روزشمار جهاد چچنی ها در جنگ گروزنی با کفار محارب و اشغالگر روسی و قدم به قدم با مجاهدین چچن (۵)

روزشمار جهاد چچنی ها در جنگ گروزنی با کفار محارب و اشغالگر روسی و قدم به قدم با مجاهدین چچن (۵)

به قلم: شمس‌الدین نشخوف، شرکت‌کننده در جنگ

ترجمه: کارزان شکاک

درباره استراتژی روسیه در دو جنگ چچن

بخش ۱

علاوه بر این، ۲۶ نوامبر ۲۲ سال از اولین حمله تانک‌ها به گروزنی (جوخار) توسط لشکرهای تامان و کانتمیروفسکایا ارتش روسیه می‌گذرد. ​​شکست این حمله با یک جنگ تمام عیار و حمله دیگری به پایتخت چچن همراه بود.

در طول ۲۲ سال گذشته، ترول‌های روسی اینترنت را با دروغ‌ها و داستان‌های ساختگی در مورد جنگ پر کرده‌اند. ما در تلاش برای پایبندی به حقیقت، در مورد آن روزها برای شما خواهیم گفت.

با توصیف و تحلیل اولین جنگ روسیه و چچن شروع خواهیم کرد.

اگرچه عنوان مقاله عربی به اولین «جنگ چچن» اشاره دارد، اما فقط وقایع مرتبط با حمله به گروزنی را که در ۳۱ دسامبر ۱۹۹۴ آغاز شد، شرح می‌دهد.

این توصیف سطحی، یک‌جانبه و ناقص است. نویسنده این مقاله حتی به سه عملیات نظامی بسیار مهم انجام شده توسط مجاهدین چچن در طول جنگ اول چچن اشاره مختصری نکرده است. هر یک از این عملیات‌ها منحصر به فرد بودند و در آن زمان به موضوع اصلی تمام رسانه‌های جهانی تبدیل شدند.

این عملیات‌ها ضربات دردناکی به اعتبار ارتش روسیه و به ویژه به اعتبار واحدهای نیروهای ویژه روسی مانند آلفا، تفنگداران دریایی، کلاه مارون و دیگران وارد کردند. منظور ما حمله جسورانه ۲۰۰ مجاهد به رهبری شامل باسایف (رحیم‌الله) به عمق خطوط دشمن در بودیونوفسک (ژوئن ۱۹۹۵) است.

سپس حمله سلمان رادویف به کیزلیار و نبرد چهار روزه در روستای پروومایسکایا در داغستان (ژانویه ۱۹۹۶) از راه رسید.

در نهایت، عملیات جهاد، که در اوت ۱۹۹۶ انجام شد. سپس ۸۵۰ مجاهد چچنی وارد گروزنی شدند و توانستند ارتش ۱۵۰۰۰ نفری روسیه را در داخل شهر فلج کنند.

رهبری روسیه که خود را در موقعیتی خطیر می‌دید، مجبور شد وارد مذاکرات صلح شود و توافقنامه‌ای موسوم به خاساویورت را امضا کند که روسیه را ملزم می‌کرد تا ژانویه ۱۹۹۷ تمام نیروهای خود را از چچن خارج کند.

نویسنده مقاله عربی نه تنها به این وقایع مهم جنگ اول چچن که ارتش روسیه را در وضعیت نامطلوبی قرار می‌داد، نمی‌پردازد، بلکه خائنین به مردم چچن را «چچنی‌های دوست» نیز می‌نامد.

در مورد مجاهدین، آنها در بهترین حالت «شورشی» و در چندین جا «تروریست» نامیده می‌شوند. بنابراین، نقاب «بی‌طرفی و بی‌طرفی» نویسنده کنار می‌رود.

علاوه بر این، اگر کسی ادعای بی‌طرفی و بی‌طرفی می‌کرد، این جنگ را «روسیه-چچن» می‌نامید، نه «چچن». فقط کسانی که آن را از اردوگاه روسیه، از منظر تبلیغات روسیه، می‌دیدند، آن را «جنگ چچن» می‌نامیدند. اما از آنجایی که نویسنده این مقاله تنها حمله به گروزنی در سال‌های ۱۹۹۴-۱۹۹۵ را از کل جنگ اول روسیه و چچن بررسی می‌کند، ما نیز خود را به این وقایع محدود خواهیم کرد.

نقد و واکاوی بیانیه سازمان القاعده؛ ضرورت بازگشت به سیاست وحدت‌گرا و عبور از تفکر نجدی

نقد و واکاوی بیانیه سازمان القاعده؛ ضرورت بازگشت به سیاست وحدت‌گرا و عبور از تفکر نجدی

به قلم: خالد سیف الله المسلول

سازمان مرکزی القاعده ی الشیخ ایمن الظواهری تقبله الله اخیرا بیانیه ای نشر داده که در آن با تمرکز جهاد بر آمریکا و هشدار در مورد سرازیر شدن ناوگانهای نظامی و تجهیزات آمریکا و شرکایش در خاور میانه، مومنین را به آمادگی و انسجام در جهاد با این «سر افعی» دعوت می کند.

این حرکت، در واقع نوعی بازگشت به منهج القاعده ی الشیخ اسامه بن لادن تقبله الله است اما بدون رها کردن منهج محدود بین و اشتباه نجدیت الشیخ ایمن الظواهری و عدم بازگشت به منهج سید قطبی الشیخ اسامه بن لادن نمی توان به آن جامه ی عمل پوشاند و در نقدی استراتژیک می توان گفت چنین جبهه ی واحدی علیه اشغالگران شکل نمی‌گیرد.

در حالی که القاعده ی الشیخ ایمن الظواهری در بیانیه خود از خطر «صلیبی‌ها و صهیونیست‌ها» و ناوهای هواپیمابر سخن می‌گوید، پرسش اساسی اینجاست: چرا در میدان عمل یمن، پتانسیل‌های موجود برای اخراج متجاوزان هماهنگ نمی‌شود؟

اگر دشمن اصلی آمریکا، اسرائیل و حامیان منطقه‌ای آن‌ها (سعودی و امارات) هستند، تداوم درگیری با نیروهای انقلابی داخلی یمن (اتحادیه شافعی ها و زیدی های حاکم بر صنعا) تنها به سود واشنگتن و تل‌آویو است. برای قطع دست صهیونیسم از دریای سرخ و شبه‌جزیره، لزوم یک «اتحاد تاکتیکی» برای ضربه زدن به منافع آمریکا و سقوط حکام وابسته به غرب، بیش از هر زمانی احساس می‌شود.

یکی از دلایل اصلی بن‌بست کنونی القاعده، چرخش از اندیشه‌های منهجی-انقلابی اهل سنت و جماعت به سمت انحصارگرائی بر تفکر مخرب نجدیت است که همین نجدیت خودش قابله ی تفرق و جنگ داخلی میان خودش است چه رسد به ایجاد تفرق و چند دستگی میان مسلمین غیر نجدی.

 شیخ اسامه تحت تأثیر تفکرات «سید قطب»، بر مبارزه با «دشمن دور اما اصلی و سرافعی» (آمریکا) و بیداری فراگیر امت اسلامی تأکید داشت. او به دنبال عزت امت بود، نه غرق شدن در مسائل حاشیه‌ای فقهی اما نفوذ علمای «نجدی» که ریشه در تفکرات محمد بن عبدالوهاب دارند، و پذیرش دیدگاههای آنها توسط الشیخ ایمن الظواهری، القاعده را به دام «تفرق داخلی میان القاعده» و سپس به تفرق میان سایر مومنین اهل دعوت و جهاد و در نهایت به جنگ داخلی انداخته است. این رویکرد باعث شده تا به جای مبارزه با آمریکا به عنوان سرب افعی و کفر جهانی، انرژی جوانان صرف نفی دیگر مجاهدین و حتی صرف تکفیر دیگر مسلمانان شود. این مسیر اشتباه، نه تنها پیروزی به ارمغان نمی‌آورد، بلکه باعث انزوای مجاهدان اهل دعوت و جهاد شده و می‌شود و در نهایت سود تمام فعالیتهای آنها به جیب آمریکا و شرکایش و مرتدین سکولار داخلی می رود؛ مگر همین الان سوریه و یمن و لیبی و.. را نمی بینید؟

القاعده اگر به دنبال بازپس‌گیری ابهت گذشته در زمان الشیخ اسامه بن لادن تقبله الله و حفاظت از سرزمین‌های اسلامی (از غزه تا کاشغر و ترکستان شرقی، از اندونزی تا مراکش) است، باید لزوم بازنگری در ساختار مشورتی و علمی خود را درک و هضم کند و منهج آن دسته از «علما‌ی نجدیت» که راه اشتباه تکفیر را ترسیم کرده و باعث تفرقه در جبهه ضدآمریکایی می‌شوند را کنار بگذارد و به ریشه‌های اصلی خود یعنی «عزت اسلامی» و مبارزه با استعمار و تمرکز جهاد بر سر افعی(آمریکا) بازگردد؛ مسیری که در آن اولویت با اخراج اشغالگران و سرنگونی حکام دست‌نشانده و مرتد است، نه جنگ‌های مذهبی داخلی.

بیانیه القاعده ی نجدی به درستی از خطر ناوهای آمریکایی سخن می‌گوید، اما قدرت واقعی در «وحدت میدانی» است. اگر القاعده راه خود را از تفکر نجدی جدا نکند و به منهج الشیخ اسامه بن لادن تقبله الله بر نگردد و با نیروهای ضد آمریکائی – صهیونیستی در منطقه (حتی با وجود اختلافات مذهبی) همسو نشود، تاریخ آن‌ها را به عنوان جریانی قضاوت خواهد کرد که فرصت طلایی برای ضربه نهایی به هژمونی آمریکا را با جنگ‌های داخلی از دست دادند.

به یاد بیاورید که الشیخ اسامه بن لادن تقبله الله نه تنها با تمام نیروهای مذهبی میان مسلمین تشکیل جبهه ای واحد داد بلکه حتی در جریان اشغال عراق توسط آمریکا و شرکایش به نیروهای جهادی دستور داد که حتی با مرتدین بعثی هم که در برابر آمریکائی ها در حال جنگ هستند تشکیل یک جبهه ی واحد بدهند و با این مرتدین بعثی جنگی نشود؛ چون آمریکا سر افعی است و بیرون راندن کافر محارب و اشغالگر خارجی در اولویت است و هر گونه جنگ داخلی به نفع این دشمن محار خارجی و ضربه زدن به اهل دعوت و جهاد است.

در این صورت می توانیم بگوئیم که عزت و پیروزی القاعده در گرو بازگشت به منهج اصیل «اهل سنت و جماعت» با قرائت منهجی و انقلابی سید قطب و الشیخ اسامه بن لادن و الشیخ ابوحمزه المهاجر هورامی است. تنها با گذار از تنگ‌نظری‌های نجدی و حرکت به سوی یک جبهه واحد اسلامی است که می‌توان دست آمریکا و صهیونیست‌ها و شرکا و مزدوران آنها را از سرزمین‌های وحی و خاور میانه کوتاه کرد.

  دارالندوه جدید کفار سکولار در قلب ریاض، پیوند سکولاریسم قریشی و طواغیت سکولار زمان علیه شریعت

  دارالندوه جدید کفار سکولار در قلب ریاض، پیوند سکولاریسم قریشی و طواغیت سکولار زمان علیه شریعت

به قلم: صلاح الدین مجاهد

در حالی که سرزمین وحی و مهبط رسالت، روزگاری کانون توحید و مرکز تپنده جهاد علیه کفر بود، امروز شاهد تکرار تاریخ در سیاه‌ترین شکل آن هستیم. اجتماع حکام مرتد محلی در کنار جوامع ملل کفر در سرزمین وحی (ریاض)، یادآور مجمعی است که روزگاری مشرکین مکه برای خاموش کردن نور الله برپا کرده بودند.

آنچه امروز در ریاض تحت لوای «ائتلاف بین‌المللی» یا «دیپلماسی منطقه‌ای» می‌گذرد، در حقیقت بازسازی همان «دارالندوه» عصر جاهلیت است. سکولاریست‌های قریش در آن زمان، نه به خاطر انکار وجود خدا، بلکه به خاطر حفظ منافع مادی و هراس از حاکمیت شریعت، علیه رسول‌الله صلی الله علیه وسلم متحد شدند. امروز نیز، اخلاف آن‌ها با زیر پا گذاشتن احکام الهی و هم‌پیمانی با دشمنان اسلام، همان مسیر را می‌روند تا مقاومت‌گران و مخلصینِ شریعت‌گرا را منزوی و نابود کنند.

خداوند متعال در توصیف این توطئه‌ها می‌فرماید: وَإِذْ يَمْكُرُ بِكَ الَّذِينَ كَفَرُوا لِيُثْبِتُوكَ أَوْ يَقْتُلُوكَ أَوْ يُخْرِجُوكَ وَيَمْكُرُونَ وَيَمْكُرُ اللَّهُ وَاللَّهُ خَيْرُ الْمَاكِرِينَ (الأنفال/ ۳۰) و [یاد کن] هنگامی را که کافران درباره تو نیرنگ می‌کردند تا تو را بازداشت کنند یا بکشند یا [از مکه] بیرون کنند؛ آن‌ها نیرنگ می‌زدند و خدا [هم] نیرنگ می‌کرد و خدا بهترین نیرنگ‌کنندگان است..

حکام سکولار و مرتدی که امروز بر بلاد مسلمین چنبره زده‌اند، مصداق بارز طواغیت تاریخ هستند. اگر نمرود با ادعای خدایی در برابر ابراهیم (ع) ایستاد و فرعون با تکبر، موسی (ع) را ساحر خواند، امروز «نمرودهای ریاض» و «فرعون‌های زمان» با سلاح سکولاریسم و وابستگی به کفر جهانی، به جنگ با مجاهدینی آمده‌اند که تنها جرمشان تمسک به کتاب الله است.

اینان که با «ابوجهل‌ها» و «ابولهب‌های» واشنگتن و تل‌آویو بر سر یک میز می‌نشینند، دستشان به خون مخلصین آغشته است.

این ائتلاف‌های پوشالی، هدفی جز «تغییر دین» و «حذف شریعت» از عرصه زندگی ندارند. آن‌ها با شعار اعتدال، به دنبال اسلامی هستند که در آن نه جهادی باشد و نه امربه‌معروف و نهی‌ازمنکری؛ اسلامی که با اهداف استعمار و سکولاریسم قریشی همسو باشد.

رسول الله صلی الله علیه و سلم فرموده است: «يُوشِكُ أَنْ تَدَاعَى عَلَيْكُمُ الأُمَمُ مِنْ كُلِّ أُفُقٍ كَمَا تَدَاعَى الأَكَلَةُ عَلَى قَصْعَتِهَا قُلْنَا: يَا پیامبر أَمِنْ قِلَّةٍ بِنَا يَوْمَئِذٍ قَالَ: أَنْتُمْ يَوْمَئِذٍ كَثِيرٌ وَلَكِنَّكُمْ غُثَاءٌ كَغُثَاءِ السَّيْلِ تُنزعُ الْمَهَابَةَ مِنْ قُلُوبِ عَدُوِّكُمْ وَيُجْعَل فِی قُلُوبِكُمُ الْوَهْنَ» قَالُوا وَمَا الْوَهَنُ؟ قَالَ: حُبُّ الْحَيَاةِ وَكَرَاهِيَةُ الْمَوْتِ.»[۱] به زودى از هر گوشه از دنيا امتهاى ديگر به شما يورش مى آورند همانطور كه گرسنگان به كاسه ى غذا حمله­ور مى شوند صحابه عرض كردند: اى رسول خدا آيا به خاطر كمى تعداد ما در آن روز است؟ فرمود: شما در آنروز تعدادتان زياد است ولى به مانند كف روى سيل هستيد طورى كه ترس و هيبتتان از قلوب دشمنان کنده شده است و در قلوب شما وهن به وجود آمده است، عرض كردند: وهن چيست اى رسول خدا؟ فرمود: دوستى دنيا و كراهت از مرگ.

امروز شاهد همان تداعی و هم‌پیمانی کفر بین‌المللی و ارتداد داخلی بر سر سفره ثروت‌های امت اسلام هستیم.

فقط کافی است دقت کنیم که دارالندوه کفار سکولار قریش با فتح مکه فرو ریخت و نمرود و فرعون سکولار هم در اوج تکبر به هلاکت رسیدند. حکام مرتد و سکولاریست‌های کنونی که در سرزمین وحی برای نابودی مجاهدین و مخلصین نقشه می‌کشند، باید بدانند که وعده الهی حق است.

امت اسلام هرگز اجازه نخواهد داد که قلب جزیرةالعرب به پایگاه دائمی ابولهب‌های زمان تبدیل شود.


[۱]  الألباني، صحيح الجامع ۸۱۸۳

هذیان‌های مزدوران پاکستانی آمریکا، تلاشی مذبوحه برای نفی جهاد و تطهیر اشغالگران

هذیان‌های مزدوران پاکستانی آمریکا، تلاشی مذبوحه برای نفی جهاد و تطهیر اشغالگران

به قلم: فضل احمد هراتی

سخنان اخیر «محمد آصف»، وزیر دفاع دولت پاکستان، در نفی جهاد مقدس مردم افغانستان علیه اتحاد جماهیر شوروی، بار دیگر نقاب از چهره کسانی برداشت که دین و تاریخ را به بهای ناچیزی به اربابان غربی خود فروخته‌اند. این اظهارات سخیف، نه یک تحلیل سیاسی، بلکه ناشی از «اسلام آمریکایی» و خوش‌رقصی برای قدرت‌هایی است که ثبات منطقه را در نابودی ایمان مردم می‌بینند.

آقای وزیر! تو را چه به قضاوت درباره جهاد؟ تو که عقلت در حد درک حقایق تاریخی نیست، چگونه جرات می‌کنی ورود ارتش سرخ شوروی را «درخواست دولت وقت» بنامی؟ آن دولت، خودِ مزدوران و نوکرانی چون «نورمحمد تَرَکی» و «حفیظ‌الله امین» بودند که همچون تو، قبله‌شان جایی غیر از کعبه بود. ارتش سرخ، افغانستان را اشغال کرد تا ریشه اسلام را بخشکاند، اما با سد آهنین مجاهدینی برخورد کرد که مرگ را بر زندگی زیر سایه کفر ترجیح دادند.

تو که جیره‌خوار و نوکر حلقه به گوش آمریکا هستی، از مبانی و قواعد اسلامی چه می‌دانی؟ در فقه اسلامی، «استعانت از کافر بر علیه کافر دیگر» جهت دفع شرّ بزرگتر و آزادی سرزمین‌های اسلامی امری جایز و شناخته شده است. اگر مجاهدین در آن مقطع از امکاناتی بهره بردند، هدفشان نابودی اشغالگر متجاوز بود. اما تو و امثال تو، نه برای اعتلای کلمه الله، بلکه برای بقای صندلی‌های لرزان خود، خاک و ناموس منطقه را در طبق اخلاص تقدیم آمریکایی‌ها کرده‌اید.

سخنان تو ثابت کرد که دولت پاکستان نه تنها بویی از استقلال نبرده، بلکه خود مانع اصلی ثبات در آسیاست. اگر طبق منطق تو، جهاد علیه شوروی ساخته آمریکا بود، پس بدان که امروز نیز مجاهدین «تی‌تی‌پی» (TTP) این حق را دارند که برای نابودی حکومت مرتد و مزدوری چون شما، از هر ابزاری علیه دشمنان دین استفاده کنند. تا زمانی که مزدوران جیره‌خواری مثل شما وجود دارند که دست آمریکا را در منطقه باز می‌گذارند، رنگ آرامش دیده نخواهد شد.

این روایتگری دروغین تو، ریشه در همان «اسلام آمریکایی» دارد؛ اسلامی که جهاد را انکار می‌کند و اشغالگری را مشروع جلوه می‌دهد.

بدان که دست آمریکا به زودی از آسیا کوتاه خواهد شد و اولین کسانی که در شعله‌های خشم امت اسلامی خواهند سوخت، نوکرانی هستند که بر خون شهدا پا گذاشته و آرمان‌های جهادی را زیر سوال می‌برند.

تاریخ را مجاهدین با خون خود می‌نویسند، نه مزدوران با دلارهای آمریکایی.

د امریکایي مزدوارنو هذیان: د جهاد د نفي او د اشغالګرو د پاکولو ناکامه هڅه

د امریکایي مزدوارنو هذیان: د جهاد د نفي او د اشغالګرو د پاکولو ناکامه هڅه

د پاکستان د دفاع وزیر «محمد آصف» وروستۍ څرګندونې چې د شوروي اتحاد پر وړاندې یې د افغانستان د خلکو سپېڅلی جهاد نفي کړی، یو ځل بیا د هغو کسانو له څېرې پرده پورته کړه چې دین او تاریخ یې خپلو غربي بادارانو ته په ډیره ټیټه بیه پلورلي دي. دا سخیفې خبرې کومه سیاسي تحلیل نه، بلکې د «امریکایي اسلام» زیږنده او د هغو قدرتونو لپاره د خوشالۍ نڅا ده چې د سیمې ثبات د خلکو د ایمان په نابودۍ کې ویني.

۱. د لمر سترګې پټول: د سرو لښکرو اشغال او د خلقي مزدوارنو نڅا

ښاغلی وزیره! ته د جهاد په اړه د قضاوت کولو څه حق لرې؟ ته چې عقل دې د تاریخي حقایقو د درک کولو توان نه لري، څنګه جرئت کوې چې د سرو لښکرو تېری «د وخت د حکومت غوښتنه» وبولې؟ هغه حکومت په خپله د نورمحمد ترکي او حفیظ‌الله امین په څېر د مزدوارنو او نوکرانو لاسپوڅی و، چې ستا په څېر یې قبله له کعبې پرته بل ځای وه. سرو لښکرو افغانستان د اسلام د ریښو ایستلو لپاره اشغال کړی و، خو د هغو مجاهدینو له اوسپنیز سد سره مخ شول چې تر کفر لاندې ژوند یې پر مرګ غوره ګاڼه.

۲. د مزدوري منطق او د شرعي قواعدو ناخبري

ته چې د امریکا د حلقې غوږ ته نوکر او جیره خور یې، د اسلام له مبانيو او قواعدو څه خبر یې؟ په اسلامي فقه کې، د لوی شر د دفع کولو او د اسلامي خاورې د آزادۍ لپاره «له یو کافر څخه د بل کافر پر وړاندې مرسته اخیستل» یو جایز او پېژندل شوی امر دی. که مجاهدینو په هغه وخت کې له کومو امکاناتو ګټه اخیستې، هدف یې د متجاوز اشغالګر نابودي وه. خو ته او ستا په څېر کسان، نه د الله د کلمې د لوړولو لپاره، بلکې د خپلو لړزېدلو چوکیو د ساتلو لپاره مو د سیمې خاوره او ناموس امریکایانو ته په طبق کې وړاندې کړي دي.

۳. د مرتدینو او مزدوارنو پر وړاندې د مبارزې حقانیت

ستا خبرو ثابته کړه چې د پاکستان دولت نه یوازې دا چې خپلواک نه دی، بلکې په سیمه کې د بې ثباتۍ اصلي عامل دی. که ستا په منطق، د شوروي پر وړاندې جهاد د امریکا جوړونه وه، نو پوه شه چې نن سبا د «ټي ټي پي» (TTP) مجاهدین هم دا حق لري چې ستاسو په څېر د مرتد او مزدور حکومت د نابودۍ لپاره د دین له دښمنانو څخه د هر ډول وسیلې په توګه کار واخلي. تر څو چې ستاسو په څېر جیره خور مزدوران وي چې په سیمه کې د امریکا لاس خلاص پریږدي، دا سیمه به د آرامۍ مخ ونه ویني.

 ۴. امریکایي اسلام او د مزدوارنو د لارې پای

دا ستا درواغجنه بیانیه د هماغه «امریکایي اسلام» محصول ده؛ هغه اسلام چې جهاد انکار کوي او اشغالګري ته مشروعیت ورکوي. پوه شه چې له اسیا څخه به د امریکا لاس ډیر ژر لنډ شي او لومړني کسان چې د اسلامي امت د غصې په لمبو کې به وسوځي، هغه نوکران دي چې د شهیدانو پر وینو یې پښې ایښې او جهادي ارمانونه تر پوښتنې لاندې راولي.

تاریخ مجاهدین په خپلو وینو لیکي، نه مزدوران په امریکایي ډالرو!

شمشیر «پیت هیگسِث» و سراب « مولوی عبدالحمید»؛ وقتی دشمن با مذهب می‌جنگد و شما از دین عقب می‌نشینید

  شمشیر «پیت هیگسِث» و سراب « مولوی عبدالحمید»؛ وقتی دشمن با مذهب می‌جنگد و شما از دین عقب می‌نشینید

به قلم: ابراهیم یعقوبی هورامی

در همین ابتدای امر لازم است به صراحت گوئی در اردوگاه دشمن آمریکائی – صهیونی دقت داشته باشیم.

اظهارات اخیر «پیت هیگسِث»، وزیر جنگ جدید ایالات متحده، پرده از حقیقتی برداشت که سال‌ها پشت شعارهای توخالی «حقوق بشر» و «دیپلماسی» پنهان شده بود. او با صراحت اعلام کرد: «مسیح فرستاده نشد تا یک دیپلمات باشد» و تأکید کرد که جنگجویان آمریکایی باید با «قدرت شمشیر» و «باور دینی» خود به مصاف جهان بروند. این سخنان، مانیفست جدید پنتاگون است: استفاده ابزاری و مقتدرانه از دین برای پیشبرد سلطه‌گری.

جای بسی تامل است که وقتی یک مقام عالی‌رتبه آمریکایی از «جنگ مذهبی» و «شمشیر» سخن می‌گوید، در رسانه‌های دنیا به عنوان یک «میهن‌پرست غیور» و «سیاست‌مدار واقع‌گرا» معرفی می‌شود. اما به محض اینکه یک مسلمان از عزت اسلامی، جهاد یا حاکمیت قوانین الهی سخن بگوید، برچسب «تروریست» و «بنیادگرای خطرناک» می‌خورد. این همان استاندارد دوگانه‌ای است که غرب برای تحقیر مسلمین و تجلیل از وحشی‌گری خود به کار می‌برد.

اینجاست که باید خطاب به مولوی عبدالحمید گفت چرا برای خوشامد دشمن کافر محارب و اشغالگر سکولار، از سنگر دین و قانون شریعت الله عقب‌نشینی کردید؟

جناب مولوی عبدالحمید، در حالی که تئوریسین‌های جنگی آمریکا به ریشه‌های مذهبی خود (حتی به شکل تحریف شده) بازگشته‌اند تا قدرت‌نمایی کنند، شما در مسیری معکوس حرکت می‌کنید. شما که روزی از شریعت سخن می‌گفتید، اکنون تحت تأثیر موج‌های سکولار و برای جلب رضایت اکثریتِ فریب‌خورده یا رسانه‌های معاند، مفاهیم دینی را به نفع لیبرالیسم و سکولاریسم تغییر داده‌اید.

