سوالاتی از غلات اهل سنت طرفدار دوله (داعش شاخه خراسان)

سوالاتی از غلات اهل سنت طرفدار دوله (داعش شاخه خراسان)

به قلم: سلیمان عبدالرحمن

هم اکنون طرفداران دوله (داعش) در مساله ی عذر به جهل ، تکفیر مخالف و  روش برخورد با مخالفین  به دو دسته ی عمده تقسیم شده اند . در اینجا خطاب به غلاتی که خود را از طرفداران دوله می دانند دو سوال اساسی داریم . امیدواریم پاسخی قانع کننده داشته باشند.

سوال اول:

اسامه بن لادن، عالم طاغوت (ابن باز) را تکفیر نمی‌کرد و زرقاوی و بغدادی و عدنانی و بلکه کلّ دوله، بر بن لادن ثنا گفتند و تکفیرش نکردند.

حال حکم آنان چیست؟ آیا مرتد اند یا مشبوه؟

ابو یحیی اللیبی حکومت حماس را تکفیر نکرد و در شرک اکبر عذر به جهل قائل بود، و عدنانی بر ابو یحیی در سخنرانی‌اش به نام «عذراً أمير القاعدة» ثنا گفته و ابداً تکفیرش نکرد.

حال حکم عدنانی چیست؟ آیا مرتد است یا مشبوه؟

عطیة الله اللیبی حکومت حماس را تکفیر نمی‌کرد و در شرک اکبر عذر به جهل قائل بود، و ابوبکر بغدادی و بلکه کل دوله چنانکه در بیان تعزیه‌اش آمده، بر او ثنا گفتند و تکفیرش نکردند.

حال حکم بغدادی چیست؟ آیا مرتد است یا مشبوه؟

سلیمان العلوان در شرک اکبر عذر به جهل قائل است، و زرقاوی و فارس الزهرانی و الخضیر و ناصر الفهد و دیگران بر او ثنا گفته‌اند و تکفیرش نکرده‌اند.

حال حکم اینان چیست؟ آیا مرتد اند یا مشبوه؟

ترکی  البنعلی بر ابو مصعب السوری در کتابش به نام «الكوكب الدري»، ثنا گفته است. و البنعلی هیچ رساله یا مقاله یا صوتی ندارد که از مدحش برای السوری، تراجع کرده باشد.

حال حکم البنعلی چیست؟ و آیا او مرتد و یا مشبوه است؟

ناصر الفهد و علی الخضیر و ولید السنانی، (ابن باز و ابن عثیمین) را تکفیر نمی‌کنند.

حال حکمشان چیست؟ آیا آنان هم مرتد یا مشبوه هستند؟

جواب صریح و واضح به آنچه ذکر کردیم را می‌خواهیم و نگویید که قیادات دوله به حال آنان جهل داشتند بلکه حال آنان برای عوام نیز معلوم است چه رسد به خواص، و امکان ندارد آدمِ عاقل کسی را ثنا گوید و تزکیه کند که او را نمی‌شناسد.

سوال دوم:

چرا هرگاه عطیة الله اللیبی یا ابو یحیی یا غیر این دو را مدح یا ثنا گفتیم، در این صورت ما مشکوک و مشبوه می‌شویم اما کسانی که قبل از ما بر آنان ثنا گفته‌اند، همانند زرقاوی و بغدادی و عدنانی، آنان از مخلصین و روشن گران حق می‌شوند؟

جهاد ، تنها حرکت تدافعی که به مفهوم ضیق (جنگ تدافعی) دانسته می شود نیست

جهاد ، تنها حرکت تدافعی که به مفهوم ضیق (جنگ تدافعی) دانسته می شود نیست

نویسنده: امام شهید سید قطب(رحمه الله)
یگانه نکته ای که از طبیعت دین اسلام دانسته می شود این است که کسی که ماهیت و طبیعت این دین را درک کند حتما و قطعا شیوه ی آزادیبخش آن را نیز تحت عنوان جهاد با شمشیر در کنار جهاد با بیان شناخته و می داند که این جهاد ، حرکت تدافعی که به مفهوم ضیق که امروز در اصطلاح (جنگ تدافعی) دانسته می شود نیست . چنان چه کسانی که در مقابل فشار واقعی امروز در برابر جبر قرنِ حاضر و تهاجم مستشرقین (شرق شناسان) مکار شکست خورده اند اراده دارند که حرکت جهاد در اسلام را حرکتی تدافعی ترسیم نمایند . غافل از این که جهاد ، حرکت مستمر و دائمی است که با واقع بینی درست در زمان های مختلف با وقائع و حوادث و مسائل بشری مواجهه گشته است .
بنا ، قسمی تصور می شود که در مقابل دشمن ، گاهی از استراتیژیکی به پلان تبدیل می شود و هرگاه چاره ای جز این که حرکت جهادی اسلام را حرکت تدافعی نامگذاری نماییم نباشد . فلهذا ناگزیرا مفهوم کلمه ی دفاع را تغییر می دهیم و آن را دفاع از انسان (خود انسان) علی الرغم تمام عواملی که آزادی آن را مقید و معلق ساخته ، اعتبار می نماییم .
این عواملی که تمثیل در معتقدات و تصورات شده ، چنان چه در نظام های سیاسی شده بود که بر حواجز اقتصادی ، طبقاتی و نژادی قایم بوده و در روزی که اسلام آمد ، گسترده در همه ی نقاط زمین بود و نظام هایی که همین طور در این زمان ها ، در جاهلیت حاضر ، نیز اشکالی از آن همیشه گسترده است . همین تمدن زیبنده که بر آن نام نهاده شده با این توسعه ای که در مفهوم دفاع دادیم ، در توان ما هست که ساده تر با حقائق روبرو شویم و حقیقت بواعث انطلاق اسلامی در زمین را به جهاد توجیه نماییم می توان با طبیعت ذات اسلام رویارو گردید که آن عبارت از اعلان عمومی آزادی انسان از بندگی بندگان و تثبیت تنها الوهیت و ربوبیت خدا بر جهانیان و واژگونی فرماندهی خواهشات بشری در روی زمین و استوار نمودن مملکت و سلطه ی شریعت الهی در جهان بشری است .
اما تکاپو به خاطر موجه دادن جهاد اسلامی به بواعث و انگیزه های دفاعی و ارائه ی سندها به مفهوم ضیقی که برای جنگ تدافعی در مفهوم امروزی آمده به این که مثلا در صدر اسلام نیز تنها از وطن اسلامی و به خاطر دفاع از آن بود که این در عرف بعضی شان جزیره العرب است ، که البته این تکاپو و تلاشی است که از کم درکی شان از طبیعت این دین و نقش آن در قبال دشواری های مسائل زندگی در جهان ناشی شده است .
چنان چه در جهاد اسلامی در مقابل فشار واقعی امروزی و در برابر هجوم شرق شناسان عصر حاضر (متخصص در امور شرق) شکست سختی خورده و عقب نشسته ایم و حالت دفاعی به خود گرفته ایم . بدین جهت که سرشت آئین خود را نمی شناسیم و به زعم خود بدین ترتیب از آن دفاع کرده ایم . شما مشاهده می فرمایید که اگر حضرات ابوبکر (رض) و عمر (رض) و عثمان (رض) هرگاه به دشمنان رومی و فارس پیرامون جزیره العرب امنیت می دادند و بر آنان حمله نمی کردند آیا در آن وقت از دفع موانع انتشار دعوت اسلامی به سراسر زمین به جا می نشستند ؟! چگونه می توان این کوشش ها را دفاع نامید ؟! و آن ها چگونه موانع این توسعه را دفع می کردند ؟! حال آن که این موانع مادی از طرف تشکیلات سیاسی دولت و تشکیلات اجتماعی ، نژادی و طبقاتی و آن دیگر ایادی که مانند دولت از قدرت مادی نیز کار می گرفتند ، جلو دعوت قرار داشتند؟!
این بی خردی است که انسان دعوتی را تصور نماید که با اعلان آزادی انسان (نوع انسان) در زمین (همه ی زمین) ، دیگر انسان ها آزاد خواهند شد و پسان در مقابل این موانع بایستد و به گمان خود با زبان و بیان مجاهده نماید . بلکه در این دعوت آن گاه با زبان و بیان باید مجاهده نمود که رادع و مانعی بین دعوتگر و خلق وجود نداشته باشد تا آزادانه برایشان سخن گوید و آن ها نیز از جمیع این تاثیرات مطلق رها باشند .
بنا ، باری این جاست « لا اکراه فی الدین » اما آن گاه که این موانع و تاثیرات مادی موجود شود ، بنا به خاطر آرامشی در قلب و عقل آدمی که از این غل ها و زنجیرها رها است لابدی است . و در ابتدا باید این موانع را با قدرت زائل نماید .
پس جهاد امر ضروری برای دعوت است ، زیرا اهداف این دعوت اعلان آزادی عمومی است ، اعلان جدی که ناگزیر باید با واقعیت عملی رویارو شود و البته این جهاد وسیله و ابزار آن است از تمام جوانب و از همه جهات . پس به بیان فلسفی نظری اکتفا نمی شود حال چه از وطن اسلامی باشد یا به تعبیر صحیح اسلامی « دارالسلام» امن و یا که از طرف همسایه ها در تهدید باشد .
پس آن گاه که اسلام به صلح می شتابد ، این صلح را کم بها نمی پندارد به این که مجرد رقعه ی خاصی را که اهل آن به عقیده اسلامی گردن گذارند ، امن نامه قرار داده شود ، بلکه اسلام صلحی را اراده دارد که دین در آن برای خداوند باشد ، یعنی عبودیت همه ی مردم در آن برای خدا باشد که بعضی مردم بعض را پروردگار به غیر از خدا نگیرند .
روی این بیان آن چه که ما امروز معتبر می شماریم آخرین مراحلی است که حرکت جهادی اسلام به امر از طرف خدا به آن مرحله رسیده است . نه به اوائل روزهای دعوت و نه به اواسطش و محققا این مراحل چندگانه که امام ابن قیم می گوید به نهایت رسیده است : « مسئله کفار بعد از نزول برائه همراه پیامبر (ص) سه قسم قرار یافت . محاربین با آن حضرت ، اهل عهد و اهل کتاب . پسان اهل عهد و صلح که با اسلام صلح کرده اند نیز خود به دو گروه تقسیم می شوند ، آنان که با او محاربه می کنند و موقتا صلح کرده اند و گروهی که در حمایت او قرار گرفته اند و اهل ذمه اند »
پس همراه پیامبر (ص) اهل زمین سه قسم گردیدند . مسلمان مومن به پیامبر (ص) آنان که را که امن بود و آن ها چنان چه از جمله قبلی دانسته می شود اهل کتاب بودند و بیمناکان و خائنین از او که با او در حال نبرد اند . این همان مواضع و پایگاه منطقی برای این سرشت و این دین است و نیز با اهداف آن موافق است و البته اشخاصی که در مقابل واقعیت های امروزی شکست خورده اند و در برابر هجوم مستشرقین دغل ، با شکست مواجه شده اند و عقب نشینی کرده و حالت دفاعی به خود گرفته اند ، آن را نمی فهمند !

پیام عالیقدر سید مجتبی خامنه ای رهبر انقلاب اسلامی و دارالاسلام ایران به‌ مناسبت تشییع و تدفین دومین رهبر انقلاب

پیام عالیقدر سید مجتبی خامنه ای رهبر انقلاب اسلامی و دارالاسلام ایران به‌ مناسبت تشییع و تدفین دومین رهبر انقلاب

متن کامل پیام به شرح ذیل است:
‌بسم‌ الله ‌الرّحمن الرّحیم
السَّلامُ‌ علیکَ یا ثاراللهِ وَ‌ ابنَ ثاره وَ الوِترَ المَوتور. السَّلامُ‌ علیکَ وَ علی جَدِّکَ وَ اَبیکَ وَ اُمِّکَ وَ اَخیکَ وَ المَعصومینَ مِن وُلدِک.
سلام بر امامی که ندای حیات‌بخش قیامش، پژواکی عظیم و پرطنین از بعثت نبوی را تا اعماق دوردست تاریخ امتداد بخشید و از اثر آن انقلاب اسلامی ایران پدید آمد. انقلابی که از اساس حسینی بود و با شعار و مرام حسین ساخته شد و بالید. آقای شهید ایران هم با همین مرام رشد کرد.
او حسینی بود، حسینی اندیشید، حسینی حرکت کرد، حسینی جهاد و مقاومت نمود، حسینی زیست، و حسینی خون خود را در راه مکتب حسین تقدیم کرد و به شهادت رسید. در زمره‌ی حسینیان، کسانی هستند که وقتی در راه حسین و برای مکتب و مرام حسین علیه‌السّلام، خونشان مظلومانه بر زمین میریزد، امّت اسلام به حرکت در می‌آید و آن زمان، به عاشورا و آن مکان، به کربلا متّصل میشود.
حال هم همان شور حسینی، ملّت ما را بعثت بخشیده و مکتب خمینی کبیر و خامنه‌ای شهید را جلوه‌ای تازه داده است. این است آن غوغای حیات‌بخشی که انعکاس ندای مظلومیّت حسین علیه‌السّلام و ندای هَل مِن ناصرٍ یَنصُرُنیِ او در ایران و پس از آن در عراق و سایر کشورها بپا می‌کند و زلزله در باطل می‌اندازد. و جا دارد به همین مناسبت از حضور ده‌ها میلیونی، اعجاب‌برانگیز، دشمن‌شکن و تاریخی مردم در شهرها و روستاهای ایران و عراق خصوصاً تهران، قم، نجف، کربلا، و مشهد صمیمانه قدردانی کنم.
ملّت ما خونخواه حسین است. این ملّت بزرگ سالها فرزندان خود را در راه حسین و در جنگ با دشمنان حسین و مرام حسینی فدا کرد. و اینک هم خونخواه او و حسینیان زمان است.
اکنون به پیشوای شهیدمان عرض میکنم: ای قتیل مظلوم! ای مظلوم سرافراز! ای بنده‌ی صالح خدا! حال که با چشمان اشکبار و دلهای شکسته با پیکر شما وداع میکنیم، با شما عهد می‌بندیم که مکتب شما را پاس بداریم و آن طریق مستقیمی که شما ترسیم کردید را با استقامت بپیماییم و در این راه از سختیها نهراسیم، و همچون شما به بِشارات و وعده‌های الهی دل ببندیم. عهد می‌بندیم که انتقام خون پاک شما و همه‌ی شهیدان این دو جنگ را از قاتلین جنایتکار و بی‌آبرو بگیریم. این انتقام، خواست ملّت ما است و به‌طور حتمی باید صورت بگیرد. این جنایتکاران که فهرستی از صدر تا ذیل‌شان موجود است، آرزوی مرگی آرام و در بستر را با خود به گور خواهند برد. آنها باید بدانند که این امر، متوقّف بر وجود شخص من یا سایر مسئولان نیست. ما باشیم یا نباشیم، این مطلب محقّق خواهد شد و بزودی آحادی از آزادگان در سراسر دنیا هر یک بخشی از این مأموریت الهی را انجام خواهند داد.
ای پدر شهید امّت، نوشیدن شهد شهادت که عمری در آرزوی آن بودید، گوارایتان باد. پوشیدن خلعت شهادت با بدنی که نشان‌ها از مادرتان زهرای اطهر و جدّتان اباعبدالله الحسین و اباالفضل العباس علیهم الصلاة و السّلام دارد، مبارکتان باشد. و شما ای همراهان مظلوم او که غافلگیرانه مورد هجوم دشمن قرار گرفتید و به شهادت رسیدید، خوشا به‌حالتان که اینک میهمان آن مولائی هستید که شاید بارها رأفت و لطفشان را درک کرده بودید. آن آقائی که باب رحمت الهی برای همه و بخصوص مردمان این سرزمین هستند، اینک میزبان شمایند و جوار امنشان خانه‌ی شما شده است.
و شما ای سرور عالی مقام! ای بزرگو‌ار! ای امام رئوف! یا اباالحسن الرّضا المرتضی که برترین صلوات خدا بر شما باد، اکنون جسم پاره پاره‌ی خادمی از خادمین حضرتتان و عترت طاهره، پس از سالها جِدّ و جَهد و مجاهدتِ بی‌وقفه به همراه ابدان شهدایی از خانواده‌اش که هر یک یادآور شهیدی از شهیدان دشت کربلا است، در این خاک پاک می‌آرمند تا آن روزی که به امر الهی، خورشید عالم‌تاب، حضرت بقیه‌الله عجل‌الله‌تعالی‌فرجه‌الشّریف، از پس ابرهای غیبت بیرون آید و بر مردمان کره‌ی خاکی، نور رحمت الهی را بتاباند که در آن روز که امید داریم خیلی زود برسد، ستارگانی ا‌ز میان صدّیقین و شهدا و اولیاء، آن حضرت را همراهی خواهند کرد و امید داریم که آقای شهیدمان یکی از آنان باشد و بار دیگر صحنه‌هایی درخشان و ناب از مجاهدت و وفای به عهد اَلَست را به نمایش بگذارد و شاید این همراهان در آن روز هم او را همراهی کنند.
ای مولای رئوف! آقایمان که همه چیزش را در راه شما صرف کرد و همراهان شهیدش را به شما و لطف و عنایت جنابتان می‌سپاریم تا همچنان که در حیات دنیوی خود از لطف شما بهره‌مند بودند، از این پس هم همانطور و بلکه بسیار بالاتر و بیشتر از آن برخوردار باشند.
در آخر، بار دیگر به سرورمان حضرت بقیه‌الله عجل‌ الله‌ تعالی‌فرجه‌الشریف تسلیت عرض میکنیم و از آن بزرگوار مهربان درخواست میکنیم که ادعیه‌ی زاکیه‌ی خود را متوجه آقای شهید ایران و همراهان شهیدش و همه شهدا بفرمایند و از حضرت حق جلَّ و علا برای همه‌ی شهیدان علوّ درجات و برای بازماندگان ایشان صبر و اجر و برای ملّت مظلوم ایران فتح و نصرت قطعی و قریب‌الوقوع طلب نمایند، ان‌شاءالله.
سید مجتبی حسینی خامنه‌ای
 18/تیر/۱۴۰۵     

ﭘﻨﺪ ﻭ ﺗﺬﮐﺮﻩ ﺍﯼ ﺑﻪ ﺩﺭﻭﯾﺸﺎﻥ ﻭ ﻣﺮﯾﺪﺍﻥ ﻋﻠﻤﺎﯼ سوء ﻭ الرویبضه در محافظت از وحدت و پرهیز از تفرق

ﭘﻨﺪ ﻭ ﺗﺬﮐﺮﻩ ﺍﯼ ﺑﻪ ﺩﺭﻭﯾﺸﺎﻥ ﻭ ﻣﺮﯾﺪﺍﻥ ﻋﻠﻤﺎﯼ سوء ﻭ الرویبضه در محافظت از وحدت و پرهیز از تفرق

ارائه دهنده: سید مصطفی بانه ای

ﺳﺨﻦ ﻣﺎ ﺑﺎ ﮐﺴﺎﻧﯽ ﺍﺳﺖ ﮐﻪ ﺧﻮﺩ ﺭﺍ مسلمان و ﭘﯿﺮﻭ ﻋﻘﯿﺪﻩ ی پیامبر خاتم صلی الله علیه وسلم به حساب اورده  ﺍﻣﺎ ﻃﻮﻃﯽ ﻭﺍﺭ ﻭﮐﻮﺭﮐﻮﺭﺍﻧﻪ ﺩﻧﺒﺎﻝ ﺍﯾﻦ ﻋﻠﻤﺎﯼ ﺩﯾﻦ ﻓﺮﻭﺵ ﺍﻓﺘﺎﺩﻩ ﺍﻧﺪ ﻭ ﺣﺘﯽ ﺍﺯ اعمال تفرقه انگیز و غیر شرعی انها نیزﺩﻓﺎﻉ ﻫﻢ می کنند!!

