حکم اهانت و آتش زدن قرآن نزد مذاهب اهل سنت و جماعت و چرائی سکوت مولوی عبدالحمید در برابر هتاکان به قرآن در اغتشاشات دی ماه ۱۴۰۴ش ایران (۳)
ارائه دهنده: ابوامیر احمد
فتاوای فقهای شافعی درباره آتش زدن قرآن
آتش زدن قرآن نزدد علمای شافعی مصداق اهانت به قرآن بوده و موجب کفر و خروج از اسلام می شود. در این زمینه برخی از فتاوای علمای شافعی آورده می شود:
۱) وقال الشافعية: الخشبة المنقوش عليها قرآن في حرقها أربعة أحوال: يكره حرقها لحاجة الطبخ مثلا، وإن قصد بحرقها إحرازها لم يكره، وإن لم يكن الحرق لحاجة، وإنما فعله عبثا فيحرم، وإن قصد الامتهان فظاهر أنه يكفر. شافعیان گفتهاند: در مورد سوزاندن تخته چوب منقوش به قرآن، چهار حالت وجود دارد:
۱. اگر برای نیاز (مثلاً پختوپز) باشد، کراهت دارد.
۲. اگر هدف از سوزاندن، محفوظنگهداشتن آن (از بیحرمتی) باشد، کراهت ندارد.
۳. اگر سوزاندن بدون نیاز و از روی لهو و بازی باشد، حرام است.
۴. اگر قصد اهانت و تحقیر باشد، ظاهراً موجب کفر میشود.[۱]
۲) محی الدین نووی به عنوان مقرر فقه شافعی می نویسد: «أجمع المسلمون على وجوب صيانة المصحف واحترامه قال أصحابنا وغيرهم ولو ألقاه مسلم في القاذورة والعياذ بالله تعالى صار الملقي كافرا. قالوا ويحرم توسده بل توسد آحاد كتب العلم حرام ويستحب أن يقوم للمصحف إذا قدم به عليه لأن القيام مستحب للفضلاء من العلماء والأخيار فالمصحف أولى» همه مسلمانان بر این اعتقاد هستند که مصحف را محترم شمارند و از آن نگهدارى كنند. همگان از فقهاى مذهب ما و ديگر مذاهب اسلامى اين را واجب مىدانند. حتى گفتهاند اگر مسلمانى مصحف را به زبالهدان بيندازد – كه به خدا پناه مىبريم از اين كار – آن شخص كافر مىگردد. همچنين گفتهاند خوابيدن بر روى مصحف حرام است؛ حتى خوابيدن بر روى تكتك كتابهاى علمى (به قصد تمسخر) نيز حرام مىباشد. و مستحب است انسان وقتي مصحف را به نزد او مىآورند، به احترام آن بايستد؛ زيرا برخاستن و ايستادن به احترام بزرگان و دانشمندان و نيكان، مستحب است و مصحف سزاوارتر به اين احترام است..[۲]
نووی در جایی دیگر می گوید: «والفعل المُكَفِّر ما تَعَمَّدَه القائل استهزاءً صريحاً بالدين عِناداً له أو جحوداً له كإلقاء مصحف أو شيء من القرآن وخرج بالعمد السهو كالنوم وغيره بقاذورة. لأنه استخفاف صريح بكلام الله وهذا استزاء بالله سبحانه وتعالى ومثل القرآن كتب الحديث؛ عملی کفرآمیز است که گوینده عمداً و به قصد تمسخر آشکار دین، یا از روی دشمنی با آن یا انکار آن انجام دهد؛ مانند انداختن مُصحف یا بخشی از قرآن ـ که پناه بر خدا ـ به مکانهای پست. [این حکم] موارد غیرعمدی مانند انجام دادن کاری در حالت خواب یا موارد مشابه را شامل نمیشود. زیرا این [کار عمدی] سبکشماری آشکار کلام خداست و تمسخری نسبت به الله سبحانوتعالی محسوب میشود. و حکم کتابهای حدیث نیز همانند قرآن است.»[۳]
همچنین وی تصریح می کند هر کس اهانت به قرآن کند، کافر است و از اسلام خارج می شود. «الرِّدَّة قطع الْإِسْلَام بنية أَو قَول أَو فعل كسجود لصنم واستخفاف بالمصحف أَو الْكَعْبَة» ارتداد، قطع اسلام است به وسیله قصد یا سخن یا عملی، مانند سجده برای بت، و سبک شمردن و بی حرمتی نسبت به قرآن یا کعبه.[۴]
۳) سیوطی نیز بر این اعتقاد است که اهانت به قرآن موجب کفر می شود. وی درباره سوزاندن قرآن می گوید اگر این کار برای دوری جستن از بی احترامی باشد اشکال ندارد.
