مصاحبه ی اختصاصی سایت بنیان جهاد علیه دین سکولاریسم و مذاهب مختلف آن در کوردستان و هورامان با شیخ مجاهد ابوحمزه المهاجر هورامی حفظه الله (۱۱/۷/۹۸) (قسمت اول)

مصاحبه ی اختصاصی سایت بنیان جهاد علیه دین سکولاریسم و مذاهب مختلف آن در کوردستان و هورامان با شیخ مجاهد ابوحمزه المهاجر هورامی حفظه الله (۱۱/۷/۹۸) (قسمت اول)

مصاحبه کننده ها: کارزان شکاک، ابوعبدالله موکریانی (اعضای شورای مدیریت سایت)[۱]

س: السلام علیکم و رحمه الله و برکاته . از اینکه دعوت ما را قبول کردین تشکر می کنیم

ج: و علیکم السلام و رحمه الله و برکاته برادران گرامی . خیلی خوش آمدین .

س ۱: اجازه بدهید مستقیم برویم سراغ سوالات زیادی که داریم . چنانچه واضح است هم اکنون بعد از ایمان، جهاد با کفار سکولار و اشغالگر خارجی مهمترین فرض عین شده است، به نظر شما در کنار جهاد چه کاری فضیلت بیشتری دارد؟

ج: بسم الله و الحمد لله . بعد از ایمان و ادای نماز و در کنار جهاد، اصلاح روابط بین تمام فرق و مذاهب اسلامی از کانال یکی از «۳ابزار» برتر و قرار دادن اونها در مسیر وحدت آگاهانه، هدفمند و حرکتی می تونه یکی از بافضیلت ترین اعمال محسوب بشه.

 ابوالدرداء رضی الله تعالی عنه  می گوید رسول الله صلی الله علیه وسلم گفت : ألَا أُخْبِرُكُمْ بِأَفْضَلَ مِنْ دَرَجَةِ الصِّيَامِ وَالصَّلَاةِ وَالصَّدَقَةِ ؟ “. قَالُوا : بَلَى يَا رَسُولَ اللَّهِ. قَالَ : ” إِصْلَاحُ ذَاتِ الْبَيْنِ. وَفَسَادُ ذَاتِ الْبَيْنِ الْحَالِقَةُ»[۲].«  آیا به چیزی با فضیلت تر از روزه و نماز و صدقه آگاهتان نکنم؟  گفتند: بله یا رسول الله ، فرمود: آن اصلاح روابط میان مردم است، زیرا خراب شدن رابطه بین مردم ریشه کن کننده دین است».

ما هم اکنون با چشم خود می بینیم که خراب شدن رابطه ی بین مسلمین از سوی دوستان جاهل و دشمنان آگاه چه صدماتی به دین و دنیای مسلمین وارد کرده، در این صورت بعد از یادگیری ایمان و انجام نماز، در کنار جهاد فی سبیل الله، به عنوان یک مقدمه ی ضروری جهاد، اصلاح رابطه ی بین مسلمین در اولویت قرار میگیره که یکی از منابع قدرت و وحدتی میشه که درها را بر روی فضیلتهای دیگه باز می کنه. باذن الله

لازمه که مشغولیت ما به ایمان خودمون باشه و کاری به اندازه گیری میزان ایمان دیگران نداشته باشیم . ما دنبال  عذر و کوچکترین شبهه ای می گردیم که دیگران را از اشتباهاتی که می کنن تبرئه کنیم، و  طمع داریم به همراه خودمان سایر اهل قبله هم باذن الله  وارد بهشت بشن، هر چند عده ای از برادران تنها دنبال اشتباهات قابل اغماض دیگران هستن تا با سرهم کردن چند اصطلاح من درآوردی و غیر شرعی شروع به غیبت در مورد اونها و حتی ترور شخصیتی و گاه جسمی اونها کنن و  تلاششون اینه که به دیگران بفهمانند که غیر از خودشان و هم فکرانشان همه در داخل آتش جهنم هستند.

س ۲: شما در جاهای مختلفی از شخصیتها و حتی گروههای مختلف اسلامی صرف نظر از مذهب و تفسیر آنها دفاع کرده اید و هزینه هائی هم برای شما داشته حداقل آنچه در فضای مجازی رایجه گاه شما را داعشی و گاه وهابی و گاه صوفی و گاه رافضی و گاه مکتب قرآنی و … نامیده اند، دلیل و نتیجه ی این کارهای شما چیست؟

ج: اگه اینها مسلمانند و بنده از آنها دفاع کرده ام، این دفاع کردنهای بنده و هم مسیران بنده  تنها و تنها یک دلیل داره آنهم این دلیله که رسول الله صلی الله علیه وسلم می فرماید: من ذَبَّ عن عِرضِ أخیه بالغَیبَة، کان حقاً على الله أن یعتِقَهُ من النَّار”.[۳] هر کس در غیاب و نبود برادر (دینیش) از آبروی او دفاع کند، حق است برالله (که در روز قیامت) اورا از آتش (جهنم) آزاد گرداند.

یا می فرماید: صلی الله علیه وسلم : مَن ردَّ عن عِرضِ أخیه، ردَّ اللهُ عن وجهِه النارَ یومَ القیامةِ “[۴].هر کس (عیبی را) از آبروی برادر (دینیش) دور کند (و از آبروی او دفاع کند) الله در روز قیامت آتش (جهنم) را از چهره اش دور خواهد کرد.

حالا به نظر شما این دفاع کردنها ارزش نداره ؟ نتیجه چطوره؟

نکته ی دیگر اینکه اکثر این مفتری ها در برابر جنگ مسلحانه و خونین کفار سکولار جهانی و مرتدین محلی بر علیه مخالفین خود نه تنها سکوت نمی کنند بلکه به بهانه ی صوفی یا رافضی  یا خوارج و وهابی و غیره بودن و با به راه انداختن جنگ روانی بر علیه این فِرَق، «عملاً» در جبهه ی کفار اشغالگر خارجی و مزدوران محلی آنها قرار می گیرند.

آیا معقول است که کفار سکولار جهانی به رهبری دارالکفرهای آمریکا و روسیه و چین و ناتو به  همراه مزدورانشان به جنگ مسلمین بیایند و صدها میلیارد دلار در این جنگ خرج کنند به بهانه ی اینکه ما صوفی یا رافضی یا خوارج یا وهابی و مکتب قرآنی و غیره هستیم و برای اسلام اصیل ضررمند هستیم؟

آیا تعجب آور نیست که کفار سکولار جهانی و مرتدین محلی و دارودسته ی منافقین و سکولار زده های محلی با خون و مال خود و به خطر انداختن امنیت خود برای یاری اسلام و مسلمین در برابر صوفی ها و روافض و خوارج و وهابی ها و مکتب قرآنی ها وغیره بیایند؟

به نظر شما این دینی که کفار و مزدوران سکولار و سکولار زده ی محلی به یاری اش آمده اند چگونه دینی خواهد بود؟ آیا علمای سوء و مجریان جنگ روانی که در کنار این کفار سکولار اشغالگر و مرتدین محلی قرار گرفته اند اندیشیده اند که در چه منجلابی افتاده اند و در کدام جبهه قرار گرفته اند که در این جنگ تنها دو جبهه وجود دارد : الَّذِينَ آمَنُوا يُقَاتِلُونَ فِي سَبِيلِ اللَّهِ ۖ وَالَّذِينَ كَفَرُوا يُقَاتِلُونَ فِي سَبِيلِ الطَّاغُوتِ فَقَاتِلُوا أَوْلِيَاءَ الشَّيْطَانِ ۖ إِنَّ كَيْدَ الشَّيْطَانِ كَانَ ضَعِيفًا (نساء/۷۶) یا شخص در جبهه ی جنگ سرد و گرم طاغوت و اولیای شیطان است یا در جبهه ی مومنین و مجاهدین فی سبیل الله.

س ۳: کسانی که الان در میان مردم ما دعوت دینی میکنند  چند دسته هستند؟  حالا در مسائل مبارزاتی و حرکتی سخن حق پیش کدام یک از اینهاست؟

ج: پیش اونیه که به یکی از «۳ابزار» برتر از لحاظ حرکتی گره خورده. این سه ابزار هم عبارتند از :

  1.  خِلاَفَةٌ عَلَى مِنْهَاجِ النُّبُوَّةِ که اولین و مهمترین ابزار و وسیله ست (مثل حکومت رسول الله صلی الله علیه وسلم و خلفای راشدین رضی الله عنهم)
  2. حکومت بدیل اضطراری اسلامی که در زمان نبود خِلاَفَةٌ عَلَى مِنْهَاجِ النُّبُوَّةِ انجام وظیفه می کند (مثل حکومت امویها و عباسی ها و عثمانی ها)
  3.  شورای واحد مجاهدین که در صورت نبود خِلاَفَةٌ عَلَى مِنْهَاجِ النُّبُوَّةِ و حکومت بدیل اضطراری اسلامی انجام وظیفه می کند .

غیر از این «سه ابزار» که تنها  وسیله و ابزارهای ضمانت حفظِ وحدت و حتی ایجاد وحدت و شورای متخصصین هستند و شخص از کانال آنها «اهل جماعت» می شود، دیگر هیچ ابزار و وسیله ی دیگری برای مسلمین وجود ندارد که بتوانند از کانال آن به پیروزی و نصرتی که الله وعده اش را داده دست پیدا کنند، و هر چه بعد از این «سه ابزار» وجود دارد کلا تفرق و سستی و ذلیلی و هدر رفتن انرژی مسلمین است.

 رسول الله صلى الله عليه وسلم می فرماید: يَحْمِلُ هَذَا الْعِلْمَ مِنْ كُلِّ خَلْفٍ عُدُولُهُ ، يَنْفُونَ عَنْهُ تَحْرِيفَ الْغَالِينَ، وَانْتِحَالَ الْمُبْطِلِين، وَتَأْوِيلَ الْجَاهِلِينَ. [۵] این العلم را عادلترین کسانی که بعد از من می‌آیند، بر می‌دارند و به مرحله اجرا می‌آورند که، تحریف غلوکنندگان وادعای بیخود بیهوده گویان و دروغگویان و تأویل جاهلان را از بین می‌برند.

اینهائی که العلم (قرآن و حدیث) را حمل کردن کسانی هستن که رسول الله صلی الله علیه وسلم می فرماید برحق هستن و همیشه هستن و مخالفینی مثل همین ۳ گروه تَحْرِيفَ الْغَالِينَ ، وَانْتِحَالَ الْمُبْطِلِينَ ، وَتَأْوِيلَ الْجَاهِلِينَ … هم دارند. چنانچه می فرماید صلی الله علیه وسلم: لَا تَزَالُ طَائِفَةٌ مِنْ أُمَّتِي يُقَاتِلُونَ عَلَى الْحَقِّ ظَاهِرِينَ إِلَى يَوْمِ الْقِيَامَةِ.[۶] هميشه گروهي از امت من در راه حق «قتال» مي کنند، و تا قيامت پيروز خواهند بود…

این حدیث متواتر المعنی و چندین حدیث مشابه، این را به ما میگن که : گروهی همیشه تا روز قیامت هستن که حق پیششونه و مشخصه ی بارز اونهام «قتال و جنگ مسلحانه» ست.

اینها فرقه ی ناجیه هستن که حول محور یکی از «۳ابزار» برتر در حال جهاد هستند هر چند با تمام عوارض ناشی از تفرق باز ممکنه در سایر فرق هم یافت بشن، اما آنچه که مطلوب شریعته امت واحد و جماعت واحدیه که توسط شورای اولی الامر یکی از «۳ابزار» برتر تولید میشه و مسلمان لازمه خودش را در این صفت زشت تفرق شبیه مشرکین و سکولاریستها نکنه و از سایر فِرَقِ متفرق دوری و کناره گیری کنه و حتی در صورت نبود یکی از «۳ابزار» برتر هم « فإنْ لَمْ يَكُنْ لهمْ جَمَاعَةٌ ولَا إمَامٌ » در هر حالتی از «اهل تفرق» دوری کند و به این دستور رسول الله صلی الله علیه وسلم عمل کند: فَاعْتَزِلْ تِلكَ الفِرَقَ كُلَّهَا، ولو أَنْ تَعَضَّ بأَصْلِ شَجَرَةٍ، حتَّى يُدْرِكَكَ المَوْتُ وأَنْتَ علَى ذلكَ. [۷]

به نظر بنده در میان مسلمین از میان گروههای پخش مواد مخدر و مشروبات الکلی و مکانهای تن فروشی و قماربازی و غیره هیچ یک مفاسد و جنایاتشان در حق مسلمین به پای گروههای متفرق اسلامی نمی رسد که الله تعالی به صراحت از چنین مفسده ی خطرناکی نهی فرموده: ‏ وَلَا تَکُونُوا مِنَ الْمُشْرِکِینَ ‏*و از زمره  سکولاریستها (=مشرکان =احزاب) نگردید .‏مِنَ الَّذِینَ فَرَّقُوا دِینَهُمْ وَکَانُوا شِیَعاً کُلُّ حِزْبٍ بِمَا لَدَیْهِمْ فَرِحُونَ ‏(روم/۳۱-۳۲) از آن کسانی که دین خود را پراکنده و بخش بخش کرده‌اند و به دسته‌ها و گروههای گوناگونی تقسیم شده‌اند . هر گروهی هم  به آنچه که نزدش است خرسند و خوشحال است.

س۴: در این صورت مصلحت مسلمین را تنها یکی از «۳ابزار» برتر میدانید و مبلغینی که تابع آن هستند

ج: بله . شورای اولی الامر چون امت واحدی را تشکیل میده گمراه نمیشه و با اجماع واحدش جماعت واحدی را تشکیل میده که پشتیبانی الله را به دست میاره و مومنین هم با ملحق شدن به آن «اهل جماعت» میشن. اینها هستن که می فهمن مصالح و مفاسد مسلمین در چیه نه افراد و گروههای متفرق مسلح و غیر مسلحی که اکثر این گروههای غیر مسلح هم جزو دارودسته ی منافقین یا مسلمین ضعیف الایمانی هستن که به دلایل مختلف نفسانی مسیر را اشتباهی میرن و یا از بیان حق می ترسن .

سید قطب رحمه الله در مورد این دسته ی ترسوها میگه: كلّ من جَبُنَ عن قول كلمة الحقّ، تحجّج بالمصلحة والمفسدة حتى أصبحت المصلحة والمفسدة طاغوتاً يُعبدُ من دونِ الله ! همه ی کسانی که از بیان کلمه حق می ترسند دلیل آن را مصلحت و مفسده ذکر می کنند چنانکه رفته رفته مصلحت و مفسده به طاغوتی تبدیل می گردد که به جای الله عبادت می شود. 

رسول الله صلی الله علیه وسلم ضمانت نگرفته اشخاص و گروههای متفرق بر گمراهی جمع نشن اما از الله تعالی ضمانت گرفته که امت بر گمراهی هم رای نمیشه . در این صورت مصلحت مسلمین را تنها امت واحد و جماعت واحدی میدونه که این امر مهم نیز از کانال شورای اولی الامر یکی از «۳ابزار» برتر شکل میگیره و دوام پیدا می کند.

س۵:  ما قبلاً شاهد جنگ روانی و حتی فیزیکی مذاهب حنفی و شافعی و حنبلی و مالکی و شیعه و نجدی و سایر فِرَق و مذاهب با هم بودیم یا شاهد جنگ میان صوفی و درویش و طریقتهای مختلف هم بودیم هم اکنون مسلمین چه جوری ابزار دست دشمن شده اند؟ جنگ بیشتر گروههای اسلامی سر چیست؟ مشکل کجاست؟

ج: صرف نظر از دشمنان آگاه و دارودسته ی منافقین که آگاهانه در برابر حق قرار می گیرند و اهداف خاص خود را دنبال می کنن، و برادرانی که در مسیر اشتباه غلاة قرار گرفته و ناخواسته در همین مسیر اهداف دشمن عمل می کنن و بازی می خورن و صادقانه مسیر اشتباه را میرن؛ برای عده ای از برادران که به نحوی خود را به شخص یا گروهی متصل کرده اند به جان هم افتادن نوعی شگرد و شاهکار شده و تمام سعی اونها بر اینه که با بایکوت و سرکوب برادر مسلمان خود «خصلت دشمن شاد کردن» را در درون خود پرورش بدن، در حالی که رسول الله صلی الله علیه وسلم بر عکس اینو سفارش میکنه یعنی مسلمان شاد کردن را پیشنهاد میده و می فرماید:

أحبُّ الناسِ إلى اللهِ أنْفَعُهُمْ لِلنَّاسِ، و أحبُّ الأعمالِ إلى اللهِ عزَّ وجلَّ سُرُورٌ يدْخِلُهُ على مسلمٍ، أوْ يكْشِفُ عنهُ كُرْبَةً ، أوْ يقْضِي عنهُ دَيْنًا، أوْ تَطْرُدُ عنهُ جُوعًا، و لأنْ أَمْشِي مع أَخٍ لي في حاجَةٍ أحبُّ إِلَيَّ من أنْ اعْتَكِفَ في هذا المسجدِ، يعني مسجدَ المدينةِ شهرًا، و مَن كَفَّ غَضَبَهُ سَتَرَ اللّه ُعَوْرَتَهُ، و مَنْ كَظَمَ غَيْظَهُ، و لَوْ شاءَ أنْ يُمْضِيَهُ أَمْضَاهُ مَلأَ اللهُ قلبَهُ رَجَاءً يومَ القيامةِ، و مَنْ مَشَى مع أَخِيهِ في حاجَةٍ حتى تتَهَيَّأَ لهُ أَثْبَتَ اللهُ قَدَمَهُ يومَ تَزُولُ الأَقْدَامِ، [ و إِنَّ سُوءَ الخُلُقِ يُفْسِدُ العَمَلَ ، كما يُفْسِدُ الخَلُّ العَسَلَ ][۸]

 محبوب ترین مردم در نزد الله، سودمندترین ها برای مردم است و دوست داشتنی ترین عمل در نزد الله عزوجل، شادی و سروری است که در دل یک مسلمان ایجاد می کنید و غم و اندوهی که از دل او می زدایید. یا قرضی که برای او می پردازید. یا این که گرسنگی را از او رفع می نماید. و اگر برای رفع نیاز یک برادر دینی با او بروم، از یک ماه معتکف شدن در این مسجد (مسجد النبی) برایم دوست داشتنی تر است. هر كه خشم خود را نگه دارد، الله عيب او را بپوشاند. و چنانچه کسی خشم خودش را فرو خورد درحالی که اگر بخواهد انتقام بگیرد توانش را داشته باشد، الله روز قیامت دلش را از خرسندی لبریز می گرداند. و چنانچه کسی همراه برادر دینی اش برای رفع نیاز او برود و آن را برایش رفع کند، الله قدم هایش را در روزی که قدم ها می لغزند، ثبات می بخشد. اخلاق و خوىِ بد، كار  و عمل را تباه و فاسد مى كند، همان گونه كه سركه عسل را فاسد می کند.

یا در مورد مومنین می فرماید: خيرُ الناسِ أنفعُهم للناسِ. [۹] کێ خزمەتکارتربێت ئەوە لای خۆاوە خۆشەویسترە .

این منهج صحیحه که مسلمان را با این اعمال شاد کنی و کفار حق گریز را به چنان درجه ای از نگرانی و ناراحتی برسانی که بهشون بگی: مُوتُوا بِغَيْظِكُمْ (آل عمران/۱۱۹) با همین خشمی که دارید بمیرید!؛ اما  درگیری بین بسیاری از گروههای اسلامی خارج از یکی از «۳ابزار»برتر سر اینه: کدام یک بیشتر پیرو حقه و کدام یک کمتر، دعوای عجیب عده ای هم این شده که یک طرف مدعی ست که حق پیش اونه و نباید کسی از حق دفاع کنه!، و به این سبک این برادران به شادکردن دشمن و ایجاد تفرق، نگرانی و ضرر رساندن به مسلمین و حتی سد شدن در برابر اهل دعوت و جهاد مشغول شده اند.

مشکل در اشتباه فهمیدن منهج و نپیوستن به «الجماعة» تولید شده توسط دارالاسلام و شورای اولی الامر واحد مسلمین و عدم پذیرش شرایط حاکم بر این شورا و «اهل جماعت» نشدن است. این برادران بی مسئولیت و بی خیال «اهل تفرق» که اکثراً مخلصحانه مسیر اشتباه را در پیش گرفته اند نه تنها نمی تونن گره هائی که تولید کردن را باز کنن بلکه تا زمانی که بر این مسیر اشتباه «اهل تفرق» شدن هستن و «اهل جماعت» نشده اند هر گونه اقدام آنها به سخت تر شدن این گِره ها کمک می کنه.