ﺧﺪﺍﻭﻧﺪ ﺫﻭ ﺍﻟﺠﻼﻝ ﻣﯽ ﻓﺮﻣﺎﯾﺪ :‏« مَا كَانَ لِلنَّبِيِّ وَالَّذِينَ آمَنُوا أَن يَسْتَغْفِرُوا لِلْمُشْرِكِينَ وَلَوْ كَانُوا أُولِي قُرْبَىٰ مِن بَعْدِ مَا تَبَيَّنَ لَهُمْ أَنَّهُمْ أَصْحَابُ الْجَحِيمِ * وَمَا كَانَ اسْتِغْفَارُ إِبْرَاهِيمَ لِأَبِيهِ إِلَّا عَن مَّوْعِدَةٍ وَعَدَهَا إِيَّاهُ فَلَمَّا تَبَيَّنَ لَهُ أَنَّهُ عَدُوٌّ لِّلَّهِ تَبَرَّأَ مِنْهُ ۚ إِنَّ إِبْرَاهِيمَ لَأَوَّاهٌ حَلِيمٌ» (توبه/۱۱۳-۱۱۴)

ﺍﯾﻦ ﺁﯾﻪ ﺩﺭﺑﺮﮔﯿﺮﻧﺪﻩ ﻗﻄﻊ ﻣﻮﺍﻻﺕ ﯾﻌﻨﯽ حتی ﻃﻠﺐ ﺁﻣﺮﺯﺵ ﻭ ﺗﺮﺣﻢ ﺑﺮﺍﯼ ﮐﺴﯽ ﺍﺳﺖ ﮐﻪ ﺑﺮ ﺷﺮﮎ ﻭ ﮐﻔﺮ ﻣﺮﺩﻩ ﺑﺎﺷﺪ ﭼﻨﺎﻧﮑﻪ ﺍﻣﺎﻡ ﻗﺮﻃﺒﯽ ﺩﺭ ﺗﻔﺴﯿﺮﺵ ﺑﻪ ﺍﯾﻦ ﻧﮑﺘﻪ ﺍﺷﺎﺭﻩ ﮐﺮﺩﻩ .ﺩﺭ ﺣﺪﯾﺚ ﺩﯾﮕﺮﯼ ﺁﻣﺪﻩ ﮐﻪ :

ﻋﻦ ﻋﺎﻣﺮ ﺑﻦ ﺳﻌﺪ ﻋﻦ ﺃﺑﯿﻪ ﻗﺎﻝ : ‏« ﺟﺎﺀ ﺃﻋﺮﺍﺑﯽ ﺇﻟﯽﺍﻟﻨﺒﯽ ﺻﻞ ﺍﻟﻠﻪ ﻋﻠﯿﻪ ﻭ ﺳﻠﻢ ﻓﻘﺎﻝ ﯾﺎ ﺭﺳﻮﻝ ﺍﻟﻠﻪ ﺇﻥ ﺃﺑﯽﮐﺎﻥ ﯾﺼﻞ ﺍﻟﺮﺣﻢ ﻭ ﮐﺎﻥ ﻭ ﮐﺎﻥ ٬ ﻓﺄﯾﻦ ﻫﻮ؟ ﻗﺎﻝ ﻓﯽﺍﻟﻨﺎﺭ٬ ﻗﺎﻝ ﻓﮑﺄﻧﻪ ﻭﺟﺪ ﻣﻦ ﺫﻟﮏ ﻓﻘﺎﻝ ﯾﺎ ﺭﺳﻮﻝ ﺍﻟﻠﻪ ﻓﺄﯾﻦ ﺃﺑﻮﮎ ﻗﺎﻝ ﺭﺳﻮﻝ ﺍﻟﻠﻪ ﺻﻞ ﺍﻟﻠﻪ ﻋﻠﯿﻪ ﻭ ﺳﻠﻢ ﺣﯿﺜﻤﺎ ﻣﺮﺭﺕ ﺑﻘﺒﺮ ﻣﺸﺮﮎ ﻓﺒﺸﺮﻩ ﺑﺎﻟﻨﺎﺭ٬ ﻗﺎﻝ ﻓﺄﺳﻠﻢ ﺍﻷﻋﺮﺍﺑﯽ ﺑﻌﺪ ﻭ ﻗﺎﻝ ﻟﻘﺪ ﮐﻠﻔﻨﯽ ﺭﺳﻮﻝ ﺍﻟﻠﻪ ﺗﻌﺒﺎ ؛ ﻣﺎ ﻣﺮﺭﺕ ﺑﻘﺒﺮ ﮐﺎﻓﺮﺇﻻ ﺑﺸﺮﺗﻪ ﺑﺎﻟﻨﺎﺭ ‏»[۱]

ﻓﺮﺩﯼ ﺑﺎﺩﯾﻪ ﻧﺸﯿﻦ ﻧﺰﺩ ﭘﯿﺎﻣﺒﺮ ﺻﻞ ﺍﻟﻠﻪ ﻋﻠﯿﻪ ﻭ ﺳﻠﻢ ﺁﻣﺪ ﻭ ﮔﻔﺖ ﺍﯼ ﭘﯿﺎﻣﺒﺮ ﺧﺪﺍ٬ ‏( ﺩﺭ ﺯﻣﺎﻥ ﺟﺎﻫﻠﯿﺖ ‏) ﭘﺪﺭﻡ ﺻﻠﻪ ﺭﺣﻢ ﺑﺠﺎ ﻣﯽ ﺁﻭﺭﺩ ﻭ ﻓﻼﻥ ﻭ ﻓﻼﻥ ﺑﻮﺩ ‏[ ﮐﻨﺎﯾﻪ ﺍﺯﺍﯾﻨﮑﻪ ﮐﺎﺭﻫﺎﯼ ﻧﯿﮏ ﺯﯾﺎﺩﯼ ﺍﻧﺠﺎﻡ ﻣﯽ ﺩﺍﺩ ‏] ٬ ﭘﺲ ﺟﺎﯾﮕﺎﻫﺶﮐﺠﺎﺳﺖ؟ ﭘﯿﺎﻣﺒﺮ ﻓﺮﻣﻮﺩ ﺩﺭ ﺁﺗﺶ ﺍﺳﺖ٬ ﺁﻥ ﻣﺮﺩ ﺍﺯﯾﻦﮔﻔﺘﻪ ﭘﯿﺎﻣﺒﺮ ﺍﻧﺪﻭﻫﮕﯿﻦ ﺷﺪ ‏[ ﺑﺨﺎﻃﺮ ﭘﺪﺭﺵ ‏] ﺳﭙﺲ ﭘﺮﺳﯿﺪﺍﯼ ﭘﯿﺎﻣﺒﺮ ﺧﺪﺍ ﺟﺎﯾﮕﺎﻩ ﭘﺪﺭ ﺷﻤﺎ ﮐﺠﺎﺳﺖ؟ ﭘﯿﺎﻣﺒﺮ ﻓﺮﻣﻮﺩ :ﻫﺮﮔﺎﻩ ﺍﺯ ﮐﻨﺎﺭ ﻗﺒﺮ ﻣﺸﺮﮐﯽ ‏[ ﺩﺭ ﺭﻭﺍﯾﺎﺕ ﺩﯾﮕﺮ ﺑﺎ ﻟﻔﻆ ﮐﺎﻓﺮﯼ ‏] ﻋﺒﻮﺭ ﮐﺮﺩﯼ ﭘﺲ ﺍﻭ ﺭﺍ ﺑﻪ ﺁﺗﺶ ﻣﮋﺩﻩ ﺑﺪﻩ٬ ﺭﺍﻭﯼﻣﯿﮕﻮﯾﺪ ﺑﻌﺪﺍ ﺍﻋﺮﺍﺑﯽ ﻣﺴﻠﻤﺎﻥ ﺷﺪ ﻭ ﮔﻔﺖ : ﭘﯿﺎﻣﺒﺮ ﺻﻞﺍﻟﻠﻪ ﻋﻠﯿﻪ ﻭ ﺳﻠﻢ ﺍﻣﺮ ﺩﺷﻮﺍﺭﯼ ﺑﺮ ﻋﻬﺪﻩ ﺍﻡ ﮔﺬﺍﺷﺖ ‏( ﻭﺁﻥ ﺍﯾﻨﮑﻪ ‏) ﻫﯿﭻ ﻭﻗﺖ ﺍﺯ ﮐﻨﺎﺭ ﻗﺒﺮ ﮐﺎﻓﺮﯼ ﻧﮕﺬﺷﺘﻢ ﻣﮕﺮﺍﯾﻨﮑﻪ ﺍﻭ ﺭﺍ ﺑﻪ ﺁﺗﺶ ﻣﮋﺩﻩ ﺩﺍﺩﻡ . ‏» .

زمانی که ﺧﺪﺍﻭﻧﺪ ﻣﺘﻌﺎﻝ ﭘﯿﺎﻣﺒﺮ ﻋﺰﯾﺰ و دیگر مسلمین ﺭﺍ جهت پیشبرد صحیح کفر به طاغوت و بیزاری از شرک و مشرکین حتی ﺍﺯ ﻃﻠﺐ ﺁﻣﺮﺯﺵ ﺑﺮﺍﯼ نزدیکانشان ﮐﻪ ﺩﺭ ﺯﻣﺎﻥ ﺟﺎﻫﻠﯿﺖ ﺑﻪ ﻣﺸﺮﮐﯽ ﻣﺮﺩﻩﺍند٬ ﻧﻬﯽ ﻓﺮﻣﻮﺩﻩ  است حالا چگونه است که علمای سوء علاوه بر ثناخوانی برای کفار و مرتدین زنده و نوکری برای طاغوتها، عامل تفرق و چند دستگی مسلمین گشته اند و باز خود را ادامه دهنده ی راه پیامبر و قرآن می دانند؟! آیا شایسته نیست مریدان این دسته از علمای  سوء کمی بیاندیشند؟

اگر سکولاریستهای جهانی به رهبری آمریکا جانورانی چون شیطان یاری و یاسر الخبیث و… در میان تشیع، و موجوداتی چون عرعور و ابوبصیر طرطوسی و سلفیون مزدور ناتو چون جولانی و ملافتاحی و…. در میان اهل سنت را جهت ایجاد تفرق و چند دستگی میان مسلمین پرورش داده اند چرا ما نباید هوشیار باشیم و فریب این عوامل دست نشانده را نخوریم؟ آیا شایسته نیست مریدان این دسته از علمای  سوء کمی به مصیبتهای ناشی از تفرق و فواید ناشی از وحدت بیاندیشند؟

برای یک مسلمان شایسته است که با چنگ زدن به قرآن و سیره ی رسول الله صلی الله علیه وسلم از علمای سوء و دین فروشان وابسته به یکی از طاغوتها دوری گزیند و هر گونه تلاشی که منجر به ایجاد تفرق و سست نمودن پایه های وحدت میان مسلمین می گردد پرهیز نماید. در این صورت آیا شایسته نیست در برابر تبلیغات ماهواره های منتسب به اهل سنت و تشیع و دین فروشان موجود در آنها که پیام اوران فتنه ی جنگ مذهبی و تفرق هستند با احتیاط برخورد شود؟


