دولت، حکومت و نظامهای حکومتی(۶۰)
بر گرفته از کتاب روابط متقابل اسلام و دین سکولاریسم
مؤلف: ابوحمزه المهاجر هورامی
حکومت :
تعاریف مختلفی از حکومت شده است اما باید به این نکته توجه کرد که اگر ما شکل خاصى از حکومت را معیار تحقق آن بدانیم، بدون شک این شکل در تمام زمانها و در بین تمام اقوام تحقق نداشته است. بنابراین، باید تعریفى جامع براى حکومت عرضه کرد، که داراى قابلیت تحقق در اشکال مختلف باشد، تا بر حکومتهاى گوناگون تطبیق شود. با این نگرش به تعاریفی چند از حکومت پرداخته می شود :
واژه حکومت از ریشه عربی حکم میآید که به معنی قضاوت کردن و دستور دادن و داوری کردن و همینطور جلوگیری کردن و دهنه زدن به اسب است. این واژه با واژه حکمت به معنی دانایی نیز همریشه است.[۱]
لغت نامه دهخدا : حکومت . [ ح ُ م َ ] (ع مص ) حکومة. قضا. قضاوت کردن . داوری کردن . || حکم راندن . دیوان کردن . || فرمانروایی کردن . || سلطنت کردن ، پادشاهی کردن .
فرهنگ فارسی معین : حکومت . || (اِمص ) فرماندهی . حکمرانی . حکم . (در تمام معانی ) سلطنت . سلطان . || ترافع. داوری . قضاوت : منزلت تو نزدامیرالمومنین منزلت راستگوی امین است نه گمان زده تهمتناک ، چرا که امر حکومت را بتو سپرده … (تاریخ بیهقی ص ۳۱۳). گفت : یا عمر مرا با وی حکومتی است . عمر هشام را گفت : او بر تو دعوی دارد. (راحةالصدور راوندی ). بیطار از آنچه در چشم چارپایان می کشند در دیده او کشید و کور شد، حکومت بداور بردند. (گلستان).ج، حکومات.
حكومت در لغت به معنی فرمانروایی و حكمرانی است و اگر با صفتی به كار رود، برای بیان نوع رژیم سیاسی است؛[۲]چنان چه گفته میشود: حكومت پارلمانی، حكومت سلطنتی.
حکومت، در اصطلاح عبارت است از فرایند اجرای منظم سیاستها و تصمیمات مقامات اداری درون یک دستگاه سیاسی در قلمرو معین، و اقتدار آن به وسیله یک نظام حقوقی و با استفاده از زور در اجرای سیاستهایش حفظ میگردد.[۳]
در تعریف حکومت گفته اند: حکومت عبارت است از مجموعه نهادهای فرمانروا،وظایف و اختیارات هر کدام از آنها و روابطی که میان اندامهای حکومتی موجود است.[۴]
در فرهنگ سیاسی آمده است: حکومت یعنی، تشکیلات سیاسی و اداری کشور و چگونگی و روش اداره ی یک کشور یا واحد سیاسی.تشکیلاتحکومت مجموعه ی بنیادهای سیاسی،قوانی و آداب و رسومی که حاکمیت از طریق آنها اعلام می شود.[۵]
حکومت به گستردهکلمه، عبارت از نهادی است که امتیاز فرمانروا و فرمانبردار را در یک جامعه مشخص میکند و در مفهوم محدودتری به ترکیب نوع ویژهای از اجتماع انسانی به نام ملت توصیف شده است.[۶]
حکومت در زبان انگلیسی«گورمنت»[۷] نامیده میشود این مفهوم بریتانیایی معادل ومفهوم آمریکایی«ادمینسترشن»[۸] است که در امریکا به قوه مجریه آن اشاره دارد. در امریکا واژه «گورمنت» به نظامی گسترده تر نظر دارد که تحت آن کشور مورد سازماندهی و اداره قرار میگیرد. گرچه تعریف های مختلفی از واژه حکومت در کتابهای علوم سیاسی ارایه شده است، اما می توان حکومت را به طور ساده این گونه تعریف کرد: حکومت مجموعه قدرت سامان یافتهاى است که اداره امور جامعه را بر عهده دارد. در این تعریف حکومت مشتمل بر مجموعه ساختار موجود در حاکمیت است که شامل بخشهاى قانون، قضاء و اجراء میشود.[۹] از سوى دیگر، در این تعریف تعبیر «قدرت» به حاکمیت و اقتدارحکومت و عبارت «سامان یافته» به ساختارآن اشاره دارد.
بر اساس تعاریف یاد شده حکومت در لغت به معنای فرمانروایی، حکمرانی، دستگاه دولتی، دادرسی، فصل خصومت و نظام سیاسی آمده است. و در اصطلاح، «اجتماع سازمان یافته، از اشخاصی است که در قلمروی مشترک، سکونت دارند و از قدرت عالی یا حاکمیت، بهره مندند » به عبارت دیگر حکومت عبارت است از: « قدرت سیاسی سازمان یافته ای که امر و نهی و تدبیر می کند. » بنابر این حکومت هم به معني عمل حکم راندن و هم به معني مجموعه نهادهاي مجري احکام به کار ميرود. نوع حکومت به شيوهي اعمال قدرت و نوع رابطهي ميان نهادهاي حکومتي و گروههاي اجتماعي و افراد، بستگي دارد.
بنابر این، ماهيت حکومت همه جا يکسان و مبتني بر اطاعت است. پس حكومت ارگاني است رسمي ناظر بر رفتارهاي اجتماعي و جهت دهنده رفتارها؛ و آنچه حكومت بعنوان اصول رفتار اجتماعي تعريف كرده اگر مردم بصورت مسالمت آميز آنرا پذيرا نشدند حكومت با قوه قهريه مي تواند مردم را بر اساس قانون بر مسير تعريف شده حركت دهد.
در این صورت ، حکومت نظامی است که تحت آن یک کشور یا یک اجتماع اداره شده و به وسیله آن سیاستهای دولت مورد اعمال واقع میشوند و همین طور این نهاد خود سیاست گذار و تعیین کننده راهبردهای پیش روی کشور است . بدین سان حکومت ارگانی رسمی است که بر رفتارهای اجتماعی افراد جامعه نظارت داشته،و سعی می کند که به رفتارهای اجتماعی مردم جهت ببخشد.
اگر مردم از راه مسالمت آمیز، جهت دهی را پذیرا شدند که خوب، وگرنه حکومت با توسل به قوه ی قهریه اهدافش را دنبال می کند؛ یعنی اگر کسانی از مقررات وضع شده که برای رسیدن به هدف مورد نظر حکومت لازم است،تخلف کنند با کمک دستگاههای انتظامی مجبور به پذیرفتن مقررات می شوند،که این تعریف شامل حکومت های مشروع و نامشروع می شود.
نوع حکومت و شکلی که کشور با آن اداره میشود، به نظامهای عقیدتی مختلف و نهادها و ابزارهایی بستگی دارد که مورد استفاده ایشان قرار میگیرد.
تمام کشورها با حکومتهایی که از پی هم میآیند، اداره میشوند. هر حکومتی که جایگزین حکومت دیگر میشود متشکل از بدنهای از افراد است که تصمیمات اجرائی را اتخاذ کرده و بر اجرای آنها نظارت دارند. کارکرد ایشان این است که یا خود قوانین را ایجاد کرده و آنها را عملی سازند یا اینکه قوانین خدا را عملی و تطبیق سازند؛ و در مواقع اختلافات و درگیریها میان طرفین دعوا، طبق قوانین مورد پسند خود داوری کنند. در بعضی از جوامع، این حکومتها به گونهای ابدی یا موروثی کنترل امور را در دست دارند. در دیگر جوامع، مانند دموکراسیها، نقشهای عقیدتی در جای خود باقی میمانند اما جا به جایی در میان افرادی است که در این نقشها و موقعیتها قرار میگیرند.
تمام کشورها در دنیا توسط نظامی حکومتی اداره میشوند که حداقل دو تا (یا بیشتر) از ویژگیهای یاد شده را داشته باشد، برای مثال ایالات متحده یک جامعه تمام عیار سرمایه داری نیست، چرا که حکومت این کشور در واقع فراهم کننده خدمات اجتماعی برای شهروندانش نیز میباشد. به علاوه نظر یک فرد درباره نوع حکومت ممکن است با نظر دیگری درباره نوع همان حکومت متفاوت باشد، برای مثال برخی ممکن است معتقد باشند که ایالات متحده حکومت اغنیا است تا این که یک دموکراسی باشد، چرا که توسط ثروت مندان اداره میشود. همیشه و در هر حکومتی مواردی خاکستری است و همه چیز را نمیتوان سیاه یا سفید در نظر گرفت. حتی در کشورهایی که از همه بیشتر لیبرال دموکراسی هستند ممکن است بعضی از فعالیتهای سیاسی محدود شده باشند و حتی در ستمگرترین دیکتاتوریها نیز نیاز به جلب حمایت گسترده وجود دارد، بنابراین بسیار سخت است که تمام حکومتها را در طبقههایی مضیق و محدود دسته بندی کنیم.
مفهوم نظام حکومتی :
با توجه به توضیحاتی که راجع به کلمه (نظام و حکومت) داده شد، می توان مفهوم ترکیبی نظام حکومتی را بدست آورد. و آن عبارت از: «کیفیت تنظیم، سازماندهی و ادارة امور ارتباطی، فرهنگی، اقتصادی اجتماعی انسانی برای دستیابی به رشد مطلوب » است. پس نظام حکومتی به معنای دستگاه اجرایی که انحصارا حق و توانایی استفاده از قدرت و اجبار را در اختیار دارد، است.
کارکردهای اساسی حکومت :
به صورت کلی می توان دو دیگاه جهت کارکردهای اساسی حکومت در جامعه را بیان داشت. یکی دیدگاه سکولاریستی که معتقد است حکومت کارکردهای اساسی زیر را دارد :
- حراست و دفاع از جامعه در برابر تهاجم خارجی
- تأمین کالاهای اساسی و خدمات برای اعضای جامعه
- حفظ نظم در جامعه
- مجازات افرادی که در جامعه مهمترین هنجارها را نقض میکنند.[۱۰]
و دیگری دیدگاه اسلامی است که سه کارکرد اساسی را بیان می دارد :
- اطعمهم من جوع ( از بین بردن گرسنگی و تامین رفاه اقتصادی شهروندان )
- آمنهم من خوف ( از بین بردن ترس و تامین امنیت اعضای جامعه )
- فلیعبدوا رب هذا البیت ( فراهم نمودن و تسهیل درامرعبادت پروردگار برای اعضای جامعه )
تعریف حاکمیت :(حاکمیت) در لغت به معنای تفوق و برتری است، و اصلاحاً در بعد حقوقی آن به معنای حق صدور اوامر بلاشرط است. بر این مبنا، حاکمیت مطلق، به معنای حق فرمانروایی بی چون و چرا بر تمامی افراد است. در حاکمیت نیروی خواستن، قدرت آمره و نیروی فرماندهی مستقل وجود دارد.[۱۱]بسته به این که صدور فرامین از یک منبع مستقل باشد و یا منبع غیر مستقل،می توان حاکمیت را بر حاکمیت مطلق و نسبی تقسیم کرد.حاکمیت مطلق در اسلام و قانون اساسی از آن خداست،و حاکمیت نسبی به معنای حق حکمرانی انسانی بر همنوع خویش از جانب و اذن خداوند متعال است.
در مورد رابطه ی حکومت و حاکمیت، حکومت را تجلی و مظهر حاکمیت دانسته اند. یعنی این حکومت است که حاکمیت را در عالم خارج ، به منصه ی ظهور و بروز می رساند. حاکمیت در واقع، قدرت برتری است که در حیطه ی دولت کشور،اراده ای فراتر از آن وجود ندارد، به گونه ای که در مقابل اعمال اراده و اجرای اقتدارش مانعی نمی پذیرد و از هیچ قدرت دیگری تبعیت نمی کند. هرگونه صلاحیتی ناشی از اوست، ولی صلاحیت او از نفس وجودی او بر می آید.
ابن خلدون، حاکمیت کامل را منحصر به حالتی می داند که برتر از نیروی او قدرت قاهری موجود نباشد.[۱۲]
[۱] لويس معلوف ، منجدالطلاب، محمد بندرریگی ، تهران: انتشارات اسلامی، چ پانزدهم ۱۳۷۷ ص ۱۰۷
[۲] داریوش آشوری؛ دانشنامه سیاسی، ص۱۴۱
[۳] آنتونی گیدنز؛ جامعهشناسی، ص۳۲۵-۳۲۴٫
[۴] ابوالفضل قاضی ،حقوق اساسی و نهادهای سیاسی،ج۱،ص۴۲۲
[۵]علی آقا بخشی،فرهنگ علوم سیاسی،ص۱۱۵٫
[۶]شفیعی، مرگ جاهلی، ص۲۴
[۷]Government
[۸]Administration
[۹] پس مراد از آن معادل Government است
[۱۰] بروس کوئن،مبانی جامعهشناسی، غلامعباس توسلی و رضا فاضل ، تهران، سمت، ۱۳۸۸، چاپ بیست و دوم، ص۴۴۸٫
[۱۱] حسن ارسنجاني ، حاکمیت دولتها ، تهران : شركت سهامي كتابهاي جيبي ، ۱۳۴۲ ،صص۱۰۴ و ۱۰۵٫
[۱۲] عبدالرحمن ابن خلدون ، مقدمه ی ابن خلدون ،ج۱،ص۳۶۰٫