فریب مرزی و خنجر از پشت، حملات رژیم پاکستان؛ سرپوشی برای عملیاتی کردن کودتای داخلی در امارت اسلامی افغانستان

 فریب مرزی و خنجر از پشت، حملات رژیم پاکستان؛ سرپوشی برای عملیاتی کردن کودتای داخلی در امارت اسلامی افغانستان

به قلم: ابوهاجر خان آبادی

تحلیل‌های دقیق نظامی و امنیتی نشان می‌دهد که جبهه کفار محارب خارجی به سرکردگی آمریکا و اجرای مستقیم «دارالکفر طاری پاکستان»، مرحله اجرایی فتنه را آغاز کرده‌اند.

حملات اخیر و تنش‌آفرینی‌های ارتش پاکستان در امتداد «خط فرضی دیورند»، یک حرکت اتفاقی نیست. هدف اصلی این حملات، مشغول کردن قوای اصلی و استراتژیک ارتش اسلام در نقاط مرزی است. دشمن می‌خواهد با گشودن جبهه‌های فرعی، تمرکز استخباراتی و توان رزمی مجاهدین را از مراکز ولایات و پایتخت به سمت کوه‌ها و مرزها منحرف کند.

با کشاندن ثقل دفاعی امارت اسلامی به مرزها، «پشت جبهه» عملاً آسیب‌پذیر می‌شود. این دقیقاً همان فرصتی است که اتاق فکرهای کفار غربی به رهبری آمریکا برای مزدوران داخلی خود (اراسبکی‌ها و هسته‌های خفته اداره سابق) ترسیم کرده‌اند. آن‌ها منتظرند تا با تخلیه نسبی مراکز قدرت از وجود نیروهای نخبه مجاهد، ضربه نهایی را وارد کنند.

هدف غایی از این هماهنگی میان «فشار مرزی پاکستان» و «تحرکات نفوذی‌ها»، انجام یک کودتای ناگهانی و نظامی است. دشمن قصد دارد در حالی که مجاهدین در حال دفع تجاوز ارتش پاکستان هستند، مزدوران «خیزش مرتد آمریکایی» از داخل شهرها و قریه‌جات سر بلند کرده و با اشغال مراکز دولتی، سقوط حاکمیت اسلامی را اعلام کنند.

پس نباید اجازه داد «دیورند» به دامگاهی برای غافلگیری در «کابل» و دیگر شهرهای کلیدی تبدیل شود. حاکمیت امارت اسلامی افغانستان باید ضمن پاسخ دندان‌شکن به تجاوزات مرزی، با اشراف کامل استخباراتی، اجازه ندهد جبهه داخلی تضعیف شود. هرگونه سهل‌انگاری در نظارت بر نفوذی‌های مسلح تحت پوشش عفو عمومی، می‌تواند به قیمت فروپاشی دستاوردهای بیست سال جهاد تمام شود.

د پاکستان د رژیم بریدونه؛ په داخل کې د کودتا لپاره د زمینې برابرول

د پاکستان د رژیم بریدونه؛ په داخل کې د کودتا لپاره د زمینې برابرول

به قلم: ابوهاجر خان آبادی

د سرحدي فریب او له شا څخه د خنجر وهلو استراتژیک تحلیل

د پورتنیو مواردو ترڅنګ، دقیقې نظامي او استخباراتي ارزونې ښیي چې د امریکا په مشرۍ د استکبار جبهې او د هغوی مستقیم عامل «د پاکستان طاري دارالکفر»، د فتنې عملي پړاو پیل کړی دی:

۱. پر فرضي کرښه د بوختیا تاکتیک:

د ډیورنډ پر «فرضي کرښه» د پاکستان د پوځ وروستي بریدونه او تنشونه یوه ناڅاپي پېښه نه ده. د دې بریدونو اصلي موخه دا ده چې د اسلامي امارت د پوځ اصلي او استراتژیک ځواکونه پر سرحدي پولو بوخت وساتي. دښمن غواړي د فرعي جبهو په پرانیستلو سره، د مجاهدینو استخباراتي تمرکز او جنګي توان د ولایتونو له مرکزونو او پلازمینې څخه غرونو او سرحدونو ته واړوي.

۲. د داخلي جبهې کمزوري کول:

سرحدونو ته د اسلامي امارت د دفاعي ځواک د پام وړ برخې په لېږدولو سره، «پشت جبهه» یا داخلي سنګر په طبیعي ډول زیانمنونکی کیږي. دا دقیقا هغه فرصت دی چې لویدیځو فکري خونو د خپلو داخلي مزدورانو (پخوانیو اربکیانو او د تېرې ادارې د پاتې شونو) لپاره ترسیم کړی دی. دوی په تمه دي چې کله د مجاهدینو نخبګان له حساسو مرکزونو څخه د سرحدونو دفاع ته ولاړ شي، دوی له موقع څخه ګټه پورته کړي.

۳. د نظامي کودتا پلان (له شا څخه خنجر وهل):

د پاکستان د سرحدي فشار او د نفوذي عناصرو د تحرکاتو ترمنځ د همغږۍ وروستۍ موخه د یوې ناڅاپي «نظامي کودتا» ترسره کول دي. دښمن پلان لري چې په داسې حال کې چې مجاهدین د پاکستان د پوځ د تېري په دفع کولو بوخت دي، په داخل کې د «امریکایي مرتدو پاڅونونو» او مزدورو اربکیانو هستې سر راپورته کړي، دولتي مراکز اشغال کړي او د اسلامي حاکمیت د سقوط اعلان وکړي.

پایلنه او خبرداری:

نباید اجازه ورکړل شي چې «ډیورنډ» په کابل او نورو مهمو ښارونو کې د غافلګیرۍ لپاره په یو تلک (دام) بدل شي. د اسلامي امارت حاکمیت باید پر سرحدونو د غاښ ماتونکي ځواب ترڅنګ، په پوره استخباراتي ویښتیا سره اجازه ورنکړي چې داخلي جبهه خالي یا کمزورې شي. د عفوې په نوم د هغو وسله‌والو نفوذيانو پر فعالیتونو هر ډول سترګې پټول چې لا هم له بهره لارښوونه اخلي، د شل کلن جهاد د لاسته راوړنو د لمنځه وړلو په بیه تمامېدلی شي.

ویښ اوسئ، چې دښمن په کمین کې دی!

اصول شرعی و مصلحت‌های واهی و طهارت نظام اسلامی و بی‌نیازی دارالاسلام امارت اسلامی افغانستان از مزدوران مرتد

اصول شرعی و مصلحت‌های واهی و طهارت نظام اسلامی و بی‌نیازی دارالاسلام امارت اسلامی افغانستان از مزدوران مرتد

به قلم: ابومحمود کندزی

نظام مقدس امارت اسلامی افغانستان، ثمره بیست سال جهاد حماسی، خون‌بهای صدها هزار شهید و ناله یتیمانی است که برای اعلای کلمة‌الله و برچیدن بساط کفر و نفاق جان‌فشانی کردند. امروز در حالی که پرچم توحید بر این سرزمین به اهتزاز درآمده، زمزمه‌های نفوذ یا به‌کارگیری مجدد «منافقین و مرتدین آشکار شده»، «مزدوران محلی» و «عناصر فروخته‌شده به اشغالگران»، پرسش‌های جدی و تامل‌برانگیزی را در ذهن جوانان آگاه و مجاهدین مخلص ایجاد کرده است.

آیا سرزمین قهرمان‌پرور افغانستان، با وجود میلیون‌ها جوان مومن، متخصصین متدین و کادرهای مخلص که امتحان خود را در میادین داغ نبرد و زیر بمباران‌های وحشیانه آمریکا و شرکایش پس داده‌اند، قحط‌الرجال است؟ دارالاسلام که متکی به نصرت الهی و بازوان توانمند مجاهدین است، هیچ نیازی به شخصیت‌های ذلیل و مرتدانی ندارد که هویت خود را در بدل دالرهای آمریکایی فروختند. تکیه بر خائنین، توهین به شعور ملت مسلمان و بی‌حرمتی به صفوف منظم مجاهدینی است که بدون چشم‌داشت مادی، بزرگترین قدرت‌های جهان را به زانو درآوردند.

اگر بنا بود خائنین و کسانی که آغوش خود را برای کفار محارب و اشغالگر خارجی گشوده بودند، همچنان در بدنه قدرت حضور داشته باشند یا به عنوان مهره‌های باارزش تلقی شوند، پس حکمت بیست سال جهاد خونین چه بود؟ اگر این افراد ارزشی داشتند، چرا علیه آنان قیام شد؟ بخشش و عفو عمومی یک «احسان» برای جلوگیری از خونریزی است، اما «اعتبار دادن» و «سپردن امور» به کسانی که ننگ همکاری با آمریکا «سر افعی» و دشمن شماره یک اسلام را بر پیشانی دارند، با روح جهاد و اهداف عالیه امارت اسلامی در تضاد مطلق است.

از منظر آموزه‌های قرآن کریم و سنت نبوی، کسی که با کفار محارب علیه دارالاسلام هم‌پیمان شده و در صف کفاراشغالگر قرار گرفته، مرتکب جرمی عظیم ارتداد  شده است و حکم مرتد در شریعت صریح است؛ او نه تنها شایسته مقام و منصب نیست، بلکه طبق احکام فقهی، چنین عناصری که خائنین به دین و ملت و ستون پنجم دشمن کافر محارب خارجی بوده‌اند، باید حذف شوند و چنانچه دور از دسترسی هستند باید تحت سخت‌ترین نظارت‌ها باشند، نه اینکه به عنوان نیروی کارآمد معرفی شوند. سپردن امور به کسانی که هیچ ارزش دینی، اخلاقی و اسلامیت و حتی ملی در وجودشان باقی نمانده، مصداق بارز سپردن امانت به خائن و دشمن دین و مردم و خاک وطن است.

اگر در این جنگ رمضان ۱۴۰۴ش که کفار محارب آمریکائی – صهیونی بر دارالاسلام ایران تحمیل کرده بودند آنهمه مولوی و مجاهد امارت اسلامی افغانستان در کنار دارالاسلام ایران بودند و بر علیه خائنین مرتدی چون ربع پهلوی و سایر خائنینی که در کنار کفار محارب آمریکایی و اسرائیلی ایستاد شده اند و موقف شرعی گرفتند در حالی که این خائنینی تنها با زبان در کنار این کفار بوده اند، پس چگونه است مسئولین در برابر مرتدینی چون دوستُم و محقق و امثالهم خشم و نفرت جهادی خود را نشان نمی دهند؟

مسئولین امارت اسلامی باید نگاه کنند که دارالاسلام ایران چگونه با این مرتدین برخورد کرده است، انتظار مجاهدین این است که برخوردی شدیدتر با مرتدینی که در کنار آمریکا و شرکایش دستشان به خون هزاران مجاهد و زن و طفل و پیرو و جوان بی گناه آلوده است داشته باشد، برخورد جهادی همچون برخورد رسول الله صلی الله علیه و سلم با امثال عبدالله بن خطل.

جوانان بیدار ما که متون دینی را با دقت مطالعه کرده‌اند، نمی‌توانند بپذیرند که میان «مجاهد جان‌برکف» و «مزدور سابق سیا و واشنگتن» تفاوتی قائل نشود. این کار نه تنها باعث دلسردی نیروهای اصیل جهادی می‌شود، بلکه راه را برای نفوذ مجدد استخبارات دشمن هموار می‌سازد. کسی که یک بار بر علیه دین و ملت خود و برای بیگانه جاسوسی و خوش‌خدمتی کرده، ریشه‌های وفاداری‌اش خشکیده است و هرگز نمی‌تواند خادم صادق دارالاسلام باشد.

با این اوصاف، امارت اسلامی افغانستان باید صفوف خود را از وجود لکه‌های ننگ پاک نگاه دارد. عزت ما در تقوا و استقلال ما در دوری از مهره‌های سوخته دشمن است. ما به نیروی ایمان ملت خود متکی هستیم، نه به تخصص آلوده به ارتداد مزدوران محلی. نظام اسلامی زمانی مقتدر می‌ماند که بر شانه‌های مجاهدین صادق استوار باشد، نه بر ستون‌های لرزان خائنینی که دین و وطن را به چوکی و پشیزی بی ارزش فروختند

اینها کفاری مرتد هستند و مسئولین امارت اسلامی باید به خود یادآوری کنند که: وَلَنْ يَجْعَلَ اللَّهُ لِلْكَافِرِينَ عَلَى الْمُؤْمِنِينَ سَبِيلًا (نساء/۱۴۱) و الله هرگز برای کافران بر مؤمنان راه تسلطی قرار نداده است.

به مناسب سالروز شهادت الشیخ اسامه بن لادن تقبله الله، مختصری از هدف از تأسیس القاعدة و دوام عمر آن در سرزمینهای آزاد شده

به مناسب سالروز شهادت الشیخ اسامه بن لادن تقبله الله، مختصری از هدف از تأسیس القاعدة و دوام عمر آن در سرزمینهای آزاد شده

به قلم: صلاح الدین مجاهد

 در چنین روزی و ساعت ۲۲:۳۰ دقيقه به وقت محلي پاكستان و بر اثر «غدر و خیانت» خودفروختگان دوست نما، نیروهای کفار محارب آمریکائیآمريكا با ۲۲ تفنگدار دريايي و ۵۵ نيروي كماندو‌ از دو منطقه جلال آباد افغانستان و پايگاه هوايي غازي پاكستان به محل سكونت الشیخ اسامة بن لادن تقبله حمله کردند که بعد از ۴۰ دقیقه مقاومت دلیرانه و با نابودی تعدادی از نیروهای آمریکائی و یک هلیکوپتر آنها، در نهایت الشیخ اسامه بن لادن تقبله الله بعد از آنکه در حین جنگ با نیروهای مهاجم زخم برداشته بود و قدرت جنگیدن نداشت دست به عملیات استشهادی زد و با کشتن چند نفر از کفار محارب مهاجم خودش نیز به شهادت رسید . نحسبه کذالک والله حسیبه و لا نزکی علی الله احدا.

با این مقدمه ی کوتاه به ذکر مختصری از هدف از تأسیس القاعدة و دوام عمر آن در سرزمینهای آزاد شده می پردازیم:

در همین ابتدای امر لازم است این نکته ی مهم را یادآور شویم که تنظیم القاعده الجهاد ( سازمان القاعده) که توسط دکتر عبدالله عزام تقبله الله استارد آن زده شد و توسط الشیخ اسامه بن لادن تقبله الله تاسیس شد به هدف یاری و نصرت جهاد مومنین مجاهد سراسر دنیا و با تمرکز بر آمریکا به عنوان سر افعی و سگ هارش رژیم صهیونیستی و تمام دست نشاندگان آنها در سرزمینهای اسلامی تشکیل شد.

یعنی اگر می بینیم که مثلاً در افغانستان آنهمه جهاد می کنند و پس از تاسیس امارت اسلامی افغانستان ادعایی در مورد حاکمیت ندارند و سعی می کنند بومی های افغانستان را در حاکمیت یاری دهند، یا در مورد بوسنی و هرزگوئین و چچن و … هم همین سیاست را در پیش گرفته اند نشان داده است که استراتژی آنها در یاری اهل دعوت و جهاد صرفاً جهت انجلم وظیفه و رضایت الله است نه جهت کسب قدرت حکومتی.

اما اگر می بینیم که امروزه و در سرزمین مالی در پی تلاش جهت کسب قدرت حکومتی هستند به این دلیل است که القاعده ی مالی که شاخه ای از جماعت «نصرة الاسلام و المسلمین» هستند از مردم بومی مالی هستند و حتی رهبریت و اسکلت اصلی و اکثریت سربازان آن نیز از ازواد هستند.

با در پیش گرفتن این استراتژی و اینکه در دارالاسلام وجود گروه و حزب و حزب بازی غیر شرعی است، به محض آزاد شدن سرزمینی و تشکیل حاکمیت در آن سرزمین، تنظیم القاعدة نیز در آن سرزمین منحل می شود و چنانچه بخواهد فعالیتهای جهادی مستقلی داشته باشد در سرزمینهای تحت اشغال کفار محارب و اشغالگر خارجی و مرتدین داخلی به وظیفه ی خود عمل می کند.

یعنی اگر دیدید که بعد از فتح سرزمین مالی اسمی از القاعده نماند بدانید که داستان از چه قرار است.

این دسته از فعالیتها به دلیل عدم بلوغ منهجی جریانهای موازی جهادی است و گرنه بر اساس منهج اهل سنت و جماعت نباید در دنیا دو رهبر و امام برای جهاد وجود داشته باشد و تمام اهل دعوت و جهاد بر اساس دستور رسول الله صلی الله علیه وسلم مبنی بر « فُوا ببَيعةِ الأوَّلِ فالأوَّلِ، أعطوهم حَقَّهم؛ فإنَّ اللهَ سائِلُهم عَمَّا استَرعاهم» لازم است و باید با اولین دارالاسلامی که از نظر تاریخی زودتر تشکیل شده است «بیعت» دهند و «وحدت» داشته باشند و یا اینکه  در مرحله ای نازلتر «متحد» باشند و یا در بدترین حالت دارای «جبهه» ی واحدی باشند.  

 در عصر حاضر این حق برای دارالاسلام ایران با کارنامه ی روشن و «زنده»ای که در جهاد با آمریکا و صهیونیستها دارد محفوظ است هر چند به بهانه های غیر شرعی از سوی بسیاری از مومنین اهل دعوت و جهاد غفلتها و سهل انگاری های عمدی صورت می گیرد.

از میان گروههایی که با آمریکا و صهیونیستها در حال جنگ بوده اند:

  1. حزب الله لبنان با دارالاسلام ایران «وحدت» داشته است  
  2. اتحادیه ی شافعی ها و زیدی های یمن و جهاد اسلامی و حماس فلسطین با دارالاسلام ایران «متحد» بوده اند
  3. القاعده ی الشیخ اسامه بن لادن تقبله الله با منهج اخوانی سید قطب تقبله الله با دارالاسلام ایران هم «جبهه»ای بود.

لازم به ذکر است که القاعده ی دکتر ایمن الظواهری با تفکرات نجدیت، مسیر القاعده را از تمرکز بر آمریکا به عنوان سر افعی به سوی مسلمین منحرف کرد، همان تخصص خاص تفکر نجدیت که قابله ی تفرق و مشغول کردن مسلمین به مسلمین بوده است، و به این شکل در سرزمینهائی چون یمن و سوریه و لیبی ابزار دست آمریکا و شرکا و مزدورانش شد.

به امید روزی که مومنین اهل دعوت و جهاد به هوش آیند و جهاد خود را منهجی و هوشمندانه و زیر پرچم واحدی سازماندهی کنند، اگر خواهان رسیدن به اهداف جهاد و بازگشت عزتی هستند که الله برای آنها در نظر گرفته است.

سرگردانی در توجیهات (پاسخی به شبهات مناصرین القاعده)

سرگردانی در توجیهات (پاسخی به شبهات مناصرین القاعده).

به قلم: مناصر تنظیم الدولة الاسلامیة [۱]

نوشته‌ی «شما» بیش از آنکه پاسخی به حقایق تلخ سرمقاله «النبأ» باشد، تلاشی ناامیدانه برای وصله‌پینه کردن انحرافاتی است که اکنون از پرده برون افتاده است.

برای روشن شدن ابعاد این آشفتگی، باید به چند نکته اساسی توجه کرد:

۱. سوءاستفاده از نام استوانه‌های جهاد:

منتقد برای مشروعیت بخشیدن به ائتلاف با مرتدین ملی‌گرا در مالی، به سخنان شیخ اسامه (تقبله‌الله) در مورد عراق تمسک می‌جوید. این یک قیاس مع‌الفارق و تحریف آشکار تاریخ است. شیخ اسامه از همکاری عملیاتی موقت در میدان نبرد علیه اشغالگر سخن می‌گفت، نه از «برادر» خواندنِ جریان‌هایی که دموکراسی و تجزیه‌طلبی ملی را هدف خود قرار داده‌اند. القاعده در مالی امروز از «اتحاد» و «هم‌مسیری» با جبهه ازواد سخن می‌گوید؛ جبهه‌ای که نه توبه کرده و نه از آرمان‌های سکولار خود دست شسته است. نامیدنِ مرتدین به عنوان «برادر»، نه یک ضرورت جنگی، بلکه یک انحراف عقیدتی است که ریشه در منهاج ژلاتینی القاعده دارد.

۲. اعتراف به شکست رهبری مرکزی:

نویسنده نقد مدعی است که القاعده در سوریه و یمن «ابزار دست ناتو» شده بود و رهبری مرکزی (ظواهری) فریب خورده بود! این اعتراف، بزرگترین گواه بر بطلان ادعاهای القاعده است. اگر رهبری که شما او را «حکیم امت» می‌نامیدید، چنان دچار سادگی و ضعف تشخیص بود که سال‌ها ابزار دست سازمان‌های جاسوسی (از کانال جولانی) قرار گرفت، چه تضمینی وجود دارد که امروز در مالی توسط سران قبایل و جبهه‌های ملی‌گرا فریب نخورده باشد؟ تفکیک قائل شدن بین «القاعده خوب در مالی» و «القاعده فریب‌خورده در سوریه»، تنها یک بازی زبانی برای فرار از واقعیتِ فروپاشی تشکیلاتی است.

