چچن و نبرد گروزنی (جوخار) [یک جمهوری کوچک با دو ساعت رانندگی از یک سر تا سر دیگر، با جمعیتی کمی بیش از ۱ میلیون نفر] (۶)

چچن و نبرد گروزنی (جوخار) [یک جمهوری کوچک با دو ساعت رانندگی از یک سر تا سر دیگر، با جمعیتی کمی بیش از ۱ میلیون نفر] (۶)

به قلم: شمس الدین ناشخویف، کهنه سرباز جنگ

مترجم: کارزان شکاک

مردم به خود، به قدرت و حق خود برای دفاع از دین و آزادی خود، برای دفاع از سرزمین خود ایمان داشتند.

در آن زمان، حادثه جالبی رخ داد که به پربازدیدترین خبر تبدیل شد. پنج یا شش شکارچی روستایی از روستای سعدی-کوتار به طور اتفاقی با یک گروه ویژه از کافران روسی، “عقرب”، که برای عملیات خرابکاری در جنگل به چچن اعزام شده بودند، برخورد کردند.

پس از شلیک گلوله‌های هشدار، شکارچیان از آنها خواستند که سلاح‌های خود را زمین بگذارند. گروه ۴۰ نفره نیروهای ویژه با این باور که در کمین افتاده‌اند، تسلیم شکارچیان شدند. سلاح‌های ویژه مصادره شده از آنها، یک گاری را تا لب پر کرد.

دودایف گفت: “تانک‌ها مانند قوطی کبریت می‌سوزند.” بسیاری این را اغراقی طنزآمیز دانستند که قصد داشت مردم را قبل از درگیری پیش رو تهییج کند.

با این حال، در ۲۶ نوامبر، چچنی‌ها از نزدیک دیدند که تانک‌ها واقعاً مانند کبریت می‌سوزند. علاوه بر این، آنها می‌توانند به گونه‌ای منفجر شوند که برجک در طبقه پنجم قرار گیرد و قاب آن به میدان مجاور پرتاب شود. به خواست خدا، به حکمت او، این تهاجم ننگین تانک توسط مخالفان و شکست شرم‌آور آن، روحیه چچنی‌ها و آمادگی آنها برای نبرد را افزایش داد.

و این باعث شد که مردم در ۳۱ دسامبر ۱۹۹۴ از دیدن ستون‌های تانک نترسدند یا فرار نکنند. علاوه بر این، تانک‌ها هدف نارنجک‌اندازهای چچنی قرار گرفتند. و برای اولین بار در دهه‌ها، ژنرال‌های روسی متوجه شدند که فرستادن ستون‌های تانک به داخل شهر یک اشتباه بزرگ بوده است. در هر صورت، فرستادن تانک‌ها به داخل گروزنی قطعاً یک اشتباه بود.

و با این حال، وقتی می‌گوییم “مردم نترسیدند”، باید توضیح دهیم. تا آخرین لحظه، مردم به نوعی نتیجه صلح‌آمیز، نوعی مذاکرات صلح امیدوار بودند. اما وقتی مشخص شد که حمله به گروزنی آغاز شده است، غم و ترس قلب اکثر مردم را فرا گرفت.

حتی بسیاری از کسانی که سلاح به دست آورده بودند و برای جهاد آماده می‌شدند، در روستاهای خود نشسته بودند و به غرش توپ‌ها گوش می‌دادند. و آن غرش حتی در روستاهای دورافتاده در سراسر چچن نیز شنیده می‌شد.

تنها زمانی که جوهر دودایف روز بعد در تلویزیون محلی ظاهر شد و خودروهای زرهی سوخته روسی و اجساد متجاوزان را نشان داد، روحیه مردم بالا رفت. این به معنای مقاومت بود، این به معنای نبرد بود! و داوطلبان از روستاهای مختلف، در گروه‌ها و دسته‌ها، شروع به ورود به گروزنی کردند.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *