
سرگردانی در توجیهات (پاسخی به شبهات مناصرین القاعده).
به قلم: مناصر تنظیم الدولة الاسلامیة [۱]
نوشتهی «شما» بیش از آنکه پاسخی به حقایق تلخ سرمقاله «النبأ» باشد، تلاشی ناامیدانه برای وصلهپینه کردن انحرافاتی است که اکنون از پرده برون افتاده است.
برای روشن شدن ابعاد این آشفتگی، باید به چند نکته اساسی توجه کرد:
۱. سوءاستفاده از نام استوانههای جهاد:
منتقد برای مشروعیت بخشیدن به ائتلاف با مرتدین ملیگرا در مالی، به سخنان شیخ اسامه (تقبلهالله) در مورد عراق تمسک میجوید. این یک قیاس معالفارق و تحریف آشکار تاریخ است. شیخ اسامه از همکاری عملیاتی موقت در میدان نبرد علیه اشغالگر سخن میگفت، نه از «برادر» خواندنِ جریانهایی که دموکراسی و تجزیهطلبی ملی را هدف خود قرار دادهاند. القاعده در مالی امروز از «اتحاد» و «هممسیری» با جبهه ازواد سخن میگوید؛ جبههای که نه توبه کرده و نه از آرمانهای سکولار خود دست شسته است. نامیدنِ مرتدین به عنوان «برادر»، نه یک ضرورت جنگی، بلکه یک انحراف عقیدتی است که ریشه در منهاج ژلاتینی القاعده دارد.
۲. اعتراف به شکست رهبری مرکزی:
نویسنده نقد مدعی است که القاعده در سوریه و یمن «ابزار دست ناتو» شده بود و رهبری مرکزی (ظواهری) فریب خورده بود! این اعتراف، بزرگترین گواه بر بطلان ادعاهای القاعده است. اگر رهبری که شما او را «حکیم امت» مینامیدید، چنان دچار سادگی و ضعف تشخیص بود که سالها ابزار دست سازمانهای جاسوسی (از کانال جولانی) قرار گرفت، چه تضمینی وجود دارد که امروز در مالی توسط سران قبایل و جبهههای ملیگرا فریب نخورده باشد؟ تفکیک قائل شدن بین «القاعده خوب در مالی» و «القاعده فریبخورده در سوریه»، تنها یک بازی زبانی برای فرار از واقعیتِ فروپاشی تشکیلاتی است.
۳. توهمِ «حاکمیت شریعت» در ائتلاف با ملیگرایان:
منتقد میگوید ملاک ما «حاکمیت شریعت» است. سوال اینجاست: در مناطق تحت نفوذ مشترک با جبهه ازواد، کدام شریعت اجرا میشود؟ شریعت الله یا میثاقهای بینالمللی که جبهه ازواد برای جلب رضایت غرب به آنها چنگ زده است؟ حقیقت این است که القاعده در مالی، برای حفظ بقای خود، در پروژهی «ملیگرایی ازوادی» ذوب شده است. این همان مسیری است که جولانی در سوریه رفت؛ او هم ابتدا ادعای شریعت داشت و سپس به «پلیس مرزی» ترکیه و ناتو تبدیل شد. القاعده در مالی صرفاً چند قدم عقبتر از جولانی است، اما در همان مسیر گام برمیدارد.
۴. تضاد در برخورد با دارالاسلام و دارالکفر:
نویسنده سعی میکند با پیش کشیدن بحث «قانون اساسی»، تفاوت طالبان و جولانی را برجسته کند. اما او از پاسخ به این سوال فرار میکند که: اگر معیار شما قانون است، چرا در برابر دولتی که خود را امارت مینامد اما به معاهدات بینالمللی پایبند است و با کفار بر سر میز مذاکره مینشیند، سکوت کرده و آن را الگو مینامید، اما دیگران را متهم میکنید؟ این استاندارد دوگانه نشان میدهد که القاعده دیگر صاحب «منهاج» نیست، بلکه صاحب «منافع» است. هر جا که منافعش اقتضا کند، سکولاریسم را میبخشد و هر جا که در تنگنا قرار گیرد، دم از عقیده میزند.
۵. عفو سربازان؛ تاکتیک سیاسی یا سنت نبوی؟
تشبیه آزادی سربازان مرتد ارتش مالی به «فتح مکه»، توهینی به سیره نبوی است. رسولالله (ص) زمانی از موضع قدرت و پس از درهم شکستن بتها عفو عمومی دادند. اما القاعده در مالی، در حالی سربازان را آزاد میکند که ارتش مرتد همچنان در حال کشتار است. این اقدام نه از روی قدرت، بلکه برای «دلربایی» از قبایل و نشان دادن چهرهای «میانه رو» به جامعه جهانی است تا شاید آنها را به عنوان یک طرف سیاسی بپذیرند.
نتیجهگیری:
دفاعیات «خالد سیفالله» ثابت کرد که القاعده در گردابی از تناقضات دستوپا میزند. آنها از سویی جولانی را خائن میدانند و از سوی دیگر دقیقاً همان مسیری را در مالی طی میکنند که جولانی در سوریه هموار کرد. «نوسانات القاعده» یک واقعیت غیرقابل انکار است؛ جریانی که روزی مدعی جهاد جهانی بود، امروز به یک «شبهنظامی محلی» تبدیل شده که برای بقا، دست در دست ملیگرایان و سکولارها گذاشته است.
[۱] متن زیر توسط یکی از مناصرین تنظیم الدولة (داعش) و در پاسخ به مقاله ای تحت عنوان «نقدی بر سخنان تنظیم دولة (داعش) در مورد فعالیت و فتوحات جماعت نصرة الاسلام و المسلمین /القاعدة در سرزمین مالی» به قلم «خالد سیف الله المسلول» نوشته شده است و هر یک از مومنین اهل دعوت و جهاد می توانند مودبانه و مستدل به سخنان ایشان پاسخ دهند تا ان شاء الله در همین پایگاه جهادی نشر شود.








