یادی از خواهر شهیدمان دکتر عافیه صدیقی تقبله الله : ما با غیرت مردان و حیای زنان مومن، بسیار فاصله داریم!

یادی از خواهر شهیدمان دکتر عافیه صدیقی تقبله الله : ما با غیرت مردان و حیای زنان مومن، بسیار فاصله داریم!

خطیب بغدادی رحمه الله در کتابش (تاریخ بغداد) گفته است:

«زنی به نزد قاضی موسی بن اسحاق در شهر ری در سال ۲۸۶ هـ رفت، وکیل زن ادعا کرد که موکل او ۵۰۰ دینار مهریه از شوهرش طلب دارد اما شوهرش انکار کرد پس قاضی به وکیل زن گفت: آیا شاهدی داری؟

وکیل جواب داد: آنان را احضار کرده‌ام

لذا از یکی از شاهدان درخواست کرد که به زن بنگرد تا در شهادت دادن خود به او اشاره کند، شاهد برخاست، به زن هم گفت: بلند شو!

شوهر آن زن جواب داد: چکار می‌کنید؟!

وکیل گفت: همسرت نقابش را برمی‌دارد و آنان به او می‌نگرند تا شناسایی وی توسط آنها درست باشد.

شوهر زن گفت: من نزد قاضی شهادت می‌دهم که او این مبلغ مهریه‌ای را که ادعا می‌کند از من طلب دارد اما نقابش را برندارد (صورتش را به دیگران نشان ندهد)

زن گفت: من نیز قاضی را شاهد می‌گیرم که این مهریه را به او بخشیدم و او را در دنیا و آخرت حلال کردم.

قاضی که از غیرت آن دو شگفت‌زده شده بود گفت: باید این را در زمره‌ی مکارم اخلاق نوشت!».

منبع: تاریخ بغداد (۵۳/۱۵)
به نقل از شذور المعرفة

 به بهانه ی اعدام توهین کنندگان به مقدسات توسط دارالاسلام ایران:  حکم کسی که به مادر مومنین توهین کند

 به بهانه ی اعدام توهین کنندگان به مقدسات توسط دارالاسلام ایران:  حکم کسی که به مادر مومنین توهین کند

به قلم: خالد هورامی

دوشنبه ۱۸ اردیبهشت ۱۴۰۲ با حکم قضائی در دارالاسلام ایران دو مجرم به دار آویخته شده و اعدام شدند. صدرالله فاضلی زارعی، به اتهام سب‌النبی، ارتداد فطری، قذف مادر پیامبر اکرم (ص)، استخفاف قرآن به وسیله سوزاندن، توهین به مقدسات و انتشار تصاویر خصوصی دیگران بدون رضایت و یوسف مهرداد به اتهام سب‌النبی و توهین به مقدسات دینی و اسلامی اعدام شدند.

در اینجا مناسب می بینم که با استناد به مذاهب مختلف اسلامی حکم کسی را بیان کنم که ۱- آگاهانه ۲- عمداً ۳- به میل خودش و اختیاری به مادرمؤمنان، عائشه (رَضِيَ‌اللَّهُ‌عَنۡهٰا) اتهام زنا می‌زند و به او توهین می کند.

✅   اقوال علما وفقهای حنفی و مالکی و شافعی و حنبلی و ظاهری، در این‌باره:

  1. امام مالک بن انس: هرکس به ابوبڪر صديق، توهین کند؛ شلّاق زده‌می‌شود. و هرکس به ام‌المؤمنین عائشه توهین کند؛ کُشته می‌شود. پرسیدند: چرا؟! فرمود: چون اتهام به عائشه، مخالفت با قرآن است.(مسند الموطأ ص۱۱۲)
  2. امام احمد بن حنبل: کسی‌که به عائشه توهین می‌کند را بر اسلام نمی‌بینم.(السنة للخلال ۴۹۳/۳)
  3. ابن‌کثیر شافعی :علما اجماع دارند که هرکس به حضرت عائشه بعد از نزول آیات افک، اتهام بزند؛ کافر و دشمن قرآن است. و در قول صحیح‌تر، این‌حکم شامل سایر زوجات رسول‌الله نیز می‌شود.(تفسیر ابن‌کثیر ۳۲/۶)
  4. قرطبی مالکی :اتهام به همسران رسول‌اللهﷺ کفر است.(تفسیر القرطبي ۲۰۵/۱۲)
  5. ۵-     ابن‌عابدین حنفی : اتهام به حضرت عائشه، کفر است طبق اجماع.(حاشیة ابن‌عابدین ۱۶۲/۷)
  6. ۶-     ابن‌قدامه حنبلی : هرکس به حضرت عائشه، آن تهمتی را بزند (که خدا برائتش را نازل کرده) قطعاً به خدای‌عظیم کافر شده است.(لمعة الإعتقاد ص۴۰)
  7. امام محيي‌الدین نووی شافعی : برائت ام‌المؤمنین عائشه از اتهام، یک برائت قطعی‌ست که با نصّ قرآن ثابت شده. وهرکس در پاکی ایشان شک کند (العياذبالله)، قطعاً کافر ومرتد شده است بنابر اجماع مسلمین.(شرح‌مسلم ۱۱۷/۱۷)
  8. ابن‌تیمیه حنبلی :هرکس به حضرت عائشه، تهمتی را بزند که خدا برائتش را نازل کرده؛ قطعاً از دین خارج شده است. و سیره‌ی فقها وعلما از اهل‌بیت و… نیز بر همین رأی قرار گرفته.(الصارم المسلول ص۵۶۶و۵۶۸)
  9. جلال‌الدین سیوطی شافعی : فقها از همین آیات افک، برداشت کرده‌اند که هرکس اتهام به عائشه بزند، کافر است و باید کُشته شود.(الإکلیل ص۱۹۰)
  10. ابن‌قیّم حنبلی : اتهام به امّ‌المؤمنین عائشه، به‌اتفاق امّت، کفر است.(زاد المعاد ۱۰۳/۱)
  11. ملّاعلی‌قاری حنفی :کسی‌که حضرت عائشه را قذف می‌کند، طبق اجماع، کافر است. زیرا با صریح آیاتی که در برائت ایشان نازل شده، مخالفت ورزیده است.(شم العوارض ص۲۷)
  12. ۱۲-                         امام ابن‌حزم اندلسی ظاهری مذهب: توهین به حضرت عائشه، ارتداد کامل از دین ونیز تکذیب سخن خداست.(المحلی ۴۴۰/۱۲)
  13. ۱۳-                         ابن‌حجر هیتمی شافعی :هرکس به ام‌المؤمنین عائشه، نسبت زنا بدهد (العياذبالله)، قطعاً کافر است به اجماع مسلمین. زیرا آیات قرآن را تکذیب کرده است. و بنابراین، کفرِ بسیاری از تندروهای روافض، دانسته می‌شود.(الصواعق المحرقة ۱۹۴/۱)

✅   فتوای علمای ‌شیعه ی ۱۲ امامی :

  1. سلطان‌الواعظین شیرازی (از بزرگترین علمای شیعه) می‌گوید :عقیده‌ی ما شیعیان بر این‌ست که هرکس نسبت فحش وقذف به هریک از زنان رسول الله «ولو عایشه وحفصه باشد» بدهد؛ ملحد وکافر وملعون است. وخون ومالش حلال است؛ چه‌آنکه چنین نسبتی، اهانت بزرگ به مقام مقدس خود آنحضرت ﷺ می‌باشد. (شب‌های پیشاور ص۱۸۰)

http://alhassanain.org/m/persian/?com=book&id=1073&page=180

  • ۲-     آیت‌الله خامنه‌ای رهبر انقلاب اسلامی و دارالاسلام ایران: زوجات پیغمبرﷺ محترمند؛ هر کسی به اینها اهانت کند – هر کدامشان باشد- به پیغمبرﷺ اهانت کرده؛ این را من قاطعاً عرض میکنم.  [و اهانت به پیغمبر = کفر و ارتداد]

http://farsi.khamenei.ir/speech-content?id=33325

البته آیت الله خامنه ای رهبر دارالاسلام ایران به این هم اکتفاء نمی کند بلکه فتوا می دهد که : ” اهانت به نمادهای برادران اهل سنت از جمله اتهام زنی به همسر پیامبر اسلام حرام است. این موضوع شامل زنان همه پیامبران و به ویژه سید الانبیاء پیامبر اعظم -حضرت محمد(ص) -می شود.”

البته لازم است بیان کنیم که آیت الله خامنه ای از همان ابتدا تا کنون از ام المومنین عایشه با همان لفظ «ام المومنین» نام برده اند؛ ایشان خودش مومن است و به همین دلیل از ام المومنین هم با همین عنوان یاد می کند که در اینجا به ذکر چند نمونه اشاره می کنم:

ادامه خواندن  به بهانه ی اعدام توهین کنندگان به مقدسات توسط دارالاسلام ایران:  حکم کسی که به مادر مومنین توهین کند

مهاجرین دقت کنند: امارت اسلامی افغانستان ملی است و جنگ آن با کفار خارجی خاتمه یافته

مهاجرین دقت کنند: امارت اسلامی افغانستان ملی است و جنگ آن با کفار خارجی خاتمه یافته

به قلم: سید احمد تخاری

السلام علیکم

(نقدی را می نویسم اما خواهشاً نشر کنید هر چند مخالفش باشید)

از همان روزهای پیروزی امارت اسلامی افغانستان و تسلط بر کل کشور سراج الدین حقا نی، وزیر داخله امارت اسلامی در پیام تازه‌ای که از سوی فعالان رسانه‌ای امارت اسلامی نشر شد، گفت است که می‌خواهد روابط مثبتی با جهان داشته باشد. حقانی گفت: «جنگ ما جنگ آزادی بود و حق مشروع ما بود، حالا طالبان آماده اعتماد سازی با سایر کشور‌ها هستند.»

طالبان دهها بار اعلام کرده جنگ (جها/د) تمام شده است و خواهان ارتباط حسنه با دیگر کشورها هستند، طالبان میخواهد اعتماد سازی کند.

کشورهایی که طالبان میخواهد با آن ها رابطه دوستانه برقرار کند، کفارحربی هستند و هنوز هم جنایاتشان در حق مسلمانان مظلوم ادامه دارد اما گویا این مسائل در نزد مقامات طالبان اهمیتی ندارد و تنها چیزی که مهم است، ماندن در قدرت است. پس آن ها تمام تلاششان را برای راضی کردن کافران سکولار انجام میدهند و هیچ اهمیتی برای حد و مرزهای شریعت اسلام قائل نیستند.

