نقاب از چهره میانجیگران دروغین، پاکستان و ترکیه و…، «ستون پنجم» جبهه آمریکائی – صهیونی علیه دارالاسلام ایران
به قلم: ابراهیم یعقوبی هورامی
در حالی که بعد از جنگ تحمیلی رمضان ۱۴۰۴ش آمریکا و اسرائیل بر دارالاسلام ایران تحولات منطقه به نفع جبهه مقاومت اسلامی در حال رقم خوردن است، نقش برخی کشورهای همسایه به عنوان «ابزار دست» استکبار جهانی بیش از پیش مورد توجه ناظران قرار گرفته است. کارشناسان معتقدند پاکستان و ترکیه و آل سعود و مصر نه به عنوان بازیگران مستقل، بلکه به عنوان «ستون پنجم» آمریکا و صهیونیسم، وظیفه دارند در لحظات بحرانی، اربابان خود را از باتلاق شکست نجات دهند.
بسیاری از تحلیلگران بر این باورند که ساختارهای سیاسی در ترکیه و پاکستان و آل سعود و مصر، فاقد استقلال عمل بوده و عملاً به عنوان «سگان شکار» برای جبهه غربی-صهیونیستی عمل میکنند. این کشورها زمانی که میبینند قدرت پوشالی آمریکا و اسرائیل در برابر ضربات خردکننده دارالاسلام و جبهه مقاومت رو به زوال است، با نقاب «میانجیگری» وارد میدان میشوند تا فرصت بازسازی قوا را برای متجاوزان فراهم کنند.
هدف نهایی این بازیگران، ضربه زدن به بدنه «دارالاسلام ایران» است، اما زمانی که ضعف اربابانشان آشکار میشود، با تغییر چهره به دنبال صلح و جداسازی طرفین میروند تا مانع از فروپاشی کامل منافع غرب شوند.
تاریخ منطقه مملو از شواهدی است که نشان میدهد این دست کشورها همواره در بزنگاهها، منافع امت اسلامی را فدای خوشخدمتی به استعمار کردهاند:
۱. پیمان بغداد (سنتو)؛ زنجیر استعمار بر گردن منطقه:
در تاریخ معاصر، تشکیل پیمان نظامی «سنتو» با حضور پاکستان و ترکیه (و ایران دوران پهلوی) تحت نظارت مستقیم انگلیس و آمریکا، نخستین تلاش سازمانیافته برای ایجاد یک سد دفاعی به نفع غرب در منطقه بود. این پیمان عملاً این کشورها را به ژاندارمهای منطقه برای سرکوب جنبشهای آزادیخواه و اسلامی تبدیل کرد.
۲. همکاریهای نظامی-امنیتی ترکیه با رژیم صهیونیستی:
در حالی که ترکیه در ظاهر شعارهای حمایت از فلسطین سر میدهد، مستندات تاریخی نشان میدهد که این کشور نخستین کشور مسلمانی بود که اسرائیل را به رسمیت شناخت. همکاریهای گسترده اطلاعاتی میان «میت» (سرویس اطلاعاتی ترکیه) و «موساد»، و همچنین برگزاری مانورهای نظامی مشترک در دهههای اخیر، سندی بر نقش این کشور به عنوان تسهیلگر برنامههای صهیونیسم در قلب جهان اسلام است.
۳. نقش پاکستان در پروژههای «جنگ نیابتی» آمریکا:
پاکستان در دهههای ۸۰ و ۹۰ میلادی، با دریافت میلیاردها دلار بودجه از سیا (CIA)، به پایگاهی برای آموزش گروههایی تبدیل شد که هدفشان نه جهاد اسلامی، بلکه تامین منافع ژئوپلیتیک آمریکا در افغانستان و تضعیف نفوذ ایران در شرق بود. هر زمان که آمریکا در جنوب آسیا با بنبست مواجه شده، اسلامآباد به عنوان «سوپاپ اطمینان» برای نجات نیروهای آمریکایی وارد عمل شده است.
۴. بحران سوریه و خنجر از پشت ترکیه:
در دهه اخیر، دولت ترکیه با باز کردن مرزهای خود برای مزدوران باند و جولانی و امثالهم و همکاری غیرمستقیم با اتاقهای عملیات غربی، تلاش کرد تا صهیونیست عرب دیگری جهت محافظت از مرزهای اسرائیل تولید کنند که کردند. این اقدام دقیقاً در راستای همان نقشه «ضربه زدن به جبهه ی مقاومت» بود که نه تنها به دارالاسلام ایران و جبهه ی مقاومت و تمام اهل دعوت و جهاد مهاجر و انصار سوریه و منطقه خیانت کردند بلکه به تمام آزادیخواهان جهان خیانت کردند.
هوشیاری مومنین اهل دعوت و جهاد در برابر این «غلامان حلقه به گوش» ضرورتی حیاتی است. میانجیگریهای پاکستان و ترکیه و آل سعود و مصر در تنشهای میان ایران و محور شرارت (آمریکا و اسرائیل)، نباید به عنوان یک اقدام خیرخواهانه تلقی شود؛ بلکه این تحرکات، بخشی از یک مهندسی پیچیده برای جلوگیری از ضربه نهایی به پیکره آمریکا و صهیونیستها و حتی تولید فتنه و توطئه ی دیگری در مرزهای دارالاسلام ایران و امارت اسلامی افغانستان است.
به تاریخ چند دهه یگذشته نگاه کنید تا برایتان آشکار شود که این کشورها تنها زمانی دم از صلح میزنند که اربابانشان در موضع ضعف مطلق قرار گرفته باشند و همان جایگاهی را دارند که خائنین و اغتشاشگران داخلی برای دشمن بازی می کنند.
فرقی بین این حکومتهای دست نشانده و خائن با ربع پهلوی و اپوزیسیون مرتد و خائن ایرانی برای اهل ایران وجود ندارد؛ اینها دشمنانی چند چهره و خائنی هستند که تنها با زبان قدرت و زور مدیریت می شوند.