«أَنَّ الْإِحْرَاقَ أَوْلَى مِنَ الْغَسْلِ، لِأَنَّ الْغُسَالَةَ قَدْ تَقَعُ عَلَى الْأَرْضِ وَجَزَمَ الْقَاضِي حُسَيْنٌ فِي تَعْلِيقِهِ بِامْتِنَاعِ الْإِحْرَاقِ، لِأَنَّهُ خِلَافَ الِاحْتِرَامِ، وَالنَّوَوِيُّ بِالْكَرَاهَةِ»[۵] سوزاندن (کتاب قرآن) بر شستن اولی است، زیرا آب شستشو ممکن است بر زمین ریخته شود. قاضی حسین در حاشیهنویسی خود به منع سوزاندن حکم داده است، چرا که آن را خلاف احترام میداند و نووی نیز آن را مکروه دانسته است.
۴) عبد الحمید شروانی متوفای ۱۳۰۱ قمری می نویسد: فالاسلام هو النطق بالشهادتين فقط فمن أقر بهما أجرينا عليه أحكام الاسلام في الدنيا ولم نحكم عليه بكفر إلا بظهور أمارات التكذيب كالسجود اختيارا للشمس أو الاستخفاف بنبي أو بالمصحف أو بالكعبة أو نحو ذلك والله أعلم؛ اسلام عبارت است از تنها اظهار شهادتین (شهادت به یگانگی خدا و پیامبری محمد). بنابراین هر کس که به آن دو اقرار کند، در دنیا احکام اسلام را درباره او جاری میکنیم و او را کافر نخواهیم شمرد، مگر آنکه نشانههای تکذیب (انکار) از او آشکار شود؛ مانند سجده اختیاری برای خورشید، یا توهین و سبکشماری نسبت به پیامبر، یا مصحف (قرآن)، یا کعبه، و امثال آن. والله اعلم (و خداوند داناتر است)».[۶]
۵) ابن ارسلان شافعی نیز می گوید: «فالإسلام هو النطق بالشهادتين فقط فمن أقر بهما أجريت عليه أحكام الإسلام في الدنيا ولم يحكم عليه بكفر إلا بظهور إمارات التكذيب كسجوده اختيارا لكواكب أو صورة أو استخفاف بنبي أو بمصحف أو بالكعبة أو نحو ذلك؛ اسلام تنها گفتن شهادتین است. بنابراین، هر کس به آنها اقرار کند، احکام اسلام در دنیا بر او جاری میشود و حکم به کفر او داده نمیشود، مگر اینکه نشانههای تکذیب از او آشکار گردد؛ مانند سجده اختیاری برای ستارگان یا تصاویر، یا سبکشماری پیامبر یا مُصحف یا کعبه و مانند آن.»[۷]
۶) شهاب الدین رملی دمشقی نیز درباره آتش زدن قرآن می گوید:
«ويجوز محو ما كتب عليه شيء من القرآن وشربه … ويكره حرق خشبة نقش عليها شيء من ذلك نعم يظهر أنه لو قصد بحرقها إحرازها لم يكره والقول بحرمة الإحراق محمول على فعله عبثا؛ و جایز است آنچه از قرآن بر چیزی نوشته شده است را محو کرده و [آب محو شده را] بنوشند … و سوزاندن چوبی که بر روی آن چیزی از قرآن نقش بسته است، مکروه است. آری، آشکار میشود که اگر قصد از سوزاندن آن، حفظ و نگهداری [محتوای آن] باشد، مکروه نیست. و قول به حرمت سوزاندن، بر انجام آن از روی عبث و بیهدف حمل میشود»[۸]
۷) در حاشیه رشیدی بر فتاوای رملی شافعی آمده است که اگر کسی به قصر اهانت قران را بسوزاند، کافر و از دین اسلام خارج است. «أي حاجة الطبخ مثلا بقرينة ما يأتي (قوله: عبثا) بأن لم يكن لحاجة، أما إذا قصد الامتهان فظاهر أنه يكفر؛ اگر قصد توهین و بیاحترامی [به قرآن] را داشته باشد، ظاهراً کافر میشود»[۹]
سلطان العلما عز بن عبد السلام نیز می گوید:
