دو تفسیر مختلف مومنین در مورد توسل (۱)

دو تفسیر مختلف مومنین در مورد توسل (۱)

به قلم: خالد هورامی

توسّل، یعنى به وسیله ی چیزى به کسى نزدیکى‏جستن، وسیله قراردادن… که در اینجا، منظور از توسّل همان وسیله‏اى است که انسان را به خدا نزدیک مى‏سازد.. خداوند نیز، مؤمنان را براى نزدیکى و تقرّب‏جستن به او دستور مى‏دهد که «وسیله‏اى» بجویند؛ چنانچه مى‏فرماید:

﴿يَٰٓأَيُّهَا ٱلَّذِينَ ءَامَنُواْ ٱتَّقُواْ ٱللَّهَ وَٱبۡتَغُوٓاْ إِلَيۡهِ ٱلۡوَسِيلَةَ وَجَٰهِدُواْ فِي سَبِيلِهِۦ لَعَلَّكُمۡ تُفۡلِحُونَ ٣٥﴾[المائدة: ٣٥].«اى مؤمنین! تقوا پیشه سازید و براى تقرّب به خدا، وسیله بجویید و در راه او جهاد کنید تا(از این طریق) رستگار شوید».

مسلمانان در تعبیر و تأویل «وسیله» در آیه فوق با هم اختلاف دارند.. برخى از مسلمین کلمه «وسیله» را به «وساطت» بین انسان و خدا تعبیر کرده‏اند؛ یعنى مؤمنان براى تقرّب‏جستن به خدا، باید که اولیاء و بندگان خاص خداوند – همچون انبیاء، شیوخ و ائمه – را واسطه قرار دهند. آنها معتقدند که این عمل براى نزدیکى به خداوند کفایت مى‏کند!.

این دسته جهت مستدل کردن ادعای خود به روایاتی نیز چنگ زده اند مثل:

  1. در قحطى و خشکسالى شدید مدینه، مردم به ام المومنین عایشه شکایت برده و او، مردم را به تبرّک‏جویى از قبر شریف پیامبر دعوت کرد و گفت: «أنظروا قبر النبى فاجعلوا منه كوة إلى السماء حتى يكون بينه وبين السماء سقف»[۱].«به قبر پیامبر نگاه کنید، پس میان‏ قبرش و آسمان سوراخى ایجاد کنید تا بین او و آسمان سقفى شود (و خداوند ترحّم فرموده و فیض خود را از آن مکان جارى سازد)»!.
  2. «فجاء بلال‏بن الحارث إلى قبر النبى وقال: يا رسول اللّه! إستسق لأمتك!… فإنهم قد هلكوا فأتاه رسول الله صفى المنام وأخبره أنهم سيسقون…»[۲]. «بلال پسر حارث‏ به سوى قبر پیامبر رفت و گفت: اى پیامبر! براى امّتت از خداوند طلب باران کن که آنها هلاک شدند!.. پس رسول خدا به خوابش آمد و فرمود: باران خواهد بارید…»!.
  3. «جاءت فاطمة على قبر رسول الله فأخذت قبضة من تراب القبر فوضعت على عينها فبكت»[۳].«فاطمه بر سر قبر رسول خدا آمد و مشتى خاک از آن برگرفت و بر چشم نهاد و گریست»!.
  4. «إنه خرج (عمربن خطاب) يوما إلى مسجد رسول اللّه فوجد معاذبن جبل قاعدا عند قبر النبى يبكى فقال: ما يبكيك؟ قال: يبكينى شى‏ء فسمعته من رسول اللّه»[۴]. «عمرروزى به مسجد پیامبر ص رفت و معاذبن جبل را یافت که کنار قبر پیامبر نشسته و گریه مى‏کند، پس گفت: چه چیزى تو را به گریه انداخته است؟ گفت: مرا به گریه انداخت چیزى را که از پیامبر شنیدم»!.
  5. «إن بلال أتى قبر النبى وجعل يبكى عنده و يمرغ وجهه عليه فأقبل الحسن والحسين فجعل يضمها و يقبلهما».«بلال به طرف قبر پیامبر ص آمد و خود را به خاک مى‏کشید و گریه مى‏کرد و حسن و حسین را در آغوش مى‏کشید و آنها را مى‏بوسید»!.
  6. «لمّا مات عبدالرحمن‏بن أبى‏بكر أمرت عايشة بفسطاط على قبره ووكلت به إنسانا»[۵]. «چون عبدالرحمن پسر أبوبکر مُرد، عایشه دستور داد بر قبر او خیمه‏اى زدند و انسانى را بر آن گماشت»!.

مخالفین این روایات بر این باورند شاهد تاریخى که تمام احادیث ارائه‏شده را در رابطه با قبر پیامبر رد مى‏کند، این حقیقت است که: قبر پیامبر تا مدّتها در اطاق ام المومنین عایشه بوده و ام المومنین عایشه آنجا زندگى مى‏کرد و امکان نداشت کسی برود و کنارقبرش گریه کند، سقف اطاق ام المومنین عایشه را سوراخ کنند، افراد به زیارتش رفته، از خاک آن بر چهره بمالند ، خانه‏اش را محلّ رفت‏وآمد قرار دهند، و …

چنانکه «إبن‏رسته» در کتابش مى‏نویسد: «عمربن عبدالعزیز (هنگامى که از سوى ولیدبن عبدالملک والى مدینه بود) به دستور خلیفه به سال ۹۱ هجرى، مسجدالنبى را خراب نمود و به وسیله سنگهاى منقوش و موزاییک رومى و مرمر، آن را بنا کرد و سقف مسجد را با چوب ساج و آب‏طلا پوشانید و حجرات همسران پیامبر را خراب کرد و نیز قبر پیامبر را داخل مسجد نمود»[۶].


[۱] سنن دارمى، ج‏۱٫

[۲] فتح البارى، ج‏۲ و کنزالعمّال، ج‏۸٫٫ – وفاءالوفاء، سمهودى، ص‏۱۳۷۴٫

[۳] الوفاء، إبن‏جوزى.

[۴] سنن إبن‏ماجه، ج‏۲٫

[۵] صحیح بخارى، ج‏۲٫

[۶] الأعناق النفیسة، إبن‏رسته، ترجمه دکتر حسین قره‏چانلو، ص‏۸۰، انتشارات امیرکبیر.

مهمترین خواسته ها و مطالبات شیعیان افغانستان از حاکمیت ا.ا.افغانستان

مهمترین خواسته ها و مطالبات شیعیان افغانستان از حاکمیت ا.ا.افغانستان

به قلم: فضل احمد هراتی

هر حاکمیت بر اساس اصولی که بنا می شود شهروندان آن جامعه هم بر اساس همان اصول خواستار حقوق یکسان خود در جامعه هستند.

جوامع سکولار که بر اساس اصول سکولاریستی بنا شده اند تمام شهروندان خواستار حقوق سکولاریستی خود بدون تبعیض هستند.

در جوامع اسلامی هم که بر اساس مذاهب اسلامی اداره می شوند شهروندان آن جامعه خواستار حقوق اسلامی خود هستند. مثلا در ایران که بر اساس مذهب اکثریت که شیعه ۱۲ امامی است اداره می شود بر اساس اصل ۱۲ قانون اساسی ایران ۵ مذهب حنفی، زیدی، مالکی، شافعی و حنبلی رسمیت دارند و حقوق آنها در مسائل داخلی و دادگاهها مشخص شده است.

شیعیان ا.ا.افغانستان نیز در کنفرانس لویی جرگه ای که چند وقت پیش برگذار شد ۲۰ خواسته و مطالبه داشتند که ۴ ماده آن عمده و ارکان است که عبارتند از:

  1. به رسمیت شناخته شدن مذهب و فقه جعفری
  2. تطبیق احوال جامعه تشیع در محاکم افغانستان
  3. مشارکت معنا دار و عادلانه و منصفانه ی جامعه ی تشیع در تصمیم گیری راجع به امور کشور افغانستان
  4. مشارکت جامعه تشیع (مردم هزاره) در امور اجرائی کشور و در حکومت

این مطالبات که ممکن است مطالبات مذاهب و تفاسیر اسلامی دیگر در جامعه ی افغانستان باشد نیاز به تدوین قانون اساسی مدونی دارد که این حقوق تفاسیر و مذاهب اسلامی و حتی حقوق کفار اهل ذمه در آن تعریف و مشخص و مرزبندی شده باشد.

وجود یک قانون اساسی منطبق با فقه اسلامی ما جهت نظم دادن به حقوق شهروندان جامعه یک نیاز و ضرورت است.

پاسخی به چند شبه سکولاریستها (۱)

پاسخی به چند شبه سکولاریستها (۱)

به قلم:  الکوردی. شافعی

سخنی با همه ی مسلمانان :

پیغمبر بزرگوار اسلام صلی الله علیه و سلم میفرمایند: أَلَا وَإِنَّ فِي الْجَسَدِ مُضْغَةً، إِذَا صَلَحَتْ، صَلَحَ الْجَسَدُ كُلُّهُ، وَإِذَا فَسَدَتْ، فَسَدَ الْجَسَدُ كُلُّهُ، أَلَا وَهِيَ الْقَلْبُ.(مسلم ۱۵۹۹) آگاه باشيد كه در بدن انسان پاره گوشتي هست كه هرگاه اصلاح شود، تمام بدن او اصلاح مي گردد و هرگاه تباه شود  تمام اعضاي جسم نيز تباه مي گردد بدانيد كه اين پاره گوشت، قلب است.

امروزه با پیشرفت و گسترش فناوری و شبکه های ماهواره ای شاهد گسترش فعالیت گروه های سکولار هستیم همان کسانیکه دشمن قسم خورده ی قانون شریعت الله و دارالاسلام و مسلمین هستند و اکنون در صدد گمراه کردن جوانان بی تجربه هستند تا روز به روز جامعه اسلامی را از درون ضعیف تر کنند و زمینه را برای سلطنت خود فراهم کنند و نتیجه ی پیروی از این کانالها را در جامعه شاهد هستیم.

توپ و تانک آمریکاییها، روس ها,انگلیسیها و سایر  کفار  نتوانست فکر  جوان مسلمان را  در افغانستان و عراق تسخیر  کند و آنها را با مشکل اساسی روبرو کرد ولیکن امروز دشمن در لباس گوسفند وارد شده و با راه اندازی دهها شبکه ی ماهواره ای بصورت کاملا سازمان یافته و شبانه روزی روی فکر و  ذهن و قلب مسلمانان کار میکنند و سم عقاید و اخلاق و رفتارهای سکولاریستی خود را در جامعه اسلامی پخش میکنند و  در نهایت قلب را فاسد میکنند  و چون قلب فاسد شود با توجه به فرموده ی سرورمان پیغمبر رحمت سراسر جسم و روح انسان فاسد میشود .

از این رو وظیفه ی خودمان دانستیم که چند سطری در این مورد بنویسیم و برای مسلمین اتمام حجت کنیم تا شاید تلنگری باشد برای مسلمانان فریب خورده.در اینجا هدف قلم فرسایی بیش از اندازه نیست بلکه توجه خواننده ی محترم را به چند نکته مهم جلب میکنیم و “انسان عاقل را اشارتی کافیست”.

فمنیستی بودن : اول باید بررسی کرد اساس  کار این شبکه ها بر چیست و برای گسترش کدام اندیشه تلاش میکنند؟پاسخ کاملا واضح و آشکار است.این قبیل کانالها برای نشر فکر الحادی و کفری فمنیستی(زن پرستی) تلاش میکنند که کاملا مغایر با ارزشهای اسلامیست.

بر اساس این فکر , زن مسلمان مورد ظلم واقع شده و راه رهایی از این ظلم دین زدایی است. زن باید در نوع پوشش خود آزاد باشد و  آزاد است بدون اجازه ی شوهرش دست به هر کاری بزند و  خلاصه زن حرف اول و آخر را میزند و مرد عملا  هیچ کاره است!! هنگامیکه زن خانواده اینچنین رفتار کند بنیان خانواده خودبخود سست میشود و فرزندان بدرستی تربیت نخواهند شد زیرا زن نقش مادری خود را بدرستی اجرا نخواهد کرد و جامعه فاسد میشود.پس فمنیسم نقطه حساس خانواده یعنی زنان و دختران را نشانه میگیرد و خیلی آسان خانواده را از بین میبرد و سپس جامعه به فساد می افتد.

اما اینکه در اسلام تا چه اندازه زن اهمیت دارد مقاله ها و کتب فراوانی نوشته شده كه لزومی ندارد همه ی آنها را تکرار کنیم فقط به  این حدیث از پیغمبرمان صلی الله علیه و سلم اکتفا خواهیم کرد که چه زیبا فرمودند “خِيَارُكُمْ خِيَارُكُمْ لِنِسَائِهِمْ” یعنی ” بهترين شما، بهترين شما با زنانشان هستند.” و الله متعال در آیه ۲۹ سوره نسا می فرمایند”وَعَاشِرُوهُنَّ بِالْمَعْرُوفِ” یعنی ” با زنانتان به نیکی رفتار نمایید”.

و در اینکه اسلام به زنان بسیار اهمیت داده هیچ شکی نیست.اما همچنانکه اسلام برای زنان ارزش قائل شده در مقابل قوانینی نیز  برایشان قرار داده که  مطابق با فطرت و سرشت آنهاست از جمله اینکه زن باید باحجاب در جامعه ظاهر شود یا اینکه بعضی امور را نباید به دست زنان سپرد. پیغمبر اکرم صلی الله علیه و سلم فرموده اند”لَنْ يُفْلِحَ قَوْمٌ وَلَّوْا أَمْرَهُمُ امْرَأَةً”هرگز رستگار نخواهند شد قومی که کارهایشان را بدست زنی بسپارند.

اسلام بیشترین توجهش معطوف به کانون خانواده است و سعی دارد این کانون را حفظ نماید زیرا تنها راه نجات جامعه اصلاح خانواده است.حقیقت این است که کارهای خارج خانه باید بر عهده ی مردان باشد و کارهای داخل خانه را بایست بدست زنان سپرد.

درسهایی که از غزه آموختیم

درسهایی که از غزه آموختیم

به قلم: ادهم شرقاوی  

۱- غزه به ما آموخت که شورای امنیت یک باند (تبهکار) است، موازین بین‌المللی تنها مرکب روی کاغذ و لوایح حقوق بشری تنها یک طنز!

۲- غزه به ما آموخت که این دنیا یک چشمش کور است. چشم بینایش را به هر کجا که بخواهد می‌چرخاند و چشم کورش را هم به هر کجا که بخواهد می‌چرخاند. کودکان غزه مانند کودکان اوکراین نیستند! اوکراینی‌ها مانند رومیان‌اند، ولی ما عرب هستیم.

۳- غزه به ما آموخت که حق گرفتنی است نه التماس کردنی، هیچکس نزد تو نمی‌آید و بگوید آدم خوبی هستی و هر چه می‌خواهی به تو می‌دهم! اگر چیزی می‌خواهی دستت را دراز کن و بر خلاف میل دنیا، آن را بگیر!

۴- غزه به ما آموخت، که آزادسازی فلسطین از بحر تا نهر امکان‌پذیر است و آنچه این بار اتفاق افتاد تنها یک «نمایش» کوچک برای اتفاقات پیش رو خواهد بود.

۵- غزه به ما آموخت، که خواستن، توانستن است. و این توانایی هرگز وابسته به میزان امکانات نبوده، بلکه وابسته به اراده‌‌ی انسان‌هاست. چه کسی حتی تصور می‌کرد که غزه‌ی محاصره شده، می‌تواند سلاح‌های خود را بسازد، با اشغال‌گران بجنگد و دوستان خود را قبل از دشمنانش شگفت‌زده کند!؟

۶- غزه به ما آموخت که به نعمت‌ها احترام بگذاریم، جایی که نوشیدن آب پاک به یک رویا تبدیل می‌شود و یک قرص نان تازه تبدیل به یک دستاورد بزرگ می‌‌گردد، استحمام تجملاتی شبیه به دراز کشیدن در سواحل مالدیو است و یک خانه بسیار محقر تا زمانی که بر سر ساکنانش خراب نشده، از قصرهای دنیا ارزشمندتر است.

۷- غزه به ما آموخت که امثال صحابه در میان ما زندگی می‌کنند؛ فرزندان خالد بن ولید به صفوف دشمنان یورش می‌برند، فرزندان سعد بن ابی وقاص با دقت شلیک می‌کنند، فرزندان عکرمه همچنان تا سر حد مرگ بیعت می‌کنند و فرزندان قعقاع که صدایشان در میان لشکریان قلب را از جایش برمی‌کند! شنیدیم که می‌گفتند: باسم الله الغالب!

۸- غزه به ما آموخت که خنساء نمرده‌ است و هنوز هم ده‌ها هزار امثال او در میان ما زندگی می‌کنند که فرزندان خود را با شکیبایی در راه خدا قربانی می‌کنند و اجر آن را می‌خواهند، و زبان حال آن‌ها این است: اللهُمَّ خذ من دماء أولادنا حتى ترضى!

۹- غزه به ما آموخت که اگر سختی‌ها کودکان را تربیت کند، زودتر از موعد خود بزرگ می‌شوند و قبل از همسالان خود مرد می‌گردند. انگار جوان داستان اصحاب الاخدود اند که خونش قوم مؤمنی را زنده کرد که همه در آتش سوختند و مرتد نشدند. این دین با خون زنده می‌شود و با اشک خاموش می‌گردد، پس اشک‌هایتان را پاک کنید و شهدای فردای امت را پرورش دهید.

۱۰- غزه به ما آموخت که ایمان عمل و رفتار است نه خطوط و سطور کتاب‌ها. ما اهل غزه را ناخرسند از تقدیر الهی نیافتیم. آن‌ها در حالی که خداوند را (با زیباترین تعابیر و کلمات) شکر می‌گویند، اجساد عزیزانشان را جمع‌‌آوری می‌نمایند. اشک‌هایشان را با یک دست پاک می‌کنند و با دست دیگر به جمع کردن اجساد عزیزانشان ادامه می‌دهند. قلب‌های اهل غزه انباشته از ایمانی است که بر جوارح‌شان نیز جاری است.

واقعا آیا بینش شاگردان قرآن اینست که مکتبی های کوردستان دارند؟

واقعا آیا بینش شاگردان قرآن اینست که مکتبی های کوردستان دارند؟

به قلم: فەردین مۆحەممەدی

با سلام و درود خدمت بزرگواران

وقتی حرکات دسته های مختلف مکتب قرآن کوردستان در برابر همدیگر و سایر مسلمین را می بینم یاد خاطره ای از دوران کودکیم افتادم: در منطقه ما مثل غالب بلاد کوردستان دو فرقه خیلی محکم و غیرمستقیم پشتوانه داری دینی بنامهای دراویش و تصوف وجود داشتند و مسلمانانی بدون این دو نام بسیار کم بودند این دو فرقه هردو مخلصانه برای خدا ولی ظاهرا برای اربابان خویش عبادت خود را انجام میدادند.

بارها و بارها بدلیل خودحق پنداری، باهم درگیرهای فیزیکی سخت و خشن انجام میدادند. و یکبار که پنج شش ساله بودم  در روستای ما طبق معمول جنگ درویش و صوفی اوج گرفت چند نفر این میان از دوطرف سخت مجروح شدند تا جایی که یکی به حالت بیهوشی رفت.

چند نفر بیطرفی که واقعا هیچ گرایشی نداشته و بیطرف کامل بودند به میانجیگری آمده و دوطرف قضیه این این میانجیگرها را با چوب و چماق تا حد بیهوشی بردند. بعد از سالها و حال هم از تک تکی از طرفین که گاهگداری در مهمانیها و یا جاهایی که بهم میرسیم ،میپرسم راستی دلیل اون همه کشمکش وجنگ و دعوا  چی بود ،این کلمه وجه اشتراک جوابی هر دوست خیلی با کمال معذرت ازخدمت همگی،،کۆرە نەفامی،بیسه وادی ،گەوجی،، و همه این دغدغه را دارن ،،داخم خۆا بمانۆەخشێت،، یکیشون که الان محدوده سنی ۷۵ تا ٨۰سالگی را داشته و خیلی ندامت قلبی دارد به حضور این افراد رفته و ازشان حلالیت میطلبد.

بلاتشبیه و بدور از شخصیت بزرگواران،قضیه مکتب قرآن هم حال چنین حالی دارد، چرا بجان هم افتادن نوعی شگرد و شاهکار شده ،چرا مکتبیها فقط خصلت دشمن شادکردن را در درون خود میپرورانند؟

کاری نکنیم زمانی مثل آن پیرمرد ٨۰ساله به عذرخواهی بیافتیم شاید عمر ما کفاف ندهد

چرا هرکسی به فکر بایکوت و سرکوب طرف مقابل است؟

این کارها را نکنیم ،دشمنان درون و بیرون خود را شاد نکنیم کاکه احمدی باشیم

این بزرگوار جمله گرانقدر دارند که سالیان درازیست در ذهن و قلبم جولان میدهد(کێ خزمەتکارتربێت ئەوە لاێ خۆاوە خۆشەویسترە) دعای خیر این بزرگوار ،این مرد خدا برای دشمنانش هم زیاده تا چه رسد به دوستان. از ته دل برای همه دعا کنیم، این بینش کاکه احمدیست

واقعا این راه کاک احمد است؟ این مکتبی بودن هست؟

مکتبی بودن پسوندی هم دارد متاسفانه برداشته شده خیلی از بازاریان بدون این پسوند کاسبی خود را میکنند، مکتب قرآنی بودن ؛ واقعا آیا بینش شاگردان قرآن اینست؟

………………….

جنگ بین مکتبی ها بسیار سخت تر و عجیب تر از جنگ صوفی و درویش است… دعوای درویش و صوفی بر این بود که هرکدام ادعا می کرد او بیشتر پیرو حق است… اما در دعوای مکتبی ها یک طرف با ادعای دفاع از حق است و دیگری می گوید من خودم خود حق هستم و نمی خواهم از حق دفاع کنی…!!! دیگری هم پیوسته تکرار می کند: من باید از حق دفاع کنم….

عجیب نیست….

الهه های قوم گرائی و حزبگرائی و….  مدرن و تازه هستند یا باستانی و کهنه اند؟

الهه های قوم گرائی و حزبگرائی و….  مدرن و تازه هستند یا باستانی و کهنه اند؟

به قلم: عبدالحمید الخراسانی

زمانی که ما می گوئیم لا اله الا الله یعنی ما الله های مختلفی را رد می کنیم و بعد به الله اقرار می کنیم . این یعنی اله و خدایان باطلی وجود دارند که توسط جاهلین تولید شده اند که ابتدا باید این خدایان باطل انکار و رد شوند بعد به الله واحد اقرار شود.

در کل، خدا: عبارت است از آن سرچشمه اي كه منهج و قانون زندگي ات را از آن گرفته يا اين كه يكي از عبادت هايت را برايش انجام داده اي، حالا آن خدا خداي حق باشد يا باطل.

خداي حق: يعني الله؛ ذاتي كه من و شما و تمام موجودات را خلق كرده، مالك تمام جهان است، رازق، اداره كننده، ميراننده و زنده كننده ي من و شما بوده و بهشت و جهنم نيز در اختيار وي است و بر همه چيز قدرت مطلق و نامتناهي دارد.  در اين صورت، خدايي كه صاحب آن همه عظمت و قدرت باشد، تنها همين خدا شايسته ي آن است كه پرستيده شده و از او حرف شنوي شود. به همين دليل اين الله براي آفريده هايش برنامه، قانون و شريعتي قرار داده است كه اسلام است و به ما امر نموده كه تمام عبادت هايمان در این دنیا (يعني كار، زندگي شخصي، خانوادگي، اجتماعی، حکومت، اقتصاد، آموزش و پرورش و …) و حتی روش مرگمان نيز مختص او باشد. قُلْ إِنَّ صَلاتي‏ وَنُسُکي‏ وَمَحْيايَ وَمَماتي ‏لِلَّهِ رَبِّ الْعالَمينَ (انعام/۱۶۲) بگو: نماز و عبادت و زيستن و مردن من از آن خدا است كه پروردگار جهانيان است.

در این صورت هر موجودي كه نتوانست خالق شود حق هم ندارد كه آمر (امر و نهي كننده) باشد، بايد الله آمر باشد چون خالق است، خودش هر چيزي را به مقدار و كيفيتي معين خلق كرده و مشكلات و راه حل هاي اين موجودات را مي داند و تنها خودش چگونگي اداره و كنترل آن ها را مي داند؛ در اين صورت كس ديگري غير از وي حق قانون گذاري و فرمانراويي ندارد.

خداي ناحق و باطل هم  که باید انکار شوند عبارت است از: تمام خطوات، قانون، برنامه، كانال و عبادت هايي كه از جانب غير الله به وجود آمده اند. هم چون:

  1. انديشه ي خويشاوندي و ملي گرائي و ناسیونالیسم
  2. حزب و مرامنامه ي حزبي . یکی دیگر از نامهای مشرکین یا سکولاریستها در قرآن احزاب است . یعنی وجود حزبهای مختلف .
  3. عوض نمودن قانون الله با قانون و برنامه اي ديگر. قانون ساخته شده توسط بشر كه عيناً چيزي مثل شرع و دين است. برنامه و قانون مكتوب شده اي بر خلاف قانون شريعت الله است كه در آن راه و رسم اداره ي زندگي فردي، اجتماعي، اقتصادي، سياسي، آموزش و پرورش، امر و نهي، حد و حدود، ارزش و ضد ارزش، مجازات و … دقيقاً معين گشته است.

كساني كه چنين قانوني را نوشته و يا در تدوين چنين قانوني مشاركت داشته اند در اين صورت به خود صفت خدايي داده و تبديل به خدا گشته اند، چون چنين كاري تنها حق الله است؛ آن هايي هم كه به چنين قانوني رأي داده اند مثل اين است كه بگويند دين و قانون الله به دردمان نمي خورد و آن را نمي خواهيم و به خدايي غير از الله اعتراف نموده اند كه براي شان قانون نوشته اند.اینها به اضافه تمام این الهه ها و خدایان دروغینی که جاهلها برای خود تراشیده اند همگی باستانی و کهنه هستند که عده ای در قالب امروزی بودن بیان می کنند. تمام پیامبران و منجمله رسول خاتم صلي الله عليه و سلم برای مبارزه با این کهنه پرستان آمده اند . به همین دلیل پیامبر خاتم مي فرمايند: من قال«لا إله إلا الله»، وكفر بما يعبد من دون الله؛ حرم ماله، ودمه، وحسابه على الله. (مسلم- الإيمان ۲۳) هر كسي بگويد لا اله- الا الله (همين كافي نيست) سپس كافر و بي باور گردد نسبت به تمام آنچه غير از الله عبادت مي گردد، در اين صورت است كه خون و مالش بر مسلمين حرام مي گردد و داخل قلبش هم امري است مربوط به الله و ما چيزي از آن نمي دانيم.

پس اگر كسي قصد دارد مسلمان گردد ابتدا بايد «لا اله» را بر زبان رانده و از تمام  خدايان دروغين و باطل مثل ملی گرائی و نژاد گرائی و حزب بازی و تمام مسیرهای غیر شرعی  برائت و بيزاري جسته و به طاغوت کافر گردد و به دنبال آن«الا الله» را بر زبان رانده و اهل توحيد گردد.

آنهایی که قانون شریعت الله راضی نیستند و دنبال قوانین سکولاریستی می گردند

آنهایی که قانون شریعت الله راضی نیستند و دنبال قوانین سکولاریستی می گردند

به قلم: محمد اسامه

یکی از مصیبتهای مرجئه در عصر ما این است که دروازه ها را برای ورود عقاید کفری سکولاریستی در بین مسلمین باز کرده است همچنانکه به قول وکیع رحمه الله در گذشته دروازه ها را برای جهمیه باز کرد.

سکولاریسم یعنی حاکم کردن قوانین تولید شده توسط بشر به جای قوانین الله در امور حکومتی و جامعه و حتی در امور خانوادگی.

شیخ الإسلام ابن تیمیه می گوید:

” لیس لأحد أن یحکم بین أحد من خلق الله؛ لا بین المسلمین، ولا الکفار، ولا الفتیان، ولا رماه البندق، ولا الجیش، ولا الفقراء، ولا غیر ذلک؛ إلا بحکم الله ورسوله، ومن ابتغى غیر ذلک؛ تناوله قوله تعالى: أَفَحُکْمَ الْجَاهِلِیَّهِ یَبْغُونَ وَمَنْ أَحْسَنُ مِنَ اللَّهِ حُکْمًا لِّقَوْمٍ یُوقِنُونَ [ المائده:۵۰ ] ، وقوله تعالى: فَلاَ وَرَبِّکَ لاَ یُؤْمِنُونَ حَتَّىَ یُحَکِّمُوکَ فِیمَا شَجَرَ بَیْنَهُمْ ثُمَّ لاَ یَجِدُواْ فِی أَنفُسِهِمْ حَرَجًا مِّمَّا قَضَیْتَ وَیُسَلِّمُواْ تَسْلِیمًا [ النساء:۶۵ ] ؛ فیجب على المسلمین أن یحکِّموا الله ورسوله فی کل ما شجر بینهم.” [ مجموع الفتاوى : ۳۵/ ۴۰۷-۴۰۸ ]

 “برای هیچ احدی روا نیست در میان مردم قضاوت کند مگر اینکه باید به حکم الله و رسولش قضاوت کند ، حال چه میان مسلمانان قضاوت کند یا کفار و یا کودکان ، یا تفنگچیان و سپاهیان ، ویا فقیران  و هر کس غیر از این را انجام داد  مشمول این آیات الهی قرار می گیرد

🔹 أَفَحُکْمَ الْجَاهِلِیَّهِ یَبْغُونَ ۚ وَمَنْ أَحْسَنُ مِنَ اللَّهِ حُکْمًا لِقَوْمٍ یُوقِنُونَ [ مائده : ۵۰ ]

آیا آن ها حکم جاهلیت را می خواهند؟! چه کسی بهتر از الله، برای گروهی که یقین دارند، حکم می کند؟!”

🔹 فَلَا وَرَبِّکَ لَا یُؤْمِنُونَ حَتَّىٰ یُحَکِّمُوکَ فِیمَا شَجَرَ بَیْنَهُمْ ثُمَّ لَا یَجِدُوا فِی أَنْفُسِهِمْ حَرَجًا مِمَّا قَضَیْتَ وَیُسَلِّمُوا تَسْلِیمًا [ نساء : ۶۵ ]

 “نه، سوگند به پروردگارت که آنها ایمان نمی آورند، مگر اینکه در اختلافات خویش تو را داور قرار دهند، و سپس از داوری تو، در دل خود احساس ناراحتی نکنند و کاملاً تسلیم باشند.”

پس بر مسلمانان واجب است که الله و پیامبرش را در هر اختلافی که میانشان رخ می دهد حکم قرار دهند.”

پس شرط مومن بودن حاکم کردن قوانین شریعت الله در زندگی است بخصوص در حاکمیت که با زندگی عمومی انسانها سروکار دارد.

سرزمین کفر یا دارالکفر در اشعار زنان

سرزمین کفر یا دارالکفر در اشعار زنان

به قلم: اسماء هورامی

عده یا از مردم خیال می کنند اصطلاح دارالکفر و دارالاسلام از تولیدات فقهای قرون بعدی است اما نه تنها در آیات و احادیث و اقول بزرگان اصحاب این مساله ذکر شده است بلکه به عنوان یک فرهنگ اسلامی عمومی در میان انصار و مهاجر وجود داشته است.

داستان زنی سیاه پوستی که دارای گردنبندی چرمی بود حتی خواستند عورت….

ام المومنینعايشه – رضي الله عنها – ميگوید: زن سیاه پوست، خيمه اي در صحن مسجد داشت. عایشه گوید: او پیش ما می آمد و در کنار ما سخن مي گفت و هنگامي که سخنش را تمام می کرد، مي گفت: وَيَوْمُ الوِشَاحِ مِن تَعَاجِيبِ رَبِّنَا،… ألَا إنَّه مِن بَلْدَةِ الكُفْرِ أنْجَانِي.[۱] روز گم شدن آن زیور قرمز از شگفتيهاي پروردگار ما بود ، ولي بايد شكر الله کنم که مرا از دیار کفر نجات داد.

وقتی که زیاد این شعر را خواند عایشه به او گفت و روز وشاح چیست ؟ گوید:

من كنيز يکي از قبایل عرب بودم آنها مرا آزاد کردند آنگاه دختر بچه خردسالي از آن قبیله که گردنبند چرمی سرخ رنگي داشت، از خانه بیرون شد. گردنبند از گردن او افتاد و از قضا يك پرنده گوشت خوار که آن را دیده و گمان برده بود که گوشت است، به سمت آن پایین آمد و آن گردنبند را با خود برد آنها مرا متهم کردند که آن را دزدیده ام مرا شکنجه دادند، کار بجایی رسید که خواستند عورتم را بازرسی کنند، در حالیکه آنها دو رو برم را گرفته بودند و من در آن سختي و محنت بسر مي بردم ناگهان آن پرنده گوشت خوار سر و کله اش پیدا شد و آن گردنبند را از بالا به پایین انداخت آنها هم آن را برداشتند و من گفتم: این همان چیزی است که مرا به سرقت آن متهم نمودید در صورتیکه من از آن بري و بي گناه بودم

بعد از آن، آن زن به خدمت رسول الله رسید و مسلمان شد.

در این داستان شما متوجه شدید که دارالکفر یا دیار کفر به سرزمینی گفته می شود که تحت حاکمیت قوانین شریعت الله نباشد.


[۱]  بخاری ۳۸۳۵

کُردها اسلام را می خواهند و رهبران واقعی آنها مسلمان بودند نه کافری سکولار

کُردها اسلام را می خواهند و رهبران واقعی آنها مسلمان بودند نه کافری سکولار

به قلم: مُلا خلیل مهابادی

اگر به تاریخ کُردها نگاه کنی، قوم کُرد مثل تمام قومیتهای ایرانی در مورد تاریخ قبل از اسلام آنها چیزی از خودشان ندارند و عالمی نداشته اند که در مورد قوم خودشان چیزی بنویسد تا اینکه اسلام آمد.

تمام مورخین و دانشمندان و علمای قومیتهای ایران زمین ازجمله کُردها متعلق به بعد از اسلام هستند، به عنوان به چند نمونه از بزرگان قوم کُرد اشاره می کنم:

  •  اولین شاعران کورد اسلامگرا بوده اند؛ماموستا نالی، ماموستا بیسارانی، ماموستا محوی، ماموستا ناری و …
  • اولین نویسندگان قواعد و ادبیات کوردی، اسلامگرا بوده اند؛ماموستا عبدالکریم مدرس، ماموستا مصطفی خرم دل، ماموستا برزنجی و …
  • اولین رهبران کورد اسلامگرا بوده اند؛ ماموستا شیخ سعید نورسی، ماموستا شیخ محمود نمر، ماموستا شیخ سعید پیران و ماموستا مُلا کریکار کُردستانی و …

و هزاران نفر دیگر از ملایان و شیوخ اسلامگرا که درج اسامیشان در این مختصر نمیگنجد.

پس عزیزانم به راحتی در گودال خیانت کورد فروشان واقعی نیافتید کُرد فروشانی که برای سکولاریسم به هر سکولاری علیه مردم مسلمان خود پشت بستند و بسته اند اما فقط از ایینها ظلم دیدیم و خیانت.

این همه قهرمان، دانشمند، نویسنده و رهبر بزرگ کورد در کوردستان برای اعلای پرچم اسلام و حفظ هویت کوردستانی ما ،شبانه روز تلاش نموده اند و عمر خود را در این مسیر طی نموده اند.

پس با مخالفت با قوانین شرییعت الله و طرفداری از سکولاریستها، ناخوداگاه، خود را در برابر تاریخ، فرهنگ و اصالت کوردستان، قرار ندهیم..

زمانی که ماموستاهای کُرد در حجره ها با لباس کُردی و زبان کُردی به طلاب خود درس میدادند ، مدعیان سکولار مدافع کورد و حافظان دفاع از هویت کُردی کجا بودند؟ مگر همان هایی نبودند که در دامان استالین و صدام حسین و ترکیه و …  خواستند که در ظاهر شبیه غربیان یا شرقیان شوند! ولی هنگامی که اربابانشان جایگاه ناچیز این نوکران خود خوانده را در ترازوی قدرت جهانی و نقش کم کُردستان در تحولات جهانی دیدند این نوادگان حرامی خود را به دست سرنوشت سپاردند..

 برای نمونه قاضی محمد دست به دامان استالین خونخوار شوروی زد و آخرش توسط استالین به فروش رفت و با فتوای ارتدادش توسط ملاخلیل مردم هم او را تنها گذاشتند، در کردستان عراق  هم،حزب یکیتی (اتحادیه میهنی کردستان عراق) در اوایل دست به دامان هر ایدئولوژی و تفاله فکری میزد تا خود را همرنگ جماعت به اصطلاح جهانی خود کند ،نتوانست! دست به دامان تفاله های محلی شد که شاید بتواند به نان و نمکی از این راه برسد… همکاری با صدام حسین طاغوت و دیکتاتور بعثی برای سرکوب ملت آزادی خواه کُردستان نیز در کارنامه ی اوست که از همان سال ۱۹۶۶م خواننده کُرد حسن زیرک نیز به مناسبت همین خیانت جلال طالبانی آهنگی در وضف مزدوری جلال طالبانی خواند و لقب جاش ۶۶ ( مزدور و خود فروش بعث) را داد که به حق شایسته همین لقب است و بس! ..بعدها که دانستند آب در هاون میکوبند دوباره با چهره ای نفاق گونه خود را وارث خون هزاران شهید اسلامی کردستان دانستند .

به دین تان محکم چنگ زنید و بدانید که رستگاری قومتان در گرو دوری از افراط گرایی قومیست و پناه آوردن به اسلام محمدی…اسلام، مخالف هویت و اصالت هیچ قومی نیست بلکه در طول تاریخ پرشکوه اسلام همیشه یار و یاور ملت های در بند برای به دست آوردن حق و حقوق خود بوده و هست

مومنین اهل دعوت و جهاد و محافظت از اسرار

مومنین اهل دعوت و جهاد و محافظت از اسرار

به قلم: خالد سیف الله المسلول

اهل دعوت و جهاد با آنکه اهل جماعت شده اند و از مشکلات اهل تفرق دور هستند الحمد لله، اما باز لازم است به مساله ی محافظت از اسرار بخصوص در مبارزه با مفسدین اجرائی و اهل بدعت در فضای حقیقی دارالاسلام و در فضای مجازی اهمیت دهند.

قدیم می گفتند، حرفی به ۳۰ دندان برسد به ۳۰ خانه هم می رسد و هر سر و رازی که به بیش از دو نفر برسد پخش خواهد شد و این امر در رابطه با اسرار زناشویی، دو شریک، کارگر و کارفرما و کارمند و مدیر و … صدق می کند اما رازی که پیش تو هست بهترین تعریف برای نگه داری از آن این است:

نیک بدان که چنین رازی اگر به بیش از دو لب برسد همه جا پخش خواهد شد، یعنی به محض به زبان آوردن آن دیگر راز باقی نمی ماند، باید راز را در سینه ات نگه داشته و آن را به زبان نیاوری تا به گوش دیگری برسد و حتی نباید گوش خودت آن را بشنود.

سیدنا علی مرتضی رضی الله عنه فرمودند:راز اسیر تو است، اما اگر از آن سخنی به میان آوردی تو اسیر آن خواهی شد.

اما در اوقات اضطراری فرد مجبور می شود که فردی را از اسرارش باخبر کند بنابراین بر او لازم است که دوستی صادق، وفادار، امانت‌دار و مخلص پیدا کند

امام ابوالحسن ماوردی رحمه‌الله در کتاب ادب الدنیا و الدین گفته‌اند: رای خبر کردن فرد از اسرار باید دوست صمیمی و مشاوری دلسوز انتخاب کرد

فرد عاقل برای رازش فرد امانت‌داری برگزیند و در انتخاب امانت‌داری هم باید تلاش کند.

هر فردی که در اموال امانتدار است، در نگه داری اسرار امین نیست، پاکدامنی از اموال آسان تر از پاکدامنی از نشر اسرار است چون انسان با اشتباه زبان راز خودش را هم نشر می کند.

این مسائل چرا برای اهل دعوت و جهاد در دارالاسلام نیز لازم است؟

  • چون در حال تکامل دارالاسلام به « ثم تكون خلافة على منهاج النبوة » حکومت اسلامی بر منهاج نبوت هستیم که رسول الله صلی الله علیه وسلم وعده ی آنرا داده است.
  • چون در حال تصفیه و تربیت در دارالاسلام هستیم و برای تصفیه مسئولین فاسد باید اسرار را حفظ کرد
  • چون باید کارنامه ی خود را برای قیامت آماده کنیم .