دارالاسلام امارت اسلامی افغانستان: تعیینات جدید در وزارت ارتش دارالسلام بر اساس حکم عالیقدر رهبر دارالاسلام

دارالاسلام امارت اسلامی افغانستان: تعیینات جدید در وزارت ارتش دارالسلام بر اساس حکم عالیقدر رهبر دارالاسلام

رهبر دارالاسلام امارت اسلامی افغانستان، به منظور تقویت تشکیلات وزارت ارتش دارالاسلام و بهبود مدیریت نیروهای نظامی، حکم به انجام تعیینات ذیل صادر کرد:

۱٫ مولوی محمدظریف مظفر – والی پیشین ولایت سرپل؛

→ تعیین شد به‌حیث قومندان قول‌اردوی ۲۰۵ البدر.

۲٫ ملا عتیق‌الله حبیب – معاون پیشین لوای فوق‌العاده ولایت پنجشیر؛

→ تعیین شد به‌حیث معاون قول‌اردوی ۲۰۵ البدر.

۳٫ مولوی عبدالرحمن عمر یاسر – قومندان پیشین لوای سرحدی اولِ قول‌اردوی ۲۰۱ خالد بن ولید؛

→ تعیین شد به‌حیث رئیس ارکان قول‌اردوی ۲۰۳ منصوری.

۴٫ قاری محمدشفیق وثیق – رئیس ارکان پیشین قول‌اردوی ۲۱۷ عمری؛

→ تعیین شد به‌حیث رئیس ارکان قول‌اردوی ۲۰۱ خالد بن ولید.

۵٫ ملا نثاراحمد نصرت – معین پیشین انکشاف دهاتِ وزارت احیا و انکشاف دهات؛

→ تعیین شد به‌حیث رئیس ارکان قول‌اردوی ۲۱۷ عمری.

۶٫ ملا بسم‌الله فرهادی – قومندان پیشین لوای سرحدی هفتمِ قول‌اردوی ۲۱۵ العزم؛

→ تعیین شد به‌حیث رئیس ارکان همان قول‌اردو.

۷٫ ملا محب‌الله حکمت – قومندان پیشین لوای پیاده دومِ قول‌اردوی ۲۰۹ الفتح؛

→ تعیین شد به‌حیث قومندان لوای سرحدی اولِ قول‌اردوی ۲۰۱ خالد بن ولید.

۸٫ سید عبدالجبار آغا – معاون پیشین قول‌اردوی ۲۰۵ البدر؛

→ تعیین شد به‌حیث قومندان لوای پیاده اولِ قول‌اردوی مرکزی ۳۱۳.

۹٫ ملا عبدالشکور بریالی – قومندان پیشین لوای پیاده دومِ قول‌اردوی ۲۰۵ البدر؛

→ تعیین شد به‌حیث قومندان لوای سرحدی هفتمِ قول‌اردوی ۲۱۵ العزم.

۱۰٫ ملا محمدنعیم معتمد – رئیس پیشین مسکن و شهرسازی ولایت هلمند؛

→ تعیین شد به‌حیث قومندان لوای پیاده دومِ قول‌اردوی ۲۰۵ البدر.

۱۱٫ حاجی محمدعثمان ایوبی – قومندان امنیه پیشین ولایت کاپیسا؛

→ تعیین شد به‌حیث قومندان لوای پیاده اولِ قول‌اردوی ۲۱۷ عمری.

۱۲٫ ملا بسم‌الله کرامت – قومندان پیشین کندک سومِ لوای فوق‌العاده پنجشیر؛

→ تعیین شد به‌حیث قومندان لوای سرحدی سومِ قول‌اردوی ۲۰۳ منصوری.

۱۳٫ مولوی محمدآصف ذاکر – قومندان پیشین لوای سرحدی سومِ قول‌اردوی ۲۰۳ منصوری؛

→ تعیین شد به‌حیث قومندان لوای پیاده اولِ همان قول‌اردو.

۱۴٫ قاری عبدالباقی حسن – قومندان پیشین لوای پیاده اولِ قول‌اردوی ۲۰۳ منصوری؛

→ تعیین شد به‌حیث قومندان لوای پیاده دومِ قول‌اردوی ۲۰۹ الفتح.

۱۵٫ ملا نصیب‌الله زبیر – رئیس ارکان پیشین قول‌اردوی ۲۱۵ العزم؛

→ تعیین شد به‌حیث رئیس ریاست خدمات وزارت جنگ.

این تعیینات، بر اساس حکم عالیقدر رهبر دارالاسلام حفظه‌الله انجام شده و نشان‌دهندهٔ تقویت تشکیلات نظامی و اجرای اصول حاکمیت شریعت الله در ساختار وزارت ارتش دارالاسلام امارت اسلامی افغانستان است.

ابتکار دارالاسلام امارت اسلامی افغانستان؛ تجلی حاکمیت شریعت و عدل اسلامی

ابتکار دارالاسلام امارت اسلامی افغانستان؛ تجلی حاکمیت شریعت و عدل اسلامی

مولوی ذبیح‌الله مجاهد، سخن‌گوی امارت اسلامی، اعلام کرد که در سال گذشته، وزارت امور شهدا و معلولین برای بیش از ۶۰۰ هزار یتیم، معلول و بیوه در سراسر افغانستان، حدود ۱۲ میلیارد و ۵۰۰ میلیون افغانی اختصاص داده است.

به گفتهٔ وی، بر اساس این برنامه، هر یتیم و بیوه به‌صورت ماهوار مبلغ ۲ هزار افغانی دریافت می‌کند.

این اقدام ابتکار دارالاسلام امارت اسلامی افغانستان است که از زمان استقرار حاکمیت، توجه ویژه‌ای به خانواده‌های آسیب‌پذیر داشته است و نشان‌دهندهٔ پایبندی به شریعت الله و اجرای عدل اسلامی در جامعه می‌باشد.

این برنامه، نمونه‌ای روشن از حاکمیت اسلامی مبتنی بر عدالت، شفقت و حمایت از مستضعفان است که امارت اسلامی به‌طور مستمر در دستور کار خود قرار داده است.

دارالاسلام امارت اسلامی افغانستان؛ حاکمیت شرعی، نه مشروعیت بشری

دارالاسلام امارت اسلامی افغانستان؛ حاکمیت شرعی، نه مشروعیت بشری

به قلم: محمد اسامه

دارالاسلام امارت اسلامی افغانستان یک نظام اسلامی و شرعی است؛ زیرا در این حاکمیت، سرچشمهٔ قانون‌گذاری الله متعال است، نه انسان‌ها.

هرگاه کتاب الله و سنت رسول‌الله صلی الله علیه وسلم معیار حکم و اجرا باشد، دیگر نیازی به هیچ‌گونه مشروعیتی که بشر یا نظام‌های سکولار تعریف می‌کنند، باقی نمی‌ماند.إِنِ الْحُكْمُ إِلَّا لِلَّهِ (یوسف/۴۰)حکم جز از آنِ الله نیست.

و نیز می‌فرماید: وَمَا كَانَ لِمُؤْمِنٍ وَلَا مُؤْمِنَةٍ إِذَا قَضَى اللَّهُ وَرَسُولُهُ أَمْرًا أَنْ يَكُونَ لَهُمُ الْخِيَرَةُ مِنْ أَمْرِهِمْ (احزاب/۳۶) هیچ مرد و زن مؤمنی را نرسد که چون الله و رسولش به کاری حکم کردند، برای خود اختیاری قائل شود.

آنچه امروز جهان سکولار با عنوان «حکومت همه‌شمول» مطرح می‌کند، یک مفهوم سیاسی و بشری است، نه یک معیار شرعی.

اسلام، اساس حاکمیت را بر: قومیت، زبان، نژاد یا جغرافیا قرار نمی‌دهد.

اسلام همهٔ مسلمانان را بر محور ایمان و تقوا در یک صف قرار می‌دهد.

الله جل جلاله می‌فرماید: إِنَّ أَكْرَمَكُمْ عِندَ اللَّهِ أَتْقَاكُمْ  (حجرات/ ۱۳) گرامی‌ترین شما نزد الله، پرهیزکارترین شماست.

پس نظامی که شریعت را تطبیق می‌کند، حکم الله را حاکم می‌سازد و سنت رسول‌الله صلی الله علیه وسلم را زنده نگه می‌دارد؛ در حقیقت عادلانه‌ترین و واقعی‌ترین شکل شمولیت را محقق کرده است، هرچند جهان سکولار آن را نپذیرد.

مردم افغانستان مسلمان‌اند و به حکم الله و شریعت اسلامی رضایت دارند. آنان تجربهٔ تلخ نظام‌هایی را پشت سر گذاشته‌اند که از غرب نسخه‌برداری شده بود و نام «دموکراسی» داشت اما نتیجه‌اش اشغال، فساد، ناامنی و ذلت بود.

از همین رو، رضایت ملت مسلمان افغانستان در اجرای شریعت است، نه در اسناد نهادهای سکولار جهانی.

