درد دلی دلسوزانه برای رهبری دارالاسلام ایران و افغانستان به مناسبت جنگ شهری اخیر آشوب طلبان در ایران

درد دلی دلسوزانه برای رهبری دارالاسلام ایران و افغانستان به مناسبت جنگ شهری اخیر آشوب طلبان در ایران

به قلم: فضل احمد هراتی

با آنکه در چند روز اخیر و در دارالاسلام ایران اعتراضات اقتصادی توسط عده ای و با حمایت باداران خارجی خود چون آمریکا و اسرائیل تبدیل به آشوب و جنگ شهری شد، با این وجود لازم است ما به زمینه های داخلی ابزار وجود این خائنین و غلامان نیز اشاراتی داشته باشیم .

در دارالاسلام (چه در امارت اسلامی افغانستان و چه در ایران) واقعیتی نگران‌کننده وجود دارد که نمی‌توان آن را نادیده گرفت:

وجود دست‌ها و عناصر نفوذی که با پوشش مسئولیت‌های اداری، امنیتی یا اقتصادی، سیاست‌هایی را اجرا می‌کنند که برای مسلمانانِ تحت حاکمیت، سخت، فرساینده و غیرقابل‌تحمل است.

این سیاست‌ها غالباً با توجیه‌هایی مانند «شرایط بد اقتصادی منطقه ای» اعمال می‌شود، اما در عمل، مستضعفین را هدف می‌گیرد و به فشار، محدودیت‌های ناروا و روش‌های غیر اسلامی می‌انجامد، روش‌هایی که شباهت آشکاری به الگوهای غیرشرعی و حتی سکولار دارد.

در حالی که : إِنَّ اللَّهَ يَأْمُرُ بِالْعَدْلِ وَالْإِحْسَانِ  (نحل/ ۹۰) خداوند به عدالت و نیکوکاری فرمان می‌دهد؛ ریشه ی مسئله چیست؟

  •  فشار اقتصادی بی‌ضابطه بر طبقات ضعیف که علت اساسی آن ارثیه ی حاکمیتهای قبلی و محدودیتهای کنونی است که کفار جهانی بر دارالاسلام تحمیل کرده اند
  • عدم ارائه ی ایمان صحیح به مسلمین و عدم تولید مومنی که از او انتظار عمل مومنانه در انجام وطیفه و در برابر مشکلات داخلی و تهدیدات خارجی کفار محارب و اشغالگر داشت.
  • تصمیم‌گیری‌های اداری و اجرائی که اصول و مبانی حاکم بر نظام اسلامی را نادیده می‌گیرد
  • سهل انگاری در برابر مفاسد اجرائی و  ظلم بعضی از افراد با نام «مصلحت» و «امنیت»

این‌ها اگر مهار نشود، چهره ی دارالاسلام را مخدوش می‌کند و اعتماد عمومی را از بین می‌برد.

این مسئله باید بی‌واسطه و شفاف به حاکم دارالاسلام، شورای رهبری و دستگاه‌های نظارتی برسد. زیرا اگر ظلم به نام اسلام انجام شود، آسیب آن دوچندان است.

مومنین باید وارد میدان شوند چون گروه منافقین هم اکثراً با لباس دینی ظاهر می شوند و این منافقان همیشه با پرچم دشمن نمی‌آیند، گاه با لباس خدمت، امضای اداری و زبان توجیه‌گر وارد می‌شوند و با اعمال خود، مردم را از عدالت اسلامی دل‌زده می‌کنند.

این نفوذ دارودسته ی منافقین و مفاسد اجرائی اگر مهار نشود نارضایتی می‌آفریندو همچون چند روز گذشته در دارالاسلام ایران ممکن است همین گروه منافقین با حمایت کفار سکولار و اشغالگر خارجی این نارضایتی و اعتراض را تبدیل به آشوب و جنگ شهری کنند تا  جهت مداخله در کشور بهانه به دست دشمنان اسلام بدهند.

راه برون‌رفت از این مشکلات رسیدگی فوری به شکایات مستضعفین و بازبینی سیاست‌های اقتصادی و امنیتی با معیار شرع و برخورد قاطع با عناصر ظالم حتی اگر در ساختار  نظام باشند و بازگرداندن عدالت، رحمت و کرامت مؤمن به مرکز تصمیم‌گیریهاست.

پس بدانیم که دارالاسلام با قدرتِ نظامی صرف حفظ نمی‌شود بلکه با عدالت پایدار می‌ماند و اگر رهبری دارالاسلام از رنج مستضعفین آگاه شود و جلوِ ظلم را بگیرد این خود تقویت دارالاسلام و خشنودی خداوند است.

ای شیخ، مولوی، آخوند و ماموستا دست از آزارِ مستضعفین بردارید، امت، عدالت و وحدت می‌خواهد، نه همسوئی با کفار اشغالگر خارجی و مرتدین داخلی را 

ای شیخ، مولوی، آخوند و ماموستا دست از آزارِ مستضعفین بردارید، امت، عدالت و وحدت می‌خواهد، نه همسوئی با کفار اشغالگر خارجی و مرتدین داخلی را 

به قلم: ابراهیم یعقوبی هورامی

این روزها که ایران از سوی کالاس رئیس سیاست گذاری خارجی اتحادیه اروپا و از سوی ترامپ به صورت مستقیم تهدید به حمله نظامی و تغییر حاکمیت می شود، کلی گوئی و دوپهلو حرف زدنهای دسته هائی از شیخ و مولوی و آخونها نوعی اذیت و آزار مستضعفین منطقه و تمام اهل ایمان ایران است که نیاز به موضع گیری صریح آنها در برابر این کفار محارب و اشغالگر خارجی و آشوب طلبهای سکولار و مرتد داخلی دارند که این آشوب طلبها در جنگ شهری که به راه انداختند در خدمت به برنامه ها و سناریوهای کفار خارجی از هیچ جنایتی نسبت به ایرانی ها ( که هم وطنان خودشان هستند) دریغ نکردند.

پس حق خودمان است به دسته هائی از خطباء و حتی علماء بگوئیم: ای شیخ و مولوی و ماموستا و آخوند لطفاً دست از آزارِ مستضعفین بردارید؛ سکوت و بی طرفی شما همسوئی با این کفار خارجی و مزدوران داخلی است چه رسد به سخنان دوپهلو و کلی گوئی های شما که گاه یکی به میخ می زنید و یکی به نعل، و انسان خیال می کند با عده ای از دارودسته ی منافقین طرف است نه مدعیان منهج صحیح رسول الله صلی الله علیه وسلم و صحابه و اهل بیت.

پس ای شیخ و مولوی و ماموستا و آخوند لطفاً دست از آزارِ مستضعفین بردارید؛ با کلی گوئی، سکوت، تماشاچی شدن، همسوئی خواسته یا ناخواسته با دشمنان خارجی و داخلی باعث تحقیر مومنین نشوید و ما را خسته نکنید.

امت اسلامی یک امت است و عدالت و حقیقت و رُک گوئی می‌خواهد، نه مشتی عوام زده که از ترس عوامی که توسط رسانه ها سحر شده اند جرئت بیان حق بر اساس مذهب خود را هم ندارند یا سکوت می کنند و تفرقه‌ساز شده اند.

جابر بن عبدالله  در تفسير آيه ي : لَقَدْ أَرْسَلْنَا رُسُلَنَا بِالْبَيِّنَاتِ وَأَنْزَلْنَا مَعَهُمُ الْكِتَابَ وَالْمِيزَانَ لِيَقُومَ النَّاسُ بِالْقِسْطِ. (الحدید/۲۵) با يكي از دستهايش قرآن (مصحف) را بر داشته و در دست ديگرش نيز شمشيري (سيف) داشت و مي فرمود: أمَرَنا رسول الله صلى الله عليه وسلم أن نَضرب بهذا من عَدِلَ عن هذا . يعني: پيامبر خدا (صلی الله علیه وسلم)  به ما دستور داده است كه با اين شمشير گردن كساني را بزنيم كه از اين قرآن  سرپيچي نمايند.[۱]

هم اکنون که اغتشاشگران و یا بهتر است بگوئیم آشوب طلبانی که در ایران جنگ شهری راه انداخته اند نه تنها از قرآن و قوانین شریعت الله سرپیچی می کنند بلکه قرآنها را نیز می سوزانند و مساجد را آتش می زنند و حاکمیتی سکولار می خواهند که در آن هیچ جایگاهی برای قانون شریعت الله وجود ندارد و علاوه بر آن کفار محارب و اشغالگر خارجی هم از این مرتدین حمایت می کنند؛ آیا سکوت امثال شما همسوئی با این دشمنان داخلی و خارجی و اذی و آزار مُسْتَضْعَفِين  و تمام مومنین نیست؟

ای شیخ و مولوی و ماموستا و آخوند می دانید که اسلام، امت را بر ایمان بنا کرد، نه بر نژاد و قومیت و مسائل اقتصادی و… و اعلام کرد: إِنَّمَا الْمُؤْمِنُونَ إِخْوَةٌ ( حجرات/۱۰) تنها مؤمنان برادر یکدیگرند.

بدون شک اهل ایران همچون اهل افغانستان و سایر کشورهائی که قصد دارند استقلال خود را حفظ کنند با مشکلات اقتصادی ناشی از تحریمهای کمر شکن کفار محارب و اشغالگر خارجی و عوامل داخلی دیگر مشکلات اقتصادی و حتی درمانی را تحمل می کنند، در اینجا نباید اجازه ی سوءاستفاده از دردِ مستضعفین را به دشمنان داد.

البته در داخل کشور هم زمانی که مشکلات اقتصادی و… وجود دارد دارودسته ی منافقین و برخی جریان‌های منتسب به اسلام در کنار مرتدین سکولار و کفار خارجی از رنجِ واقعی مردم سوءاستفاده ی فکری می‌کنند؛ با طرح شعارهایی کلی، اما با منهجی که به خنثی کردن و حتی همسو کردن مسلمانان با کفار خراجی و مرتدین محلی می‌انجامد.

 ای شیخ، مولوی، آخوند و ماوستا لطفاً دست از آزارِ مستضعفین و مومنین بردارید.


[۱] ابن تيمية ،  قواعد الملة و مقاصد الدين ، (ص۶۴۱) / باب تفسير اية لقد أرسلنا رسلنا بالبينات

اغتشاشات دی ماه ۱۴۰۴ش هرزه های وحشی و سکولار ایران و زنجیرهائی جاهلی و خطبائی به‌نام مذهب و انحراف از مذهب (۳)

اغتشاشات دی ماه ۱۴۰۴ش هرزه های وحشی و سکولار ایران و زنجیرهائی جاهلی و خطبائی به‌نام مذهب و انحراف از مذهب (۳)

به قلم: ابوابراهیم هورامی

تا اینجا متوجه شدیم که دستور صریح تمام مذاهب اهل سنت و جماعت و جمهور علماء بر این است که باید موضع خودت را در برابر اهل بغی مشخص کنی و در کنار حاکمیت بر دارالاسلام بر علیه کفار اصلی اشغالگر و مزدوران داخلی آنها قرار بگیری؛ آیا این بی تحرکی ها به دلایل مذهبی در میان فرقه های معروف به اهل سنت و جماعت و یا در میان شیعیان به دلیل اینکه افرادی مسلمان در حاکمیت هستند که نظر اسلامی آنها مخالف نظر شماست باعث نگرانی و تلنگری برای بیداری و یکپارچگی بیشتر امت اسلامی نیست؟

آیا کفاری چون آمریکا و صهیونیستها و این اغتشاشگران وحشی مزدور برایشان مهم است که کدام یک از شما بر حاکمیت باشد؟ چرا متوجه نیستید اینها مخالف اجرائی شدن قوانین شریعت الله و تشکیل هر نوع حاکمیت اسلامی هستند و برایشان حاکمیت شیعه و سنی فرقی ندارد.

اسلام ۱۴۰۰ سال پیش، مرزهای قبیله‌ای، نژادی و سلطنتی را شکست و به‌جای آن امت واحده را بنا نهاد و الله تعالی فرمود: «إِنَّ هَٰذِهِ أُمَّتُكُمْ أُمَّةً وَاحِدَةً» (انبیاء/ ۹۲) همانا این امتِ شما، امتی یگانه است.

اما امروز، همان مرزهایی که جاهلیت با قوم و قبیله و حتی مذهب ترسیم کرده است، میان مسلمانان دیوار خون و دشمنی ساخته است

.این مرزها اسلامی نیستند، قرآنی نیستند، و برخاسته از اراده ی امت نیستند؛ بلکه محصول جاهلیت هستند زمانی که مسلمان را تبدیل به تماشاچی می کند در حالی که برادر مسلمانش توسط دشمنان کافر داخلی و خارجی در حال صدمه دیدن است.

حتی کار به جائی رسیده است که همین کفار سکولار خارجی با آنکه به حاکمیتهای دست نشانده و احزاب سکولار محلی پرچم‌های رنگارنگ دادند، اما عزت را زا آنها گرفتند، قانون سکولاریستی دادند، اما عدالت اسلایم را گرفتند و دولت ساختند، اما امت را نابود کردند.

سود این طرحهای خائنانه نه به مستضعف می‌رسد،  نه به مؤمن، بلکه به همان کفار و به سکولارزده‌های داخلی و نخبگان وابسته می‌رسد که با نام «وطن»، «ملت» و «حاکمیت»، وابستگی به همین کفار اشغالگر خارجی و ذلت و از دست رفتن استقلال حقیقی را توجیه می‌کنند.

در اینجا بزرگترین فاجعه آنجاست که برخی خطبا و علمای مذاهب مختلف اسلامی با نام اسلام، با شعار قومیت و با ادبیات مذهبی، همان کاری را می‌کنند که کفار سکولار و اشغالگر خارجی و مرتدین محلی انتظار حداقلی از این افراد دارند: تماشاچی نگه داشتن طرفدارانشان تا زمانی که نوبت به خودشان می رسد.

