نقدی مختصر بر دیدگاه مولوی عبدالحمید درباره «شراکت ادیان و مذاهب در قدرت حاکمیت بر دارالاسلام»

نقدی مختصر بر دیدگاه مولوی عبدالحمید درباره «شراکت ادیان و مذاهب در قدرت حاکمیت بر دارالاسلام»

به قلم: صلاح الدین مجاهد

برایم بسیار جالب خواهد بود اگر به مولوی هبه الله بگویی که تو بیا حکومتت را به یک کافر بودائی افغان بده یا حداقلش این باشد که یک بودائی کافر وزیرت شود چه می گوید؟ یا حتی بگوئی یک اسماعیلی بدخشان حاکمی به جای تو والی شود چه؟

این مولوی عبدالحمید زاهدانی چون در برابر یک حاکمیت شیعه قرار گرفته است اینهمه زبان درازی می کند و برای کفر سکولریسم و دیموکراسی کفری دعوت وتبلیغ می دهد و گرنه اگر در یک حاکمیت حنفی یا هر یک از مذاهب اسلامی دیگر بود هم اکنون حداقلش این بود که یا در زندان بود یا زبانش بریده و مردار شده بود.

می بینیم که مولوی عبدالحمید زاهدانی  در مواضع خود بر این دیدگاه تأکید می‌کند که دیگر مذاهب و ادیان باید در قدرت و صلاحیت‌های حاکمیتی شریک باشند. این سخن در نگاه نخست برای دشمنان اسلام و مومنین، شعاری فراگیر و جذاب به نظر می‌رسد؛ اما وقتی با مبانی فقه اسلامی، تجربه تاریخی جوامع مسلمان و واقعیت‌های امنیتی سنجیده می‌شود، مسئله‌ی اصلی و پرسش‌های جدی و بنیادینی را پیش می‌کشد و آنهم اینکه مرجعیت چیست؟

در نظام اسلامی، مسئله صرف «حضور اجتماعی» یا «حقوق مدنی» افراد موجود در دارالاسلام نیست؛ بلکه پرسش کلیدی این است که مرجع قانون‌گذاری و حاکمیت نهایی کدام است؟

از منظر اسلام «الحُکمُ إلاّ لله» و حاکمیت تشریعی از آنِ خداوند است و اجرای آن بر عهده‌ی نظامی است که به شریعت ملتزم باشد.

شراکت در قدرت توسط کفار و غیر مسلمین به معنای تعدد مراجع قانون‌گذاری یا نفی مرجعیت شریعت است و عملاً به سکولاریسم می‌انجامد؛ حتی اگر با الفاظ دینی بیان شود.

اگر پس از کسب قدرت توسط عمر ثالث رحمه الله و تشکیل امارت اسلامی افغانستان یا پس از انقلاب اسلامی ۵۷ ایران، قدرت در افغانستان و ایران به‌دست احزاب متکثر با هویت‌های مذهبی و دینی مختلف می‌افتاد و اسلام مرجع واحد باقی نمی‌ماند، نتیجه چه می‌شد؟

نزاع‌های دائمی حزبی (همان چیزی که در احزاب ۷گانه پیشاور و ۸گانه ایران در افغانستان دیدیم) و سهم‌خواهی دینی و مذهبی (مثل آنچه در لبنان می بینیم) و فلج‌شدن تصمیم‌گیری‌های کلان و بازشدن راه نفوذ دشمنان خارجی

در چنین فضایی، طبیعی بود که هر جریانی برای خود قدرت مستقل تعریف کند. این دقیقاً همان سناریویی است که بسیاری از کشورهای منطقه را به فروپاشی امنیتی کشاند.

تصمیم عمر سوم در امارت اسلامی افغانستان و آیت الله خمینی در منحل‌کردن احزاب متفرق و تأکید بر مرجعیت اسلام، تصمیمی صرفاً سیاسی نبود؛ بلکه اقدامی اسلامی و فقهی برای جلوگیری از تفرقه بود. این منطق با اصول فقه اهل‌سنت نیز هم‌خوان است.

ائمه‌ی اربعه اهل‌سنت بر این اصل اتفاق دارند که حفظ جماعت واجب است و فتنه و تفرقه حرام است و اختلاف فقهی پذیرفتنی است، اما تبدیل آن به قدرت سیاسیِ متکثر، فتنه‌انگیز است چون به اطاعت اعضای دارالاسلام صدمه می زند که در واقع ضربه زدن به اصل حاکمیت و دارالاسلام و در نهایت ضربه زدن به اسلام است چنانچه عمر بن خطاب رضی الله عنه می گوید: عمر بن خطاب است که می گوید:لاَ إِسْلاَمَ إِلاَّ بِجَمَاعَةٍ، وَلاَ جَمَاعَةَ إِلاَّ بِإِمَارَةٍ، وَلاَ إِمَارَةَ إِلاَّ بِطَاعَةٍ.[۱] قطعاً اسلام وجود ندارد مگر با جماعت و جماعت وجود ندارد مگر با امارت و حاکمیت، و حاکمیت وجود ندارد مگر با فرمانبرداری و اطاعت.

پس اسلام میان حقوق اجتماعی اقلیت‌ها و مرجعیت حاکمیتی تفاوت قائل است. دادن حق زندگی، عبادت و امنیت با سپردن صلاحیت قانون‌گذاری و حاکمیت یکی نیست. خلط این دو، همان خطایی است که نظریه‌ی «شراکت ادیان در قدرت» را به بن‌بست می‌کشاند و دیدگاه مولوی عبدالحمید درباره شراکت ادیان و مذاهب در قدرت، که به معنای نفی مرجعیت شریعت است (همچنانکه در خطبه ی جمعه ی ۱۰دی ۱۴۰۴ به صراحت آنرا بیان کرد) ، نه با فقه اسلامی سازگار است و نه با تجربه‌ی تاریخی جوامع مسلمان. نتیجه‌ی چنین نگاهی، نه هم‌زیستی پایدار، بلکه تفرقه، هرج‌ومرج و نفوذ دشمن و حرکت به سوی سکولاریسم خواهد بود.

اسلام، وحدت را در سایه‌ی مرجعیت واحد می‌خواهد؛ نه در کثرتِ مراکز قدرت و تبدیل دارالاسلام به دارالکفر.