پس مولوی نیمه محترم، از توهمِ «راضی کردن همگان» و بخصوص راضی کردن کفار خارج شو آنهم زمانی که الله جل جلاله می فرماید: ‏ وَلَن تَرْضَى عَنکَ الْیَهُودُ وَلاَ النَّصَارَى حَتَّى تَتَّبِعَ مِلَّتَهُمْ (بقره/۱۲۰) ‏یهودیان و مسیحیان هرگز از تو خوشنود نخواهند شد ، مگر این که از آئین ( تحریف شده و خواستهای نادرست ) ایشان پیروی کنی .

این در مورد کفار یهودی و نصرانی است، در مورد کفار مشرک(سکولار) چه فکر می کنی؟ آیا یک کافر سکولار یا یک حاکمیت سکولار وجود دارد که به قوانینی غیر از قوانین کفری سکولاریستی راضی شود؟ خیر، پس تا تو را سکولار و کافری مثل خودشان نکنند از تو راضی نمی شوند.

نگاه کن وزیر جنگ حکومت سکولار آمریکا صراحتاً می‌گوید: «ما قرار نیست جهان را راضی کنیم». او می‌داند که قدرت در ایستادگی بر باورهاست، نه در باج دادن به افکار عمومی بیگانه. اما شما با در پیش گرفتن رویه‌ای «سکولارزده»، سعی در بازتعریف اسلام به شکلی دارید که مورد پسند غرب سکولار و جریان‌های سکولاریستی و ارتدادی داخلی باشد. آیا فکر می‌کنید با استحاله کردن احکام الهی و هم‌صدا شدن با شعارهای دموکراسی غربی، به عزت می‌رسید؟ در حالی که خودِ غربی‌ها دموکراسی را تنها ابزاری برای پنهان کردن شمشیر مذهبی‌شان می‌دانند.

پس متوجه شو که دین به مثابه هویت است نه کالا.

آمریکای کافر اشغالگر سکولار از دین برای منافع ملی و استعمارگری‌اش استفاده می‌کند و ابایی از اعلام آن ندارد. اما دردآور است که برخی نخبگان مذهبی در بلاد اسلامی، دین را به بهایی اندک می‌فروشند تا در نگاه رسانه‌های بین‌المللی «روشنفکر» به نظر برسند. عقب‌نشینی از اصول شریعت به بهانه «حقوق بشر غربی»، چیزی جز خودباختگی نیست؛ آن هم در زمانی که خودِ غرب، نقاب دیپلماسی را کنار زده و با زبان شمشیر و انجیل سخن می‌گوید.

پس سرگردانان از خواب سکولاریسم بیدار شوند و حداقل این را بدانند که تجربه «پیت هیگسِث» ثابت کرد که جهانِ قدرت، جهانِ تعارف و دیپلماسیِ نرم نیست. کسانی که مانند مولوی عبدالحمید تصور می‌کنند با دستکاری در باورهای دینی و پذیرش الگوهای سکولار می‌توانند به جایگاهی برسند، سخت در اشتباهند و این را مطمئن باشند تنها کسانی باقی می‌مانند که بر حقانیت دین خود پافشاری کنند، نه کسانی که برای خوشامد «دارالکفر»، شریعت را به مسلخ سیاست‌های کفری سکولاریستی می‌برند.

نقدی مختصر بر دیدگاه مولوی عبدالحمید درباره «شراکت ادیان و مذاهب در قدرت حاکمیت بر دارالاسلام»

نقدی مختصر بر دیدگاه مولوی عبدالحمید درباره «شراکت ادیان و مذاهب در قدرت حاکمیت بر دارالاسلام»

به قلم: صلاح الدین مجاهد

برایم بسیار جالب خواهد بود اگر به مولوی هبه الله بگویی که تو بیا حکومتت را به یک کافر بودائی افغان بده یا حداقلش این باشد که یک بودائی کافر وزیرت شود چه می گوید؟ یا حتی بگوئی یک اسماعیلی بدخشان حاکمی به جای تو والی شود چه؟

این مولوی عبدالحمید زاهدانی چون در برابر یک حاکمیت شیعه قرار گرفته است اینهمه زبان درازی می کند و برای کفر سکولریسم و دیموکراسی کفری دعوت وتبلیغ می دهد و گرنه اگر در یک حاکمیت حنفی یا هر یک از مذاهب اسلامی دیگر بود هم اکنون حداقلش این بود که یا در زندان بود یا زبانش بریده و مردار شده بود.

می بینیم که مولوی عبدالحمید زاهدانی  در مواضع خود بر این دیدگاه تأکید می‌کند که دیگر مذاهب و ادیان باید در قدرت و صلاحیت‌های حاکمیتی شریک باشند. این سخن در نگاه نخست برای دشمنان اسلام و مومنین، شعاری فراگیر و جذاب به نظر می‌رسد؛ اما وقتی با مبانی فقه اسلامی، تجربه تاریخی جوامع مسلمان و واقعیت‌های امنیتی سنجیده می‌شود، مسئله‌ی اصلی و پرسش‌های جدی و بنیادینی را پیش می‌کشد و آنهم اینکه مرجعیت چیست؟

در نظام اسلامی، مسئله صرف «حضور اجتماعی» یا «حقوق مدنی» افراد موجود در دارالاسلام نیست؛ بلکه پرسش کلیدی این است که مرجع قانون‌گذاری و حاکمیت نهایی کدام است؟

از منظر اسلام «الحُکمُ إلاّ لله» و حاکمیت تشریعی از آنِ خداوند است و اجرای آن بر عهده‌ی نظامی است که به شریعت ملتزم باشد.

شراکت در قدرت توسط کفار و غیر مسلمین به معنای تعدد مراجع قانون‌گذاری یا نفی مرجعیت شریعت است و عملاً به سکولاریسم می‌انجامد؛ حتی اگر با الفاظ دینی بیان شود.

اگر پس از کسب قدرت توسط عمر ثالث رحمه الله و تشکیل امارت اسلامی افغانستان یا پس از انقلاب اسلامی ۵۷ ایران، قدرت در افغانستان و ایران به‌دست احزاب متکثر با هویت‌های مذهبی و دینی مختلف می‌افتاد و اسلام مرجع واحد باقی نمی‌ماند، نتیجه چه می‌شد؟

نزاع‌های دائمی حزبی (همان چیزی که در احزاب ۷گانه پیشاور و ۸گانه ایران در افغانستان دیدیم) و سهم‌خواهی دینی و مذهبی (مثل آنچه در لبنان می بینیم) و فلج‌شدن تصمیم‌گیری‌های کلان و بازشدن راه نفوذ دشمنان خارجی

در چنین فضایی، طبیعی بود که هر جریانی برای خود قدرت مستقل تعریف کند. این دقیقاً همان سناریویی است که بسیاری از کشورهای منطقه را به فروپاشی امنیتی کشاند.

تصمیم عمر سوم در امارت اسلامی افغانستان و آیت الله خمینی در منحل‌کردن احزاب متفرق و تأکید بر مرجعیت اسلام، تصمیمی صرفاً سیاسی نبود؛ بلکه اقدامی اسلامی و فقهی برای جلوگیری از تفرقه بود. این منطق با اصول فقه اهل‌سنت نیز هم‌خوان است.

ائمه‌ی اربعه اهل‌سنت بر این اصل اتفاق دارند که حفظ جماعت واجب است و فتنه و تفرقه حرام است و اختلاف فقهی پذیرفتنی است، اما تبدیل آن به قدرت سیاسیِ متکثر، فتنه‌انگیز است چون به اطاعت اعضای دارالاسلام صدمه می زند که در واقع ضربه زدن به اصل حاکمیت و دارالاسلام و در نهایت ضربه زدن به اسلام است چنانچه عمر بن خطاب رضی الله عنه می گوید: عمر بن خطاب است که می گوید:لاَ إِسْلاَمَ إِلاَّ بِجَمَاعَةٍ، وَلاَ جَمَاعَةَ إِلاَّ بِإِمَارَةٍ، وَلاَ إِمَارَةَ إِلاَّ بِطَاعَةٍ.[۱] قطعاً اسلام وجود ندارد مگر با جماعت و جماعت وجود ندارد مگر با امارت و حاکمیت، و حاکمیت وجود ندارد مگر با فرمانبرداری و اطاعت.

پس اسلام میان حقوق اجتماعی اقلیت‌ها و مرجعیت حاکمیتی تفاوت قائل است. دادن حق زندگی، عبادت و امنیت با سپردن صلاحیت قانون‌گذاری و حاکمیت یکی نیست. خلط این دو، همان خطایی است که نظریه‌ی «شراکت ادیان در قدرت» را به بن‌بست می‌کشاند و دیدگاه مولوی عبدالحمید درباره شراکت ادیان و مذاهب در قدرت، که به معنای نفی مرجعیت شریعت است (همچنانکه در خطبه ی جمعه ی ۱۰دی ۱۴۰۴ به صراحت آنرا بیان کرد) ، نه با فقه اسلامی سازگار است و نه با تجربه‌ی تاریخی جوامع مسلمان. نتیجه‌ی چنین نگاهی، نه هم‌زیستی پایدار، بلکه تفرقه، هرج‌ومرج و نفوذ دشمن و حرکت به سوی سکولاریسم خواهد بود.

اسلام، وحدت را در سایه‌ی مرجعیت واحد می‌خواهد؛ نه در کثرتِ مراکز قدرت و تبدیل دارالاسلام به دارالکفر.


[۱] سنن الدارمي، مقدمة باب في ذهاب العلم، ۲۵۷- ۲۶۵/ ابوداود (۳۶۶۴)، احمد (۲/۳۳۸)

مولوی ها و شیوخ و ماموستاها و آخوندها، در زمان حمله ی آمریکا و شرکایش به دارالاسلام ایران ایمانت را در برخورد با دشمنان بسنجید

مولوی ها و شیوخ و ماموستاها و آخوندها، در زمان حمله ی آمریکا و شرکایش به دارالاسلام ایران ایمانتان را در برخورد با دشمنان بسنجید

به قلم: خالد سیف الله المسلول

الله جل جلاله زمانی که احزاب ( گروههای مختلف سکولار به رهبری قریش) مدینه پایتخت دارالاسلام تحت حاکمیت رسول الله صلی الله علیه وسلم را محاصره کرده بودند در مورد دو دسته ی مشخص صحبتهای کوبنده و تعیین کننده ای در قرآن نازل کرده است، نگاه کنید:

  • ‏در مورد گروه منافقین می فرماید:  یَحْسَبُونَ الْأَحْزَابَ لَمْ یَذْهَبُوا وَإِن یَأْتِ الْأَحْزَابُ یَوَدُّوا لَوْ أَنَّهُم بَادُونَ فِی الْأَعْرَابِ یَسْأَلُونَ عَنْ أَنبَائِکُمْ وَلَوْ کَانُوا فِیکُم مَّا قَاتَلُوا إِلَّا قَلِیلاً ‏(احزاب/۲۰) آنان ( از شدّت خوف و هراس هنوز ) گمان می‌کنند لشکریان احزاب نرفته‌اند ، و اگر احزاب بار دیگر برگردند ، ایشان دوست می‌دارند در میان اعراب بادیه‌نشین ، صحرانشین شوند ( تا اذیّت و آزاری بدیشان نرسد ، و بدین اکتفاء می‌کنند که از شما خبر بگیرند ) و اخبار شما را جویا شوند . اگر آنان ( قبلاً فرار نمی‌کردند و به مدینه برنمی‌گشتند و ) در میان شما می‌ماندند ، جز مقدار کم و ناچیزی نمی‌جنگیدند ( و آن هم برای ریا و خودنمائی ) و . . .‏
  • در مورد مومنین می فرماید: وَلَمَّا رَأَى الْمُؤْمِنُونَ الْأَحْزَابَ قَالُوا هَٰذَا مَا وَعَدَنَا اللَّهُ وَرَسُولُهُ وَصَدَقَ اللَّهُ وَرَسُولُهُ ۚ وَمَا زَادَهُمْ إِلَّا إِيمَانًا وَتَسْلِيمًا (احزاب/۲۲) ‏هنگامی که مؤمنان احزاب را دیدند ، گفتند : این همان چیزی است که خدا و پیغمبرش به ما وعده فرموده بودند .  ( خدا و رسول او به ما وعده داده بودند که اگر حق را بگوئی برایت دشمن تراشیده می شود و نخست سختیها و رنجها ، و به دنبال آن خوشیها و گنجها است ) و خدا و پیغمبرش راست فرموده‌اند . این سختیها جز بر ایمان ( به خدا ) و تسلیم ( قضا و قدر شدن ) ایشان نمی‌افزاید .‏

هم اکنون نیز احزاب (کشورها و گروههای مختلف سکولار) به رهبری آمریکا (قریش سکولار معاصر) با دارالاسلام ایران را محاصره کرده و در معرض خطر تهدیدات مختلف نظامی و اقتصادی و اغتشاشات داخلی قرار داده اند؛ اینجاست که خودت تعیین می کنی که در کدام یک از این دو دسته قرار بگیری . واکنش تو دسته ی تو را نشان می دهد.

اینجاست که متوجه خواهیم شد ماموستا کریکار چرا بدون کوچکترین شک و شبهه ای و بدون معطلی حمایت خود و هم مسیرانش از دارالاسلام ایران در برابر آمریکا و تمام کفار را اعلام کرد.

پس حق داریم خطاب به دسته هایی از مولوی ها و شیوخ و ماموستاها و آخوندها بگوئیم اگر ایمانِ واقعی در دل‌هایتان بود، اگر آن ایمانی را داشتید که قرآن و سلف صالح و مومنین اهل دعوت و جهاد معاصر می‌شناختند، هرگز در برابر دشمن شماره‌یک اسلام؛ آمریکا جنایت‌کار، این‌همه ترس، محاسبه و عقب‌نشینی نداشتید.

قرآن، ترس از قدرت‌های کافر و حتی قدرتهای مسلمین ظالم را نشانه ی ایمان نمی‌داند بلکه آن را انحرافِ قلب می‌شمارد.

نگاه کنید امروز عده ای در خطبه‌های خود به چه چیزی مشغول‌اند؟

واقعیت این است که عده ای در هر خطبه ی جمعه ی آنها، بوی سازش و تسلیم و امتیاز دهی به کفار محارب و اشغالگر خارجی چون آمریکا و مرتدین سکولار داخلی می‌آید و دغدغه‌ ی آنها نه غضب خدا، که خشم آمریکاست و ترس‌شان این است که مبادا سخن از اسلام، هزینه داشته باشد و ایستادن بر حق، «تحریم» بیاورد و قصر و بارگاه‌شان فرو بریزد در حالی که الله می فرماید: أَتَخْشَوْنَهُمْ فَاللَّهُ أَحَقُّ أَن تَخْشَوْهُ إِن كُنتُم مُّؤْمِنِينَ (توبه/۱۳) آیا از آنان می‌ترسید؟ اگر مؤمنید، خدا سزاوارتر است که از او بترسید.

نگاه کنید بزرگان سلف چه گفته اند:

  • عبدالله بن مسعود رضی الله عنه می گوید: إنَّما الإيمانُ ما وقر في القلب وصدَّقه العمل (ایمان آن است که در دل ریشه کند و عمل آن را تصدیق نماید.)
  • حسن بصری رحمه‌الله می گوید:ليس الإيمان بالتحلّي ولا بالتمنّي، ولكن ما وقر في القلب وصدّقه العمل (ایمان با آرایش لفظی و آرزو نیست؛ آن است که در دل بنشیند و در عمل ظاهر شود.)
  • امام احمد بن حنبل رحمه‌الله می گوید:من غلّب الدنيا على الدّين خسرهما جميعًا (کسی که دنیا را بر دین ترجیح دهد، هر دو را می‌بازد.)
  • ابن تیمیه رحمه‌الله می گوید:القلب إذا تعلّق بغير الله عُذِّب به (هر دلی که به غیر خدا وابسته شود، به همان چیز عذاب می‌شود.)

با این توصیفات ایمان صحابه را نگاه کنید و متوجه شوید که چرا دین را فدای امنیت و مشکلات اقتصادی و اجتماعی نکردند و حق را با تهدید معامله نکردند و از اینکه قدرت‌های زمانه خشمگین شوند، نهراسیدند.

پس مشکل کنونی ما دشمنیِ آمریکا نیست، قبلا قریش و بدتر از آن در برابر مومنین قرار داشتند، بلکه مشکل کنونی ما از سوی کسانی است که ایمان را به مصلحت فروخته اند.

افشاگری دیگری از جولانی سوریه: اگر از آسمان آزادی ببارد، بردگان برای خود چتر باز می‌کنند (۳)

افشاگری دیگری از جولانی سوریه: اگر از آسمان آزادی ببارد، بردگان برای خود چتر باز می‌کنند (۳)

ترجمه و ارائه دهنده: ابومحمود کندزی

من از مزدوران رسانه‌ای هیئت و بردگان قدرت تعجبی ندارم؛ این‌ها بیش از ده سال است که به من فحاشی می‌کنند.

اما تعجبم از برخی روزنامه‌نگاران است؛ حتی کسانی که به‌صورت خصوصی با من تماس گرفتند. بنابراین لازم دیدم نکات زیر را روشن کنم:

• حادثهٔ قصر، درگیری، مجروحان و زخمی‌شدن الشرع همگی رخ داده و پرونده‌اش بسته شده است. هر کسی که وارد هر مقرّی از مقرهای قدرت شود، این واقعیت‌ها را دقیقاً می‌داند.

• تعارض کجاست بین وقوع حادثه و ظاهرشدن الشرع؟

او شش روز غایب بود؛ تو که روزنامه‌نگاری، آیا شش روز زمان کمی است برای درمان یک جراحت خفیف و بازگشت؟

حتی اگر برای جدل فرض کنیم اصلاً زخمی نشده، آیا این فرض، وقوع درگیری در قصر را نفی می‌کند؟

• از نظر منطقی، خود من نوشتم که او ظرف دو روز بازمی‌گردد؛ و این را قبل از توییتِ کبودی‌ها نوشتم. پس چطور می‌توانم خودم را دچار تناقض کنم میان «تا دو روز دیگر ظاهر می‌شود» و «کبودی دارد»؟

موضوع ساده است: بله، کبودی‌های خفیف داشت و شش روز برای درمان پزشکیِ بدون آثار ظاهری کافی است؛ همان‌طور که شش روز برای درمان ترکشِ سینه نیز کفایت می‌کند.

پس تناقض کجاست؟

• من از ابتدا و مرحله‌به‌مرحله تذکر دادم:

• گفتم یک چهرهٔ سنگین هدف تلاش برای ترور قرار گرفته؛

• سپس اشاره و تلویح کردم که درگیری میان جبهه‌النصره و هیئت تحریرالشام رخ داده؛

• گفتم انس خطاب عملاً ادارهٔ سوریه را در دست دارد؛ یعنی الشرع مجروح است و درمان می‌شود؛

• وقتی خبر جراحتش پخش شد و دیدم فلول برای تحرک آماده می‌شوند، گفتم او حال‌اش خوب است، فقط عارضهٔ جسمی دارد و بازمی‌گردد؛

• و وقتی ظاهر شد، جزئیات دقیق را گفتم؛ چون دیگر خطری در گفتن آن‌ها نبود.

• برای اطلاع: الشرع امروز وارد سوریه شد و خارج از کشور درمان شده بود. بعد از مدتی خواهید دید روزنامه‌های بزرگ دربارهٔ این ماجرا می‌نویسند؛ آن وقت طبق معمول، رویترز و واشنگتن‌پست و المجلة را باور خواهید کرد!

• یادآوری به بردگان قدرت: خودتان را برای شوک بزرگی آماده کنید؛ این‌بار شوک از خودِ الشرع خواهد بود. آن‌وقت چون برده‌اید، یا توجیهش می‌کنید یا بر ضدش می‌ایستید.

• بدانید کسی که امروز به او شلیک کرد، ده سال پیش در ۲۰۱۴ دقیقاً مثل شما بود؛ آن زمان که من علیه جبهه‌النصره و ظلمش و اعلام «امارت اسلامی» می‌نوشتم، به من حمله می‌کردند و از او با تعصب دفاع می‌کردند.

امروز همان‌ها می‌گویند او در محظورات شرعی بزرگ افتاده و به جایی رسیده‌اند که تصمیم به ترورش گرفته‌اند.

• چه بسا مدتی بعد شما هم بگویید در محظورات ملی خطرناک افتاده یا چیزی از وعده‌هایی که به شما داده تحقق نیافته؛ هرچند من مطمئنم برده، برده می‌ماند و باز هم توجیه می‌کند.

• آیا این مطالبات به شما آسیب می‌زند؟

• مطالبهٔ حکمرانیِ نهادی، نه فردمحور؟

• مطالبهٔ دور کردن اعضای خانواده‌اش از قدرت؟

• مطالبهٔ اجرای عدالت و محاکمهٔ جنایتکاران رژیم؟

• مطالبهٔ به‌کارگیری شایستگان و کنارزدن وفاداری‌های کور؟

• مطالبهٔ بازپس‌گیری مناطق قسد و نفت سوریه و عدمِ واگذاری جولان شیخ (جبل‌الشیخ) و غیره به اسرائیل؟

اگر از آسمان آزادی ببارد، بردگان برای خود چتر باز می‌کنند.

افشاگری دیگری از جولانی سوریه: اگر از آسمان آزادی ببارد، بردگان برای خود چتر باز می‌کنند (۲)

افشاگری دیگری از جولانی سوریه: اگر از آسمان آزادی ببارد، بردگان برای خود چتر باز می‌کنند (۲)

ترجمه و ارائه دهنده: ابومحمود کندزی

دیروز گفتم الشرع ظرف دو روز ظاهر می‌شود و اکنون همان‌طور که دیدید، ظاهر شد.

حالا که او دیده شده، می‌توانیم با دقت توضیح دهیم چه اتفاقی افتاده است:

• روز سه‌شنبه او در یک جلسهٔ عادی با شماری از فرماندهانش در قصر حضور داشت که ناگهان از سوی نگهبانان قصر به داخل جلسه تیراندازی شد. درگیری حدود ده دقیقه ادامه داشت.

محافظ شخصی الشرع خود را جلوی او انداخت و گلوله‌ها را به جان خرید. خودِ الشرع بر اثر ترکش در ناحیهٔ سینه مجروح شد و روی زمین افتاد و در شلوغیِ حادثه دچار له‌شدگی شد که باعث کبودی‌های صورت او گردید؛ همین کبودی‌ها علت عدمِ ظهورش تا این زمان بود.

جراحتش سطحی بوده و تحت درمان قرار گرفت و از روی حجم باندپیچی در ناحیهٔ شکم و سینه پیداست که ضماد داخلی دارد.

کبودی‌های صورت نیز با آرایش موقت پوشانده شد تا بتوان او را سریع‌تر در انظار نشان داد.

• الشرع به محل امنی منتقل شد و تحت حفاظت تیم بریتانیایی حاضر در قصر قرار گرفت.

• چندین چهره و همراهانشان زخمی یا کشته شدند و همگی به بیمارستان المجتهد انتقال یافتند؛ تیم پزشکی تهدید شد تا از درز هرگونه اطلاعات جلوگیری شود.

هیچ مجروحی به بیمارستان الشامی منتقل نشد.

• حادثه با توافق همهٔ طرف‌های ذی‌ربط کاملاً پنهان نگه داشته شد تا هرج‌ومرج ایجاد نشود و فلول و قسد از آن سوءاستفاده نکنند.

• به بریتانیا فشار وارد شد که الشرع حداکثر ظرف دو روز ظاهر شود، وگرنه دربارهٔ جایگزین او بحث خواهد شد.

• مظلوم عبدی به‌همراه فرمانده عملیات «العزم الصلب» به دمشق آمدند، اما با الشرع دیدار نکردند؛ او عذر خواست زیرا در آن زمان وضعیت جسمی‌اش اجازه نمی‌داد.

• مطمئن باشید اگر قادر به ظاهر شدن بود، از روز اول ظاهر می‌شد و قطعاً هنگام ورود مظلوم عبدی و فرمانده عملیات العزم الصلب نیز حاضر می‌گردید.

• الشرع یاران قدیمیِ خود را که هنوز تفکر جبهه‌النصره را دارند کنار گذاشت و چرخش‌های شدیدی انجام داد؛ اما خطرناک‌ترینِ این چرخش‌ها برای آن جریان، پیوستن او به ائتلاف بین‌المللی ضد تروریسم بود.

«تروریسم» از نظر این ائتلاف فقط داعش نیست، بلکه بسیاری از گروه‌های جهادی در سوریه و جاهای دیگر را نیز شامل می‌شود. الشرع در چند عملیات مشترک میدانی با ائتلاف مشارکت کرد که برخی از آن‌ها به کشته شدن همسران افراد تحت تعقیب انجامید.

• این جریان (که سوری است و ارتباطی با داعش ندارد) به‌طور عمیق در تمام مفاصل قدرت نفوذ کرده و حتی به گارد قصر رسیده است؛ همان‌ها بودند که به سوی الشرع و همراهانش آتش گشودند.

• برای اطلاع: این جریان از سال ۲۰۱۵ مرا تکفیر می‌کند، با اینکه بارها نسبت به خطر آن هشدار داده بودم و گفته بودم رویاروییِ حتمی میان جبهه‌النصره و تحریرالشام در راه است؛ اما غرور و خودبزرگ‌بینی باعث شد خود را «دولت» بدانند و گمان کنند بر همه‌چیز مسلط‌اند، و ضربه از همان پهلویی خورد که نادیده‌اش گرفته بودند.

• محال است بتوانی هم‌زمان با پوتین بخندی، از ترامپ تحسین بگیری، دیدارهای الشیبانی با دِرمرِ اسرائیلی را داشته باشی، و عملیات مشترک با ائتلاف در اطمه، الضمیر و الباب انجام دهی، و در عین حال جریانی با تفکر جبهه‌النصره را در درون حاکمیت نگه داری و به آن‌ها درجه و منصب بدهی.

• پس از حادثهٔ قصر، اوضاع مثل قبل نیست. نمی‌توان سرنوشت یک کشور را در دست یک نفر گذاشت.

حکمرانی مشارکتی ناگزیر در راه است؛ توپ در زمین الشرع است: یا مصلحت ملی را برمی‌گزیند و ترتیبِ حکمرانی مشارکتیِ جدید را تسهیل می‌کند، یا اوضاع بدتر می‌شود و فشارها افزایش می‌یابد.