این‌ خطباء و علماء مذاهب مختلف اسلامی که می بینند کفار سکولار و اشغالگر خارجی چون آمریکا و صهیونیستها و غربی های همسو با آنها به همراه مرتدین سکولار محلی با طراحی اغتشاشات دی ۱۴۰۴ ایران در حال انجام چه جنایتی نبت به معترضین هستند و چه اهدافی در سر دارند اما سکوت می کنند و تماشاچی هستند اینها  نه وارثان مذهب امام خود و عدالت اسلامی‌اند، نه نماینده ی کرامت انسان؛ بلکه صورتِ مذهبیِ همان دارودسته ی منافقین قدیمی هستند.

امروز در همه سرزمین‌های اسلامی توسط این کفار سکولار خارجی و مرتدین سکولار محلی مستضعف زیر فشار است و قدرت در خدمت بیگانه.از این مرز تا آن مرز، زبان‌ها فرق می‌کند، پرچم‌ها عوض می‌شود، اما رنج یکی است. و دشمنان اسلام دقیقاً از همین تفرقه  یمذهبی و قومیتی و جغرافیایی و سیاسی سود می‌برند.

تعصبات کور قومیتی و مذهبی و قوانینی که امت را تکه‌تکه کرد، قوانینی که مسلمان را در برابر مسلمان قرار داد، و قوانینی که وفاداری به «فعلان مولوی و شیخ و آخوند و ماموستا» را بالاتر از وفاداری به «ایمان» نشاند، قوانین کفری‌اند؛ حتی اگر به دست مسلمان اجرا شوند.

تا وقتی مسلمان اسیر مرزهای تحمیلی مذهبی و قومیتی در برابر این دشمنان آشکار خارجی و داخلی است و مطیع علماء و خطبای مذهبی‌نماست و از وحدت ایمانی فاصله گرفته، نه کرامت بازمی‌گردد، نه عزت، و نه آرامش.

این آگاهی، دعوت به فهم است؛ دعوت به بازشناسی ریشه ی رنج‌ها.

امروز دارالاسلام ایران درگیر جنگ با جبهه ی کفار سکولار و اشغالگر خارجی و مرتدین سکولار محلی است که این جبهه در برابر تمام مومنین جهان وجود دارد و نیاز به همسوئی مشترک بین تمام مومنین و بخصوص میان تمام اهل دعوت و جهان دارد.

اغتشاشات دی ماه ۱۴۰۴ش هرزه های وحشی و سکولار ایران و زنجیرهائی جاهلی و خطبائی به‌نام مذهب و انحراف از مذهب (۲)

اغتشاشات دی ماه ۱۴۰۴ش هرزه های وحشی و سکولار ایران و زنجیرهائی جاهلی و خطبائی به‌نام مذهب و انحراف از مذهب (۲)

به قلم: ابوابراهیم هورامی

پس در برخورد با اهل بغی از میان مومنین( یعنی اگر هر دو طرف جنگ و درگیری مومن بودند) نباید سکوت کرد و تماشاچی بود بلکه بر اساس دستور الله تعالی : : وَإِنْ طَائِفَتَانِ مِنَ الْمُؤْمِنِينَ اقْتَتَلُوا … (حجرات/ ۹) و بر اساس امر رسول الله صلی الله علیه وسلم در مساله ی امر به معروف و نهی از منکر : مَن رَأَى مِنكُم مُنْكَرًا فَلْيُغَيِّرْهُ ….[۱] باید موضع شرعی گرفت و در برابر اهل بغی ایستاد.

امام جصاص حنفی مذهب در جای دیگری می گوید: اصحاب رسول الله صلی الله علیه وسلم در واجب بودن جنگ با گروه اهل بغی و سرکش با اسلحه اختلافی ندارند، اگر این اهل بغی با چیز دیگری به سوی حق برنگردند؛ مگر نمی بینی که تمام آنها بر جنگ با خوارج یکی بودند؟ اگر معتقد به جنگ با خوارج نبودند و در برابر خوارج می نشستند، خوارج آنها را می کشتند و زنان و فرزندان آنها را به بردگی و کنیزی می گرفتند و آنها را ریشه کن و نابود می کردند. [۲]

امام نووی شافعی با فرض اینکه الجماعة و رهبر آن وجود دارد و کسی بر علیه این امام و رهبر و الجماعة مسلمین بغی و سرکشی می کند و جنگ منتهی به فتنه راه می اندازد در شرح مسلم می گوید: اکثر صحابه و تابعین و عموم علمای اسلامی می گویند: «باید در فتنه ها کسی که حق با او است را یاری کرد و در کنار او ایستاد»[۳] همچنانکه الله تعالی می فرماید: فَقَاتِلُوا الَّتِي تَبْغِي (حجرات/ ۹) با آن دسته‌ای که سرکشی و بغی و ستم می‌کند بجنگید، چنین دیدگاهی صحیح است و احادیثی هم مبنی بر عدم مشارکت در فتنه ها دلالت دارند بر فتنه ای صدق می کند که در آن صاحب حق آشکار نباشد یا دو گروه ظالم باشند که یکی از آنها دارای تأویل نباشد؛ اگر مثل آنچه که عده ای از گذشتگان می گویند (دست از همه چیز کشید و نشست و نظاره گر شد) فساد ظاهر می شود و دست درازی اهل بغی و اهل باطل بیشتر می شود. [۴]

یعنی احادیثی که سفارش به نشستن و عدم مشارکت در جنگ میان مسلمین را دارد به دلیل ضعف در مسائل جنگی و نداشتن شرایط نظامی لازم و کافی و همچنین به دلیل عدم آگاهی بر صاحب حق است و نمی دانیم حق با کدام یک است.

آیا در جنگ بین اغتشاشگران سکولاری که از دایره ی مومنین خارجند و علاوه بر آن از حمایت آمریکا و صهیونیستها و تمام احزاب سکولار و مرتد داخلی برخوردارند با حکومت مذهبی ایران نمی دانیم حق با کدام یک است؟ آیا در جبهه ی بین کفر و اسلام نمی دانیم حق با کدام یک است؟

  بر این اساس است که امام ابن حجر عسقلانی شافعی مذهب در فتح الباری می گوید: وَذَهَبَ جُمْهُور الصَّحَابَة وَالتَّابِعِينَ إِلَى وُجُوب نَصْر الْحَقّ وَقِتَال الْبَاغِينَ، جمهور صحابه و تابعین معتقد به واجب بودن یاری و پشتیبانی حق و جنگ با سرکشان و اهل بغی هستند، و این اصحاب و تابعین احادیث موجود (در مورد عدم قتال و پرهیز از جنگ با مسلمین را) عَلَى مَنْ ضَعُفَ عَنْ الْقِتَال أَوْ قَصَرَ نَظَرُهُ عَنْ مَعْرِفَة صَاحِب الْحَقّ، بر ناتوان بودن از جنگیدن یا بر ناتوانی دیدگاه از شناخت صاحب حق حمل می کردند.[۵]

ما هم اکنون می دانیم که یکطرف جنگ آمریکا و صهیونیستها و مزدوران داخلی آنها هستند که وحشیانه هم به جان معترضین افتادند و هم نیروهای امنیتی دارالاسلام ایران؛ ترامپ سگ روم آدرس داد که اگر تعداد کشته ها زیاد شود من مداخله می کنم و کمک برای اغتشاشگران در راه است و… به دنبال آن ما شاهد کشته سازی های وحشیانه توسط همین اغتشاشگران خائن و مزدور جهت مداخله ی بیگانگان بودیم .

آیا در جنگ بین یک مسلمان با یک کافر اصلی اشغالگر خارجی یا کافر مرتد داخلی، دستور صریح تمام مذاهب اسلامی نیست که باید از هر مسلماین بر علیه هر کافری حمایت کرد؟  

پس صاحب حق مشخص است و تو هم باید جبهه ات را مشخص کنی.


[۱] مسلم۴۹

[۲]   الجصاص، أحكام القرآن ج۳ ص۴۰۰ / ولم يختلف أصحاب رسول الله «صلى الله عليه وآله» في وجوب قتال الفئة الباغية بالسيف، إذ لم يردعها غيره، ألا ترى: أنهم كلهم رأوا قتال الخوارج؟ ولو لم يروا قتال الخوارج، وقعدوا عنهم لقتلوهم، وسبوا ذراريهم، ونساءهم، واصطلموهم

[۳] فتح الباري، كتاب الفتن، باب إذا التقى المسلمان بسيفيهما، حديث “إذا تواجه المسلمان بسيفيهما

[۴]  شرح صحيح مسلم للنووي (بهامش القسطلاني) ج۱۰ ص۳۳۷٫ / قال معظم الصحابة والتابعين وعامة علماء الإسلام: يجب نصر المحق في الفتن والقيام معه بمقاتلة الباغين كما قال تعالى: (فَقَاتِلُوا الَّتِي تَبْغِي) الآية، وهذا هو الصحيح، وتتأول الأحاديث على من لم يظهر له المحق أو على طائفتين ظالمتين، لا تأويل لواحدة منهما ولو كان كما قال الأَولون لظهر الفساد, واستطال أهل البغي والْمبطلون

[۵]     ابن حجر العسقلاني – أحمد بن علي بن حجر العسقلاني،  فتح الباري شرح صحيح البخاري، ج۱۳ص۳۵

اغتشاشات دی ماه ۱۴۰۴ش هرزه های وحشی و سکولار ایران و زنجیرهائی جاهلی و خطبائی به‌نام مذهب و انحراف از مذهب (۱)

اغتشاشات دی ماه ۱۴۰۴ش هرزه های وحشی و سکولار ایران و زنجیرهائی جاهلی و خطبائی به‌نام مذهب و انحراف از مذهب (۱)

به قلم: ابوابراهیم هورامی

اگر به اتفاقات چند روز اخیر جنایتکاران سکولار و وحشی آموزش دیده ای که اعتراضات مسالمت آمیز دی ۱۴۰۴ش  بازاری ها و دسته هائی از مردم شهرهای شیعه نشین ایران به دلیل نوسانات قیمتهای ارز و قیمت کالا و مشکلات اقتصادی و معیشتی را به اغتشاش و کشتارگاهی بی رحمانه از معترضین جهت فشار بیشتر بر حاکمیت تبدیل کردند نگاه کنیم با تراژدی وحشتناکی روبرو هستیم که تنها از انسانهای پست و خائن به مردم و وطن برمی آید.

با دیدن این اتفاقات، اگر بگوئیم از یک جنبه مومنین خسته‌اند سخن بیراهی نگفته ایم؛ خسته از خطبا و علمای دینی که به نام مذهب سخن می‌گویند اما به روش و بر اساس میل و برنامه های دشمنان اسلام و مسلمین عمل می‌کنند، خسته از مرزهایی که با نام مذهب دور مسلمین کشده اند و امت واحده را تکه‌تکه کرده‌اند، و خسته از سکوت خفت بار آنها در برابر دشمنان خارجی و مزدوران داخلی آنها که مومنین را با شبهات و تبلیغات فریبنده ی خود در مسیر پیاده کردن نقشه ها و برنامه های خود قرار داده اند و باعث تحقیر و رنج آنها شده اند.

چند روزی است که ایران درگیر اغتشاشات این وحشی های سکولار همسو با آمریکا و صهیونیستها است، آیا به صورت عام و یکپارچه و به عنوان وظیفه ای دینی در برابر کفار خارجی و اهل بغی داخلی واکنشی صریح و انقلابی بر اساس مذهب امام ابوحنیفه رحمه الله از مولوی ها و آخندهای حنفی مذهب بلوچ و ترکمن ایران دیدیم؟ آیا به همان شکل واکنشی صریح بر اساس مذهب امام شافعی رحمه الله از ماموستاو شیخها و مُلاهای شافعی مذهب طالشی و اردبیلی و جنوبی و کُرد ایرانی دیدیم؟ آیا از اهل سنت خارج از ایران به صورت عام حمایتی از حاکمیت ایران بر علیه جبهه ی مشترک آمریکا و صهیونیستها و مرتدین سکولار داخلی که دشمنان آنها نیز هستند دیدیم؟ آیا از سوی شیعیان داخل و خارج ایران که خود را انقلابی و مستقل می دانند واکنشی فراگیر و انقلابی دیدیم در حالی که خود را ادامه دهنده ی مسیر حسین بن علی رضی الله عنهما می دانند؟

در اینجا به ذکر چند دلیل در برخورد با اهل بغی، ( آنهم زمانی که این اهل بغی مومن باشند نه مرتد) اشاره می کنیم تا بدانیم دسته هائی از خطبا و علمای مذاهب اسلامی تا چه اندازه نسبت به خود و دارالاسلام ایران و اهل آن غدر و کوتاهی می کنند.

امام ابوبکر رازی حنفی معروف به جصاص ( وفات۳۷۰ق) در مورد آیه ی: وَإِنْ طَائِفَتَانِ مِنَ الْمُؤْمِنِينَ اقْتَتَلُوا فَأَصْلِحُوا بَيْنَهُمَا فَإِنْ بَغَتْ إِحْدَاهُمَا عَلَى الْأُخْرَى فَقَاتِلُوا الَّتِي تَبْغِي حَتَّى تَفِيءَ إِلَى أَمْرِ اللهِ (حجرات/ ۹) ‏هرگاه دو گروه از مؤمنان با هم به جنگ پرداختند، در میان آنان صلح برقرار سازید. اگر یکی از آنان در حق دیگری سرکشی و بغی و ستم کند، با آن دسته‌ای که سرکشی و بغی و ستم می‌کند بجنگید تا زمانی که به سوی اطاعت از فرمان الله برمی‌گردد و حکم او را پذیرا می‌شود. توضیحاتی داده است که به صورت مختصر بخشی از این دیدگاه شرعی ایشان را خدمت شما عرض می کنم.

امام جصاص می گوید: ظاهر آیه جنگ با گروه سرکش و اهل بغی را می رساند تا اینکه به حکم الله برگردد، و این در سایر موارد جنگ هم عمومی است، اگر با عصا و لنگه کفش و دمپایی به سوی حق برگشت دیگر از چیز دیگری (مثل شمشیر و غیره) استفاده نمی شود؛ اما اگر این اندازه کافی نبود با اسلحه و شمشیر با او جنگ می شود تا مفاد ظاهر آیه محقق شود، و برای هیچ کسی جایز نیست در حالی که شخص اهل بغی بر سرکشی خود اصرار دارد و به سوی حکم الله برنمی گردد تنها به جنگیدن با عصا و لنگه کفش اکتفا کند و اسلحه را کنار بگذارد؛ این یکی از مراحل امر به معروف و نهی از منکر است و رسول الله صلی الله علیه وسلم فرموده است: مَن رَأَى مِنكُم مُنْكَرًا فَلْيُغَيِّرْهُ بيَدِهِ، فإنْ لَمْ يَسْتَطِعْ فَبِلِسانِهِ، فإنْ لَمْ يَسْتَطِعْ فَبِقَلْبِهِ، وذلكَ أضْعَفُ الإيمانِ. هرکس از شما منکری را مشاهده نمود، با دستش، تغییر دهد. اگر توانایی آنرا نداشت، با زبانش تغییر دهد. و اگر این را هم نتوانست، با قلبش، تغییر دهد (مبارزه منفی کند) و این، ضعیف‌ترین مرحله‌ی ایمان است.[۱]

پس رسول الله صلی الله علیه وسلم به نابودی و پاک کردن منکر با دست دستور داده است، و ظاهر حدیث پاک کردن و نابودی منکر با هر چیز ممکنی را می رساند… بعضی از انسانهای حقیر و فرومایه بر این باورند که جنگ با اهل بغی و سرکشان تنها با عصا و لنگه دمپایی است نه با اسلحه، و با اسلحه نمی جنگند، و در این زمینه به سبب نزول آیه استناد می کنند که بر قومی اهل بغی ناز شده که با عصا و لنگه دمپایی می جنگیدند.

این در مورد کسانی صدق می کند که بدون اسلحه بجنگند، الله تعالی به جنگ با اهل بغی و سرکشان دستور داده و جنگ ما را به عدم استفاده از اسلحه محدود نکرده است (اگر با عصا و دمپائی جنگیدند ما هم با همان وسیله با انها می جنگیم و زیاده روی نمی کنیم و اگر با اسلحه با ما جنگیدند ما هم با اسلحه با آنها خواهیم جنگید) همچنین علی ابن ابی طالب با گروه اهل بغی با اسلحه جنگید و به همراه او بزرگان صحابه و اهل بدر و کسانی که جایگاه آنها شناخته شده است بودند؛ و اینها در جنگ با اهل بغی صاحب حق بودند و حق با اینها بود و کسی با این سخن مخالفتی نکرده مگر همین گروه سرکشی که با علی جنگیدند و پیروان و طرفداران این گروه اهل بغی و سرکش.[۲]


[۱] مسلم۴۹

[۲]  الجصاص، أحكام القرآن ج۳ ص۳۹۹ و ۴۰۰

آخوند، ماموستا، مولوی و شیخی که در اغتشاشات دی ۱۴۰۴ایران در جبهه ی آمریکا و صهیونیستهاست را مرجئه نگوئید او منافقی آشکار شده و مرتد است (۲)

آخوند، ماموستا، مولوی و شیخی که در اغتشاشات دی ۱۴۰۴ایران در جبهه ی آمریکا و صهیونیستهاست را مرجئه نگوئید او منافقی آشکار شده و مرتد است (۲)

به قلم: خالد سیف الله السملول

این منافقین آشکار شده ای که با ظاهری شبه اسلامی در جبهه ی کفار و مرتدین قرار گرفته و سربازی از سربازان بخش رسانه ای و تبلیغی این دشمنان شده اند یکی از مشخصه های بارز و سنت همیشگی آنها فشار بر شریعت‌گرایان است.

هر چه این مجریان بخش جنگ روانی دشمنان خارجی و داخلی بیشتر در عوامفریبی موفق بوده باشند و هرجا قدرت گرفتند راه بر مؤمنان شریعت‌گرا تنگ شد؛ چرا که ایمانِ زنده، برای قدرتِ اشغالگر و وابسته خطرناک است.

امروز نیز همین دین فروشان خائن :

• با فتوای نرم،

• با ادبیات آشتی‌جویانه با کفار سکولار و اشغالگر خارجی چون آمریکا و مرتدین سکولار و مزدور و خائن میان مسلمین،

• و با تخطئهٔ جریان‌های شریعت‌گرا،

عملاً کار را بر برادران مؤمن سخت می‌کنند و میدان را برای سلطه ی آمریکا و نظم سکولارغربی هموار می‌سازند.

آیا نمی بینید که امثال خدمتی و ترشابی و احراری چگونه در کفر و ارتداد سکولاریستی و دموکراسی سکولاریستها فرو رفته و چهره ی واقعی خود را آشکار کرده اند؟

اما سنت الهی تغییر نمی‌کند و اهل سنت و جماعت باید تابع شریعت الله و منهج اسلامی خود باشند و بدانند که نصرت الهی، نه با عدد و میزان تجهیزات کفاری چون آمریکا و صهیونیستها است و نه با رسانه های متنوعی که راه انداخته اند بلکه با ایمان است حتی اگر اندک باشد.

«كَمْ مِنْ فِئَةٍ قَلِيلَةٍ غَلَبَتْ فِئَةً كَثِيرَةً بِإِذْنِ اللَّهِ»

هم مومنین و هم خائنین دین فروشی که نقاب خود را برداشته و ارتداد خود را با ورود به جبهه ی کفاری چون آمریکا و غرب و صهیونیستها و مرتدین داخلی آشکار کرده اند بدانند که با بررسی تاریخ به این حقیقت می رسیم که:

 نه تنها مرجئه ماندگار نشدند بلکه منافقین آشکار شده و خائنین جزو روسیاهان میان قوم و جامعه خود بوده اند و به مروز زمان لگد مال و فراموش شده اند، همچنانکهعلمای درباری فراموش شدند و طاغوت‌ها یکی پس از دیگری فرو ریختند.

اما ایمان صادق ماند؛و هرجا مؤمنان بر حق ایستادند،نصرت الله، هرچند دیر فرا رسید.