«فمن شتم الرب أو الرسول أو استهان بالرسل أو كذب واحدا منهم أو ضمخ الكعبة بالعذرة أو ألقى المصحف في القاذورات فهذا من أكبر الكبائر؛ بنابراین، هر کس که به پروردگار یا پیامبر ناسزا گوید، یا به پیامبران توهین کند، یا یکی از آنها را تکذیب نماید، یا کعبه را با پلیدی بیالاید، یا قرآن را در مکانهای پست بیندازد، این [اعمال] از بزرگترین گناهان کبیره است.»[۱۰]
۸) سبکی شافعی نیز بر این اعتقاد است که کسی که قرآن را در قاذورات می اندازد و به آن اهانت می کند، کافر است و لو این که معتقد به اسلام باشد. «الإجماع على الحكم على فاعل ذلك بالكفر فكذلك أقول هنا هذا الحديث الصحيح الذي ذكرته قائم على الحكم على مكفر هؤلاء المؤمنين بالكفر وإن كان المكفر معتقدا كاعتقاد الساجد للصنم أو ملقي المصحف في القاذورات ونحوه لا ينجيه اعتقاده للإسلام من الحكم بكفره»[۱۱]
۹) ابن حجر هيتمی نیز می گوید یکی از اسباب کفر انداختن مصحف در قاذورات است همچنین مسجد نیز در حکم قرآن و مصحف است. وی در این باره می نویسد: «ومنها: إلقاء المصحف في القاذورات لغير عذر ولا قرينة تدل على عدم الاستهزاء وإن ضعفت, والمراد بها النجاسات مطلقاً، بل والقذر الطاهر أيضاً كما صرح به بعضهم. … وكإلقاء المصحف ونحوه في القذر تلطيخ الكعبة أو غيرها من المساجد بنجس»[۱۲]
وی در جای دیگر می گوید: «أن إلقاء المصحف في المكان القذر كإلقائه في القاذورات، وأن سب الملك كالنبي، وأن من استخف بالمصحف أو التوراة أو الإنجيل أو الزبور كفر؛ برونافکندن قرآن در مکان پلید (مانند زبالهدان)، و دشنام دادن به فرشته (همانند دشنام به پیامبر)، و هر کس که قرآن یا تورات یا انجیل یا زبور را سبک بشمارد، کفر است.» [۱۳]
فتاوای فقهای حنبلی درباره آتش زدن قرآن
محمد بن عبد الله الزركشي حنبلي در ضمن بحث سوگند بودن برخی از جملان میگوید:
وكذلك عندهم في: محوت المصحف، ونص عليه أحمد، واختار ابن عقيل أنه يمين، لأن ذلك إهانة للمصحف، وإسقاط لحرمته، وإنه كفر، ولو قال: لا يراني الله في موضع كذا إن فعلت كذا، فعند القاضي – وقال: إن أحمد نص عليه – وأبي البركات، هو من الأول، وهو واضح، وخالف أبو محمد فلم يوجب في ذلك كفارة، وظاهر كلامه وإن سلم وجوب الكفارة في الأول. همچنین به نظر آنان [اصحاب] در مورد کسی که بگوید: “مصحف را محو کردم” نیز همین حکم جاری است و احمد [بن حنبل] صراحتاً بر این نظر دارد. اما ابن عقیل برگزیده که این سوگند محسوب میشود، زیرا این گفته اهانت به مصحف و ساقط کردن حرمت آن است و [در واقع] کفر میباشد.[۱۴]
بحث در تشخیص مصادیق یمین (سوگند) و کفّاره آن در مذهب حنبلی است. از جمله موادي كه فقهاي حنبلي اختلاف نظر دارند عبارت است از: جمله “مصحف را محو کردم” ابن عقیل: این سخن به دلیل اهانت به مصحف و کفرآمیز بودنش، خود یک سوگند است و کفاره دارد این بحث نشاندهنده حساسیت بالا نسبت به حرمت مصحف و توحید است، به گونهای که حتی ذکر اهانت به آنها در قالب یک شرط یا جمله، میتواند احکام خاصی مانند وجوب کفاره سوگند را به دنبال داشته باشد.
مصطفى بن سعد بن عبده السيوطي شهرة، الرحيبانى در کتاب مطالب أولي النهى في شرح غاية المنتهى میگوید:
(و) حرم (كتبه)أي: القرآن (بِحَيث يُهان) كعلى بساط أو حصير يُداس أو يُجلَس عليه. (ويتجه: قتله) أي: قتل كاتب القرآن على محل مبتذل (إن قصد امتهانه بذلك) الكتب، قياسا على كتبه بالنجس أو عليه إذ لا فرق بينهما؛ و حرام است (نوشتنِ آن)؛ یعنی قرآن (بهگونهای که مورد اهانت قرار گیرد)، مانند اینکه بر فرش یا حصیری باشد که زیر پا گذاشته میشود یا بر آن مینشینند. و در این صورت حکم، قتل اوست؛ یعنی کشتنِ نویسنده قرآن بر محل پَست و خوار، اگر قصدش اهانت به قرآن با این کار باشد، به قیاسِ نوشتن آن با نجاست یا بر روی آن؛ زیرا میان این دو فرقی نیست.[۱۵]
مصطفی بن سعد از علمای حنبلی میگوید:
يحرم به أيضا (مس مصحف) (وبعضه ولو لصغير) قال في”الإنصاف”: على المذهب وعليه الأصحاب لقوله تعالى{لا يمسه إلا المطهرون} ولحديث عبد الله بن عمرو بن حزم عن أبيه عن جده أن النبي صلى الله عليه وسلم كتب إلى أهل اليمن كتابا وفيه: لايمس القرآن إلا طاهر. رواه الأثرم والنسائي والدارقطني متصلا، واحتج به أحمد، ورواه مالك مرسلا. (حتى جلده) أي: المصحف (المتصل) به (و) حتى (حواشيه) وما فيه من ورق أبيض، لأنه يشمله اسم المصحف، ويدخل في بيعه (بيد وغيرها) كصدر، إذ كل شيء لاقى شيئا فقد مسه. (ويتجه): أنه يحرم مسه (حتى بظفر وشعر) وسن قبل انفصالها عن محالها تعظيما له، واحتراما وهو متجه.
همچنین حرام است (لمس کردن مصحف) (و حتی بخشی از آن، هرچند برای کودک). در کتاب «الإنصاف» آمده است: این حکم بر اساس مذهب (حنابله) و مورد تأیید اصحاب است، به دلیل آیه کریمه {لا يمسه إلا المطهرون} (جز پاکان نباید آن را لمس کنند) و حدیث عبدالله بن عمرو بن حزم از پدرش از جدش که پیامبر اکرم (ص) در نامهای به اهل یمن نوشت: «قرآن را جز پاکان لمس نکنند». این حدیث را اثرم، نسائی و دارقطنی به صورت متصل روایت کردهاند و احمد (بن حنبل) به آن استدلال کرده است. مالک نیز آن را به صورت مرسل نقل کرده است. (حتی جلد آن) یعنی مصحف (که به آن متصل است) و حتی (حاشیههای آن) و صفحات سفید داخل آن، زیرا تحت عنوان «مصحف» قرار میگیرد و در بیع (خرید و فروش) داخل میشود. (با دست و غیر آن) مانند سینه، زیرا هر چیزی که با چیزی تماس یابد، آن را لمس کرده است. (و منطقی است: که حتی لمس آن (با ناخن و مو) و دندانی که هنوز از جای خود جدا نشده باشد (مانند دندان کودک) حرام است، به دلیل تعظیم و احترام به قرآن. و این نظر متوجه (منطقی) است. [۱۶]
بنابراین فقهای حنبلی حرمت لمس مصحف را بدون طهارت، حتی برای کودکان و در کمترین حد تماس (مانند ناخن یا مو) تبیین میکند که نشاندهندهی اهمیت فوقالعاده قرآن و لزوم پاسداری از حرمت آن در کوچکترین جزئیات، و جلوگیری از هرگونه اهانت عملی یا احتمالی به این کتاب آسمانی است.
(و) يحرم (سفر به) أي المصحف (لدار حرب) للخبر (و) (يحرم توسده) أي المصحف… ويحرم الوزن به والاتكاء عليه… ويحرم كتب قرآن وذكر بنجس. وعليه قال في الفنون: إن قصد بكتبه بنجس إهانة، فالواجب قتله وإن كتبا بنجس أو عليه أو فيه أو تنجسا وجب غسلهما (و) يحرم كتبه أي القرآن (بحيث يهان) ببول حيوان، أو جلوس عليه ونحوه. قال تقي الدين: إجماعا، فيجب إزالته ويحرم دوسه ودوس ذكر. قال أحمد: لاينبغي تعليق شيء فيه قرآن يهان به. و سفر بردن قرآن (مُصحف) به سرزمین دشمن (دار الحرب) حرام است؛ به دلیل روایت. و بالش قرار دادن آن (یعنی قرآن) حرام است، و وزن کردن با آن و تکیه دادن بر آن حرام است. و نوشتن قرآن و ذکر (الهی) با چیز نجس حرام است. (و بر همین اساس در کتاب «الفنون» گفته شده: اگر قصد او از نوشتن با چیز نجس، اهانت باشد، واجب است کشته شود.) و اگر قرآن یا ذکر بر چیز نجس نوشته شود، یا روی آن نوشته شود، یا در آن باشد، یا نجس شوند، واجب است آنها را شست. و نوشتن قرآن جایی که موجب اهانت شود حرام است، مانند جایی که حیوانی بر آن ادرار کند، یا روی آن نشسته شود و امثال آن. شیخ تقیالدین (ابن تیمیه) گفته است: به اجماع، واجب است آن را برطرف کرد (یا پاک کرد) و گذاشتن قرآن یا ذکر در جایی که پایمال شود حرام است. احمد (بن حنبل) گفته است: نباید چیزی که در آن قرآن است را در جایی آویزان کرد که موجب اهانت به آن شود.[۱۷]
منصور بن یونس البهوتی حنبلی (از علمای برجسته حنبلی) مینویسد:
قال القاضي عياض قد أجمع المسلمون على أن القرآن المتلو في جميع الأقطار المكتوب في المصحف الذي بأيدي المسلمين، مما جمعه الدفتان: من أول الحمد (لله رب العالمين – إلى آخر – قل أعوذ برب الناس) كلام الله تعالى ووحيه المنزل على نبيه محمد صلى الله عليه وسلم وأن جميع ما فيه حق وأن من نقص منه حرفا قاصدا لذلك، أو بدله بحرف آخر مكانه، أو زاد فيه حرفا آخر مما لم يشتمل عليه المصحف الذي وقع عليه الإجماع، وأجمع عليه أنه ليس بقرآن عامدا لكل هذا فهو كافر.
