روزشمار جهاد چچنی ها در جنگ گروزنی با کفار محارب و اشغالگر روسی و قدم به قدم با مجاهدین چچن (۱۳)
به قلم: شمسالدین نشخوف، شرکتکننده در جنگ
ترجمه: کارزان شکاک
مسکو تمام تلاش خود را کرد تا یک فریب سیاسی ساده را به افکار عمومی تحمیل کند. آنها ادعا میکردند که کل مشکل در درگیری درون چچنی نهفته است و طرفین درگیر باید پای میز مذاکره آورده شوند. و طبیعتاً قرار بود یلتسین به عنوان داور عمل کند.
اما نام جوهر دودایف در جهان عرب، کشورهای بلوک شوروی سابق و خود روسیه محبوب بود، زیرا همه میدانستند که او قاطعانه با جاهطلبیهای امپریالیستی مسکو مخالف است. و البته، او هیچ قصدی برای مذاکره با عروسکهای خیمهشببازی روسیه که آشکارا از آنها متنفر بود، نداشت.
دودایف همچنین هیچ قصدی برای رفتن به مذاکرات مسکو به عنوان یک دستنشانده، به قول خودش، برای «گوش دادن به غرغرهای آشنای یلتسین» نداشت. او اصرار داشت که مذاکرات در یک کشور بیطرف و با رعایت کامل پروتکلهای بینالمللی انجام شود.
اولین حمله به گروزنی صبح زود ۲۶ نوامبر ۱۹۹۴ آغاز شد. گزیدههایی از خاطرات یکی از افسران مزدور روسی که در آن حمله در سمت مخالف شرکت داشت.
«در آن زمان، مرز اداری با چچن توسط نیروهای داخلی مسدود شده بود و یک ستاد در موزدوک تأسیس شده بود. اینها پلیسهای شکمگنده نبودند، بلکه سربازان و افسران بودند – با تجهیزات و سلاح، هر آنچه که طبق نمودار سازمانی لازم بود…
واحدهای مخالف شامل خدمه تانک و تفنگداران موتوری از واحدهای ارتش روسیه – افسران، افسران وظیفه در حال خدمت، گروهبانان و سربازان عادی – بودند. شش هلیکوپتر با خدمه سه نفره – در مجموع ۱۸ نفر – به واحدهای مخالف منتقل شدند. خلبانان از منطقه نظامی قفقاز شمالی استخدام شده بودند…
تا چهل تانک (منابع مختلف میگویند بین ۴۰ تا ۴۲) و ده نفربر زرهی وجود داشت. آنها از سه جهت، از جمله از طریق پتروپاولوفسکی و رشته کوه ترسکی، وارد گروزنی شدند. ما بدون مقاومت به گروزنی رسیدیم، با کامیونها و نفربرهای زرهی از خیابانها عبور کردیم و از کنار ساختمانهای پنج طبقه گذشتیم. تانکها از من جلوتر رفتند. هیچ سربازی سوار نبود. مخالفان در یک ستون پیشروی کردند – چند تانک و به دنبال آن دو تانک. یا سه خودروی پیاده نظام، سپس تانکهای بیشتر…
و تانکها به سمت کاخ دودایف حرکت کردند. در آن لحظه، اطلاعاتی مبنی بر تصرف مرکز تلویزیون به دست آمد و کاخ دودایف تنها هدف باقی ماند.
…همانطور که در گروزنی قدم میزدیم، ماشینهای عبوری متوقف شدند – مردم گیج از آنچه در شهر اتفاق میافتاد، به ما خیره شده بودند. مردم چیزی نمیدانستند…
من این تصور را داشتم که اصلاً هیچ برنامهای وجود ندارد. ایده ساده بود: تانکها را به گروزنی بفرستید و آشوب ایجاد کنید. اهداف شناسایی شدند، از جمله مرکز تلویزیون، کاخ دودایف که آن را “رسکام” مینامیدند و جاهای دیگر. قبل از حمله، به همه مبارزان مخالف کلاههای بافتنی خاکستری و قهوهای داده شد تا دوست را از دشمن تشخیص دهند. نوارهای سفید روی تانکها کشیده شد…
در ۲۶ نوامبر ۱۹۹۴، آنها تجهیزات و افراد مسلح را آوردند. آنها فکر میکردند افراد دودایف همه اینها را میبینند، وحشت میکنند و فرار میکنند. نقشه ایجاد رعب و وحشت بود. اما مخالفان در مرکز، نزدیک پل بارونوفسکی، مورد اصابت گلوله قرار گرفتند. و در خیابان مایاکوفسکی، تقاطع با بزرگراه استاروپرومیسلوفسکویه، در حالی که آنها عقبنشینی میکردند…
تانک دودزا به عقب برگشت؛ خدمه موفق شدند آن را رها کنند و سپس مهمات شروع به انفجار کرد. قطعات زرهی از بالای سر ما عبور کردند. برای اولین بار، من یک برجک تانک را دیدم که تکهتکه شده بود…
در روز ۲۶، ما به زامنسکویه عقبنشینی کردیم. برخی میگویند که جنگ در گروزنی تا ۲۷ نوامبر ادامه داشته است. اما این درست نیست. همه چیز در همان روز به پایان رسید و مخالفان به پایگاههای دائمی خود – زامنکا و اوروس-مارتان – بازگشتند. هجده تانک از ۴۰ تانک گروزنی را ترک کردند…
گزیدههای بالا از روایت این مزدور روسی تقریباً تصویر آن روز را منعکس میکند. در اصل، هیچ کس انتظار این تهاجم را تا آخرین لحظه نداشت.