ربودن زنان مومنه ی پایبند به شریعت به بهانه ی عضویت در حزب التحریر در کریمه تحت اشغال روسیه

ربودن زنان مومنه ی پایبند به شریعت به بهانه ی عضویت در حزب التحریر در کریمه تحت اشغال روسیه

به قلم: کارزان شکاک

موضوع ربودن زنان مسلمان در کریمه و اتهامات مرتبط با عضویت در حزب التحریر یکی از مسائل حاد و نگران‌کننده در زمینه حقوق بشر و آزادی‌های فردی در این منطقه است. به عنوان یک مسئله سیاسی و اجتماعی، این اتفاقات نه تنها تاثیرات عمیقی بر زندگی افراد خانواده‌های مربوطه دارد، بلکه همچنین سوالات پیچیده‌ای را درباره نقش دولت‌ها و سازمان‌های امنیتی در برخورد با اقلیت‌های دینی و قومی ایجاد می‌کند.

بنابر گزارش‌ها، گروهی وابسته به سرویس امنیتی فدرال روسیه (FSB) در اقدامی جنجالی و غیرانسانی، چهار زن مسلمان به نام‌های اسما نعمت اللهیوا، نصیبه سعیداوا، الویزا علیوا و فوزیه عثماناوا را به اتهام عضویت در حزب التحریر ربوده است. این حزب که به دنبال ایجاد یک دولت اسلامی بر پایه شریعت است، در بسیاری از کشورها به عنوان یک گروه تروریستی شناخته شده و اعضای آن به شدت تحت پیگرد قرار می‌گیرند.

ربودن این زنان در شرایطی انجام می‌شود که جامعه مسلمان کریمه به ویژه پس از الحاق این منطقه به روسیه در سال ۲۰۱۴ با فشارهای فزاینده‌ای مواجه است. بسیاری از فعالان حقوق بشر و سازمان‌های بین‌المللی خشونت‌ها و نقض‌های حقوق بشری که علیه مسلمانان تاتار انجام می‌شود را گزارش کرده‌اند. این مسائل باعث شده تا بحران انسانی در این منطقه بیش از پیش مورد توجه قرار گیرد.

اتهامات وارده به این زنان و نحوه برخورد با آنها نشان‌دهنده یک رویکرد سخت‌گیرانه و سرکوبگرانه است که به هیچ وجه حتی با اصول حقوق بشری کفار سکولار هم سازگاری ندارد چه رسد به حقوق اسلامی مومنین.

 حقوق بشر سکولاریستها به عنوان یک اصل جهانی ادعا دارد که برای همه افراد بدون توجه به مذهب، نژاد یا عقیده باید محترم شمرده شود اما هر مومنی که به قانونی از قوانین شریعت الله عمل کند که مخالف قوانین سکولاریستی کشورهای مختلف باشد بلافاصله از حقوق خود محروم شده و دیکتاتوری سکولاریستی بر او تحمیل می شود.

به این ترتیب، این موضع‌گیری‌ها و اقدامات حکومت‌های سکولار در برابر گروه‌های اقلیت، نیاز به واکنش‌های جهانی مسلمین و فشارهای بین‌المللی برای توقف نقض حقوق اسلامی و تأمین عدالت برای قربانیان این گونه اقدامات را به وضوح نمایان می‌سازد. تنها با یک نگرش منصفانه ی اسلامی به حقوق همه افراد می‌توان امید به کوتاه شدن دست تجاوزات سکولاریستها و برقراری صلح و آرامش در این مناطق مسلمان نشین را داشت.

  اشغال ترکستان شرقی؛ جنایتی فراموش‌شده

  اشغال ترکستان شرقی؛ جنایتی فراموش‌شده

به قلم: کیوان مریوانی

چین در سال ۱۹۴۹ میلادی منطقه‌ی کاملاً مسلمان‌نشین ترکستان شرقی را به اشغال خود درآورد؛ درست یک سال پس از اعلام موجودیت رژیم صهیونیستی اسرائیل.

این سرزمین که ساکنان اصلی آن را اویغورها، قزاق‌ها، قرقیزها و دیگر اقوام مسلمان تشکیل می‌دهند، از سوی دولت کمونیستی چین با نام تحمیلی «سین‌کیانگ» (به‌معنای مرزهای جدید) نام‌گذاری شد؛ نامی که خود بیانگر نگاه استعمارگرانه‌ی پکن به این سرزمین است.

▪ پروژه‌ی سیستماتیک نابودی هویت اسلامی

رژیم کمونیستی چین طی دهه‌ها، سیاستی هدفمند و برنامه‌ریزی‌شده برای حذف هویت دینی، فرهنگی و تاریخی مسلمانان ترکستان شرقی در پیش گرفته است؛

سیاستی که امروز به یکی از گسترده‌ترین نمونه‌های سرکوب مذهبی سازمان‌یافته در جهان معاصر تبدیل شده است.

▪ از سال ۲۰۰۸ تاکنون؛ سرکوب سازمان‌یافته

از سال ۲۰۰۸ میلادی، دولت چین با شدتی بی‌سابقه اقدام به موارد زیر کرده است:

• بازداشت‌های گسترده و بدون محاکمه

• کنترل و تجسس عقیدتی، مذهبی و سیاسی

• سرکوب خشن اقوام مسلمان اویغور، قزاق و دیگر گروه‌ها

تمام این اقدامات صرفاً به دلیل مسلمان بودن انجام می‌شود.

▪ اردوگاه‌های «بازآموزی»؛ زندان‌های عقیدتی

میلیون‌ها مسلمان به اردوگاه‌هایی منتقل شده‌اند که حکومت چین آن‌ها را «مراکز آموزش شغلی» می‌نامد، اما در واقع:

• زندان‌های عقیدتی هستند

• محل شست‌وشوی مغزی اجباری

• اجبار به ترک اسلام و تمجید از حزب کمونیست

• همراه با شکنجه‌های روانی، جسمی و کار اجباری

▪ جرم: مسلمان بودن

در ترکستان شرقی، این امور جرم محسوب می‌شوند:

• نماز خواندن

• روزه گرفتن

• حجاب اسلامی

• بلند بودن ریش

• ترک مشروبات الکلی

• مطالعه قرآن و کتاب‌های اسلامی

دولت چین همه‌ی این موارد را «نشانه‌های افراط‌گرایی» می‌داند.

▪ سکوت معنادار جهان اسلام

با وجود گستردگی و مستند بودن این جنایات،

سکوتی سنگین و نگران‌کننده بر بخش بزرگی از جهان اسلام حاکم است؛

سکوتی که بیش از آن‌که ناشی از ناآگاهی باشد، ریشه در مصلحت‌طلبی سیاسی و وابستگی‌های اقتصادی به چین دارد.

در این صورت مسئله‌ی ترکستان شرقی،نه یک موضوع داخلی چین است،نه صرفاً یک پرونده‌ی حقوق بشری؛ بلکه مسئله‌ی هویت، کرامت و آزادی مسلمانان است که عمداً به حاشیه رانده شده است.

به مناسبت سالگرد شهادت ابوعبیده؛ صدای امت، نماد صدق و جهاد و استقامت

به مناسبت سالگرد شهادت ابوعبیده؛ صدای امت، نماد صدق و جهاد و استقامت

به قلم: صلاح الدین مجاهد

[وَلَا تَحْسَبَنَّ الَّذِينَ قُتِلُوا فِي سَبِيلِ اللَّهِ أَمْوَاتًا ۚ بَلْ أَحْيَاءٌ عِندَ رَبِّهِمْ يُرْزَقُونَ] (سورة آل عمران ــ ۱۶۹)

و کسانی را که در راه خدا کشته شده‌اند مرده نپندارید، بلکه آنان زنده‌اند (و) پیش پروردگارشان روزی داده می‌شوند.

تقبّله الله في الشهداء ورفع درجته، وجعل له بين الشهداء مقامًا محمودًا.

ابوعبیده تنها یک سخنگو نبود؛

او صدای یک امت بیدار، فریاد مظلومیت فلسطین، و زبان گویای شرافت و ایستادگی در برابر اشغال و جنایت بود. واژه‌هایش از خاک زخمی غزه برمی‌خاست، اما پژواک آن در قلب همهٔ آزادگان جهان طنین می‌انداخت. او با کلامی استوار، معادلات دشمن را به چالش کشید و حقیقت مقاومت را بی‌پرده به جهانیان نشان داد.

شهادت او ـ که از سوی مقاومت تأیید شد ـ پایان راه نیست؛

بلکه آغاز فصلی تازه از مقاومت آگاهانه و ریشه‌دار است. خون او نه خاموشی، که روشنی آفرید؛ نه پایان، که تداوم مسیر. خونش چون جوهر سرخ در تاریخ مبارزه نقش بست و پرچم ایستادگی را برافراشته‌تر از همیشه به دست نسل‌های پس از خود سپرد.

ابوعبیده از آنان بود که پیمان‌شان را با خدا صادقانه ادا کردند؛ همان‌گونه که قرآن کریم فرمود:مِنَ الْمُؤْمِنِينَ رِجَالٌ صَدَقُوا مَا عَاهَدُوا اللَّهَ عَلَيْهِ فَمِنْهُم مَّن قَضَىٰ نَحْبَهُ وَمِنْهُم مَّن يَنتَظِرُ وَمَا بَدَّلُوا تَبْدِيلًا (احزاب/ ۲۳)از مؤمنان مردانی‌اند که به آنچه با خدا پیمان بستند صادقانه وفا کردند؛ برخی به شهادت رسیدند و برخی در انتظارند، و هرگز پیمان خود را دگرگون نکردند.

او از همان مردان صادق بود؛ نه در گفتار که در میدان، نه در شعار که در هزینه‌دادن. زندگی‌اش گواه صدق بود و شهادتش مُهر تأیید آن. نحسبه کذالک و الله حسیبه

امروز امت اسلامی نه یک سخنگو، که یک قهرمان راستین را بدرقه می‌کند؛ قهرمانی که با صداقت، شجاعت و وفاداری به عهد الهی زیست و با عزت به دیدار معبود شتافت.

راه او باقی است، صدايش خاموش نمی‌شود، و پرچمی که برافراشت تا آزادی فلسطین و کرامت امت، بر زمین نخواهد ماند.

رحم‌الله شهیدنا…

و سلامٌ على الصادقين.

تاریخ خونین کفار سکولار در سرزمینهای اسلامی را بشناسیم، حمله روسیه به ایچکریا در ۱۱ دسامبر ۱۹۹۴ (۴)

تاریخ خونین کفار سکولار در سرزمینهای اسلامی را بشناسیم، حمله روسیه به ایچکریا در ۱۱ دسامبر ۱۹۹۴ (۴)

به قلم: کارزان شکاک

در ۶ دسامبر ۱۹۹۴، د. دودایف، رئیس جمهور جمهوری چچن ایچکریا، اظهار داشت که سیاست‌های تهاجمی روسیه باعث افزایش احساسات اسلامی در چچن شده است. جوهر دودایف هشدار داد که منافع جهانی کشورهای اسلامی خارج از کشور می‌تواند در چچن به نمایش گذاشته شود و به طور بالقوه تحولات بیشتر را غیرقابل کنترل کند.

آنها اعلام کردند: “اکنون نیروی سومی در چچن در حال شکل‌گیری است – اسلام‌گرایان، که به تدریج ابتکار عمل را به دست می‌گیرند. ما دیگر سربازان شما نیستیم، رئیس جمهور، ما سربازان خدا هستیم.”

در ۷ دسامبر ۱۹۹۴، د. گراچف، وزیر دفاع روسیه، با د. دودایف، رئیس جمهور جمهوری چچن ایچکریا، در روستای اسلپتسووسکایا دیدار کرد. گراچف پیشنهاد داد که رهبر چچن همزمان با آوتورخانوف خلع سلاح شود، اگرچه واحدهای جنایتکار دست نشانده کرملین قبلاً توسط نیروهای دولتی چچن سرکوب و خلع سلاح شده بودند و به جرم راهزنی و تلاش برای کودتا محکوم شده و روزهای خود را در زندان می‌گذراندند.

ژنرال گراچف یک مانور تبلیغاتی ترتیب داد که ظاهراً شبیه عملیات حفظ صلح بود، اما در واقع برای خرید زمان جهت اعزام نیروهای بیشتر به مرز چچن برای حمله طراحی شده بود.

در ۷ دسامبر ۱۹۹۴، شورای امنیت روسیه در مسکو برای جلسه‌ای اختصاص داده شده به وقایع چچن تشکیل جلسه داد. در همان روز، جلسه غیرعلنی دومای دولتی فدراسیون روسیه نیز با در نظر گرفتن “دستور کار چچن” برگزار شد. ژیرینوفسکی که با دو زندانی از گروزنی آمده بود، اعلام کرد که ۵۰ سرباز روسی بازمانده توسط مخالفان به دلیل حمله ناموفق به گروزنی اعدام شده‌اند.

روسای سازمان‌های امنیتی در جلسه دومای دولتی حاضر نشدند زیرا نمی‌خواستند به سؤالات تهیه شده توسط نمایندگان پاسخ دهند: چه کسی دستور استخدام پرسنل نظامی را داده است؟ چه کسی دستور بمباران گروزنی را داده است؟

پس از انجام تحقیقات پارلمانی، نمایندگان دومای دولتی تأیید کردند که استخدام پرسنل نظامی به دستور استپاشین، مدیر سرویس امنیت فدرال فدراسیون روسیه، انجام شده و دستور بمباران گروزنی شخصاً توسط گراچف، وزیر دفاع، صادر شده است.

