ضرورت رسیدگی قضایی به مواضع مولوی عبدالحمید از منظر مسئولیت شرعی، اجتماعی و حقوقی

ضرورت رسیدگی قضایی به مواضع مولوی عبدالحمید از منظر مسئولیت شرعی، اجتماعی و حقوقی

کاتب: صلاح الدین مجاهد

در زمان خلافت عمر بن خطاب رضی الله عنه یکی از اصحاب به نام قدامه بن مظعون رضی الله عنه به همراه جمعی دیگر مرتکب تأویلِ اشتباه در حد تحلیل شدند، خمر را برای خودشان حلال كردند، و اين فرموده ی الله تعالی را تأويل كردند كه می فرمايد: «لَیْسَ عَلَى الَّذِینَ آمَنُواْ وَعَمِلُواْ الصَّالِحَاتِ جُنَاحٌ فِیمَا طَعِمُواْ إِذَا مَا اتَّقَواْ وَّآمَنُواْ وَعَمِلُواْ الصَّالِحَاتِ ثُمَّ اتَّقَواْ وَّآمَنُواْ ثُمَّ اتَّقَواْ وَّأَحْسَنُواْ وَاللّهُ یُحِبُّ الْمُحْسِنِینَ» (مائده/۹۳)، بر کسانی که ایمان آورده‌اند و کارهای شایسته انجام داده‌اند، گناهی به سبب آنچه نوشیده‌اند متوجّه آنان نیست، اگر بپرهیزند وایمان بیاورند و کارهای شایسته انجام دهند. بعد از آن بپرهیزند و ایمان داشته باشند. سپس، بپرهیزند و همه کارهای خود را نیکو کنند، و خداوند نیکوکاران را دوست ‌دارد.

«لَیْسَ عَلَى الَّذِینَ آمَنُواْ وَعَمِلُواْ الصَّالِحَاتِ جُنَاحٌ» را این شخص اینگونه فهمیده بود و از این آیه به همراه دوستان خود چنین تأویل کرده بودند که هرکسی ایمان بیاورد و کارهای خوب انجام دهد و هوای خودش را داشته باشد دیگر اشکالی ندارد شراب بخورد؛ و اگر نوشیدنی های مست کننده مصرف کند برایش اشکالی ندارد. این ها تأویل کرده بودند و عمر ابتدا قصد گردن زدن آنها را داشت اما با مشورت علی ابن ابی طالب رضی الله عنه اقامه ی حجت شدند و توبه کردند هر چند که حد شراب خوار (کسی که چیزهای مست کننده می خورد بر آن ها اجرا شد) با این حال به آنها اجاره داده نشد که هر سخنی را با نام شریعت بگویند.

به این شکل در هر جامعه‌ای که مدعی قانون‌مداری و حاکمیت نظم عمومی است، هیچ شخصی ــ صرف‌نظر از جایگاه مذهبی یا اجتماعی ــ فراتر از پاسخ‌گویی قانونی قرار نمی‌گیرد. اصل «مسئولیت در برابر پیامد گفتار و رفتار» هم در شریعت اسلامی پذیرفته شده و هم در حقوق عمومی.

در فقه اسلامی، گفتارِ عالم و خطیب، به دلیل اثرگذاری اجتماعی، مسئولیت مضاعف دارد. رسول الله صلی‌الله‌علیه‌وسلم فرمودند: كَفَى بالمَرْءِ كَذِبًا أنْ يُحَدِّثَ بكُلِّ ما سَمِعَ.[۱] دروغگویی انسان همین کافی است که هر چیزی را که می شنود بازگو کند .

هر سخنی که در شرایط ملتهب اجتماعی موجب تهییج احساسات و تشویش اذهان عمومی و یا سوق‌دادن مردم به رفتارهای خارج از قانون و افتادن آنها در فتنه شود از منظر شرع و عقل، قابل مؤاخذه است؛ حتی اگر به‌صورت غیرمستقیم بیان شود.

در آشوب طلبی اخیر و جنگ مسلحانه ی شهری اغتشاشگران در دی ماه ۱۴۰۴  واقعیت‌های تلخی رخ داد، از جمله هتک حرمت قرآن کریم، آتش‌زدن قرآن و مساجد، تخریب اموال عمومی و قتل مسلمین و ناامنی اجتماعی.

بدیهی است که هرکس مستقیماً مرتکب این اعمال شده، مسئول مستقیم جرم است اما در عین حال، در حقوق و فقه، اصل «تسبیب» نیز وجود دارد؛ یعنی اگر سخن یا موضع‌گیری فردی بانفوذ زمینه‌ساز بروز این رفتارها شده باشد، قابل بررسی قضایی است.

علما نزد اهل‌سنت همواره مأمور به جمع‌کردن صفوف، کاهش فتنه و دفع شرّ اعظم بوده‌اند.

عبدالرحمن بن مهدي می گوید: شنیدم که الحسن البصری می گوید: إن الفتنة إذا أقبلت عرفها العالم، وإذا أدبرت عرفها كل جاهل.[۲]  این فتنه ی اغتشاشگران دی ماه که ابتدا با اعتراضات و شعارهای زیبای اقتصادی و معیشتی تزئین شده بود برای اهل علم آخرش مشخص بود چون فتنه هایی چون این را قبلا دیده بودند، اما بعد از تولید مجدد فتنه، هر جاهلی هم می دانست که این هیچ ربطی به اصلاح و شریعت ندارد.

در شرایطی که دشمنان کافر و محارب و اشغالگر خارجی چون صهیونیستها و آمریکا و مرتدین داخلی آشکارا از اغتشاش و بی‌ثباتی حمایت می‌کنند، هر سخنی که حتی ناخواسته در همان مسیر تفسیر شود، نیازمند پاسخ‌گویی روشن و بررسی مسئولانه است.

ما اهل دعوت و جهاد و تمام مومنین شریعت گرای اهل سنت و جماعت ایران که عده ای از عزیرانمان در این فتنه و اغتشاشات به صورت تصادفی کشته شده یا صدمه دیده اند خواهان نه تسویه‌حساب شخصی هستیم، نه تحریک مردم و نه صدور حکم رسانه‌ای بلکه مطالبه ما رسیدگی قضایی عادلانه و شفاف بر اساس شریعت الله و فقه اهل سنت و جماعت است تا روشن شود آیا مواضع بیان‌شده امثال مولوی عبدالحمید مصداق تهییج و تسبیب بوده یا خیر و مرز میان «نقد»، «بیان نظر» و «تحریک به اغتشاش» مشخص گردد و اعتماد عمومی به قانون و عدالت حفظ شود.

ما اهل سنت بر این باوریم اگر جامعه اسلامی در برابر سخنان اثرگذار و پیامدهای آن سکوت مطلق کند، راه برای تکرار فتنه هموار می‌شود و اگر رسیدگی قانونی، منصفانه و بدون پیش‌داوری انجام گیرد، هم حق افراد محفوظ می‌ماند و هم حرمت دین، مسجد و قرآن صیانت می‌شود.


[۱]  مسلم ۵

[۲]  أخرجه أبو نعيم في «الحلية» (٩/٢٤) .

سقوط  آشکار مولوی عبدالحمید در چاه نفاق و همسویی شوم با «مزدوران آمریکا و صهیونیسم» علیه حاکمیت بر دارالاسلام ایران

سقوط  آشکار مولوی عبدالحمید در چاه نفاق و همسویی شوم با «مزدوران آمریکا و صهیونیسم» علیه حاکمیت بر دارالاسلام ایران

به قلم: خالد سیف الله المسلول

مدتها بود که مولوی عبدالحمید یکی به میخ میزد و یکی به نعل و این اسلام آمریکایی صهیونی جدید خودش را که امثال ابوولید المصری هم به آن اشاره کرده بودند را می پوشاند تا اینکه الله متعال چهره ی حقیر و ذلیل او را به عموم مسلمین نشان داد.

امروزه و بعد از این سخنرانی مولوی عبدالحمید در خطبه ی نماز جمعه ی زاهدان در تاریخ ۱۰/۱۱/۱۴۰۴ش پرده‌ها کنار رفته و چهره واقعی او که مذهب مردم حنفی مذهب بلوچ را ابزاری برای رسیدن به مقاصد سیاسی سکولاریستهای کافر و محارب اشغالگر خارجی و مرتدین سکولار داخلی قرار داده‌اند، بیش از پیش نمایان گشته است. همسویی «ربع پهلوی» (عروسک دست‌نشانده ترامپ و نتانیاهو) با مواضع «مولوی عبدالحمید»، نشان‌دهنده تولد نسخه‌ای جدید از «اسلام آمریکایی – صهیونی جدید» در میان بلوچهای حنفی مذهب است که هدفش نابودی اقتدار اسلام و حرکت رو به جلو حاکمیت در دارالاسلام ایران است.

پس از اظهارات صریح ربع پهلوی مبنی بر همسویی مولوی عبدالحمید با جریان‌های ضد شریعت و سکولار، انتظار می‌رفت کسی که ادعای رهبری مذهبی بلوچها را دارد، قاطعانه این سخنان را تکذیب کند. اما سکوت و مواضع دوپهلوی او در خطبه‌های اخیر، ثابت کرد که او حاکمیت اسلام را فدای خوش‌خدمتی به جبهه کفر و استبداد کرده است. این مصداق عینی آیه شریفه « نُؤْمِنُ بِبَعْضٍ وَنَكْفُرُ بِبَعْضٍ وَيُرِيدُونَ أَنْ يَتَّخِذُوا بَيْنَ ذَٰلِكَ سَبِيلًا »(نساء/۱۵۰) است.

واضح است که همه انبیا الهی برای استقرار حاکمیت الله و تطبیق شریعت الله و برپایی عدل اسلامی مبعوث شدند. اما امروز شاهدیم کسانی در لباس علما و خطبای مذهب، که باید وارثان انبیا باشند، عملاً در مسیر نفی حکومت اسلامی حرکت می‌کنند. مولوی عبدالحمید با گرایش به سمت تفکرات سکولار، عملاً به آرمان‌های توحیدی پشت کرده و راه را برای نفوذ بیگانگان هموار ساخته است.

این «مولوی دین‌فروش» با تغییر مسیر از شریعت به سمت سیاست‌های دیکته‌شده غربی، جوانان و مردم مظلوم بلوچ را به قربانگاه منافع آمریکا و صهیونیستها و اپوزیسیون سکولار و ارتدادی ایران می‌برد. او با تحریک احساسات مذهبی برای رسیدن به اهداف غیرمذهبی و سکولاریستی، امنیت و جان مردم را به بازی گرفته است. هدف نهایی این جریان، نه حقوق ملت ایران و قوم حنفی مذهب بلوچ، بلکه ضربه زدن به حاکمیت بر دارالاسلام و سپردن مقدرات کشور و مومنین به دست کفار سکولار و اشغالگر خارجی و مرتدین سکولار داخلی است که دشمنی‌شان با اسلام و اهل‌سنت تاریخی است.

چرا باید کسی که خود را مبلغ مذهب حنفیت می‌نامد، پای دین الله را وسط بکشد تا جاده‌صاف‌کن اپوزیسون سکولار و مرتد داخلی و افرادی چون ربع پهلوی و یا کفار محارب آمریکایی و صهیونیست‌ها شود؟

این حرکت، تلاشی مذبوحانه برای جایگزینی حاکمیت شرع با حاکمیت کفری و ارتدادی لیبرالیسم سکولارغربی است.

 مردم هوشیار و بخصوص مومنین اهل دعوت و جهاد  باید بدانند که میان حقوق ملت و نفی حاکمیت اسلام پیوندی وجود ندارد؛ بلکه این نفاق آشکار است که سعی دارد این دو را در مقابل هم قرار دهد.

روزشمار جهاد چچنی ها در جنگ گروزنی با کفار محارب و اشغالگر روسی و قدم به قدم با مجاهدین چچن (۲)

روزشمار جهاد چچنی ها در جنگ گروزنی با کفار محارب و اشغالگر روسی و قدم به قدم با مجاهدین چچن (۲)

به قلم: شمس‌الدین نشخوف، شرکت‌کننده در جنگ

ترجمه: کارزان شکاک

۱۶ ژانویه ۱۹۹۶

تمام شب، نیروهای روسی تلاش کردند پروومایسکویه را تصرف کنند. واحدهای روسی، با پشتیبانی خودروهای جنگی پیاده نظام و نفربرهای زرهی، از تمام خیابان‌ها به عمق روستا نفوذ کردند. با این حال، تا ساعت ۵ صبح، آنها از روستا بیرون رانده شدند و تنها توانستند در دو یا سه خانه در حومه شهر جای پایی برای خود دست و پا کنند. تا صبح، بیش از ۱۶۰ جسد سرباز روسی در خیابان‌های روستا پخش شده بود.

طبق گزارش‌های ساعت ۵ صبح، پنج مجاهد چچنی دیگر کشته و ۱۱ نفر زخمی شده بودند. چهار گروگان نیز کشته و بیش از ۲۰ نفر زخمی شدند.

در نزدیکی روستای نووگروزننسکی (اویسخار)، ساکنان محلی ستونی از خودروهای زرهی روسی را که به سمت پروومایسکویه در حرکت بودند، متوقف کردند. راهپیمایی غیرنظامیان از خاساویورت به سمت پروومایسکویه آغاز شد و خواستار پایان قتل عام شدند.

در همین حال، در پروومایسکویه، ده‌ها گروگان در آوار یک ساختمان ویران شده به دام افتادند. گروگان‌ها به شش گروه تقسیم شدند و در زیرزمین‌های ساختمان‌ها پناه گرفتند.

تا شامگاه ۱۶ ژانویه، طی دو روز درگیری، ۱۷ جنگجوی چچنی کشته و حدود ۲۰ نفر زخمی شدند (که حال دو نفر از آنها وخیم است). نیروهای روسی بیش از ۲۰۰ نفر تلفات دادند.

۲۶ گروگان موفق به فرار از روستا شدند.

واحدهای چچنی از حلقه بیرونی با نیروهای روسی جنگیدند.

۱۷ ژانویه ۱۹۹۶

پس از یک حمله ناموفق دیگر، نیروهای روسی با موشک‌اندازهای گراد به مدت چهار تا پنج ساعت پروومایسکویه را گلوله‌باران کردند. حملات بیشتری پس از آن انجام شد. حدود ۲۰ گروگان کشته شدند.

جنگجویان چچنی با سربازان روسی از طریق رادیو تماس گرفتند و پیشنهاد دادند که دوباره گروگان‌ها را از روستا بگیرند. تنها پاسخ، الفاظ رکیک بود. هر نیم ساعت، گروگان‌ها روی آنتن می‌آمدند و ادعا می‌کردند که زنده هستند و التماس می‌کردند که از روستا بیرون برده شوند. سربازان روسی با فحاشی، گلوله‌باران بیشتر و حملات بیشتر پاسخ می‌دادند.

مانند گذشته، جنگجویان چچنی مجبور شدند از یک لحظه کم و بیش آرام استفاده کنند و گروگان‌ها را خودشان، یکی دو نفر، آزاد کنند. گروهی متشکل از نه گروگان که با پرچم سفید از روستا خارج شده بودند، از یک خودروی جنگی پیاده نظام روسی مورد اصابت گلوله قرار گرفتند.

سلمان رادویف با رادیو به استودیوی تلویزیونی “کانال ریاست جمهوری” جمهوری چچن ایچکریا پیام داد و پخش زنده داشت. او گزارش داد که هفت افسر پلیس ضد شورش اسیر شده توسط آتش روسیه کشته شده‌اند و برخی از افسران پلیس ضد شورش که زنده مانده بودند، اسلحه به دست گرفته و به همراه جنگجویان چچنی، شروع به دفع حملات نیروهای روسی کرده‌اند. پیامی از گروگان‌ها به ارتش روسیه پخش شد.

از حلقه بیرونی، چندین گروه چچنی، که تعدادشان بین ۱۵۰ تا ۲۵۰ نفر بود، با نیروهای روسی جنگیدند. مواضع روسیه با موشک‌های گراد، ATGM و NURS گلوله‌باران شد. یکی از گروه‌های چچنی از دشت سیلابی رودخانه ترک جنگید.

در شب ۱۷-۱۸ ژانویه، نیروهای روسی بار دیگر تلاش کردند تا به پروومایسکویه حمله کنند. یک هلیکوپتر روسی در حین تلاش برای فرود یک گروه تهاجمی سرنگون شد. دو هلیکوپتر دیگر آسیب دیدند اما توانستند به پایگاه بازگردند.

حکم اهانت و آتش زدن قرآن نزد مذاهب اهل سنت و جماعت و چرائی سکوت مولوی عبدالحمید در برابر هتاکان به قرآن در اغتشاشات دی ماه ۱۴۰۴ش ایران (۳)

حکم اهانت و آتش زدن قرآن نزد مذاهب اهل سنت و جماعت و چرائی سکوت مولوی عبدالحمید در برابر هتاکان به قرآن در اغتشاشات دی ماه ۱۴۰۴ش ایران (۳)

ارائه دهنده: ابوامیر احمد

فتاوای فقهای شافعی درباره آتش زدن قرآن

آتش زدن قرآن نزدد علمای شافعی مصداق اهانت به قرآن بوده و موجب کفر و خروج از اسلام می شود. در این زمینه برخی از فتاوای علمای شافعی آورده می شود:

۱) وقال الشافعية: الخشبة المنقوش عليها قرآن في حرقها أربعة أحوال: يكره حرقها لحاجة الطبخ مثلا، وإن قصد بحرقها إحرازها لم يكره، وإن لم يكن الحرق لحاجة، وإنما فعله عبثا فيحرم، وإن قصد الامتهان فظاهر أنه يكفر. شافعیان گفته‌اند: در مورد سوزاندن تخته چوب منقوش به قرآن، چهار حالت وجود دارد:

۱. اگر برای نیاز (مثلاً پخت‌وپز) باشد، کراهت دارد.

۲. اگر هدف از سوزاندن، محفوظ‌نگه‌داشتن آن (از بی‌حرمتی) باشد، کراهت ندارد.

۳. اگر سوزاندن بدون نیاز و از روی لهو و بازی باشد، حرام است.

۴. اگر قصد اهانت و تحقیر باشد، ظاهراً موجب کفر می‌شود.[۱]

۲) محی الدین نووی به عنوان مقرر فقه شافعی می نویسد: «أجمع المسلمون على وجوب صيانة المصحف واحترامه قال أصحابنا وغيرهم ولو ألقاه مسلم في القاذورة والعياذ بالله تعالى صار الملقي كافرا. قالوا ويحرم توسده بل توسد آحاد كتب العلم حرام ويستحب أن يقوم للمصحف إذا قدم به عليه لأن القيام مستحب للفضلاء من العلماء والأخيار فالمصحف أولى» همه مسلمانان بر این اعتقاد هستند که مصحف را محترم شمارند و از آن نگهدارى كنند. همگان از فقهاى مذهب ما و ديگر مذاهب اسلامى اين را واجب مى‌دانند. حتى گفته‌اند اگر مسلمانى مصحف را به زباله‌دان بيندازد – كه به خدا پناه مى‌بريم از اين كار – آن شخص كافر مى‌گردد. همچنين گفته‌اند خوابيدن بر روى مصحف حرام است؛ حتى خوابيدن بر روى تك‌تك كتاب‌هاى علمى (به قصد تمسخر) نيز حرام مى‌باشد. و مستحب است انسان وقتي مصحف را به نزد او مى‌آورند، به احترام آن بايستد؛ زيرا برخاستن و ايستادن به احترام بزرگان و دانشمندان و نيكان، مستحب است و مصحف سزاوارتر به اين احترام است..[۲]

نووی در جایی دیگر می گوید: «والفعل المُكَفِّر ما تَعَمَّدَه القائل استهزاءً صريحاً بالدين عِناداً له أو جحوداً له كإلقاء مصحف أو شيء من القرآن وخرج بالعمد السهو كالنوم وغيره بقاذورة. لأنه استخفاف صريح بكلام الله وهذا استزاء بالله سبحانه وتعالى ومثل القرآن كتب الحديث؛ عملی کفرآمیز است که گوینده عمداً و به قصد تمسخر آشکار دین، یا از روی دشمنی با آن یا انکار آن انجام دهد؛ مانند انداختن مُصحف یا بخشی از قرآن ـ که پناه بر خدا ـ به مکان‌های پست. [این حکم] موارد غیرعمدی مانند انجام دادن کاری در حالت خواب یا موارد مشابه را شامل نمی‌شود. زیرا این [کار عمدی] سبک‌شماری آشکار کلام خداست و تمسخری نسبت به الله سبحان‌وتعالی محسوب می‌شود. و حکم کتاب‌های حدیث نیز همانند قرآن است.»[۳]

همچنین وی تصریح می کند هر کس اهانت به قرآن کند، کافر است و از اسلام خارج می شود. «الرِّدَّة قطع الْإِسْلَام بنية أَو قَول أَو فعل كسجود لصنم واستخفاف بالمصحف أَو الْكَعْبَة» ارتداد، قطع اسلام است به وسیله قصد یا سخن یا عملی، مانند سجده برای بت، و سبک شمردن و بی حرمتی نسبت به قرآن یا کعبه.[۴]

۳) سیوطی نیز بر این اعتقاد است که اهانت به قرآن موجب کفر می شود. وی درباره سوزاندن قرآن می گوید اگر این کار برای دوری جستن از بی احترامی باشد اشکال ندارد. 

«أَنَّ الْإِحْرَاقَ أَوْلَى مِنَ الْغَسْلِ، لِأَنَّ الْغُسَالَةَ قَدْ تَقَعُ عَلَى الْأَرْضِ وَجَزَمَ الْقَاضِي حُسَيْنٌ فِي تَعْلِيقِهِ بِامْتِنَاعِ الْإِحْرَاقِ، لِأَنَّهُ خِلَافَ الِاحْتِرَامِ، وَالنَّوَوِيُّ بِالْكَرَاهَةِ»[۵] سوزاندن (کتاب قرآن) بر شستن اولی است، زیرا آب شستشو ممکن است بر زمین ریخته شود. قاضی حسین در حاشیه‌نویسی خود به منع سوزاندن حکم داده است، چرا که آن را خلاف احترام می‌داند و نووی نیز آن را مکروه دانسته است.

۴) عبد الحمید شروانی متوفای ۱۳۰۱ قمری می نویسد: فالاسلام هو النطق بالشهادتين فقط فمن أقر بهما أجرينا عليه أحكام الاسلام في الدنيا ولم نحكم عليه بكفر إلا بظهور أمارات التكذيب كالسجود اختيارا للشمس أو الاستخفاف بنبي أو بالمصحف أو بالكعبة أو نحو ذلك والله أعلم؛ اسلام عبارت است از تنها اظهار شهادتین (شهادت به یگانگی خدا و پیامبری محمد). بنابراین هر کس که به آن دو اقرار کند، در دنیا احکام اسلام را درباره او جاری می‌کنیم و او را کافر نخواهیم شمرد، مگر آنکه نشانه‌های تکذیب (انکار) از او آشکار شود؛ مانند سجده اختیاری برای خورشید، یا توهین و سبک‌شماری نسبت به پیامبر، یا مصحف (قرآن)، یا کعبه، و امثال آن. والله اعلم (و خداوند داناتر است)».[۶]

۵) ابن ارسلان شافعی نیز می گوید: «فالإسلام هو النطق بالشهادتين فقط فمن أقر بهما أجريت عليه أحكام الإسلام في الدنيا ولم يحكم عليه بكفر إلا بظهور إمارات التكذيب كسجوده اختيارا لكواكب أو صورة أو استخفاف بنبي أو بمصحف أو بالكعبة أو نحو ذلك؛ اسلام تنها گفتن شهادتین است. بنابراین، هر کس به آنها اقرار کند، احکام اسلام در دنیا بر او جاری می‌شود و حکم به کفر او داده نمی‌شود، مگر اینکه نشانه‌های تکذیب از او آشکار گردد؛ مانند سجده اختیاری برای ستارگان یا تصاویر، یا سبک‌شماری پیامبر یا مُصحف یا کعبه و مانند آن.»[۷]

۶) شهاب الدین رملی دمشقی نیز درباره آتش زدن قرآن می گوید:

«ويجوز محو ما كتب عليه شيء من القرآن وشربه … ويكره حرق خشبة نقش عليها شيء من ذلك نعم يظهر أنه لو قصد بحرقها إحرازها لم يكره والقول بحرمة الإحراق محمول على فعله عبثا؛ و جایز است آنچه از قرآن بر چیزی نوشته شده است را محو کرده و [آب محو شده را] بنوشند … و سوزاندن چوبی که بر روی آن چیزی از قرآن نقش بسته است، مکروه است. آری، آشکار می‌شود که اگر قصد از سوزاندن آن، حفظ و نگهداری [محتوای آن] باشد، مکروه نیست. و قول به حرمت سوزاندن، بر انجام آن از روی عبث و بی‌هدف حمل می‌شود»[۸]

۷) در حاشیه رشیدی بر فتاوای رملی شافعی آمده است که اگر کسی به قصر اهانت قران را بسوزاند، کافر و از دین اسلام خارج است. «أي حاجة الطبخ مثلا بقرينة ما يأتي (قوله: عبثا) بأن لم يكن لحاجة، أما إذا قصد الامتهان فظاهر أنه يكفر؛ اگر قصد توهین و بی‌احترامی [به قرآن] را داشته باشد، ظاهراً کافر می‌شود»[۹]

سلطان العلما عز بن عبد السلام نیز می گوید:

«فمن شتم الرب أو الرسول أو استهان بالرسل أو كذب واحدا منهم أو ضمخ الكعبة بالعذرة أو ألقى المصحف في القاذورات فهذا من أكبر الكبائر؛ بنابراین، هر کس که به پروردگار یا پیامبر ناسزا گوید، یا به پیامبران توهین کند، یا یکی از آنها را تکذیب نماید، یا کعبه را با پلیدی بیالاید، یا قرآن را در مکان‌های پست بیندازد، این [اعمال] از بزرگ‌ترین گناهان کبیره است.»[۱۰]

۸) سبکی شافعی نیز بر این اعتقاد است که کسی که قرآن را در قاذورات می اندازد و به آن اهانت می کند، کافر است و لو این که معتقد به اسلام باشد. «الإجماع على الحكم على فاعل ذلك بالكفر فكذلك أقول هنا هذا الحديث الصحيح الذي ذكرته قائم على الحكم على مكفر هؤلاء المؤمنين بالكفر وإن كان المكفر معتقدا كاعتقاد الساجد للصنم أو ملقي المصحف في القاذورات ونحوه لا ينجيه اعتقاده للإسلام من الحكم بكفره»[۱۱]

۹) ابن حجر هيتمی نیز می گوید یکی از اسباب کفر انداختن مصحف در قاذورات است همچنین مسجد نیز در حکم قرآن و مصحف است. وی در این باره می نویسد: «ومنها: إلقاء المصحف في القاذورات لغير عذر ولا قرينة تدل على عدم الاستهزاء وإن ضعفت, والمراد بها النجاسات مطلقاً، بل والقذر الطاهر أيضاً كما صرح به بعضهم. … وكإلقاء المصحف ونحوه في القذر تلطيخ الكعبة أو غيرها من المساجد بنجس»[۱۲]

وی در جای دیگر می گوید: «أن إلقاء المصحف في المكان القذر كإلقائه في القاذورات، وأن سب الملك كالنبي، وأن من استخف بالمصحف أو التوراة أو الإنجيل أو الزبور كفر؛ برون‌افکندن قرآن در مکان پلید (مانند زباله‌دان)، و دشنام دادن به فرشته (همانند دشنام به پیامبر)، و هر کس که قرآن یا تورات یا انجیل یا زبور را سبک بشمارد، کفر است.» [۱۳]

فتاوای فقهای حنبلی درباره آتش زدن قرآن

محمد بن عبد الله الزركشي حنبلي در ضمن بحث سوگند بودن برخی از جملان می‌گوید:

وكذلك عندهم في: محوت المصحف، ونص عليه أحمد، واختار ابن عقيل أنه يمين، لأن ذلك إهانة للمصحف، وإسقاط لحرمته، وإنه كفر، ولو قال: لا يراني الله في موضع كذا إن فعلت كذا، فعند القاضي – وقال: إن أحمد نص عليه – وأبي البركات، هو من الأول، وهو واضح، وخالف أبو محمد فلم يوجب في ذلك كفارة، وظاهر كلامه وإن سلم وجوب الكفارة في الأول. همچنین به نظر آنان [اصحاب] در مورد کسی که بگوید: “مصحف را محو کردم” نیز همین حکم جاری است و احمد [بن حنبل] صراحتاً بر این نظر دارد. اما ابن عقیل برگزیده که این سوگند محسوب می‌شود، زیرا این گفته اهانت به مصحف و ساقط کردن حرمت آن است و [در واقع] کفر می‌باشد.[۱۴]

بحث در تشخیص مصادیق یمین (سوگند) و کفّاره آن در مذهب حنبلی است. از جمله موادي كه فقهاي حنبلي اختلاف نظر دارند عبارت است از: جمله “مصحف را محو کردم”  ابن عقیل: این سخن به دلیل اهانت به مصحف و کفرآمیز بودنش، خود یک سوگند است و کفاره دارد این بحث نشان‌دهنده حساسیت بالا نسبت به حرمت مصحف و توحید است، به گونه‌ای که حتی ذکر اهانت به آنها در قالب یک شرط یا جمله، می‌تواند احکام خاصی مانند وجوب کفاره سوگند را به دنبال داشته باشد.

مصطفى بن سعد بن عبده السيوطي شهرة، الرحيبانى در کتاب مطالب أولي النهى في شرح غاية المنتهى می‌گوید:

(و) حرم (كتبه)أي: القرآن (بِحَيث يُهان) كعلى بساط أو حصير يُداس أو يُجلَس عليه. (ويتجه: قتله) أي: قتل كاتب القرآن على محل مبتذل (إن قصد امتهانه بذلك) الكتب، قياسا على كتبه بالنجس أو عليه إذ لا فرق بينهما؛ و حرام است (نوشتنِ آن)؛ یعنی قرآن (به‌گونه‌ای که مورد اهانت قرار گیرد)، مانند اینکه بر فرش یا حصیری باشد که زیر پا گذاشته می‌شود یا بر آن می‌نشینند. و در این صورت حکم، قتل اوست؛ یعنی کشتنِ نویسنده قرآن بر محل پَست و خوار، اگر قصدش اهانت به قرآن با این کار باشد، به قیاسِ نوشتن آن با نجاست یا بر روی آن؛ زیرا میان این دو فرقی نیست.[۱۵]

مصطفی بن سعد از علمای حنبلی می‌گوید:

يحرم به أيضا (مس مصحف) (وبعضه ولو لصغير) قال في”الإنصاف”: على المذهب وعليه الأصحاب لقوله تعالى{لا يمسه إلا المطهرون} ولحديث عبد الله بن عمرو بن حزم عن أبيه عن جده أن النبي صلى الله عليه وسلم كتب إلى أهل اليمن كتابا وفيه: لايمس القرآن إلا طاهر. رواه الأثرم والنسائي والدارقطني متصلا، واحتج به أحمد، ورواه مالك مرسلا. (حتى جلده) أي: المصحف (المتصل) به (و) حتى (حواشيه) وما فيه من ورق أبيض، لأنه يشمله اسم المصحف، ويدخل في بيعه (بيد وغيرها) كصدر، إذ كل شيء لاقى شيئا فقد مسه. (ويتجه): أنه يحرم مسه (حتى بظفر وشعر) وسن قبل انفصالها عن محالها تعظيما له، واحتراما وهو متجه.

همچنین حرام است (لمس کردن مصحف) (و حتی بخشی از آن، هرچند برای کودک). در کتاب «الإنصاف» آمده است: این حکم بر اساس مذهب (حنابله) و مورد تأیید اصحاب است، به دلیل آیه کریمه {لا يمسه إلا المطهرون} (جز پاکان نباید آن را لمس کنند) و حدیث عبدالله بن عمرو بن حزم از پدرش از جدش که پیامبر اکرم (ص) در نامه‌ای به اهل یمن نوشت: «قرآن را جز پاکان لمس نکنند». این حدیث را اثرم، نسائی و دارقطنی به صورت متصل روایت کرده‌اند و احمد (بن حنبل) به آن استدلال کرده است. مالک نیز آن را به صورت مرسل نقل کرده است. (حتی جلد آن) یعنی مصحف (که به آن متصل است) و حتی (حاشیه‌های آن) و صفحات سفید داخل آن، زیرا تحت عنوان «مصحف» قرار می‌گیرد و در بیع (خرید و فروش) داخل می‌شود. (با دست و غیر آن) مانند سینه، زیرا هر چیزی که با چیزی تماس یابد، آن را لمس کرده است. (و منطقی است: که حتی لمس آن (با ناخن و مو) و دندانی که هنوز از جای خود جدا نشده باشد (مانند دندان کودک) حرام است، به دلیل تعظیم و احترام به قرآن. و این نظر متوجه (منطقی) است. [۱۶]

بنابراین فقهای حنبلی حرمت لمس مصحف را بدون طهارت، حتی برای کودکان و در کم‌ترین حد تماس (مانند ناخن یا مو) تبیین می‌کند که نشان‌دهنده‌ی اهمیت فوق‌العاده قرآن و لزوم پاسداری از حرمت آن در کوچک‌ترین جزئیات، و جلوگیری از هرگونه اهانت عملی یا احتمالی به این کتاب آسمانی است.

(و) يحرم (سفر به) أي المصحف (لدار حرب) للخبر (و) (يحرم توسده) أي المصحف… ويحرم الوزن به والاتكاء عليه… ويحرم كتب قرآن وذكر بنجس. وعليه قال في الفنون: إن قصد بكتبه بنجس إهانة، فالواجب قتله وإن كتبا بنجس أو عليه أو فيه أو تنجسا وجب غسلهما (و) يحرم كتبه أي القرآن (بحيث يهان) ببول حيوان، أو جلوس عليه ونحوه. قال تقي الدين: إجماعا، فيجب إزالته ويحرم دوسه ودوس ذكر. قال أحمد: لاينبغي تعليق شيء فيه قرآن يهان به. و سفر بردن قرآن (مُصحف) به سرزمین دشمن (دار الحرب) حرام است؛ به دلیل روایت. و بالش قرار دادن آن (یعنی قرآن) حرام است، و وزن کردن با آن و تکیه دادن بر آن حرام است. و نوشتن قرآن و ذکر (الهی) با چیز نجس حرام است. (و بر همین اساس در کتاب «الفنون» گفته شده: اگر قصد او از نوشتن با چیز نجس، اهانت باشد، واجب است کشته شود.) و اگر قرآن یا ذکر بر چیز نجس نوشته شود، یا روی آن نوشته شود، یا در آن باشد، یا نجس شوند، واجب است آن‌ها را شست. و نوشتن قرآن جایی که موجب اهانت شود حرام است، مانند جایی که حیوانی بر آن ادرار کند، یا روی آن نشسته شود و امثال آن. شیخ تقی‌الدین (ابن تیمیه) گفته است: به اجماع، واجب است آن را برطرف کرد (یا پاک کرد) و گذاشتن قرآن یا ذکر در جایی که پایمال شود حرام است. احمد (بن حنبل) گفته است: نباید چیزی که در آن قرآن است را در جایی آویزان کرد که موجب اهانت به آن شود.[۱۷]

منصور بن یونس البهوتی حنبلی (از علمای برجسته حنبلی) می‌نویسد:

قال القاضي عياض قد أجمع المسلمون على أن القرآن المتلو في جميع الأقطار المكتوب في المصحف الذي بأيدي المسلمين، مما جمعه الدفتان: من أول الحمد (لله رب العالمين – إلى آخر – قل أعوذ برب الناس) كلام الله تعالى ووحيه المنزل على نبيه محمد صلى الله عليه وسلم  وأن جميع ما فيه حق وأن من نقص منه حرفا قاصدا لذلك، أو بدله بحرف آخر مكانه، أو زاد فيه حرفا آخر مما لم يشتمل عليه المصحف الذي وقع عليه الإجماع، وأجمع عليه أنه ليس بقرآن عامدا لكل هذا فهو كافر.

قاضی عیاض گفته است: مسلمانان اجماع دارند بر اینکه قرآنی که در همه سرزمین‌ها تلاوت می‌شود و در مصحف‌هایی که در دست مسلمانان است از ابتدای «الْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعَالَمِینَ» تا آخر «قُلْ أَعُوذُ بِرَبِّ النَّاسِ» نوشته شده و میان دو جلد جمع‌آوری شده، کلام خداوند متعال و وحی نازل‌شده بر پیامبرش محمد (ص) است و تمام آن حق است. و هر کس حتی یک حرف از آن را با قصد کم کند، یا حرفی را با حرف دیگر جایگزین کند، یا حرفی اضافه کند که در مصحف مورد اجماع قرارگرفته وجود ندارد – و [مسلمانان] اجماع دارند که چنین کسی عامدانه این کار را کرده – پس کافر است.[۱۸]

این متن با تأکید بر اجماع امت اسلامی، هرگونه دستبرد، تغییر یا تحریف عمدی در الفاظ قرآن کریم را، که نشانه‌ی بی‌حرمتی و انکار اصل وحیانی بودن آن است، کفر آشکار دانسته و حرمت مطلق و مصونیت قرآن از هرگونه اهانت یا تحریف را به‌عنوان یکی از ضروریات دین اسلام تثبیت می‌کند.

فقهای حنبلی با تأکید بر حرمت هرگونه تفسیر و تأویلی که به تضعیف جایگاه قرآن بینجامد، اهمیت حفظ عظمت قرآن را نه تنها در ظاهر (مانند منع سفر با مصحف به دارالکفر) بلکه در باطن (مانند پرهیز از تأویل‌های مخدوش‌کننده‌ی صفات الهی) نشان می‌دهد و هرگونه کوتاهی در این امر را نقض زحمات پیامبران و نوعی اهانت به این کتاب آسمانی می‌داند لذا اهانت و استخفاف آن را کفر می‌دانند. مرعي بن يوسف مقدسي حنبلى ضمن مباحث اسماء و صفات می‌گوید:

 وَكَلَامه إِنَّمَا هُوَ الصّفة الْقَائِمَة بِذَاتِهِ وَلَيْسَ عندنَا مِنْهُ شَيْء وَلَا يتَصَوَّر نُزُوله انمحى من قلبه تَعْظِيم الْمُصحف الَّذِي الإستخفاف بِهِ كفر وَلم ينتقش فِي سره إِثْبَات إِلَه وَهَذِه جِنَايَة عَظِيمَة على الْأَنْبِيَاء توجب نقض مَا تعبوا فِي إثْبَاته

و سخن او تنها صفتی است که در ذات او برقرار است و نزد ما هیچ جزء و ذره‌ای از آن وجود ندارد و نزول آن قابل تصور نیست. [اگر کسی چنین عقیده‌ای داشته باشد] تعظیم و بزرگداشت مصحفی که استخفاف و سبک‌شمردنش کفر است، از قلبش محو شده و اثبات وجود معبودی در ژرفای جانش نقش نبسته است. این جنایتی بزرگ بر پیامبران است که باعث تباه شدن زحمتی می‌شود که آنان برای اثبات [توحید] متحمل شده‌اند.[۱۹]

جمع بندی

بنابر آنچه گذشت آیا آقای مولوی عبدالحمید برای دفاع از کسانی که به ساحت قرآن و مساجد و شعائر الهی جسارت کرده و آنها را از باب اهانت و بی احترامی به آتش کشیدند توجیهی دارند؟

آیا وی برای دعوت کردن دستگاه انتظامی برای پیوستن به این جماعتی که بر اساس فقه اهل سنت کافر و مرتدند هیچ توجیهی دارند؟

آیا کسی می تواند به خاطر مسائل معیشتی به قرآن و مساجد جسارت کرده و آنها را به آتش بکشد؟

اگر کسی مرتکب چنین چیزی شود می توان از وی دفاع کرد؟

دنالود متن کامل به صورت ورد:

دانلود متن کامل به صورت PDF:


[۱] . وزارة الأوقاف والشئون الإسلامية – الكويت، الموسوعة الفقهية الكويتية، ج۲، ص۱۲۳، دارالسلاسل – الكويت.          

[۲] . محی الدین نووی، التبيان في آداب حملة القرآن، ص۱۹۰، حققه وعلق عليه: محمد الحجار، ناشر: دار ابن حزم للطباعة والنشر والتوزيع – بيروت – لبنان، الطبعة: الثالثة مزيدة ومنقحة، ۱۴۱۴ هـ – ۱۹۹۴ م

[۳] . دليل المحتاج شرح المنهاج للإمام النووي، ج۳، ص۳۴۶، لفضيلة الشيخ رجب نوري مشوح

[۴] . محیی الدین نووی، تحرير ألفاظ التنبيه، ص۳۱۲، محقق: عبد الغني الدقر، ناشر: دار القلم – دمشق، الطبعة: الأولى، ۱۴۰۸

[۵] . سیوطی، الإتقان في علوم القرآن، ج۴، ص۱۹۰، محقق: محمد أبو الفضل إبراهيم، ناشر: الهيئة المصرية العامة للكتاب، الطبعة: ۱۳۹۴هـ/ ۱۹۷۴ م

[۶] . عبد الحميد المكي الشرواني (المتوفى : ۱۳۰۱هـ)، حواشي الشرواني والعبادي، ج۱، ص۶۱،  (1/ 61)

[۷] . شرح كتاب غاية البيان شرح ابن رسلان، ج۱، ص۹٫

[۸] . نهاية المحتاج إلى شرح المنهاج، ج۱، ص۱۲۶،

المؤلف: شمس الدين محمد بن أبي العباس أحمد بن حمزة شهاب الدين الرملي (المتوفى: ۱۰۰۴هـ)

الناشر: دار الفكر، بيروت

الطبعة: ط أخيرة – ۱۴۰۴هـ/۱۹۸۴م

[۹] . نهاية المحتاج إلى شرح المنهاج، ج۱، ص۱۲۷٫

[۱۰] . قواعد الأحكام في مصالح الأنام، ج۱، ص۲۳٫ مكتبة الكليات الأزهرية – القاهرة، ۱۴۱۴ هـ – ۱۹۹۱ م.

[۱۱] . فتاوى السبكي، ج۲، ص۵۷۰، الناشر: دار المعارف

[۱۲] . ابن حجر هیتمی مکی، الإعلام بقواطع الإسلام، ص۷۷-۷۸، تحقيق: محمد عواد العواد، الناشر: دار التقوى/ سوريا، الطبعة: الأولى، ۱۴۲۸هـ/ ۲۰۰۸م

[۱۳] . ابن حجر هیتمی مکی، الإعلام بقواطع الإسلام، ص۲۰۳٫

[۱۴]. محمد بن عبد الله الزركشي المصري الحنبلي (م۷۷۲) شرح الزركشي على مختصر الخرقي الناشر: دارالعبيكان الطبعة: الأولى، ۱۴۱۳ق. (۷/ ۸۸)

[۱۵] . مصطفي بن سعد (م ۱۲۴۳)، مطالب أولي النهى في شرح غاية المنتهى، المكتب الإسلامي، الطبعة: الثانية، ۱۴۱۵ق. ج۱، ص۱۵۶٫

[۱۶] . مطالب أولي النهى في شرح غاية المنتهى (۱/ ۱۵۳)

[۱۷] . ابن إدريس البهوتي، منصور بن يونس (م ۱۰۵۱)، دقائق أولي النهى لشرح المنتهى المعروف بشرح منتهى الإرادات، عالم الكتب، الطبعة: الأولى، ۱۴۱۴هـ.ق. (۱/ ۷۷)

[۱۸] . منصور بن يونس بن صلاح الدين ابن حسن بن إدريس البهوتى الحنبلى (م ۱۰۵۱) كشاف القناع عن متن الإقناع الناشر: دار الكتب العلمية  (1/ 433)

[۱۹] . مرعي بن يوسف بن أبى بكر بن أحمد الكرمى المقدسي الحنبلى (م۱۰۳۳ق)، أقاويل الثقات في تأويل الأسماء والصفات والآيات المحكمات والمشتبهات، المحقق: شعيب الأرناؤوط، الناشر: مؤسسة الرسالة بيروت، الطبعة: الأولى، ۱۴۰۶ق. (ص: ۲۱۱)

حکم اهانت و آتش زدن قرآن نزد مذاهب اهل سنت و جماعت و چرائی سکوت مولوی عبدالحمید در برابر هتاکان به قرآن در اغتشاشات دی ماه ۱۴۰۴ش ایران (۲)

حکم اهانت و آتش زدن قرآن نزد مذاهب اهل سنت و جماعت و چرائی سکوت مولوی عبدالحمید در برابر هتاکان به قرآن در اغتشاشات دی ماه ۱۴۰۴ش ایران (۲)

ارائه دهنده: ابوامیر احمد

فتوای فقهای مالکی درباره اهانت به قرآن

فقهای مالکی به ارتداد کسی که قرآن را سبک بشمار فتوا داده اند که یکی از مهمترین مصدایق این استخفاف سوزاندن اوراق مقدس قرآن است. در نوشته زیر عبارت های که به رنگ قرمز آمده محل بحث و فتواست لذا تنها آنها ترجمه می شود.

عبارت فقهای مالکی عبارتند از:

  1. أمّا كتب الحديث والفقه وغيرها فقال المالكيّة: إن كان على وجه الاستخفاف فإحراقها كفر مثل القرآن.
    اما سخن درباره کتاب‌های حدیثی و فقهی و غیر آن، در فقه مالکی این است که اگر بر وجه استخفاف باشد مانند سوزاندن قرآن و این کتاب‌ها، کفر است.[۱]
  2. اتّفق الفقهاء على أنّه من استخفّ بالقرآن، أو بالمصحف، أو بشيءٍ منه، أو جحد حرفاً منه، أو كذب بشيءٍ ممّا صرّح به من حكمٍ أو خبرٍ، أو شكّ في شيءٍ من ذلك، أو حاول إهانته بفعلٍ معيّنٍ، مثل إلقائه في القاذورات كفر بهذا الفعل. فقهای مالکی، کسی را که قرآن و یا چیزی از آن را سبک بشمارد و یا اینکه حرفی از آن را انکار کند و یا اینکه به چیزی که در قرآن حکمش یا خبرش آمده، تکذیب کند و یا اینکه درباره چیزی از قرآن شک کند و یا اینکه با یک فعل مشخصی به آن اهانت کند مانند قرار دادن آن در نجاسات، بر کفری بودن این اعمال اتفاق نظر دارند.[۲] 
  3. ما يوجب الرّدّة من الأفعال: اتّفق الفقهاء على أنّ إلقاء المصحف كلّه في محلٍّ قذرٍ يوجب الرّدّة ، لأنّ فعل ذلك استخفاف بكلام اللّه تعالى ، فهو أمارة عدم التّصديق وقال الشّافعيّة والمالكيّة: وكذا إلقاء بعضه. وكذا كلّ فعلٍ يدلّ على الاستخفاف بالقرآن الكريم. فقهای مالکی اتفاق نظر دارند که قرار دادن کل مصحف (قرآن) در محل نجاسات، موجب ارتداد خواهد شد زیرا چنین عملی سبک شمردن کلام الله تعالی است و این نشانه تکذیب آیات الهی است. فقهای شافعی و مالکی بر این هم اتفاق نظر دارند که قرار دادن بخشی از قران و هر فعلی (مانند آتش زدن) همان حکم ارتداد را دارد.[۳]
  4. إذا أهان المسلم مصحفاً متعمّداً مختاراً يكون مرتداً ويقام عليه حد الرّدّة وقد اتّفق الفقهاء على ذلك. زمانی که مسلمانی با اختیار و به صورت عمدی به قرآن اهانتی بکند، مرتد خواهد شد و باید بر او اقامه حدود ارتداد شود و فقهای بر این مساله اتفاق نظر دارند.[۴]
  5. ومن الأمثلة الدالّة على الكفر:… إِلقاء المصحف في القاذورات، وكذا كتب الحديث؛ استهانة بها، واستخفافاً بما جاء فيها. قلت: وجاء في “الروضة الندية” (۲/ ۶۲۹) تحت عنوان “والساب لله أو لرسوله أو للإِسلام أو للكتاب أو للسُّنة، والطاعن في الدين، وكل هذه الأفعال موجبة للكفر الصريح، ففاعلها مرتدّ. از نمونه‌های اعمالی که دلالت بر کفر می‌شود، از جمله قرار دادن مصحف در نجاسات است و همچنین کتب حدیثی که اهانت به آن و استخفاف به آنچه که در آن است، محسوب می‌شود. (حسين بن عودة العوايشة گوید) من می‌گویم که نویسنده روضۀ الندید تحت عنوان (گوینده ناسزا به خداوند و رسول الله یا به اسلام و قرآن و سنت و طعن زننده به دین، همه این ها از افعالی هستند که موجب کفر صریح می شود و انجام دهنده آن مرتد است.[۵]
  6. باب (الردة كفر المسلم)… (كإلقاء مصحف بقذر)… وانظر هل الحرق كالإلقاء فيما ذكر أم لا وينبغي أن لا يكون مثله اهـ. أي إن لم يقصد استهزاء وإلا فمثله. باب ارتداد که موجب کفر مسلمان می‌شود. مانند قرار دادن قران در نجاسات و باید تامل کرد که آیا سوزاندن قرآن همان حکم قرار دادن آن در نجاسات را دارد یا خیر، سزاوار است که مانند آن نباشد اگر قصد اهانت و مسخره به آن نباشد اما اگر مراد از آتش زدن قرآن، قصد اهانت و مسخره باشد، حکم کفر را دارد.[۶]
  7. (الردة والسب وأحكامهما وما يتعلق بذلك)ومثل المصحف كتاب الحديث إذا ألقاه بقذر، أو حرقه استخفافا. (باب ارتداد و ناسزاگویی و احکام متعلق به آن دو و چیزیهایی که به این مساله برمی گردد) و کتاب‌های حدیثی نیز مانند قرآن است که زمانی که آن را در نجاسات قرار بدهی و یا آن را آتش بزنی، حکم ارتداد می آورد.[۷]
  8. في تعريف الردة وأحكامها والعياذ بالله تعالى منها الردة: (كفر مسلم): متقرر إسلامه بالنطق بالشهادتين مختارا يكون: (بصريح) من القول كقوله أشرك بالله… (أو فعل يتضمنه): أي يستلزمه لزوما بينا:.. (كإلقاء مصحف): أو بعضه ولو كلمة، وكذا حرقه استخفافا. ارتداد موجب کفر مسلمان می‌شود. یا به صراحت مانند این جمله که کسی بگوید به خداوند شرک می‌ورزم و یا فعلی که متضمن کفر باشد به صورتی که آن عمل به صورت آشکار نتیجه ارتداد را داشته باشد مانند قرار دادن قرآن در نجاسات برخی از آیات آن و یا کلمه از آن، همان حکم کل قرآن را دارد. همچنین سوزاندن قرآن که استخفاف آن باشد حکم کفر را دارد. [۸]

فتوای فقهای مالکی درباره اهانت به مساجد

فقهای مالکی به جهت مبتلی نبودن مساله، حکمی درباره آتش زدن به مسجد را ندارند؛ اما از آنجا که حکم حرمت اجرای حدود و حتی انداختن آب دهان به مسجد را داده اند، به طریق اولیت آتش زدن مسجد نیز در فقه مالکی، حرام و قابل پذیرش نیست.