[۱]  ﺳﻨﻦ ﺍﺑﻦ ﻣﺎﺟﻪ : ۱۵۷۳ ﻭ ﻣﻌﺠﻢ ﺍﻟﮑﺒﯿﺮ ﻃﺒﺮﺍﻧﯽ : ۳۲۶ ﻭ ﺩﻻﺋﻞ ﺍﻟﻨﺒﻮﺓ ﺑﯿﻬﻘﯽ : ۱۴۰ ﻭ ﻣﻌﺮﻓﺔ ﺍﻟﺼﺤﺎﺑﺔ ﺍﺑﯽ ﻧﻌﯿﻢ ﺍﺻﻔﻬﺎﻧﯽ : ۵۲۲ ﻭ ﻣﺴﻨﺪ ﺑﺰﺍﺭ:۹۳ ﻭ ﻋﻤﻞ ﺍﻟﯿﻮﻡ ﻭ ﺍﻟﻠﯿﻠﺔ ﺍﺑﻦ ﺳﻨﯽ : ۵۸۸ ﻭ ﺳﻠﺴﻠﻪ ﺍﺣﺎﺩﯾﺚ ﺻﺤﯿﺤﻪ ﺁﻟﺒﺎﻧﯽ : ۱۸

جنگ در راه خدا براي عدالت اجتماعي

جنگ در راه خدا براي عدالت اجتماعي

به قلم: سید قطب رحمه الله

لازم است تنها جنگي را كه اسلام مشروع دانسته و به آن اعتراف ميكند و لازم ميداند، مورد گفتگو و بيان قرار دهيم:

پيامبر فرمود: ” آنكه براي اعلاي كلمه خدا مبارزه ميكند، در طريق خدا است”. آن كلمه خدايي كه اگر كسي در راه آن مبارزه كند مبارزه اش در راه خدا به شمار مي آيد ،‌كدام است؟

مقصود از ” كلمه خدا “ كه از آن تعبير به اراده خدا ميشود و براي ما افراد بشر آشكار است، عبارت از آن حقيقتي است كه با ناموس و سنت خلل ناپذيري كه براي جهان آفرينش و انسان قرار داده شده، موافقت دارد.

سابقاً گفتيم: همبستگي در طبيعت جهان آفرينش، و همكاري در زندگي افراد بشر، دو قانوني هستند كه خداوند آنها را براي ادامه زندگي ميخواهد. آن نظم متناسبي كه در ساختمان جهان آفرينش به كار برده شده و مانع از فساد و از هم گسيختگي عالم است، و به زندگي نيرويي بخشيده كه همواره به طرف ترقي و تكامل پيش ميرود، و تعاون و همكاري را كه موجب برقراري خير عمومي براي جميع افراد بشر در طول تاريخ است، برقرار ميسازد:

مائده ۲ نسبت به نيكو كاري و پرهيز كاري معاونت داشته باشيد و هيچگاه نسبت به گناه و دشمني يار و همكار نباشيد.

اسلام براي هدايت تمام اين مردم آمده است، بنا بر اين از آثار واقعيت “كلمه خدا” و اراده خدا، اينست كه اين خير عمومي را كه اسلام آورده، به جميع مردم برساند و از هرگونه عواملي كه بين مردم و آن، حايل شود، جلوگيري نمايد.

از اين جهت، چنانچه كسي كه بخواهد سنگ راه اين خير عمومي نسبت به مردم شود و با نيرو و قدرت بين آن و مردم حايل گردد، چنين كسي دشمن خدا و متجاوز به كلمه خدا و اراده عمومي اوست، و بايستي از راه دعوت و تبليغ اين خار سر راه برداشت و دوباره “كلمه خدا” را تحقق بخشيد.

البته منظور اين نيست كه اسلام را به زور به آنها بقبولانيم و بر آنها واجب كنيم، بلكه منظور اين است كه به آنها آزادي فكر و وسعت اطلاعات كه موجب هدايت و رسيدن به خير عمومي است، داده شود، تا در نتيجه آنها هم هدايت شوند، وگرنه اسلام هيچكس را مجبور نميكند كه در مقابل او سر تسليم فرود آورد و جبراً به آن معتقد شود، بلكه كساني را كه در سر راهش قرار دارند و مردم را از طريق حق منحرف ميكنند، مانند خار از سر راه دور ميكند:

انفال ۳۹ با آنها كار زار كنيد تا فتنه نمانند و دين يكسره خاص خدا شود.

اين همان جنگي است كه اسلام آنرا جايز شمرده و مردم را به آن ترغيب كرده است، و خداوند پيغمبرش را امر كرده كه مؤمنين را نسبت به آن ترغيب و ترحيص كند، و خود نيز مردان رزمنده اي را كه در معركه هاي اين چنين جنگي، جانفشاني ميكنند دوست ميدارد و به آنها وعده درجات عالي بهشت را داده است.

اسلام براي اين آمده كه عدالت را در سراسر روي زمين بگستراند، و عدالت به معني واقعي كلمه را به تمام معني و جهات: عدالت اجتماعي، عدالت قانون گذاري و عدالت بين المللي، در ميان جامعه بشريت بر پا دارد.

بنا براين، هرگاه كسي راه ظلم و ستم را پيش گيرد و از دادگري و عدالت دوري گزيند، او با “كلمه خدا” و اراده او مخالف است، و بر مسلمان ها لازم است كه با چنين شخصي براي اعلام كلمه توحيد، بجنگند، و آنهايي را كه عليه ديانت سر ستيز برداشته اند به سوي حق باز گردانند. و اين حكم حتي شامل حال مسلمان هايي ميشود كه راه جنايت و جور را پيش گرفته اند، يعني بر ديگر مسلمان ها واجب است كه عليه آنها شمشير بكشند تا بار ديگر آنها را تحت لواي عدالت مطلقه اسلام در آورند.

پس، عدالت مطلقه و جلوگيري از ظلم و بيداد گري، همان “كلمه خدا” است كه لازم است در هر حال و در هر جا، از همه چيز برتر و بالاتر باشد:

حجرات ۹ اگر دو دسته از مؤمنان كارزار كنند، ميانشان را صلح دهيد اگر يكيشان بر ديگري تجاوز كند، با آنكه تجاوز ميكند جنگ كنيد تا فرمان خدا باز آيد، اگر به طرف خدا بازگشت، ميانشان را به عدالت اصلاح دهيد، و انصاف كنيد كه خدا انصاف گران را دوست ميدارد.

وقتي كه اسلام مسلمان ها را امر كند كه با مسلمان هاي ديگري كه راه ظلم و ستم را پيش گرفته اند، براي از بين بردن ظلم و برقراري عدالت، مبارزه كنند، بي شك به آنها امر خواهد كرد كه براي دفع هرگونه ظلم: ظلم بر خودشان، ظلم بر هر مظلومي كه قادر نيست ستم را از خود دفع كند، مبارزه كنند، بشرط اينكه خودشان به هيچ وجه مرتكب بيداد گري نشوند. ولو نسبت به بيدادگراني كه ميخواهند آنها را از ستم گري باز دارند:

بقره ۱۹ در راه خدا با كساني كه با شما مبارزه ميكنند، نبرد كنيد، ولي راه ستم و جور را پيش نگيريد كه خدا ستم گران را دوست نميدارد.

نسا ۷۵ چرا در راه خدا براي نجات آن بيچارگان، از مردان و زنان و كودكان كه گويند: پروردگارا ما را از اين دهكده ستمگران بيرون ببر، و براي ما از نزد خويش دوستي بياور و براي ما از نزد خويش ياوري بياور، كارزار نميكنيد؟”

تنها براي اين نوع هدفهاي انساني بزرگ است كه اسلام شمشير كشيدن را جايز مي داند، و امر جهاد را بزرگ ميشمرد، به سربازان مجاهد، عاليترين درجات شهادت و پاداش را نويد ميدهد:

توبه ۱۱۱ خداوند از مؤمنين جانها و مالهايشان را در عوض اينكه برايشان بهشت است، خريده، تا در راه خدا مبارزه كنند، بكشند و كشته شوند، وعده خداست كه در تورات و انجيل و قرآن فرموده.

آل عمران ۱۷۱_۱۶۹ كساني را كه در راه خدا كشته شده اند، مرده مپنداريد، بلكه آنها زندگانند و نزد پروردگار خويش روزي ميبرند، به آنچه خدا به آنها از كرم خود داده خوشدلند، و از سرنوشت كساني كه از پي ميپرسند، و هنوز به ايشان نپيوسته اند شادمانند كه نه بيمي دارند و نه غمگين ميشوند. به نعمت و كرم خدا و به اينكه خدا پاداش مؤمنان را تباه نميكند شادمانند…

تنها براي همين هدفهاي عالي كه اسلام به مسلمان ها دستور ميدهد كه گروه هاي نظامي فراهم سازند، و براي نبرد با دشمن نيرو تهيه كنند، و هيچ وقت سست نشوند كه آنها را به صلح بي قيد و شرط دعوت نكنند…

انفال ۶۰ هرچه توانستيد، قوه و اسبان بسته، براي جنگ با آنها آماده كنيد، كه بدان وسيله دشمن خودتان و دشمن خدا را بترسانيد.

محّمد ۳۵ سست مشويد و كافران را به صلح مخوانيد كه شما برتريد و خدا با شما است و هرگز خدا اعمالتان را كتمان نكند.

تجهيز قوا

علاوه برا اين، فراهم كردن عده، و افزايش نيرو و سلاحهاي جنگي، خود مقصود به لذات نيز هست و از نظر منطق اسلام، يكي از ضروريات و لوازم زندگي اجتماعي بشمار ميرود…

بطور مسلم، اسلام آخرين رسالت آسماني است كه به زمين آمده، و جامع هر نوع عقيده لازمي است كه خدا براي بشر خواسته است. و اسلام همان ديني است كه تمام قواعد اساسي را كه پيغمبران ديگر آورده بودند، دارا است:

آل عمران ۱۹ دين نزد خدا تنها اسلام است.

بنا براين هر، پيغمبري، براي اين آمده كه مردم را به بندگي و تسليم براي خداي واحد بي همتا، دعوت كند. و بعد از همه آنها محّمد(ص) اين دين (اسلام) را آورد:

مائده ۴۸ در حاليكه تصديق كننده و نگهبان مطالبي است كه در كتابهاي گذشته بوده است.

بنا براين، اين آخرين رسالت به منزله وصي رسالت هاي گذشته، نسبت به روح و حيات تمام جامعه انسانيت است، و بايستي براي وصي، نيرو و قدرتي باشد تا بتواند وصايتش را عملي سازد.

البته منظور اين نيست كه به جبر و ايجاد هراس متوسل شود، بلكه از راه احترام و هيبت لازم است براي اين مقصود بكوشد. اينكه ما ميگوييم بايستي اسلام داراي نيرو و قدرت باشد، براي اين است كه اگر براي حفظ مردم حدود و مرزي وجود نداشته باشد، خواه ناخواه از طريق حقّ منحرف خواهند شد و راه ضلالت را پيش خواهند گرفت.

از اين جهت، براي تامين عدالت اجتماعي، لازم است يك منبع نيرو و قدرتي وجود داشته باشد. تا دقيقا حساب كارهاي مردم را داشته باشد، ولو آنكه هرگز قدرت خود را در باره آنها اعمال نكنند، زيرا مكتب هدايتي گوشه نشين، وجودش مهمل، و چيز خوب ناتوان، دور افتاده و بي ثمر خواهد بود.

روي اين جهات، فراهم ساختن نيرو لازم است، تا در روي كره زمين قدرتي وجود داشته باشد و هرگاه مردمي از طريق حق منحرف شدند آنها را به راه راست بازگرداند و از ستم ستمگراني كه در طريق جور و دشمني طغيان ميكنند، جلوگيري نمايد. امنيت و صلح و آرامش را براي مردم حفظ كند و نام خدا را از استخفاف و سستي، دور بدارد.

ولي، هنگامي كه آزادي به معني واقعي كلمه، تحقق پذيرفت، و كسي با زور از توسعه و نفوذ كلمه خدا جلوگيري نكرد و مردمي را كه دين صحيحي براي خود اتخاذ نموده اند، مورد اهانت و اذيت فرار نداد، هنگامي كه عدالت مطلقه در جامعه حكم روا گرديد، هيچكس بر ديگري ظلم نكرد، و كسي حق استثمار نداشت، زماني كه امنيت اجتماعي براي ضعفا و ناتواناني كه قادر نيستند از حقوق خود دفاع كنند، برقرار گرديد و از ستم گري ستم كار جلو گيري به عمل آمد، و او هم به صلح و هم زيستي متمايل گرديد، و بلاخره وقتي كه چنين زماني پيش آمد و همه اين مطالب تحقق پيدا كرد، در اين صورت، اسلامي كه داراي نيروي احتياطي است_ و در صورت بروز عوارض ناگوار آماده نبرد است_ جنگ را تحريم ميكند و مردم را بي درنگ به طرف صلح ميخواند:

انفال ۶۱ اگر آنها ميل به صلح پيدا كردند، شما نيز به آن متمايل شويد و به خدا توكل كنيد.

نساء ۹۰ اگر از شما كناره گرفتند و با شما نجنگيدنند و پيشنهاد صلح به شما دادند، خدا براي شما نسبت به آن راهي قرار نداده است.

اسلام مبارزه مي کند

اسلام مبارزه مي کند

شهيد سيد قطب(رحمه الله)

ارائه دهنده : حـذيـفـه

آنهايي که خيال مي کنند که مکتبهاي اجتماعي ديگر دنيا مي توانند آنچنان که اسلام مي تواند ، با ستمگريها و ستمگران و ياغيان و قلدران مبارزه کرده و از ستمديده ها و زجر کشيده هاي محروم اجتماعات بشري دفاع کند يا کاملا” اشتباه مي کنند يا کاملا” مغرض هستند يا از اسلام و حقيقت آن چيزي درک نکرده اند ، اين از يک طرف ;و آنهايي که خيال مي کنند مسلمان هستند ولي با ستمگريها و بيدادگريها نمي جنگند و از حقوق همه رنج ديده ها و ستم کشيده هاي جهان دفاع نمي کنند يا کاملا” در اشتباه هستند يا بي شک منافق هستند يا از اسلام چيزي نفهميده اند و اين از طرف ديگر. اصولا” اسلام در اساس و جوهر خود جنبشي آزاديبخش است که نخست دل افراد و سپس اجتماعات بشري را اصلاح و آزاد مي کند . اگر کسي واقعا با نور اسلام هدايت يافت ، او ديگر از هيچ نيرويي نمي ترسد و جز به قدرت الهي در قبال هيچ زورمندي سر تعظيم فرود نمي آورد و چنين فردي در برابر هيچ گونه ظلم وستمي ساکت نمي نشيند ، اگرچه اين ظلم و ستم بر شخص او نباشد و در گوشه دور افتاده اي بر انساني ديگر روا داشته شود .

اگر شما ديديد که ظلم و ستم روا داشته مي شود و فرياد ستمديدگان بلند مي شود و مردم مسلمان آماده براي دفع ظلم و برچيدن بساط ستم نيستند ، شما بايد بدون هيچ گونه ترديدي در مسلمان بودن آن مردم شک کنيد زيرا امکان ندارد که مردمي اسلام را به عنوان عقيده و طرز فکر بپذيرند ولي ظلم وستم و زندان و تبعيد را به مثابه قانون و نظام عملا قبول کنند زيرا از دو حال خارج نيست : اسلام يا هست يا نيست . اگر هست که اسلام مبارزه و جهاد پي گير و دامنه دار و سپس شهادت در راه خدا و در راه حق و عدالت و مساوات است و اگر نيست نشانه اش آن است که همه به ورد و ذکر مشغولند و به تسبيح و سجاده چسبيده اند و صبح و شام منتظرند که خود به خود از آسمان خير و برکت و عدالت و آزادي ببارد . ولي هرگز هم آسمان چيزي بر آنها نخواهد فرستاد و خداوند هيچ گروهي را که به ياري خود نشتابند و بر خود اطمينان ندارند و قانون خداوندي را در جهاد و مبارزه اجرا نمي کنند ياري نخواهد کرد :

إن الله لا يغير ما بقوم حتي يغيروا ما بانفسهم

“خداوند در وضعيت هيچ قومي دگرگوني ايجاد نمي کند مگر آنکه خود در وضع خود تغييري بدهند”

اسلام عقيده و طرز فکر انقلابي و سازنده اي است به اين معني که اسلام وارد قلب کسي نمي شود مگر آنکه يک دگرگوني در آن ايجاد می نمايد . دگرگوني در فکر و انديشه ،در احساس و ادراک ،دگرگوني در تمام شئون زندگي ، در روابط فرد و اجتماعات. اسلام انقلابي به وجود مي آورد که خواستار برقراري مساوات کامل بين همه مردم دنياست بطوري که هيچکس را بر ديگري جز با پرهيزکاري برتري نباشد . اساس و پايه اين انقلاب شرف و عزت انساني است که به خاطر هيچ مخلوق يا هيچ حادثه و پديده اي نبايد پايمال شود . اين انقلاب بر پايه عدالت همه جانبه و کاملي استوار است که اجازه نمي دهد مورد تجاوز قرار گيرد يا بر احدي ظلم وستم روا دارد. آن گاه که انسان حرارت اين طرز فکر و عقيده را احساس کرد ، به طور فطري و با تمام قوا در راه تحقق خارجي هدفهاي مقدس آن مي کوشد و هرگز نمي تواند آرام و خاموش بماند مگر آنکه اين انديشه به مرحله عمل خارجي درآيد و اين مفهوم آن است که ما مي گوييم

“اسلام يک عقيده و طرز فکر انقلابي و سازنده است “

آنهايي که اسلام آورده اند کساني هستند که با جان ودل در راه خدا حقيقتا” مي جنگند و آنهايي هستند که در راه اعتلا و برتري کلمه حق -نام الله- مشغول جهادند و نام خدا وقتي سراسر روي زمين را فرا ميگيرد که ظلم و ستم و قلدري و زورگويي از بين برود و بساط هر گونه ستمگري برچيده شود و مردم ، همه،همانند دانه هاي شانه ، برابر و مساوي باشند و کسي را بر ديگري جز با پرهيزکاري و تقوا برتري نباشد . روي اين حساب آنهايي که در هر نقطه و جامعه اي در روي زمين ظلم و ستم را به چشم خود مي بينند و بعد زبان و قلم خود را به حرکت در نمي آورند که از حق و عدالت دفاع کنند دلهاي اينها از نور و تابش اسلام خالي است و اگر جرقه اي در دل آنها پيدا شود بي درنگ به مبارزه و مجاهده در راه حق برمي خيزند . اگر روح ملی گرائی و قوميت مي تواند ما را وادار کند که با استعمار کينه جو و ستمگر بجنگيم و اگر روح سوسياليسم از ما مي خواهد که با زمين خوار و فئوداليسم تبهکار و سرمايه داري متجاوز مبارزه کنيم ، اگر روح آزادي فردي مي گويد که با طغيان و ديکتاتوري و استبداد و زور گويي به ستيزه برخيزيم ، روح اسلام همه اين مفاسد -استعمار ،فئوداليسم و زورگويي -را تحت عنوان ظلم و ستم که وجه مشترک بين همه آنهاست به ما معرفي کرده وآنگاه دستور مي دهد که بدون سازش و آرامش ، بدون شک و ترديد همه با هم عليه آن بجنگيم و اين بي شک مزيت بزرگ اسلام در ميدان مبارزات بشري در راه آزادي و عدالت و شرافت انساني است….

د اسلامي انقلاب او د ایران د دارالاسلام د رهبر سید علي خامنه‌يي د ترحیم مراسم، او په دغو مراسمو کې د افغانستان د اسلامي امارت او د بغاوت ګرو ډلې د حضور په اړه راپورته شوې شبهې

د اسلامي انقلاب او د ایران د دارالاسلام د رهبر سید علي خامنه‌يي د ترحیم مراسم، او په دغو مراسمو کې د افغانستان د اسلامي امارت او د بغاوت ګرو ډلې د حضور په اړه راپورته شوې شبهې

ځینې افغان وروڼه، په ځانګړې توګه د اسلامي امارت مجاهدین، له دې چې بغاوتګرې ډلې د احمد مسعود او محقق دین او د ملت  خائن په نمایندګۍ د عالیقدر سید علی خامنه ای، د اسلامي انقلاب او دارالاسلام ایران رهبر، په ترحیم کې ګډون کړی و، اندیښنه او ناراحتي څرګندوي. دښمنان هم هڅه کوي چې د شبهاتو په خپرولو سره دې اندیښنې ته لا زیات وده ورکړي او د تفرقې او رواني جګړې د تولید لپاره سرغړونه وکړي.

په لومړي سر کې څو مهم ټکي باید یادونه وشي:

په دې مراسمو کې یوازې مسلمانان نه وو، بلکې د کفارو حیوان صفت لکه د چین، روسیې او میانمار حکومتونه هم شتون درلود؛ نو دا مراسم یوازې د مسلمانانو لپاره نه وو.

په دې مراسمو کې له  مسلمان زادګانو هغه دښمنان هم شتون درلود چې د دوی د شمنی دارالاسلام سره  د چا نه پټه نه ده، لکه د آل سعود دښمني د دارالاسلام ایران په وړاندې؛ او لکه د پاکستان او د بغاوت جبهه د دارالاسلام امارت اسلامي افغانستان لپاره، او د ترکیې او بارزانيانو د عراق لپاره د نورو مؤمنانو، اهل دعوت او جهاد په سوریه، عراق، سومالی او لیبیا کې، چې د صهیونیستانو ستراتیژیک او امنیتي متحدین دي.
دا مهمه نه ده چې دغه مسلمان ډلی  یا اصلی‌ کافر هېوادونه او داخلي مرتدین څومره حضور لري، بلکې مهمه دا ده چې دوی کوم پیغام د هغه مقام له لارې چې ایران ته  لیږلی دی ، استولی دی. او مهمه دا ده چې دارالاسلام ایران دوی ته کوم پیغام لیږلی دی.

“هو، د ایران نظر په هغوی باندې مهم دی چې موږ کولی شو په «قرآني آیتونو دیپلماسي» کې چې هرې ډلې ته لوستل شوی، په آسانۍ سره دا وګورو. د مثال په توګه:”

“د  آل سعود خائن حکومت لپاره چې د کافر امریکایی – صهیونی سره په ۱۴۰۴ هجری شمسی کې د رمضان په جګړه کې متحد و، د دې آیت پیغام ولېږل شو:

قَدْ كَانَ لَكُمْ آيَةٌ فِي فِئَتَيْنِ الْتَقَتَا ۖ فِئَةٌ تُقَاتِلُ فِي سَبِيلِ اللَّهِ وَأُخْرَىٰ كَافِرَةٌ يَرَوْنَهُمْ مِثْلَيْهِمْ رَأْيَ الْعَيْنِ ۚ وَاللَّهُ يُؤَيِّدُ بِنَصْرِهِ مَنْ يَشَاءُ ۗ إِنَّ فِي ذَٰلِكَ لَعِبْرَةً لِأُولِي الْأَبْصَارِ (آل عمران/۱۳)

په دوو ډلو کې چې ( د بدر د میدان جګړه ) سره مخامخ شول، ستاسو لپاره یوه نښه (او درس او عبرت) ده. یوه ډله د الله په لاره کې جنګیږي (او د الله فرمان لوړولو او د حق دین خپرولو لپاره مبارزه کوي) او بله ډله کافره ده (او د شیطان هوی او هوس لپاره جګړه کوي). دغه کافران مؤمنان (د الله په غوښتنه) په خپلو سترګو کې د دوی حقیقي شمېر دوه چنده ویني (او له همدې امله ترې وېره او هراس واخیست او تښتي) او الله هرڅوک چې وغواړي له خپلې مرستې سره تأییدوي (او بریا ورته نصیبوي). بې شکه په دې امر کې د هغو کسانو لپاره عبرت دی چې سترګې او صحیح بصیرت لري.”

“د پاکستان حکومت چې د امریکا او آل سعود مزدوری دی او تل د دغل بازی په حال کې دی، د صداقت لپاره بلنه ورکړل شوه او د دې آیت پیغام ولېږل شو:

وَقُلْ رَبِّ أَدْخِلْنِي مُدْخَلَ صِدْقٍ وَأَخْرِجْنِي مُخْرَجَ صِدْقٍ وَاجْعَلْ لِي مِنْ لَدُنْكَ سُلْطَانًا نَصِيرًا (اسراء/۸۰)

ووایه: ای زما رب! ما په صداقت سره داخل کړه، او په صداقت سره راوباسه، (او داسې کړه چې زما اصل او پای هر څه کې راستی او درست وي) او له خپلې خوا ماته هغه ځواک راکړه چې یار او مرسته کوونکی وي.

“د دې آیتونو له لارې د سکولر او مرتد دکردستان د میهنی اتحادیه چه  په عراق کې فعالیت کوي، پیغام واستول شو.”

‏إِذَا جَاء نَصْرُ اللَّهِ وَالْفَتْحُ ‏* وَرَأَیْتَ النَّاسَ یَدْخُلُونَ فِی دِینِ اللَّهِ أَفْوَاجاً ‏* ‏ فَسَبِّحْ بِحَمْدِ رَبِّکَ وَاسْتَغْفِرْهُ إِنَّهُ کَانَ تَوَّاباً ‏(نصر/۱-۳)
کله چې د الله مرسته او فتحه راشي، او ته وګورې چې خلک په ډلو ډلو د الله په دین کې داخلېږي، نو د خپل رب ستاینه وکړه او له هغه بخښنه وغواړه، ځکه چې هغه ډېر توبه پذیر دی.

فلسطین د حماس مجاهدینو ته دا مهم پیغام:

﴿مِنَ الْمُؤْمِنِينَ رِجَالٌ صَدَقُوا مَا عَاهَدُوا اللَّهَ عَلَيْهِ فَمِنْهُمْ مَنْ قَضَىٰ نَحْبَهُ وَمِنْهُمْ مَنْ يَنْتَظِرُ وَمَا بَدَّلُوا تَبْدِيلًا﴾(سورة الأحزاب: ۲۳)

په مؤمنانو کې داسې کسان شته چې له الله سره یې په هغه ژمنه کې رښتینولي کړې ده چې ورسره یې کړې وه. نو له هغوی څخه ځینو خپله ژمنه پوره کړې ده (او د شهادت جام یې څښلی دی)، او ځینې نور لا هم په تمه دي، او هغوی په خپل عهد او ژمنه کې هېڅ ډول بدلون نه دی راوستی (او نه یې په خپله لاره کې لږ زره انحراف او کمزوري نه دی ښودلې ده).

د  امارت اسلامي لپاره هم دا مهم پیغام، او د دې نه انکارېدونکي حقیقت او د الله تعالی پر وعدې ټینګار، په دغو آیتونو کې رالېږل شوی دی:

﴿إِنَّا فَتَحْنَا لَكَ فَتْحًا مُّبِينًا ۝ لِّيَغْفِرَ لَكَ اللَّهُ مَا تَقَدَّمَ مِن ذَنبِكَ وَمَا تَأَخَّرَ وَيُتِمَّ نِعْمَتَهُ عَلَيْكَ وَيَهْدِيَكَ صِرَاطًا مُّسْتَقِيمًا ۝ وَيَنصُرَكَ اللَّهُ نَصْرًا عَزِيزًا﴾
(الفتح: ۱–۳)

موږ بېشکه تا ته څرګنده بریا درکړې ده.

تر څو الله ستا مخکیني او وروستي ګناهونه وبښي، خپل نعمت پر تا بشپړ کړي، تا سمې لارې ته هدایت کړي،

او الله به تا ته یو ځواکمن او عزتمند نصرت درکړي.

دغه آيتونه د مکې د فتحې په اړه نازل شوي وو، هغه ښار چې د اسلام د دښمنانو مرکز و. د افغانستان اسلامي امارت هم له افغانستانه د امريکا، له هغې سره د څه باندې ۴۵ نورو محاربو او سیکولرو هېوادونو، او همدارنګه د هغوی د کورنيو غلامانو او اربکيانو له ايستلو وروسته، وکولای شول کابل فتح کړي.

اوس هم، چې د پاکستان سیکولر حکومت د امريکا، آل سعود او هغو کفارو په استازيتوب چې له افغانستانه ايستل شوي دي، له اسلامي امارت سره په جګړه بوخت دی،

د ايران دارالاسلام غواړي دا پيغام ورسوي چې، ان شاء الله، يو ځل بيا به بريا د افغانستان د اسلامي امارت د دارالاسلام په برخه وي، لکه څنګه چې بريا د الله د رسول صلی الله علیه وسلم په برخه شوې وه.

خو هغه آيت چې د احمد مسعود او محقق په استازيتوب د بغاوت د ډلې د حضور پر مهال تلاوت شو، دا ډله یې په بشپړه توګه له پامه وغورځوله. دغو کسانو ته یې هېڅ ارزښت ورنه کړ، داسې چې ګواکې هېڅ شتون نه لري. بلکې د آيت اشاره هغو کسانو ته وه چې له دوی څخه مخکې یې د الله په لار کې د شوروي کمونيستانو او نورو اشغالګرو پر ضد جهاد کړی و او په همدې لار کې شهيدان شوي وو.

یعنې د آيت پیغام د دوی د ژوندیو کسانو په اړه نه و، بلکې د هغو کسانو په اړه و چې له دوی څخه مخکې د الله په لار کې وژل شوي وو. همدا آيت تلاوت شو:

﴿وَلَا تَحْسَبَنَّ الَّذِينَ قُتِلُوا فِي سَبِيلِ اللَّهِ أَمْوَاتًا ۚ بَلْ أَحْيَاءٌ عِندَ رَبِّهِمْ يُرْزَقُونَ﴾
(آل عمران: ۱۶۹)

«او هغه کسان چې د الله په لار کې وژل شوي دي، هېڅکله مړه مه ګڼئ؛ بلکې هغوی د خپل رب په حضور کې ژوندي دي او روزي ورکول کېږي.»

احمد مسعود، چې لکه د غوا په شان ناست و، هېڅ هم ونه پوهېد چې څه وشول؛ ځکه د قرآن د آيتونو له معنا څخه هېڅ نه پوهېږي. خو محقق، چې دا آيت يې څو ځله اورېدلی او تکرار کړی و، له سختې غوسې او قهره د چاودېدو په حال کې و، او که جرئت يې درلود، مراسم به يې نيمګړي پرېښي وای او له غونډې څخه به وتلی وای.

