مصر. ۱۲ سال پیش، شورای نظامی سکولاریستها در میدان رابعه العدویه قاهره مرتکب قتل عام شد.

مصر. ۱۲ سال پیش، شورای نظامی سکولاریستها در میدان رابعه العدویه قاهره مرتکب قتل عام شد.

به قلم: ابراهیم یعقوبی  

در ۱۴ آگوست ۲۰۱۳، شورای نظامی با تیراندازی و آتش زدن تحصن‌کنندگان در میدان رابعه العدویه، مرتکب قتل عام در قاهره شد.

تجهیزات سنگین به سمت تظاهرکنندگان مسالمت‌آمیز پرتاب شد. یک قتل عام واقعی سازماندهی شد. آنها همه را کشتند، حتی کسانی که در مساجد پناه گرفته بودند. در طول این قتل عام، کودتاچیان یک ساختمان ۶ طبقه را که تظاهرکنندگان از آن به عنوان بیمارستان صحرایی استفاده می‌کردند، به آتش کشیدند.

این ساختمان محل نگهداری چندین هزار زخمی و کشته بود. شبه‌نظامیان شورای نظامی سیسی به بیمارستان صحرایی در میدان حمله کرده و سپس آن را به آتش کشیدند.

به گفته سازمان‌های بین‌المللی حقوق بشر، این یکی از بزرگترین قتل عام‌های معترضان در تاریخ مدرن بود. دیده‌بان حقوق بشر این وقایع را به عنوان “قتل عام عمدی و برنامه‌ریزی شده معترضان مسالمت‌آمیز” توصیف کرد.

طبق آمار رسمی، حدود ۱۰۰۰ نفر در قتل عام میدان قاهره کشته شدند، اما در واقعیت، حداقل ۵۰۰۰ غیرنظامی در آن روز در قاهره کشته شدند. و این اعداد ممکن است حتی بیشتر باشد.

میدان رابعه به نمادی از مقاومت در برابر رژیم سکولار نظامی تبدیل شده است و علامت چهار انگشت به نمادی بین‌المللی برای اعتراض به سرکوب سکولاریستها در مصر تبدیل شده است.

اینگوشتیا (اینگوش): توسط سکولاریستها زنده سوزانده شد. تبعید ۲۳ فوریه ۱۹۴۴

اینگوشتیا (اینگوش): توسط سکولاریستها زنده سوزانده شد. تبعید ۲۳ فوریه ۱۹۴۴

به قلم: ابوسلیمان هورامی

مسلمین هرگز نباید جنایات سکولاریستهای معاصر را که به عنوان سرطانی بر روی زمین و بر سرزمینهای اسلامی پدیدار شده و به عامل هزاران جنایت وحشتناک و خیانتهای بی شمار شده اند را فراموش کنند.

تمام سرزمینهای اسلامی از این سرطان مرگبار سکولاریستی در امان نمانده اند به همین دلیل تاریخ این جنایتکاران خیانت پیشه در منطقه و قومی بازتاب کارنامه ی سکولاریستهای جهانی و بومی همان منطقه است .

در ۲۳ فوریه ۱۹۴۴، نیروهای NKVD، به دستور حکومت سکولار – کمونیست استالین، در جریان تبعید مردم اینگوشتیا مرتکب جنایات هولناکی شدند. در چندین روستا، صدها نفر، از جمله کودکان و زنان، زنده سوزانده شدند.

این موضوع در فیلم مورخ گرجی، ماریان خوتسیشویلی، درباره اینگوشتیا کوهستانی، که در سال ۱۹۸۸ فیلمبرداری شده است (گزیده ویدیویی) شرح داده شده است.

این فیلم، ویرانه‌های یک مدرسه شبانه‌روزی برای کودکان محلی را نشان می‌دهد که در دهه ۱۹۳۰ در نزدیکی برج‌های خامخی ساخته شده است.

گروه فیلمبرداری تصور نمی‌کردند که یکی از هولناک‌ترین جنایات استالین و NKVD – سوزاندن دسته جمعی افراد زنده – زمانی در این ویرانه‌ها رخ داده باشد.

چاخکیف دژابریل، استاد تاریخ: «آنها در خامخی آتش زدند، آنها در تسیچا-آخکه آتش زدند. من در دهه ۹۰ در این مورد نوشتم. قلعه یولویف‌ها منفجر شد، بسیاری از مردم کشته شدند. یولویف‌ها جمع شدند، تسوریف‌ها جمع شدند. آنها را به مسجد تسوری بردند و زنده زنده سوزاندند. کودکان، سالمندان، زنان.»

آن روز بارندگی بی‌سابقه‌ای بارید – شاید این امر سرنوشت مردم اینگوش را که قرار بود به قزاقستان تبعید شوند و در روستاهای کوهستانی صعب‌العبور زندگی می‌کردند، قطعی کرد.

حمل و نقل مردم در جاده‌های مارپیچ پوشیده از برف با تأخیر در حرکت قطارها همراه بود. این به معنای شکست عملیات ویژه «عدس»، ایده رئیس NKVD، لاورنتی بریا، بود که قرار بود ظرف یک روز اجرا شود. راه حلی برای «مشکل» پیدا شد – زنده سوزاندن مردم.

از بین اینگوش‌هایی که سوار واگن‌های قطار شدند، یک سوم آنها هرگز به قفقاز بازنگشتند. طبق آمار رسمی که با در نظر گرفتن کودکان متولد شده در طول سال‌های تبعید گردآوری شده است، در نتیجه آن، تعداد اینگوش‌ها تقریباً ۴۰ درصد کاهش یافته است.» محقق مریم یاندیوا می‌نویسد: ۵۰۶۶۰ کودک، زن و مرد اینگوشی در تمام سنین در اثر وحشت استالین در طول تبعید به شمال قزاقستان و آسیای مرکزی، رفتار ظالمانه کاروان، فرماندهان نظامی، انواع ناظران، گرسنگی، سرما، بیماری‌های همه‌گیر، شرایط زندگی غیرانسانی و کار سخت، کار اجباری سال‌های اول تبعید کشته شدند.

تلفات جمعیتی جبران‌ناپذیر اینگوش‌ها از سال ۱۹۴۴ (۱۳۴۱۷۸ نفر) تا ۱۹۵۳ (۸۳۵۱۸ نفر) به درصد ۳۷٫۸ درصد است.

حکومت سکولار – سوسیالیست چین آشکارا نسل‌کشی مسلمین ترکستان شرقی را ستایش می‌کند

حکومت سکولار – سوسیالیست چین آشکارا نسل‌کشی مسلمین ترکستان شرقی را ستایش می‌کند

به قلم: مجیب الرحمن یمنگانی

انجمن تحقیقات فرهنگ سرخ چین (CRCRA)، نهاد رسمی ایدئولوژیک تحت نظارت وزارت امور مدنی چین، مقاله‌ای منتشر کرده است که قتل عام  مسلمین ترکستان شرقی در سال ۱۹۴۹ را به عنوان الگویی برای سیاست مدرن ارائه می‌دهد.

این مقاله با عنوان «وانگ ژن بر سین کیانگ حکومت می‌کند» یادآوری می‌کند که از تاکتیک «مسلسل» برای مطیع کردن مسلمین ترکستان شرقی استفاده شده است.

این مقاله موارد زیر را توجیه و تأیید می‌کند:

  1. تخریب روستاها با آتش توپخانه
  2. اعدام ۵ تا ۱۰ مسلمان به ازای هر سرباز کشته شده توسط جمهوری خلق چین
  3. تغذیه اجباری گوشت خوک به عنوان نوعی تحقیر مذهبی
  4. قتل عام در تجمعات مردان اویغور
  5. فریب و قتل رهبران صلح‌طلبی که سعی در برقراری گفتگو با پکن دارند.

CRCRA یک سازمان حاشیه‌ای نیست، بلکه ساختاری با ارتباط مستقیم با دولت مرکزی و حمایت مبلغان و افسران عالی‌رتبه چینی است.

انتشار CRCRA اولین نمونه رسمی از چین بود که نه تنها نسل‌کشی را انکار نمی‌کند، بلکه نشان می‌دهد که این اتفاق می‌تواند دوباره رخ دهد.

در همین حال، رژیم کمونیستی چین برنامه‌ای را برای تسریع چینی‌سازی ترکستان شرقی اشغالی تحت پوشش برنامه‌های آموزشی تدوین کرده است.

در ۷ ژوئیه، در شهر کارامای (ترکستان شرقی)، مقامات چینی از ایجاد به اصطلاح “اتحادیه کارگران آموزشی در حمایت از سین کیانگ” خبر دادند. این پروژه شامل ۱۹ دانشگاه برجسته در چین است.

هدف رسمی اعلام شده، توسعه آموزش در منطقه است. با این حال، طبق گفته سازمان‌های حقوق بشر و رسانه‌های ترک، این طرحی برای جایگزینی جمعیت ترک با هان (چینی‌ها) است.

مقامات چینی به جوانان هان از استان‌های داخلی پیشنهاد می‌دهند: مسکن رایگان در ترکستان شرقی اشغالی (چینی‌ها این منطقه را سین کیانگ می‌نامند)، حقوق بالا و اشتغال پایدار.

 به گزارش ترکستان پرس، ۸۵ درصد از متخصصان جوان باقی‌مانده در منطقه، مهاجرانی از داخل چین هستند.

در همین حال، اویغورها، قزاق‌ها و دیگر اقوام ترک و تاجیک و… مسلمان به استان‌های داخلی تبعید می‌شوند، جایی که برای کار اجباری مورد استفاده قرار می‌گیرند و به «اردوگاه‌های بازآموزی» فرستاده می‌شوند.

به این ترتیب، رژیم سکولار – کمونیستی چین یک سیاست هدفمند و سیستماتیک جایگزینی جمعیتی را دنبال می‌کند که پکن آن را تحت پوشش «ابتکارات آموزشی» انجام می‌دهد.

جریان تاریخی شیعیان علی و جایگاه مذاهب مختلف اسلامی در این جریان(۵)

جریان تاریخی شیعیان علی و جایگاه مذاهب مختلف اسلامی در این جریان(۵)

کاتب: مولوی سید محمد رخشانی بادینی

کسی که کتاب‌هایی مثل صحیح بخاری و مسلم و یا جامع ترمذی را نگاه بکند حتماً فصولی را می‌بیند که بعضی از آن‌ها در فضایل علی بن ابیطالب، حسن، حسین یا فاطمه، عباس و پسرش عبدالله، جعفر بن ابیطالب و دیگر افراد اهل بیت نوشته شده است.

این علاوه بر کتاب‌های زیادی است که فرق معروف به اهل سنت مخصوصاً در مورد اهل بیت نوشته‌اند مانند:

  1.   فضائل الحسن و الحسین، نوشته امام احمد حنبل[۱] (۲۴۱ ه‍‌)
  2. خصائص أمیرالمؤمنین علی بن ابیطالب، نوشته حافظ نسائی (۳۰۳ ه‍‌)
  3.  ذخائر العقبی في مناقب ذوی القربی، نوشته محب طبری (۶۹۴ ه‍‌)
  4.  استجلاب ارتقاء الغُرف بحب أقرباء الرسول ج وذوی الشرف، نوشته حافظ سخاوی (۹۰۲ ه‍‌)
  5. إحیاء المیت في فضائل أهل البیت، نوشته جلال‌الدین سیوطی (۹۱۱ ه‍‌)
  6. جواهر العقدین في فضل الشرفین و  الجواهر الشفاف في فضائل الأشراف ، نوشته  نورالدین شریف سمهودی (۹۱۱ ه‍‌)
  7.  درّ السحابه في مناقب القرابه والصحابه ، نوشته شوکانی (۱۲۵۰ ه‍‌)
  8.  و….

به همین است که کسانی چون   آیت‌الله  میرزا محمدحسین مامقانی می گوید: «و خلاصه کلام: مقصود و هدف ما از این خاتمه روشن شدن این مسأله است که اهل سنت و جماعت اگرچه معتقد به جانشینی علی  به جای رسول اکرم   نیستند و خلافت را از آن اهل عترت و طهارت نمی‌دانند، ولی آن‌ها تنها در این دو مسأله با شیعه اثناعشری اختلاف‌نظر دارند و به ولایت مطلق امیرالمؤمنین اقرار می‌کنند و به تمام فضائل و مناقب امامان معصوم اعتراف دارند. ولی این قضیه بر بیشتر مردم [شیعیان] نامفهوم و پوشیده است تا جایی که گمان می‌کنند اهل سنت فضایل ائمه‌ها را انکار می‌کنند.[۲]

در این صورت شیعیان علی طیف گسترده ای از فقها و مسلمین را تشکیل می دادند که با عقایدی واحد دنبال هدفی واحد بودند و آنهم بازگرداندن حکومت به سبک شورائی و اسلامی آن . با تمام اهمیتی که این هدف برای مسلمین داشت اما از این اندازه که یک ضرورت اجتماعی جهت حفظ دین و جامعه و کیان آن است، فراتر نمی‌رود. در نتیجه اختلاف این فقها در عقاید نبود، بلکه در امور اجتهادی ریزی بود که هم اکنون هم میان دو مجتهد در یک مذهب نیز ممکن است وجد داشته باشد .

به همین دلیل شیعیان علی  با صراحت در برابر غاصبین حکومت ایستادگی می نمودند .  داستان امام زهرى با هشام‏بن عبدالملک، داستان امام مالک و أبوحنیفه با أبى‏جعفر منصور، داستان شافعى با هارون‏الرشید، داستان احمدبن‏حنبل با معتصم و… تا مى‏رسد به داستان سیدقطب با جمال عبدالناصر… براى همه مشهورند.. اینان بخشی از شیعیان علی بودند که چون امام حنفی رحمه الله به دلیل غیر اسلامی دانستن حکومت منصور عباسی و  طرفداری از امامت و حاکمیت جعفر صادق یا هرکسی که او یا …. تعین کند روانه ی زندان شد و در زندان هم به قتل رسید و جانش را در راه چنین باوری فدا نمود .

بعدها با پیدایش پیروان متعصب فقها و نفوذ باورهای غلات و پیدایش مذاهب کلامی چون اشعری و ماتریدی و غیره طیف گسترده و وسیع شیعیان علی به صورت تدریجی  از لحاظ عقائدی هم دچار تغییراتی شدند و کار به جائی رسید که برای عده ای از پیروان فقها هدف اصلی بازگرداندن حکومت به سبک شورائی و اسلامی آن فراموش شد، و به جای آن، دامن زدن به اختلافات عقیدتی و تفرق میان فرق اسلامی و حتی چند دستگی میان یک فرقه هم گسترش یافت . این بیماری بود که پس از وفات ائمه ی بزرگوار دامنگیر طیف وسیع شیعیان علی شد و تمام سود آن به جیب حکام ظالم رفت .


[۱] تقی‌الدین ابن تیمیه در کتاب (منهاج السنة) جلد ۴ صفحه ۱۲۵ این کتاب را به او نسبت داده است.

[۲] کتاب (علم المَحَجّة) صفحه ۲۸۷ زیر عنوان (علماء العامة وقبولهم فضائل اهل البیت).

جریان تاریخی شیعیان علی و جایگاه مذاهب مختلف اسلامی در این جریان(۴)

جریان تاریخی شیعیان علی و جایگاه مذاهب مختلف اسلامی در این جریان(۴)

کاتب: مولوی سید محمد رخشانی بادینی

نصوصی که بر لزوم تبعیت از قرآن دلالت می‌کند،عظیم‌تر و با اهمیت‌تر از آن است که بتوان آن‌ها را این‌جا آورد. از رسول  الله صلی الله علیه وسلم حدیث صحیحی درباره اهل بیت روایت شده است که فرمود:«والذي نفسي بیده، لایدخلون الجنة حتی یحبوكم من أجلی» «قسم به آنکه زندگیم در اراده اوست [مردم] وارد بهشت نمی‌شوند مگر اینکه شما [اهل بیت] را به خاطر من دوست بدارند.»

خداوند به ما دستور داده که بر خاندان رسول  الله صلی الله علیه وسلم صلوات بفرستیم، آن‌ها را از زکات که بر اهل بیت حرام است پاک کرده است و قسمتی از خمس و فیء را به آن‌ها داده است. رسول  الله صلی الله علیه وسلم در حدیث صحیح دیگری آمده است. چنین فرموده است:«إن الله اصطفی كنانة من بنی إسماعیل واصطفی قریشاً من كنانة واصطفی بنی هاشم من قریش واصطفانی من بنیهاشم، فأنا خیركم نفساً وخیركم نسباً»:«خداوند خاندان اسماعیل و از آن‌ها کنانه را انتخاب کرد، و از کنانه قریش و از قریش بنی‌هاشم و از بنی‌هاشم مرا برگزید، پس من از همه شما بالاتر و نسبم برتر است.»

بر این اساس تمام فرق معروف به اهل سنت

به همین دلیل اهل سنت خود را ملزم به رعایت حقوق صحابه و خویشاوندان پیامبر می‌دانند و از دشمنانی که علی ابن ابیطالب را کافر و فاسق می‌دانند و به اهل بیت بی‌حرمتی می‌کنند، و یا افرادی که به خاطر حکومت با آنان دشمنی می‌کنند و حق واجبشان را ادا نمی‌کنند و به ناحق در ذکر فضایل افرادی مانند یزید بن معاویه غلو و زیاده‌روی می‌کنند، مبرا هستند.نیز از شیعیان اثناعشری که از صحابه و عموم مسلمانان بدگویی می‌کنند و عامه صالحان مسلمانان را کافر می‌دانند و خود بر این امر آگاهند که خودشان گناهکارتر و گمرا‌ه‌ترند، مبرا و به دور هستند.[۱]


[۱]کتاب (مجموع الفتاوی)، جلد ۲، صفحه ۲۶۸-۲۶۹٫

جریان تاریخی شیعیان علی و جایگاه مذاهب مختلف اسلامی در این جریان(۳)

جریان تاریخی شیعیان علی و جایگاه مذاهب مختلف اسلامی در این جریان(۳)

کاتب: مولوی سید محمد رخشانی بادینی

آجری در صفحه ۸۱۱ همین کتاب می‌نویسد «اگر کسی بپرسد: درباره شخصی که فقط ابوبکر و عمر و عثمان را دوست دارد، اما محبت علی، حسن و حسین و همچنین خلافت علی را قبول ندارد چه نظری داری؟ آیا این دوست‌داشتن و محبت او در حق ابوبکر و عمر و عثمان فایده‌ای برای او دارد؟

باید گفت: پناه بر خدا، این صفتِ شخصِ منافق است و نه صفت یک انسان مؤمن. پیامبرج به علیس فرمود:«لا یحبك الا مؤمن ولایبغضكإلّا منافق[۱]» «فقط مؤمنان تو را دوست دارند و فقط منافقان با تو دشمنی می‌کنند.» همچنین فرموده است «من آذی علیاً فقد آذانی[۲]»«هر کس که علی را آزار دهد در واقع مرا اذیت کرده است» و پیامبر به خلافت و بهشتی‌بودن و شهیدشدن او گواهی داده است. علیسدوستدار خداوند و رسولش است، و خداوند و پیامبرش [هم] او را دوست دارند ما همه این گواهی‌های پیامبر درباره فضایل او و محبت به حسن و حسین ذکر کرده‌ایم. پس لعنت خداوند در دنیا و آخرت بر کسی باد که آن‌ها را دوست نداشته باشد و از آنان سرپیچی کند. بی‌تردید ابوبکر و عمر و عثمانس از این لعنت مبرا هستند و همچنین کسی که ولایت علی ابن ابیطالبس را پذیرفته باشد و اهل بیتش رادوست دارد و چنین بپندارد که علیس خلافت ابوبکر و عمر و عثمان را قبول نداشته است و دوست آن‌ها نبوده و حتی به آن‌ها هم بدگویی کرده مستحق چنین نفرینی است. ما یقین داریم که علی، حسن و حسینس از داشتن چنین یارانی مبرا هستند. پس این نوع محبت به او هیچ سودی نمی‌رساند، مگر آنکه ابوبکر و عمر و عثمان را نیز چنان که علیس به وصف و ذکر فضایلشان و اظهار برائت از دشمنانشان پرداخته است همراه با اهل بیت دوست داشته باشد. پس خداوند از علیس و از خاندان پاکش راضی باد. این است راه و روش مسلمانان عالم و عاقل.»

ابن تیمیه می‌گوید: «تبعیت از قرآن بر همه مسلمانان واجب است، بلکه این امر اصل ایمان و هدایت خدا است که پیامبر را به خاطر آن مبعوث کرده است، همچنین محبت اهل بیت پیامبر ج و چشم‌پوشی از خطاهای آنان و رعایت حقشان بر همه واجب است.

اما دو چیز گرانب‌هایی که رسول الله صلی الله علیه وسلم به آن‌ها سفارش و توصیه کرده است. مسلم در کتاب (صحیح) از زبان زید بن أرقم روایت می‌کند که گفت: «رسول الله ج در محلی که بین مکه و مدینه بود و خُم نامیده می‌شد به ما گفت:«یا أیها الناس، إني تارك فیكم الثقلین»«ای مردم من دو چیز گرانب‌ها را در میان شما به ارث می‌گذارم» و در روایتی آمده است که یکی از این دو چیز از دیگری با ارزش‌تر است.«كتاب الله فیه الهدی والنور»«کتاب خداوند که هدایت و نور در آن است.» و درباره کتاب خداوند بسیار تأکید کرد و در روایتی دیگر این چنین روایت شده:«هو حبل الله، من اتبعه كان علی الهدی، ومن تركه كان علی الضلالة، وعترتی أهل بیت. أذكرتم الله أذكركم أهل بیتی، أذكركم أهل بیتی، أذكركم أهل بیتی.»

«کتاب خداوند ریسمان الهی است و هر کس از آن پیروی کند هدایت می‌شود و هر کس از آن دوری جوید گمراه است. و مورد دوم عترت من یعنی اهل بیتم است. در حق آنان خداوند را به یاد آوردید، در حق آنان خداوند را به یاد آورید، درحق آنان خداوند را به یاد آورید» از زید بن ارقم پرسیده شد که: اهل بیت پیامبر چه کسانی هستند؟ گفت: «اهل بیت او کسانی هستند که ‌دادن زکات به آن‌ها حرام است و آن‌ها آل عباس و آل علی و آل جعفر و آل عقیلند.»


[۱] ترمذی سنن خود در کتاب (كتاب المناقب) قسمت مناقب علی بن ابی‌طالب در حدیث شماره ۳۷۳۶ آن را روایت کرده است.

[۲] همه طریقه‌های اسناد حدیث صحیح است (نگا:(السلسلة الصحیحة) حدیث شماره ۲۲۹۵٫

جریان تاریخی شیعیان علی و جایگاه مذاهب مختلف اسلامی در این جریان(۲)

جریان تاریخی شیعیان علی و جایگاه مذاهب مختلف اسلامی در این جریان(۲)

کاتب: مولوی سید محمد رخشانی بادینی

در نزد شیعیان علی، دوست داشتن اهل بیت نشانه تقوا و ایمان است و دشمنی و کینه نسبت به آن‌ها عین نفاق و گمراهی است ،هر کس آن‌ها را دوست بدارد مانند آن است که رسول  الله صلی الله علیه وسلم را دوست داشته باشد و هر کس با آن‌ها دشمنی کند با رسول  الله صلی الله علیه وسلم دشمنی کرده است. دشمن آنان در دنیا منفور و در قیامت جهنم نصیبش می گردد . در این باره رسول  الله صلی الله علیه وسلم می‌فرماید «والذي نفسي بیده، لایبغضنا أهل البیت أحد إلا أدخله الله النار[۱]» «قسم به کسی که زندگی و مرگ من به اراده اوست، هر کسی با ما اهل بیت دشمنی کند خداوند حتماً او را به جهنم می‌اندازد.»

ابن وزیر  رحمه الله  می‌گوید: «همه متون دارای اسناد متواتر بر وجوب محبت و دوستی اهل بیت و یاری‌دادن آنان دلالت می‌کنند. مثلاً در حدیث صحیح آمده است: «وارد بهشت نمی‌شوید تا اینکه ایمان بیاورید و ایمان نمی‌آورید. تا اینکه دوست داشته شوید» و همچنین آمده است (انسان همراه کسی است که او را دوست دارد) و از مواردی که به اهل بیت اختصاص دارد آیه ۳۳ سورۀاحزاب است:إِنَّمَا يُرِيدُ ٱللَّهُ لِيُذۡهِبَ عَنكُمُ ٱلرِّجۡسَ أَهۡلَ ٱلۡبَيۡتِ وَيُطَهِّرَكُمۡ تَطۡهِيرٗا(أحزاب/ ۳۳)«خداوند قطعاً می‌خواهد پلیدی را از شما اهل بیت[پیامبر] دور کند و شما را کاملاً پاک سازد.»

به این خاطر دوست‌داشتن، بزرگ‌شمردن، ارج و احترام‌گذاشتن به آن‌ها و باورداشتن به مناقبشان از واجبات است. زیرا آیات مباهله و مودت وتطهیر درباره آن‌ها نازل شده است و اینان صاحبان همه مناقب و فضایل شریف و عالی هستند.[۲]

امام ابوبکر محمد بن حسن آجری از چکیده این مطالب این چنین نتیجه‌ای می‌گیرد: «بر هر زن و مرد مسلمان واجب است که به اهل بیت پیامبر ج یعنی علی ابن ابیطالب، فاطمه، حسن، حسین، جعفر طیار، حمزه، عباس و فرزندانشانش احترام بگذارد و آن‌ها را دوست داشته باشد. اینان اهل بیت رسول خدا ج هستند و بر مسلمانان واجب است که به آن‌ها محبت کنند و آن‌ها را بزرگ بشمارند. بدی آن‌ها را نادیده بگیرند و با آنان سازش داشته و بر آنان صبور باشند و برایشان دعا کنند. هرکدام از فرزندان و نوادگانشان که نیکو باشند بر اخلاق گذشتگان بزرگوار و نیکوکار خود بوده‌اند و اگر یکی از آن‌ها اخلاق خوبی نداشته است در حق او دعای صالح‌شدن و حفظ و سلامت او کرده و اهل عقل و ادب با او حسن معاشرت داشته‌اند، و به او گفته‌اند: ما نمی‌گذاریم که تو اخلاقی غیر از اخلاق نیکوی گذشتگان خود را داشته باشی و تو را از آن برحذر می‌داریم و به خاطر محبتمان به تو دوست داریم که همان اخلاق شریف و نیکوی اهل بیت را داشته باشی، خداوند نیز با این امر موافق است.»[۳]


[۱]حاکم در [المستدرک] جلد سوم صفحه ۱۵۰ آن را روایت کرده است و گفته است (حدیث بنا به شرط مسلم صحیح است) و نیز ألبانی در کتاب (السلسلة الصحیحة) جلد ۵ صفحه ۶۴۳ شماره ۲۴۸۸ آن را صحیح دانسته است.

[۲] کتاب (ایثار الحق علی الخلق)، صفحه ۴۱۶٫

[۳] کتاب (الشریعة) صفحه ۸۳۲٫

جریان تاریخی شیعیان علی و جایگاه مذاهب مختلف اسلامی در این جریان(۱)

جریان تاریخی شیعیان علی و جایگاه مذاهب مختلف اسلامی در این جریان(۱)

کاتب: مولوی سید محمد رخشانی بادینی

برای یک مسلمان روشن است که تنها دوست داشتن  الله  و خود را به رسول الله صلی الله علیه وسلم نسبت دادن هیچ سودی به صاحبش نمی‌رساند، مگر اینکه همراه با عمل و پیروی از قوانین و دستورات شریعتی باشد که از طرف الله برای اداره ی امور زندگی درونی و دنیوی انسانها آورده است.الله متعال می فرماید: قُلۡ إِن كُنتُمۡ تُحِبُّونَ ٱللَّهَ فَٱتَّبِعُونِي (آل عمران/۳۱) «بگو: اگر خدا را دوست می‌دارید، از من پیروی کنید.»

زمانی که حتی تنها دوست داشتن خداوند، نزد او هیچ ارزشی ندارد، تا زمانی که از تمام آنچه بر پیامبرش نازل کرده است به صورت صحیح پیروی نشود. پس تتنها دوست داشتن مخلوقاتی چون پیامبران و یا ادعای دوست داشتن وانتساب به کسی که در درجه پایین‌تری از رسول الله صلی الله علیه وسلم قرار دارد مانند هر یک از صحابه و ائمه و رهبران فقهی و… چه فایده‌ای دارد زمانی که شخص عمل به قانون شریعت الله و سیره ی رسول الله صلی الله علیه وسلم را کنار نهاده باشد و یا برخلاف قانون شریعت الله نسبت به سایر خواهر و برادران مسلمانش دچار ظلم و بی عدالتی شود؟  در حالی که الله متعال می فرماید: لَا يَنَالُ عَهۡدِي ٱلظَّٰلِمِينَ (بقرة/ ۱۲۴) «پیمان من به ستمکاران نمی‌رسد.»

دوست داشتن و انتساب به هریک از صحابه و ائمه یعنی پیروی از آنچه آنها را به چنین جایگاهی رساند.

  • شیعه علی و عثمان

با آنکه در همان ابتدای اتفاقات سقیفه عده ای از مسلمین از امام علی طرفداری می کردند اما شیعه ی علی آن گونه که در کتب تاریخی آمده است در ابتدا چیزی نبود جز طرفداری عده ای از مردم مدینه و كوفه از علی بن ابی طالب در برابر طالبین خون عثمان بن عفان .

این حرکت در زمان بنی امیه و تغییر حکومت از شورائی اسلامی به سلطنت موروثی به صورت یک حرکت و جریان دامنه دار تاریخی در می آید و طیفی می گردد که در آن هر کسی که خواهان بازگشت حکومت به شیوه ی اسلامی آن می شد را در بر می گرفت .

البته ای عده ای از نویسندگان معاصر سعی کرده اند این جریان را چنان تنگ و محدود به خود کنند که سعی دارند بسیاری از شیعیان علی را که در فرقه خود نیستند را با عباراتی چون«اهل سنت ۱۲ امامی» تعریف کنند . اما واقعیت این است که شیعیان علی و طرفداران اهل بیت را طیف گسترده ای تشکیل می داده اند که در برابر شیعیان اموی و عباسی و غیره تا کنون در تلاش بازگرداندن ابهت و عزت اسلام بوده اند .

قهرمانان خود را بشناسید: امیر مجاهدین قفقاز، شیخ عبدالحلیم (تقبله الله)  (۴)

قهرمانان خود را بشناسید: امیر مجاهدین قفقاز، شیخ عبدالحلیم (تقبله الله)  (4)

به قلم: ابوسلیمان هورامی

زندگینامه شیخ عبدالخلیم

– عبدالحلیم سعدالله ‌یف ، پسر ابوسلام (سعیدولین ابوسلامان عبدالحلیم) در سال ۱۹۶۶ در شهر آرگون (اوسترادا-گیالا) جمهوری سوسیالیستی شوروی چچن-اینگوش (که اکنون ولایت نوخچیچو (ایچکریا) امارت قفقاز است) متولد شد.

در سال ۱۹۸۴، او از یکی از مدارس متوسطه آرگون فارغ‌التحصیل شد.

در سال‌های ۱۹۸۴-۱۹۸۶، او خدمت سربازی خود را در صفوف نیروهای مسلح اتحاد جماهیر شوروی (در یک گروه محدود از نیروهای شوروی در جمهوری دموکراتیک آلمان خدمت کرد) انجام داد. او با درجه سرگروهبانی به نیروی ذخیره منتقل شد.

از سال ۱۹۸۷، او به عنوان سرکارگر تعمیرکاران در انبار آرگون مشغول به کار شد. در همان زمان، او شروع به تحصیل در دوره‌های عصرگاهی در رشته‌های “زبان عربی و حقوق اسلامی” و ورزش (کاراته، هاتا یوگا) کرد.

پس از اتمام دوره‌های زبان عربی، او به تحصیل حقوق اسلامی (شریعت) نزد علمای برجسته چچنی   از مدرسه امام شافعی ادامه داد (او با آثار سه امام بزرگ دیگر که بنیانگذاران مدارس اصلی اسلامی – مذاهب بودند، آشنا بود).

 در سال ۱۹۹۰، او مدرک «قاضی درجه جمهوری در کاراته» را دریافت کرد

. از سال ۱۹۹۱، او شروع به تدریس کرد و اسلام را به جوانان چچنی آموزش داد (او دوره‌های زبان عربی را تدریس می‌کرد(

). از سال ۱۹۹۲، او عضو کمیسیون کنترل تحت مدیریت شهر آرگون بود.

از همان آغاز تجاوز روسیه به جمهوری چچن در پاییز ۱۹۹۴، او به طور فعال به مبارزه علیه اشغالگران روسی پیوست. خانه او در آرگون، مقر یکی از واحدهای شبه‌نظامی چچن بود. سخنان صمیمانه شیخ عبدالخلیم در مورد اسلام و دعوت به جهاد مقدس، مجاهدین را الهام بخشید و صفوف مبارزان نیروهای مسلح جمهوری چچن ایچکریا را پر کرد. از آوریل ۱۹۹۵، او ریاست واحد تحقیقات ویژه (شریعت) در ستاد کل نیروهای مسلح جمهوری چچن ایچکریا (رئیس اصلان مسخدوف) را بر عهده داشت.

در پاییز ۱۹۹۶ (پس از پایان جنگ)، او وارد بخش مکاتبات دانشکده زبان‌شناسی دانشگاه دولتی چچن (ChSU)  شد و شروع به یادگیری تخصص دوم – زبان و ادبیات چچنی – کرد. مدتی امام مسجد شهر آرگون بود

  از فوریه ۱۹۹۷، او معاون رئیس تلویزیون دولتی CRI در امور ایدئولوژی (مذهب) شد و شروع به تحقیق عمیق در زمینه قانون اسلامی (شریعت) کرد. سخنرانی‌ها و خطبه‌های اسلامی (دعوت) شیخ عبدالحلیم ، که اغلب از تلویزیون پخش می‌شد، تقریباً در بین همه اقشار مردم بسیار محبوب بود.

در سال ۱۹۹۷، او به حج (زیارت) مکه مشرف شد

از آغاز سال ۱۹۹۸، او دوره‌هایی در مورد «حقوق اسلامی و اخلاق اسلامی» ترتیب داد، که عمدتاً معلمان مدارس متوسطه و اساتید دانشگاه در آن دوره‌های بازآموزی را می‌گذراندند. او امام مسجدی در شهر جوهر (نزدیک فروشگاه «لوچ») بود

.  در فوریه ۱۹۹۹، رئیس جمهور جمهوری آذربایجان، اصلان مسخدوف، با حکم خود، شیخ عبدالحلیم را به کمیسیون دولتی توسعه قانون اساسی شریعت جمهوری آذربایجان (رئیس احمد زاکایف) معرفی کرد.

در سال ۱۹۹۹، در جریان انتخابات رهبری مفتیان جمهوری آذربایجان (پس از آزادی مفتی قدیروف، همکارش) که توسط شورای علمای کشور برگزار شد، او به عنوان معاون اول مفتی انتخاب شد (بایعلی توسییف به عنوان مفتی انتخاب شد).

با آغاز جنگ دوم روسیه و چچن، او ریاست جماعت اسلامی آرگون را بر عهده گرفت که زیرمجموعه ساختاری جبهه شرقی نیروهای مسلح جمهوری چچن ایچکریا (فرمانده امیر ابو الولید) است.

مهارت‌های سازمانی شیخ عبدالحلیم به ویژه در دوره سازماندهی دفاع از جهت آگیستا (روستاهای آگیستا، توزانا، خاتونی، ماخکتی، سلمن-تاوزن) از اکتبر ۱۹۹۹ مشهود بود

  از سال ۲۰۰۰، او عضو هیئت تحریریه روزنامه «صدای جهاد» (سردبیر عبدالله ودنسکی) بود که به صورت زیرزمینی منتشر می‌شد.

در سال ۲۰۰۱، در یکی از روستاهای منطقه ودنسکی، سرویس‌های ویژه روسیه، فاطمه (پتیامات) همسر شیخ عبدالحلیم را ربودند و از او خواستند که محل اختفای شوهرش را گزارش دهد (طبق گفته سرویس‌های ویژه چچن، او به طرز وحشیانه‌ای شکنجه و کشته شد).

در اوایل سال ۲۰۰۲، رئیس جمهور جمهوری چک، اصلان مسخدوف، شیخ عبدالخلیم را به عنوان معاون رئیس جمهور جمهوری چک منصوب کرد (واخا ارسانوف در اوت ۲۰۰۱ از سمت خود برکنار شد(

) در تابستان ۲۰۰۲، در جلسه گسترده کمیته دفاع دولتی – مجلس شورای جمهوری چک (بالاترین نهاد قدرت دولتی جمهوری چک در دوره جنگ) ، شیخ عبدالخلیم در سمت معاون رئیس جمهور جمهوری چک تأیید شد. او همچنین به عنوان رئیس دادگاه عالی شریعت جمهوری چک و رئیس کمیته شریعت کمیته دفاع دولتی – مجلس شورای جمهوری چک منصوب شد. پس از درگذشت رئیس دولت چچن، اصلان مسخدوف (۸ مارس ۲۰۰۵)، عبدالحلیم سعدولایف، معاون رئیس جمهور چچن، وظایف رئیس جمهور چچن، رئیس کابینه وزیران چچن، فرمانده کل نیروهای مسلح چچن، امیر کمیته دفاع دولتی – مجلس شورای چچن (او همچنین همزمان به عنوان رئیس دادگاه عالی شریعت چچن خدمت می‌کرد) را بر عهده گرفت.

در ماه مه ۲۰۰۵، شیخ عبدالحلیم یکی از اولین احکام خود را به عنوان رئیس دولت چچن و امیر کمیته دفاع دولتی – مجلس شورا – در مورد ایجاد جبهه قفقاز در ساختار نیروهای مسلح جمهوری چچن صادر کرد که به تغییر اساسی در وضعیت جبهه‌های جنگ روسیه و چچن که به زودی به جنگ روسیه و قفقاز تبدیل شد، کمک کرد.

پس از صدور حکم ایجاد جبهه قفقاز، شیخ عبدالحلیم رسماً اولین امیر مجاهدین قفقاز شد، امری که اعضای LPG – مخالفان امارت قفقاز – نمی‌خواهند آن را بپذیرند

 او در نبردی نابرابر با کفار روسی در ۱۷ ژوئن ۲۰۰۶ در زادگاهش آرگون (اوسترادا-گیالا) به شهادت رسید (ان شاءالله(

او به زبان‌های چچنی، عربی و روسی صحبت می‌کرد.

او دارنده بالاترین نشان CRI “Koman siy” (“افتخار ملت”) و تعدادی دیگر از جوایز دولتی ایچکریا بود

 او برای دومین بار ازدواج کرد و فرزندی ندارد

شیخ عبدالحلیم به عنوان یک شرکت کننده فعال در احیای اسلامی در ایچکریا و قفقاز و چهارمین رئیس جمهور ایچکریا و اولین امیر مجاهدین قفقاز که ان شاءالله در جنگ مقدس علیه کفار روسی و نوکران آنها شهید شد، وارد تاریخ مدرن مردم چچن و قفقاز و جهان اسلام شد.

شیخ عبدالحلیم از اقتدار بالایی برخوردار بود و نه تنها در بین چچنی‌ها، بلکه در بین تمام مردم قفقاز نیز مورد احترام بود.

خداوند غزوات برادرمان شیخ عبدالخلیم را برکت دهد! امین!

قهرمانان خود را بشناسید: امیر مجاهدین قفقاز، شیخ عبدالحلیم (تقبله الله)   (۳)

قهرمانان خود را بشناسید: امیر مجاهدین قفقاز، شیخ عبدالحلیم (تقبله الله)   (3)

به قلم: ابوسلیمان هورامی

پس از شهادت شیخ عبدالحلیم، عکس او منتشر شد. در عکس، خون خشک شده روی دست او به وضوح به شکل نام خداوند متعال – الله – دیده می‌شود.

این عکس بلافاصله پس از آنکه دشمنان جسد شیخ را پس از نبرد در شهر آرگون پیدا کردند، گرفته شده است. دشمن هنوز فرصت نکرده بود که جسد امیر مجاهدین را مسخره کند و آن را در یک ژست تحقیرآمیز (به گمان خودشان) در معرض دید عموم قرار دهد.

این عکس واقعاً شگفت‌انگیز است. چهره آرام و متین رهبر مجاهدین که به مقام شهید (انشاءالله) رسیده است، توجه را به خود جلب می‌کند. اما آنچه بیش از همه جلب توجه می‌کند، این واقعیت است که نام الله بر دست شیخ عبدالخلیم حک شده است – نشانه‌ای بی‌قید و شرط مبنی بر اینکه امیر مجاهدین به شیوه‌ای شایسته یک شهید، از جانب خداوند متعال پاداش گرفته است.

در چچن، همه می‌دانند که کفار و مرتدان همیشه سعی می‌کنند اجساد مجاهدینی را که به مقام شهید (ان شاءالله) رسیده‌اند، از شکل بیندازند، زیرا نشانه‌های آشکاری از رحمت خداوند را در چهره‌های آنها می‌بینند.

همچنین در همان زمان گزارش شد که چندین مرتد که به جسد شیخ عبدالخلیم نزدیک شدند، فوراً او را شناختند.

یکی از مرتدان که از نشانه‌های آشکار نور (نور) که از چهره شیخ ساطع می‌شد، شگفت‌زده شده بود، بی‌اختیار فریاد زد: – به چهره‌اش نگاه کنید.

. دومی که ظاهراً عربی می‌دانست، فوراً فریاد زد: و به دست هم نگاه کنید. نام الله با خون روی آن نقش بسته است.

یکی از آنها موفق شد با دوربین تلفن از عبدالخلیم عکس بگیرد. آنها به پولی که (برای مجاهدین) در نظر گرفته شده بود و در کنار شیخ افتاده بود، دست نزدند.

جمع جدیدی از مرتدان و کافران که به محل شهادت شیخ عبدالحلیم رسیده بودند، بلافاصله شروع به مسخره کردن جسد کردند، به پول‌ها حمله کردند، جیب‌هایشان را بیرون آوردند و با عجله محتویات آن را در جیب‌های خودشان گذاشتند. سپس جسد امیر مجاهدین را به ماشینی بستند و به طرز نمایشی روی زمین کشیدند.

گفته می‌شود که صاحب عکس، شیخ عبدالحلیم، مجبور شد از اربابان سابق خود پنهان شود. او همچنین این عکس را که نشان آشکاری از الله بر آن نقش بسته بود، بین مسلمانان توزیع کرد.