س۶: در میان اینهمه دشمن راهکار صحیح چیست؟ و واکنش دشمنان در برابر چنین راهکاری چه می تواند باشد؟

ج: راهکار اصلی «وحدت» اسلامی است و در صورت عدم بلوغ مومنین در این زمینه، راهکار جایگزین «اتحاد» است و در بدترین حالت تشکیل «جبهه»ای واحد است.

در «اتحاد»، با حفظ استقلال عقیدتی و درون گروهی و مختصات مذهبی، و تمرکز بر راههای تقویت و پشتیبانی و اطاعت از قدرت حکومتی و اجرائی از کانال یکی از «سه ابزار» برتر یا «الجماعة» و «اهل جماعت» شدن، و درک چگونگی تعامل شرعی با مسائل فقهی شخصی ونظری مورد اختلاف، باید از دشمن شناسی شرعی و درجه بندی شرعی دشمنان برخوردار شد، و بر دشمن اصلی تمرکز نمود، و با تمام کسانی که میشه تحت فرمان «الجماعة» باهاشون متحد شد بر علیه این دشمن اصلی متحد شد.

  • رسول الله صلی الله علیه وسلم در پیمان مدینه با کفار از همین قاعده تبیعت می کنه
  • صحابه پس از تبدیل شدن خلافت به پادشاهی باز به حکم ضرورت همین کار را می کنن
  • ائمه ی مسلمین در برخورد با حکومتهای بدیل اضطراری اسلامی همین کار را می کنن
  • امام حنفی در پیوستن به شیعیان زیدی و در نهایت شهادت در زندان از این قاعده تبعیت می کنه
  • صلاح الدین ایوبی همین کار را کرده
  • ابن تیمیه در برخورد با حکومتی که در نهایت در زندان اونها می میره همین برخورد را می کنه
  • شیخ حسام الدین نقشبندی در هنگام جهاد با سکولاریستهای سوسیالیست شوروی همین کار را می کنه
  • سید قطب در هنگام مبارزات آیت الله کاشانی با حکومت سکولار پهلوی همین کار را می کند
  • دکتر عبدالله عزام در هنگام جهاد حنفی های افغانستان با سکولار- سوسیالیستهای اشغالگر شوروی همین مسیر را می رود. 

در کل، این سبک عمل تمام دلسوزان آگاه  با کسانی بوده که امکان وحدت با آنها وجود نداشته؛ اما جریاناتی در میان مسلمین دانسته یا ندانسته و دشمنان قانون شریعت الله دانسته چنین چیزی را نمی خوان.

خیال می کنی ما سالهاست بر چه اساسی با مسلمین حنفی مذهب ماتریدی و گاه دیوبندی صوفی مسلک افغانستان تعامل داشته ایم؟ و چرا عده ای به بهانه های دروغین قبرپرست و مشرک و… به مردم افغانستان و مجاهدین اون حمله کرده و آنها را در برابر کفار سکولار جهانی تنها گذاشته و به کسانی چون عبدالله عزام نیز که تابع توطئه های اونها نبوده با برچسب مدافع مشرکین و مانع دعوت توحید یاد کرده اند؟[۱۰]

ما تا زمان تشکیل شورای اولی الامر جهانی و ارائه ی اجماع واحد اون در مسائل فقهی فردی و پاره ای از مسائل نظری فکری با هم یکی نخواهیم بود و «وحدت» نخواهیم داشت، اما در مسائل اجرائی حکومتی و اقتصادی و اجتماعی و نظامی و … بر یک اصل تمرکز داریم که امروزه بهش میگن امور حکومتی و سیاسی  یا «الجماعة» که ما به این شکل «اهل جماعت» شده ایم، که این جماعت و اهل آن شدن، مستقیماً به ایجاد عزت و قدرت برای مسلمین و نجات از گمراهی و فقر و زیر دست بودن منجر میشه که رسول الله صلی الله علیه وسلم برای امت از الله تعالی به عنوان ضمانت گرفته بود و الله هم پشتیبانی خودش را شامل این جماعت واحدی که از اجماع واحد این شورا و امت به وجود اومده می کنه.

در اینجا برای مسلمین عزت و قدرت و سروری هست و برای دشمنان ذلیلی و شکست. مُسَلَّمه که دشمنان سه گانه ی ما – کفار جهانی و مرتدین و منافقین محلی – چنین چیزی را نمی خوان، به همین دلیل به شیوه های مختلفی سعی دارن  مسلمین در چنین کانالی نیوفتن و «اهل جماعت» نشن.

مسلمین در این برهه از زمان نباید در فقه اسلامی، مسائل فقهی فردی، فکری و اجتهادی درون مذهبی را با مباحث فقهی کلان حکومتی و نهادهای مربوط به «الجماعة»- که با «دارالاسلام» و «اتحاد» و «وحدت» مسلمین سرو کار داشته و جامعه ی مسلمین حول محور این مباحث اداره میشه  را – با هم خلط کنن.

خلط کردن این دو بخش از فقه اسلامی مستقیما باعث سوء استفاده ی دشمنان اشغالگر خارجی و مرتدین و منافقین محلی میشه . دشمنان با بزرگ نمائی اختلافات فقهی کاملاً فردی و تاویلات و اجتهادات مختلف مذاهب اسلامی در این زمینه، با مشغول کردن مسلمین به همدیگه، و دامن زدن به مسائل تفرقه آفرین، مانع از پرداختن مسلمین به مسائل کلان حکومتی و اجتماعی وحدت آفرین شده اند و به این شکل با بازی دادن مسلمین و دلخوش کردن مسلمین به «اهل تفرق» بودن و دور نمون آنها از «اهل جماعت» شدن به اهداف خود رسیده اند.  

س۷: اما هم اکنون اخبار ضد و نقیضی از سوی گروههای مختلف علیه هم صادر میشود و بعدها متاسفانه متوجه می شویم که یکی از طرفین و یا حتی هر دو طرف اخبار دروغینی علیه هم نشر داده اند در این زمینه ها چه باید کرد؟

ج: من در مورد «اهل تفرق» و گروههای متفرقی که خارج از یکی از «۳ابزار» برتر و «الجماعة» هستن و «اهل جماعت» نشده اند چنانچه نتوانم اصلاح کنم طبق فرمایش رسول الله صلی الله علیه وسلم: «فَاعْتَزِلْ تِلكَ الفِرَقَ كُلَّهَا»[۱۱] کلاً از همه ی این فرقه ها و حزبها و گروهها کناره گیری می کنم.  در این زمینه هم سعی می کنم چیزی در مورد این گروهها نگم و همچنانکه دستم در کارهای اونها نیست زبانم هم نباشد، اما در مورد سایر برادران و خواهران «اهل جماعت» و هم مسیر با یکی از «۳ابزار» برتر و «الجماعة» چند روز پیش در مورد اهمیت و جایگاه اسلحه ی خبر گیری و خبر دهی گفتگوی مفصلی داشته ایم که نیاز به تکرار نمی بینم اما به صورت کلی با مثالی توضیحاتی میدهم:

در سوره ی نمل ما با داستان هُدهُد به عنوان یک عنصر خبر دهی مواجه میشیم که خبری را برای پیامبر الله، سلیمان میاره و میگه: أَحَطْتُ بِمَا لَمْ تُحِطْ بِهِ وَجِئْتُكَ مِنْ سَبَإٍ بِنَبَإٍ يَقِينٍ (نمل/۲۲) من بر چیزی آگاهی یافته‌ام، که تو از آن آگاه نیستی. من برای تو از سرزمین سبا یک خبر قطعی و مورد اعتماد آورده‌ام.

در اینجا هُدهُد نمیگه که شنیدم یا خوندم یا شایع شده بود، بلکه میگه: جِئْتُكَ مِنْ سَبَإٍ بِنَبَإٍ يَقِينٍ ، خبری قطعی و درست را برای تو آورده ام.

سلیمان علیه السلام فوراً این خبر را تائید و نشر و نقل نمی کنه، بلکه به هُدهُد میگه: سَنَنْظُرُ أَصَدَقْتَ أَمْ كُنْتَ مِنَ الْكَاذِبِينَ ( نمل/۲۷) تحقیق می‌کنیم تا ببینیم راست گفته‌ای یا از زمره دروغگویان بوده‌ای.‏

این آیات از ما می خواهند که قبل از پذیرش و یا بازنشر و نقل هر خبری، در مورد اون خبر تحقیق و بررسی بشه و در صحت و سقم آن یقین حاصل کرد. این امر برای سلیمان پیامبر الله که با وحی ارتباط داره برای ماها به عنوان یک الگو و مثال معرفی میشه؛ البته این سنت اسلام در طول تاریخ بوده است چنانچه پیامبر خاتم صلی الله علیه وسلم نیز می فرماید: كَفَى بِالْمَرْءِ كَذِباً أَنْ يُحَدِّثَ بِكُلِّ مَا سَمِعَ.[۱۲] برای فرد از دروغ؛ یا برای دروغگویی فرد همین کافی است که آنچه را می‌شنود (بدون تحقیق) برای دیگران بیان کند ️.

هم اکنون در برابر «مثلث دروغساز» ۱- کفار آشکار ۲-  منافقین یا کفار پنهان داخلی و دارودسته ی آنها ۳- مومنینی که بدون تحقیق اخبار تولید شده ی این دو را به سایرین منتقل می کنند و کارگران بی مزد شیطان شده اند)، تنها کانالهای رسمی خبر دهی و خبر گیری یکی از «۳ابزار» برتر یا «الجماعة» هستن که  شایستگی تائید یا رد بسیاری از اخبار تخصصی را دارن و باید جهت محافظت از دنیا و قیامت خود تنها بر این کانالها اعتماد کرد، حتی اگر با صدها سناریوی دروغین مثل سناریوی نعیم بن مسعود رضی الله عنه در جنگ سکولاریستها یا احزاب از سوی مجریان جنگ روانی حکومت اسلامی یا «الجماعة» در برابر اینهمه دشمن متحد طرف باشیم.  

س۸: در میان عده ای از برادران و خواهران ما بیماری غیبت و بدگوئی کردن از مخالفین زیاد شده وظیفه ی ما در برابر این بیماری چیست؟

ج: در مورد غیبت و جایگاه اون در شریعت همه آگاهیم پس این برادران و خواهران ما دفتر اعمال خودشونو هر جور که دوست داشته باشن پر می کنن،  فقط واسطه ها سعی نکنن پیک و پیام رسان شیطان بشن. ممکنه مسلمانی از مسلمانی غیبت کنه و تیری به سوی او پرتاب کنه و بهش نرسه شما اونو برندار و تو قلب برادر یا خواهر مسلمانت فرو نکن. شما که این سخن را منتقل می کنی اگه راست گفته باشی بهت میگن سخن چین و اگه دروغ گفته باشی بهت میگن فاسق. 

خود کنترلی در اینگونه موارد بهترین راهکاره . دیدین که تو مغازه ها و اماکنی نوشته شده “این مکان مجهز به دوربین مداربسته است” ؟ تاثیر این جمله برای عده ای بسیار بیشتر از آیه ی «أَ لَمْ يَعْلَمْ بِأَنَّ اللَّهَ يَري‏»(علق/۱۴) آیا نمیدانی که الله تو را میبیند؟!؛ اثر می گذارد.

به همین دلیل در کنار آموزشهای عقیدتی و فرهنگی باید در «الجماعة» قدرت بازدارنده ی دنیوی هم برای پاک نمودن این آلودگی از کانال شرعی اون جهت محافظ از آبروی افراد ایجاد کرد. چون: إن الله لَيَزَعُ بالسلطان ما لا يَزَعُ بالقرآن.[۱۳]

س۹: ما در میان گروههای مسلح سوری مثل جیش علوش، فیلق الرحمن، أحرار الشام، جيش الحرّ و جبهة الجولاني و گروه زنگی و سایرین جرایم زیادی را دیده ایم مثل جنایات هماهنگ زهران علوش بعد از همکاری با جولانی در منطقه غوطه… کشتن رسمی و غیر رسمی و توطئه آمیز مهاجرین  و  حتی تجاوز به نوامیس اهل سنت بخصوص مهاجرین که افرادی چون محیسنی هم به آن اقرار کردند و غیره  که همه دال بر رسوایی و مزدور بودن و دست نشانده بودن این دشمنان اهل سنت دارد. شما فعالیت این گروهها را چگونه می بینید؟

 ج: من قبلا پیامی برای این گروههای مسلح شام  جهت اصلاح فرستاده ام و چون تنها جهاد از طریق امتی واحد و صفی واحد و جماعتی واحد که الله تعالی اونها را دوست داره: إِنَّ اللَّهَ يُحِبُّ الَّذينَ يُقاتِلونَ في سَبيلِهِ صَفًّا كَأَنَّهُم بُنيانٌ مَرصوصٌ، صحیح می دونم و این هم تنها از کانال یکی از «۳ابزار» برتر و «الجماعة» انجام میشه و بر این باورم جولانی به عنوان بزرگ اینها ابزار دست جبهه ی آمریکا و ناتو است، و در کل، حرکت جمعی این گروهها در نهایت به قدرت گیری آمریکا و کفار محارب غربی و صهیونیستها در سوریه و جایگزین شدن حاکمیتی دست نشانده ی سکولار و تولید صهیونیست عرب دیگری در سوریه ختم میشه، به همین دلیل در مورد گروههای متفرق با اهداف و اربابان متفرق صحبتی برای گفتن ندارم . اگه بعد از روشنگری قدرتی عملی و ظاهری برای اصلاح ندارم همچنانکه الحمد لله دستم در اعمال اونها نیست تمایل ندارم زبانم هم در اعمال اونها شریک باشه.

س۱۰: با این وجود در میان مسلمین گروههای مسلح زیادی وجود دارند که دستشان به خون همدیگر آلوده شده، در کل خون مسلمان چه جایگاهی دارد و موقف شما در برابر این خونهای هدر رفته چه بوده؟

ج: زمانی که شخص مسلمانه و در دایره ی اسلام باقی مونده و حتی به درجه ی مومنین نیز نرسیده باز دارای حقوقیه که الله تعالی بهش داده و مذهب و تفسیر خاصش از اسلام باعث از بین رفتن این حقوق نمیشه . رسول الله صلی الله علیه وسلم می فرماید :لاَ تَحَاسَدُوا وَلاَ تَنَاجَشُوا وَلاَ تَبَاغَضُوا وَلاَ تَدَابَرُوا وَلاَ یَبِعْ بَعْضُکُمْ عَلَى بَیْعِ بَعْضٍ وَکُونُوا عِبَادَ اللَّهِ إِخْوَانًا الْمُسْلِمُ أَخُو الْمُسْلِمِ لاَ یَظْلِمُهُ وَلاَ یَخْذُلُهُ وَلاَ یَحْقِرُهُ التَّقْوَى هَاهُنَا وَیُشِیرُ إِلَى صَدْرِهِ ثَلاَثَ مَرَّاتٍ بِحَسْبِ امْرِئٍ مِنْ الشَّرِّ أَنْ یَحْقِرَ أَخَاهُ الْمُسْلِمَ کُلُّ الْمُسْلِمِ عَلَى الْمُسْلِمِ حَرَامٌ دَمُهُ وَمَالُهُ وَعِرْضُهُ.

«شما مسلمانان به یکدیگر حسد نورزید، به زیان یکدیگر سازش نکنید و به یکدیگر بغض و کینه نورزید و به همدیگر پشت نکنید و هیچ یک از شما بر فروش دیگری نفروشد (بر سر معامله یکدیگر، معامله نکنید)، بندگان الله و برادران همدیگر باشید. مسلمان برادر مسلمان است، به برادر خود ستم نمى‌کند، دست از یاری و کمک او نمى‌کشد، او را تکذیب نمى‌کند، او را خوار و ذلیل نمى‌شمارد، این تقوا و پرهیزکاری است ـ و سه بار به سینه اش اشاره فرمود ـ برای انسان همین کافی است که برادر مسلمان خویش را حقیر و کوچک شمارد، خون و مال و شرف و ناموس هر مسلمان بر مسلمان دیگر حرام است».[۱۴]

این سفارشات چند گانه مال هم مذهبی های شما یا حزب و گروه شما نیست، مال مسلمینه؛ و مسلمین هم یعنی تمام فرق و مذاهب اسلامی که در دایره ی اسلام هستن.

رسول الله صلی الله علیه وسلم در روز قربانی فرمود: «يا أيُّها الناسُ أيُّ يومٍ هذا؟» قالوا: يومٌ حَرامٌ، قال: «فأيُّ بلدٍ هذا؟». قالوا: بلدٌ حَرامٌ، قال: «فأيُّ شهرٍ هذا؟». قالوا: شهرٌ حَرامٌ، قال: «فإنَّ دماءَكم وأموالَكم وأعراضَكم عليكم حرامٌ، كحُرمةِ يومِكم هذا، في بلدِكم هذا، في شهرِكم هذا. فأعادَها مِرارًا، ثم رفَع رأسَه فقال: اللهمَّ هل بلَّغتُ؟، اللهمَّ هل بلَّغتُ؟»[۱۵]

حتی رسول الله صلی الله علیه وسلم می فرماید: “لَوْ أَنَّ أَهْلَ السَّمَاءِ وَأَهْلَ الْأَرْضِ اشْتَرَكُوا فِي دَمِ مُؤْمِنٍ لَأَكَبَّهُمْ اللهُ فِي النَّارِ” [۱۶]اگر اهل آسمان و زمین در کشتن مؤمنی اشتراک کنند؛ الله جل جلاله همه را سرنگون در آتش دوزخ می اندازد.

اهل آسمان چه کسانی هستند؟ ملائکه هستن اما تعداد اونها چند تاست؟ تنها الله می داند، اما اگر اهل آسمان و اهل زمین در قتل یک مومن شراکت داشته باشند، نه اینکه مستقیما در اون دست داشته باشند، بلکه تنها با لفظ یا قلب یا هر چیز دیگری در این قتل اشتراک کنن مشمول چنین عاقبت شومی میشن .  آیا بیچاره گانی که پای ماهواره های مثلث دروغساز نشسته و یا از طریق فضای مجازی با قلب یا زبان در کشتار مومنین همراه کفار سکولار جهانی و مرتدین محلی و گروه منافقین (سکولار زده ها) ی بومی مشارکت می کنن و به چنین جنایتی راضی هستن بیدار نمیشن؟ بدون شک (جرم وگناه) کشتن یک مسلمان در نزد الله متعالی بزرگ تر است از نابودی تمام دنیا.

 رسول الله صلی الله علیه وسلم می فرماید: « وَالَّذِي نَفْسِي بِيَدِهِ لَزَوَالُ الدُّنْيَا أَهْوَنُ عَلَى اللهِ مِنْ قَتْلِ رَجُلٍ مُسْلِمٍ» (بِغَيْرِ حَقٍّ) [۱۷] به این شکل رسول الله صلی الله علیه وسلم قسم می خورد که «وَالَّذِي نَفْسِي بِيَدِهِ » قسم با آن ذاتیکه جان من در دست اوست «لَزَوَالُ الدُّنْيَا» نابودی و از بین رفتن تمام دنیا «أَهْوَنُ عَلَى اللهِ مِنْ قَتْلِ رَجُلٍ مُسْلِمٍ بغير حق» بر الله آسانتر است از کشتن مومنی به ناحق .

در این موردِ مشخصِ ریخته شدنِ به ناحقِ خون مسلمین، عبدالله بن عمر میگه: « إِنَّ مِنْ وَرَطَاتِ الأُمُورِ، الَّتِي لاَ مَخْرَجَ لِمَنْ أَوْقَعَ نَفْسَهُ فِيهَا، سَفْكَ الدَّمِ الحَرَامِ بِغَيْرِ حِلِّهِ »[۱۸]. از ورطـــه های نابـــودی انـسان که هیچ راه نجاتی از آن نیست ریختن بدون دلیل خون شخصیه که باید بهش احترام گذاشت و خونش را نریخت .

به همین دلیل جهت پیشگیری از افتادن در چنین جرمی رسول الله صلی الله علیه وسلم می فرماید: «لاَ يُشِيرُ أَحَدُكُمْ عَلَى أَخِيهِ بِالسِّلاَحِ، فَإِنَّهُ لاَ يَدْرِي، لَعَلَّ الشَّيْطَانَ يَنْزِعُ فِي يَدِهِ، فَيَقَعُ فِي حُفْرَةٍ مِنَ النَّارِ»[۱۹] «هيچ يک از شما با اسلحه بسوي برادر مسلمانش اشاره نکند. زيرا شما نمي دانيد شايد شيطان، باعث شود تا به او ضربه اي وارد گردد. و در نتيجه، شما در چاله اي از جهنم بيفتيد».

