در سالگرد ترور عماد مغنیه: عظمت ناو نیوجرسی و ناو هواپیمابر آبراهام لینکلن (USS Abraham Lincoln )کجاست؟!

در سالگرد ترور عماد مغنیه:  عظمت ناو نیوجرسی و ناو هواپیمابر آبراهام لینکلن (USS Abraham Lincoln )کجاست؟!

به قلم: ابوبکر الخراسانی

امروز ۲۳ بهمن سالگرد ترور عماد مغنیه است، ناو هواپیمابر آبراهام لینکلن (USS Abraham Lincoln ) هم با سرو صدای زیادی به دارالاسلام ایران نزدیک شده و مناسب است به یاد بیاوریم زمانی که ناوشکن نیوجرسی در سال ۱۹۸۳ وارد ساحل لبنان شد، جوزف ابو خلیل مزدور آمریکا و صهیونیستها نوشت:
«خدای مظلومان کجاست در برابر عظمت نیوجرسی؟»

سپس عماد مغنیه با انفجار مقر تفنگداران دریایی آمریکا و کشتن ۲۴۱ نفر از کماندوها به آن پاسخ داد و روی اجسادشان نوشت:
«خدای مظلومان اینجاست، پس عظمت نیوجرسی کجاست؟»

در آن زمان و با آن امکانات کم توسط یکی از شاخه های جبهه مقاومت اسلامی چنان بلائی سر آمریکائی ها و ناوهایشان آمد، یعنی به نظر شما ناوهای آمریکا در برابر قدرت عظیم نظامی و مردمی دارالاسلام ایران، باز هم هوس آتش بازی به سرشان زده؟!
اینها برای دارالاسلام ایران و نیروهای منطقه ای همسو با جبهه ی مقاومت یه لقم ی کوچک هستند.
دارالاسلام ایران آن زمان هم که موشک و سلاح آنچنانی نداشت، آمریکا و ناوهایش حریفش نبود.
امروز علاوه بر همان ایمان، به دستور «أعدّوا» هم عمل کرده‌ و حرفی براگفتن نیست بلکه باید گفت:
خبر آن چیزی است که در میدان می‌بینید، نه آنچه می‌شنوید.

این هم برای دوست و دشمن روش شود که، مومنین اهل دعوت و جهاد میان اهل سنت و جماعت و بخصوص مجاهدین همسو با خط القاعده شاخه ی الشیخ اسامه بن لادن (هم اکنون، الشیخ ابوحمزهالمهاجر هورامی) ، و مجاهدین همسو با خط ماموستا کریکار و همسو با حماس و جهاد اسلامی فلسطین و امارت اسلامی افغانستان و گروه‌ها و افراد مستقل در جنگ احتمالی آمریکا و صهیونیستها با دارالاسلام ایران در صف و جبهه ی ایران و مقاومت اسلامی بر علیه این کفار محارب و اشغالگر خارجی هستند.

پیام تصویری عالیقدر سید علی خامنه ای رهبر انقلاب اسلامی و دارالاسلام ایران در قدر دانی از کار بزرگ ملت ایران در روز ۲۲ بهمن/دلو ۱۴۰۴ش

پیام تصویری عالیقدر سید علی خامنه ای رهبر انقلاب اسلامی و دارالاسلام ایران در قدر دانی از کار بزرگ ملت ایران در روز ۲۲ بهمن/دلو ۱۴۰۴ش

عالیقدر سید علی خامنه ای رهبر انقلاب اسلامی و دارالاسلام ایران عصر امروز (پنج‌شنبه) در پیامی تلویزیونی گفت:

  • در روز ۲۲ بهمن امسال کار بزرگی انجام دادید؛ ایران را سربلند کردید، همچون همیشه با پشتیبانی از جمهوری اسلامی بر قدرت آن افزودید و دشمنانی که در اظهارات و برنامه‌ریزی‌های خود در پی تسلیم ملت ایران بودند، مأیوس شدند.
  • همگی سعی کنیم این اتصال و انسجام ملی را که بسیار با ارزش و قیمتی است حفظ کنیم.
  • از همه ملت ایران تشکر و درود فراوان خود را به یکایک حاضران در این اجتماع عظیم و میلیونی در سراسر کشور تقدیم می‌کنم.

……..

براساس گزارش ها روز گذشته در راهپیمایی ۲۲ بهمن/دلو ۱۴۰۴، حضور مردم در پایتخت ایران بین ۳ میلیون و ۸۰۰ هزار تا ۴ میلیون و ۲۰۰ هزار نفر برآورد شده است. این رقم در سایر ولایات ایران به ۱۹ تا ۲۲ میلیون نفر رسید.

گفته شده که در مجموع، با احتساب حضور در راهپیمایی جشن پیروزی انقلاب در ده‌ها هزار روستا، جمعیتی بالغ بر ۲۳ تا ۲۶ میلیون نفر در این رویداد ملی شرکت کردند.

پیام رئیس قوه قضاییه و عدلیه دارالاسلام ایران در تجلیل از راهپیمایی پرشکوه و خیره‌کننده‌ مردم ایران در ۲۲ بهمن/ دلو ۱۴۰۴ش

پیام رئیس قوه قضاییه و عدلیه دارالاسلام ایران در تجلیل از راهپیمایی پرشکوه و خیره‌کننده‌ مردم ایران در ۲۲ بهمن/ دلو ۱۴۰۴ش

بسم‌الله الرحمن الرحیم

وَعَدَ اللَّهُ الَّذِينَ آمَنُوا مِنكُمْ وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ لَيَسْتَخْلِفَنَّهُم فِي الْأَرْضِ كَمَا اسْتَخْلَفَ الَّذِينَ مِن قَبْلِهِمْ … وَلَيُبَدِّلَنَّهُم مِّن بَعْدِ خَوْفِهِمْ أَمْنًا …

مردم ایران اسلامی بار دیگر حماسه‌ای جاویدان خلق کردند و بدون اغراق و مجامله، در ۲۲ بهمن امسال، یکی از باشکوه‌ترین و استکبارستیزترین راه‌پیمایی های ۴۷ سال اخیر را آفریدند.

به ساحت این مردمِ به تمام معنا متدیّن و انقلابی و ولایتمدار، سر تواضع و خضوع فرود می‌آوریم و به آنان صدها و هزاران بار احسنت و مرحبا می‌گوییم که شجاعانه و غیورانه از مرد و زن و پیر و جوان، امپراتوری تبلیغاتی و هراس‌آفرینی دشمن زبون را شکستند و با حضور ده‌ها میلیونی خود در یوم‌الله ۲۲ بهمن، ضمن تجدید بیعت با آرمان‌های متعالی و سترگ انقلاب اسلامی، پاسخی غراء و صریح به تهدیدات دشمنان و اذناب آنان دادند.

قدر متیقّن، این حضور شگرف و خیره‌کننده‌ مردم ایران اسلامی از هر سلیقه و گرایشی در راهپیمایی یوم‌الله ۲۲ بهمن، تکلیف و وظیفه ما مسئولان و کارگزاران را برای خدمت‌رسانی‌های بی‌منت به آنان و رفع دغدغه‌های‌شان در حوزه‌های مختلف، دوچندان و مضاعف می‌گرداند. خداوند این مردم وفادار و سلحشور را در پرتو الطاف بی‌کرانش، مؤید دارد و ما را در جهت خدمت بیش از پیش به آنان، توفیق عنایت کند.