آیا رسول اللهﷺ در بیشترین فشارها ذره ای از دین تنازل کرد؟ چرا او برای مصلحت ذره ای با کفار قریش توافق نکرد؟

یعنی طالبان که تمام افغانستان را که بالغ بر ۳۵ میلیون جمعیت دارد در کنترل دارد، بیشتر از رسول اللهﷺ در فشار است؟

پس در همین ابتدا باید بدانیم که جهاد در افغانستان تمام شده است و طالبان با هیچ کافری جنگ ندارد و اینکه می گویند القاعده به طالبان در بیعت است و القاعده در جاهای دیگر جهاد می کند عوام فریبی است. چون رهبر طالبان هرگز بیعت القاعده را قبول نکرده است و یکی از بندهای توافقاتشان با آمریکا جنگ با کسانی است که آمریکا آنها را تروریست می داند و القاعده هم گروهی است که آمریکا آنرا تروریستی می داند.

پس طالبان حرکتی ملی است و متعلق به افغانستان و هرگز نباید انتظار داشت با کفار وارد جهاد شود و مثلاً قدس را آزاد کند یا سایر سرزمینهای اسلامی را.

مهاجرینی هم که سالها در کنار افغانها بر علیه آمریکا و ناتو جنگیده اند باید این تغییرات را متوجه شوند و انتظارات خود را تعدیل کنند و گرنه به سادگی خودشان و فرزندان و خاندانشان توسط امارت اسلامی قتل عام می شوند و کافی است به جزئیاتی از توافقنامه صلح بین طالبان و آمریکا نگاه کنند که آمده است:

۱. هر نیرویی(گروه مسلح) که برای امریکا، حکومت افغانی و کشورهای منطقه خطر ایجاد کند، آمریکا مانع آن می شود

۲. طالبان اجازه نمی دهد که هیچ کس و هیچ نیرویی برای امریکا و حکومت افغانستان تهدید ایجاد کند

۳. طالبان همه ی نیروهای مسلح (گروه های مختلف جهادی) را خبردار می کند که باید افغانستان را ترک کنند و به آنها پاسپورت نیز نمی دهد.

۴. امریکا و طالبان ارتباط حسنه خود با یکدیگر را ادامه می دهند و با یکدیگر برای آرام کردن منطقه همکاری می کنند و طالبان باید از قوانین بین المللی اطاعت کند.

مولوی عبدالغفار نقشبندی تلنگری برای اهل سنت و جماعت بلوچستان

مولوی عبدالغفار نقشبندی تلنگری برای اهل سنت و جماعت بلوچستان

به قلم: براهندک بلوچ

زمانی که می بینم که ملت مسلمان بلوچ با آنکه می گویند اهل سنت هستند و در کنار اهل سنت بودن اهل جماعت هم هستند اما نمی دانند اهل جماعت بودن به چه معناست و خیال می کنند به معنای برگزاری نمازها به جماعت است نگرانی و حسرت و افسوس سراسر وجودم را می گیرد.

نگرانی از این بابت که متأسفانه ابزار دست اهل تفرق و فرقه بازها و ضرار سازهائی شده اند که در حال حراج کردن دین و خون و مال و ناموس بلوچها هستند و این بلوچها خیال می کنند این ضرار سازها و احزاب مختلف و رنگارنگ در کنار آنها و از آنها هستند.

در کنار این جریان فاسد و فاسد کنند ما با طیفی آگاه از مومنین سابقه دار و شریعت گرا در میان بلوچها طرف هستیم که اکثراً موضع سکوت و نظاره گر بودن گرفته اند و عملاً اختیار مردم را دست این دجالان و الرویبضه و دعوتگران به سوی جهنم سپرده اند.

برتولت برشت؛ اندیشمند آلمانی می‌گوید: کسانی که خودشان را از سیاست به دور نگه‌ می‌دارند، توسط احمق‌ها اداره می‌شوند.

سواد سیاسی برای ما یعنی علم و آگاهی به «اهل جماعت» شدن، انهم بر اساس تعریف مذهب خودمان و بعداز اهل سنت بودن و سواد زندگی، اهل جماعت شدن از ضروریات زندگی هر مومنی در طول تاریخ اسلام بوده است و منجربه انتخاب روش شرعی در مساله ی امر به معروف و نهی از منکر در سطح حکومتی و حتی منجر به انتخاب سیاست‌مداران حرفه‌ای برای اداره حکومت توسط شهروندان می‌شود.

در صورت نا آشنایی مومنین به «اهل جماعت» شدن، الرویبضه و خائنین بر عرصه قدرت و مناصب فکری و عقیدتی و منابر مساجد و مراکز فرهنگی و اقتصادی رسوب می‌کنند و فقر و فساد و جهل و خرافات را در جامعه حاکم می‌نمایند.

پس بدترین بی‌سواد، بی‌سواد سیاسی است: بی‌سواد سیاسی که نمی داند «اهل جماعت» شدن به چه معناست مثل انسان سرگردان و کور و کری است که درک زندگی اسلامی ندارد و همیشه اسباب بازی دست فرقه ها و افراد مختلف و سوء استفاده چی است و نمی‌داند که  امنیت فکری و عقیدتی و حتی دینی و جانی و ناموسی و عقلی و مالی او همگی وابسته به اهل جماعت شدن هستند.

چنین شخصی با گرایش به فرقه ها و احزاب مختلف و یا با در پیش گرفتن بی طرفی و نظاره گر بودن حتی به جهالت سیاسی خود افتخار کرده، سینه جلو می‌اندازد و می‌گوید: «از سیاست بی‌زارم، من سیاسی نیستم» و عملاً می گوید من «اهل جماعت» نیستم بلکه اگر فرقه بازی و قتال الفتنه هستم.

چنین آدم عوام و بی‌مسئولیتی نمی‌فهمد که بی‌توجهی به «اهل جماعت» شدن است که او را اسباب بازی دست دیگران کرده است و جهل به روشن اسلامی امر به معروف و نهی از منکر در سطح حکومتی است که فجایع جمعه خونین مسجد مکی زاهدان و غیره را می سازد و قتل و غارت را زیاد می‌کند و از همه بدتر بر فساد ضرار سازها و حتی صاحبان قدرت می‌افزاید و استبداد را دامن‌گیر می‌کند!

این نوع از بی‌سوادی نه سن می‌شناسد، نه جنس، نه تحصیلات. می‌توان تحصیلکرده‌های بی‌شماری یافت که دچار مشکل حاد بی‌سوادی سیاسی هستند. اهل جماعت شدن و هدایت امر به معروف و نهی از منکر بر اساس منهج امامان خودمان باعث رشد سواد و شعور سیاسی در میان مردم ما می شود و اجازه ی سوء استفاده به مسئولین در هر رده ای را می بندد، از این‌رو ضرار سازها و کاسبان دین و مولوی های دجال از رشد سواد سیاسی در جامعه جلوگیری می‌کنند و دشمن آزادی بیان و شفافیت سیاسی هستند. ولی بی‌شعوری سیاسی کار این مولوی ها را سهل و بالطبع زندگی بلوچها را مشکل و طاقت‌فرسا می‌نماید.

اهل جماعت شدن نوعی شعور سیاسی است در دنیای امروز نه اطلاعاتی فانتزی، بلکه یک نیاز اساسی است برای شرعی فعالیت کردن و احساس شهروند مطالبه‌گر شدن، قدم‌گذاشتن به میدان سیاست عاری از دغل‌بازی، فریب و کاسبکاری.

پس بیائید این دغل بازی و فریبکاری و در نهایت فرار امثال مولوی نقشبندی را تلنگری جهت بیداری و «اهل جماعت» شدن خودمان بدانیم که بعد از آن با شناخت صحیح مساله ی امر به معروف و نهی از منکر در سطح حکومتی بر اسا مذهب خودمان رویدادهای جامعه را تحلیل نموده، عوامل پنهان در پس تبلیغات جاری را متوجه شویم و فریب نخوریم و اجازه ندهیم الرویبضه و دغل بازان با احساسات و موجودیت ما بازی کنند.

یک آیه قرآن چگونه سبب ایمان آوردن پرفسور بزرگ فرانسوی شد؟

یک آیه قرآن چگونه سبب ایمان آوردن پرفسور بزرگ فرانسوی شد؟

قرآن ستیزان و کسانی که فکر می کنند قرآن از سوی الله نیامده است و قرآن کتاب آسمانی نیست این داستان را حتما بخوانند …

هنگامی که «فرانسوا میتران» در سال ۱۹۸۱ میلادی زمام امور فرانسه را بر عهده گرفت،از مصر تقاضا شد تا جسد مومیایی شده فرعون را برای برخی آزمایشها و تحقیقات از مصر به فرانسه منتقل کند.

جسد فرعون به مکانی با شرایط خاص در مرکز آثار فرانسه انتقال داده شد تا بزرگترین دانشمندان باستانشناس به همراه بهترین جراحان و کالبد شکافان فرانسه، آزمایشات خود را بر روی این جسد و کشف اسرار متعلق به آن شروع کنند.

رئیس این گروه تحقیق و ترمیم جسد یکی از بزرگترین دانشمندان فرانسه به نام «پروفسور موریس بوکای» بود، او بر خلاف سایرین که قصد ترمیم جسد داشتند، در صدد کشف راز و چگونگی مرگ فرعون بود. تحقیقات پروفسور بوکای همچنان ادامه داشت تا اینکه در ساعات پایانی شب نتایج نهایی ظاهر شد بقایای نمکی که پس از ساعت ها تحقیق بر جسد فرعون کشف شد دال بر این بود که او در دریا غرق شده و مرده است و پس از خارج کردن جسد او در دریا غرق شده و مرده است و پس از خارج کردن جسد او از دریا برای حفظ جسد، آن را مومیایی کرده اند. اما مسئله غریب و آنچه باعث تعجب بیش از حد پروفسور بوکای شده بود این مسئله بود که چگونه این جسد سالم تر از سایر اجساد، باقی مانده در حالی که این جسد از دریا بیرون کشیده شده است.

حیرت و سردرگمی پروفسور دوچندان شد وقتی دید نتیجه تحقیق کاملا مطابق با نظر مسلمانان در مورد غرق شدن فرعون است و از خود سوال می کرد که چگونه این امر ممکن است با توجه به اینکه این مومیایی در سال ۱۸۹۸ میلادی و تقریبا در حدود ۲۰۰ سال قبل کشف شده است! در حالی که قرآن مسلمانان قبل از ۱۴۰۰ سال پیدا شده است ؟!

چگونه با عقل جور در می آید در حالی که نه عرب و نه هیج انسان دیگری از مومیایی شدن فراعنه توسط مصریان قدیم آگاهی نداشته و زمان زیادی از کشف این مسأله نمی گذرد ؟!

و آیا ممکن است محمد صلی الله علیه و سلم هزار سال قبل از این قضیه خبر داشته است ؟ پروفسور موریس بوکای تورات و انجیل را بررسی کرد اما هیچ ذکری از نجات جسد فرعون به میان نیاورده بودند.

پس از اتمام تحقیق و ترمیم جسد فرعون، آن را به مصر بازگرداندند ولی موریس بوکای ذهنش آرام نگرفت تا اینکه تصمیم به سفر کشورهای اسلامی گرفت تا از صحت خبر در مورد ذکر نجات جسد فرعون توسط قرآن اطمینان حاصل کند. یکی از مسلمانان قرآن را باز کرد و آیه ۹۲ سوره یونس را برای او تلاوت نمود.

این آیه او را بسیار تحت تاثیر قرار داد و لرزه بر اندام او انداخت و با صدای بلند فریاد زد: من به اسلام داخل شدم و به این قرآن ایمان آوردم موریس بوکای با تغییرات بسیاری که در فکر، اندیشه و آیینش به وجود آمده بود به فرانسه بازگشت و سال ها در مورد تطابق حقائق علمی کشف شده در عصر جدید با آیه های قرآن تحقیق کرد و حتی یک مورد از آیات قرآن که با حقایق ثابت علمی تناقض داشته باشد را نیافت و بر ایمان او به کلام الله جل جلاله افزوده شد.

اما آیه ای که سبب مسلمان شدن پرفسور «موریس بوکای» شد این بود:

{فَالْیَوْمَ نُنَجِّیکَ بِبَدَنِکَ لِتَکُونَ لِمَنْ خَلْفَکَ آیَهً وَإِنَّ کَثِیراً مِّنَ النَّاسِ عَنْ آیَاتِنَا لَغَافِلُونَ} (یونس/۹۲)

«ما امروز جسد تو را (از امواج دریا و یورش ماهی ها) نجات می دهیم (و آن را به ساحل و به پیش کسانی که تو را الله می دانستند می رسانیم) تا برای کسانی که اینجا نیستند و برای آیندگان درس عبرتی باشی. بیگمان بسیاری از مردمان از آیات (خواندنی قرآن و دیدنی جهان) ما غافل و بی خبرند».

نمونه‌ای از حاکمیت و نظام کامل اسلامی

نمونه‌ای از نظام کامل اسلامی

زندگانی خلیفهٔ راشد، حضرت عمر بن عبدالعزیز – رحمه الله – بعد از نشستن بر کرسی خلافت، معجزه‌ای از معجزه‌های تاریخ امت اسلامی است.

ایشان در مدت کوتاهِ دوونیم‌سال حاکمیت خویش، مسیر تاریخ را عوض کردند. حکومتی را که خلفای قبل از ایشان – بعد از خلفای راشدین – به‌سوی ملکیت‌های فردی سوق داده بودند و به امور دینی و مصالح ملت مسلمان توجه لازم را نکرده بودند، ایشان با راه‌کارهای عملی خویش، به‌سوی عدالت اسلامی، امنیت کامل، رفاه و آسایش عمومی، بردند.

خلافت ایشان نمونه‌ای بارز از تطبیق شریعت بر نظام حکومت بود. در واقع می‌توان گفت که: خلافت ایشان خط بطلانی را بر افواهات کسانی کشید که حکومت‌کردن بر اساس قوانین شرعی را موجب بروز کردن مشکلاتی عمده در باب اقتصاد، علم و پیشرفت می‌دانند!

عمر بن عبدالعزیز رحمه الله توانستند چنان امنیت و عدالتی را احیا بکنند که یک پیرزنی ناتوان و تنها می‌توانست کیلومترها مسافت را بدون کدام دلهره‌ای از جانب دزدان، راهزنان و غیره، به‌پیماید.

ایشان در باب اقتصادی نیز چنان نظام مالی را با امانت کامل براه انداختند که توانستند در مدت کوتاه خلافت خویش، مردم را توانگر و غنی بسازند؛ چنانچه به‌روایت یحیی بن سعید آمده است که : جناب عمر بن عبدالعزیز – رحمه‌الله – بنده را برای جمع‌آوری صدقات و اموال زکات‌ به آفریقا فرستادند؛ زمانی‌که اموال را جمع‌آوری کردم، فقیرانِ آنان را طلب کردم تا اموال زکات را در میان شان تقسیم کنم؛ اما فقیری وجود نداشت تا به آنها بدهم و کسی یافت نشد تا این اموال را از من تحویل بگیرد. عمر بن عبدالعزیز – رحمه الله – با حکومت قرآنی و عدالت اسلامی، همهٔ مردم را غنی و ثروتمند ساخته بود، تا جاییکه کسی پیدا نمی‌شد تا مستحق زکات باشد.
آری، ایشان حاکمیت اسلامی را ابتدا بر زندگی خود به‌صورت عملی، آغاز کردند و زندگی فقیرانه‌ای را شروع کردند؛ اما رعیت و ملت خود را چنان غنی و ثروتمند ساختند که فقیری زیر حاکمیت آن یافت نمی‌شد.

از طریق پیامبران خدا را بشناسیم

از طریق پیامبران خدا را بشناسیم

ارائه دهنده : ابوعبدالله رستمی  چشمیدری 

برای شناخت خداوند عز وجل گر چه راههای بیشماری وجو  دارد و انسانهای ورزیده و عقلمند می توانند خداوند را ز طریق کائنات و موجودات و اندیشه در آفاق و وجود انسان باز شناسند چنان که شاعر گوید:

هر چه بود در جهان صنعت پروردگار                         جلوه صانع ببین هست در او آشکار

چشم کجا بایدت دیده معنی بیار                          برگ درختان سبز در نظر هوشیار

هر ورقش دفتریست معرفت کردگار

اما واقعیت آنست که برای شناخت و معرفت صحیح خداوند تنها راهی که وجود دارد، راه پیامبران الهی می باشد، این طریق سالم ترین و راست ترین راه برای این منظور می باشد.

علامه سید ابو الحسن علی ندوی می نویسد:

بنابر این قرآن با تاکید بیان می دارد که پیامبران راهنمایان اند بر ذات و صفات حقیقی خداوند و آنان یگانه وسیله معرفت صحیح خداوند می باشند که هیچ نوع نادانی و گمراهی، سوء فهم و سوء تعبیر با آن آمیخته نیست و جز طریق آنان برای شناخت صحیح خداوند هیچ راهی وجود ندارد، خداوند عز وجل این حقیقت روشن را بر زبان اهل بهشت بیان نموده است و آنان اهل صدق و تجربه هستند و در جایگاه صدقی به این حقیقت اعتراف کردند:

»الحمد لله الذی هدانا لهذا و ما کنا لنهتدی لو لا ان هدانا الله«(اعراف/۴۳) ستایش خداوندی راست که ما را به این (بهشت) راه نمود واگر خداوند ما را هدایت نمی کرد هرگز نمی توانستیم راه یابیم.

و این اعتراف را با این گفتار قرین نمودند: «لقد جاءت رسل ربنا بالحق»(اعراف/۴۳) بی گمان فرستادگان پروردگار ما به حق آمدند.

این امر دلالت بر آن دارد که پیامبران و بعثت شان سبب گردید که بوسیله آن به معرفت خداوند برسند و رضایتش را باز شناسند وبا احکامش آشنا گردند و بدان عمل کنند که در نتیجه امکان دخول بهشت و رسیدن به سرای نعمت برای آنان فراهم گردید. (النبوة و الانبیاء فی ضوء القرآن /ندوی/ ص ۲۰)

اگر پیامبران که نمایندگان و فرستادگان خداوند عز وجل در زمین اند این رسالت مهم (معرفت صحیح خداوندی) را حامل نباشند و راه درست و صراط مستقیم شناخت خداوند را از جانب ذات باری تعالی بیان ندارند اموری خلاف مصلحت پیش خواهد آمد چه آن که هر کسی و هر مدعی ای مطابق با خواسته ها و هواهای خویش به بیان معرفت خداوندی می پردازد و معیاری نخواهد بود که بوسیله آن قول صحیح از نا صحیح متمایز گردد. اما این لطف و عنایت خداوند است که پیامبران را مبعوث گردانید تا راه درست شناخت خداوند را به عنوان معیار برای مردم بیان دارند و از کژرویها و امور خلاف مصلحت باز دارند.

ادامه خواندن از طریق پیامبران خدا را بشناسیم

برادری در دین اسلام که نه شیعی و سنی می شناسد و نه قومیت و نژاد

برادری در دین اسلام که نه شیعی و سنی می شناسد و نه قومیت و نژاد

به قلم: احمد محمود

الله تعالی می فرماید:{إِنَّمَا الْمُؤْمِنُونَ إِخْوَةٌ فَأَصلِحُوا بَينَ أَخَوَيْكم وَ اتَّقُوا اللَّهَ لَعَلَّكمْ تُرْحَمُونَ } (حجرات آیه ۱۰) مومنان با هم برادرند. میان برادرانتان مصالحه کنید. و از خداوند هراس داشته باشید، به این امید که مورد رحمت قرار گیرید.

بنا هر کسیکه داد از اسلام و مسلمانیت میزند اما مملو از عقده و کینه میباشد در مقابل مسلمان دیگر، آن فرد خود را در ایمان آوردن به خداوند گول زده است.

{واذْكُرُوا نِعْمَت اللَّهِ عَلَيْكُمْ إِذْ كُنتُمْ أَعْدَاءً فَأَلَّف بَينَ قُلُوبِكُمْ فَأَصبَحْتُم بِنِعْمَتِهِ } ( آل عمران آیه ۱۰۳) نعمت خداوند را بر خود بیاد بیاورید، آنگاه که دشمن یکدیگربودید و او میان دلهای شما الفت ایجاد کرد و با این نعمت او برادر یکدیگر شدید.

رسول گرامی صلی الله علیه و سلم میفرماید: مسلمان برادر مسلمان است. به او ستم نمی کند و خوار و ضعیفش نمی گرداند، نسبت به یکدیگر حسادت نکنید!!! و کینه نورزید و رقابت ننماید!!! بندگان خدا و برادر هم باشید.

وای بر تو ای برادر که در صف علیه خدا و رسول اش قرار داری با کینه و حسد ورزیدن در مقابل مسلمان.

تو ای کودک منش خود را ادب کن …. مسلمان زاده ئی ترک نسب کن

برنگ احمر و خون و رگ و پوست …. عرب نازد اگر، ترک عرب کن

رسول الله صلی الله علیه و سلم میفرماید: روزهای دو شنبه و پنجشنبه  درهای بهشت باز می شوند، و همه کسانی که برای خداوند شریک قایل نشده اند، مورد عفوقرار می گیرند. بغیر از کسی که بین او و برادرش کینه و دشمنی وجود داشته باشد. گفته می شود: این دو را تا زمانی که با هم آشتی ننموده اند نگاه دارید، این دو را تا زمانی که با هم آشتی ننموده اند، نگاه دارید. – رواه مسلم

پس ای برادر بدان که گرایشات قومی، سمتی، لسانی، نژادی اینها گرایشات شیطانی است نه رحمانی.