و می فرماید: «سباب المسلمِ فسوقٌ، وقتالُه كفرٌ»[۲۰] یا رسول الله صلى الله عليه وسلم باز در جای دیگری می فرماید: «لَنْ يَزَالَ الْمُؤْمِنُ فِي فُسْحَةٍ مِنْ دِينِهِ، مَا لَمْ يُصِبْ دَمًا حَرَامًا» [۲۱] انسان مومن تا زمانی در دینش از گشایش -و توفیق انجام عمل صالح- برخوردار است که خون حرام نریزد-و فردی را به ناحق نکشد.

اینها و دهها مورد دیگه در قرآن و سنت صحیح راهکارهائی جهت پیشگیریه و چنانچه رسول الله صلی الله علیه وسلم می فرماید: لَا يَحِلُّ دَمُ مُسْلِمٍ إِلَّا بِإِحْدَى ثَلَاثٍ: النَّفْسُ بِالنَّفْسِ، وَالثَّيِّبُ الزَّانِي، وَالتَّارِكُ لِدِينِهِ الْمُفَارِقُ لِلْجَمَاعَةِ[۲۲] «حلال نیست کشتن مسلمانی مگر به یکی از سه کار: در صورتی که در برابر دیگری قصاص شود، در حالتی که شخص محصن «مرد زن دیده یا زن شوهر دیده» مرتکب زنا شده باشد و در شرایطی که شخص ( کل یا بخشی از مفاهم ۴ گانه ی) دین را ترک کرده و از «الجماعة» فاصله گرفته و جدا شده باشد».

حالا گروههائی را دیده ایم که اشخاصی از سراسر دنیا جهت جهاد و کمک به اونها هجرت کرده و به اونها پناه آورده اند اما غدارانه مورد معامله قرار گرفته یا ترور شده اند رسول الله صلی الله علیه وسلم می فرماید: إِذَا اطْمَأَنَّ الرَّجُلُ إِلَى الرَّجُلِ، ثُمَّ قَتَلَهُ بَعْدَمَا اطْمَأَنَّ إِلَيْهِ رُفِعَ لِوَاءُ غَدْرٍ لَهُ يَوْمَ الْقِيَامَةِ .[۲۳]

نکته ی خیلی مهمی که عده ای از برادران به اون توجه نمی کنن اینه که می دونن که یکی از ثمرات و نتایج تفرق و چند دسته بودن در نهایت منتهی به جنگ داخلی و غدر و خیانت و آلوده شدن دستشان به خود مسلمین میشه . الله تعالی زمانی که شخص به چنین درجه ای از جرم و گناهکاری می رسه و اسباب چنین عذابی میشه، بزرگی این عذاب را با زلزله و طوفانهای آسمانی مقایسه می کنه و می فرماید:  قُلْ هُوَ الْقَادِرُ عَلَى أَن یَبْعَثَ عَلَیْکُمْ عَذَاباً مِّن فَوْقِکُمْ أَوْ مِن تَحْتِ أَرْجُلِکُمْ أَوْ یَلْبِسَکُمْ شِیَعاً وَیُذِیقَ بَعْضَکُم بَأْسَ بَعْضٍ انظُرْ کَیْفَ نُصَرِّفُ الآیَاتِ لَعَلَّهُمْ یَفْقَهُونَ ‏(انعام /۶۵) بگو : الله می‌تواند که عذاب بزرگی از بالای سرتان و یا از زیر پاهایتان بر شما بگمارد و یا این که کار را بر شما به هم آمیزد (و در نتیجه حقیقت امر بر شما مشتبه شود) و دسته‌دسته و پراکنده گردید (و جنگها در میانتان برپا گرداند) و برخی از شما را به جان برخی دیگر اندازد و گرفتار همدیگر سازد . نگاه کن که چگونه آیات را بیان و روشن می‌گردانیم تا بلکه بفهمند .‏

در اینگونه موارده که رسول الله صلی الله علیه وسلم می فرمایند: « إِذَا الْتَقَى الْمُسْلِمَانِ بِسَیْفَیْهِمَا فَالْقَاتِلُ وَالْمَقْتُولُ فِی النَّارِ فَقُلْتُ یَا رَسُولَ اللَّهِ هَذَا الْقَاتِلُ فَمَا بَالُ الْمَقْتُولِ قَالَ إِنَّهُ کَانَ حَرِیصًا عَلَى قَتْلِ صَاحِبِهِ» [۲۴] هنگامی که دو نفر مسلمان با شمشیر خود رو در روى یکدیگر قرار میگیرند، هر دو جهنمی می شوند. راوی میگوید: من گفتم: ای فرستادهء الله! جهنمی بودن قاتل معلوم است، اما مقتول چرا به جهنم می رود؟ رسول الله صلی الله علیه وسلم فرمودند: او هم حریص بوده تا طرف مقابلش را به قتل برساند.

در این صورت آیا اینها شهید هستن یا … پناه بر الله. شخص از صدها و بلکه هزاران کیلومتر آنطرفتر به میل خودش و آگاهانه برای جهاد و امر خیری می آید اما در چنین مهلکه و مصیبتی می افته و خودش را اسباب چنین عذابی می کنه. الله تعالی طبق نیتشان با اونها معامله کنه نه طبق اعمالی که انجام میدن.

در تمام گروههای متفرقی که دیده ایم به بهانه های بسیار بچه گانه و مصلحت تراشی های غیر شرعی همگی به قتل برادر مسلمان خود حریص هستن، و حتی اگه در فضائی شرعی و بی طرف با بسیاری از این طرفهای درگیر صحبت میشه از نظر شرعی – نه توجیهات نفسانی- اصلا نمی دونن برای چه میکشن یا کشته میشن؟ و تموم تصورات اونها غیر شرعیه. رسول الله صلی الله علیه وسلم در مورد چنین مصیبتی که این افراد در آن افتاده اند می فرماید: و الَّذي نَفسِي بيدِهِ، ليَأتِيَنَّ علَى النَّاسِ زمانٌ لا يَدرِي القاتِلُ في أيِّ شيءٍ قَتَلَ، و لا يَدرِي المقتولُ في أيِّ شيءٍ قُتِلَ.[۲۵] سوگند به کسی كه جانم در دست او است، زمانی بر مردم می آید كه قاتل نمی داند چرا می کشد و مقتول نمی داند چرا كشته می شود.

اما اولین چیزی که در روز قیامت از اون پرسیده میشه خونه چنانچه رسول الله  صلى الله عليه وسلم می فرماید: « أوَّلُ ما يُقْضَى بيْنَ النَّاسِ يَومَ القِيامَةِ في الدِّماءِ » [۲۶] یا « بالدماء»[۲۷]

درجه ی زشتی و جرم قتل به ناحق مومنین به گونه ایه که رسول الله صلی الله علیه وسلم می فرماید: “كُلُّ ذَنْبٍ عَسَى اللهُ أَنْ يَغْفِرَهُ، إِلَّا مَنْ مَاتَ مُشْرِكًا، أَوْ مُؤْمِنٌ قَتَلَ مُؤْمِنًا مُتَعَمِّدًا” [۲۸] امید است الله هر گناهی را ببخشد مگر فردی که سکولار (مشرک) از دنیا رفته و یا مومنی که مومن دیگر را عمدا به قتل برساند. یعنی شخصی که مومنی را به ناحق میکشه جرمش مثل جرم شخص به هلاکت رفته ی مشرک و سکولاری می مونه که هرگز بخشیده نمیشه. پناه بر الله. شخص سکولار برای همیشه در آتش جهنم می ماند و شخص مسلمانی که به ناحق دچار قتل مومنی شده به اندازه ای که الله مقرر کرده در جهنم می ماند و بعد باذن الله وارد بهشت می شود.

بیچاره گانی که خون حرامی را می ریزند در نهایت باید خود را برای پرداخت بهای این خونی که ریخته اند در دنیا و قیامت آماده کنند، چون در این زمینه، با توبه، گناه و حق الناس بزرگی که پایمال کرده اند پاک و ادا نمیشه و رسول الله صلی الله علیه وسلم می فرماید: « أبى اللهُ أن يجعلَ لقاتلِ المؤمنِ توبةً »[۲۹]. یا می فرماید: « خمسٌ ليسَ لهنَّ كفَّارةٌ : الشِّركُ باللهِ ، وقتلُ النَّفسِ بغيرِ حقٍّ ، وبَهْتُ مُؤمنٍ ، والفرارُ من الزَّحفِ ، ويمينٌ صابرةٌ يقتَطعُ بها مالًا بغيرِ حقٍّ »[۳۰] پنج گناهست که کفاره ای ندارند (تا محو شوند)، شریک قرار دادن برای الله و کشتن افراد بناحق و بهتان زدن به مؤمن و فرار از جنگ و قسم ناحق که به وسیله آن مال دیگران را ببرند.

این اشخاص باید تا می تونن بعد از توبه کار نیک انجام بدن که بهائی برای پرداخت بدهی خود داشته باشن، مثل شهید شدن که در زمان فرض عین شدن جهاد، شهادت تمام گناهان را می شوید: چنانچه رسول الله صلی الله علیه وسلم می فرماید:«يَضْحَكُ اللَّهُ لِرَجُلَيْنِ يَقْتُلُ أَحَدُهُمَا الآخَرَ، كِلاَهُمَا يَدْخُلُ الْجَنَّةَ». قَالُوا: كَيْفَ يَا رَسُولَ اللَّهِ؟ قَالَ: «يُقْتَلُ هَذَا فَيَلِجُ الْجَنَّةَ، ثُمَّ يَتُوبُ اللَّهُ عَلَى الآخَرِ فَيَهْدِيهِ إِلَى الإِسْلاَمِ، ثُمَّ يُجَاهِدُ فِي سَبِيلِ اللَّهِ فَيُسْتَشْهَدُ». (مسلم/۱۸٩۰) «الله متعال به دو نفری که یکی دیگری را به قتل می‌رساند و هردو وارد بهشت می‌شوند، می‌خندد». مردم پرسیدند: چگونه ‌یا رسول الله؟ فرمود: «کسی که به قتل می‌رسد، وارد بهشت می‌شود. بعد از آن، الله متعال توبه‌ی قاتل را می‌پذیرد و او را به سوی اسلام هدایت می‌نماید؛ سپسس او در راه الله متعال جهاد می‌کند و به شهادت می‌رسد».

تمام این عواقب سوء قتل نفس شامل کسی هم میشه که خودش را میکشه . الله تعالی می فرماید: وَلَا تَقْتُلُوا أَنْفُسَكُمْ ان اللَّهَ كَانَ بِكُمْ رَحِيمًا (نساء/۲۹) و رسول الله صلی الله علیه وسلم می فرماید : «مَنْ قَتَلَ نَفْسَهُ بِشَيْءٍ عُذِّبَ بِهِ يَوْمَ الْقِيَامَةِ.»[۳۱] کسی که خود را به چیزی بکشد در روز قیامت به همان وسیله مورد عذاب الله قرار میگیرد.

نکته ی دیگری که لازمه بهش اشاره بشه ممانعت از کشتن به ناحق کفار اهل ذمه ست چنانچه رسول الله صلی الله علیه وسلم در این باره می فرماید:

  • مَنْ قَتلَ رجلًا من أهلِ الذِّمَّةِ لمْ يَجِدْ رِيحَ الجنةِ ، وإنَّ رِيحَها ليُوجدُ من مَسيرةِ سَبعينَ عامًا [۳۲]
  • من قتل مُعاهَدًا في غيرِ كُنهِه؛ حرَّم اللهُ عليه الجنةَ [۳۳]
  • من قتل مُعاهَدًا لم يَرَحْ رائحةَ الجنَّةِ، وإنَّ ريحَها توجدُ من مسيرةِ أربعين عامًا [۳۴]
  • مَنْ قَتلَ نفسًا مُعاهَدةً بغيرِ حِلِّها، حرَّمَ اللهُ عليه الجنةَ: أنْ يَشُمَّ رِيحَها [۳۵]

علاوه بر این حافظ ابن حجر در «فتح الباری» می نویسد: «قاضی ابن العربی گوید: نهی از قتل به ناحق چهارپایان و هشدار در آن در احادیث ثابت است؛ پس چگونه است قتل انسان؟! چگونه است قتل مسلمان؟! چگونه است قتل شخصِ متقی صالح؟!»[۳۶]

با این مقدمه ی کوتاه است که به این جمع بندی الله تعالی می رسیم که: أَنَّهُ مَنْ قَتَلَ نَفْسًا بِغَيْرِ نَفْسٍ أَوْ فَسَادٍ فِي الْأَرْضِ فَكَأَنَّمَا قَتَلَ النَّاسَ جَمِيعًا وَمَنْ أَحْيَاهَا فَكَأَنَّمَا أَحْيَا النَّاسَ جَمِيعًا  (مائده/۳۲)  بخاری میگه: ابن عباس در مورد «وَمَنْ أَحْيَاهَا» گفت: مَنْ حَرَّمَ قَتْلَهَا إِلَّا بِحَقٍّ، فَكَأَنَّمَا أَحْيَا النَّاسَ جَمِيعًا. کسی که کشتن نفس و شخص غیر از آنکه به حق باشد را حرام و ممنوع می کند مثل این است که تمام مردم را زنده کرده است .

ما با پیوستن به «الجماعة» ی تولید شده توسط «۳ابزار» برتر و لله الحمد و المنه با آنکه تمام فرق و مذاهب اسلامی را بر علیه کفار سکولار و اشغالگر خارجی و نوکران مسلحشان یاری داده ایم اما از چنین جرم و عذابی در امان مونده ایم؛ و حتی به ناحق به سمت هیچ اهل قبله ای انگشت نکشیده ایم و زبان باز نکرده ایم چه رسد به اشاره با چوب و سنگ و آهن و خدای ناکرده با اسلحه. ما با حرام و ممنوع کردن کشتن انسانهای بی گناه از تمام جرمهائی که این گروههای متفرق نسبت به همدیگه انجام داده و میدن اعلام برائت کرده و می کنیم.  اللهم إنَّا نبرأ إليك من كل محرش وفتان وشيطان يسعى الى إشعال الفتنة وسفك دماء المسلمين أو يتهاون بها…سواء ً كان في الشیعة أو السنة أو غيرها.

البته ما غیر از برائت و دوری از این بازی جنایت کارانه ی اهل تفرق سعی می کنیم از کانال شورای اولی الامر یکی از «۳ابزار» برتر بین این گروههای متفرقی که به جان هم افتاده اند اصلاحگری کنیم  چنانچه الله تعالی می فرماید: وَإِنْ طَائِفَتَانِ مِنَ الْمُؤْمِنِینَ اقْتَتَلُوا فَأَصْلِحُوا بَیْنَهُمَا ۖ فَإِنْ بَغَتْ إِحْدَاهُمَا عَلَى الْأُخْرَىٰ فَقَاتِلُوا الَّتِی تَبْغِی حَتَّىٰ تَفِیءَ إِلَىٰ أَمْرِ اللَّهِ ۚ فَإِنْ فَاءَتْ فَأَصْلِحُوا بَیْنَهُمَا بِالْعَدْلِ وَأَقْسِطُوا ۖ إِنَّ اللَّهَ یُحِبُّ الْمُقْسِطِینَ (الحجرات/٩) و هرگاه دو گروه از مؤمنان بایکدیگر نزاع و درگیری کردند در بین آنها صلح و آشتی ایجاد کنید اما اگر یکی از طرفین حاضر به سازش نشدند و بر طرف دیگر ظلم و تعدی نمودند با گروه متجاوز بجنگید تا اینکه به فرمان الله بازگردد و در صورتیکه از ظلم و تعدی بازگشت در بین آنها با عدالت، ایجاد صلح و سازش کنید و همواره عدالت پیشه کنید و بدانید که قطعا الله عدالت پیشگان را دوست می دارد.

س۱۱: آیا گروههای مختلف و متفرق که به این دستورات اهمیت نمی دهند دنیا آنها را فریب نداده است؟ شما در جاهائی گفتید که گروههائی در سوریه وجود داشته یا دارند که آنها به جای الله تعالی بر غیر الله توکل کرده اند ومزدورند و غیره …..

ج: دنیا تنها کسانی را فریب نمیده، که دارای صفات خاص خود باشند:

  • لِلَّذِینَ آمَنُوا(شوری/۳۶) کسانی است که ایمان آورده باشند (یعنی از دایره ی وسیع مسلمین خود را به دایره ی خاص مومنین ارتقاء داده باشند)
  • وَعَلَى رَبِّهِمْ یَتَوَکَّلُونَ ‏ (شوری/۳۶) ‏ و بر پروردگارشان توکّل کرده باشند ( یعنی به الله اعتماد داشته باشند)
  • وَالَّذِینَ یَجْتَنِبُونَ کَبَائِرَ الْإِثْمِ وَالْفَوَاحِشَ (شوری/۳۷) و کسانیند که از گناهان بزرگ ، و اعمال بسیار زشت و ناپسند می‌پرهیزند،
  • وَإِذَا مَا غَضِبُوا هُمْ یَغْفِرُونَ ‏(شوری/۳۷) و هنگامی که خشمناک می‌گردند می‌بخشند .‏
  • وَالَّذِینَ اسْتَجَابُوا لِرَبِّهِمْ  (شوری/۳۸) و کسانیند که دعوت پروردگارشان را پاسخ می‌گویند. (زمانی که اعتماد به الله به وجود می آید شخص «اطاعت» خودش را به الله می دهد و از قوانین و حکمهایش پیروی می کند)
  • وَأَقَامُوا الصَّلَاةَ (شوری/۳۸) و نماز را بر پا میدارند ،
  • وَأَمْرُهُمْ شُورَى بَیْنَهُمْ (شوری/۳۸)  و کارشان به شیوه رایزنی و بر پایه شورا و مشورت با یکدیگر است
  • وَمِمَّا رَزَقْنَاهُمْ یُنفِقُونَ ‏(شوری/۳۸)و از چیزهائی که بدیشان داده‌ایم (در کارهای خیر) صرف می‌کنند .‏
  •  وَالَّذِینَ إِذَا أَصَابَهُمُ الْبَغْیُ هُمْ یَنتَصِرُونَ ‏ (شوری/۳۹) و کسانیند که اگر سرکشی و بغی و ظلمی به ایشان شد، همدیگر را یاری می‌دهند.‏

با آنچه که ما در امثال شهر های باب و باغوز و غیره دیدیم بنده بر این باورم که بسیاری از این گروههای مشخص رنگارنگ به جای الله تعالی بر کفار سکولار جهانی و یکی از طاغوتهای محلی و دست نشانده توکل کرده اند و سرنوشت خودشونو به اینها سپرده اند به همین دلیل است که می بینیم آشکارا :

  • دچار کبائری چون قتل نفس می شوند که نزد الله تعالی  ویرانی دنیا اهونتر از قتل نفس مسلمان بی گناه است . اینها به راحتی برادران ما را که هیچ کسی در دنیا حاضر به دفاع از آنها نیست به قتل می رسانند. براداران وخواهرانی را به قتل می رسانند که خانواده های آنها نیز از ترس طواغیت از آنها برائت کرده اند و… حسبنا الله و نعم الوکیل .
  • کمتر دیده شده که خشم خود را بر برادران خود فرو ببرند در حالی که در برابر کفار سکولار جهانی و طاغوتهای محلی ذلیل و فرمانبردار هستند؛ کفار و طاغوتهائی که روزانه مسلمین را در افغانستان و سومالی و پاکستان و یمن و غرب اسلامی و غیره قتل عام می کنند و…
  • الله تعالی اینها را به تشکیل شورای اولی الامر و امت واحد و جماعت واحد و وحدت و ملحق شدن به دارالاسلام و الجماعة دعوت کرده اما اینها به این دعوت مهم پاسخ منفی داده و مسیر فرقه بازی و حزب سازی و تفرق و سستی و فشل و سستی و ذلت و شکست را در پیش گرفته اند .
  • با آنکه ممکنه عده ای از آنها نماز را زبانی بخوانند اما مفاد و مفاهیم آن را بر پا نمی دارند و نماز را در واقع اقامه نمی کنند که بعد از آنهمه تعهد و دعا و…  پیام نهائی آن السلام علینا و علی عبادالله الصالحین و السلام علیکم و رحمه الله است.
  • در سبک حکومت محلی آنها نیز شورای اوالی الامر و مشورت اسلامی با تمام مسلمین جایگاهی ندارد، بلکه عقلیت استبدادی فرعونی بر آنها استوار است و همین عقلیت را بر دیگران تحمیل می کنن که قاعده ی این عقلانیت میگه :

قَالَ فِرْعَوْنُ مَا أُرِیکُمْ إِلَّا مَا أَرَى وَمَا أَهْدِیکُمْ إِلَّا سَبِیلَ الرَّشَادِ ‏(غافر/۲۹) فرعون گفت : من جز آنچه صلاح دیده‌ام و پیشنهاد کرده‌ام صلاح نمی‌بینم و به شما پیشنهاد نمی‌کنم، و من جز به راه هدایت و منتهی به سعادت ، شما را رهنمود نمی‌کنم .

