
چچن و نبرد گروزنی (جوخار) [یک جمهوری کوچک با دو ساعت رانندگی از یک سر تا سر دیگر، با جمعیتی کمی بیش از ۱ میلیون نفر] (۵)
به قلم: شمس الدین ناشخویف، کهنه سرباز جنگ
مترجم: کارزان شکاک
وقتی برنامهها و انتظارات انسانی شکست میخورد، مردم با اشتیاق به دنبال توضیحاتی برای چرایی اتفاقات میگردند. و وقتی آنچه اتفاق افتاده با منطق دنیوی آنها سازگار نیست، شروع به تطبیق دادههای اصلی با رویداد، تحریف حقایق و اغراق در اهمیت برخی نقصها میکنند تا به نحوی نتیجه غیرمنتظره را توضیح دهند. روسها به ویژه مستعد تحریف و جعل هستند.
آنها این کار را بدون ذرهای عذاب وجدان انجام میدهند، به همین دلیل است که چچنیها ۴۲ تانک، یک اسکادران هلیکوپتر و تعداد باورنکردنی از گردانها و هنگهای آموزشدیده حرفهای، در مجموع بین ۱۲۰۰۰ تا ۱۵۰۰۰ نفر، داشتند.
هر کسی که در آن رویدادها شرکت کرده یا شاهد آن بوده است، خواهد گفت که این یک دروغ بیشرمانه است. اما این حساب ساختگی حداقل میتواند به نحوی شکست حمله را توضیح دهد و به مردم روسیه و حتی خود ژنرالها اطمینان خاطر دهد.
با گذشت زمان، از تکرار مکرر، آنها دروغهای خود را باور میکنند. با این حال، این چیز جدیدی نیست؛ تمام تاریخ روسیه مجموعهای از حقایق تحریف شده است – دروغ، دروغ، دروغ و جعل.
در واقع، همانطور که قبلاً اشاره کردیم، دفاع از گروزنی توسط چندین هزار مجاهد انجام میشد. اکثر آنها داوطلبان جوانی بودند که از روستاهای نزدیک و دورافتاده چچن آمده بودند.
در واقع دو تانک آماده نبرد وجود داشت. یکی پشت کاخ ریاست جمهوری پارک شده بود. ژنرال مسخدوف، با مسئولیت خودش، تانک دوم را بسته به شرایط، از یک بخش جبهه به بخش دیگر منتقل کرد. بزرگترین ترس او این بود که توسط نارنجکاندازهای خودش از کار بیفتد. درست مانند اتفاقی که برای دو نفربر زرهی که شمیل باسایف از پایگاه گردان آبخازیا به مرکز برای تخلیه مجروحان فرستاده بود، افتاد.
چچنیها گروههای خودمختار زیادی بدون ارتباط داشتند و هر وسیله نقلیهای را در خیابانهای گروزنی با روسی اشتباه میگرفتند. در مجموع، چچنیها پنج یا شش وسیله نقلیه زرهی و یک تراکتور MTLB داشتند که برای تخلیه مجروحان استفاده میشد.
در بیش از سه سال آزادی، چچنیها خود را متحول کرده بودند و باید توجه داشت که جوهر دودایف و رفقایش در OKChN نقش مهمی در این امر داشتند.
موانع روانی که تبلیغات امپریالیستی برای دههها در میان مردم فتحشده القا کرده بود، شکسته شد. دودایف حافظه تاریخی و حس عزت چچنیها را بیدار کرد و اغلب تکرار میکرد که تسلیم شدن در برابر رعیتهای روسی که هیچ دین، شرف و اخلاقی نداشتند، شرمآور است.
او مسائل را به سادگی و روشنی توضیح میداد. دودایف میگفت مهم نیست یک روس چه نامهایی برای خود اختراع کند – “اسپتسناز”، “برِت”های مختلف، “آلفا” و غیره تا آخر الفبا – اینها فقط نامهایی هستند که ذرهای جوهره یک روس را تغییر نمیدهند – او همان برده رقتانگیز و فروتن باقی میماند.