الله جل جلاله می‌فرماید: أَفَحُكْمَ الْجَاهِلِيَّةِ يَبْغُونَ ۚ وَمَنْ أَحْسَنُ مِنَ اللَّهِ حُكْمًا لِقَوْمٍ يُوقِنُونَ (مائده/ ۵۰)  آیا حکم جاهلیت را می‌طلبند؟ و برای اهل یقین، چه کسی بهتر از الله حکم می‌کند؟

در این صورت همه بدانند که دارالاسلام امارت اسلامی افغانستان مشروعیت خود را از قرآن و سنت می‌گیرد و به معیارهای ساختگی و سکولار بشری نیازمند نیست و اسلام هم دین قوم، زبان و رنگ نیست، بلکه دین ایمان و تقواست و هر نظامی که حکم الله را نافذ سازد، بر حق است اگر تمام دنیا آن را رد کند.

الله جل جلاله می فرماید: فَلَا تَخْشَوُا النَّاسَ وَاخْشَوْنِ (مائده/ ۴۴) از مردم نترسید، از من بترسید.

دارالاسلام امارت اسلامي افغانستان؛ شرعي حاکمیت، نه بشري مشروعیت

دارالاسلام امارت اسلامي افغانستان؛ شرعي حاکمیت، نه بشري مشروعیت

دارالاسلام امارت اسلامي افغانستان یو شرعي او اسلامي نظام دی، ځکه چې په دې حاکمیت کې د قانون جوړونې سرچینه الله جل جلاله دی، نه انسانان.

کله چې د الله کتاب او د رسول الله ﷺ سنت نافذ وي، نو د نړۍ له هېڅ سکولر، بشري یا سیاسي مشروعیت ته اړتیا نه پاتې کېږي.

الله تعالی فرمایي:

«إِنِ الْحُكْمُ إِلَّا لِلَّهِ»

(یوسف: ۴۰)

حکم یوازې د الله دی.

او همدارنګه فرمایي:

«وَمَا كَانَ لِمُؤْمِنٍ وَلَا مُؤْمِنَةٍ إِذَا قَضَى اللَّهُ وَرَسُولُهُ أَمْرًا أَنْ يَكُونَ لَهُمُ الْخِيَرَةُ مِنْ أَمْرِهِمْ»

(احزاب: ۳۶)

مؤمن نارینه او ښځه دا حق نه لري چې د الله او د هغه د رسول ﷺ له پرېکړې وروسته بل انتخاب ولري.

  •  اسلامي حاکمیت او «همه‌شمول» اصطلاح

سکولر نړۍ هره ورځ د «همه‌شمول حکومت» شعار ورکوي، خو دا اصطلاح سیاسي ده، نه شرعي.

اسلام د واک بنسټ پر:

• قوم

• ژبه

• نژاد

• یا جغرافیه

نه ږدي.

اسلام ټول مسلمانان د ایمان او تقوا پر بنسټ په یوه صف کې دروي.

الله جل جلاله فرمایي:

«إِنَّ أَكْرَمَكُمْ عِندَ اللَّهِ أَتْقَاكُمْ»

(حجرات: ۱۳)

د الله په نزد تر ټولو عزتمند هغه دی چې ډېر متقي وي.

نو هغه نظام چې:

• شریعت نافذوي،

• د الله حکم حاکموي،

• او د رسول الله ﷺ سنت ژوندی کوي؛

هماغه په اصل کې تر ټولو عادل او رښتینی «همه‌شمول» نظام دی، که څه هم سکولر نړۍ یې ونه مني.

  •  د افغانستان خلک او شریعت

د افغانستان خلک مسلمانان دي،

او د الله د شریعت او حکم پر تطبیق راضي دي.

دوی د هغو قوانینو تجربه کړې چې:

• له غربه راغلي وو،

• دیموکراسي یې نوم و،

• خو پایله یې اشغال، فساد او ذلت و.

نو ځکه: د مسلمان ولس رضایت د الله د حکم په تطبیق کې دی،

نه د ملګرو ملتونو په سندونو کې.

  •  الله تعالی فرمایي:

«أَفَحُكْمَ الْجَاهِلِيَّةِ يَبْغُونَ ۚ وَمَنْ أَحْسَنُ مِنَ اللَّهِ حُكْمًا لِقَوْمٍ يُوقِنُونَ» (مائده: ۵۰)

ایا د جاهلیت حکم غواړي؟

د یقین لرونکو خلکو لپاره د الله له حکم څخه غوره حکم نشته.

  پایله

• دارالاسلام امارت اسلامي افغانستان خپل مشروعیت له قرآن او سنت اخلي؛

• د بشر له جوړو شویو معیارونو بې‌نیازه دی؛

• اسلام د قوم، ژبې او رنګ دین نه دی، بلکې د تقوا او ایمان دین دی؛

• او هغه نظام چې د الله حکم نافذ کړي، هماغه حق دی—که ټوله نړۍ یې رد هم کړي.