اما قاعده ی مورد پسند نزد الله تعالی میگه :

  • وَأَمْرُهُمْ شُورَى بَیْنَهُمْ (شوری/۳۸) و کارشان به شیوه شورا و بر پایه مشورت با یکدیگر است . این یکی از ابزارهای مهم کسب بهشته که باید در پیوستن و صحیح انجام دادن آن با هم مسابقه داد . وَفِی ذَلِکَ فَلْیَتَنَافَسِ الْمُتَنَافِسُونَ ‏(مطففین/۲۶) مسابقه‌دهندگان باید برای به دست آوردن این (نعمتهای بهشت) با همدیگر مسابقه بدهند و بر یکدیگر پیشی بگیرند؛ یعنی در  جاده  و مسیر «الصِّراطَ المُستَقِیمَ‌» مومن باید با سایر مومنین وارد مسابقه شود و تند رو باشد و از سایر مومنین هم جلو بزند. 

آن دسته از این رهبرانی که مسلمان مانده اند و نفوذی های تولید شده نیستند حداقل باید پیام رسول الله صلی الله علیه وسلم آنها را به هوش بیاورند و به خاطر هوای نفس و قلب از غدر به زیر دستان دست بکشند که می فرماید: «مَا مِنْ عَبْدٍ یَسْتَرْعِیهِ اللَّهُ رَعِیَّهً یَمُوتُ یَوْمَ یَمُوتُ غَاشًّا لِرَعِیَّتِهِ إِلَّا حَرَّمَ اللَّهُ عَلَیْهِ الْجَنَّهَ».[۳۷] هر بنده‌ای که الله تعالی سرپرستی را به او بسپارد و درحالی که در مورد زیر دستان دچار غش شود و در حالی که به آن‌ها خیانت کرده بمیرد، الله بهشت را بر او حرام می‌کند.

س۱۲: اما ما هم اکنون شاهد شوراهای مختلف احزاب و گروهای مختلف اسلامی هستیم کدامیک برای تمام مسلمین می تواند حجت باشد؟

ج: زمانی که از شورای اولی الامر مسلمین صحبت میشه یعنی متشکل از تمام مسلمین با تمام تفاسیر ومذاهب اسلامی که دارند و در نهایت اجماع واحدی را ارئه می دهند .

اگه این شورا متشکل از یکی از فرقه های نجدیت باشه میگیم شورای فلان فرقه، اگه متشکل از فلان فرقه ی شافعی یا حنفی و شیعه و غیره باشه میگم شورا ی فلان فرقه … و اجماع فلان فرقه و… نه شورای اوالامر تمام مسلمین و اجماع واحد مسلمین.  آنچه می تونه برای مسلمین حجت باشه شورای اولی الامر تابع یکی از «۳ابزار» برتره. شورائی که متشکل از تمام مسلمینیه که تحت مدیریت یکی از «۳ابزار» برتره که با اجماع واحدش از قدرت نظامی و اجرائی برخورداره و تصمیمات و حکمش را به مرحله ی اجراء در میاره و به این شیوه با «اجماع» واحدش در میان مومنین ساکن در «الجماعة»، جماعت واحدی را شکل میده و مدیریت می کنه و به پیش میبره.   

س۱۳: حتی شیعیان می توانند در این شورا شرکت داشته باشند؟

ج: زمانی که میگیم تمام مسلمین یعنی تمام مسلمین. ابن تیمیه که سلفیت نوع دوم را نمایندگی می کنه معتقد بود که اجماع امت جز با موافقت شیعیان دوزاده امامی منعقد نمیشه. یعنی اگه در مساله ای مشخص تمام مذاهب معروف به اهل سنت نظری داشته باشن و شیعه نظر دیگه ای داشته باشه در اینجا اجماع واحد تمام مسلمین صورت نگرفته بلکه تنها اجماع اهل سنت صورت گرفته.

س۱۴: شما در اینجا شورای اولی الامر را به عنوان مرجع معرفی می کنید و بسیاری از ملاها و شیوخ گروههای متفرق هم که اکثرا در زیر سایه ی طاغوتی لم داده اند با استناد به آیه ی«فَاسْأَلُواْ أَهْلَ الذِّکْرِ إِن کُنتُمْ لاَ تَعْلَمُونَ ‏» خودشان را به عنوان مرجع معرفی می کنند و چنین به مردم میگویند که خودشان اهل ذکر هستند و مردم باید در هر چیزی که نمی دانند به آنها مراجعه کنند .

ج: در مورد جایگاه اطاعت از « أُوْلِي الأَمْرِ مِنكُمْ » به اندازه ی کافی صحبت شده و نیازی به بازگوئی نمی بینیم اما در این مورد خاص لازم می دونم بگویم که یکی از بهترین راههای درک معانی قرآن، تفسیر قرآن با قرآنه . در این زمینه دونگرش وجود داره: یکی نگرشی مثل مجاهد که «أَهْلَ الذِّکْرِ» را به «أهل التوراة» و «أهل الكتاب» و مثل ابن عباس به صاحبان«التوراة والإنجيل» و «أهل الكتب الماضية» نام می برند. 

الله تعالی به رسول الله صلی الله علیه وسلم می فرماید:

  • وَلَقَدۡ بَوَّأۡنَا بَنِيٓ إِسۡرَٰٓءِيلَ مُبَوَّأَ صِدۡقٖ وَرَزَقۡنَٰهُم مِّنَ ٱلطَّيِّبَٰتِ (یونس/۹۳) [از آن به بعد] بنی‌اسرائیل را در جایگاه خوب و اقامتگاه دلپذیری منزل و مأوی دادیم و روزیهای پاکیزه‌ای را بدیشان عطا کردیم.
  • فَإِن کُنتَ فِی شَکٍّ مِّمَّا أَنزَلْنَا إِلَیْکَ فَاسْأَلِ الَّذِینَ یَقْرَؤُونَ الْکِتَابَ مِن قَبْلِکَ لَقَدْ جَاءکَ الْحَقُّ مِن رَّبِّکَ فَلاَ تَکُونَنَّ مِنَ الْمُمْتَرِینَ ‏(یونس/۹۴) اگر درباره چیزی که (از قصص موسی و فرعون و بنی‌اسرائیل) بر تو نازل شده است، در شکّ و تردید هستی، از کسانی سؤال کن که قبل از تو کتابهای آسمانی را می‌خوانده‌اند . بیگمان حق از سوی پروردگارت برای تو آمده است و از زمره متردّدان مباش .‏

مشرکین قریش برای بطلان نبوت رسول الله صلی الله علیه وسلم به بشر بودن او استدلال می‌کردند و اینکه او غذا می‌خورد و در بازارها راه می‌رود. الله تعالی می فرماید: وَمَآ أَرۡسَلۡنَا قَبۡلَكَ إِلَّا رِجَالٗا نُّوحِيٓ إِلَيۡهِمۡۖ فَسۡ‍َٔلُوٓاْ أَهۡلَ ٱلذِّكۡرِ إِن كُنتُمۡ لَا تَعۡلَمُونَ* وَمَا جَعَلۡنَٰهُمۡ جَسَدٗا لَّا يَأۡكُلُونَ ٱلطَّعَامَ وَمَا كَانُواْ خَٰلِدِينَ (انبیاء/۷-۸)پیش از تو (ای پیامبر) جز مردانی را برنینگیخته‌ایم که بدیشان وحی کرده‌ایم. از آشنایان به کتاب آسمانی بپرسید، اگر این را نمی‌دانید. ما پیامبران را به صورت جسدهایی که غذا نخورند، نیافریده‌ایم و عمر جاویدان هم نداشته‌اند.

یعنی اگر قبلاً نمی‌دانستید می‌توانید از اهل ذکر [کتاب] بپرسید تا آن‌ها به شما بگویند که آیا پیامبران بشر بوده‌اند یا نه؟

در این صورت سیاق آیه بر این امر دلالت دارد که مقصود از اهل ذکر، اهل کتابه.

پس عبارت «فَسۡ‍َٔلُوٓاْ أَهۡلَ ٱلذِّكۡرِ» معادل «فَسۡ‍َٔلِ ٱلَّذِينَ يَقۡرَءُونَ ٱلۡكِتَٰبَ مِن قَبۡلِكَۚ» میشه و عبارت« إِن كُنتُمۡ لَا تَعۡلَمُونَ» معادل «فَإِن كُنتَ فِي شَكّٖ مِّمَّآ أَنزَلۡنَآ إِلَيۡكَ» میشه.

البته در جاهائی هم الذِّكْر به تنهائی اومده منظور کتاب قرآنه چنانچه الله تعالی می فرماید: إِنَّا نَحْنُ نَزَّلْنَا الذِّكْرَ وَإِنَّا لَهُ لَحَافِظُونَ (حجر/۹) یا می فرماید: إِنَّ الَّذِينَ كَفَرُوا بِالذِّكْرِ لَمَّا جَاءَهُمْ ۖ وَإِنَّهُ لَكِتَابٌ عَزِيزٌ (فصلت/۴۱) در این معنی کسانی که خود را اهل ذکر می نامند مثل اینه که خود را اهل جهاد یا ذکات یا حج یا صدقه یا نماز و غیره بنامند . البته هر شخصی که فریضه ای انجام داد و با انجام این فریضه لقبی برای خود بسازد در صدر اسلام سابقه ای نداشته، با این وجود میشه تا زمان رسیدن آگاهیهای لازم به مسلمین از کنار این القاب هم به سادگی گذشت اما اینکه خودشان را مشمول مخاطبین «فَاسْأَلُواْ أَهْلَ الذِّکْرِ إِن کُنتُمْ لاَ تَعْلَمُونَ ‏» بدانند کار درستی نمی تونه باشه.

س۱۵: درخواست شما  از رهبران گروههای مسلحی که به صورت متفرق در حال فعالیتند چیست؟

ج: رسول الله صلی الله علیه وسلم می فرماید: «مَنْ سَأَلَ بِاللَّهِ فَأَعْطُوهُ »[۳۸] هرکس به خاطر الله چیزی (شرعی) خواست؛ به او بدهید. و باز می فرماید : «أَلَا أُخْبِرُكُمْ بِشَرِّ النَّاسِ : رَجُلٌ يُسْأَلُ بِاللَّهِ وَلَا يُعْطِي بِهِ»[۳۹]

من با رهبران متفرق گروههای اسلامی شروع می کنم، چون اینها بزرگان جماعت و گروه خود هستن «وَلَيسَ كَريمُ القَومِ مَن يَحمِلُ الحِقدا» از شماها می خواهم باللَّه الَّذِي لَا إِلَهَ إِلَّا هُوَ عَالِمُ الْغَيْبِ وَالشَّهَادَة ، فَاطِرِ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ: که به مفاهیم و بنیانهای اساسی وحدت بخش اسلامی و الجماعة تولید شده توسط یکی از «۳ابزار » برتربرگردید، به هوش بیایید و دست از لجبازی و کینه ی نابجا و کنار زدن عدالت و انصارف و دست از شرک تفرق و فرقه و گروه و حزب سازی و حزب بازی بکشید و به دنیا و قیامت خود و اطرافیانتان با نگاهی اسلامی و فرافرقه ای نگاه کنید.

به این نسل جهادی که به آینده ای روشن در دنیا و قیامت دل خوش کرده اند رحم کنید، در این سالهای گذشته ما تجربیات ارزشمندی را به دست آورده ایم و مجاهدین در طول این چند قرن گذشته و دهه های گذشته ارثیه ی عظیمی را به دست ما سپرده اند، از این ارثیه محافظت کنید، با پیوستن به یکی از «۳ابزار» برتر و «الجماعة» صفهایمان را یکی کنید، سخنانمان را یکی کنید، مشعلهای هدایت و چراغهای روشنگر و الگوهائی برای دوستی و برادری باشید؛ خود و اطرافیانتان را روسیاهان قیامت و تاریخ مسلمین و مایه ی تمسخر دشمنان و شرمساری اهل جهاد و شریعت گرایان قرار ندهید.

س۱۶: سوالی که ذهن خیلی از مسلمین را به خود مشغول کرده این است که چگونه است که هم مسیران شما هم در یاری به دولة فعالیت داشته اند و هم در میان القاعدة و هم طالبان و هم ایران حضور آزادانه داشته و دارند؟

ج: هم مسیری و پیمان انواع مختلفی داره ما بر اساس جهاد فی سبیل الله و قتال با کفار سکولار و محارب جهانی و بخصوص قتال با آمریکا به عنوان «سرافعی» و شرکاء و مزدوران آشکار و واضح آمریکا و پرهیز از جنگهای انحرافی و داخلی، در هر سرزمینی اگه «۳ابزار» برتر قدرت مدیریتی نداشته باشه از روی ناچاری و بالاجبار و با پیروی از اسلوب و سنت حسنه ی ابوبصیر الکوردی رضی الله عنه با یکی از «۳ابزار» موازی همکاری داشته ایم.

ما در جنگ با کفار مشرک (سکولار) محارب و اشغالگر جهانی و مرتدین داخلی و زیر پرچم یکی از «۳ابزار»برتر که قدرتی مستقل است با کفار نصرانی و سایر کفاری که با دشمن اصلی و «سرافعی» زمان دشمن باشند نیز هم جبهه ای خواهیم شد اگر نیاز باشد؛ ما از دشمن شناسی و درجه بندی شرعی واضح و روشنی برخورداریم و بر همان اساس عمل می کنیم.

س ۱۷ : در داخل ایران به عنوان حکومت بدیل اضطراری اسلامی مادر چه ؟

ج: ما در دارالاسلام ایران یک شهروند عادی فرافرقه ای و فراحزبی و همچون یک جریان در کنار تمام مسلمین در برابر پیروان دین سکولاریسم و احزاب مختلف آن هستیم. در جنگ مسلحانه با دارالکفر آمریکا – سرافعی و قریش سکولار زمان – و مزدوران محلی اش نیز، دارالاسلام ایران غیر از ادای وظایف شهروندی همچون سایر شهروندان، اصلاً به ما نیاز نداشته و درخواستی هم از ما نکرده، و برادران ما نیز جهاد مسلحانه ی خود را بر مرزهای خارج از دارالاسلام ایران متمرکز کرده اند. 

س۱۸: اما از فعالیتهای شما ایران یکی از طرفهائی است که بیشترین سود را برده است؟

ج: بله، و این طبیعیه که تمام اهل قبله و حتی کفار اهل کتاب و شبه اهل کتاب از فعالیتهای ما در برابر کفار مشرک یا سکولار که دشمن مشترک همه ست سود ببرند. درواقع جنگ هر یک از ما با مشرکین یا سکولاریستها که دشمن مشترک و شماره یک تمام شریعتهای آسمانی هستند به نسبتهائی سودش به همه می رسد.

س۱۹: در جنگ میان دولة با طالبان شما در کجا ایستاده اید؟

در موضع اصلاحگر و اگه نتوانیم اصلاح کنیم از این جنگ داخلی دوری می کنیم، چون یکی از شروط همکاری ما با این دسته از اهل قبله پرهیز از جنگهای انحرافی و داخلی و تمرکز بر دشمنان اصلی و قریش سکولار زمان و سرافعی، دارالکفر محارب آمریکا و متحدین اونه که کافر محارب صائل ما در این سرزمینهاست و بخشهای وسیعی از سرزمینهای ما را اشغال کردن. 

زمانی که اهل قبله با تمام گرایشاتی که دارند و حتی کفار موجود در سرزمینهای اسلامی در حال جنگ با کفار محارب و اشغالگر خارجی هستند باید بر این دشمن صائل و شماره یک تمرکز کرد و باز کردن هر گونه جنگ انحرافی، به هر بهانه ای که باشد، در «ظاهر» هم جبهه ای شدن با کفار محارب خارجی محسوب می شود حالا «نیت» این افراد چه هست ربطی به ما ندارد و به الله و قیامت خودشان ربط دارد.

س۲۰: شما با جوامع مختلف با مذاهب مختلف اسلامی برخورد داشته اید که در پاره ای موارد قوانین عملی مختلفی دارند که با بسیاری از اندیشه های شما مخالف است، در این زمینه ها چکار می کنید؟

ج: بدون شک تمام جوامع بشری و سیستمها از یک خانواده بگیر تا حزبها و حکومتها برای اداره ی امور داخلی خود از یک قانون منسجم پیروی می کنند، و جامعه ای مستقل و قدرتمند وجود نداشته و نخواهد داشت که در کنار قوانین اجرائیش شخص یا اشخاصی اعمالی خلاف این قوانین انجام دهند و مجازات نشن. چون از نگاه این جوامع چنین اشخاصی مجرمند. 

داشتن «عقاید و آراء مختلف» تضادی با «قانون واحد» نداره، شخص می تونه یک کافر اهل ذمه باشه و عقاید خودش و خودمختاری داخلی خودش را داشته باشه اما در کنار این تابع آن دسته از قوانینی باشه که حاکمیت اسلامی براش تعیین کرده . شخص مسلمان هم می تونه دارای اندیشه های مختلف اسلامی و مختصات خاص مذهبی خودش باشه و در عین حال در امور عملی و ظاهری تابع قانون واحد جامعه ی اسلامی و «الجماعة» باشه و با این قانون واحد اسلامی که از اجماع شورای اولی الامر ناشی شده همچون یک دستور شرعی معامله کنه.

البته غیر از مسائل فکری پاره ای از امور عملی فردی و حتی درونگروهی هم هستن که ما می تونیم طبق همان قانون واحد جامعه بهشون عمل کنیم، اما در قوانین عملی که از این دایره ی فردی و گروهی خارج میشن باید تابع اون قوانین عملی واحد جامعه و «الجماعة» شد. ما می تونیم در اینجا – وزیرستان و افغانستان- نمازهامونو بر اساس فقه حنفی، شافعی، حنبلی یا دست باز مثل مالکی ها و شیعه ها بخونیم اما نماز جماعت حنفی ها که میریم تابع امام حنفی ها میشیم . چرا؟ چون: إِنَّمَا جُعِلَ الْإِمَامُ لِيُؤْتَمَّ بِهِ،[۴۰] امام، برای این است که از او پیروی شود.

   عثمان بن عفان به عنوان رهبر جامعه و امام نماز مسلمین، نمازش را در منی کامل می خونه عده ای از علمای صحابه مثل ابن مسعود اعتراض کردند که نباید نماز کامل خوانده شود همانطور که رسول الله صلی الله علیه وسلم و ابوبکر و عمر کامل نخواندند اما  زمانی که  عثمان به اجتهاد خودش عمل می کنه  افرادی که منتظر بودند با ابن مسعود نمازشان را بصورت قصر بخوانند دیدند که برخلاف انتظار آنها ابن مسعود به عثمان اقتدا نمود و نمازش را کامل خواند و گفت: الخلافُ شرٌّ.[۴۱]

امثال ابن مسعود « وَلا تَنَازَعُوا فَتَفْشَلُوا وَتَذْهَبَ رِيحُكُمْ » (الأنفال/۴۶) را خوب فهمیدن، بر خلاف کسانی که امروزه دست گرفتن یا نگرفتن، کجا دست گرفتن یا رفع یدین یا آمین گفت با صدای بلند را اسبابی برای تفرق، سستی، بی ابهتی، ذلیلی و حتی شعله ور کردن جنگهای داخلی غیر قابل انکار کرده اند که رهبران و خط دهندگان اصلی این افراد تماماً در اختیار دشمنان مسلمین بوده و هستن.

