
چرائی عدم حاکمیت مردمی و مقبولیت تفکر«نجدیت» در میان مسلمین
به قلم: خالد هورامی
زمانی که از نجدیت صحبت می کنیم یعنی تفکرات و برداشتهای شیخ محمد بن عبدالوهاب از مذهب امام احمد بن حنبل رحمه الله که توسط پیروان شیخ محمد بن عبدالوهاب تحت عنوان «الدعوة النجدیة» شناخته می شود و ما از آن تحت عنوان «نجدیت» از آن نام می بریم هر چند سایر مسلمین از این تفکر تحت عنوان وهابیت و عده ای از پیروان تفکر نجدیت هم از خود تحت عنوان سلفی نام می برند.
تفکر نجدیت دارای آراء شاذ و منحصری هم در تعریف بعضی از مفاهیم و مصطلحات شرعی هست که سابقه ای در منهج اهل سنت و جماعت ندارد؛ به عنوان مثال از زمان ظهور محمد بن عبدالوهاب در نجد و ترویج این ایده انحرافی که «اکثریت مسلمانان مشرک هستند»، جهان اسلام جز تفرقه، جنگ داخلی و تضعیف قدرت مسلمین ثمرهای ندیده است. این تفکر که با برچسب «مشرک» و «قبوری» به اهلقبله، خون مسلمانان را مباح شمرد، نه تنها خدمتی به توحید نکرد، بلکه همواره جادهصافکن کفار محارب خارجی و مرتدین سکولار داخلی برای سلطه بر سرزمینهای اسلامی بوده است.
تاریخ گواهی میدهد که تفکر نجدی هرگز به تنهایی و بر اساس مقبولیت در میان امت اسلامی رشد نکرد. آلسعود با حمایت مستقیم انگلیس و برای درهمشکستن قدرت امپراطوری و ایجاد تفرقه در قلب جزیرةالعرب بر سر کار آمد. امروز نیز میبینیم که خروجی آن تفکر، نه یک حاکمیت مقتدر اسلامی، بلکه دولتی است که در خدمت منافع آمریکا و صهیونیسم و سایر کفار محارب غربی قرار دارد. آنها هرگز نتوانستند یک «الگوی حکمرانی قرآنی» ارائه دهند، زیرا ریشهی فکر آنها با سنت نبوی و آراء ائمهی اهلسنت و جماعت در تضاد است.
تفاوت میان «حق» و «باطل» را میتوان در میدان عمل دید:
- در افغانستان میبینیم که پیروان مذهب حنفی (به عنوان یک مذهب اصیل و ریشهدار) توانستند حکومت تشکیل دهند و در برابر اشغالگران بایستند.
- در ایران هم شاخه ای از مذهب جعفری (دوازده امامی) موفق شد حاکمیتی مقتدر و مستقل ایجاد کند که دههها در برابر کل جبهه کفر ایستادگی کرده است.
اما نجدیها چه کردند؟ هر جا قدرتی موقتی به دست این تفکر افتاد (مانند زمان شیخ محمد بن عبدالوهاب و داعش در عراق و شام و..)، یکی از هنرهای بزرگشان مشرک و نامیدن مسلمین و تکفیر نابجای اهل قبله و سر بریدن مسلمانان، تخریب مساجد و اماکن مذهبی مسلمین به بهانه وجود چند مسلمان مخالف آنها و یا حتی به بهانه ی وجود چند نمازگذار حکومتی خائن یا مرتد، و باز کردن جبهات مختلف و در نهایت ضربه زدن به اهل دعوت و جهاد و جدا کردن مسلمین از مجاهدین و تقویت جبهه ی کفار محارب خارجی و مرتدین داخلی و حاکمیت این مرتدین بر مسلمین بوده است. در واقع آنها به جای تمرکز مبارزه بر اشغالگران کافر محارب خارجی و مرتدین داخلی، به جان «اهل قبله» افتاده اند.
کسی که از تاریخ و منهج نجدیت خبر داشته باشد می داند که داعش نسخهی بهروز شدهی همان تفکر محمد بن عبدالوهاب است. آنها در حالی که ادعای جهاد داشتند، بیشترین ضربه را به بدنه اهلسنت زدند. جنایات آنها علیه صوفیه، شیعه و حتی علمای سنتی اهلسنت به بهانهی «شرک» و «قبرپرستی» و مشرک بودن، بزرگترین خدمت به دستگاههای اطلاعاتی غرب و مرتدین سکولار داخلی بود. دردآور اینجاست که این گروهها در حالی مسلمانان را مشرک میخوانند و به ناحق آنها را مرتد معرفی می کنند که با حکام سکولار و مشرکین اصلی که ثروتهای مسلمین را به تاراج میبرند، تقابل بسیار کمتری دارند و حتی مدخلی ها و جامی ها در کنار این کفار سکولار اصلی هستند. غیر از موجوداتی که در اختیار حکام آل سعود و امارات و … هستند فقط کافی است به جولانی در سوریه و باند نجدیت آن نگاهی بیندازید.
تفکر نجدی از آن جهت محکوم به شکست است که با نص صریح قرآن که بر دشمن شناسی و درجه بندی شرعی دشمنان و بر برادری ایمانی میان مومنین تأکید دارد، در تضاد است. ائمهی بزرگ اهلسنت چون ابوحنیفه، مالک، شافعی و احمد بن حنبل رحمهم الله همواره از تکفیر نابجای اهلقبله پرهیز میدادند. اما نجدیها با بدعتی آشکار، دایرهی اسلام را چنان تنگ کردند که جز خودشان کسی در آن باقی نماند. همین تندروی و دوری از منهج صحیح اهل سنت و جماعت، باعث شده که آنها هرگز نتوانند یک حاکمیت پایدار و مشروع در قلب امت اسلامی ایجاد کنند.
امروز بر همگان روشن شده است که تفکر نجدیت، نه یک حرکت اصلاحی، بلکه یک «فتنه سیاسی» در پوشش مذهب امام احمد بن حنبل رحمه الله بوده است. شکستهای پیدرپی این جریان در تشکیل یک نظام عادلانه و گرایش سردمداران آنها به سمت آمریکا و غرب و صهیونیسم، ثابت میکند که این مسیر از ابتدا اشتباه بوده است. آیندهی جهان اسلام متعلق به مذاهب اصیلی است که بر پایهی وحدت، عقلانیت و مقاومت در برابر کفار محارب خارجی و مرتدین داخلی بنا شدهاند، نه جریانی که یکی از تخصص هایش کشتن مسلمان به نفع کافر است.