  1. وَأَفْتَى بَعْضُ الْفُقَهَاءِ فِي الَّذِي يُؤْذِي النَّاسَ فِي الْمَسْجِدِ بِإِخْرَاجِهِ مِنْ الْمَسْجِدِ … ابْنُ شَاسٍ: كَانُوا يُعَاقِبُونَ الرَّجُلَ عَلَى قَدْرِهِ وَقَدْرِ جِنَايَتِهِ؛ مِنْهُمْ مَنْ يُضْرَبُ، وَمِنْهُمْ مِنْ يُحْبَسُ، وَمِنْهُمْ مَنْ يُقَامُ وَاقِفًا عَلَى قَدَمَيْهِ فِي الْمَحَافِلِ، وَمِنْهُمْ مَنْ تُنْزَعُ عِمَامَتُهُ، وَمِنْهُمْ مَنْ يُحَلُّ إزَارُهُ. برخی از فقهای مالکی، درباره کسی که مردم را در مسجد آزار می دهد، فتوا داده اند که باید از مسجد اخراج بشود. از ابن شاس نقل شده: آنها (حاکمان یا قضات) مرد را به تناسب جایگاهش و میزان جرمش مجازات میکردند؛ برخی از آنها را میزدند، برخی را زندانی میکردند، برخی را در مجامع عمومی روی پاهایش می‌ایستانادند، از برخی عمامه‌اش را برمی‌داشتند و از برخی نیز لنگش (یا پوشش پایین تنه‌اش) را باز می‌کردند. [۹]
  2. (وخفيف تعزير بمسجد) ش: قال في التوضيح، قال مالك: كالخمسة الأسواط والعشرة، انتهى. ش: قال في المدونة: ولا يقيم في المسجد الحدود وشبهها أبو الحسن؛ لأن في ذلك إهانة له والله يقول: {في بيوت أذن الله أن ترفع} [النور: ۳۶] ، وقوله وشبهها يعني التعزيرات الكثيرة، انتهى. وقال ابن الحاجب: ولا تقام الحدود في المسجد، قال في التوضيح: هو محتمل للمنع؛ لأنه ذريعة إلى أن يخرج منه ما ينجس المسجد والكراهة تنزيها له، انتهى. (و تعزیر کسی که مسجد سبک بشمارد) در کتاب «توضیح» آمده است: مالک گفته است: مانند پنج یا ده ضربه شلاق. در «مدوّنه» گفته شده است: ابوالحسن می‌گوید: در مسجد نه حدّ و نه امثال آن اجرا می‌شود؛ زیرا این کار سبب اهانت به مسجد است و خداوند می‌فرماید: «در خانه‌هایی که خدا رخصت داده که [قدر و منزلت] آن‌ها رفعت یابد» (نور: ۳۶). و منظور او از «امثال آن» تعزیرهای سنگین است. و ابن حاجب گفته است: حدود در مسجد اجرا نمی‌شود. در «توضیح» آمده است: این قول قابل توجیه به نهی است؛ زیرا ممکن است به خروج چیزهایی از مجازات‌شونده بینجامد که مسجد را نجس کند، و کراهت [این عمل] به دلیل احترام گذاشتن به مسجد است. [۱۰]
  3. (وَ)جَازَ (خَفِيفُ تَعْزِيرٍ) مَالِكٌ كَخَمْسَةِ وَعَشْرَةِ الْأَسْوَاطِ (بِمَسْجِدٍ) لِأَنَّهُ مَظِنَّةُ السَّلَامَةِ مِنْ خُرُوجِ نَجَسٍ (لَا) يَجُوزُ (حَدٌّ) وَتَعْزِيرٌ شَدِيدٌ بِهِ. فِيهَا لَا بَأْسَ بِيَسِيرِ الْأَسْوَاطِ أَدَبًا فِي الْمَسْجِدِ، وَأَمَّا الْحُدُودُ وَشِبْهُهَا فَلَا. أَبُو الْحَسَنِ لِأَنَّ فِي ذَلِكَ إهَانَةً لَهُ، وَاَللَّهُ تَعَالَى يَقُولُ {فِي بُيُوتٍ أَذِنَ اللَّهُ أَنْ تُرْفَعَ} [النور: ۳۶] وَقَوْلُهُ وَشِبْهُهَا يَعْنِي التَّعْزِيرَاتِ الْكَثِيرَةَ. ابْنُ الْحَاجِبِ لَا تُقَامُ الْحُدُودُ فِي الْمَسَاجِدِ فِي التَّوْضِيحِ مُحْتَمِلٌ لِلْمَنْعِ لِأَنَّهُ ذَرِيعَةٌ إلَى أَنْ يَخْرُجَ مِنْهُ مَا يُنَجِّسُ الْمَسْجِدَ وَالْكَرَاهَةُ تَنْزِيهًا لَهُ. و تعزیر کوچک در مسجد جایز است. مالک [اجازه می‌دهد] مانند پنج و پانزده ضربه شلاق (در مسجد)؛ زیرا جایگاه آن [مسجد] مظنون به سلامت از خروج نجاست است. (نه) جایز است (حد) و تعزیر شدید در آن [مسجد]. در اینجا [یعنی در مسجد] با تعداد کم شلاق برای تأدیب [فرد] اشکالی نیست. اما حدود و امثال آن [اجرا] نمی‌شود. [دلیل منع از نظر] ابوالحسن این است که در آن اهانت به مسجد است، و خداوند متعال می‌فرماید: «در خانه‌هایی که خدا اذن داده که [قدر و منزلت] آن‌ها رفعت یابد» (النور: ۳۶). و منظور او از «امثال آن» تعزیرهای زیاد [و سنگین] است. ابن الحاجب [می‌گوید]: حدود در مساجد اقامه نمی‌شود. در کتاب «التوضیح» [این نظر] محتملِ منع است؛ زیرا وسیله‌ای است برای اینکه از مجازات‌شونده چیزی خارج شود که مسجد را نجس کند، و کراهت [این عمل] به دلیل تنزیه [و بزرگداشت] آن [مسجد] است.[۱۱]
  4. (ويكره العمل في المساجد من خياطة ونحوها ولا يغسل فيه يديه ولا يأكل إلا مثل الشيء الخفيف كالسويق ونحوه ولا يقص فيه شاربه ولا يقلم أظافره وإن أخذه في ثوبه). قد أمر الله تعالى بتعظيم المساجد ونظافتها وتكريمها وتنزيهها عن غير ما بنيت له وبين الرسول صلى الله عليه وسلم للرجل الذي بال في المسجد ذلك بقوله ” إن المساجد لم تبن لهذا وإنما بنيت لذكر الله والصلاة وتلاوة القرآن” وقد قال تعالى: {في بيوت أذن الله أن ترفع} [النور: ۳۶]. الآية فالأمور ثلاثة أمر متمحض للآخرة وله بنيت المساجد وأمر بتمحض الدنيا فلم تبن له فلا يعمل فيها كإنشاد الضالة والبيع وإلا بتياع والأمر يكون تارة لله وتارة للدنيا كذكر أخبار الجاهلية وأكل الشيء الخفيف للضرورة ونحو ذلك وهذا بعد التحفظ مما يكون إهانة لها كالبصاق إذ قا عليه السلام: “البصاق في المسجد خطيئة وكفارتها دفنها” (وکار کردن در مساجد مانند خیاطی و مانند آن مکروه است، و در آن دست‌هایش را نشوید، و در آن نخورد مگر خوراکی سبک مانند سویق و مانند آن، و در آن سبیلش را نتراشد و ناخن‌هایش را نگیرد، هرچند آن‌ها را در لباسش بگیرد). خداوند متعال به بزرگداشت مساجد، پاکیزگی آن‌ها، گرامیداشت و تنزیه آن‌ها از هر آنچه برای آن ساخته نشده‌اند، فرمان داده است. و پیامبر اکرمﷺ آن را برای مردی که در مسجد ادرار کرد، بیان فرمود و گفت: «مساجد برای این [کارها] ساخته نشده‌اند، بلکه برای ذکر خدا و نماز و تلاوت قرآن ساخته شده‌اند.» و خداوند متعال فرموده است: «در خانه‌هایی که خدا اذن داده که [قدر و منزلت] آن‌ها رفعت یابد» (النور: ۳۶). پس امور بر سه قسم است: امری که منحصراً برای آخرت است و مساجد برای آن ساخته شده‌اند. امری که منحصراً برای دنیا است، پس مساجد برای آن ساخته نشده‌اند و در آن انجام نمی‌شود، مانند جستجوی گمشده، خرید و فروش و داد و ستد. و امری که گاه برای خدا و گاه برای دنیا است، مانند بیان اخبار دوران جاهلیت، خوردن خوراکی سبک به دلیل ضرورت و مانند آن. و این [تقسیم‌بندی] پس از مراقبت از چیزهایی که سبب اهانت به مسجد می‌شوند، مانند آب دهان انداختن است؛ زیرا پیامبرﷺ فرموده‌اند: «آب دهان انداختن در مسجد گناه است و کفاره آن پاک کردن (یا دفن) آن است.»[۱۲]
  5. وقال أي بعض أصحابه: وأما الاستنشاق في المسجد فإن لم يتحقق السلامة حرم وإن تحقق جاز والأولى أن لا يفعل قال ابن ناجي: قلت: الصواب التحريم؛ لأن فيه إهانة المسجد وهو عندي أشد من دخول النجاسة ملفوفة. و برخی از اصحاب (مالک) گفته‌اند: اما استنشاق (آب در بینی برای وضو) در مسجد، اگر اطمینان به پاک ماندن مسجد نباشد حرام است و اگر اطمینان حاصل شود جایز است، ولی بهتر است که انجام نشود. ابن ناجی گوید: من می‌گویم: رأی درست تحریم است؛ زیرا در آن اهانت به مسجد است و به نظر من از داخل کردن نجاست پیچیده شده (در پارچه) به مسجد شدیدتر است.[۱۳]
  6. وعن واثلة بن الأسقع عن رسول اللّه صلّى اللّه عليه وسلّم: «جنّبوا مساجدكم صبيانكم ومجانينكم وشراءكم وبيعكم وخصوماتكم ورفع أصواتكم وإقامة حدودكم وسلّ سيوفكم واتّخذوا على أبوابها المطاهر المراحيض وجمّروها في الجمع.» وقد بنيت المساجد لذكر اللّه وللصّلاة فيها كما قال النّبي صلّى اللّه عليه وسلّم للأعرابيّ الّذي بال في طائفة المسجد: «إنّ هذه المساجد لا تصلح لشيء من هذا البول ولا القذر إنّما هي لذكر اللّه عزوجل والصّلاة وقراءة القرآن فهي بيوت اللّه في أرضه ومواطن عبادته وشكره وتوحيده وتنزيهه». و از واثله بن اسقع رضی الله عنه از رسول الله صلی الله علیه وسلم روایت شده که فرمود: «کودکان، دیوانگان، خرید و فروش، مجادلات، بلند کردن صداها، اجرای حدود (مجازات‌های شرعی)، کشیدن شمشیرهایتان را از مساجد خود دور نگه دارید و بر درهای آن‌ها آب‌خوری‌ها و مستراح‌ها قرار دهید و در روزهای جمعه آنها را خوشبو سازید.» و مساجد برای ذکر خدا و نماز در آن‌ها ساخته شده است، همان‌گونه که پیامبر صلی الله علیه وسلم به اعرابی که در گوشه‌ای از مسجد ادرار کرده بود فرمود: «این مساجد برای هیچ‌یک از این ادرار و نجاسات ساخته نشده‌اند، بلکه فقط برای ذکر خداوند عزوجل و نماز و تلاوت قرآن هستند. آن‌ها خانه‌های خدا در زمین او و جایگاه عبادت، شکرگزاری، توحید و تنزیه او هستند.»[۱۴]

با توجه به احکام صریح فقهی که فقهای مالکی بر حرمت اهانت به مساجد و وجوب تعظیم و تنزیه این اماکن مقدس تأکید می‌کنند — از جمله نهی از انجام امور دنیوی، اجرای حدود سنگین، و حتی اقداماتی مانند آب‌دهان‌اندازی که توهین‌آمیز شمرده می‌شود — می‌توان دریافت که هر عملی که موجب بی‌حرمتی شدید به مسجد گردد، به طریق اولی حرام و مورد نهی شدید شارع مقدس خواهد بود. در این میان، آتش زدن مسجد که نه تنها هتک حرمت آشکار، بلکه نابودی عمدی خانه خدا و مکانی است که برای عبادت و ذکر پروردگار بنا شده، یقیناً مصداق اعلای اهانت و تحقیر مسجد محسوب شده و حرامیتی به مراتب شدیدتر دارد. چنین فعلی علاوه بر نقض صریح آیات قرآن (مانند آیه ۳۶ سوره نور) و سنت نبوی، به منزله جنگ با شعائر الهی و اقدام علیه مقدسات اسلامی است که مجازات دنیوی و اخروی سخت در پی خواهد داشت.


