بیانیه القاعده شبه جزیره در واکنش به افزایش حضور نظامی آمریکا در خاورمیانه

بیانیه القاعده شبه جزیره در واکنش به افزایش حضور نظامی آمریکا در خاورمیانه

القاعده در واکنش به افزایش حضور نظامی آمریکا در خاورمیانه بیانیه‌ای منتشر کرد که در آن آمده است:

صلیبی‌ها پس از آن‌که شعار «مبارزه با تروریسم» را که در بیست سال گذشته به‌کار می‌بردند مصرف کردند، اکنون با شعارهای تازه برای جنگ با امت بازمی‌گردند.

دیروز هدف افغانستان بود، امروز غزهٔ سرافراز هدف قرار گرفته است. به گفتهٔ نتانیاهوی قاتل، در روزهای آینده ترکیه، پاکستان، مصر، شبه‌جزیرهٔ عربستان و دیگر سرزمین‌های اسلامی نیز هدف خواهند بود.

بی‌تردید نگاه صلیبی‌ها به سرزمین افغانستان است که تحت اقتدار «امارت اسلامی» در حال برخاستن است. رهبر کارزار صلیبی، ترامپ، آشکارا گفته است که پایگاه بگرام را دوباره اشغال خواهند کرد.

شایستهٔ هیچ مسلمان باعزتی نیست که در چنین زمانی خاموش بماند و در کنار تماشاگران بنشیند.

آنچه در ونزوئلا رخ داده از ما دور نیست. صاحبان خرد در سازوکارهای تصمیم‌گیری باید با حکمت و عقلانیت برای دفاع و حفاظت از کشور و مردم خود عمل کنند.

خواست آن است که همهٔ حاکمان منطقه به‌عنوان مأمورانی که در برابر یهودیان صهیونیست سر فرود می‌آورند عمل کنند. این حاکمانِ مسلط بر جهان اسلام باید بدانند آنچه دیروز بر سر دیگران آمد، فردا بر سر خودشان نیز خواهد آمد.

اگر در این حاکمان ذره‌ای خرد بود، راه را برای اهل اسلام و جوانان با شرافت باز می‌کردند؛ جوانانی که می‌توانستند از مرزهای اسلام دفاع کرده و صلیبی‌ها و منافع‌شان را در هر جا هدف قرار دهند.

پیش از آن‌که زمان پشیمانی فرا برسد و پیش از گریه و زانو زدن، باید در سراسر منطقه علیه این گله‌های صلیبی به حرکت درآمد.

اگر کارزار صهیونیستی–صلیبی امروز ناوهای هواپیمابر فرستاده است، اهل جهاد می‌توانند آن‌ها را غرق کنند. چنان‌که جوانان یمن—که از آن به‌عنوان سرزمین ایمان و حکمت یاد می‌شود—با انفجار ناو «USS Cole» نظامیان دریایی آمریکا را کشتند.

این را در برابر خدا، امت و تاریخ می‌گوییم: در دهه‌های گذشته، پیشگامان مجاهد امت به لطف خدا سپری استوار بوده‌اند که همگان پشت آن پناه گرفته‌اند؛ حتی دولت‌های بزرگ شرق نیز در رقابت با جهان تک‌قطبی از آن بهره برده‌اند.

اما متأسفانه اهل اسلام اهمیت این نقش بزرگ تاریخیِ مجاهدان را درک نکردند و کارها به وضعیت امروز رسید.

گروه‌های صلح‌طلب تروریست اعلام شدند، به دولت‌هایی که فعالیت اسلامی داشتند کودتا شد، ثروت‌های امت غارت گردید و با ارزش‌ها، باورها و فطرت‌ها بازی شد. در میان امت، فرقه‌های منحرف گسترش یافت و دینی شیطانیِ نو به نام «دین ابراهیمی» ساخته شد.

ای اهل اسلام، به پیروزی قطعی و نزدیک خدا اعتماد کنید و مژدهٔ دام نزدیک او را علیه دشمنانش برسانید

نقدی بر استحاله‌ی مذهبی و نادیده گرفتن «قدرت میدان» در مواضع اخیر مولوی عبدالحمید

 نقدی بر استحاله‌ی مذهبی و نادیده گرفتن «قدرت میدان» در مواضع اخیر مولوی عبدالحمید

به قلم: ابراهیم یعقوبی هورامی

سخنان اخیر مولوی عبدالحمید در خطبه های نماز جمعه ۱۷ بهمن ۱۴۰۴ در خصوص ضرورت جایگزینی «نگاه ملی» به جای «نگاه مذهبی» و انتقاد از نقش نهادهای اقتدارآفرین، نه تنها با منهج اسلامی و شریعت الله و واقعیات تاریخی در تضاد است، بلکه نشان‌دهنده نوعی نادیده گرفتن سنت‌های الهی و قواعد بین‌المللی در کسب عزت امت اسلامی است.

مولوی گرامی، بر اساس آموزه‌های صریح قرآن کریم، رضایت پروردگار تنها در سایه حاکمیت قانون الله و اجرای شریعت است. تفکیک دین از حاکمیت و پیشنهاد جایگزینی «ملیت» به جای «دیانت»، همان مسیری است که غرب برای به حاشیه راندن اسلام طراحی کرده است. ملی‌گرایی صرف، بدون تکیه بر وحی، چیزی جز سکولاریسم نیست.