ومو ليدل؟ په همدې اسانۍ او په لږ ځیرکتیا سره مو وکولای شول هغه اور مړ کړو چې د ایران د دارالاسلام او د دارالاسلام افغانستان اسلامي امارت ګډو دښمنانو غوښتل د خپلو بې‌بنسټه او بې‌اساسه شبهاتو په وسیله ورته لمن ووهي، او په دې توګه مو د هغوی مکر، فریب او دسیسې شنډې او بې‌اغېزې کړې.

مراسم ترحیم عالیقدر سید علی خامنه ای رهبر انقلاب اسلامی و دارالاسلام ایران و شبهاتی در خصوص حضور امارت اسلامی افغانستان و گروه بغاوتگر در این مراسم

مراسم ترحیم عالیقدر سید علی خامنه ای رهبر انقلاب اسلامی و دارالاسلام ایران و شبهاتی در خصوص حضور امارت اسلامی افغانستان و گروه بغاوتگر در این مراسم

به قلم: محمد اسامه

بعضی از برادران افغان و بخصوص مجاهدین امارت اسلامی از اینکه گروه بغاوتگر به نمایندگی از احمد مسعود و محقق خائن به دین و ملت در مراسم ترحیم عالیقدر سید علی خامنه ای رهبر انقلاب اسلامی و دارالاسلام ایران حضور پیدا کرده بودند ابراز نگرانی و ناراحتی کردند و دشمنان نیز با دامن زدن به شبهاتی سعی در دامن زدن به این نگرانی و تولید تفرق و جنگ روانی پرسروصدائی کرده اند.

در ابتدای امر لازم است به چند نکته ی مهم اشاره شود:

  1. در این مراسم فقط مسلمین حضور نداشتند بلکه کفاری حیوان صفت چون حکومت چین و روسیه و میانمار و… هم آمده بودند؛ پس این مراسم تنها مختص مسلمین نبود
  2. در این مراسم دشمنانی از میان مسلمان زاده ها که دشمنی آنها با دارالاسلام بر کسی پوشیده نیست نیز حضور داشتند مثل دشمنی آل سعود برای دارالاسلام ایران؛ و مثل دشمنی پاکستان و جبهه ی بغاوت برای دارالاسلام امارت اسلامی افغانستان، و دشمنی ترکیه و بارزانی های عراق برای سایر مومنین اهل دعوت و جهاد سوریه و عراق و سومالی و لیبی و… که متحدین استراتژیک و امنیتی صهیونیستها هستند.

پس مهم حضور این دولتها و گروههای مسلمان یا کافر اصلی و مرتدداخلی نیست، بلکه مهم پیامی است که اینها با انتخاب مقامی که اعزام کرده بودند به ایران ارسال کرده اند، و مهم پیامی است دارالاسلام ایران به آنها ارسال کرده است.

 بله، مهم نوع نگاه ایران به آنهاست که به سادگی می توانیم در «دیپلماسی آیات قرآن» که بر هر گروهی خوانده شد آنرا مشاهده کنیم.  به عنوان مثال:

  • برای حکومت خائن آل سعود که متحد کفار آمریکائی – صهیونی در جنگ رمضان ۱۴۰۴ش و قبل از آن بود پیام این آیه ارسال شد: قَدْ كَانَ لَكُمْ آيَةٌ فِي فِئَتَيْنِ الْتَقَتَا ۖ فِئَةٌ تُقَاتِلُ فِي سَبِيلِ اللَّهِ وَأُخْرَىٰ كَافِرَةٌ يَرَوْنَهُمْ مِثْلَيْهِمْ رَأْيَ الْعَيْنِ ۚ وَاللَّهُ يُؤَيِّدُ بِنَصْرِهِ مَنْ يَشَاءُ ۗ إِنَّ فِي ذَٰلِكَ لَعِبْرَةً لِأُولِي الْأَبْصَارِ (آل عمران/۱۳) ‏در دو دسته‌ای که (در میدان جنگ بدر) با هم روبرو شدند، نشانه‌ای (و درس عبرتی) برای شما است . دسته‌ای در راه الله می‌جنگید (و برای اعلاء فرمان الله  و انتشار دین حق می‌رزمید) و دسته‌ای دیگر کافر بود (و در راه شیطان هوی و هوس نبرد می‌کرد . چنین کافرانی) مؤمنان را ( بخواست الله) باچشم خویش دو برابر (تعداد واقعی) خود می‌دیدند (و بدین‌سبب ترس و هراس بر آنان چیره شد و گریختند) و الله هرکس را بخواهد با یاری خود تأیید می‌کند (و پیروزی را نصیب او می‌گرداند ) . بیگمان در این امر عبرتی برای صاحبان چشم (بینا و بینش راستین) است .‏
  • برای حکومت پاکستان مزدور آمریکا و آل سعود که همیشه در حال دغل بازی بازی است دعوت به صداقت شد و پیام این آیه قرائت شد:  وَقُلْ رَبِّ أَدْخِلْنِي مُدْخَلَ صِدْقٍ وَأَخْرِجْنِي مُخْرَجَ صِدْقٍ وَاجْعَلْ لِي مِنْ لَدُنْكَ سُلْطَانًا نَصِيرًا (اسراء/۸۰) ‏بگو : پروردگارا! مرا صادقانه (به هر کاری ) وارد کن، و صادقانه (از آن) بیرون آور،  (و چنان کن که خطّ اصلی من در آغاز و انجام همه‌چیز، راستی و درستی باشد) و از جانب خود قدرتی به من عطاء فرما که یار و مددکار باشد .‏
  • برای گروه سکولار و مرتد اتحادیه میهنی کُردستان عراق پیام کوبنده ی این آیات ارسال شد: ‏إِذَا جَاء نَصْرُ اللَّهِ وَالْفَتْحُ ‏* وَرَأَیْتَ النَّاسَ یَدْخُلُونَ فِی دِینِ اللَّهِ أَفْوَاجاً ‏* ‏ فَسَبِّحْ بِحَمْدِ رَبِّکَ وَاسْتَغْفِرْهُ إِنَّهُ کَانَ تَوَّاباً ‏(نصر/۱-۳) ‏هنگامی که یاری خدا و پیروزی فرا می‌رسد .‏ و مردم را می‌بینی که دسته دسته و گروه گروه داخل دین الله می‌شوند (و به اسلام ایمان می‌آورند).‏ ‏پروردگار خود را سپاس و ستایش کن، و از او آمرزش بخواه. الله  بسیار توبه‌پذیر است .‏
  • برای مجاهدین حماس فلسطین این پیام مهم ارسال شد: مِنَ الْمُؤْمِنِينَ رِجَالٌ صَدَقُوا مَا عَاهَدُوا اللَّهَ عَلَيْهِ فَمِنْهُمْ مَنْ قَضَىٰ نَحْبَهُ وَمِنْهُمْ مَنْ يَنْتَظِرُ وَمَا بَدَّلُوا تَبْدِيلًا (احزاب/۲۳) در میان مؤمنان مردانی هستند که با الله راست بوده‌اند در پیمانی که با او بسته‌اند . برخی پیمان خود را بسر برده‌اند (و شربت شهادت سرکشیده‌اند) و برخی نیز در انتظارند. آنان هیچ گونه تغییر و تبدیلی در عهد و پیمان خود نداده‌اند (و کمترین انحراف و تزلزلی در کار خود پیدا نکرده‌اند).‏
  • برای امارت اسلامی هم این پیام مهم و تاکید بر این حقیقت انکار ناپذیر و وعده ی الله را در این آیات ارسال کردند: ‏ إِنَّا فَتَحْنَا لَکَ فَتْحاً مُّبِیناً ‏* ‏ لِیَغْفِرَ لَکَ اللَّهُ مَا تَقَدَّمَ مِن ذَنبِکَ وَمَا تَأَخَّرَ وَیُتِمَّ نِعْمَتَهُ عَلَیْکَ وَیَهْدِیَکَ صِرَاطاً مُّسْتَقِیماً * ‏ وَیَنصُرَکَ اللَّهُ نَصْراً عَزِیزاً ‏(فتح/۱-۳) ‏ما برای تو فتح آشکاری را فراهم ساخته‌ایم .‏ ‏هدف این بود که خداوند گناهان پیشین و پسین تو را ببخشاید، و نعمت خود را بر تو تمام نماید ، و به راه راست هدایتت فرماید.‏ ‏و پیروزی نادر و نایابی بهره تو گرداند.‏

این آیات در مورد فتح مکه پایتخت دشمنان اسلام نازل شده است و امارت اسلامی افغانستان با بیرون راندن آمریکا و بیشتر از ۴۵ کشور کافر محارب سکولار دیگر و غلامان و اربکی داخلی از افغانستان توانست کابل را فتح کند و هم اکنون نیز که حکومت سکولار پاکستان به نمایندگی از آمریکا و آل سعود و کفار رانده شده از افغانستان در حال جنگ با امارت اسلامی است این پیام دارالاسلام ایران می خواهد بگوید ان شاء الله باز پیروزی با دارالاسلام امارت اسلامی افغانستان است همچنانکه پیروزی با رسول الله صلی الله علیه و سلم بود.  

  • و اما آیه ای که در هنگام حضور گروه اهل بغاوت به نمایندگی از احمد مسعود و محقق خوانده شد به کلی این گروه را نادیده گرفت، و اصلاً به اینها اهمیتی نداد، انگار این موجودات وجود ندارند، بلکه به کسانی قبل از اینها اهمیت داده شد که در راه الله با کمونیستهای شوروی و غیره جهاد کرده بودند و کشته شده بودند، یعنی پیام در مورد مرده های اینها بود نه این زنده ها، و آیه این بود:  وَلَا تَحْسَبَنَّ الَّذِينَ قُتِلُوا فِي سَبِيلِ اللَّهِ أَمْوَاتًا ۚ بَلْ أَحْيَاءٌ عِنْدَ رَبِّهِمْ يُرْزَقُونَ (آل عمران/۱۶۹) ‏و کسانی را که در راه خدا کشته می‌شوند، مرده مشمار، بلکه آنان زنده‌اند و بدیشان نزد پروردگارشان روزی داده می‌شود (و چگونگی زندگی و نوع خوراک ایشان را خدا می‌داند و بس) .‏

احمد مسعود که مثل گاو بود و اصلاً نفهمید چه شد چون چیزی از آیات قرآن نمی فهمد؟ اما محقق که بارها این آیه را شنیده و تکرار کرده، در حال ترکیدن بود و اگر جرئت داشت مراسم را نیمه کاره رها می کرد و می رفت.