۳. توهمِ «حاکمیت شریعت» در ائتلاف با ملی‌گرایان:

منتقد می‌گوید ملاک ما «حاکمیت شریعت» است. سوال اینجاست: در مناطق تحت نفوذ مشترک با جبهه ازواد، کدام شریعت اجرا می‌شود؟ شریعت الله یا میثاق‌های بین‌المللی که جبهه ازواد برای جلب رضایت غرب به آن‌ها چنگ زده است؟ حقیقت این است که القاعده در مالی، برای حفظ بقای خود، در پروژه‌ی «ملی‌گرایی ازوادی» ذوب شده است. این همان مسیری است که جولانی در سوریه رفت؛ او هم ابتدا ادعای شریعت داشت و سپس به «پلیس مرزی» ترکیه و ناتو تبدیل شد. القاعده در مالی صرفاً چند قدم عقب‌تر از جولانی است، اما در همان مسیر گام برمی‌دارد.

۴. تضاد در برخورد با دارالاسلام و دارالکفر:

نویسنده سعی می‌کند با پیش کشیدن بحث «قانون اساسی»، تفاوت طالبان و جولانی را برجسته کند. اما او از پاسخ به این سوال فرار می‌کند که: اگر معیار شما قانون است، چرا در برابر دولتی که خود را امارت می‌نامد اما به معاهدات بین‌المللی پایبند است و با کفار بر سر میز مذاکره می‌نشیند، سکوت کرده و آن را الگو می‌نامید، اما دیگران را متهم می‌کنید؟ این استاندارد دوگانه نشان می‌دهد که القاعده دیگر صاحب «منهاج» نیست، بلکه صاحب «منافع» است. هر جا که منافعش اقتضا کند، سکولاریسم را می‌بخشد و هر جا که در تنگنا قرار گیرد، دم از عقیده می‌زند.

۵. عفو سربازان؛ تاکتیک سیاسی یا سنت نبوی؟

تشبیه آزادی سربازان مرتد ارتش مالی به «فتح مکه»، توهینی به سیره نبوی است. رسول‌الله (ص) زمانی از موضع قدرت و پس از درهم شکستن بت‌ها عفو عمومی دادند. اما القاعده در مالی، در حالی سربازان را آزاد می‌کند که ارتش مرتد همچنان در حال کشتار است. این اقدام نه از روی قدرت، بلکه برای «دل‌ربایی» از قبایل و نشان دادن چهره‌ای «میانه رو» به جامعه جهانی است تا شاید آن‌ها را به عنوان یک طرف سیاسی بپذیرند.

نتیجه‌گیری:

دفاعیات «خالد سیف‌الله» ثابت کرد که القاعده در گردابی از تناقضات دست‌وپا می‌زند. آن‌ها از سویی جولانی را خائن می‌دانند و از سوی دیگر دقیقاً همان مسیری را در مالی طی می‌کنند که جولانی در سوریه هموار کرد. «نوسانات القاعده» یک واقعیت غیرقابل انکار است؛ جریانی که روزی مدعی جهاد جهانی بود، امروز به یک «شبه‌نظامی محلی» تبدیل شده که برای بقا، دست در دست ملی‌گرایان و سکولارها گذاشته است.


[۱]  متن زیر توسط یکی از مناصرین تنظیم الدولة (داعش) و در پاسخ به مقاله ای تحت عنوان «نقدی بر سخنان تنظیم دولة (داعش) در مورد فعالیت و فتوحات جماعت نصرة الاسلام و المسلمین /القاعدة در سرزمین مالی» به قلم «خالد سیف الله المسلول» نوشته شده است و هر یک از مومنین اهل دعوت و جهاد می توانند مودبانه و مستدل به سخنان ایشان پاسخ دهند تا ان شاء الله در همین پایگاه جهادی نشر شود.

صهیونیستها سکولارند و ضد تمام شریعتهای آسمانی

صهیونیستها سکولارند و ضد تمام شریعتهای آسمانی

به قلم: ابراهیم یعقوبی هورامی

کلیپی را نگاه کردم که یک خاخام یهودی خطاب به ترامپ می گوید:

“اگر میخواهی به یهودی ها کمک کنی، بهترین کمک نابود کردن اسرائیل به صورت کامل است. اسرائیل دولتی یهودی نیست، بلکه خطر اول بر یهود و جهان است.”

فقط کافی است سرگذشت یهودیان “قلبهای طهور” را بخوانی یا ببینی که صهیونیستها چه بلایی سر آنها آوردند، یا بر سر یهودی های پایبند می آورند.

در مورد نصرانی ها نیز با چشم خود دیدیم که موشک‌های نقطه زن و دقیق آمریکا در کنار زدن دبستان دخترانه ی میناب و مساجد مسلمین ، چگونه کلیسای مسیحی ها را در تهران هم مورد هدف قرار داد.

در این راستا رسانه ی يديعوت أحرونوت موجود در سرزمین‌های اشغالی می نویسد:

  • در سال ۲۰۲۵ در اسرائیل ۶۱ مورد حمله به علمای دینی مسیحی یا کسانی که علائم دینی مسیحی داشتند ثبت شده است.
  • در سال ۲۰۲۵ و در داخل مناطق سبز و در قدس تحت مدیریت صهیونیستها ۵۲ مورد تجاوز به املاک کنیسه های یهودیان ثبت شده است.
  • در سال ۲۰۲۵ و در داخل خط سبز و در قدس تحت مدیریت صهیونیستها ۲۸ مورد محدودیت بر فعالیت‌های مذهبی مسیحی ها ثبت شده است.‌

لطفا بیدار شوید: کفار مشرک(سکولار) دسته ای جداگانه از کفار ۵گانه ی اصلی هستند که در جاهای مختلف قرآن از جمله آیه ۱۷ سوره ی حج به صورت واضح از آنها نام برده شده است .

هم اکنون غیر از واتیکان، در هیچ جای دنیا حکومت مسیحی وجود ندارد و در هیچ جای دنیا هم حکومت یهودی یافت نمی شود، به همین دلیل است که در میان مومنین اهل دعوت و جهاد به جای شعار: خیبر، خیبر یا یهود، از شعار خیبر خیبر یا صهیون استفاده می شود.

پس اصلا گوش ندهید و فریب نخورید زمانی که جورج بوش یا وزیر جنگ کنونی ترامپ جنگ صلیبی اعلام می کنند، یا نتانیابو از عبارات تورات استفاده می کند یا ربع پهلوی دیوار ندبه ی یهودی ها می رود و عبادت آنها را انجام می دهد یا جمال عبدالناصر و قذافی و … حج می روند.

سکولاریستها (مشرکین) قوانین هیچ یک از شریعتهای آسمانی را که مخالف قوانین سکولاریستی آنها باشد قبول ندارند و برایشان مسلمان و مسیحی و یهودی و … یکسان است و هر جا لازم بدانند از این افراد و شعارهای مذهبی هم استفاده ابزاری می کنند.

بن سلمان آل سعود و جولانی سوریه غم خواران سلامتی ترامپ سگ زرد آمریکا

بن سلمان آل سعود و جولانی سوریه غم خواران سلامتی ترامپ سگ زرد آمریکا

به قلم: محمد اسامه

ای موحدان، و ای کسانی که روزگاری خیال می کردید باند جولانی در سوریه در حال جهاد في سبيل الله است، بنگرید! این الجولانی است که زمانی ادعا می‌کرد برای حمایت از مظلومان و سرنگونی تخت کفر آمده است، اما امروز با ذلت و خواری ایستاده و تهدید دونالد ترامپ، بزرگترین رهبر کفر جهانی و سرافعی، را محکوم می‌کند! این چه ذلتی است؟ چه ارتدادی.
شکست‌خوردگان پس از حادثه تیراندازی در مهمانی خبرنگاران کاخ سفید، مأموران و منافقان برای محکوم کردن آن هجوم آوردند.

بن سلمان، مستبد آل سعود فورا بیانیه‌ای صادر کرد و چهار ساعت بعد، الجولانی مستبد سوریه نیز بیانیه‌ای از وزارت امور خارجه خود با همان کلمات و عبارات صادر کرد.

ای ملا فتاحی و پس مانده های انصار الاسلام در سوریه که هم اکنون تحت فرمان جولانی مرتد و با نام مبارزه با تروریسم به زیر پرچم آمریکا در آمده اید:

سوریه چه ربطی به یک حادثه داخلی، انفرادی و منزوی در آمریکای جنایتکار و در هزاران کیلومتر دورتر دارد که شما برای محکوم کردن آن عجله می‌کنید؟ راز نگرانی بزرگ برای جان یک جنایتکار شرور، دشمن اسلام که در کشتار، سوزاندن و نابودی مسلمانان، فرزندان و زنانشان در غزه، افغانستان، سوریه و جاهای دیگر دست دارد چیست؟

چگونه می‌توانید این حادثه را تروریسم توصیف کنید در حالی که رئیس جمهور آمریکا که هدف قرار گرفته بود، آن را تروریسم ننامید، بلکه اظهار داشت که مهاجم بیمار روانی بوده و به تنهایی و بدون هیچ حمایتی عمل کرده است؟

فرض کنید مهاجم جنگ‌های رئیس‌جمهورش، جنایاتش، تجاوز، مثله کردن و قتل کودکان در جزیره اپستین را دیده و می‌خواسته این ننگ را از کشورش پاک کند، پس این کار را کرده و غیرتش قابل تقدیر است، پس چگونه می‌توانید او را محکوم کنید؟

چگونه می‌توانید در مواجهه با عملیات تروریستی با دولت آمریکا اعلام همبستگی کنید در حالی که این همان دولتی است که در چنین روزی الشیخ اسامه بن لادن تقبله الله را به عنوان مثال ترور کرد و این غیر از ده‌ها و بلکه صدها مسلمان دیگری است که روزانه به صورت مستقیم یا غیر مستقیم و توسط جنایتکارانی چون رژیم صهیونیستی قتل عام می کند. و به عملیات کثیف خود افتخار کرده است.

آیا هیچ مسلمانی وجود دارد که با قاتلان جنایتکار در برابر خواهران و برادران خودش همبستگی کند؟ «پس می‌بینی کسانی که در دل‌هایشان بیماری است به سوی آنها می‌شتابند و می‌گویند: می‌ترسیم که بدبختی بر ما نازل شود.»

دلالت‌های مذاکراتی در پیام جدید عالیقدر سید مجتبی حسینی خامنه‌ای رهبر انقلاب اسلامی و دارالاسلام ایران به مناسبت روز خلیج فارس

دلالت‌های مذاکراتی در پیام جدید عالیقدر سید مجتبی حسینی خامنه‌ای رهبر انقلاب اسلامی و دارالاسلام ایران به مناسبت روز خلیج فارس



۱. تنگه هرمز سرمایه راهبردی ماست؛ یعنی معامله‌پذیر نیست.
۲. آینده خلیج فارس بدون آمریکا ترسیم شده؛ یعنی حضورش رو به حذف است.
۳. مدیریت تنگه هرمز در اختیار ایران است؛ یعنی تصمیم‌گیری مستقل انجام می‌شود.
۴. این مدیریت، آغاز نظم جدید منطقه است؛ یعنی نقش آمریکا تمام می شود.
۵. منافع اقتصادی تنگه به مردم می‌رسد؛ یعنی عوارض و .. را خواهیم گرفت.
۶. فناوری هسته‌ای و موشکی سرمایه ملی است؛ یعنی قابل مذاکره نیست.