[۱] . وزارة الأوقاف و الشؤون الإسلامية بالكويت، الموسوعة الفقهية الكويتية. (۲/۴۶۵)             

[۲] . حسين بن عودة العوايشة، الموسوعة الفقهية الميسرة في فقه الكتاب والسنة المطهرة، (۲/۹۲۹٫۹۳۰)

[۳] . حسين بن عودة العوايشة، الموسوعة الفقهية الميسرة في فقه الكتاب والسنة المطهرة، (۲/۷۷۸۳)

[۴] . حسين بن عودة العوايشة، الموسوعة الفقهية الميسرة في فقه الكتاب والسنة المطهرة، (۲/۱۳۹۷۹)

[۵] . حسين بن عودة العوايشة، الموسوعة الفقهية الميسرة في فقه الكتاب والسنة المطهرة، (۶/۹۵)

[۶] . شرح الزرقاني على مختصر خليل وحاشية البناني، عبد الباقي بن يوسف بن أحمد بن محمد الزرقاني المصري (م۱۰۹۹ق) (۸/۱۰۸و۱۰۹)

[۷] . محمد بن عبد الله الخرشي المالكي أبو عبد الله (م۱۱۰۱هـ) شرح مختصر خليل للخرشي الناشر: دار الفكر للطباعة – بيروت (۸/۶۲و۶۳)

[۸] . أبو العباس أحمد بن محمد الخلوتي، الشهير بالصاوي المالكي (م۱۲۴۱هـ) بلغة السالك لأقرب المسالك المعروف بحاشية الصاوي على الشرح الصغير (الشرح الصغير هو شرح الشيخ الدردير لكتابه المسمى أقرب المسالك لِمَذْهَبِ الْإِمَامِ مَالِكٍ) الناشر: دار المعارف (۴/۴۳۱ الی۴۳۳)

[۹] . محمد بن يوسف بن أبي القاسم بن يوسف العبدري الغرناطي، أبو عبد الله المواق المالكي (م۸۹۷هـ) ، التاج والإكليل لمختصر خليل، الناشر: دار الكتب العلمية، الطبعة: الأولى، ۱۴۱۶هـ-۱۹۹۴م. (۸/۴۳۷)

[۱۰] . مواهب الجليل في شرح مختصر خليل (۶/ ۱۱۴)

[۱۱] . منح الجليل شرح مختصر خليل (۸/ ۲۸۷)

[۱۲] . شرح زروق على متن الرسالة (۲/ ۱۰۸۰)

[۱۳] . مواهب الجليل في شرح مختصر خليل (۱/ ۲۸۳)

[۱۴] . الموسوعة الفقهية (۲/ ۱۳۷۵۵، بترقيم الشاملة آليا)

حکم اهانت و آتش زدن قرآن نزد مذاهب اهل سنت و جماعت و چرائی سکوت مولوی عبدالحمید در برابر هتاکان به قرآن در اغتشاشات دی ماه ۱۴۰۴ش ایران (۱)

حکم اهانت و آتش زدن قرآن نزد مذاهب اهل سنت و جماعت و چرائی سکوت مولوی عبدالحمید در برابر هتاکان به قرآن در اغتشاشات دی ماه ۱۴۰۴ش ایران (۱)

ارائه دهنده: ابوامیر احمد

بسم الله الرحمن الرحیم

مقدمه

فتنه‌ی دشمنان در رزوهای ۱۸ و ۱۹ دیماه ۱۴۰۴ و ورود مستقیم آمریکا و اسرائیل به صحنه نبرد از یک طرف و اهانت به قرآن و مظاهر دین از جمله به آتش کشیدن قرآن کریم و لگد مال کردن آن و همچنین تخریب مساجد و به آتش کشیدن آنها از طرف دیگر نشان داد که عده ای به هیچ وجه دغدغه معیشت ندارند و خواهان جنگ و محاربه‌ی با خداوند و رسول الله هستند. به عبارت دیگر اعتراض به حق علیه گرانی و مسائل اقتصادی بهانه‌ای برای عده ای جاسوس و دست نشانده به قیام بر علیه اسلام و مسلمانان تبدیل شده است.

دشمنان اسلام در این جنگ از هر ابزاری برای ضربه زدن به مردم و اسلام و دیانت آنان استفاده کردند. عقائد آنان را هتک کردند. به مساجد حمله ور شده و اقدام به تحریب آنها کردند. به قرآن اهانت کرده و آن را به آتش کشیدند! با این وجود و علیرغم رو شدن دست دشمن و بر ملا شدن چهره واقعی اغتشاشگران ولی برخی همچنان چشم را بر روی حقائق بسته و از اهالی فتنه دفاع می‌کنند و آنها را در زمره‌ی جماعتی می‌دانند که نسبت به وضعیت معیشت و اقتصاد، اعتراض دارند. مولوی عبدالحمید از جمله کسانی است که به صورت تمام قد از اغتشاشگران دفاع کرده و آنان را در زمره جنبش اعتراض به مسائل اقتصادی و گرانی اجناس می‌داند. وی در کسوت دینی از گروه اغتشاشگر حمایت کرد و اقدام به انتشار مطالبی در فضای مجازی کرده و در خطبه های نماز جمعه -که باید محلی برای دفاع از دین و مسجد و قرآن باشد- از نیروهای امنیتی و نیروهای نظامی و انتظامی درخوداست کرد که به صف آشوبگران بپیوندند! و سد راه آنان نشوند!

آنچه مولوی عبدالحمید مرتکب شد ضد اسلام و فقه تمامی فرق اهل سنت است. علمای اهل سنت بر حفظ حرمت مسجد و قرآن اجماع دارند. آنان بیان داشته اند کسی که حرمت قرآن و مسجد را نگه ندارد کافر و مرتد است. لذا دفاع مولوی از کسانی که به مسجد و قرآن اهانت کرده و اقدام به آتش زدن این دو کردند برخلاف فتوای تمامی علمای اهل سنت است و دفاع از کفر و ارتداد است که در این نوشتار به تبیین آن پرداخته ایم.

تحلیل نفی اهانت و استخفاف مسجد با استناد به قرآن و روایات

خدای متعال می فرماید:

«وَمَنْ أَظْلَمُ مِمَّنْ مَنَعَ مَسَاجِدَ اللَّهِ أَنْ يُذْكَرَ فِيهَا اسْمُهُ وَسَعَى فِي خَرَابِهَا أُولَئِكَ مَا كَانَ لَهُمْ أَنْ يَدْخُلُوهَا إِلَّا خَائِفِينَ لَهُمْ فِي الدُّنْيَا خِزْيٌ وَلَهُمْ فِي الْآخِرَةِ عَذَابٌ عَظِيمٌ» (بقره/۱۱۴)

در این آیه به صراحت عمل مانعان ذکر خدا و ویرانگران مساجد را در اوج ستم قرار می‌دهد و برای آنان خواری دنیایی و عذاب عظیم اخروی مقرر می‌کند. این آیه به روشنی بیان می‌کند که مساجد، خانه‌های خداوند برای ذکر و عبادت هستند و هرگونه جلوگیری از این کارکرد یا تخریب فیزیکی آن، مصداق ظلمی بزرگ و دشمنی با شعائر الهی است.

در منابع حدیثی نیز بر این حرمت تأکید می‌کنند. در روایات صحیح مسلم و مسند احمد آمده است که حتی عمل ناپسند و غیرعمد یک فرد بی‌اطلاع (اعرابی جاهل و بادیه نشین) که در مسجد ادرار کرد، با واکنش قاطع پیامبر اکرم (صلی‌الله‌علیه‌وآله) مواجه می‌شود. پیامبرخدا (صلی‌الله‌علیه‌وآله) ابتدا مانع قطع عمل او می‌شوند تا بی‌احترامی افزون‌تر نشود، سپس با آرامش اما صریحاً به او تذکر می‌دهند که «این مساجد برای چنین کارهای پلیدی (بول و قذر) ساخته نشده‌اند؛ این‌ها تنها برای ذکر خدا، نماز و قرائت قرآن هستند».

«بينما نحن في المسجد مع رسول الله صلى الله عليه وسلم. إذ جاء أعرابي فقام يبول في المسجد، فقال أصحاب رسول الله صلى الله عليه وسلم: مه مه، قال: قال رسول الله صلى الله عليه وسلم: «لا تزرموه دعوه» فتركوه حتى بال، ثم إن رسول الله صلى الله عليه وسلم دعاه فقال له: «إن هذه المساجد لا تصلح لشيء من هذا البول، ولا القذر إنما هي لذكر الله عز وجل، والصلاة وقراءة القرآن» [۱]

این بیان نورانی پیامبر(ص)، حقیقت وجودی و قداست مسجد را ترسیم می‌کند: مسجد حریمی است که کوچک‌ترین آلودگی مادی (مانند ادرار) یا معنوی (مانند غفلت از ذکر خدا) با مقام آن سازگار نیست.

با توجه به این نصوص مقدس، روشن می‌شود که احترام به مسجد و پرهیز از کوچک‌ترین اهانت یا استخفاف نسبت به آن، یک حکم تأکیدشده شرعی است. اگر جلوگیری از ذکر خدا و ویرانی مسجد در آیه قرآن، ظلم بزرگ شمرده شده و اگر پیامبر(ص) حتی پاک‌سازی آلودگی ناشی از یک عمل غیرعمد را ضروری دانسته‌اند، به طریق اولی هر عمل عمدی و سازمان‌یافته با هدف تخریب، اهانت یا نابودی مسجد – مانند سوزاندن آن – مصداق بارز «سعی در خرابها» و دشمنی آشکار با دین خدا است. چنین عملی نه تنها تجاوز به حریم مقدسی است که برای عبادت و ذکر خدا بنا شده، بلکه حمله به نماد وحدت جامعه مسلمانان و هتک حرمت یکی از آشکارترین شعائر اسلامی است. بنابراین، سوزاندن مسجد جرمی است که هم در دنیا مستوجب مجازات شدید است و هم در آخرت، وعده عذاب عظیم الهی را برای مرتکب آن در پی دارد.

فتاوای علمای حنفی درباره اهانت به قرآن

تمامی علمای حنفی بر حفظ حرمت مسجد و قرآن اتفاق نظر دارند و استخفاف کنندگان را تکفیر کرده و مرتد می‌دانند.

۱) محمد انور شاه کشمیری حنفی دیوبندی استخفاف و اهانت به قرآن کریم را در شمار افعال کفری یاد کرده است، وی در این باره می‌نویسد:

اتفقوا في بعض الأفعال على أنها كفر، مع أنه يمكن فيها أن لا ينسلخ من التصديق، لأنها أفعال الجوارح لا القلب، وذلك كالهزل يلفظ كفر، وإن لم يعتقده، وكالسجود لصنم، وكقتل نبي، والاستخفاف به، وبالمصحف، والكعبة؛ فقهای حنفی در برخی از اعمال اتفاق نظر دارند که کفر محسوب می‌شود، هرچند ممکن است در آن‌ها شخص از تصدیق قلبی خارج نشده باشد؛ زیرا این‌ها اعمال جوارح هستند نه قلب. مانند شوخی و مزاحی که به زبان کفر گفته می‌شود، هرچند گوینده به آن معتقد نباشد؛ و مانند سجده کردن برای بت، و کشتن پیامبر، و بی‌احترامی و اهانت به او، و به قرآن، و به کعبه.[۲]

۲) ابن نجیم مصری حنفی درباره استخفاف به قرآن می‌گوید:

أما المصحف فلأن في تقديمه تعظيمه وتعظيمه عبادة والاستخفاف به كفر؛ اما (سخن درباره) قرآن از آن جهت که همراه داشتن آن، تعظیم آن به شمار می‌آید، و تعظیم آن عبادت است؛ و بی‌احترامی و استخفاف به آن کفر محسوب می‌شود.[۳]

ابن نجیم مصری حنفی باز نیز درباره استخفاف به قرآن می‌گوید:

ويكفر بوضع رجله على المصحف مستخفا به؛ و کسی که از روی بی‌احترامی پای خود را بر روی مصحف بگذارد، کافر می‌شود.[۴]

۳) شمس الأئمة سرخسی حنفی به جهت احترامی که به قرآن دارد از اینکه قرآن در معرض استخفاف دشمن قرار بگیرد، نهی کرده و می‌نویسد:

الْقُرْآنُ حَبْلُ اللَّهِ الْمَتِينُ مَنْ اعْتَصَمَ بِهِ نَجَا، إلَّا أَنَّهُ مَنْهِيٌّ عَنْ تَعْرِيضِ الْمُصْحَفِ لِاسْتِخْفَافِ الْعَدُوِّ بِهِ؛ قرآن ریسمان استوار خداوند است؛ هر کس به آن چنگ زند نجات می‌یابد. با این حال، انسان از آن نهی شده است که مصحف را در معرض بی‌احترامی و استخفاف دشمن قرار دهد.[۵]

۴) شیخی زاده حنفی درباره زیر پا گذاشتن مصحف می‌گوید:

ويكفر بوضع رجله على المصحف مستخفا؛ و کسی که از روی بی‌احترامی پای خود را بر روی مصحف بگذارد، کافر می‌شود.[۶]

۵) فناری رومی حنفی می‌گوید:

أمارة الكفر الذي هو في نفسه خفي فيقوم مقامه كإلقاء المصحف في القاذورة؛ نشانه کفر ـ که خودِ آن در درون پنهان است ـ چیزی است که قائم‌مقام آن می‌شود؛ مانند انداختن مصحف در پلیدی و کثافت.[۷]

بنابراین می توان گفت که در فقه حنفی، مصحف به‌سبب اینکه کتاب وحی و منبع تشریع و دین است از جایگاه ویژه و قدسی دارد؛ لذا هر فعل عملی که دلالت بر تحقیر یا بی‌احترامی به آن باشد، استخفاف آن محسوب شده و از مصادیق کفر عملی محسوب می‌شود. همانطور که در متون فقهی، زیر پا گذاشتن یا انداختن مصحف در نجاست به‌عنوان اماره کفر بیان شده است؛ از این‌رو، آتش زدن مصحف که مستلزم اهانت آشکار و تخریب عمدی کتاب خداست، حکم شدیدتر و کفر آن بارزتر است و به‌طور قطعی حرام است.


[۱] . صحيح مسلم (۱/ ۲۳۶/۲۵۸) مسند أحمد بن حنبل ت شعيب (۲۰/ ۲۹۷/۱۲۹۸۴)

[۲] . اکفار الملحدین ص۶۸

[۳] . البحر الرائق شرح كنز الدقائق (۲/ ۳۴)

[۴] . الأشباه والنظائر (ص۱۶۰)

[۵] . شرح السير الكبير (ص۲۰۵)

[۶] . مجمع الأنهر في شرح ملتقى الأبحر (۲/ ۵۰۷)

[۷] . فصول البدائع في أصول الشرائع (۱/ ۳۴۹)

امروز ۱۴۰۴/۱۱/۱۲ رهبر انقلاب اسلامی و دارالاسلام ایران عالیقدر سید علی خامنه ای : چرایی تقابل آمریکا با ایران در ۴۷ سال گذشته در دو کلمه

امروز ۱۴۰۴/۱۱/۱۲ رهبر انقلاب اسلامی و دارالاسلام ایران عالیقدر سید علی خامنه ای : چرایی تقابل آمریکا با ایران در ۴۷ سال گذشته در دو کلمه

آیت‌الله خامنه‌ای صبح امروز در دیدار اقشار مختلف مردم به مناسبت آغاز دهه فجر:

مسئله‌ی آمریکا و ایران چی است. این تقابلی که وجود دارد چهل و چند سال است ایران با آمریکا دشمنی دارند این مسئله چی است. به نظر من مسئله در دو کلمه خلاصه میشود. آن دو کلمه هم این است که آمریکا می‌خواهد ایران ببلعد؛ ملّت رشید ایران و جمهوری اسلامی مانع است.

گفت رفتم خواستگاری همه چی تمام شده، موضوع در دو کلمه باقی مانده. من میگویم ما دختر شما را میخواهیم آنها می‌گویند غلط میکنید. حالا ملت ایران به طرف مقابل گفته غلط میکنید. یعنی جرم ملت ایران، دعوا سر این قضیه است.

در ایران، ایران شما، کشور شما جاذبه‌های زیادی دارد. نفت ایران جاذبه دارد. گاز ایران جاذبه دارد. معادن غنی ایران جاذبه دارد. موقعیت راهبردی و جغرافیایی ایران جاذبه دارد. خیلی خصوصیات دیگر هست، ایران یک کشوری است که یک قدرت زیاده‌طلب متجاوز به چنین کشوری چشم طمع می‌دوزد به طور طبیعی. ایران یک چنین کشوری است. خب میخواهند این کشور را تصرف کنند، همچنانی که قبلاً تصرف داشت.

سی سال، بیش از حدود سی سال آمریکایی‌ها در ایران بودند منابع دستشان بود نفت دست‌شان بود، سیاست دستشان بود امنیت دستشان بود، ارتباطات با دنیا دست آنها بود همه چی دست آنها بود هر کاری دلشان میخواست کردند سی سال، دست‌شان قطع شده میخواهند برگردند همان وضع زمان پهلوی را دوباره داشته باشند ملت ایران هم محکم ایستاده سینه سپر کرده و مانع است. دشمن این است. دعوا سر این است. بقیه‌ی حرف‌ها، حقوق بشر و نمی‌دانم از این حرف‌های مفتی است که می‌زنند آنها. مسئله مسئله‌ی این است. او طمع دارد ایران هم محکم ایستاده و محکم هم خواهد ایستاد و به امید خدا طرف را از موذی‌گری و اذیت کردن مأیوس خواهد کرد.

روزشمار جهاد چچنی ها در جنگ گروزنی با کفار محارب و اشغالگر روسی و قدم به قدم با مجاهدین چچن

روزشمار جهاد چچنی ها در جنگ گروزنی با کفار محارب و اشغالگر روسی و قدم به قدم با مجاهدین چچن (۱)

به قلم: شمس‌الدین نشخوف، شرکت‌کننده در جنگ

ترجمه: کارزان شکاک

۳۰ سال از عملیات کیزلیار و نبرد پروومایسکویه می‌گذرد. در ۹ ژانویه، واحدهای چچنی به رهبری سلمان رادویف، خونکارپاشا اسرائیلوف و تورپال اتگیریف حمله‌ای غافلگیرانه به تأسیسات نظامی در کیزلیار، داغستان انجام دادند. در ۱۸ ژانویه ۱۹۹۶، مجاهدین محاصره را شکستند و راه خود را به چچن باز کردند.

وقایع‌نگاری لشکرکشی کیزلیار

۹ ژانویه ۱۹۹۶

صبح زود ۹ ژانویه ۱۹۹۶، دسته‌ای از جنگجویان چچنی به فرماندهی سلمان رادویف وارد شهر کیزلیار، داغستان شدند. این دسته شامل ۲۵۶ نفر بود. طبق اطلاعات اطلاعاتی چچن، یک پایگاه هلیکوپتر روسی در کیزلیار وجود داشت که مقدار زیادی سلاح در آن ذخیره شده بود.

هدف از لشکرکشی کیزلیار نابودی این پایگاه بود. با این حال، این اطلاعات تأیید نشد. نیروهای رادویف تنها چند هلیکوپتر بدون سوخت و جعبه‌های خالی سلاح را در فرودگاه کشف کردند. هلیکوپترها سوزانده شدند.

نبرد شدیدی با واحدهای روسی درگرفت که سپس عمداً “راهرویی” برای عقب‌نشینی گروه چچنی به بیمارستان و زایشگاه باقی گذاشتند.

واحد سلمان رادویف که تقریباً ۳۵ نفر را در خیابان‌های کیزلیار از دست داده بود، در بیمارستان موضع دفاعی گرفت. ساکنان خانه‌های اطراف نیز به آنجا آورده شدند. در مجموع ۳۷۰۰ نفر گروگان گرفته شدند.

گروگان‌گیری در طول لشکرکشی در کیزلیار برنامه‌ریزی نشده بود. رادویف طبق شرایط عمل کرد و تلاش کرد گروه را که در دام روسیه افتاده بود، نجات دهد. سلمان رادویف با سوءاستفاده از این موقعیت، از مسکو خواست که نیروهای خود را از چچن و قفقاز شمالی به طور کلی خارج کند.

۱۰ ژانویه ۱۹۹۶

سلمان رادویف موافقت کرد که بیشتر گروگان‌ها را آزاد کند و کیزلیار را ترک کند. مقامات روسی قول دادند که به گروه او اجازه ورود به چچن را بدهند.

گروه چچنی با بردن برخی از اجساد رفقای کشته شده و ۲۳۰ گروگان، صبح به سمت روستای پروومایسکویه در مرز با چچن حرکت کردند. کاروان عصر همان روز به روستا رسید.

در یک ایست بازرسی در نزدیکی پروومایسکویه، جنگجویان رادویف ۳۶ پلیس ضد شورش روسیه را اسیر کردند. با نزدیک شدن آنها به پل روی رودخانه ترک، یک هلیکوپتر روسی به کاروان شلیک کرد که پل را نیز با موشک منهدم کرد.

بنابراین، گروه دیگر نتوانست از پروومایسکویه به چچن عبور کند. سلمان رادویف خواستار مسیر جایگزین یا بازسازی پل شد که رد شد.

۱۱-۱۴ ژانویه ۱۹۹۶

نیروهای روسی، پروومایسکویه را مسدود کردند. نیروهای بیشتر و بیشتری دائماً به روستا می‌رسیدند. ساکنان پروومایسکویه روستا را ترک کردند.

پرسنل و رسانه‌های نظامی روسیه شروع به انتشار دروغ‌هایی در مورد اعدام گروگان‌ها توسط چچنی‌ها کردند. با این حال، جنگجویان رادویف گروگان‌ها را نه در کیزلیار و نه در پروومایسکویه اعدام نکردند.

در شب ۱۴-۱۵ ژانویه، تقریباً ۳۵ جنگجوی چچنی موفق شدند با جنگیدن راه خود را به چچن باز کنند. تنها ۱۸۵ جنگجو در پروومایسکویه باقی ماندند.

بین ۱۱ تا ۱۵ ژانویه، واحد سلمان رادویف، به رهبری فرماندهان چچنی آیدامیر آبالایف، خونکار-پاشا اسرافیلوف و تورپال اتگیریف، یک سیستم دفاعی بسیار حرفه‌ای را آماده کردند: در سراسر روستا سنگرهایی حفر شد و سنگرهایی ساخته شد. این واحد آماده جنگیدن تا پای جان شد. گروگان‌ها در حفر سنگرها کمک کردند.

۱۵ ژانویه ۱۹۹۶

مشخص شد که نیروهای روسی قصد حمله به پروومایسکویه را دارند. سلمان رادویف پیشنهاد داد که ارتش روسیه همه گروگان‌ها را از روستا خارج کند. رادویف اعلام کرد که واحد او دیگر به آنها نیازی ندارد: جنگجویان او آماده بودند تا همه را به جز زندانیان پلیس ضد شورش آزاد کنند و مانند مردان، بدون به خطر انداختن غیرنظامیان، شروع به جنگ کنند.

با این حال، ارتش روسیه این پیشنهاد را رد کرد. آنها به انتشار دروغ در مورد ادعای تیراندازی به گروگان‌ها ادامه دادند و اعلام کردند که تصمیم گرفته‌اند فوراً حمله – یعنی تیراندازی واقعی به گروگان‌ها – را آغاز کنند.

تا ۱۵ ژانویه، جنگجویان رادویف همه زنان را آزاد کردند. چندین نفر از زنان آزاد شده تصمیم گرفتند داوطلبانه در روستا بمانند و حاضر به ترک بستگان مرد خود نبودند. یکی از ژنرال‌های روسی گفت که او این زنان را “همدست تروریست‌ها” می‌داند و آنها “پاسخگوی این کار خواهند بود.”