[۱] سنن الدارمي، مقدمة باب في ذهاب العلم، ۲۵۷- ۲۶۵/ ابوداود (۳۶۶۴)، احمد (۲/۳۳۸)

مولوی ها و شیوخ و ماموستاها و آخوندها، در زمان حمله ی آمریکا و شرکایش به دارالاسلام ایران ایمانت را در برخورد با دشمنان بسنجید

مولوی ها و شیوخ و ماموستاها و آخوندها، در زمان حمله ی آمریکا و شرکایش به دارالاسلام ایران ایمانتان را در برخورد با دشمنان بسنجید

به قلم: خالد سیف الله المسلول

الله جل جلاله زمانی که احزاب ( گروههای مختلف سکولار به رهبری قریش) مدینه پایتخت دارالاسلام تحت حاکمیت رسول الله صلی الله علیه وسلم را محاصره کرده بودند در مورد دو دسته ی مشخص صحبتهای کوبنده و تعیین کننده ای در قرآن نازل کرده است، نگاه کنید:

  • ‏در مورد گروه منافقین می فرماید:  یَحْسَبُونَ الْأَحْزَابَ لَمْ یَذْهَبُوا وَإِن یَأْتِ الْأَحْزَابُ یَوَدُّوا لَوْ أَنَّهُم بَادُونَ فِی الْأَعْرَابِ یَسْأَلُونَ عَنْ أَنبَائِکُمْ وَلَوْ کَانُوا فِیکُم مَّا قَاتَلُوا إِلَّا قَلِیلاً ‏(احزاب/۲۰) آنان ( از شدّت خوف و هراس هنوز ) گمان می‌کنند لشکریان احزاب نرفته‌اند ، و اگر احزاب بار دیگر برگردند ، ایشان دوست می‌دارند در میان اعراب بادیه‌نشین ، صحرانشین شوند ( تا اذیّت و آزاری بدیشان نرسد ، و بدین اکتفاء می‌کنند که از شما خبر بگیرند ) و اخبار شما را جویا شوند . اگر آنان ( قبلاً فرار نمی‌کردند و به مدینه برنمی‌گشتند و ) در میان شما می‌ماندند ، جز مقدار کم و ناچیزی نمی‌جنگیدند ( و آن هم برای ریا و خودنمائی ) و . . .‏
  • در مورد مومنین می فرماید: وَلَمَّا رَأَى الْمُؤْمِنُونَ الْأَحْزَابَ قَالُوا هَٰذَا مَا وَعَدَنَا اللَّهُ وَرَسُولُهُ وَصَدَقَ اللَّهُ وَرَسُولُهُ ۚ وَمَا زَادَهُمْ إِلَّا إِيمَانًا وَتَسْلِيمًا (احزاب/۲۲) ‏هنگامی که مؤمنان احزاب را دیدند ، گفتند : این همان چیزی است که خدا و پیغمبرش به ما وعده فرموده بودند .  ( خدا و رسول او به ما وعده داده بودند که اگر حق را بگوئی برایت دشمن تراشیده می شود و نخست سختیها و رنجها ، و به دنبال آن خوشیها و گنجها است ) و خدا و پیغمبرش راست فرموده‌اند . این سختیها جز بر ایمان ( به خدا ) و تسلیم ( قضا و قدر شدن ) ایشان نمی‌افزاید .‏

هم اکنون نیز احزاب (کشورها و گروههای مختلف سکولار) به رهبری آمریکا (قریش سکولار معاصر) با دارالاسلام ایران را محاصره کرده و در معرض خطر تهدیدات مختلف نظامی و اقتصادی و اغتشاشات داخلی قرار داده اند؛ اینجاست که خودت تعیین می کنی که در کدام یک از این دو دسته قرار بگیری . واکنش تو دسته ی تو را نشان می دهد.

اینجاست که متوجه خواهیم شد ماموستا کریکار چرا بدون کوچکترین شک و شبهه ای و بدون معطلی حمایت خود و هم مسیرانش از دارالاسلام ایران در برابر آمریکا و تمام کفار را اعلام کرد.

پس حق داریم خطاب به دسته هایی از مولوی ها و شیوخ و ماموستاها و آخوندها بگوئیم اگر ایمانِ واقعی در دل‌هایتان بود، اگر آن ایمانی را داشتید که قرآن و سلف صالح و مومنین اهل دعوت و جهاد معاصر می‌شناختند، هرگز در برابر دشمن شماره‌یک اسلام؛ آمریکا جنایت‌کار، این‌همه ترس، محاسبه و عقب‌نشینی نداشتید.

قرآن، ترس از قدرت‌های کافر و حتی قدرتهای مسلمین ظالم را نشانه ی ایمان نمی‌داند بلکه آن را انحرافِ قلب می‌شمارد.

نگاه کنید امروز عده ای در خطبه‌های خود به چه چیزی مشغول‌اند؟

واقعیت این است که عده ای در هر خطبه ی جمعه ی آنها، بوی سازش و تسلیم و امتیاز دهی به کفار محارب و اشغالگر خارجی چون آمریکا و مرتدین سکولار داخلی می‌آید و دغدغه‌ ی آنها نه غضب خدا، که خشم آمریکاست و ترس‌شان این است که مبادا سخن از اسلام، هزینه داشته باشد و ایستادن بر حق، «تحریم» بیاورد و قصر و بارگاه‌شان فرو بریزد در حالی که الله می فرماید: أَتَخْشَوْنَهُمْ فَاللَّهُ أَحَقُّ أَن تَخْشَوْهُ إِن كُنتُم مُّؤْمِنِينَ (توبه/۱۳) آیا از آنان می‌ترسید؟ اگر مؤمنید، خدا سزاوارتر است که از او بترسید.

نگاه کنید بزرگان سلف چه گفته اند:

  • عبدالله بن مسعود رضی الله عنه می گوید: إنَّما الإيمانُ ما وقر في القلب وصدَّقه العمل (ایمان آن است که در دل ریشه کند و عمل آن را تصدیق نماید.)
  • حسن بصری رحمه‌الله می گوید:ليس الإيمان بالتحلّي ولا بالتمنّي، ولكن ما وقر في القلب وصدّقه العمل (ایمان با آرایش لفظی و آرزو نیست؛ آن است که در دل بنشیند و در عمل ظاهر شود.)
  • امام احمد بن حنبل رحمه‌الله می گوید:من غلّب الدنيا على الدّين خسرهما جميعًا (کسی که دنیا را بر دین ترجیح دهد، هر دو را می‌بازد.)
  • ابن تیمیه رحمه‌الله می گوید:القلب إذا تعلّق بغير الله عُذِّب به (هر دلی که به غیر خدا وابسته شود، به همان چیز عذاب می‌شود.)

با این توصیفات ایمان صحابه را نگاه کنید و متوجه شوید که چرا دین را فدای امنیت و مشکلات اقتصادی و اجتماعی نکردند و حق را با تهدید معامله نکردند و از اینکه قدرت‌های زمانه خشمگین شوند، نهراسیدند.

پس مشکل کنونی ما دشمنیِ آمریکا نیست، قبلا قریش و بدتر از آن در برابر مومنین قرار داشتند، بلکه مشکل کنونی ما از سوی کسانی است که ایمان را به مصلحت فروخته اند.

افشاگری دیگری از جولانی سوریه: اگر از آسمان آزادی ببارد، بردگان برای خود چتر باز می‌کنند (۳)

افشاگری دیگری از جولانی سوریه: اگر از آسمان آزادی ببارد، بردگان برای خود چتر باز می‌کنند (۳)

ترجمه و ارائه دهنده: ابومحمود کندزی

من از مزدوران رسانه‌ای هیئت و بردگان قدرت تعجبی ندارم؛ این‌ها بیش از ده سال است که به من فحاشی می‌کنند.

اما تعجبم از برخی روزنامه‌نگاران است؛ حتی کسانی که به‌صورت خصوصی با من تماس گرفتند. بنابراین لازم دیدم نکات زیر را روشن کنم:

• حادثهٔ قصر، درگیری، مجروحان و زخمی‌شدن الشرع همگی رخ داده و پرونده‌اش بسته شده است. هر کسی که وارد هر مقرّی از مقرهای قدرت شود، این واقعیت‌ها را دقیقاً می‌داند.

• تعارض کجاست بین وقوع حادثه و ظاهرشدن الشرع؟

او شش روز غایب بود؛ تو که روزنامه‌نگاری، آیا شش روز زمان کمی است برای درمان یک جراحت خفیف و بازگشت؟

حتی اگر برای جدل فرض کنیم اصلاً زخمی نشده، آیا این فرض، وقوع درگیری در قصر را نفی می‌کند؟

• از نظر منطقی، خود من نوشتم که او ظرف دو روز بازمی‌گردد؛ و این را قبل از توییتِ کبودی‌ها نوشتم. پس چطور می‌توانم خودم را دچار تناقض کنم میان «تا دو روز دیگر ظاهر می‌شود» و «کبودی دارد»؟

موضوع ساده است: بله، کبودی‌های خفیف داشت و شش روز برای درمان پزشکیِ بدون آثار ظاهری کافی است؛ همان‌طور که شش روز برای درمان ترکشِ سینه نیز کفایت می‌کند.

پس تناقض کجاست؟

• من از ابتدا و مرحله‌به‌مرحله تذکر دادم:

• گفتم یک چهرهٔ سنگین هدف تلاش برای ترور قرار گرفته؛

• سپس اشاره و تلویح کردم که درگیری میان جبهه‌النصره و هیئت تحریرالشام رخ داده؛

• گفتم انس خطاب عملاً ادارهٔ سوریه را در دست دارد؛ یعنی الشرع مجروح است و درمان می‌شود؛

• وقتی خبر جراحتش پخش شد و دیدم فلول برای تحرک آماده می‌شوند، گفتم او حال‌اش خوب است، فقط عارضهٔ جسمی دارد و بازمی‌گردد؛

• و وقتی ظاهر شد، جزئیات دقیق را گفتم؛ چون دیگر خطری در گفتن آن‌ها نبود.

• برای اطلاع: الشرع امروز وارد سوریه شد و خارج از کشور درمان شده بود. بعد از مدتی خواهید دید روزنامه‌های بزرگ دربارهٔ این ماجرا می‌نویسند؛ آن وقت طبق معمول، رویترز و واشنگتن‌پست و المجلة را باور خواهید کرد!

• یادآوری به بردگان قدرت: خودتان را برای شوک بزرگی آماده کنید؛ این‌بار شوک از خودِ الشرع خواهد بود. آن‌وقت چون برده‌اید، یا توجیهش می‌کنید یا بر ضدش می‌ایستید.

• بدانید کسی که امروز به او شلیک کرد، ده سال پیش در ۲۰۱۴ دقیقاً مثل شما بود؛ آن زمان که من علیه جبهه‌النصره و ظلمش و اعلام «امارت اسلامی» می‌نوشتم، به من حمله می‌کردند و از او با تعصب دفاع می‌کردند.

امروز همان‌ها می‌گویند او در محظورات شرعی بزرگ افتاده و به جایی رسیده‌اند که تصمیم به ترورش گرفته‌اند.

• چه بسا مدتی بعد شما هم بگویید در محظورات ملی خطرناک افتاده یا چیزی از وعده‌هایی که به شما داده تحقق نیافته؛ هرچند من مطمئنم برده، برده می‌ماند و باز هم توجیه می‌کند.

• آیا این مطالبات به شما آسیب می‌زند؟

• مطالبهٔ حکمرانیِ نهادی، نه فردمحور؟

• مطالبهٔ دور کردن اعضای خانواده‌اش از قدرت؟

• مطالبهٔ اجرای عدالت و محاکمهٔ جنایتکاران رژیم؟

• مطالبهٔ به‌کارگیری شایستگان و کنارزدن وفاداری‌های کور؟

• مطالبهٔ بازپس‌گیری مناطق قسد و نفت سوریه و عدمِ واگذاری جولان شیخ (جبل‌الشیخ) و غیره به اسرائیل؟

اگر از آسمان آزادی ببارد، بردگان برای خود چتر باز می‌کنند.

افشاگری دیگری از جولانی سوریه: اگر از آسمان آزادی ببارد، بردگان برای خود چتر باز می‌کنند (۲)

افشاگری دیگری از جولانی سوریه: اگر از آسمان آزادی ببارد، بردگان برای خود چتر باز می‌کنند (۲)

ترجمه و ارائه دهنده: ابومحمود کندزی

دیروز گفتم الشرع ظرف دو روز ظاهر می‌شود و اکنون همان‌طور که دیدید، ظاهر شد.

حالا که او دیده شده، می‌توانیم با دقت توضیح دهیم چه اتفاقی افتاده است:

• روز سه‌شنبه او در یک جلسهٔ عادی با شماری از فرماندهانش در قصر حضور داشت که ناگهان از سوی نگهبانان قصر به داخل جلسه تیراندازی شد. درگیری حدود ده دقیقه ادامه داشت.

محافظ شخصی الشرع خود را جلوی او انداخت و گلوله‌ها را به جان خرید. خودِ الشرع بر اثر ترکش در ناحیهٔ سینه مجروح شد و روی زمین افتاد و در شلوغیِ حادثه دچار له‌شدگی شد که باعث کبودی‌های صورت او گردید؛ همین کبودی‌ها علت عدمِ ظهورش تا این زمان بود.

جراحتش سطحی بوده و تحت درمان قرار گرفت و از روی حجم باندپیچی در ناحیهٔ شکم و سینه پیداست که ضماد داخلی دارد.

کبودی‌های صورت نیز با آرایش موقت پوشانده شد تا بتوان او را سریع‌تر در انظار نشان داد.

• الشرع به محل امنی منتقل شد و تحت حفاظت تیم بریتانیایی حاضر در قصر قرار گرفت.

• چندین چهره و همراهانشان زخمی یا کشته شدند و همگی به بیمارستان المجتهد انتقال یافتند؛ تیم پزشکی تهدید شد تا از درز هرگونه اطلاعات جلوگیری شود.

هیچ مجروحی به بیمارستان الشامی منتقل نشد.

• حادثه با توافق همهٔ طرف‌های ذی‌ربط کاملاً پنهان نگه داشته شد تا هرج‌ومرج ایجاد نشود و فلول و قسد از آن سوءاستفاده نکنند.

• به بریتانیا فشار وارد شد که الشرع حداکثر ظرف دو روز ظاهر شود، وگرنه دربارهٔ جایگزین او بحث خواهد شد.

• مظلوم عبدی به‌همراه فرمانده عملیات «العزم الصلب» به دمشق آمدند، اما با الشرع دیدار نکردند؛ او عذر خواست زیرا در آن زمان وضعیت جسمی‌اش اجازه نمی‌داد.

• مطمئن باشید اگر قادر به ظاهر شدن بود، از روز اول ظاهر می‌شد و قطعاً هنگام ورود مظلوم عبدی و فرمانده عملیات العزم الصلب نیز حاضر می‌گردید.

• الشرع یاران قدیمیِ خود را که هنوز تفکر جبهه‌النصره را دارند کنار گذاشت و چرخش‌های شدیدی انجام داد؛ اما خطرناک‌ترینِ این چرخش‌ها برای آن جریان، پیوستن او به ائتلاف بین‌المللی ضد تروریسم بود.

«تروریسم» از نظر این ائتلاف فقط داعش نیست، بلکه بسیاری از گروه‌های جهادی در سوریه و جاهای دیگر را نیز شامل می‌شود. الشرع در چند عملیات مشترک میدانی با ائتلاف مشارکت کرد که برخی از آن‌ها به کشته شدن همسران افراد تحت تعقیب انجامید.

• این جریان (که سوری است و ارتباطی با داعش ندارد) به‌طور عمیق در تمام مفاصل قدرت نفوذ کرده و حتی به گارد قصر رسیده است؛ همان‌ها بودند که به سوی الشرع و همراهانش آتش گشودند.

• برای اطلاع: این جریان از سال ۲۰۱۵ مرا تکفیر می‌کند، با اینکه بارها نسبت به خطر آن هشدار داده بودم و گفته بودم رویاروییِ حتمی میان جبهه‌النصره و تحریرالشام در راه است؛ اما غرور و خودبزرگ‌بینی باعث شد خود را «دولت» بدانند و گمان کنند بر همه‌چیز مسلط‌اند، و ضربه از همان پهلویی خورد که نادیده‌اش گرفته بودند.

• محال است بتوانی هم‌زمان با پوتین بخندی، از ترامپ تحسین بگیری، دیدارهای الشیبانی با دِرمرِ اسرائیلی را داشته باشی، و عملیات مشترک با ائتلاف در اطمه، الضمیر و الباب انجام دهی، و در عین حال جریانی با تفکر جبهه‌النصره را در درون حاکمیت نگه داری و به آن‌ها درجه و منصب بدهی.

• پس از حادثهٔ قصر، اوضاع مثل قبل نیست. نمی‌توان سرنوشت یک کشور را در دست یک نفر گذاشت.

حکمرانی مشارکتی ناگزیر در راه است؛ توپ در زمین الشرع است: یا مصلحت ملی را برمی‌گزیند و ترتیبِ حکمرانی مشارکتیِ جدید را تسهیل می‌کند، یا اوضاع بدتر می‌شود و فشارها افزایش می‌یابد.

افشاگری دیگری از جولانی سوریه: اگر از آسمان آزادی ببارد، بردگان برای خود چتر باز می‌کنند (۱)

افشاگری دیگری از جولانی سوریه: اگر از آسمان آزادی ببارد، بردگان برای خود چتر باز می‌کنند (۱)

ترجمه و ارائه دهنده: ابومحمود کندزی

• بله، در تاریخ ۳۰/۱۲/۲۰۲۵ اتفاقی بسیار بزرگ در کاخ ریاست‌جمهوری رخ داده است؛ اما برای حفظ امنیت کشور، چیزی منتشر نمی‌شود. هرکس بگوید «هیچ اتفاقی نیفتاده» دروغ می‌گوید.

• اگر دخالت سریع بریتانیایی‌ها نبود و آنان با سرعت از التنف به کاخ نمی‌رسیدند، اوضاع به‌مراتب بدتر از تصور ما می‌شد.

• هیچ‌کس بدون پوشش و حمایت غربی به ریاست نمی‌رسد؛ و اینکه ارتباط «الشرع» با بریتانیا بوده، خوب است، زیرا دخالت آن‌ها وضعیت را نجات داد.

• در حال حاضر همه‌چیز تحت کنترل است و الشرع احتمالاً طی یکی دو روز آینده ظاهر خواهد شد.

• او به‌دلیل وضعیت جسمی (احتمالاً خستگی شدید همراه با التهاب ریه) از حضور در نشست با مظلوم عبدی عذرخواهی کرده است.

• داعش در حال آماده‌سازی برای وارد کردن ضربه‌ای بزرگ به حاکمیت است؛ بنابراین باید به‌شدت مراقب بود، به‌ویژه در شهرهای بزرگ.

• خوب است که دیشب نیروهای حاکمیت پس از انتشار خبر آمادگی داعش، تقویت‌های بزرگی را به مرزهای لبنان اعزام کردند.

• سفر عبدی به دمشق حساب‌شده بود تا نشان دهد اوضاع عادی و تحت کنترل است؛ و همین موضوع طرح تحرک کمال الحسن را مختل کرد.

• تصفیه‌های داخلی در هیئت افزایش خواهد یافت و حادثهٔ حکیم الدیری به‌گمان من ساختگی است و طبیعی نیست.

• باید برای آمدن سریع سرتیپ مناف اقدام شود؛ زیرا دیگر نمی‌توان سرنوشت کشور را بیش از این در دست یک فرد گذاشت که در معرض بیماری یا مرگ است.

• صرفِ آمدن سرتیپ مناف (در چارچوب ترتیبات بین‌المللی و مشارکت واقعی در قدرت با الشرع) باعث بازسازی یک قرارداد اجتماعی جدید می‌شود و ابزارهای نفوذ خارجی از داخل گرفته خواهد شد؛ علوی‌ها، دروزی‌ها اعتماد خواهند کرد و قسد به‌صورت واقعی (نه فوری) در دولت ادغام می‌شود.

• حملهٔ موشکی دیشب به المِزّه پیامی متقابل میان آمریکا و اسرائیل در خاک سوریه بود؛ این دومین بار است.

اسرائیل با ایجاد پایگاه نظامی آمریکا در فرودگاه المِزّه مخالف است؛ پایگاهی که گفته می‌شود الشرع در سفر واشنگتن آن را به آمریکا واگذار کرده بود.

• به‌طور کلی، اطمینان داده می‌شود اوضاع خوب و تحت کنترل است و حامیان بین‌المللی حاکمیتِ الشرع وضعیت را نجات دادند.

شخصیتِ سنگین (مهم) عبد‌الرحیم عطون، مسئول شرعی «هیئت» است.

البته افراد دیگری هم زخمی شده‌اند و شاید حتی کشته‌هایی وجود داشته باشد که هنوز از آن‌ها اطلاعی نداریم.

وضعیت او وخیم است؛ خداوند شفایش دهد.

حادثهٔ قصر، درگیری داخلی بوده که شباهت به حادثهٔ تدمر دارد و بیش از ۱۲ دقیقه طول نکشیده است.

اوضاع الشرع خوب است؛ او دچار کبودی‌هایی (رضوض) در صورت شده که همین مسئله مانع از ظاهر شدنش در انظار شده است.

قرار است ـ اگر همه‌چیز طبق برنامه پیش برود ـ روز چهارشنبه یا پنجشنبه ظاهر شود.

گفتم که وارد جزئیات نخواهیم شد.

حقِ حاکمیت است که برخی مسائل را پنهان کند،

و ما می‌دانیم چگونه اطلاعات را طوری مدیریت کنیم که از سوی فلول، قسد و الهجری مورد سوءاستفاده قرار نگیرد.

من اکنون صحبت می‌کنم فقط بعد از آن‌که از امنیت مرزهای سوریه–لبنان و نیز از وضعیت بین‌المللی و عدم اجازه به هرگونه تحرک، اطمینان حاصل کردم.

در حال حاضر، خطر اصلی داعش است؛ به‌ویژه در داخل دمشق و حلب، چرا که به‌صورت عمیق در مفاصل و ساختارهای قدرت نفوذ کرده است.

بیانیه القاعده شبه جزیره در واکنش به افزایش حضور نظامی آمریکا در خاورمیانه

بیانیه القاعده شبه جزیره در واکنش به افزایش حضور نظامی آمریکا در خاورمیانه

القاعده در واکنش به افزایش حضور نظامی آمریکا در خاورمیانه بیانیه‌ای منتشر کرد که در آن آمده است:

صلیبی‌ها پس از آن‌که شعار «مبارزه با تروریسم» را که در بیست سال گذشته به‌کار می‌بردند مصرف کردند، اکنون با شعارهای تازه برای جنگ با امت بازمی‌گردند.

دیروز هدف افغانستان بود، امروز غزهٔ سرافراز هدف قرار گرفته است. به گفتهٔ نتانیاهوی قاتل، در روزهای آینده ترکیه، پاکستان، مصر، شبه‌جزیرهٔ عربستان و دیگر سرزمین‌های اسلامی نیز هدف خواهند بود.

بی‌تردید نگاه صلیبی‌ها به سرزمین افغانستان است که تحت اقتدار «امارت اسلامی» در حال برخاستن است. رهبر کارزار صلیبی، ترامپ، آشکارا گفته است که پایگاه بگرام را دوباره اشغال خواهند کرد.

شایستهٔ هیچ مسلمان باعزتی نیست که در چنین زمانی خاموش بماند و در کنار تماشاگران بنشیند.

آنچه در ونزوئلا رخ داده از ما دور نیست. صاحبان خرد در سازوکارهای تصمیم‌گیری باید با حکمت و عقلانیت برای دفاع و حفاظت از کشور و مردم خود عمل کنند.

خواست آن است که همهٔ حاکمان منطقه به‌عنوان مأمورانی که در برابر یهودیان صهیونیست سر فرود می‌آورند عمل کنند. این حاکمانِ مسلط بر جهان اسلام باید بدانند آنچه دیروز بر سر دیگران آمد، فردا بر سر خودشان نیز خواهد آمد.

اگر در این حاکمان ذره‌ای خرد بود، راه را برای اهل اسلام و جوانان با شرافت باز می‌کردند؛ جوانانی که می‌توانستند از مرزهای اسلام دفاع کرده و صلیبی‌ها و منافع‌شان را در هر جا هدف قرار دهند.

پیش از آن‌که زمان پشیمانی فرا برسد و پیش از گریه و زانو زدن، باید در سراسر منطقه علیه این گله‌های صلیبی به حرکت درآمد.

اگر کارزار صهیونیستی–صلیبی امروز ناوهای هواپیمابر فرستاده است، اهل جهاد می‌توانند آن‌ها را غرق کنند. چنان‌که جوانان یمن—که از آن به‌عنوان سرزمین ایمان و حکمت یاد می‌شود—با انفجار ناو «USS Cole» نظامیان دریایی آمریکا را کشتند.

این را در برابر خدا، امت و تاریخ می‌گوییم: در دهه‌های گذشته، پیشگامان مجاهد امت به لطف خدا سپری استوار بوده‌اند که همگان پشت آن پناه گرفته‌اند؛ حتی دولت‌های بزرگ شرق نیز در رقابت با جهان تک‌قطبی از آن بهره برده‌اند.

اما متأسفانه اهل اسلام اهمیت این نقش بزرگ تاریخیِ مجاهدان را درک نکردند و کارها به وضعیت امروز رسید.

گروه‌های صلح‌طلب تروریست اعلام شدند، به دولت‌هایی که فعالیت اسلامی داشتند کودتا شد، ثروت‌های امت غارت گردید و با ارزش‌ها، باورها و فطرت‌ها بازی شد. در میان امت، فرقه‌های منحرف گسترش یافت و دینی شیطانیِ نو به نام «دین ابراهیمی» ساخته شد.

ای اهل اسلام، به پیروزی قطعی و نزدیک خدا اعتماد کنید و مژدهٔ دام نزدیک او را علیه دشمنانش برسانید

نقدی بر استحاله‌ی مذهبی و نادیده گرفتن «قدرت میدان» در مواضع اخیر مولوی عبدالحمید

 نقدی بر استحاله‌ی مذهبی و نادیده گرفتن «قدرت میدان» در مواضع اخیر مولوی عبدالحمید

به قلم: ابراهیم یعقوبی هورامی

سخنان اخیر مولوی عبدالحمید در خطبه های نماز جمعه ۱۷ بهمن ۱۴۰۴ در خصوص ضرورت جایگزینی «نگاه ملی» به جای «نگاه مذهبی» و انتقاد از نقش نهادهای اقتدارآفرین، نه تنها با منهج اسلامی و شریعت الله و واقعیات تاریخی در تضاد است، بلکه نشان‌دهنده نوعی نادیده گرفتن سنت‌های الهی و قواعد بین‌المللی در کسب عزت امت اسلامی است.

مولوی گرامی، بر اساس آموزه‌های صریح قرآن کریم، رضایت پروردگار تنها در سایه حاکمیت قانون الله و اجرای شریعت است. تفکیک دین از حاکمیت و پیشنهاد جایگزینی «ملیت» به جای «دیانت»، همان مسیری است که غرب برای به حاشیه راندن اسلام طراحی کرده است. ملی‌گرایی صرف، بدون تکیه بر وحی، چیزی جز سکولاریسم نیست.

همچنین این ادعا که انقلاب اسلامی ۵۷ ایران «ملی» بود و مذهب در آن نقشی نداشت، تحریف آشکار تاریخ است. انقلاب مردم ایران حول محور شخصیت آیت الله خمینی و بر مبنای اصل «جمهوری اسلامی» شکل گرفت. آمار خیره‌کننده ۹۸ درصد رای «آری»، سندی کوبنده بر این است که ملت ایران به دنبال حاکمیت اسلام بودند، نه یک حکومت سکولار که امروز شما آراء اقلیت ۲درصدی آن زمان را به کل ملت تعمیم می‌دهید.

حتی در مناطق سنی‌نشین، رهبری مبارزات در دست عالمان مذهبی چون کاک احمد مفتی‌زاده، شیخ ضیایی و مولوی عبدالعزیز بود. این بزرگان برای احیای مجد اسلام به میدان آمدند، نه برای شعارهای ناسیونالیستی. جای بسی تعجب است که شما امروز میراث آن بزرگان مذهبی را به نفع نگاه‌های سکولار مصادره می‌کنید.

مولوی گرامی، در تمام دنیا قاعده بر این است که «میدان» و قدرتِ سخت است که مسیر سیاست‌ها، مذاکرات و دیپلماسی را مشخص می‌کند، نه صرفاً لفاظی و زبر و زرنگ بودن در سیاست. اینکه حضور نظامی و قدرت میدانی کشور را زیر سوال می‌برید، نادیده گرفتن ابزار اصلی حفظ عزت مسلمین است.

یادآوری سخن تاریخی ذبیح‌الله مجاهد (سخنگوی امارت اسلامی افغانستان) در جریان مذاکرات ۲۰۲۰ دوحه قطر، درس بزرگی برای مدعیان دیپلماسیِ صرف است. آنگاه که نماینده آمریکا خواست برای ادامه مذاکرات، مجاهدین سلاح بر زمین بگذارند، او پاسخ داد:

«اگر این قدرت و سـلاح و ایستادگی مجاهدین نبود، سخنی از اجلاس و مذاکره از ابتدا وجود نداشت.»

این سخنی است که میزهای مذاکره را می‌لرزاند. حقیقت آن است که حیثیت و عزت مسلمانان تنها با زور و قدرتِ مشروع قابل بازیابی است. دیپلماسی بدون پشتوانه‌ی «میدان»، به مثابه گداییِ حق است؛ در حالی که قدرت میدانی، حق را تحمیل می‌کند.

آیندگان بدانند که سعادت این سرزمین نه در «نگاه ملیِ منقطع از وحی» و نه در تضعیف قدرت دفاعی، بلکه در تمسک به حبل‌الله و تکیه بر اقتدار میدان برای پیشبرد دیپلماسی است. عدول از هویت مذهبی و نفی قدرت نظامی به بهانه فراگیر بودن نگاه ملی، جز گمراهی و تسلیم در برابر اراده دشمنان ثمر دیگری نخواهد داشت.

پرده ای از خیانت ابو محمد جولانی به اهل دعوت و جهاد و انقلاب سوریه (۲)

پرده ای از خیانت ابو محمد جولانی به اهل دعوت و جهاد و انقلاب سوریه (۲)

نویسنده: ابن‌الشرقیه

ترجمه: ابوهاجر خان آبادی

قتل قحطانی: پس از آزادی قحطانی، طرح کشتن او آغاز شد. ابو‌النور با یک داعشیِ عراقی از عشیره‌ی جبوری—که نزد او زندانی بود—هماهنگ کرد تا راه کشتن قحطانی را که او را مرتد می‌دانست، هموار کند. همچنین جولانی با او دیدار کرد و به او گفت قحطانی کسی است که بغدادی و جانشینش را به آمریکایی‌ها تحویل داد تا کشته شوند.

این داعشی در ۲۵ شعبان آزاد شد و اجرای طرح را آغاز کرد؛ دو بار پیش از قتل به دیدار قحطانی رفت. اما در روز حادثه، دو نفر دیگر همراهش بودند که هویتشان تا امروز روشن نشد؛ هرچند برخی خبرها می‌گوید آنان نیز داعشی بودند و هیئت آن‌ها را به ترکیه منتقل کرد.

این داعشی با کمربند انفجاری، خود را کنار ابو‌ماریا منفجر کرد و دو همراهش گریختند. ده دقیقه بعد، حکیم حاضر شد و هرچه مربوط به عملیات بود—از جمله تلفن‌های قحطانی—را جمع‌آوری کرد.

کسی که قحطانی را رصد می‌کرد، «کوسینا» بود؛ او نیز بر اساس توافق با جولانی برای کشتن قحطانی آزاد شده بود و هنگام انفجار از قحطانی فاصله داشت. روایت او از حادثه چند بار تغییر کرد.

داعشِ عامل، با وجود اینکه مجری از افرادشان بود، عملیات را برعهده نگرفت؛ زیرا آنچه رخ داد بدون اطلاع و موافقت آنان و با برنامه‌ریزی جولانی انجام شد. با اینکه نوار اعتراف به دستشان رسید، از پذیرش مسئولیت خودداری کردند.

بنابراین، کسی که مجری را آزاد کرد، راه را برایش هموار ساخت، با او هماهنگ شد، پشتیبانی لجستیکی داد و همراهانش را فراری داد، جولانی و پیروان قحطانی در هسته‌های ائتلاف بودند.

جولانی با این عملیات چند هدف را با هم زد: قحطانیِ خطرساز را کشت، فرماندهانِ عامل را دوباره زیر بال خود آورد تا کارشان را ادامه دهند و از آنان به‌عنوان مجرمانی استفاده کند که توان حرکت مستقل ندارند و فقط مجری‌اند.

درباره‌ی شایعه‌ای که می‌گوید مجری «ابو عبدالله آغا» از هیئت بوده، این نادرست است. مجری، عراقیِ جبوری بود.

پرونده‌ی ابو‌ماریا بسته شد؛ در حالی که بیشتر اعضای هیئت می‌دانند قاتل قحطانی خودِ جولانی است، اما کسی توان انجام کاری ندارد، به‌ویژه شرقیه؛ زیرا آنان بیش از همه نفع دارند که قاتل واقعی شناخته نشود تا مطالبه‌ی خون‌خواهی نکنند؛ چراکه از آن هم بزدل‌ترند.

این، به‌اختصار، روایت عملیات کشتن قحطانی به‌دست جولانی است، بدون ورود به جزئیات فراوان. نکات اصلی گفته شد تا تصویر عملیات برای همگان روشن شود.

پس نخستین کسانی که به قحطانی خیانت کردند، سربازان و امیرانِ عاملِ خودش بودند؛ با نیرنگ جولانی.

پرده ای از خیانت ابو محمد جولانی به اهل دعوت و جهاد و انقلاب سوریه (۱)

پرده ای از خیانت ابو محمد جولانی به اهل دعوت و جهاد و انقلاب سوریه (۱)

نویسنده: ابن‌الشرقیه

ترجمه: ابوهاجر خان آبادی

الحمدلله و الصلاة والسلام علی رسول‌الله

ابو عمر فلسطینی–سوئدی  کسی که مخزن اسرارِ «قحطانیِ عاملِ ائتلاف» بود و به شیوه‌ی «پایان مأموریت» که دستگاه‌های اطلاعاتی و باندهای مافیا به‌کار می‌برند، کشته شد.

 در حقیقت، عامل‌بودن قحطانی موضوع تازه‌ای نزد جولانی نیست. او در سال ۲۰۱۵ در جلسه‌ای از شورای شوری تصریح کرد که قحطانی عامل است؛ مطلبی که یکی از حاضران جلسه برای من نقل کرد. همان زمان جولانی «ابو جلیبیب» را مأمور کشتن قحطانی کرد. این حادثه شناخته‌شده است و نیازی به پرداختن به آن نیست.

وقتی قحطانی به شمال رسید، با جولانی نشست‌هایی داشت و پس از جلسات طولانی، ماهیت کار خود را برای او توضیح داد. جولانی با این کار موافقت کرد و بدین‌ترتیب عملیات علیه فرماندهان «تنظیم القاعده» آغاز شد؛ به‌گونه‌ای که بیشترشان به همان روش، از طریق پهپادهای آمریکایی و با واسطه‌ی قحطانی و هسته‌هایی در دستگاه امنیتی، کشته شدند. همه‌ی این‌ها با اطلاع جولانی بود و او از این روند خشنود بود، زیرا قحطانی راه انحراف را برایش هموار می‌کرد تا کسی باقی نماند که او را بازخواست کند؛ و همین‌گونه هم شد.

قحطانی شبکه‌ای بسیار قوی از عواملِ ائتلاف بنا کرد که عمدتاً از فرماندهان امنیتی هیئت تشکیل می‌شد؛ از جمله: ابو‌النور، ابو‌محجن، حکیم، ابو‌ترابِ رقه، رواد و افراد بسیار دیگر. حتی در پرونده‌ی ائتلاف و مستقل‌ها، از میان ده مسئول، ۹ نفرشان در این شبکه بودند.