همچنین این ادعا که انقلاب اسلامی ۵۷ ایران «ملی» بود و مذهب در آن نقشی نداشت، تحریف آشکار تاریخ است. انقلاب مردم ایران حول محور شخصیت آیت الله خمینی و بر مبنای اصل «جمهوری اسلامی» شکل گرفت. آمار خیره‌کننده ۹۸ درصد رای «آری»، سندی کوبنده بر این است که ملت ایران به دنبال حاکمیت اسلام بودند، نه یک حکومت سکولار که امروز شما آراء اقلیت ۲درصدی آن زمان را به کل ملت تعمیم می‌دهید.

حتی در مناطق سنی‌نشین، رهبری مبارزات در دست عالمان مذهبی چون کاک احمد مفتی‌زاده، شیخ ضیایی و مولوی عبدالعزیز بود. این بزرگان برای احیای مجد اسلام به میدان آمدند، نه برای شعارهای ناسیونالیستی. جای بسی تعجب است که شما امروز میراث آن بزرگان مذهبی را به نفع نگاه‌های سکولار مصادره می‌کنید.

مولوی گرامی، در تمام دنیا قاعده بر این است که «میدان» و قدرتِ سخت است که مسیر سیاست‌ها، مذاکرات و دیپلماسی را مشخص می‌کند، نه صرفاً لفاظی و زبر و زرنگ بودن در سیاست. اینکه حضور نظامی و قدرت میدانی کشور را زیر سوال می‌برید، نادیده گرفتن ابزار اصلی حفظ عزت مسلمین است.

یادآوری سخن تاریخی ذبیح‌الله مجاهد (سخنگوی امارت اسلامی افغانستان) در جریان مذاکرات ۲۰۲۰ دوحه قطر، درس بزرگی برای مدعیان دیپلماسیِ صرف است. آنگاه که نماینده آمریکا خواست برای ادامه مذاکرات، مجاهدین سلاح بر زمین بگذارند، او پاسخ داد:

«اگر این قدرت و سـلاح و ایستادگی مجاهدین نبود، سخنی از اجلاس و مذاکره از ابتدا وجود نداشت.»

این سخنی است که میزهای مذاکره را می‌لرزاند. حقیقت آن است که حیثیت و عزت مسلمانان تنها با زور و قدرتِ مشروع قابل بازیابی است. دیپلماسی بدون پشتوانه‌ی «میدان»، به مثابه گداییِ حق است؛ در حالی که قدرت میدانی، حق را تحمیل می‌کند.

آیندگان بدانند که سعادت این سرزمین نه در «نگاه ملیِ منقطع از وحی» و نه در تضعیف قدرت دفاعی، بلکه در تمسک به حبل‌الله و تکیه بر اقتدار میدان برای پیشبرد دیپلماسی است. عدول از هویت مذهبی و نفی قدرت نظامی به بهانه فراگیر بودن نگاه ملی، جز گمراهی و تسلیم در برابر اراده دشمنان ثمر دیگری نخواهد داشت.

پرده ای از خیانت ابو محمد جولانی به اهل دعوت و جهاد و انقلاب سوریه (۲)

پرده ای از خیانت ابو محمد جولانی به اهل دعوت و جهاد و انقلاب سوریه (۲)

نویسنده: ابن‌الشرقیه

ترجمه: ابوهاجر خان آبادی

قتل قحطانی: پس از آزادی قحطانی، طرح کشتن او آغاز شد. ابو‌النور با یک داعشیِ عراقی از عشیره‌ی جبوری—که نزد او زندانی بود—هماهنگ کرد تا راه کشتن قحطانی را که او را مرتد می‌دانست، هموار کند. همچنین جولانی با او دیدار کرد و به او گفت قحطانی کسی است که بغدادی و جانشینش را به آمریکایی‌ها تحویل داد تا کشته شوند.

این داعشی در ۲۵ شعبان آزاد شد و اجرای طرح را آغاز کرد؛ دو بار پیش از قتل به دیدار قحطانی رفت. اما در روز حادثه، دو نفر دیگر همراهش بودند که هویتشان تا امروز روشن نشد؛ هرچند برخی خبرها می‌گوید آنان نیز داعشی بودند و هیئت آن‌ها را به ترکیه منتقل کرد.

این داعشی با کمربند انفجاری، خود را کنار ابو‌ماریا منفجر کرد و دو همراهش گریختند. ده دقیقه بعد، حکیم حاضر شد و هرچه مربوط به عملیات بود—از جمله تلفن‌های قحطانی—را جمع‌آوری کرد.

کسی که قحطانی را رصد می‌کرد، «کوسینا» بود؛ او نیز بر اساس توافق با جولانی برای کشتن قحطانی آزاد شده بود و هنگام انفجار از قحطانی فاصله داشت. روایت او از حادثه چند بار تغییر کرد.

داعشِ عامل، با وجود اینکه مجری از افرادشان بود، عملیات را برعهده نگرفت؛ زیرا آنچه رخ داد بدون اطلاع و موافقت آنان و با برنامه‌ریزی جولانی انجام شد. با اینکه نوار اعتراف به دستشان رسید، از پذیرش مسئولیت خودداری کردند.

بنابراین، کسی که مجری را آزاد کرد، راه را برایش هموار ساخت، با او هماهنگ شد، پشتیبانی لجستیکی داد و همراهانش را فراری داد، جولانی و پیروان قحطانی در هسته‌های ائتلاف بودند.

