روزشمار جهاد چچنی ها در جنگ گروزنی با کفار محارب و اشغالگر روسی و قدم به قدم با مجاهدین چچن (۱۴)

روزشمار جهاد چچنی ها در جنگ گروزنی با کفار محارب و اشغالگر روسی و قدم به قدم با مجاهدین چچن (۱۴)

به قلم: شمس‌الدین نشخوف، شرکت‌کننده در جنگ

ترجمه: کارزان شکاک

بخش ۳

در کمی بیش از سه سال آزادی، چچنی‌ها متحول شدند و باید توجه داشت که جوهر دودایف و رفقایش در OKChN نقش مهمی در این امر ایفا کردند.

موانع روانی که تبلیغات امپراتوری برای دهه‌ها در میان مردم فتح شده القا کرده بود، شکسته شد. دودایف حافظه تاریخی و حس عزت چچنی‌ها را بیدار کرد و اغلب تکرار می‌کرد که تسلیم شدن در برابر رعیت‌های روسی که هیچ دین، هیچ افتخار و هیچ اخلاقی ندارند، شرم‌آور است.

او مسائل را به سادگی و روشنی توضیح می‌داد. دودایف گفت که مهم نیست یک روس چه نام‌هایی برای خود اختراع کند: “اسپتسناز”، “برِت”های مختلف، “آلفا” و غیره تا آخر الفبا، اینها فقط نام‌هایی هستند که ذره‌ای جوهره یک روس را تغییر نمی‌دهند – او همان برده رقت‌انگیز و بی‌شکایت باقی می‌ماند.

مردم به خودشان، به قدرتشان و حق دفاع از دین و آزادی‌شان، برای محافظت از سرزمینشان ایمان داشتند.

در آن زمان، حادثه جالبی رخ داد که به پربازدیدترین خبر تبدیل شد. پنج یا شش شکارچی روستایی از روستای سعدی-کوتار، در جنگل به طور اتفاقی با گروه ویژه‌ای از کافران روسی، “عقرب”، که برای خرابکاری به چچن فرستاده شده بودند، برخورد کردند.

پس از شلیک گلوله‌های هشدار، شکارچیان از آنها خواستند که سلاح‌های خود را زمین بگذارند. گروه ۴۰ نفره نیروهای ویژه با این تصور که در کمین هستند، خود را به شکارچیان تسلیم کردند. سلاح‌های ویژه‌ای که آنها مصادره کرده بودند، یک گاری را تا لبه پر کرد. دودایف گفت: “تانک‌ها مانند قوطی کبریت می‌سوزند.” بسیاری این را اغراقی طنزآمیز دانستند که قصد داشت مردم را قبل از درگیری پیش رو تهییج کند.

با این حال، در ۲۶ نوامبر، چچنی‌ها با چشمان خود دیدند که تانک‌ها واقعاً مانند کبریت می‌سوزند.

علاوه بر این، آنها می‌توانند به گونه‌ای منفجر شوند که برجک در طبقه پنجم قرار گیرد و قاب آن به میدان مجاور پرتاب شود. به خواست خدا، به حکمت او، این تهاجم ننگین تانک توسط مخالفان و شکست شرم‌آور آن، روحیه چچنی‌ها و آمادگی آنها برای نبرد را افزایش داد.

و این باعث شد که مردم در ۳۱ دسامبر ۱۹۹۴ با دیدن ستون‌های تانک نترسدند و فرار نکنند. علاوه بر این، تانک‌ها هدف نارنجک‌اندازهای چچنی قرار گرفتند. و برای اولین بار در دهه‌های گذشته، ژنرال‌های روسی متوجه شدند که ورود ستون‌های تانک به شهر یک اشتباه بزرگ است. در هر صورت، فرستادن تانک‌ها به گروزنی قطعاً یک اشتباه بود.

و با این حال، وقتی می‌گوییم “مردم نترسیدند”، باید توضیح دهیم. تا آخرین لحظه، مردم به نوعی نتیجه صلح‌آمیز، نوعی مذاکرات صلح امیدوار بودند. اما وقتی خبر آغاز حمله به گروزنی منتشر شد، غم و ترس قلب اکثر مردم را فرا گرفت.

حتی بسیاری از کسانی که سلاح تهیه کرده بودند و برای جهاد آماده می‌شدند، در روستاهای خود نشسته بودند و به غرش توپ‌ها گوش می‌دادند. و آن غرش حتی در روستاهای دورافتاده در سراسر چچن نیز شنیده می‌شد.

تنها زمانی که جوهر دودایف روز بعد در تلویزیون محلی ظاهر شد و خودروهای زرهی سوخته روسی و اجساد متجاوزان را نشان داد، روحیه مردم بالا رفت. این به معنای مقاومت بود، این به معنای نبرد بود! و داوطلبان شروع به ورود به گروزنی، در گروه‌ها و دسته‌ها، از روستاهای مختلف کردند.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *