
چچن و نبرد گروزنی (جوخار) [یک جمهوری کوچک با دو ساعت رانندگی از یک سر تا سر دیگر، با جمعیتی کمی بیش از ۱ میلیون نفر] (۳)
به قلم: شمس الدین ناشخویف، کهنه سرباز جنگ
مترجم: کارزان شکاک
بیایید این دلایل را که روسها برای توضیح شکستهای خود استفاده میکنند، به یاد بیاوریم:
“…نیروهای (روسی) یکدیگر را نمیشناختند؛ آنها در تمرینات مشترک شرکت نکردند؛ آنها در طول نبرد با یکدیگر ارتباط برقرار نکردند؛ آنها به درسهای جنگ جهانی دوم توجه نکردند و در نبردهای خیابانی (علیرغم تجربه قبلی خود) شکست خوردند.”
نویسنده مطالب عربی سپس کاستیهای دیگر فرماندهی روسیه را فهرست میکند: “هیچ ستاد فرماندهی واحدی وجود نداشت (؟)”.
در این مورد میتوان با اطمینان یک چیز را گفت: نیروهای روسی فقط از ژوئن تا اکتبر ۱۹۴۱، از اولین روزهای جنگ تا زمانی که آلمانیها به مسکو نزدیک شدند، فاقد یک ستاد فرماندهی واحد بودند.
در این دوره، یک ستاد فرماندهی متحد مانند تاجی طلایی بر سر الاغ به نظر میرسید. زیرا سربازان شوروی وحشتزده عقبنشینی کردند، اما اکثر آنها به صورت دسته جمعی تسلیم آلمانیها شدند و در طول سه ماه جنگ، ۴.۵ میلیون سرباز شوروی تسلیم شدند. به طور کلی، در روسیه، غیرمعمول است که یک ژنرال روسی به کسی گزارش ندهد و از یک مرکز واحد دستور نگیرد.
در مورد ما، سپهبد آ. کواشنین به عنوان فرماندهی “گروه مشترک نیروهای فدرال در جمهوری چچن” منصوب شد. سپهبد ال. شوتسوف ریاست ستاد عملیات را بر عهده داشت.
این حمله توسط یک گروه ویژه به رهبری وزیر دفاع روسیه، ژنرال ارتش پ. گراچف، مستقر در یک پست فرماندهی راهآهن در موزدوک، رهبری شد.
یک بهانه دیگر: “شرکتکنندگان در نبرد نقشههای دقیقی از گروزنی نداشتند.” این ممکن است به عنوان یک دلیل ضعیف به لیست کلی دلایل ارائه شده اضافه شود.
اما برای ژنرالهای روسی غیرممکن است که کارتها را به زیردستان خود ندهند و ماموریتها و اهداف خود را به طور کامل توضیح ندهند. ژنرالهای روسی را میتوان به هر چیزی متهم کرد، اما نه به چنین رفتار بیملاحظهای هنگام برنامهریزی یک عملیات بزرگ با چنین تعداد زیادی نیرو و تجهیزات.
بهانه بعدی: “هیچ رونوشتی از ارتباطات وجود نداشت.” این گفته به ویژه با توجه به اینکه جنگجویان چچنی هیچ رمزگذاری نداشتند، جالب است. اطلاعات و دستورالعملها به صورت متن ساده منتقل میشدند. به سادگی نمیتوانست غیر از این باشد، زیرا هرگونه رمزگذاری، کسانی را که قبلاً هرگز در نبرد نجنگیده بودند و هرگز رادیو ندیده بودند، گیج میکرد.
نویسنده در ادامه مینویسد که “چچنیها از مزیت شناخت منطقه و صحبت به زبان روسی برخوردار بودند.” اینکه این را مزیت بنامیم، اغراق است.
اولاً، جوانان روستایی که در نبرد شرکت داشتند، شهر را نیز به خوبی نمیشناختند. گروههای جداگانه مجاهدین مدت زیادی در خیابانها پرسه میزدند و از مناطق اشغالی شهر فرار میکردند. برخی از مردم میتوانستند از طریق رودخانه سانژا حرکت کنند، زیرا میدانستند که از مرکز شهر عبور میکند.
در مورد زبان، مهم است به یاد داشته باشیم که در میان سربازان روسی دو هزار “چچنی دوست” – به عبارت دیگر، خائن به دین و مردم خود – بودند که میتوانستند هر کلمهای را که از طریق امواج رادیویی برای اربابان خود صحبت میشد، ترجمه کنند.