متن کامل گفتگوی ذبیح الله مجاهد سخنگوی امارت اسلامی افغانستان با بی‌بی‌سی (دَلو ۱۴۰۴ش)

‏متن کامل گفتگوی ذبیح الله مجاهد سخنگوی امارت اسلامی افغانستان با بی‌بی‌سی (دَلو ۱۴۰۴ش)

ذبیح الله مجاهد، سخنگوی امارت اسلامی: بسم‌الله الرحمن الرحیم. نخست، به شما و به همهٔ شنوندگان و بینندگان‌تان سلام عرض می‌کنم: السلام علیکم و رحمة‌الله و برکاته.

دربارهٔ موضوع اصول‌نامه باید گفت: در دوران مبارزهٔ امارت اسلامی نیز محاکم وجود داشت و برای آن‌ها اصول‌نامه‌ای مشخص تدوین شده بود. بر اساس همان اصول‌نامه که بر پایهٔ شریعت و فقه حنفی تنظیم شده بود، فیصله‌ها صادر می‌گردید. اکنون همان اصول‌نامه مورد بازبینی و تجدید نظر قرار گرفت. طبیعی است که در آن زمان شرایط متفاوت بود؛ وضعیت جنگی حاکم بود و عرصهٔ فعالیت‌ها محدود بود. اما اکنون سراسر افغانستان زیر یک چتر قرار دارد و مسائل حقوقی و محاکم در آن گسترده شده است. از همین‌رو، اصول‌نامه نیازمند نوعی به‌روزرسانی و توسعه بود که اکنون بر بنیاد شریعت و فقه حنفی به‌صورت تازه تدوین شد و این، ضرورت زمان به شمار می‌رفت.

مجری بی‌بی‌سی: در ارتباط با همین اصول‌نامهٔ جدید، پرسش‌هایی در میان مردم مطرح است. نخستین پرسش این است که تا کنون حکومت‌های مختلف افغانستان قانون اساسی داشتند که بر اساس آن، حقوق شهروندان یکسان تلقی می‌شد اما این قانون جدید برای نخستین‌بار شهروندان افغانستان را به طبقات تقسیم می‌کند. علت این امر چیست؟

ذبیح الله مجاهد: در این‌جا یک سوءتفاهم رخ داده است. به نظر می‌رسد شماری از افرادی که نسبت به این اصول‌نامه انتقاد و اعتراض کرده‌اند، با خلأ معلوماتی مواجه‌اند. آن‌ها نمی‌دانند که آیا این قانون، قانون اجرایی محاکم است یا قانون اساسی کشور. مسئله چنین نیست؛ قانون اساسی جداگانه است که دربارهٔ ساختار و تشکیلات حکومت بحث می‌کند در حالی‌که این اصول‌نامه ناظر به چارچوب صلاحیت‌های محاکم است. در شریعت، قوانین مربوط به حقوق و جزا به‌گونه‌ای تنظیم شده که سه نوع قانون وجود دارد: نخست، حدودالله که حدود آن مشخص و معین است. در این بخش همهٔ مردم در برابر قانون برابرند و هرگاه شرایط و ادلهٔ اثبات فراهم شود، مجازات به‌صورت مساوی بر همه تطبیق می‌گردد. هرکس ـ خدای ناکرده ـ مرتکب جرمی شود که حد بر او واجب گردد، حد به‌طور یکسان بر او اجرا می‌شود. نوع دوم، حقوق‌العباد است؛ یعنی جایی که شخصی بر دیگری حقی دارد. در این بخش نیز هیچ‌کس بر دیگری برتری ندارد. حتی اگر کسی بر امیر مسلمانان حقی داشته باشد و دعوا مطرح کند، محکمه مطابق اصول، فیصلهٔ خود را صادر می‌کند. این نیز در اسلام اصل دارد و شریعت برای آن حکم مشخص وضع کرده است. نوع سوم، تعزیرات است. کسانی که با مسائل قضایی و شریعت آشنایی دارند، می‌دانند که تعزیر از جملهٔ امور مفوضه است؛ یعنی صلاحیت آن به امیر مسلمانان سپرده شده و امیر می‌تواند این صلاحیت را به قاضی تفویض کند تا تعزیر را تعیین نماید. بنابراین، تعزیر از امور واگذار شده به امیر وقت است. افزون بر این، تعزیر اساساً برای تأدیب است؛ نه برای مجازات، بلکه برای جلوگیری از تکرار جرم است.

مجری بی‌بی‌سی: در همین بخش پرسشی مطرح می‌شود. مادهٔ نهم از فصل دوم این اصول‌نامه می‌گوید که تعزیر بر اساس شخصیت مجرم دارای مراتب است: ۱. تعزیر علما و افراد بلندرتبه؛ ۲. تعزیر اشراف؛ ۳. تعزیر افراد متوسط جامعه؛ ۴. و تعزیر افراد پایین‌دست جامعه. چرا چنین تفاوتی در نظر گرفته شده است؟ آیا این به معنای تقسیم جامعه به طبقات نیست؟

ذبیح الله مجاهد: اگر این قانون را ملاحظه کنید، در پایین آن حاشیه یا پاورقی وجود دارد که در آن به منابع شرعی ارجاع داده شده است؛ ارجاعات بسیار قوی و دقیق. برای نمونه، به ردالمحتار، فتاوی هندیه (عالمگیریه) و دیگر منابع معتبر فقه حنفی اشاره شده است؛ کتاب‌هایی که برای علما شناخته‌شده و معتبر اند. بر اساس استنباط همین منابع، تعزیرات در جامعه متفاوت است؛ زیرا همان‌گونه که گفتیم، تعزیر برای بازداشتن از جرم است، نه مجازات. برخی افراد تنها با یک تذکر از ارتکاب جرم بازمی‌ایستند؛ زیرا حیثیت اجتماعی و عزت نفسی بالایی دارند. اما برخی دیگر چنین نیستند. مجرمان تکراری‌اند و نیاز به تعزیر شدیدتری دارند. گاه فردی با یک احضار و یک تذکر از ارتکاب جرم دست می‌کشد اما دیگری تنها با حبس و مجازات بازداشته می‌شود. وقتی جامعه متفاوت است، طبیعی است که شیوهٔ تعزیر نیز متفاوت باشد. به نکتهٔ دیگری نیز توجه کنید: این قوانین ساختهٔ ذهن ما نیست؛ بلکه جزئیاتی است که عیناً از فقه حنفی نقل شده است. منابعی که نام بردم، همه این مطالب را به‌تفصیل بیان کرده‌اند و در آن‌ها جامعه و تعزیرات بر این اساس توضیح داده شده است.

مجری بی‌بی‌سی: بلی، من اصول‌نامه را در اختیار دارم؛ این مطالب واقعاً به زبان عربی در آن تشریح شده است. سخن شما درست است اما پرسش این است که شرایط افراد متفاوت است؛ ممکن است در میان کسانی که شما آن‌ها را در طبقهٔ پایین می‌دانید، افرادی باشند که سخن را بهتر بفهمند و قانون را دقیق‌تر رعایت کنند.

ذبیح الله مجاهد: در این صورت، چنین فردی پایین‌دست شمرده نمی‌شود و به گروه متوسط می‌پیوندد. فرد پایین‌دست کسی است که مجرم تکراری باشد؛ مثلاً چندین‌بار به جرم دزدی دستگیر شده یا بارها مرتکب اعمال ناپسند و مجرمانه شده و با وجود تذکر، باز هم بازنایستاده است. در چنین حالتی، قاضی ناگزیر است با توجه به وضعیت فرد و میزان فساد او در جامعه، وی را زندانی کند. اما اگر شخصی با جایگاه اجتماعی بالا، دارای عزت نفس و فهم باشد ـ مثلاً بزرگ قوم ـ ممکن است تنها با یک تذکر بازداشته شود. این یک تذکر برای او به همان اندازه بازدارنده است که زندان برای دیگری می‌باشد. همان‌گونه که گفتیم، تعزیر به امیر وقت و قاضی واگذار شده تا بر اساس مصلحت جامعه، شیوهٔ تأدیب را تعیین کنند. برای روشن‌شدن مطلب، مثالی می‌زنم: پدری دو پسر دارد؛ یکی تحصیل‌کرده و فهمیده است، اگر خطایی کند، با نصیحت پدر اصلاح می‌شود. اما دیگری سرکش است، بارها مواد مخدر مصرف می‌کند و با افراد ناباب نشست‌وبرخاست دارد؛ پدر برای او ناچار است برخورد سخت‌تری داشته باشد حتی تنبیه یا حبس. هر دو فرزند یکسان‌اند، اما شرایط‌شان متفاوت است و پدر بر اساس همین تفاوت، شیوهٔ تأدیب را برمی‌گزیند.

مجری بی‌بی‌سی: بسیار خوب! آیا می‌توانید به مردم اطمینان دهید که اگر این تخلفات از سوی افراد وابسته به حکومت شما هم صورت گیرد، آنان نیز مجازات خواهند شد؟ بسیاری می‌گویند که با افراد حکومتی برخورد نمی‌شود.

ذبیح الله مجاهد: نه، چنین نیست. این اصول‌نامه ساختهٔ ما نیست؛ قواعد فقهی است که امامان مذهب بیان کرده و در منابع معتبر ثبت شده است. هرکس آشنایی حداقلی با فقه داشته باشد، این سخن را درمی‌یابد. ما تنها عبارات عربی را به پشتو برگردانده‌ایم. اشراف در این‌جا تنها افراد حکومتی نیستند؛ سادات، بزرگان قوم و متنفذین را نیز در بر می‌گیرد. شهرنشینان غالباً در گروه متوسط قرار می‌گیرند. اما گروهی هم هستند که ـ خدای ناکرده ـ مجرمان تکراری، معتاد به مواد مخدر یا کسانی‌اند که از جرم بازنمی‌ایستند؛ در این موارد، افزایش تعزیر ضرورت دارد و این صلاحیت شرعی قاضی است.

مجری بی‌بی‌سی: پرسش دیگر این است که در بند هشتم مادهٔ دوم آمده: کسی که با عقاید اهل‌سنت‌والجماعت مخالفت کند، در زمرهٔ مبتدعین قرار می‌گیرد. چرا چنین شخصی مبتدع شمرده می‌شود؟

ذبیح الله مجاهد: این حکم شریعت است. کسی که در چارچوب اهل‌سنت‌والجماعت باشد اما بدعت‌هایی در دین وارد کند و چیزی را که در دین نیست ایجاد نماید، در شریعت مبتدع خوانده شده است.‌ احادیث نیز بر این امر دلالت دارند. برای جلوگیری از تفرقه و حفظ وحدت عقیدهٔ اسلامی، چنین فردی باید تأدیب شود.

مجری بی‌بی‌سی: مجاهد صاحب! در این‌جا در بارهٔ اهل تشیع نیاز به توضیح بیشتری وجود دارد. شما برای شهروندان شیعهٔ ساکن افغانستان چه توضیحی دارید؟ برای نمونه اهل تشیع فقه جعفری خاص خود را دارند؛ آیا آنان شامل این حکم می‌شوند یا نه؟

ذبیح الله مجاهد: مسئله بار دیگر به برداشت نادرست از قوانین بازمی‌گردد. متأسفانه این موضوع درست فهمیده نمی‌شود. قضیه آن‌گونه نیست که شما می‌پندارید. یعنی کسی که در چارچوب اهل‌سنت‌والجماعت باشد، اما سپس راه دیگری را برای خود برگزیند، مبتدع شمرده می‌شود. برادران اهل تشیع از ابتدا همین مذهب را داشته‌اند و نظام نیز آن‌ها را پذیرفته‌اند. به همین ترتیب، در داخل کشور پیروان آیین هندو و دیگر مذاهب نیز حضور دارند که حتی مسلمان هم نیستند، اما ما کاری به آن‌ها نداریم. دیگر مذاهب برحق اسلامی که هرچند در افغانستان حضور ندارند اما در جهان وجود دارند، مانند شافعی‌ها، حنبلی‌ها و… محترم‌اند و شامل این بند نمی‌شوند. تنها کسی مشمول این حکم است که ابتدا عقیدهٔ اهل‌سنت‌والجماعت داشته باشد، اما سپس آن را ترک کرده و راه نادرستی را انتخاب کند. چنین شخصی مبتدع خوانده می‌شود و برای او مجازات در نظر گرفته می‌شود.

مجری بی‌بی‌سی: سخن پایانی؛ در بارهٔ زنان نیز نگرانی‌های فراوانی وجود دارد. طبیعی است که این اصول‌نامه واکنش‌هایی برانگیخته و از سوی نهادهای حقوق بشری, فعالان مدنی و جامعهٔ جهانی مورد انتقاد قرار گرفته و گفته می‌شود که در آن به حقوق مردم احترام نشده است. در میان زنان نیز این قانون نگرانی‌هایی ایجاد کرده است؛ برای مثال، اگر زنی در خانهٔ پدرش بماند، طبق این قانون جدید مجازات می‌شود، در حالی‌که پیش از این چنین امری جرم تلقی نمی‌شد. پاسخ شما به این نگرانی‌ها چیست؟

ذبیح الله مجاهد: این موضوع نیز به بخش تعزیرات بازمی‌گردد. زنی که شوهر دارد، نه طلاق گرفته و نه به حکم محکمه از شوهر جدا شده، اما به حقوق شوهرش رسیدگی نمی‌کند؛ این در واقع به معنای تضییع حقوق دیگری است و باید مورد پرسش قرار گیرد. در غیر این صورت، خانواده‌ها از هم فرو می‌پاشند؛ چراکه زن بدون دلیل موجه، شوهر و فرزندانش را ترک کرده و به خانهٔ پدر می‌رود. این کار جرمی است که نظم زندگی را مختل می‌کند. شما می‌دانید که در جامعه، خانواده نقش اساسی دارد؛ اگر زن خودسرانه خانه را ترک کند و همهٔ وظایف و مسئولیت‌ها را رها سازد، بنیان خانواده از هم می‌پاشد. اگر ادامهٔ زندگی برای او ممکن نباشد، راه‌های شرعی وجود دارد و باید همان‌ها را طی کند؛ یا مصالحه کند، یا طلاق بگیرد و سپس مسیر زندگی خود را انتخاب نماید. اما اگر هیچ‌یک از این راه‌ها را طی نکند و در عین حال همهٔ وظایف را ترک کرده و حقوق دیگران را تضییع نماید، قابل پیگرد است.

مجری بی‌بی‌سی: اگر فرضاً انتقادها در همین زمینه افزایش یابد یا در عمل با مشکلاتی روبه‌رو شود، آیا در اصول‌نامه تغییر ایجاد خواهید کرد یا نه؟

ذبیح الله مجاهد: این اصول‌نامه، اصول‌نامهٔ شریعت است. از مردم با احترام می‌خواهیم اگر اعتراضی دارند، نخست شریعت را مطالعه کنند؛ دست‌کم همین مسائل را یک‌بار در منابع شرعی بررسی نمایند. امروز دنیای آنلاین در دسترس است و این مباحث به هر زبانی به‌صورت آنلاین یافت می‌شود یا لااقل هرکس نگرانی دارد، به مسجد برود و از عالم دینی خود در همین زمینه پرسش کند.

مجری بی‌بی‌سی: اما وزارت عدلیه به‌تازگی گفته است که کسی حق انتقاد از این مسائل را ندارد و با منتقدان برخورد می‌شود؛ در این صورت مردم چگونه جرئت خواهند کرد؟

ذبیح الله مجاهد: منظور من این بود که هرکس برای آگاهی شخصی خود، از این راه‌ها استفاده کند. اما در محافل عمومی نباید به شریعت اعتراض شود. کسی که به عقیده، مذهب، فقه حنفی و شریعت باور دارد، اگر به اصول آن اعتراض کند، در حقیقت مسلمانی او زیر سؤال می‌رود. چگونه ممکن است کسی مسلمان باشد و به باورها و معتقدات خود انتقاد کند؟ این‌گونه انتقادها از سر جهل نسبت به باورها و امامان مذهب و مجتهدان پیشین صورت می‌گیرد و خود به جرمی دیگر تبدیل می‌شود. بنابراین، اعتراض نکنند، بلکه خود را آگاه سازند؛ آگاه‌شدن جرم نیست. به مساجد بروند، از علما بپرسند، به‌صورت آنلاین مطالعه کنند و به کتاب‌ها مراجعه نمایند. کتاب‌هایی که در این‌جا ذکر شده، همان‌ها را بیابند و بررسی کنند که آیا جزئیات شریعت به همین شکل بیان شده است یا نه. امارت اسلامی در این قانون هیچ‌چیز از خود نیفزوده است؛ همهٔ آنچه آمده، در فقه حنفی روایت شده و قرن‌ها بر اساس همین اصول حکومت‌داری صورت گرفته است. کتاب شرح مجلة الأحکام از آثاری است که در حکومت‌ها و قوانین اسلامی نقش برجسته‌ای داشته است. احکام و قوانین امام ابویوسف ـ که در دوران هارون‌الرشید منصب قضا را بر عهده داشت ـ به‌صورت ماده‌وار و جزئی تدوین شده و همگی بر اساس مذهب تنظیم گردیده‌اند.

مجری بی‌بی‌سی: مجاهد صاحب! برخی نگران‌اند که شما سخن دیگران را نمی‌پذیرید و تنها نظر خود را معتبر می‌دانید. برای نمونه، علمای کشورهای مختلف نزد شما می‌آیند، اما به سخنان‌شان گوش داده نمی‌شود. آیا در این زمینه آماده‌اید دیدگاه‌ها و حتی اعتراض‌های علمای دینی را بشنوید؟

ذبیح الله مجاهد: اگر کسی انتقادی داشته باشد و برای بحث علمی رو‌در‌رو نزد ما بیاید، قطعاً آماده‌ایم. اگر کسی نگرانی داشته باشد، برای ارائهٔ توضیح و تبیین، کاملاً آماده‌ایم. این‌که گفته می‌شود ما انتقاد یا سخن دیگران را نمی‌پذیریم، به این دلیل است که نمی‌خواهیم دین خود را از زبان دیگران بیاموزیم؛ ما خود دین، عقیده و علمای خود را داریم. برای همین دین جان داده‌ایم و قرن‌ها بر آن پایدار مانده‌ایم. چرا دیگران باید دین را به ما بیاموزند؟ ما خود باید دین را به مردم بیاموزیم. با این حال، اگر کسی نگرانی داشته باشد و بخواهد دربارهٔ اصول و قوانین ما آگاه شود، قطعاً می‌توانیم توضیح و تشریح ارائه دهیم. همین گفت‌وگویی که اکنون با شما دارم، بخشی از روند روشنگری است.

مجری بی‌بی‌سی: بسیار سپاسگزارم، مجاهد صاحب.

پایان

روزشمار جهاد چچنی ها در جنگ گروزنی با کفار محارب و اشغالگر روسی و قدم به قدم با مجاهدین چچن (۵)

روزشمار جهاد چچنی ها در جنگ گروزنی با کفار محارب و اشغالگر روسی و قدم به قدم با مجاهدین چچن (۵)

به قلم: شمس‌الدین نشخوف، شرکت‌کننده در جنگ

ترجمه: کارزان شکاک

درباره استراتژی روسیه در دو جنگ چچن

بخش ۱

علاوه بر این، ۲۶ نوامبر ۲۲ سال از اولین حمله تانک‌ها به گروزنی (جوخار) توسط لشکرهای تامان و کانتمیروفسکایا ارتش روسیه می‌گذرد. ​​شکست این حمله با یک جنگ تمام عیار و حمله دیگری به پایتخت چچن همراه بود.

در طول ۲۲ سال گذشته، ترول‌های روسی اینترنت را با دروغ‌ها و داستان‌های ساختگی در مورد جنگ پر کرده‌اند. ما در تلاش برای پایبندی به حقیقت، در مورد آن روزها برای شما خواهیم گفت.

با توصیف و تحلیل اولین جنگ روسیه و چچن شروع خواهیم کرد.

اگرچه عنوان مقاله عربی به اولین «جنگ چچن» اشاره دارد، اما فقط وقایع مرتبط با حمله به گروزنی را که در ۳۱ دسامبر ۱۹۹۴ آغاز شد، شرح می‌دهد.

این توصیف سطحی، یک‌جانبه و ناقص است. نویسنده این مقاله حتی به سه عملیات نظامی بسیار مهم انجام شده توسط مجاهدین چچن در طول جنگ اول چچن اشاره مختصری نکرده است. هر یک از این عملیات‌ها منحصر به فرد بودند و در آن زمان به موضوع اصلی تمام رسانه‌های جهانی تبدیل شدند.

این عملیات‌ها ضربات دردناکی به اعتبار ارتش روسیه و به ویژه به اعتبار واحدهای نیروهای ویژه روسی مانند آلفا، تفنگداران دریایی، کلاه مارون و دیگران وارد کردند. منظور ما حمله جسورانه ۲۰۰ مجاهد به رهبری شامل باسایف (رحیم‌الله) به عمق خطوط دشمن در بودیونوفسک (ژوئن ۱۹۹۵) است.

سپس حمله سلمان رادویف به کیزلیار و نبرد چهار روزه در روستای پروومایسکایا در داغستان (ژانویه ۱۹۹۶) از راه رسید.

در نهایت، عملیات جهاد، که در اوت ۱۹۹۶ انجام شد. سپس ۸۵۰ مجاهد چچنی وارد گروزنی شدند و توانستند ارتش ۱۵۰۰۰ نفری روسیه را در داخل شهر فلج کنند.

رهبری روسیه که خود را در موقعیتی خطیر می‌دید، مجبور شد وارد مذاکرات صلح شود و توافقنامه‌ای موسوم به خاساویورت را امضا کند که روسیه را ملزم می‌کرد تا ژانویه ۱۹۹۷ تمام نیروهای خود را از چچن خارج کند.

نویسنده مقاله عربی نه تنها به این وقایع مهم جنگ اول چچن که ارتش روسیه را در وضعیت نامطلوبی قرار می‌داد، نمی‌پردازد، بلکه خائنین به مردم چچن را «چچنی‌های دوست» نیز می‌نامد.

در مورد مجاهدین، آنها در بهترین حالت «شورشی» و در چندین جا «تروریست» نامیده می‌شوند. بنابراین، نقاب «بی‌طرفی و بی‌طرفی» نویسنده کنار می‌رود.

علاوه بر این، اگر کسی ادعای بی‌طرفی و بی‌طرفی می‌کرد، این جنگ را «روسیه-چچن» می‌نامید، نه «چچن». فقط کسانی که آن را از اردوگاه روسیه، از منظر تبلیغات روسیه، می‌دیدند، آن را «جنگ چچن» می‌نامیدند. اما از آنجایی که نویسنده این مقاله تنها حمله به گروزنی در سال‌های ۱۹۹۴-۱۹۹۵ را از کل جنگ اول روسیه و چچن بررسی می‌کند، ما نیز خود را به این وقایع محدود خواهیم کرد.

نقد و واکاوی بیانیه سازمان القاعده؛ ضرورت بازگشت به سیاست وحدت‌گرا و عبور از تفکر نجدی

نقد و واکاوی بیانیه سازمان القاعده؛ ضرورت بازگشت به سیاست وحدت‌گرا و عبور از تفکر نجدی

به قلم: خالد سیف الله المسلول

سازمان مرکزی القاعده ی الشیخ ایمن الظواهری تقبله الله اخیرا بیانیه ای نشر داده که در آن با تمرکز جهاد بر آمریکا و هشدار در مورد سرازیر شدن ناوگانهای نظامی و تجهیزات آمریکا و شرکایش در خاور میانه، مومنین را به آمادگی و انسجام در جهاد با این «سر افعی» دعوت می کند.

این حرکت، در واقع نوعی بازگشت به منهج القاعده ی الشیخ اسامه بن لادن تقبله الله است اما بدون رها کردن منهج محدود بین و اشتباه نجدیت الشیخ ایمن الظواهری و عدم بازگشت به منهج سید قطبی الشیخ اسامه بن لادن نمی توان به آن جامه ی عمل پوشاند و در نقدی استراتژیک می توان گفت چنین جبهه ی واحدی علیه اشغالگران شکل نمی‌گیرد.

در حالی که القاعده ی الشیخ ایمن الظواهری در بیانیه خود از خطر «صلیبی‌ها و صهیونیست‌ها» و ناوهای هواپیمابر سخن می‌گوید، پرسش اساسی اینجاست: چرا در میدان عمل یمن، پتانسیل‌های موجود برای اخراج متجاوزان هماهنگ نمی‌شود؟

اگر دشمن اصلی آمریکا، اسرائیل و حامیان منطقه‌ای آن‌ها (سعودی و امارات) هستند، تداوم درگیری با نیروهای انقلابی داخلی یمن (اتحادیه شافعی ها و زیدی های حاکم بر صنعا) تنها به سود واشنگتن و تل‌آویو است. برای قطع دست صهیونیسم از دریای سرخ و شبه‌جزیره، لزوم یک «اتحاد تاکتیکی» برای ضربه زدن به منافع آمریکا و سقوط حکام وابسته به غرب، بیش از هر زمانی احساس می‌شود.

یکی از دلایل اصلی بن‌بست کنونی القاعده، چرخش از اندیشه‌های منهجی-انقلابی اهل سنت و جماعت به سمت انحصارگرائی بر تفکر مخرب نجدیت است که همین نجدیت خودش قابله ی تفرق و جنگ داخلی میان خودش است چه رسد به ایجاد تفرق و چند دستگی میان مسلمین غیر نجدی.

 شیخ اسامه تحت تأثیر تفکرات «سید قطب»، بر مبارزه با «دشمن دور اما اصلی و سرافعی» (آمریکا) و بیداری فراگیر امت اسلامی تأکید داشت. او به دنبال عزت امت بود، نه غرق شدن در مسائل حاشیه‌ای فقهی اما نفوذ علمای «نجدی» که ریشه در تفکرات محمد بن عبدالوهاب دارند، و پذیرش دیدگاههای آنها توسط الشیخ ایمن الظواهری، القاعده را به دام «تفرق داخلی میان القاعده» و سپس به تفرق میان سایر مومنین اهل دعوت و جهاد و در نهایت به جنگ داخلی انداخته است. این رویکرد باعث شده تا به جای مبارزه با آمریکا به عنوان سرب افعی و کفر جهانی، انرژی جوانان صرف نفی دیگر مجاهدین و حتی صرف تکفیر دیگر مسلمانان شود. این مسیر اشتباه، نه تنها پیروزی به ارمغان نمی‌آورد، بلکه باعث انزوای مجاهدان اهل دعوت و جهاد شده و می‌شود و در نهایت سود تمام فعالیتهای آنها به جیب آمریکا و شرکایش و مرتدین سکولار داخلی می رود؛ مگر همین الان سوریه و یمن و لیبی و.. را نمی بینید؟

القاعده اگر به دنبال بازپس‌گیری ابهت گذشته در زمان الشیخ اسامه بن لادن تقبله الله و حفاظت از سرزمین‌های اسلامی (از غزه تا کاشغر و ترکستان شرقی، از اندونزی تا مراکش) است، باید لزوم بازنگری در ساختار مشورتی و علمی خود را درک و هضم کند و منهج آن دسته از «علما‌ی نجدیت» که راه اشتباه تکفیر را ترسیم کرده و باعث تفرقه در جبهه ضدآمریکایی می‌شوند را کنار بگذارد و به ریشه‌های اصلی خود یعنی «عزت اسلامی» و مبارزه با استعمار و تمرکز جهاد بر سر افعی(آمریکا) بازگردد؛ مسیری که در آن اولویت با اخراج اشغالگران و سرنگونی حکام دست‌نشانده و مرتد است، نه جنگ‌های مذهبی داخلی.

بیانیه القاعده ی نجدی به درستی از خطر ناوهای آمریکایی سخن می‌گوید، اما قدرت واقعی در «وحدت میدانی» است. اگر القاعده راه خود را از تفکر نجدی جدا نکند و به منهج الشیخ اسامه بن لادن تقبله الله بر نگردد و با نیروهای ضد آمریکائی – صهیونیستی در منطقه (حتی با وجود اختلافات مذهبی) همسو نشود، تاریخ آن‌ها را به عنوان جریانی قضاوت خواهد کرد که فرصت طلایی برای ضربه نهایی به هژمونی آمریکا را با جنگ‌های داخلی از دست دادند.

به یاد بیاورید که الشیخ اسامه بن لادن تقبله الله نه تنها با تمام نیروهای مذهبی میان مسلمین تشکیل جبهه ای واحد داد بلکه حتی در جریان اشغال عراق توسط آمریکا و شرکایش به نیروهای جهادی دستور داد که حتی با مرتدین بعثی هم که در برابر آمریکائی ها در حال جنگ هستند تشکیل یک جبهه ی واحد بدهند و با این مرتدین بعثی جنگی نشود؛ چون آمریکا سر افعی است و بیرون راندن کافر محارب و اشغالگر خارجی در اولویت است و هر گونه جنگ داخلی به نفع این دشمن محار خارجی و ضربه زدن به اهل دعوت و جهاد است.

در این صورت می توانیم بگوئیم که عزت و پیروزی القاعده در گرو بازگشت به منهج اصیل «اهل سنت و جماعت» با قرائت منهجی و انقلابی سید قطب و الشیخ اسامه بن لادن و الشیخ ابوحمزه المهاجر هورامی است. تنها با گذار از تنگ‌نظری‌های نجدی و حرکت به سوی یک جبهه واحد اسلامی است که می‌توان دست آمریکا و صهیونیست‌ها و شرکا و مزدوران آنها را از سرزمین‌های وحی و خاور میانه کوتاه کرد.

  دارالندوه جدید کفار سکولار در قلب ریاض، پیوند سکولاریسم قریشی و طواغیت سکولار زمان علیه شریعت

  دارالندوه جدید کفار سکولار در قلب ریاض، پیوند سکولاریسم قریشی و طواغیت سکولار زمان علیه شریعت

به قلم: صلاح الدین مجاهد

در حالی که سرزمین وحی و مهبط رسالت، روزگاری کانون توحید و مرکز تپنده جهاد علیه کفر بود، امروز شاهد تکرار تاریخ در سیاه‌ترین شکل آن هستیم. اجتماع حکام مرتد محلی در کنار جوامع ملل کفر در سرزمین وحی (ریاض)، یادآور مجمعی است که روزگاری مشرکین مکه برای خاموش کردن نور الله برپا کرده بودند.

آنچه امروز در ریاض تحت لوای «ائتلاف بین‌المللی» یا «دیپلماسی منطقه‌ای» می‌گذرد، در حقیقت بازسازی همان «دارالندوه» عصر جاهلیت است. سکولاریست‌های قریش در آن زمان، نه به خاطر انکار وجود خدا، بلکه به خاطر حفظ منافع مادی و هراس از حاکمیت شریعت، علیه رسول‌الله صلی الله علیه وسلم متحد شدند. امروز نیز، اخلاف آن‌ها با زیر پا گذاشتن احکام الهی و هم‌پیمانی با دشمنان اسلام، همان مسیر را می‌روند تا مقاومت‌گران و مخلصینِ شریعت‌گرا را منزوی و نابود کنند.

خداوند متعال در توصیف این توطئه‌ها می‌فرماید: وَإِذْ يَمْكُرُ بِكَ الَّذِينَ كَفَرُوا لِيُثْبِتُوكَ أَوْ يَقْتُلُوكَ أَوْ يُخْرِجُوكَ وَيَمْكُرُونَ وَيَمْكُرُ اللَّهُ وَاللَّهُ خَيْرُ الْمَاكِرِينَ (الأنفال/ ۳۰) و [یاد کن] هنگامی را که کافران درباره تو نیرنگ می‌کردند تا تو را بازداشت کنند یا بکشند یا [از مکه] بیرون کنند؛ آن‌ها نیرنگ می‌زدند و خدا [هم] نیرنگ می‌کرد و خدا بهترین نیرنگ‌کنندگان است..

حکام سکولار و مرتدی که امروز بر بلاد مسلمین چنبره زده‌اند، مصداق بارز طواغیت تاریخ هستند. اگر نمرود با ادعای خدایی در برابر ابراهیم (ع) ایستاد و فرعون با تکبر، موسی (ع) را ساحر خواند، امروز «نمرودهای ریاض» و «فرعون‌های زمان» با سلاح سکولاریسم و وابستگی به کفر جهانی، به جنگ با مجاهدینی آمده‌اند که تنها جرمشان تمسک به کتاب الله است.

اینان که با «ابوجهل‌ها» و «ابولهب‌های» واشنگتن و تل‌آویو بر سر یک میز می‌نشینند، دستشان به خون مخلصین آغشته است.

این ائتلاف‌های پوشالی، هدفی جز «تغییر دین» و «حذف شریعت» از عرصه زندگی ندارند. آن‌ها با شعار اعتدال، به دنبال اسلامی هستند که در آن نه جهادی باشد و نه امربه‌معروف و نهی‌ازمنکری؛ اسلامی که با اهداف استعمار و سکولاریسم قریشی همسو باشد.

رسول الله صلی الله علیه و سلم فرموده است: «يُوشِكُ أَنْ تَدَاعَى عَلَيْكُمُ الأُمَمُ مِنْ كُلِّ أُفُقٍ كَمَا تَدَاعَى الأَكَلَةُ عَلَى قَصْعَتِهَا قُلْنَا: يَا پیامبر أَمِنْ قِلَّةٍ بِنَا يَوْمَئِذٍ قَالَ: أَنْتُمْ يَوْمَئِذٍ كَثِيرٌ وَلَكِنَّكُمْ غُثَاءٌ كَغُثَاءِ السَّيْلِ تُنزعُ الْمَهَابَةَ مِنْ قُلُوبِ عَدُوِّكُمْ وَيُجْعَل فِی قُلُوبِكُمُ الْوَهْنَ» قَالُوا وَمَا الْوَهَنُ؟ قَالَ: حُبُّ الْحَيَاةِ وَكَرَاهِيَةُ الْمَوْتِ.»[۱] به زودى از هر گوشه از دنيا امتهاى ديگر به شما يورش مى آورند همانطور كه گرسنگان به كاسه ى غذا حمله­ور مى شوند صحابه عرض كردند: اى رسول خدا آيا به خاطر كمى تعداد ما در آن روز است؟ فرمود: شما در آنروز تعدادتان زياد است ولى به مانند كف روى سيل هستيد طورى كه ترس و هيبتتان از قلوب دشمنان کنده شده است و در قلوب شما وهن به وجود آمده است، عرض كردند: وهن چيست اى رسول خدا؟ فرمود: دوستى دنيا و كراهت از مرگ.

امروز شاهد همان تداعی و هم‌پیمانی کفر بین‌المللی و ارتداد داخلی بر سر سفره ثروت‌های امت اسلام هستیم.

