تضاد حکم سبّ النبی در شبکه نجدی کلمه ( با کارشناسیِ درویش گنابادی! ) با دیدگاه اسلام

تضاد حکم سبّ النبی در شبکه نجدی کلمه ( با کارشناسیِ درویش گنابادی! ) با دیدگاه اسلام

استفتا از : حوزه علمیه احناف خواف

شبکه‌ی کلمه که از مُبلّغین نجدی و سکولاریسم می‌باشد و این بار شریعت مبین اسلام و حکم اهل سنت را از یک درویش گنابادی معلوم الحال استفسار میکند!! بر خلاف دیدگاه اسلام اعتقاد دارد که حکم کشتن شخص «سابّ النّبی» یک بدعت در دین است!!

از دیدگاه شریعت مقدس اسلام، دشنام دادن به رسول بزرگوار اسلام صلّى الله عليه و سلم مستوجب کفر بوده و حکم شخصِ دشنام دهنده این است که باید کشته شود و حتی اگر توبه کند حکم قتل وی ساقط نمی‌شود اگرچه اگر توبه‌اش صحیح و مخلصانه باشد امکان اینکه خداوند متعال او را عفو نماید وجود دارد.
گناه توهین و ناسزاگویی به رسول اللهﷺ به قدری بزرگ است که قابل تصور نیست.

علت اینکه با وجود توبه نمودن ، باز هم چنین شخصی به قتل می‌رسد این است که این حکم حدی از حدود خداوند متعال است و حدود الهی با توبه ساقط نمی‌شود چنانچه به عنوان مثال اگر سرقت یک انسان در دادگاه اسلامی محرز شود با توبه ، حکم قطع دست ساقط نخواهد شد ؛ زیرا قطع دست نیز از جمله‌ی حدود می‌باشد.
اما فقهای اهل سنت و جماعت فرموده‌اند: اگر شخصی به رسول اللهﷺ توهین نمود ، فقط حکومت اسلامی حق دارد که حکم وی را اجرا کند و آحاد جامعه حق ندارند در این مساله دخالت کنند تا منجر به هرج و مرج نشود و هر کس به این بهانه اقدام به قتل دیگران نکند و منجر به سوء استفاده‌ی فرصت جویان نشود.

بنابراین وظیفه‌ی شما این است که اگر کسی در جلوی شما (العیاذ بالله) به رسول اللهﷺ که رحمة للعالمین است توهین کرد شما او را نصیحت کنید و سعی کنید اگر شبهه‌ای داشت شبهه‌اش را برطرف کنید و اگر خودتان آگاهی کامل ندارید او را به علمای متخصص ارجاع دهید یا اینکه خودتان از علما بپرسید و او را روشن کنید. همچنین از خداوند متعال بخواهید که او را هدایت کند و اگر قابل هدایت نیست شر او را کم کند.
اما اگر دیدید که او به دنبال توهین است و نصایح و توجیهات علمای دین کارساز نیست توصیه می‌کنم که از او به مجامع ذی صلاح شکایت کنید تا قانون به سراغ او برود.

به عموم برادران و خواهران دیندار توصیه می‌شود که در این عصر فتنه که الحاد به اوج خود رسیده است تمام کوشش خود را در راستای شناخت صحیح از سیره و زندگی رسول اللهﷺ به کار ببرند و پاسخ شبهات کافران و زیان‌کاران دنیا و آخرت را آموخته و از آبروی رسول اللهﷺ در فضای مجازی و حقیقی دفاع کنند تا إن شاء الله ما هم در روز محشر از جمله‌ی مدافعین و سربازان آن حضرت محسوب شویم.

اللهم آمین.

فساد عقیدتی و فکری در شبکهٔ ماهواره ای و مجازی کلمه

فساد عقیدتی و فکری در شبکهٔ ماهواره ای و مجازی کلمه

به قلم: صبغت الله عاکف

پنج یا شش سال پیش، با جمعی از دوستان نشسته بودیم و صحبت از کارهای برخی شبکه‌های ماهواره‌ای به میان آمد. بنده گفتم شبکهٔ کلمه دعوت به توحید و سلفیت را وسیله‌ای ساخته برای پوشش اختلافاتی که با حکومت ایران دارد. و گرنه شبکه‌ای است سکولار که بارها از آن فساد عقیدتی و فکری سر زده است.

نمونه‌هایی از فساد این شبکه را که نشانهٔ سکولار بودنش بود، نیز در همان‌زمان معرفی کردم. به‌ویژه آقای عقیل هاشمی، گردانندهٔ برنامهٔ تریبون آزاد و برخی برنامه‌های دیگر این شبکهٔ گمراه.

برخی از دوستان با من موافق بودند؛ اما عده‌ای دیگر، موافق نبودند. با خود گفتم: اگر این جمع که دسته‌ای از جوانان بیدار و هم‌زمان به شدت محافظه‌کار هستند که بر ریز و بزرگ مسائل عقیدتی و ثوابت شرعی غیرت دارند، به فساد این شبکه پی نبرده‌اند، از عامهٔ مردم چه گلایه کنیم؟

پس از آن همیشه به این فکر بودم که چقدر کارکنان این شبکه موفق بودند که فساد عقیدتی خود را در پسِ شعار توحید، سُنیّت و سلفیّت پنهان کنند.

تاکنون هم جمع زیادی از عامهٔ مردم فارسی زبان سنی، به شدت برنامه‌ها و دوره‌های این شبکه را دنبال می‌کنند و به آن خوش‌بینند.

مشکل اصلی مردم ما این است که هرکسی وارد میدان شد و شعار توحید و سلفیت را سر داد، به آن چشم می‌دوزند و ذوب کارها و برنامه‌هایش می‌شوند. غافل از این‌که می‌تواند پشت این شعار جهل، بی‌منهجی، فساد عقیدتی، فساد فکری، فساد منهجی و فساد عملی نهفته باشد که باید مؤمن هوشیارانه رفتار کند.

قصه کوتاه، چند روز پیش در ایران عده‌ای اعدام شدند و گفته شده که این‌ها به پیامبر صلی الله علیه و سلم دشنام داده بودند.

حرفی در مورد سیاست ایران و اصل واقعه نداریم. عجیب این است که شبکهٔ کلمه، که مدعی نشر توحید، سلفیت و سنیت می‌باشد، یکی را که گرایشی سکولارمشربانه دارد، در برنامهٔ تریبون آزاد دعوت کرده است و آقای عقیل هاشمی از این سکولار، حکم اسلام را دربارهٔ قتل دشنام‌دهندهٔ پیامبر صلی الله علیه و سلم می‌پرسد. سیاق پرسش هم، سیاقی انکاری است؛ اما ما آن را فتواگیری حساب می‌کنیم، تا خوش‌بینانه‌تر باشد.

این درویش بدبخت هم خیلی واضح و با چشم‌پارگی تمام، می‌گوید: حکم دشنام‌دهندهٔ پیامبر صلی الله علیه و سلم، در اسلام قتل نیست و این بدعتی است که  خامنه‌ای آن را به وجود آورده است. و سپس قتل دشنام‌دهندهٔ پیامبر صلی الله علیه و سلم را جنایت و دشمنی با اسلام معرفی می‌کند.

این در حالی است که قتل دشنام‌دهندهٔ پیامبر، از موارد اجماعی است و سلف بر آن اجماع دارند. همین‌طور آیات و احادیث پیامبر صلی الله علیه و سلم صراحت دارد در این مورد.

علاوه‌بر این‌که کتاب‌های فقهی از این مورد پُر است، برخی از علما در این بخش کتابی مستقل نوشته‌اند که از آن جمله شیخ الإسلام ابن تیمیه رحمه الله می‌باشند. من واقعا تعجب می‌کنم که این آقای عقیل و امثالش در این شبکه که مدعی سلفیت هستند، تاکنون کتاب «الصارم المسلول، علی شاتم الرسول»، اثر علمی و گران‌سنگ شیخ الإسلام را نخوانده‌اند؟

جنایت‌خواندن حکم شرعی، خودش جنایتی است نابخشودنی.

دارودسته ی رجوی بدیل محمد علی جناح برای بلوچهای ایران

دارودسته ی رجوی بدیل محمد علی جناح برای بلوچهای ایران

به قلم: عبدالرحمن براهویی (سراوان)

به دنبال شکست قیام مسلحانه و جهادی شیخ الهند مولانا محمود حسن دیوبندی رحمه الله بر علیه کفار سکولار خارجی به رهبری انگلیس و مزدوران آن در هندوستان، سکولاریستها جهت نابود کردن نهضت مسلمین دست به دو اقدام مخرب زدند:

  • با وارد کردن دارودسته ی منافقین و سکولار زده ها جریان جهادی مولانا محمود حسن  را تبدیل به جریانی مسالمت آمیز کردند که در بازیهای سیاسی رایج سکولاریستها نقشی داشته باشد. همان کاری که با نهضت اخوان المسلمین و وارد کردن خائنینی چون الضهیبی جهت تخریب و انحراف آن انجام دادند. 
  • از کانال همین مخربین طرح تجزیه ی مسلمین و کاستن قدرت مسلمین با مطرح کردن تشکیل کشوری به نام پاکستان شرقی و غربی را مطرح کردند که طی آن مسلمین در هند از اکثریت می افتادند و اقلیتی می شدند تحت حاکمیت هندوها و بقیه هم تحت حاکمیت سکولاریستهای خائن میان مسلمین در کشوری که هدفی غیر از تخریب عقیده و منهج و حرکت اسلامی مردم ندارد.

در برابر شاگردان اصلی شیخ الهند مولانا محمود حسن که مخالف تجزیه هندوستان بودند محمد علی جناح کسی بود که حکومت سکولار انگلیس از کانال آن برنامه های خود را پیاده کرد. و محمد علی جناح نیز با بهره گیری از علمای سرشناس منطقه چون مولانا اشرف علی تهانوی ، مولانا شبیر احمد عثمانی، مولانا ظفر احمد عثمانی و مفتی محمد شفیع عثمانی و دیگران توانست حمایت و بسیج مسلمین هندوستان را به دست بیاورد.

این علماء خیال می کردند که از کانال این کفار سکولار جهانی و این سکولاریستهای دست نشانده ی آنها می توانند به حکومتی اسلامی و دارالاسلامی دست پیاده کنند که مجری قوانین شریعت الله باشد.

در این میان هر چند بزرگانی چون مولانا حسین احمد مدنی معتقد بودند که محمد علی جناح مهره ای بیش نیست که دارای عقیده سکولار است و هرگز حکومت را اسلامی نخواهد کرد، بنابراین حمایت از او فایده ای دینی در بر ندارد؛ اما قدرت رسانه ای و تبلیغی مخالفین ایشان قوی تر و فریبنده تر بود.

در این میان بلوچهای بلوچستان پاکستان نیز که با مرکزیت کلات دارای حاکمیت محلی و اسلامی خاص خود بودند به دلایلی کاملاً مشخص فریب طرح کفار سکولار انگلیس از کانال محمد علی جناح و وعده های او را خوردند و با تبلیغات وسیع علمای فعال در حزب مسلم لیک سرزمین و حاکمیت خود را تحویل این مهره ی داخلی کفار سکولار جهانی دادند.

به این شکل انگلیس سکولار توانست به سادگی میلونها مسلمان و آنهمه عالم را از کانال یک خائن داخلی بازی دهد و مسلمین را به چنان توهمی برساند که خیال کنند از کانال کفار خارجی و خائنین محلی هم می توان به حکومت اسلامی رسید.

قیام از کانال و مسیر کفر ثمره ای غیر از این ندارد اما دستهایی مرموز در قالب حزبهای مجازی سکولار و ملی گرا و حتی فرقه ای و مذهبی سعی دارند همان نسخه و تجربه ی هند را برای بلوچستان ایران پیاده کنند.

اینبار طراح اصلی همان انگلیس و آمریکا هستند و محمد علی جناح «نامرئی» و پشت پرده شده دارودسته ی رجوی، و کسانی هم که قصد دارند نقش محمد علی جناح «مرئی» را بازی کنند کسانی هستند چون حبیب سربازی و بهمن و …

ملت مسلمان و بیدار ما با دور ریختن تمام توطئه ها و با چنگ زدن به قوانین شریعت الله به تمام این دشمنان خارجی و مزدوران ریز و درشت داخلی فهمانده است و می فهماند که آدرس را اشتباهی آمده اند.

واکنش تفاله های اهل سنت و مجاهدین در برابر اشغالگران آمریکائی و احزاب سکولار و مزدور محلی  (۱)

واکنش تفاله های اهل سنت و مجاهدین در برابر اشغالگران آمریکائی و احزاب سکولار و مزدور محلی  (1)

به قلم: ابومحمود کندزی

به نام الله، آن کس که حکم و فرمان همه در دست اوست و بازگشت به سوی او خواهد بود و ستایش و سپاس برای الله، کسی که تفرقه و اختلاف را در این امت مقدر کرد و سلام و درود بر کسی که یک فرقه از این فرق را برای نجات  استثناء نمود که آنهم جماعت است، جماعتی که تنها توسط دارالاسلام و رهبریت واحد آن شکل می گیرد؛ اولین دارالاسلامی که شکل گرفته باید به عنوان مرجع به آن ملحق شد و از تفرق و فرقه بازی دوری کرد. اما بعد:

سنت الهی چنین بوده که همیشه میان حق و باطل از ابتدای خلقت تا قیامت، مبارزه باشد و در طول تاریخ شكلهايي از این مبارزه رخ داده است و هم اکنون فصل جدیدی از این مبارزه به دست  کفار سکولار جهانی و احزاب سکولار و مرتد محلی در سرزمینهای اسلامی آغاز شده است که  آتش کفر را شعله ور کرده و تجاوز و فساد بسیار کردند، نوامیس را هتک حرمت  و مقدسات را لگد مال کردند و….

و  در این میان موضع عمّامه به سرهای ساده لوح اهل سنت چه بود؟ با مجاهدین دارالاسلام و سایر مجاهد در گروههای متفرقی که با این اشغالگران و مزدوران محلی انها جهاد می کنند چه بوده است؟ یکی مردم را از پیوستن به آنها هشدار می داد، یکی تخریبشان می کرد، یکی مردم را از آنان میترساند، یکی دیگر با آنان می جنگید، و آن دیگری از یاریشان شانه خالی میکرد؛ و در عين حال ندای گفتمان و تقریب و صلح با آمریکا و ناتو و مزدوران آنها را سر می دادند كه مشغول قتل عام مسلمین بودند و همه اینها به اسم حکمت و میانه روی انجام مي گرفت.

همه اینها درحالي اتفاق مي افتد كه اهل سنت متأسفانه درخواب اند و علت، دعوتگران حکمت دروغین و علمای دین فروشی است که امت را تخدیر کرده و فریب داده اند و پلی بوده اند که دشمان امت از روی آن براي تار و مار امت عبور مي كنند و هر گاه امت اراده می کند که بیدار شده و به خاطر دین لگدمال شده و ناموس تاراج رفته اش انتقام بگیرد، اینان به او می گویند بخواب وبیدار نشو، آیا می خواهید جنگ فرقه ای به راه اندازید؟! این مکر همیشه وجود دارد و جنگ نیز ادامه دارد.

این خیانت کاران همچنان به تزریق افیون مرگ تدریجی در رگ امت ادامه می دهند و عجیب است که اینان عذابی برای مسلمین و رحمتی برای کافران شده اند، گوینده اینان به شیخ مجاهد اسامه بن لادن طعنه زده و از او عیب جویی کرده و او را متهم میکند که دست پرورده آمریکا است و درعین حال پیشوای کفر ” آل شیخ” در دستگاه آل سعود  را ستایش کرده و او را به عنوان عالمی از علمای مسلمین توصیف می کند! از اینان به الله پناه می بریم و به او شکایت می کنیم.

ما علمای اسلام را در طول تاریخ چنین دیده بودیم که در صف مقدم جنگ بوده و حمله ها را رهبری کرده و وبا تیغ شمشیر به استقبال مرگ می رفته اند تا از ملت و دین و اسلام و اهل اسلام و مرزهای سرزمین اسلام دفاع کنند. اما اینان، جهادشان تلاش و كوشش به سوی درگاه كافر اشغالگر است، درحالی كه مدارك پوشالی علم دروغینی را كه به آن منتسبند، در دستی گرفته اند و گرفتاری عزت ازدست رفته را در دست دیگر دارند، از دشمنشان مقام و منصب و اعتراف به حق آنها درنمایندگی اهل سنت را التماس میكنند، گویی اینان هرگز قرآن نخوانده اند و به گواهی تاریخ گوش فرا نداده اند كه حق بخشیده نمی شود بلكه با زور  پس گرفته می شود و وطن جز با شمشیر آزاد نمی شود.

و چیزی كه درد و اندوهم را می افزاید سكوت این خائنانی است كه بر همه چیزحریص هستند الا بر دفاع كردن قدرتمندانه از دین در مقابل جنایتهای کفار سکولار جهانی و احزاب سکولار و مزدور محلی آنها، چرا این جریانات از امتم پنهان كرده می شود، چرا حقائق واژگون شده و برای امتم آشكار نمی شود؟ چرا وقتی درباره  احزاب سکولار ومرتد پرسیده می شوند، زبانشان را درمدح و ستایش آنان می گشایند و هنگامی كه درباره مجاهدین پرسیده می شوند از آنان بیزاری جسته و با تمام توانشان از آنان عیب جویی می كنند؟ و ای كاش آنها كه همراه خانه نشینان از جهاد تخلف كرده اند، زبانشان را از ضربه زدن به مجاهدین نگاه می داشتند.

مهم! ۳ ویژه گی از صدها ویژه گی کارنامه ی سیاه«عبدالزمین» و «عبدالدالر» سیاف

مهم! ۳ ویژه گی از صدها ویژه گی کارنامه ی سیاه«عبدالزمین» و «عبدالدالر» سیاف

به قلم؛ تمیم عاصي

بیایید برایتان ۳ ویژه گی خاص دیگر جناب شیخ الحدیث استاذ غاصبان، مفسدان و جنایت کاران جنگی «عبدالزمین» و «عبدالدالر» سیاف را بگویم:

روزگاری که اسدالله خالد وزیر دفاع شد. استاد او و یک جمع از مسولین نظامی را به باغ خود در پغمان خواست و برای شان گفت: من فتوا میدهم که کشتن طالب و‌بمباران خانه های شان جایز و حلال است. این فتوا مخفی بماند. چندی بعد اسد خالد که یک قاتل فطری است در سفارت چین در محفل یاد بود از انقلاب چین زمانیکه یک نفر برایش گفت که در وردک در اثر بمباردمان شما زن و طفل مردم شهید شده است چرا اینگونه می کنید.
اسد خالد در جواب این آدم گفت: «دا حرامونی تول باید ووژل شی. ددی کورنی ورسره. ثواب لری. استاد راته فتوا راکری!». کرزی که از این موضوع خبر شد از همان روز استاد سیاف را «مفتی آیساف» صدا می‌کرد.

در‌انتخابات اول ریاست جمهوری یونس قانونی نتایج انتخابات را نمی پذیرفت. حامی او فهیم خان و سیاف و امثال هم بود. هر قدر میانجیگری شد قبول نمیکرد. خلیلزاد با جمعی از سفیران غربی نزد استاد رفتند که من با یکی از این سفرا همراه بودم. به محض رسیدن به خانه استاد و مانده نباشی بدست یک دیپلمات غربی یک «بکس» دید. خنده کرد و به انگلیسی گفت: اگر دالر است قبول دارم و اگر یورو است دو بکس کنید. و بالاخره ویژه گی خاص الاخص استاد علاقمندی وافر او به زمین و بلند منزل بود. ممتاز آغا و شیر علم خان مامور بودند تا در‌ پغمان، قرغه و کابل زمین و بلند منزل پیدا کنند تا به زور و تهدید غصب کنند.ده ها جریب زمین و خانه مردم تا هنوز بدست اینها غصب است.

پذیرش قوانین شریعت الله شرط مومن بودن است

پذیرش قوانین شریعت الله شرط مومن بودن است

به قلم: براهندک بلوچ

کسانی که برای قوانین سکولاریستی و جامعه ای سکولار تبلیغ می کنند و در ضمن آن مدعی مسلمان بودن هستند لازم است بدانند که الله متعال تمسک به حاکم کردن قوانین و دستورات الله و رسول در امور مختلف زندگی را شرط ایمان قرار داده است و می فرماید: فَلا وَرَبِّكَ لَا يُؤْمِنُونَ حَتَّى يُحَكِّمُوكَ فِيما شَجَرَ بَيْنَهُمْ ثُمَّ لَا يَجِدُوا فِي أَنْفُسِهِمْ حَرَجاً مِمَّا قَضَيْتَ وَيُسَلِّمُوا تَسْلِيماً(۶۵نساء) قرطبی در تفسیر خویش تحت این آیه و آیات ما قبل می نویسند:

در میان شخصی به ظاهر مسلمان (از دارودسته ی منافقین) و یک یهودی پیرامون قضیه ای نزاع پیش آمد؛ یهودی به مسلمان پیشنهاد داد که نزد پیامبر صلی الله علیه و سلم بروند تا ایشان قضیه را حل و فصل کنند – زیرا او می‌دانست که پیامبر عدل و انصاف می کنند – اما شخص به ظاهر مسلمان در خواست کرد که پیش کعب بن اشرف برویم (او یکی از علمای یهود بود)، بلاخره شخص به ظاهر مسلمان راضی شد که نزد پیامبر بروند، ایشان صلی الله علیه وسلم به نفع یهودی فیصله کردند.

 شخص به ظاهر مسلمان که بِشر نام داشت راضی نشد و از یهودی خواست نزد ابوبکر بروند تا او نیز نظر خود را اعلان دارند، یهودی پذیرفت و نزد ابوبکر صدیق رفتند؛ ایشان هم طبق فیصله رسول الله حکم نمودند. اما بشر باز هم راضی نشد و دوباره در خواست کرد که اینبار پیش عمر برویم.

 یهودی باز هم پذیرفت و آنها نزد عمر رفتند؛ عمر از آنها استفسار کرد و در توضیح، یهودی گفت: ابتدا بشر تمنا داشت که فیصله خود را نزد کعب بن اشرف ببریم اما من نپذیرفتم و او را متقاعد کردم که نزد محمد صلی الله علیه وسلم برویم، در نتیجه نزد پیامبر رفتیم و ایشان به نفع بنده فیصله کرد، اما بشر راضی نشد و گفت بیا تا به نزد ابوبکر نیز برویم، نزد ایشان رفتیم و او هم به نفع من فیصله کرد، اما باز هم بِشر راضی نشد و گفت بیا تا به نزد عمر برویم. اکنون شما نیز نظر خویش را بگوئید.

عمر از مسلمان پرسید که آیا این چنین است و این یهودی راست می گوید؟ بشر گفت: آری کاملا راست می گوید. عمر فرمود: صبر کنید تا فیصله شما را بکنم، رفت و با شمشیر برگشت و سر بشرِ را از بدن جدا کرد و گفت: چنین است فیصله من برای کسی که حکم پیامبر را نپذیرد. چیزی نگذشت که اولیای دمِ بشر ادعای قصاص کردند و مدعی شدند که عمر یک مسلمان را به قتل رسانده است. الله متعال در تایید این عمل عمر این آیات را نازل فرمود:

« أَلَمْ تَرَ إِلَى الَّذِينَ يَزْعُمُونَ أَنَّهُمْ آمَنُوا بِما أُنْزِلَ إِلَيْكَ وَما أُنْزِلَ مِنْ قَبْلِكَ يُرِيدُونَ أَنْ يَتَحاكَمُوا إِلَى الطَّاغُوتِ وَقَدْ أُمِرُوا أَنْ يَكْفُرُوا بِهِ وَيُرِيدُ الشَّيْطانُ أَنْ يُضِلَّهُمْ ضَلالاً بَعِيداً * وَإِذا قِيلَ لَهُمْ تَعالَوْا إِلى مَا أَنْزَلَ اللَّهُ وَإِلَى الرَّسُولِ رَأَيْتَ الْمُنافِقِينَ يَصُدُّونَ عَنْكَ صُدُوداً (نساء/۶۰-۶۱)آیا تعجّب نمی‌کنی از کسانی که می‌گویند که آنان بدانچه بر تو نازل شده و بدانچه پیش از تو نازل شده ایمان دارند (ولی با وجود تصدیق کتاب‌های آسمانی، به هنگام اختلاف) می‌خواهند داوری را به پیش طاغوت ببرند (و حکم او را به جای حکم خدا بپذیرند)؟!. و حال آن که بدی‌شان فرمان داده شده است که به طاغوت کفر کنند. و شیطان می‌خواهد که ایشان را بسی گمراه کند

الی قوله تعالی:«فَلا وَرَبِّكَ لَا يُؤْمِنُونَ حَتَّى يُحَكِّمُوكَ فِيما شَجَرَ بَيْنَهُمْ ثُمَّ لَا يَجِدُوا فِي أَنْفُسِهِمْ حَرَجاً مِمَّا قَضَيْتَ وَيُسَلِّمُوا تَسْلِيماً » سوره نساء (۶۵) ‏امّا، نه! به پروردگارت سوگند که آنان مؤمن بشمار نمی‌آیند مگر زمانی که در اختلافات و درگیریهای خود تو را به داوری نطلبند و سپس ملالی در دل خود از داوری تو نداشته و کاملاً تسلیم (حکم و قانون شریعت الله) باشند.[تفسير القرطبي، ٢٦٦/٥]

به این ترتیب آیات فوق به اثبات رساند که شخصی از دارودسته ی منافقین یا سکولار زده ها که عمر آنرا به درک واصل کرده اند یک مسلمان موحد نبوده بلکه یک سکولار زده و از دارودسته ی منافقین  بود که در گمان باطل خود، خویش را مسلمان پنداشته بود (يَزْعُمُونَ أَنَّهُمْ آمَنُوا) ؛ زیرا (يُرِيدُونَ أَنْ يَتَحاكَمُوا إِلَى الطَّاغُوتِ) او اراده کرده بود حکم و قانون و داوری را به نزد طاغوت (کفار) ببرد در حالی که ( أُمِرُوا أَنْ يَكْفُرُوا بِهِ)الله متعال دستور داده بود که باید به طاغوت  کفر کرد. و حتی این کفر کردن را شرط صحت توحید قرار داده بود؛ آنجا که می فرمایند:

« فَمَنْ يَكْفُرْ بِالطَّاغُوتِ وَيُؤْمِنْ بِاللَّهِ فَقَدِ اسْتَمْسَكَ بِالْعُرْوَةِ الْوُثْقى» (بقره ۲۵۶) کسی که به طاغوت (شیطان و بتها و معبودهای پوشالی و هر شخص کافری که  در مقابل احکام الهی اطاعت شود) کفر کند و به خدا ایمان بیاورد، به محکم‌ترین دستاویز چنگ زده است.

طاغوت در قرآن و سنت یعنی کافر و بعد از شیطان و در میان انسانها کفار اصلی به ۵ دسته تقسیم می شوند که باید به آنها کفر کرد: الَّذِينَ هَادُوا وَالصَّابِئِينَ وَالنَّصَارَىٰ وَالْمَجُوسَ وَالَّذِينَ أَشْرَكُوا (حج/۱۷) ۱- یهودیان ۲- مندائیان ستاره‌پرست ۳- نصرانی ها(مسیحیان)  4- زردشتیان  5-  مشرکان (سکولاریستها) . پس ابتدا باید بعد از شیطان به این ۵کافر کفر کرد و ردشان کرد و بعد ایمان به الله را اعلام کرد و ایمان پذیرفته می شود.

بنابراین تنها ادعای اسلام هیچ فایده‌ای به او نداد و خون خواهی اولیای او نیز رد شد. و در آخرین آیه (فَلا وَرَبِّكَ لَا يُؤْمِنُونَ حَتَّى….) یک ضابطه کلی برای تمام مدعیان اسلام بیان کرد، و آن اینکه پذیرفتن تحکیم الله و رسول، آنهم  از روی صدق دل، شرط مومن شدن است؛  و کسی که برای نظام های غیر اسلامی تلاش کند و در پی تحکیم آنها در مناطقی از زمین الله باشد هیچ بهره ای از ایمان و اسلام ندارد.

پس سکولارها قبل از هر چیز باید در مورد ایمان خود اندکی سر تامل فرو ببرند و مطمئن شوند که آیا مسلمان هستند یا نه؟! امکان ندارد یک شخص مسلمان باشد اما برای روی کار آمدن حکومت سکولار فعالیت کند.

مولوی عبدالحمید، خطیب مسجد مکی زاهدان، و بازی در پازل جنگ روانی و تبلیغی صهیونیستها

مولوی عبدالحمید، خطیب مسجد مکی زاهدان، و بازی در پازل جنگ روانی و تبلیغی صهیونیستها

به قلم: آغسار تورکمن

فلسطین بخشی از سرزمینهای مسلمین است که در امپیراطوری عثمانی تحت عنوان «استان بیت المقدس» از آن یاد می شد. بعد از جنگ جهانی اول و در ۲۶ شهریور ۱۲۹۵ش پیمان سری سایکس پیکو امضا شد؛ براساس این پیمان استانهای عربی امپراطوری عثمانی بین بریتانیا و فرانسه تقسیم می‌شد و به این شکل استان بیت المقدس یا فلسطین کنونی به اشغال انگلیسی ها در آمد، حکومت سکولار انگلیس نیز که تمام صهیونیستهای سکولار اروپا را سازماندهی کرده بود و این صهیونیستها نیز با شعارهای نژاد پرستانه و حتی مذهبی توانسته بودند یهودیان اروپا و خاورمیانه و غیره را به فلسطین اشغال شده کوچ بدهند در تاریخ ۱۵ مهٔ ۱۹۴۸ اعلام کردند که از فلسطین خارج می شوند اما یک روز قبل از این، تأسیس کشوری جعلی از این مهاجرین تحت عنوان اسرائیل اعلام شد. به این شکل کفار سکولار جهانی به رهبری انگلیس توانستند با جایگزین کردن سکولاریستهای صهیونیست غیر بومی و مهاجر بر اشغال بخشی از سرزمینهای اسلامی رسمیت ببخشند.

در برابر این اشغالگری آشکار بیگانگان سکولار، در حالی که حکومتهای سکولاری چون ترکیه  سالهاست که اشغالگری صهیوینستها بر بخشهایی از فلسطین را به رسمیت شناخته اند و دولتهای دست نشانده و مزدور عرب به همراه مفتی های درباری آنها نیز خواهان به رسمیت شناختن رژیم سکولار صهیونیستی بر فلسطین اشغالی با شعار فریبنده ی «صلح» و ایجاد روابط با «یهود اهل کتاب» هستند و به صورت رسمی یا غیر رسمی در «جبهه»ی صهیونیستها قرار گرفته اند، جبهه ی اهل جهاد و مقاومت مومنین هرگز حاضر نشده اند موجودیت این رژیم مصنوعی و اشغالگر را به رسمیت بشناسند.

پس، اشغالگران مهاجر صهیونیست که خود را بر فلسطین تحمیل کرده اند سرزمینشان در اروپا و سایر کشورهاست و کسی نمی تواند سرزمین اشغال شده و غصبی مسلمین را به این مهاجرین اشغالگر ببخشد؛ این واقعیتی است که تمام دنیا بر آن اقرار دارد و در این روزها که جوانان نسل جدید فلسطینی با خون خود، شهادتنامه عدم پذیرش دولت اشغالگر را امضا می‌کنند می بینیم که از داخل ایران از سوی خطیبی رسانه ای با نام عبدالحمید اسماعیل زهی سخنانی گفته می شود که سالها قبل مفتی های آل سعود و مصر و اردن و غیره چنین سخنانی را گفته اند. این خطیب در نماز جمعه ی ۷ بهمن ۱۴۰۱ش می گوید:

” مردم ایران در فلسطین هم خواهان صلح اند، و معتقد اند که حکومت اسرائیل و مردم فلسطین صلح کنند، و از فلسطینی ها به یک حکومت مستقل برسند، دو تا حکومت مستقل باشند، هم فلسطین به هر حال حکومت مستقله داشته باشه و بر سرزمینش حاکم باشه، و اسرائیل جدا باشه و حکومت خودش را داشته باشه، و با هم صلح داشته باشند.”

این سخنان مولوی عبدالحمید دقیقاً بر خلاف سخنان قبلی اوست که بر جهاد در فلسطین تاکید داشت اما ظاهراً در این «بازی کثیف»ی که به تازگی در تجارت با دین و جان و موجودیت مسلمین و بخصوص بلوچها شروع کرده اینهم بخشی از نقشه و پازل اوست. پازلی که در آن عده ای در بخش جنگ تبلیغی و روانی و جنگ سرد به نفع آمریکا و صهیونیستها فعالت دارند و عده ای نیز در بخش جنگ گرم و خرابکارانه نقش بازی می کنند که نمونه ی آن حمله ی پهبادی دیشب به مرکز نظامی اصفهان بود.   

مولوی عبدالحمید لازم است قبل از سخن در این زمینه ها ابتدا کمی تاریخ و بخصوص فقه اسلامی بر اساس مذهب حنفی مورد پذیرش بلوچها را بخواند بعد دهان باز کند، چون بلوچها او را به عنوان نماینده ی مذهب خودشان می شناسند؛ به دنبال آن مشخص کند که به نمایندگی از سوی کدام یک از مردم ایران سخن می گوید؟ او نماینده ی کدام طیف از مردم ایران است که می گوید: مردم ایرن چنین و چنان می خواهد؟

این طرح دو دولتی و بخشش زمین مسلمین به مهاجرین صهیونیست اشغالگر هم راه حل کفار سکولار غربی جهت به رسمیت شناختن و پذیرش موجودیتی به‌نام حکومت اسرائیل است که این مولوی حنفی مذهب بیانش می کند که این خیانت آشکار نه تنها بر خلاف عقاید اهل سنت است بلکه مورد پذیرش هیچ انسان آزاده ای نیز نیست.

کفار  برای امارت اسلامی افغانستان به چه نوع از اسلام راضی هستند؟ پیشنهاد زلمی خلیل زاد به طالبان: اسلامی شبیه اسلام مولوی عبدالحمید

کفار  برای امارت اسلامی افغانستان به چه نوع از اسلام راضی هستند؟ پیشنهاد زلمی خلیل زاد به طالبان: اسلامی شبیه اسلام مولوی عبدالحمید

به قلم: براهدک بلوچ

سیاستهای اداری و حکومتی دارالاسلام همچون سایر دارالکفرها بر دو محور سیاستهای داخلی و خارجی بنا شده است و دارای اصول و قواعد و قوانین خاص خودش است. حالا عده ای می خواهند نشان دهند که هم تابع اصول و قوانین سکولاریستی سازمانهای به اصطلاح حقوق بشری هستند و به این شکل می خواهند کفار سکولار را از خود راضی کنند و هم خود را اسلامی و مردمی نشان دهند و هم خود را ناصح حکومت اسلامی بدانند و به این شکل در حکومت کردن دست داشته باشند، و هم نشان دهند دین خود را نفروخته اند و مسلمان هستند…

الله متعال در مورد یهودی ها و مسیحی‌ها فرموده است که اینها هرگز از تو راضی نخواهند شد مگر اینکه ( دین خود)  را رها کنی و به دین آنها بپیوندی…:وَلَن تَرۡضَىٰ عَنكَ ٱلۡيَهُودُ وَلَا ٱلنَّصَٰرَىٰ حَتَّىٰ تَتَّبِعَ مِلَّتَهُمۡۗ قُلۡ إِنَّ هُدَى ٱللَّهِ هُوَ ٱلۡهُدَىٰۗ وَلَئِنِ ٱتَّبَعۡتَ أَهۡوَآءَهُم بَعۡدَ ٱلَّذِي جَآءَكَ مِنَ ٱلۡعِلۡمِۙ مَا لَكَ مِنَ ٱللَّهِ مِن وَلِيّٖ وَلَا نَصِيرٍ/ و هرگز يهوديان و مسيحيان از تو راضى نمى شوند تا اينكه از ملتشان پيروى كنى بگو: در حقيقت، هدايت خداست كه هدايت واقعى است و بى گمان، اگر پس از آن علمى كه براى تو حاصل شده است، از هوس هايشان پيروى كنى، در برابر خدا هيچ يار و ياورى نخواهى داشت.

سکولاریستها(مشرکین) نیز هرگز از مسلمین راضی نخواهند شد تا زمانی که مسلمین از محتوا و مفاهیم چهار گانه ی دین خود یعنی از: ۱- قدرت حکومتی ۲- قانون و برنامه ۳- مجازات و پاداش ۴- اطاعت کردن از این قدرت حکومتی و قوانین اسلامی دست بکشند و مثل مسیحی ها و یهودی ها این ۴ معنی و مفهوم را تحویل سکولاریستها دهند.

زمانی که یهودی ها یا نصرانی ها یا مسلمین به این درجه رسیدند آنوقت است که رضایت سکولاریستها را به دست می آورند و مورد تائید آنها هستند. در میان منتسبین به تشیع و تسنن از این انسانهای تهی شده که تماماً در دارودسته ی منافقین و سکولار زده ها جایی می گیرند چنین افرادی وجود دارند. در میان بلوچهای ایران مولوی عبدالحمید اسماعیل زهی خطیب و مدیر مدرسه ی مسجد مکی زاهدان یکی از این افراد است.

زلمی خلیل‌زاد نماینده پیشین وزارت خارجه امریکا برای صلح افغانستان امروز ۱دلو/ بهمن ۱۴۰۱ش در توییتی پیوند ویدیویی از سخنان مولوی عبدالحمید که دیروز در نماز جمعه بیان کرده بود  به امارت اسلامی افغانستان پیشنهاد داده است که به گفته‌های مولوی عبدالحمید گوش دهند.

مولوی عبدالحمید زمانی که در جمعه ی قبل می گوید برایش عقیده و حتی اهل سنت برایش مهم نیست و تنها انسانیت (اومانیسم) برایش مهم است تیر خلاصی به منهج و فقه اسلامی زده است و آشکارا از سکولاریسم حمایت کرده است چون سکولاریسم بر اومانیسم یا انسان مداری بنا شده است همچنانکه اسلام بر الله مداری بنا شده است؛ به همین دلیل به صراحت از بهائی ها حمایت می کند و تمام ارزشهای حکومت اسلامی و حتی قوانین شریعت را نیز زیر سوال می برد و در اغتشاشات ۱۴۰۱ش فاحشه ها و مفسدین و خائنین در ایران نیز در کنار سایر هم کاسه هایش عملاً در جبهه ی این مفسدین قرار گرفتند و سخنانی را بر زبان راندند که نه تنها بر خلاف فقه اهل سنت بود بلکه مخالف امنیت ملی کشور نیز به شمار می روند؛ با این حال احمقهای میان اهل سنت نیز به بهانه ی مختلفی چون مخالفت با حکومت ایران به همراه سایر کفار برایش دست می زنند و هورا می کشند!!

به عنوان مثالی دیگر در همین نماز جمعه ی دیروز رسماً اعلام کرد که باید همچون کشورهای دیگر قوانین دارالاسلام نیز تغییر کنند! یعنی به نظر شما این شخص نمی داند که قوانین شریعت الله مثل قوانین سکولاریستی نیستند که بر اساس میل و آرزوی مردم تغییر کنند و قوانین شریعت الله از زمان پیامبر خاتم صلی الله علیه وسلم تا روز قیامت ثابت هستند؟ چرا می داند اما در حال مغالطه و عوام فریبی است.

زلمی خلیل زاد این شخص مورد اطمینان آمریکای جنایتکار و سایر کفار که این روزها به عنوان رابط سازمان سیا در منطقه حضور دارد، آخرین پیامش به امارت اسلامی افغانستان این است که به سخنان مولوی عبدالحمید گوش دهند!

آیا کم هوش ترین مسلمان هنوز بیدار نشده است تا بداند امثال مولوی عبدالحمید خطیبهای رسانه ای هستند که دارند با دین و جان و مال و ناموس مسلمین بازی می کنند و مروج اسلام مورد پذیرش و تائید آمریکا هستند؟!!

‏ امنیت افغانستان را بخاطر چه و به کدام دلیل خراب می کنند؟

مولوے امیرخان متقے وزیر امور خارجهٔ امارت اسلامے افغانستان خطاب به فرقه ی نجدی دوله ( داعش) :

امنیت افغانستان را بخاطر چه و به کدام دلیل خراب می کنند؟

ایا در کشور ما کفر، شرک، اشغال، ګناه کبیره و کدام عمل دیگر ناشایسته در ملاء عام هست که بخاطر دفع آن باید جنگ کرد و خون ریخت؟

داعشی ها ایمان به کتاب الله ‌و سنت رسول الله (ص) دارند؟

اگر بلی پس دلیل این جنایات انها چیست؟

جهالت فرقه ی نجدی دوله (داعش) در انتخاب مسیر رفتن به بهشت

جهالت فرقه ی نجدی دوله (داعش) در انتخاب مسیر رفتن به بهشت

به قلم : عبدالحمید نورزایی ( با اضافاتی توسط فضل احمد هراتی)

گروه دوله (داعش) یکی از فرقه های نجدی است که از تفکرات محمد بن عبدالوهاب و علمای دعوت نجد پیروی می کند .

جالب است بدانید که :

  • نجدی های ترکستان شرقی  چینی های اشغالگر را رها می کنند و می ایند تا چینیها را در افغانستان بکشند وخود را منفجر کنند ….
  • نجدی های کشورهای دست نشانده و سکولار می ایند تا در افغانستان اسلام را اجرا کنند و خود را منفجر کنند….
  • نجدی ها ازتاجیکستان با حکومتی سکولار و وحشی می ایند تا برای رفتن به بهشت و برپایی حکومت اسلامی خود را در افغانستان منفجر کنند…
  • نجدی ها از مراکز فساد و فحشا لاهور و پنجاب حکومت سکولار و مزدور پاکستان رد میشوند تا با انفجار خود در کابل شریعت اسلام را تطبیق کنند …
  • نجدی ها از پایګاه نیروههای امریکایی رد میشوند تا خود را در مساجد شیعیان افغانستان منفجر کنند …
  • نجدی ها طالبان را مرتد میدانند چون شیعیان را اجازه داده تا در حکومت نقش افرینی کنند و چرا امنیت و اسایش شهروندان شیعه را تامین کرده اند….
  • نجدی ها حکومتهای سکولار و جنایتکار ترکیه و تاجیکستان و آذربایجان را رها می کنند و از کنار آنها به سلامتی عبور می کنند تا خود را به شاهچراغ شیراز برسانند و در انجا مسلمین زن و مرد و پیرو وجوان غیر مسلح و نمازگذار را قتل عام کنند.

این پاره ای از از تفکرات مسموم نجدیت به صورت عام در مورد مسلمین مخالف خودش و تفکرات خاص فرقه ی نجدی دوله (داعش) در مورد مسلمین مخالف خودش است.

این مسیری است که نجدیت برای رفتن به بهشت برای خودش انتخاب کرده است، با مشغول کردن خود به مسلمین و ضربه زدن به اهل دعوت و جهاد در میان مومنین و رها کردن کفار اصلی و مرتدین سکولار محلی.

نجدیت با برداشت اشتباهی که از مشرک و مشرکین و عبادت و بدعت و توحید و شرک و… دارد و با برداشتن عذرهای معتبر برای مسلمین از زمان پیدایش آن تا کنون به همین شکل مسیر رفتن به بهشت را وارونه انتخاب کرده اند.