هر کسی که به این سبک عمل می کنه نه تنها از خیر و شرع تبعیت نکرده بلکه شرکی به نام تفرق و شری را تولید کرده؛ و باید ازش دوری و اجتناب کرد. این برادران و خواهران ما متوجه نیستن که حتی عمل به واجبات، بعد از علم و آگاهی و توانایی انجام آن واجب میشه و با عجز و ناتوانی، واجبی نیست. و مهمتر از آن متوجه نیستن که از بین بردن مفاسد ی چون تفرق بر جلب مصالحی چون انجام فلان سنت مقدم است؛ و علاوه بر این هنگام وجود دو مصلحت مثل انجام رفع یدین هنگام نماز یا خواندن قنوت و امثالهم با اتحاد اسلامی یا وحدت اسلامی که یکی از منابع قدرت و عزت مسلمینه، بهترین و بالاترین اختیار می‌شود. 

رسول الله صلی الله علیه وسلم کعبه را به همان سبکی که درست شده بود بر نگرداند، خلفای راشدین هم این کار را نکردن؛ عمر بن خطاب هم با بعضی از سیاستهای ابوبکر مخالف بود و همین که ابوبکر فوت کرد اموری که به آنها اعتراض داشت را تغییر داد مثل عزل خالد بن ولید به دلیل لطمه خوردن به توکل مومنین به الله و محدود کردن اختیارات والی ها و غیره اما تا زمانی که ابوبکر رهبر بود عمر تنها رای و عقیده ی خودش را به عنوان یک فرد متخصص در شورای اولی الامر مطرح می کرد و تنها حق داشتن رای مخالف را داشت نه حق اجرای آنرا . در این صورت حق داشتن آراء مختلف به معنای حق داشتن قوانین اجرائی مختلف نیست ..

تمام حکومتهای کفار سکولار جهانی و حتی مرتدین سکولار محلی با تمام اختلافاتی که با هم دارند اما توانسته اند قوانینی را وضع کنن که همه خود را تابع این قانون عملی بدونن. زمانی که این قوانین تصویب میشه دیگه شما موافق و مخالفی نمی بینین. همه خود را ملزم به رعایت و سازگاری با این قوانین می دونن حتی اونهائی که با تصویب شدنش هم مخالف بودن، حتی مسلمینی هم که در میان این مشرکین یا سکولاریستها زندگی می کنن سعی می کنن بیشتر از همه خود را با این قوانین سازگار کنن. این واقعیت دنیای کنونی ماست.

اختلافات ما مسلمین با همدیگه بسیار کمتر و ناچیز تر از اختلاف کفار و بخصوص کفار سکولار یا مشرک با همدیگه ست و لازمه خروجی واحدی به نام قانون واحد داشته باشیم که به جای آراء شخصی در اموری که حالت همگانی داره از این قانون تبعیت بشه. به همین دلیل ما در هر دارالاسلامی که قدم می گذاریم- صرف نظر از مذهبی که بر اون حاکمه – سعی می کنیم عملاً نشان دهیم که در امور اجرائی جامعه تنها و تنها یک قانون برای اجرا و عملی شدن وجود داره؛ آنهم قانون واحدی که از کانال یکی از «۳ابزار» برتر یا «الجماعة» تولید شده.

س۲۱: در افغانستان ووزیرستان و سوریه و ایران وغیره منهج شما چه بوده که تا کنون اصطکاکی با هیچ گروی پیدا نکرده اید و مانعی هم از طرف ابزارهای موجود در این سرزمینها برایتان درست نشده است ؟ 

ج: ما بدون شک در کنار اولین ابزار تشکیل شده از یکی از «سه ابزار» هستیم، و در مناطقی که تحت مدیریت این ابزار برتر نیست، ما بر اساس منهج و مسیر ابوبصیر الکوردی رضی الله عنه عمل می کنیم و در هیچ جنگ داخلی میان مسلمین شرکت نکرده و در عوض با هم جبهه ای شدن و همسوئی با دارالاسلام تا پای جان با کفار سکولار و اشغالگرخارجی و مزدوران محلی آنها خواهیم جنگید و در این مسیر خادم و فرمانبر «الجماعة» هستیم .

در این حالتها ما استقلال داخلی خود را، ضمن حفظ وحدت فرماندهی و وحدت دستور و عمل، حفظ خواهیم کرد؛ همچنانکه در القاعده و طالبان و دولة حفظ کردیم و الان هم بر همان منهج هستیم .

پس می توان گفت در چنین شرایطی ما بر اساس سنت حسنه ی ابوبصیر الکوردی رضی الله عنه عمل می کنیم . آنهم در چنین سرزمینهائی؛ و در سرزمینهائی که تحت حاکمیت و فرمان الجماعة و ابزاری هستن که قبل از همه به وجود اومده، سمع و طاعه برای آن واجب می گردد.

س۲۲: شما در مورد شخصیتهائی چون سیدقطب، اسامه بن لادن، آیت الله خمینی، احمد مفتی زاده، شیخ حسام الدین نقشبندی و سایرین نگرشی متفاوت از آنچه مخالفین ارائه داده اند را آوردید علت چیست؟

ج:  متاسفانه یکی از عادتهای ناپسند عده ای این شده که سخنان متشابه را می گیرند و محكمات را رها مي كنند، یا گفته هاي كلي را می گیرند و به گفته هاي آشكار و روشن پشت مي كنند، و بسيار اتفاق مي افتد كه گفته ي قديم كسي را می گیرند و گفته هاي جديدش را رها مي كنند، اینها تماماً عیبه.   

إبن تیمیة در «الجواب الصحیح» مي گويند: “بايد بعضي از گفته هاي گوينده با بعضي ديگر از گفته هايش تفسير شود، و گفته هايش را در هرجايي گرفت، و فهميده شود كه عادتاً منظورش چه بوده از آن لفظي كه به كارش مي برد و با آن صحبت مي كند، و آن معاني فهميده شوند كه فهميده شده است كه در جاهاي ديگر منظورش بوده است، حالا اگر عرف و عادت آن شخص در معني الفاظش فهميده شد چنين كاري در فهميدن اهدافش كمك كننده است.

بسیاری از مسلمین به این نکات توجه نمی کنن به همین دلیل در مورد مخالفین دچار بی انصافی و بی عدالتی میشن.

س۲۳: هم اکنون ما شاهد گروههائی از مذاهب مختلف هستیم که ادعای شافعی و حنفی و حنبلی و نجدی و شیعه و غیره دارند اما  عملاً منابع سرمذهبها به فراموشی سپرده شده اند و با نام مجدد از یکی از علمای متاخراین مذاهب تبعیت می کنند و تقریبا مذاهب مختلفی در میان یک مذهب تولید شده است . این کار تا چه اندازه می تواند درست باشد؟

ج:  الله تعالی می فرماید : وَالسَّابِقُونَ السَّابِقُونَ * أُولَئِكَ الْمُقَرَّبُونَ * فِي جَنَّاتِ النَّعِيمِ * ثُلَّةٌ مِنَ الْأَوَّلِينَ * وَقَلِيلٌ مِنَ الْآخِرِينَ (واقعة/ ۱۰ – ۱۴)

و رسول الله صلی الله علیه وسلم می فرماید :« لِكُلِّ قَرْنٍ سَابِقٌ»[۴۲] یا « لِكُلِّ قَرْنٍ مِنْ أُمَّتِي سَابِقُونَ »[۴۳] در هر دوره و قرنی از امتم سابقینی وجود دارند . أمير الصنعاني رحمه الله نیز می گوید: والسابقون: هم المقرَّبون الموصوفون في سورة الواقعة . یعنی سابقین مقربانی هستند که در سوره ی واقعه توصیف شدند.

این بشارت یعنی اینکه الله تعالی جهت حفاظت از این دین عده ای از وفاداران و سابقین و پیشروان صادق را همیشه تولید خواهد کرد. فِي كل قرن من أمتِي سَابِقُونَ، وهم البدلاء وَالصِّدِّيقُونَ، بهم يسقون، وبهم يرزقُونَ، وبهم يدْفعُ الْبلَاء عَن أهل الأَرْض.[۴۴] در اینجا اینها مجدد هستن، یعنی اموری فراموش شده را زنده میکنند و یکی از کارهای آنها نیز این است که اجتهادات متناسب با نیاز روز مسلمین را ارائه میدن و امور اجتهادی مسلمین را به روز میکنن و در این راه جزو سابقین و پیشروان با مشکلات خاص پیشروان خواهند بود.

اینها امتی هستن واحد حتی اگر این امت در حالت اضطرار و در صورت نبود قدرت حکومتی و نظامی یکی از «۳ابزار» برتر از یک نفر مثل ابراهیم علیه السلام تشکیل شده باشه؛ در اینجا می تونیم بگیم: لکلّ قرن سابق، در غیر این صورت شورای اولی الامر یکی از «۳ابزار» برتر سابقون مسلمین هستند و در اینجا میشه گفت:  لکلّ قرن من أمتی سابقون. این امت زمانی که توسط اینها شکل میگره خود به خود وعده هائی که رسول الله صلی الله علیه وسلم از الله تعالی عینیت پیدا می کنند . یعنی این امت نه گرسنه می ماند نه دشمن بر آن تسلط پیدا می کند و نه بر گمراهی جمع می شوند؛ در اینجا میشه در مورد این سابقون گفت: بهم يسقون، وبهم يرزقُونَ، وبهم يدْفعُ الْبلَاء عَن أهل الأَرْض.

در تمام این موارد اجتهادی، منابع مورد استناد این سابق یا سابقون ثابت هستند و خودشان تنها در امور اجتهادی و نیازهای روز مسلمین منبع می شوند که با پیش آمدن ظروف جدید و یا وفات این عزیزان تاریخ مصرف فتواهای اجتهادی «به روز» اونهام به سر می رسه و نوبت می رسه به سابق یا سابقون بعدی.

س۲۴: در این مرحله که مسلمین هنوز به چنان رشدی نرسیده اند که در شورای اولی الامری که از کانال یکی از «۳ابزار» دارند در امور فقهی هم شورای واحدی داشته باشند که با اجماع واحدش جماعت واحدی را به وجود بیاره چگونه وحدتی مد نظر شماست؟

ج: بدون شک جهت رسیدن به چنین هدفی لازمه که مسلمین مراحل گذاری را طی کنن تا به تدریج به آن هدف والا و مطلوب برسند. در این مرحله ی گذار فرقه ها و مذاهب اسلامی با حفظ کیان و استقلال و مختصات درون مذهبی و درون گروهی خود بر اساس اصول مشترک و منافع مشترک زیادی که دارند از کانال یکی از «۳ابزار» برتر و با پیروی از وحدت فرماندهی و وحدت دستور به هم نزدیک میشن و «اتحاد»ی مقدماتی به عنوان مرحله ای گذار به «وحدت» را شکل میدهند که در این «مرحله ی گذار» هر فرقه و مذهبی در فروع و حواشی و مختصات مذهبی خودش آزاد و معذوره، و مسلمین با اهمیت به متن و محتوای پیام الله تعالی و تمرکز بر قوانین مشترکی که در «الجماعة» دارند در حواشی مورد اختلاف و مختصات مخالفین حساسیت نشان نمی دهند.

 در این مرحله مسلمین متوجه میشن که اصل اسلام مورد هجوم سه جریان کفارسکولار و اشغالگر جهانی و مرتدین سکولار محلی و منافقین(سکولارزده ها) قرار گرفته، هر چند در کنار اینها یهودیها و نصرانی ها و … هم مثل لاشخور به پیکر نیمه جانی که این سه دشمن از ما ساخته اند یورش برده اند. در اینجا، اصل اسلام و قانون شریعت الله و دارالاسلام یا «الجماعة» در معرض خطره نه فلان مذهب و فرقه ی اسلامی.

 در این مسیری که راه برای قدرت و عزت و تکامل به سوی اجماع واحد مسلمین باز میشه قرار نیست شیعه ای شافعی و حنفی و نجدی و غیره بشه یا یکی از این مذاهب شیعه بشن . هر کسی بر مختصات خاص مذهب خودش باقی می مونه و در هزاران نقاط مشترک و منافع مشترکی که با سایر فرق اسلامی داره متحد میشه و به این شکل از کانال یکی از «۳ابزار»برتر نوعی همبستگی، همدلی و وحدت فرماندهی و وحدت عمل به وجود میارن تا به اذن الله به تدریج به «وحدت اسلامی» خواسته شده در منابع شرعی برسند. 

س۲۵: ما بسیاری از گروهها را می شناسیم که ظاهرا اهل غدر و خیانت نیستند اما با سایر گروهها متحد نمیشوند و گاه درگیریهائی هم بین آنها اتفاق می افتد و در نهایت اکثراً توسط دشمن سرکوب شده اند . مشکل اصلی کجاست؟

ج: مشکل اصلی عده ای در عدم شناخت صحیح شرعی جایگاه و اهمیت «الجماعة» بر می گردد؛ هنوز نمی دانند که «الجماعة» همان قدرت حکومتی حاکم بر دارالاسلام و یکی از «۳ابزار» برتر است به همین دلیل با آنکه خودشان را اهل سنت و جماعت می دانند اما نمی دانند «جماعت» یعنی چه و چگونه باید «اهل جماعت» نیز باشند نه اهل تفرق و فرقه سازی و حزب بازی و جدائی از الجماعتی که ادعایش را دارند و بر زبانش می آورند.

پس مشکل این دسته از عزیزان به جهل در مسائل منهجی و منهج اشتباه آنها و جهل به مفاهیم و مصطلحات شرعی بر می گردد به همین دلیل به صورت اتوماتیک وار در مساله ی شناخت و موضع گیری نیز دچار اشتباه می شوند. ما از تجربیات تاریخی یاد گرفته ایم :

  • خودت را بشناس و.. دشمنت را بشناس … : باذن الله در هر جنگی پیروزی
  • خودت را بشناسی و دشمنت را نشناسی: ۵۰-۵۰
  • نه خودت را بشناسی و نه دشمنت را … : همیشه شکست .

 الان این برادران نه جایگاه خودشان به عنوان یک مسلمان تابع الجماعة را چنانچه شایسته است می شناسند و نه دشمنانشان را. به همین دلیل زمانی که در مورد دیگران صحبت می کنند اکثرا نوعی جهل و ظلم و بی انصافی تو سخناشون پیداست تا علم و عدالت و انصاف.

دسته ی دیگر که تحت هیچ عنوانی حاضر به اتحاد با سایرین نمی شوند و تمایل بالفطره ای در گرایش به تفرق و چند دستگی و ضرار سازی دارند فرقه ها و گروهها و حزبهایی هستند که منافقین در آنها نفوذ کرده اند؛ اینها مثل دسته اول جاهل به منهج اسلامی نیستند، اینها آگاهانه و عمدا و به میل خودشان و اختیاری وارد الجماعة نمی شوند و یا از الجماعة جدا می شوند. این دسته تنها توسط قدرت نظامی دارالاسلام و زور مدیریت و کنترل می شوند و مشکل ظهور و بروز اینها به ضعف مدیریتی یا ضعف در قدرت نظامی الجماعة و دارالاسلام بر می گردد. 

س۲۶: مسلمین چه زمانی می توانند به چنین شناخت مختصری برسند و از این وضع ناگوار نجات پیدا می کنند؟

ج: زمانی که فهمیدن دین و محتوا و مفاهیم چهار گانه ی آن چیه و آگانه دین اسلام را پذیرفتند، زمانی که فهمیدن بعد از شیطان طاغوتهای ۵گانه ی میان انسانها کدامها هستن به آنها کفر کردند، زمانی که علاوه بر کفر به سکولاریستها یا مشرکین ابتدا از خود آنها اعلام برائت کردند، زمانی که فهمیدن جاهلیت چیه و زیر پا گذاشتنش، زمانی که فهمیدن مسلمان و مومن کیه و حقوق هر کدام را ادا کردند، زمانی که از دشمن شناسی شرعی و درجه بندی شرعی دشمنان آگاهی یافتند و با کنار نهادن تنفر نابجا، عادلانه با دشمنان برخورد کردند و در نهایت زمانی که راههای وحدت آگاهانه، هدفمند و حرکتی را آموختند و تابع «الجماعة» شدند و زمانی که قدرت حکومتی دارالاسلام یا الجماعة نیز در مدیریت و منقبض کردن دارودسته ی منافقین فرقه ساز به وظایفش عمل کرد آنوقت مسلمین باذن الله از چنین وضع اسفناکی نجات پیدا می کنند و به شادی خواسته شده در شریعت می رسند و باذن الله وعده ی رسول الله صلی الله علیه وسلم نیز متحقق خواهد شد «ثم تكونُ خلافةٌ على مِنهاجِ النُّبُوَّةِ» که تمام این موارد محتوای درسهای مقدماتی ما را تشکیل میدهند.

س۲۷: در گذشته و حال افراد زیادی وجود داشته اند که حدیث های صحیح به آنها نرسیده و ممکن است تاویل و تفسیری اشتباه از قرآن داشته باشند علما تا چه حد در این مسائل عذر دارند؟

ج: در این زمینه لازمه متناسب با شرایط زمانی و مکانی صحبت کرد، چون اهل اجتهاد دوره های مختلفی را پشت سر گذاشته اند، در دورانی هست که امام شافعی رحمه الله در کتاب الرّسالة میگه: … ما هیچ کسی را نمی شناسیم که تمام احادیث را جمع کرده و موردی از آن، از او پنهان نمانده باشد. [۴۵] در دوران بعدی احادیث بیشتری توسط علمای متخصص جمع آوری میشه و هم اکنون ما می تونیم بگیم که در این فلش یا مموری یا سیستم یا گوشی بنده هیچ حدیثی وجود نداره که وجود نداشته باشه. در شرایط امروز عامل عدم مراجعه به حدیث یا مخالفت عمدی با احادیثه یا سهل انگاری، و هیچ یک از این موارد برای مفتی عذر محسوب نمیشن.

نکته ی بسیار مهمی که لازمه بهش اشاره بشه اینه که عده ای از احادیث صحیح به دلیل آنکه در کتب مذاهب مخالف اونها وجود داره به دلایل نفسانی از ارجاع به اونها صرف نظر می کنن، این هم یکی از همان آلودگی ها و موانعیه که باید برداشته بشه و برای شخص مومن و اهل اجتهاد آلوده شدن به این بیماری عذر محسوب نمیشه و باید بارها به خودش بقبولاند که «العلم» یعنی قرآن و احادیث صحیح رسول الله صلی الله و علیه و سلم، و مهم، صحیح بودن آیه یا حدیثی است که به دست آورده نه اینکه از چه کانال و ابزاری به او رسیده؛ باور کنن هیچ یک از فرقه های اسلامی مخالف آنها به اندازه ی گوگل و سایر سرورهای تحت مدیریت کفار بد و فاسد نیستند اما می بینیم با کمال اشتیاق جهت رفع نیاز خود به این سرورها مراجعه می کنند؛ آیا حکمتی که الله تعالی در موردش می فرماید: وَمَن یُوْتَ الْحِكْمَةَ فَقَدْ أُوتِیَ خَیْرًا كَثِیرًا (بقره/۲۶۹) از کانالی غیر از «العلم» به دست می آید؟

اصل برای مومن این است : وَمَا كَانَ لِمُؤْمِنٍ وَلَا مُؤْمِنَةٍ إِذَا قَضَى اللَّهُ وَرَسُولُهُ أَمْرًا أَنْ يَكُونَ لَهُمُ الْخِيَرَةُ مِنْ أَمْرِهِمْ ۗ وَمَنْ يَعْصِ اللَّهَ وَرَسُولَهُ فَقَدْ ضَلَّ ضَلَالًا مُبِينًا (احزاب/۳۶) حالا اگر حدیثی صحیح پیش فلان مذهب مخالف شما بود و شما به دلیل تنفر نابجا از آن مذهب و پیروانش، عمداً و آگاهانه و به میل خودت و اختیاری از بخشی از «العلم» خودت را محروم کردی می توان برایت عذر قائل شد؟ 

س۲۸:  چه جوری میشه یک مسلمان را از یک مسلمان مومن جدا کرد؟

ج: در اساس قاعده بر این است که شخص با کفر به طاغوت و ایمان به الله «الا اله – الا الله» مفاهیم چهار گانه ی دین را برای دین الله خالص می کند «أَلَا لِلَّهِ الدِّينُ الْخَالِصُ ۚ»(زمر/۳) و دلش بر «تمام» آنچه به او رسیده آرام می گیرد و موضع «سَمِعْنَا وَأَطَعْنَا» در برابر«تمام» آنچه از شریعت الله به او رسیده است می گیرد چنانچه الله تعالی می فرماید:

  •  إِنَّمَا الْمُؤْمِنُونَ الَّذِینَ إِذَا ذُکِرَ اللّهُ وَجِلَتْ قُلُوبُهُمْ وَإِذَا تُلِیَتْ عَلَیْهِمْ آیَاتُهُ زَادَتْهُمْ إِیمَاناً وَعَلَى رَبِّهِمْ یَتَوَکَّلُونَ ‏* ‏ الَّذِینَ یُقِیمُونَ الصَّلاَةَ وَمِمَّا رَزَقْنَاهُمْ یُنفِقُونَ ‏*‏ أُوْلَئِکَ هُمُ الْمُؤْمِنُونَ حَقّاً لَّهُمْ دَرَجَاتٌ عِندَ رَبِّهِمْ وَمَغْفِرَةٌ وَرِزْقٌ کَرِیمٌ ‏ (انفال۲-۴)

‏مؤمنان، تنها کسانی هستند که هر وقت نام الله برده شود، دلهایشان هراسان و لبریز از خوف می‌گردد و هنگامی که آیات او بر آنان خوانده می‌شود، بر ایمانشان می‌افزاید، و بر پروردگار خود توکّل می‌کنند.‏

آنان کسانیند که نماز را چنان که باید می‌خوانند و از آنچه بدیشان عطاء کرده‌ایم، می‌بخشند .‏آنان واقعاً مؤمن هستند و دارای درجات عالی، مغفرت الهی، و روزی پاک و فراوان، در پیشگاه الله خود می‌باشند.‏

  • إِنَّمَا الْمُؤْمِنُونَ الَّذِینَ آمَنُوا بِاللَّهِ وَرَسُولِهِ وَإِذَا کَانُوا مَعَهُ عَلَى أَمْرٍ جَامِعٍ لَمْ یَذْهَبُوا حَتَّى یَسْتَأْذِنُوهُ (نور/۶۲) مؤمنان واقعی کسانی هستند که به الله و پیغمبرش ایمان دارند و هنگامی که در کار مهمّی (چون جهاد) با او باشند، بدون اجازه وی (به جائی) نمی‌روند (و تک و تنها رهایش نمی‌کنند).

خوب، در اینجا مشخصه که مومن یعنی شخصی که دلش در برابر «تمام» شریعتی آرام گرفته که بهش رسیده و نه بخشی از آنچه که بهش رسیده؛ البته ممکنه در مواردی، احکام شریعت و توصیفاتی در مورد الله و قیامت و سایر امور عقیدتی نیز به تدریج به شخص مومن برسه، در اینجا باز این دسته از مومنین سابقه دار به ایمان به این موارد جدید نیز سفارش می شوند چنانچه به صورت کلی الله تعالی می فرماید: يا أَيُّهَا الَّذينَ آمَنُوا آمِنُوا بِاللَّهِ وَ رَسُولِهِ وَ الْکِتابِ الَّذي نَزَّلَ عَلي‏ رَسُولِهِ وَ الْکِتابِ الَّذي أَنْزَلَ مِنْ قَبْلُ (نساء/۱۳۶)

به همین دلیل زمانی که الله تعالی می فرماید : إِنَّ الَّذِینَ آمَنُواْ وَالَّذِینَ هَادُواْ وَالصَّابِؤُونَ وَالنَّصَارَى مَنْ آمَنَ بِاللّهِ وَالْیَوْمِ الآخِرِ وعَمِلَ صَالِحاً فَلاَ خَوْفٌ عَلَیْهِمْ وَلاَ هُمْ یَحْزَنُونَ ‏(مائده/۶۹)  الله متعال با عبارت «الَّذِینَ آمَنُواْ» از پیروان شریعت پیامبر خاتم صلی الله علیه وسلم در برابر سایر شریعتها یاد می کنه و به این مومنین و سایرین بار دیگر می آموزد که اگر می خواهند غم و انده و هراسی نسبت به سرانجام خود نداشته باشند باید ۱- به الله (آنچانکه خودش خودش را در آخرین شریعتش معرفی کرده) ایمان بیاورند ۲- به روز قیامت (آنچنانکه الله تعالی در آخرین شریعتش معرفی کرده) ایمان داشته باشند۳- عمل صالح (آنچه الله تعالی در آخرین پیامش صالح دانسته) انجام دهند.

در اینجا مومنین به اضافه کردن ایمان خود سفارش شده اند همچنانکه سایرین به ورود به دایره ی ایمان راهنما می شوند.

چنانکه می بینیم در این دسته بندی اسمی از مسلمان نیست، انگار در این جمع بندی اینها نادیده گرفته شده و بخشی از مومنین محسوب شده اند و آنچه اهمیت دارد و نماد اسلام و شریعت پیامبر خاتم صلی الله علیه وسلم است مومنین میان مسلمین هستند، همچنانکه مشرکین (سکولاریستها) نیز بکلی نادیده گرفته شده اند.

حالا ما در دنیا چگونه بدانیم اشخاصی که نماز می خوانند و انفاق هم می کنند واقعاً مومن و در اظهار ایمان خود راستگو هستند؟ معیار تشخیصِ دنیوی و ظاهری ما در میان صدها حکمی که از قرآن و سنت صحیح وجود داره چیه؟

تنها آیه ای که بعد از تشکیل دارالاسلام میان تسلیم شدن و وارد دایره ی بزرگ اسلام و مسلمان شدن به صورت عام و بین مومنین میان مسلمین به صورت خاص فرق می گذارد این آیه است که الله تعالی می فرماید: قَالَتِ الْأَعْرَابُ آمَنَّا قُل لَّمْ تُؤْمِنُوا وَلَکِن قُولُوا أَسْلَمْنَا وَلَمَّا یَدْخُلِ الْإِیمَانُ فِی قُلُوبِکُمْ وَإِن تُطِیعُوا اللَّهَ وَرَسُولَهُ لَا یَلِتْکُم مِّنْ أَعْمَالِکُمْ شَیْئاً إِنَّ اللَّهَ غَفُورٌ رَّحِیمٌ ‏ (حجرات/۱۴)

‏اعراب می‌گویند: ایمان آورده‌ایم. بگو: شما ایمان نیاورده‌اید، بلکه بگوئید: تسلیم شده‌ایم. چرا که ایمان هنوز به دلهایتان راه نیافته است .اگر از الله و پیغمبرش فرمانبرداری کنید، الله از (پاداش) کارهایتان چیزی نمی‌کاهد. بی‌گمان الله آمرزگاری است که رحم می کند.

و به دنبال این، به ذکر دو صفت درونی و یک صفت اساسی و ظاهری مومنین صادق می پردازد و می فرماید:

‏ إِنَّمَا الْمُؤْمِنُونَ الَّذِینَ آمَنُوا بِاللَّهِ وَرَسُولِهِ ثُمَّ لَمْ یَرْتَابُوا وَجَاهَدُوا بِأَمْوَالِهِمْ وَأَنفُسِهِمْ فِی سَبِیلِ اللَّهِ أُوْلَئِکَ هُمُ الصَّادِقُونَ ‏(حجرات/۱۵) مؤمنان تنها کسانیند که به الله و پیغمبرش ایمان آورده‌اند، سپس هرگز شکّ و تردیدی به خود راه نداده‌اند، و با مال و جان خویش در راه الله به جهاد برخاسته‌اند. آنان  راستگویند.‏

در اینجا الله تعالی در میان مسلمین به دو گروه اشاره می کند یکی مومنین و دیگری کسانی که ایمان هنوز به قلبهای اونها وارد نشده و باز مسلمان هستند. الله تعالی اینها را به عنوان منافق و منافقین معرفی نمی کنه، چون منافقین هم دسته ای جداگانه و کفار پنهانی هستن، بلکه آنها را مسلمان می نامد.

با این وجود نمی توان چنین مسلمانانی که هنوز ایمان وارد قلبهای آنها نشده است را کافر دانست و دقیقتر اینکه نمی توان به صورت مطلق هر کسی از «اهل قبله» را که مومن نباشه کافر دانست بلکه شخص «اهل قبله» ممکنه مومن نباشه و کافر هم نباشه بلکه در دایره ی مسلمین قرار بگیره؛ هر چند جامعه ی تحت حاکمیت قوانین شریعت الله و الجماعة ای که توسط مجریان قوانین شریعت الله شکل گرفته و اداره می شود صرفاً تحت عنوان جامعه ی مومنین و الجماعة مومنین از آن یاد می شود و در قیامت نیز باز تنها اسمی از مومنین است در کنار سایر طاغوتهای ۵گانه ی میان انسانها: إِنَّ الَّذِينَ آمَنُوا وَالَّذِينَ هَادُوا وَالصَّابِئِينَ وَالنَّصَارَى وَالْمَجُوسَ وَالَّذِينَ أَشْرَكُوا إِنَّ اللَّـهَ يَفْصِلُ بَيْنَهُمْ يَوْمَ الْقِيَامَةِۚ إِنَّ اللَّـهَ عَلَى كُلِّ شَيْءٍ شَهِيدٌ (حج/۱۷)

اما چه جوری میشه این مومن مسلمان را در دنیا «بعد از تشکیل دارالاسلام و الجماعة» از مسلمین ساده تشخیص داد؟ از طریق علایمی که قرآن و سنت صحیح ارائه داده که اساسی ترین علامت جهاد فی سبیل الله با مال و جان است…

بدون شک ما به واقعیت و درون قلب اشخاص قدرت نفوذ و شناسائی نداریم و تشخیص دو معیار اولیه «الَّذِینَ آمَنُوا بِاللَّهِ وَرَسُولِهِ ثُمَّ لَمْ یَرْتَابُوا» تنها در تخصص الله تعالی و خالق دلهاست در نتیجه زمانی که مسلمین توسط یکی از «۳ابزار» برتر صاحب قدرت اجرائی و حکومتی دنیوی شده اند در حالت عادی تنها معیار ظاهری شناسائی مسلمان از مومن برای ما «وَجَاهَدُوا بِأَمْوَالِهِمْ وَأَنفُسِهِمْ فِی سَبِیلِ اللَّهِ» جهاد فی سبیل الله با مال و جان است . بر این اساسه که رسول الله صلی الله علیه وسلم می فرماید: مَن ماتَ ولم يغزُ ولم يحدِّث نَفسَهُ بالغَزوِ، ماتَ علَى شُعبةٍ من نفاقٍ[۴۶]. کسی که بمیرد و جهاد نکند و در باره جهاد با خود زمزمه نکرده باشد (در دل قصد و نیت آنرا نداشته باشد یا خودش را برای آن آماده نکرده باشد)، بر شاخه ای از نفاق مرده است.

امام نووی رحمه الله  در توضیح این روایت می گوید: و منظور این است که اگر کسی این کار (قصد نکردن برای جهاد) را انجام دهد براستی که در این صفت خود را به منافقینی که از جهاد سرپیچی کردند شبیه ساخته، پس ترک جهاد شعبه ای از نفاق است.[۴۷]

الله تعالی نیز واضح و آشکارا کلید بهشت و عامل دخول به بهشت را اینگونه معرفی می کنه تا خیال بافان از توهم بیایند بیرون و می فرماید: أَمْ حَسِبْتُمْ أَن تَدْخُلُوا الْجَنَّةَ وَلَمَّا يَعْلَمِ اللَّهُ الَّذِينَ جَاهَدُوا مِنكُمْ وَيَعْلَمَ الصَّابِرِينَ (آل عمران/ ۱۴۲)  آیا چنین پنداشتید که (تنها با ادّعای ایمان) وارد بهشت خواهید شد، بدون آن که الله کسانی از شما را مشخّص سازد که به جنگ مسلحانه برخاسته‌اند، و بدون آن که الله بردبارانی را متمایز گرداند؟! (در حالی که الله هنوز مجاهدان از شما و صابران را مشخصّ نساخته است؟!)

 اما در حالتهای اضطرار و بخصوص حالتهائی که معذورین در آن قرار می گیرند معیار ظاهری و دنیوی ما این است که هر مسلمانی که جزو دارودسته ی منافقین و سکولار زده ها نباشد جزو مومنین محسوب می گردد، چون با عمل یا زبان در جبهه ی دشمنان مجاهدین و الجماعة نیست ظن ما این است که فلانی ممکن است در قلبش نیت جهاد داشته و مومن باشد. اما اگر آگاهانه، عمداً و به میل خودش با زبان یا عملاً در جبهه ی کفار محارب خارجی و مرتدین سکولار داخلی که دشمنان مجاهدین و الجماعة یا دارالاسلام  هستند باشد جزو همان جبهه محسوب می گردد.

باز همچنانکه عرض شد اهل جهاد هم لازم است جهت تقویت ایمان خود اعمالی را انجام دهند و جهت پرهیز از ضعف ایمانشان مجبورند از اموری پرهیز کنند. به عنوان مثالی ملموس رسول الله صلی الله علیه وسلم می فرماید: لا تَدْخُلُونَ الجَنَّةَ حتَّى تُؤْمِنُوا، ولا تُؤْمِنُوا حتَّى تَحابُّوا [۴۸] داخل بهشت نخواهید شد، تا مۇمن نباشید، و مۇمن نخواهید بود تا همدیگر را دوست داشتە باشید ..!

در این صورت محبت مومن برای مومن تکلیف و وظیفەی شرعیه و اگه می بینی که فلانی در گفتار یا عمل برای سایر مومنین محبت ندارد بدانید که در ایمانش نقص وجود دارد. اینجاست که می گوئیم ایمان با اعمالی کم و زیاد می شود.

ممکن نیست بگی برادرم را دوست دارم اما به ناحق میکشمش، الکی تکفیرش می کنم، الکی مشرکش می دانم، الکی اهل بدعتش می دانم و… کسانی که آگاهانه، عمدا و به میل خودشون دچار این جرمها میشن در محبتشون به مسلمین صادق نیستن و از یکی از صفات اهل ایمان دور می شوند. 

نکته ی مهم در این مجال این است با آنکه ما بدون شک وظایفی نسبت به تمام مسلمین داریم و تمام مسلمین حقوقی برگردن ما دارند اما باید دقت و توجه کرد که:  إِنَّمَا الْمُؤْمِنُونَ إِخْوَةٌ (حجرات/۱۰) فقط مؤمنان برادران همدیگرند. در ادبیات عرب کلمەی « إِخْوَة» از گستردگی خاصی برخوردار است به نحوی که هردو جنس زن و مرد را در بر می گیرد یعنی مومنین برادر و برادر، برادر و خواهر و خواهر و خواهر همدیگر هستند.

س۲۹:  بدون شک هر فکر انقلابی که قصد دارد شخص و جامعه را تغییر دهد نیاز به الگوهائی دارد . الگوهای ما چه کسانی هستند؟

ج: بعد از رسول الله صلی الله علیه وسلم و سایر اسوه هائی که الله تعالی در قرآن و شریعتش معرفی کرده در مسائل عقیدتی الگوهای ما خیر القرون هستن که از بهترینها شروع میشن تا به بهتر و خوب  می رسند؛ اگه دقت بشه هم اکنون نیز سرمایه های اصلی مسلمین و مذاهب مختلف مال همین خیرالقرون هستن، در کسب علم هم، معلم اصلی و عالم اصلی ما قرآنه که احادیث صحیح هم مبین و روشنگر پاره ای از همین قرآن و در کنار قرآن، مکمل «العلم» و شریعتن؛ و در مسائل اجتهادی هم الگوی ما شورای اولی الامر یکی از «۳ابزار» برتر و الجماعة و نهادهای تحت امر اون مثل مبلغین عملی و گفتاری و تبلیغیه که هر کدام امت واحد و جماعت واحدی را تشکیل داده و بر گمراهی نمیرن. إن شاء الله.

س۳۰: این الگوهای عملی زنده باید چه ویژگیهائی داشته باشند و چه اهمیتی برای دعوت اسلامی می توانند داشته باشند؟

ج: در توضیح این سوال لازمه قبل از همه چیز به صورت مختصر گفته بشه که اسلام کامل یعنی همون کفر به طاغوت و برائت از سکولاریستها و بعد، ایمان به الله از کانال محمد رسول الله صلی الله علیه وسلم، که به امثال سمیه ها و یاسرها رسید و این عزیزان قبل از تکمیل سایر احکام فوت کردند یا به شهادت رسیدند. اسلام کامل در همین کلمه ی شهادتین خلاصه می شود، و به این بزرگواران، اسلام کامل رسیده بود نه اسلام ناقص.

این اسلام کامل هم مهم نیست توسط چه مومنی رسانده شود، آیا توسط مصعب بن عمیر به مردم مدینه آموزش داده می شود یا  با نامه ای توسط امثال دحیه الکبی به امثال هرقل شاه روم و شاه ایران داده شود.

نفس رسیدن یک نامه به شاه ایران و مصر و غیره در عصر رسول الله صلی الله علیه وسلم هم تفاوتی با رسیدن نامه به ملکه ی بلقیس در زمان سلیمان ندارد. این یعنی اینکه ابزار و وسیله ی رساندن پیام و سبب اقامه ی حجت بر کفار گاه می تواند یک نامه باشد یا یک مومن یا یک رسانه ی جمعی باشد، و محتوای این پیام هم گاه ممکن است یک حدیث آحاد باشد یا یک آیه از قرآن؛ آنچه اصل و مهم تر است محتوای پیام است که به شخص برسد.

 در اینجا شخص و امتی که قصد داره از طریق گفتاری یا عملی مبلغ این مسیر باشه افضل و احسن این است که برای قوم و اطرافیان خودش در کفر به طاغوت و برائت از سکولاریستها یا مشرکین و ایمان به الله یا همان «لا اله الا الله» نمونه ی عینی اونی باشه که ارائه میده و جزو « لِمَ تَقُولُونَ مَا لَا تَفْعَلُونَ » (صف/۲) نباشه.

مردم نیاز دارند که علاوه بر نمادها و الگوهای صدر اسلام کسانی زنده هم وجود داشته باشن که نمود این منهج صحیح اسلامی باشند، و این عقیده و شریعت را به صورت عملی و ظاهری با چشمان خود ببینند، و در عالم واقعیت الگوهای رفتاری را ببینند تا هم حقیقت منهج اسلامی و شریعت الله تعالی در اذهان و قلبهایشان ملموستر و قابل فهم تر گردد، و هم اینکه با گرایش به آن، روز به روز بر ایمان آنها افزوده گردد.

یکی از تاثیرات مهم وجود الگوی عینی اینه که باعث اتحاد و یکدستی مردم میشه که گاه ممکنه از طریق کلام و سخن نتوان به چنین اتحادی رسید، چون در سخن و کلامی که بیان میشه ممکنه هر کدام تاویلات و برداشتهای خاص خودشونو داشته باشن و در این زمینه دچار اختلاف بشن، چون ما در اصول فقه اصطلاحاتی داریم که اگه شخص در اونها وارد نباشه خود همین عوامل لغوی و زبانی زمینه ی تولید اختلاف در فهم نصوص شرعی را فراهم می کنن مثل: نص و ظاهر، مترادف و مشترک، حقیقت و مجاز، مجمل و مبین .

البته این مشکلات لغوی و زبانی تنها متعلق به زبان عربی نیست بلکه تمام زبانهای دیگر را هم شامل میشه، اما زمانی که همین تفکر در شخص یا امتی نمود ظاهری و عملی پیدا می کنه دیگه جائی برای اختلاف برداشتها توسط مومنین باقی نمی مونه مگر دروغسازیها و اتهامات و شبهات دشمنان آشکار و پنهان داخلی که کسی قادر به جلوگیری از تولیدات اونها نیست.

 به عنوان مثال زمانی که الله تعالی می فرماید: أَوْ لَامَسْتُمُ النِّسَاءَ (نساء/ ۴۳) گروهی از فقها مثل امام شافعی رحمه الله گفته اند که هر گونه لمسی به طور مطلق وضو را باطل می کنه عده ای هم چون امام حنفی رحمه الله بر این باورند که در اینجا منظور از لمس، مسائل زناشوئی و همبستریه . حالا زمانی که ام المومنین عایشه رضی الله عنها عمل رسول الله صلی الله علیه وسلم  را بیان می کنه دیگه جائی برای اختلاف باقی نمی مونه .

البته در کنار این، بهتره که شخص مبلغ اونی باشه که بهش عمل می کنه و نه اونی که بر خلافش در حال عمله. رسول الله صلی الله علیه وسلم در حال خوردن خرماست و نمی تونه فلان بچه را نصیحت کنه که مثلاً از خوردن زیاد خرما پرهیز کنه . چون عملش با گفتارش یکی نیست.

