د دارالکفر پاکستان صهیونیستي‌ډول تېری پر  دارالاسلام افغانستان؛ د ښځو او ماشومانو وژنه لا هم روانه ده!

د دارالکفر پاکستان صهیونیستي‌ډول تېری پر  دارالاسلام افغانستان؛ د ښځو او ماشومانو وژنه لا هم روانه ده!

دارالکفر پاکستان یو ځل بیا خپل صهیونیست‌گونه وحشیانه تېری د افغانستان پر خاورې تکرار کړ، په داسې حال کې چې په ترکیه کې په شوې هوکړه کې پرې تاکید شوی و چې پاکستان به نور هوایي بریدونه نه کوي.

تېر مازیګر د شپې شاوخوا ۱۲ بجې، د پاکستان متجاوزو ځواکونو د خوست ولایت د ګربز ولسوالۍ د یوه ملکي کور بمبار وکړ چې په پایله کې ۹ ماشومان او یوه ښځه شهیدان شول. همدارنګه په کنړ او پکتیکا کې د پاکستاني ځواکونو په هوایي بریدونو کې ۴ تنه ملکي کسان ټپیان شوي دي.

مولوي ذبیح‌الله مجاهد، د دارالاسلام امارت اسلامی ویاند، اعلان کړی چې دارالاسلام امارت اسلامی د دې صهیونیستي‌ ډول تېری  تجاوز د نظامي ځواب ډول او کیفیت ارزونه کوي.

دا جنایت د نړیوالو قوانینو او سیمه‌ییزو تړونونو ښکاره نقض دی او یو ځل بیا ثابتوي چې د دارالاسلام افغانستان دښمنان د توافقاتو او د خلکو د ژوند پر ځای، د ښځو او ماشومانو وینه تویول لومړیتوب ګڼي.

دارالاسلام امارت اسلامی ټینګار کړی چې د دارالاسلام افغانستان خاوره او خلک د هر متجاوز لپاره سور کرښه ده او د دې ډول حملو دوام به هېڅکله بې ځوابه پاتې نه شي.

بن سلمان و جولانی مُلا فتاحی؛ دو روی یک سکه در خدمت آمریکا

بن سلمان و جولانی مُلا فتاحی؛ دو روی یک سکه در خدمت آمریکا

به قلم: خالد سیف الله المسلول

بعضی از مردم تعجب می کردند که چگونه علمای درباری آل سعود در هنگام اشغال افغانستان توسط شوروی ها فتوای جهاد با کفار اشغالگر صادر می کردند و مردم را به دادن کمکهای مالی به مجاهدین دعوت می کردند و مجاهدینی چون شیخ اسامه بن لادن رحمه الله آزادانه به عربستان می رفتند و مورد استقبال کسانی چون بن باز و دیگران قرار می گرفتند اما به محض اینکه جای اشغالگر عوض شد و آمریکا جای شوروی ها را در اشغال افغانستان گرفت به ناگاه جهاد در افغانستان نامشروع شد و کسانی چون اسامه بن لادن نیز تبدیل شدند به خوارج!

عین این اتفاق در سوریه رخ داده است، زمانی که نیروهای مخالف آمریکا و غرب در سوریه حضور داشتند عده ای جهاد را در سوریه فرض عین اعلام کردند اما با آمدن آمریکا و غرب و صهیونیستها به سوریه، جهاد نامشروع  و تمام شده اعلام شد و مجاهدین نیز برچسب خوارج خورده اند.

مُلا عبدالرحمن فتاحی نیز که یک عمر جوانان مردم را به نام «جهاد» به سوریه کشاند، دیدار احمد شرع با ترامپ را زیرکی سیاسی می‌نامند، در حالی که دیدار محمد بن سلمان با همان ترامپ را خیانت و وابستگی می‌خواند.

اما حقیقت ساده است:

کاخ سفید همان کاخ سفید است، خط سیاسی آمریکا همان خط سیاسی آمریکا است، رئیس جمهور همان ترامپ است؛ تنها چیزی که تغییر کرده هوای دل مردم و گرایش نجدی های درباری است، نه داده‌های واقعی سیاسی.

نجدی درباری که از بن سلمان متنفر است، هر حرکت او را خیانت می‌نامد. و نجدی درباری که به احمد شرع گرایش دارد، همان حرکت را هوشمندی و زرنگی می‌خواند.

واقعیت تلخ اما این است که هر دو، در تسلیم در برابر آمریکا، یک مسیر را پیش گرفته‌اند:

بن سلمان با میلیاردها دلار پول نزد ترامپ رفت و گفت: «ما پول می‌دهیم، شما حمایت کنید».

جولانی اما پولی نداشت؛ پس به جای آن، وفاداری و تسلیم کامل به آمریکا آورد و گفت: «دستور شما، قانون من است؛ سوریه را به نفع منافع شما بازسازی می‌کنم و جلوی مجاهدین و بیداری اسلامی جبهه ی مقاومت اسلامی حماس و تمام نیروها و قدرتهای همسو با آن را در سوریه می‌گیرم».

هم بن سلمان و هم احمد شرع، ترستی و هراس خود را در برابر قدرت آمریکا نشان دادند: ترس از سقوط، ترس از از دست دادن حکومت و منافع، و ترس از نابودی موقعیت سیاسی.

و در کنار این دو، نجدی تازه درباری شده، ملا فتاحی به‌عنوان مربی فکری و تبلیغاتی، نسل‌ها از جوانان مسلمان کُرد را به جنگ نیابتی و جهاد تحریف‌شده هدایت کرد، و با توجیه حرکت جولانی، چهره خیانت و تسلیم را به زیرکی سیاسی تبدیل کرد.

واضح است که فرقی میان آنان نیست؛ بن سلمان، جولانی و شاگردان و نوچه های درباری همچون مُلا فتاحی، همه شرط بقا و قدرت را در اطاعت و خدمت به آمریکا می‌دانند و با نام دین، امت را قربانی منافع شخصی و قدرت غرب می‌کنند.

پنهانکاری‌ها و توجیهات نجدی های درباری، حقیقت را تغییر نمی‌دهد؛ بن سلمان و احمد شرع دو روی یک سکه‌اند؛ یک سکه در خدمت سیاست آمریکا و علیه امت اسلامی.

دشمن صهیونیستی تا بیخِ گوش دمشق و «مُلا عبدالرحمن فتاحی» در پناه تلبیس و نفاق

دشمن صهیونیستی تا بیخِ گوش دمشق و «مُلا عبدالرحمن فتاحی» در پناه تلبیس و نفاق

به قلم: محمد اسامه

دشمن صهیونیستی امروز در جنوب سوریه به دروازه‌های دمشق پایتخت امویان رسیده است. امویانی که باند جولانی خود را زنده کننده ی حاکمیت آنها بر سوریه می دانستند.

رژیم صهیونیستی از قنیطره تا کوه حرمون پایگاه زده، پیش‌روی کرده، و پست‌های نظامی ساخته است؛ تا جایی که گزارش‌ها می‌گویند تا نزدیکی های دمشق هم آمده و به‌صورت رسمی می‌گوید که «تا هر زمان لازم باشد» همچون فلسطین اشغالی در این بخش از سرزمین مسلمانان خواهد ماند.

این یعنی اشغال آشکارِ بخشی دیگر از زمین مسلمین.

اما سؤال بزرگ اینجاست:

پس کجاست ملا فتاحی؟

آن‌کسی که ادعای غیرت، جهاد، عدالت و دفاع از مردم فلسطین و غزه می‌کرد؟

چطور شد که وقتی دشمن خون آشام اسلام تا بیخ گوشش رسید، به‌جای فریاد زدن، به‌جای دفاع از سرزمین شام، به‌جای ایستادن برابر اشغالگران، به نفاق، دروغ، تلبیس، و سخنان منافقانه در توجیه کفرهای بواح و ارتداد جولانی در پیوستن به تحالف تحت پرچم آمریکا و عدم تشکیل حکومت اسلامی و عدم تطبیق شریعت الله و اینهمه سیاستهای ضد اسلامی جولانی پناه برد؟

فتاحی امروز نه صدای جهاد دارد، نه غیرت، نه درد امت. فقط بهانه‌های منافقین را تکرار می‌کند، به مردم همان حرف‌هایی را می‌خوراند که دشمن می‌خواهد، و هر روز با توجیهات سست، سعی در سفید شوئی جولانی و عادی نشان دادن اشغالگری کفار سکولار و محارب آمریکائی و صهیونیست و اعضای ناتو چون فرانسه و ترکیه و… دارد.

آخر شرم نداری؟

این همان روزی نیست که باید آزمایش می‌شدی؟

این همان لحظه نبود که باید صدای جهادت بلند می‌شد؟

پس چه شد؟

قدرت؟

پست؟

وسوسه؟

تجارت با جهاد؟

تجارت با خون جوانان ؟

یا همان تفکر اشتباه و انحرافی که امروز با ماندگار کردنت کنار مرتدین و خائنین به اهل دعوت و جهاد و امت رسوایت کرده؟

وقتی آمریکا برای سوریه حکم صادر می‌کند و هنوز مُلا فتاحی در فکر خودفریبی است

وقتی آمریکا برای سوریه حکم صادر می‌کند و هنوز مُلا فتاحی در فکر خودفریبی است

به قلم: سلیمان عبدالرحمن

چرا در همین ابتدای امر خطاب به مُلا عبالرحمن فتاحی گفتیم خودفریبی؟ چون آنچه امروز در سوریه جریان دارد، نه سیاست است و نه مدیریت بحران؛ این نمایشِ کاملِ ذلت و بردگی سیاسی و انحراف آشکار از شریعت الله و افتادن در کفر بواح است؛ پس برای مُلا فتاحی امکان عوام فریبی باقی نمانده است چه رسد به این با سر هم کردن ناشیانه و قیچی کاری شده ی چند داستان تاریخی بخواهد آگاهان اهل دعوت و جهاد را فریب دهد.

 جایی که آمریکا به عنوان اربابا و کافری محارب و اشغالگر آشکارا تعیین می‌کند که چه کسی در سرزمین شام چه کاری باید بکند و چه کاری نباید بکند، و مدعی می‌شود که حق دارد برای خاکی که متعلق به امت اسلام است، داوری و تصمیم‌گیری کند چه جایی برای جوجه مریدان جولانی چون مُلا فتاحی باقی می ماند؟

در چنین فضایی، اگر عبدالرحمن فتاحی و پیروانش اندکی غیرت، شهامت یا حسّ مسئولیت نسبت به امت مسلمان داشتند، باید امروز از این پیروی کورکورانه‌ای که مردم ساده‌دل را به چاه تاریک وابستگی آمریکایی انداخت، خون گریه می‌کردند.

فتاحی، اگر ذره‌ای شرم در وجودت مانده، اگر اندکی شرف از گذشته برایت باقی است، راهی جز این نداری که توبه کنی، کنار بروی، و اجازه بدهی مردم مسلمان بیش از این از سیاست‌های پر از خیانت و وابستگی آسیب نبینند.

تاریخ، امت و سرزمین شام هرگز این سقوط را فراموش نخواهد کرد. و رسوایی خیانت، از هر مجازات دنیوی سنگین‌تر است.

و این خیانت محدود به فتاحی و همراهانش نیست؛ امروز واشنگتن علناً اعلام کرده که دمشق در نابودی نیروهای مقاومت مشارکت «فعال» می‌کند.

آمریکا همچنین اعلام کرده است:

• قسد باید بندهای توافق با دمشق را تسریع کند

• پیش از پایان سال قدم‌های ملموس برداشته شود

• نشست مشترک میان دمشق، قسد و ادارهٔ خودگردان برگزار شود

• ادغام قسد در ارتش سوریه، نفت، گذرگاه‌ها و فرودگاه قامشلی بررسی شود

• هرگونه درگیری میان قسد و دمشق ممنوع است

• و فرستادهٔ آمریکا و فرماندهٔ سنتکام شخصاً در این نشست حضور خواهند داشت

یعنی آمریکا رسماً و بی‌پرده برای سرزمین شام حکم صادر می‌کند.

و جولانی و طبیعاً نوچه اش مُلا فتاحی به بهانه ی مبارزه با تروریسم به زیر پرچم آمریکا درآمده اند؛ البته لازم است بدانید که حماس و جهاد اسلامی فلسطین و هر کسی مخالف آمریکا و غرب باشد جزو تروریستهایی است که سگهای بوکش جولانی در کنار سایر مرتدین و کفار اصلی باید در کنار آمریکا و تحت فرمان آمریکا و به انتخاب آمریکا وارد عمل شوند.

شیخ فاتحِ سیاست‌مدار و دست و پا زدن مُلا عبدالرحمن فتاحی در بن بست منهجی و واقع سوریه

شیخ فاتحِ سیاست‌مدار و دست و پا زدن مُلا عبدالرحمن فتاحی در بن بست منهجی و واقع سوریه

به قلم: صلاح الدین مجاهد

در این روزها که «شیخ فاتح» ما، جناب احمد الشرع شده، علاوه بر خیانتهای پنهانی که در دوران ابومحمد الجولانی داشت، چند جلسهٔ پرهیاهو با سرسخت ترین دشمنان و قاتلین مسلمین برگزار کرده‌اند، ملت شام شاهد سیاست‌های تازه و بی‌سابقه‌ای است.

ایشان برای مصلحت، و به نام سیاست، (اما در اصل به خاطر موجودیت در تحالف ضد تروریستی تحت پرچم آمریکا بر ضد اهل دعوت و جهاد و گروههای مخالف با آمریکا و غرب) گروه‌های مجاهد فلسطینی چون حماس و جهاد اسلامی را از سوریه اخراج کردند، چون لابد مبارزه با صهیونیستهای جنایتکار و دفاع از قبلهٔ اول مسلمین دیگر سیاسی نیست.

و در سخنرانی فرمودند: «ما اسلام‌گرا نیستیم»، چرا که گویا علت موفقیت «الشیبانی» در عراق هم همین بی‌اسلامی بوده است.