و هر کس دیگران را بر محور قوم، لسان، سمت و حتی ملت فرا خواند بدانید اینها بندگان شیطان اند نه رحمان چون در قاموس مسلمان تعصب به هیچ عنوان جا ندارد.

رسول الله صلی الله علیه وسلم فرموده است: پس از من راه کفر را دوباره در پیش نگیرید، طوری که برخی از شما گردن برخی دیگر را بزنند. رواه الشیخان

بنا هر کسی که تحت هر شعار باطل سنگر گیری نماید علیه برادران مسلمان خویش بداند بحکم پروردگار و رسول اش ملعون شده است.

و هر مسلمانیکه علیه متعصبین و قومگرایان قدعلم نکند بداند فردا نزد پروردگار جواب دادنی است.

همچنان پیامبر صلی الله علیه وسلم میفرماید: هیچ یک از شما ایمان نمی آورد مگر آنکه هرچه را برای خود دوست می دارد، برای برادرس نیز دوست بدارد. رواه متفق علیه

حال انتخاب بدست شماست که بندگی شیطان را انتخاب می نماید و یا مومنانه منقاد به حکم رحمان میشوید.

لرد مغرب آن سرا پا مکر و فن …. اهل دین را داد تعلیم وطن

او بفکر مرکز و تو در نفاق …. بگذر از شام و فلسطین و عراق

تو اگر داری تمیز خوب و زشت …. دل نبندی با کلوخ و سنگ و خشت

چیست دین بر خاستن از روی خاک …. تا ز خود آگاه گردد جان پاک

می نگنجد آنکه گفت الله هو …. در حدود این نظام چار سو

دعوت برای حاکمیت سکولارها و لائیکها به جای این حاکمان شیعه ایران ریشه در جاهلیت دارد یا در شریعت؟

حاکمیت سکولارها و لائیکها به جای این حاکمان شیعه ایران ریشه در جاهلیت دارد یا در شریعت؟

به قلم: براهندک بلوچ

دقت داشته باشیم هیچ یک از مولوی های حنفی زاده و ماموستاهای شافعی زاده که در اغتشاشات اخیر دارالاسلام ایران برای سکولاریسم و احزاب سکولار و مرتد تبلیغ کردند جزو علماء نبودند و با آنکه القاب رگباری را با خود یدک می کشند اما تنها یک خطیب ساده ای هستند که از اصول و مبانی اهل سنت و اهل جماعت بودن بی خبر و جاهل هستند یا جزو دارودسته ی منافقینی هستند که خود را به جهالت زده اند.

در حکومتهای سکولار بر اساس «جدائی قوانین شریعتهای آسمانی از حاکمیت» تمام قوانین شریعت الله که با قوانین سکولاریستی مغایرت داشته باشد به بدترین وضع ممکن سرکوب و کنار زده می شوند و دهها آیه و حدیث رسول الله صلی الله علیه وسلم و آنهمه فقه مذاهب اسلامی دور ریخته می شود و کسی نمی تواند به آنها عمل کند، و در برابر، به صورت قانونی و با حمایت قدرت حکومتی درها برای انواع مفاسد عقیدتی و فکری و اخلاقی و رفتاری باز می شود؛ این واقعیت حکومتهای سکولار است که کم هوش ترین انسان هم آنرا می داند.

اهل سنت و اهل جماعت می گویند: لا دَفْعُ أَخَفِّ الضَّرَرَيْنِ بِتَحْصِيلِ أَعْظَمِ الضَّرَرَيْنِ. از بین بردن یک ضرر کوچک که منجر به ایجاد ضرر بزرگتر می گردد صحیح نیست. اگر دارالاسلام ایران که مثل سایر حکومتها دارای مشکلاتی اجرائی است و مثل تمام حکومتهای دیگر مسئولینی فاسد و مجرم در آن پیدا می شوند که بر خلاف قانون اساسی حاکم بر جماعت و دارالاسلام عمل می کنند اما در هر حال بهتر از دارالکفر است بخصوص دارالکفری سکولار که با دیکتاتوری هر چه تمامتر قوانین سکولاریستی را بر مسلمین تحمیل می کند.

این مولوی ها یا ماموستاها اگر بر اساس مذهب حنفی یا شافعی خودشان خواهان مبارزه با منکرات باشند هرگز دچار این هزیان گوئی ها و تبلیغ برای کفر سکولاریسم نمی شوند، اینها بیشتر بر نژاد (که از آلت تناسی پدرانشان به آنها رسیده است) تمرکز می کنند تا به قرآن و احادیث صحیح رسول الله صلی الله علیه وسلم و آنهمه فقه غنی مذهب خودشان. بِئْسَ لِلظَّالِمِينَ بَدَلًا (کهف/۵۰) ظالمین چه تعویض بدی می کنند.

بله، واقعاً تعویض و مبادله ی بدی می کنند، کسی که سرزمینی که بر اساس مذهب خودش و تمام مذاهب اسلامی دارالاسلام هست را با دارالکفر عوض کند، کسی که آنهمه آیات و احادیث و آنهمه فقه غنی مذهب خودش و تمام مذاهب اسلامی را با با نژاد و آلت تناسی پدرش عوض کند واقعاً ظالمی است که در درکات جاهلیت سقوط کرده و دچار بدترین مبادله و تعویض شده است.

امام ابن القيم (وفات۷۵۱ق) می گوید: رسول الله صلی الله علیه وسلم واجب بودن انکار منکر را برای امتش وضع کرد تا با انکار منکر معروفی به دست بیاید که الله و رسولش صلی الله علیه وسلم چنین معروفی را دوست دارند؛ اگر انکار این منکر موجب پدید آمدن منکری بدتر از آن شود، و نزد الله و رسولش صلی الله علیه وسلم زيان بخش تر و منفورتر باشد در این صورت انکار چنین منکری شایسته نیست، هر چند الله از چنین منکری بدش بیاید و متنفر باشد و از کسانی که این منکر را نیز انجام می دهند بیزار باشد.( أعلام الموقعين، ج ۳ ص ۴)

مسلمین باید در فکر ارتقای این حاکمیتهای بدیل اضطراری اسلامی به حکومت اسلامی بر منهاج نبوت باشند و نباید اجازه دهند عده ای جاهل به منهج اسلامی آنها را به عقب برگردانند و آنها را با فساد حاکمیت حکومتهای سکولار و تحمیل قوانین سکولاریستی بر آنها دچار بدترین فتنه و فسادی کنند که ممکن است برای یک مومن وجود داشته باشد.

در این صورت این خطیبان به سوی عصبیت و بدترین نوع جاهلیت دعوت می دهند نه شریعت الله تعالی.

علت رواج اینهمه مفاسد اخلاقی و رفتاری در میان کوردهای شافعی و بلوچهای حنفی مذهب

علت رواج اینهمه مفاسد اخلاقی و رفتاری در میان کوردهای شافعی و بلوچهای حنفی مذهب

به قلم: م. ادوایی (امام وخطیب مسجد)

السلام علیکم و رحمة الله و برکاته

دو عنصرپلید جامعه ما را به این درجه از فساد و ذلیلی کشانده اند :

  1. حکام فاسد وظالم سکولار پهلوی و صدام حسین و آتاتورک و نیمچه سکولارهای کورد در قالب احزاب مختلف و رنگارنگ که ملت ما حاکمیت اکثریت اینها را تجربه کرده اند.
  2. علمای سوء وفاسد

بعضي از علماي سوء در اين زمينه گوي سبقت را ربودند و مردم را با تأويلات گمراه كننده از نصوص با كفار و دشمنان دين همنوا و همراه كردند. از جمله خطرناكترين مسئله براي ملتهاي اسلامي هم اين است كه كفر به غير اسلام نداشته باشند و عدم حساسيت نسبت به مظاهر كفري چيزي است كه باعث ورودشان به جرگه كافران ميگردد. 

 زماني كه در كردستان شيخ عزالدين لعنة الله علیه که رهبر معنوی کمونیستهای کومله شده بود (تعجب نمی کنید یک روحانی و امام جمعه رهبر معنوی کمونیستها شود؟!!!) با ناديده گرفتن اين اصل اعلام داشت اگر جبرئيل از آسمان فرود آيد و خودمختاري كردها را با خود به همراه نداشته باشد او را نمي‌خواهم، زمينه براي حاكميت فرهنگ كفر فراهم شد، مخصوصاً آنگاه كه با سكوت ملبسين به لباس اسلامي نيز همراه گشت، چون همواره سكوت در مقابل باطل باعث ظهور آن و مستور گشتن حق ميگردد.

 از طرف ديگر مفتي زاده با تأويلات خويش بستر فرهنگي را براي این احزاب سکولار و مرتد متحقق نمود او كفر همه كافران عالم را تأويل نمود و از نبودن كافر در اكثر ادوار تاريخ سخن به ميان آورد و حتي براي قاتلان و جلادان سنگدل و گمراهي كه مسلمانان مظلوم همراهش را كشته بودند دلسوزي نمود و خطا و جنايت آنها را نيز عبادت ناميد و از باب ترحم و دلسوزي برايشان اشك ريخت.

در اینجا واضح متوجه می شویم که احزاب سکولار با عَلَم کردن مسائل قومیتی و نژادی و اقتصادی و با حمایت مستقیم مبلغین و خطبای به اصطلاح اسلامی توانستند در میان ملت مسلمان ما جای پائی باز کنند و تا کنون به خیانتها و مزدوری های خود ادامه دهند.

بعضی از بلوچها هم اکنون از همان کانال ۱- احزاب سکولار و مرتد ۲- مولوی های سکولار زده و سوء قصد دارند جا پای این احزاب سکولار و مرتد کورد در ۸۰ سال گذشته بگذارند و قدم در این مسیر پر از فساد و فحشا و بی اخلاقی بگذارند که بلوچهای حنفی مذهب پاکستان نیز چندین دهه است آنرا تجربه می کنند؛ اگر مولوی ها و دلسوزان شریعت گرای بلوچستان بیدار نشوند و موضع شرعی مذهب خودشان را در برابر احزاب مختلف سکولار و این مولوی های رسانه ای مشخص نکنند باید منتظر نا امنی و فساد روز افزون توسط این فریب خوردگان بومی باشند.

البته متاسفانه داریم می بینیم که مولوی های رسانه ای حنفی مذهب چون عبدالحمید خطیب مسجد مکی زاهدان و اقمار او آشکارا برای سکولاریسم و دفاع از سکولاریستها (به قول خودش در همین نماز جمعه ۱۴بهمن ۱۴۰۱ش زاهدان: بی دین ها و لائیکها) تبلیغ می کند و این زنگ خطر بزرگی برای قوم حنفی مذهب بلوچ است.

عقلای شریعت گرای بلوچ نباید اجازه دهند این طیف از مولوی ها در این بازی کثیفی که راه انداخته اند بلوچهای سنتی و مقلد مولوی ها را خرج کنند.