این شبکه همان‌گونه که گفته شد کار خود را آغاز کرد و بیشتر فرماندهان القاعده را کشت؛ علاوه بر بغدادی و جانشینش در اطمه و نیز چند نام از داعش. همه‌ی این‌ها با برکت و چراغ سبز جولانی و از طریق شبکه‌ی قحطانی کشته شدند.

نکته‌ی مهم، تصمیم برای کودتا علیه جولانی بود که از سوی گردانندگان قحطانی صادر شد؛ با ضرورت عزل جولانی و سپردن رهبری به یکی از نزدیکان قحطانی مانند «مظهر» یا «زکور»، همراه با بازداشت جولانی و تعیین حدود.

این درز اطلاعات از طریق افسران ترک به جولانی رسید؛ افسرانی که جولانی ماهانه یک میلیون دلار و حتی بیش از آن به آنان می‌پرداخت تا ورودش به مناطق «درع» تسهیل شود. رابطه‌ای نزدیک میانشان برقرار بود و از مسیر برخی سازمان‌ها نیز این خبر را در برابر مبلغی کلان به او رساندند؛ چراکه اتاق اربیل که قحطانی برای آن کار می‌کرد، افسران روس هم در آن حضور داشتند. روس‌ها جولانی را می‌خواستند و قحطانیِ هم‌پیمانِ آمریکایی‌ها را نمی‌خواستند.

جولانی قحطانی را بازداشت کرد، اما همه‌ی فرماندهانِ عضو هسته‌های قحطانی را بازداشت نکرد؛ جز ابو‌محجن، ابو‌امیر کوسینا و خطاب الجبوری. در مقابل، حکیم، ابو‌تراب، رواد و ابو‌النور را بیرون از زندان نگه داشت.

پس از این بازداشت‌ها و گزارش‌هایی که از شکنجه شنیده می‌شد، هرج‌ومرجی در هیئت آغاز شد.

نقشه‌ی خبیثانه‌ی جولانی این بود که افراد بسیاری را که ارتباطی با پرونده‌ی عوامل نداشتند، بازداشت کند تا بر عوامل اصلی سرپوش بگذارد؛ همه را شکنجه کرد و سپس همه را آزاد نمود.

سپس جولانی با فرماندهان هسته‌های قحطانی نشست و با آنان توافق کرد که آزادشان کند و تبرئه‌شان نماید؛ در مقابل، آنان قحطانی را تحویل دهند تا جولانی بدون هیچ اعتراضی یا واکنشی او را بکشد.

بدین‌ترتیب ابو‌محجن، خطاب و کوسینا آزاد شدند و حکیم، ابو‌النور و رواد به کار بازگردانده شدند.

خیانت و دروغ پنجابی‌ها و فرافکنی رژیم اسلام‌آباد برای سرپوش گذاشتن بر شکست امنیتی

خیانت و دروغ پنجابی‌ها و فرافکنی رژیم اسلام‌آباد برای سرپوش گذاشتن بر شکست امنیتی

به قلم: ابوهاجر خان آبادی

بار دیگر شاهد سناریوسازی‌های تکراری و دروغ‌پردازی‌های دستگاه اطلاعاتی «دارالکفر پاکستان» هستیم. رژیم حاکم بر اسلام‌آباد که خود عامل بی امنیت و فتنه افگنی مراسمات مذهبی در پاکستان است ، طبق عادت همیشگی، برای گریز از مسئولیت و پنهان کردن  حقایق، انگشت اتهام را به سوی دیگران و به ویژه اتباع افغانستانی نشانه رفته است.

ادعای دستگیری یا کشته شدن عاملان حمله به مسجد شیعیان در اسلام‌آباد و انتساب آن به اتباع خارجی، تنها یک «نمایش خیمه‌شب‌بازی» برای آرام کردن افکار عمومی خشمگین پاکستان است. «پنجابی‌های مکار» که خود عامل ترریزم اصلی  در منطقه هستند، اکنون با متهم کردن دیگران، تلاش می‌کنند تا از پاسخگویی در برابر خانواده‌های قربانیان شانه خالی کنند.

برخلاف ادعاهای واهی رژیم پاکستان، امروز «دارالسلام امارت اسلامی افغانستان» خود بزرگترین قربانی فتنه‌گران، بغاوت‌پیشگان فراری مزدوران آمریکا احمد مسعود و  داعشی که برمنهج محمد بن عبدالوهاب نجدی عمل می کند  است که در خاک پاکستان ریشه دارند، در آنجا آموزش می‌بینند و از حمایت‌های لجستیکی دستگاه‌های امنیتی آن کشور برخوردارند. فتنه داعش و گروه‌های تکفیری، تحفه‌ای است که از خاک پاکستان به سوی همسایگان صادر می‌شود. امارت اسلامی با اقتدار در حال پاکسازی این لوسِ فتنه است، در حالی که رژیم اسلام‌آباد از این گروه‌ها به عنوان ابزاری برای سیاست‌های کثیف خود استفاده می‌کند.

ایجاد ناامنی‌های زنجیره‌ای و سپس متهم کردن دیگران، بخشی از یک «دسیسه بزرگ» است که هدایت آن مستقیماً توسط «اربابان آمریکایی» صورت می‌گیرد. رژیم پنجابی‌ها با ایجاد بحران‌های ساختگی، جاده‌صاف‌کن اشغالگری و دخالت مجدد استکبار جهانی در سرزمین‌های اسلامی می‌شوند. آن‌ها به نام «مبارزه با تروریسم»، در واقع در حال پیاده‌سازی نقشه غرب برای بی‌ثبات‌سازی منطقه و باز کردن راه تجاوز و سلطه دوباره بر ملت‌های مسلمان هستند.

رژیم پاکستان باید بداند که با فرافکنی و دروغ، نمی‌تواند چهره خائنانه خود را تطهیر کند. خون بی‌گناهانی که در مساجد ریخته می‌شود، پیش از هر چیز بر گردن کسانی است که به جای تأمین امنیت، به دنبال جلب رضایت واشینگتن و فتنه‌انگیزی میان برادران مسلمان هستند. بیداری امت اسلامی، بزودی بساط این مکر و فریب را در هم خواهد پیچید.