در ۸ دسامبر ۱۹۹۴، طرف چچنی گزارش داد که طبق اطلاعات موجود، کرملین در حال آماده‌سازی برای ورود نیروها به خاک جمهوری چچن ایچکریا و آغاز جنگ است. در آن روز دو حمله تروریستی در مسکو رخ داد که طبق معمول، چچنی‌ها بلافاصله مقصر شناخته شدند.

در ۸ دسامبر ۱۹۹۴، کمیسیون کاری مذاکرات حل و فصل مناقشه در جمهوری چچن ایچکریا، بین نمایندگان رئیس جمهور جمهوری چچن ایچکریا، د. دودایف، و مخالفان به توافقی برای آغاز مذاکرات در ولادی‌قفقاز در ۱۲ دسامبر ۱۹۹۴ دست یافت.

قرار بود طرف روسی با ۱۲ نفر به رهبری میخائیلوف، معاون وزیر امور ملیت‌ها و سیاست‌های منطقه‌ای فدراسیون روسیه، جمهوری چچن ایچکریا (CRI) با ۹ نفر به رهبری ابوباکاروف، وزیر اقتصاد و دارایی، و مخالفان با سه نفر به رهبری باسخانوف، مأمور قدیمی کا گ ب، در این مذاکرات شرکت کنند.

از ۸ تا ۱۰ دسامبر ۱۹۹۴، «هلیکوپترهای ناشناس» نسخه‌هایی از یک دستور فوق سری را در سراسر روستاهای جمهوری چچن ایچکریا انداختند که به روسای وزارت دفاع، وزارت امور داخلی و سرویس امنیت فدرال فدراسیون روسیه دستور می‌داد تا تبعید اجباری جمعیت چچنی را به مناطق مختلف روسیه انجام دهند.

اصالت این دستور بعداً توسط سرهنگ ژنرال پودکولزین، فرمانده نیروهای هوابرد روسیه، به طور علنی تأیید شد. تنها مقاومت قهرمانانه مردم چچن در برابر اشغالگران، این نقشه‌های هولناک جنایتکاران جنگی کرملین را خنثی کرد.

در ۹ دسامبر ۱۹۹۴، رسانه‌های روسی گزارش دادند که مذاکرات با دودایف در ۱۲ دسامبر از سر گرفته خواهد شد و ژنرال‌های گراچف، ارین و استپاشین برای این منظور به موزدوک پرواز کرده‌اند.

همانطور که بعداً مشخص شد، ترور دودایف در طول سفرش به موزدوک برنامه‌ریزی شده بود و این جنایت به چچنی‌های «مخالف» نسبت داده شد.

در ۹ دسامبر ۱۹۹۴، رئیس جمهور یلتسین در تاریکی شب فرمان ۲۱۶۹ را امضا کرد که دستور می‌داد: «خلع سلاح باندهای مسلح در قفقاز شمالی با تمام نیروها و ابزارهای موجود تضمین شود.» هیچ کلمه‌ای در مورد مذاکرات برنامه‌ریزی شده گفته نشد. سخنرانان شورای فدراسیون و دومای دولتی این فرمان را تحت توافق‌نامه‌های محرمانه قرائت کردند.

در ۱۰ دسامبر ۱۹۹۴، رئیس جمهور دوما از جمهوری چچن ایچکریا (CRI) د. دودایف تمام مزدوران روسی دستگیر شده را به سرهنگ ژنرال چیژ از خدمات پزشکی وزارت دفاع روسیه تحویل داد. نخست وزیر روسیه، وی. چرنومیردین، فرمان محرمانه شماره ۱۸۸۷-p را امضا کرد که قصد دارد چچنی‌ها را به اعماق روسیه تبعید کند.

رئیس جمهور روسیه، یلتسین، به مدت نه روز «برای جراحی تیغه بینی» در بیمارستان بستری است. این تعداد روزهایی است که او به گراچف فرصت داده تا چچن را «آرام» کند، اگرچه گراچف قول داده است که این کار را حتی زودتر انجام دهد. ستاد ناحیه نظامی قفقاز شمالی دستوری مبنی بر اعزام دو لشکر تفنگدار موتوری و یک لشکر تانک به چچن در ۱۱ دسامبر صادر می‌کند.

دو هنگ از نیروهای وزارت امور داخلی روسیه برای کمک به آنها منصوب شده‌اند. عملیات «خلع سلاح گروه‌های مسلح غیرقانونی و احیای نظم قانون اساسی در چچن» قرار است حداکثر تا ۲۰ دسامبر ۱۹۹۴ تکمیل شود.

در ۱۱ دسامبر ۱۹۹۴، یک نیروی نظامی روسیه متشکل از ۹۰۰۰۰ تا ۱۲۰۰۰۰ سرباز و افسر و تقریباً ۶۰۰۰ قطعه تجهیزات نظامی، از اینگوشتیا، داغستان و سرزمین استاوروپول به جمهوری چچن ایچکریا حمله کرد. متعاقباً، تعداد نیروهای روسی مهاجم به چچن به ۲۴۰۰۰۰ نفر افزایش یافت.

یکی از خونین‌ترین و طولانی‌ترین جنگ‌های تاریخ مدرن آغاز شده بود.

بر اساس مطالب رسانه‌های چچنی

تاریخ خونین کفار سکولار در سرزمینهای اسلامی را بشناسیم، حمله روسیه به ایچکریا در ۱۱ دسامبر ۱۹۹۴ (۳)

تاریخ خونین کفار سکولار در سرزمینهای اسلامی را بشناسیم، حمله روسیه به ایچکریا در ۱۱ دسامبر ۱۹۹۴ (۳)

به قلم: کارزان شکاک

در اول دسامبر ۱۹۹۴، فرماندهی روسیه از ورود هواپیمای حامل هیئتی از دومای دولتی روسیه به گروزنی جلوگیری کرد. نمایندگان در اینگوشتیا فرود آمدند و از طریق زمینی به گروزنی سفر کردند. آنها با چشمان خود شاهد بودند و بعداً به خبرنگاران گفتند که چگونه هشت هواپیمای سوخو-۲۷ منطقه مسکونی گروزنی را که دودایف، رئیس جمهور جمهوری چچن ایچکریا، در آن زندگی می‌کرد، بمباران کردند. واحدهای پدافند هوایی چچن در آن روز یکی از این هواپیماها را سرنگون کردند.

در اول دسامبر ۱۹۹۴، رئیس جمهور جمهوری چچن ایچکریا به فرمانده کل نیروی هوایی روسیه، سرهنگ ژنرال دینکین، تلگراف زد: “من به شما و نیروی هوایی روسیه به خاطر دستیابی به برتری هوایی بر ایچکریا تبریک می‌گویم. ما روی زمین ملاقات خواهیم کرد.”

دینکین وحشت‌زده فوراً کنفرانس مطبوعاتی دیگری را فراخواند و شروع به اطمینان دادن به خبرنگاران کرد که دودایف تیمی از قاتلان را برای ترور او به مسکو فرستاده است.

او با نادیده گرفتن شهادت نمایندگان دومای دولتی و لاشه هواپیمای سوخو-۲۷ سرنگون شده بر فراز گروزنی که از تلویزیون روسیه پخش شد، بار دیگر تأکید کرد که هیچ هواپیمای نیروی هوایی روسیه بر فراز قلمرو چچن پرواز نکرده و نمی‌کند.

در اول دسامبر ۱۹۹۴، افسران اسیر وزارت دفاع روسیه، دروزدوف و پروکوپوف، در حضور نمایندگان دومای دولتی و روزنامه‌نگاران خارجی، به تفصیل شرح دادند که چگونه دپارتمان ویژه لشکر تامان، سربازانی را برای اعزام به چچن استخدام می‌کرد.

در اول دسامبر ۱۹۹۴، رئیس جمهور جمهوری چچن ایچکریا، د. دودایف، آمادگی خود را برای مذاکره با رئیس جمهور روسیه، ب. یلتسین، اعلام کرد. با این حال، کرملین به این پیشنهاد پاسخی نداد.

در دوم دسامبر ۱۹۹۴، یکی از افسران اسیر روسی، روساکوف، که روزنامه‌نگاران او را از حمله به کاخ سفید و گلوله‌باران تانک به شورای عالی RSFSR در مسکو در سال ۱۹۹۳ می‌شناسند، در یک کنفرانس مطبوعاتی شرح داد که چگونه افسران FSB او را از طریق دپارتمان ویژه استخدام کردند و قول دادند که در صورت مرگش ۱۵۰ میلیون روبل به خانواده‌اش بپردازند.

در ۲ دسامبر ۱۹۹۴، سرگئی یوشنکوف، رئیس کمیته دفاع دومای دولتی و رئیس هیئت پارلمانی روسیه در جمهوری چچن ایچکریا، در یک کنفرانس مطبوعاتی در گروزنی اظهار داشت: «تکیه بر زور در روابط روسیه و چچن محکوم به شکست است. تجربه دست اول من مرا متقاعد می‌کند که مذاکرات تنها راه خروج از وضعیت فعلی است.

طرف چچنی برای آنها آماده است و پیش‌شرط تعیین نمی‌کند.» یوشنکوف در ادامه گفت که شخصاً هواپیماها و هلیکوپترهایی با نشان‌های رنگ‌شده در موزدوک دیده است و خواستار پیگرد قانونی همه افراد درگیر در این ماجرا شد.

یوشنکوف نوار ویدیویی حاوی شهادت یک خلبان آزمایشی از یک کارخانه تعمیرات در نزدیکی استاوروپول را نشان داد که شرح می‌داد چگونه سرویس امنیت فدرال (FSK) او را برای شرکت در عملیات جنگی در چچن استخدام کرده و قراردادی به مبلغ ۱۰ میلیون روبل به علاوه غرامت فوت امضا کرده است.

در ۴ دسامبر ۱۹۹۴، «صلح‌بان» آر. خاسبولاتوف در مسکو ظاهر شد، در حالی که به طور معجزه‌آسایی به همراه همدستانش از چچن فرار کرده بود. خاسبولاتوف اعلام کرد که «ماموریت حفظ صلح او در چچن» به پایان رسیده است. «روسیه در حال اعزام نیرو است و من نمی‌توانم اوضاع را کنترل کنم.»

آر. خاسبولاتوف، به عنوان رئیس شورای عالی فدراسیون روسیه، اقدامات زیادی برای جلوگیری از به رسمیت شناختن رسمی حاکمیت دولتی جمهوری چچن ایچکریا توسط کرملین انجام داد، که در نهایت منجر به جنگی شد که تا به امروز ادامه دارد.

در ۵ دسامبر ۱۹۹۴، سرویس امنیت فدرال فدراسیون روسیه، در تلاش برای کاهش اعتراضات عمومی ناشی از شکست سنگین خود در چچن، اعلام کرد که «مزدوران خارجی از طریق مرزهای روسیه به چچن پرواز کرده‌اند.»

در همین رابطه، سرویس امنیت فدرال این احتمال را «منتفی نکرد» که «گروه‌های تروریستی اعزامی به روسیه توسط دودایف در مناطق مختلف فدراسیون روسیه فعال شوند». این بیانیه به این معنی بود که سرویس امنیت فدرال (FSK) حملات تروریستی در روسیه را با “ارتباط چچنی” آغاز کرده است.

در ۶ دسامبر ۱۹۹۴، معاون رئیس جمهور اینگوشتیا با دفتر د. دودایف، رئیس جمهور جمهوری چچن ایچکریا، تماس گرفت و او را به مذاکره با گراچف، وزیر دفاع روسیه دعوت کرد. استپاشین، مدیر FSK و ارین، وزیر کشور نیز حضور داشتند.

مذاکرات با “سیلوویکی‌ها” بی‌نتیجه پایان یافت، زیرا طرف روسی هیچ چیز جدیدی ارائه نداد و صرفاً اولتیماتوم یلتسین را تکرار کرد. با این وجود، س. شاخرای، یکی از سرسخت‌ترین دشمنان مردم چچن، علناً اعلام کرد که “روز مذاکره با دودایف، روز شرم ملی برای روسیه خواهد ماند.”

تاریخ خونین کفار سکولار در سرزمینهای اسلامی را بشناسیم، حمله روسیه به ایچکریا در ۱۱ دسامبر ۱۹۹۴ (۲)

تاریخ خونین کفار سکولار در سرزمینهای اسلامی را بشناسیم، حمله روسیه به ایچکریا در ۱۱ دسامبر ۱۹۹۴ (۲)

به قلم: کارزان شکاک

در ۲۳ نوامبر ۱۹۹۴، نه هلیکوپتر Mi-8 روسی از نیروی هوایی ارتش ناحیه نظامی قفقاز شمالی (SKVO) حملات موشکی به شهر شالی انجام دادند و خلبانان با مسلسل‌های سنگین به بازار شلیک کردند. بیش از صد غیرنظامی در شالی کشته و زخمی شدند.

در ۲۴ نوامبر ۱۹۹۴، هفت هلیکوپتر نظامی MI-8 روسی که از یک پایگاه نظامی در شهر موزدوک اوستیایی برخاسته بودند، حملات موشکی به فرودگاه غیرنظامی شیخ منصور و هواپیماهای مسافربری انجام دادند. شش نفر کشته و ۲۵ نفر زخمی شدند و کل ناوگان هواپیماهای غیرنظامی در جمهوری چچن ایچکریا نابود شد.

در ۲۴ نوامبر ۱۹۹۴، رئیس سابق شورای عالی فدراسیون روسیه، آر. خاسبولاتوف، که در روستای تولستوی-یورت مستقر بود، گزارشی به کرملین ارسال کرد مبنی بر اینکه چچن آماده حمله زمینی به گروزنی و سرنگونی “رژیم دودایف” است.

در ۲۶ نوامبر ۱۹۹۴، واحدهایی از شورای موقت چچن که توسط کرملین ایجاد و تجهیز شده بودند، به همراه افسران، افسران ارشد و سربازان روسی که از واحدهای نخبه نزدیک مسکو استخدام شده بودند، با پشتیبانی هواپیماهای نظامی و تانک‌های لشکرهای تامان و کانتمیروفسکایا، صبح زود به جمهوری چچن ایچکریا حمله کردند. نیروهای «شورای موقت» شامل ۱۲۰۰ مزدور، ۵۰ تانک، ۵۰ نفربر زرهی و هشت هواپیمای سوخو-۲۷ بودند.

در همان روز، رسانه‌های روسی گزارش دادند که «تانک‌های مخالفان به گروزنی نفوذ کرده و به کاخ ریاست جمهوری نزدیک می‌شوند.» نیروهای هوایی ساختمان بانک ملی جمهوری چچن ایچکریا را در مرکز گروزنی و مناطق مسکونی اطراف آن بمباران کردند.

فیلمبرداران تلویزیون روسیه در گروزنی ساختمان بانک در حال سوختن را به بینندگان نشان دادند و خاطرنشان کردند که «محل اختفای دودایف مشخص نیست، زیرا کاخ ریاست جمهوری خالی است.» آوتورخانوف، «رئیس شورای موقت»، واقع در ۶۰ کیلومتری گروزنی، در روستای زنامنسکایا، به خبرنگاران اطمینان داد که واحد لابازانوف «لانه دودایف»، یعنی کاخ ریاست جمهوری، را تصرف کرده است.

با این حال، تا زمان ناهار، ۱۴ تانک روسی هنوز در حال سوختن بودند و اجساد سیاه شده مزدوران در مقابل کاخ ریاست جمهوری پراکنده بودند. در مجموع، مهاجمان بیش از ۵۰۰ مزدور را از دست دادند، ۲۰ تانک منهدم شد و تانک‌های باقی مانده و ده‌ها نفربر زرهی به عنوان غنیمت توسط چچنی‌ها به غنیمت گرفته شدند.

بیش از ۲۰۰ مزدور، از جمله ۷۰ نظامی روس، توسط چچنی‌ها اسیر شدند. بقیه وحشت‌زده فرار کردند. شکست تشکیلات جنایتکار «شورای موقت» و مزدوران روسی کامل و ویرانگر بود.

در ۲۶ نوامبر ۱۹۹۴، پ. گراچف، وزیر دفاع روسیه، دخالت نیروهای روسی در جبهه مخالفان را تکذیب کرد. گراچف در حالی که لب‌هایش را به نشانه‌ی تحقیر جمع می‌کرد، اعلام کرد: «ببخشید، چه کسی و چه احمقی تانک‌ها را به شهر می‌آورد؟ من می‌توانستم فقط با یک هنگ چترباز، نظم را در عرض دو ساعت به آنجا برگردانم.» این لاف احمقانه بارها به وزیر دفاع بیش از حد مطمئن روسیه یادآوری شد.

در ۲۶ نوامبر ۱۹۹۴، به مناسبت پیروزی بر تشکل‌های خائنین ملی و اشغالگران روسی، ستونی از زندانیان در خیابان‌های گروزنی رژه رفتند.

رهبری چچن فهرستی از افسران و سربازان اسیر شده روسی را که از واحدهای نظامی نخبه ۴۳۱۶۲ و ۰۱۴۵۱ مستقر در منطقه مسکو استخدام شده بودند، به خبرنگاران ارائه داد. زندانیان به رسانه‌ها گفتند که توسط سرویس امنیت فدرال روسیه (FSB) برای تصرف گروزنی استخدام شده‌اند. به افسران قول آپارتمان و پول داده شده بود.

در ۳۰ نوامبر ۱۹۹۴، به دنبال گراچف، فرمانده کل نیروی هوایی روسیه، سرهنگ ژنرال دینکین، نیز شروع به انکار دخالت زیردستان خود در حمله به گروزنی کرد. فرمانده کل در یک کنفرانس مطبوعاتی ویژه اظهار داشت: “حتی یک هواپیمای روسی در وقایع چچن دخیل نبوده است.”

به گفته وی، “هواپیماهای تهاجمی ناشناس” بر فراز جمهوری ایچکریای چچن پرواز کرده و حملات موشکی و بمبی به گروزنی انجام دادند. یکی از خبرنگاران پرسید: “اگر همانطور که شما ادعا می‌کنید، چچن بخشی از روسیه است، پس هواپیماهای کدام کشور در آسمان روسیه اینقدر راحت هستند و یک شهر روسیه را بمباران می‌کنند؟” دینکین زیر لب چیزی نامفهوم زمزمه کرد و از پاسخ دادن به سوال طفره رفت.

۳۰ نوامبر ۱۹۹۴٫ زندانیان روسی که از خیانت دولت خود خشمگین بودند، شروع به ارائه شهادت‌های مفصل به روزنامه‌نگاران، از جمله روزنامه‌نگاران غربی، کردند. در یک کنفرانس مطبوعاتی با حضور خبرنگاران خارجی، یکی از افسران اسیر شده روسی اظهار داشت:

«نیروهای روسی، به همراه مخالفان، به گروزنی حمله کردند. من شخصاً در گروهی متشکل از سه تانک بودم که قرار بود مرکز تلویزیون گروزنی را تصرف کنند. در نزدیکی استودیوی تلویزیون، گردان معروف آبخازی شامیل باسایف به ما حمله کرد. تانک‌ها و پیاده‌نظام نیروهای مسلح جمهوری چچن ایچکریا ما را محاصره کردند و با آتش سنگین شروع به سرکوب ما کردند. ما مقاومت بیشتر را بی‌فایده دانستیم، زیرا واحدهای مخالف ما را رها کرده و فرار کرده بودند.

دو تانک ما مورد اصابت قرار گرفت و سوخت و خدمه آن تسلیم امنیت مرکز تلویزیون شدند. به نظر می‌رسید که ستون زرهی عمداً برای نابودی به گروزنی آورده شده است.

خلع سلاح دودایف و ارتش او هدف اصلی بود. ستون زرهی نتوانست شهر را تصرف و حفظ کند. ارتش دودایف توسط جنگجویان باتجربه و مسلح اداره می‌شد، در حالی که ستون به یک هدف زنده تبدیل شد.»

تاریخ خونین کفار سکولار در سرزمینهای اسلامی را بشناسیم، حمله روسیه به ایچکریا در ۱۱ دسامبر ۱۹۹۴ (۱)

تاریخ خونین کفار سکولار در سرزمینهای اسلامی را بشناسیم، حمله روسیه به ایچکریا در ۱۱ دسامبر ۱۹۹۴ (۱)

به قلم: کارزان شکاک

وقایع تاریخی:

۲ نوامبر ۱۹۹۴. بوریس یلتسین، رئیس جمهور روسیه، فرمان محرمانه N-۲۱۳۷Ts را در مورد آغاز قریب الوقوع تجاوز مسلحانه روسیه علیه جمهوری چچن ایچکریا امضا کرد.

۱۳ نوامبر ۱۹۹۴. بوریس یلتسین، رئیس جمهور روسیه، اولتیماتومی به نیروهای مسلح چچن صادر کرد و از آنها خواست تا ۱ دسامبر ۱۹۹۴ سلاح‌های خود را زمین بگذارند. در این اولتیماتوم، ارتش جمهوری چچن ایچکریا برای اولین بار به عنوان “تشکیلات مسلح غیرقانونی” نامیده می‌شود.

این در حالی بود که در اوایل سال ۱۹۹۲، نمایندگان نظامی جمهوری چچن ایچکریا و فدراسیون روسیه مجموعه‌ای از توافق‌نامه‌ها را امضا کردند که بر اساس آن، اموال، تجهیزات و سلاح‌های نیروهای روسی مستقر در جمهوری چچن ایچکریا به نیروهای مسلح جمهوری چچن منتقل شد و این نیروها از چچن خارج شدند.

از طرف روسیه، مارشال شاپوشنیکوف (وزیر دفاع روسیه)، ژنرال ارتش کوبتس و سرهنگ ژنرال گراچف (که بعداً جایگزین مارشال شاپوشنیکوف به عنوان وزیر دفاع روسیه شد) این توافق‌نامه‌ها را امضا کردند و وضعیت رسمی نیروهای مسلح چچن را به رسمیت شناختند. اتفاقاً، این اولین خروج نیروهای شوروی (روسیه) از خاک جمهوری‌های شوروی سابق و کشورهای پیمان ورشو بود.

در ۱۷ نوامبر ۱۹۹۴، یک حمله تروریستی در پل راه‌آهن روستوکینو-ولادیکینو در منطقه مسکو انجام شد. سازمان‌های اطلاعاتی روسیه چچنی‌ها را مسئول این حمله دانستند. تنها در سال ۲۰۰۲ ثابت شد که این حمله و سایر حملات تروریستی (یک سری انفجار در اتوبوس‌های برقی مسکو) توسط گروهی به رهبری لازوفسکی، مأمور سرویس امنیت فدرال (که اکنون سرویس امنیت فدرال است) فدراسیون روسیه انجام شده است.

همانطور که می‌بینیم، “گرم شدن” احساسات ضد چچنی در جامعه روسیه قبل از تجاوز برنامه‌ریزی شده به همان روشی رخ داد که در پاییز ۱۹۹۹، زمانی که مأموران FSB ساختمان‌های آپارتمانی را در شهرهای روسیه منفجر کردند تا اینکه در ریازان در حین ارتکاب جرم دستگیر شدند.

۱۸ نوامبر ۱۹۹۴. تماس ناشناس با اداره کل امور داخلی مسکو. تماس‌گیرنده گزارش داد که یک کامیون ZIL-۱۳۰ پر از مواد منفجره در بیرون دفتر شرکت لاناکو، جایی که مأمور FSB مذکور، لازوفسکی، کار می‌کرد، پارک شده است. در جریان بازرسی از کامیون، ۱۰ مین MON-50، ۵ نارنجک RGD-5، ۱۰ نارنجک F-1 و ۴ بسته مواد منفجره پلاستیکی به وزن کلی ۶ کیلوگرم کشف شد.

۱۸ نوامبر ۱۹۹۴. انفجاری در پل راه‌آهن بر روی رودخانه یاوزا (مسکو) رخ داد.

بیست متر از مسیر راه‌آهن تخریب شد. جسد تکه‌تکه شده یک تروریست از سرویس امنیت فدرال فدراسیون روسیه، کاپیتان A. Shelenkov، که همچنین به عنوان کارمند شرکت نفت Lanako ذکر شده بود، در محل انفجار پیدا شد.

۱۸ نوامبر ۱۹۹۴. با وجود این شکست‌ها، رهبری سیاسی روسیه حملات تروریستی تحریک‌آمیز در خاک روسیه، از جمله در مسکو و منطقه مسکو را تصویب کرد. همانطور که بعداً سرویس اطلاعاتی چچن “ZAZA” تأسیس شد، رئیس اداره اصلی مسکو از سرویس امنیت فدرال فدراسیون روسیه، E. Savostyanov، به عنوان هماهنگ‌کننده این حملات تروریستی منصوب شد.

هدف از این فعالیت تروریستی توسط سرویس‌های ویژه روسیه علیه شهروندان خود، تحریک هیستری ضد چچنی و مقصر دانستن طرف چچنی برای اقدامات خود است تا فضای روانی مساعدی را در میان مردم روسیه و جامعه بین‌المللی در انتظار تجاوز برنامه‌ریزی شده علیه جمهوری چچن ایچکریا ایجاد کند.

در ۱۸ نوامبر ۱۹۹۴، رهبری چچن رسماً هرگونه دخالت در حملات تروریستی در مسکو را تکذیب کرد.

در ۲۲ نوامبر ۱۹۹۴، کمیته دفاع دولتی جمهوری چچن ایچکریا (GKO) روسیه را به قصد آغاز جنگ علیه چچن متهم کرد. جوهر دودایف، رئیس جمهور چچن، اظهار داشت که «حزب جنگ» در رهبری کرملین تصمیم به آغاز تجاوز علیه چچن گرفته است. طرح اولیه اشغال مناطق نائورسکی و شچیولکوفسکی جمهوری چچن ایچکریا بود.

جوهر دودایف به اطلاعاتی استناد کرد که نشان می‌داد خودروهای زرهی سنگین، توپخانه و شش گردان پیاده نظام در نزدیکی روستای وسِلایا در سرزمین استاوروپول متمرکز شده‌اند. نیروهایی از ناحیه نظامی قفقاز شمالی (SKVO)، نیروی هوایی ارتش و نیروهای ویژه از سرویس امنیت فدرال (FSK)، وزارت امور داخلی و وزارت دفاع فدراسیون روسیه در این امر مشارکت داشتند.

تاریخ خود را بشناسید. ۲۶ نوامبر ۱۹۹۴. اولین حمله به پایتخت چچن: شکست واحدهای تانک روسیه

تاریخ خود را بشناسید. ۲۶ نوامبر ۱۹۹۴. اولین حمله به پایتخت چچن: شکست واحدهای تانک روسیه

به قلم: کارزان شکاک

در ۲۶ نوامبر ۱۹۹۴، «اپوزیسیون چچن» طرفدار مسکو، با حمایت فعال کرملین، تلاش کرد تا رئیس جمهور جمهوری چچن ایچکریا (CRI) یعنی جوخار دودایف را سرنگون کند.

شکست در تصرف مسلحانه قدرت توسط به اصطلاح “نیروهای مخالف” انگیزه‌ای برای تجاوز نظامی آشکار و آغاز جنگی گسترده در ۱۱ دسامبر ۱۹۹۴ شد.

در سپیده دم ۲۶ نوامبر، واحدهای مسلح “مخالفان چچنی” طرفدار مسکو، تحت پوشش تانک‌های روسی از لشکرهای کانتمیروفسکایا و تامانسکایا و با پشتیبانی نیروی هوایی روسیه از سه طرف، وارد شهر گروزنی (سولژ-گالا، که اکنون جوخار نام دارد) شدند.

فرماندهی واحدهای “مخالف” را عمر آوتورخانوف، شهردار خودخوانده ناحیه نادرچنی چچن، که خود را رئیس “شورای موقت چچن” اعلام کرده بود، بیسلان گانتامیروف، شهردار سابق پایتخت چچن، و روسلان لابازانوف، جنایتکار، بر عهده داشتند.

این قیام شامل تقریباً ۴۰۰۰ شبه‌نظامی طرفدار مسکو از میان خائنین محلی و تقریباً ۱۰۰ خودروی زرهی بود که توسط پرسنل ارتش روسیه که توسط سرویس امنیت فدرال آن زمان (که اکنون سرویس امنیت فدرال است) استخدام شده بودند، هدایت می‌شدند.

استخدام مستقیم توسط سواستیانوف، رئیس سرویس امنیت فدرال مسکو، و شخصاً توسط استپاشین، رئیس سرویس امنیت فدرال، انجام شد.

در نبردهای شدیدی که در طول روز ادامه داشت، شورشیان و نیروهای تانک روسی کاملاً شکست خورده و از شهر فرار کردند.

در ۲۶ نوامبر، تقریباً ۲۰ تانک، ۱۸ خودروی جنگی پیاده نظام و ۲۳ نفربر زرهی در گروزنی (جوخار) منهدم شد. سه تانک، هشت نفربر زرهی و چهار خودروی جنگی پیاده نظام به غنیمت گرفته شد.

طبق برآوردهای مختلف، بین ۳۰۰ تا ۴۵۰ شورشی و تقریباً ۷۰ مزدور روسی در طول نبرد گروزنی کشته شدند.

صدها شبه نظامی طرفدار مسکو زخمی شدند. بین ۱۵۰ تا ۲۰۰ نفر از شرکت کنندگان در حمله مسلحانه، از جمله ۳۵ افسر از لشکرهای تامان و کانتمیروفسکایا، و همچنین تقریباً ۳۰ سرباز و پرسنل از سرویس امنیت فدرال روسیه، به اسارت درآمدند.

۲۶ نوامبر آغاز تهاجم مسلحانه آشکار روسیه به چچن بود. این روز آغاز جنگ روسیه و چچن محسوب می‌شود که به جهاد پان قفقازی تبدیل شد.

جوهر دودایف، روز ۲۶ نوامبر را در جمهوری چچن ایچکریا به عنوان روز نیروهای مسلح اعلام کرد.

وقاحتِ سازمان‌ملل کفری و خیانتِ طواغیت عرب: تلاش برای خلع‌سلاح مقاومت و سپردن فلسطین به کفاراصلی و مرتدین داخلی

وقاحتِ سازمان‌ملل کفری و خیانتِ طواغیت عرب: تلاش برای خلع‌سلاح مقاومت و سپردن فلسطین به کفاراصلی و مرتدین داخلی

به قلم: ابومحمود کندزی

سازمان‌مللِ کافر، همان نهادی که ده‌ها سال است جنایت اسرائیل را می‌بیند و یک‌بار هم جرئت محکوم‌کردن واقعی آن را نداشته، امروز با وقاحتی بی‌سابقه قطعنامه‌ای صادر می‌کند که حماس ــ خط مقدم دفاع امت اسلامی ــ باید خلع سلاح شود و امنیت فلسطین به دست نیروهای بین‌المللی! سپرده شود؛ همان نیروهایی که در واقع لباس سازمان‌ملل بر تن دارند اما قلبشان در واشنگتن و تل‌آویو می‌تپد.

این سؤال بزرگ درست در گلوگاه تاریخ مسلمین می‌ایستد: این سازمان‌مللِ کافر، این جرئت را از کجا آورده که بخواهد مسلمانان را در سرزمین خودشان خلع سلاح کند؟

چه کسی به آن‌ها اجازه داده برای سرزمین مسلمین، برای قبلهٔ اول، برای خون هزاران شهید تصمیم بگیرند؟!

این پروژهٔ آلوده، پشت‌پرده‌ای روشن دارد:

طاغوت‌های عربی، حکام مزدور خلیج، و خائنین محلی که سال‌هاست در برابر صهیونیسم زانو زده‌اند، با سکوت و حمایت پنهانی خود به سازمان‌ملل چراغ سبز داده‌اند. همان‌ها که مرزهایشان را برای اسرائیل باز می‌کنند اما بر روی ملت‌های خود دیوار آهنین می‌کشند. همان‌ها که از نیروی مقاومت می‌ترسند، چون خوب می‌دانند که اگر این شعله خاموش نشود، تخت‌های پوسیدهٔ آنان نیز فرو خواهد ریخت.

آنان می‌خواهند فلسطین را به نیروهای «بین‌المللی» بسپارند؛ یعنی همان ارتش‌های کفار اشغالگر و مزدور طاغوت‌ها، نوکران غرب، سگ‌های نگهبان آمریکا و اسرائیل. می‌خواهند مقاومت را خلع‌سلاح کنند تا صهیونیست‌ها بی‌دردسر ریشهٔ اسلام را در قدس قطع کنند.

اما کور خوانده‌اند.

ملت فلسطین هرگز سلاحی را که با خون شهیدان تقدیس شده زمین نخواهد گذاشت.

حماس و مقاومت، با صدایی بلند این قطعنامهٔ کفر و ذلت را رد کردند و نشان دادند که هنوز در امت اسلام، رگ‌های غیرت خشک نشده است.

طاغوت‌های عرب و خائنین محلی خیال کرده‌اند می‌توانند امت را بفروشند؛ همان خیالی که در کابل، در بغداد، در طرابلس، و در صنعا خاک شد، در شام و قدس نیز خاک خواهد شد.

سلاح مقاومت امانت خداست، و هیچ سازمانِ کفری حق نزدیک‌شدن به آن را ندارد.

خائنین و طواغیت باید بدانند:راهی که امروز می‌روند، انتهایش یک چیز بیشتر نیست: رسوایی، سقوط و رفتن به زباله‌دان تاریخ.

تاریخ جنایات کفار سکولار در حق امت اسلامی را بشناسید. قتل عام اینگوش(۵)

تاریخ جنایات کفار سکولار در حق امت اسلامی را بشناسید. قتل عام اینگوش(۵)

از خاطرات ساکن اینگوشتیا، آ.-م. گاتیف

ترجمه: کارزان شکاک

در ۴ نوامبر، اوستیایی‌ها چندین زن و کودک را با این ادعا که آنها را مبادله می‌کنند، بردند. در ۵ نوامبر، پنج مرد جوان از سالن ورزشی ما انتخاب و برای اعدام برده شدند. همان شب، یک مقام عالی رتبه از مسکو از سالن ورزشی بازدید کرد. به یاد دارم که او خود را رئیس کمیسیونی نامید و در مورد شرایط بازداشت ما پرسید.

پس از رفتن او، اوستیایی‌های مسلح به داخل سالن ورزشی هجوم بردند و ده مرد جوان، از جمله دانش‌آموزی از اوردژونیکیدزه به نام بارکینخویف، را با خود بردند. آنها تیرباران شدند و نگهبانان ما به مافوق خود شکایت کردند که گروگان‌ها بدون اطلاع برخی از فرماندهان ارشد گرفته و اعدام می‌شوند، که همانطور که فهمیدم، همه آنها به او گزارش می‌دادند.

برای من، جهنم در ۶ نوامبر به پایان رسید. آن روز، همه زنان و کودکان را از مدرسه بیرون بردند و سوار اتوبوسی کردند که مخصوصاً از نازران آورده شده بود. سپس یک پلیس وارد شد و شروع به انتخاب گروگان‌های بیشتری برای سوار کردن در اتوبوس کرد. با وجود اعتراضات من، مردان مرا انتخاب کردند، چون من را جوان می‌دانستند، و من جزو آزادشدگان بودم. حدود ۷۰-۸۰ گروگان هنوز در سالن ورزشی بودند که من آنجا را ترک کردم. اتوبوس ما را به نازران، به میدان مرکزی، برد.

از آن زمان زمان زیادی گذشت. و من محل اسارت وحشتناک خود را در سپتامبر ۲۰۰۴ دیدم. شهر بسلان. مدرسه شماره ۱٫ سالن ورزشی. همان جایی که من و صدها گروگان اینگوشی دیگر جهنمی واقعی را تجربه کردیم…

«از مخفیگاهم، اوستیایی‌ها را دیدم که اجساد اینگوش را با بنزین می‌مالیدند و می‌سوزاندند.» «یکی از کسانی که خانه‌ام را ویران کرد، مردی بود که دو سال در افغانستان با او خدمت کردم و آخرین نان و نمکم را با او تقسیم کردم… چهار برادر، چهار خواهر، یک پدر و یک مادر. من الان ۳۳ ساله هستم؛ از ۱۲ سالگی سخت کار می‌کنم و حقوق می‌گیرم.»

ما در قزاقستان زندگی می‌کردیم، جایی که والدینمان تبعید شده بودند. در سال ۱۹۶۲، به روستایمان بازگشتیم. خانه‌ای که زمانی والدینم در آن زندگی می‌کردند، از قبل توسط اوستیایی‌ها اشغال شده بود: ما اجازه ورود به آن را نداشتیم. از سال ۱۹۶۲ به بعد، پدرم همه جا نامه می‌نوشت و درخواست اجازه برای ساخت خانه می‌کرد.

تنها کسی که پاسخ داد، ترشکووا بود. به درخواست او، در دهه ۱۹۷۰، به من اجازه دادند خانه‌ای بسازم… بعد از آن خونریزی، بعد از اینکه مادرم را بعد از قتل عام پیدا کردم، بعد از اینکه او را از طریق مسیرهای کوهستانی به اینگوشتیا از پرتگاه عبور دادم – مادرم نزدیک بود خودش را به آن پرتگاه بیندازد: او نمی‌توانست بیشتر از این ادامه دهد. و او گفت: اگر تو با من نبودی، یا اگر می‌دانستم که با من هستی اما دنبالم نمی‌آمدی، خودم را به آن پرتگاه می‌انداختم. همانطور که مادرم را از گذرگاه عبور می‌دادم، جمعیتی از مردم در مسیرهای کوهستانی به سمت اینگوشتیا راه می‌رفتند.

مادرم، همسر جوان کسی، در کنار من راه می‌رفت و دوقلوهایی را حمل می‌کرد. یکی از آغوشش به درون پرتگاه افتاد. مادرم از سال ۱۹۲۴ زنده بوده است؛ اکنون می‌توان به او ۱۰۰ سال عمر داد… بعد از آن صحنه وحشتناک، چه بخششی می‌تواند وجود داشته باشد؟ اینجا همیشه همینطور بوده است: اگر خواهری برادر خود را بی‌آبرو کند، او یا او را می‌کشد یا خودش را. و حالا، درست جلوی چشمان برادران و پدرانشان، اوستیایی‌ها دختران اینگوش ۱۳ تا ۱۶ ساله را می‌کشند و به آنها تجاوز می‌کنند. آیا یک مرد می‌تواند این را فراموش کند یا ببخشد؟

من سیاستمدار نیستم، من یک شهروند ساده جمهوری خودم، روسیه هستم، اما نظر من این است: اگر اجازه نمی‌دهید اینجا زندگی کنم، به من فرصت دهید تا در جای دیگری به روشی که می‌خواهم زندگی کنم. اگر کار کنم، زحمت بکشم، با تمام وجودم روی باتلاق خانه‌ای بسازم، سعی کنم به این خانه آسایش بیاورم، و بعد از این همه زحمت، وقتی بالاخره هم خانه دارم و هم آسایش، آن خانه را از شما می‌گیرند، و چگونه آن را از شما می‌گیرند؟ آن را جلوی چشمانتان آتش می‌زنند، زنان و کودکان را با تانک له می‌کنند… چگونه می‌توانید این را فراموش کنید؟ هرگز فراموش نخواهد شد.