جولانی با این عملیات چند هدف را با هم زد: قحطانیِ خطرساز را کشت، فرماندهانِ عامل را دوباره زیر بال خود آورد تا کارشان را ادامه دهند و از آنان به‌عنوان مجرمانی استفاده کند که توان حرکت مستقل ندارند و فقط مجری‌اند.

درباره‌ی شایعه‌ای که می‌گوید مجری «ابو عبدالله آغا» از هیئت بوده، این نادرست است. مجری، عراقیِ جبوری بود.

پرونده‌ی ابو‌ماریا بسته شد؛ در حالی که بیشتر اعضای هیئت می‌دانند قاتل قحطانی خودِ جولانی است، اما کسی توان انجام کاری ندارد، به‌ویژه شرقیه؛ زیرا آنان بیش از همه نفع دارند که قاتل واقعی شناخته نشود تا مطالبه‌ی خون‌خواهی نکنند؛ چراکه از آن هم بزدل‌ترند.

این، به‌اختصار، روایت عملیات کشتن قحطانی به‌دست جولانی است، بدون ورود به جزئیات فراوان. نکات اصلی گفته شد تا تصویر عملیات برای همگان روشن شود.

پس نخستین کسانی که به قحطانی خیانت کردند، سربازان و امیرانِ عاملِ خودش بودند؛ با نیرنگ جولانی.

پرده ای از خیانت ابو محمد جولانی به اهل دعوت و جهاد و انقلاب سوریه (۱)

پرده ای از خیانت ابو محمد جولانی به اهل دعوت و جهاد و انقلاب سوریه (۱)

نویسنده: ابن‌الشرقیه

ترجمه: ابوهاجر خان آبادی

الحمدلله و الصلاة والسلام علی رسول‌الله

ابو عمر فلسطینی–سوئدی  کسی که مخزن اسرارِ «قحطانیِ عاملِ ائتلاف» بود و به شیوه‌ی «پایان مأموریت» که دستگاه‌های اطلاعاتی و باندهای مافیا به‌کار می‌برند، کشته شد.

 در حقیقت، عامل‌بودن قحطانی موضوع تازه‌ای نزد جولانی نیست. او در سال ۲۰۱۵ در جلسه‌ای از شورای شوری تصریح کرد که قحطانی عامل است؛ مطلبی که یکی از حاضران جلسه برای من نقل کرد. همان زمان جولانی «ابو جلیبیب» را مأمور کشتن قحطانی کرد. این حادثه شناخته‌شده است و نیازی به پرداختن به آن نیست.

وقتی قحطانی به شمال رسید، با جولانی نشست‌هایی داشت و پس از جلسات طولانی، ماهیت کار خود را برای او توضیح داد. جولانی با این کار موافقت کرد و بدین‌ترتیب عملیات علیه فرماندهان «تنظیم القاعده» آغاز شد؛ به‌گونه‌ای که بیشترشان به همان روش، از طریق پهپادهای آمریکایی و با واسطه‌ی قحطانی و هسته‌هایی در دستگاه امنیتی، کشته شدند. همه‌ی این‌ها با اطلاع جولانی بود و او از این روند خشنود بود، زیرا قحطانی راه انحراف را برایش هموار می‌کرد تا کسی باقی نماند که او را بازخواست کند؛ و همین‌گونه هم شد.

قحطانی شبکه‌ای بسیار قوی از عواملِ ائتلاف بنا کرد که عمدتاً از فرماندهان امنیتی هیئت تشکیل می‌شد؛ از جمله: ابو‌النور، ابو‌محجن، حکیم، ابو‌ترابِ رقه، رواد و افراد بسیار دیگر. حتی در پرونده‌ی ائتلاف و مستقل‌ها، از میان ده مسئول، ۹ نفرشان در این شبکه بودند.

این شبکه همان‌گونه که گفته شد کار خود را آغاز کرد و بیشتر فرماندهان القاعده را کشت؛ علاوه بر بغدادی و جانشینش در اطمه و نیز چند نام از داعش. همه‌ی این‌ها با برکت و چراغ سبز جولانی و از طریق شبکه‌ی قحطانی کشته شدند.

نکته‌ی مهم، تصمیم برای کودتا علیه جولانی بود که از سوی گردانندگان قحطانی صادر شد؛ با ضرورت عزل جولانی و سپردن رهبری به یکی از نزدیکان قحطانی مانند «مظهر» یا «زکور»، همراه با بازداشت جولانی و تعیین حدود.

این درز اطلاعات از طریق افسران ترک به جولانی رسید؛ افسرانی که جولانی ماهانه یک میلیون دلار و حتی بیش از آن به آنان می‌پرداخت تا ورودش به مناطق «درع» تسهیل شود. رابطه‌ای نزدیک میانشان برقرار بود و از مسیر برخی سازمان‌ها نیز این خبر را در برابر مبلغی کلان به او رساندند؛ چراکه اتاق اربیل که قحطانی برای آن کار می‌کرد، افسران روس هم در آن حضور داشتند. روس‌ها جولانی را می‌خواستند و قحطانیِ هم‌پیمانِ آمریکایی‌ها را نمی‌خواستند.