در مورد تنگه ی هرمز ذکر این هشدار رهبر شهید انقلاب اسلامی و دارالاسلام ایران حائز اهمیت بالائی است که می گوید :

به افکار عمومی جهان و به همه‌ی آزاداندیشان دنیا، تأکید می‌نمایم که تصمیم ما درباره‌ی تنگه‌ی هرمز، اگر منافع کشور ما در خلیج فارس مورد هرگونه تهدیدی واقع شود، تصمیمی قطعی و نهایی خواهد بود.

اگر روزی بخواهیم امنیّت منطقه را به‌هم بریزیم، قطعاً نه ناوگان‌های آمریکا و انگلیس، و نه هر قدرت دیگری، نمیتوانند امنیّت را به آن بازگردانند.

نقدی بر سخنان تنظیم دولة (داعش) در مورد فعالیت و فتوحات جماعت نصرة الاسلام و المسلمین /القاعدة در سرزمین مالی (۲)

نقدی بر سخنان تنظیم دولة (داعش) در مورد فعالیت و فتوحات جماعت نصرة الاسلام و المسلمین /القاعدة در سرزمین مالی (۲)

به قلم: خالد سیف الله المسلول

پیش فرض ت.د در این مقاله اشتباهات القاعدة ی سوریه و یمن و لیبی در مورد القاعدة در سرزمین مالی و غرب اسلامی است؛ در حالی که در این سرزمینهای سوریه و… گروهی کوچک بودند که استقلالی از خود نداشتند و مدیریت جنگ در اختیار کفار محارب خارجی و مزدوران داخلی آنها بود نه القاعدة، در این سرزمینها القاعدة با قدرتهای خائن و مزدور و مرتد همسو با آمریکا و ناتو هم مسیر شده بودند و قتال آنها تبدیل به قتال فی سبیل آمریکا و ناتو شده بود، نتیجه ی چنین هم جبهه ای شدنها هم مشخص است.

به عنوان مثال زمانی که جولانی از همان ابتدا با هماهنگی و از کانال سازمان جاسوسی ترکیه در حال پیاده کردن پروژه های آمریکا و غرب در سوریه بود، امری عادی است که امثال الشیخ ایمن الظواهری رحمه الله را فریب دهند یا حراس الدین (القاعدة سوریه) ابزار دست جولانی و باندش شود به نحوی که تمام فعالیتهای جهادی اش تحت مدیریت آمریکا و ناتو از کانال جولانی و باندش قرار بگیرد و در نهایت منهدم و حل شود و افراد وفادار به منهج القاعده هم حتی بعد از انحلال ترور و سرکوب شوند.

بر این اساس است که ت.د می گوید که القاعده “منتظر می‌ماند تا ببیند آیا به سودش هست که سکوت و مداهنه کند (همان کاری که در ابتدا با جولانی کرد)؟ یا صبر می‌کند تا مطمئن شود از صحنه حذف شده، آنگاه به آن پشت کرده و علیه آن شورش می‌کند و سپس درباره عقیده و شریعت سخنرانی راه می‌اندازد؟!”

ت.د نمی خواهد بپذیرد که القاعده در سومالی و مالی قدرت برتر و مستقل با محوریت تحکیم شریعت الله است و با القاعده ی سوریه و یمن و لیبی که تابع تصمیمات کفار سکولار غربی از کانال حکومتهای ترکیه و آل سعود و امارات بودند فرق دارند.

مورد دیگری که ت.د در این سرمقاله به آن اشاره کرده کرده این است که می گوید: “آخرینِ این تناقضات، تفاوت قائل شدن میان دولت افغانستان و دولت سوریه است، در حالی که هر دو در شرایط مشابهی پدید آمده‌اند. القاعده اولی را “الگوی اسلامی” می‌بیند، اما دومی را چیزی دیگر می‌پندارد.”

به صورت مختصر و بر اساس منهج اهل سنت و جماعت،«قانون و حکم» و «سلطه و حاکمیت» معیار و ملاک تشخیص «دارین» در دنیا می شوند و آنچه که به عنوان خون در رگ حاکمیت جریان پیدا می کند و به آن حیات می دهد «قانون و حکم» است و «قانون و حکم» مناط، ملاک و  معیار زیر بنائی جهت تشخیص «دارالاسلام» از «دارالکفر» می شود.

حالا، قانون اساسی امارت اسلامی افغانستان چیست؟ قانون شریعت الله بر اساس فقه حنفی رایج در میان مردم افغانستان.

قانون اساسی حکومت باند جولانی در سوریه چیست؟ قانون کفری سکولاریستی.

آیا این دو با هم فرق ندارند؟ آیا یک دارالاسلام با یک دارالکفر طاری با هم فرق ندارند؟

آخرین موردی که ت.د به عنوان « سریال آشفتگی و سرگردانی روش‌شناختی القاعده » و «از نمونه‌های ابهام القاعده» نام می برد این است که: “میان سرباز و افسر تفاوت قائل می‌شود؛ گاه سربازان را می‌بخشد”

در این زمینه ی مشخص دیدیم که امروز جماعت نصرة الاسلام و المسلمین ۲۰۰ نفر از سربازان ارتش سکولار و مرتد مالی را به شرط نجنگیدن و تحویل اسلحه های خود بخشید و آنها را رهاکرد؛ اینکه رسول الله صلی الله علیه و سلم کفار اصلی مکه را به شرط نجنگیدن و حضور در مکه و منزل ابوسفیان و… بخشید و عده ای(بخصوص مجریان جنگ روانی و تبلیغی و قاتلینی چون عبد الله بن خطل که مدعی العموم داشتند) را نبخشید امریست که منهج اسلامی به تفصیل در مورد آن صحبت کرده است و امیر میدانهای جهاد هم با توجه به «وضع موجود» تصممیات لازم شرعی را می گیرد.

در این صورت واضح شد که اتهامات تنظیم الدولة (داعش) به فعالیتهای جهادی القاعده در مالی هیچ اساس شرعی ندارد و صرفاً ناشی از بهانه گیری و حتی حسادتهای خاص گروههای اهل بدعت است آنهم زمانی که پیشرفت و قدرت گیری جماعت اسلامی مخالف خود را می بینند.

نقدی بر سخنان تنظیم دولة (داعش) در مورد فعالیت و فتوحات جماعت نصرة الاسلام و المسلمین /القاعدة در سرزمین مالی (۱)

نقدی بر سخنان تنظیم دولة (داعش) در مورد فعالیت و فتوحات جماعت نصرة الاسلام و المسلمین /القاعدة در سرزمین مالی (۱)

به قلم: خالد سیف الله المسلول

امروز ۳۰ آوریل  2026ن تنظیم دولة (داعش) در سرمقاله ی شماره ۵۴۵ «النباء» مقاله ای تحت عنوان «نوسانات القاعدة» نشر داده که به بررسی تحولات القاعده و چرائی اتحاد جماعت نصرة الاسلام و المسلمین /القاعدة در سرزمین مالی با گروه قوم گرای ازواد پرداخته است که نیاز به روشنگری مختصری دارد.

تنظیم دولة (ت.د) می گوید: “آن‌ها به دنبال گفتگو و تفاهم با طرف‌هایی هستند که در “عرف جهادی سنتی”، به دشمنی و ارتداد شناخته می‌شدند.”

در اینجا لازم است به دو نکته ی مهم توجه داشته باشیم:

  1. زمانی که کفار محارب و اشغالگر خارجی یکی از سرزمینهای اسلامی را به اشغال خود در می آورند، جماعت اسلامی که از استقلال برخوردار است می تواند با گروههای ارتدادی دیگری که بر علیه این کفار محارب خارجی در حال جنگ هستند جبهه ای واحد تشکیل داده و یا حتی با آنها متحد شوند.

 این همان چیزی بود که الشیخ اسامه بن لادن تقبله الله در هنگام اشغال عراق توسط آمریکا و ناتو به مجاهدین پیشنهاد داد که حتی با بعثی های مرتد هم جبهه ای شوند و از جنگ با این مرتدین داخلی که با آمریکا و انگلیس و شرکای آنها در حال جنگ هستند پرهیز کنند.

  • جماعت نصرة الاسلام و المسلمین /القاعدة در سرزمین مالی جماعتی مستقل و قدرت برتر است و مبنای اتحاد و هم جبهه ای شدن آن با گروه قوم گرای ازواد و سایر گروههای مختلف مساله ی اساسی و مهم «حاکمیت شریعت الله» است.

این دقیقاً همان چیزی است که ت.د از گفتن آن صرفنظر کرده است . مهم نیست که گروهی قبلاً دارای چه گرایشاتی بوده است، مهم این است که هم اکنون با محوریت «حاکمیت شریعت الله» با القاعدة هم مسیر شده است؛ هر چند القاعده لازم است هوشیاری خودش را از توابین حفظ کند. همان کاری که عمر بن خطاب نسبت به توابینی چون مسلیمه ی کذاب انجام می داد و بیشتر از چند نفر محدود در اختیار آنها قرار نمی داد. چون اساساً مرتدین از گروه منافقین بوده اند که کفر و نفاق خود را آشکار کرده اند و بعد از توبه هم لازم است همان قاعده ی « هُمُ الْعَدُوُّ فَاحْذَرْهُمْ » را حفظ کرد.

ت.د می گوید: ” القاعده خبر این اتحاد با به‌اصطلاح «برادرانشان در جبهه آزادی‌بخش ازواد» را اعلام کرد.”

اینکه گروهی مبارز را که تابع شریعت الله شده باشد و در حاکمیت شریعت الله با شما متحد و هم مسیر شده باشد، آشکار کردن چنین اتحادی نمی تواند عیب به شمار رود یا گفتن «برادر» به این اشخاص نیز باعث طعن زدن به آنها نمی شود.

ت.د می گوید: “جبهه آزادی‌بخش ازوادپیش از این هم پیمان با این جهادی‌ها را آزموده بودند که به دلیل تضاد پروژه‌ها به پایان رسیده بود. حال پرسش اینجاست: چه تغییری در این دو پروژه رخ داده که دوباره با هم ائتلاف کرده‌اند؟… آیا سکولارها تغییر کرده‌اند یا جهادی‌ها؟ یا اینکه هر دو طرف در یک معجون بی‌ثبات و «ژلاتینی» ذوب شده‌اند؟”

اینکه چه چیزی تغییر کرده تا القاعدة حاضر به هم مسیری و شریک شدن با جبهه ی ازواد شده (که رهبر و هسته ی اصلی و بدنه ی اصلی القاعدة هم از همین قوم ازواد است) روشن شد اما منظور ت.د از ذوب شدن هر دو گروه در یک معجون بی‌ثبات و «ژلاتینی» چیست؟