جانشینان بشار اسد با سکولاریزاسیون در پی حاکم کردن سکولاریسم هستند

جانشینان بشار اسد با سکولاریزاسیون در پی حاکم کردن سکولاریسم هستند

به قلم: ابوخالد کردستانی

در اخبار  همه دیدیم یا خواندیم که گروه جولانی ارباب مُلا فتاحی طی پیمانی در مبارزه با تروریسم با حکومت مرتد ترکیه و اردن و عراق هم پیمان شد و در تحالفی بر علیه تروریسم وارد شد که آمریکا پرچمداری آنرا بر عهده دارد.

یعنی این خائنین به دین و جهاد و انقلاب مردم سوریه با کسانی می جنگند که آمریکا آنها را تروریست می داند و همه می دانیم آمریکا چه کسانی چون حماس و جهاد اسلامی فلسطین و… را تروریست نامیده است!

برای جامعه ای که برای تطبیق قوانین شریعت الله میلونها کشته و معلول و آواره و آنهمه نابودی سرزمین را تحمل کرده اند صحبت کردن در مورد حاکمیتی سکولار امر ساده و بدون هزینه ای نیست اما درپیش گرفتن تدریجی سکولاریزاسیون تا هضم و یا نابودی یا به حاشیه راندن این نسل جهادی امر ساده تری خواهد بود.

سکولاریسم یک مکتب، مسلک و ایدئولوژی و عقیده  با اصول، مبانی واهداف ویژه خویش است و کاملا مخالف شریعت اسلام اما سکولاریزاسیون یک جریان و فرآیندی تدریجی است که درآن نقش و جایگاه اجتماعی  عقیده به دین آسمانی و نیز وظایف واعمال دینی و نهادهای مذهبی مرتبط با دین خدا رنگ می بازد و دين خدا به حاشيه جامعه منتقل مى‏شود و دچار انحطاط و زوال گشته، قدرت و سيطره و نفوذ آن كاهش پیدا می کند و به همین سادگی زمینه را برای پذیرش و تثبیت سکولاریسم در جامعه فراهم می کند.

دستاورد سکولاریسم و سکولاریزاسیون در جامعه یکی است؛ سکولاریستها ابتدا جامعه را در دست می گیرند و با سکولاریزاسیون سعی در سکولارتر کردن جامعه می کنند اما در سرزمینهای اسلامی همیشه نتیجه ی عکس داده است و مردم به ضدیت با سکولاریستها و تطبیق قوانین شریعت الله گرایش پیدا کرده اند.

اما دارودسته ی منافقین دغل باز که همان اهداف سکولاریستها را دارند ابتدا از سکولاریزاسیون جامعه شروع می کنند تا اینکه به سکولاریسم برسند؛ اما از این مرحله به بعد هم باز جوامع مسلمین شاهد تکرار تاریخ در ضدیت با سکولاریسم و قوانین سکولاریستی بوده است.

جانشینان بشار اسد با نقابی اسلامگرایانه نه تنها از صداقت سکولاریستهای اصلی بی بهره اند بلکه در ضربه زدن به بیداری اسلامی و اهل دعوت و جهاد و به تاخیر انداختن تطبیق کامل قوانین شریعت الله و صدمه زدن به نسلهای مختلف صدمات بیشتری از سکولاریستهای اصلی دارند.

پس دستارود سکولاریستهای اصلی با اسلامگرایان لیبرالی که‌ فرایندو پدیده‌ای‌ اجتماعی‌ و پروسه ی سکولاریزاسیون را به عنوان مقدمه ی ورود به سکولاریسم و جامعه ای سکولار انتخاب کرده اند یکی است؛ این چیزی است که ما در همین همسایگی خود در ترکیه امثال اردوغان دیده ایم .

جانشنیان بشار اسد طی فرایند سکولاریزاسیون سوریه سعی در به حاشیه راندن تدریجی قوانین شریعت الله و کم کردن نفوذ و حضور قوانین شریعت الله در مساله ی حاکمیت و حتی در متن زندگی اجتماعی مسلمین سوریه هستند.

امثال مُلا عبدالرحمن فتاحی با آنهمه تبلیغات و شعارهای جهادی برای چنین مفسده ای تلاش کردند که امروزه در نهایت تبدیل به واگنرهای ترکیه و آمریکا شده اند و دیروز ترکیه هم صدها نفربر و تجهیزات زرهی را در اختیارشان قرار داد

مُلا عبدالرحمن فتاحی: امنیت بدون تطبیق شریعت الله؟

مُلا عبدالرحمن فتاحی: امنیت بدون تطبیق قوانین شریعت الله؟

به قلم: کیوان مریوانی

کسی که تطبیق قوانین سکولاریستی در سوریه را نبیند یا جاهلی است که باید آگاه شود یا شخص بیمار روانی و فکری است که با شریعت الله دچار لجبازی و عنادت شده و حاضر به پذیرش واقعیت نیست.

عده ای از مناصرین جولانی مثل مُلا عبدالرحمن فتاحی جهت فرار از این مصیبت می گویند که مهمترین نیاز جامعه و وظیفه حاکمیت حفظ امنیت است که اینهم از تطبیق شریعت است!

اما لازم است بدانیم که امنیت تعریف شده در شریعت الله با امنیت مورد نظر سکولاریستها که هر مفسدی را نیز در بر می گیرد فرق دارد؛ با این وجود، تامین امنیت تمام معنی تطبیق شریعت الله نیست، چون بسیاری از کشورهای سکولار بسیار بهتر از جولانی امنیت خواسته شده را در جامعه ی خود تامین می کنند.

البته شیوخ درباری جولانی در برابر می گویند: تطبیق شریعت تنها اقامه حدود یا عقوبات نیست!

این صحیح است، اما اقامه ی حدود یا عقوبات اسلامی با حفظ امنیت و حقوق شهروندان دارالاسلام  همانگونه که الله می خواهد مرتبط است نه آنگونه که سکولاریستها خواهان آن هستند.

شیوخ درباری و بلعم های باعورای اطراف جولانی با ادبیاتی شبه اسلامی و بازی با اصطلاحات شرعی هدفی جز استخفاف شریعت الله و رویگردانی از اجرای آن ندارند.

قال رسول الله صلی الله علیه وسلم: إنَّ العَبْدَ لَيَتَكَلَّمُ بالكَلِمَةِ مِن رِضْوانِ اللَّهِ، لا يُلْقِي لها بالًا، يَرْفَعُهُ اللَّهُ بها دَرَجاتٍ، وإنَّ العَبْدَ لَيَتَكَلَّمُ بالكَلِمَةِ مِن سَخَطِ اللَّهِ، لا يُلْقِي لها بالًا، يَهْوِي بها في جَهَنَّمَ. (صحيح البخاري ۶۴۷۸- أخرجه مسلم ۲۹۸۸)

مُلا فتاحی و سایر زیر دستان جولانی که سالهای سال نعره ی حکومت اسلامی و تطبیق قانون شریعت الله را سر می دادند و جوانان را به این هدف به میدانهای جنگ می فرستادند و خودشان از دور نگاه می کردند باید پاسخ دهد چه نوع امنیتی را می خواهند در سوریه پیاده کنند؟

  1.   امنیتی که سکولاریستها می خواهند و نمونه های آنرا در ترکیه و مصر و تونس و … و یا نهایتش در کشورهای اسکاندیناوی و آمریکا و غیره می بینیم که برای هر مفسدی امنیت وجود دارد؟
  2.   امنیتی که الله می خواهد و در آن مفسدین زناکار و شراب خور و همجنس باز و… هیچ امنیتی ندارند و تنها کسانی دارای امنیت هستند که بر اساس شریعت الله زندگی خود را به پیش ببرند؟

مُلا فتاحی، مردم مسلمان سوریه جهت تامین امنیت بر اساس شریعت الله هزینه داده اند و تو اربابت هم جهاد را به آمریکا و ترکیه و اسرائیل فروختید هم ثمرات انقلاب و هم امنیت شرعی مردم را.

پاسخی مختصر به محیسنی از بوقای جولانی: کجاست اجرای شریعت شما؟!

پاسخی مختصر به محیسنی از بوقای جولانی: کجاست اجرای شریعت شما؟!

به قلم: مجاهد مهاجر

ای محیسنی تو که سخن شیخ الاسلام ابن تیمیه در مورد مرحله به مرحله ای بودن ارائه و بیان شریعت را بیان می کنی “همان‌گونه که خود رسول الله صلی الله علیه وسلم نیز آنچه را که به آن مبعوث شده بود، به‌تدریج بیان می‌کرد،”

آیا می دانی که رسول الله صلی الله علیه وسلم در مدت ۲۳ سال و به تدریج قوانین شریعت الله بر او نازل شده و در بیان آنچه که به او نازل شده هرگز نصفه نیمه بیان نکرده بلکه معصومانه تمام آنچه به او نازل شده است را به صورت کامل بیان کرده است هر چند در دوران سخت مکی بوده باشد؟

گفته ای: “روشن است که پیامبر تنها آنچه را که امکان دانستن و عمل به آن وجود دارد، ابلاغ می‌کرد.”

دوباره می گویم: نازل شدن احکام به صورت تدریجی بوده نه اینکه حکمی نازل شده باشد و رسول الله صلی الله علیه وسلم به میل خودش هر وقت زمینه را مناسب دیده باشد آنرا ابلاغ کرده باشد؛ این تهمت زدن به رسول الله صلی الله علیه وسلم و کتمان وحی است. نعوذ بالله.

نکات مهمی که محیسنی با بازی با مساله ی ابلاغ و بیان شریعت قصد پنهان کردن آنرا دارد این است که:

۱-  هم اکنون دین تکمیل شده است و بیاد تمام دین بیان و ابلاغ شود و برای هیچ مسلمانی قابل پذیرش نیست که بخشی از دین به بهانه های مختلف نادیده گرفته شده و تبلیغ نشود

۲-  بر این اساس، بیان شریعت اصلا خواست کنونی مردم سوریه و مومنین سراسر دنیا از جولانی و حاکمیتش نیست، بلکه تطبیق شریعت الله و عمل به شریعت الله در مساله ی حاکمیت است، چیزی که محیسنی به عمد قصد نادیده گرفتن آن و به حاشیه راندن آن با پرداختن به مساله ی بیان شریعت توسط رسول الله بر اساس نزول تدریجی شریعت را دارد!

اینکه هم اکنون شخص تازه مسلمانی وارد اسلام شود باید به تدریج مسائل و احکام شریعت به او یاد داده شود و ممکن است اشتباهات زیادی هم از او سر بزند، یا شخص توبه کننده از گناه ممکن است به تدریج به عمل به شریعت و دوری از گناه عادت کند، و یا یک طالب و دانشجوی علم به تدریج می تواند مدارج علمی را طی کند و در این موارد خاص به اندازه ی توانائی آنها از آنها انتظار می رود امری عادی نزد تمام عقلای دنیاست و ربطی به اجرای اصل قانون اساسی در مورد اکثریت مطلق جامعه که جاهل به قانون نیستند و توانائی عمل به قانون را دارند نبوده و نیست.

 در قانون شریعت اسلام اموری وجود دارند که «المعلوم من الدين بالضرورة» نامیده می شوند که هم علماء هم تمام مسلمین با هر سطح از سواد و آگاهی از شریعت بدون شک بر آن آگاهی دارند مثل واجب بودن نماز و حرام بودن خمر و زنا و دزدی و قتل نفس بغیر حق و میزان حد بر کسانی که دچار این جرمها شوند :

الجلال المحلي می گوید: ” وهو ما يعرف منه الخواص والعوام من غير قبول للتشكيك فالتحق بالضروريات كوجوب الصلاة والصوم وحرمة الزنا والخمر” (شرح الجلال المحلي على جمع الجوامع ۲/۲۳۸).

پس در حدودی که هم مردم خواهان تطبیق آن هستند هم استطاعت حکمی وجود دارد و هم تمکین و استطاعت عملی؛ اما محیسنی در نهایت از عواقب و پیامدهای تطبیق شریعت مردم را می ترساند که ممکن است آمریکا و سازمان ملل و سایر کفار سکولار خارجی و داخلی را نگران کند و قطعا تطبیق شریعت از سوی این دشمنان پیامدهایی برای حاکمیت جولانی در بر دارد!

این مکر محیسنی جهت راضی کردن کفار با کنار زدن قانون شریعت الله است، مکری که الله تعالی قرنها قبل آنرا باطل کرده و به عنوان مثال می فرماید: وَلَنْ تَرْضَىٰ عَنْكَ الْيَهُودُ وَلَا النَّصَارَىٰ حَتَّىٰ تَتَّبِعَ مِلَّتَهُمْ ۗ (بقره/۱۲۰)

اطاعت از رهبر دارالاسلام و زیر دستان او چی حکم دارد؟

اطاعت از رهبر دارالاسلام و زیر دستان او چی حکم دارد؟

کاتب: أبومحمود کندزی

دارالاسلام سرزمینی است که بر اساس فقه یکی از مذاهب اسلامی اداره می شود، قانون اساسی آن فقه یکی از مذاهب اسلامی است رهبر آن هم مسلمان است.

با این شرط اساسی، اطاعت کردن از امیر و رهبر حاکم بر دارالاسلام فرض است، یکسان می‌باشد اگر رهبر باشد، یا والی باشد و یا امیران پایین تر از آنها باشند، که از هر کدام در جای خود اطاعت می‌شود. الله تعالی می‌فرماید: يَٰٓأَيُّهَا ٱلَّذِينَ ءَامَنُوٓاْ أَطِيعُواْ ٱللَّهَ وَأَطِيعُواْ ٱلرَّسُولَ وَأُوْلِي ٱلۡأَمۡرِ مِنكُمۡۖ (نساء/۵۹)ای کسانی‌ که ایمان آورده‌اید، از الله و پیامبر و کارگزاران (و فرماندهان مسلمانِ) خود اطاعت کنید.

در حدیث بخاری و مسلم روایت شده، که این آیه در مورد عبدالله بن حذافة بن عدي السهمی (رضی الله عنه) نازل شده بود، وقتی که او را رسول الله ﷺ بر یک سریه (جماعة) امیر مقرر کرده بود.

از سلف نقل است که مراد از {وَأُوْلِي ٱلۡأَمۡرِ} در این آیه امیران می‌باشد که شامل رهبر، والی، قاضی و امیر جماعت؛ همه می‌شود.

امام ابن جریر الطبری (رحمه الله) با سند خود از ابوهریرة (رضی الله عنه) نقل کرده، که مراد از آن امراء (فرماندهان) است[۱].

امام شوکانی (رحمه الله) می‌گوید: “وأولي الأمر: هم الأئمة والسلاطين والقضاة و کل من کانت له ولایة شرعية لا ولاية طاغوتية ، والمراد طاعتهم فيما یأمرون به ینهون عنه ما لم تمن معصية ، فلا طاعة لمخلوق في معصية الخالق”.[۲] مراد از اولی الأمر خلفاء، بزرگان و قاضیان و هر کسی که امیر شرعی باشد نه امیر طاغوتی؛ است، که مراد از آن طاعت کردن از امر و نهی آنهاست، تا زمانی که (فرمان بر) معصیت نباشد، زیرا در نافرمانی الله تعالی سخن مخلوق پذیرفته نمی‌شود.

و در حدیث هم نقل شده: عن ابن عمر ، قال: قال رسول الله ﷺ: السمعُ والطاعةُ حقٌّ على المرْءِ فيما أحَبَّ أوْ كرِهَ ما لمْ يُؤْمَرْ بِمعصيةٍ ، فإذا أُمِرَ بمعصيةٍ فلا سمْعَ عليه ولا طاعةَ.[۳]

ترجمه: از این عمر (رضی الله عنهما) نقل شده که می‌گوید: که رسول الله ﷺ فرمود: بر انسان مسلمان اطاعت از امیر و پذیرفتن حمم او لازم است، در هر آن چیزی که می‌پسندد یا نمی‌پسندد، تا زمانی که به گناه فرمان داده نشده باشد، اگر به گناه فرمان داده شد، پس اطاعت کردن و پذیرفتن حکم امیر بالایش لازم نیست.

در حدیث دیگر وارد شده که رسول الله ﷺ می‌فرماید: مَن أطاع الأمیر فقد أطاعني ومَن عصی الأمیر فقد عصاني.[۴] کسی که اطاعت امیر را کرد، پس او از من اطاعت کرد، و کسی که نافرمانی امیر را کرد، پس از من نافرمانی کرد.

احادیث در این باب زیاد هستند؛ مهم این است که ایین فریضه ی فراموش شده نزد بسیاری از مومنین باید زنده شود بخصوص هم اکنون که دارالاسلام ایران و افغانستان از سوی آمریکا و مزدوران آمریکا مورد انواع تهاجمات جنگ فکری و روانی قرار دارد و حتی تهدید به تهاجم نظامی هم می شوند.

با آنکه اطاعت در غیر معصیت الله از رهبر دارالاسلام در هر حالتی فرض است اما در زمان حاضر این اطاعت باید همچون یک اولویت مورد توجه مومنین قرار گیرد و در کنار دارالاسلام بر علیه آمریکا و اسرائیل و مزدورانشان ایستاد شد.


[۱]  تفسیر الطبری: ۴۹۷/۸

[۲]  فتح القدیر: ۵۵۵/۱

[۳]  متفقٌ عَليهِ

[۴] صحیح البخاری: ۷۱۳۷

زمانی که جولانی و گروهش تبدیل به نگهبان صهیونیستها شده اند رسانه ی ستمدیده های غزه باشیم

زمانی که جولانی و گروهش تبدیل به نگهبان صهیونیستها شده اند رسانه ی ستمدیده های غزه باشیم

به قلم: مجاهد مهاجر

بعد از سالها جنگ و درگیری در سوریه عده ای توقع داشتند با رفتن بشار اسد درهای جهاد بر روی اهل سنت بر علیه صهیونیستهای اشغالگر جهت حمایت از مردم مظلوم فلسطین باز می شود، اما نه تنها این آرزو در قالب آرزو باقی ماند بلکه راههای ارسال تدارکات به مردم فلسطین هم توسط حاکمیت جدید بسته شد و با اشغال بخشهایی از خاک سوریه توسط اسرائیل و نظاره گر بودن حاکمیت جدید در برابر این اشغالگری، مردم به سناریوی مشترک خطرناکی جهت ضربه زدن به جهاد مردم فلسطین و تنگتر کردن حصار فلسطین پی بردند.

 حاکمیت جدید هم با آنکه دست نشانده ست و بخشهایی از خاک سوریه توسط آمریکا و ترکیه و اسرائیل و فرانسه اشغال شده است اما ادای حاکمیتهای مستقل را در می آورد و برای یهر کسی که قصد ورود به سوریه را داشته باشد مساله ی پاسپورت و ویزا را مطرح کرده و اجازه نمی دهد نه شهروندی سوریه ای و نه مومن مهاجری از سرزمینهای دیگر برای جهاد با صهیونیستهای اشغالگر در قالب جماعتی مستقل وارد عمل شود.

در این صورت ما در سوریه با حاکمیتی شبیه حاکمیت اردن یا مصر طرف هستیم که به سپر و نگهبانی برای محافظت از مرزهای صهیونیستها تبدیل شده است.

در چنین وضعیتی اگر برای ضربه زدن نظامی به صهیونیستها و آمریکا و متحدین آنها در هر گوشه ای از جهان راهی برای ما وجود ندارد ما با کمکهای مالی و همچنین در بخش رسانه می توانیم در کنار اهلمان در غزه باشیم و در بخش رسانه صدای مظلومیت آنها را به شیران خفته ی میان مومنین و به آزادگان دنیا برسانیم.

ما در میان مومنین نیاز به بیدار کردن شیران خفته داریم نه گوسفندانی که خواب و بیداری آنها تاثیری در تغییر معادلات به نفع مسلمین ندارد.

در مورد صهیونیستها باید به این نکته ی مهم توجه داشت که صرف وجود صهیونیستها با تفکرات و جهانبینی که دارند همیشه خطر جنگ و کشتار بی‌گناهان را به مردم فلسطین و منطقه تحمیل می‌کند، پس آتش بسهای موقتی نمی تواند راهکار مدیریت این غده ی سرطانی بر پیکر امت اسلامی باشد.

با آنکه فشارهای بین المللی و رسانه ای به تنهایی نمی تواند جلو گسترش جنایات صهیونیستها را بگیرد که از حمایت کامل آمریکا و ناتو برخوردار است با این وجود گاه تنها کار حداقلی که یک مومن می تواند در جهاد با این جنایتکاران انجام دهد جهاد در بخش رسانه و تبلیغی است.

پس رسانه ی مردم ستمدیده غزه باشیم

علت اعتماد علما و مشایخ جهاد به ا.ا.افغانستان چه بود؟

علت اعتماد علما و مشایخ جهاد به ا.ا.افغانستان چه بود؟

الشیخ المجاهد: عطيه الله الليبی 

“ما تجربه طالبان را پیش از این گذرانده‌ایم. شما می‌دانید که وقتی طالبان ظاهر شدند، مردم همه به آن‌ها شک داشتند و نمی‌دانستند چه کسانی هستند. همچنین طالبان مسائلی داشتند که ما را نگران می‌کرد، مانند تلاش برای عضویت در سازمان ملل، به رسمیت شناخته شدن توسط برخی کشورها، و تلاش برای برقراری روابط رسمی با کشورهای مرتد به وضوح مانند لیبی تحت رهبری قذافی، و حضور در برخی کنفرانس‌ها و مسائل دیگر!

اما چیزی که همیشه باعث اطمینان برادران ما می‌شد این بود که طالبان دین و تقوا دارند. وقتی حکم خداوند و شریعتش را می‌دانستند، به آن چنگ می‌زدند و از هیچ‌کس نمی‌ترسیدند. حتی اگر تمام دنیا مقابلشان می‌ایستاد و در راه خدا کشته می‌شدند… الحمدلله، وقتی امتحان رسید و آن‌ها در آزمون قرار گرفتند، طالبان موفق شدند، ثابت قدم ماندند و گزینه درست را انتخاب کردند: انتخاب خداوند و رضایت او و آنچه که نزد اوست.

این در حالی است که برخی دیگر که آغاز اسلامی داشتند و ادعاهایی می‌کردند، در زمان امتحان شکست خوردند…!!

اصل و اساس در انسان، دین و تقوای اوست. ممکن است فرد در مسائل علمی، سیاسی یا دیگر حوزه‌ها کمبودهایی داشته باشد، اما اگر فرد صالح و تقوی‌دار باشد و عبودیت کامل به پروردگارش داشته باشد، از او نباید ترسید، ان‌شاءالله. آن‌ها بی‌شک در شرایط بسیار دشوار و سختی قرار دارند و از خطرات و مشکلاتی که در پیش دارند آگاه هستند…”[۱]


[۱]   مجموع أعماله (ط۱،۲/ ۲۲۹)

مناصرین جولانی در سوریه و شرمندگی در برابر نسل کشی اهل سنت غزه

مناصرین جولانی در سوریه و شرمندگی در برابر نسل کشی اهل سنت غزه

به قلم: ابوخالد کُردستانی

طرفداران و مناصرین جولانی برای سالها از دور شعار می دادند که اگر موانع ما در برابر صهیونیستهای جنایتکار برداشته شوند ما در دفاع از مردم مظلوم فلسطین چنین و چنان می کنیم!

هم اکنون که رژیم سکولار بشار اسد برداشته شده  و اسرائیل بخشهایی از خاک سوریه را نیز اشغال کرده است چه اتفاقی افتاد؟

نیروهای جولانی همچنانکه در ادلب از ارتش اشغالگر ترکیه و تانکهای آنها محافظت می کردند اینبار از تانکها و نیروهای اسرائیل محافظت می کنند و به این شکل، کارهای آنها سخنانشان را باطل کرد.

امروز و در ماه مبارک رمضان و بعد از قطع تمام کمهای غذایی و داروئی به غزه، بار دیگر صهیونیستها به غزه حمله کردند و تا کنون و در عرض تنها یک روز ۵۰۰ زن و کودک و پیرو و جوان را قتل عام کرده است و جهان به صورت مستقیم و از طریق شبکه هایی ماهواره ای چون الجزیره و شبکه های مجازی شاهد این جنایت وحشیانه ی صهیونیستهای کودک کش با سلاح و مهمات آمریکاست.

صهیونیستها که در برابر مجاهدین جبهه ی مقاومت ناتوان و عاجز هستند مردم بی دفاع غزه را با بمبهای اهدائی آمریکا به خاک و خون می کشند و کشورهایی چون آمریکا و انگلیس و اتحادیه اروپا و هند و امارات و آل سعود و اردن و مصر وغیره با کمکهای مختلف نظامی و اقتصادی و سیاسی خود و گروههایی مسلح چون گروه جولانی در سوریه که همسایه فلسطین و در خط مقدم و رودرروی صهیونیستها قرار گرفته اند با خیانت سکوت و تماشاچی و نظاره گر بودن خود، شاهد این نسل کشی بی سابقه مسلمین در تاریخ معاصر هستند.

اگر آمریکای سکولار و سایر سکولاریستهای حامی صهیونیستها این نسل کشی مسلمین را حق مشروع صهیونیستها می دانند و جهت کم کردن فشار افکار عمومی مردم خود تنها به یک محکوم کردن ساده بسنده می کنند گروه جولانی در سوریه با آنهمه تسلیحاتی که در اختیار دارد غیر از شرمندگی و اثبات مزدوری خود برای آمریکا و اسرائیل و شرکای آنها چه توجیه شرعی دارد؟

با وجود هزاران سرباز و آنهمه تسلحیات، نمی توانند بگویند که به اندازه ی کافی نفرات و اسلحه نداریم؛ همچنین نمی توانند بگویند ما فعلاً با متجاوزین به مرزهای سوریه کاری نداریم؛ چون با چراغ سبز آمریکا و اسرائیل همین دیروز به حزب الله لبنان به بهانه ی ورود چند سانتیمتری آنها به خاک سوریه با انواع اسلحه های سبک و سنگین حمله کردند و تلفاتی از طرفین گرفتند.

حزب الله لبنان به بهانه ی ورود عبوری و موقت آن مورد حمله قرار می گیرد اما صهیونیستها که بخشهای زیادی از جولان و استانهای قنیطره و درعا و حتی تا نزدیکی های حومه ی دمشق را اشغال کرده و ۴۰ هزار سوریه ای را به زیر سلطه ی خود در آورده اند مورد حمایت قرار گرفته و از خودشان و تانکها و نفربرهایشان در برابر مردم آزادیخواه سوریه محافظت می شود!

یعنی هنوز مشخص نیست که جولانی در کدام جبهه قرار گرفته و به نفع چه کسانی کار می کند؟ آیا غیر از شرمندگی برای کسانی که هنوز از این شخص حمایت می کنند چیزی باقی مانده است؟

جنگهای تحمیلی بر جماعت مسلمین در زمان حاکمیت علی بن ابی طالب (۴)

جنگهای تحمیلی بر جماعت مسلمین در زمان حاکمیت علی بن ابی طالب (۴)

به قلم: خالد هورامی

امیرالمومنین علی رضی الله عنه به درستی اهمیت وحدت و جایگاه حیاتی حکومت اسلامی را دریافته بود  چنانچه رسول الله صلی الله علیه وسلم می فرمایند:

« لتنقضن عرى الإسلام عروة عروة ، فكلما انتقضت عروة تشبث الناس بالتي تليها ، فأولهن نقضاً الحكم وآخرهن الصلاة » شیعیان نیز همین حدیث را چنین روایت کرده اند :لتنقضن عری الاسلام عروة ، کلما انتقضت عروة تشبث الناس بالتی تلیها، فاولهن نقض الحکم ، و اخرهن الصلاة .

دستگیره های اسلام یک به یک شکسته می شود، هرگاه یک دستگیره نابود شود مردم به آنچه نزدیک آن است چنگ می زنند، اول آنها شکستن حکم است (حکم بر اساس قانون خدا را رها می کنند) و آخر آنها نمازاست (نماز را ترک می کنند.

 اولین بنیانی که  پس از شهادت علی ابن ابی طالب در اسلام نابود و فاسد گردید حاکمیت و شورا و در نتیجه حکومت اسلامی و حکم کردن بر اساس قانون شریعت الله بود، به دنبال این ام الفساد هزاران فساد و بیماری دامن گیر مسلمین گردید تا اینکه به ترک نماز رسیدند.

 یعنی از ترک حکومت شورائی اسلامی و حکم کردن بر اساس قانون شریعت الله تا ترک نماز هر مصیبت و فسادی که مسلمین به آن دچار گشته و می شوند ناشی از فساد حکومتی و عدم تحکیم به شریعت الله می باشد و تا این ام الفساد اصلاح نگردد دیگر امور نیز اصلاح نمی گردند .

بدون شک تجربه ی شورشیان آخرین سال خلافت عثمان بن عفان رضی الله عنه و تجربه ی همین شورشیان و سرکشی های اصحاب جمل و صفین از دستورات رهبر جماعت مسلمین که باعث سست شدن پایه های حکومت اسلامی و جماعت گردید و به دنبال آن تبدیل شدن حکومت اسلامی به حکومت سلطنتی و موروثی توسط معاویه اولین دستگیره ای بود که شکسته شد و مسلمین را طی این قرون متمادی به چنان ذلتی رسانده که غیر قابل کتمام است و تا مسلمین به باز سازی این دستگیره و تشکیل دوباره ی حکومت اسلامی اقدام نکنند هیچ چیزی قادر به برگرداندن عزت ، ابهت ، رفاه، امنیت و  فراهم نمودن زمینه های عبادت کامل الله برای آنها نخواهد بود.

الله متعال با شناسائی علت شکست در جنگ احد مسلمین را بیدار نمود که با آسیب شناسی خود از سهل انگاری عاملین این شکست در عدم اطاعت از فرمانهای رهبریت عبرت بگیرند . مسلمین با عبرت از این رویداد و اتحاد و تبعیت از فرمان رهبریت، در هشت سال بعد از شکست احد، موفق شدندعلاوه بر فتح پایتخت سکولاریستهای شبه جزیره ی عربستان موفق به فتح تمام شبه جزیره شوند .  

آسیب شناسی تاریخ صدر اسلام چون عوامل شکست جنگ احد، قتل عثمان، جنگهای جمل و صفین و نهروان و در نهایت قتل علی و تشکیل حکومت سلطنتی توسط معاویه و عوامل پیروزی مسلمین در  تشکیل حکومت اسلامی، جنگ بدر، احزاب ، فتح مکه ، نابودی مرتدین، فتح ایران و روم و درسهائی هستند که می توان امروزه جهت اهل جماعت شدن و پرهیز از تفرق و بازگرداندن وحدت ، حکومت اسلامی و عزت و اقتدار از آنها سود جست.

جنگهای تحمیلی بر جماعت مسلمین در زمان حاکمیت علی بن ابی طالب (۳)

جنگهای تحمیلی بر جماعت مسلمین در زمان حاکمیت علی بن ابی طالب (۳)

به قلم: خالد هورامی

امیر المومنین علی رضی الله عنه و فرمانده ی ارتش مسلمین جنگ صفین را بعد از پایان جنگ این گونه تحلیل می‌کند: «آغاز کار چنین بود که ما با مردم شام دیدار کردیم که در ظاهر پروردگار ما یکی و پیامبر ما یکی و دعوت ما در اسلام یکی بودو در ایمان به خدا و تصدیق کردن پیامبرش، هیچ کدام از ما بر دیگری برتری نداشت و ما با هم وحدت داشتیم جز در خون عثمان که ما از آن برکناریم. پس به آنان گفتیم: بیایید با خاموش ساختن آتش جنگ و آرام کردن مردم، به چاره جویی و درمان بپردازیم، تا کار مسلمانان استوار شود و به وحدت برسند و ما برای اجرای عدالت نیرومند شویم. اما شامیان پاسخ دادند: چاره‌ای جز جنگ نداریم.

…پس آنگاه که دندان جنگ در ما و آنان فرورفت…به دعوت ما (صلح و گفتگو)گردن نهادند و بر آنچه آنان را خواندیم، پاسخ دادند. ما همه به درخواست آنان پاسخ دادیم و آنچه را خواستند زود پذیرفتیم تا حجت را بر آنان تمام کنیم و راه عذرخواهی را ببندیم…»( نامه ۵۸)

 شورشیان و قاتلین عثمان که بسیاری از مورخین آنها را عامل تحمیل جنگهای جمل و صفین بر مسلمین می دانند پس از جنگ صفین به بهانه ی حکمیت از سپاه رهبر مسلمین جدا شده و برای خود رهبر و خلیفه ی جداگانه ای انتخاب کردند . همان کاری که قبل از بیعت انصار و مهاجرین با علی بن ابی طالب ترس آن می رفت که توسط این شورشیان انجام شود.

رهبر مسلمین جهت پرهیز از جنگ و حفظ وحدت مسلمین با آنها مدارای زیادی نمود و کسانی چون ابن عباس را جهت گفتگو و برگرداندن  این گروه به دامان حکومت اسلامی فرستاد .

با آنکه این گروه رهبر مسلمین را کافر می دانستند اما رهبر مسلمین هرگز حقوق آنها را از بیت المال قطع نکرد و تا زمانی که آنها تا دست به سلاح نبردند و مسلمین را نکشتند با آنها وارد جنگ نشد. این شورشیان با همراه نمودن هزاران مسلمان دیگر با خود سومین جنگ داخلی را بر مسلمین در نهروان تحمیل نمودند . حتی بعد از شکست این شورشیان رهبر مسلمین به آنها اجازه داده بود که در مسجد کوفه پایتخت آن زمان مسلمین نماز بخوانند و کسی مزاحم این‌ها نمی‌شد.

با آنکه چندی بعد رهبر مسلمین توسط این خوارج ترور شد، اما رهبر مسلمین با آنکه بر اثر زخم ناشی از ضربه ی آنها در بستر شهادت قرار داشت باز گفت:«بعد از من با خوارج نبرد نکنید، زیرا کسی که در جستجوی حق بوده و خطا کرده مانند کسی نیست که طالب باطل بوده و آن را یافته است»( خطبه ۶۱)

رهبر جماعت مسلمین به این شیوه در این مدت چهار سال و نه ماه خلافت از دست همه ضربه خورد و با معیار قرار دادن حکومت اسلامی و آنهائی که اهل جماعت بودند و به وحدت پایبند بودند می گوید: «مسلمانان پس از وحدت و برادری به جدایی و تفرقه رسیدند و از ریشه و اصل خویش پراکنده شدند، تنها گروهی شاخه‌ی درخت توحید را گرفتند و به هر طرف که روی آورد همسو شدند»( خطبه ۱۶۶، ش۲)

این تفرق نگرانی جدی برای رهبر مسلمین به وجود آورده بود به گونه ای که می گوید : «در حالی که خداوند بر این امت اسلامی بر وحدت و برادری منت گذارده بود،که در سایه‌ی آن زندگی کنند، نعمتی بود که هیچ ارزشی نمی‌توان همانند آن تصور کرد، زیرا از هر ارزشی گران‌قدرتر و از کرامتی والاتر بود، بدانید که پس از هجرت، دوباره چونان اعراب بادیه‌نشین شده اید و پس از وحدت و برادری به احزاب گوناگون تبدیل گشته اید، از اسلام تنها نام آن و از ایمان جز نشانی رانمی‌شناسید. شعار می‌دهید: آتش آری، ننگ هرگز. گویا می‌خواهید اسلام را واژگون و پرده‌ی حرمتش را پاره کنید و پیمانی را که خدا برای حفظ حرمت مسلمین در زمین و عامل امنیت و آرامش مردم قرار داد بشکنید؟» ( خطبه ۱۹۲ ش ۱۵)

رهبر مسلمین اهمیت وحدت میان مسلمین و ضررهای ناشی از تفرق را می دانست به همین دلیل می گفت :«همواره با بزرگترین جمعیت‌ها باشید که دست خدا با جماعت است، از پراکندگی بپرهیزید که انسان تنها بهره‌ی شیطان است… هرکس مردم را به این شعار «تفرقه و جدایی» دعوت کند او را بکشید، هر چند که زیر عمامه من باشد» ( خطبه ۱۲۷، ش ۲)

جنگهای تحمیلی بر جماعت مسلمین در زمان حاکمیت علی بن ابی طالب (۲)

جنگهای تحمیلی بر جماعت مسلمین در زمان حاکمیت علی بن ابی طالب (۲)

به قلم: خالد هورامی

امیر المومنین علی رضی الله عنه در مورد کیفیت سمع و طاعه و بیعت و نصیحت نسبت به خلفای قبل از خود می گوید: «فمشيت عند ذلك إلى أبى‏بكر، فبايعته ونهضت فى تلك الأحداث… فلما احتضر بعث إلى عمر فولاه فسمعنا وأطعنا وبايعنا وناصحنا…»[۱].«پس در آن هنگام به طرف أبوبکر رفتم و با او بیعت کردم و در آن حوادث، به همراه او قیام کردم… زمانى که أبوبکر به حالت احتضار رسید، ولایت را به عمر سپرد و ما شنیدیم و اطاعت کردیم و بیعت نمودیم و خیرخواهى نشان دادیم».

با این نگرش سیدنا علی ابن ابی طالب رضی الله عنه  است که شیخ طوسى نیز روایت کرده است: «زمانى که در جمع شکست‏خوردگان جمل امام علی علیه السلام گفت: «فبايعت أبابكر كما بايعتموه… فبايعت عمر كما بايعتموه فوفيت له بيعته… فبايعتم عثمان فبايعته وأنا جالس فى بيتى، ثم أتيتمونى غير داع لكم ولا مستكره لأحد منكم، فبايعتمونى كما بايعتم أبابكر وعمر وعثمان، فما جعلكم أحق أن تفوا لأبى‏بكر وعمر وعثمان ببيعتهم منكم ببيعتى؟»[۲].

«پس با أبوبکر بیعت کردم، همانگونه که شما بیعت کردید… با عمر نیز بیعت کردم، همانگونه که بیعت کردید و در بیعت با او، وفادار بودم… سپس با عثمان بیعت کردید، من هم با او بیعت کردم، و در حالى که در خانه‏ام نشسته بودم، به طرف من آمدید در حالى که من از شما نخواسته بودم و کسى را هم به آن مجبور نساخته بودم. پس با من هم بیعت کردید، همانطور که با أبوبکر و عمر و عثمان بیعت نمودید. بنابراین چه چیز شما را وادار کرد که در بیعت با أبوبکر و عمر و عثمان باوفاتر از بیعت با من باشید؟».

به دنبال این جنگ خونین امیرالمومنین تلاش زیادی به خرج داد تا جنگی دوباره جلوگیری کند، اما معاویه که شیوه ی حکمرانی او یکی از اسباب پیوستن مسلمین به شورشیان بود، پس از کشتار اینهمه مسلمان توسط همدیگر باز حاضر نشد تسلیم فرمان رهبر شرعی مسلمین شود و اهل جماعت شود . امیرالمومنین  در نامه ای که به معاویه نوشت متذکر شده بود: که تو حق ندارى با من بیعت نکنى؛ زیرا همه مردم با من بیعت کرده‏اند.. تحت همان شرایطى که قبلاً با أبوبکر و عمر و عثمان بیعت کردند و هیچ کس هم مخالفت ننمود و اگر کسى به عنوان امام انتخاب شد، این خشنودى خدا را مى‏رساند! پس اگر کسى از روى طعن و بدعت، با امام منتخب‏شده بیعت نکرد و مخالفت نمود، بایستى مسلمانان او را برگردانند و اگر باز هم مخالفت نمود، بایستى با او – به خاطر سرپیچى‏اش – بجنگند و…»[۳].

و در جای دیگری باز به معاویه می نویسد : این که از من خواستی تا قاتلان عثمان را به تو بسپارم، پیرامون آن فکر کردم و دیدم که توان سپردن آنها را به تو یا غیر تو ندارم سوگند به جان خودم، اگر دست از گمراهی و تفرقه برنداری به زودی آنها را خواهی یافت که تو را می‌طلبند»[۴].

با این وجود سپاه امیرالمومنین و رهبر شرعی مسلمین در مکانی به نام صفین در برابر گروه نافرمان معاویه قرار گرفت. با آنکه این گروه سرکش در برابر امیر و رهبر مومنان شمشیر کشده بود اما رهبر مسلمین آرزوی پرهیز از جنگ و ایجاد وحدت را داشت .

به همین دلیل زمانی که دید بعضی از سربازانش به شامی ها فحش می دهند آنها را منع کرد و گفت:  : «من خوش ندارم که شما دشنام ‌دهنده باشید، اما اگر کردارشان را توصیف و حالات آنها بازگو می‌کردید، به سخن راست نزدیکتر و عذرپذیرتر بود. خوب بود به جای دشنام آنان می‌گفتید:خدایا، خون ما و آنها را حفظ کن، بین ما و آنان اصلاح فرما و آنان را از گمراهی به راه راست هدایت کن….»[۵] .

همچنین می‌فرماید:«اما امروز با پیدایش زنگارها در دین، کژی و نفوذ شبه در افکار، تفسیر و تأویل دروغین در دین، با برادران مسلمان خود به جنگ خونین کشانده شدیم. پس هرگاه احساس کنیم چیزی باعث وحدت ماست و به وسیله‌ی آن به یکدیگر نزدیک می‌شویم و شکاف‌ها را پر و باقیمانده‌ی پیوندها را محکم می‌کنیم، به آن تمایل نشان می‌دهیم، آن را گرفته و دیگر راه را ترک می‌گوییم»[۶].


[۱] الغارات ثقفى، ص‏۳۰۲- مستدرک نهج‏البلاغه، شیخ کاشف‏الغطاء، چاپ لبنان، ص‏۱۲۰-۱۱۹- همچنین با کمى تفاوت نامه ۶۲، نهج‏البلاغه شرح فیض‏الإسلام منار الهدى، على بحرانى، ص‏۳۷۳- ناسخ التواریخ، ج‏۳، ص‏۵۳۲٫

[۲] الأمالى، شیخ طوسى، ج‏۲، ص‏۱۲۱، چاپ نجف.

[۳] نهج‏البلاغه، نامه ۶٫

[۴]نامه ۹٫

[۵]خطبه ۲۰۶٫

[۶] خطبه ۱۲۲، شماره ۳٫