«فَلَا تَخْشَوُا النَّاسَ وَاخْشَوْنِ»

(مائده: ۴۴)

له خلکو مه وېرېږئ، له ما وېرېږئ.

ششم جدی ۱۳۵۸ و پانزدهم میزان ۱۳۸۰،  دو اشغال، یک عبرت بزرگ برای امت مسلمان افغانستان

ششم جدی ۱۳۵۸ و پانزدهم میزان ۱۳۸۰،  دو اشغال، یک عبرت بزرگ برای امت مسلمان افغانستان

به قلم: ابومحمود کندزی

ششم جدی ۱۳۵۸، روز هجوم عریان کمونیسم شوروی بر سرزمین مسلمان افغانستان بود؛ و پانزدهم میزان ۱۳۸۰، آغاز یورش امریکا و ناتو با نقاب «مبارزه با تروریزم».

این دو تاریخ، با وجود تفاوت شعارها، در حقیقت یک معنا دارند:  تهاجم کفر جهانی بر سرزمین اسلام، و آزمونی بزرگ برای ایمان، بصیرت و وفاداری مسلمانان.

  • هیچ اشغالی بدون عامل داخلی موفق نمی‌شود

تاریخ به‌روشنی گواهی می‌دهد نه شوروی بدون مزدوران داخلی دوام آورد، و نه امریکا بدون شبکه‌ای از وابستگان، فریب‌خوردگان و توجیه‌گران داخلی توانست بیست سال بماند.

ویرانی، اشغال و تحقیر همیشه از درون امت راه باز می‌کند؛ آنجا که وابستگی، «عقلانیت» نام می‌گیرد و سازش با اشغالگر، «مصلحت».

بحران اصلی در تمام این اشغالگری ها، فقط نظامی نبود؛ بلکه عقیدتی بود و مشکل افغانستان فقط تانک و بمب نبود؛ مشکل، تضعیف فهم عقیده بود در کمرنگ‌شدن اصل ولاء و براء ، در جدا کردن ایمان از موضع عملی، عادی‌سازی ایستادن در صف اشغالگر و توجیه این وضعیت با فقه‌های بی‌خطر برای طاغوت

در بیست سال اشغال امریکا، بسیاری از منابر به‌جای روشنگری، به سکوت، ابهام یا توجیه آلوده شدند. وقتی مفاهیم روشن قرآن دربارهٔ برائت از کفر، عدم مشروعیت سلطهٔ کفار، و حرمت یاری‌رساندن به اشغال به حاشیه رانده می‌شود، نتیجه‌اش این می‌شود که اشغال «عادی» جلوه داده می‌شود.

این همان مرجئه‌گری نوین جهت بی‌خطرسازی دین برای اشغالگران است.

در چنین فضایی، اندیشه‌ای رشد می‌کند که ایمان را صرفاً یک ادعا می‌داند و عمل و موضع را بی‌اهمیت جلوه می‌دهد و همکاری با نظام‌های وابسته را از دایرهٔ پرسش دینی خارج می‌کند.

این همان مرجئه‌گری مدرن است؛ نه با نام تاریخی‌اش، بلکه با عناوینی چون «اعتدال»، «مصلحت»، «دوراندیشی سیاسی».

اما این دو اشغالگری در افغانستان یک  درس مشترک داشتند و آنهم اینکه شوروی رفت، امریکا هم رفت؛ اما آنچه باقی می‌ماند، درس‌هاست که هیچ قدرت کافری با زورِ صرف پیروز نمی‌شود و شکست امت، از تضعیف باور آغاز می‌شود، نه از ضعف سلاح و هرگاه علما از روشنگری عقیدتی عقب بنشینند، میدان برای اشغال هموار می‌شود و بازگشت عزت، فقط با بازگشت به فهم شفاف توحید، برائت از طاغوت و استقلال ایمانی ممکن است.

وعدهٔ الهی هم تغییر نمی‌کند و اشغالگران می‌آیند و می‌روند اما ملتی که بیدار شود دیگر ابزار هیچ اشغالگری نخواهد شدو می توان به صورت مختصر گفت که ششم جدی و پانزدهم میزان، دو چهره از یک تهاجم‌اند و دشمن همیشه بیرونی است، اما راه از درون باز می‌شود و بزرگ‌ترین خطر، سکوت و تحریف دینی در زمان اشغال است و امت اگر بفهمد، دیگر فریب نمی‌خورد.

د شپږم جدی ۱۳۵۸ او پنځلسم میزان ۱۳۸۰ عبرتونه، اشغال، کورنی خیانت او د منبرو خطرناک سکوت

د شپږم جدی ۱۳۵۸ او پنځلسم میزان ۱۳۸۰ عبرتونه، اشغال، کورنی خیانت او د منبرو خطرناک سکوت

د ۱۳۵۸ لمریز کال د جدی شپږمه د شوروي کمونیزم د وحشي یرغل تور ورځ وه پر د مسلمان افغانستان خاوره.او د ۱۳۸۰ کال پنځلسم میزان د امریکا او ناټو تر نامه لاندې د بل اشغال پیل و.

دا دواړه نېټې د افغان مسلمان لپاره یوازې تاریخي پېښې نه وې، بلکې د ایمان، عزت او خپلواکۍ سخت ازمېښتونه وو.

  • یو تریخ حقیقت

هیڅ اشغالګر—نه شوروي او نه امریکا— هیڅکله د کورنیو همکارانو، توجیه‌ګرو او فریب‌خوړلو کړیو پرته بریالی شوی نه دی.

اشغال هلته ریښې وهي چې:

• وابستګي «سیاسي عقلانیت» وبلل شي،

• سازش «مصلحت» ونومول شي،

• او له پردیو قوتونو سره درېدل د دین له زاویې بې‌مسئلې وښودل شي.

  •  اساسي پوښتنه: ولې منبرونه چوپ وو؟

پوښتنه روښانه ده او باید بې‌پرده وشي:

ولې د شلو کلونو د جمهوریت او د امریکا–ناټو د اشغال پر مهال ډېرو دیني څېرو:

• د ولاء او براء په اصل کې خلکو ته روښانه معیار ورنه کړ؟

• د اشغالګر سره د سیاسي او امنیتي همکارۍ خطر یې څرګند نه کړ؟

• د قرآني برائت پیغامونه یې مبهم او کم‌رنګ کړل؟

کله چې د دین بنسټیز اصول چوپ پاتې شي، خلک د شعارونو ښکار کېږي او اشغال د «مرستې» تر نوم لاندې منل کېږي.

  •  مرجئه‌يي فکر؛ دین بې‌خطر د قدرت لپاره

کله چې دا وویل شي: «ایمان په زړه کې دی» خو د عملي دریځ هېڅ وزن ونه لري؛ کله چې د پردیو تر سیوري لاندې نظام یوازې «سیاسي خطا» وبلل شي— نه یو جدي عقیدوي انحراف— دا هماغه نوې مرجئه‌يي مفکوره ده چې دین داسې تفسیر کوي چې د اشغالګر لپاره خطرناک نه وي.

پایله یې څه وه؟

• اشغال عادي شو،

• وابسته جوړښتونه مشروع وښودل شول،

• او د حق او باطل ترمنځ کرښه ګډه شوه.

دا یوازې د ښارونو وراني نه وه؛

دا د معیارونو وراني وه.

  •  که پوهاوی وای، فریب به کم وای که مسلمان وپوهېږي چې:

• ولاء او براء یو ژوندى ایماني اصل دی،

• سیاسي صف‌بندي ډېر ځله عقیدوي بڼه لري،

• او هره بلنه باید د دین په تله وتلل شي—

نو: نه هر شعار به یې وغولوي، نه هر نظام به «اسلامي» وګڼي، او نه به هر اشغال د اصلاح تر نوم لاندې ومني.

  •  د دوو اشغالونو ګډ درس

شوروي ونړېد، امریکا شا ته ولاړه؛ خو عبرت پاتې شو:

• اشغال بې‌داخلي همکارۍ نه ټینګېږي.

• د دین سکوت د دښمن له وسلې هم خطرناک کېدای شي.

• عقیدوي ابهام، د تسلط دروازه پرانیزي.

• د امت بیداري له منبره پیلېږي، نه له ټانکه.

  •  لنډه پایله

• شپږم جدی او پنځلسم میزان د یوې تجربې دوه مخونه دي.

• د امت ماتې تر جګړې مخکې د پوهاوي په ډګر کې رامنځته کېږي.

• د علماوو مسوولیت روښانونه ده، نه پټونه.

• بې‌حده دین، د قدرت وسیله ګرځي.

د شوروي او امریکا د اشغال کلیزې او د علماوو چوپتیا

د شوروي او امریکا د اشغال کلیزې او د علماوو چوپتیا

شپږم د جدي ۱۳۵۸هـش د شوروي د وحشیانه یرغل توره ورځ وه، او پنځلسم د میزان د امریکا او ناټو د اشغال پیل— دا دواړه د افغان مسلمان ولس لپاره د درد، تباهۍ او ازمیښت کلونه وو.