دیدید؟ به همین سادگی و با کمی هوشیاری توانستیم بر آتشی که دشمنان هر دو دارالاسلام ایران و امارت اسلامی با شهبات بی پایه و اساس خود قصد دامن زدن به آن را داشتند آب بریزیم و مکر و فریبهای آنها را باطل کنیم.

آشفته گوئی های ملا عبدالرحمن فتاحی در مورد شیعه و حاکمیت بر ایران (۳)

آشفته گوئی های ملا عبدالرحمن فتاحی در مورد شیعه و حاکمیت بر ایران (۳)

به قلم: خالد هورامی

باز فتاحی سرباز جولانی مرتد می گوید: «اگر حکومت ایران سکولار بود مطابق قوانین بین‌المللی نمی‌توانست به دیگر کشورها مداخله کند»

اگار این انسان خائن و جاهل حکومتهای آل سعود و امارات متحده ی صهیونی و اردن و مصر و پاکستان و… را نمی بیند که با آنکه سکولار و مرتد هستند باز هیچ مومن اهل دعوت و جهادی از اسلحه و دلارها و سیاستهای ضد اسلامی آنها در امان نیستند.

البته مثل انسانهای گنجشک عقل کلاً پنهان می کند که تمام کفار آمریکائی و اعضای ناتو و روسیه و … که در تمام سرزمینهای اسلامی دخالت می کنند همگی سکولار هستند.

ای کاش می گفت که مثلاً اگر حاکمیت مثل امارت اسلامی افغانستان بر اساس فقه حنفی باشد در امور کشورهای همسایه دخالت نمی کند (که این هم جای بحث دارد) اما گزینه ای را انتخاب می کند که کاملاً نشان از خباثت و پستی این شخص در دروغگوئی و عوام فریبی دارد چون حاکمیت سکولار پهلوی بر ایران نه تنها در ظفار عمان بلکه در عراق و پاکستان و هر جا آمریکا می خواست دخالت می کرد و تقریباً به او لقب پلیس منطقه برای آمریکا داده بودند.

در کنار این لازم است بگوئیم :

اولاً، قوانین بین‌المللی را که ساخته دست بشر است با قرآن مقایسه مکن. خداوند می‌فرماید:  إِنِ الْحُكْمُ إِلَّا لِلَّهِ (یوسف/ ۴۰)   حکم تنها از آن خداست.

ثانیاً، دخالت آمریکا در امور مسلمانان دقیقاً به دلیل سکولار بودن آن کشور است. اگر ایران سکولار بود، باز هم مانند آمریکا عمل می‌کرد چه؟ تو خودت می‌گویی آمریکا از آنطرف دنیا می‌آید و ظلم می‌کند. پس چرا سکولاریسم را برای ایران می‌خواهی؟ این آشکارا تناقض است.

تو با این حرف‌ها، مسلمانان ایران را به سوی حکومتی سکولار و ارتدادی دعوت می‌کنی که نتیجه آن ظلم و تجاوز و ارتداد آشکار از اسلام و نابودی ایمان و قیامت تمام کسانی است که بر آنها تاثیر می گذاری. آیا این با اخلاق اسلامی سازگار است؟

باز تو «حکومت ایران را نه اسلامی می‌دانی، نه سکولار» – پس بگو چه می‌دانی؟

تو که خودت را عالم می‌دانی، چرا سخنی گفتی که هیچ تعریف منطقی ندارد؟ اگر اسلامی نیست، پس چیست؟ اگر سکولار نیست، پس چیست؟ این نشان می‌دهد که از روی هوی و هوس سخن می‌گویی، نه از روی علم و تقوا.

تو بدون تحقیق و تدبر، حکومت ایران را به طور متناقض توصیف می‌کنی. این همان کذب است.

سخنان ملا عبدالرحمن فتاحی سرشار از اختلاف و تناقض است. این نشان می‌دهد که از منبع وحیانی و عقل سلیم فاصله گرفته و متأسفانه تحت تأثیر گفتمان سکولار ارباب مرتدش جولانی در سوریه قرار گرفته است که او هم تام باراک و ترامپ ابستینی را به عنوان سرپرست خود گرفته اند و تحت پرچم آنها و با شعار مبارزه با تروریسم با مومنین اهل دعوت و جهاد در حال جنگ هستند. به فرموده قرآن: وَمَنْ يَتَّخِذِ الشَّيْطَانَ وَلِيًّا مِنْ دُونِ اللَّهِ فَقَدْ خَسِرَ خُسْرَانًا مُبِينًا (نساء/ ۱۱۹)  و هر که شیطان را به جای الله به سرپرستی گیرد، قطعاً زیانی آشکار کرده است.

ای ملا عبدالرحمن، به خود بیا و ایمانت را با توبه در کفر بواحی که از کانال جولانی مرتد در آن افتاده ای تجدید کن و از این تناقض‌گویی‌ها دست بردار. اگر در حاکمیت ایران هم نقصی هست، باید با نصیحت و مدارا آنرا برطرف کرد، نه با دعوت به حکومت کفر.   

آشفته گوئی های ملا عبدالرحمن فتاحی در مورد شیعه و حاکمیت بر ایران (۲)

آشفته گوئی های ملا عبدالرحمن فتاحی در مورد شیعه و حاکمیت بر ایران (۲)

به قلم: خالد هورامی

با این وجود و با نادیده گرفت این اصل مورد پذیرش اهل سنت و سایر مذاهب اسلامی در مورد ولایت مجتهد و فقیه برای دارالاسلام توسط ملافتاحی، سخنان ملا عبدالرحمن فتاحی درباره حکومت ایران و ولایت فقیه حاوی تناقضات آشکاری است که نشان‌دهنده عدم تدبر و تأثیرپذیری از افکار سکولاریستی یا آگاهانه دروغ گفتن و عوام فریبی می‌باشد.

تناقض اول اینکه می گوید: «حکومت کفر و مرتد برای اهل سنت بهتر از ولایت فقیه است» در حالی که «حکومت ایران را اسلامی نمی‌داند و سکولار هم نمی‌داند»

الله تعالی می فرماید: وَمَنْ يَبْتَغِ غَيْرَ الْإِسْلَامِ دِينًا فَلَنْ يُقْبَلَ مِنْهُ وَهُوَ فِي الْآخِرَةِ مِنَ الْخَاسِرِينَ (آل‌عمران/ ۸۵)  هر کسی دینی غیر از اسلام برگزیند، هرگز از او پذیرفته نخواهد شد و در آخرت از زیانکاران است.

حکومت ایران یا جزو حاکمیتهای یکی از مذاهب اسلامی است یا جزو یکی از کفار ۵گانه ی آشکار میان انسانها یعنی: ۱- الَّذِينَ هَادُوا [یهودی ها]۲- وَالصَّابِئِينَ [مندائیان یا ستاره پرستان] ۳- وَالنَّصَارَىٰ [مسیحی ها] ۴- وَالْمَجُوسَ[زرتشتی ها] ۵- وَالَّذِينَ أَشْرَكُوا [مشرکین= احزاب = سکولاریستها]  (حج/۱۷)

پس حاکمیت بر ایران هیچ یک از این کفار ۵گانه ی آشکار نیست به همین دلیل است که می گوید: «اگر سکولار بود اهل سنت بیشتر نفس می‌کشیدند»! این یعنی تو سکولاریسم را به نوعی مطلوب می‌دانی، در حالی که قرآن سکولاریسم را دین کفار مشرک دانسته است .

ای انسان، تو بگو اهل سنت ایران هم اکنون چه کاری نمی توانند انجام دهند که در امارت اسلامی افغانستان می توانند انجام دهند؟ جواب این سوال بده تا اهل سنت بدانند که تو چه نفس کشیدنی می خواهی که تنها در داخل شلوار سکولاریستها برای تو و امثال تو امکان پذیر است؟

ای انسان تو حاکمیت پست ترین نوع انسانها که الله آنها را نجس نامیده برای ایران می خواهی که بر اساس قاعده ی نفی سبیل «وَلَنْ يَجْعَلَ اللَّهُ لِلْكَافِرِينَ عَلَى الْمُؤْمِنِينَ سَبِيلًا» (نساء/۱۴۱) هیچ راهی وجود ندارد که از چنین راهی کفار بر مسلمین مسلط و حاکم شوند بخصوص کفار نجس سکولاری: يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا إِنَّمَا الْمُشْرِكُونَ نَجَسٌ (توبه/۲۸) که ابتدا از خود آنها برائت کرده ایم و بعد از عقایدشان. إِنَّا بُرَآءُ مِنْكُمْ وَمِمَّا تَعْبُدُونَ مِنْ دُونِ اللَّهِ (ممتحنه/۴)

ای انسان تو باید برای جایگزینی حاکمیت شیعه ی ایران حداقل می گفتی حاکمیتی بر اساس فقه فلان مذهب اهل سنت نه حاکمیت جاهلیت و کفر محض : أَفَحُكْمَ الْجَاهِلِيَّةِ يَبْغُونَ وَمَنْ أَحْسَنُ مِنَ اللَّهِ حُكْمًا لِقَوْمٍ يُوقِنُونَ» (مائده: ۵۰) آیا حکم جاهلیت را می‌خواهند؟ و چه کسی بهتر از خدا برای قومی که یقین دارند حکم می‌کند؟

شما با این سخن که «حکومت کفر برای اهل سنت بهتر است»، عملاً مسلمانان ایران را به تلاش برای به دست آوردن کفر و افتادن در ارتداد آشکار دعوت می‌کنی که هم اکنون خودت و امیر اولت جولانی در آن افتاده اید.

اگر سکولاریسم را برای اهل سنت مفید می‌دانی، آیا نمی‌دانی که سکولاریسم دین تمام سکولاریستها (=مشرکین) در طول تمام تاریخ بشریت بوده و تمام پیامبران برای برچیدن چنین آفتی آمده اند؟ آیا نمی دانی هدف کفار سکولار(=مشرک) حذف شریعتهای آسمانی از صحنه حاکمیت و زندگی اجتماعی بوده  است؟