قاضی عیاض گفته است: مسلمانان اجماع دارند بر اینکه قرآنی که در همه سرزمینها تلاوت میشود و در مصحفهایی که در دست مسلمانان است از ابتدای «الْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعَالَمِینَ» تا آخر «قُلْ أَعُوذُ بِرَبِّ النَّاسِ» نوشته شده و میان دو جلد جمعآوری شده، کلام خداوند متعال و وحی نازلشده بر پیامبرش محمد (ص) است و تمام آن حق است. و هر کس حتی یک حرف از آن را با قصد کم کند، یا حرفی را با حرف دیگر جایگزین کند، یا حرفی اضافه کند که در مصحف مورد اجماع قرارگرفته وجود ندارد – و [مسلمانان] اجماع دارند که چنین کسی عامدانه این کار را کرده – پس کافر است.[۱۸]
این متن با تأکید بر اجماع امت اسلامی، هرگونه دستبرد، تغییر یا تحریف عمدی در الفاظ قرآن کریم را، که نشانهی بیحرمتی و انکار اصل وحیانی بودن آن است، کفر آشکار دانسته و حرمت مطلق و مصونیت قرآن از هرگونه اهانت یا تحریف را بهعنوان یکی از ضروریات دین اسلام تثبیت میکند.
فقهای حنبلی با تأکید بر حرمت هرگونه تفسیر و تأویلی که به تضعیف جایگاه قرآن بینجامد، اهمیت حفظ عظمت قرآن را نه تنها در ظاهر (مانند منع سفر با مصحف به دارالکفر) بلکه در باطن (مانند پرهیز از تأویلهای مخدوشکنندهی صفات الهی) نشان میدهد و هرگونه کوتاهی در این امر را نقض زحمات پیامبران و نوعی اهانت به این کتاب آسمانی میداند لذا اهانت و استخفاف آن را کفر میدانند. مرعي بن يوسف مقدسي حنبلى ضمن مباحث اسماء و صفات میگوید:
وَكَلَامه إِنَّمَا هُوَ الصّفة الْقَائِمَة بِذَاتِهِ وَلَيْسَ عندنَا مِنْهُ شَيْء وَلَا يتَصَوَّر نُزُوله انمحى من قلبه تَعْظِيم الْمُصحف الَّذِي الإستخفاف بِهِ كفر وَلم ينتقش فِي سره إِثْبَات إِلَه وَهَذِه جِنَايَة عَظِيمَة على الْأَنْبِيَاء توجب نقض مَا تعبوا فِي إثْبَاته
و سخن او تنها صفتی است که در ذات او برقرار است و نزد ما هیچ جزء و ذرهای از آن وجود ندارد و نزول آن قابل تصور نیست. [اگر کسی چنین عقیدهای داشته باشد] تعظیم و بزرگداشت مصحفی که استخفاف و سبکشمردنش کفر است، از قلبش محو شده و اثبات وجود معبودی در ژرفای جانش نقش نبسته است. این جنایتی بزرگ بر پیامبران است که باعث تباه شدن زحمتی میشود که آنان برای اثبات [توحید] متحمل شدهاند.[۱۹]
جمع بندی
بنابر آنچه گذشت آیا آقای مولوی عبدالحمید برای دفاع از کسانی که به ساحت قرآن و مساجد و شعائر الهی جسارت کرده و آنها را از باب اهانت و بی احترامی به آتش کشیدند توجیهی دارند؟
آیا وی برای دعوت کردن دستگاه انتظامی برای پیوستن به این جماعتی که بر اساس فقه اهل سنت کافر و مرتدند هیچ توجیهی دارند؟
آیا کسی می تواند به خاطر مسائل معیشتی به قرآن و مساجد جسارت کرده و آنها را به آتش بکشد؟
اگر کسی مرتکب چنین چیزی شود می توان از وی دفاع کرد؟
دنالود متن کامل به صورت ورد:
دانلود متن کامل به صورت PDF:
[۱] . وزارة الأوقاف والشئون الإسلامية – الكويت، الموسوعة الفقهية الكويتية، ج۲، ص۱۲۳، دارالسلاسل – الكويت.