 شخص ابتدا کفر به طاغوت میکنه که کفر به کفاره و علاوه بر این از سکولاریستها برائت میکنه و در مرحله ی سوم به الله تعالی ایمان میاره و بعد به نبی و الگوئی که می بینه ایمان میاره و بعد به آنچه که الله تعالی از کانال این الگو  فرستاده : وَلَوْ كَانُوا يُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ وَالنَّبِيِّ وَمَا أُنزِلَ إِلَيْهِ مَا اتَّخَذُوهُمْ أَوْلِيَاءَ وَلَٰكِنَّ كَثِيرًا مِّنْهُمْ فَاسِقُونَ (مائده/۸۱)

در اینجا دیگه دارودسته ی منافقین که تنها سخن پراکنی می کنن و حتی یک بار میدانهای جهاد را ندیدن یا اگه بازدیدی کردن حتی مثل عبدالله ابن ابی و سایر منافقین در جنگها نیز شرکت نکرده اند، امروزه جایگاه و ارزشی ندارن که مثلا بیان برای اهل جهاد که کاری کاملاً فنی و تخصصیه سخنی بگن و یا سخنشون ارزشی داشته باشه .

یا شخصی که دزده و با طاغوتهاست و دین فروشه و خائن، جایگاه و ارزش لازم و کافی را ندارد که مردم سخن الله تعالی را از زبانش بگیرند هر چند در مورد حقی که توسط رسول الله صلی الله علیه وسلم یا نهادهای تحت امر یکی از «۳ابزار» برتر تائید شده باشه میشه از خود شیطان هم چنین سخنی را شنید و گفت :« إنَّه قدْ صَدَقَكَ، وهو كَذُوبٌ».[۴۹]

س۳۱: اما عده ای بر این باورند که الگوها به همان نسل اول محدود میشوند و به نسلهای بعد از خیر القرون نمی شود اعتماد کرد و خیری در آنها نیست .

ج: اینهائی که چنین سناریوئی را مطرح می کنن دو دسته اند، دسته ای همان دارودسته ی منافقین و سکولار زده ها و الرویبضه هائی هستن که وارد طبقه ی ملاها و مولوی ها و مبلغین دین اسلام شده اند و چون خودشان فاسدند و سخنانشون با اعمالشون سازگاری نداره مردم را به این سبک گول می زنن که وجود اسوه ی عملی متوقف شده و الگوهای شما همان پیامبر و صحابه و خیرالقرون هستن و شما کاری به اعمال ما نداشته باشید و فقط سخنان ما را بگیرین و… البته این اشخاص هم جوری صحابه و خیرالقرون را معرفی می کنن که کسی قادر نباشه مثل اونها بشه .

بله رسول الله صلی الله علیه وسلم فرموده : خَیْرُ الْقُرُونِ قَرْنِی ثمَّ الَّذِینَ یَلُونَهُمْ ثُمَّ الَّذِینَ یَلُونَهُمْ ثُمَّ یَجِیءُ قَوْمٌ تَسْبِقُ شَهَادَهُ أَحَدِهِمْ یَمِینَهُ وَیَمِینُهُ شَهَادَتَهُ »[۵۰]: «بهترین قرن (مردمان مسلمان) قرن من هستند و بعد، آنان که در پی ایشانند و سپس قرن بعد از آنان. بعد قومی می‌آیند که شهادت یکی از آن‌ها بر سوگند و سوگندش بر گواهی‌اش پیشی می‌گیرد. (شهادت و سوگند آنان ارزشى ندارد)

حتی بعد از این خیر القرون رسول الله صلی الله علیه وسلم می فرماید: ثُمَّ یجِیءُ قومٌ لا خیر فیهم :سپس قومی می آیند که خیری در آنها نیست.

این سخنان خبری، به معنی جزم اندیشی و حتی بستن درهای اجتهاد و راضی شدن به وضع موجود و دلسردی و منتظر یکی ماندن برای نجات نیست بلکه اگه دقت کنین ابتدا در مورد ناس و مردم به عام صحبت شده و بعد در انتها از  قومی صحبت شده، نه از دورانی به صورت عام که همه ی مردم اینگونه باشند .

بله ما هم همه را از چنین قومی برحذر می داریم که هیچ خیری در اونها نیست و همه باید هوشیاری خودشونو در مورد این قوم دغل باز و خائن حفظ کنن که یکی از ویژگیهای اونها قسم و سوگند دروغ گفتنه و… اینها دارودسته ی منافقین هستن که بر اثر ضعف قدرت حکومتی یکی از «۳ابزار» برتر و «الجماعة» و یا حمایتی که از سوی کفار محارب خارجی از آنها دارند و به آنها پناه داده اند برای خود دم و دستگاه و منبر و حزب و شبکه های ماهواره ای و … ترتیب داده اند و شایستگی اسوه ی عملی بودن برای مسلمین را ندارند، که متاسفانه عده ای از مسلمین ضعیف الایمان فریب اینها را خورده و می خورند چون الله تعالی فرموده : وَفِيكُمْ سَمَّاعُونَ لَهُمْ. (توبه/۴۷)

 دسته ی دوم هم کسانی هستن که به دلیل منهج غلطی که دارند جاهلانه  یا به دلایل نفسانی به یکی از «۳ابزار» برتر و الجماعة متصل نیستن و در میان دهها گروه متفرق سرگردان شده اند و بهترین راهکار را همان محدود کردن الگوها به صدر اسلام می دونن. چون نه خودشان قادرند چنانکه شایسته است الگوی عملی گفته هایشان باشند و نه کسی از گروههای مختلف همطراز با خودشان را شایسته ی چنین جایگاهی می دانند.

این سبکی که این بزرگواران دلسوز و از الله ترس در پیش گرفته اند ممکنه در مسائل عقیدتی و منهجی صحت داشته باشه اما اقتدا کردن از طریق اسوه های عملی برای امور روز و اجتهاد پذیر و حتی منهجی از کانال یکی از «۳ابزار» برتر یا الجماعة یک ضرورت و نیاز روزه که باید به سوالات زیادی پاسخ بده و گرنه مثل قرنهای گذشته میدان برای دارودسته ی منافقین و غلاة و تولید و ارائه ی اسلامی تحریف شده و ناقص باز می شود.

میدان را برای قومی باز می گذارد که ممکن است در جایگاه علما و مدرسین و خطیبان و امامان مساجد و غیره نشسته باشند اما هیچ خیری در اونها نیست و این قوم  الگو و نمونه های مختلف و متفرق خود را بر مردم  ارائه میدن  و به همین سادگی با اقتدا و تقلید مسلمین جاهل و ضعیف الایمان از آنها، علاوه بر آنکه جایگاه اصلی و شرعی الگوهای عینی تنزل پیدا کرده و مسخ می شود و حتی الگوهای عملی شرعی در میان انبوهی از الگوهای تقلبی و جعلی گم می شوند و یا حتی مورد انواع تهمتها و جنگ روانی و … قرار می گیرند، مسلمین هم دچار انواع تفرق عملی و حتی منهجی می گردند؛ چون این قوم یکدست نیستند بلکه هر کدام الگوهای خاص خود و علمای خاص خود و مریدان خاص خود را دارند.

نکته ی مهمتری که تمام توهمات دگم اندیشان متحجر و عقب مانده و فریب کار را به هم میریزه وعده ی رسول الله صلی الله علیه وسلم به بازگشت حاکمیت به سبک خودش « ثم تكونُ خلافةً على مِنهاجِ نُبُوَّةٍ »[۵۱] و دیگری توصیفی است که رسول الله صلی الله علیه وسلم از مومنینی دارد که تنها کتاب الله تعالی را دیده اند و به آن ایمان دارند.

رسول الله صلی الله علیه وسلم ضمن سوال و جوابی می فرماید: «أَيُّ الْخَلْقُ أَعْجَبُ إِلَيْكُمْ إِيمَانًا؟» قَالُوا: الْمَلائِكَةُ ، قَالَ: «وَمَا لَهُمْ لا يُؤْمِنُونَ وَهُمْ عِنْدَ رَبِّهِمْ»، قَالُوا: فَالنَّبِيُّونَ، قَالَ: «وَمَا لَهُمْ لا يُؤْمِنُونَ وَالْوَحْيُ يَنْزِلُ عَلَيْهِمْ»، قَالوا: فَنَحْنُ ، قَالَ: «وَمَا لَكُمْ لا تُؤْمِنُونَ وَأَنَا بَيْنَ أَظْهُرِكُمْ» ، قَالَ: فَقَالَ رَسُولُ اللَّهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ: «أَلا إِنَّ أَعْجَبَ الْخَلْقِ إِيمَانًا لَقَوْمٌ يَكُونُونَ مِنْ بَعْدِكُمْ يَجِدُونَ صُحُفًا فِيهَا كِتَابٌ يُؤْمِنُونَ بِمَا فِيهَا».[۵۲]

“ایمان کدام مخلوقات برای شما جالبتر است؟ گفتند: ملائکه، فرمود: چطور ایمان نیاورند در حالی که نزد الله یشان هستند؟ گفتند: انبیاء،  فرمود: چگونه ایمان نیاورند در حالی که وحی برایشان می آید؟ گفتند: ما،  فرمود: چگونه ایمان نداشته باشید در حالیکه من میانتان هستم؟ گفتند؟ پس چه کسی ای رسول الله؟ فرمود: کسانی که بعد از شما خواهند آمد که اوراقی را می یابند و بدان ایمان می آورند”.

و در مورد میزان اجر و پاداش این افراد به نسبت اجر و پاداش صحابه رضی الله عنهم اجمعین در پاسخ به سوال یکی از اصحاب می فرماید: ” بَلْ قَوْمٌ يَأْتُونَ بَعْدَكُمْ يَأْتِيهُمْ كِتَابٌ بَيْنَ لَوْحَيْنِ فَيُؤْمِنُونَ بِهِ وَيَعْمَلُونَ بِمَا فِيهِ ؛ أُولَئِكَ أَعْظَمُ مِنْكُمْ أَجْرًا، أُولَئِكَ أَعْظَمُ مِنْكُمْ أَجْرًا  . [53]“بلکه قومی که بعد از شما می آیند، کتابی میان دو جلد براشان می آید بدان ایمان می آورند و به محتوای آن عمل می کنند، آنها از شما بیشتر اجر می برند.

رسول الله صلی الله علیه و سلم از اینها تحت عنوان برادران خودش نام می برد و می فرماید: ودِدْتُ أنَّا قدْ رَأَيْنا إخْوانَنا قالوا: أوَلَسْنا إخْوانَكَ؟ يا رَسولَ اللهِ، قالَ: أنتُمْ أصْحابِي وإخْوانُنا الَّذِينَ لَمْ يَأْتُوا بَعْدُ.[۵۴] یا : وإخواني قومٌ آمنوا بي ولم يرَوني.[۵۵] دوست داشتم برادران خود را می‌دیدیم، گفتند: مگر ما برادران شما نیستیم؟ فرمود: شما اصحاب و یاران من هستید. برادران ما کسانی هستند که نیامده اند و در آینده می‌آیند.

این قوم و گروه و این برادران رسول الله صلی الله علیه وسلم  که ما تحت عنوان مومنین ، غرباء و فرقه ی ناجیه از اونها یاد می کنیم یکی از ویژگی های اصلیشون در این احادیث اینه که بعد از ایمان «عمل می کنن و اهل عمل هستند» این عملگرایان الگوهای دوران خود بوده و هستند.

پس تا زمانی که ورق و قرآن و کتاب هست اینهام هستن که نمونه های عملی و اسوه های عینی آن باشند که رسول الله صلی الله علیه وسلم برای جمع و جماعت اینها که امت واحدی را تشکیل داده اند از الله تعالی ضمانت گرفته که نه بر گمراهی مجتمع بشن نه دشمن بر اونها تسلط پیدا کنه و نه گرسنه بمونن «  إِنَّ اللَّهَ تَعَالَى قَدْ أَجَارَ لِي عَلَى أُمَّتِي مِنْ ثَلاثٍ : لا يَجُوعُوا ، وَلا يَجْتَمِعُوا عَلَى ضَلالَةٍ ، وَلا يُسْتَبَاحُ بَيْضَةُ الْمُسْلِمِينَ »[۵۶] . علاوه بر اینها با جماعت واحدی که به وجود آوردن حمایت و پشتیبانی الله تعالی را  به دست میارن چون: و يدُ اللهِ على الجماعَةِ [۵۷]/ یا : يدُ اللَّهِ مع الجماعَةِ . [۵۸] 

اینها کسانی هستن که مثل عمر بن خطاب می گویند: لَس٘تُ معلِّمَكُم٘ إلّا بِال٘عمل، إنّي واللهِ لستُ بِمَلِكِ فَأَس٘تَع٘بدكُم، ولكنّي عبدُ اللهِ، عرض عَلَيَّ الأمانة [۵۹] نصیحت و سخنرانیِ من، رفتار من است؛ من پادشاه نیستم که شما را نوکر و بنده خویش سازم؛ بلکه بندهٔ الله هستم که این امانت ‌(فرمانروایی) بر دوشم گذاشته شده است.

س۳۲: هم اکنون در میان مسلمین علاوه بر مذاهب مختلف ما شاهد جریانات مختلفی هم هستیم ابتدا دوست دارم نظر شما را در مورد بزرگترین جریان چند قرنه ی میان مسلمین یعنی اهل تصوف بدانم . نظر شما در مورد اهل تصوف چیه ؟

ج: همان نظر امام شافعی را دارم که می فرماید :

فَقيهاً وَصوفِياً فَكُن لَيسَ واحِداً ….. فَإِنّي وَحَقُ اللَهِ إيّاكَ أَنصَحُ

فَذَلِكَ قاَسٍ لَم يَذُق قَلبُهُ تُقىً ….. وَهَذا جَهولٌ كَيفَ ذو الجَهلِ يَصلُحُ ؟[۶۰]

هم فقيه و هم صوفی باش نه فقط يكی از آنها، به الله قسم كه  هدف من تنها نصيحت است و بس، چراكه فقيهِ غير صوفی قاسیُ القلب است و دلش لذت تقوی را نمی‌چشد و اهل تصوف بدون علم جاهل است و اصلاح نمی گردد.

متاسفانه ما هم قسی القلبها را دیده ایم که چه بی رحمی هائی که نکرده اند و هم جاهلها  و احمقها و تصوف نماها را دیده و داریم می بینیم که تنها اسم تصوف را یدک می کشند و تظاهر به صوفی بودن می کنند و عملی تزکیه شده ی مطابق با شریعت از آنها در حدی که ادعایش را دارند کمتر دیده میشه. که باز بیهقی در مناقب الشافعی آورده که امام شافعی در موردشان گفته است : هر کس از این دسته از اهل تصوف شود احمقه . یا ابن جوزی از امام شافعی نقل می کنه که گفته : «هر كس چهل روز با صوفيان بنشيند هرگز عقلش به جا نمي ماند».[۶۱]

یا از وی در مورد این متظاهرین به صوفی بودن روایته که فرموده : لَو اَنَّ رَجُلاً تَصَوَّفَ فِی اَوَّلِ النَّهَارِ لا یَاتِی الظُّهرُ حَتَّی یَکُونَ اَحمَقاً. اگر کسی در اول روز صوفی شود هنوز نهار آن روز نرسیده که او احمق گشته است.

که با استناد به سایر مطالب امام شافعی در دیوان خودش و نگرشهای امام بیهقی می توان منظور امام شافعی را این گروه دوم و متقلب دانست و کسانی که اهل سماع بوده اند را جزو زنادقه و دارودسته ی منافقین معرفی کرده و می فرماید: تَرَکنَا بَغدادَ وَ قَد اَحدَثَ الزَّنَادِقَهُ فِیهَا شَیئاً یَسَمُّونَهُ السَّمَاعَ. زمانیکه من بغداد را ترک کردم، زندیقها در آن شهر چیزی را اختراع کرده و آن را به نام سماع نامگذاری کرده بودند. البته واضح نیست این اهل سماع چه گروهی بوده اند از متصوفه یا غیره.

در هر صورت هر دو گروه وجود داشته اند: عاقل بە خرد نازد و مجنون بە جنون ٭٭ کل حزب بما لدیهم فرحون !!

و ما با عاقلها هستیم.

س۳۳: در کل تعامل شما با اهل تصوف چگونه ست؟

ج: ما غیر از دلغبازان در میان تصوف دو گونه سبک عمل داریم  یکی سبک امثال ابوحامد غزالی در زمان جنگهای صلیبی که مسلمین بدترین جنایات و شکنجه ها را توسط کفار محارب و اشغالگر صیلبی متحمل میشدند اما غزالی در بیت المقدس وقت خودش را برای ذکر اسم مفرد الله برای رسیدن به لحظه عرفان و جذبه اختصاص میداد در حالی که در چنین موقعیتی جهاد بر او «فرض عین» بود و بعد از ایمان و نماز واجبی مهمتر از دفع کفار محارب و اشغالگر خارجی وجود ندارد،  سبک دیگه را اشخاصی چون صلاح الدین ایوبی و عثمانی ها وعمر مختار و شیخ حسام الدین و سنجر خان و فاطمه گلباغی، امام منصور اشورما چچنی، ملا محمد عمر افغانی و… نمایندگی می کنن که ضمن تبعیت از قانون شریعت و حر کت در مسیر «يَتْلُو عَلَيْهِمْ آيَاتِهِ وَيُزَكِّيهِمْ وَيُعَلِّمُهُمُ الْكِتَابَ وَالْحِكْمَةَ » (جمعه/۲) راه تزکیه از طاغوتها و کفریات و آلودگی های آنها و راه ایمان و تربیت را از کانال آیات و احادیث صحیح و هماهنگ با زندگی شریعتمدار و جهادی خود به پیش می بردند. ما با این سبک عمل دوم هستیم و از آنها درسهای زیادی آموخته ایم.

س۳۴: شما به عنوان یک هورامی تاثیرات تصوف در میان مردم هورامان در چند قرن گذشته را چگونه می بینید؟ چون هورامان مرکز تصوف و مرجعی برای سایر مناطق هم بوده است.

ج: در این زمینه ابتدا لازم است عرض کنم : ما انسانهای زیادی را دیده ایم که به زبان الله تعالی دروغ بسته اند به همین سبک اشخاص زیادی هم بوده اند که به زبان رسول الله صلی الله علیه وسلم سخنان دروغینی وضع کرده اند، حالا اگر به زبان فلان فقیه دروغهائی ببندند امر عجیب و غیر منتظره نیست. در اینجا ممکن است سازنده ی دروغ یک شیاد باشد اما ناقل دروغ یکی از دارودسته ی منافقین و حتی یک مومن صادق باشد که به واسطه ی جهل، کارگر بی مزد شیطان و یارانش شده . بر این اساسه که ابن قیم میگه :«فَكَثِيراً ما يحكَى عن الأَئِمةِ ما لاَ حقِيقَةَ َله»[۶۲] بسیاری از آنچه از ائمه حکایت میشه هیچ حقیقتی ندارد.

اهل تصوف نیز همچون سایر فرق و جریانات اسلامی از سوی دشمنان دانا و دوستان جاهل از این دروغسازان و ناقلین دروغ در امان نمانده اند.

در هر صورت اگه به گفته ی امام جلال الدین سیوطی، امام شافعی از اهل تصوف در سه مورد استفاده کرده [۶۳] و یا به گفته ی حَصْکَفی حنفی مذهب صاحب کتاب الدر المختار، تصوف یعنی علم شرعی و طریقت تزکیه نفس که از امام ابوحنیفه گرفته اند[۶۴] و اگه کسانی چون امام مالک یادگیری فقه و علوم ظاهری را به حرکت در مسیرتزکیه و متخصصین تزکیه ی درون گره میزنه و این دو تخصص را لازم و ملزوم هم میدونه[۶۵] و اگه کسانی چون امام احمد بن حنبل چنین انسانهائی را شریفترین انسانها میدونه و به دوستی اونها فرا می خونه[۶۶] ما تمام این صفات نیک را در اهل تصوف راستین هَورامان(Hawraman) دیده ایم. أَحْسِبُهم کَذَلِکَ وَاللَّهُ حَسِیبُهُم، وَلَا أُزَکِّی عَلَى اللَّهِ أَحَدًا.

اینها بر خلاف منحرفین منتسب به تصوف در کنار مطبهای تزکیه ی درون که بهش خانقاه میگفتن دارای مدارس علوم شرعی و دینی هم بودند و تقریبا می توان گفت تمام ملاهای مساجد و فقهاء و علمای برجسته ی منطقه به نحوی از تولیدات این مرکز علمی بودند. صرف نظر از نام بردن علمای گذشته فقط کافیه به متاخرینی چون علامه احمد نودشی در زمان شیخ عثمان سراج الدین ته ویلی که با شاگردان فراوان و تالیفاتی که داشته تاثیرگذارترین عالم در منطقه بوده و در سال ۱۳۰۳ ق وفات کرده و در تپهٔ تاریخی ملا باقر سنندج مدفونه اشاره کرد. یا ملا عبدالکریم مدرس از منسوبان به شیخ علاء الدین نقشبندی به عنوان پرکارترین نویسنده ی قرن معاصر که بیش از ۶۰ جلد کتاب از وی باقی مونده که در ۱۳۸۴ ش وفات کرد و در کنار قبر شیخ عبدالقادر گیلانی مدفونه. یا ملاحامد کاتب الاسرار بیسارانی یا شیخ حسن مولان آباد و صدها عالم برجسته ی دیگری که تمام روستاهای منطقه را با علم خود روشنائی توحید بخشیده بودن اشاره کرد.  

علمای اهل فقه این مدرسه را باید با علمای معاصر با خودشان سنجید نه زمان موجود که می توان گفت از سرآمدان روزگار خود بودند.

نکته ی دیگه اینکه : زمانی که ارتداد عمومی به تفکرات باطنی ها و حلولی های منحرف در میان مردم ما شروع شد که مردم به اونها داسنی و یزیدی و اهل حق و علوی و غیره میگن الله تعالی این متصوفه ی اهل علم را اسبابی برای بازگردان مرتدین منطقه ی ما به دین اسلام کرد؛ و به نحوی می توان گفت پس از آنکه مردم ما هیئتی به امیری جابان الکوردی رضی الله عنه نزد رسول الله صلی الله علیه وسلم می فرسته و صحابه دین را برای مردم ما به ارمغان آوردن و بعدها عده ای فاسد این مردم را مرتد کردند بار دیگر این شریعت گرایان اهل تصوف بودند که همچون صحابه مردم ما را مسلمان کردند.

لازم به توضیحه زمانی که شیخ عَدی مشهور به ابن مسافر با تصوف انحرافی و فاسد خود مسلکی نوین اختراع کرد اقدام به تشکیل خانقاهی نمود و  گروههائی در اطراف سنجار یا شنگال به او پیوستند و کتابی تحت عنوان «الجلوه» را به جای قرآن و سنت به مریدانش عرضه کرد که هم اکنون به عنوان کتاب آسمانی به اون نگریسته میشه . ابن خلكان می گوید: شیخ عدی بن مسافر كه طایفه عدویه به او منسوب است، اعتقاد برخی درباره او چنان فزونی یافته كه او را قبله گاه خود قرار داده و به سوی او نماز می گذارند و به او به عنوان ذخیره خود در آخرت نگاه می کنند.[۶۷]

این شیخ منحرف اهل تصوف به قول ابن اثیر در سال ۵۵۷ ق می میره [۶۸]و  قبر این شخص در لالش هم اکنون به عنوان کعبه یزیدیان مورد پرستش قرار میگره که پیروانش با رفتن به سر قبر این شخص به قول خودشان حاجی می شوند.

تا قبل از قرن ششم قمری هیچ اسمی از این فرقه نیست و تولید این فرقه با شیخ عَدی شروع میشه که «احمد تیمور پاشا» به عنوان منبع اصلی و اولین شخصی که از این فرقه اسم می بره در«الیَزیدیه و مَنشاء نحلَتِهِم» نقل می كند كه نسخه ای كهن از عقاید شیخ عدی را یافته كه آخرش ناقص بوده . در آن می گوید که عدی گفته: «یزید بن معاویه كه الله از او خشنود باد، امام و فرزند امام است كه به خلافت رسید و در راه الله جهاد كرد. از او علم و حدیث روایت شده است و او از آن چه كه شیعیان به خاطر قتل امام حسین(ع) و غیره به او نسبت می دهند، پاك و مبراست. هركس را كه درباره او ناسزا بگوید، باید ترك كرد و رها نمود».

در این زمان فِرَق معروف به اهل سنت یزید را انسان فاسقی می دانستند نه امام، و شیعیان هم او را لعن می کردند اما شیخ عدی او را امام و فرزند امام و راوی حدیث و غیره می دانست . پیروانش که در ابتدا به نام عدوی شناخته می شدند ابوفراس در کتاب خود که به سال ۷۵۲ هجری قمری تألیف شده‌است آن‌ها را به همین نام خوانده‌است؛ و ابن فُرَطی با نام كُردان عَدَویه از اونها اسم میبره [۶۹] اما به تدریج با الهام از این سخن شیخ عدی، به دوستی و محبت یزید بن معاویه پرداختند. در آغاز نظر استاد خود را پذیرفتند و سپس در اعتقاد به یزید زیاده روی كردند و تا آن جا پیش رفتند كه از او یك ولیّ و سپس امام و قدیس و حتی پیامبر و سپس خدا ساختند. با گذشت سال ها آنان هم چنان به دوستی او ادامه داده اند و اكنون یزید را به عنوان یكی از خدایان هفت گانه خود می شمارند. [۷۰]

بر این اساس دیگران آنها را نه عدویه بلکه یزیدی نام نهاده اند . الان این بیچاره های دروغگو اسم یزیدی را با تشابه ایزدی تغییر داده و سعی دارند خود را با این نام بخوانند در حالی که این اسم ایزدی هیچ اساسی در کتب تاریخی و حتی منابع خودشان ندارد.

البته این منحرفین منتسب به تصوف تنها در میان کردهای اطراف سنجار باقی نماندند بلکه این ویروس و لکه ی چرکین را به غرب ایران کنونی نیز منتقل کردند چنانچه  «ابوسعید محمد بن عبدالکریم سمعانی» (درگذشته به سال ۵۶۲ هجری قمری) در کتاب «الانساب» می‌نویسد: «جماعت بسیاری را در عراق در کوهستان حلوان و نواحی آن دید که یزیدی بودند و در دیه‌های آنجا به صورت مردم زاهد اقامت داشتند و گِلی به نام «حال» می‌خورند. این گل را برای تبرک از مرقد شیخ عدی برمی‌دارند و آن را با نان خمیر می‌کنند و به صورت قرص درآورده و گاه گاه می‌خورند و آن را «برات» نامند»

حلوان شهری در اطراف سرپل ذهاب امروز و منطقه ی هوارمی ها یا گورانها بود که ویران شده . تا این زمان این اندیشه های فاسد در میان مردم هورامان نفوذی ندارد اما بیشتر از یک قرن بعد با ورود یک کُرد منحرف از پیروان یزیدیان اطراف سنجار به نام سلطان اسحاق یا سلطان سهاک (۷۹۸–۶۷۵ ه.ق) این اندیشه ی فاسد توسط این شخص و با زبان هورامی که زبان رسمی آن زمان نیمه غربی ایران بود و در کتاب « کلام سرانجام» تدوین و سازماندهی میشه اما نه با نام عدویه یا یزیدی و… بلکه با نام اهل حق و نه با اله کردن یزید بلکه با اله دانستن علی . به همین دلیل مردم اینها را به نام علی اللهی می شناسند . و قبر سلطان سهاک هم به جای عَدی شد کعبه و مرکز طواف و حاجی شدن و…

با این مقدمات ویرانگر است و با قدرت گیری «حیدری» مذهبهای صفوی که اینها حیدر و شاهان خود را اله کرده بودند و همگی ریشه در عقاید اسماعلیه و باطنی گری ایران باستان و نصرانیت و یهودیت داشت است که علمای منطقه جهت مبارزه با این آفت ضد اسلامی دست به کار می شوند و بعدها با آمدن مولانا خالد شهرزوری (۱۱۹۳-۱۲۴۲ ه.ق) و فعالیتهای شیخ عثمان خالدی نقشبندی و پس از او با جریان اصلی و مسلح به شریعت آن، مبارزه با این جریان انحرافی منتسب به تصوف سرعت بیشتری می گیرد یعنی هم اکنون نیز پیرمردان ما – بخصوص جافها و هورامی های اطراف این مناطق – به یاد دارند که با این منحرفین تحت عنوان «غزا» جهاد مسلحانه هم کرده اند به همین دلیل غیر از یکی دو روستا تقریبا تمام هورامان از وجود غلاة علی اللهی و پس مانده های یزیدیان و شیطان پرستان و پس مانده های حیدری های قزلباش پاکسازی میشود هر چند بعضی از مناطق بالاجبار زبان خود را به کلهری و… عوض نموده و در اشعار هورامی ها هنوز رسوباتی از این تفکر باقی مانده است.[۷۱]

در هر صورت بازگرداندن مرتدین و آلوده شده ها به دین اسلام یکی از خدمات غیر قابل انکار این دسته از متصوفه است. هم اکنون باید دید که پیروان راستین این مدرسه در برابر مرتد شدن مردم به احزب مختلف دین سکولاریسم چکار می کنند؟ آیا ادامه دهندگان مدرسه ی شریعت و تزکیه هستن یا ادامه دهندگان مدرسه ی شیخ عدی و سلطان سهاک و حیدری مذهبهای صفوی؟


[۱]  پاورقی ها و منبع نویسی ها توسط شورای مدیریت سایت «بنیان جهاد علیه دین سکولاریسم و مذاهب مختلف آن در کوردستان و هورامان» صورت گرفته است .

[۲] سنن ابوداود (۴۹۱۹) – سنن ترمذی (۲۵۰۹) – صحیح ابن حبان (۵۰۹۲).

[۳] احمد، وطبرانی، صحیح الجامع: ۶۲۴۰

[۴] أحمد، وترمذی، صحیح الجامع: ۶۲۶۲

[۵] رواه البيهقي ۲۴۸ – [ ۵۱ ]  رقم الحديث ( صحيح ) تحقيق الألباني / مشكاة المصابيح كتاب العلم الفصل الأول الجزء۱ ص  53 / أخرجه ابن عدي (الكامل -مخطوط- ۱/۹۱). أخرجه البيهقي (السنن الكبرى ۱۰/۲۰۹) حديث رقم (۲۰۷۰۰)، وابن عساكر (تاريخ دمشق ۲/۲۳۳). ابن حبان (الثقات ۴/۱۰)، وابن عدي (الكامل –مخطوط- ۱/۹۱)، وأبو نعيم (معرفة الصحابة ۱/۵۳)، وابن عبد البر (التمهيد ۱/۵۹)، ، وابن عساكر (تاريخ دمشق ۲/۲۳۳) وأخرجه البزار في مسنده (۱۶/۲۴۷)/ ابن وضاح في (البدع والنهي عنها۱/۲۵,۲۶)/وأخرجه الطحاوي في شرح مشكل الآثار (۱۰/۱۷)/وأخرجه الآجري في الشريعة برقم ۱,۲/وأخرجه الطبراني في مسند الشاميين (۱/۳۴۴)/وأخرجه بن بطة في الإبانة الكبرى(۱/۱۹۸)/وأخرجه الهيثمي في مجمع الزوائد(۱/۱۴۰)/وأخرجه تمام بن محمد في :الفوائد(۱/۳۵۰)  والخطيب (شرف أصحاب الحديث ص ۲۹)

صحَّحه الإمام أحمد.  قال الخطيب: “حدثت عن عبد العزيز بن جعفر الفقيه. قال: حدثنا أبو بكر الخَلّال. قال: قرأت على زهير بن صالح بن أحمد قال: حدثنا مهنا ـ وهو ابن يحيى ـ قال: سألت أحمد ـ يعني ابن حنبل ـ عن حديث مُعان بن رِفاعة عن إبراهيم بن عبد الرحمن العُذْري. قال: قال رسول الله   : «يحمل هذا العلم من كل خلف عدوله ينفون عنه تحريف الجاهلين وانتحال المبطلين وتأويل الغالين». فقلت لأحمد: كأنه كلام موضوع. قال: لا. هو صحيح. فقلت: ممن سمعته أنت؟. قال: من غير واحد. قلت: مَن هم؟.

قال: حدثني بن مسكين إلّا أنه يقول: مُعان عن القاسم بن عبد الرحمن. قال أحمد: معان بن رفاعة لا بأس به”. (شرف أصحاب الحديث ص ۲۹٫)

[۶] مسلم ۱۹۲۳

[۷] بخاری ۳۶۰۶

[۸] أخرجه الطبراني في (المعجم الأوسط) (۶۰۲۶)، وأبو الشيخ في (التوبيخ والتنبيه) (۹۷) باختلاف يسير. الألباني: السلسلة الصحيحة

[۹]  أخرجه ابن حبان في (المجروحين) (۲/۱)، والقضاعي في (مسند الشهاب) (۱۲۳۴) واللفظ لهما، والطبراني في (المعجم الأوسط) (۵۷۸۷) مطولاً.

[۱۰] ابومحمد مقدسی یکی از همین سربازان «جبهه»جنگ روانی دشمنان در آن زمان بود.

[۱۱] بخاری۳۶۰۶/ مسلم۱۸۴۷

[۱۲] أخرجه مسلم في ((مقدمة الصحيح)) (۵)، وأبو داود (۴۹۹۲)، وابن حبان (۳۰) السخاوي، فتح المغيث ۲/۳۴۷

[۱۳] «مجموع الفتاوى» (۲۸/ ۱۰۷) وعنه: ابن القيم في «الطرق الحكمية» (۲/ ۶۸۳) / الشاطبي (ت ۷۹۰ هـ) في «الاعتصام» (۱/ ۲۹۳) / لفظه في المقاييس : ٦ / ١٠٦ : « ما يزع السلطان أكثر ممّا يزع القرآن » وفي اللسان ( وزع ) والنهاية : ( ٥ / ١٨٠ ) بلفظ : « من يزع السلطان أكثر ممن يزع القرآن »

[۱۴] بخاری/۶۰۶۴ – مسلم/۲۵۶۴)

[۱۵] صحيح الجامع ۵۰۷۷

[۱۶] صحیح ترمذی ۱۳۹۸

[۱۷] صحیح ترمذی ۱۳۹۵ / صحیح نسائی ۳۹۹۷/ أخرجه النسائي (۳۹۸۶) واللفظ له، وابن أبي حاتم في ((العلل)) (۶/۳۰۱)، والطبراني (۱۳/۴۱۶) (۱۴۲۵۶) باختلاف يسير

[۱۸] بخاری ۶۸۶۳

[۱۹] بخاری ۷۰۷۲

[۲۰] متفق علیه

[۲۱] بخاری ۶۸۶۲

[۲۲] بخاری ۶۸۷۸ / مسلم ۱۶۷۶

[۲۳] صحيح الجامع برقم ۳۵۷٫

[۲۴] بخاری ۳۱/ مسلم ۲۸۸۸

[۲۵] مسلم (۲۹۰۸)

[۲۶] رواه البخاري (۶۸۶۴) ومسلم (۱۶۷۸).

[۲۷] رواه البخاري (۶۵۳۳) وعند مسلم زيادة يوم القيامة (۱۶۷۸)

[۲۸] صحيح أبي داود۴۲۷۰  /

[۲۹] السلسلة الصحيحة (۶۸۹) صحيح الجامع (۲۳)

[۳۰] صحيح الجامع (۳۲۴۷)

[۳۱] صحيح مسلم (۱۱۰)

[۳۲] صحيح الجامع برقم ۶۴۴۸

[۳۳] صحيح الترغيب برقم ۲۴۵۳

[۳۴] صحيح البخاري

[۳۵] صحيح الجامع برقم ۶۴۵۸

[۳۶] فتح الباری، ابن حجر، ج۱۲، ص۱۸۹

[۳۷] مسلم ۱۴۲

[۳۸] رواه أبو داود (رقم/۱۶۷۲)، وصححه النووي في ” المجموع ” (۶/۲۵۴)، والألباني في ” صحيح أبي داود”

[۳۹] رواه الترمذي في ” الجامع ” (رقم/۱۶۵۲) والإمام أحمد في ” المسند ” (۴/۲۴)

[۴۰] بخاری ۷۳۴-۶۶۸۹- ۶۸۸/ مسلم ۴۱۴- ۴۱۲/ حديث أنس بن مالك رضي الله عنه أخرجه مسلم (۴۱۱)، وأخرجه البخاري “كتاب الأذان”، “باب يهوي بالتكبير حين يسجد” (۸۰۵)، وأخرجه النسائي “كتاب الإمامة” “باب استخلاف الإمام إذا غاب” (۷۹۲)، وأخرجه ابن ماجه “كتاب إقامة الصلاة والسنة فيها” “باب ما جاء في إنما جعل الإمام ليؤتم به” (۱۲۳۸-۱۲۳۷).

[۴۱] أخرجه عبد الرزاق في المصنف ۲/۱۹۹ وأبو داود ۱۹۶۰ والطبراني ۶/۳۸۶ والبيهقي ۳/۱۴۳

[۴۲] حلية الأولياء وطبقات الأصفياء: (۸/ ۲۷۸).

[۴۳] حلية الأولياء وطبقات الأصفياء: (۱/ ۸) / الفردوس بمأثور الخطاب: (۳/ ۱۴۰) (۴۳۷۵).

[۴۴]  أخرجه الحكيم الترمذي(۳۲۰هـ) في النوادر

[۴۵] امام شافعی، الرساله، ص۱۳۹

[۴۶]  مسلم (۱۹۱۰) أبو داود (۲۵۰۲) النسائي (۳۰۹۷) أحمد (۸۸۶۵)  

[۴۷] شرح صحیح مسلم: ج۵/  ص۳۰۹

[۴۸] مسلم ۵۴ / ابن ماجه ۵۷

[۴۹] بخاری۲۳۱۱ / ترمذی ۲۸۸۰

[۵۰] بخاری، «الصحیح الجامع»، ص ۶۴۵؛ و احمد بن حنبل، «المسند»، ج ۷ ص۱۹۹ تا ۲۰۰٫

[۵۱] أحمد (۳۰/۳۵۵ حديث ۱۸۴۰۶)، والبزار والطبراني في الأوسط (۶۵۷۷)

[۵۲] آلبانی السلسلة الصحيحة  3215

[۵۳] مسند الروياني، أبو جمعة الأنصاري حديث رقم ۱۵۳۱/  جلال الدين السيوطي، الدر المنثور ، ج ١ ص ٢٦

[۵۴] مسلم۲۴۹/ صحیح نسائی ۱۵۰

[۵۵] ابن عثيمين، شرح بلوغ المرام لابن عثيمين ۶/۳۷۹

[۵۶] حسنه الألباني في الصحيحة (١٣٣١). قال الألباني بعد أن ساق للحديث عدة طرق: “ورجاله ثقات غير محمد بن إسماعيل بن عياش، قال أبو داود: لم يكن بذاك.

[۵۷] الألباني، صحيح الجامع ۱۸۴۸

[۵۸] الألباني ، صحيح الترمذي ۲۱۶۷

[۵۹] الطبري، تاريخ الطبري ، ج ٣ ص ٨٥ / ابن کثیر، البداية والنهاية ج۴ ص۴۵/ فوزي أحمد سلامة، مواقف مثيرة من حياة الخلفاء الراشدين الجزء الأول ص۸۰

[۶۰] ديوان اشعار امام شافعی(رض) ص ۶۴

[۶۱] تلبيس إبليس ” (ص: ۳۲۷). ما لزم أحد الصوفية أربعين يوما ، فعاد عقله إليه أبدا.

[۶۲] إعلام الموقعين، ج۳ ص۲۸۶

[۶۳] امام جلال الدین سیوطی، تأیید الحقیقه العلیه ص – ۱۵

[۶۴] حصفکی، علاء­الدین (۱۴۱۵)، درالمختار، چاپ اول، بیروت: دارالفکر. ج ۱ ص ۴۳ همراه با حاشیه ابن عابدین.

[۶۵] حاشیه علامه عدوی بر شرح امام زرقانی فقه مالکی ج ۳ ص ۹۵ و شرح عین العلم وزین الحلم امام ملا علی قاری ج ۱ ص ۳۳

[۶۶] شیخ محمد امین کردی، تنویر القلوب ) ص ۴۰۵

[۶۷] ابن خلكان، وفیات الاعیان، ج۳: ۴۱۵٫

[۶۸] ابن اثیر، الكامل، ج۱۱: ۲۸۹٫

[۶۹] ابن فرطی، ترجمه الحوادث الجامعه: ۱۶۹-۱۷۰٫

[۷۰] تونجی، یزیدیان یا شیطان پرستان: ۹۲-۹۴٫

[۷۱] چنانچه میگن : حاجیان له حج به ولای شامه وه …. قیبله و من تونی های به لامه وه . در اینجا واضح و روشن در مورد حج به قبرعدی در لالش در سمت شام اشاره شده نه در کعبه و سرزمین وحی و… یا هنوز ترانه ی سنجاره و سنجاره سنجانه که م لولو … بر سرزبانهاست.


دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *