تکرار سناریوی آمریکا در پاکستان، صدام معاصر در تقابل با دارالاسلام امارت اسلامی افغانستان

تکرار سناریوی آمریکا در پاکستان، صدام معاصر در تقابل با دارالاسلام امارت اسلامی افغانستان

به قلم: سلیمان عبدالرحمن

با نگرشی به تحرکات کنونی آمریکا و بخصوص ترامپ در خاورمیانه و سرزمینهای اسلامی متوجه می شویم که انگار تاریخ بار دیگر در حال تکرار است و دشمنان اسلام با ابزارهای قدیمی اما در جغرافیایی جدید، به میدان آمده‌اند. بررسی تحولات اخیر نشان می‌دهد که رژیم نظامی «دارالکفر طاری پاکستان» دقیقاً همان نقشی را در برابر «دارالاسلام امارت اسلامی افغانستان» ایفا می‌کند که صدام حسین در دهه‌ی ۸۰ میلادی در برابر نظام نوپای اسلامی ایران بر عهده داشت.

پس از سقوط نظام سکولاریستی شاهنشاهی و مزدور آمریکا در ایران و تأسیس دارالاسلام ایران، جبهه‌ی سکولار غرب به سرکردگی آمریکا، صدام حسین سکولار را تحریک و تجهیز کرد تا با حمله‌ای همه‌جانبه، نظام نوپای اسلامی را از بین ببرد. امروز نیز پس از پیروزی بزرگ مجاهدین و تأسیس دارالاسلام در افغانستان، شاهد هستیم که نظامیان سکولار پاکستان به عنوان پیاده‌نظام و مزدوران گوش‌به‌فرمان آمریکا، آل‌سعود و غرب، مأموریت یافته‌اند تا به حریم امارت اسلامی تجاوز کرده و سد راه استحکام این نظام اسلامی شوند.

همان‌گونه که صدام حسین با چراغ سبز و حمایت‌های مالی و تسلیحاتی غرب سکولار و قدرت‌های دست نشانده ی منطقه‌ای به خاک ایران تعرض کرد، امروزه نیز نظامیان سکولار پاکستان که ریشه در وابستگی به آمریکا و حکومتهای دستد نشانده ی منطقه ای  دارند، به خواست و اراده‌ی آمریکا و دیگر ستمگران سکولار بین‌المللی، حملات و تجاوزات خود را علیه امارت اسلامی افغانستان سازماندهی می‌کنند. این تجاوزات نه یک اقدام مستقل، بلکه بخشی از یک پازل بزرگتر برای تضعیف حاکمیت‌های مستقل و اسلامی در منطقه است.

دارالکفر طاری پاکستان با این اقدامات، عملاً ثابت کرد که حافظ منافع بیگانگان کافر سکولار و اشغالگر خارجی در منطقه است. آن‌ها با حمله به خانه‌های مسلمانان و به شهادت رساندن زنان و کودکان، همان مسیری را می‌روند که صدام با بمباران شهرهای ایران پیمود. اما همان‌گونه که آن توطئه‌ی بزرگ نتوانست نظام اسلامی ایران را ساقط کند، تجاوزات فعلی نیز در برابر ایمان و پایداری ملت افغانستان و مجاهدین امارت اسلامی به شکستی مفتضحانه منجر خواهد شد.

باید این حقیت را دوباره تکرار کرد که جهان اسلام باید بیدار باشد که رژیم نظامی و سکولار پاکستان، امروز نقش «صدام سکولار منطقه» را بازی می‌کند. دارالاسلام امارت اسلامی افغانستان، با بصیرت کامل نسبت به این سناریوی آمریکایی-صهیونیستی، از حاکمیت ملی و اراضی خود دفاع خواهد کرد و اجازه نخواهد داد مزدوران غرب، امنیت و ثبات این دارالاسلام را خدشه‌دار کنند.

دارالاسلام امارت اسلامی افغانستان و دارالاسلام ایران  درآزمون اخوت و استقلال در برابر فتنه‌های آمریکا و مزدورانش

دارالاسلام امارت اسلامی افغانستان و دارالاسلام ایران  درآزمون اخوت و استقلال در برابر فتنه‌های آمریکا و مزدورانش

به قلم: محمد اسامه

اساس رابطه میان نظام‌های اسلامی، بر پایه‌ی منهج و مبانی اسلامی و در نصرت مظلوم و ایستادگی در برابر کفر جهانی بنا شده است. امارت اسلامی افغانستان همواره ثابت کرده است که مصالح امت اسلامی را بر محاسبات خرد سیاسی ترجیح می‌دهد. اما تداوم این مسیر، نیازمند صداقت و اقدام متقابل از سوی همسایگان است.

در هفته‌های اخیر، جهان شاهد موضع‌گیری قاطع و برادرانه‌ی سخنگوی امارت اسلامی افغانستان در حمایت از دارالاسلام ایران در برابر تهدیدات آمریکا نماد استکبار جهانی به همراه رژیم صهیونیستی بود. این حمایت، برخاسته از نگاه راهبردی کابل به وحدت «دارالاسلام» در برابر جبهه‌ی کفر است؛ حمایتی که بدون چشم‌داشت و تنها بر اساس اصول اصیل اسلامی صورت گرفت.

علیرغم حملات تروریستی و تجاوزات آشکار جکومت دست نشانده آمریکا در پاکستان به خاک افغانستان که منجر به شهادت مظلومانه‌ی مسلمانان شده است، انتظار می رود دارالاسلام ایران اگر در حین مذاکرات با آمریکا از محکومیت صریح این جنایات خودداری می کند اما از کمکهای پنهانی خود به دارالاسلام امارت اسلامی افغانستان دریغ نکند. دارالاسلام ایران در سخت‌ترین شرایط جهاد ۲۰ ساله از راههای شایسته به امارت اسلامی افغانستان کمک رسانده و حتی مولوی اختر منصور نیز در راه بازگشت از دارالاسلام ایران توسط آمریکای جنایتکار در خاک پاکستان ترور شد، و هر دو دارالاسلام هزینه‌ی حمایت از همدیگر را پرداخته اند.

عده ای با نادیده گرفتن این پیشنه ی جهادی میان امارت اسلامی افغانستان و ایران قصد دارند این شبهه را در میان افغانها ترویج دهند که “نفوذ و سلطه‌ی دیپلماتیک سفارت پاکستان در تهران، بر استقلال سیاسی ایران سایه انداخته است و ملاحظات تحمیلی بیگانگان، بر آرمان دفاع از مظلوم و همبستگیِ اسلامی چربیده است و..”

فقط با نگاهی به واقعیتهای گذشته و سالهای پس از حاکمیت مجدد امارت اسلامی افغانستان متوجه توهمی بودن این شبهه خواهیم شد و می دانیم که دیپلماسی میان امارت اسلامی افغانستان و ایران یک‌سویه و تک بعدی نبوده و نیست و مقامات تهران و کابل می دانند که بی واکنشی آنها در برابر تجاوزات آمریکا و مزدورانش به هر یک از سرزمینهای اسلامی برای تمام مومنین هزینه بردار خواهد بود و سکوت امروز آن‌ها در برابر تجاوز به حریم ایران یا افغانستان در حافظه‌ی تاریخی ملتها نیز ثبت خواهد شد و سکوت و بی تحرکی در برابر ظلم آمریکا و مزدورانش، راه را برای تکرار آن در خانه‌ی همسایه باز خواهد کرد.

ما از مومنین دارالاسلام ایران و افغانستان انتظار داریم با خروج از زیر سایه‌ی نفوذ شبهات بدخواهان، استقلال دارالاسلام ایران و افغانستان را زیر سوال نبرند و به سخنان رسمی مقامات حاکم بر دارالاسلام اهمیت دهند نه شایعات دیگران و بر اساس واکنش رسمی مسئولین حکومتی دارالاسلامهای ایران و افغانستان در برابر تجاوزاتی که خاک ایران و افغانستان را نشانه رفته است، موضعی صریح و شجاعانه اتخاذ کنند و بدانند که پیوند میان دو دارالاسلام، تنها با صداقت و حمایت دوجانبه مستحکم می‌ماند.

همه بدانیم که :

“جبهه ی ما جائی است که بر آمریکا و شرکا و مزدروانش جهاد و جنگ می شود”

سخنگوی دارالاسلام امارت اسلامی افغانستان؛ پایان عصر مدارا؛ هشداری قاطع به نظام پیمان‌شکن دارالکفر پاکستان

سخنگوی دارالاسلام امارت اسلامی افغانستان؛ پایان عصر مدارا؛ هشداری قاطع به نظام پیمان‌شکن دارالکفر پاکستان

ارائه دهنده: ابومحمود کندزی

امارت اسلامی افغانستان همواره بر اساس اصول اخوت اسلامی و حسن همجواری، مسیر صبر و سعه‌ی صدر را در قبال همسایگان در پیش گرفته است. اما اکنون اعلام می‌داریم که پیمانه‌ی صبر ملت مجاهد ما در برابر تجاوزات مکرر لبریز شده و فصل جدیدی از تقابل مقتدرانه آغاز گشته است.

زمان مدارا و خویشتن‌داری یک‌جانبه در برابر اقدامات خصمانه‌ی پاکستان به پایان رسیده است. از این پس، هرگونه تعرض، حمله یا اقدام تحریک‌آمیز علیه خاک مقدس افغانستان، با پاسخی کوبنده، پشیمان‌کننده و چندین برابر شدیدتر از اقدام اولیه مواجه خواهد شد. دشمنان بدانند که امنیت خاک ما خط قرمز غیرقابل عبور است.

ما ادعای خود را در مقام عمل ثابت کرده‌ایم. درگیری‌های مستقیم و حملات هوایی شب گذشته، تنها چشمه‌ای از توانمندی دفاعی و اراده‌ی پولادین مجاهدین امارت اسلامی بود. این عملیات‌ها پیامی صریح به اتاق‌های جنگ در پاکستان فرستاد که هرگونه حماقت، هزینه‌ای سنگین و ویرانگر برای متجاوزان در پی خواهد داشت.

امارت اسلامی بارها و صادقانه راه تفاهم، مذاکره و گفت‌وگو را برگزید، اما رژیم پاکستان با بی‌صداقتی تمام، هر بار وعده‌ها را زیر پا گذاشت. آن‌ها حتی به آتش‌بس‌هایی که بر سر میزهای مذاکره‌ی بین‌المللی بر آن توافق شده بود نیز پایبند نماندند. این تاریخچه‌ی پیمان‌شکنی ثابت می‌کند که طرف مقابل، زبان دیپلماسی نرم را به درستی درک نمی‌کند.

علیرغم قدرت‌نمایی در میدان، ما همچنان به اصل تفاهم و حل مسائل از طریق منطق باور داریم؛ اما نه به قیمت تسلیم یا سکوت در برابر ظلم. امارت اسلامی افغانستان برای حفظ حریم و تمامیت ارضی خود، برای هر نوع اقدام متقابل و جنگ تمام‌عیار در آمادگی کامل به سر می‌برد.

نیروهای مرزی و هوایی ما با چشمان بیدار، کوچک‌ترین تحرکات دشمن را رصد می‌کنند. ما به هیچ قدرتی اجازه نخواهیم داد که استقلال و ثباتِ بازگشته به این سرزمین را با بازی‌های سیاسی و نظامی خود به مخاطره اندازد.

