک شب عیاشی و شب‌نشینی شاهزادگان شما در هتل‌های اروپا و دبی نیست! آیا شرم نمی‌کنید که ملتی را که در محاصره اقتصادی ظالمانه آمریکا و غرب است، با چند تن خرما تحقیر می‌کنید؟

شما که خود را خادم اسلام می‌نامید، چرا در برابر تحریم‌های وحشیانه آمریکا علیه امارت اسلامی سکوت کرده‌اید؟ اگر راست می‌گویید و در ادعای برادری صادقید، چرا میلیاردها دلار دارایی مسدود شده ملت افغانستان را از چنگال اربابان آمریکایی‌تان بیرون نمی‌کشید؟ شما با یک دست دستکش مخملیِ «کمک» به دست کرده‌اید و با دست دیگر، خنجر تحریم و بندگیِ استکبار را بر پهلوی امت اسلامی فرو می‌برید.

بدانید که سرزمین وحی الهی، ارث پدری شما نیست که ثروت‌های آن را به کام کفار بریزید و برای برادران دینی‌تان تفاله‌های سفره را بفرستید. مردم افغانستان و تمام امت بیدار اسلام، این نفاق آشکار را می‌بینند. حکام طاغوتی که قبله‌شان واشنگتن است، صلاحیت سخن گفتن از برادری اسلامی را ندارند.

امارت اسلامی افغانستان، با تکیه بر ایمان و نصرت الهی، از سد تحریم‌ها خواهد گذشت، اما لکه ننگ این خیانت و تحقیر، تا ابد بر پیشانی شما حکام دست‌نشانده باقی خواهد ماند.

«أَلَیْسَ الصُّبْحُ بِقَرِیبٍ؟»

د وینې رنګ لرونکې خرماوې؛ د استکبار د غلام طاغوت  ملک سلمان سپکونکې “صدقه”!

د وینې رنګ لرونکې خرماوې؛ د استکبار د غلام طاغوت  ملک سلمان سپکونکې “صدقه !

به قلمک فضل احمد هراتی

شرم په تاسو وي اې خاینانو واکمنو، چې د «خادم الحرمین» سپېڅلی نوم مو په نجسو سیاستونو داغدار کړ!

د ملک سلمان په نوم تش په نامه طاغوتي بنیاد په ډېرې بې شرمۍ سره د افغانستان د مجاهد او کفر ماتونکي ولس لپاره څو ټنه خرما د “کومک” په نوم رالېږلې ده. دا مرسته نه، بلکې د هغه غیرتي ملت په ټپونو باندې د مالګې پاشل دي چې ۲۰ کاله یې ستاسو د امریکايي بادارانو سینه ور وڅیرله او نړیوال استکبار یې په ګونډو کړ.

۱. ټرمپ او بایډن ته ملیاردونه ډالر؛ اسلامي امت ته څو کارتنه خرما!

اې د حرمین شریفین خاینانو! د اسلامي امت بې حسابه شتمني او د حجاز د تېلو ډالر چېرته مصرفېږي؟ تاریخ به هیڅکله هېر نه کړي چې تاسو څنګه سلګونه ملیاردونه ډالر د کافرانو او صهیونیسټانو په پښو کې ور واچول ترڅو د هغوی د جنګ ماشین د مسلمانانو پر ضد وچلېږي. تاسو چې د امریکا د اقتصاد د ژغورلو لپاره د بیت المال خزانې خالي کوئ، نن غواړئ د افغانستان د وږي او تر بندیزونو لاندې ولس خوله په ۳۲ ټنه خرما بنده کړئ؟

۲. د فاتحینو سپکاوی په ناچیزه صدقو:

د افغانستان مجاهد ولس چې د تاریخ تر ټولو لوی زبرځواک یې په تشو لاسونو مات کړ، ستاسو دغو حقیرو صدقو ته اړتیا نه لري. د دې ټولې محمولې ارزښت سل زره ډالرو ته هم نه رسېږي؛ دا هغه پیسې دي چې ستاسو د شهزادګانو د یوې شپې د عیاشۍ او هوټلونو خرڅ هم نه دی! ایا شرم نه درځي چې یو داسې ملت چې د امریکا د ظالمانه اقتصادي محاصرې لاندې دی، په څو ټنه خرما سپکوئ؟

۳. د غلو شریکان او د کاروان ملګري:

تاسو چې ځانونه د اسلام خادمان بولئ، ولې د افغانستان د اسلامي امارت پر وړاندې د امریکا د وحشیانه بندیزونو په مقابل کې پټه خوله ناست یاست؟ که تاسو رښتیا د ورورولۍ دعوه لرئ، نو ولې د افغان ملت ملیاردونه ډالر د خپلو امریکايي بادارانو له منګولو نه خلاصوئ؟ تاسو په یو لاس کې د “مرستې” دستانه اغوستې او په بل لاس کې د استکبار د غلامۍ خنجر د امت په زړه کې وهئ.

۴. د اسلامي امت بیداري نږدې ده:

پوه شئ چې د وحې سپېڅلې ځمکه ستاسو پلرنۍ میراث نه دی چې شتمنۍ یې کفارو ته ورکړئ او د خپلو دیني وروڼو لپاره د دسترخوان پاتې شونې راولېږئ. د افغانستان خلک او ټول بیدار اسلامي امت دا منافقت ویني. هغه طاغوتي واکمن چې قبله یې واشنګټن وي، د اسلامي ورورولۍ د خبرو حق نه لري.

د افغانستان اسلامي امارت به د الله په نصرت او په خپل ایمان له دې بندیزونو تېر شي، خو د دې خیانت او سپکاوي تور داغ به ستاسو په تندي تر ابده پاتې وي.

«أَلَیْسَ الصُّبْحُ بِقَرِیبٍ؟» (ایا سهار نږدې نه دی؟)

مدالِ «خون» بر سینه «دشمن» در تجلیل آل‌سعود از قصاب مسلمین

مدالِ «خون» بر سینه «دشمن» در تجلیل آل‌سعود از قصاب مسلمین

 به قلم: سلیمان عبدالرحمن

اقدام «خالد بن سلمان»، وزیر دفاع رژیم سعودی، در اعطای نشان عالی «ملک عبدالعزیز» به «مایکل کوریلا»، فرمانده سابق جنایتکاران سنتکام، پرده دیگری از چهره واقعی این رژیم مرتد را کنار زد. این مدال، نه نشان لیاقت نظامی، بلکه «نشان افتخارِ کشتار مسلمین» است که توسط دست‌نشاندگان کفار محارب و اشغالگر خارجی بر گردنِ سرباز شیطان بزرگ و سرافعی آویخته شد.

سپهبد آمریکایی، مایکل کوریلا، فرماندهی نهادی سنتکام را بر عهده داشته که دستانش تا مرفق به خون زنان و کودکان در عراق، افغانستان، یمن و سوریه آلوده است. اعطای عالی‌ترین نشان بنیانگذار آل‌سعود به این جنایتکار، اثبات این حقیقت است که خاندان سعودی، بقای خود را در گرو رضایت کفار و نابودی امت اسلام می‌بیند. این مدال، بهای خوش‌خدمتی‌های سنتکام در حفاظت از تخت و تاج این خاندان صهیونیست‌صفت است.

این حجم از ارتداد و کفرِ علنی، تحت حمایت فتاوایِ سفارشی «آل‌شیخ» و علمای درباری نجدی صورت می‌گیرد. این دین‌فروشان فرومایه، با بازی با احادیث و آیات، برای «ولی‌خمرهای» آل‌سعود مجوز شرعی صادر می‌کنند تا راه برای تسلط مطلق کفار بر جزیرة‌العرب هموار شود. آن‌ها «کفرِ بواح» را «مصلحت» و «خیانت به امت» را «حکمت ولی‌امر» جلوه می‌دهند.

خداوند درباره این منافقان می‌فرماید: أُولَٰئِكَ الَّذِينَ اشْتَرَوُا الضَّلَالَةَ بِالْهُدَىٰ فَمَا رَبِحَت تِّجَارَتُهُمْ وَمَا كَانُوا مُهْتَدِينَ (بقره/ ۱۶) آن‌ها کسانی هستند که گمراهی را به جای هدایت خریدند، پس تجارتشان سودی نکرد و راه به جایی نبردند.

امروز مکه و مدینه در اسارت کسانی است که از اسلام تنها نامش را یدک می‌کشند. ظهور کفر از سرزمین وحی و تبدیل قبله مسلمین به جولانگاه سکولارهای کافر خارجی و مرتدین سکولار داخلی، از علائم روشن آخرالزمان است. آنچه امروز در ریاض و جده می‌گذرد، همان «جاهلیت سکولاریستی قریش» است که در قالبی مدرن و با دلارهای نفتی احیا شده است. آن‌ها مکه را از درون تهی کرده و به جای توحید، پرچم بندگی آمریکا را برافراشته‌اند.

ای آل‌سعود و ای حکامِ مرتد، بدانید که گرفتن دست ژنرال‌های آمریکایی و آویختن مدال به گردن آن‌ها، شما را از سرنوشت محتوم طواغیت نجات نخواهد داد. فرزندان غیور امت و مجاهدین شریعت‌گرا، این خیانت بی‌شرمانه را هرگز فراموش نخواهند کرد. تیغ عدالت الهی به زودی رگ‌هایِ حیاتی این رژیمِ یهودی‌صفت را خواهد برید و زمینِ وحی از لوث وجود سکولاریستهای مدرن و حکام سکولار پاک خواهد شد. این مدال‌ها به همراه صاحبانشان در آتشِ قهرِ امت خواهد سوخت و پیروزی نهایی از آن متقین و مجاهدان است.

تقابل حق و باطل از خیانتِ سه‌گانه «سلفی‌نماها، پهلوی و صهیونیزم» تا وفاداری مجاهدان قسام به دارالاسلام ایران

تقابل حق و باطل از خیانتِ سه‌گانه «سلفی‌نماها، پهلوی و صهیونیزم» تا وفاداری مجاهدان قسام به دارالاسلام ایران

به قلم: ابراهیم یعقوبی هورامی

در تحلیل تحولات سیاسی منطقه، هیچ پدیده‌ای به اندازه «سقوط نقاب‌ها» روشنگر نیست. امروز شاهد ائتلافی ناهمگون اما معنادار هستیم؛ جایی که چهره‌هایی همچون «ترشابی» در شبکه «کلمه»، با ادعای دین‌داری، در کنار بازماندگان رژیم پهلوی و زیر سایه حمایت‌های صهیونیستی قرار گرفته‌اند تا علیه تنها حامی واقعی آرمان فلسطین، یعنی جمهوری اسلامی ایران، توطئه کنند.

شبکه کلمه که سال‌ها با شعارهای مذهبی سعی در تفرقه‌افکنی میان امت اسلامی داشت، اکنون در چرخشی آشکار، با جریان‌های سکولار و پهلوی‌خواه هم‌پیمان شده است. این اتحاد نشان‌دهنده این واقعیت تلخ اس که برای این جریان، دین تنها پوششی برای رسیدن به مقاصد سکولاریستی کفار محارب و اشغالگر خارجی و مرتدین سکولار داخلی و گروه منافقین بومی است و هم‌سویی با پهلوی (که رسماً مزدور اسرائیل است)، ثابت می‌کند که خروجی تفکر این شبکه، نه شکوه اسلام، بلکه تضعیف جبهه مقاومت و خدمت به پروژه ی رژیم صهیونیستی در منطقه است.

در مقابلِ این جریانِ خودباخته، «ابوعبیده» سخنگوی گردان‌های قسام، به عنوان نماد مقاومت میدانی، مسیری متفاوت را ترسیم می‌کند. او با درک عمیق از توازن قوا، حمایت خود را از ایران به عنوان «عمود خیمه مقاومت» اعلام می‌دارد.

فرازی از بیانیه حماسی ابوعبیده (ژوئن ۲۰۲۵):

«ما همبستگی کامل خود و ملت فلسطین را با رهبری، دولت و ملت ایران اعلام می‌کنیم. هرگونه تعدی به جمهوری اسلامی، تعدی به کل امت اسلامی و حاکمیت مقاومت است. ما به صلابت نیروهای مسلح ایران و سپاه پاسداران که در نبرد “وعده صادق ۳” درس‌های فراموش‌نشدنی به صهیونیست‌ها دادند، ایمان داریم. حملات علیه ایران، تنها انتقام‌جویی دشمن از حمایت‌های بی‌دریغ این کشور از آرمان فلسطین و نبرد طوفان‌الاقصی است.»

این تضاد رفتار، مرز میان حق و باطل را به وضوح ترسیم می‌کند که در یک سو کسانی که از لندن و زیر پرچم رسانه‌های تفرقه‌افکن، دست در دستِ دشمنان ایران و فلسطین می‌گذارند (جریان کلمه و ترشابی) و در سوی دیگر مجاهدانی که در قلب میدان غزه، ایران را برادر و پشتیبان خود می‌دانند و امنیت ایران را امنیتِ قدس می‌شمارند.

امروز بر هر آزاده‌ای روشن است که جبهه حق، نه در استودیوهای شبکه کلمه و ائتلاف با سلطنت‌طلبان سکولار و مرتد، بلکه در سنگرهای مقاومت و در پیوند با دارالاسلام ایران تعریف می‌شود و خیانت شبکه کلمه در هم‌پیمانی با مزدوران اسرائیل، لکه‌ی ننگی است که هیچ‌گاه از پیشانی مدعیان دروغین دین پاک نخواهد شد.

پوچی جنگ روانی ترامپ علیه اقتدار دارالاسلام ایران

پوچی جنگ روانی ترامپ علیه اقتدار دارالاسلام ایران

به قلم: ابوبکر الخراسانی

 بار دیگر شاهد آن هستیم که دونالد ترامپ، این نماد مجسم استکبار و فرعونِ زمان، با ذهنی جنون‌زده و لبریز از کینه، سخنانی را بر زبان می‌راند که بیش از آنکه نشانه قدرت باشد، گویای استیصال و درماندگی است. او که در توهمات خود، جهان را ملک شخصی خویش می‌پندارد، بار دیگر پیکان مسموم جنگ روانی خود را به سوی دژ استوار جبهه مقاومت اسلامی در برابر آمریکا و صهیونیستها و شرکای آنها، یعنی ایران مقتدر، نشانه رفته است.

آنچه از زبان ترامپ جاری می‌شود، برآمده از منطق و عقلانیت سیاسی نیست، بلکه تراوشات ذهنی آشفته است که بویی از واقعیت‌های میدانی نبرده است. این فرعون خودخوانده، هر آنچه در ذهن جنونی‌اش می‌گذرد را به عنوان ابزاری برای ارعاب به کار می‌گیرد؛ غافل از اینکه دوران «بزن و در رو» به پایان رسیده و امت اسلامی بیدارتر از آن است که با لفاظی‌های یک قمارباز سیاسی متزلزل شود.

هدف از این تندگویی‌ها و تهدیدهای میان‌تهی، چیزی جز «جنگ روانی» برای نفوذ در اراده ملت بزرگ ایران نیست. او می‌کوشد با بزرگ‌نمایی توان خود و تحقیر دیگران، فضایی از ترس و ابهام ایجاد کند. اما حقیقت آن است که این سخنان، تنها پژواک سقوط اخلاقی و سیاسی نظامی است که ترامپ نماینده آن است. دارالاسلام ایران، با تکیه بر ایمان و عزت، دهه‌هاست که از این گردبادهای تبلیغاتی عبور کرده است.

تاریخ پر است از فرعون‌هایی که در اوج تکبر، خود را شکست‌ناپذیر می‌دیدند، اما در نهایت در امواج بیداری ملت‌ها غرق شدند. ترامپ با همان خوی استکباری، گمان می‌کند می‌تواند با فشار و تهدید، مسیر تاریخ را تغییر دهد. اما او نمی‌داند که ایران تنها یک جغرافیا نیست، بلکه قلب تپنده مقاومت و دارالاسلامی است که ریشه‌هایش در خون شهدا و باورهای عمیق الهی استوار گشته است.

پاسخ ملت ایران و امت اسلامی به این جنون کلامی، یک کلام است: ایستادگی مقتدرانه. تهدیدات ترامپ نه تنها خللی در عزم ملی ایجاد نمی‌کند، بلکه چهره واقعی و کریه استکبار جهانی را بیش از پیش برای جهانیان آشکار می‌سازد. ما می‌دانیم که پسِ این هیاهوها، طبل توخالی قدرتی است که از درون پوسیده است.

بگذارید این فرعون عصر جدید در میان توهمات و هذیان‌های خود دست و پا بزند. جنگ روانی او در برابر کوه استوار اراده ملت ایران، همچون کاهی در برابر طوفان است. دارالاسلام ایران با صلابت به راه خود ادامه خواهد داد و این یاوه‌گویی‌ها، تنها شتاب‌دهنده سقوط امپراتوری دروغ و ستم خواهد شد. باذن الله.

آمریکا  بزرگ‌طاغوت زمان و خیانت، نفاق و سقوط مولوی عبدالحمید در چاه سازش و مداهنه

آمریکا  بزرگ‌طاغوت زمان و خیانت، نفاق و سقوط مولوی عبدالحمید در چاه سازش و مداهنه

به قلم: محمد اسامه

دین مبین اسلام بر پایه‌ی توحید استوار است و هر آنچه غیر از حکومت الهی باشد جاهلیت است و حکام آن نیز کفاری هستند که در زمره «طاغوت» قرار می‌گیرند. خداوند متعال صراحتاً می‌فرماید: إِنَّ الشِّرْكَ لَظُلْمٌ عَظِيمٌ (لقمان/ ۱۳) همانا شرک، ستمی بزرگ است. همچنین می‌فرماید: الْكَافِرُونَ هُمُ الظَّالِمُونَ (بقره/ ۲۵۴) کافران همان ستمگران‌اند. امروز مصداق اتمّ و اکمل کفر، شرک و ظلم در جهان، نظام سلطه به سرکردگی آمریکای جنایتکار است.

امروز آمریکا بزرگترین طاغوت زمان است که با تکیه بر استکبار، به دنبال محو ارزش‌های الهی و به بندگی کشیدن ملت‌هاست. تبعیت از این قدرت پوشالی، خروج از ولایت الله و ورود به ولایت شیطان است. اما آنچه مایه تأسف است، شکست روانی برخی در برابر این هیمنه پوشالی است که باعث شده ضروریات دین را فدای ترس از طاغوت کنند.

اگرچه آمریکا دشمن بیرونی است، اما دشمن خطرناکتر، «علمای سوء» و دین‌فروشانی هستند که از درون امت اسلامی، جاده‌صاف‌کن استکبار شده‌اند. اینان همان کسانی هستند که با سوءاستفاده از جایگاه مذهبی، قدرت طاغوت را بزرگ جلوه داده و امت را به جای استقامت، به سستی، ترس و سازش ذلیلانه فرا می‌خوانند.

در روزهای اخیر شاهد بودیم که شخصی به نام مولوی عبدالحمید، با بیانی که بوی کفر و نفاق از آن استشمام می‌شود، سخنانی بر زبان راند که قلب هر مؤمنی را به درد آورد. او نه تنها دارالاسلام ایران را به سازش با طاغوت آمریکا فراخواند، بلکه با وقاحت تمام اعلام کرد که اگر مردم سیستمی غیر از اسلام بخواهند، او از اسلام می‌گذرد.

این سخن، عین کفر و خروج از ربقه ایمان است. کسی که اسلام را مشروط به میل مردم یا فشار دشمن کند، حقیقت توحید را درک نکرده است.

رسول الله صلی الله علیه وسلم صراحتاً از این خطر هشدار داده و فرمودند: می فرماید: إنَّما أخافُ علَى أمَّتي الأئمَّةَ المضلِّينَ.[۱] بدرستی که بیشترین چیزی که بر امّتم می‌ترسم، پیشوایان گمراه‌کننده‌اند. اینان همان کسانی هستند که برای خوشامد طاغوت و جلب رضایت غرب، فتاوای ذلیلانه صادر می‌کنند و عزت مسلمین را به حراج می‌گذارند.

مسلمین باید بدانند که راه عزت از مسیر قرآن و ایستادگی در برابر طاغوت می‌گذرد، نه از حنجره‌های فروخته‌شده‌ای که پیام‌رسانِ ترس و تسلیم هستند. آمریکا با تمام خدم و حشم خود، در برابر قدرت الهی «هباءً منثوراً» (غبار پراکنده) است. علمای سوء که امروز با کلمات خود به دنبال تضعیف دارالاسلام هستند، باید بدانند که سنت الهی، خائنین به دین را رسوا خواهد کرد چون: إِنَّ اللَّهَ يُدَافِعُ عَنِ الَّذِينَ آمَنُوا ۗ إِنَّ اللَّهَ لَا يُحِبُّ كُلَّ خَوَّانٍ كَفُورٍ (حج/ ۳۸) همانا خداوند از کسانی که ایمان آورده‌اند دفاع می‌کند؛ قطعاً خداوند هیچ خیانتکار ناسپاسی را دوست ندارد.


[۱]  الألباني، صحيح الترمذي ۲۲۲۹ – صحيح الجامع ۲۳۱۶

شتابِ ملت‌های مسلمانِ تحت سلطه روسیه به سوی دارالاسلام و پیوند نوینِ اقتصادی با امارت اسلامی افغانستان

شتابِ ملت‌های مسلمانِ تحت سلطه روسیه به سوی دارالاسلام و پیوند نوینِ اقتصادی با امارت اسلامی افغانستان

به قلم: ابومحمود کندزی                                                                                               

تحولات اخیر در مناسبات میان جمهوری‌های مسلمان‌نشین فدراسیون روسیه و امارت اسلامی افغانستان، نشان‌دهنده فصلی جدید از همگرایی میان ملت‌هایی است که علیرغم دهه‌ها سلطه و اشغال توسط قدرت‌های استعماری (روسیه)، همچنان هویت و ریشه‌های اسلامی خود را در اولویت قرار می‌دهند. امروز، این سرزمین‌های اسلامی برای بازسازی زیرساخت‌های برادران خود در “دارالاسلام افغانستان”، آستین همت بالا زده‌اند.

ملت‌های مسلمان در تاتارستان، داغستان و چچن که سال‌ها تحت سیاست‌های مسکو بوده‌اند، اکنون فرصتی یافته‌اند تا با عبور از حصارهای سیاسی، به یاری برادران خود در امارت اسلامی افغانستان بشتابند. این شتاب برای برقراری روابط اقتصادی، تنها یک معامله تجاری نیست، بلکه تلاشی است برای تقویت پیوندهای امت اسلامی در سرزمینی که به عنوان “دارالاسلام” شناخته می‌شود و توانسته است استقلال خود را بازپس گیرد.

حضور شرکت غول‌پیکر تات‌نفت (Tatneft) متعلق به جمهوری تاتارستان در حوزه‌های نفتی شمال افغانستان، نقطه‌ی عطفی در استقلال اقتصادی منطقه است. احداث مجتمع‌های پالایشگاهی توسط این شرکت، نه‌تنها وابستگی افغانستان به واردات سوخت را کاهش می‌دهد، بلکه تخصص و ثروتِ جوامع مسلمان روسیه را در مسیر توسعه‌ی یک سرزمین اسلامی قرار می‌دهد، نه در مسیر اهداف امپریالیستی مسکو.

تشویق سرمایه‌گذاران توسط مقامات جمهوری‌های مسلمان‌نشین، نشان از درک این واقعیت دارد که آینده‌ی اقتصادی و سیاسی این مناطق در گروِ پیوند با قطب‌های نوظهور قدرت اسلامی در منطقه، همچون افغانستان، است. این حرکت‌ها به معنای ترجیح دادن منافع امت اسلامی بر دیکته‌های غرب و شرق است.

تمرکز بر امور زیربنایی و عمرانی توسط مهندسان و متخصصان داغستانی و چچنی در افغانستان، نشان‌دهنده اراده‌ی این ملت‌ها برای ساختن یک جبهه واحد اقتصادی است. این همکاری‌ها در بخش‌های زیرساختی، پیامی روشن به جهان دارد: “ملت‌های مسلمان، حتی اگر تحت سلطه دیگران باشند، دانش و توان خود را برای اعتلای خانه‌ی برادران خود به کار می‌گیرند.”

این نزدیکیِ اقتصادی میان شرکتهای موجود در جمهوری‌های مسلمان فدراسیون روسیه و امارت اسلامی، لرزه بر اندام کسانی می‌اندازد که به دنبال انزوای افغانستان بودند. زمانی که تاتارستان و چچن به عنوان قطب‌های صنعتی روسیه، مسیر خود را به سمت کابل کج می‌کنند، یعنی طرح‌های استکباری آمریکا و غرب برای تحریم و به حاشیه راندن “دارالاسلام” با شکست مواجه شده است.

در این صورت، شتاب ملت‌های مسلمانِ تحت سلطه روسیه به سوی امارت اسلامی افغانستان، نویدبخشِ ظهور یک بلوک اقتصادی جدید بر پایه اشتراکات دینی و منافع متقابل است. این “هجرتِ اقتصادی” متخصصان و سرمایه‌گذاران مسلمان به سوی سرزمین غیرت و جهاد (افغانستان)، گامی بلند در جهت عزت مسلمین و اثبات این مدعاست که پیوند ایمان، قدرتمندتر از هر زنجیر و مرزِ تحمیلی است.

.

شبکه «کلمه» از تریبون نجدیت تا پروژه‌ی سکولاریسم و کمک به جبهه ی کفار آمریکایی و مرتدین داخلی

شبکه «کلمه» از تریبون نجدیت تا پروژه‌ی سکولاریسم و کمک به جبهه ی کفار آمریکایی و مرتدین داخلی

به قلم: ابراهیم یعقوبی هورامی

اگر دقت کنیم هم اکنون حتی برای عوام بی سواد هم رسانه‌های ماهواره‌ای جایگزین کتاب و تحقیق شده‌اند، شناخت ماهیت جریان‌هایی که تحت پوشش «دین» فعالیت می‌کنند، از اوجب واجبات است. شبکه موسوم به «کلمه» که سال‌هاست خود را نماینده اهل سنت معرفی می‌کند، امروز بیش از هر زمان دیگری چهره واقعی و سکولار خود را به عنوان یک ابزار سیاسی مخرب نشان داده است.

شبکه کلمه نه یک پایگاه علمی-اعتقادی، بلکه یک تریبون کاملاً سیاسی برای دشمنان سکولار جهانی و داخلی است. برخلاف ادعاهای مذهبی، خروجی این شبکه ترویج نوعی «اسلام آمریکایی» و سکولاریسم است که در آن دین تنها ابزاری برای رسیدن به مقاصد سیاسی خاص است. همان‌طور که بزرگان فرموده‌اند: «إن هذا العلم دین فانظروا عمن تأخذون دینکم»؛ علمِ دین را نباید از حنجره‌هایی گرفت که در جبهه ی کفار سکولار جهاین و مرتدین سکولار داخلی قرار گرفته اند.

این شبکه در لایه‌های عمیق‌تر خود، مجری پروژه‌ی ترویج تفکرات انحرافی نجدی درباری سازگاری شده با خواسته های آمریکا و صهیونیستهاست. افکار مخرب درباری آل سعود که قرن‌هاست مایه ستیز و تکفیر در جهان اسلام شده، از طریق این شبکه با لعابی مدرن و سکولارشده تر بازتولید می‌شود. هدف آن‌ها نه وحدت، بلکه تبدیل کردن عقاید ناب اسلامی به قرائت‌های سازگار شده با دشمنان کافر خارجی و مرتدین داخلی است که ثمره‌ای جز خشونت داخلی و خدمت به دشمنان ندارد.

بودجه‌های کلان این شبکه نه از تبرعات مردمی، بلکه از پترودلارهای سعودی و حمایت‌های مستقیم «شیخ‌های درباری» تامین می‌شود. این وابستگی مالی باعث شده تا کارشناسان این شبکه، به جای بیان حقایق قرآنی، تنها منویات سیاسی اربابان خود را تکرار کنند و به جای دفاع از حقوق مظلومان، به توجیه سیاست‌های حکام منطقه بپردازند.

ماموریت اصلی شبکه کلمه، ایجاد شکاف در صفوف مسلمانان و بسیج مسلمین در راستای اهداف آمریکا و غرب و مرتدین داخلی است. این شبکه با دامن زدن به فتنه‌های فقهی و مذهبی، هدفمندانه به مقدسات شیعه، سنی و صوفی حمله می‌کند تا برادران مسلمان را درگیر جنگ‌های بی‌پایان لفظی و مذهبی کند و فضای نقد علمی را به فضای فحاشی و تکفیر تبدیل نماید هویت عقیدتی و مذهبی جامعه را از درون متلاشی کند.

بزرگترین خیانت شبکه کلمه، آدرس غلط دادن به امت اسلامی است. در حالی که دشمن اصلی جهان اسلام، استکبار جهانی به سرکردگی آمریکا و صهیونیسم بین‌الملل است، این شبکه با برجسته کردن اختلافات جزیی فقهی، ذهن جوانان را از جنایات غرب منحرف کرده و دشمنِ برادرِ مسلمان را به جای دشمنِ غارتگرِ غربی می‌نشاند.

در این صورت شبکه کلمه نه تنها نماینده اهل سنت نیست، بلکه سمی مهلک برای وحدت اسلامی و بیداری امت است. هوشیاری در برابر این جریان که با دلارهای بیگانه به دنبال نابودی میراث معنوی مسلمانان و خدمت به اهداف صهیونیستی-آمریکایی است، وظیفه‌ای دینی و اسلامی است.

.