[۲] . محی الدین نووی، التبيان في آداب حملة القرآن، ص۱۹۰، حققه وعلق عليه: محمد الحجار، ناشر: دار ابن حزم للطباعة والنشر والتوزيع – بيروت – لبنان، الطبعة: الثالثة مزيدة ومنقحة، ۱۴۱۴ هـ – ۱۹۹۴ م
[۳] . دليل المحتاج شرح المنهاج للإمام النووي، ج۳، ص۳۴۶، لفضيلة الشيخ رجب نوري مشوح
[۴] . محیی الدین نووی، تحرير ألفاظ التنبيه، ص۳۱۲، محقق: عبد الغني الدقر، ناشر: دار القلم – دمشق، الطبعة: الأولى، ۱۴۰۸
[۵] . سیوطی، الإتقان في علوم القرآن، ج۴، ص۱۹۰، محقق: محمد أبو الفضل إبراهيم، ناشر: الهيئة المصرية العامة للكتاب، الطبعة: ۱۳۹۴هـ/ ۱۹۷۴ م
[۶] . عبد الحميد المكي الشرواني (المتوفى : ۱۳۰۱هـ)، حواشي الشرواني والعبادي، ج۱، ص۶۱، (1/ 61)
[۷] . شرح كتاب غاية البيان شرح ابن رسلان، ج۱، ص۹٫
[۸] . نهاية المحتاج إلى شرح المنهاج، ج۱، ص۱۲۶،
المؤلف: شمس الدين محمد بن أبي العباس أحمد بن حمزة شهاب الدين الرملي (المتوفى: ۱۰۰۴هـ)
الناشر: دار الفكر، بيروت
الطبعة: ط أخيرة – ۱۴۰۴هـ/۱۹۸۴م
[۹] . نهاية المحتاج إلى شرح المنهاج، ج۱، ص۱۲۷٫
[۱۰] . قواعد الأحكام في مصالح الأنام، ج۱، ص۲۳٫ مكتبة الكليات الأزهرية – القاهرة، ۱۴۱۴ هـ – ۱۹۹۱ م.
[۱۱] . فتاوى السبكي، ج۲، ص۵۷۰، الناشر: دار المعارف
[۱۲] . ابن حجر هیتمی مکی، الإعلام بقواطع الإسلام، ص۷۷-۷۸، تحقيق: محمد عواد العواد، الناشر: دار التقوى/ سوريا، الطبعة: الأولى، ۱۴۲۸هـ/ ۲۰۰۸م
[۱۳] . ابن حجر هیتمی مکی، الإعلام بقواطع الإسلام، ص۲۰۳٫
[۱۴]. محمد بن عبد الله الزركشي المصري الحنبلي (م۷۷۲) شرح الزركشي على مختصر الخرقي الناشر: دارالعبيكان الطبعة: الأولى، ۱۴۱۳ق. (۷/ ۸۸)
[۱۵] . مصطفي بن سعد (م ۱۲۴۳)، مطالب أولي النهى في شرح غاية المنتهى، المكتب الإسلامي، الطبعة: الثانية، ۱۴۱۵ق. ج۱، ص۱۵۶٫
[۱۶] . مطالب أولي النهى في شرح غاية المنتهى (۱/ ۱۵۳)
[۱۷] . ابن إدريس البهوتي، منصور بن يونس (م ۱۰۵۱)، دقائق أولي النهى لشرح المنتهى المعروف بشرح منتهى الإرادات، عالم الكتب، الطبعة: الأولى، ۱۴۱۴هـ.ق. (۱/ ۷۷)
[۱۸] . منصور بن يونس بن صلاح الدين ابن حسن بن إدريس البهوتى الحنبلى (م ۱۰۵۱) كشاف القناع عن متن الإقناع الناشر: دار الكتب العلمية (1/ 433)
[۱۹] . مرعي بن يوسف بن أبى بكر بن أحمد الكرمى المقدسي الحنبلى (م۱۰۳۳ق)، أقاويل الثقات في تأويل الأسماء والصفات والآيات المحكمات والمشتبهات، المحقق: شعيب الأرناؤوط، الناشر: مؤسسة الرسالة بيروت، الطبعة: الأولى، ۱۴۰۶ق. (ص: ۲۱۱)