وَمَنِ اتَّقَى اللَّهَ فَهُوَ حَسْبُهُ

ذبیح‌الله مجاهد

سخنگوی دارالاسلام امارت اسلامی افغانستان

مولوی عبدالحمید دلال سکولاریسم و آشوب و جاده‌صاف‌کن دشمنان خارجی و داخلی و تشابه او با سیاف افغانستان (۲)

مولوی عبدالحمید دلال سکولاریسم و آشوب و جاده‌صاف‌کن دشمنان خارجی و داخلی و تشابه او با سیاف افغانستان (۲)

به قلم: ابوهاجر خان آبادی  

اجازه دهید به صورت مختصر به بررسی تطبیقی این دو چهره (یکی در ایران و دیگری در افغانستان) بپردازیم که با دلالی برای جبهه کفر، مصداق بارز «مفتونین» و «خائنین به امت» گشته‌اند.

  •  مولوی عبدالحمید؛ از ادعای مذهب تا خدمت به سکولاریسم و صهیونیسم

کفار به مؤمنان می‌گویند: وَقَالَ الَّذِينَ كَفَرُوا لِلَّذِينَ آمَنُوا اتَّبِعُوا سَبِيلَنَا وَلْنَحْمِلْ خَطَايَاكُمْ وَمَا هُمْ بِحَامِلِينَ مِنْ خَطَايَاهُمْ مِنْ شَيْءٍ ۖ إِنَّهُمْ لَكَاذِبُونَ (عنکبوت/۱۲) ‏کافران به مؤمنان می‌گویند : از راه و روش و مکتب و آئین ما پیروی کنید ( و اگر رستاخیز و حساب و کتابی در میان بود ، مسؤولیّت آن را ما می‌پذیریم ) و قطعاً گناهان شما را به عهده می‌گیریم ! ولی آنان هرگز گناهان ایشان را به گردن نمی‌گیرند ( و اصلاً کسی گناهان کسی را نمی‌تواند تقبّل کند ، و بلکه هر کسی در گرو اعمال خویش است ) و آنان قطعاً دروغ می‌گویند .‏

بله آنها می گویند: «از راه ما پیروی کنید، گناهانتان بر گردن ما»؛ امروز مولوی عبدالحمید در زاهدان دقیقاً همین نقش را ایفا می‌کند. او با ایستادن در کنار جریان‌های سکولار و مرتدی که علناً به مقدسات و قرآن‌سوزی دست زدند (اغتشاشات جدی/ دی ماه ۱۴۰۴)، عملاً پیروان خود را به مسیری فراخواند که انتهای آن، نه رستگاری، بلکه تأمین منافع آمریکا و رژیم صهیونیستی و مرتدین سکولار داخلی ایران است.

او با صدور بیانیه‌هایی که با مبانی صریح شریعت در تضاد است (مانند حمایت از بهاییت و پذیرش نظم سکولار غربی و سفید شوئی مرتدین سکولار)، مصداق همان کسی است که بار گناه گمراهی دیگران را نیز بر دوش خواهد کشید.

او با تضعیف صفوف مسلمین در برابر جبهه کفار محارب و اشغالگر خارجی و مرتدین سکولار داخلی، راه را برای نفوذ اطلاعاتی و سیاسی دشمنان (آمریکا و موساد و مرتدین داخلی ایران) هموار می‌کند تا بار دیگر سناریوی لیبی و افغانستان را در ایران تکرار کنند.

  •  عبدالرب رسول سیاف؛ الگوی «مفتی ناتو» در افغانستان

در تاریخ معاصر افغانستان، مصداق اتمّ این خیانت، «عبدالرب رسول سیاف» است. او که زمانی ادعای مجاهدت داشت، در زمان اشغال افغانستان توسط آمریکا و ۴۰ کشور کافر دیگر، تمام قد در خدمت اشغالگران کافر و محارب اشغالگر خارجی و مرتدین داخلی قرار گرفت.

سیاف با استفاده از نفوذ مذهبی خود، حضور نیروهای اشغالگر و سکولار ناتو در خاک یک کشور اسلامی را شرعی جلوه داد. او با همان منطقِ «اتَّبِعُوا سَبِیلَنَا» (راه ما را دنبال کنید)، جوانان را به خدمت در ارتشِ تحت حمایت آمریکای کافر اشغالگر خارجی  فراخواند.

به دلیل فتواهای او که کشتار مجاهدین واقعی را حلال و حضور اشغالگران کافر و محارب اشغالگر خارجی را «تعاون» می‌نامید، در میان امت به «مفتی ناتو» شهرت یافت. حکم او از یک آمریکایی جنایتکار سنگین‌تر است، چرا که او با لباس دین، ایمان مردم را ذبح کرد.

این افراد (عبدالحمید و سیاف) مصداق کسانی هستند که الله تعالی درباره آن‌ها فرمود: «إنّهم لکاذبون» (قطعاً آن‌ها دروغ می‌گویند). آن‌ها ادعا می‌کنند که با این رویکردهای سکولاریستی و غرب‌گرایانه، مردم را به رفاه و آزادی می‌رسانند، اما در حقیقت آن‌ها علاوه بر گناه خیانت خود، بار گناه تمام کسانی را که به واسطه فتواهایشان گمراه شده و به دامن آمریکا و صهیونیسم و مرتدین سکولار داخلی پناه برده‌اند، بر دوش خواهند کشید. نامیدن راهِ کفر و سکولاریسم به عنوان «حقوق بشر» یا «مصلحت امت»، افترا به دین خداست که در روز قیامت بابت آن بازخواست سختی خواهند شد.

در اینصورت جریان «مفتونین داخلی» چه در زاهدان باشد و چه در کابل، یک ریشه واحد دارد و آنهم مزدوری پنهان برای آمریکا. آن‌ها دیواری هستند که به ظاهر نشان دین دارند، اما در پشت آن‌ها، لشکر کفر پناه گرفته است. شناخت این‌ها از شناخت دشمن آشکار (سرباز آمریکایی) مهم‌تر است، زیرا ضربه‌ی منافق از درون، کاری‌تر و مهلک‌تر است.

  مولوی عبدالحمید دلال سکولاریسم و آشوب و جاده‌صاف‌کن دشمنان خارجی و داخلی و تشابه او با سیاف افغانستان (۱)

 مولوی عبدالحمید دلال سکولاریسم و آشوب و جاده‌صاف‌کن دشمنان خارجی و داخلی و تشابه او با سیاف افغانستان (۱)

به قلم: ابوهاجر خان آبادی  

در صف‌بندی میان مومنین شریعت گرا و کفار سکولار خارجی و مرتدین سکولار داخلی، خطرناک‌ترین مهره‌ها کسانی هستند که با لباس دین و ادعای هدایت، امت را به سمت آرمان‌های کفر و سکولاریسم سوق می‌دهند. این افراد مصداق عینی کسانی هستند که راه کفر را تزیین کرده و مسئولیت ضلالت مردم را بر عهده می‌گیرند، در حالی که خود غرق در دروغ و خیانت‌اند.

مولوی عبدالحمید نمونه بارز نفاق مدرن در پوشش مذهب است که آگاهانه در زمین دشمن سکولار خارجی و داخلی بازی می‌کند که با  حمایت از هتاکان و قرآن‌سوزان در جریان اغتشاشات، به جای ایستادن در صف مدافعان اسلام، در کنار کسانی ایستاد که قرآن و مساجد را به آتش کشیدند. این اقدام او عملاً رسمیت بخشیدن به جریان‌های سکولار و مرتد بود.

 همچنین او با تئوریزه کردن نفوذ صهیونیسم و با طرح مباحثی همچون سازش و پذیرش رژیم صهیونیستی و حمایت از فرقه‌های انحرافی (مانند بهائیت)، جاده‌صاف‌کن نرم برای ورود تفکرات مخرب و ارتدادی به قلب جامعه اسلامی شده است.

علاوه بر این مولوی عبدالحمید با  فریب پیروان و با ادعای احقاق حقوق، پیروان خود را به مسیری هدایت می‌کند که خروجی آن تنها تضعیف اقتدار اسلام و تقویت جبهه سکولاریسم و آمریکا در منطقه است؛ او مصداق کسی است که می‌گوید «از من پیروی کنید» اما در حقیقت بار سنگین گناه ویرانی و فتنه را بر دوش می‌کشد.

هم مسیر با مولوی عبدالحمید و در میان حنفی های افغانستان شخصی به اسم عبدالرب رسول سیاف «مفتی ناتو» و توجیه‌گر اشغالگری کافار محارب خارجی به رهبری آمریکا و ناتو است که در تاریخ معاصر افغانستان، نماد بارز فروختن دین به بهای خدمت به ارتش‌های متجاوز است

سیاف با شرعی‌ و عادی سازی اشغالگری کفار خارجی و با سوءاستفاده از جایگاه علمی خود، حضور ۴۰ کشور کافر به سرکردگی آمریکا در خاک افغانستان را توجیه شرعی کرد. او جنایات ناتو را «کمک‌های بین‌المللی» نامید و عملاً به بازوی مذهبی اشغالگران کافر سکولار خارجی و مرتدین سکولار داخلی تبدیل شد.

سیاف با خیانت به مفهوم جهاد که روزی ادعای جهاد داشت، سلاح خود را به سمت مجاهدین واقعی برگرداند و فتوای حلال بودن خون کسانی را داد که در برابر آمریکا ایستادگی می‌کردند. به همین دلیل، لکه ننگ «مفتی ناتو» تا ابد بر پیشانی او باقی ماند.

اگر به سنگینی جرم این شخص نگاه کنیم، طبق شریعت الله، گناه چنین فردی از سرباز متجاوز آمریکایی سنگین‌تر است؛ زیرا سرباز آمریکایی با سلاح و بر علیه جسم مومنین می‌جنگد، اما سیاف با «دین» به جنگ دین رفت و ایمان مردم را به قربانگاه منافع واشنگتن برد.

ادعای این افراد مبنی بر اینکه راه آن‌ها به رستگاری و آزادی ختم می‌شود، دروغی آشکار است. آن‌ها تنها به دنبال حفظ جایگاه خود در سایه قدرت‌های حاکمه هستند و برایشان فرق ندارد این حاکم با چه عقایدی باشد.  

این مفتی‌های سکولارزده و رهبرانِ گمراه، نه تنها بار گناهان خود را حمل می‌کنند، بلکه مسئولیت تمام خون‌های ریخته شده و انحرافاتی که به واسطه فتواهایشان رخ داده را نیز بر عهده خواهند داشت.آن‌ها که امروز به آمریکا و صهیونیسم تکیه کرده‌اند، در روز حساب بابت تمامی افتراهایی که به اسم دین برای فریب مردم بافته‌اند، بازخواست خواهند شد و هیچ‌یک از اربابان آمریکایی‌شان قدرت حمایت از آن‌ها را نخواهند داشت.

هر کسی که آگاهانه راه نفوذ آمریکا و دشمنان خدا را به بلاد اسلامی هموار کند، چه در زاهدان باشد و چه در کابل، از دایره امت خارج و در صف اول محاربان با الله قرار دارد.

ضرورت بیداری در برابر فتنه «مرجئه»؛ فراخوان امارت اسلامی برای صیانت از ایمان مردم در برابر دموکراسی و سکولاریسم

ضرورت بیداری در برابر فتنه «مرجئه»؛ فراخوان امارت اسلامی برای صیانت از ایمان مردم در برابر دموکراسی و سکولاریسم

به قلم: ابومحمود کندزی

یکی از بزرگترین چالش‌هایی که ایمان امت اسلامی را تهدید می‌کند، نفوذ تفکر مخرب «مرجئه» است. این تفکر با جداسازی «عمل» از «ایمان»، مسیری را هموار کرده است که افراد تحت لوای اسلام، مرتکب بزرگترین نوقض ایمان (شکننده های اسلام) می‌شوند، اما همچنان خود را مسلمان می‌پندارند. این خلأ آگاهی، سلاحی است که دشمنان اشغالگر همواره از آن برای ضربه زدن به بدنه اسلام استفاده کرده‌اند.

بر مراجع قضایی، وزارت امر به معروف، مساجد و تمامی علمای حق‌طلب در «دارالاسلامِ امارت اسلامی افغانستان» واجب است که به صورت شفاف و مستمر، مسائل مربوط به توحید حاکمیت و نواقض ایمان را برای مردم تشریح کنند , به مردم ابلاغ نمایند که پیوستن به احزاب سکولار، پذیرش دموکراسیِ کفری و مشارکت در نظام‌های دست‌نشانده، خروج از دایره اسلام و موجب «ارتداد» است , منبرهای نماز جمعه باید به کانون افشاگری علیه نقشه‌های غرب برای ترویج کفر سکولاریسم در قالبِ سیاست بدل شوند.

ایمان تنها یک ادعای زبانی نیست؛ بلکه التزام به حاکمیت مطلق الله است. هر کسی که ۱- آگاهانه ۲- عمدا  3- به میل خودش و اختیاری از احزاب سکولار مرتد حمایت کند، چه با زبان (تأیید لفظی) و چه با عمل (رای دادن یا همکاری)، در حقیقت ایمان خود را شکسته است. حمایت از رهبران سکولار و مرتد که قوانین بشر را بر قانون خدا ترجیح می‌دهند، نه یک خطای سیاسی، بلکه یک «ناقض ایمانی» است که فرد را از امت اسلامی جدا می‌سازد.

تاریخ بیست سال گذشته افغانستان، گواهی بر این مدعاست. هنگامی که اشغالگران آمریکایی به سرزمین ما هجوم آوردند و حکومت شرعی امارت اسلامی به رهبری « ملا محمد عمر مجاهد (رحمه‌الله)» را هدف قرار دادند بسیاری از افرادِ «مسلمان‌زاده»، تحت تأثیر افکار مرجئه و فتاوای «علمای سوء»، به خدمت اشغالگران درآمدند و آن‌ها با تشکیل احزاب دموکراتیک و مزدوری برای آمریکا، مدعی بودند که هنوز مسلمان هستند و ایمانشان مشکلی ندارد. این «علمای دربار» با ترویج مرجئه‌گری، به مردم اطمینان می‌دادند که همکاری با کفار حربی و پذیرش نظام سکولار، خللی به اسلام آن‌ها وارد نمی‌کند؛ در حالی که این عینِ ارتداد و خیانت به توحید بود.

دلیل اصلی جمع شدن مردم دور احزاب سکولار در زمان اشغال، نبودِ «آگاهی عقیدتی» بود. دشمن هرگاه اراده کند، حزب می‌سازد و مهره‌های سکولار محلی را علم می‌کند. اگر مردم نسبت به مسائل «کفر به طاغوت» و «ولاء و براء» (دوستی و دشمنی در راه خدا) و مرزهای دقیق ایمان و کفر آگاه نباشند، بار دیگر در دام این فتنه‌ها گرفتار خواهند شد.

امروز که به نصرت الهی، پرچم شریعت دوباره برافراشته شده است، وظیفه سنگین‌تری بر دوش نظام است. باید با قدرت در برابر نفوذ افکار مرجئه‌گری ایستاد. مردم باید بدانند که اسلام با سکولاریسم جمع نمی‌شود و کسی که زیر پرچم دموکراسی و احزاب کفری برود، پل‌های پشت سر خود را برای بازگشت به ایمانِ واقعی تخریب کرده است. آگاهی‌بخشی، اولین سد دفاعی در برابر اشغالگری فرهنگی و عقیدتی آینده است.

د مرجئیه فتنه او د ایمان ساتنه؛ د افغانستان په دارالاسلام کې د سیکولرزم او ډیموکراسۍ په وړاندې د عامه پوهاوي غږ

د مرجئیه فتنه او د ایمان ساتنه؛ د افغانستان په دارالاسلام کې د سیکولرزم او ډیموکراسۍ په وړاندې د عامه پوهاوي غږ

به قلم: ابومحمود کندزی

 د مرجئیه باطله عقیده څه ده؟

د مرجئیه فکري انحراف یو له هغو خطرناکو ناروغیو څخه دی چې «عمل» له «ایمان» څخه جلا ګڼي. دا فکر خلکو ته داسې لاره هواروي چې د اسلام تر نامه لاندې تر ټولو لوی کفري کارونه ترسره کړي، خو بیا هم ځانونه مسلمانان وبولي. په دارالاسلام (د افغانستان اسلامي امارت) کې پر علماوو او قضايه قوې لازمه ده چې د دغه زهرجن فکر په وړاندې ولس ته بیداري ورکړي.

۱. د علماوو، قضايي مراجعو او جوماتونو مسؤلیت

د اسلامي امارت مذهبي او قضايي ادارې باید د جوماتونو له لارې خلکو ته لاندې ټکي روښانه کړي:

• د اسلام ماتونکي (نواقض الاسلام): خلکو ته باید په ډاګه شي چې ایمان یوازې په ژبه نه دی، بلکې په عمل او عقیده کې د الله د حاکمیت منل دي.

• د ارتداد خطر: هر هغه څوک چې په شعوري ډول د سیکولرو ګوندونو او کفري ډیموکراسۍ ملاتړ کوي، هغوی د اسلام له دایرې څخه وځي او مرتد کیږي.

• د منبر رول: خطیبان باید په هره جمعه کې د توحید د حاکمیت او د شریعت د نفاذ په اړه وغږیږي او خلک د کفر له سیاسي دامونو څخه خبر کړي.

۲. ډیموکراسي او سیکولرزم؛ د ایمان ماتونکي عوامل

سیکولرزم (بې دیني) او ډیموکراسي د اسلام په وړاندې مستقیم جنګ دی. هر څوک چې د دې نظامونو او د هغوی د مشرانو ملاتړ کوي—که په ژبه وي، که په لاس او که په بل هر ډول وي—دا د هغوی ایمان ماتوي. د بشر لخوا جوړ شوي قوانین پر الهي قوانینو غوره ګڼل د شرک او کفر ښکاره بېلګه ده چې یو انسان د اسلام له صف څخه باسي.

۳. د تېرو شلو کلونو تریخ درس او د «علماء سوء» فتنه

کله چې شل کاله وړاندې امریکایي اشغالګرو پر افغانستان برید وکړ او د «امیرالمؤمنین ملا محمد عمر مجاهد (رحمه‌الله)» شرعي نظام یې راوپرځاوه:

• ډیری خلک چې ځانونه یې مسلمانان ګڼل، د همدې مرجئیه فکر او د «بدو علماوو» (علماء سوء) د فتواګانو ښکار شول.

• دغو بدو علماوو به خلکو ته ویل چې له اشغالګرو سره کار کول او د ډیموکراسۍ تر سیوري لاندې ګوندونه جوړول ستاسو ایمان ته تاوان نه رسوي، په داسې حال کې چې دا عینِ ارتداد و.

• همدا د آګاهۍ نشتوالی و چې خلک د امریکایي اجیرانو او سیکولرو مشرانو په شاوخوا کې راټول شول او د خپل شرعي نظام په وړاندې ودرېدل.

۴. د ولسي پوهاوي اړتیا؛ د دښمن د نفوذ مخنیوی

اشغالګر هر وخت چې وغواړي په اسلامي خاورو کې نفوذ وکړي، لومړی په سیکولر لباس کې ګوندونه جوړوي. که زموږ ولس د «ولاء او براء» (د الله لپاره دوستي او دښمني) په مسائلو پوه نه وي، بیا به هم د دښمن په دام کې پریوځي. دا د اسلامي امارت د علماوو دنده ده چې ثابته کړي چې اسلام او ډیموکراسي هېڅکله نه یوځای کیږي.

پایله: د ایمان د حصار ساتنه

د ایمان ساتنه زموږ د ټولو شرعي مسؤلیت دی. موږ باید اجازه ورنکړو چې د مرجئیه فتنه بیا زموږ په ټولنه کې سر راپورته کړي. د هر هغه چا په وړاندې چې د ډیموکراسۍ او سیکولرزم تر بیرغ لاندې د اسلامي نظام تخریب غواړي، باید د شریعت په رڼا کې کلک غبرګون وښودل شي. خلک باید پوه شي چې د سیکولرو مشرانو ملاتړ د ایمان د شکنندګۍ او په دنیا او آخرت کې د تباهۍ سبب ګرځي.

طوفان فتنه در منطقه؛ چرا دارالاسلام  امارت اسلامي افغانستان بیش از دیگران در معرض خطر استکبار قرار دارد؟

طوفان فتنه در منطقه؛ چرا دارالاسلام  امارت اسلامي افغانستان بیش از دیگران در معرض خطر استکبار قرار دارد؟

به قلم: فضل احمد هراتی

امروز پرچمدار کفر جهانی به سرکردگی شیطان بزرگ و سر افعی، آمریکا، بار دیگر در حال کوبیدن بر طبل جنگ در منطقه است. اگرچه در ظاهر، نوک پیکان حملات و تهدیدات آن‌ها «دارالاسلام ایران» را نشانه گرفته است، اما تحلیل عمیق‌تر نشان می‌دهد که پیامدهای مخرب و خطر اصلی این تنش‌ها، بیش از همه متوجه «دارالاسلام امارت اسلامی افغانستان» است. امارت اسلامی به عنوان یک نظام نوپا، در میانه این طوفان با چالش‌هایی روبروست که بقای آن را هدف قرار داده است.

یکی از واقعیت‌های تلخ میدان این است که دارالاسلام ایران با بهره‌گیری از ابزارهای دفاعی پیشرفته همچون موشک‌های بالستیک و پهپادهای جنگی، توانسته است نوعی «توازن وحشت» و قدرت بازدارندگی ایجاد کند که دشمن را از حمله مستقیم باز می‌دارد. اما امارت اسلامی افغانستان، به دلیل سال‌ها اشغالگری و ویرانی، فعلاً فاقد این ابزارهای فوق‌پیشرفته بازدارنده است. این فقدان تکنولوژی نظامی، نظام نوپای ما را در برابر تعرضات احتمالی و فشارهای نظامی دشمن آسیب‌پذیرتر می‌سازد.

آمریکا برای براندازی امارت اسلامی، تنها به گزینه نظامی متکی نیست. خطر جدی‌تر، استفاده از «ستون پنجم» یا همان مرتدین سکولار داخلی و مزدوران محلی است. این جریان‌ها که در طول بیست سال اشغالگری ریشه دوانده‌اند، اکنون با حمایت‌های مالی و اطلاعاتی غرب، در پی تضعیف پایه‌های نظام اسلامی از درون هستند. آن‌ها منتظر جرقه‌ای در منطقه هستند تا سناریوی بی‌ثبات‌سازی افغانستان را کلید بزنند.

بزرگترین تهدید برای عقیده مردم و ثبات نظام، نفوذ تفکر «مرجئه» توسط علمای سوء است. کفار سکولار و اشغالگر خارجی به همراه مرتدین سکولار داخلی با اجیر کردن شبه‌علما، در تلاش است تا مفهوم «ایمان» را از «عمل» و «سیاست» جدا کنند. آن‌ها با ترویج این تفکر که «حمایت از کفار و سکولارها خللی به ایمان وارد نمی‌کند»، راه را برای بازگشت مهره‌های دست‌نشانده هموار می‌کنند. این جنگ نرم، ایمان جوانان ما را نشانه گرفته است تا حساسیت آن‌ها نسبت به حاکمیت شریعت از بین برود.

خطر نهایی، سطح پایین آگاهی عمومی نسبت به «نواقض اسلام» (مبای شکنندگی ایمان) است. وقتی عامه مردم ندانند که همکاری با نظام‌های سکولار و پذیرش قوانین بشری در مقابل قانون خدا، موجب خروج از دایره اسلام می‌شود، منافقین داخلی به راحتی می‌توانند آن‌ها را فریب دهند. دشمن از این خلاء آگاهی برای سربازگیری و ایجاد شورش‌های داخلی علیه دارالاسلام استفاده می‌کند.

در این صورت، در حالی که منطقه در آستانه تحولات بزرگ قرار دارد، امارت اسلامی باید در دو جبهه حیاتی تقویت شود:

• در جبهه نظامی: تلاش برای دستیابی به توانمندی‌های دفاعی مدرن جهت ایجاد بازدارندگی.

• در جبهه عقیدتی: مبارزه بی‌امان با تفکر مرجئه و آگاهی‌بخشی به مردم در مورد مرزهای ایمان و کفر.

اگر امروز نسبت به نفوذ منافقین و علمای سوء بیدار نباشیم، استکبار جهانی با هزینه کمتری نسبت به دوران اشغال، دارالاسلام افغانستان را با چالش‌های جبران‌ناپذیر مواجه خواهد کرد.

په سیمه کې د فتنې توفان؛ ولې د افغانستان دارالاسلام امارت اسلامي  تر نورو زیات د استکبار له خطر سره مخ دی؟

په سیمه کې د فتنې توفان؛ ولې د افغانستان دارالاسلام امارت اسلامي  تر نورو زیات د استکبار له خطر سره مخ دی؟

به قلم: فضل احمد هراتی

 د جګړې ډولونه او پټې موخې

نن ورځ نړیوال استکبار د ستر شیطان، امریکا په مشرۍ یو ځل بیا په سیمه کې د جګړې ډولونه وهي. که څه هم په ظاهره د دوی د بریدونو او ګواښونو نښه د «ایران دارالاسلام» ښکاري، خو ژور تحلیل ښيي چې د دې کړکېچونو ویجاړونکي پایلې او اصلي خطر تر هر څه وړاندې «د افغانستان دارالاسلام امارت اسلامي  » ته متوجه دی. اسلامي امارت د یو نوي رامنځته شوي نظام په توګه، د دې توپان په منځ کې له داسې ننګونو سره مخ دی چې د هغه بقا یې هدف ګرځولې ده.

۱. د پوځي بازدارندګۍ (مخنیوي) خلا؛ د دوو دارالاسلامونو ترمنځ توپیر

د میدان یو له تریخو حقیقتونو څخه دا دی چې د ایران دارالاسلام د بالستیک توغندیو او جنګي بې پیلوټه الوتکو په څېر د پرمختللو دفاعي وسیلو په درلودلو سره توانېدلی چې یو ډول «د ډار توازن» او دفاعي ځواک رامنځته کړي، چې دښمن له مستقیم برید څخه ساتي. خو د افغانستان دارالاسلام امارت اسلامي   د کلونو اشغال او ویجاړۍ له امله، اوسمهال د دا ډول پرمختللو دفاعي وسایلو څخه بې برخې دی. د پوځي ټکنالوژۍ دا نشتوالی، زموږ نوی نظام د دښمن د احتمالي تېریو او پوځي فشارونو په وړاندې ډېر زیان منونکی کوي.

۲. د سیکولرو مرتدینو خطر او کورنی نفوذ

امریکا د اسلامي امارت د نسکورولو لپاره یوازې په پوځي انتخاب تکیه نه کوي. تر دې جدي خطر د «پنځم ستون» یا هماغه کورنیو سیکولرو مرتدینو او سیمه ییزو مزدورانو کارول دي. دا جریانونه چې د شلو کلونو اشغال په جریان کې یې ریښې ځغلولي، اوس د غرب په مالي او استخباراتي ملاتړ په هڅه کې دي چې د اسلامي نظام بنسټونه له دننه څخه کمزوري کړي. دوی په سیمه کې یوې جرګې (اشارې) ته انتظار باسي ترڅو په افغانستان کې د بې ثباتۍ سناریو پیل کړي.

۳. د «مرجئیه ګرۍ» خطرناکه وسله او  د علماء سوء  (بد علماء)

د خلکو د عقیدې او نظام د ثبات لپاره تر ټولو ستر ګواښ، د سوء علماوو لخوا د «مرجئیه» فکر نفوذ دی. نړیوال استکبار د ځینو اجیرو شبه‌علماوو په مرسته هڅه کوي چې د «ایمان» مفهوم له «عمل» او «سیاست» څخه جلا کړي. دوی د دې فکر په خپرولو سره چې «له کفارو او سیکولرانو سره مرسته ایمان ته تاوان نه رسوي»، د لاسپوڅو مهره‌وو د بیا راستنېدو لپاره لاره هواروي. دې نرمې جګړې زموږ د ځوانانو ایمان په نښه کړی ترڅو د شریعت د حاکمیت په وړاندې د هغوی حساسیت له منځه یوسي.

۴. د اسلام د دایره څخه د وتلو  او د (ماتېدو) له اصولو د عامو خلکو ناخبري

وروستی خطر، د « نواقض الاسلام» (هغه څه چې ایمان ماتوي) په اړه د خلکو د پوهاوي ټیټه کچه ده. کله چې عام خلک پوه نشي چې له سیکولرو نظامونو سره همکاري او د الله د قانون په وړاندې د بشري قوانینو منل د اسلام له دایرې څخه د وتلو لامل کیږي، نو کورني منافقین په اسانۍ سره هغوی غولولی شي. دښمن له همدې فکري خلا څخه د سرتېرو نیولو او د دارالاسلام په وړاندې د کورنیو بغاوتونو لپاره ګټه پورته کوي.

پایله: د دوه برابره بیدارۍ اړتیا

په داسې حال کې چې سیمه د سترو بدلونونو په درشل کې ده، اسلامي امارت باید په دوو حیاتي جبهو کې پیاوړی شي:

• په پوځي جبهه کې: د عصري دفاعي وړتیاوو د ترلاسه کولو لپاره هڅه، ترڅو د دښمن د مخنیوي ځواک رامنځته شي.

• په عقیدتي جبهه کې: د مرجئیه فکر په وړاندې بې امانه مبارزه او د ایمان او کفر د پولو په اړه ولس ته شعوري پوهاوی ورکول.

که نن د منافقینو او سوء علماوو د نفوذ په وړاندې ویښ نه شو، نړیوال استکبار به د اشغال د پړاو په پرتله په خورا لږ لګښت، د افغانستان دارالاسلام له نه جبران کېدونکو ننګونو سره مخ کړي.

روزشمار جهاد چچنی ها در جنگ گروزنی با کفار محارب و اشغالگر روسی و قدم به قدم با مجاهدین چچن (۸)

روزشمار جهاد چچنی ها در جنگ گروزنی با کفار محارب و اشغالگر روسی و قدم به قدم با مجاهدین چچن (۸)

به قلم: شمس‌الدین نشخوف، شرکت‌کننده در جنگ

ترجمه: کارزان شکاک

بیایید این دلایل را که روس‌ها برای توضیح شکست‌هایشان به کار می‌برند، به یاد بیاوریم:

“… نیروها (روسی) یکدیگر را نمی‌شناختند؛ آنها در رزمایش‌های مشترک شرکت نمی‌کردند؛ آنها در طول نبرد با یکدیگر ارتباط برقرار نمی‌کردند؛ آنها نتوانستند درس‌های جنگ جهانی دوم را بیاموزند و در نبردهای خیابانی (علیرغم تجربیات گذشته) شکست خوردند.”

نویسنده مقاله عربی سپس کاستی‌های دیگر فرماندهی روسیه را فهرست می‌کند: “هیچ ستاد فرماندهی واحدی وجود نداشت (؟)”.

در این رابطه، یک چیز را می‌توان با قطعیت گفت: نیروهای روسی فقط از ژوئن تا اکتبر ۱۹۴۱، از اولین روزهای جنگ تا لحظه‌ای که سربازان آلمانی به مسکو نزدیک شدند، فاقد یک ستاد فرماندهی واحد بودند.

در این دوره، یک ستاد فرماندهی واحد مانند تاج طلایی بر سر الاغ به نظر می‌رسید. زیرا سربازان شوروی وحشت‌زده عقب‌نشینی می‌کردند، اما اکثر آنها به طور دسته جمعی تسلیم آلمانی‌ها شدند و در طول سه ماه جنگ، ۴.۵ میلیون سرباز شوروی اسیر شدند. به طور کلی، در روسیه غیرمعمول است که یک ژنرال روسی به کسی گزارش ندهد و از یک مرکز واحد دستورالعمل دریافت نکند.

در مورد ما، سپهبد A. Kvashnin به فرماندهی “گروه مشترک نیروهای فدرال در جمهوری چچن” منصوب شد. ستاد عملیات توسط سپهبد L. Shevtsov رهبری می‌شد. این حمله توسط یک گروه ویژه به رهبری وزیر دفاع روسیه، ژنرال ارتش P. Grachev، مستقر در یک پست فرماندهی راه آهن در Mozdok رهبری شد.

بهانه دیگر: “شرکت‌کنندگان در نبرد نقشه‌های دقیقی از گروزنی نداشتند.” این ممکن است به عنوان یک ضمیمه ضعیف به مجموعه دلایل کلی ارائه شده باشد. اما غیرممکن است که ژنرال‌های روسی کارت‌ها را به زیردستان خود ندهند و ماموریت‌ها و اهداف خود را به طور کامل توضیح ندهند. ژنرال‌های روسی را می‌توان به هر چیزی متهم کرد، اما نه به چنین رفتار بی‌ملاحظه‌ای هنگام برنامه‌ریزی یک عملیات بزرگ با چنین تعداد زیادی از نیروها و تجهیزات.

بهانه بعدی: “هیچ رونوشتی از ارتباطات وجود نداشت.” این گفته به ویژه با توجه به این نکته جالب است که جنگجویان چچنی هیچ رمزگذاری نداشتند. اطلاعات و دستورالعمل‌ها به صورت متن ساده منتقل می‌شدند. به هیچ وجه نمی‌توانست غیر از این باشد، زیرا هرگونه رمزگذاری، کسانی را که قبلاً هرگز در نبردی شرکت نکرده بودند و هرگز رادیو ندیده بودند، گیج می‌کرد.