راهکار مبارزاه با خرافات و رسالت علمای دین(۲)

راهکار مبارزاه با خرافات و رسالت علمای دین(۲)

به قلم: کارزان شکاک

اینکه شما از دشمنان اصلی یا از تشیع یا تسنن یا برادر و خواهر و پدر و مادرت متنفر باشی یا نه، چیز نو و عجیبی  نیست؛ بلکه مهمتر از آن این است که با وجود تنفرت دارای عدالت باشید، و این تنفر باعث نگردد که از مسیر عدالت دور گردی، چنانکه الله تعالی فرموده است :  يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُواْ كُونُواْ قَوَّامِينَ لِلّهِ شُهَدَاء بِالْقِسْطِ وَلاَ يَجْرِمَنَّكُمْ شَنَآنُ قَوْمٍ عَلَى أَلاَّ تَعْدِلُواْ اعْدِلُواْ هُوَ أَقْرَبُ لِلتَّقْوَى وَاتَّقُواْ اللّهَ إِنَّ اللّهَ خَبِيرٌ بِمَا تَعْمَلُونَ (سوره المائدة : آیه / ۸) اى كسانى كه ايمان آورده‏ايد! قيام كننده براى خدا و شاهدان (نمونه های عینی) به عدل و داد باشيد. و البته نبايد دشمنى عده‏اى شما را بر آن دارد كه عدالت نكنيد. دادگرى كنيد كه آن به تقوا نزديك‏تر است، و از خدا بترسيد كه خدا به آنچه انجام مى‏دهيد آگاه است .

چانچه می دانیم فرقه هایی چون معتزله، صوفیه، صفویه، قادیانی، بریلوی، مرجئه و … از مذاهب اهل سنت منشعب شده اند، حالا یک سنی مذهب به خود حق می دهد که طبق موازین خود اینها را اهل سنت ندانسته و علاوه بر آن تلاش کند که احادیث و تاریخش را از فرقه های منحرف، اسرائلیات و خرافاتی که وارد مذاهب گشته پالفته گرداند و علاوه بر آن علمای آن دارای چنان قدرت حکومتی گردند که جلو خرافه بافان فرقه ساز را گرفته و مسلمین را به سمت و سوی شورای منطقه ای و جهانی تمام مذاهب اسلامی، و در نهایت وحد حقیقی،  سوق دهند؛  دقیقاً باید همین حق را نیز به طرف مقابل خود بدهد که آن نیز همین  «تنها مسیر وحدت و اصلاحگری» را پیموده و از دسته های غالی و منحرف اظهار برائت نماید و علاوه بر آن  تلاشش را جهت زدودن اسرائلیات و انحرافات وارد شده به رسمیت بشناسد و چنانچه نمی تواند یا نمی خواهد  کمکی به آن بکند در برابرش سد نگردد .

در پایان باید بگویم : در این مورد هر کسی که هدفش حق بوده و بخواهد آن را پیدا کند تنها یکی از این اسناد و دلایل برایش کافی است؛ اما کسی که هوس باز بوده و دنباله رو هوسش باشد هزاران دلیل هم برایش کفایت نمی کند، همچنانکه الله تعالی می فرمایند: إِنَّ الَّذِینَ حَقَّتْ عَلَیْهِمْ کَلِمَتُ رَبِّکَ لاَ یُؤْمِنُونَ ‏* ‏ وَلَوْ جَاءتْهُمْ کُلُّ آیَةٍ حَتَّى یَرَوُاْ الْعَذَابَ الأَلِیمَ ‏ (سوره یونس آیه ۹۶ /۹۷ )  بیگمان کسانی که ( خودخواه و سیاه‌دل هستند و به اوج طغیان رسیده‌اند و از جهالت به گرداب ضلالت افتاده‌اند و سعی در رستگاری خود از کفر و نفاق ندارند ) حکم پروردگارت نسبت بدیشان این است که ( همچون فرعون ) ایمان نمی‌آورند ( مگر وقتی که عذاب را با چشم خود ببینند ) .‏هرچند که همه دلائل روشن ( و تمام آیات و معجزات الهی ) به سراغ آنان بیاید ، ( ایمان نمی‌آورند ) تا زمانی که عذاب دردناک را مشاهده کنند ( که در این هنگام ایمان آوردن سودی نمی‌بخشد ) .‏

فَسَتَذْكُرُونَ مَا أَقُولُ لَكُمْ وَأُفَوِّضُ أَمْرِي إِلَى اللَّهِ إِنَّ اللَّهَ بَصِيرٌ بِالْعِبَادِ(سوره غافر آيه ۴۴ )  ‏به زودي آنچه من به شما مي‌گويم به خاطر خواهيد آورد ( و به صدق گفتار من پي خواهيد برد ) . من كار و بار خود را به خدا وا مي‌گذارم و حوالت مي‌دارم . خداوند بندگان را مي‌بيند ( و پندار و گفتار و كردارشان را مي‌پايد ) .‏

راهکار مبارزاه با خرافات و رسالت علمای دین(۱)

راهکار مبارزاه با خرافات و رسالت علمای دین(۱)

به قلم: کارزان شکاک

در این روزگار که قدرتهای سکولار جهانی، صهیونیزم بین المللی، مرتدین  و منافقین محلی  با خرافه سازی و خرافه پراکنی، بخشی از برنامه های خود را پیش می برند، باید هوشیارانه مسائل را زیرنظر داشت که مباد، با برداشتهای غلط و خرافی خود و یا میدان دادن به جاهلان مغرضین و خرافه بافان به نام دین، زمینه را برای پیشروی هرچه بیش تر قدرتهای اسلام ستیز فراهم آورد.

آن چه که به استعمار واحزاب عمده دین سکولاریسم چون سوسیالیسم و لیبرالیسم میدان داد که به غارت ملتهای مسلمان بپردازند، خرافه گرپروری و خیانت کسانی بود که در مسند حکومت قرار گرفته و ارگانهایی چون تعلیم و تربیت، هدایت گری و تبیین و آموزش دین را از طریق مزدوران تحت کنترل خود درآورده اند . اینان با قدرت اجرایی حکومتی و با میدان دادن به فرقه سازان و ملحدین در قالب آزادیهای فردی  و با بهره گیری از دین فروشان  توانستند، با اندیشه های خرافی تولید شده، تمام آموزه های خیزش آفرین و برانگیزاننده عقل و فکر را از کارایی انداخته و شور مقاومت، ایستادگی و جهاد در راه خدا و تطبیق قانون الله را از مسلیمن گرفته و با ظهور دهها و بلکه صدها حزب سکولاریستی مرتد و دهها فرقه و حزب به ظاهر اسلامی یکپارچگی و توحید مسلمین را نابود گردانند و از طریق دین فروشان توانستند عبادتهای فردی و اعمال مستحبی، ذکر و… را بسیار بزرگ جلوه دهند، تا مسلمانانی اگر سراغ جهاد می رفتند، تا ثواب این عمل  بزرگ بهره شان شود، به عبادتهای فردی و اعمال مستحبی، که به آنان القاء شده که پاره ای از اینها، ثواب جهاد در راه خدا را دارند، بسنده کنند.

 سکولاریستهای جهانی و منافین و مرتدین کنونی دریافته اند که قدرت، قوت، بی باکی و جنگاوری مسلمانان، از کجا سرچشمه می گیرد؛ از این روی به تلاش برخاستند تا آن سرچشمه را با جایگزینی قوانین سکولاریستی و ایجاد تفرقه در میان مسلمین کور کنند. و از این سیاست راهبردی بهره ها برده اند. زمانی که قانون اجرایی جامعه از الله گرفته شد و به بشر سپرده شد خود به خود زمینه برای رشد انواع فرقه ها، مذاهب و احزاب سکولار و یا به ظاهر اسلامی فراهم می گردد.

چنانچه در سراسر دنیای سکولار مشاهده می کنیم تمام کسانی که دین اسلام را رها کرده و دچار فرقه سازی مذهبی گشته اند از غده های چرکینی سرچشمه گرفته اند که از منبع خرافه منشعب گشته اند و اکنون نیز، همین بساط را گسترانده اند و در برابر بیداری بزرگ امت اسلامی از خرافه، فرقه های خرافی بهره می برند. علمای دین، وظیفه و رسالتی بزرگ دارند که در برابر این گردباد سهمگین بایستند و نگذارند مسلمین زجر دیده  گرفتار آن شوند.

با اینکه علمای همه ی مذاهب می دانند که در برابر خرافه ها، بویژه خرافه هایی که سبب روی گردانی مردم از دین می شوند، مسؤولیت دارند؛ و رسالت آنان ایجاب می کند که راه را بر سرازیر شدن خرافه ها ببندند، و اینکه  نه خود برداشتهای سست و بی مبنی را به نام دین بازگویند و نه بگذارند دیگران با برداشتهای خرافی از دین، به دین گریزی دامن بزنند؛ اما با این وجود، این رسالت بزرگ تنها با نصیحت، اندرز و سخنرانیهای مستدل و قوی  به سرانجام نمی رسد. بلکه بایستی با الگوگیری از آموزه های قرآن، سیره رسول صلی الله علیه و سلم و خلفای راشدین و گرفتاریها و مصائب امامان و علمای بزرگ اسلام، به این واقعیت یقین پیدا کرد که اگر صدها امام و رسول در میان مردم وجود داشته باشند و چنانچه دارای قدرت اجرایی حکومتی نباشند هرگز نخواهند توانست به صورت مطلوب با خرافات و خرافه سازان مبارزه کنند .

خرافه سازی، فرقه سازی و حتی دین سازی (مثل تولید دیین سکولاریسم) جرمی است بدتر از دزدی و زنا و قتل و دیگر جرمهایی که برای کنترل و ممانعت از وقوع آنها نیاز به یک قدرت نظامی و حکومتی می باشد، به همین دلیل چنانچه کسانی مایل باشند که مذهبی از مذاهب منتسب به اسلام اصلاح گردد، چاره ای نیست جز اینکه کنترل پیروان آن مذهب در اختیار علمای همان مذهب قرار گیرد.

بدون بهره گیری از ابزار حکومتی، وجود صدها امام و عالم و خطیب نیز نمی تواند در تکمیل پروسه ی اصلاحات کامل باشند. اگر کسانی در این گفته تردید دارند و نمی توانند وضعیت اسف بار احزاب، فرقه ها و مذاهب را در کشورهای سکولار کنونی دریابند، مناسبتر این است که به سیره ی امام مذهب خود و پیروان همین امام در گذر زمان دقت کنند، تا با مراجعه به تاریخ،  برای امروز الگو بگیرند.

‍ شهید شیخ اسماعیل هنیه رهبری سیاسی ،مجاهدی نستوه وچشم وچراغ امت اسلام بود

شهید شیخ اسماعیل هنیه رهبری سیاسی ،مجاهدی نستوه وچشم وچراغ امت اسلام بود

به قلم: منصورسبحانی

بانام ویاد الله عزوجل

يَسْتَبْشِرُونَ بِنِعْمَةٍ مِّنَ اللَّهِ وَفَضْلٍ وَأَنَّ اللَّهَ لَا يُضِيعُ أَجْرَ الْمُؤْمِنِينَ / برنعمت وفضل خدا و این که خداوند پاداش مؤمنان راتباه نمی گرداند؛ شادی می کنند(۱۷۱ آل عمران)

میوه ایثار ، استقامت و فداکاری  تسلیم حق بودن است، تا ابراهیمیان تاریخ بدانند که باید این چنین به سوی خدا رفت، ‌ از همه چیز برید و سر به آستان الله نهاد.

چرا که تا انسان این چنین نفس کش و ابلیس برانداز و ایثارگر و مرد میدان نباشد نمی‌تواند ابراهیم گونه شود

این است معنی ایثار، انتخاب بزرگ، فداکاری و استقامت و بالأخره همه چیز را برای خدا خواستن و در راه او فدا کردن.

شهید اسماعیل تنها سیاستمدار و رهبری بود که دین را ابزاری برای دست یافتن به مطامع دنیوی نکردو قبل از شهادت خودش ۷۰ شهید از خانواده خودرا تحویل داد.

شهیدهنیه صادق وامین بود
  به دین و مردم  خیانت نکرد.
خودش را به دنیا و دشمنان نفروخت،
دراوج سختی ورویارویی با ابرجنایتکاران هراسی به دل راه نداد،
جوانمردانه یک امتیاز هم به دشمن نداد،

ایشان وبرادرش محمد مرسی تنها رهبر  باغیرت و شرافتمند دنیای عرب بودند

تنها رهبری سیاسی دنیای اسلام بود که فرزندانش مثل بچه های مردم عادی با سختی در غزه بسرمی برند و به شهادت می رسند،

شهید اسماعیل هنیه رفت، اما شهادت ادامه دارد، جهاد ادامه دارد، مبارزه برای رهایی، آزادی و سربلندی ادامه دارد.

خون او قطعا یک شروع مهم و عالی دیگر خواهد بود. مهم نیست چقدر زندگی می کنی، مهم این است که چگونه زندگی کنی و چگونه بمیری. واما معاندین ومنافقین بدانند:  اگر شهادت احمد یاسین نبود ما شاهد دلاوری ها و شجاعت های اسماعیل هنیه نبودیم

اگر شهادت صلاح شحاده نبود، محمد الضیف را نمی شناختیم و نمی دیدیم  اگر شهادت رنتیسی نبود، اسرائیل طعم قهرمانی سینوار را نمی چشید.

 به یاری الله آینده درقلمرو اسلام است. خداوند خودش میداند با خون چه کسانی ، رجال دین را ابیاری و با انها عرش کفار را بلرزاند

شهادت مجاهد نستوه ،خط شکن جبهه حق علیه باطل شهید هنیه را به یاران مجاهدش در جنگ با کفرجهانی ، خانواده اشک برگونه وداغدارش، کودکان یتیم وملت حق طلب فلسطین،  مسلمانان مطالبه گر وآزادیخواهان جهان تبریک وتهنیت عرض می نمایم

یارب العالمین شهادت این بزرگ مرد را قبول  و ایشان را به تمام شهدای فلسطین وخانواده اش در فردوس اعلی به هم برسان

وَلَا تَقُولُوا لِمَن يُقْتَلُ فِي سَبِيلِ اللَّهِ أَمْوَاتٌ بَلْ أَحْيَاءٌ وَلَٰكِن لَّا تَشْعُرُونَ(۱۵۴بقره)

قمه زنی و عربده کشی و… جزو عقاید شیعیان جعفری آری یا خیر؟

قمه زنی و عربده کشی و… جزو عقاید شیعیان جعفری آری یا خیر؟

به قلم: خالد هورامی

با انکه در دارالاسلام ایران سالهاست که قمه زنی و عربده کشی و … در عزاداری ها ممنوع و حرام اعلام شده است با این وجود در میان شیعیان انگلیسی و غلاة و منحرفین میان شیعه در افغانستان و پاکستان و عراق و لبنان و غیره چنین منکری انجام می شود و عده ای با کلیپ سازی های حرفه ای سعی دارند به مخاطب خود چنین نشان دهند که این وحشی گری ها جزو عقاید تمام شیعیان است؛ اما واقعیت چیست؟ در زیر به چند روایت استناد می کنیم و قضاوت را به خود شما واگذار می کنیم:

  • «إبن بابویه» به سند معتبرى از امام محمّد باقر روایت کرده است که رسول خدا  در هنگام وفات خود به فاطمه فرمود: «اى فاطمه! چون من بمیرم روى خود را براى من مخراش و گیسوى خود را پریشان مکن، و واویلا مگو و بر من نوحه مخوان و نوحه‏گران را دعوت مکن»[۱].
  • عن أبى عبدالله‏ قال: قال رسول الله : «ضرب المسلم يده على فخذه عند المصيبة إحباط لأجره»[۲]. «جعفر صادق‏ از پیامبر نقل مى‏کند که در وقت مصیبت، دست زدن بر زانو اجر و ثواب مسلمان را تباه مى‏کند».
  • امام جعفر صادق‏ در پاسخ به این پرسش که «جزع چیست؟» چنین مى‏فرماید: «شدیدترین جزع با شرر و فغان و به صداى بلند واویلاکردن و سینه و صورت خود رازدن و موهاى پیشانى را کندن است، و هر کس که مجلس ماتم را برگزار نماید، به تحقیق او صبر را ترک کرده و خلاف روش آن رفتار نموده است»، و به دنبال آن روایت شده است: «صبر و مصیبت، هر دو به سوى مؤمن سبقت مى‏برند. مصیبت در حالى به وى مى‏رسد که او شکیباست و همانا جزع و مصیبت به سوى کافر سبقت مى‏برند، پس مصیبت در حالى به وى مى‏رسد که وى بسیار جزع‏کننده است»[۳].

راستى کدام مصیبت از تمام مصیبتها بزرگتر است و به هنگام مصیبت بزرگ چه باید کرد؟ بهتر است جواب این سؤال را از امام جعفر صادق‏ بشنویم. آن بزرگوار، مصیبت وفات پیامبر را از تمام مصایب بزرگتر دانسته و به هنگام مصیبت به صبر و خویشتن‏دارى توصیه و سفارش فرموده است. چنانچه «شیخ طوسى» و دیگران به سند معتبر از او روایت کرده‏اند که فرمود: «چون مصیبتى به تو رسید، به یاد بیاور مصیبت رسول خدا را که به مردم هرگز چنین مصیبتى نرسیده و نخواهد رسید»[۴].

و اینک ببینیم علىس در برابر بزرگترین مصیبت (رحلت پیامبر) چگونه رفتار کرده است:

  • على در هنگام غسل پیامبر با غم و اندوه مى‏فرماید: «ولولا أنك أمرت بالصبر ونهيت عن الجزع لأنفدنا عليك ماء الشئون»[۵].«و اگر به صبر و شکیبایى امر نمى‏کردى و نهى از ناله و فغان و زدن، نفرموده بودى، به تحقیق (در فراق تو) سرچشمه‏هاى اشک چشم را (با گریه) خشک مى‏کردیم!».
  • و این هم آخرین وصیت خود حسین‏ به خواهرش زینب:حسین‏ قبل از آغاز جنگ به خواهرش مى‏فرماید: «اى خواهرم! تو را به حقّ خود سوگند مى‏دهم که بر مصیبت و مفارقت من صبر کن و هر گاه کشته شوم، هرگز روى خود را براى من مخراش و موهاى خود را از پریشان و پراکنده مساز و از بیخ مکن و گریبانت را پاره مکن؛ زیرا تو دختر فاطمه هستى. همانطورى که او به هنگام مصیبت جدّم – علیه الصلاة و السلام – صبر نمود، تو نیز در وقت مصیبت من صبر پیشه کن»[۶].

با وجود آن همه دلایل قطعى و مدارک معتبر شیعه، به هیچ وجه نمى‏توان  زنجیرزنى و عربده کشی و …  را جزو باورهای شیعیان امامی جعفری دانست. 


[۱]جلاء العیون مجلسى، ج‏۱، ص ۹۲، چاپ تهران.

[۲]اصول کافى، ج‏۱، ص ۲۲۴٫

[۳]اصول کافى، ج‏۱، کتاب الجنائز، ص ۲۲۳ و ۲۲۲، چاپ تهران.

[۴] جلاء العیون مجلسى، ج‏۱، ص ۹۵٫

[۵] نهج البلاغه، شرح فیض الإسلام، جزء ۴، کلام ۲۲۶٫

[۶] جلاء العیون شیخ مجلسى، باب قضایاى کربلا، ص ۲۸۲٫ همچنین تاریخ یعقوبى، ص ۲۹٫

نظرات برخی فقهای بزرگ شیعه درباره مسأله ولایت فقیه

نظرات برخی فقهای بزرگ شیعه درباره مسأله ولایت فقیه

به قلم : شیعه علی

با آنکه اجماع علمای اهل سنت در مورد شرایط رهبریت بر این است که باید مجتهد باشد و تنها در حالت ضرورت به یک حاکم در حد قاضی رضایت داده اند ، به همین شکل علمای شیعه هم وجود به چنین مجتهدی جهت رهبریت دارالاسلام مطالبی ذکر کرده اند با این تفاوت که به جای ولایت مجتهد گفته اند ولایت فقیه که هر دو به یک ماهیت اشاره دارند.
عده ای خیال می کنند که این ولایت فقیه از ابداعات امام خمینی است اما واقعیت چیز دیگری را نشان می دهد که به چند مورد مستند اشاره می کنیم:

شیخ مفید(قرن سوم)
اگر حاکم عادل وجود نداشت، فقهای عادل شیعه که صاحب نظر و برترین هستند، آن مسئولیت را برعهده گیرند. المقنعة ص۶۵۷

محقق ثانی(قرن نهم)
منظور از حاکم، در زمان غیبت، نایب عام امام حاکم می باشد و او کسی است که دارای شرایط فتوا و حکم باشد.(جامع المقاصد ج۱۱ ص۲۶۶)

شهید ثانی(قرن دهم)
مراد از فقیه، آن است که شرایط فتوا دادن را داشته باشد و عادل باشد. در اموری که در زمان حضور امام برعهده ایشان است، در مورد فقیه هم جاری است. (مسالک الافهام ج۱ ص۴۲۷)

محقق نراقی(قرن دوازدهم)
در قلمرو حکومتی اختیار داشتن فقیه بسان پیامبر(ص) و امامان(ع) از گزاره های ضروری فقه است…فقیهان اهل حق عادل خردمند…آنچه را فرمانروای عادل(امام معصوم) بر عهده داشت باید بر عهده بگیرند.( عوائدالأیام ص ۵۳۸)

صاحب جواهر(قرن سیزدهم)
اگر کسی منکر مسئله ولایت فقیه باشد ، گویا طعم فقه را نچشیده است.( جواهر الکلام ج ۲۱ ، ص ۳۹۷)

شیخ انصاری(قرن سیزدهم)
هر چه که بر نظر امام معصوم متوقف است و احتمال دهیم که به نظر فقیه زمان ( در حال غیبت ) بستگی دارد، واجب است که در آن مورد به فقیه مراجعه کنیم.( مکاسب محرمه ص۵۵۴)

آیت‌الله بروجردی(قرن چهاردهم)
فقیه به کسی می گویند که عادل و منصوب از طرف معصومین باشد و برای اموری که مهم و مورد ابتلای عموم مردم باشد، حکم ولایت دارد.( البدر الزاهر ص۵۲-۵۷)

تا عقیده به رسالت صغرای مورد نظر مکتب احمد مفتی زاده وجود دارد امکان هدایت آنها صفر است مگر…

تا عقیده به رسالت صغرای مورد نظر مکتب احمد مفتی زاده وجود دارد امکان هدایت آنها صفر است مگر…

به قلم: شاهو سنه ای

رسول الله صلی الله علیه وسلم می فرماید : مَنْ رَآنِي في المَنامِ كَمَن رآني في اليَقظَةِ فَإِنَّ الشَيْطَانَ لا يَتَمَثَّلُ بِـي (بخاری ) یعنی: هر کس مرا در خواب بیند پس مرا در بیداری خواهد دید و شیطان به شکل من در نمی آید. 

 این واقعیّت که تا کنون به کرّات کسانی «در خواب» به دیدار رسول الله صلی الله علیه وسلم مشرّف گشته اند و از هدایت و راهنمایی رسول الله صلی الله علیه وسلم بهره مند شده اند؛ غیر قابل تردید است و می دانیم که:

  •  رسول الله صلی الله علیه وسلم به اذن و مشیت الهی به خواب کسی می آید.
  • در خواب به دیدار رسول الله صلی الله علیه وسلم سرفراز شدن توهّمی و تصادفی نیست بلکه یک واقعیت مبارک و دارای حکمت است.

در این صورت میان رسول الله صلی الله علیه وسلم و مومنین دیواری سرد و بی روح وجود ندارد و  الله تعالی به اذن و مشیت خود به رسول الله صلی الله علیه وسلم ماموریت می دهد به خواب کسی برود و وی را نصیحت و راهنمایی می کند.

 مُلا احمد مفتی زاده از ادای مسئولیت و رسالت رسول الله صلی الله علیه وسلم در مدت بیست و سه سال به رسالت کبری یا عام و از واقعیّت مبارکِ مشرّف شدن کسی به دیدار رسول الله صلی الله علیه وسلم در خواب که مأموریت و رسالتی الهی است برای هدایت افرادی؛ به رسالت صغری یا خاص یاد کرده است. چنانکه در نامه ی ۹ مرداد ۶۹ می نویسد: « … و هرگاه حضرت رسول – صلواتُ الله و سلامه علیه و آله – کسی را سرفراز فرمایند؛ با مأموریت و رسالت خاص از طرف پروردگار است … آن حضرت اگر به اذن یا رسالت الهی نسبت به کسی آشنایی و محبّت پیدا کردند از پروردگار برایش درخواست مغفرت و رحمت می کنند زیرا می شود اهل این دنیا از دعای خیر یکدیگر یا اهل  بر زخ بهره گیرند به خلاف عالم ” تقطعت بهم الاسباب ” و ” لا انساب بینهم ” »

تا اینجای مطلب همه ی مسلمین بر آن متفق القول هستند اما زمانی که پیروان مکتب قرآن می گویند که رسول الله صلی الله علیه وسلم  در زندان ایران «در حالت بیداری» نزد مُلا احمد مفتی زاده  آمده و تفکرات مفتی زاده در واقع سخنان رسول الله صلی الله علیه وسلم است، مفتی زاده در جایگاه معصومین قرار می گیرد و سخنانش نیز غیر قابل نقد می شوند؛ چون مثل سایر اهل علم سخنانش اجتهاد یا تاویل نیست که نقدپذیر باشند بلکه عین سخن رسول الله است که در واقع حکم و دستور الله است.

اینجاست که پیروان این تفکر در انحراف آشکاری می افتند و هیچ مسلمان مخالفی را نمی پذیرند؛ البته جالب است بدانید که مُلا احمد مفتی زاده در وصيت نامه اش می گوید: اگر آراء و نظرات من را با کتاب و سنّت برابر بدانيد دچار شرک مي شويد.

احمد مفتی زاده تاکید می کند که یک شورا از اهل علم می تواند دیدگاههای او را بررسی کند و چنانچه مخالف با شریعت بود این دیدگاهها را کنار بزنند؛ اما بسیاری از پیروان او هرگز این مسیر را نمی روند و یکی از جرقه هایی که باعث شد من از این جریان فاصله بگیرم این بود که قرآن و رسول الله صلی الله علیه وسلم و سایر ائمه نزد این مکتبی ها محلی از اعراب ندارند و تنها برداشت گزینشی خودشان از سخنان مُلا احمد است که آنها را سرگرم و به بازی گرفته است و تا این بیماری وجود دارد امکان هدایت آنها وجود ندارد مگر الله اراده اش چیز دیگری باشد.

چند سوال مختصر از عقلای اهل سنت در مورد شیعیان ۱۲ امامی

چند سوال مختصر از عقلای اهل سنت در مورد شیعیان ۱۲ امامی

به قلم: امیرعلی محمدی/ دانشجوی تاریخ

این روزها که تنها شیعیان ۱۲ امامی و شیعیان زیدی به صورت عملی در کنار مردم مظلوم فلسطین ایستاده اند و روزانه در راه دفاع از مجاهدین اهل سنت غزه توسط کفار آمریکائی و انگلیسی و صهیونیستها مورد حمله قرار می گیرند و شهدائی را تقدیم راه جهاد فی سبیل الله می کنند عده ای از منتسبین به اهل سنت در فضای مجازی به جای همراهی با این برادران خود نه تنها دست به بایکوت خبر مجاهدین شیعه می زنند بلکه اگر بتوانند اخباری که در این زمینه نشر می شود را نیز سانسور و حذف می کنند و علاوه بر آن با سر هم کردن مطالبی شبهه انگیز می خواهند چنین نشان دهند که شیعه به اهل سنت خیانت کرده است!

صرفنظر از اینکه این سخنان نشان از چیست؟ و صرفنظر از اینکه اگر غزه دور است اما آمریکا و انگلیس و متحدین آمریکا و صهیونیستها دم دست همه هستند اما عده ای فقط شعار می دهند و… چند سوال از عقلای اهل سنت دارم که امیدوارم در سایت خود به عنوان یک دیدگاه مخالف نشر دهید:

  1. خواجه نصیرالدین طوسی که ۲۶ سال در قلعه های اسماعیلی مذهبها سکونت داشت و سپس به مغولها پیوست یک نفر بود اما چند هزار از اهل سنت در ارتش مغول مسلمین را قتل و عام می کردند؟
  2. آیا جوینی وزیر مغولها شیعه بود یا اهل سنت؟
  3. آیا شیعه دروازه های اصفان و ری را باز کردند که حنفی ها را قتل عام کنند یا شافعی ها بودند؟
  4. آیا شیعه بود که به نهضت فلسطین خیانت کرد و فلسطین را به صهیونیستها فروخت یا عربهای سنی بودند؟
  5. آیا شیعه در حال نابودی لیبی و کشت و کشتار اهل سنت آنجاست؟
  6. آیا شیعه صومالی را نابود کرد؟
  7. آیا شیعه در حال کشت و کشتار اهل سیناء است ؟
  8. آیا هواپیماهای کفار از فرودگاههای شیعیان بغداد را زیر آتش گرفتند و آنهمه جنایت تا کنون آفریده اند یا از قطر و آل سعود؟
  9. چرا در زمان شاه پهلوی که شخصی آمریکائی بود همه ی عرب و سنی ها تابع آن شدند اما پس از انقلاب ۵۷ همه بر علیه ایران شدند؟ مگر شاه هم شیعه نبود؟
  10. حزب الله که تنها یک حزب است را سرزنش می کنید که چرا فلسطین را آزاد نمی کند؟ اما دولتها و حکومتهای عربی چون آل سعود و اردن و مصر و ترکیه و…. که همگی به صورت سری در پی کسب رضایت اسرائیل هستند را سرزنش نمی کنید؟
  11. آیا تشیع است که علماء و رهبران اسلامی را در بنگلادش اعدام می کند؟
  12. آیا شیعه در ازبکستان آنهمه مسلمان را به بدترین شیوه ی ممکن می کشد؟
  13. آیا شیعه در تاجیکستان و ترکمنستان حتی در نماز و روزه و عبادات اهل سنت دخالت می کند؟
  14. آیا شیعه مسلمانان مالی و طوارق را قتل عام کرد؟
  15. آیا اردوغان شیعه است که در جلو ارتش کفر  و به عنوان بخشی از ناتو و متحد با آمریکا و صهیونیستها در حال قتل عام مسلمین است؟
  16. مگر قرضای عالم بزرگ شیعه بود که گفت: جبرئیل و ملائکه با اردوغان هستند؟

انتظر تفکر دارم و بعد انتظار کنار نهادن حسادت و بغض و کینه نابجا و دور ریختن نقشه های دشمنان و به دنبال آن انتظار اتحاد و وحدت اسلامی همه ی مسلمین در برابر دشمن مشترک که هم اکنون آمریکا و انگلیس و صهیونیستها و متحدین و مزدوران محلی آنها هستند را دارم.  

نکاتی از سخنان امروز ۲۷ دی ۱۴۰۲ش سیدعبدالملک الحوثی زیدی مذهب رهبر انصارالله و اتحادیه شافعی ها و زیدی های یمن در مورد مسلمین غزه و موضع خودشان و سایرین در برابر آنها

نکاتی از سخنان امروز ۲۷ دی ۱۴۰۲ش سیدعبدالملک الحوثی زیدی مذهب رهبر انصارالله و اتحادیه شافعی ها و زیدی های یمن در مورد مسلمین غزه و موضع خودشان و سایرین در برابر آنها

  • دنیا مظلومیت مردم فلسطین را مشاهده و به آن اعتراف می کند.
  • تمام طرف هایی که ادعا می کردند نقش آفرین هستند اکنون تنها تماشاچی هستند.
  • برخی از کشورهای اسلامی نسبت به مساله فلسطین کوتاهی کرده اند.
  • رژیم صهیونیستی در زمینه تحقق اهدافش با شکست مواجه شده اما به ریختن خون بی گناهان ادامه می دهد که بر اثر آن تاکنون دهها هزار فلسطینی شهید و مجروح شده اند.
  • آمریکا به خاطر حمایت از رژیم صهیونیستی در سطوح نظامی و سیاسی در جنایات این رژیم علیه مردم فلسطین شریک است.
  • مصلحت امت در حمایت از مردم فلسطین است.
  • آمریکا می کوشد جهان اسلام را با تهدید از ارائه هر نوع کمک به مردم فلسطین بازدارد.
  • دشمن صهیونیستی در صد روز بیش از دو هزار جنایت و قتل عام علیه مردم فلسطین انجام داده است.
  • آن چه که علیه مردم فلسطین انجام می شود، تجاوز ظالمانه، تخریب گسترده و نقض قوانین و موازین است.
  • موضع آمریکا و انگلستان در مقابل جنایات دشمن صهیونیستی بسیار شرم آور است.
  • سازمان ملل متحد، سازمان همکاری اسلامی و اتحادیه عرب فقط به انتشار بیانیه و محکوم کردن اکتفا کردند.
  • بسیاری از مقامهای آمریکایی همدست صهیونیستها هستند.
  • اعضای دو حزب جمهوری خواه و دمکرات آمریکا با یکدیگر بر سر حمایت از صهیونیسم رقابت می کنند.
  • آمریکا به خاطر کمک آشکار به رژیم صهیونیستی شریک جرم تل آویو است.
  • تعهد آمریکا به حمایت از صهیونیستهای یهودی فراتر از قوانین و موازین است.
  • آمریکایی‌ها و اروپایی‌ها معتقدند که مردم فلسطین حق دفاع از خود و سرزمینشان را ندارند.
  • بیش از صد روز است که مردم غزه با شجاعت در برابر ماشین جنگی ویرانگر و مرگبار دشمن صهیونیستی می جنگند
  • دغدغه غرب فقط توصیف رزمندگان مقاومت به عنوان تروریست است.
  • رزمندگان قهرمان فلسطین حق دارند که از کودکان، زنان و حقوق مشروعشان دفاع کنند.
  • مردم فلسطین حق دفاع از آرمان عادلانه خود در برابر دشمن صهیونیستی را دارند.
  • آمریکا دفاع از رژیم صهیونیستی و مقابله با فلسطینیان را حق خود می داند.
  • وقتی آمریکا به خود حق می‌دهد از فاصله ۹ هزار کیلومتری به منطقه ما بیاید پس برای چه حق حمایت از مردم فلسطین که بخشی از ما هستند را نداشته باشیم.
  • صهیونیستها نه فقط برای مردم فلسطین بلکه برای تمام امت خطرناک هستند.
  • صهیونیستها دشمن تمام امت هستند.
  • امت امروز بر سر دو راهی انضمام به بلوک آمریکایی صهیونیستی و انضمام به محور مقاومت قرار دارد.
  • باید جهاد کنیم و موضعی قاطع داشته باشیم.
  • یمن به عنوان پرچمدار جهاد در راه خدا در برابر دشمن نقش خود را ایفا می کند.
  • مردم یمن در سخن و عمل از مردم مظلوم فلسطین و رزمندگان آن حمایت کرده اند.
  • موضع نظامی یمن در قبال مردم فلسطین مبتنی بر منطق ایمانی است.
  • ما بر اساس موضع ایمانی مان آماده ایم در راه خداوند متعال شهید شویم.
  • مردم ما بر اساس منطق ایمان شان با دشمنان خدا جنگیده و تاکنون میلیاردها دلار به آنان خسارت وارد کرده اند.
  • خدا را به خاطر نعمت رویارویی مستقیم با آمریکا، اسرائیل و انگلستان شکر می‌کنیم زیرا این سه منبع شر و فساد در زمین هستند.
  • از مردم فلسطین حمایت می کنیم که انواع جنایات علیه آن انجام شده است.
  • ما به وعده الهی که در قرآن کریم به آن اشاره شده است و تحقق آن ایمان داریم.
  • موضع آمریکا ما را نمی ترساند و هیچ تاثیری بر ما ندارد.
  • ما در سنگر مقابله با اشرار، طاغوت، ستمگران و فاسدان هستیم و در این مسیر از یاری خداوند متعال بهره مند هستیم.
  • آمریکا که از جنایات صهیونیستی حمایت می کند دیگران را به تروریسم متهم می کند.
  • اینکه آمریکا ما را چگونه توصیف می کند اهمیتی ندارد.
  • به حمله به کشتی های مرتبط با رژیم صهیونیستی و هدف قرار دادن فلسطین اشغالی تا زمان پایان یافتن تجاوز به غزه و رفع محاصره آن ادامه خواهیم داد.
  • اهالی غزه حق دارند که رفع محاصره خود را بخواهند و گذرگاه آبی و گذرگاه زمینی به طرف مصر داشته باشند.
  • در برابر تجاوز آمریکایی انگلیسی برای حمایت از اسرائیل که هدفش استمرار جنایات اسرائیلی علیه مردم فلسطین است، خواهیم ایستاد.
  • ما آمریکا و انگلستان را جزو کشورهای حامی تروریسم صهیونیستی می دانیم.
  • آمریکا در تلاش است بقیه کشورهای جهان را به مشارکت در تجاوز علیه مردم فلسطین سوق دهد.
  • آمریکا، انگلستان و اسرائیل حاکمیت یمن را نقض کرده و خود را وارد جنگ با آن کرده اند.

سعید رمضان و تأسیس اخوانِ فلسطین

سعید رمضان و تأسیس اخوانِ فلسطین

چند ماه قبل از مرگ شیخ عزالدین قسام، که حماس او را پیشرو خود می‌داند، از ۳ تا ۶ اوت ۱۹۳۵، هیئتی از اخوان‌المسلمین مصر برای اولین بار از فلسطین دیدن کرده بود.

در آن زمان، مسئله فلسطین از قبل برای اخوان المسلمین اهمیت حیاتی داشت. ناسیونالیست های سکولار مصری موضوع فلسطین را اساساً از منظر ژئوپلیتیک می نگریستند، زیرا یک کشور یهودی در فلسطین تهدیدی دائمی برای مصر بود. اما با این حال، بنیانگذار اخوان المسلمین البنا و همکارانش به مسئله فلسطین به عنوان یک موضوع دینی و مذهبی مهم می نگریستند.

فلسطین تنها یکی از مسائل متعددی نبود که اخوان المسلمین در دهه های ۱۹۳۰ و ۱۹۴۰ به آن علاقه مند شد. این مسئله اساسی مورد توجه البنا بود تا پیروانش را به درک بعد فراملی سوق دهد و جنبشی را که با افق محدود مصری متولد شده بود به یک واقعیت جهانی اسلامی تبدیل کند.

اخوان المسلمین به دلیل اینکه مسئله فلسطین را بر مسئله مصر ارجحیت دادند تعدادی از اعضای مصری خود را از دست دادند. از سوی دیگر، آنها این فرصت را داشتند که به وضوح خود را از ناسیونالیست های سکولار مصری متمایز سازند.به همین خاطر تبليغات به نفع آرمان فلسطين اساس موفقيت بين‌المللی جنبش در سال‌های ۱۹۴۵_۱۹۳۵ را رقم زد.

پس از تأسیس شاخه های سوری و لبنانی در سال ۱۹۳۷، شاخه‌ فلسطینی آن در سال ۱۹۴۵ با تلاش سعید رمضان (۱۹۲۶-۱۹۹۵) ۲۰ ساله، تأسیس شد.

سعید رمضان داماد حسن البنا و از شخصيت‌هاى برجسته و عالى‌رتبه سازمان اخوان‌المسلمين مصر است كه در كنار مرشد خود، در زمينه‌هاى سياسى، فرهنگى، رسانه‌اى و… پيشتاز بود و از نقطه نظر نطق و خطابه، در ميان رهبران اخوان، يگانه و بى‌نظير به شمار مى‌آمد.

وى نخست، مديريت مرکز فرهنگی_ رسانه ای «الشهاب» در غزه را به عهده گرفت و سپس به عنوان سردبير ماهنامه تئوريك «المسلمون» انتخاب شد كه در آن، شخصيت‌هاى برجسته‌اى چون شهيد سيد قطب مقالاتى مى‌نوشتند.

او پس از توطئه عبدالناصر سکولار حاكم بر مصر و قتل عام رهبران اخوان‌المسلمين توسط سکولاریستها، توانست به «سوريه» بگريزد و مجله «المسلمون» را از دمشق منتشر سازد، سپس در كشورهاى مختلف اسلامى و عرب، به فعاليت‌هاى تبليغى خود ادامه داد و سرانجام در «ژنو» استقرار يافت و مؤسسه «مركز اسلامى ژنو» را تأسيس نمود و نشرياتى به زبان‌هاى: عربى، آلمانى، انگليسى و فرانسوى منتشر ساخت.

سعيد رمضان در سفرى به ايران، در دوران شكوفايى نهضت ملى شدن صنعت نفت، به محضر آيت‌الله كاشانى رسيد و تحت تأثير معنويت و صداقت او قرار گرفت و طى نامه سرگشاده‌اى، آرزوها و ايده‌هاى خود را با ايشان در ميان گذاشت.

فعالیت‌های سعید رمضان فوق‌العاده موفق بود: در یک سال، از سال ۱۹۴۵ تا ۱۹۴۶، او پانزده هزار عضو اخوان‌المسلمین را در فلسطین جمع کرد و در سال ۱۹۴۷، این رقم از بیست هزار نفر فراتر رفت.

▫️اعضای فلسطینی اخوان خط اصیل را آنگونه از حسن البنا و داماد وی دریافته بودند که با هرگونه مواضع سازش پذیر، سخت مخالفت می کردند و هرگونه حل و فصل مسالمت آمیز در خصوص مسئله فلسطین را قاطعانه پس می زدند.

نظر مراجع تقلید شیعه در مورد تصوف و اهل تصوف  و شرکت در مجالس آنها چه هست؟

نظر مراجع تقلید شیعه در مورد تصوف و اهل تصوف  و شرکت در مجالس آنها چه هست؟

به قلم: شیعه علی

ج: قرار بود در ایران فیلمی درباره شمس تبریزی -و ضرورتاً مولوی- ساخته شود. عده‌ای از طلاب حوزه علمیه قم از آیت‌الله مکارم شیرازی و آیت‌الله نوری همدانی خواستند تا تکلیف شرعی فیلم‌سازی درباره این فرقه را روشن سازند. پاسخ این دو به شرح زیر است:

مکارم شیرازی: «با توجه به اینکه این کار سبب ترویج فرقه ضالّه صوفیه می‌شود، شرعاً جایز نیست و باید از آن خودداری کرد.»

نوری همدانی: «این دونفر نامبرده از اعیان صوفیه می‌باشند و ما برای این مطلب مدارک مقتضی از کتاب‌های خودشان داریم. اساساً فرقه صوفیه یکی از فرقه‌های ضاله و مضله می‌باشند که با تشکیلات قطب‌سازی و مرشد بازی به جنگ اسلام ناب که اسلام قرآن و اهل بیت است آمده‌اند و حضرت صادق درباره صوفیه فرموده‌اند انهم اعدائنا یعنی آنها دشمنان ما هستند. ترویج آنها به هر شکلی باشد جایز نمی‌باشد و حرام است.»

از مراجع مختلف شیعه هم سوال می شود که می توان در برنامه ها و تجمعات آنها حضور داشت؟ نگاه شرع مقدس به این ماجرا چگونه است؟

پاسخ  چند مرجع مطرح میان شیعیان جعفری به این سوال، چنین است:

  • آیت الله  سیستانی :جایز نیست.
  • آیت الله مکارم شیرازی :عموم فرق صوفیه دارای انحرافاتی هستند. از آنها و مجالس و محافلشان اجتناب کنید.
  • آیت‌الله  فاضل لنکرانی : عبادتگاه مسلمان مسجد است و رفتن به خانقاه اگر بر این باشد که گمان کند آنجا خصوصیت و شرافتی بر سایر امکنه دارد، صحیح نیست بلکه اگر به این عنوان بروند که آنجا شرعا پایگاه ذکر و مدح و منقبت است حرام می‌باشد. لذا بر عموم مسلمانان است که برای امور عبادی، ‌مذهبی و اعیاد موالید ائمه در مساجد اجتماع کنند که «انما یعمر مساجد الله من آمن بالله» و شما هم در مقابله با این حرکت طبق شرایط و مراحل امر به معروف و نهی از منکر عمل کنید.
  • آیت الله  بهجت :جایز نیست.
  • آیت‌آلله نوری همدانی:شرکت در مجالس ذکر و دعای فرقه‌های صوفیه و کمک مادی و معنوی در ساخت و عمران اماکن آنها همچون خانقاه و حسینیه و نامهایی از این قبیل که ویژه عبادت این فرقه ساخته می‌شود جایز نیست.
  • آيت الله صافي گلپايگاني:شرکت در اين گونه مجالس، حرام و ترويج بدعت است.

این دیدگاه مراجع شیعه در زمینه مشارکت و همکاری و کمک به اهل تصوف بود. البته فقهای شیعه ی جعفری در طول تاریخ با صوفی های اهل طریقت که شریعت را کنار زده اند سازگاری نداشته اند و اولین ثمرات مبارزات آنها بیرون راندن این صوفیان قزلباش حلولی از حاکمیت (گروه‌های عشایری ترکمن پیرو طریقت صوفیانه صفوی در آناتولی) و دور کردن و قتل عام آنها از زمان سلطان حسین صفوی بود تا به تدریج خودشان در سال ۱۳۵۷ش توانستند در ایران اولین حاکمیت بر اساس شیعیان جعفری را در تاریخ اسلام به وجود بیاورند.

البته شیعیان جعفری میان اهل تصوف با اهل عرفان و زهد فرق گذاشته اند.

چرخش صفویان از تشیع صوفیانه به تشیع فقیهانه با تلاش برای سرکوب قزلباشان همراه شد. (تعامل و تقابل تصوف و تشیع در عصر صفوی، علی‌اکبر تشکری و الهام نقیبی).

در این میان، رویارویی محمدباقر مجلسی (عالم شیعه و صاحب بحار الانوار) با صوفیان، رویارویی فقیه-صوفی را در عصر صفویه به اوج رساند. مجلسی صوفیان را از پایتخت (اصفهان) تبعید کرد، حلقه‌های ذکر و سماع صوفیانه را ممنوع کرد و کار را به جایی رساند که حتی گفتن ذکر “یاهو”‌ قدغن شد.

با این همه، رویارویی فقیه-صوفی نیازمند جهاز نظری بود. از این رو، شاهد موجی از ردیه‌نویسی فقیهان بر صوفیان در عصر صفوی هستیم. رساله‌هایی مانند “سلوة الشيعة” و “تسلية الشيعة” هر دو منسوب به عالِمی به نام میرلوحی،”تحفة الاخيار” و نیز “الفوائد الدینیة فی الرد علی الحکماء و الصوفیة” هر دو از محمدطاهر قمی (امام جمعه قم و فقیهی صاحب نفوذ در دربار صفوی) در زمره این ردیه‌ها است. محمدباقر مجلسی نیز فصلی از کتاب “عین‌الحیوة” خود را به رد صوفیّه اختصاص داد. (رویارویی فقیهان و صوفیان در عصر صفویان، رسول جعفریان، ).

در زمان برآمدن قاجاریه، فقیهان پایگاه منحصربه‌فرد خود در عصر صفوی را کم‌وبیش از دست داده بودند ولی از تندباد حوادث هم جان سالم به در برده بودند. با این حال، در عصر فتحعلی شاه نفوذ آن‌ها دیگر بار رو به گسترش گذاشت. در پی آن، رویارویی فقیه-صوفی نیز بار دیگر بالا گرفت، به ویژه از آن رو ‌که تصوف نیز در ایران دیگر بار دامن‌گستر شده بود. در عصر قاجار نمونه مشهور رویارویی فقیه-صوفی میان فقیهی به نام محمدعلی بهبهانی و صوفیان نعمت اللّهی درگرفت.

محمدعلی بهبهانی، معروف به کرمانشاهی، متولد کربلا و فرزند ارشد محمدباقر وحید بهبهانی فقیه احیاگر مکتب اصولی بود. او عمدتاً پیش پدرش درس فقاهت خواند. محمدعلی بهبهانی در کرمانشاه از چنان نفوذی برخوردار شد که او را می‌توان به تعبیری “ولی فقیه کرمانشاه” به حساب آورد. او رأساً به اجرای حدود شرعی می‌پرداخت و با شکایت او فتحعلی شاه حاکم کرمانشاه را، که مطلوب بهبهانی نبود، کنار گذاشت و حاکمی دلخواه بهبهانی گمارد.

بهبهانی از نفوذ خود برای رویارویی با تصوف سود برد. در نقطه اوج این رویارویی، هنگامی که معصوم علیشاه دکنی (از مشایخ سلسله نعمت اللهی که از هندوستان به ایران آمده بود) به دعوت صوفیان کرمانشاه به این دیار سفر کرد، بهبهانی او را دستگیر و در منزل خود زندانی کرد و از او توبه خواست. پس از خودداری معصوم علیشاه از توبه، بهبهانی فتوای قتل او را صادر کرد و معصوم علیشاه را به قتل رساندند.

محمدعلی بهبهانی همچنین رساله‌ای با عنوان “خیراتیه در ابطال طریقه صوفیه” نگاشت. در مقدمه این رساله، بهبهانی نگرانی خود را از گسترش تصوف در ایران ابراز داشت و از معصوم علیشاه نیز به عنوان فردی دارای “شقاوت” یاد کرد. در همین رساله، بهبهانی به نامه‌ای اشاره می‌کند که فتحعلی شاه برای او فرستاده بود. در این نامه فتحعلی شاه توضیح می‌دهد که از حاکمان ولایت‌ها خواسته هر کس “مذهب متصوّفه” را اختیار کرده است “تنبیه کامل” شود و اموالش میان فقیران تقسیم شود. (خیراتیه در ابطال طریقه صوفیه، آقا محمدعلی بهبهانی کرمانشاهی).