تاریخ موږ ته دا درس راکوي چې اشغال هېڅکله د امت په ځواک نه بریالی کېږي، بلکې هغه وخت دوام مومي چې داخلي فریب‌خوړلي او د پردیو ملاتړي پیدا شي.

همدلته د عقیدې او ایمان مسله راولاړېږي.

  • د عقیدې بنسټ او د مرجئه‌ګرۍ خطر

اسلام یوازې شعاري دینداري نه ده؛اسلام د لا إله إلا الله مانا ده—یعنې د طاغوت انکار او د کفر له نظامونو څخه برائت. خو له بده مرغه، د شلو کلونو اشغال پر مهال

موږ ولیدل چې ځینې علما، چې ځانونه د امام ابو حنیفه رحمه‌الله پیروان بولي،په عمل کې د مرجئه‌ګرۍ لاره خپله کړه:ایمان یې یوازې په دننه باطنی  قلبی پورې وتړله،او د اعمالو، ولاء او براء مسئله یې کمرنګه کړه.

د همدې چوپتیا له امله د اشغال تر سیوري لاندې جوړ شوی اساسي قانون، ډیموکراسي او غیراسلامي نظامونه د «اسلام سره نه‌په‌ټکر» وښودل شول،او د پردیو ملاتړ ته د دین رنګ ورکړل شو.

 –  د علماوو مسؤلیت

علما مکلف دي چې امت ته روښانه کړي:

• د اشغال ملاتړ او د کفر له سیسټمونو سره سیاسي–امنیتي ملګرتیا د ایمان لپاره ستر خطر دی؛

• د ولاء او براء مسله د عقیدې له بنسټونو څخه ده؛

• د غیراسلامي قوانینو او ډیموکراسۍ مشروع ګڼل د شریعت له روح سره ټکر لري.

کله چې دا خبرې روښانه نه شي، خلک ګومان کوي چې هر ډول همکاري «جایزه» ده،او دا تر اشغال هم ستر فکري زیان دی.

د شوروي او امریکا اشغالونه موږ ته یو واضح پیغام لري:امت هغه وخت ټپي کېږي چې حق پټ شي او باطل ته توجیه پیدا شي. روښانه دعوت، سالمه عقیده او د طاغوت انکار یوازینۍ لار ده چې امت له تکراري فاجعو وژغوري.

حق که لږ هم وي، پاتې کېږي؛ او تاریخ به د چوپتیا بیه حتماً یادوي.

امارت اسلامی افغانستان و انحراف منهجی در تحویل مسلمان به کفار اشغالگر خارجی و مرتدین محلی

امارت اسلامی افغانستان و انحراف منهجی در تحویل مسلمان به کفار اشغالگر خارجی و مرتدین محلی

به قلم: محمد اسامه

در پیوند به بازداشت یک مسلمان مجاهد ومهاجر تبعه ی ترکیه توسط نیرو‌های ویژه حکومت سکولار و مرتد ترکیه در پاکستان با این ادعا و اتهام  که وی از عناصر داعش بوده است دیروز مولوی ذبیح‌الله مجاهد سخن‌گوی امارت اسلامی افغانستان گفت در نتیجه اطلاعات امارت اسلامی این عضو گروه داعش بازداشت شده است.

صرف‌نظر از درستی یا نادرستی این اتهام، مسئلهٔ اساسی، حکم شرعیِ تحویل یک مسلمان به نظام‌های کفری و ارتدادی است؛ موضوعی که در فقه اسلام پاسخ روشنی دارد.

در شریعت اسلام، رسیدگی به جرایم و اختلافات میان مسلمانان حتی اگر فرد منحرف، اهل بدعت یا صاحب منهج فاسد باشد—وظیفهٔ خود امت اسلامی است، نه حکومت‌های کفری و ارتدادی سکولار.

الله جل جلاله می فرماید: وَلَن يَجْعَلَ اللَّهُ لِلْكَافِرِينَ عَلَى الْمُؤْمِنِينَ سَبِيلًا (نساء/۱۴۱)  خداوند هرگز برای کافران بر مؤمنان راه سلطه قرار نداده است.

سپردن یک مسلمان به دستگاه‌های قضایی و امنیتی کفار سکولار و مرتد، به‌معنای ایجاد سلطه برای آنان بر اهل ایمان است و از این جهت حرام و مردود می‌باشد و انحراف فکری یک مسلمان، مجوز تحویل آن به کفاراصلی و مرتدین محلی نیست.

اختلاف ما با داعش یا هر گروه دیگر، اختلافی فکری و فقهی است؛ به‌ویژه در مسئلهٔ تکفیر و برداشت‌های منسوب به محمد بن عبدالوهاب نجدی. اما این انحراف‌ها، هیچ‌گاه مجوز تحویل مسلمان به دشمنان دین نبوده و نیست.

اسلام برای برخورد با گروه‌های منحرف، راه‌حل درون‌امت دارد، نه واگذاری آنان به دولت‌های سکولار و طاغوتی.

سیرهٔ امیرالمؤمنین علی رضی‌الله‌عنه در برخورد با خوارج بهترین نمونه برای زمان معاصر است که عده یا با برچسب خوارج به مسلمین مخالف خود حمله می برند در حالی که اینها از خوارج بری هستند همچنانکه گرگ از خوردن یوسف علیه اسلام.

حتی اگر به فرض محال این فاراد و گروهها خوارج اصلی هم باشند برای فهم صحیح این مسئله، باید به رفتار امیرالمؤمنین علی رضی‌الله‌عنه مراجعه کرد، نه روایت‌های تحریف‌شدهٔ امروزی.

آن حضرت دربارهٔ خوارج فرمود: «من الکفر فرّوا» یعنی آنان از کفر گریخته‌اند.

و نیز فرمود: «لا نكفّرهم، ولا نمنعهم حقهم، ولا نبدأهم بقتال» یعنی آنان را تکفیر نمی‌کنیم، حقوقشان را قطع نمی‌کنیم و آغازگر جنگ با آنان نیستیم.

حتی پس از جنگ نهروان نیز فرمود: «برادران ما بودند که بر ما بغی کردند.»

اگر خوارج از اسلام خارج شده بودند:

• چرا علی رضی‌الله‌عنه آنان را برادر خواند؟

• چرا اموالشان را غنیمت نگرفت؟

• چرا زنانشان را اسیر نکرد؟

• و چرا بعد از  شکست دادن دنبال شان نرفت و تعقیب شان نکرد؟

امروز متأسفانه برخی خطبا و مدعیان علم، احادیث خوارج را به‌گونه‌ای نقل می‌کنند که هر مخالفی را کافر جلوه دهند و راه ظلم و سرکوب را باز کنند. در حالی که جمهور علمای اهل‌سنت تصریح کرده‌اند: خوارج مسلمان بدعت‌گذارند، اما کافر نیستند. و برخورد با آنان باید: اصلاحی، قضایی و در چارچوب امت اسلامی باشد، نه در دادگاه‌های کفار اصلی یا مرتدین سکولار محلی.

تحویل مسلمان به حکومت‌های کافر اصلی و مرتد محلی نه انحراف را درمان می‌کند، نه امت را حفظ می‌نماید، بلکه تنها دشمنان اسلام را جسورتر می‌سازد.

آیا عبرت تحویل دکتر عافیه صدیقی توسط حکومت ارتدادی پاکستان به آمریکا کافی نیست؟ آیا ندیدیم که عمر سوم بنیانگذار ا.ا.افغانستان در مورد تحویل بن لادن تقبله الله به آمریکا و آل سعود چه واکنشی نشان داد؟

پس ما نه مدافع داعش هستیم و نه منکر انحرافات آن؛اما می‌گوییم راه اسلام، راه عدالت است، نه راه تسلیم مسلمان به دشمن. هر مسیری جز این، نه سیرهٔ پیامبر صلی‌الله‌علیه‌وسلم است، نه راه خلفای راشدین، و نه به عزت امت اسلامی می‌انجامد.

نمایش قدرت پوشالی ارتش پاکستان و ضرورت آمادگی راهبردی دارالاسلام امارت اسلامی افغانستان

 نمایش قدرت پوشالی ارتش پاکستان و ضرورت آمادگی راهبردی دارالاسلام امارت اسلامی افغانستان

به قلم: ابومحمود کندزی

رزمایش اخیر ارتش پاکستان با تبلیغات گسترده دربارهٔ پهپادهای FPV، بیش از آن‌که نشانهٔ اقتدار واقعی باشد، نمایشی برای پنهان‌سازی ضعف‌های ساختاری و بحران مشروعیت این نهاد نظامی است. تاریخ ارتش پاکستان نشان می‌دهد هرگاه در سیاست داخلی یا معادلات منطقه‌ای به بن‌بست رسیده، به جنگ روانی، تهدید لفظی و نمایش‌های پرهزینه پناه برده است.

این همان ارتشی است که دهه‌ها با اتکای مستقیم به حمایت آمریکا زیسته، در بزنگاه‌ها عقب نشسته و هزینهٔ ماجراجویی‌هایش را مردم پاکستان پرداخته‌اند. امروز نیز رزمایش‌ها و تهدیدها بیش از آن‌که بیانگر آمادگی پایدار باشد، ابزار فشار و ارعاب رسانه‌ای است؛ صدایی بلند برای پوشاندن شکنندگی درونی.

در مقابل، دارالاسلام امارت اسلامی افغانستان با دشمنی روبه‌روست که سابقهٔ طولانی در فتنه‌افروزی مقطعی، نقض تعهدات و استفادهٔ ابزاری از تنش دارد.

از این‌رو، رویکرد درست امارت اسلامی نه سهل‌انگاری است و نه واکنش احساسی؛ بلکه آمادگی همه‌جانبهٔ راهبردی، حفظ انسجام داخلی و تقویت بازدارندگی مشروع است. ثبات پایدار از مسیر تصمیم‌سازی سنجیده، اتکای به مشروعیت اسلامی و هوشیاری در برابر فشارهای نرم و سخت به دست می‌آید.

به عنوان مثال امارت اسلامی افغانستان نیز باید سامانه های جمر و ضد fpv تهیه کند و درمقایسه مناسب شاتگانها را در اختیار نیروههای خط مقدم خود قرار دهد تا حملات Fpv را خنثی نماید

در این صورت می توان گفت که نمایش‌های پوشالی، قدرت واقعی نمی‌سازند و ارتش‌های وابسته با عربدهٔ رسانه‌ای جای ضعف را پر نمی‌کنند و فتنه‌افروزی مقطعی امنیت نمی‌آورد.

دارالاسلام برای صیانت از استقلال و امنیت خود باید در برابر دشمن مزدوری که هر از گاه فتنه می‌افروزد، آمادگی لازم را داشته باشد؛ آمادگی‌ای که بر انسجام، عقلانیت و بازدارندگی مشروع استوار است و اجازه نمی‌دهد فشار بیرونی به شکاف داخلی تبدیل شود.

انکار بی‌ارزش پاکستان؛ هشدار قاطع دارالاسلام امارت اسلامی افغانستان

انکار بی‌ارزش پاکستان؛ هشدار قاطع دارالاسلام امارت اسلامی افغانستان

به قلم: ابوهاجر خان آبادی

اینکه رژیم سکولار و نظامی پاکستان به آمریکای جنایتکار اجازه داده که در پاکستان پایگاه نظامی داشته باشد و از این پایگاهها مسلمین را به بهانه های بی اساس مورد حمله قرار دهد و زنان و کودکان را قتل عام کند و اینکه پاکستان در این امر و بر اساس پیمان مبارزه با تروریسم متحد آمریکاست و هر چند وقت یکبار هم خودش بخشهایی از خاک امارت اسلامی افغانستان را مورد حمله قرار می دهد اما با بی‌شرمی حملات هوایی خود در خاک دارالاسلام افغانستان را انکار می‌کند، هیچ تغییری در تصمیم قطعی و استوار امارت اسلامی برای پاسخ‌گو کردن اسلام‌آباد ایجاد نمی‌کند.

تجاوز، تجاوز است، زمانی که از خاک پاکستان به امارت اسلامی افغانستان حمله می شود حتی اگر با ده‌ها بیانیهٔ رسمی هم پنهانش کنند باز فرقی در ماهیت حملات ندارد.

باید پیام دارالاسلام باید واضح، سنگین و غیرقابل‌تأویل باشد، همچنانکه دیروز یک هزار عالم در کابل اعلام کردند تمامیت ارضی افغانستان خط قرمز است؛ و پاسخ دارالاسلام به‌گونه‌ای خواهد بود که نه آمریکا و نه مزدورانش نتوانند حتی در خیال خود سایهٔ حملهٔ مجدد را بپروراند.

حکومت دست نشانده پاکستان باید بفهمد: انکار، خون مسلمین کشته شده را پاک نمی کند و رسوایی را رفع نمی‌کند؛ تجاوز، بدون حساب باقی نمی‌ماند؛ دارالاسلام افغانستان امروز، کشورِ بدون واکنش نیست؛ امنیت ما، حاکمیت ما و عزت ما قابل معامله نیست.

امت و مردم افغانستان یک چیز می‌خواهند:

موضعی روشن، صریح، قدرتمند و درخور دارالاسلام، موضعی که پیامش را به‌گونه‌ای به اسلام‌آباد برساند که دیگر هیچ قدرتی جرأت آزمودن صبر این ملت را نداشته باشد.

انکار پاکستان هیچ ارزشی ندارد؛ اما پاسخ افغانستان، ارزش حاکمیت این سرزمین را تثبیت می‌کند.