فقط کافی است دقت کنیم که دارالندوه کفار سکولار قریش با فتح مکه فرو ریخت و نمرود و فرعون سکولار هم در اوج تکبر به هلاکت رسیدند. حکام مرتد و سکولاریست‌های کنونی که در سرزمین وحی برای نابودی مجاهدین و مخلصین نقشه می‌کشند، باید بدانند که وعده الهی حق است.

امت اسلام هرگز اجازه نخواهد داد که قلب جزیرةالعرب به پایگاه دائمی ابولهب‌های زمان تبدیل شود.


[۱]  الألباني، صحيح الجامع ۸۱۸۳

هذیان‌های مزدوران پاکستانی آمریکا، تلاشی مذبوحه برای نفی جهاد و تطهیر اشغالگران

هذیان‌های مزدوران پاکستانی آمریکا، تلاشی مذبوحه برای نفی جهاد و تطهیر اشغالگران

به قلم: فضل احمد هراتی

سخنان اخیر «محمد آصف»، وزیر دفاع دولت پاکستان، در نفی جهاد مقدس مردم افغانستان علیه اتحاد جماهیر شوروی، بار دیگر نقاب از چهره کسانی برداشت که دین و تاریخ را به بهای ناچیزی به اربابان غربی خود فروخته‌اند. این اظهارات سخیف، نه یک تحلیل سیاسی، بلکه ناشی از «اسلام آمریکایی» و خوش‌رقصی برای قدرت‌هایی است که ثبات منطقه را در نابودی ایمان مردم می‌بینند.

آقای وزیر! تو را چه به قضاوت درباره جهاد؟ تو که عقلت در حد درک حقایق تاریخی نیست، چگونه جرات می‌کنی ورود ارتش سرخ شوروی را «درخواست دولت وقت» بنامی؟ آن دولت، خودِ مزدوران و نوکرانی چون «نورمحمد تَرَکی» و «حفیظ‌الله امین» بودند که همچون تو، قبله‌شان جایی غیر از کعبه بود. ارتش سرخ، افغانستان را اشغال کرد تا ریشه اسلام را بخشکاند، اما با سد آهنین مجاهدینی برخورد کرد که مرگ را بر زندگی زیر سایه کفر ترجیح دادند.

تو که جیره‌خوار و نوکر حلقه به گوش آمریکا هستی، از مبانی و قواعد اسلامی چه می‌دانی؟ در فقه اسلامی، «استعانت از کافر بر علیه کافر دیگر» جهت دفع شرّ بزرگتر و آزادی سرزمین‌های اسلامی امری جایز و شناخته شده است. اگر مجاهدین در آن مقطع از امکاناتی بهره بردند، هدفشان نابودی اشغالگر متجاوز بود. اما تو و امثال تو، نه برای اعتلای کلمه الله، بلکه برای بقای صندلی‌های لرزان خود، خاک و ناموس منطقه را در طبق اخلاص تقدیم آمریکایی‌ها کرده‌اید.

سخنان تو ثابت کرد که دولت پاکستان نه تنها بویی از استقلال نبرده، بلکه خود مانع اصلی ثبات در آسیاست. اگر طبق منطق تو، جهاد علیه شوروی ساخته آمریکا بود، پس بدان که امروز نیز مجاهدین «تی‌تی‌پی» (TTP) این حق را دارند که برای نابودی حکومت مرتد و مزدوری چون شما، از هر ابزاری علیه دشمنان دین استفاده کنند. تا زمانی که مزدوران جیره‌خواری مثل شما وجود دارند که دست آمریکا را در منطقه باز می‌گذارند، رنگ آرامش دیده نخواهد شد.

این روایتگری دروغین تو، ریشه در همان «اسلام آمریکایی» دارد؛ اسلامی که جهاد را انکار می‌کند و اشغالگری را مشروع جلوه می‌دهد.

بدان که دست آمریکا به زودی از آسیا کوتاه خواهد شد و اولین کسانی که در شعله‌های خشم امت اسلامی خواهند سوخت، نوکرانی هستند که بر خون شهدا پا گذاشته و آرمان‌های جهادی را زیر سوال می‌برند.

تاریخ را مجاهدین با خون خود می‌نویسند، نه مزدوران با دلارهای آمریکایی.

د امریکایي مزدوارنو هذیان: د جهاد د نفي او د اشغالګرو د پاکولو ناکامه هڅه

د امریکایي مزدوارنو هذیان: د جهاد د نفي او د اشغالګرو د پاکولو ناکامه هڅه

د پاکستان د دفاع وزیر «محمد آصف» وروستۍ څرګندونې چې د شوروي اتحاد پر وړاندې یې د افغانستان د خلکو سپېڅلی جهاد نفي کړی، یو ځل بیا د هغو کسانو له څېرې پرده پورته کړه چې دین او تاریخ یې خپلو غربي بادارانو ته په ډیره ټیټه بیه پلورلي دي. دا سخیفې خبرې کومه سیاسي تحلیل نه، بلکې د «امریکایي اسلام» زیږنده او د هغو قدرتونو لپاره د خوشالۍ نڅا ده چې د سیمې ثبات د خلکو د ایمان په نابودۍ کې ویني.

۱. د لمر سترګې پټول: د سرو لښکرو اشغال او د خلقي مزدوارنو نڅا

ښاغلی وزیره! ته د جهاد په اړه د قضاوت کولو څه حق لرې؟ ته چې عقل دې د تاریخي حقایقو د درک کولو توان نه لري، څنګه جرئت کوې چې د سرو لښکرو تېری «د وخت د حکومت غوښتنه» وبولې؟ هغه حکومت په خپله د نورمحمد ترکي او حفیظ‌الله امین په څېر د مزدوارنو او نوکرانو لاسپوڅی و، چې ستا په څېر یې قبله له کعبې پرته بل ځای وه. سرو لښکرو افغانستان د اسلام د ریښو ایستلو لپاره اشغال کړی و، خو د هغو مجاهدینو له اوسپنیز سد سره مخ شول چې تر کفر لاندې ژوند یې پر مرګ غوره ګاڼه.

۲. د مزدوري منطق او د شرعي قواعدو ناخبري

ته چې د امریکا د حلقې غوږ ته نوکر او جیره خور یې، د اسلام له مبانيو او قواعدو څه خبر یې؟ په اسلامي فقه کې، د لوی شر د دفع کولو او د اسلامي خاورې د آزادۍ لپاره «له یو کافر څخه د بل کافر پر وړاندې مرسته اخیستل» یو جایز او پېژندل شوی امر دی. که مجاهدینو په هغه وخت کې له کومو امکاناتو ګټه اخیستې، هدف یې د متجاوز اشغالګر نابودي وه. خو ته او ستا په څېر کسان، نه د الله د کلمې د لوړولو لپاره، بلکې د خپلو لړزېدلو چوکیو د ساتلو لپاره مو د سیمې خاوره او ناموس امریکایانو ته په طبق کې وړاندې کړي دي.