و از نشانه‌های «حکمت سیاسی» ایشان این بود که با فرماندهان آمریکایی بسکتبال بازی کردند، مهم این است که در بازی کم نیاوردند.

آمریکا هم دیگر قدمش نحس نیست؛ فقط اشتباهی در مانور هوایی، چند تن از فرماندهان اصلی مخالفش را کشت؛ چه اشتباه با برکتی.

از شدت مهربانی هم، ده‌ها مهاجر مسلمان منتقد را همراه با زنان و فرزندانشان به زندان انداختند تا مبادا در زمستان سرما بخورند.

از فرانسه هم دستور گرفتند تا بر مسلمانان فرانسوی در سوریه حمله کنند، چون اطاعت از غرب امروز عین بصیرت است.

و تازه، فقط یک پایگاه آمریکایی در فرودگاه المِزه دمشق افتتاح شد، نه بیشتر، و فقط برای مبارزه با «تروریسم» ( یعنی همان اهل دعوت و جهاد راستین و گروههای مخالف آمریکا و غرب) عضو ائتلاف غربی تحت پرچم آمریکا شدند.

برای آزادی هم سنگ تمام گذاشتند: چند مشروب‌فروشی و رقاص‌خانه را آزاد گذاشتند تا مردم لذت آزادی را بچشند؛ ان‌شاءالله که زیاد نمی‌شود.

در بخش فرهنگ هم چند مبحث اسلامی از کتاب‌ها حذف شد و به جایش موسیقی و رقص اضافه شد، چون به قول ایشان، «بچه‌ها باید درست تربیت شوند»

پس نگران نباشید، همه‌چیز زیر کنترل است. شیخ فاتح حتماً سیاست دارد، فقط شما نمی‌فهمید.

سلفیت مدخلی و درباری راه حق است، هرچند مقصدش در آغوش واشنگتن و پاریس باشد.

حالا ملا فتاحی در آخرین پستی که گذاشته است با آوردن نمونه هایی از کارهایی که رسول الله صلی الله علیه وسلم در زمان حاکمیتش انجام نداد می گوید این کارهای جولانی ما را هم نگران کرده اما فعلاً صبر می کنیم و امیدواریم ما را ناامید نکند.

بلکه، صبر کنید، چون اگر حرفی مخالف جولانی بزنید مثل ابودرداء الکوردی رحمه الله از فرماندهان انصار حذف می شوید یا همچون ابوشعیب المصری باید زندان بروید.علت صبر تو همین است جناب به بن بست رسیده.

تنها به تو و امثال تو در برابر تمام شبهاتی که ساختی بگویم: رسول الله صلی الله علیه و سلم حکومت اسلامی و دارالاسلام مستقل خودش را داشت که در آن قانون شریعت الله به صورت کامل تطبیق می شد و تمام کارهایی که در حالتهای عادی و ضرورت انجام در چنین حاکمیتی بود. دقت کردی جناب مُلا؟

اما جولانی حاکمیتی دست نشانده و سکولار دارد که ربطی به حکومت اسلامی و تطبیق شریعت الله ندارد که برای مومنین اهل دعوت و جهاد و شریعت الله، اصل است.

مورد دوم اینکه، رسول الله صلی الله علیه وسلم با کفار سکولار(مشرک) قریش بر علیه جماعت ابوبصیر الکوردی رضی الله عنه که عملیاتهای چریکی مستقلی بر علیه کاروانهای قریش انجام می دادند متحد نشد اما جولانی رسما جهت مبارزه با گروههای جهادی مثل حماس و جهاد اسلامی و … تحت شعار مبارزه با تروریسم به زیر پرچم آمریکا درآمده است. همین یک مورد بر اساس عقاید نجدیت خودت از نواقض اسلام نیست جناب مُلا؟

اصلا نگی که جولانی که با عراق بوده و سرباز ابوبکر بغدادی بوده و …. جاهل است و عذر دارد هاااا و گرنه ناراحت میشم.

تو و امثال تو به بن رسیده اید و به جای دست و پا زدن و گمراه کردن بیشتر دیگران سکوت کنید، البته بهترین گزینه بازگشت و توبه است نه ادامه ی مسیر با مرتدین.

اهمیت فقه اکبر و غفلت امت – نگاهی به واقعیت امروز مسلمانان

اهمیت فقه اکبر و غفلت امت – نگاهی به واقعیت امروز مسلمانان

کاتب: خالد سیف الله المسلول

امت اسلامی امروز در بزرگ‌ترین غفلت تاریخی خود به‌سر می‌برد؛ غفلتی که ریشهٔ آن دوری از «فقه اکبر» است، همان فقهی که اساس توحید، شناخت طاغوت و کفر به طاغوت، پذیرش حاکمیت شریعت الله جلّ جلاله، دشمن شناسی شرعی و درجه بندی دشمنان و مساپلی از این دست بر آن بنا شده است. مسلمانان قرن‌ها است که از این بنیاد دور افتاده‌اند و در میان مسائل فقه اصغر ــ طهارت، نکاح، معاملات و امور فرعی ــ غرق مانده‌اند.

علمای وابستهٔ به سلطه و دنیا، مردم را عمداً در «فقه اصغر» زندانی کرده‌اند تا امت هرگز به فهم اصول دین نرسد. زیرا اگر مردم فقه اکبر را بفهمند، نخستین کسانی که در معرض سؤال قرار می‌گیرند همین خائنانی‌اند که بر محراب و منبر نشسته‌اند. امروز مسلمانان بدون شناخت توحید، بدون شناخت طاغوت و کفر به طاغوت، بدون دشمن شناسی شرعی و درجه بندی شرعی دشمنان  و بدون پذیرش حاکمیت شریعت، در پیروی کورکورانهٔ این افراد اسیر شده‌اند.

فقه اکبر چه می‌خواهد؟

فقه اکبر از انسان می‌خواهد که:

  •  الله را آنگونه که در قرآن و سنت بیان شده بشناسد.
  • طاغوتهای پنج گانه در میان انسانها را در کنار شیطان که طاغوت اصلی است به‌روشنی بشناسد و به آن کفر کند
  • بداند که عبادت بدون کفر به طاغوت اصلاً عبادت نیست.
  • از میان طاغوتها از مشرکین(سکولاریستها) بری شود و بیزاری جوید
  • از دشمن شناسی شرعی برخوردار باشد و دشمنان را بتواند بر اساس شریعت الله درجه بندی کند که دشمنان اصلی او را در این زمینه ی مهم منحرف نکنند.
  • حکم الله را بالاتر از هر قانون، نظام، دولت و ایدئولوژی بداند.
  • حاکمیت شریعت الله را روح و اصل قانون و حاکمیت بداند.

اینها همان ارکانی‌اند که اگر ترک شوند، فقه اصغر هیچ ارزشی ندارد.

الله سبحانه‌وتعالی در سورهٔ حج، آیهٔ ۱۷ پنج گروه طاغوت میان انسانها را بیان می کند که ما باید در کنار شیطان به آنها کفر کنیم:

«إِنَّ الَّذِينَ آمَنُوا وَالَّذِينَ هَادُوا وَالصَّابِئِينَ وَالنَّصَارَىٰ وَالْمَجُوسَ وَالَّذِينَ أَشْرَكُوا ۚ إِنَّ اللَّهَ يَفْصِلُ بَيْنَهُمْ يَوْمَ الْقِيَامَةِ ۚ إِنَّ اللَّهَ عَلَىٰ كُلِّ شَيْءٍ شَهِيدٌ»

  1. یهود ۲- صابیین (منداییان) ۳- نصارا (مسیحی ها) ۴- مجوس ( زرتشتی ها) ۵- مشرکین ( سکولاریستها)

هر جای قرآن و سنت صحیح اسمی از طاغوت آمده یعنی: کافر. و بعد از شیطان، اینها طاغوتهای میان اسناها هستند که باید به آنها کفر کنیم.  

چرا امام ابو حنیفه رحمه‌الله «فقه اکبر» را نوشت؟

امام اعظم ابو حنیفه رحمه‌الله با بصیرتی که کمتر عالمی در دوران خودش داشته، فهمید که:

  • فقه اصغر بدون فقه اکبر کارایی لازم شرعی را جهت اصلاح جامعه ندارد
  • عبادت بدون فقه اکبرهیچ اعتباری ندارد.
  • و هیچ‌کس نمی‌تواند طاغوت را بپرستد و هم‌زمان مدعی اسلام باشد.

او می‌دانست که اگر امت در بنیادهای عقیدوی منحرف گردد، نماز و روزه و نکاح و معاملات، هیچ‌چیز از آنان را نجات نمی‌دهد و در دام دشمنان می افتند و رهایی پیدا نمی کنند.

به همین دلیل، پیش از تدوین فقه اصغر، کتاب «الفقه الاکبر» را نوشت تا به مسلمانان بفهماند:

  • آغاز اصلاح از توحید و عقیده است، نه از مسائل فرعی.
  • هر عبادتی که بر عقیدهٔ فاسد بنا شود، باطل است.
  • شناخت طاغوت و کفر به آن و برائت از مشرکین، شرطِ صحت ایمان است.
  • دین، فقه اکبر است؛ و فقه اصغر بر دوش آن استوار می‌شود.

حضور و سخنرانی امیر دارالاسلام امارت اسلامی افغانستان در سیمینار دو روزهٔ مجالس فقهی در کندهار

حضور و سخنرانی امیر دارالاسلام امارت اسلامی افغانستان در سیمینار دو روزهٔ مجالس فقهی در کندهار

امیر دارالاسلام امارت اسلامی افغانستان حفظه‌الله تعالی در سیمینار دو روزهٔ آموزشی ویژهٔ مسئولین، اعضا و علمای مجالس فقهی افغانستان که در ولایت کندهار برگزار شد، حضور یافته و سخنرانی کردند.

در این برنامه، رئیس عمومی مجالس فقهی، رئیس عمومی دارالافتاء مرکزی، رئیس عمومی مدارس جهادی و جمعی از علما و مسئولین اشتراک داشتند.

توضیحات و رهنمودهای امیر دارالاسلام

امیر دارالاسلام حفظه‌الله تعالی در سخنان خود نکات زیر را بیان کردند:

۱. اهمیت علم فقه و جایگاه علما

• بر اساس حدیث نبوی ﷺ، هرگاه خداوند برای بنده‌ای خیر بخواهد، فهم دین را نصیب او می‌کند.

• «فقه» خلاصه‌ای از قرآن کریم و سنت رسول‌الله ﷺ است و حلال و حرام از طریق آن شناخته می‌شود.

• عالم فقیه کسی است که در احکام فرعی، حلال و حرام، فرض و واجب، مکروهات و مسائل اعتقادی آگاهی کامل داشته باشد.

• علما نزد خداوند و رسول او جایگاه ویژه دارند و خیر و منفعت آنان به مردم می‌رسد و مشکلات جامعه را حل می‌کند.

۲. نقش مجالس فقهی

• رفت‌وآمد علما برای فراگیری و انتقال علم، نوعی «جهاد فی سبیل‌الله» است.

• در مجالس فقهی، حقایق روشن می‌شود، تحقیق انجام می‌گیرد و میان علما انس و محبت شکل می‌گیرد.

• خداوند میراث انبیا را به علما سپرده است تا مردم را در اخلاق، دانش و ادب هدایت کنند.

۳. مسئولیت علما

• وظیفه علما هدایت مردم بر اساس شریعت است.

• فرصت خدمتگزاری برای علما فراهم است:

• حلال را حلال و حرام را حرام بیان کنند.

• علم را یاد گرفته، نشر دهند و در میان مردم گسترش دهند.

• موفقیت دین به آگاهی‌دهی و راهنمایی درست علما بستگی دارد.

۴. توصیه‌های اخلاقی و اجتماعی

• با یکدیگر مخالفت نکنید و برای رفع اختلافات تلاش کنید.

• به دنیا حرص نورزید و حق را پنهان نکنید.

• امر به معروف و نهی از منکر انجام دهید.

• علما نمایندگان مردم هستند و باید خودشان شریعت را عملی کنند تا مردم از آنان الگو بگیرند.

• ابتدا فرامین و قوانین امارت اسلامی را بر خود تطبیق کرده و سپس برای مردم توضیح دهید.

۵. تجدید بیعت علما

در پایان، تمام علمای حاضر بار دیگر با امیر دارالاسلام تجدید بیعت کردند و تعهد سپردند که به حمایت از نظام شرعی ادامه دهند.

سیمینار با قرائت دعا توسط امیر دارالاسلام برای نظام و مردم به پایان رسید.

۲۸ عقرب ۱۴۰۴ – ۲۸/۵/۱۴۴۷ هـ ق

ضرورتِ حفظِ دارالاسلام؛ ندای قرآن برای آماده‌سازی قوّت و تجهیزات نظامی

ضرورتِ حفظِ دارالاسلام؛ ندای قرآن برای آماده‌سازی قوّت و تجهیزات نظامی

به قلم: محمد اسامه

خبر تازهٔ هشدار وزیر احیا و توسعهٔ روستایی دارالاسلام امارت اسلامی نشان داد که پروازهای هواپیماهای ناشناس بر فراز افغانستان تنها یک «نقض حریم هوایی» نیست؛ بلکه هشدار جدّی به دارالاسلام و امنیت مردم مسلمان افغانستان است.

محمد یونس آخندزاده اعلام کرد که گشت‌زنی این پرنده‌ها قابل‌قبول نیست و امارت اسلامی تأمین امنیت هوایی را در اولویت قرار داده است.

این دقیقاً همان چیزی است که قرآن به ما فرمان می‌دهد: ‏ وَأَعِدُّواْ لَهُم مَّا اسْتَطَعْتُم مِّن قُوَّةٍ وَمِن رِّبَاطِ الْخَیْلِ تُرْهِبُونَ بِهِ عَدْوَّ اللّهِ وَعَدُوَّکُمْ وَآخَرِینَ مِن دُونِهِمْ لاَ تَعْلَمُونَهُمُ اللّهُ یَعْلَمُهُمْ (انفال/۶۰)

 ‏برای ( مبارزه با ) آنان تا آنجا که می‌توانید نیروی ( مادی و معنوی ) و ( از جمله ) اسبهای ورزیده آماده سازید ، تا بدان ( آمادگی و ساز و برگ جنگی ) دشمنِ خدا و دشمن خویش را بترسانید ، و کسان دیگری جز آنان را نیز به هراس اندازید که ایشان را نمی‌شناسید و خدا آنان را می‌شناسد .

این آیه به ما می‌آموزد که حفظ دارالاسلام بدون قوّت، بدون تجهیزات، بدون آمادگی نظامی ممکن نیست و تنها ابزار بازدارندگی در در برابر دشمنان آشکار و پنهان دارالاسلام بعد از مومنین تنها قدرت نظامی و اسلحه است.

همان‌گونه که زمامداران راستینِ اسلام در گذشته با ساخت سلاح ان زمان، تقویت نیرو، حراست از مرزها امت اسلامی دفاع می‌کردند، امروز نیز وظیفهٔ شرعی ماست که:

  • پهپاد بسازیم
  • سیستم دفاع هوایی تقویت کنیم
  • هواپیماهای شناسایی و جنگی تولید یا خریداری کنیم
  • نیروهای متخصص تربیه کنیم
  • و حریم هوایی دارالاسلام را خط سرخ قرار دهیم

این تجربه را ما در دارالاسلام ایران دیدیم و بخصوص در جنگ بر ضد اسرائیل و آمریکا قدرت نظامی و موشکی ایران نشان داد که تنها عامل بازدارنده مادی، اسلحه و قدرت نظامی است.

امارت اسلامی متوجه است که  دشمنان امروز فقط از زمین نمی‌آیند؛ گاهی در لباس دوستان، گاهی با شعار حقوق بشر، و گاهی با هواپیماهای بی‌نشان وارد می‌شوند.

اگر دارالاسلام در برابر تجاوز هوایی بی‌دفاع بماند، دشمن نه تنها آسمان، بلکه سرنوشت ملت را نیز قبضه خواهد کرد.

همچنین فشارهایی مانند جنگهای گاه و بیگاه پاکستان، بخشی از همان سیاست فشار خارجی علیه امارت اسلامی است، تا دارالاسلام ضعیف شود و در برابر دخالت‌ها نتواند بایستد.

اما قرآن راه را به ما نشان داده است: قدرت، آمادگی، تجهیزات، و صیانت از خاک اسلامی.

دارالاسلام امانت خداست؛ و خداوند به ما فرمان داده است: هرچه قدرت داریم، برای محافظت از آن و مومنین ساکن در دارالاسلام  آماده کنیم چون بدون وجود دارالاسلام و قدرت حکومتی، از مومنین هم نمی توان در برابر کفار محافظت کرد.

وقاحتِ سازمان‌ملل کفری و خیانتِ طواغیت عرب: تلاش برای خلع‌سلاح مقاومت و سپردن فلسطین به کفاراصلی و مرتدین داخلی

وقاحتِ سازمان‌ملل کفری و خیانتِ طواغیت عرب: تلاش برای خلع‌سلاح مقاومت و سپردن فلسطین به کفاراصلی و مرتدین داخلی

به قلم: ابومحمود کندزی

سازمان‌مللِ کافر، همان نهادی که ده‌ها سال است جنایت اسرائیل را می‌بیند و یک‌بار هم جرئت محکوم‌کردن واقعی آن را نداشته، امروز با وقاحتی بی‌سابقه قطعنامه‌ای صادر می‌کند که حماس ــ خط مقدم دفاع امت اسلامی ــ باید خلع سلاح شود و امنیت فلسطین به دست نیروهای بین‌المللی! سپرده شود؛ همان نیروهایی که در واقع لباس سازمان‌ملل بر تن دارند اما قلبشان در واشنگتن و تل‌آویو می‌تپد.

این سؤال بزرگ درست در گلوگاه تاریخ مسلمین می‌ایستد: این سازمان‌مللِ کافر، این جرئت را از کجا آورده که بخواهد مسلمانان را در سرزمین خودشان خلع سلاح کند؟

چه کسی به آن‌ها اجازه داده برای سرزمین مسلمین، برای قبلهٔ اول، برای خون هزاران شهید تصمیم بگیرند؟!

این پروژهٔ آلوده، پشت‌پرده‌ای روشن دارد:

طاغوت‌های عربی، حکام مزدور خلیج، و خائنین محلی که سال‌هاست در برابر صهیونیسم زانو زده‌اند، با سکوت و حمایت پنهانی خود به سازمان‌ملل چراغ سبز داده‌اند. همان‌ها که مرزهایشان را برای اسرائیل باز می‌کنند اما بر روی ملت‌های خود دیوار آهنین می‌کشند. همان‌ها که از نیروی مقاومت می‌ترسند، چون خوب می‌دانند که اگر این شعله خاموش نشود، تخت‌های پوسیدهٔ آنان نیز فرو خواهد ریخت.

آنان می‌خواهند فلسطین را به نیروهای «بین‌المللی» بسپارند؛ یعنی همان ارتش‌های کفار اشغالگر و مزدور طاغوت‌ها، نوکران غرب، سگ‌های نگهبان آمریکا و اسرائیل. می‌خواهند مقاومت را خلع‌سلاح کنند تا صهیونیست‌ها بی‌دردسر ریشهٔ اسلام را در قدس قطع کنند.

اما کور خوانده‌اند.

ملت فلسطین هرگز سلاحی را که با خون شهیدان تقدیس شده زمین نخواهد گذاشت.

حماس و مقاومت، با صدایی بلند این قطعنامهٔ کفر و ذلت را رد کردند و نشان دادند که هنوز در امت اسلام، رگ‌های غیرت خشک نشده است.

طاغوت‌های عرب و خائنین محلی خیال کرده‌اند می‌توانند امت را بفروشند؛ همان خیالی که در کابل، در بغداد، در طرابلس، و در صنعا خاک شد، در شام و قدس نیز خاک خواهد شد.

سلاح مقاومت امانت خداست، و هیچ سازمانِ کفری حق نزدیک‌شدن به آن را ندارد.

خائنین و طواغیت باید بدانند:راهی که امروز می‌روند، انتهایش یک چیز بیشتر نیست: رسوایی، سقوط و رفتن به زباله‌دان تاریخ.

مزدورانِ غرب و خائنانِ سکولارزده از احمد مسعود گرفته تا دیگر مزدوران «افغان نما»

مزدورانِ غرب و خائنانِ سکولارزده از احمد مسعود گرفته تا دیگر مزدوران

به قلم: فضل احمد هراتی

چندی قبل رژیم نظامی و متجاوز پاکستان با وقاحتی بی‌سابقه، حریم افغانستان را نقض کرده و خاک مقدس ما را هدف حملات وحشیانهٔ خود قرار داد؛ حملاتی‌که از مردم بی‌گناه ما قربانی گرفت، خانه‌ها را ویران ساخت و جمعی از هم‌میهنان ما را به شهادت رساند.

اما در میان این درد و خون، یک واقعیت تلخ‌تر آشکار شد: برخی از کسانی‌که خود را «افغان» معرفی می‌کنند و سال‌هاست در بیرون از کشور پرسه می‌زنند، نه‌تنها در برابر این تجاوز آشکار لب به اعتراض نگشودند، بلکه با بی‌شرمی تمام جانب پاکستان را گرفته و برای این رژیم بدنام توجیه‌سازی کردند.

در صدر این خائنان، احمد مسعود، رهبر پوشالی و شکست‌خوردهٔ جبههٔ موسوم به مقاومت قرار دارد؛ فردی که سکوت طولانی‌اش در برابر حملات پاکستان، همه را به شک انداخته بود. اما این سکوت نیز بر اساس همان برنامهٔ اربابان غربی بود؛ زیرا او در نشست چند روز پیش در فرانسه، پرده را کامل کنار زد و با ادعای فعالیت بیست گروه مسلح خارجی در افغانستان، تلاش کرد چهرهٔ تجاوز پاکستان را بزک کند.

و حال پرسش اصلی این‌جاست:

  •  چرا خائنین سکولارزده، درست در همان روزهایی که خاک افغانستان هدف حملات پاکستان قرار گرفته، به‌جای اعتراض، به حمایت از این رژیم برخاسته‌اند؟
  •  این ادعاهای بی‌اساس در چنین زمانی چه هدفی را دنبال می‌کند؟
  •  چه رابطه‌ای میان این سخنان و پروژه‌های لابی‌گری آمریکا و شبکهٔ غرب وجود دارد؟

حقیقت این است که این افراد – از احمد مسعود گرفته تا باقی فراریان جمهوریت – سال‌هاست که هویت و شرافت خود را در برابر دلارهای غرب و منافع آمریکا فروخته‌اند. آنان نه صدای مردم افغانستان‌اند و نه نمایندهٔ درد این ملت؛ بلکه بازمانده‌های یک نظام فاسد و وابسته‌اند که با خیانت و فساد سقوط کرد.

امروز نیز دقیقاً همان راه را ادامه می‌دهند: وابستگی به آمریکا، لابی‌گری برای پاکستان، و تلاش برای مشروعیت‌بخشی به تجاوزی که خون افغان بی‌گناه را ریخته است.

ملت افغانستان خوب می‌داند: خطر تنها از بیرون مرزها نمی‌آید؛ بزرگ‌ترین ضربه را همان کسانی می‌زنند که نام «افغان» را یدک می‌کشند اما در عمل، سربازان فکری و سیاسی غرب‌اند.