جنگجویان چچنی نگهبانان گروگان‌ها را بیرون کشیدند و تصمیم گرفتند آنها را در گروه‌های کوچک آزاد کنند.

گروهی از ساکنان محلی در نزدیکی پروومایسکویه جمع شدند و خواستار عبور واحد رادویف به چچن شدند. ناگهان، هلیکوپترهای روسی ظاهر شدند و به سمت جمعیت شلیک کردند. چهار نفر کشته شدند.

ساعت ۶:۲۰ بعد از ظهر، واحدهای روسی حمله‌ای را به پروومایسکویه آغاز کردند. سه حمله دفع شد. نیروهای روسی ۳۴ نفر کشته شدند. هشت نفربر زرهی در روستا منهدم شد و چندین تانک T-72 در خارج از روستا مورد اصابت قرار گرفت. تلفات چچنی‌ها: هفت کشته و نه زخمی. پانزده گروگان کشته و ده‌ها نفر زخمی شدند.

یک واحد ۴۵ نفره مجاهدین از چچن، از حلقه بیرونی، تلاش کرد تا به پروومایسکویه نفوذ کند. این واحد با از دست دادن سه جنگجو، مجبور به عقب‌نشینی شد.

ساعت ۱۰ شب، آماده‌سازی توپخانه آغاز شد.

تقریباً ساعت ۱۱ شب، حمله جدیدی آغاز شد.

ای مولوی و شیخ و ماموستا ی مدّعی، در این روزِ امتحان و در برابر تهدیدات آمریکا و صهیونیستها علیه دارالاسلام ایران در کجا ایستاده ای؟

ای مولوی و شیخ و ماموستا ی مدّعی، در این روزِ امتحان و در برابر تهدیدات آمریکا و صهیونیستها علیه دارالاسلام ایران در کجا ایستاده ای؟

‌به قلم: صلاح الدین مجاهد

یکی از زیباترین واکنشهای اهل سنت را در سخنان علامه ماموستا کریکار امیر جماعت انصارالاسلام و از کُردها دیدم که زمانی از او سوال می شود اگر آمریکا به ایران حمله کند شما از کدام یک دفاع می کنید بدون مکث و فوراً جواب می دهد بدون شک ما از ایران در برابر آمریکا و هر کافر دیگری حمایت می کنیم.

الان که سروصدای جنگ روانی و «شبح جنگ» آمریکا بر علیه ایران وجود دارد ای مولوی، ای شیخ، ای ماموستایی که خود را اهل‌سنت و جماعت می‌نامید و نام امام اعظم ابوحنیفه و امام شافعی رحمهماالله را بر سینه می‌زنید امروز یک سؤال روشن و فرارناپذیر پیشِ روی شماست: اگر آمریکا به دارالسلام ایران حمله کند و آتش جنگ برافروزد، شما در کدام صف خواهید ایستاد؟

این سؤال از سرِ هوا و احساس نیست؛ از سرِ رفتار و سکوت خودِ شماست.

چون دیدیم در ماجرای قرآن‌سوزیِ اغتشاشگران در دی ماه ۱۴۰۴، سکوت کردید واهانت به کلام‌الله شد، اما بسیاری از شما لب فروبستیدو حتی دیدیم کسانی که لباس علم بر تن دارند، به‌جای دفاع صریح از قرآن، مواضع دوپهلو یا نادرست گرفتند

ای مدعیان علم، قرآن، خط قرمز همهٔ مذاهب اهل‌سنت است و سکوت در برابر اهانت به قرآن نه نشانه ی حکمت است نه فقه نه عقلانیت بلکه علامت فرو ریختن غیرت دینی است.

بی‌طرفی در این‌جا معنا ندارد در فقه اهل‌سنت، وقتی کفر علنی می‌شود و اهانت به مقدسات آشکار است و سرزمین اسلامی تهدید می‌گردد بی‌طرفی، یک موضع خنثی نیست؛ یک موضع مسئله‌دار است.

عالِمی که در چنین لحظه‌ای نه حق را روشن می‌کند و نه باطل را محکوم و نه مردم را آگاه می سازد خود را در مظانّ اتهامِ نفاق عملی و سستی ایمان قرار می‌دهد؛ نه با زبان ما، بلکه با معیارهای قرآن و سنت.

امروز وقت تعیین موضع است امروز وقتِ جمله‌های مبهم نیست، وقتِ «نه این، نه آن» نیست، وقتِ پنهان شدن پشتِ واژه ی «بیانیه ندادیم» نیست؛ یا حرمت قرآن را آشکارا محکوم می‌کنید و آشکارا در برابر جبهه ی کفار محارب اشغالگر خارجی و مرتدین محلی قرار می گیرید، یا سکوت‌تان به حساب رضایت نوشته می‌شود.

بله این درست است که علما وارثان انبیا هستند اما وارث پیامبران تماشاگر هتک قرآن نمی‌ماند و در جنگ بین کفار محارب و اشغالگر خارجی و مرتدین داخلی با مسلمین تماشاچی نیست.

اگر امروز قرآن سوزانده شود و عالم ساکت بماند و دشمن تهدید کند و شیخ و مولوی و ماموستا و آخوند خاموش بماند فردا امت از شما نخواهد پرسید «چرا نجنگیدی؟» بلکه خواهد پرسید چرا حق را نگفتی؟ چرا مرز را روشن نکردی؟ چرا غیرت دینی‌ات خاموش بود؟

پس ای مولوی‌ها، شیخ‌ها و ماموستاها، اگر خود را اهل‌سنت می‌دانید، اگر به قیامت ایمان دارید، اگر نام ابوحنیفه و شافعی را با صداقت می‌برید سکوت را بشکنید؛ قرآن‌سوزی را صریح محکوم کنید و موضع خود را در برابر تجاوز کفار محارب و اشغالگر خارجی و اهانت هرزه های داخلی، روشن و بی‌ابهام اعلام نمایید و این را بدانید که غیرتِ دینی، با سکوت زنده نمی‌ماند.

تکرار می کنیم که امروز دیگر جای ابهام و کلی‌گویی نیست، سؤال روشن است و پاسخ می‌خواهد، وقتی آمریکای کافر محارب و اشغالگر خارجی آشکارا برای تجاوز و جنگ علیه دارالاسلام ایران شاخ‌وشانه می‌کشد، و هم‌زمان در همین منطقه، اغتشاشگرانِ مورد حمایت رسانه‌ای و سیاسی غرب، قرآن کریم را می‌سوزانند و به کلام‌الله مجید اهانت می‌کنند شما در کدام صف ایستاده‌اید؟

سکوت شما اتفاقی نیست، شما در ماجرای قرآن‌سوزی نه بیانیه‌ای روشن صادر کردید، نه دفاع صریحی از حرمت قرآن انجام دادید، نه مرزی میان «اهل ایمان» و «اهانت‌کنندگان به کلام‌الله» کشیدید؛ این سکوت، سکوت علمی نیست بلکه سکوتی است که نتیجه ی آن، جری‌تر شدن دشمنان قرآن است.

قبلاً از سوی آمریکا برای رفع جنگ علیه ایران ۴ شرط بود الان شد یک شرط و آنهم سلاح هسته ای چرا؟ چون این نفهم وحشی فقط زبان زور را می فهمد.

قبلاً از سوی آمریکا برای رفع جنگ علیه ایران ۴ شرط بود الان شد یک شرط و آنهم سلاح هسته ای چرا؟ چون این نفهم وحشی فقط زبان زور را می فهمد.

به قلم: خالد سیف الله المسلول

ترامپ چند وقت پیش جهت پرهیز از جنگ برای این ۴ شرط قرار داده بود که در واقع دعوت ایران به تسلیم بود تا مذاکره، اما ایران نپذیرفت و با قدرت در برابر زیاده خواهی های آمریکا ایستاد.

اگر ایران کوتاه می آمد و بر اصول و مبانی خود سازش می کرد این کفار محارب هم فورا سازش می کردند چنانچه الله تعالی می فرماید: وَدُّوا لَوْ تُدْهِنُ فَيُدْهِنُونَ (قلم/۹) ‏ایشان دوست می‌دارند که نرمش و سازش نشان دهی ، تا آنان هم نرمش و سازش کنند ( بدین امید که برخی از فرمانهای خدا را به خاطر آنان ترک کنی ، و در بعضی از مسائل با ایشان همگام و همآهنگ شوی )

ایران با تمرکز بر قدرت نظامی خود بر اصول خود ایستاد و آمریکا هم عقب نشست و ترامپ در پست جدیدش در شبکه Xدر مورد ایران نوشته است:

یک ناوگان عظیم در حال حرکت به‌سمت ایران است. این ناوگان با سرعت بالا، قدرت زیاد، انگیزه و هدف مشخص در حال پیشروی است. این یک ناوگان بزرگ‌تر از ناوگانی است که به ونزوئلا اعزام شد و در رأس آن ناو هواپیمابر بزرگ آبراهام لینکلن قرار دارد؛ مثل ماجرای ونزوئلا، این ناوگان آماده، مایل و کاملاً قادر است در صورت لزوم مأموریت خود را با سرعت و خشونت به‌طور سریع انجام دهد؛ امیدوارم ایران هرچه زودتر «پای میز مذاکره بیاید» و به یک توافق عادلانه و منصفانه برسد «بدون سلاح هسته‌ای» توافقی که به نفع همه طرف‌ها باشد.”

علی شمخانی، مشاور ارشد رهبر دارالاسلام ایران هم در شبکه X نوشت:

«ضربه محدود یک توهم است. هر اقدام نظامی از سوی آمریکا، از هر منبع و در هر سطحی، به عنوان آغاز جنگ تلقی خواهد شد و پاسخ فوراً و به شکلی بی‌سابقه خواهد بود — این پاسخ علیه متجاوز، به قلب تل‌آویو و علیه همه کسانی که از متجاوز حمایت می‌کنند، خواهد بود».

عراقچی وزیر خارجه دارالاسلام ایران هم گفت : نیروهای مسلح ما دست به ماشه اند به هر حمله‌ای پاسخ می‌دهیم.

این زبانی است که آمریکا آنرا می فهمد و الله تعالی بیشتر از ۱۴۰۰ سال قبل به مومنین امر کرده که این زبان را اینگونه یاد بگیرند: ‏ وَأَعِدُّواْ لَهُم مَّا اسْتَطَعْتُم مِّن قُوَّةٍ وَمِن رِّبَاطِ الْخَیْلِ تُرْهِبُونَ بِهِ عَدْوَّ اللّهِ وَعَدُوَّکُمْ وَآخَرِینَ مِن دُونِهِمْ لاَ تَعْلَمُونَهُمُ اللّهُ یَعْلَمُهُمْ (انفال/۶۰) ‏برای ( مبارزه با ) آنان تا آنجا که می‌توانید نیرو و ( از جمله ) اسبهای ورزیده آماده سازید ، تا بدان ( آمادگی و ساز و برگ جنگی ) دشمنِ خدا و دشمن خویش را بترسانید ، و کسان دیگری جز آنان را نیز به هراس اندازید که ایشان را نمی‌شناسید و خدا آنان را می‌شناسد .

از عقبة بن عامر رضی الله عنه نیز روایت است که می گويد: از رسول الله صلى الله عليه وسلم شنيدم که بالای منبر می فرمود: وَأَعِدُّوا لَهُمْ مَا اسْتَطَعْتُمْ مِنْ قُوَّةٍ [انفال: ۶۰] «آنچه از نيرو در توان تان است، برای پيکار با آنان آماده سازيد». و افزود: أَلا إنَّ القُوَّةَ الرَّميُ، أَلا إنَّ القُوَّةَ الرَّميُ، أَلا إنَّ القُوَّةَ الرَّميُ.[۱] بدانيد که نيرو همان تيراندازی است؛ بدانيد که نيرو همان تيراندازی است؛ بدانيد که نيرو همان تيراندازی است.

دارالاسلام ایران به این امر الله عمل کرده و با چنین قدرتی با این موجود صحبت کرده که تنها از قدرت نظامی می ترسد نه قدرت علمی و عقلی و فرهنگی و استدلال و…. .

حاکمیت بر دارالاسلام ایران را با اتحاد خود در برابر این دشمنان اسلام و مسلمین متشکل از کفار محارب و اشغالگر خارجی و مرتدین سکولار محلی حمایت کنیم و حاکمیت بر دارالاسلام ایران هم با تهیه ی « قُوَّةٍ » از ملت خود محافظت کند. این فرمول ساده ی بین مردم و حاکمیت و قویترین زبان گفتمانی با این دشمنان خارجی و محلی است.


[۱]  مسلم ۱۹۱۷