۳. د مرتدینو او مزدوارنو پر وړاندې د مبارزې حقانیت

ستا خبرو ثابته کړه چې د پاکستان دولت نه یوازې دا چې خپلواک نه دی، بلکې په سیمه کې د بې ثباتۍ اصلي عامل دی. که ستا په منطق، د شوروي پر وړاندې جهاد د امریکا جوړونه وه، نو پوه شه چې نن سبا د «ټي ټي پي» (TTP) مجاهدین هم دا حق لري چې ستاسو په څېر د مرتد او مزدور حکومت د نابودۍ لپاره د دین له دښمنانو څخه د هر ډول وسیلې په توګه کار واخلي. تر څو چې ستاسو په څېر جیره خور مزدوران وي چې په سیمه کې د امریکا لاس خلاص پریږدي، دا سیمه به د آرامۍ مخ ونه ویني.

 ۴. امریکایي اسلام او د مزدوارنو د لارې پای

دا ستا درواغجنه بیانیه د هماغه «امریکایي اسلام» محصول ده؛ هغه اسلام چې جهاد انکار کوي او اشغالګري ته مشروعیت ورکوي. پوه شه چې له اسیا څخه به د امریکا لاس ډیر ژر لنډ شي او لومړني کسان چې د اسلامي امت د غصې په لمبو کې به وسوځي، هغه نوکران دي چې د شهیدانو پر وینو یې پښې ایښې او جهادي ارمانونه تر پوښتنې لاندې راولي.

تاریخ مجاهدین په خپلو وینو لیکي، نه مزدوران په امریکایي ډالرو!

شمشیر «پیت هیگسِث» و سراب « مولوی عبدالحمید»؛ وقتی دشمن با مذهب می‌جنگد و شما از دین عقب می‌نشینید

  شمشیر «پیت هیگسِث» و سراب « مولوی عبدالحمید»؛ وقتی دشمن با مذهب می‌جنگد و شما از دین عقب می‌نشینید

به قلم: ابراهیم یعقوبی هورامی

در همین ابتدای امر لازم است به صراحت گوئی در اردوگاه دشمن آمریکائی – صهیونی دقت داشته باشیم.

اظهارات اخیر «پیت هیگسِث»، وزیر جنگ جدید ایالات متحده، پرده از حقیقتی برداشت که سال‌ها پشت شعارهای توخالی «حقوق بشر» و «دیپلماسی» پنهان شده بود. او با صراحت اعلام کرد: «مسیح فرستاده نشد تا یک دیپلمات باشد» و تأکید کرد که جنگجویان آمریکایی باید با «قدرت شمشیر» و «باور دینی» خود به مصاف جهان بروند. این سخنان، مانیفست جدید پنتاگون است: استفاده ابزاری و مقتدرانه از دین برای پیشبرد سلطه‌گری.

جای بسی تامل است که وقتی یک مقام عالی‌رتبه آمریکایی از «جنگ مذهبی» و «شمشیر» سخن می‌گوید، در رسانه‌های دنیا به عنوان یک «میهن‌پرست غیور» و «سیاست‌مدار واقع‌گرا» معرفی می‌شود. اما به محض اینکه یک مسلمان از عزت اسلامی، جهاد یا حاکمیت قوانین الهی سخن بگوید، برچسب «تروریست» و «بنیادگرای خطرناک» می‌خورد. این همان استاندارد دوگانه‌ای است که غرب برای تحقیر مسلمین و تجلیل از وحشی‌گری خود به کار می‌برد.

اینجاست که باید خطاب به مولوی عبدالحمید گفت چرا برای خوشامد دشمن کافر محارب و اشغالگر سکولار، از سنگر دین و قانون شریعت الله عقب‌نشینی کردید؟

جناب مولوی عبدالحمید، در حالی که تئوریسین‌های جنگی آمریکا به ریشه‌های مذهبی خود (حتی به شکل تحریف شده) بازگشته‌اند تا قدرت‌نمایی کنند، شما در مسیری معکوس حرکت می‌کنید. شما که روزی از شریعت سخن می‌گفتید، اکنون تحت تأثیر موج‌های سکولار و برای جلب رضایت اکثریتِ فریب‌خورده یا رسانه‌های معاند، مفاهیم دینی را به نفع لیبرالیسم و سکولاریسم تغییر داده‌اید.

پس مولوی نیمه محترم، از توهمِ «راضی کردن همگان» و بخصوص راضی کردن کفار خارج شو آنهم زمانی که الله جل جلاله می فرماید: ‏ وَلَن تَرْضَى عَنکَ الْیَهُودُ وَلاَ النَّصَارَى حَتَّى تَتَّبِعَ مِلَّتَهُمْ (بقره/۱۲۰) ‏یهودیان و مسیحیان هرگز از تو خوشنود نخواهند شد ، مگر این که از آئین ( تحریف شده و خواستهای نادرست ) ایشان پیروی کنی .

این در مورد کفار یهودی و نصرانی است، در مورد کفار مشرک(سکولار) چه فکر می کنی؟ آیا یک کافر سکولار یا یک حاکمیت سکولار وجود دارد که به قوانینی غیر از قوانین کفری سکولاریستی راضی شود؟ خیر، پس تا تو را سکولار و کافری مثل خودشان نکنند از تو راضی نمی شوند.

نگاه کن وزیر جنگ حکومت سکولار آمریکا صراحتاً می‌گوید: «ما قرار نیست جهان را راضی کنیم». او می‌داند که قدرت در ایستادگی بر باورهاست، نه در باج دادن به افکار عمومی بیگانه. اما شما با در پیش گرفتن رویه‌ای «سکولارزده»، سعی در بازتعریف اسلام به شکلی دارید که مورد پسند غرب سکولار و جریان‌های سکولاریستی و ارتدادی داخلی باشد. آیا فکر می‌کنید با استحاله کردن احکام الهی و هم‌صدا شدن با شعارهای دموکراسی غربی، به عزت می‌رسید؟ در حالی که خودِ غربی‌ها دموکراسی را تنها ابزاری برای پنهان کردن شمشیر مذهبی‌شان می‌دانند.

پس متوجه شو که دین به مثابه هویت است نه کالا.

آمریکای کافر اشغالگر سکولار از دین برای منافع ملی و استعمارگری‌اش استفاده می‌کند و ابایی از اعلام آن ندارد. اما دردآور است که برخی نخبگان مذهبی در بلاد اسلامی، دین را به بهایی اندک می‌فروشند تا در نگاه رسانه‌های بین‌المللی «روشنفکر» به نظر برسند. عقب‌نشینی از اصول شریعت به بهانه «حقوق بشر غربی»، چیزی جز خودباختگی نیست؛ آن هم در زمانی که خودِ غرب، نقاب دیپلماسی را کنار زده و با زبان شمشیر و انجیل سخن می‌گوید.

پس سرگردانان از خواب سکولاریسم بیدار شوند و حداقل این را بدانند که تجربه «پیت هیگسِث» ثابت کرد که جهانِ قدرت، جهانِ تعارف و دیپلماسیِ نرم نیست. کسانی که مانند مولوی عبدالحمید تصور می‌کنند با دستکاری در باورهای دینی و پذیرش الگوهای سکولار می‌توانند به جایگاهی برسند، سخت در اشتباهند و این را مطمئن باشند تنها کسانی باقی می‌مانند که بر حقانیت دین خود پافشاری کنند، نه کسانی که برای خوشامد «دارالکفر»، شریعت را به مسلخ سیاست‌های کفری سکولاریستی می‌برند.