پس ای مومنین بدانید که این دین فروشان خائن با بازی با اصطلاحات شرعی در نهایت دین را بی‌خطر برای کفار اشغالگر خارجی و مرتدین محلی  و حتی ابزاری برای بسیج مردم جهت پیاده شدن برنامه های این دشمنان و ابزار ثبات نظامهای سکولار دست نشانده و وابسته می‌خواهند و در برابر شریعت‌گرایان، هدف فشار و تخطئه قرار می‌گیرند.

اما وعده ی الله روشن است، حق باطل را می‌بلعد، حتی اگر باطل پرهیاهو باشد.

آخوند، ماموستا، مولوی و شیخی که در اغتشاشات دی ۱۴۰۴ایران در جبهه ی آمریکا و صهیونیستهاست را مرجئه نگوئید او منافقی آشکار شده و مرتد است (۱)

آخوند، ماموستا، مولوی و شیخی که در اغتشاشات دی ۱۴۰۴ایران در جبهه ی آمریکا و صهیونیستهاست را مرجئه نگوئید او منافقی آشکار شده و مرتد است (۱)

به قلم: خالد سیف الله السملول

در ابتدا با بررسی جریان مرجئه و تاثیرات مخرب آنها بر عقاید و رفتار و اخلاق فردی و اجتماعی مومنین و در نهایت با ضرباتی که به اصل حاکمیت اسلامی مومنین زده اند متوجه خواهیم شد ما با تفکری مخرب چند قرنه در میان مومنین طرفیم با این وجود مرجئه و بخصوص بزرگان آنها همیشه در جانب حکومت اسلامی بوده اند نه در جانب کفار اشغالگر خارجی و کسانی که در جانب کفار خارجی بوده اند را مورد هجوم قرار داده اند و آنها را قتل عام کرده اند هر چند ممکن است ما چیزی در مورد فتوای آنها در مورد ایمانشان چیزی نشنیده باشیم.

بله، ما در میان سربازان امارت اسلامی افغانستان مجاهدین زیادی را دیده ایم که دارای تفکرات مرجئه بودند و در تمام سالها بر علیه کفار اشغالگر خارجی و مزدوران داخلی آنها جهاد کرده و آنها را به عنوان کفار اشغالگر و غلامان آنها را به عنوان غلام  و خائن به دین و ملت و مزدور قتل عام کرده اند هر چند در مورد این غلامان حکم به ارتداد نداده باشند و در مورد ایمان آنها سکوت کرده باشند.

پس در این اغتشاشات دی ۱۴۰۴ش ایران حساب این دسته از مولوی ها و آخوندها و ماموستاهائی که دارای عقاید مرجئه هم باشند اما در برابر کفار خارجی و مزدوران داخلی آنها ایستاده اند با کسانی دیگر از همین طبقه که در جبهه ی این کفار اشغالگر قرار گرفته اند فرق بگذارید.

آنهائی که در ایران و در جبهه ی کفار اشغالگر خارجی و مرتدین داخلی قرار گرفته اند ربطی به تفکر و رجیان مرجئه ندارند بلکه منافقین آشکار شده ای هستند که وارد دایره ی مرتدین شده اند حتی اگر با یک کلمه در این جبهه قرار گرفته باشند، و همچنانکه شیخ اسامه بن لادن می گوید این افراد اگر با یک کلمه هم در این جبهه قرار گرفته اند باید ایمان خود را تجدید کنند . ولا حول و لا قوة الا بالله.

و اما در مورد مرجئه به صورت مختصر باید بگوئیم که گاه عده ای «حنفی‌گری»، «شیعه گری»، «شافعی گری» و… را نقاب مرجئه می‌کنند و طاغوت داهلی را منجی معرفی میکنند و درهای انواع مفاسد عقیدتی و رفتاری و اخلاقی را با حذف عمل از تعریف ایمان بر روی افراد جامعه باز می کنند.

در تاریخ امت، همواره جریانی بوده که ایمان را از عمل جدا کرده و با این تفکیک، فساد افراد عاد یو حکام را تطهیر نموده است؛ این جریان همان مرجئه است؛ مکتبی که می‌گفت «گناه به ایمان ضرر نمی‌زند» و نتیجه‌اش چیزی نبود جز تسلیم دینی در برابر قدرت سیاسی و انواع مفاسد اجتماعی.

امروز نیز همان اندیشه، با لباسی نو بازگشته است؛برخی علمای درباری با نام حنفی، اما با روح مرجئی، در کنار حاکمان سکولار و مزدور ایستاده‌اند، و به جای ایستادن با حق، پشت طاغوت‌ها صف بسته‌اند.

مرجئه در تاریخ، ابزار تثبیت خلافت‌های ستمگر بود؛ و در روزگار ما توسط منافقین آشکار شده ای که کفر و ارتداد خود را آشکار کرده اند ابزار مشروع‌سازی نظام‌های وابسته شده است.

آنجا که توسط این منافقین آشکار شده که با چشم سر آنها در سبکه هایی چون کلمه می بینیم :

• سکولاریسم «مصلحت» نامیده می‌شود،

• وابستگی «حکمت سیاسی» خوانده می‌شود،

• و آمریکا ( این سر افعی و طاغوت آشکار) «منجی امنیت» معرفی می‌گردد،

بدانید که این فقه نیست و ربطی به اسلام ندارد هر چند توسط هزاران نفر چون خدمتی و کیانی و ترشابی و احراری و غیره بیان شود بلکه این بازاری با فقه و تحریف دین به نفع کفار سکولار خارجی و مرتدین محلی است و اینها سربازان بخش تبلیغی این کفار و مرتدین هستند که شر آنها زا سرباز مسلح این دشمنان برای ایمان مومنین بیشتر است.

مجاهدین القاعده در جنوب یمن،غیبت پرسش‌برانگیز در برابر خیانت آل‌سعود و امارات

مجاهدین القاعده در جنوب یمن،غیبت پرسش‌برانگیز در برابر خیانت آل‌سعود و امارات

به قلم: خالد سیف الله المسلول

واقعیتی که امروز نمی‌توان از آن چشم پوشید این است که غیر از بخشهائی از آفریقا، مجاهدین القاعده عمدتاً در جنوب یمن فعالیت دارند؛ اما پرسش اساسی اینجاست که چرا در برابر نقش مستقیم آل‌سعود و امارات متحده صهیونیستی در ویرانی یمن، اشغال غیرمستقیم سرزمین‌های مسلمانان و تأمین امنیت منافع آمریکا و صهیونیسم، موضعی جدی و عملی دیده نمی‌شود؟

آل‌سعود و امارات، آشکارا به خوش‌خدمتی برای آمریکا و رژیم صهیونیستی مشغول‌اند؛ از تضمین امنیت مسیرهای راهبردی گرفته تا مشارکت در محاصره، بمباران و تجزیه یمن. این اقدامات، نه دفاع از اسلام است و نه حمایت از امت، بلکه اجرای بی‌واسطه پروژه‌های بیگانه بر سرزمین‌های اسلامی است.

با این حال، تمرکز اصلی برخی جریان‌های مسلح، به‌جای مقابله با این خیانت‌های روشن، بر جنگ‌های مذهبی داخلی قرار گرفته است؛ جنگ‌هایی علیه اتحادیه شافعی ها و زیدی های حاکم بر صنعا و دیگر فرقه‌های مسلمان که نتیجه‌ای جز فرسایش داخلی، تضعیف امت و فراهم‌کردن بستر برای نفوذ بیشتر آمریکا و صهیونیسم ندارد.

اهل سنت و جماعت حق دارند بپرسند چرا با اتحادی سراسری تمام مذاهب اسلامی تیرها به‌سوی عاملان اصلی ویرانی یمن نشانه نمی‌رود؟

چرا به‌جای مقابله با آل‌سعود و اماراتِ هم‌پیمان با صهیونیسم، انرژی‌ها صرف درگیری‌های فرقه‌ای می‌شود؟

این مسیر، ناخواسته یا آگاهانه، در خدمت دشمنان امت است. تجربه سال‌های گذشته نشان داده که جنگ مذهبی، بزرگ‌ترین هدیه به آمریکا و صهیونیسم است؛ زیرا توجه‌ها را از اشغال، خیانت و سلطه خارجی منحرف می‌کند.

روشنگری امروز یعنی تشخیص دشمن واقعی و تمرکز بر آن، پرهیز از افتادن در دام جنگ‌های مذهبی، و افشای نقش کسانی که امنیت دشمنان اسلام را بر سرزمین‌های مسلمانان تأمین می‌کنند؛ حتی اگر این خیانت با شعارهای دینی پوشانده شود.

واکنشی شرعی به موضع گیری ضد اسلامی علمای سوء و دعوتگران به سوی جهنم در اغتشاش دی ۱۴۰۴ سکولارهای در ایران

واکنشی شرعی به موضع گیری ضد اسلامی علمای سوء و دعوتگران به سوی جهنم در اغتشاش دی ۱۴۰۴ سکولارهای در ایران

به قلم: ابراهیم یعقوبی هورامی

نزد عده ای از اهل سنت و جماعت اسم مذهب تنها نام است اما عمل آنها بر اساس مرجئه گری فاسد و فاسد کننده ای است که هر عمل کفری و هر فسادی را تحمل می کند و با آن هم مسیر می شود البته این تنها مختص به مذاهب معروف به اهل سنت بلکه رد میان شیعیان نیز چنین افرادی یافت می شوند.

یکی از تلخ‌ترین واقعیت‌های این اغتشاشات ایران و فتنه هائی که از سال ۷۶ تا کنون در نوبتهای مختلف با آن مواجه شده ایم تناقضی است که همه با چشم سر دیدند و هنوز می بینند اما کمتر درباره‌اش صریح سخن گفته شد و آنهم اینکه بسیاری از ملاها و خطیبان، خود را پیرو مذاهب اهل سنت و جماعت معرفی می کنند اما در عمل، بر اندیشه و روش مرجئه حرکت می کنند و با هر کفر و مفسده  یاین اغتشاشگران سکولار کنار آمده اند چه با سخن و چه با سکوت.

چرا می گوئیم اغتشاشگران سکولار؟ چون در تمام این اغتشاشات حتی یک جماعت و گروه اسلامی دارای منهج صحیح اهل سنت و جماعت و حتی یک مومن صاحب منهج صحیح مشارکت نکرده است.

همه می دانیم که سکولاریسم کفر محض است و از نگاه تمام مذاهب اسلامی و تمام تفاسیر اسلامی سکولاریستها که خواهان حکومتی سکولار و جایگزینی قوانین کفری سکولاریستی به جای قوانین اسلامی هستند کافر و مرتد هستند و بر این اساس هیچ یک از مذاهب اسلامی هم مسیری با این مرتدین تحمل نکرده بلکه از اسباب ارتداد می دانند.

پس نزد مذاهب اهل سنت و جماعت هرگز ایمانِ بی‌تعهد، اسلامِ بی‌مسئولیت و دیانتِ سازگار با کفر و ارتداد وجود ندارد اما آنچه در دوران اغتشاشات سکولارهای مرتد و هرزه های سکولار که عده ای فریب خورده هم گله وار با آنها هم مسیر شده اند، رایج شد، دقیقاً خلاف این میراث بوده است.

در این رویکرد ومرجئه‌گریِ مدرنی که این دسته از مُلاها و مولوی ها و شیوخ و آخوندها در هم مسیری با کفار سکولار جهانی و هرزه ها و خائنین سکولار محلی درپیش گرفته اند ایمان به یک «ادعا» تقلیل داده شده است و عمل و موضع‌گیری بر ساسا شریعت الله بی‌اهمیت جلوه داده شده است و هم‌سویی با نظام‌ها و گروههای کفری و ارتدادی، از دایره ی نقد دینی هم خارج شده است.

اما نتیجه چه بوده است؟ دسته هائی از جوانان که به دلیل عدم آکاهی به منهج صحیح اسلامی در چگونگی امر به معروف و نهی از منکر و عدم آگاهی در چگونگی برخورد با فتنه و اغتشاشی که جبهه ی کفار اصلی و مرتدین محلی برپا کرده اند وارد این جبهه ی ارتدادی و کفری شدند و خون بعضی از آنها هدر رفت.

این مُلاها و مولوی ها و شیوخ بی ارزشی که هم مسیر با این جریان هرزه ها شده اند، با وجود تخریبات و شعارهای ضد اسلامی و اهداف ضد اسلامی که از این هرزه های وابسته دیده اند اما ندیدم و نشنیدم که ماهیت دینیِ این وابستگی‌ها و کفر گوئی ها به‌روشنی تو سط آنها نقد شرعی شود و جوانان از افتادن در چنین مهلکه یا حذر داده شوند.

این مُلاها و مولوی ها و شیوخ بی ارزش دیدند و می بینند که سکولاریسم و کفر گوئی و حرکت به سوی کفر و ارتداد در این اغتشاشات واضح و آشکار است اما مرزهای اعتقادی را برای مردم تبیین و روشن نکردند.

این همان مرجئه‌گری عملی است، به تأخیر انداختن داوری ایمانی و خنثی‌کردن حساسیت دینی جامعه.

این تجربه ای است که با چشم دیده ایم که در این اغتشاش هرزه های سکولار کفر و ارتداد و توهین به قرآن و مسجد و الله و پیامبر و تمام ارزشهای دینی و جود دارد و از کانال لیدرها و نفوذی های خائن نیروهای کفار خارجی تصمیم‌گیر بوده اند و سیاست و روش عمل این اغتشاشگران سکولار از بیرون دیکته می‌شده است اما در منابر و تریبون‌های این مُلاها و مولوی ها و شیوخ بی ارزش زبان‌ها نرم شد ه و خطوط قرمز کمرنگ و حتی بی رنگ و ناپدید شده اند و مردم از فهم دقیق پیامدهای اعتقادیِ هم مسیری با این جبهه ی متشکل از کفار خارجی و مرتدین و منافقین داخلی بی‌خبر مانده اند.

پس این سکوت، اتفاقی نبوده و نیست، این نتیجه ی غلبه ی تفکر مرجئه‌گرایانه  و حتی نتیجه ی غدر و خیانت منافقین میان مسلمین بوده است که می گوید: «ایمان در دل است؛ این مسائل ربطی به دین ندارد.» و اهل دین را برای کفار سکولار خارجی و رمتدین محلی بی‌خطر می‌خواهند و جامعه را بی‌حساسیت می‌سازند و راه نفوذ و اشغالگری و تخریب و هرج و مرج گرائی و فتنه را در جامعه هموار می‌کنند.

در اینجا باید این اغتشاشات هرزه های سکولار به ما یاد بدهد که مشکل امت، نام مذهب نیست؛ تحریف در عمل است و خطر اصلی، نه فقط اشغالگری نظامی و سرو صدای هرزه های سکولار و مرتدین بومی بلکه تخدیر اعتقادی است و زمانی که علما مرزهای ایمان را تبیین نکنند جامعه در برابر فتنه ها آسیب‌پذیر می‌شود.

این واقعیت را هرگز فراموش نکنیم که این فتنه هم می رود اما اگر آگاهی بر اساس منهج صحیح اسلامی نمانَد، فتنه با چهره‌ای تازه بازمی‌گردد.

هشداری فقهی و نقدی بر مواضع مولوی عبدالحمید زاهدانی در زمان فتنه

هشداری فقهی و نقدی بر مواضع مولوی عبدالحمید زاهدانی در زمان فتنه

به قلم: ابراهیم یعقوبی هورامی

بِسْمِ اللهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيم

اَلْحَمْدُ لِلّهِ رَبِّ الْعَالَمِينَ، وَالصَّلَاةُ وَالسَّلَامُ عَلَى سَيِّدِنَا مُحَمَّدٍ وَعَلَى آلِهِ وَصَحْبِهِ أَجْمَعِينَ

منبر در شریعت، جای امانت است نه میدان آزمون سخنان بی‌محاسبه. اهل‌سنت و جماعت، در گفتار و کردار، به فقه مآلات پایبندند؛ یعنی سنجش پیامد سخن پیش از اظهار آن. از این رو هر سخنی که در روزگار التهاب و آشوب به تضعیف قوانسن شریعت الله و دارالاسلام، شکستن صف امت و تقویت اهل فتنه و دارالکفرها بینجامد، هرچند در ظاهر حق نماید، از دیدگاه شریعت مردود است.

در این زمینه، اهل سنت و جماعت دارای قواعد مشخصی است ازجمله اینکه:

  1. دفع فساد بر جلب منفعت مقدم است

این قاعده نزد فقهای اهل‌سنت قطعی است.

امام نووی رحمه‌الله می‌فرماید اگر نهی از منکر به منکری بزرگ‌تر بینجامد جایز نیست.

امام غزالی رحمه‌الله تصریح می‌کند هر عملی که مفسده آن غالب باشد ترک آن واجب است هرچند در اصل پنداشته شود مصلحتی در آن هست.

بر این اساس، بیان سخنانی که در شرایط ملتهب مردم را به میدان آشوب بکشاند و بخصوص اغتشاشی که توسط مرتدین سکولار محلی و با حمایت کفار سکولار و اشغالگر خارجی چون آمریکا و صهیونیستها به وجود آمده باشد که اصل قوانین شریعت الله و حاکمیت بر دارالاسلام را مورد هدف قرار داده باشد، نقض آشکار این قاعده است.

  •  تمایز امر به معروف از تحریک فتنه

امر به معروف دعوتی است آمیخته با علم، حلم و سنجش پیامدها.

شیخ‌الاسلام ابن تیمیه رحمه‌الله می‌گوید امر به معروف زمانی مشروع است که مصلحت آن غالب باشد و به شر بزرگ‌تر نیانجامد.

تحریک احساسات عمومی در هنگامه‌ای که آشوب به هتک حرمت قرآن، ریختن خون بی‌گناهان و تخریب امنیت می‌انجامد، امر به معروف نیست؛ بلکه تحریش و افساد است و در منهج اهل‌سنت مردود.

  • وظیفه عالم هنگام آشکار شدن صف‌ها

وقتی دشمنان شناخته‌شده امت از آشوبی پشتیبانی می‌کنند و همان آشوب به اهانت به مقدسات و شکستن حرمت دین می‌رسد، صف‌ها آشکار شده است. خدای متعال فرمود کافران هرگز خیر مؤمنان را نمی‌خواهند.

در چنین وضعی، عالم حق ندارد با سخن کلی و مبهم، مردم را به مسیری بکشاند که پایان آن تقویت دشمنان دین و سستی ایمان است.

  • سکوت حکیمانه عین دیانت است

در سیره سلف نمونه‌های فراوان است که اهل علم از گفتن سخنی خودداری کردند؛ نه از بیم، بلکه از حکمت. فقها تصریح کرده‌اند اگر گفتن حق به ظلمی بزرگ‌تر بینجامد ترک آن واجب است. این سکوت کتمان حقیقت نیست، بلکه پاسداری از دین و جان مسلمانان است.

بر پایه این اصول روشن فقهی، مواضعی که در زمان فتنه با تعبیرهایی کلی درباره اعتراض بیان می‌شود، بی‌آنکه خطر افساد و سوءاستفاده دشمنان به‌صراحت تبیین گردد، خلاف منهج اهل‌سنت و جماعت است.

مولوی عبدالحمید زاهدانی باید بداند که منبر جای بیان گزاره‌های کلیِ بی‌قید نیست؛ بلکه جای هدایت مردم در بستر واقعیت و با سنجش پیامدهاست. سخنی که حتی ناخواسته به تحریک جمعی محدود و گشوده شدن باب آشوب بینجامد، مسئولیت شرعی دارد.

  • معیشت بهانه فروش دین نیست

هیچ تنگنای اقتصادی مجوز هتک حرمت قرآن، شکستن حرمت خون مسلمان و هم‌صدایی با دشمنان آشکار امت نیست.

امام ابوحنیفه رحمه‌الله بر حفظ جماعت و پرهیز از فتنه تأکید داشت و هر حرکتی را که به خون‌ریزی و آشوب بینجامد مردود می‌دانست.

با این توضیحات مختصر می توانیم بگوئیم که بر اهل منبر واجب است مردم را از افتادن در فتنه بازدارند نه آنکه آتش آن را شعله‌ور سازند؛ پیامد سخن را بسنجند؛ و در نزاع آشکار میان ایمان و دشمنی با دین، جانب حفظ دین، امنیت و وحدت امت را بگیرند. هر سخنی که چراغ راه فتنه شود در پیشگاه خداوند مسئولیت دارد و هر دعوتی که مردم را به آشوب بکشاند از منهج اهل‌سنت و جماعت بیرون است.

وَآخِرُ دَعْوَانَا أَنِ الْحَمْدُ لِلّهِ رَبِّ الْعَالَمِينَ