جولانی قحطانی را بازداشت کرد، اما همه‌ی فرماندهانِ عضو هسته‌های قحطانی را بازداشت نکرد؛ جز ابو‌محجن، ابو‌امیر کوسینا و خطاب الجبوری. در مقابل، حکیم، ابو‌تراب، رواد و ابو‌النور را بیرون از زندان نگه داشت.

پس از این بازداشت‌ها و گزارش‌هایی که از شکنجه شنیده می‌شد، هرج‌ومرجی در هیئت آغاز شد.

نقشه‌ی خبیثانه‌ی جولانی این بود که افراد بسیاری را که ارتباطی با پرونده‌ی عوامل نداشتند، بازداشت کند تا بر عوامل اصلی سرپوش بگذارد؛ همه را شکنجه کرد و سپس همه را آزاد نمود.

سپس جولانی با فرماندهان هسته‌های قحطانی نشست و با آنان توافق کرد که آزادشان کند و تبرئه‌شان نماید؛ در مقابل، آنان قحطانی را تحویل دهند تا جولانی بدون هیچ اعتراضی یا واکنشی او را بکشد.

بدین‌ترتیب ابو‌محجن، خطاب و کوسینا آزاد شدند و حکیم، ابو‌النور و رواد به کار بازگردانده شدند.

خیانت و دروغ پنجابی‌ها و فرافکنی رژیم اسلام‌آباد برای سرپوش گذاشتن بر شکست امنیتی

خیانت و دروغ پنجابی‌ها و فرافکنی رژیم اسلام‌آباد برای سرپوش گذاشتن بر شکست امنیتی

به قلم: ابوهاجر خان آبادی

بار دیگر شاهد سناریوسازی‌های تکراری و دروغ‌پردازی‌های دستگاه اطلاعاتی «دارالکفر پاکستان» هستیم. رژیم حاکم بر اسلام‌آباد که خود عامل بی امنیت و فتنه افگنی مراسمات مذهبی در پاکستان است ، طبق عادت همیشگی، برای گریز از مسئولیت و پنهان کردن  حقایق، انگشت اتهام را به سوی دیگران و به ویژه اتباع افغانستانی نشانه رفته است.

ادعای دستگیری یا کشته شدن عاملان حمله به مسجد شیعیان در اسلام‌آباد و انتساب آن به اتباع خارجی، تنها یک «نمایش خیمه‌شب‌بازی» برای آرام کردن افکار عمومی خشمگین پاکستان است. «پنجابی‌های مکار» که خود عامل ترریزم اصلی  در منطقه هستند، اکنون با متهم کردن دیگران، تلاش می‌کنند تا از پاسخگویی در برابر خانواده‌های قربانیان شانه خالی کنند.

برخلاف ادعاهای واهی رژیم پاکستان، امروز «دارالسلام امارت اسلامی افغانستان» خود بزرگترین قربانی فتنه‌گران، بغاوت‌پیشگان فراری مزدوران آمریکا احمد مسعود و  داعشی که برمنهج محمد بن عبدالوهاب نجدی عمل می کند  است که در خاک پاکستان ریشه دارند، در آنجا آموزش می‌بینند و از حمایت‌های لجستیکی دستگاه‌های امنیتی آن کشور برخوردارند. فتنه داعش و گروه‌های تکفیری، تحفه‌ای است که از خاک پاکستان به سوی همسایگان صادر می‌شود. امارت اسلامی با اقتدار در حال پاکسازی این لوسِ فتنه است، در حالی که رژیم اسلام‌آباد از این گروه‌ها به عنوان ابزاری برای سیاست‌های کثیف خود استفاده می‌کند.

ایجاد ناامنی‌های زنجیره‌ای و سپس متهم کردن دیگران، بخشی از یک «دسیسه بزرگ» است که هدایت آن مستقیماً توسط «اربابان آمریکایی» صورت می‌گیرد. رژیم پنجابی‌ها با ایجاد بحران‌های ساختگی، جاده‌صاف‌کن اشغالگری و دخالت مجدد استکبار جهانی در سرزمین‌های اسلامی می‌شوند. آن‌ها به نام «مبارزه با تروریسم»، در واقع در حال پیاده‌سازی نقشه غرب برای بی‌ثبات‌سازی منطقه و باز کردن راه تجاوز و سلطه دوباره بر ملت‌های مسلمان هستند.

رژیم پاکستان باید بداند که با فرافکنی و دروغ، نمی‌تواند چهره خائنانه خود را تطهیر کند. خون بی‌گناهانی که در مساجد ریخته می‌شود، پیش از هر چیز بر گردن کسانی است که به جای تأمین امنیت، به دنبال جلب رضایت واشینگتن و فتنه‌انگیزی میان برادران مسلمان هستند. بیداری امت اسلامی، بزودی بساط این مکر و فریب را در هم خواهد پیچید.

د پنجابیانو د خیانت او درواغو افشا کول: د امنیتي ماتې پټولو لپاره د اسلام‌اباد رژیم تهمتونه

د پنجابیانو د خیانت او درواغو افشا کول: د امنیتي ماتې پټولو لپاره د اسلام‌اباد رژیم تهمتونه

یو ځل بیا د «پاکستان د دارالکفر» د استخباراتي ادارې د تکراري سناریوګانو او درواغو شاهدان یو. په اسلام‌اباد واکمن رژیم چې پخپله په پاکستان کې د ناامنۍ او په مذهبي مراسمو کې د فتنې اچولو عامل دی، د خپل تلپاتي عادت له مخې، له مسؤلیت څخه د تېښتې او د حقایقو د پټولو لپاره د اتهام ګوته نورو او په ځانګړي ډول افغان اتباعو ته نیولې ده.

