مصاحبه ی اختصاصی سایت بنیان جهاد علیه دین سکولاریسم و مذاهب مختلف آن در کوردستان و هورامان با شیخ مجاهد ابوحمزه المهاجر هورامی حفظه الله (۱۱/۷/۹۸) (قسمت چهارم)

مصاحبه ی اختصاصی سایت بنیان جهاد علیه دین سکولاریسم و مذاهب مختلف آن در کوردستان و هورامان با شیخ مجاهد ابوحمزه المهاجر هورامی حفظه الله (۱۱/۷/۹۸) (قسمت چهارم)

مصاحبه کننده ها: کارزان شکاک، ابوعبدالله موکریانی (اعضای شورای مدیریت سایت)[۱]

‏س۱۴۱: به نظر شما این مرگ بر آمریکا گفتنها وجه شرعی دارد؟

ج: الله تعالی می فرماید: لاَّ يُحِبُّ اللّهُ الْجَهْرَ بِالسُّوَءِ مِنَ الْقَوْلِ إِلاَّ مَن ظُلِمَ وَكَانَ اللّهُ سَمِيعاً عَلِيماً ‏(نساء/ ۱۴۸) الله زبان به بدگوئي بازکردن را دوست ندارد، مگر آن كسي كه مورد ظلم قرار گرفته باشد و الله شنواي آگاه است.‏

مگر ما از سوی دارالکفر سکولار و محارب آمریکا و تمام متحدین جهانی سکولار و مرتدین محلی اش مورد ظلم واقع نشده ایم؟ حالا زمانی که الله تعالی در مورد ظالمینی که اصحاب الاخدود را به قتل رساندند می فرماید: قُتِلَ أَصْحَابُ الْأُخْدُودِ ‏(بروج / ۴) مرگ و نفرين بر صاحبان گودال باد!‏

 ما هم میگوئیم مرگ بر صاحبان چاله ها و بمبهای فوسفوری و خوشه ای و شیمیائی در حلبچه و سردشت و باغوز و موصل و رقه و افغانستان و یمن و سومالی و مالی و لیبی و عراق وغزه و ….

ما هم میگویم مرگ بر آمریکا، مرگ بر انگلیس و چین و روسیه و فرانسه و آلمان  و صهیونیستها و…

س۱۴۲: آیا ممکن است که در میان کفار، حکومتی عادل پیدا بشود؟ مثلاً الان عده ای می گویند علت دوام آمریکا و چین به خاطر عدالت آن است.

ج: عدالت یعنی قرار دادن هر چیزی به جای خودش و دادن حق هر کسی که الله تعالی این حق را به او داده باشد که امروزه عده ای بیشتر در  حاکمیت و دادگستری ها محصورش کرده اند و زمانی که این عدالت نمود ظاهری و عینی پیدا می کند (بیشتر در امور اقتصادی) عده ای به قسط از آن نام برده اند و حتی قسط را زیر بنای پیشرفت اقتصادی معرفی کرده اند و به این شکل قسط و عدل یا همان «أَطْعَمَهُمْ مِنْ جُوعٍ وَآمَنَهُمْ مِنْ خَوْفٍ» (قریش/۴) را در آیاتی چون : فَانْ فاءَتْ فَاصْلِحُوا بَيْنَهُما بِالْعَدْلِ وَ اقْسِطُوا انَّ اللَّهِ يُحِبُّ الْمُقْسِطينَ‏ (حجرات/۹)  با هم معنی می کنند و به این شکل مدیریت تمام زندگی مادی و معنوی مومنین را به عدل و قسط گره می زنند.

به عنوان مثالی کوچک سلمان رضی الله عنه به ابی دردا می گوید: إنَّ لِرَبِّكَ عَلَيْكَ حَقًّا، ولِنَفْسِكَ عَلَيْكَ حَقًّا، ولِأَهْلِكَ عَلَيْكَ حَقًّا، فأعْطِ كُلَّ ذِي حَقٍّ حَقَّهُ.[۲] پروردگارت بر تو حقّی دارد، و نفست بر تو حقّی دارد، و اهل و خانواده ات (نیز) بر تو حقّی دارد؛ پس حق هر صاحب حقی را بده. رسول الله صلی الله علیه وسلم نیز این سخن سلمان را تائید می کند.

در سطوح بالاتر هم باز عدالت یعنی دادن حق هر شخصی که الله تعالی این حق را به او داده باشد، پس عدالت یعنی اجرا کردن آنچه که در قانون شریعت الله آمده است و هر آنچه بر خلاف قوانین شریعت الله باشد فحشاء و منکر و بغی و سرکشی است: إِنَّ اللَّهَ يَأْمُرُ بِالْعَدْلِ وَالْإِحْسَانِ وَإِيتَاءِ ذِي الْقُرْبَى وَيَنْهَى عَنِ الْفَحْشَاءِ وَالْمُنْكَرِ وَالْبَغْيِ يَعِظُكُمْ لَعَلَّكُمْ تَذَكَّرُونَ(نحل/۹۰)

در مساله ی حاکمیت هم باز حکم کردن بر اساس عدل یعنی حکم کردن بر اساس قوانین شریعت الله که هر سخن و عمل و چیزی را در جای شرعی و صحیح آن قرار می دهد. چنانچه الله تعالی در سوره ی شورا می فرماید: فَلِذَلِكَ فَادْعُ وَاسْتَقِمْ كَمَا أُمِرْتَ وَلَا تَتَّبِعْ أَهْوَاءَهُمْ وَقُلْ آمَنْتُ بِمَا أَنْزَلَ اللَّهُ مِنْ كِتَابٍ وَأُمِرْتُ لِأَعْدِلَ بَيْنَكُمُ (شورا/۱۵) ‏تو نیز مردمان را به سوی آن (اسلام ) دعوت کن و آن گونه که به تو فرمان داده شده است ایستادگی و استقامت کن و از خواستها و هوسهای ایشان پیروی مکن، و بگو : من به هر کتابی که از سوی الله نازل شده باشد ایمان دارم ، و به من دستور داده شده است که در میان شما عدالت کنم .

 حالا ممکن است در شریعت یهودی یا نصرانی با آنهمه تحریفاتی که در آنها شده است مواردی از عدالت باقی مانده باشد یا در میان ملل و اقوام دیگر هم از پس مانده های انبیاء قوانین و احکامی از عدالت باقی مانده باشد به عنوان مثال  رسول الله صلی الله علیه وسلم می فرماید: إنَّ ممَّا أدْرَكَ النَّاسُ مِن كَلامِ النُّبُوَّةِ، إذا لَمْ تَسْتَحْيِ فافْعَلْ ما شِئْتَ.[۳] آن چه مردم از سخن پیامبران پیشین در يافتند: هر گاه  شرم وحيا نداشتي،هر چه خواستي بكن.

پس قبل از آمدن پیامبر خاتم صلی الله علیه وسلم ملل مختلف به نسبتهای مختلفی پس مانده هایی از تعالیم انبیاء و قوانینی از شریعت الله در میانشان مانده بود و در حالت ضرورت و اضطرار زمانی که دارالاسلامی برای مومنین به آخرین شریعت وجود ندارد، بله، ممکنه در این حالت ضرورت و اضطرار حکومتی مثل نجاشی در میان کفار نصرانی وجود داشته باشه که در موردی خاص، مثل آزادی عبادت یا موارد مشابه که آزادی عبادت مومنین را محدود نکند اهل عدالت باشد.

اما باید دقت داشت که هرگز در میان کفار سکولار یا مشرک، کشور و حاکم عادلی در همین حد هم پیدا نمیشه، چون سیاست اینها جنگ طلبی و حذف تمام احکام وقوانین شریعتهای آسمانی از اداره ی زندگی اجتماعی مردم و دیکتاتوری قوانین سکولاریستی و تحمیل قوانین سکولاریستی خود بر مردم با زور و قدرتی حکومتی است، به همین دلیل رسول الله صلی الله علیه وسلم به مسلمین اجازه ی هجرت به سرزمین تحت حاکمیت کفار نصرانی حبشه را داد، نه به سرزمینهای تحت فرمان کفار سکولار جزیره العرب یا سرزمینهای تحت حاکمیت مجوسی های فارس یا سرزمینهای تحت حاکمیت یهودی ها و یا حتی سرزمینهای تحت حاکمیت نصرانی های نجران یا نصرانی های روم شرقی؛ نجاشی نصرانی در زمینه ی آزادی عبادت برای مومنین به شریعت الله نزدیکتر بود و در این زمینه ی خاص عدالت داشت. 

به زبانی دیگر، الله تعالی شهادت می دهد که کفار سکولار قریش برای شهروندان خود که تابع قوانین سکولاریستی آنها بودند «أَطْعَمَهُمْ مِنْ جُوعٍ وَآمَنَهُمْ مِنْ خَوْفٍ» (قریش/۴) به وجود آورده بودند، یعنی هم گرسنگی را از بین برده بودند و مردم سیر بودند و هم ترس را از بین برده بودند و شهروندانشان در امنیت بودند، اما این رفاه و امنیت تنها مختص کسانی بود که تابع قوانین سکولاریستی آنها بودند و الله تعالی چنین چیزی را برای بندگانش بدون «فَلْيَعْبُدُوا رَبَّ هَٰذَا الْبَيْتِ» (قریش/۳) نمی خواهد و باید عبادت یعنی امور پنجگانه ی متعلق به مسائل ۱- عقیدتی ۲- قلبی ۳- زبانی ۴- بدنی ۵- مالی تنها مختص الله شود و شخص مومن بگوید«إِيَّاكَ نَعْبُدُ وَإِيَّاكَ نَسْتَعِينُ» (فاتحه/۵)

 در این صورت زمانی که در آثار عده ای مثلاً می بینیم که گفتن ” اللهُ يَنْصُرُ الدَّوْلةَ العادِلةَ وإنْ كانَتْ كافِرةً، ويَضَعُ الدَّوْلةَ الظَّالِمةَ وإنْ كانَتْ مُؤْمِنةً “[۴] در اینجا منظور اصلی حاکمیتی است که آزادی عبادت در هر ۵ جزء آنرا برای مومنین تضمین می کند.

البته در موارد جزئی تر و به صورت «لفظی» نیز استفاده ی انسانها از سنتهای تغییر ناپذیر الله و نزدیک شدن به قوانین حکومتی شریعت الله گاه مورد نظر عده ای بوده و مثلاً گفته اند فلان کافر در فلان مورد عادل بوده و به این شکل هر کسی آنها را به هر میزانی اجرا کند به همان میزان در آن موارد خاص به عدالت نزدیک شده است.

 همچنین منظور، نصرت دولتهای کافر اهل کتاب بر بدتر از خودشان است که در سوره ی روم به خوبی به آن اشاره شده است و در عصر این بزرگان چنین دولتهای کافر اهل کتابی وجود داشتند که از سایرین به شریعت پیامبر خاتم صلی الله علیه وسلم نزدیکتر بودند؛ و علاوه بر این، این سخن می خواهد به ما بگوید که دولت مومنین هم با ظلم دوام پیدا نمی کند. 

در این صورت واضح است که کفار هرگز به صورت کامل و در اخلاق عقیدتی نمی توانند در معنی «شرعی» عادل باشند، چون قوانین آنها قانون شریعت الله نیست؛ اما در معنی «لفظی» عدالت و در اخلاق عمومی مثل دادن دستمزد کارگران یا راه اندازی یک مرکز علمی تجربی یا مدیریت یک کارخانه ی اقتصادی ممکنه یا حتی در مدیریت یک قالب و امور حکومتی، به سنتهایی خاص از میان سنتهای متعدد الله در این موارد عمل کنند و الله او را در این موارد خاص یاری دهد، مثل اینکه یک کافر جهت بچه دار شدن برود و ازدواج کند و یک مسلمان باز بچه بخواهد اما ازدواج نکند، در اینجا عادی خواهد بود الله تعالی اگر بخواهد به این کافر فرزند بدهد و آن مومن که از این سنت لا یتغییرالله برای بچه دار شدن استفاده نکرده از داشتن فرزند محروم شود؛ در این صورت می توانیم بگوئیم هر کسی که به قانون شریعت الله و سنتهای الله نزدیکتر باشد الله تعالی اگر بخواهد در آن موارد خاص نصرتش را شامل حال او می کند.

در آیات اولیه ی سوره ی روم علاوه بر دشمن شناسی شرعی و درجه بندی شرعی دشمنان، ما واضح می بینیم که الله تعالی نصرت و یاریش را به کفار نصرانی می دهد که از کفار مجوس به مودة نسبت به مومنین که جزئی از عدالت موجود در شریعت الله است نزدیکتر بودند و مومنین هم در همان دوران مکی و قبل از نازل شدن آنهمه قوانین و احکام شریعت الله از چنان فهم و درکی در مساله ی دشمن شناسی و نزدیک یا دور بودن کفار به شریعت خودشان آگاه بودند که با پیروزی کفار اهل کتاب نصرانی بر کفار شبه اهل کتاب مجوس خوشحال بودند: وَیَوْمَئِذٍ یَفْرَحُ الْمُؤْمِنُونَ * ‏ بِنَصْرِ اللَّهِ یَنصُرُ مَن یَشَاءُ وَهُوَ الْعَزِیزُ الرَّحِیمُ ‏ (روم/۴-۵)

در اینجا ما متوجه سننی میشویم که الله تعالی برای هلاکت و نابودی ایجاد کرده و هر کسی که از آنها پیروی کند از بین میرود و باز شاهد سننی برای تمکین و قدرت گیری هستیم که باز هر کسی که از آنها پیروی کند تمکین پیدا می کند و قدرت می گیرد؛ اینها سنن الهی هستند و ثابت.

 الله تعالی می فرماید: وَمَا كَانَ رَبُّكَ لِيُهْلِكَ القُرَى بِظُلْمٍ وَأَهْلُهَا مُصْلِحُونَ (هود/۱۱۷) ‏(سنّت و عادت) پروردگارت چنین نبوده است که شهرها و آبادیها را ستمگرانه ویران کند، در حالی که ساکنان آنجاها درصدد اصلاح برآمده باشند.‏ مشخصه که اصلاح نیز تنها بر اساس قانون شریعت الله و حرکت در مسیر فطرت سالم که همان اسلام است صورت می گیرد نه بر اساس قوانین کفری سکولاریستها که در برابر قوانین شریعت الله و فطرت سالم تولید شده اند؛ با این وجود می بینیم که کفار سکولار (مشرک) جهت پیش برد این قوانین کفری و ضد اسلامی خود و جهت قدرت گیری و پیروزی و حاکمیت بر دیگران گاه از ابزارهای اسلامی و صحیح استفاده می کنند.  

به عنوان مثال کمونیستها و حتی بورژواهای لیبرال یعنی کل کفار سکولار دنیا از سیستم شورائی تحت عناوین پارلمان و شورای سناتورها و… استفاده می کنند. اینها هستند که به عنوان رهبران مادام العمر این کشورهای سکولار کشور را اداره می کنند و رئیس جمهور یا نخست وزیر یا هر اسم دیگری در واقع مجری برنامه های کلان و استراتژی های اونهاست و جایگاهی بیشتر از یک پیمانکار ندارد که  در مناقصه ای پر از دغل بازی به نام انتخابات برنده شده، صاحب کار اصلی خودشانند و…

حالا اینها با اینهمه دغل بازی و اینهمه حزب و فرقه و گروه مختلف از این سیستم شورائی استفاده می کنند و با تمرکز بر مشترکاتی که دارند به جلو می روند اما  مسلمین «ابزار شورا» را دور انداخته اند و همیشه در جا می زنند یا به عقب بر می گردند.

الله به مومنین امر می کند: مُنِيبِينَ إِلَيْهِ وَاتَّقُوهُ وَأَقِيمُوا الصَّلَاةَ وَلَا تَكُونُوا مِنَ الْمُشْرِكِينَ* مِنَ الَّذِينَ فَرَّقُوا دِينَهُمْ وَكَانُوا شِيَعًا ۖ كُلُّ حِزْبٍ بِمَا لَدَيْهِمْ فَرِحُونَ (روم/۳۱-۳۲) اما مسلمین در تولید تفرق و حزب بازی خود را در این صفت شبیه سکولاریستها کرده اند، با این وجود از «پارلمان» و «دموکراسی» سکولاریستی و کفری سکولاریستها نیز نمی توانند استفاده کنند چون می دانند کفر و ارتداد است، به همین دلیل در سرزمینهائی تا مرز داشتن دین حداقلی فردی سقوط کرده اند، اما کفار سکولار با همین شورا و دموکراسی بین خودشان وحدت فرماندهی و وحدت عمل پیدا می کنند و قدرت می گیرند و با قدرت نظامی که تهیه کرده اند بر این مسلمین متفرق حزب باز پیروز می شوند.

الله وسیله ای به نام شورا را معرفی کرده، یک کافر استفاده می کند و پیروز میشود و یک مسلمان استفاده نمی کند و شکست میخورد و ذلیل دست کفار میشود.

الله راه بچه دار شدن را معرفی کرده اما مسلمان بدون ازدواج کردن تنها با دعا و خواب و خیال میخواهد بچه دار بشود. مگه میشه؟

در اینجا واضح است که علت دوام حکومتهای کافر و سکولاری چون آمریکا و انگلیس و چین و غیره به خاطر عدالت آنها نیست بلکه به خاطر استفاده ی صحیح آنها از ابزارهای کسب قدرت، و به دنبال کسب قدرت، تاراج و دزدی آشکار از انسانها و سرزمینهای ضعیف، و در نهایت نبود قدرت لازم  «الجماعة» مومنین و دارالاسلام جهت شروع جهاد تهاجمی و ابتدائی بر علیه این طاغوتها است.

س۱۴۳: روابط شما با اهل کتاب در مناطقی که اکثریت با اینهاست چگونه خواهد بود؟

ج:  ما در دارالاسلام سکونت داریم و قطعا تابع تصمیمات «الجماعة» و یکی از «۳ابزار» خواهیم بود. اما به عنوان سندی تاریخی میشه گفت ما حداقل به صورت کلان مثل پیمان نامه ی عمر بن خطاب برخورد می کنیم که به عنوان مثال در اون اومده: « به آنان از لحاظ جان و مال، و كليساها و صليب‌هايشان، و سالم و دردمندشان امان مي‌دهد و براي ديگر مردمي كه در آنند. كسي در كليساي آنان سكونت نخواهد كرد و آن‌را ويران نخواهد ساخت و چيزي از آن و حدود آن و صليب‌ها و اموال ايشان كاسته نخواهد شد. آنان را مجبور به ترك دين و آيين نمي‌كنند و به هيچ كس از ايشان زياني نخواهد رسيد و….[۵]

س۱۴۴: یکی از سوالات رایجی که به دلیل تفکرات نجدیت در میان اهل سنت و جماعت رایج شده این است که کفار یهودی و نصرانی و زرتشتی ها و مندائی ها که اینهمه شرکیات دارند چگونه مشرک نیستند؟ آیا این به معنی کافر ندانستن آنها نیست؟

ج: هر مشرکی یا به زبان امروزین هر سکولاری بدون شک کافره، اما هر کافری مشرک یا سکولار نیست. ممکنه یه کافر یهودی یا نصرانی یا مجوس و صابئی باشه یا یک کافر مرتد که در مواردی از احکام دنیوی با همدیگر فرق دارند. لازم نمی بینم آنچه را که در درسهای مقدماتی به تفصیل در این زمینه در موردش صحبت کردیم را دوباره گوئی کنم.

به زبانی دیگر عرض کنم که مشرکین کسانی هستند که به قوانین هیچ یک از شریعتهای آسمانی به صورت کامل معتقد و پایبند نیستند و معتقدند می توانند در اداره ی امور زندگی درونی و دنیوی خود، مستقل از الله، خودشان طبق سلایق خودشان راهکارها، برنامه ها و قوانینی که از گذشتگان خود به ارث برده اند یا خودشان تولید کرده اند را به کار گیرند، در اینجا مناط اصلی مشرک بودن میشه استقلالیت قائل شدن.

یک کافر یهودی یا نصرانی یا مجوس یا صابئی تمام شرکیاتی که می کنند را دستور الله و پیام الله می دانند نه مستقل از الله و از طرف غیر الله. میگه الله تعالی خودش اینو گفته و من دستور الله را انجام میدهم؛ اما مشرک یا سکولار برای اداره ی زندگی درونی و ظاهری خودش به صورت عام و به همراه الله برای غیر از الله قدرتی مستقل از الله قائله و اینو واضح و آشکار میگه؛ یعنی برای قانونگذاری غیر از الله استقلالیت قائله هر چند در مواردی ممکنه الله را با آلودگی هائی در مواردی قبول داشته باشه با این وجود: وَيَعۡبُدُونَ مِن دُونِ ٱللَّهِ مَا لَمۡ يُنَزِّلۡ بِهِۦ سُلۡطَٰنࣰا وَمَا لَيۡسَ لَهُم بِهِۦ عِلۡمࣱۗ وَمَا لِلظَّـٰلِمِينَ مِن نَّصِيرࣲ (حج/۷۱) جاهلانه موارد پنج گانه ی عبادت را به غیر الله می دهند و غیر الله را عبادت می کنند و اله های مختلفی جهت عبادت برای خودشان تولید کرده اند و شخص محوری یا انسان محوری یا انسانیت یا اومانیسم که زیر بنای دین سکولاریسم است جایگزین الله محوری و الله مداری می شود و شخص تبدیل به اله می شود که هر چه خواست تبدیدل به قانون می شود و باید از آن پیروی شود: « أَفَرَأَيْتَ مَنِ اتَّخَذَ إِلَٰهَهُ هَوَاهُ وَأَضَلَّهُ اللَّهُ عَلَىٰ عِلْمٍ وَخَتَمَ عَلَىٰ سَمْعِهِ وَقَلْبِهِ وَجَعَلَ عَلَىٰ بَصَرِهِ غِشَاوَةً فَمَنْ يَهْدِيهِ مِنْ بَعْدِ اللَّهِ ۚ أَفَلَا تَذَكَّرُونَ» (جاثیه/۲۳)

شخص مشرک یا سکولار غیر دهری و آتئیست و ماتریالیست به صورت عام میگه الله را در این موارد قبول دارم اما در این موارد خاص قوانین خودم را قبول دارم که یا از اجدام به من رسیده یا در دارالندوه ها و پارلمانها توسط خودم ساخته شده اند:

  • وَإِذَا قِیلَ لَهُمُ اتَّبِعُوا مَا أَنزَلَ اللّهُ قَالُواْ بَلْ نَتَّبِعُ مَا أَلْفَیْنَا عَلَیْهِ آبَاءنَا أَوَلَوْ کَانَ آبَاؤُهُمْ لاَ یَعْقِلُونَ شَیْئاً وَلاَ یَهْتَدُونَ ‏(بقره/۱۷۰)

‏و هنگامی که به سکولاریستها گفته شود: از آنچه الله فرو فرستاده است پیروی کنید می‌گویند: بلکه ما از آنچه پدران خود را بر آن یافته‌ایم پیروی می‌کنیم. آیا اگر پدرانشان چیزی را نفهمیده باشند و راه نبرده باشند (باز هم کورکورانه از ایشان تقلید و پیروی می‌کنند؟).‏

  • وَإِذَا قِیلَ لَهُمْ تَعَالَوْاْ إِلَى مَا أَنزَلَ اللّهُ وَإِلَى الرَّسُولِ قَالُواْ حَسْبُنَا مَا وَجَدْنَا عَلَیْهِ آبَاءنَا أَوَلَوْ کَانَ آبَاؤُهُمْ لاَ یَعْلَمُونَ شَیْئاً وَلاَ یَهْتَدُونَ ‏(مائده/۱۰۴)

‏هنگامی که به این سکولاریستها گفته شود که بیائید به سوی آنچه الله نازل کرده و (آنچه) پیغمبر (بیان نموده است برگردیم) می‌گویند: چیزی ما را کافی است که پدران و نیاکان خویش را بر آن یافته‌ایم  آیا اگر پدران و نیاکانشان چیزی ندانسته باشند و (به سوی حق) راه نیافته باشند (باز هم باید چنین می گویند و انجام می دهند؟!).

البته لازم به یادآوری است که اسم دیگر سکولاریستها «الأحزاب» است یعنی حزبهای متفرق با دیدگاههای متفرق به تعداد هوای نفسهای مختلف و اصل برای آنها بر این است که می گویند الله تعالی اصلاً پیامبری نفرستاده که برای ادراه ی زندگی درونی و مادی همه ی انسانها قانونی یکسان آورده باشد: وَإِذْ قَالُواْ اللَّهُمَّ إِن کَانَ هَذَا هُوَ الْحَقَّ مِنْ عِندِکَ فَأَمْطِرْ عَلَیْنَا حِجَارَةً مِّنَ السَّمَاءِ أَوِ ائْتِنَا بِعَذَابٍ أَلِیمٍ ‏(انفال/۳۲) و زمانی را که کافران  سکولار می‌گفتند: ای الله، اگر این حق است و از ناحیه تو است، از آسمان بارانی از سنگ بر سر ما فرود آور یا به عذاب دردناک (دیگری) ما را گرفتار ساز.‏

یعنی این سکولاریستها واقعاً یقین داشتند که پیامبر خاتم صلی الله علیه و سلم از سوی الله نیامده است و دین سکولاریسم خودشان حق می دانستند و مخلصانه تا پای جان در برابر این باطل خود می جنگیدند هر چند در میان این احزاب متفرق و رنگارنگ سکولار هم مفسدینی یافت می شده اند که: وَجَحَدُوا بِهَا وَاسْتَيْقَنَتْهَا أَنْفُسُهُمْ ظُلْمًا وَعُلُوًّا ۚ فَانْظُرْ كَيْفَ كَانَ عَاقِبَةُ الْمُفْسِدِينَ (نمل/۱۴) یقین داشته اند این پیام از سوی الله است و حق است اما با تکبر و ظالمانه آنرا انکار کرده اند.

خلاصه به تعداد تمام انسانهای سکولار که در احزاب متفرق متعدد پراکنده اند در این زمینه رای و دیدگاه وجود داره، اما بی غیرتان مسلمان زاده ی میان سکولاریستها که ترس وجودشان را گرفته و بسیاری از آنها خود را در دارودسته ی منافقین و سکولار زده ها جاسازی کرده اند میگویند الله این قوانین را فرستاده، اما این قوانیننش مال ۱۴۰۰ سال پیشه و به درد الان نمی خوره و…

در هر صورت شخص سکولار یا مشرک در بخشی بزرگ یا کوچک از قوانین شریعت الله مستقل از الله کسانی یا حتی هوای نفس خودش را  در اداره ی زندگی درونی و ظاهری قبول داره  و الله تعالی را در این بخش کوچک یا بزرگ قبول نداره، بلکه چیزی را که خودش قبول داره شریک می کنه و این قدرت را به آن تفویض می کنه و به این سبک دو شریک تولید میکنه که هر یک در اموری به صورت مستقل دخل و تصرف می کنند هر چند که یکی از این شرکاء مخالف کار آن یکی باشد؛ در این صورت بخشی از این جنس تولیدی نزد یک سکولار یا مشرک متعلق به الله تعالی و بخش دیگری هم مال هر چیزی که به عنوان شریک قرار داده، چه هوای نفس خودش باشه چه قوانینی که از گذشتگان به او رسیده چه قوانینی که هم اکنون در دارالندوه ها و پارلمانها برایش تولید می شوند.

 اینها نه وارد دایره ی اهل کتاب میشوند نه شبه اهل کتاب و نه شریعت پیامبر خاتم صلی الله علیه وسلم بلکه جمع و گروه مستقلی هستن ….  چنین شخصی مشرکه، که امروزه دین مشرکین به نام دین سکولاریسم شناخته شده است و  خود مشرکین هم به نام سکولاریستها و دارودسته ی منافقین هم به نام سکولار زده ها شناسانده می شوند.

س۱۴۵: اینکه شما مشرکین را در سکولاریستها محدود کرده اید و سایر کفار را مشرک نمی دانید عده ای را تا سرحد توهین و فحاشی هم پیش برده. بیشترین کسانی که در برابر تعریف اصطلاح مشرک و مشرکین واکنش منفی نشان داده اند طرفداران سلفیت مدرسه ی نجد و ابن تیمیه و ابن قیم هستند دلایل شما برای این امر چیست؟

ج: قبلاً در این زمینه و در درس دشمن شناسی به آنالیزو احکام انواع کفار پرداخته ایم که دسته بندی کفار اصلی ۵گانه ی میان انسانها کار الله تعالی است نه مخلوقات، و انسانها در همان قدم اول اگر می خواهند وارد دایره ی اسلام شوند باید کفر به طاغوت کنند، و کفر به طاغوت هم یعنی کفر به کفار، و بعد از شیطان، کفار اصلی میان انسانها ۵دسته هستند که هر انسانی باید آنها را واضح و آشکارا بشناسد تا بتواند به این مقدمه ی قبل از ایمان به الله عمل کند، یعنی ابتدا کفر به طاغوت کند بعد به الله ایمان بیاورد.

 در اینجا با ذکر چند آیه و رأی کسانی چون ابن تیمیه و ابن قیم که شما هم اسم آنها را آورده اید بسنده می کنیم که الله تعالی هرگز لفظ مشرک را در مورد کفار اهل کتاب و شبه اهل کتاب به کار نبرده و اینها از لحاظ شرعی جزو کفار مشرک نیستند و دوستان نجدی ما اصطلاح مشرک را از لحاظ «لفظی» گرفته اند نه «شرعی».

الله تعالی واضح و روشن میان کفار اهل کتب، کفار شبه اهل کتاب و کفار مشرک در قرآن فرق گذاشته و کار بشر نیست. الله تعالی به عنوان مثال می فرماید:

  • لَمْ يَكُنِ الَّذِينَ كَفَرُوا مِنْ أَهْلِ الْكِتَابِ وَالْمُشْرِكِينَ مُنفَكِّينَ حَتَّى تَأْتِيَهُمُ الْبَيِّنَةُ (بینه/۱)
  • إِنَّ الَّذِينَ كَفَرُوا مِنْ أَهْلِ الْكِتَابِ وَالْمُشْرِكِينَ فِي نَارِ جَهَنَّمَ خَالِدِينَ فِيهَاۚ أُولَـئِكَ هُمْ شَرُّ الْبَرِيَّةِ (بینه/۶)
  • لَتَجِدَنَّ أَشَدَّ النَّاسِ عَداوَةً لِلَّذينَ آمَنُوا الْيَهُودَ وَ الَّذينَ أَشْرَکُوا وَ لَتَجِدَنَّ أَقْرَبَهُمْ مَوَدَّةً لِلَّذينَ آمَنُوا الَّذينَ قالُوا إِنَّا نَصاري‏… (مائده/۸۲)
  • لَتُبْلَوُنَّ فِي أَمْوَالِكُمْ وَأَنْفُسِكُمْ وَلَتَسْمَعُنَّ مِنَ الَّذِينَ أُوتُوا الْكِتَابَ مِنْ قَبْلِكُمْ وَمِنَ الَّذِينَ أَشْرَكُوا أَذًى كَثِيرًا ۚ (آل عمران/۱۸۶)
  • مَّا يَوَدُّ الَّذِينَ كَفَرُوا مِنْ أَهْلِ الْكِتَابِ وَلَا الْمُشْرِكِينَ أَن يُنَزَّلَ عَلَيْكُم مِّنْ خَيْرٍ مِّن رَّبِّكُمْ (بقره/۱۰۵)[۶]

بدون شک منافقین اصلی که در میان مسلمین هستند و ما در این دنیا آنها را نمی شناسیم جزو کفار به شمار میروند اما باز الله تعالی میان این دسته از کفار پنهان داخلی با مشرکین فرق میگذارد و می فرماید:

  • لِّيُعَذِّبَ اللَّـهُ الْمُنَافِقِينَ وَالْمُنَافِقَاتِ وَالْمُشْرِكِينَ وَالْمُشْرِكَاتِ وَيَتُوبَ اللَّـهُ عَلَى الْمُؤْمِنِينَ وَالْمُؤْمِنَاتِ ۗ وَكَانَ اللَّـهُ غَفُورًا رَّحِيمًا (احزاب/۷۳)
  • وَيُعَذِّبَ الْمُنَافِقِينَ وَالْمُنَافِقَاتِ وَالْمُشْرِكِينَ وَالْمُشْرِكَاتِ الظَّانِّينَ بِاللَّـهِ ظَنَّ السَّوْءِۚ(فتح/۶)[۷]

حتی الله تعالی واضح و روشن و موردی اسم این کفار را می آورد و میان آنها چه در دنیا و چه در قیامت فرق گذاشته و می فرماید: إِنَّ الَّذِينَ آمَنُوا وَالَّذِينَ هَادُوا وَالصَّابِئِينَ وَالنَّصَارَى وَالْمَجُوسَ وَالَّذِينَ أَشْرَكُوا إِنَّ اللَّـهَ يَفْصِلُ بَيْنَهُمْ يَوْمَ الْقِيَامَةِۚ إِنَّ اللَّـهَ عَلَى كُلِّ شَيْءٍ شَهِيدٌ (حج/۱۷)[۸]

این مشرکین چه کسانی هستند که نه  یهودی هستند، نه صابئی نه نصرانی و نه مجوس که باید علاوه بر عقاید و افکار شرک آلود آنها از خود آنها نیز برائت بشود که در این صورت نجسهائی هستند: يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا إِنَّمَا الْمُشْرِكُونَ نَجَسٌ (توبه/۲۸)  که نه با دختران و زنهای مشرک میشه ازدواج کرد نه طعام اونها برامون حلاله و نه جزیه میشه ازشون گرفت، در حالی که کفار اهل کتاب مشمول این احکام نمیشن و شبه اهل کتاب هم مشمول بخشی از این احکام باز نمیشن . اینها چه کسانی هستند؟

در این میان ابن عمر ازدواج با نصرانی ها را درست نمی دانست و چون نصرانی ها عیسی را رب خود می دانستند و یهود هم عزیر را فرزند الله می دانستند به همین دلایل آنها را به خاطر این شرک آشکارشان جزو مشرکین حساب می کرد و بر این اساس فتوا داد که ازدواج با اینها نیز درست نیست. ابن تیمیه می گوید این رای : وَهُوَ الْيَوْمُ مَذْهَبُ طَائِفَةٍ مِنْ أَهْلِ الْبِدَعِ ، امروزه مذهب طائفه ای از اهل بدعت شده است. ابن تیمیه جواب این دوستان نجدی را میده و واضح و روشن بیان می کنه که اهل کتاب جزو مشرکین نمی شوند و اهل کتاب جزو غیر مشرکین قرار داده شده اند:«أَنَّ أَهْلَ الْكِتَابِ لَمْ يَدْخُلُوا فِي الْمُشْرِكِينَ فَجُعِلَ أَهْلُ الْكِتَابِ غَيْرَ مُشْرِكِينَ» و برای اثبات این ادعای خود آیه ی: «إنَّ الَّذِينَ آمَنُوا وَالَّذِينَ هَادُوا وَالصَّابِئِينَ وَالنَّصَارَى وَالْمَجُوسَ وَالَّذِينَ أَشْرَكُوا» را می آورد. به دنبال این، دلایل دیگه و دیدگاه خودش را هم می آورد.

نکته ی مهم در این دیدگاه ابن تیمیه باز اینه که می گوید:  وَلَمْ يُخْبِرْ اللَّهُ عَزَّ وَجَلَّ عَنْ أَهْلِ الْكِتَابِ أَنَّهُمْ مُشْرِكُونَ بِالِاسْمِ بَلْ قَالَ: «عَمَّا يُشْرِكُونَ» بِالْفِعْلِ [۹]  در اینجا همه می دانیم که به کار بردن اسم با به کار بردن فعل فرق داره، مثلا میگیم فلان مسلمان دچار فلان فعل منافقین شده اما نمی تونیم بهش بگیم منافقه و یا فلانی زخم دست فلانی رو پانسمان کرد و ما نمی تونیم با این کار بهش بگیم که دکتره و…

هیچ کسی منکر شرک کردنها و کفر کردنهای اهل کتاب و شبه اهل کتاب نیست «سُبْحَانَهُ عَمَّا يُشْرِكُونَ»، اصلاً اینها به خاطر همین شرکیات و کفریات از طرف الله تعالی «تکفیر» شدن . تمام شریعتهای آسمانی به خاطر انجام دادن افعال شرکی و کفری «تکفیر» میشوند « لَقَدْ كَفَرَ الَّذِينَ قَالُوا إِنَّ اللَّهَ ثَالِثُ ثَلاثَةٍ». این نکته ی بسیار مهمیه که عده ای بهش توجه نمی کنند. اینها با انجام دادن این افعال شرکی و کفری طبق قواعدی مشخص در دایره ی وسیع کفار قرار می گیرند نه در دایره ی مشرکین که دسته ای متمایز از کفار هستند.

ابن قیم هم میگه : الله سبحانه مشرکین را از نزدیک شدن به مسجد الحرام منع کرد اما اهل کتاب را منع نکرد و با ذکر قول ابن عمر به ذکر قول دومی می پردازد که معتقدند اهل کتاب داخل لفظ مشرکین نمی شوند چون الله تعالی فرموده :«انَّ الَّذِينَ آمَنُوا وَالَّذِينَ هَادُوا وَالصَّابِئِينَ وَالنَّصَارَى وَالْمَجُوسَ وَالَّذِينَ أَشْرَكُوا» . و ادامه میدهد که شیخش ابن تیمه گفته: به تحقیق اصل دین آنها دین توحید است و در اصل جزو مشرکین نیستند بلکه «والشرك طارىء»[۱۰] و شرک خلاف اصل و بيگانه و غير منتظره و  پيشامد ناگهانیه .

س۱۴۶: اما الله تعالی در مورد ازدواج می فرماید: وَلَا تُمْسِكُوا بِعِصَمِ الْكَوَافِرِ

ج: بله، این در سوره ی ممتحنه اومده و بخشی از آیه ایه که بعد از صلح حدیبیه نازل شده و در مورد آزمایش زنان مهاجر از مکه و سایر زنان مهاجر قبایل مشرک به مدینه صحبت می کنه که آیا به خاطر اسلام و ایمان مهاجرت کردند یا دلیل دیگه ای داشتند.

 در اینجا در مورد زنان یهودی مدینه نیست چون یهودیان در مدینه بودند و نیازی به هجرت نداشتند و یا در مورد زنان نصرانی نجران هم نیست. شان نزول آیه و محتوای کامل آیه به ما میگه که این آیه در مورد مشرکین نازل شده و اینکه اگه زن یا مردی هم مرتد بشه و کافر بشه نباید اونو به عنوان همسر نگه داشت.  «وَلَا تُمْسِكُوا بِعِصَمِ الْكَوَافِرِ» یعنی: با زنان کافر (سکولار) ازدواج نکنید و همسران کافر(سکولار) را در همسری خود نگاه ندارید.

س۱۴۷: اما در این مساله با قول صحابی مثل ابن عمر طرفیم 

ج: در برابر با قول صریح الله تعالی «وَالْمُحْصَنَاتُ مِنَ الَّذِينَ أُوتُوا الْكِتَابَ مِنْ قَبْلِكُمْ» (مائده/۵) و قول سایر اهل قبله طرفیم. در اینجا باز ما با اجماع صحابه طرف نیستیم بلکه با اجتهاد و قول یک نفر در برابر اجتهاد سایر ائمه و اهل قبله طرفیم.

ما اگه دلیلی از قرآن و سنت صحیح و اجماع پیدا نکردیم و در مسأله ای دلیل معتبر دیگری یافت نشود به این قول صحابی عمل می کنیم و یا اگه صحابه در این موارد اختلاف داشتند قول یکی از آنها را اختیار می کنیم . در هر صورت بر ما واجبه که به مقتضای دلیل شرعی عمل کنیم. ما  ملزم به تبعیت از قرآن و سنّت و ادلّه‌ای هستیم که نصوص قرآن و سنّت ما را به آن‌ها ارشاد کرده‌اند. در این صورت قول و اجتهاد صحابی حجّتی الزام‌آور نیست بخصوص زمانی که تأویل و اجتهاد این صحابی مخالف با نص صریح قرآن و سنت صحیح و آراء و عمل سایر صحابه و تابعین و تمام ائمه و بزرگان اسلام باشه.

س۱۴۸: هم اکنون گروههائی از یهودیان وجود دارند که به دلیل تبعیت از آموزه های تورات در مورد حجاب و غیره هم در فلسطین اشغالی در محدویت هستند و هم در سایر دارالکفرهای سکولار نگرش شما به این دسته از کفار اهل کتاب چگونه ست؟

ج: بدون شک ما از کانال «الجماعة» و یکی از «۳ابزار» برتر با این یهودی ها طبق پیمان مدینه و متناسب با شرایط  طرفین بر علیه مشرکین (سکولاریستها) به رهبری آمریکا و رژیم صهیونیستی اشغالگر و سایر متحدین اینها پیمان خواهیم بست.

لازمه تمام مسلمین بدانند که رژیم صهیونیستی حکومتی سکولار و مشرکه، نه حکومتی یهودی که بر اساس شریعت موجود در تورات اداره بشه، همچنانکه دارالکفرهای آمریکا و اروپا و استرالیا و روسیه هم سکولار هستند و ربطی به نصرانیت ندارند، بلکه تمام این سکولارها دشمنان مشترک و شماره یک قوانین تمام شریعتهای آسمانی هستند که با قوانین سکولاریستی آنها مخالف باشد.

این یهودیان که یکی از فرقه های آنها به قلب مطهر یا «لِو طهور» شناخته شده اند کسانی هستند که بیشتر از سایر فرق منتسب به یهودیت به دستورات و قوانین دین یهود و تورات پایبند هستند به همین دلیل، هم در سرزمینهای تحت اشغال صهیونیستها در فلسطین اشغالی و هم در اردن حیاط خلوت رژیم صهیونیستی تا کانادا در محدودیت و تحت تعقیب هستند و اینها را به عنوان «طالبان یهودی» می شناسند.

مثل الان کشور سکولار سویالیست چین که فرزندان مسلمین را می گیرند که در پرورشگاهها و مراکز تعلیمی خود بر اساس عقاید کمونیستی بار بیاورند، یا همن الان کشور سکولار لیبرال سوئد به بهانه ارائه خدمات اجتماعی دولتی فرزندان خانواده‌های مهاجر مسلمان را از آن‌ها جدا می کنند و به موسسه مراقبت‌های اجتماعی یا خانواده‌های سوئدی و حتی همجنس بازان می سپارند تا این مسلمان زاده ها را «سکولار» بار بیاورند،  از سالها قبل رژیم صهیونیستی و سایر سکولارهای دنیا از جمله کانادا از کانال نهادهای اجتماعی کودکان پیروان این مذهب یهودی را از والدین آنها گرفته و به مراکز نگه‌داری کودکان بی‌سرپرست می سپارند تا از انتقال اعتقادات این گروه به نسل جدید آن‌ها جلوگیری کنند. و نسل جدید آنها را بر اساس آموزشها و عقاید و رفتارهای سکولاریستی بار بیاورند.

این مذهب یهودی به عنوان یکی از فرقه های  پایبند به شریعت تورات در سال ۲۰۰۵ ن مجبور به ترک فلسطین اشغالی تحت حاکمیت صهیونیستها شدند و عده ی زیادی از آنها به کانادا مهاجرت کردند،  این یهودیان خیال می کردند که در کشور سکولار کانادا آزاد هستند و می توانند آزادانه و بر اساس عقاید شریعت یهود عمل کنند اما متوجه شدند که سیستم آموزشی حکومت سکولار کانادا هم مغایر اعتقادات آنها را آموزش میدهد و فرزندانی سکولار و مشرک بار می آورد به همین دلیل در مدارس غیر دولتی و خصوصی خود بر اساس تعالیم شریعت تورات شروع به آموزش فرزندان خود کردند، اما آموزش فرزندان بر اساس شریعتهای آسمانی مغایر دین سکولاریسمه به همین دلیل با مخالفت مقامات حکومت سکولار کانادا روبرو شدند و دادگاه حکم به نگه‌داری فرزندان آن‌ها در پرورشگاهها را میدهد.

جرم اینها تنها اینه که بر اساس تعلیمات تورات عمل می کنند، مثلاً زنان و دخترانشان حجاب دارند، دختران و پسران به صورت مجزا و در کلاسهای جداگانه ای آموزش می بینند، دختران را بعد از ۱۶ سالگی ازدواج می دهند و مسائلی از این دست که حتی باعث اخراج آنها از محل سکونتشان شده و از رژیم صهیونیستی بگیر تا کانادا و آمریکا و غیره با زور اسلحه و قدرت حکومتی مخالف چنین تعالیم و دستوراتی هستند. این آن بخش از چهره ی واقعی دین سکولاریسمه که خیلی ها نمی فهمنش یا نمی خوان بفهمنش. نمی خوان متوجه بشن که سکولاریسم سکولاریسمه و با قوانین تمام شریعتهای آسمانی که مخالف قوانینش باشه سردشمنی داره و برایش مسلمان و یهودی و نصرانی فرقی نداره.

سرگذشت این فرقه و چندین فرقه ی مشابه از یهودیان و حتی نصرانی ها برای بسیاری از مسلمین می تواند هوشیار کننده باشد تا از ادبیات چند قرن گذشته ی علمای گذشته و سلف صالح در مورد جوامع و حکومتهای نصرانی و یهودی عصر خودشان به ادبیات امروزین حکومتها و جوامع سکولار و مشرک امروزین منتقل بشوند و وضع امروز جهان و اطراف خودشان را آنگونه که هست ببینند نه آنگونه که چند قرن پیش بوده.

ما هم اکنون در دنیا هیچ حکومتی یهودی یا نصرانی نداریم و تمام حکومتهایی که بر اینها تسلط دارند همگی سکولار و مشرک هستند. ما حکومتهای مشرکین و سکولاریستها را داریم و همین مشرکین و سکولاریستها هستند که برای ما و یهودی ها و نصرانی های پایبند مشکل درست کرده و می کنند و سرزمینهای ما را اشغال کرده اند و به همراه مرتدین سکولار محلی و دارودسته ی منافقین و سکولار زده ها جنگ مسلحانه و روانی را بر ما تحمیل کرده اند و روزانه از ما قربانی می گیرند. این واقعیتِ امروزه که مسلمین باید درکش کنند.

بی انصافی و به دور از عدالت و نوعی حماقت و جاهلیت است که مشرکین و سکولاریستها جنگ را بر ما تحمیل کرده باشند و ما را قتل عام کرده باشند آنوقت عده ای در انتقام بروند کلیساهای نصرانی ها یا کنیسه ی این یهودی ها را تخریب کنند و در جبهه ی دارالکفر های مشرکین کانادا و آمریکا و رژیم صهیونیستی و مرتدین اردن و سایر کفار و مرتدین بر علیه این یهودی ها و نصرانی ها قرار بگیرند.

س۱۴۹: اما با وجود این عده ای از مجاهدین که مساجد و مکانهای مذهبی صوفی ها و شیعه ها را منفجر می کنند باعث صدمات زیادی به تفکراتشان شده اند چنین کاری در شریعت چه جایگاهی دارد؟

ج: یکی از اهداف جهاد محافظت از اماکن مذهبی کفار منتسب به شریعتهای آسمانی قبل از مسلمینه چه رسد به محافظت از مساجد مسلمین، الله تعالی در همان اولین آیه ای که به مومنین اجازه جهاد بر علیه کفار سکولار قریش را می دهد: ‏أُذِنَ لِلَّذِینَ یُقَاتَلُونَ بِأَنَّهُمْ ظُلِمُوا وَإِنَّ اللَّهَ عَلَى نَصْرِهِمْ لَقَدِیرٌ ‏(حج/۳۹) به دنبال آن می فرماید: ‏ الَّذِینَ أُخْرِجُوا مِن دِیَارِهِمْ بِغَیْرِ حَقٍّ إِلَّا أَن یَقُولُوا رَبُّنَا اللَّهُ وَلَوْلَا دَفْعُ اللَّهِ النَّاسَ بَعْضَهُم بِبَعْضٍ لَّهُدِّمَتْ صَوَامِعُ وَبِیَعٌ وَصَلَوَاتٌ وَمَسَاجِدُ یُذْکَرُ فِیهَا اسْمُ اللَّهِ کَثِیراً وَلَیَنصُرَنَّ اللَّهُ مَن یَنصُرُهُ إِنَّ اللَّهَ لَقَوِیٌّ عَزِیزٌ ‏(حج/۴۰)

همان کسانی که به ناحق از خانه و کاشانه خود اخراج شده‌اند و تنها گناهشان این بوده است که می‌گفته‌اند رب و پروردگار ما الله است! (پس علت اخراج این مومنین به دلیل توحید در ربوبیت بوده و مشرکین قریش قبل از همه در ربوبیت مشکل داشتند)اصلاً اگر الله بعضی از مردم را به وسیله بعضی دفع نکند دیرهای (راهبان و تارکان دنیا) و کلیساهای (نصرانی ها) و کنیسه های (یهودیان)، و مسجدهای (مسلمانان) که در آنها الله بسیار یاد می‌شود، تخریب و ویران می‌گردد. و به طور مسلم الله یاری می‌دهد کسانی را که (با دفاع از این اماکن) او را یاری دهند . الله نیرومند و چیره است.

 بنده به تفصیل در درسهای مقدماتی و جاهای مختلفی به این قضیه اشاره کرده ام و لازم به تکرار نمی بینم، در اینجا باید به این نکته اشاره کنیم که در برابر این کار غیر شرعی و مجرمانه ی غلاة میان جعفری ها یا همان شیعیان انگلیسی و پیروان تفکر نجدیت در تخریب مساجد مسلمین، الله تعالی می فرماید: وَمَنْ أَظْلَمُ مِمَّن مَّنَعَ مَسَاجِدَ اللّهِ أَن یُذْکَرَ فِیهَا اسْمُهُ وَسَعَى فِی خَرَابِهَا أُوْلَئِکَ مَا کَانَ لَهُمْ أَن یَدْخُلُوهَا إِلاَّ خَآئِفِینَ لهُمْ فِی الدُّنْیَا خِزْیٌ وَلَهُمْ فِی الآخِرَةِ عَذَابٌ عَظِیمٌ ‏(بقره/۱۱۴)

و چه کسی ستمگرتر از کسانی است که نگذارند در مساجد و اماکن عبادت الله، نام الله برده شود، و در ویرانی آنها بکوشند؟ شایسته اینان نیست که چنین (گناه بزرگی را مرتکب شوند و این کارها را) انجام دهند، بلکه می‌بایست (حرمت مساجد را نگهدارند و) جز خاشعانه وارد آنها نشوند . بهره آنان در دنیا زبونی و رسوائی، و در آخرت عذاب بزرگی است .‏

ویران کردن مساجد و پایمال کردن حرمت خون نمازگزاران و پایمال کردن حرمت مسجد کار دشمنانی سکولار مثل مغول و امریکا و انگلیس و فرانسه و سایر کفار است نه مسلمین. مسلمینی که به این جرم آلوده شده اند در واقع مثل سایر گناهان، خودشان را در این صفت به کفار شبیه کرده اند.

به همین دلیله که الله تعالی برای دنیای چنین کسانی که آگاهانه، عمداً و به میل خودشان در ردیف ظالمترینها قرار گرفته اند «خِزْي» یعنی رسوائی و ذلیلی و زبونی و برای قیامت آنها «ِعَذَابٌ عَظِيمٌ» عذاب بزرگ را وعده داده است.

س۱۵۰: مهمترین عنصر در همپیمانی با کفار در چه مواردیه؟

ج: اینکه تمام این همپیمانی ها از کانال «الجماعة» و یکی از «۳ابزار» برتر انجام بشود که در آن، مسائلِ کلِ مسلمین اصل قرار داده میشود نه امور محدود مذهبی یا ملی و محلی.

س۱۵۱: شما هم ظاهراً بین مردم تحت حاکمیت حکومتهای اسلامی حاکم بر دارالاسلام، خودی و غیر خودی درست کردید، معیار شما چیست برادر؟

ج: دسته بندی اعضای دارالاسلام به خودی و غیر خودی از تولیدات من و امثال بنده نیست بلکه رسول الله صلی الله علیه وسلم می فرماید: اسمعوا هل سَمِعْتُم ؟ أنه ستكون بعدي أمراءٌ مَن دخَلَ عليهم فصدَّقَهم بكَذِبِهم، وأعانَهم على ظلمِهم فليس منِّي و لستُ منه، و ليس يَرِدُ علىَّ الحوضَ، و مَن لم يَدْخُلْ عليهم، و لم يُصَدِّقْهم بكَذِبِهم، و لم يُعِنْهم على ظلمِهم فهو منِّي و أنا منه، و سيَرِدُ علىَّ الحوضَ.[۱۱]

بعد از من حاکمانی خواهند بود، کسی که بر آنها وارد شود، دروغ هایشان را تصدیق کند، بر ظلمی که می کنند یاریشان کند، از من نیست و من هم از او نیستم و بر حوض کوثر من حاضر نخواهد شد. اما اگر بر آن حکام وارد نشود، دروغهایشان را تصدیق نکند، بر ظلمی که میکنند یاریشان نکند، او از من است و من از او هستم و بر حوض کوثر من وارد می شود.

در این صورت حق این است که چنین حکام و مسئولین فاسقی که بر دارالاسلام حاکم هستند و دروغ می گویند و ظلم می کنند با حق گوئی و ایستادگی در برابر ظلمهای آنها بر اساس قاعده و اصل « مَن رَأَى مِنكُم مُنْكَرًا فَلْيُغَيِّرْهُ بيَدِهِ، فإنْ لَمْ يَسْتَطِعْ فَبِلِسانِهِ، فإنْ لَمْ يَسْتَطِعْ فَبِقَلْبِهِ، وذلكَ أضْعَفُ الإيمانِ»[۱۲] امر به معروف و نهی از منکر شوند و هر کسی – چه با سواد و چه بی سواد –  آگاهانه، عمداً و به میل خودش دروغ این حکام و مسئولین را تائید کند و یا یاریگر این حکام و مسئولین در ظلم کردن باشد ما چنین شریک جرمهایی را غیر خودی می دانیم  و هر کسی هم از این جرمها دوری کند عضوی از ماست.  

البته در مساله ی نشر دروغ در هنگام جنگ در برابر دشمنان و بر اساس قاعده ی «الحَرْبُ خَدْعَةٌ»[۱۳]  جنگ فریب است؛ ما دروغ امثال نُعَیم بن مسعود رضی الله عنه در جنگ احزاب و امثال آن را تاکتیکی در خدمت استراتژی جهادی «الجماعة» و دارالاسلام و «۳ابزار» می دانیم و این قاعده ی جنگی با دروغپراکنی حکام و مسئولین ظالم و فاسق در میان مومنین فرق دارد. چه این دروغها در امور متعلق به شریعت الله باشد که بزرگترین ظلم است «‏وَمَنْ أَظْلَمُ مِمَّنِ افْتَرَى عَلَى اللّهِ کَذِباً أَوْ کَذَّبَ بِآیَاتِهِ إِنَّهُ لاَ یُفْلِحُ الظَّالِمُونَ‏» (انعام/۲۱)  و چه در راستای ظلم به حق الناس و سایر امور باشد.

س۱۵۲: با این وجود عده ای بر این باورند که شماها دارید دشمن تراشی می کنید و همه را دشمن خود کرده اید این نگرش تا چه اندازه می تواند صحت داشته باشد؟

ج: رسول الله صلی الله علیه وسلم به عنوان امین ملت خود زمانی که کفر به طاغوت و لا اله – الا الله را بر زبان راند و دین را برای الله خالص گرداند چه اتفاقی افتاد؟ اونهمه دشمنی برای چه تولید شد؟ چه کسانی دشمنی ها و اذیت و آزارها و شکنجه و تبعیدها و کشتارها را شروع کردند؟ رسول الله صلی الله علیه وسلم که اقدامی نظامی نکرد. قدرتش هم نداشت. پس جریان از چه قرار بود؟

اگه دقت کنید ریشه ی تمام این دشمنی ها به پیامی بر می گردد که امثال رسول الله و ابراهیم و تمام پیامبران و پیروان صادق آنها بیان کرده اند. پس ما دشمن تراشی نمی کنیم بلکه به محض اینکه ما پیام اسلام را به صورت کامل و صحیح اون بیان می کنیم، همین گفتن، خود به خود عده ای دشمن را در برابر این پیام و طبعاً در برابر ما به وجود می آورد.

در این صورت این افراد در واقع با پیامی که ما داریم دشمنی می کنند نه خود ما. الله تعالی می فرماید: قَدْ نَعْلَمُ إِنَّهُ لَیَحْزُنُکَ الَّذِی یَقُولُونَ فَإِنَّهُمْ لاَ یُکَذِّبُونَکَ وَلَکِنَّ الظَّالِمِینَ بِآیَاتِ اللّهِ یَجْحَدُونَ ‏(انعام/۳۳) (ای پیغمبر !) ما می‌دانیم که آنچه (کفّار مکّه) می‌گویند تو را غمگین می‌سازد. (ناراحت مباش) چرا که آنان تو را تکذیب نمی‌کنند. بلکه ستمکاران آیات الله را انکار می‌نمایند.‏

س۱۵۳: مگه ما از قوانین گمرکی و حتی امنیتی و غیره سکولاریستها استفاده نمی کنیم؟

ج: اینها همه مثل بیل و کلنگ و اسلحه و ماشین و گوشی و غیره «ابزار»های فنی هستند که برای اهدافی به کار میروند، به کارگیری ابزاری که میان ما و کفار مشترکه مشکلی ندارد، البته ابزارهای مدیریتی هم هستند که اصلاح میشوند بعد مورد استفاده قرار می گیرند مثل دیوان زمان عمر ابن خطاب که اصلاح شده ی دیوان ساسانیان بود. معیار در هر صورت قانون شریعته که این ابزار مخالفتی با آن نداشته باشد. علاوه بر این پاره ای از مسائل هستند که در قالب عرف جای میگیرند و مادام که با قانون شریعت الله مخالفتی ندارند میشود ازآنها استفاده کرد و این موارد فرق دارند با تشریع و قانونگذاری کردن در برابر قانون شریعت الله که عبادت غیر الله در برابر عبادت الله محسوب میشه. 

س۱۵۴: حکم کسانی که با ولاء و دوستی با کفار سکولار جهانی و مرتدین محلی مرده اند چیست؟

ج:  رسول الله صلی الله علیه وسلم می فرماید: المَرْءُ معَ مَنْ أَحَبّ[۱۴] انسان همراه کسی است که او را دوست دارد. رسول الله صلی الله علیه وسلم باز می فرماید: وَلَا يُحِبُّ رَجُلٌ قَوْمًا إِلَّا حُشِرَ مَعَهُمْ.[۱۵] انسان قومی را دوست نمیدارد مگر اینکه در آخرت با او یکجا حشر میشود.

در اینجا فرق هست بین دوست داشتن ساده و حتی مودة میان مرد مسلمان با زن کافراهل کتابش با ولاء؛ دوست داشتن کفار به خاطر کفرشان مساله ای جداگانه است، مثلاً یکی لنین و مارکس را دوست دارد چون کمونیست هستند یا قاضی محمد مرتد را دوست دارد چون سکولار و دمکرات است و این فرق دارد با کسی که فلان بازیکن کافر را دوست دارد چون بازیکن خوبی است یا فلان رزمی کار کافر را دوست دارد چون رزمی کار خوبی است.

 نکته خطرناک، «ولاء» کفار است، ولاء به معنی به سرپرستی گرفتن است که عده ای هم اکنون از لحاظ فکری و عقیدتی و حتی جبهه ای، بخشی از این کفار سکولار جهانی و مرتدین سکولار محلی شده اند که رسول الله صلی الله علیه وسلم در موردشون می فرماید: مَنْ تَشَبَّهَ بِقَوْمٍ فَهُوَ مِنْهُمْ [۱۶] هرکس خودش را شبیه قومی کند پس او از همان قوم است.

در این صورت ما در دنیا تمام کسانی را که به یقین برایمان روشن شده باشد که با ولاء کفار سکولار جهانی و احزاب سکولار و مرتد محلی مرده اند حکم آنها را مثل حکم همان کفار سکولار یا مشرک می دانیم و برای آنها دعای مغفرت و بخشش نمی کنیم.

س۱۵۵: امروزه غلاتی با پس زمینه هائی از مذهب حنبلی و با شعار سلفی یا همان نجدیت به وجود آمده اند که بسیار بد دهن و حتی فحاش هستند و همه غیر از خودشان را گمراه و حتی اهل بدعت و مشرک وغیر مسلمان می نامند که سابقه ای در تاریخ اسلامی ندارند با این  پدیده ی نوظهور چه جوری باید برخورد کرد؟

ج: اگر به سوال خودتان دقت کنید متوجه میشوید که این پدیده نوظهور نیست و ریشه ی تاریخی دارد و نمیشه اهل غلو را منحصر به فرقه و مذهب خاصی کرد و دیگران را بکلی از این آفت و ویروس پاک دانست. ما در میان سایر فرق هم کسانی را داریم که در غلو ممکنه در عصر خود و حتی سایر عصرها لنگه نداشته باشند.

 امام ذهبی شافعی در بیان شرح حال قاضی محمد بن موسى الحنفي قاضی دمشق می گوید: محمد بن موسی مبتدعی بود که می گفت:” لَو كَانَ لي أَمرٌ لأخذت الْجِزْيَة من الشَّافِعِيَّة “،[۱۷] اگر من صاحب امر و سلطه می بودم از شافعی ها جزیه می گرفتم..

یعنی این قاضی حنفی مذهب، شافعی ها را کافری مثل کفار اهل ذمه می دانست. امام حافط الدین النسفی به نقل از شیخ ابو حفص از کتاب فوائد می نویسد: سزاوار نیست که حنفی دخترش را به مردی از پیروان شافعی بدهد و بعضی از اساتید ما همین حرف را زده اند،  ولی دختر از شافعی ها می توان گرفت. در بزازیه گفته است چون ایشان مانند اهل کتابند! [۱۸]

حتی اذیت و آزارهای حنفی ها نسبت به شافعی ها در بغداد  به حدی رسیده بود که بعضی از بزرگان شافعی نزد مفتی اعظم رفته و تقاضا کردند تا مساجد بین شافعی‌ها و حنفی‌ها تقسیم شود؛ چون حنفی ها مانند کفار اهل ذمه با شافعی ها رفتار می‌کنند… [۱۹]

ابن جوزی حنبلی مذهب هم در کتاب تاریخ عمومی خود «المنتظم» می آورد که محمد بن محمد ابو المظفر الدوی، متوفی در سال ۵۶۷ ه درباره حنبلی ها، گفتار تعصب آمیز و بدگوئی های فراوان داشته تا جائی که گفته است: اگر قدرت می داشتم، بر حنبلی ها جزیه قرار می دادم، حنبلیان درباره اش دسیسه کرده، با سم او و زن و بچه کوچکش را کشتند.[۲۰]

باز امام ذهبی شافعی و ابن‌رجب الحنبلی روایت می کنند که احمد بن حسین بن محمد گفته است: هر کس حنبلی نباشد مسلمان نیست.[۲۱] ابن اثیر در کتاب الکامل خود در مورد فتنه ی بین شافعی ها و حنبلی ها در بغداد می گوید: ابوالقاسم بکری مغربی که شافعی مذهب بود می‌گفت: احمد حنبل کافر نیست؛ ولی پیروان او کافر هستند.[۲۲]

در مورد بد دهنی هم ابن عساکر شافعی دمشقی (۴۹۹- ۵۷۱ ق) می گوید : گروهی از حنبلی‌های لا ابالی در شهر بغداد اعمال ناشایست و بدعت‌هایی به وجود آوردند که هیچ انسان ملحدی انجام نمی‌دهد؛ چه رسد به افراد موحد… اینان بزرگان و پیشوایان گذشته ی دین را در حضور مردم و به صورت علنی و در محافل و راهها و مساجد و کوچه و بازار و در خلوت خودشان و در میان جماعتها مورد تهمت و لعن و نفرین قرار دادند[۲۳]. حتی کار به جائی رسید که دسته ای از شافعی های بغداد یکی از مساجد حنبلی ها را که برای فتنه گری و بلاء درست شده بود مسجد ضرار می دانستند که باید تخریب می شد.[۲۴]

 پس این بد دهنها و فحاشانی که بیشتر در فضای مجازی خود را ادامه دهنده ی دعوت نجدیت با پس زمینه های مذهب حنبلی می دانند در واقع اینها ربطی به امام احمد بن حنبل رحمه الله و حتی محمد بن عبدالوهاب ندارند بلکه ادامه دهنده ی همین ارازل و اوباشی هستند که قرنها قبل در بغداد نیز همین جنگ روانی کثیف را بر مسلمین مخالف خود تحمیل کرده اند.

با آنکه بعضی از تأویلات محمد بن عبدالوهاب را حتی مخالف «ادلة الفقة» مورد پذیرش مذهب امام احمد بن حنبل می دانم چه رسد به سایر مذاهب اسلامی و در بعضی از این زمنیه ها و در تصحیح مفاهیم هم دیدگاه صحیح اهل سنت و جماعت را ارائه داده ام و از منتقدین دیدگاههای ایشان هستم با این وجود شیخ محمد بن عبدالوهاب را انسان صادقی مثل بسیاری از اعضای تنظیم دولة می دانم که صادقانه مسیر اشتباه را رفته است و چنانچه حق به او می رسید آنرا می پذیرفت و اهل دروغگوئی و برچسب زنی و غیب گوئی و سایر بیماری هائی که مفتی های موجود در حاکمیتهای دست نشانده ی آل سعود و امارات متحده ی صهیونی و امثالهم و مجازی های کنونی طرفدار او دچارش شده اند نبود.  

این نکته ی مهم را نیز یادآوری کنیم که یکی از اسبابهای غلو جایگزین کردن مسائل اجتهادی در جایگاه مسائل عقیدتی است که با برداشتن عذرهای معتبر شرعی برای مسلمین هر آنچه را که مخالف دیدند به ایمان و کفر ربط میدهند. پس این تکفیر نابجای مسلمین با شدت و ضعفی مختلف در میان پیروان تمام فرق اسلامی وجود داشته و دارد و تا زمانی که مسلمین از کانال «الجماعة» و یکی از «۳ابزار» برتر صاحب شورای اولی الامر واحدی نشوند که با اجماع واحدش امت واحد و جماعت واحدی را تشکیل میدهد این بیماری و آلودگی همچنان در بدن مسلمین باقی خواهد ماند. 

س۱۵۶: اندیشه سلفیت و بخصوص سلفیت نوع سوم نجدی در میان افغانها تا چه اندازه گسترش داشته و کسانی چون شیخ اسامه بن لادن در نشر این تفکر تا چه اندازه تاثیر گذاشته؟

ج: آشنائی این بخش از جهان اسلام به صورت مشخص با تکفرات نجدیت به فعالیتهای شیخ محمد شارع از سال ۱۹۱۲ ن به بعد در وادی فرغانه بر می گرده که فارغ التحصیل دانشگاه مدینه بود یعنی بیشتر از صد سال پیش. شاگردان ایشان این اندیشه ی نجدیت را به بخشهائی از افغانستان مثل بدخشان و خوست و کنر و نورستان می برند.

مجاهدین عرب و سایر مهاجرین هم یا تحت مدیریت شیخ عبدالله عزام و بعدها شیخ اسامه بن لادن بودند که القاعده را شکل دادند و یا اینکه مثل ابومصعب زرقاوی به صورت مستقل عمل می کردند. جریان القاعده تا پایان رهبریت شیخ اسامه بن لادن تقبله الله با آنکه در میانشان کسانی متعلق به دعوت علمای نجد و نجدیت وجود داشتند با این وجود نگرش راهبردی همان نگرش اخوانی سید قطب تقبله الله بود اما جریانات دیگری چون گروه ابومصعب زرقاوی تماماً روحیه نجدی بر آنها حاکم بود.

این جریان دوم در کنار سایر گروههای کوچک و بزرگ غیر جهادی در نشر اندیشه های خود در میان افغانهائی که در برابرشان مقاومت می کردند و اندیشه هایشان با باورهای فقهی اهل سنت افغانستان و بخصوص با تفکرات دیوبندی و تصوف نقشبندی و قادری و بریلوی گری سنخیت چندانی ندارد و مانع توسعه و رشد اونها شده، سعی کردند نقاط مشترک فقهی بین اندیشه های نجدی خود با فقه حنفی و عده ای اندک از حنبلی هائی که وجود دارند را پیدا کرده و سخنان علمای قرون گذشته و ملاهائی که در این زمینه ی خاص صحبت کرده اند را بگیرند و به این شکل اندیشه های نجدی خود را به صورت غیر مستقیم به جامعه ی افغانستان تزریق کنند، کاری که همچنان باشدت بیشتری از طریق رسانه های ماهواره ای و فضای مجازی و مراکز علمی و پشتیبانی های بی دریغ آل سعود در افغانستان در جریانه .

حتی جریانی چون اخوان هم که می خواهد وارد جامعه ی افغانستان شود سعی می کند که ابعاد قومی را در خودش تقویت کند و به این شکل به پیکره ی مردم نفوذ پیدا کند و می بینیم که اکثراً در میان تاجیکها نفوذ پیدا می کند نه پشتونها.

به همین دلیل بیشتر از آنکه ما در افغانستان شاهد ترویج تفکرات علمای نجد باشیم شاهد ترویج نجدیت جهادی بودیم که عمق کافی در میان مردم نداشت، چون این مجاهدین در هیچ چیزی با مناسک مذهبی عامه ی مردم مخالفت نمی کردند و بر جهاد با اشغالگران تمرکز نموده بودند. بر خلاف امروز که رسانه های ماهواره ای با استخدام مجریانی افغانی سعی در ترویج تفکرات نجدیت درباری آل سعود جهت ایجاد تفرق میان افغانها و مشغول کردن افغانها به افغانها و مشغول کردن افغانها به مهاجرین و مبارزه با جهاد گرایان کرده اند که نفوذ سیاسی و عقیدتی آل سعود در میان مردم را نشان می دهد. در اینجا آل سعود از مذهب بر علیه مذهب استفاده می کند و با دشمنانش که بخشی از آنها  نجدیت جهادی هستند خارج از مرزهایش می جنگد.

این نفوذ سیاسی را قبلاً شیخ اسامه بن لادن در میان افغانها داشت و با رفتن شیخ اسامه و جایگزین شدن اندیشه های نجدی الشیخ ایمن الظواهری القاعده ی الظواهری به حاشیه رانده شده و آل سعود با نجدیت درباری خود و با آنهمه امکانات ماهواره ای و دلارها و مزدورانی که در اختیار دارد سعی کرده این خلاء را در قالب مردمی شدن پر کند.

آل سعود تنها در زمان کرزای با اختصاص یکصد میلیون دلار برای تاسیس دانشگاهی به اصطلاح اسلامی سعی در نشر نجدیت خاص خودش جهت ضربه زدن به جهاد افغانستان و ایجاد تفرق بیشتر و جنگ داخلی و…. نمود .

بنده بر این باورم امارت اسلامی افغانستان با این تفکر و برداشت از مذهب حنفیتی که فعلاً بر آن حاکم است اگر بر سر قدرت برگردد با این پیروان نجدیت برخوردی شدید خواهد کرد. حداقل در ابتدای کسب قدرت و کنار زدن این غلامان اداره ی کابل باید منتظر ترورهائی کور از پیروان نجدیت و حتی منتظر نوعی جنگ داخلی بین نجدیت و امارت اسلامی افغانستان باشیم چه در شکل فرقه ی مسلح دوله یا اشکال دیگر جنگ گرم و روانی .

به هر حال ما اشخاصی چون شیخ اسامه بن لادن و ابوحمزه المهاجر مصری در عراق و…. را از تولیدات اخوان المسلمین با ظرفیتهای منهجی سید قطب رحمه الله می دانیم تا نجدیت. این بخشی از حقایق در مورد امثال این شیخ بزرگواره  که عده ای از برادران ما تمایلی به شنیدن آن ندارند. شیخ اسامه هرگز از جریان اخوان به میل خودش جدا نشد بلکه امیر عام اخوان او را بین ماندن در صف مجاهدین افغانستان یا خودشان تحت فشار قرار داد و شیخ ماندن با مجاهدین را انتخاب کرد و به این شکل  اخوان المسلمین او را اخراج کرد.

البته در افغانستان شخص مهاجر یا باید در مسائل ظاهری مثل مردم عوام و اطرافیان باشد و در برابر مسائلی که به نظرش اشتباه هستند سکوت کند یا باید افغانستان را رها کند و گرنه در وضع موجود شرش بیشتر از سودش خواهد بود.

برای عده ای از مردم و حتی مجاهدین افغان همرنگ نشدن با باورها و تقالید مذهبی رایج در میان مردم و نقد کردن و ظاهر کردن عقایدی متفاوت جرمی است نابخشودنی.

کسانی که در ننگرهار، لغمان، کندز، کنر، جوزجان و غیره از این قاعده تبعیت نکرده اند و از خود تنازلات نشان نداده اند بارها به شیوه های مختلفی به قتل رسیده اند. نجدیت هر جا با این نگرش عدم سازگاری وارد شده ضمن رشادتها و حماسه هائی که آفریده در عرصه ی عقیدتی که قدرت دستش بوده همچون عاملی بازدارنده در میان جریانات جهادی عمل کرده که گاه مثل چچن و … باعث کم نور شدن جهاد چند قرنه ی اهل سنت و حتی نابودی جهاد در سرزمینهائی شده است، چون مردمی نشد و مثل یک مسافر و مهمان می آید و با جا گذاشتن اثرات مخرب خود می رود.

اهل دعوت و جهاد سراسر جهان اگر بر اساس «ادلة الفقه» مذهب مسلمین هر سرزمینی وارد عمل شوند و نحله و گروه و اسم ورسم دیگری برای خود به وجود نیاورند و خودشان را یکی از همان مسلمین بدانند نزدیکترین اسلوب به منهج اسلامی را انتخاب کرده اند و باذن الله جزو کسانی خواهند بود که الله تعالی در موردشان می فرماید: وَمَنْ أَحْسَنُ قَوْلًا مِمَّنْ دَعَا إِلَى اللَّهِ وَعَمِلَ صَالِحًا وَقَالَ إِنَّنِي مِنَ الْمُسْلِمِينَ (فصلت/۳۳)

س۱۵۷:  بیشترین اختلافات شما با دوله بر سر چه مسائلی بوده؟

ج: با آنکه با دوله و سایر گروهها و فرق و جریانات اسلامی هزاران نقطه ی مشترک داریم اما با دوله از همان ابتدا در مساله ی تعریف دین، توحید، اسلام و مسلمان، مشرکین، اهل بدعت، دشمن شناسی و درجه بندی شرعی دشمنان، علاوه بر آن در مسأله ی عذرهای معتبر شرعی برای مسلمین – که کسانی چون ترکی بنعلی و عمر القحطانی یا ابوبکر به خاطر همین مورد توسط عده ای طرد شدند و حتی صدمه دیدند-، همچنین در اولویتهای جهاد و مبارزه، مراحل تدریجی جهاد و اصلاح در جامعه، تقسیم قدرت اجرائی احکام بر خانواده، نزدیکان، جامعه و محدود کردن فعالیتهای دولت در زمینه های جزئی و تمرکز آن بر امور کلانی چون «أَطْعَمَهُمْ مِنْ جُوعٍ وَآمَنَهُمْ مِنْ خَوْفٍ» (قریش/۴) جهت فراهم شدن زمینه های «فَلْيَعْبُدُوا رَبَّ هَٰذَا الْبَيْتِ» (قریش/۳) در جامعه، حذف این هیئتهای امر به معروف و نهی از منکر دولتی که می توان گفت از اختراعات حنبلی ها در قرن سوم هجری در بغداد است که آل سعود آنرا زنده کرد و هم اکنون میان سایرین تبدیل به سنتی میشه گفت سیئه شده و ارتقای امر به معروف و نهی از منکر به «دعوت عمومی» که در صدر اسلام رایج بود، فراهم آوردن بیشترین متحدین ممکن، برپائی دوباره ی سهم مولفه قلوبهم، قرار دادن بسیاری از فرق در گروه کفار شبهه اهل کتاب و بهره مند نمودن آنها از امتیاز اهل کتاب و پاره ای از امور مربوط به روابط داخلی و بین الملل مسلمین و پرهیز از باز کردن جبهات انحرافی که باعث عدم تمرکز بر آمریکا به عنوان «سرافعی» در منطقه می شد با این برادران تفاوت فکری داشتیم. 

س۱۵۸: آیا جماعت ابومصعب زرقاوی و دوله کسانی مثل ابن عثیمین و ابن باز را که حمله ی آمریکا به عراق را مباح می دانستند رسماً تکفیر کردند؟

ج: نه، به دستور ابومصعب زرقاوی به صورت رسمی تکفیر نکردند و توقف و سکوت کردند. چون به قول ابوعلی انباری کسانی که از جزیره العرب به عراق می آمدند تحت تاثیر این علمایان درباری آل سعود بودند و زمانی که می شنیدند که فلانی مرتده تعجب می کردند و گاه بر می گشتند. به همین دلیل به صورت رسمی از تکفیر این اشخاص پرهیز می شد و شخص اگه زنده می ماند و در مقرها می ماند از کانالهای مختلف دیگر و آزادیهائی که در تکفیر این اشخاص وجود داشت به صورت غیر رسمی خود به خود قانعش می کردند که فلانی مرتده.

یعنی با آنکه اعتقاد داشتند که فلانی مرتده اما به خاطر منافعی از تکفیر چنین شخص یا اشخاصی دوری می کردند. این حق را با آنهمه قدرت نظامی که داشتند برای خود قائل بودند اما عده ی زیادی از مریدان این جریان برای عالمی که تنها و بی کس در تبعید یا اسارت ظالمین قرار داره و در برابر تکفیر فلان طاغوت سکوت کرده این حق را برایش قائل نیستند و تمام هم و غمشان این است که از زبان این شخص بیرون بکشند که حکم فلانی چیه و …؟

در حالی که  أبوعلي الأنباري جواب مي دهد: ما هنوز هم در مورد (ابن باز و ابن عثیمین) سکوت کرده ایم!! سائل میپرسد: (بخاطر اینکه:) آنها قومی بودند که گذشتند و رفتند؟ (قوم قد خلت) ؟ أبوعلي الأنباري می گوید: أفْضَوْا إلى ما قَدَّمُوا، أفْضَوْا إلى ما قَدَّمُوا.(به سوی آنچه که از پیش برای خود فرستاده اند رفته اند). این بخشی از حدیث رسول الله صلی الله علیه وسلم است که می فرماید: لا تَسُبُّوا الأمْوَاتَ، فإنَّهُمْ قدْ أفْضَوْا إلى ما قَدَّمُوا.[۲۵]

 به این سبک بزرگان دوله از تکفیر چنین اشخاصی که معتقد به کافر بودن آنها بودند شانه خالی کردند. البته رسول الله صلی الله علیه وسلم هم که اسم بعضی از منافقین را می دانست و از تکفیر آنها و حتی معرفی آنها به اصحاب غیر از حذیفه هم اجتناب کرد و حذیفه هم از بردن اسم این منافقین کافر و تکفیر آنها دوری کرد. میدانیم که منافقان کافر هستند و حتی جایگاهشان در جهنم از دیگر کفار بدتر است. إِنَّ الْمُنَافِقِينَ فِي الدَّرْكِ الْأَسْفَلِ مِنَ النَّارِ وَلَنْ تَجِدَ لَهُمْ نَصِيرًا (نساء/۱۴۵)

در اینجا می دانیم که تکفیر اهل قبله مطرح است نه تکفیر کفار اصلی که الله آنها را تکفیر کرده، و تکفیر اهل قبله بر خلاف اصطلاحی که عده ای تولید کرده اند و آن را به اصل دین ربط میدهند اینگونه نیست؛ چون اگر بگویند تکفیر اصل دین است به رسول الله صلی الله علیه و سلم  تهمت و افتراء بسته اند؛ طوریکه به اصحابش تکفیر منافقین که جزو اصل دین است را تبلیغ نکرده است و یا اینکه از جمهور اصحابش مخفی نگه داشته است!؟ العیاذ بالله؛ و همچنین بر اساس نگرش غلاة باید حذیفه رضی الله عنه هم تکفیر شود چراکه او هم این اسامی را مخفی نگه داشت و به صحابه نگفت و اصل دین را از مسلمانان مخفی نگه داشت! العیاذ بالله .

س۱۵۹: اما عمر بن خطاب رضی الله عنه هم در جنگ با اهل رده در ابتدا شک کرد و حتی با ابوبکر صدیق گفتگوئی هم انجام داد.

ج:  عمر بن خطاب در جنگ با کسانی که در این جبهه ی مرتدین قرار گرفته و شهادتین بر زبان می راندند به دلیل حدیث « أُمِرْتُ أَنْ أُقَاتِلَ النَّاسَ حَتَّى يَشْهَدُوا أَنْ لا إِلهَ إِلاَّ اللَّه، وَأَنَّ مُحَمَّداً رسولُ اللَّه، ويُقِيمُوا الصَّلاةَ، وَيُؤتوا الزَّكاةَ، فَإِذَا فَعَلُوا ذلك، عَصمُوا مِنِّي دِماءَهُمْ وَأَمْولَهمْ إِلاَّ بِحَقِّ الإِسْلام، وحِسابُهُمْ عَلى اللَّه»  درنگ کرد اما پس از این گفتگو قانع شد و به همراه سایر مسلمین در چگونگی برخورد با جبهه ی مرتدین از وحدت دستور و وحدت فرماندهی رهبریت الجماعة و «۳ابزار» برتر  پیروی کرد.

تکفیر اهل قبله مساله ای سلیقه ای نیست و اصلاً نباید برایت مهم باشد که تکفیر کننده ابوبکر صدیق رضی الله عنه است یا هر شخص دیگری پائین تر از آن، بلکه اگر «کوچکترین دلیل یا شبهه» ای برای عدم تکفیر اهل قبله داری باید به آن چنگ بزنی تا اینکه با «یقین» برایت روشن شود این شخص مرتد شده است. این یکی از آن نکاتی است که باید از گفتگوی بین عمر بن خطاب و ابوبکر صدیق رضی الله عنه در چگونگی برخورد با متهمین به ارتداد باید در نظر گرفت و دیگر کسی حق ندارد بگوید شیخ فلانی چنین فتوایی در ارتداد فلان شخص یا فلان گروه و جماعت داده و شخصیتش را محک صحت گفته هاش قرار دهند در حالی که تنها رسول الله صلی الله علیه وسلم است که شخصیتش محکی برای پذیرش گفته هایش است و دیگران باید استدلالها و دلایلشان بررسی شود.

س۱۶۰: برخی بر این باورند که دولت اسلامی ابوبکر بغدادی بی رحمی و قساوت غیر اسلامی را نسبت به مخالفین نشان داده این ادعا تا چه اندازه در مورد این دسته از مسلمین صادقه؟

ج:  تجربیات صدها گروه متفرقی که اکثریت قاطع آنها دارای تفکرات نجدیت وابسته به مدرسه ی نجد بودند کارنامه ای پر از اشتباهات ناشی از تفرق، جنگ داخلی و مسیرهای اشتباهی را جلو ما قرار داده که لازمه به دقت مورد بررسی قرار بگیره .

تنها اگه بی تفاوتی، سکوت ننگین این گروههای مختلف نجدی صاحب قدرت در شمال سوریه همچون باند جولانی جاسوس و خائن و عدم واکنش این گروهها در برابر جنایاتی که توسط تحالف تحت پرچم آمریکا و مرتدین حزب کارگران اوجالان در باغوز رخ داد را در نظر بگیرم که در آن بیش از ۳هزار زن و کودک و پیر و جوان مسلمان تابع مدرسه ی نجد در عرض  تنها یک هفته با انواع بمبهای فسفوری تبدیل به زغال شدند و کودکان در کنار اجساد پدر و مادر و خواهر و برانشان گریه می کردند و… به بی رحمی و قساوت پیروان این تفکر در برابر مخالفین خود پی میبریم، هر چند که این مخالفین همفکر خودشان و نجدی باشند که در مسائلی ریز یا مساله ی قدرت با هم مخالف هستند.

ما مثل بعضی ها نمی گوییم که چرا سازمان حقوق بشر سکولاریستها چیزی نمی گوید؛ چون آنان کفاری مشرک وسکولاراند و هر کاری در حمایت از هم دینهای سکولار خودشان بکنند غریب نیست، ولی چرا اینهمه مسلمان به صورت عام با تمام فرق و مذاهبی که دارند و بخصوص نجدی هائی که در منطقه حضور دارند و دارای قدرت نظامی هم هستند برای نصرت این مسلمین عملی انجام ندادند و به برادران ما هم اجازه ی باز کردن جبهات بر علیه مرتدین اوجالان و سایر مزدوران امریکا را ندادند؟ 

در اینجا، غیر از امثال جولانی که برای بنده روشن شده که سرباز آمریکا و صهیونیستها و غرب در میان اهل دعوت و جهاد سوریه است و در حال انجام وظیفه برای اربابان کافر محارب خودش است، باید غیر از جهل به منهج اهل سنت و جماعت و درک مفاهیم شرعی، ریشه های این بی رحمی و قساوت قلب را در جای دیگری جستجو کرد که دامنگیر این جریان فکری نجدیت با تمام احزاب و جماعتها و فرقه ها و افرادش شده است که به نظر بنده همان جمع بندی امام شافعی در درمان این عیب نجدیت می تواند مفید باشد که می گوید:

فَقيهاً وَصوفِياً فَكُن لَيسَ واحِداً ….. فَإِنّي وَحَقُ اللَهِ إيّاكَ أَنصَحُ

فَذَلِكَ قاَسٍ لَم يَذُق قَلبُهُ تُقىً ….. وَهَذا جَهولٌ كَيفَ ذو الجَهلِ يَصلُحُ ؟[۲۶]

هم فقيه و هم صوفی باش نه فقط يكی از آنها، به الله قسم كه  هدف من تنها نصيحت است و بس، چراكه فقيهِ غير صوفی قاسیُ القلب است و دلش لذت تقوی را نمی‌چشد و اهل تصوف بدون علم جاهل است و اصلاح نمی گردد.

در اینجا منظور بنده از عبارت صوفی و تصوف، فرقه و گروه خاصی نیست بلکه منظور تزکیه و زهد و پرداختن به درمان بیمار یهای درونی با «فقه» دین و مسائل شرعی و به دنبال آن کسب حکمت در شریعت است که متاسفانه بسیاری از برادران نجدی ما تنها ظرف و ناقل آیات و احادیث هستند نه اهل فقه، و در میان این عزیزان «اهل فقه» بسیار کم دیده می شود با آنکه ناقلین حدیث و ناقلین قرآن زبر دست و توانمندی هستند.

س۱۶۱: نکته ی دیگری که عده ای از برادران مدرسه ی نجد با سایر اهل سنت اختلاف دارند عذرهای معتبر شرعی برای مسلمین است . شما در این زمینه فیلترهای چهار گانه را معرفی کردید، از فیلترهای چهار گانه یکی اثبات جرم توسط الله و رسول است، این یعنی چه؟

ج: یعنی برهان و دلیلی از طرف الله باشه «عِنْدكُمْ مِنَ الله تعالَى فيه بُرهانٌ» نه از طرف  ابوبکر صدیق که دیدیم عمر بن خطاب در جریان فتنه اهل رده با استناد به حدیثی از رسول الله صلی الله علیه وسلم با او وارد گفتگو شد و نه از طرف فلان شیخ و فلان مُلا و فلان مولوی و….

ابو ولید عباده بن صامت رضي الله عنه می‌گوید: بَايَعْنَا رسولَ الله صلى الله عليه وسلم على السَّمعِ والطَّاعَةِ في العُسْرِ وَاليُسْرِ والمَنْشَطِ والمَكْرَه، وَعلى أَثَرَةٍ عَليْنَا، وعَلَى أَنْ لاَ نُنَازِعَ الأَمْرَ أَهْلَهُ إِلاَّ أَنْ تَرَوْا كُفْرًا بَوَاحًا عِنْدكُمْ مِنَ الله تعالَى فيه بُرهانٌ، وعلى أن نقول بالحقِّ أينَما كُنَّا لا نخافُ في الله لَوْمةَ لائمٍ،[۲۷]

با رسول ‌الله صلى الله عليه وسلم پیمان بستیم که در سختی و گشایش، و در خوشی و ناخوشی، و آن‌گاه که دیگران بر ما ترجیح داده شدند، حرف‌شنوی و اطاعت نماییم و از ما پیمان گرفت که با و فرمانروایان خود، بر سرِ قدرت درگیر نشویم، مگر زمانی که کفر آشکاری دیدید و برای آن دلیل و برهانی از سوی الله داشتید و نیز پیمان بستیم که هرجا[و در هر موقعیتی] که بودیم، حق را بگوییم و از سرزنش هیچ سرزنش‌گری در راه الله نترسیم.

نه تنها در مساله ی تکفیر اهل قبله «عِنْدكُمْ مِنَ الله تعالَى فيه بُرهانٌ» توسط عده ای با دقت رعایت نمی شود بلکه در مشرک نامیدن اهل قبله هم «عِنْدكُمْ مِنَ الله تعالَى فيه بُرهانٌ» رعایت نمیشه به همین دلیل با درکی که از لحاظ «لغوی و لفظی» از اصطلاح و مفهوم مشرک دارند به ناحق حکم«شرعی» کفار مشرک را بر اهل قبله ی بری از این اتهام تطبیق می دهند.

به همین ترتیب و بعد از آن در خوارج نامیدن اهل قبله هم عده ای از اهل دعوت و جهاد فریب مفتی های ساکن در دارالکفرهای محارب و خائینی چون باند جولانی را خورده اند که جهت پیشبرد پروژه های کفار محارب خارجی و مرتدین داخلی به ناحق مخالفین خود را «خوارج» می نامند و خون آنها را برای خود مباح کرده اند در حالی که امثال جولانی با هر کافر محارب خارجی یا مرتد داخلی دست هم جبهه ای شدن و حتی دست دوستی و هم سنگری داده اند.

زمانی که از اینها می پرسی چرا فلانی را «خوارج» می نامی می گوید مثلاً چون ابوقتاده فلسطینی گفته که انحراف این شخص در الجزائر برای اهل دعوت و جهاد کافی بود تا جهت پرهیز از شرش او را کاملاً دور بریزند، یا می گویند چون فلان شیخ گفته اما زمانی که از آنها دلیل خواسته میشه و به استدلالهای آنها نگاه می شود، واضح است که اینها از خوارج نامیدن مخالفین به عنوان برچسبی جهت ترور شخصیتی آنها و مباح کردن خونشان و در نهایت سبک کردن بار حملات بر کفار محارب و اشغالگر خارجی و مرتدین داخلی و جهت پیاده سازی اهداف و نقشه های کفار محارب خارجی و مرتدین منطقه ای و داخلی استفاده می کنند.

این افراد به بلا و فتنه ی تکرارپذیر «اتَّخَذُوا أَحْبَارَهُمْ وَرُهْبَانَهُمْ أَرْبَابًا مِنْ دُونِ اللَّهِ » (توبه/۳۱) گرفتار شده اند که رسول الله صلی الله علیه وسلم آنرا برای عدی بن حاتم رضی الله عنه روشن ساخت.

هم اکنون ما هم می توانیم به این دوستان بگوئیم: أليس يحرمون ما أحل الله فتحرمونه، ويحلون ما حرم الله فتحلونه؟

اگر این شیوخ شما اینگونه اند و شما هم مقلد چشم و گوش بسته ی آنها شده اید پس: فتلك عبادتهم. شما در حال عبادت آنها به جای الله هستید. پناه میبریم به الله.

س۱۶۳: حکم مسلمانی که دچار کفر یا شرک خفی میشود چیست؟ مثلا کتابی را پرت می کند و خیال می کند کتابی کفری است و نمی فهمد که قرآن است یا طرفدار حزبی سکولار میشود و نمی فهمد که کافر و مرتد است؟

ج: الله متعال می فرماید: وَالَّذِينَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ لَا نُكَلِّفُ نَفْسًا إِلَّا وُسْعَهَا أُولَٰئِكَ أَصْحَابُ الْجَنَّةِ ۖ هُمْ فِيهَا خَالِدُونَ (اعراف/۴۵)  کسانی که ایمان بیاورند و کارهای شایسته انجام دهند – به هیچ کس (از آنان) جز به اندازه تاب و توانش تکلیف نمی‌کنیم‌ – ایشان بهشتیانند و جاودانه در آن می‌مانند.‏

و در جای دیگری می فرماید: وَلَا نُكَلِّفُ نَفْسًا إِلَّا وُسْعَهَا ۖ وَلَدَيْنَا كِتَابٌ يَنْطِقُ بِالْحَقِّ ۚ وَهُمْ لَا يُظْلَمُونَ (مومنون/۶۲) و ما هیچ نفسی را بیش از وسع و توانایی او تکلیف نمی‌کنیم.

باز الله تعالی با ذکر این قاعده ی مهم ما را به اسباب مهمی که ممکنه شخص را به مسائل عقیدتی یا عملی خفی بکشونه معرفی می کنه و می فرماید: لَا يُكَلِّفُ اللَّهُ نَفْسًا إِلَّا وُسْعَهَا ۚ لَهَا مَا كَسَبَتْ وَعَلَيْهَا مَا اكْتَسَبَتْ ۗ رَبَّنَا لَا تُؤَاخِذْنَا إِن نَّسِينَا أَوْ أَخْطَأْنَا (بقره/۲۸۶) الله به هیچ کس جز به اندازه توانائیش تکلیف نمی‌کند (و هیچ‌گاه بالاتر از میزان قدرت شخص از او وظائف و تکالیف نمی‌خواهد. انسان) هر کار (نیکی که) انجام دهد برای خود انجام داده و هر کار (بدی که) بکند به زیان خود کرده است. پروردگارا! اگر ما فراموش کردیم یا به خطا رفتیم، ما را (بدان) مگیر (و مورد مؤاخذه و پرس و جو قرار مده)

درامور غیبی، شخص مکلف به دونستنش نیست، چون در توان و وسعتش نیست؛ اگه کتابی را پرت می کنه و نمی فهمه که قرآنه عذر به جهل داره و اگه مثل موسی علیه السلام به دلایل عصبانیت بیش از حد یا فراموشی و غیره دچار خطاء بشه و باز قرآن را بندازه باز دارای عذر معتبر شرعیه: وَلَمَّا رَجَعَ مُوسَىٰ إِلَىٰ قَوْمِهِ غَضْبَانَ أَسِفًا قَالَ بِئْسَمَا خَلَفْتُمُونِي مِن بَعْدِي ۖ أَعَجِلْتُمْ أَمْرَ رَبِّكُمْ ۖ وَأَلْقَى الْأَلْوَاحَ وَأَخَذَ بِرَأْسِ أَخِيهِ يَجُرُّهُ إِلَيْهِ ۚ (اعراف/۱۵۰) هنگامی که موسی (از مناجات) به پیش قوم خود خشمگین و اندوهناک بازگشت، گفت: پس از (رفتن من به مناجات) چه بد جانشینیِ مرا انجام دادید. آیا بر فرمان پرودگارتان (مبنی بر انتظار رجوع من از میعادگاه طور و مراعات پیمان خود با من) شتاب ورزیدید؟ موسی الواح را انداخت و (موی) سر برادرش (هارون) را گرفت و آن را به سوی خود کشید (چرا که او را مقصّر می‌دید .)

در مورد طرفداران احزاب سکولار و مرتد هم مادام که صف خود را از مسلمین جدا نکرده و وارد این احزاب سکولار و مرتد نشده اند، ما با آنها مثل مسلمین ضعیف الایمان و یا دارودسته ی منافقین و سکولار زده ها برخورد می کنیم و هرگز آنها را بدون گذراندن از فیلترهای چهارگانه ی (۱- اثبات جرم ۲- تأئید جرم توسط الله و رسولش صلی الله علیه وسلم ۳- شروط تکفیر ۴- موانع تکفیر) و بدون رفع تمام شبهات و جز با یقین تکفیر نمی کنیم.

 حتی اگر اهل قبله ای به دلایلی چون جهل به اصطلاح و مفهوم مشرک یا سکولار در قرآن و فقه اسلامی در «جبهه» ی کفار و مرتدین قرار گرفته بود باز به آنالیز «جبهه» ی کفار می پردازیم و سعی می کنیم تا آنجا که امکان دارد دلسوزانه و با اقامه ی حجت نبوی مسلمین مخالف خود را از مرتدین جدا کنیم . الله تعالی ظلم نمی کنه ما نباید مثل عده ای دچار ظلم بشیم: إِنَّ ٱللَّهَ لَا يَظْلِمُ ٱلنَّاسَ شَيْـًٔا وَلَٰكِنَّ ٱلنَّاسَ أَنفُسَهُمْ يَظْلِمُونَ (یونس/۴۴).

متاسفانه مدتهاست که مسلمین به صورت عام و در سراسر جهان از فهم و درک شرعی اصطلاح و مفهوم «مشرک» یا سکولار از لحاظ «شرعی» عاجزو غافل و دور شده اند و نمی دانند که سکولاریستها یا همان مشرکین دسته ای از کفار ۵گانه ی اصلی هستند و با سکولار شدن وارد دسته ی کفار مشرک می شوند، به همین دلیل تا زمانی که رسماً از نظر عقیدتی یا ظاهری صف خود را از مسلمین جدا نکرده اند اینها دارای عذر شرعی هستند و حکم اصلی این گروه این است که باید جهل آنها را برطرف کرد.

چنین شخص مسلمانی به محض اینکه متوجه اشتباه خود شد یا هر گناه بزرگ یا کوچکی را انجام داد فوراً توبه کند و بعد وضو بگیرد و دو رکعت نماز بخواند، از الله تعالی طلب بخشش بکند، الله گناه او را میبخشد و می ماند حق الناسی که لازمه شخص در دنیا این حق الناس را به اندازه ی توانش ادا کنه یا در قیامت با دادن حسناتش بهایش را بپردازد .  

س۱۶۳: بزرگترین خطر جریان غلاة تکفیری بر جهاد چه می تواند باشد؟

ج: وحدت آگاهانه، هدفمند و حرکتی از کانال «الجماعة» و یکی از «۳ابزار»برتر و همراه کردن مردم با جریان شریعت گرا جهت مبارزه با کفار سکولار و اشغالگر خارجی و مرتدین محلی و دارودسته ی منافقین و سکولار زده ها برای ما یکی از اهداف غیر قابل اغماض و چشم پوشیه؛ اما این جریان مخرب در کنار دامن زدن به آلودگی های منهجی در میان اهل دعوت و جهاد، چکیده ی دعوتش اینه که از چنین «الجماعة» و وحدتی فرار کنه و با ایجاد تفرق، مردم را از «الجماعة» و مجاهدین بگیره و آنها را تحویل دشمنان سه گانه ی ما بدهد که کفار اصلی و مرتدین سکولار محلی و دارودسته ی منافقین بومی هستند و بعد از انجام این وظیفه ی نامبارک خودش هم با توجیهات و تأویلات غلط و اجتهادات فاسد به جنگ با «الجماعة» و مجاهدین و سایر مسلمین مشغول بشود.

خطر این افراد و جریان زمانی بر عموم مسلمین و بخصوص بر اهل دعوت و جهاد زیاد می شود که مجریان این توطئه، غلاة نفوذی وهمچون باند جولانی عامل کفار محارب خارجی و مرتدین منطقه ای و داخلی باشند.

س۱۶۴: واکنش سازمانهای جاسوسی در برابر این گروههای تکفیری چگونه بوده؟

ج: امروزه ناآگاه ترین انسان هم می تواند ببیند و بفهمد که جریاناتی که به تکفیر نابجای مسلمین مشغولند با ایجاد تفرق و جنگهای داخلی و جدا کردن عامه ی مسلمین از «الجماعة» و مجاهدین جهاد را به نابودی می کشانند و زمینه را برای تقویت جبهه ی کفار و حاکمیت سکولاریستها و دارودسته ی منافقین فراهم می کنند.

 اگر این آگاهی ها در حد کوچه و بازار تنزل یافته و همه از آن باخبرند بدون شک این سازمانهای جاسوسی جهانی و اطاقهای فکر دشمنان نیز به چنین آفتی پی برده اند، به همین دلیل با اسلوبهای خاصی که دارند سعی در تولید و پرورش مستقیم و یا فراهم کردن زمینه های تولید چنین انسانهای نامتعادل و نامیزانی دارند.

اگر دقت کنید در بسیاری از دارالکفرها چنین موجوداتی در سایه ی چتر امنیتی کفار سکولار و اشغالگر خارجی و مرتدین محلی وجود دارند.

س۱۶۵: به عنوان یک سوال کاملا محلی در مورد کُردستان می خواستم بگویم شما در مورد کاک احمد مفتی زاده ی هورامی  بنیانگذار مکتب قرآن نکاتی را در بخش سوال و جواب یکی از درسهای مقدماتی به گونه ای معرفی کرده بودید که باعث نقدهائی از جانب عده ای از برادران  نجدی در فضای مجازی بر شما شده از نگاه شما به صورت مختصر کاک احمد مفتی زاده کیست؟

ج: الحمد لله فعلاً ما در فضای عملی جامعه هستیم، هر چند نامه ها و نصیحتهای دلسوزانه ی آنها به دستم رسیده با این وجود خیلی دوست داشتم با این برادران ارجمند و گرامیم در چنین فضائی و از نزدیک ملاقات می کردم و به حضور و خدمتشان می رسیدم تا از راهنمائی های این بزرگواران استفاده می کردم و با هم به یک سبک گفتمانی واحدی جهت خدمت رسانی به دین الله و بندگان الله می رسیدیم. در هر صورت کاک احمد در نظر بنده مثل تمام متفکرین مسلمان و غیر مسلمان دنیا دارای آثاری معنوی، قابل توجه و مهمیه که ملک شخصی هیچ گروه و شخص خاصی نیست و کاک احمد در این نگرش:

  1. یعنی پیروی از مذاهب محدود موجود به حکم ضرورت جهت پرهیز از دامن زدن به شرک تفرق در عین دعوت و وادار کردن متخصصین امر برای تولید شورای اولی الامر فقهی واحد در حدی که مرزهای غیر اسلامی تحمیلی به آنها اجازه می دهد. [۲۸]
  2. یعنی تلاش جهت حاکم گردانیدن دین اسلام[۲۹] از طریق اجماع واحد شورای اولی الامر نه مذهبی خاص.[۳۰]
  3. یعنی بازگشت به سوی حکومت یکپارچه اسلامی که در آن بار دیگر دین در جای مذهب، و امت واحد به جای فرقه های مذهبی و جماعتهای مختلف قرار می گیرد.[۳۱]
  4. یعنی تطبیق عملی « … وَلَا تَكُونُوا مِنَ الْمُشْرِكِينَ * مِنَ الَّذِينَ فَرَّقُوا دِينَهُمْ وَكَانُوا شِيَعاً كُلُّ حِزْبٍ بِمَا لَدَيْهِمْ فَرِحُونَ» و پرهیز از بت کردن اشخاص و دیدگاههای اشخاص و دلخوش بودن به این توهمات؛ در عوض دعوت به شورای اولی الامر تمام مذاهب و تفاسیر اسلامی و حرکت در مسیر وحدت اسلامی.
  5. یعنی عملاً پیرو« إِنَّ الَّذِينَ فَرَّقُوا دِينَهُمْ وَکَانُوا شِيَعاً لَسْتَ مِنْهُمْ فِي شَيْ‏ءٍ إِنَّما أَمْرُهُمْ إِلَي اللّهِ ثُمَّ يُنَبِّئُهُم بِمَا کَانُوا يَفْعَلُونَ» بودن و دوری از بازار فرقه گرائی و تولید مذاهب مدرن و امروزی تحت عنوان حزب و گروه و سازمان و غیره  که نتیجه ی نهائی همه ی آنها چیزی جز پیدایش مذاهب بی قواره و القتاطی و دامن زدن به شرک تفرق نبوده است.
  6. یعنی تلاش جهت تولید مسلمانی اصل به جای مسلمانی شبهه.
  7. یعنی تبیین دیالکتیک اسلامی و اقتصاد اسلامی در برابر دیالکتیک سکولاریستها و اقتصادهای سرمایه داری و کمونیستی.
  8. یعنی برائت و کناره گیری از احزاب و سیستمهای سکولار و نظامهای دموکراتیک و غیر اسلامی و توصیف سکولاریستهای محلی به توطئه گر بودن[۳۲]، مجریان مهمترین وخطرناکترین حلیه ها بر علیه دین اسلام و سوق دهندگان به سوی بت پرستی[۳۳]، مزدور و خائن نامیدن، [۳۴] اهل تزویر و فریب، [۳۵] مجریان سیاست خائنانه، [۳۶] مجریان بازی های عوامفریبانه خواندن[۳۷] سکولاریستها [۳۸] و دعوت و گرایش به سوی حکومت اسلامی و شبه اسلامی. [۳۹]
  9. یعنی با وجود مخالفت با بخشهائی از قانون حاکم بر دارالاسلام ایران و تحمل زندان و محدودیتهای غیر قابل انکار، عدم انجام حتی یک مصاحبه با رسانه های دشمنان سکولار چون بی بی سی و غیره تا نشان دهد مشکلات داخلی مسلمین ربطی به این دشمنان سکولار ندارد و…
  10. یعنی عادلانه برخورد کردن با یک اهل قبله ی مخالف و نغلطیدن در جبهه ی سکولاریستها به عنوان دشمنان اصلی.
  11. یعنی ترجیح مهاجرت و سکونت در مناطق تحت حاکمیت دارالاسلام ایران به جای پذیرش تابعیت طاغوتهای حاکم بر مسلمین چون کویت و… یا سکونت در دارالکفرهای دشمنان سکولار اروپائی و آمریکا و غیره.
  12. یعنی حرکت به سوی تشکیل جامعه ای که در آن مسلمین از ستم مذهبی و ملی و طبقاتی رنج نبرند.
  13. یعنی تزکیه با قرآن و سنت صحیح قبل از پذیرش مسئولیتهای اجرائی در جامعه.
  14. یعنی علمدار پرچم  تقدم پرورش بر آموزش در زمان خودش و الگوی یک مربی پرورشی و شاهدی عالم و عامل در تواضع و حسن ظن به مسلمین زنده و مرده.
  15. یعنی ارج نهادن به بعض الحق و تقدیر از هر غیر مسلمانی که خودش را به صفتی از صفات مومنین مزین کرده است و تشویق غیر مسلمین به انجام دادن بیشتر صفات و اعمال مومنین و باصفت بودن در برابر آنها و تقدیر از اعمال شایسته ی آنها و زنده کردن سنت رسول الله صلی الله علیه وسلم در برابر امثال ابوالبختری و مطعم بن عدی و دیگران .
  16. یعنی زنده کردن یکی از سنتهای رسول الله صلی الله علیه وسلم به عنوان یک رهبر که باید زندگی اقتصادی رهبر در حد کمترین افراد جامعه باشد تا بتواند درد و رنج فقرا و نیازمندان را درک کند .

و در نهایت کاک احمد در کنار این موارد و دهها مورد مثبت دیگر یعنی بعضی ازنگرشها و تفاسیر و تاویلات خاص خودش که مثل دیدگاهها و تاویلات خاص سایر علماء و تفاسیر و مذاهب اسلامی برای ما قابل هضم و پذیرش نیستند؛ و همچنانکه ایشان معتقدند امثال ماها در این زمینه ها بر خلاف قرآن و سنت صحیح حکم داده ایم ما نیز بر این باوریم ایشان در این مسائل خاص بر خلاف منهج صحیح اسلامی رای داده است که لازم است در شورای اولی الامر مسلمین مطرح شوند، و این شورای متخصصین امر به عنوان قاضی ذی صلاح، با اجماع واحدش، در مورد آنها حکم صادر کند؛ و تا زمانی که چنین شورائی تشکیل نگردیده ما به سبک اسلامی و با رعایت حقوقی که مخالفین مسلمان بر ما دارند با پیروان کاک احمد وارد گفتگو و نقد شرعی می گردیم و انتظار داریم ایشان نیز به سبک کاک احمد با محبت و نیت خیررسانی و پرهیز از هوای نفس یا قلب و با پرهیز از پیش داوری با ما به عنوان یک مخالف مسلمان وارد گفتگو گردند و حقوقی که از ما برگردنشان است را اداء نمایند.

س ۱۶۶:  معیار و محک کاک احمد در برخورد با سایر مسلمینِ مخالفِ برنامه ها و اندیشه هایش چه بود؟

ج: ایشون به صراحت می گفتند که ما «محک» نیستیم برای ارزیابی دیگران تا اگر موافق ما باشند خوب و اگر مخالف ما باشند بد باشند. ایشون سفارش می کرد از این خصلت‌های خودپرستانه و شرک آلود خود تان را نجات دهید و اگر کسی دیگر، دچار چنین اشتباهی شد شما حذر کنید. به همین دلیل ایشون معیار و محک و قاضی را تنها شورای اولی الامری می دانست که در هر سطحی از جامعه ی مسلمین تشکیل شده باشد و با اجماع واحدش رای نهائی را صادر کند. و سفارش می کرد که: به اقتضای دو اصل برای ایمانی « إِنَّمَا الْمُؤْمِنُونَ إِخْوَةٌ » (حجرات/۴۹) و محبت « لاَ یؤْمِنُ اَحَدُکُمْ حَتَّى یُحِبَّ لِأَخِیهِ مَا یُحِبُّ لِنَفْسِهِ»[۴۰]  مکلفیم هر آنچه برای خود دوست داریم و می‌پسندیم برای همه مومنین بدون استثناء و بدون در نظر گرفتن مذاهب و تفاسیر آنها دوست داشته باشیم.

در این صورت اگر رأی شورا را برای خود دوست داریم و نمی خواهیم دیگران با آرای فردی شان و تفسیرشان و مذهبشان و شیخشان و ملایشان ما را اذیت کنند ما هم چنین کاری نکنیم و معیار و محک و قاضی ما بشود «شورا».

  • س۱۶۷:  کاک احمد عامل بدبختی مسلمین را در چه می دانست ؟

ج: بیگانه شدن از قرآن

  • س۱۶۸: اساس کار کاک احمد در تبلیغ دین چه بود ؟

ج: خیر رساندن به بندگان الله و علاقه به هدایت و خوشبختی آنها

  • س۱۶۹: کاک احمد چه نگرشی در مورد سنت رسول الله صلی الله علیه وسلم داشت ؟

ج: صلی الله علیه وسلم . یا خوا کڵەی چەم گەردی پاڵاش بۆ….. سەرم هەزار جار سەرگەردی ڕاش بۆ

در پاسخ به این سوال که آیا مذهب تسنن می تواند انقلابی باشد با تفسیر آیه ی « يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا أَطِيعُوا اللَّهَ وَأَطِيعُوا الرَّسُولَ وَأُولِي الْأَمْرِ مِنْكُمْ ۖ » (نساء/۵۹) می گوید: ﺳﻪ ﺗﺎ ﺍﺻﻞ ﺩﺍﺭﻳﻢ ﺑﺮﺍﻱ ﺗﺒﻌﻴﺖ. ﻳﻜﻲ ﻛﺘﺎﺏ، ﻳﻜﻲ ﺳﻨﺖ ﻭ ﻳﻜﻲ ﺍﺟﻤﺎﻉ . ﻛﺘﺎﺏ ﻛﻪ ﻗﺮﺁﻥ ﺍﺳﺖ، ﺳﻨﺖ ﻳﻌﻨﻲ ﺍﺣﺎﺩﻳﺚ ﭘﻴﺎﻣﺒﺮ ﺍﺳﻼﻡ، ﺍﺟﻤﺎﻉ ﻳﻌﻨﻲ ﺭﺃﻱ ﻣﺘﻔﻖ ﻫﻤه ی ﺍﻋﻀﺎﺀ ﺷﻮﺭﺍ . 

  • س۱۷۰: اما ایشان از فتوا دادن بر اساس قرآن و سنت نهی می کرد ؟

ج: برادر گرامی ما در دین اموری داریم که متناسب با نیازهای روز مسلمین باید از معادنی که در قرآن و احادیث صحیح رسول الله صلی الله علیه وسلم وجود داره پاسخ مناسبی به آنها داده بشود، به این پاسخهای مناسب میگویند فتوا. و فتوا دادن در مورد عمل جراحی مثلاً فرق دارد با تدریس علوم مربوط به جراحی و … می دانیم که اجتهاد و فتوا دادن اینها نیز نیاز به تخصص دارند و لازم است که از کانال متخصصین آن حرفه و صنف، اجتهاد مورد نیاز و پاسخ صحیح داده بشود و گرنه ممکن است پاسخهای غلط منجر به سرگردانی عده ای از مسلمین و حتی تولید شرک تفرق و پیدایش مصائبی گردند که ما صدها مورد از آنها را دیده ایم و…[۴۱]

کاک احمد در مورد «فتوا» دادن در اینگونه موارد خاص در نامه ی ششم می گوید:

تأکيد مي کنم که: به کتاب و سنّت، فتوا ندهيد؛ و به روايات، استناد نکنيد. والّا ممکن است (همچنانکه قبلاً توضيح داده ام): دچار «افترا در دين» و خيانت به خدا و رسول خدا ـ ص ـ گرديد. و اگر با «تقليد» ـ محض تقليد ـ به حکمي در يکي از کتب معتبر، فتواداديد، لااقلّ، دقّت کنيد: آن حکم، با «راجح مذهب»، موافق باشد. اگر مقدور نشد، از اين برادر ريش سفيدتان سؤال کنيد. پيش از فتوي، اين اقدام احتياطي را بکنيد. آنگاه، با درکي بازتر و تواناتر، قضيّه را مي فهميد و، فتوا مي دهيد (و تأکيد مي کنم که: هرگز «فتواي اجتهادي» ندهيد).[۴۲]  

پس گرفتن حکم صریح و آشکار از آیات قرآن و احادیث صحیح رسول الله صلی الله علیه وسلم که برای همه واضح و آشکار است فرق دارد با اجتهاد، که ایشان با شناختی که از جامعه ی آن زمان و شاگردانش داشت هرگونه فتوای اجتهادی را توسط پیروانش نهی کرده تا به اشتباه نگویند الله و رسولش چنین گفته اند در حالی که اینگونه نباشد و اینهم برگرفته از این کلام الله است که می فرماید:  وَإِنَّ مِنْهُمْ لَفَرِيقًا يَلْوُونَ أَلْسِنَتَهُمْ بِالْكِتَابِ لِتَحْسَبُوهُ مِنَ الْكِتَابِ وَمَا هُوَ مِنَ الْكِتَابِ وَيَقُولُونَ هُوَ مِنْ عِنْدِ اللَّهِ وَمَا هُوَ مِنْ عِنْدِ اللَّهِ وَيَقُولُونَ عَلَى اللَّهِ الْكَذِبَ وَهُمْ يَعْلَمُونَ (آل عمران/۷۸)

جهت پرهیز از این انحراف آشکار، کاک احمد پیروانش را به «محض تقلید» از «راجح مذهب» دعوت می کند و به نظر بنده پیروان هر مذهبی در هر یک از سرزمینهای اسلامی اگر به «ادلة الفقه» همان مذهب رایج در بین مردم مراجعه کنند بهتر از اجتهادات متفرقی است که هر کسی برای خودش امام حنفی و زید و مالک و شافعی و غیره شده است و نه تنها در موارد زیادی دچار اشتباهاتی شده اند که اصلاً در مذاهب سنتی چنین اشتباهاتی وجود ندارد و مردم هم این اشتباهات آنها را دین اسلامی میدانند بلکه با دامن زدن به تفرق بزرگترین خدمت را به کفار محارب خارجی و مرتدین سکولار داخلی و گروه منافقین بومی کرده و بزرگترین ضربات را بر اهل دعوت و جهاد راستین زده اند.

  • س۱۷۱: عده ای بر این باورند که کاک احمد از تسنن نبوی در برابر تسنن اموی صحبت کرده این امر تا چه اندزه می تونه صحبت داشته باشد؟

ج: بله ایشون در جزوه ی وحدت اسلامی تسنن انقلابی را مساوی با تسنن نبوی می دانند که شورائیست جهت اداره ی جامعه در برابر تسنن اموی که غیرانقلابی و شاهیگری است، و تسنن نبوی را نهضتی برای تجدید زمامداری حکومت شورائی بر علیه نظام شاهیگری و سلطنت می دانستند. 

چنین به نظر می رسد که کاک احمد به جای آنکه در مورد عقیده  و منهج تسنن صحبت کرده باشه و عقیده و منهج اهل سنت را به دو بخش تقسیم کرده باشه در مورد دو نوع حاکمیت صحبت می کنه که رسول الله صلی الله علیه وسلم در این زمینه می فرماید: تَكُونُ النُّبُوَّةُ فِيكُمْ مَا شَاءَ اللَّهُ أَنْ تَكُونَ، ثُمَّ يَرْفَعُهَا إِذَا شَاءَ أَنْ يَرْفَعَهَا، ثُمَّ تَكُونُ خِلَافَةٌ عَلَى مِنْهَاجِ النُّبُوَّةِ ، فَتَكُونُ مَا شَاءَ اللَّهُ أَنْ تَكُونَ، ثُمَّ يَرْفَعُهَا إِذَا شَاءَ أَنْ يَرْفَعَهَا، ثُمَّ تَكُونُ مُلْكًا عَاضًّا، فَيَكُونُ مَا شَاءَ اللَّهُ أَنْ يَكُونَ ، ثُمَّ يَرْفَعُهَا إِذَا شَاءَ الله ُأَنْ يَرْفَعَهَا ، ثُمَّ تَكُونُ مُلْكًا جَبْرِيّاً ، فَتَكُونُ مَا شَاءَ اللَّهُ أَنْ تَكُونَ ، ثُمَّ يَرْفَعُهَا إِذَا شَاءَ أَنْ يَرْفَعَهَا ، ثُمَّ تَكُونُ خِلَافَةٌ عَلَى مِنْهَاجِ النُّبُوَّةِ، ُثمَّ سَكَتَ. [۴۳]

حکومت اسلامیعَلَى مِنْهَاجِالنُّبُوَّةِ ، حاکمیت مورد پذیرش مومنین است که توسط معاویه و اموی ها تبدیل به بدعت شاهیگری «ثُمَّ تَكُونُ مُلْكًا عَاضًّا» شد و توسط بعضی از شاهان عباسی نیز تبدیل به « ثُمَّ تَكُونُ مُلْكًا جَبْرِيّاً» شد که در نهایت رسول الله صلی الله علیه وسلم ما را به «ثُمَّ تَكُونُ خِلَافَةٌ عَلَى مِنْهَاجِ النُّبُوَّةِ» و بازگشت حکومت اسلامی عَلَى مِنْهَاجِ النُّبُوَّةِ وعده می دهد.

پس ما هم اکنون در دوران حاکمیت بدعتهای «مُلْكًا عَاضًّا، مُلْكًا جَبْرِيّاً » و بین دو حکومت اسلامی عَلَى مِنْهَاجِ النُّبُوَّةِ هستیم که یکی را با بدعت شاهیگیری معاویه از دست داده ایم و دیگری را باید به دست بیاوریم.

  • س۱۷۲: نظر کاک احمد در مورد این حکومت شیعه مذهب ایران چه بود؟

ج: کاک احمد معتقد بود که شیعیان مسلمانند و این حکومت را حکومتی شبه اسلامی می دانست که به جای دین در اصل ۱۲ قانون اساسیش مذهب را رسمی کرده و به بعضی از وظایف خودش هم عمل نمی کند. اگه به سخنرانی ایشون در عید قربان سال ۱۳۵۸ گوش بدین متوجه میشوید . فکر کنم نوار شماره ۱۵۰ باشه که به زبان کوردیه.

حکومت شبه اسلامی مورد نظر ایشان را می توان معادل حکومت بدیل اضطراری اسلامی دانست که در دارالاسلام جایگزین «خِلَافَةٌ عَلَى مِنْهَاجِ النُّبُوَّةِ» شده است که از زمان معاویه تا کنون ادامه داره.

  • س۱۷۳: حکومت مطلوب اسلامی مورد نظر کاک احمد چگونه حکومتی بود ؟

ج: ایشون حکومت شورائی ﺧﻠﻔﺎﻱ ﺭﺍﺷﺪﻳﻦ یا «خِلَافَةٌ عَلَى مِنْهَاجِ النُّبُوَّةِ» را معیار گرفته بودند و ﻣﻨﻈﻮﺭش این بود ﻛﻪ حاکم ﺑﺎ ﺷﻮﺭﺍ و ﺍﺯﻃﺮیق ﺍﻧﺘﺨﺎﺏ شورا ﺑﻪ ﺯﻣﺎﻣﺪﺍﺭﻱ ﻗﻮﻩ ﻣﺠﺮﻳﻪ ﻣﻲ ﺭسد و سایر زیر مجموعه های چنین حکومتی نیز باز از طریق شورای اولی الامر و متخصصین همان صنف و بخش مدیریت می شوند. یعنی در واقع مطلوب ایشان و تمام مسلمین متحقق شدن وعده ی رسول الله است که می فرماید:« ثم تكونُ خلافةً على مِنهاجِ نُبُوَّةٍ »[۴۴] حاکمیتی که با شورا و نظارت همگانی از سایر حاکمیتهای بر دارالاسلام متمایز شده.

  • س۱۷۴: اما آنچه هم اکنون می بینیم احزابی بسته و منجمد با تفاسیری خاص از افکار مفتی زاده هستند که تصور اتحاد و یا حتی جا دادن تفکرات مخالف در شورایشان را نیز ندارند چه رسد به حرکت به سوی حکومت اسلامی و برائت از احزاب سکولار، البته تلاش برای رسیدن به « ثم تكونُ خلافةً على مِنهاجِ نُبُوَّةٍ» جزو برنامه ی کاری آنها نیست و بیشتر با احزاب سکولار و مرتد هم مسیر شده اند.

ج: کاک احمد مفتی زاده در زمینه حزب و حزب بازی در نوار ۱۹۳ می گوید:

حرکت اسلامی، اگر اسلامی باشد، نباید حالت حزبی و گروهی به خود بگیرد و از موجودیت خود به نام یک حزب دفاع کند و همچنین تلاش کند موجودیت خود را بر مسلمانان تحمیل کند . بلکه، باید آن چه را که به نام حزب ساخته است به عنوان یک ظرف موقت تلقی شود تا هر چه بیشتر مسلمانان را متشکل و هماهنگ گرداند،  و  بر روی تمام مسلمانان و اندیشه ها و آراء مختلف با روی گشاده روبرو شود ودرها را بر روی آنان بگشایند تا تمام دانشمندان اسلامی با هم بتوانند یک برنامه ی اسلامی را تدوین کنند. واین یک اصل اسلامی است. اگر چه هیچ کدام از حرکتهای اسلامی این کار را انجام نداده اند ، و به جد در اشتباهند…  .

حالا به نظر شما مشکل کجاست؟

با این وجود می توانیم بگوئیم که در دارالاسلام بر اساس دستور رسول الله صلی الله علیه وسلم مبنی بر «تَلْزَمُ جَمَاعَةَ المُسْلِمِينَ وَإِمَامَهُمْ» همه ی مومنین باید اهل جماعت شوند و حتی در صورت عدم وجود چنین نعمتی باید از حزب و حزب بازی و تمام فرقه ها دوری کنند چنانچه حذيفه بن يمان رضي الله عنه می گويد: مردم از رسول الله صلي الله عليه و سلم در مورد خير سؤال مي كردند؛ ولي من از شر و بدي از ایشان مي پرسيدم تا مبادا به آن گرفتار شوم.مَخَافَةَ أَنْ يُدْرِكَنِي.عرض كردم :اي رسول الله، ما در جاهليت و شر بوديم! الله اين خير را براي ما فرستاد، آيا بعد از اين خير و هدايت شري خواهد آمد؟ در جواب فرمود: بله، گفتم: آيا بعد از آن شر، خير خواهد آمد؟ فرمود: نَعَمْ، وفيهِ دَخَنٌ، بله، لیکن در آن نوعي آلودگي وجود دارد.عرض كردم: آلودگي آن در چيست؟ فرمود: قَوْمٌ يَهْدُونَ بِغَيْرِ هَدْيِي، تَعْرِفُ مِنْهُمْ وَتُنْكِرُ، قومي خواهد آمد كه به غير از هدايت من، ديگران را راهنمايي مي كند، برخي از کارهای شان خوب ومعروف و برخي ديگر از کارهایشان زشت و منكر است؛ گفتم: آيا بعد از آن خير، شري خواهد آمد؟ فرمود : نَعَمْ، دُعَاةٌ علَى أبْوَابِ جَهَنَّمَ، مَن أجَابَهُمْ إلَيْهَا قَذَفُوهُ فِيهَا، بله، دعوتگراني هستند كه بر دروازه هاي جهنم قرار دارندهركس دعوت آن ها را بپذيرد او را در آن مي اندازند؛ عرض كردم: اي رسول الله، آن ها را براي مان توصيف نماييد؟ فرمود: هُمْ مِن جِلْدَتِنَا، ويَتَكَلَّمُونَ بأَلْسِنَتِنَا، آن ها از جنس ما هستند و با زبان ما سخن مي گويند (یعنی با نام اسلام و با ادبیات اسلامی و در قالب مبلغ و دعوتگر خود را نشان می دهند)؛ گفتم اگر آن ها را درک نمودم چه دستوري به من مي دهيد؟ فرمود: تَلْزَمُ جَمَاعَةَ الْمُسْلِمِينَ وَإِمَامَهُمْ، با جماعت مسلمانان و امام شان باش.گفتم: فَإِنْ لَمْ يَكُنْ لَهُمْ جَمَاعَةٌ وَلَا إِمَامٌ، اگر مسلمانان جماعت و امام نداشتند؟ فرمود: فَاعْتَزِلْ تِلْكَ الْفِرَقَ كُلَّهَا وَلَوْ أَنْ تَعَضَّ بِأَصْلِ شَجَرَةٍ حَتَّى يُدْرِكَكَ الْمَوْتُ وَأَنْتَ عَلَى ذَلِكَ[۴۵] در آن صورت از همه ی آن گروه ها و فرقه ها دوري کن اگر شده تنه ی درختي را محکم بگير تا مرگت فرا رسد، و تو بر همان حال باشی .

این عدم هم مسیری با گروهها و فرقه ها منظور گروهها و فرقه های اسلامی میان مسلمین هستن نه احزاب سکولار و مرتد که طرفداری اهل قبله از آنها مساوی با ورود به گروه منافقین یا سکولارزده هاست و ورود به این احزاب سکولار مساوی با ارتداده؛ در چنین شرایطی که علناً همچون جبهه ی مرتدین عصر ابوبکر صدیق رضی الله عنه صف خود را از یکی از «۳ابزار»برتر جدا کرده باشند کسی چون ابوبکر صدیق را می خواهد که فریاد بزند: إنَّهُ قدِ انقطعَ الوحيُ وتمَّ الدِّينُ أينقصُ وأنا حيٌّ؟

هر کسی که با کفار سکولار محارب جهانی و مرتدین سکولار محلی هم مسیر شده باید رسوا شود و از کانالهای شرعی با آن مبارزه و جهاد شود، فرق ندارد از میان فرقه های معروف به اهل سنت باشد یا اهل تشیع.

  • س۱۷۵: سخن پایانی شما در مورد آقای مفتی زاده چیه؟

ج:

هه زار خوزگه م به وه وا ئه ونه راسه  …… خه تایشی گر هه بی وه ک کاری خاسه

چه میکی خور له کویستانیکی پاکا  ………….. تکه ی جار جاری پیسی، پیسی ناکا

بگوری هه ر چه ن ئه نا زی ئه و ئاوه  ……. ئه وه ش لی زیاد ئه بی هه ر ئاو حه ساوه

س۱۷۶:  کسانی هستن که پدرانی سکولار و یا آلوده شده به سکولاریسم دارند و این پدران آنها را به ترک عقیده و یا سازش با سکولاریستها و عدم فعالیت  بر علیه سکولاریستها امر می کنند و جو خانه را برایشان خفه و مسموم کرده اند این اشخاص با چنین فشار روانی چکار کنند؟

ج:  شریعت تو را به شکیبایی و عدم اف گفتن امر میکند حتی اگروالدین  بر تو ظلم روا دارند. از ابودرداء روایت است که کسی پیششان آمد وسوال کرد که پدرومادر من با من مخالف هستند در مورد همسرم بگو چه کنم؟ ابودرداء گفت پدرومادر درهای بازی هستند که تو را به جنت داخل می کنند اگه می خواهی این درها را ببندی خسارتمندی.

مسلمان باید سعی کند با اخلاق نیک دل آنها را نگه دارد لکن این به آن معنا نیست که خلاف احکام الهی عمل کند. رسول الله صلی الله علیه وسلم می فرماید: «لَا طَاعَهَ لِمَخْلُوقٍ فِی مَعْصِیَهِ الْخَالِقِ» [۴۶] در نافرمانی خالق نباید مخلوق را اطاعت نمود. یا می فرماید: لَا طَاعَهَ فِی مَعْصِیَهٍ إِنَّمَا الطَّاعَهُ فِی الْمَعْرُوفِ : [۴۷]اطاعت در معصیت نیست بلکه در معروف است.

الله تعالی ما را به برائت از کفار سکولار یا مشرک و عقاید آنها دعوت کرده: إِنَّا بُرَآءُ مِنكُمْ وَمِمَّا تَعْبُدُونَ مِن دُونِ اللَّهِ كَفَرْنَا بِكُمْ وَبَدَا بَيْنَنَا وَبَيْنَكُمُ الْعَدَاوَةُ وَالْبَغْضَاءُ أَبَدًا حَتَّىٰ تُؤْمِنُوا بِاللَّهِ وَحْدَهُ (ممتحنه/۴)  اما اینها می خواهند ما با این کفار سکولار و مشرک سازش کنیم و مداهنه داشته باشیم یا حتی باهاشون اعلام  ولاء داشته باشیم.

ما نه تنها از این پدران سرگردان و آشفته حال آلوده شده به عقاید دشمنان الله و رسولش در چنین گناه آشکاری اطاعت نمی کنیم بلکه از حکامی هم که ما را به چنین گناهی امر کنند اطاعت نمی کنیم چنانچه رسول الله صلی الله علیه وسلم می فرماید: عَلَى الْمَرْءِ الْمُسْلِمِ السَّمْعُ وَالطَّاعَةُ ، فِيمَا أَحَبَّ أَوْ كَرِهَ، إِلا أَنْ يُؤْمَرَ بِمَعْصِيَةٍ، فَمَنْ أُمِر بِمَعْصِيَةٍ فَلا سَمْعَ وَلا طَاعَةً[۴۸]. حرف شنوی و اطاعت وظیفه ی شخص مسلمان است در آنچه که می پسندد و آنچه که نمی پسندد، تا زمانی که به معصیت امر نشود. زمانی که به معصیت امر شد، نه حرف شنوی وجود دارد و نه اطاعت.

چرا نباید از چنین پدران و حکام و تمام انسانهائی که امر به معصیت و گناه می کنند اطاعت کرد؟ چون الله تعالی می فرماید: وَمَا کَانَ لِمُؤْمِنٍ وَلَا مُؤْمِنَةٍ إِذَا قَضَى اللَّهُ وَرَسُولُهُ أَمْراً أَن یَکُونَ لَهُمُ الْخِیَرَةُ مِنْ أَمْرِهِمْ وَمَن یَعْصِ اللَّهَ وَرَسُولَهُ فَقَدْ ضَلَّ ضَلَالاً مُّبِیناً ‏(احزاب/ ۳۶) هیچ مرد و زن مؤمنی ، در کاری که الله و پیغمبرش داوری کرده باشند (و آن را مقرّر نموده باشند) اختیاری از خود در آن ندارند (و اراده ایشان باید تابع اراده الله و رسول باشد). هر کس هم از دستور الله و پیغمبرش سرپیچی کند، گرفتار گمراهی کاملاً آشکاری می‌گردد .‏

الله تعالی شاهدی داده که ما این نزدیکان آلوده شده به کفریات را دوست داریم اما آنها ما را دوست ندارند: هَاأَنتُمْ أُوْلاء تُحِبُّونَهُمْ وَلاَ یُحِبُّونَکُمْ  (آل عمران/۱۱۹) هان! (ای مؤمنان !) این شمائید که آنان را دوست می‌دارید، و ایشان شما را دوست نمی‌دارند.

پدری که فرزندنش را به خاطر سکولار مرتد و فاسد و فاحشه گر و مروجین فساد و دشمنان الله و رسولش از خود می راند یا دنیا را بر او تنگ و تاریک می کند چه رحمی می تواند داشته باشد؟

شماها در مورد این انسانهای بی رحم این دستور الله تعالی را انجام دهید که می فرماید: وَإِن جَاهَدَاکَ عَلى أَن تُشْرِکَ بِی مَا لَیْسَ لَکَ بِهِ عِلْمٌ فَلَا تُطِعْهُمَا وَصَاحِبْهُمَا فِی الدُّنْیَا مَعْرُوفاً وَاتَّبِعْ سَبِیلَ مَنْ أَنَابَ إِلَیَّ ثُمَّ إِلَیَّ مَرْجِعُکُمْ فَأُنَبِّئُکُم بِمَا کُنتُمْ تَعْمَلُونَ ‏ (لقمان/۱۵)

‏هر گاه آن دو، تلاش و کوشش کنند که چیزی را شریک من قرار دهی که کمترین آگاهی از بودن آن و (کوچکترین دلیل بر اثبات آن) سراغ نداری، از ایشان فرمانبرداری مکن .  ( چرا که در مسأله عقائد و کفر و ایمان همگامی و همراهی جائز نیست، و رابطه با الله، مقدّم بر رابطه انسان با پدر و مادر است، و اعتقاد مکتبی برتر از عواطف خویشاوندی است . ولی در عین حال) با ایشان در دنیا به طرز شایسته و به گونه بایسته‌ای رفتار کن و راه کسانی را در پیش گیر که به جانب من (با یکتاپرستی و طاعت و عبادت) رو کرده‌اند . بعد هم همه به سوی من برمی‌گردید و من شما را از آنچه (در دنیا) می‌کرده‌اید آگاه می‌سازم (و بر طبق اعمالتان پاداش و کیفرتان می‌دهم).‏

‏ به این پدران بی رحم بگوئید: قُلْ إِنِّی أَخَافُ إِنْ عَصَیْتُ رَبِّی عَذَابَ یَوْمٍ عَظِیمٍ ‏(زمر/۱۳) بگو: اگر من از (اوامر) پروردگارم سرکشی کنم، از عذاب روز بزرگ (قیامت) می‌ترسم . 

اما اگر این پدران یا برادران و فرزندان و سایر محارم و بستگان وارد احزاب سکولار و مرتد شده و بخشی از جبهه ی مرتدین بر علیه اهل دعوت و جهاد شده اند، در صورت عدم توانائی بر تحمل آنها، بهترین گزینه تنظیم روابط و در آخرین مرحله دوری کردن از آنهاست؛ چون حکم یک مرتد با حکم کافر اصلی فرق دارد و این آیات در مورد پدر و مادری است که جزو کفار اصلی یا گروه منافقین هستند نه جزو کفار مرتدی که احزاب آنها همین الان هم با حمایت کفار محارب سکولار و اشغالگر خارجی در برابر تمام شریعتگرایان در جنگ مسلحانه و روانی به سر می برند و برایشان مذهب این شریعتگرایان اهل دعوت و جهاد فرقی ندارد چه باشد.

س۱۷۷: چنانچه می دانیم امروزه جامعه به قدری آلوده شده که ممکن است عقاید اعضای خانواده با هم فرق داشته باشد و در میان خانواده هائی که طرفدار احزاب فاسد هستند فرزندانی صالح و توبه کار پیدا شوند اما به خاطر پدر یا برادر یا یکی از اعضای خانواده ی فاسد خود گاه مورد بی مهری و یا نوعی سرخوردگی می شوند  

ج: بله. در میان بسیاری از کفار اصلی و احزاب سکولار مرتد و حتی احزاب به ظاهر اسلامی که زیرمجموعه های دارودسته ی منافقین قرار می گیرند فرزندانی توبه کار مومنی به وجود می آیند که گاه حماسه ها می آفرینند .

در میان دارودسته ی منافقین، فاسد تر از عبدالله بن ابی وجود نداشت اما فرزندش عبدالله یکی از مومنین مخلص و از یاران رسول الله صلی الله علیه وسلم بود و در میان کفار آشکار سکولار هم ابوجهل در زمره ی بدترین دشمنان رسول الله صلی الله علیه وسلم بود اما فرزندش عکرمه از مجاهدین مخلصی بود که در عملیاتی بیعت بر مرگ داد و عملیات استشهادی نمود . ابوعامر یهودی و فراری به شام هم  که نظریه پرداز تاسیس مسجد ضرار بود دارای فرزندی به نام حنظله بود که همان شب اول عروسیش که ندای جهاد داده شد فرصت نیافت که غسل کنه یا یادش رفت خلاصه فورا به میدانهای جهاد شتافت و به شهادت رسید و ملائکه او را غسل دادند . در همین چند سالی که الله تعالی به من توفیق هم مسیری با اهل دعوت و جهاد و حضور در میدانهای جهاد و دیدار با مجاهدین را داده افتخار دیدار و همسنگر شدن با این دست از مجاهدین مهاجری که از اروپا و امریکا و استرالیا و ترکستان شرقی و ازبکستان و تاجیکستان و کُردستان و غیره آمده بودند را نصیبم کرد.

ﻋﺒﺪﺍﻟﻠﻪ ﺑﻦ ﻣﺴﻌﻮﺩ ﺭﺿﯽ ﺍﻟﻠﻪ ﻋﻨﻪ میگوید: ﺍﻟﻠﻪ ﺗﻌﺎﻟﯽ ﺩﻧﯿﺎ ﺭﺍ می دهد؛ﭼﻪ ﺑﻪ ﺁﻧﺎﻧﯽ ﮐﻪ ﺩﻭﺳﺖ ﺷﺎﻥ ﺩﺍﺭﺩ؛ ﻭ ﭼﻪ ﺑﻪ ﺁﻧﺎﻧﯽ ﮐﻪ ﺩﻭﺳﺖ ﺷﺎﻥ ﻧﺪﺍﺭﺩ؛ ﻟﯿﮑﻦ «ﺍﯾﻤﺎﻥ» ﺭﺍ نمی دهد، ﺟﺰ ﺑﻪ ﮐﺴﺎﻧﯽ ﮐﻪ ﺩﻭستشان ﺩﺍﺭﺩ. ﭘﺲ ﺯﻣﺎﻧﯽ ﮐﻪ ﺍﻟﻠﻪ، ﺑﻨﺪﻩ ﺍﯼ ﺭﺍ ﺩﻭﺳﺖ ﺑﺪﺍﺭﺩ ﺑﻪ ﻭﯼ «ﺍﯾﻤﺎﻥ» ﺭﺍ ﻋﻄﺎﺀ ﺧﻮﺍﻫﺪ ﮐﺮﺩ.[۴۹]

اما در مورد اینکه ممکنه ما به خاطر پدران سکولار و آلوده مان تا پایان عمر دچار نوعی احساس بدی باشیم این یک واقعیت و ارث بدیه که این پدران بی رحم برای فرزندان خود بر جای می گذارند و نمیشه از آن فرار کرد. عکرمه رضی الله عنه فرزند ابوجهل نمونه ی بارزی در این زمینه ست.

او از زمانی که ایمان آورد سوارکاری قهرمان در میدانهای جنگ و عابدی کوشا، نمازخوانی در طول شب و قاری کتاب الله در مساجد شد. گاهی از اوقات قرآن را بر چهره اش می گذاشت و می گفت: این کتاب پروردگارم است… این سخن پروردگارم است… و از خوف و خشیت الله گریه می کرد.

در جنگ یرموک، عکرمه همانند روی آوردن تشنه ای در روز بسیار گرم و سوزان به سوی آب سرد روی به میدان جنگ و پیکار آورد. در یکی از موقعیتها که اوضاع مسلمانان رو به وخامت گذاشت از اسبش پایین آمد و غلاف شمشیرش را شکسته و در عمق ستون های نظامی رومیان نفوذ کرد. در این لحظه خالدبن ولید متوجه او شد و گفت: ای عکرمه، این کار را نکن، زیرا مرگ تو برای مسلمانان بسیار ناگوار و سخت است.

اما عکرمه گفت: مرا رها کن و به حال خودم بگذار! ای خالد… تو در آشنایی و همراهی با رسول الله صلی الله علیه وسلم دارای سابقه و فضیلت هستی، ولی من و پدرم از بدترین دشمنان رسول الله صلی الله علیه وسلم بوده ایم. مرا به حال خود رها کن تا حداقل بتوانم کفاره قسمتی از اعمالم را به جای آورم. سپس در میان سپاه اسلام فریاد برآورد. چه کسی حاضر است برای مردن بیعت کند؟ بلافاصله عمویش «حارث بن هشام» و «ضرار بن أزور» به همراه چهارصد تن از مسلمانان با او بیعت برای مرگ کردند.  هنگامی که جنگ یرموک با آن پیروزی قدرتمند و باعظمت به نفع مسلمانان به پایان رسید. سه تن از مجاهدان در صحنه پیکار مشاهده می شدند که از شدت جراحات و زخمها ناتوان شده و بر روی زمین یرموک در خاک و خون می غلطیدند. آنها عبارت بودند از:حارث بن هشام، عیاش بن ابی ربیعه و عکرمه بن ابی جهل.

حارث آبی خواست تا بنوشد هنگامی که برایش آب را آوردند عکرمه به او نگاه کرد. در نتیجه گفت:آب را به او بدهید. زمانی که آب را برای عکرمه آوردند عیاش به او نگاه کرد. عکرمه نیز گفت: آب را به او بدهید. وقتی به عیاش نزدیک شدند دیدند که دعوت حق را لبیک گفته و شربت شهادت را نوشیده است. به سمت دو دوستش باز گشتند دیدند که آنان نیز در این کاروان به عیاش پیوسته اند.

الله متعال تمام پدران گمراه و آلوده به یکی از احزاب دین سکولاریسم و احزاب کافر و مرتد سکولار را هدایت بدهد تا  حداقل در زمان حیات یا حتی بعد از مرگشان اسباب جنگ روانی و فشار روحی بر فرزندان مومنشان نشوند .

س۱۷۸:  می دانیم که کفار از همان دوران مهد کودک در فکر پرورش نسل آینده ی خود هستند که در زمان پیری مدیریت جامعه ی خودشان را به اینها بسپارند، در جامعه ی ما هم همین سبک حاکم شده و ثمره ی مطلوب هم ندارد . راهکار چیست؟

ج:  اولین راهکار آباد کردن مساجد به سبک عصر صحابه و الفت دادن فرزندانمان به تعلیمات اسلامی پایه ای و فراگیر در مساجد است. سلطان محمد فاتح رحمه الله میگوید : اگر در صفوف نماز جماعت هستید و صدای بچه‌های خُردسال را نمی‌شنوید پس نگران آینده‌ی خود باشید… .

مساجد را از تشریفاتی که مثل کلیساها و سایر معابد بر اون حاکم شده خارج کنید و به سبک عصر صحابه  آنها را با حضور خودمون آباد کنیم و زمینه را برای حضور فرزندانمان فراهم کنیم .

در دارالاسلام و در زمینه ی مهد کودکها و سایر مراکز آموزشی غیر دولتی نیز، اگر فرقه های معروف به اهل سنت و جماعت بر اساس منهج خود وارد کار نشوند و تماشاچی وضع موجود باشند باید پروسه ی سکولار شدن فرزندان خود را با وجود اینهمه تهاجمات بی سابقه ی عقیدتی و فرهنگی تماشا کنن.

س۱۷۹:  بدون شک بسیاری از مجاهدین مهاجر همسران خود را جا گذاشته اند جایگاه این زنان نزد سایر مومنین دارای عذر که به میدانهای جهاد نرفته اند چگونه ست؟

ج:  از بريده رضی الله عنه روايت است که رسول الله  صلی الله علیه وسلم فرمود: حُرْمةُ نِساءِ المُجاهِدِينَ علَى الْقَاعِدِينَ كَحُرْمةِ أمهاتِهم، ما مِنْ رجُل مِنْ الْقَاعِدِين يخْلُفُ رجُلاً مِنَ المُجاهدينَ في أهلِه، فَيَخُونُهُ فِيهِم إلاَّ وقَف لهُ يَوْم الْقِيامة، فَيأخُذُ مِن حسَناتِهِ ما شَاءَ حَتَّى يَرضي » ثُمَّ الْتَفت إليْنَا رسُولُ اللَّه صَلّى اللهُ عَلَيْهِ وسَلَّم فَقَال: «ما ظَنُّكُم؟»[۵۰]

 حرمت زنان مجاهدين بر نشستگان (خانه نشينانی که روی معاذيری با مجاهدان نرفته اند) مانند حرمت مادران شان است. هيچ مردی از نشستگان نيست که سرپرستی خانه مردی از مجاهدين را نموده و با وی در مورد شان خيانت می کند، مگر اينکه در روز قيامت در برابر او به صورت ايستاده قرار داده می شود و از نيکی هايش هر چه بخواهد، می گيرد تا راضی شود.

– بعد رسول الله صلی الله علیه وسلم  به جانب ما التفات نموده و فرمود: گمان شما چيست؟

امام نووی در مورد«ما ظَنُّكُم؟» می گوید یعنی آیا چیزی از حسنات باقی می گذارد؟

س ۱۸۰: سفارش شما برای برادران اهل سنت و مشتاق جهاد در کوردستان  و هورامان ایران چیست؟

  • اول ایمان را یاد بگیرید، ایمان را یاد بگیرید، ایمان را یاد بگیرید و وارد دایره ی مومنین شوید و بعد از طی کردن حداقل درسهای مقدماتی دعوت را به سبک رسول الله صلی الله علیه وسلم از نزدیکترین افرادتان شروع کنید و طبق سفارش رسول الله صلی الله علیه وسلم در حد توان خودتان در این دعوت مشارکت داشته باشید حتی اگر یک آیه باشد. «بَلِّغُوا عَنِّى وَلَو۟ آيَةً» [۵۱]از مَن برَسانید و اگرچه آيَتى باشد (و بَس).. حتی اگه یه آیه را هم برسونین . یک آیه ی قرآن ساده ترین، سهل الوصول ترین، امکانپذیر ترین و در دسترس ترین چیزیه که میشه از شریعت الله بهش دست یافت که به عنوان حداقل فعالیت تبلیغی ممکن برای همگان سفارش شده. در این صورت نمی توان مومنی را در این زمینه استثناء کرد. مومنی وجود نداره که یک آیه و یک حدیث صحیح رسول الله صلی الله علیه وسلم و حکم شرعی بلد نباشه که به تبلیغ اون بپردازه.
  • کوردستان خط مقدم شما ست. جنگ نرم و سرد و روانی را در راستای صلح مسلح با مرتدین سکولار محلی و دارودسته ی منافقین و سکولار زده های بومی شروع کنید.
  • ما هرگز نگفته و نمی گوئیم که این «الجماعة» و حکومت بدیل اضطراری اسلامی ایران هدف نهایی ماست. و خود مسئولین حکومتی هم با ارائه ی «بیانیه‌ی گام دوم انقلاب» چنین ادعائی نداشته اند، اما همین حکومتِ در حال گذار، در وضع موجود، قویترین سپر و بزرگترین فرصتی است که ما را قادر خواهد ساخت در امنیت کامل به ترمیم تخریبهای عقیدتی کفار سکولار جهانی و مرتدین و دارودسته ی منافقین در میان ملت ستمدیده ی خود بپردازیم و ما را قادر خواهد ساخت که حداکثرها را در مسیر صحیح جهاد شرعی جمع کنیم و برای رسیدن به هدف اصلی تشکیل حکومت اسلامی بر منهاج نبوت به آنها جهت بدهیم.
  • کفار سکولار و اشغالگر جهانی از چین سوسیالیستی بگیر تا روسیه و انگلیس و آمریکا و اخیراً آلمان و فرانسه و سایر اعضای ناتو و بخصوص سکولاریستهای مرتد محلی و دارودسته ی منافقین عمامه به سر و بی عمامه و کراواتی افسار به گردن و بدون افسار تا توانسته اند به جامعه ی اهل سنت سورانها و هورامی ها و جافها و شکاکها و بادینانها و سایر قومیتها صدمه زده اند و حتی این تخریبات عقیدتی، فرهنگی و اجتماعی و اقتصادی نزدیک به ۸۰ ساله ی سکولاریستهای مرتد محلی از زمان کودتای قاضی محمد مرتد بر علیه جماعت اسلامی ژ- کاف[۵۲] تا کنون را نمی توان به همین سادگی ها و بدون زحمت ترمیم کرد، حتی اگه همه ی اعضای یک خانواده برای اصلاح یک منحرف دست به دست هم دهند باز جهت پاکسازی تدریجی این آفتها و یا خزاندن آنها به لاک منافقی گری خاص خودشان نیاز به همکاری و قدرت اجتماعی تمام خانواده ها و اعضای محله و روستا و شهر و منطقه وجود دارد.
  • برادران ما در سایر مناطق دارالاسلام ایران و جهان اگر تمایل ندارند بار دیگر جنایات سکولاریستهای مرتد کورد در سوریه و عراق و ترکیه  در کوردستان ایران تکرار شود، اگه تمایل ندارند که ارتداد عمومی به یکی از احزاب دین سکولاریسم در کوردستان ایران و بلوچستان فراگیر شود به یاری برادران و خواهران مسلمانشان بشتابند . دارالاسلام ایران به صورت عام هم اکنون به عنوان یکی از خطوط مقدم جنگ با کفار سکولار محارب ناتو به رهبری آمریکا و صهیونیستها و خط مقدم جنگ با مرتدین محلی شده است و دفاع از دین اسلام در برابر دین سکولاریسم بر هر رمومنی فرض عین است.

تعصبات جاهلی را کنار بگذارید و اجازه ندهید اختلافات جزئی فقهی آنهمه مشترکات را بپوشاند و از بزرگنمائی این اختلافات جزئی چشم پوشی کنید و کاری نکنید که این اختلافات قابل چشم پوشی شما را به خود مشغول کرده و از دشمن اصلی و قریش سکولار زمان و سرافعی یعنی آمریکا و متحدینش در این جنگ احزاب غافلتان کند، این بخشی از کتابیه که دارید می نویسیدش پس تلاش کن به بهترین وجه ممکن در نوشتن و قرار دادن اعمالت در آن  دقت کافی را کرده باشی و جوری نوشته باشی که قدرت خواندنش را رو بروی الله عزوجل داشته باشی و از خواندنش لذت ببری زمانی بهت می فرماید:

اقْرَأْ كـــــِتَابَكَ كـَفَىٰ بِنَفْسِكَ الـْيَوْمَ عَـلَيْكَ حَسِيبًا (اسراء/۱۴)  کتابت را بخوان، کافی است که امروزخود حساب گر خویش باشی .

و این را هم بدانید که به قول امام حسن بصری رحمه الله: تمامی نعمت ها از بین می رود، بغیر از نعمت های اهل بهشت… و تمامی غم ها از بین می رود، بغیر از غم و غصه ی اهل آتش.[۵۳]

س۱۸۱: چرا ابتدا از نزدیکان و قوم و خویشها ؟

ج: الله تعالی  با عباراتی مثل «ذِی الْقُرْبَى»  و «أُوْلُواْ الأَرْحَامِ» حقوق اجتماعی و حتی اقتصادی نزدیکان را پوشش میدهد که به نوعی اهمیت دادن به اینگونه مسائل نژادی در راستای توحید و قانون شریعت الله را می رساند. 

الله تعالی می فرماید: ‏النَّبِیُّ أَوْلَى بِالْمُؤْمِنِینَ مِنْ أَنفُسِهِمْ وَأَزْوَاجُهُ أُمَّهَاتُهُمْ وَأُوْلُو الْأَرْحَامِ بَعْضُهُمْ أَوْلَى بِبَعْضٍ فِی کِتَابِ اللَّهِ مِنَ الْمُؤْمِنِینَ وَالْمُهَاجِرِینَ إِلَّا أَن تَفْعَلُوا إِلَى أَوْلِیَائِکُم مَّعْرُوفاً کَانَ ذَلِکَ فِی الْکِتَابِ مَسْطُوراً ‏( أحزاب/  6)

‏پیغمبر از خود مؤمنان نسبت بدانان اولویّت بیشتری دارد و همسران پیغمبر، مادران مؤمنان هستند، و خویشاوندان نسبت به همدیگر از مؤمنان و مهاجران، در کتاب  الله (قرآن) از اولویّت بیشتری برخوردارند، مگر این که بخواهید در حق دوستان خود کار نیکی انجام دهید. این در کتاب (قرآن) مکتوب و مقرّر است .‏

و الله تعالی می فرماید: وَأُوْلُواْ الأَرْحَامِ بَعْضُهُمْ أَوْلَى بِبَعْضٍ فِی کِتَابِ اللّهِ فِی کِتَابِ اللّهِ إِنَّ اللّهَ بِکُلِّ شَیْءٍ عَلِیمٌ ‏(انفال/۷۵) و کسانی که با یکدیگر خویشاوندند برخی برای برخی دیگر سزاوارترند (و حقوق آنان) در کتاب الله ( بیان شده است و حکم خدا بر آن رفته است و ) بیگمان الله آگاه از هر چیزی است .‏

البته این ربطی به شریعت پیامبر خاتم ندارد بلکه امریه متعلق به تمام شریعتهای آسمانی . به عنوان مثال الله تعالی می فرماید: وَإِذْ أَخَذْنَا مِیثَاقَ بَنِی إِسْرَائِیلَ لاَ تَعْبُدُونَ إِلاَّ اللّهَ وَبِالْوَالِدَیْنِ إِحْسَاناً وَذِی الْقُرْبَى وَالْیَتَامَى وَالْمَسَاکِینِ ‏(بقره/۸۳) و (به یاد آورید) آن زمان را که از بنی‌اسرائیل پیمان گرفتیم که جز الله را عبادت نکنید و نسبت به پدر و مادر و نزدیکان و یتیمان و بینوایان نیکی کنید

‏ یا می فرماید: وَأَوْحَیْنَا إِلَى مُوسَى وَأَخِیهِ أَن تَبَوَّءَا لِقَوْمِکُمَا بِمِصْرَ بُیُوتاً وَاجْعَلُواْ بُیُوتَکُمْ قِبْلَةً وَأَقِیمُواْ الصَّلاَةَ وَبَشِّرِ الْمُؤْمِنِینَ ‏(یونس/۸۷)و به موسی و برادرش (هارون) وحی کردیم که برای قوم خود خانه‌هائی در سرزمین مصر برگزینید و خانه‌هایتان را مقابل یکدیگر بسازید و نماز را برپای دارید، و به ایمانداران مژده بده.‏

در همین راستاست که الله تعالی به پیامبر خاتم صلی الله علیه وسلم امر می کند: وَأَنذِرْ عَشِیرَتَکَ الْأَقْرَبِینَ ‏(شعراء/  214) خویشاوندان نزدیک خود را (از شرک و مخالفت با فرمان پروردگار) بترسان.‏

من هم به تمام برادران و خواهرانم می گویم:  فَآتِ ذَا الْقُرْبَى حَقَّهُ (روم/۳۸) (چون چنین است) پس حق نزدیکان را بده.

س۱۸۱: اجازه بدهید این سوال هم داشته باشیم که: ابوحمزه المهاجر هورامی به عنوان چهره ای شناخته شده در رسانه های مجاهدین  سالهای سال به عنوان یک مجهول عمل می کرد و همه مثل اسد الاسلام ۲ دوست داشتند بدانند این ابوحمزه هورامی کیست . چه جور شد او را آشکار و معلوم کردی؟

ج: من اونو آشکار نکردم بلکه در واقع دولة بود که اونو آشکار کرد. بنده به اتهام عضویت و حمایت از دولة دستگیر شدم و مسئول فنی یکی از سایتهای ما هم  که هیچ ارتباط فکری با جریان ما نداشت نیز دستگیر شد. ایشون بنده را معرفی کردن و نیروهای امنیتی دارالاسلام ایران هم با دستگیری بنده ابوحمزه هورامی را علنی کردن هر چند شبکه های ماهواره ای هم تحت عنوان بازداشت فعال مدنی تبلیغاتی انجام دادن و در این زمینه نقش داشتند.

در هر صورت چون با الله وارد معامله شده ام و دوست داشتم گمنام بمانم و امانتی که دستم هست را در همین گمنامی به اهلش برسانم تمایلی به آشکار شدن نداشتم به همین دلیل بنده ابوحمزه هورامی را آشکار نکردم بلکه دیگران اسباب این آشکار شدن بودند که اینهم باز خیر بوده است که ان شاء الله جزو مومنین هستم و الله تعالی من را مشمول این سخن رسول الله صلی الله علیه وسلم کرده است که می فرماید: عَجَباً لأمْرِ الْمُؤْمِنِ إِنَّ أَمْرَهُ كُلَّهُ لَهُ خَيْرٌ، وَلَيْسَ ذَلِكَ لأِحَدٍ إِلاَّ للْمُؤْمِن: إِنْ أَصَابَتْهُ سَرَّاءُ شَكَرَ فَكَانَ خَيْراً لَهُ، وَإِنْ أَصَابَتْهُ ضَرَّاءُ صَبَرَ فَكَانَ خيْراً لَهُ. حال مومن تعجب برانگیز است که همه ی کارهایش خیر و خوبی است و این امتیاز تنها برای مؤمن است، که اگر چیزی که مایه ی شادی و سود است، برای او پیش آید، شکر می کند و خیر او در آن است و اگر ضرر (و سختی) برای او پیش آید، صبر می کند و خیراو درآن است.

من این خیر را در این آزمایش هم تجربه کرده ام.

س۱۸۳: اخیراً اروپائی ها ماموستا کریکار را گرفتند و ایشون گفته که دوباره همین مسیر را میرود، چرا برای ماموستا کریکار و امثال ایشان اینهمه محدودیت درست میشود اما برای امثال شما نه؟

ج: همچنانکه تفکرات مخرب مرجئه و باطنی گری می تواند مسیر یک اهل قبله را عوض کند به همین شکل چگونگی برداشت از اصطلاح و فهم مشرک و مشرکین و طاغوت و دشمن شناسی شرعی و درجه بندی شرعی دشمنان و اهل جماعت شدن و مفاهیمی از این دست مسیر حرکت هر مومن اهل دعوت و جهادی را عوض می کند که متاسفانه اکثریت برادران اهل دعوت و جهاد ما در عصر حاضر برداشتی نجدی یا نجدی زده از این اصطلاحات دارند به همین دلیل دارای اشتباهات خاص خود نیز هستند که سابقه ای رد صدر اسلام و خیرالقرون و حتی چند قرین بعد از آن هم نداشته و اکثریت مطلق این بزرگواران در این زمینه ها صادقانه مسیر اشتباه را می روند.

هم اکنون در دنیا جلو اهل دعوت و جهاد دو مسیر بیشتر وجود نداره:

  •  یا پذیرفتن امر رسول الله صلی الله علیه وسلم «تَلْزَمُ جَمَاعَةَ الْمُسْلِمِينَ وَإِمَامَهُمْ» و تبعیت از «الجماعة» و یکی از «۳ابزار»برتر و اهل جماعت شدن صرف نظر از مذهب اون و کسب عزت پشت سپر آنها در برابر قدرت حکومتی و نظامی تمام کفار محارب خارجی و طاغوتهای محلیه،
  •  یا فاصله گرفتن از «الجماعة» و دل بستن به تک روی یا فرقه بازی و تسلیم مصیبتها و مشکلات و محدودیتهای ناشی از سکونت در میان کفار سکولارشدن، و تسلیم شدن به حکم و حاکمیت و توطئه های سکولاریستهای دروغساز شدن در حالی که رسول الله صلی الله علیه وسلم با وجود دارالاسلام می فرماید:«أنَا بَرِيءٌ من كُلِّ مُسلِمٍ، يُقِيمُ بين أظْهُرِ المُشرِكِينَ»، من از هر مسلمانی که بین سکولاریستها اقامت داشته باشد، (در زمینه ی محافظت از آنها و تضمین انجام عبادت برای آنها در هر ۵ جزء عبادت) بری هستم. گفتند: ای رسول الله، فاصله ی ما با اینها چه مقدار باشد؟ فرمود: «لَا تَرَاءَى نَارَاهُمَا» چنانکه آتش یکدیگر را نبینند.

برای کفار سکولار سناریو سازی، تهمت زدن و حتی کشتن مسلمین کاری بسیار آسونه از ملا محمد ذبیحی بیسارانی بگیر تا سناریو سازی استانداری هولیر برای دستگیری ملا اسماعیل سوسه ای و کشتن دکتر کامران و زندانی کردن صدها مسلمان بی گناه تا دستگیری اخیر علامه کریکار، ماهیت و سبک عمل تمام سکولاریستهای جهانی و محلی ثابته.. البته در مورد دوستان زنده و مرده ی خودشون هم سناریو سازی می کنند همه ی ما سناریوی شیخ زانا را دیدیم یا مثله کردن کشته شده های اتحادیه ی میهنی توسط خودشان و …

مسیر من و امثال الشیخ اسامه بن لادن تقبله الله انتخاب مرگ به جای سکونت در حاکمیتهای کفار سکولار (مشرک) و سکولاریستهاست و مسیر علامه کریکار و امثالهم انتخاب زندگی در حاکمیتهای کفار سکولار و میان سکولاریستهاست و پذیرفتن عواقب چنین زندگی یه.

نکته همین جاست.

س ۱۸۴: به عنوان سوال پایانی اگه بخواهیم کارنامه ی خودتان و جریان جبهه ی بین المللی اسلامی بر علیه سکولاریسم  در برابر مسلمین و کفار را به صورت مختصر از شما بشنویم شما چگونه آن را توصف می کنید؟

ج: رسول الله صلی الله علیه وسلم فرمود: لاَ يَجْتَمِعُ كَافِرٌ وَقَاتِلُهُ فِى النَّارِ أَبَدًا،[۵۴] کافر و قاتلش، هرگز با هم در جهنم جمع نمی‌شوند‏، ما الحمد لله در کنار هر مجاهدی بر علیه تمام کفار بوده ایم و ان شاء الله خود را سهیم در قتل این کفار اشغالگر خارجی و مرتدین داخلی می دانیم، و دربرابر، تا کنون هرگز آگاهانه و عمداً به سمت یک مسلمان سخن ناروا پرت نکرده ایم چه رسد به سنگ و کلوخ و خدای ناکرده گلوله .

  • جزاکم الله خیرا، از اینکه وقت خود را در اختیار ما قرار دادید تشکر می کنیم . السلام علیکم و رحمه الله و برکاته
  • و ایاکم . انجام وظیفه بود . و علیکم السلام و رحمه الله و برکاته . [۵۵]


[۱]  پاورقی ها و منبع نویسی ها توسط شورای مدیریت سایت https://bonyanejihad.com  «بنیان جهاد علیه دین سکولاریسم و مذاهب مختلف آن در کوردستان و هورامان» صورت گرفته است .

[۲] البخاري (۱۹۶۸)

[۳] بخاری ۳۴۸۳ / ابن عبدالبر،التمهيد ۲۰/۶۸

[۴] یا به قول ابن تیمیه : إن الله يُمَكِن للدولة العادلة الكافرة ولا يمكن للدولة المسلمة الظالمة”

[۵] بسم الله الرحمن الرحيم

هذا ما أعطى عبد الله عمر أمير المؤمنين أهل إيليا من الأمان. أعطاهم أماناً لأنفسهم وأموالهم ولكنائسهم وصلبانهم وسقيمها وبريئها وسائر ملتها.

أنه لا تسكن كنائسهم ولا تهدم ولا ينتقص منها ولا من حيزها ولا من صليبهم ولا من شئ من أموالهم، ولا يكرهون على دينهم ولا يضار أحد منهم ولا يسكن بإيليا معهم أحد من اليهود.

وعلى أهل إيليا أن يعطوا الجزية كما يعطى أهل المدائن. وعليهم أن يخرجوا منها الروم واللصوت. فمن أخرج منهم فإنه آمن على نفسه وماله حتى يبلغوا مأمنهم، ومن أقام منهم فهو آمن وعليه مثل ما على أهل إيليا من الجزية يبلغوا مأمنهم، ومن أقام منهم فهو أمن وعليه مثل ما على أهل إيليا من الجزية ومن أحب من أهل إيليا أن يسير بنفسه وماله مع الروم يخلى بيعهم وصلبهم حتى بلغوا أمنهم، ومن كان بها من أهل الأرض قبل مقتل فلان فمن شاء منهم قعد وعليه ما على أهل إيليا من الجزية، ومن شاء صار مع الروم، ومن شاء رجع إلى أهله. فإنه لا يؤخذ منهم شئ حتى يحصد حصادهم.

وعلى ما في هذا الكتاب عهد الله وذمة رسوله وذمة الخلفاء وذمة المؤمنين إذا أعطوا الذي عليهم من الجزية.

شهد على ذلك خالد بن الوليد وعمرو بن العاص وعبد الرحمن بن عوف ومعاوية بن أبى سفيان وكتب وحضر سنة خمس عشر.

[۶] الله تعالی به صراحت و واضح اهل کتاب را از مشرکین جدا می کند

[۷]   در اینجا هم الله تعالی  الْمُنَافِقِينَ وَالْمُنَافِقَاتِ وَالْمُشْرِكِينَ وَالْمُشْرِكَاتِ را از هم دیگر جدا کرده است 

[۸] وَالَّذِينَ هَادُوا وَالصَّابِئِينَ وَالنَّصَارَىٰ وَالْمَجُوسَ وَالَّذِينَ أَشْرَكُوا همه را از هم جدا کرده است

[۹] مجموع الفتاوی، ج ۳۲ صص ۱۷۸-۱۸۱٫

[۱۰] أحكام أهل الذمة ج ۳ ص ۱۹۰٫

[۱۱] نسائی ۴۲۱۹ -۴۲۱۸- ۲۲۵۹

[۱۲] مسلم۴۹

[۱۳] بخاری ۳۰۲۸-۳۰۲۹- ۳۰۳۰- ۳۶۱۱ 

[۱۴] رواه البخاري (۳۶۸۸)، ومسلم (۲۶۳۹)

[۱۵] سنن البيهقي الكبرى [ جزء ۹ – صفحة ۲۳۴ ]  / صححه الشيخ الألباني رحمه الله في ” صحيح الترغيب والترهيب ” (۳/۹۶)

[۱۶] رواه أبو داود (اللباس / ۳۵۱۲) قال الألباني في صحيح أبي داود : حسن صحيح . برقم (۳۴۰۱)

[۱۷]  السودانی، ابوالفداء زین‌الدین قاسم بن قطلوبغا (متوفای۸۷۹ه)، تاج التراجم فی طبقات الحنفیة، ج۱، ص۲۵۰.   

۲۱ الذهبی، شمس‌الدین محمد بن احمد بن عثمان، (متوفای۷۴۸ه)، میزان الاعتدال فی نقد الرجال، ج۴، ص۵۲./  القرشی، عبدالقادر بن ابی‌الوفاء محمد بن ابی‌الوفاء ابومحمد (متوفای۷۷۵ه)، الجواهر المضیة فی طبقات الحنفیة، ج۲، ص۱۳۶، ناشر:میر محمد کتب خانه – کراچی./  الصنعانی، محمد بن اسماعیل (متوفای۱۱۸۲ه)، ارشاد النقاد الی تیسیر الاجتهاد، ج۱، ص۲۳، تحقیق:صلاح الدین مقبول احمد، ناشر:الدار السلفیة – الکویت، الطبعة:الاولی، ۱۴۰۵ه.   

[۱۸] البحر الرائق شرح کنز الدقائق،(فی فروع الحنفیه)،الامام حافظ الدین نسفی وشرح البحر الرائق للامام ابن نجیم المصری الحنفی،مع حواشی ابن عابدین الدمشقی الحنفی، ج۲ ، ص۸۱  / « … قال الشیخ ابوحفض فی فوائده: لا ینبغی للحنفی أن يُزَوِّجَ بنته من رجل شفعویّ المذهب . وهکذا قال بعض مشایخنا ولکن یتزوج بنتهم . زاد فی البزازیة تنزیلا لهم منزلة أهل الکتاب…»

[۱۹]الصنعانی، محمد بن اسماعیل (متوفای۱۱۸۲ه)، ارشاد النقاد الی تیسیر الاجتهاد، ج۱، ص۲۰، تحقیق:صلاح الدین مقبول احمد، ناشر:الدار السلفیة – الکویت، الطبعة:الاولی، ۱۴۰۵ه. /  لقد وصل الخلاف الی ان منع بعض الفقهاء الاحناف تزوج الحنفی من المراة الشافعیة ثم صدرت فتوی من فقیه آخر ملقب بمفتی الثقلین فاجاز تزوج الحنفی بالشافعیة وعلل ذلک بقوله تنزیلا لها منزلة اهل الکتاب وقال العلامة رشید رضا وقد بلغ من ایذاء بعض المتعصبین لبعض فی طرابلس الشام فی آخر القرن الماضی ان ذهب بعض شیوخ الشافعیة الی المفتی وهو رئیس العلماء وقال له اقسم المساجد بیننا وبین الحنفیة فانا فلانا من فقهائهم یعدنا کاهل الذمة بما اذاع فی هذه الایام من خلافهم فی تزوج الرجل الحنفی بالمراة الشافعیة وقول بعضهم لا یصح لانها تشک فی ایمانها یعنی ان الشافعیة وغیرهم یجوزون ان یقول المسلم انا مؤمن ان شاء الله وقول آخرین بل یصح نکاحها قیاسا علی الذمیة

[۲۰] ابن جوزی ، المنتظم فی تاریخ الملوک والامم  (10/239).و کان محمد بن محمد أبو المظفّر البروی المتوفّی (۵۶۷) یتکلّم فی الحنابلة، و تعصّب علیهم و بالغ فی ذمّهم، و قال: لو کان لی أمر لوضعت علیهم الجزیة، فدَسّ الحنابلة علیه سمّا فمات منه هو و زوجته و ولد له صغیر.

[۲۱] الذهبی، شمس‌الدین محمد بن احمد بن عثمان، (متوفای۷۴۸ه)، تاریخ الاسلام ووفیات المشاهیر والاعلام، ج۲۹، ص۳۰۳، تحقیق د. عمر عبد السلام تدمری، ناشر:دار الکتاب العربی – لبنان/ بیروت، الطبعة:الاولی، ۱۴۰۷ه – ۱۹۸۷م. /  الذهبی، شمس‌الدین محمد بن احمد بن عثمان، (متوفای۷۴۸ه)، سیر اعلام النبلاء، ج۱۷، ص۶۲۵، تحقیق:شعیب الارناؤوط، محمد نعیم العرقسوسی، ناشر:مؤسسة الرسالة – بیروت، الطبعة:التاسعة، ۱۴۱۳ه. / ابن‌رجب الحنبلی، عبدالرحمن بن احمد (متوفای۷۹۵ه)، ذیل طبقات الحنابلة، ج۱، ص۱۲۰.    احمد بن الحسین بن محمد. المحدث الامام ابو حاتم بن خاموش الرازی البزاز. من علماء السنة… وحکایة شیخ الاسلام الانصاری معه مشهورة. وقوله: مَن لم یکن حنبلیاً فلیس بمسلم.

[۲۲] الجزری، عزالدین بن الاثیر ابی‌الحسن علی بن محمد (متوفای۶۳۰ه)، الکامل فی التاریخ، ج۸، ص۲۸۲ / ذکر الفتنة ببغداد بین الشافعیة والحنابلة : ورد الی بغداد هذه السنة الشریف ابو القاسم البکری المغربی الواعظ وکان اشعری المذهب وکان قد قصد نظام الملک فاحبه ومال الیه وسیره الی بغداد واجری علیه الجرایة الوافرة فوعظ بالمدرسة النظامیة وکان یذکر الحنابلة ویعیبهم ویقول (وما کفر سلیما ولکن الشیاطین کفروا) والله ما کفر احمد ولکن اصحابه کفروا. / نیز: النویری، شهاب‌الدین احمد بن عبدالوهاب (متوفای۷۳۳ه)، نهایة الارب فی فنون الادب، ج۲۳، ص۲۴۶.  / وفی سنة خمس وسبعین کانت الفتنة بین الطائفیین، وسببها انه ورد الی بغداد الشریف ابو القاسم البکری المقرئ الواعظ وکان اشعریّ المذهب، وکان قد قصد نظام الملک فاحبّه ومال الیه وسیّره الی بغداد، واحری علیه الجرایة الوافرة. وکان یعِظ بالمدرسة النظامیة، ویذکر الحنابلة ویعیبهم ویقول «وما کفر سُلیمان ولکن الشیاطین کفروا» وما کفر احمد ولکن اصحابه کفروا ثم قصد یوماً دار قاضی القضاة ابی عبدالله الدامغانی فجری بینه وبین قومٍ من الحنابلة مشاجرة ادّت الی الفتنة.

[۲۳]ابن‌عساکر الدمشقی الشافعی، ابی‌القاسم علی بن الحسن ابن‌هبة الله بن عبدالله، (متوفای۵۷۱ه)، تبیین کذب المفتری، ص۳۱۰، دار الکتاب العربی بیروت. / ان جماعة من الحشویة والاوباش الرعاع المتوسمین بالحنبلیة اظهروا ببغداد من البدع الفضیعة والمخازی الشنیعة ما لم یتسمح به ملحد فضلاً عن موحد… وتناهوا فی قذف الائمة الماضین وثلب اهل الحق وعصابة الدین، ولعنهم فی الجوامع والمشاهد، والمحافل والمساجد، والاسواق والطرقات، والخلوة والجماعات، ثم غرهم الطمع والاهمال ومدهم فی طغیانهم الغی والضلال، الی الطعن فیمن یعتضد به ائمة الهدی وهو للشریعة العروة الوثقی، وجعلوا افعاله الدینیة معاصی دنیة، وترقوا من ذلک الی القدح فی الشافعی (رحمة‌الله‌علیه) واصحابه.

[۲۴]التنوخی البصری، ابوعلی المحسن بن علی بن محمد بن ابی الفهم (متوفای ۳۸۴ه)، نشوار المحاضرة واخبار المذاکرة، ج۲، ص۱۳۴./ اخبرنی جماعة من البغدادیین: ان الحنابلة بنوا مسجداً ضراراً، وجعلوه سبباً للفتن والبلاء. فتظلم منه الی علی بن عیسی، فوقع فی ظهر القصة. احق بناء بهدم، وتعفیة رسم، بناء اسس علی غیر تقوی من الله، فلیلحق بقواعده، ان شاء الله تعالی.

[۲۵] بخاری۱۳۹۳

[۲۶] ديوان اشعار امام شافعی(رض) ص ۶۴

[۲۷] متفقٌ عليه صحیح بخاری، ش: ۷۰۵۵، ۷۰۶۷/   صحیح مسلم، ش:۱۷۰۹

[۲۸] پاورقی جزوه دین و انسان

[۲۹] 👈👈 یکی از ساده ترین و در عین حال،اساسی ترین معنی کلمه دین همان سیاست و مملکتداری است. (حکومت اسلامی)

[۳۰] کاک احمد مفتی زاده  می گوید:  ” …اکنون ، علی رغم اخطارها و تحذیرهای مکرر کتاب و سنت در مورد تفرق ، مسلمانان به شاخه های متعدد بزرگ و کوچک تقسیم شده اند . پس ناچار ، در عین اینکه شوراها ی هر منطقه ، پس از موازین مشترک ، قوانین خاص مذهب آن منطقه را وضع می کنند ، در شورای عالی ، دانشمندان مذاهب، در مورد هر موضوع ، ادله ی تک تک مذاهب را بررسی می کنند و هر کدام را که بیشتر با کتاب و سنت منطبق باشد می پذیرند با این ترتیب مرتب ، بر شماره ی موضاعات مورد قبول همه ی مذاهب افزوده و از اختلاف کاسته می شود طبیعی است که هر قانونی با این ترتیب وضع شود هم شوراهای مناطق و هم عموم مسلمانان پیرو مذاهب ،آن را می پذیرند زیرا مراجع تقلید و اشخاص مورد اعتماد آنان ، ان قانون را پذیرفته اند . این روش ، می تواند حرکتی انقلابی باشد که ما را از تفرق معلول ارتجاع ، تدریجا به سوی وحدت بازگرداند و پس از گذشت مدتی ، نامهای خود ساخته ی مذاهب عملا محو شوند و تنها نام خدایی اسلام باقی بماند و همه فقط مسلمان باشیم . بدین وسیله یکی از خطرناک ترین حربه های ایجاد جنگ و اشوب را ، از دست دشمنان داخلی و خارجی ، ودر نتیجه نجات جهان از شر امپریالیسم سرخ و سیاه ، و سلاح خطرناکشان، صهیونیسم، هموار خواهیم ساخت ”  (حکومت اسلامی  –  کاکه احمد مفتی زاده –   ص    37)

[۳۱] جزوه دین و انسان

[۳۲] همه میدانند که مبارزات سیاسی ما، بخاطر تحریکات و کارشکنی گروه های ضد اسلام، با مشکلات فروان روبرومیشود؛ 👈و خنثی کردن این توطئه ها، به اندازه مبارزه با دشمن اصلی، پر درد سر است و وقتگیر؛👉 (کتاب حکومت اسلامی)

[۳۳] «««👈👈👈مهمترین وخطرناکترین حیلۀ دشمنان خلق،کوتاه کردن دست دین از زمامداری وسیاست جامعه بود.»»» 👉👉👉در قرون اول تاریخ اسلام،تنها فرمانروایان داخلی منحرف از دین بودند که این آرزو را در سر میپروراندند(البته، بدون اینکه جرأت کنند،واز این نقشه خود،کلمه ای بر زبان آورند. اما همین 👈👈سیاست ضد خلقی ” جدا کردن دین از سیاست ” 👉👉👉 روز بروز،جامعۀ عظیم و فولادین توحیدی را،بطرف سستی و بت پرستی سوق داد (حکومت اسلامی)

[۳۴] در این قرنهای اخیر،یعنی : از زمان خاموش شدن مشعلهای تمدن اسلامی در اندلس (مرکز اسلامی اروپا ) واز حملۀ صلیبی ها از غرب و مغول از شرق،مترفین داخلی در اجزای مملکت وسیع اسلامی، بیشتر بصورت مزدوران برای استثمارگران خارجی،نقش خیانت را بازی میکردند ومیکنند. اعلام این جمله با نهایت صراحت و👈 گستاخی که:” دین از سیاست جدا است “، وتوجیه این خیانت با استفاده از روشهای تزویر وفریب- نه با منطق زور واستبداد،مانند گذشته- محصول این دوران اخیر است👉👉 (حکومت اسلامی)

[۳۵] 👈 گستاخی که:” دین از سیاست جدا است “، وتوجیه این خیانت با استفاده از روشهای تزویر وفریب- نه با منطق زور واستبداد،مانند گذشته- محصول این دوران اخیر است👉👉 (حکومت اسلامی)

[۳۶] 👈👈👈اجرای این سیاست خائنانۀ ” جدا کردن دین از سیاست “،👉👉 چندان بعدی گسترده یافته که – مثلا در زمینۀ خصوصیات و مشخصات حکومت اسلامی،کتابی بزبان فارسی در دسترس نیست ؛ جز اینکه اخیرا کتابی از دانشمند پاکستانی “ابولاءعلی مودودی ” بفارسی ترجمه شده  که در آن،قسمتی از مسائل و اصول مربوط به این موضوع جمع آوری شده است .(حکومت اسلامی)

[۳۷] 👈👈👈وبا مختصردقتی متوجه خواهیم شد که این آشفتگی وقاطی پاطی شدن دوبعد دمکراسی،درحقیقت،مفهوم دمکراسی را ازحکومت سلب می کند؛وآن را بصورت👈👈« یک بازی عوام فریبانه»👉👉 درمیآورد؛درست مانند اینکه برای جستجوی امراض عمومی یک شهر،بجای تکیه برأی پزشکان دلسوز(که اقلیتی بسیارکوچکند)،رأی اکثریت مردم ناآگاه ازمرض ودرمان را،مبنای تصمیم گیری قراردهیم! (حکومت اسلامی)

[۳۸] کتاب حکومت اسلامی

[۳۹] 👈👈👈درحکومت اسلامی،اصول ومبانی قانون ازطرف خدا است،👉👉👉ولذا انسان مسلمان،بدرستی آن اطمینان دارد،واگرهمه چیزخود را درراه آن فدا کند،وهمۀ سختی ها را ببیند،کمترین احساس عدم رضایت،به او دست نمیدهد.  👈👈👈اما در حکومت غیر دینی ، همه قوانین را انسان وضع میکند،👉👉👉 وبدیهی است هرکه داناتر است، بیشتر در درستی چنین قوانینی تردید دارد، (حکومت اسلامی)

[۴۰] بخاری (۱۳) مسلم(۴۵) سنن نسائی (۵۰۱۷) سنن ترمذی (۲۵۱۵) سنن ابن ماجه (۶۶) .

[۴۱] مثل ابوقتاده و ابوبصیر و هانی و طارق و… که همگی از سلفیت خاص نجدی هستن اما …

[۴۲] شیخ ابوحمزه المهاجر هورامی حفظه الله مضمون این مطالب را گفته بود و ما اصل مطلب را با هماهنگی با خودشان ارائه دادیم.

[۴۳] مسند أحمد ابن حنبل ۱۸۱۲۳

[۴۴] أحمد (۳۰/۳۵۵ حديث ۱۸۴۰۶)، والبزار والطبراني في الأوسط (۶۵۷۷)

[۴۵] متفق علیه / أخرجه البخاري ۳۶۰۶ / ومسلم ۱۸۴۷/ وابن ماجه/ صحيح الجامع ۲۹۹۴

[۴۶] صحیح الجامع ۷۵۲۰_ تخریج مشکاه المصابیح: ۳۶۲۴

[۴۷] مسند أحمد : ۲/۹۸ _صحیح النسائی: ۴۲۱۶

[۴۸] رواه البخاري في كتاب الأحكام، باب السمع والطاعة للإمام ما لم تكن معصية ۶/ ۲۶۱۲ (۶۷۲۵)، ومسلم في كتاب الإمارة، باب وجوب طاعة الأمراء في غير معصية، وتحريمها في المعصية ۳/ ۱۴۶۹ (۱۸۳۹).

[۴۹] ﻣﺼﻨﻒ ﺍﺑﻦ ﺍﺑﯽ ﺷﯿﺒﻪ ۷/۱۰۵

[۵۰] صحیح مسلم ، احمد، ابوداود و نسائی

[۵۱] صَحيح ال۟بُخاری، أَبوعَبدِالله مُحَمَّد بن إِسماعيل بن إِبراهيم بن ال۟مُغيرَة بن بَردزبَة ال۟بُخاریّ ال۟جُعفیّ، اُفست از رویِ طَبعِ دار الطّباعَة العامِرَه یِ استانبول، بَی۟روت: دارال۟فِكر لِلطّباعَةِ وَ النَّشرِ وَ التَّوزيع، ۱۴۰۱ هـ.ق.، ۴ / ۱۴۵.

[۵۲] یک بند از مرامنامه جمعیت را یاد آور می شویم:👈 «جمعیت ژ.کاف بر مبنای چهار اصل اسلام ، ملیت ، مدنیت و صلح و آشتی بنا گردیده است 👈👈👈و تمامی قوانین و مقررات و نیز اجرای آن ها بر طبق شریعت مقدس اسلام می باشد. 👉👉👉👉مجله نیشتمان (زبان گویای ژ.ک) انتشار بهمن ۱۹۴۳- شماره

هم چنین در جای دیگر می افزاید: « به دلیل متدین بودن اکثریت ملت کرد به دین اسلام، ژ.کاف در کردستان تنها دین مقدس اسلام را به رسمیت می شناسدو برای 👈ترویج شریعت پاک اسلام و اجرای تمامی آداب دینی تلاش می کند و با منافقان به شدت مخالفت می نماید: 👉بند ۷ مرامنامه جماعت ژ.کاف شماره ۶ مجله نیشتمان- سال ۱۹۴۳

ژ.کاف به مناسبت آغاز سال کردی تحت عنوان «پیام جمعیت به مام میهن» این بیانیه را انتشار داده که: «ای میهن عزیز در آغاز این سال هم با تو پیمان می بندیم بیشتر و باانگیزه تر از پارسال برای تو تلاش می کنیم تا به ورد یزدان پاک و فرستاده بزرگوار اسلام حضرت محمد «ص» در همه جای وطن نفاق دودودورویی را از رگ و ریشه در بیاوریم و در پایان به یزدان پاک پناه می بریم».

نمی توان کوچک ترین شک و تردیدی به خود راه داد که منافقین و مرتدین کودتاگر که کومله ی ژ.کاف هم در اطلاعیه هایش به کرات از این خائنین دورو نام می برد، همان ادامه دهندگان جماعت و مجریان طرح ها و برنامه های آنان می باشند. چون جماعت ژ.کاف بدون تردید مسلمان و خواهان «اجرای تمامی قوانین و مقررات بر طبق شریعت مقدس اسلام» بود اما مرتدین به جای حکم خدا و رسولش حکم سکولاریستی و سوسیالیستی استالین و باقروف را تحت نام حزب دموکرات کوردستان جایگزین نمودند.

بدین ترتیب منافقین دور و ابتدا در میان این جماعت انشعابی در درون به وجود می آورند و با اختصاراتی چون «کومله ژ-ک، آ، ل- ب» بیانیه هایی در حمایت از شوروی سوسیالیستی پخش می کنند و قدم به قدم به پیش می روند، تا آن که از میان همین افراد یکی رهبر گردد و علاوه بر ایدئولوژی و قانون حاکم بر جماعت حتی نام آن را نیز از بین برده و پاک گرداند و… .

[۵۳] المجالسة وجواهر العلم ۱۵۹۱

[۵۴] مسلم/۳۶۱۷

[۵۵] مصاحبه ی اختصاصی سایت بنیان جهاد علیه دین سکولاریسم و مذاهب مختلف آن در کوردستان و هورامان با شیخ مجاهد ابوحمزه المهاجر هورامی حفظه الله (۱۱/۷/۹۸)


دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *