کالبد شکافی مسائل و مشكلات نظام اسلامي (۲۳۷)

کالبد شکافی مسائل و مشكلات نظام اسلامي (۲۳۷)

بر گرفته از کتاب روابط متقابل اسلام و دین سکولاریسم

مؤلف: ابوحمزه المهاجر هورامی

در پاسخ به اين سوال كه «چگونه مي توان حساب مشكلات و مسائل مواجه بعد از انقلاب اسلامی را ازحساب نظام جدا كرد و حقانيت نظام اسلامی را ثابت كرد؟» ابتدا بايد بگوييم كه اثبات حقانيت نظام و دولت اسلامی در واقع به اثبات مباني نظام اسلامي باز مي گردد و در واقع موضوعي كلان است كه مبتني بر پذيرش مباني خاص خود مي باشد . به عبارتي براي اثبات حقانيت نظام سياسي اسلام به گونه اي كه گفته شد بايد ابتدا مباني مختلفي مورد پذيرش قرار گيرد همچون مباني هستي شناسانه نظير اعتقاد به خداوند متعال كه خالق و رب انسانها بوده و ربوبيت تكويني و تشريعي همه موجودات را بر عهده دارد و يا مباني انسان شناختي ديني مثل اعتقاد به مختار و در نتيجه تكليف محوري انسان و مبانی کفر به طاغوت (لا اله) و ایمان به قانون شریعت الله (الا الله) .

در نتيجه هر فردي كه معتقد به اين مباني باشد خود به خود در خواهد يافت كه تنها حكومتي كه داراي مشروعيت بوده و در نتيجه حقانيت از آن وي مي باشد حكومتي مي باشد كه مبتني بر نظام سياسي اسلام و داراي شاخص هاي فوق الذكر مي باشد . بنابراين براي اثبات حقانيت نظام اسلامي لزومي به استفاده از موضوع مشكلات نظام و … وجود ندارد و براي اين منظور بايد مباني مشروعيت آن نظام مورد بررسي قرار گيرد .

از طرفي براي جدا كردن حساب مشكلات به وجود آمده در طي اين سالها با اصل نظام نخستين كاري كه بايد صورت گيرد تقويت واقع بيني به جاي تابع احساسات شدن و قضاوت هاي عجولانه كردن مي باشد . چرا كه دردنيا هيچ نظام فاقد مشكلات وجود ندارد و امروزه مشاهده مي كنيم كه حتي كساني كه مدعي بودند بي نقص ترين نظام هاي دنيا را طراحي كرده اند خود داراي مسائل و مشكلات عديده اي مي باشند؛ و بنابر اين در صورتي كه صرف بروز مشكلات ، مبناي پذيرش نظام سياسي باشد هيچ نظام سياسي را نبايد به عنوان نظام سياسي مشروع بپذيريم .

در این صورت بهترين راهكار اين است كه با معیار شریعت و سپس به صورت منطقي وعقلائي به مسائل و مشكلات نگريسته، به ريشه يابي آنها پرداخته، رابطه مسائل و مشكلات را با كارآمدي دولت اسلامی  سنجيده و مواضع رهبران نظام را در برابر مسائل و مشكلات مورد توجه قرار دهيم تا بفهميم كه آيا اولا نظام سياسي مورد نظر تا چه ميزان در بروز آن مسائل و مشكلات دخيل مي باشد و ثانيا در صورت عدم دخالت نظام سياسي در آن مشكلات، آيا تا چه ميزان براي حل آن مسائل برنامه ريزي كرده است. بنابر اين به منظور تبيين هر چه بيشتر اين مساله و نيز نقش دولت اسلامی در مقابله با مشكلات و معضلات پيش آمده لازم است مطالبي به صورت نكته وار بيان شود و آنگاه به صورت مصداقي به برخي مشكلات و معضلات مطرح در جامعه و واكنش دولت اسلامی در برابر آنها به عنوان نمونه اشاره اي داشته باشيم : ادامه خواندن کالبد شکافی مسائل و مشكلات نظام اسلامي (۲۳۷)

دولت اسلامی و مسئله ی بنیادین امارت شورایی (تمرکز و مشارکت) (۲۳۶)

دولت اسلامی و مسئله ی بنیادین امارت شورایی (تمرکز و مشارکت) (۲۳۶)

بر گرفته از کتاب روابط متقابل اسلام و دین سکولاریسم

مؤلف: ابوحمزه المهاجر هورامی

بدون شک در دنیای کنونی جهت انجام هر کار مهم و دامنه داری، نیاز به یک مرکز (سانتر) پیدا می شود. به خصوص اگر این کار مهم و بنیادین مسئله ای چون تغییر و تحول در مسایل زیر بنایی کل مجتمع باشد.

در مورد انقلاب، جنبش و جماعت به چندین دلیل نیاز به یک مرکزیت نیرومند احساس می شود:

اول، به دلیل نیاز به فرماندهی نیروهای مبارز در برابر دشمنان. شک نداریم که جنگ جاهلیت  سکولار – صهیونی ومزدوران محلی اش علیه نیروهای مترقی اسلام ، بی نهایت جدی و حساس است. به همین دلیل به محض تصمیم گیری در مورد هر عمل و اقدام مشخصی، نیاز به وجود یک وحدت آهنین برای پیشبرد و به اجرا گذاشتن آن ضروری می باشد.

به زبانی دیگر ، جهت پیشبرد و به ثمر رسانیدن جنبش باید مرکزی باشد که:

۱- تحلیل کند،         ۲- نقشه بریزد،      ۳- فرمان بدهد و اجرایش را دنبال کند.

به طور مختصر این که فرماندهی کند، و گر نه با بروز روحیه هرج و مرج طلبی و آنارشیسم نیروهای سرگردان و متلاشی شده مواجه گشته  و جنبش توسط دشمن منهزم شده و شکست خواهد خورد.

در اهمیت یک مرکزیت فرماندهی در جنگ میان اسلام و جاهلیت از چنان اهمیتی برخوردار است که می توان گفت که، حتی یک مرکزیت ضعیف بهتر از نبود آن است. به جرئت می توان گفت نداشتن مرکزیت فرماندهی در واقع به معنی دست کشیدن از جهاد ،  مبارزه و دولت اسلامی است.

نیروهای مبارز پراکنده، باید قادر باشند که متحدانه در یک جهت و با یک روش و برنامه، دست به عمل بزنند، ایجاد مرکزیت فرماندهی جهت پاسخگویی به این ضرورت است.

دوم این که وجود یک مرکز جهت گردآوری نتایج کار و دانش نیروهای جماعت و سپس دولت ، که برای انجام مبارزه در راه اعتلای کلمه الله در فعالیتند ، از یک طرف و تجزیه و تحلیل آن ها و ارائه ثمره ی این تلاش ها در راستای تکامل خط و سیاست ها و نقشه های عمل مبارزاتی جماعت از دیگر سو ضرورت حتمی خود را به نمایش می گذارد.

بدیهی و روشن است که افراد جماعت و جامعه همه نمی توانند از عهده ی این کار برآیند. در تاریخ قرآن و روش رسول الله صلی الله علیه و سلم و صحابه کرام و سلف صالح می بینیم هنگامی که عده ای بیشتر از چند نفر می شوند، یک مرکزیت فرماندهی و امارت جهت حفظ افراد و وحدت فرماندهی به وجود می آید. با این نگرش جامع، داشتن و وجود سلسله مراتبی جهت پیشبرد اهداف و برنامه ها ضروریت می یابد.

شکی نیست رهبرانی که در مرکزیت قرار می گیرند باید افرادی باشند که بیش از دیگران بر اسلام بر فهم صحیح سلف صالح مسلط بوده و در به کارگیری عینی و به روز آن مهارت و تبحر دارند.

طی یک دوره تجارب نیروها و دانش مبارزاتی که به عنوان مصالحی در اختیار آنان قرار گرفته چنان چه یک دیدگاه پاک اسلامی داشته باشند، کیفیت عالی تری از شناخت و قدرت رهبری کردن را شکل می دهد. بدین شکل رهبران واقعاً محصول تمام مبارزین دنیا و کل جماعت و عقیده ی پاک اسلام هستند. این ها بند ناف های رهبریتند و چنان چه این بند ناف ها بریده شود آن ها از این کیفیات تهی می شوند. از این رو جنبه ی مردمی و شورایی بودن در مسئله ی امارت و رهبریت نقش کلیدی را در شکل گیری و مهمتر از آن تقویت و پرورش یک مرکزیت رهبری اسلامی بازی می کند و هر گونه تک روی و شخص پرستی جاهلانه را به گور می سپارد.

مرکزیت در صورتی که با مجموعه ی اعضایش در ارتباط باشد و مرتباً از تجربه ها و نظرات آن ها در تمام زمینه هایی که به فعالیت مشغولند (نظامی، تبلیغ و…) جمع بندی صحیح نموده و نتیجه و جوهره ی آن را ارائه دهد، می تواند به تدوین خط و سیاست های درست نائل آید. یک مرکزیت رهبری تنها بدین شیوه است که تصویری کامل از مسایل و رویدادها پیدا می کند. تجارب و نظرات مجموعه اعضای جماعت بدون شک به ارتقاء شناخت جمع کمک می کند بدین شکل امارت و وحدت فرماندهی متکی بر شورا، جماعت را قادر می سازد که یک خط صحیح عمل را تدوین کند. وحدت فرماندهی یعنی داشتن یک خط ثابت سیاسی که کل تشکیلات بر آن ساخته می شود (و نه هیچ خط یا خطوط دیگری) و مردم گرایی و شورا یعنی دخالت در حفظ و تکامل این پایه ی وحدت، مبارزه جهت به کارگیری صحیح آن، تقویت کردن آن و بنا کردن تشکیلات و سلسله مراتب تشکیلاتی بر پایه آن. این است مفهوم صحیح امارت شورایی.

چنان چه ارگان های پایین تر از ارگان های بالاتر و آن ها نیز از مرکزیت تبعیت نکنند چنین امری باعث می شود که هر ارگانی از تجارب کل جماعت، جماعتها و یا دولت محروم مانده و دچار ذهن گرایی گردد. چرا که بدون پیروی کردن از مرکزیت، این ارگان ها مجبورند با تکیه کردن بر تجارب قسمی و جزئی خودشان عمل و حرکت نمایند. بدین ترتیب تئوری و عمل آن ها بر پایه ی «شناخت از کل تصویر عینی» متکی نبوده و به طور اجتناب ناپذیر به اشتباه و انحراف کشیده می شود.

مرکزیت، فشرده و چکیده ی دانسته ها و تجارب کل جماعت و حتی دیگر جماعت های مبارز سراسر دنیاست. مرکزیت باید مرتباً خود را در معرض نظارت اعضاء قرار دهد و حاضر به شنیدن انتقادات آنان و تصحیح اشتباهات خود باشد. این بخشی از پروسه ی صحیح تکامل راهبرد درست است. از دیگر سو ارگان های پایین تر و اعضاء با ارائه مواد خامی که در نتیجه به کار بست مشی جماعت به دست آورده اند و از طریق ارائه نظرات و مبارزه بر سر آن ها، که در شکل گیری مشی و برنامه های جماعت نقش حیاتی دارند، پیوسته باید آگاهانه این نقش و وظیفه را انجام دهند.

به هر میزان که سطح آگاهی و تعهد ایمانی اعضاء بالاتر باشد، بهتر می تواند وظایف خود را بر پایه صحیح تعیین شده توسط جماعت انجام دهند ، در نتیجه بهتر می توانند به مرکزیت در تدوین مشی صحیح کمک کنند. در غیر این صورت شورا گرایی به تقویت مرکزیت نخواهد انجامید.

مرکزیت پیوسته باید با گرایش به سستی و سهل انگاری در اعضاء زیرمجموعه نسبت به رها کردن و واگذار نمودن امورات مهمی که به جهت گیری و سمت دهی جماعت مربوط می شود، به مرکزیت، مبارزه ی جدی نماید. اعضاء هرگز نباید چنین تصور کنند که وظیفه ی تجربه اندوزی، فراگیری و انتقال آن به مرکزیت در مرحله ای از مراحل قطع شده و این وظیفه از روی شانه ی بدنه خارج شده است.

این سستی و رخوت معمولاً بر اثر فشار کارهای مختلف و پیچیدگی انواع مبارزات عقیدتی – نظامی در مجاهدین نفوذ می کند. البته این تحریک جنب و جوش و شکوفا نمودن اعضاء از جانب مرکزیت بدین معنی نیست که «بگذار هر کس حرف خود را بزند» و به تعبیری دیگر «هر کس ساز خود را بزند».

برای این که مسئله ی به این بزرگی و حساسی به رتبه ی پایینی چون حرف خود را زدن سقوط نکند، مبارزین باید با جدیت تمام بر سر نظرات شان کار کنند ، صحت آن را با معیار دین بر فهم صحیح سلف صالحی که از کانال رهبریت انتخاب شده ی شرعی ای که آن را متناسب با وضع موجود ارائه داده است، بسنجند و پس از طی نمودن چنین زحمات و مراحلی، برای جا انداختن این نظریات از طریق کانال های معین مبارزه کنند. شخص مبارز باید بداند که حامل چه مسئولیت بزرگی است و قطعاً در روز قیامت از نعمت هایی که به آن داده شده موردبازخواست قرار می گیرد از نعمت مبارزه، جهاد، فکر سالم، درک صحیح و…

اجرای سیستم شوری در درون جماعت و دولت اسلامی، کار پر زحمت و پر مسئولیت و مملو از مبارزه و جنب و جوش است. به راه انداختن چنین سیستمی در همه ی سطوح جماعت و دولت از وظایف تشکیلاتی بسیار مهم رهبری و مسئولین پاسخگو در برابر مرکزیت فرماندهی می باشد.

در ظاهر امر مسئله ی امارت و شوری وحدت اضدادند، اما در واقع بدون شورا اتحادی که لازمه ی اجرای وحدت فرماندهی است به وجود نمی آید. و بدون اجرای وحدت فرماندهی اجرای شورا به هرج و مرجی تبدیل می گردد که از درونش هیچ نتیجه ای که راهنمای عمل ما باشد بیرون نمی آید و به وحدت حرف و عملمان در برابر دشمن و متحدینش لطمه وارد می کند.

بدون وحدت فرماندهی نمی توان نظرات و تجارب کل زیر مجموعه و دیگر مبارزین سراسر دنیا را فشرده و چکیده کرده و دوباره در همه عرصه ها به کار بست و موجب شکوفایی بیشتر توانایی های ذهنی و عملی اعضاء جماعت و دولت شد. در ادامه باید گفت که تضمین اصل مشورت و شورای واقعی درون جماعتی، وابسته به آن است که، چه خطی در رهبری قرار گرفته است.

یک رهبری مسلمان صاحب عقیده ی صحیح، که از کانال شرعی انتخاب گردیده است، همواره برای تقویت مرکزیت خود باید به آگاهی پاک عقیدتی و ترقیات مداوم پایه های جماعت اتکاء کند.

چنان چه رهبری به چنان توهمی بیفتد که در برهه ای از زمان ظاهراً نیازی در خود نمی بیند که به ابتکار عمل آگاهانه ی بدنه ی جماعت و دولت اتکاء کند، یا به پرورش آنان و شکوفا کردن قدرت ذهنی و عملی شان نمی پردازد و به این نیازها پاسخ مناسبی نمی دهد، آن وقت زمانی که به آگاهی و ابتکار عمل اعضاء و هواداران جماعت در مقابله با گرایشات غلط و نیروهای منحرفی که در جماعت سر بلند کرده اند ، نیاز پیدا می شود، کسی در میدان نخواهد بود. و اگر رهبر هم قصد داشته باشد در برابر خط های انحرافی در جماعت به مبارزه برخیزد، پایه ضعیفی در جماعت خواهد داشت.

جماعت و دولت باید یکپارچه و متحد عمل کند و در عین حال فضای مناسب را برای بحث آزاد و انتقادهای سازنده – تا آن جایی که به این وحدت عمل جماعتی آسیب نرسد- فراهم سازد. «تمرکز و مشارکت» در درون تنظیمات جماعت و دولت،محتوای فسخ ناشدنی نهضت آزادی بخش اسلامی است. با مشارکت است که تجربیات پراکنده و نسبی اعضاء تمرکز یافته و در جهت مبارزه مؤثر مورد استفاده قرار می گیرند. این تمام آن چیز مهمی است که باید عمیقاً درک کرد: «آزادی بحث» و «وحدت عمل» .

ضرورت آسب شناسی دولت و انقلاب اسلامی/ انقلاب به شیوه ی اسلامی آن(۲۳۵)

ضرورت آسب شناسی دولت و انقلاب اسلامی/ انقلاب به شیوه ی اسلامی آن(۲۳۵)

 

بر گرفته از کتاب روابط متقابل اسلام و دین سکولاریسم

مؤلف: ابوحمزه المهاجر هورامی

انقلاب تغيير اساسي در شخص و سياست، روابط اجتماعي و اقتصادي و در كليه نهادهاست. [۱] چنانكه مي دانيم هيچ انقلاب فردي (دروني) و اجتماعي بدون تحول عميق قلبي، فكري و ايدئولوژيكي ممكن نيست. استكبار و اتراف از يك طرف و مومنين از ديگر سوي هر دو به خاطر خواست دروني و ذات وجود خود مبارزه مي كنند، منتهي تفاوت زندگي اين دو، آنها را در مقابل يكديگر قرار مي دهد. در انقلاب ديني اسلامي (وبطور كلي هر انقلابي كه در خدمت به انسانيت سيرتكاملي خود را پيموده ) بايد تابع قوانين كلي مبارزه تكاملي با در نظر گرفتن شرايط و وضع موجود خود و تابعيت از ويژگيهاي عيني خود، باشد .

علل مبارزه و انقلاب در اسلام با وجود جهاد عقیدتی براي پيروان اين مكتب هميشه وجود دارد و در صـورت  فراهم شدن  زمينه هاي مبارزات مسلحانه اين امر تنها تشديد مي گردد و بس. تنـها محيط مساعد و مطلـوب نيست كه زمينه را بـراي مبارزه مهيـا مي كند بلكه اين خود مؤمن است كه زمينه را بوجود مي آورد و مطلوب مي گرداند. هيچ كس حق ندارد منتظر اين بماند كه مثلاً حكومت جاهليت دچار يك شكست خارجي يا بحران داخلي گرديده و محيط بسرعت مهياي انقلاب فوري و عظيم اجتماعي گردد.

بزرگترين مشكل تحريكات موجود انقلابي جهان اسلام در عدم درك صحيح و عملي تفاوت اساسي ميان انقلاب متکی بر دین اسلام و یا مبنی بر یکی از مذاهب دین سکولاریسم است كه در ديناسلام اول قيام ارزشهاي الهی عليه ارزشهاي طاغوتي است و بعد قيام دوم ستمكشان است عليه ستمگران.

در انقلاب به سبک دین سکولاریسم، طغيان و واكنش گروه، طبقه و يا جماعتي است عليه طبقه يا جماعتي ديگر كه عمدتاً هدف در اين انقلاب و مبارزه كسب پيروزي و از ميدان بدر كردن حريف است و به هر طريقي و با هر وسيله اي، اما يقيناً به نسبتهاي مختلف و با شدت و ضعفهاي متغير ميان دو طرف درگير، خصايل و بازدارنده هاي بدور از خواسته هاي سالم فطري انسان- كه انقلاب در واقع بايد عليه آنها صورت گيرد، وجود دارد.

يعني هم گروهي كه اقدام به مبارزه كرده بسياري  از اين آلودگيها و بازدارنده ها را با خود يدك مي كشد و هم گروهي كه عليه وي مبارزه مي شود .اما بدليل برجسته نمودن و بيش از حد مهم تصور نمودن مسأله اي كه زمينة جرقة انقلاب گرديده، در ذهن گروه عصيان گر، تنها اين ستم شخصي را در طرف مقابل مي بيند و هدفش هم انهدام همين يك مورد است و بس. و هنگامي كه پس از انقلاب به قدرت مي رسد با انهدام مسئله مورد منازعه، خصايل و باز دارنده ها (همچون استبداد، استثمار، فريب، فساد و….) كه بدانها دقت كافي نشده بود ارثيه حكومت نوپاي انقلابي مي گردد.

اما در يك انقلاب اسلامی اولين مركزي كه مورد تهاجم و حملات  شديد متناسب انقلابي قرار مي گيرد خود شخص است. مبدأ شروع انقلاب درون شخص است نه سطح جامعه. ادامه خواندن ضرورت آسب شناسی دولت و انقلاب اسلامی/ انقلاب به شیوه ی اسلامی آن(۲۳۵)

در مسیرتوسعه قرار گرفتن نیاز جامعه ما و راهکار پیامبر خاتم (۲۳۴)

در مسیرتوسعه قرار گرفتن  نیاز جامعه ما و راهکار پیامبر خاتم  (۲۳۴)

بر گرفته از کتاب روابط متقابل اسلام و دین سکولاریسم

مؤلف: ابوحمزه المهاجر هورامی

پیامبر خاتم صلی الله علیه وسلم  چگونه توانست در فرصتی اندك و با امكاناتی ناچیز، آن چنان تغییراتی در سطح فرد و جامعه به وجود آورد كه پس از مدتی، جامعه ای كاملا متفاوت با آن چه پیش از آن بوده است، پدید آورد؛ هر چه باشد ، پاسخ به مشكلات عصرما و جامعه ما است.

«توسعه» در ابعاد مختلف آن  امری قاعده مند است، براین اساس می توان در پرتو مطالعه جوامع توسعه یافته به طور نسبی به این قواعد دست یافت.اگر مهم ترین دغدغه انسان امروز، مسئله  «توسعه»  در ابعاد مختلف فرهنگی، سیاسی و اقتصادی است و منظور از توسعه نیز حركت از وضع نامطلوب موجود به سمت وضع مطلوب است، كسی كه از همه بهتر، سریع تر و دقیق تر به انجام چنین امری موفق شده است، پیامبر خاتم صلی الله علیه وسلم است.

دیدگاههای مختلف توسعه یافتگی و تغییرات بنیادین جامعه

در یك نگاه كلی می توان نظریات و تئوریهای ارائه شده درباره علل و عوامل توسعه و عدم توسعه را در چهار گروه طبقه بندی كرد:

الف ـ تئوریهایی كه در بررسی مسائل عقب ماندگی و توسعه فقط به عوامل درونی و داخلی توجه دارند؛ نظیر تئوری دوگانگی اقتصادی و اجتماعی سینگر، تئوری مراحل رشد رستو، تئوری ماكس وبر

ب ـ تئوریهایی كه علل و عوامل عقب ماندگی كشورهای جهان سوم را در خارج از این جوامع جست وجو می كنند و در واقع فقط به علل خارجی توجه دارند؛ نظیر تئوری امپریالیسم به مثابه آخرین مرحله سرمایه داری لنین، تئوری امپریالیسم كائوتسكی، تئوری امپریالیسم و اقتصاد جهانی از بوخارین،  و تئوری انباشت سرمایه از رزا لوكزامبورگ. ادامه خواندن در مسیرتوسعه قرار گرفتن نیاز جامعه ما و راهکار پیامبر خاتم (۲۳۴)

مفهوم کلی استعمار و استعمارکهن (۲۲۴)

                      

   مفهوم کلی استعمار و استعمارکهن (۲۲۴)

 

بر گرفته از کتاب روابط متقابل اسلام و دین سکولاریسم

مؤلف: ابوحمزه المهاجر هورامی

 

استعمارکهن

«استعمار» از ریشه (عمر) یک واژه عربى و به معناى طلب عمران و آبادانى است[۱]

استعمار در لغت به معنای آبادانی کردن، آبادانی خواستن، تسلط مملکتی قوی بر مملکتی ضعیف به قصد استفاده از منابع طبیعی و نیروی انسانی افراد آن با تظاهر به منظور آبادی و رهبری مردم آن به سوی ترقی است . [۲]

در قرآن مجید کلمه استعمار به مفهوم لغوی‌اش به کار رفته است که «شما بایستی زمین‌ها را آباد کنید و به وسیله نیروی شما می‌باید سرزمین‌ها عمران شود.» (هود/ ۶۱)و مشخص است که این معنا، جنبه لغوی و مثبت این واژه را مدنظر دارد .[۳]

استعمار در فرهنگ‌های مختلف به طریق زیر معنی شده است:

الف‌ــ فرهنگ دهخدا: آبادانی کردن، تعمیر، خواستن، و در اصطلاح کنونی، استعمار به معنی تصرف

عدوانیِ دولتی قوی مملکتی ضعیف را و غصب اموال و پایمال کردن حقوق و فعال مایشایی وی در آنجا.

ب‌ــ فرهنگ عمید: طلب آبادانی کردن، آبادانی خواستن و در اصطلاح امروز دست درازی و اعمال نفوذ و مداخله دولت‌های قوی در کشورها، سرزمین‌ها و دولت‌های ضعیف، به بهانه آبادانی و عمران و به قصد استفاده از منابع ثروت آن‌ها.

ج‌ــ فرهنگ سیاسی بهروز شکیبا: استعمار عبارت است از سیاست امپریالیستی که هدفش برده ‌کردن و بهره‌کشی از خلق‌های کشورهایی است که از نظر اقتصادی جزء کشورهای کم‌رشد محسوب می‌شوند.

دــ فرهنگ فرانسوی روبرت: تجمع افرادی که از یک کشور به کشور دیگر برای استثمار مهاجرت می‌کنند؛ ایجاد تشکیلات به وسیله ملتی که ملت دیگر را تحت نفوذ دارد؛ استثمار کشور تحت سلطه در جهت کشور سلطه‌گر.

از لحاظ لغت، کلمه فرانسوی کلینالیزم از کلنی مشتق است که این خود از واژه لاتینی کلینیا آمده است. مقصود از کلنی به یک معنی گروهی از اشخاص است که از کشور خود مهاجرت می‌کنند و در کشورهای دیگر مستقر می‌شوند و به معنای دیگر، کلنی کشوری است که این قبیل اشخاص در آن مستقر شده‌اند. در حال حاضر، کلنی و کلینالیزم معنای اصلی خود را از دست داده، و اساسا شکلی سیاسی به خود گرفته است .[۴]

استعمار از لحاظ لغوي به معناي مهاجرت گروهي از افراد كشورهاي متمدن به سرزمين‌هاي خالي از سكنه يا كم‌رشد به منظور عمران يا متمدن كردن آن سرزمين است. لكن واقعيت پديده­ي استعمار با معناي لغوي آن متفاوت است و در عمل به معناي تسلط جوامع و كشورهاي قدرتمند بر جوامع و

سرزمين‌هاي ديگر به منظور استثمار و بهره‌كشي از آن‌ها در آمد.[۵] ادامه خواندن مفهوم کلی استعمار و استعمارکهن (۲۲۴)

جهان اسلام و آینده نگری سکولاریستها دربازگشت به قانون شریعت (۲۳۳)

 

جهان اسلام و آینده نگری سکولاریستها دربازگشت به قانون شریعت (۲۳۳)

بر گرفته از کتاب روابط متقابل اسلام و دین سکولاریسم

مؤلف: ابوحمزه المهاجر هورامی

 

امروزه رسمی ترین تعریف از جهان اسلام ( نه دارالاسلام ) عبارت است از: «اعضای سازمان کنفرانس اسلامی که مشتمل بر ۵۴ کشور است». اما کشورهایی هستند که یافتن دلیل حضور آن ها در این سازمان بسیار دشوار است. برای مثال: یکی از اعضای کنفرانس، کشور آفریقایی گابون است که دایره المعارف جغرافیای جهان، ۸۴ درصد از جمعیت یک میلیون و دویست هزار نفری آن جا را نصرانی و بقیه را «بت پرست» ذکر کرده[۱]و برخی از منابع فقط ۲ درصد جمعیت گابون را مسلمان دانسته اند[۲].

اما کشورهای ترکستان شرقی ، قزاقستان، ازبکستان و اریتره با توجه به دارا بودن بالای ۹۰ درصد مسلمان و کشورهایی چون هندوستان که دارای بالای ۱۵۰ میلیون مسلمان می باشند عضو سازمان کنفرانس اسلامی نیستند. بررسی ها نشانگر آن است که مسلمانان جهان در ۹۹ کشور جهان پراکنده اند. در واقع می توان گفت که سازمان کنفرانس اسلامی، بیش تر نماد یک تجمع کشورهای وابسته به سکولاریستهای جهانی جهت کنترل مسلمین است تا نمادی از حکومتهای اسلامی مستقل جهان اسلام.

«هانتینگتون» در بحث برخورد تمدن ها مطرح نموده و اندیشمندانی چون «جورج ویگل» درباره ی غیر مادی شدن جهان گفته اند که غیر مادی (مذهبی) شدن جهان یکی از واقعیت های برجسته در زندگی اواخر قرن بیستم است.[۳]

هانتینگتون معتقد است که نوعی خلأ هویت در جهان پس از فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی و پایان جنگ سرد شکل گرفت که خود آگاهی تمدنی و تجدد حیات مذهبی به عنوان وسیله ای برای پر کردن آن خلأ شروع به رشد نمود.[۴] ادامه خواندن جهان اسلام و آینده نگری سکولاریستها دربازگشت به قانون شریعت (۲۳۳)

سید قطب و آیت الله خمینی پیشگامان جنبش های شریعت گرای قرن اخیر بر علیه نظامهای جاهلی و حکومتهای طاغوتی سرزمینهای مسلمان نشین (۲۳۲)

سید قطب و آیت الله خمینی پیشگامان جنبش های شریعت گرای قرن اخیر بر علیه نظامهای جاهلی و حکومتهای طاغوتی سرزمینهای مسلمان نشین (۲۳۲)

بر گرفته از کتاب روابط متقابل اسلام و دین سکولاریسم

مؤلف: ابوحمزه المهاجر هورامی

 

اگر در قرون اخیر اختلالى كه در ميدان انديشه اسلامى در نزد «اهل سنت» بروز كرد، ناشى از پيامدهاى تفسير ناقص از مساله ی «فتنه» و برهم زدن اولویتها درامر به معروف و نهى از منكر مى باشد… در مقابل اختلال ديگرى نيز در ميدان انديشه اسلامى در نزد «شيعه» بروز كرد كه ناشى از پيامدهاى دل بستن به آمدن «مهدى موعود» و موكول كردن اصلاح امور، به ظهور مى باشد و درواقع اختلال در اينجا و آنجا، به نتيجه اى واحد انجاميد: پذيرش وضع موجود  و دل خوش كردن به اميد آينده .

دو شخصیت در قرن اخیر در روند غبارزدايى مبانى فكرى اسلام و پى ريزى مبناى نوين بر حسب اولويت‌ها در میان اهل سنت و تشیع نقش طلایه داری را بازی کردند .یکی سید قطب و دیگری  آیت ا… خمينى . به نحوی می توان تمام جریانات شریعت گرای معاصر را متاثر از این دو شخصیت دانست به همین دلیل با بررسی دیدگاههای آنها می توان به کلیتی در این زمینه دست یافت .

امام مجدد سيد قطب در فرايند تصحيح پندارهاى عملكرد اسلامى و فقه حركت اسلامى، در درون بنيان فكرى انديشه سياسى مسلمانان اهل سنت وارد شد. فصل‌هاى: «لا اله الا الله خط مشى زندگى» و «بنيانگزارى جامعه اسلامى» و «جهاد در راه خدا» در كتاب «چراغی بر فراز راه»، پاسخ محكمى است به ورشكستگان ترسو و آنهائى كه فقط راه حل‌هاى نيم بند را مى پذيرند. ادامه خواندن سید قطب و آیت الله خمینی پیشگامان جنبش های شریعت گرای قرن اخیر بر علیه نظامهای جاهلی و حکومتهای طاغوتی سرزمینهای مسلمان نشین (۲۳۲)

روش برخورد با حکومتهای فعلی (۲۳۱)

روش برخورد با حکومتهای فعلی (۲۳۱)

 

بر گرفته از کتاب روابط متقابل اسلام و دین سکولاریسم

مؤلف: ابوحمزه المهاجر هورامی

آیت ا.. خمینی می گوید : مسلمان‌ها با هم مجتمع بشوند و این گرگ‌هایی كه ریخته‌اند به جان مسلمین، این‌ها را از بین ببرند، كنارشان بزنند، دستشان را كوتاه كنند .[۱]

و می افزاید : «ما چاره‌اى نداريم جز اين كه دستگاه‌هاى حكومتى فاسد و مفسد را از بين ببريم و هيئت‌هاى حاكمه خائن و فاسد و ظالم و جائر را سرنگون كنيم.»[۲]و: «وظيفه علماى اسلام و همه مسلمانان است كه به اين وضع ظالمانه خاتمه بدهند و در اين راه كه راه سعادت صدها ميليون انسان است، حكومت‌هاى ظالم را سرنگون كنند و حكومت اسلامى را تشكيل دهند.»[۳]

و: «اگر بايد نظام اسلامي برقرار شود و همه افراد برطريقه عادلانه اسلام رفتار كنند و از آن تخطى ننمايند، اگر بايد جلوى بدعتگزارى و تصويب قوانين ضد اسلامى توسط مجلس‌هاى قلابى گرفته شود، اگر بايد نفوذ بيگانگان در كشورهاى اسلامى از بين برود، ايجاد يك «حكومت» لازم است. اين كارها بدون حكومت و تشكيلات دولت، انجام نمى شود.»[۴]

و: «شرع و عقل حكم مى كند كه نبايد بگذاريم وضع حكومت‌ها به همين صورت ضد اسلامى و يا غير اسلامى ادامه پيدا كند. دلايل اين كار واضح و روشن است. چون برقرارى نظام سياسى غير اسلامى به معنى كنار ماندن نظام سياسى اسلام است. همچنين به اين دليل كه هر نظام سياسى غير اسلامى، نظامى شرك آميز است ـ چون حاكمش طاغوت است ـ و ما موظفيم آثار شرك را از جامعه مسلمانان و از حيات آنان دور كنيم و از بين ببريم.»[۵]

[۱]همان ،ج ۱۸،ص ۲۶۳ تا ۲۶۹

[۲]خمینی،حكومت اسلامى،ص ۴۱٫

[۳]همان،ص ۴۴-۴۵

[۴]همان، ص ۵۰

[۵]همان،ص ۴۰

حکومتهایی که فعلا بر مسلمین حاکمیت دارند (۲۳۰)

حکومتهایی که فعلا بر مسلمین حاکمیت دارند (۲۳۰)

بر گرفته از کتاب روابط متقابل اسلام و دین سکولاریسم

مؤلف: ابوحمزه المهاجر هورامی

 

آیت ا.. خمینی در مورد حکومتهایی که فعلا به اسم یهودیت و نصرانیت و اسلام بر جهان حاکمیت می کنند می گوید :

  • ” این‌هایی كه خودشان را از حضرت موسی می‌دانند، سرمایه‌های بزرگ آمریكا دردست آنهاست، قدرت مادی آمریكا دردست آنهاست، و می‌گویند ما هم به شریعت موسی معتقدیم!
  • حضرت موسی معارضه می‌كرد با طاغوت و این‌ها كه می‌گویند ما پیرو حضرت موسی هستیم، خودشان طاغوتند!
  • نصف مفاسدی كه الان در دنیا هست، از پیروان ادعایی حضرت عیسی(ع) است. خودشان را مهیا می‌كنند برای عید میلاد حضرت عیسی، چه اشخاصی؟ اشخاصی كه با عیسی مخالفت دارند، با خدای عیسی مخالفت دارند
  • نصف عالم، ‌مال آنهایی است كه ادعا می‌كنند ما می‌خواهیم همه مردم یك جور باشند. وقتی سراغشان می‌رویم می‌بینیم كه كرملین از امریكا بدتر است. لنین با مردم آن كرد، استالین آن كرد، این‌ها هم دارند این می‌كنند!
  • سران دولت‌های اسلامی ادعای اسلامیت می‌كنند، ادعای پیروی از پیامبر اسلام می‌كنند، در عین حال هیچ شباهتی بین سران دولت‌های اسلامی با «اسلام» نیست .[۱]

ادامه خواندن حکومتهایی که فعلا بر مسلمین حاکمیت دارند (۲۳۰)

استعمار فرانو ( به روز شده ) و جهان اسلام (۲۲۹)

استعمار فرانو ( به روز شده ) و جهان اسلام (۲۲۹)

بر گرفته از کتاب روابط متقابل اسلام و دین سکولاریسم

مؤلف: ابوحمزه المهاجر هورامی

در دوره‏ ى استعمار، استعمارگران با نفوذ مستقیم خود در سه حوزه ‏ى مهم سیاسى، اقتصادى و فرهنگى فعالیت نمودند. البته فعالیت در این سه حوزه یکسان نبوده است، بلکه به نظر مى ‏رسد در آغاز، حوزه‏ى سیاسى نظامى و اقتصادى بیشتر برجسته بوده است، در حالى که در دوران استعمار نو و فرانو یعنى دوران به ظاهر استقلال کشورهاى اسلامى، استعمارگران بیشتر در جهت گسترش استعمار فرهنگى و سیاسى فعالیت مى ‏کنند.

استعمار نو در بعد سیاسى، علاوه بر ایجاد اختلاف در میان مسلمانان و به قدرت رساندن حاکمان وابسته، تلاش دارد تا کشورهاى اسلامى را تجزیه کند.در استعمار سیاسى، استعمارگران به جاى لشکرکشى، جنگ و خون‏ریزى، تلاش مى ‏کنند که با انجام

توطئه ‏هایى، صحنه‏ى سیاسى را در یک کشور به نفع خود تغییر دهند و براى این کار، استعمارگران نقشه‏ هاى گوناگونى را براى جهان اسلام طراحى نموده ‏اند که در ذیل، بدان‏ها اشاره مى ‏شود:

  • به قدرت رساندن غرب زدگان یا افراد خودى :

در این مرحله، استعمارگران عناصرى را از میان افراد خودشان برمى ‏گزیند و با استفاده از نقاط ضعف آنان، در وجودشان ایجاد شیفتگى و وابستگى مى‏ کنند و اگر بتوانند آنها را با دادن وعده‏ هاى ریاست و حمایت، رسما مزدور خود مى ‏سازند و بدین وسیله، به تدریج، بر ارکان حکومت و همه‏ ى شئون آن کشور تسلط پیدا مى‏ کنند. این عناصر ممکن است افرادى را در سطح رئیس یک دولت تا سطوح پایین‏تر شامل گردد. ادامه خواندن استعمار فرانو ( به روز شده ) و جهان اسلام (۲۲۹)