۱. د درواغو تر سیوري لاندې له مسؤلیت څخه تېښته

په اسلام‌اباد کې د شیعه‌ګانو پر جومات د برید کوونکو د نیولو یا وژلو ادعا او هغوی په بهرنیو اتباعو پورې تړل، یوازې د پاکستان د قهرجن عامه افکارو د ارامولو لپاره یو «ساختګي ننداره» ده. «مکار پنجابیان» چې پخپله په سیمه کې د اصلي تروریزم عاملان دي، اوس د نورو په تورنولو سره هڅه کوي چې د قربانیانو د کورنیو په وړاندې له ځواب ویلو څخه ځان وژغوري.

۲. افغانستان؛ د پاکستان د فتنې ګریو قرباني

د پاکستان د رژیم د بې‌بنسټه ادعاوو برعکس، نن د «افغانستان اسلامي امارت دارالسلام» پخپله د هغو فتنه‌ګرو، تښتېدلو باغيانو، د امریکا د مزدوران (احمد مسعود) او هغې داعش ډلې لویه قرباني ده چې د محمد بن عبدالوهاب نجدي پر منهج عمل کوي او د پاکستان په خاوره کې ريښې لري، هلته روزل کېږي او د هغه هېواد د امنیتي ادارو له لوجستیکي ملاتړ څخه برخمن دي. د داعش فتنه او تکفیري ډلې، هغه ډالۍ دي چې د پاکستان له خاورې ګاونډیانو ته صادرېږي. اسلامي امارت په مېړانه د دې فتنې په پاکولو بوخت دی، په داسې حال کې چې د اسلام‌اباد رژیم له دې ډلو څخه د خپلو پلیتو سیاستونو لپاره د وسیلې په توګه کار اخلي.

۳. د امریکایي بادارانو د فرمانونو پلي کول

د پرله‌پسې ناامنیو رامنځته کول او بیا نور تورنول، د هغې «لویې دسیسې» برخه ده چې رهبري یې مستقیماً د «امریکایي بادارانو» له خوا کېږي. پنجابی رژیم د ساختګي بحرانونو په جوړولو سره، په اسلامي خاورو کې د اشغالګرۍ او د نړیوال استکبار د بیاځلي مداخلې لپاره لاره هواروي. هغوی د «تروریزم پر وړاندې د مبارزې» په نوم، په حقیقت کې د سیمې د بې‌ثباته کولو او پر مسلمانو ملتونو د بیاځلي تېري او تسلط لپاره د لویدیځ نقشې پلي کوي.

پایله: د پاکستان رژیم باید پوه شي چې په تهمتونو او درواغو نشي کولای خپله خاینانه څېره پاکه کړي. د هغو بې‌ګناهانو وینه چې په جوماتونو کې تویېږي، تر هر څه وړاندې د هغو کسانو پر غاړه ده چې د امنیت د تامینولو پر ځای د واشنګټن د رضایت ترلاسه کولو او د مسلمانو وروڼو ترمنځ د فتنې اچولو په لټه کې دي. د اسلامي امت بیداري به ډېر ژر د دې مکر او فریب ټغر ور

روزشمار جهاد چچنی ها در جنگ گروزنی با کفار محارب و اشغالگر روسی و قدم به قدم با مجاهدین چچن (۴)

روزشمار جهاد چچنی ها در جنگ گروزنی با کفار محارب و اشغالگر روسی و قدم به قدم با مجاهدین چچن (۴)

به قلم: شمس‌الدین نشخوف، شرکت‌کننده در جنگ

ترجمه: کارزان شکاک

۲۳ ژانویه ۱۹۹۶

انتقال گروگان‌ها به نمایندگان سازمان‌های عمومی داغستان برای ساعت ۱۱ صبح در نووگروزننسکویه (اویسخار) برنامه‌ریزی شده بود. با این حال، این رویداد تا ۲۴ ژانویه به تعویق افتاد، زیرا مقامات داغستانی از مقامات روسی برای امنیت گروگان‌هایی که به خانه بازمی‌گشتند، تضمین خواستند و خواستار عدم اعزام آنها به “اردوگاه‌های تصفیه” شدند.

۲۴ ژانویه ۱۹۹۶

۴۶ گروگان به نمایندگان مردم داغستان تحویل داده شدند.

۳۶ گروگان پیش از آن به اقوامی که برای تحویل گرفتن آنها آمده بودند، تحویل داده شده بودند.

یک کنفرانس مطبوعاتی در روستای نووگروزننسکی برگزار شد که در آن اصلان مسخدوف، شامیل باسایف، سلمان رادویف و مولودی ادوگف حضور داشتند. احمد قدیروف، مفتی موقت وقت، نیز حضور داشت.

طرف چچنی از مقامات روسی خواست که اجساد مجاهدینی را که واحد رادویف نتوانسته بود در کیزلیار و پروومایسکی جمع‌آوری کند، تحویل دهند. پنجاه و دو قبر حفر شد. پیشنهاد شد که جنگجویان چچنی اسیر شده با افسران اسیر OMON مبادله شوند.

۲۵ ژانویه ۱۹۹۶

سی و شش جسد از مجاهدین چچنی به چچن تحویل داده شد. در مورد جنگجویان اسیر شده، آنها زودتر از یک ماه بعد نجات یافتند – در واقع فقط هفت نفر. مقامات نظامی روسیه از ارائه هرگونه اطلاعاتی در مورد سه نفر از آنها خودداری کردند. ظاهراً آنها تا سر حد مرگ شکنجه شده بودند. نفر چهارم چند روز قبل از انتقال زندانیان بر اثر جراحات وارده درگذشت. یک فرد تنها در صورتی می‌تواند پس از یک ماه بر اثر جراحات بمیرد که عمداً مراقبت‌های پزشکی دریافت نکند.

در اواخر ژانویه ۱۹۹۶، به ابتکار بوریس یلتسین، رئیس جمهور روسیه و ویکتور چرنومردین، نخست وزیر، کرملین تصمیم گرفت رئیس جمهور جمهوری چچن ایچکریا (CRI)، جوهر دودایف، رئیس ستاد کل نیروهای مسلح جمهوری چچن ایچکریا (CRI)، اصلان مسخدوف و فرمانده سلمان رادویف را از بین ببرد. دستورات مربوطه به سرویس‌های ویژه روسیه صادر شد. تروریسم رسماً به سطح سیاست دولتی فدراسیون روسیه ارتقا یافت.

پس از آنکه شامیل باسایف آنها را در ژوئن ۱۹۹۵ مجبور به توقف حمله کرد، ارتش روسیه رویای انتقام را در سر می‌پروراند. آنها نیاز داشتند یلتسین را که از قبل برای درک ماهیت واقعی خود در تلاش بود، عصبانی کنند.

سرویس‌های اطلاعاتی روسیه تلاش کردند از کمپین رادویف برای اهداف تبلیغاتی سوءاستفاده کنند و برای این منظور راهرویی به بیمارستان و زایشگاه کیزلیار ترتیب دادند.

این نقشه شکست خورد، اما تبلیغات روسیه، از روز اول این “عملیات”، خستگی‌ناپذیر جار زد که هدف اصلی رادویف گروگان‌گیری در زایشگاه است. روس‌های عادی، از جمله یلتسین که کم‌کم نشانه‌های زوال عقل را نشان می‌داد، به راحتی این روایت را باور کردند. دولت و جامعه به شروع یک قتل عام جدید رضایت دادند.

مولوی عبدالحمید نمایانگر یکی از دوبالِ پروژه ی سلطه در سرزمین‌های اسلامی

مولوی عبدالحمید نمایانگر یکی از دوبالِ پروژه ی سلطه در سرزمین‌های اسلامی

به قلم: خالد سیف الله المسلول

اگر به رخدادهای ستمام سرزمینهای اسلامی و بخصوص در سرزمینهای اشغال شده ی خاورمیانه توسط آمریکا و صهیونیستها و مرتدین داخلی نگاه کنیم متوجه خواهیم شد که آنچه امروز سلطه ی آمریکا و صهیونیسم را در جهان اسلام ممکن کرده، فقط سلاح و دلار نیست بلکه دو بالِ مکمل دارد یکی حاکمانِ وابسته که بقای خود را در رضایت قدرت‌های کفار و محارب و اشغالگر خارجی می‌بینند و دیگری علماى دین‌فروش و دنیا طلب و شهرت دوستی که برای این وابستگی، توجیه مذهبی شبه اسلامی می تراشند.  

اگر بال اول زور و ثروت است، بال دوم تحریف، تلبیس و خاموش‌سازی و خنثی سازی ایمان اسلامی مومنین جامعه است.

این گروه از «عالِم» بودن فقط عنوان را نگه داشته‌اند و از دین، ابزاری برای پیشبرد سیاستهای سکولاریستی کفار محارب و اشغالگر خارجی و مرتدین داخلی ساخته‌اند.

کارنامه ی آنان نیز عادی سازی اشغالگری و تبدیل اشغالگری به «فتنهٔ دوری‌گزین»  و  سکوت در برابر آمریکا و غرب و صهیونیسم و تندی علیه منتقدان داخلی و تقدیس حاکم ظالم و تخطئهٔ هر صدای مستقل و جا‌به‌جا کردن اولویت دشمن و دشمن شناسی شرعی و درجه بندی شرعی دشمنان بوده است به این شکل که دشمنِ واقعی گم می‌شود، مخالفِ بی‌پناه «خطر اصلی» معرفی می‌گردد.این همان جایی است که دین اسلام، سپر حاکم سکولار و مرتد دشت نشانده و کافر اشغالگر خارجی می‌شود نه پناه مظلوم.

اینها الگوهای ضد اسلامی و تکرارشونده در منطقه بوده اند که کارشان فتاوای آرام‌بخش برای عادی‌سازی و توجیه سیاسی با واژگان به اسلامی و سکوت در برابر جهاد شرعی فلسطین، فریاد علیه هر منتقد و مشروعیت‌بخشی به سرکوب و تبدیل ظلم ساختاری به «حفظ ثبات» و جرم‌انگاری حرکت در مسیر دعوت و جهاد شرعی و چشم‌پوشی از اشغال و تجزیه ی تدریجی و حتی تمرکز بر تسویه‌حساب‌های اعتقادی و در نهایت برچسب‌زنی به جریان‌های مستقل به‌جای مقابله با پروژه ی بیرونی بوده است.

به این شکل می توان گفت در همه‌جا، یک منطق بر سرزمینهای اشغال شده توسط کفار خارجی و مرتدین داخلی حاکم است: دین اگر در خدمت قدرت حاکمه بود «حکمت» نام می‌گیرد و اگر علیه قدرت سخن گفت، «فتنه» می‌شود.

اینجاست که می بینیم  ثروت، فتوا می‌خرد و ثروتِ متعلق به مسلمانان خرج ساخت روایت می‌شود نه ساخت زندگی.

در این صورت با درهم و با دلاررسانه دینی ساخته می‌شود و منبر مدیریت می‌شود و سکوت، تقدیس می‌گردد.

این‌گونه است که فتوا جای عدالت را می‌گیرد و اطاعت، جای حق را.

به این شکل وقتی در سرزمینهای تحت اشغالگر کفار محارب و اشغالگر خارجی و رمتیدن سکولار محلی عالم، حاکم را بی‌قید و شرط تطهیر کند ظلم عادی می‌شود و اشغالگری و اجرایی شدن قانون شریعت الله به حاشیه می‌رود و جامعه، قدرت تشخیص را از دست می‌دهد.

تا اینجا باید متوجه شده باشیم که کافر محارب اشغالگر و مرتد داخلی بدون توجیه دینی دوام نمی‌آورد و توجیه دینی جهت سرگردان کردن مسلمین نیز بدون علماى دین‌فروش ممکن نیست.

پس مسئله فقط خیانت سیاسی نیست بلکه خیانت معرفتی است و تا زمانی که حاکم وابسته بماند و عالمِ دین فروش به دلایل دنیوی توجیه کند و مسلمین را از مسیر صحیح اسلامی دور و پراکنده کند، تحریم و محاصره ی اقتصادی و جنگ، اشغال و ویرانی ادامه خواهد داشت و اینهم نه از سر ناتوانی امت بلکه به‌خاطر مصادره ی دین به نفع دشمنان امت.

اینجاست که به خطر موضع گیری ها و سخنان مولوی عبدالحمید در خدمت به دشمنان و خیانت به مسلمین و بخصوص در خیانت به مومنین اهل دعوت و جهاد پی می بریم.

مولوی عبدالحمید،  ما اهل سنت ایران نیاز به مرزبندی روشن با کفار محارب و اشغالگر خارجی داریم نه زبان نرمش و توجیه و دعوت به سازش و کفر

مولوی عبدالحمید،  ما اهل سنت ایران نیاز به مرزبندی روشن با کفار محارب و اشغالگر خارجی داریم نه زبان نرمش و توجیه و دعوت به سازش و کفر

به قلم: ابراهیم یعقوبی هورامی  

دعوت به کفر چرا؟ چون مولوی عبدالحمید صراحتا اعلام کرد که اگر اکثریت مردم بخواهند باید دست از حاکمیت اسلامی کشید و به این شکل:

  • اصل اسلام را مورد هدف قرار داد چون بعضی از احکام اسلام تنها به وسیله حاکمیت اجرا می شوند و در مواردی تنها حاکمیت می توان از موجودیت اسلام کامل و مومنین محافظت کند چنانچه عمر بن خطاب رضی الله عنه می گوید:لاَ إِسْلاَمَ إِلاَّ بِجَمَاعَةٍ، وَلاَ جَمَاعَةَ إِلاَّ بِإِمَارَةٍ، وَلاَ إِمَارَةَ إِلاَّ بِطَاعَةٍ.[۱] قطعاً اسلام وجود ندارد مگر با جماعت و جماعت وجود ندارد مگر با امارت (حاکمیت) و امارت(حاکمیت) وجود ندارد مگر با فرمانبرداری و اطاعت.
  • اجماع صحابه در محافظت از حاکمیت اسلامی در زمان خلافت ابوبکر صدیق رضی الله عنه را رد می کند آنهم زمانی که اکثریت عربها مرتد شده بودند و خواستار کنار رفتن حاکمیت اسلامی بودند چنانچه تعداد این مرتدین و مخالفین نظام اسلامی زیاد بود که ام المؤمنين عايشه رضی الله عنها می فرمايد:”ارْتَدَّتِ الْعَرَبُ قَاطِبَةً، وَاشْرَأَبَّ النِّفَاقُ”يعنی: تمام عرب مرتد شدند و دوررويی و نفاق جای گرفت.

در کنار این، اهل سنت و جماعت ایران امروز حق دارد بپرسد چگونه ممکن است کسانی که به نام دین سخن می‌گویند، در برابر جنایات ساختاری غرب، سکوت یا ابهام پیشه کنند؟

آمریکا و متحدانش، با پرونده‌هایی چون اسناد اپستین، چهره واقعی خود را آشکار کرده‌اند: نظامی آلوده به فساد اخلاقی، سوءاستفاده از انسان، و حمایت رسمی از اشغال و کشتار مسلمانان.

با این حال، پرسش جدی این است: چرا مولوی عبدالحمید و برخی چهره‌های دینی، به‌جای مرزبندی روشن با این طاغوت، زبان به نرمش، توجیه یا دعوت به سازش می‌گشایند؟

آیا تجربه افغانستان، عراق و فلسطین و سوریه لیبی ویمن و… کافی نیست؟ آیا حمایت بی‌قیدوشرط آمریکا از صهیونیسم کافی نیست؟ آیا تحریم، جنگ، و تحقیر ملت‌های مسلمان هنوز «ابهام» دارد؟

امت از علما انتظار دارد بر اساس منهج اهل سنت و جماعت به پیش بروند نه اینکه راه را برای نظم سکولار و کشاندن مسلمین به کفر و ارتداد سکولاریستی هموار کنند، بلکه باید در برابر این عقیده و نظام کفری حدّ شرعی بکشند.

هم اکنون هر عالم یا خطیبی که جنایات آمریکا و شرکای آن را تبرئه کند و یا اینکه یا امت را به تسلیم عقیدتی و یا حکومتی و سیاسی فراخواند، بدون شک مسلمین را به سمت و سوی کفر و ارتداد سوق می دهد و این جرم بزرگ و نابخشودنی است که باید توسط مومنین اهل دعوت و جهاد دربرابر آن موضع شرعی و قاطع گرفته شود.

پس مولوی عبدالحمید گرامی ما اهل سنت و جماعت در برابر کفار اشغالگر خارجی و مرتدین سکولار محلی نیاز به منهج صحیح داریم نه نادیده گرفتن توحش این دشمنان و یا زمینه سازی برای رها کردن منهج اهل سنت و جماعت و تن دادن به حاکمیتی ارتدادی سکولار که به صورت منهجی و اساسی و ریشه ای و با قدرت حکومتی با قوانین شریعت الله بر اساس هر مذهب اسلامی وارد جنگ می شود.  


[۱] سنن الدارمي، مقدمة باب في ذهاب العلم، ۲۵۷- ۲۶۵/ ئەبوداوود (۳۶۶۴)، ئەحمەد (۲/۳۳۸)، داریمی (۲۵۷)، ابن عبدالبر، جامع بیان العلم وفضله ۳۲۶

شورای موسوم به علمای پاکستان یا علمای شیطان و بلعم‌های باعورایی در خدمت دارالکفرطاری پاکستان

شورای موسوم به علمای پاکستان یا علمای شیطان و بلعم‌های باعورایی در خدمت دارالکفرطاری پاکستان؟

به قلم: فضل احمد هراتی

اظهارات اخیر «طاهر اشرفی» رئیس شورای موسوم به علمای پاکستان دربارهٔ نسبت‌دادن ناامنی‌های بلوچستان به افغانستان، نه از سر دلسوزی برای امت، بلکه در امتداد پروژهٔ تبرئهٔ حکومت سکولار و مزدور پاکستان و فرافکنی آشکار است.

حمایت از چه کسی؟ دین یا نظام سکولار؟ بله باید پاسخ دهد که این شورا دقیقاً از چه چیزی حمایت می‌کند؟ از قرآن و حق؟ یا از ارتش و حکومت سکولاری که سال‌ها ابزار امریکا بوده است؟

وقتی علما، به‌جای نصیحت حاکمان ظالم، در کنار قدرت سیاسی وابسته می‌ایستند و همه ی تقصیرها را به بیرون نسبت می‌دهند، دیگر نام این کار «علم» نیست؛ تلبیس و دین‌فروشی است.

این‌گونه مواضع، یادآور علمای درباری در تاریخ است. کسانی که حق را می‌شناختند اما کتمان کردند و آیات قرآن را می‌دانستند اما بر آن سرپوش گذاشتند و به نفع فرعونِ زمان خود فتوا و روایت ساختند

قرآن به‌صراحت هشدار داده است درباره ی کسانی که آیات الهی را به بهای اندک می‌فروشند؛ این خطر، خطرِ عالمِ بی‌عمل و عالمِ وابسته است.

حکومت سکولار پاکستان در حال فرافکنی به‌جای اعتراف به حقیقت است. چون مثلا  ناامنی در ایالت بلوچستانپاکستان، ریشه در ظلم ساختاری سکولاریستهای پایتخت نشین و مزدوران سکولار آنها در کویته و تبعیض تاریخی و سرکوب سیاسی و وابستگی امنیتی به امریکا دارد؛ نه در افغانستان.

اما برای حکومت سکولار پاکستان، مقصرسازی خارجی آسان‌تر از پذیرش حقیقت است، و اینجاست که شورای موسوم به علما، به ابزار تبلیغاتی تبدیل می‌شود.

بدون شک  اتهام‌زنی به امارت اسلامی افغانستان هم‌صدایی با امریکاست و اتهام «بی‌توجهی به تروریسم» علیه امارت اسلامی افغانستان، همان ادبیاتی است که سال‌ها از زبان واشنگتن و ناتو شنیده‌ایم.

وقتی عالمِ مدعی دین، همان واژگان و تحلیل‌های دشمنان اسلام را تکرار می‌کند، باید پرسید: این صدا، صدای دین است یا صدای اتاق‌های فکر کفار سکولار غربی؟

حمایت کورکورانه ی دسته هایی از مولوی ها و خطبای مساجد از نیروهای امنیتیِ یک نظام سکولار، بدون امر به معروف و نهی از منکر،نه وحدت می‌سازد و نه امنیت بلکه خیانت به امت و تحریف دین است.

شورای موسوم به علمای پاکستان، اگر در کنار حکومت سکولار و سیاست‌های امریکا و سرکوب حقیقت می‌ایستد، باید بداند که نام عالم، پوشش خیانت نمی‌شود.

امت اسلامی باید آگاه باشد که خطر عالمِ مزدور، زیاتر و بیشتر از سیاستمدار مزدور است.