ایران ۲۵۰ افغانی را از مرگ حتمی در مرز تایباد نجات داد
کاتب: فضل احمد هراتی
بیاد داریم که چند ماه قبل، رسانه های مختلف مجازی و حتی شبکه های معلوم الحال اعلام کردند که ایران ۲۵۰ افغانی را هنگام ورود غیر قانونی به ایران در مرز به رگبار بسته و کشت؛ کار بجایی رسید که گزارشگر ویژه حقوق بشر سازمان ملل سکولار نیز که منتظر ایرادی از ایران بود فوراً اعلام موضع کرد و….
تمام این توهمات را رسانه ها نشر دادند و عوام جاهل نیز این دروغ رسانه ها را دست به دست کردند تا اینکه با موضع گیری مسئولین ا. ا.افغانستان و ایران مشخص شد که این خبر در اساس دروغ بود.
اما نکته ی جالب این است که رسانه های وابسته به ا. ا.افغانستان با یاد آوری آن دروغ طی خبری اعلام کردند که آن ۲۵۰ نفر کشته چند ماه قبل امروز همه زنده شدند و بعد از ایران به عنوان همسایه تشکری کردند…
بله، این حقیقتی است که متاسفانه حتی د رسانه های اهل سنت ایران یا رسانه های ماهواره ای و خارجی که آنهمه بر دروغ چند ماه پیش مانور دادند پوشش داده نشد و…
۲۵۰ مهاجر غیر قانونی افغانی بدون سند روز سهشنبه ۲۳ دلو هنگام عبور از مرز ولایت خراسان، شهر تایباد در کولاک و یخبندان گرفتار می شوند و در حالی که چیزی به مرگ آنها باقی نمانده بود قدر الله بر این بود که توسط مرزبانی ایران از مرگ حتمی نجات یافتند و پس از درمان و تغذیه به افغانستان بازگشتند.
این خبر، خبر کوچکی نیست؛ خبر از نجات ۲۵۰ مرد افغانی است که توانائی کار برای خانواده های خود را دارند و هر کدام نیز قطعا دارای فامیل و اعضای زیادی هستند و به این شکل ایران شادی را به این افراد و فامیل این افراد و مردم افغانستان هدیه داد.
جا دارد بار دیگر از ایران تشکری کنیم هر چند عده ای مغرض و بیمار دل منتسب به اهل سنت حتی از بیان این خبر نیز عصبانی هستند چه رسد به تشکری.
نکته ای که همه لازم است از بطن اینگونه خبرها متوجه شوند این است که مسئولین رده بالای ایران و افغانستان در بالاترین هماهنگی و تفاهم به سر می برند و این به دلخواه آمریکا و اسرائیل و مزدوران داخلی آنها و همچنین سنی های آمریکائی وشیعیان انگلیسی نیست.
اهل جماعت شدن یعنی در دارالاسلام در غیر معصیت الله تابع حاکمیت شدن، یعنی اگر در دارالاسلام ایران اهل جماعت شدی و میبینی که به تدریج با حاکمیت شوراهای مختلف و نظارت همگانی به سوی حکومت اسلامی بر منهاج نبوت قدم بر می دارد و جهاد مسلحانه با آمریکا و ناتو و صهیونیستها را به پیش می برد، دیگر منتظر نتیجه نمان و تنها به وظیفه ی خودت عمل کن.
سمیه.. ياسر .. مصعب ..أنس بن نضر .. عبدالله بن جحش .. سعد بن ربيع .. عمرو بن الجموح و…
همه ی اینها عزت اسلام و تمکین آن را ندیدند ..
فتوحات عمر و پیروزی های خالد را ندیدند ..
و چشمان شان با فتح بیت المقدس و آزادی آن روشن نگشت.
ربعی بن عامر را ندیدند که چگونه در برابر رستم پادشاه فارس به دینش افتخار می کند ..
هیچ یک از این موارد پر افتخار و والا را ندیدند و شاهد نبودند .. عزت، تمکین، نصرت و قوت ..
آنان راه را آغاز کردند
و در ابتدای راه از دنیا رفتند و به پایان راهی که آغازش کرده بودند نرسیدند و بلکه ثمره ی راهی که آن را کلید زدند نچیدند ..
اما تو؛ آری تو ؛ از پایان راه مپرس
مهم این است که در ابتدای راهی
اگر در ابتدای راه یا در میانه راه بمیری، ضرری متوجه تو نخواهد شد ..
و در این صورت مصداق کسانی خواهی بود که الله تعالی در مورد آنها می فرماید:
در ميان مؤمنان مرداني هستند كه با خدا راست بوده اند در پيماني كه با او بسته اند. برخي پيمان خود را بسر برده اند (و شربت شهادت سركشيده اند) و برخي نيز در انتظارند (تا كي توفيق رفيق مي گردد و جان را به جان آفرين تسليم خواهند كرد). آنان هيچ گونه تغيير و تبديلي در عهد و پيمان خود نداده اند (و كمترين انحراف و تزلزلي در كار خود پيدا نكرده اند)
هم اکنون نگاه کن اهل جماعت هستی یا اهل تفرق و فرقه بازی و حزب بازی؟ مسیر تو یکی از اینهاست و بر اساس مسیرت منتظر هدف و نتیجه هم باش، چون: چون: الجَماعَةُ رَحمَةٌ و الفُرقَةُ عَذابٌ.[۱] جماعت رحمت است و جدائی و تفرق عذاب
ابن تیمیه می گوید: مردم چون از یکدیگر جدا شدند، هلاک و تباه می شوند. و اگر به هم پیوستند، اصلاح و مالک میشوند؛ از به همین دلیل «جماعت» رحمت است و «تفرقه» عذاب و عقوبت.[۲]
[۱] مسند أحمد۱۹۳۵۱ / الألباني، السلسلة الصحيحة ۶۶۷
یکی از بزرگترین ابزار دنیوی محافظت از مجاهد این است که «اهل جماعت» شود تا بعد از نصرت الله، در دنیا از حمایت قدرتمند جماعت برخوردار شود .
شما تصور کنید که اروپای جنایتکار تنها یک سرباز دیپلمات ایرانی را اسیر کرد، دارالاسلام و جماعت ایران با قدرت و افتخار و عزت این اسیر را از اتحادیه اروپا و ناتو پس گرفت و با عزت به دارالاسلام برگرداند اما هزاران مجاهدی که از فرقه های مختلف جهادی در زندانهای آمریکا و ناتو و مزدوران آنها قرار دارند چه؟
والله قسم که یک قطره خون مسلمان مجاهد گران قیمت تر و با ارزش تر از تمام این دنیای پست و فانی است و این امر و وصیت رسول اللهﷺ است که می فرمایند «فُكُّوا العَانِي» اسیران و درماندگان را ازاد کنید را نیز انجام داد و باید که جانها و اموالمان را فدای کلام رسولمانﷺ کــرد.
این امر تنها از کانال اهل جماعت شدن و دوری از فرقه گرائی انجام می شود.
سلام و رحمت الله بر شیــر مردانی که نه اسم هایشان را می دانیم و نه چهرهایشان را می شناسیم
ولی بزرگــی و هیبت اعمالشان را تمام امت حس کرده اند؛ اینها باید بر اساس دستور رسول الله صلی الله علیه وسلم که می فرماید: «تَلْزَمُ جَمَاعَةَ المُسْلِمِينَ وَإِمَامَهُمْ» اهل جماعت شوند و با رهبر دارالاسلام و جماعت مسلمین باشند و «فَاعْتَزِلْ تِلْكَ الفِرَقَ كُلَّهَا»[۱] از تمام فرقه ها و اهل تفرق دوری کنند و در غیر معصیت الله از این دارالاسلام و جماعت در جهاد فی سبیل الله اطاعت کنند چون: «لا طَاعَةَ في مَعْصِيَةٍ»[۲]
دیدار هیئت حماس با رهبر ایران و دیدار هیئت محمود عباس با جولانی بیانگر دو جبهه ی مختلف
به قلم: مسعود سنه ای
متاسفانه به دلیل فشار بی سابقه ی روانی و تبلیغی رسانه های وابسته به آمریکا و ناتو و احزاب سکولار و دارودسته ی منافقین دسته هایی از اهل سنت و جماعت حتی جرئت بازگوئی واقعیت سخنان امثال السنوار و آبوعبیده و اسماعیل هنیه و سایر رهبران جهادی فلسطین در مورد ایران را ندارند و عده یا اگر دست به خیانت سکوت نزنند اگر اخباری در این زمینه را نقل کنند تماماً آن بخشهایی از سخنان این رهبران که در مورد واقعیت ایران هست را سانسور و تحریف می کنند چه رسد به اینکه خودشان چنان جرئت و شهامتی داشته باشند که مثل این رهبران جهادی فلسطین واقعیت را مستقلا بر زبان بیاورند.
در کنار این، باز می بینیم که جناحی مشخص از این طیف مشخص، با تمام توان و تلاش و سعی در غسل تعمید و سفید نمائی خائنینی چون جولانی می کنند که اگر در چند سال گذشته خیانت و مزدوری او برای عده ای پنهان بود اما هم اکنون خیانت و مزدوریش در دربار آمریکا و ناتو و صهیونیستها و مزدوران آنها چون آل سعود و ترکیه و امارت و غیره برای همگان آشکار و واضح شده است.
با تمام تلاشی که این دسته دارند اما اتفاقاتی می افتد که برای کم هوشها نیز نشان می دهد که جبهه ی جولانی و جبهه ی ایران چقدر از هم متمایزند و ریشه های این تمایز هم چیست؟
محمود عباس سکولار و مرتد رئیس تشکیلات خودگردان سکولاریستی فلسطین که با دلارهای آل سعود و حمایتهای اسرائیل و آمریکا و شرکای آنها یکی از بزرگترین خائنین به آرمان فلسطین به شمار می رود و در پاریس هم با مریم رجوی سرکرده گروهک سکولار و مرتد منافقین دیدار داشت و… هیئتی را به ریاست محمد مصطفی نخست وزیر تشکیلات خودگردان به دیدار با جولانی در دمشق فرستاد.
از سوی دیگر «محمد اسماعیل درویش» رئیس شورای رهبری حماس و «خلیل الحیه» معاون رئیس دفتر سیاسی حماس نیز در ۲۰ بهمن ۱۴۰۳ با رهبر ایران دیدار کردند.
محمد اسماعیل درویش در این دیدار گفت: ما تلاقی ایام پیروزی مقاومت غزه با سالگرد پیروزی انقلاب اسلامی را به فال نیک میگیریم و امیدواریم این تقارن، زمینهساز آزادی قدس و مسجدالاقصی شود.
خلیل الحیه هم گفت: ما امروز درحالی به دیدار جنابعالی آمدهایم که همه سربلند هستیم و این پیروزی بزرگ، پیروزی مشترک ما و جمهوری اسلامی است.
با استناد به همین دیدار و کارنامه ی عملی هر دو جبهه و با استناد به سخنان رهبران و اعضای هر دو جبهه به سادگی هم ریشه های اختلاف و تمایز عقیدتی و منهجی میان این دو جبهه مشخص می شود و هم اینکه یکی خائن به آرمان فلسطین و همسو با آمریکا و ناتو و صهیونیستهاست و دیگری خادم به آرمان و جهاد فلسطین و دشمن شماره یک آمریکا و ناتو و صهیونیستهاست.
آیا حداقل شهامت بیان حق به روش مجاهدین اهل غزه را داری؟
به این شکل هم متحدین حماس را بشناس هم متحدین محمود عباس را، هم مسیر ایران و حماس و جهاد اسلامی را متوجه شو هم مسیر جولانی و نوچه اش ملافتاحی و آل سعود و امارات و ترکیه و … را.
چگونه یک حکومت سکولار از یک استشهادی یک جاسوس ساخت؟
به قلم: مجیب الرحمن نمنگانی
سال ها پیش زمانی که یکی از برادران از حاکمیت سکولار فرار می کند و به صفوف مجاهدین مى پيوندد و می خواهد از دین حمایت کند، وبه فكر خواهرهاى اسیرشده هست تا آنها را آزاد کند، و در راه خدا جهاد کند.
این مجاهد در واقع زاهد و عابد و در راه خدا مستقر بود و به مجاهدان و مجالس آنان عشق می ورزید و عاشق بیرون رفتن و حضور در صفوف اول بود و در چندین جنگ شرکت کرد و نزدیک بود کشته شود و به بدنش جراحات متعددی وارد شد.
سپس عشق به شهادت او را بر آن داشت تا در لیست رزمندگان استشهادى برای انجام عملیات ثبت نام کند و مدت زیادی را در انتظار نوبت بود، تا روح و جسم خود را در راه خدا فدا کند.
از این کار به آن کار و از اين ثغر به ثغر دیگر، در حال حركت بود،که هنوزهم مجروح بود و از جراحتش رنج می برد.
خلاصه از سازمان اطلاعات خارجی به جاسوس خود در صفوف مجاهدین پیشنهاد داده شد که «فلانی» را جذب بکند و شماره واتساپ خود را به او دهد، چون این مجاهد فقیر بود و همانطور که قبلاً اشاره کردیم چندین جراحات به بدنش وارد شده بود.
در همین ایام شماره عجیبی با او تماس گرفت و به او گفت که این یک منظمه بشردوستانه است که به مجروحان کمک می کند و شماره او را از یکی از دوستانش گرفته اند و به او گفته اند که می دانند كه مجروح شده است و نیاز به مداوا دارد. و می خواهند به اوكمک كنند. مبالغی را برای درمان در اختیار او قرار دهند.
در واقع آن مجاهد از آنها بخاطر کمکشان خوشحال شد وبه گمان خود كه آنها یک مجموعه از خیرین هستند.و به او پول مى دهند تا زخم هاي خود رادرمان کند، به هر حال آن سازمان (اطلاعات خارجى) مبالغ زیادی بدون هیچ طلبى به او مى دهند، درمرحله اول اطلاعات شخصی و عكس وی را ازاوطلب مي كنند .
سپس ازاستخبارات با او تماس گرفتند و عکسها ومشخصات که از او دریافت کرده بودنند برایش فرستادند و به او گفتند که این حوالهها ازطرف استخبارات است و اگرشما با ما همکاری نكنيد، تو را در معرض دید عموم قرار میدهیم که با ما همکاری كردي و ميكنى، مخصوصاً گواهی مکالمات و دریافت حواله كه تو از ما دريافت كردى هست اگرنكني تو را رسوا ميكنيم
هر چند در اینجا آن مجاهد دخیل محسوب نمی شود و مي توانست گزارش آنها را به جماعت خبربدهد، اما از آبرو خود بیمناک بوده و متأسفانه تسلیم آنها مي شود.
آنها (استخبارات ) ديدندكه اوبالاخره تسليم شد در ابتدا از او اطلاعات قدیمی و سوخته از او خواستند تا امتحانش كنند كه او با آنها همکاری مى کند يا نه، در واقع برادر از ترس آنها و به دلیل قدیمی بودن اطلاعات با آنها همکاری ميكند.
سپس به ارسال پول برای او ادامه دادند و به او گفتند که فعالانه درگیر شده است و باید اطلاعات جدید و حساس را برای او ارسال کند.
به راستی که این فقیر پس از تطمیع به آنان تسلیم شد و گام های شیطان را به سوی جاسوس بودن دنبال کرد.او بدون ترس و احساس گناه شروع به کار با آنها به طور کامل و سازمان یافته و ارسال اطلاعات در مورد مجاهدین کرد و مدت ها در این حالت باقی ماند تا اینکه از او خواستند برای آنها و برای حاکمیت سکولار جنایتکار یک جاسوس مزدوج باشد.
او تسلیم آنها شد وراه جاسوسى را درپيش گرفت .در اینجا او شروع به ارسال اطلاعات مجاهدین برای افسران حکومت سکولار به صورت دوره ای و بدون هیچ طلبى مى كند.
او از مجاهدی استشهادى به جاسوسى برای دشمنان مجاهدین در هر صورت تبدیل ميشود.او سرانجام در جریان کمین های استخبارات مجاهدين علیه ماموران و افراد فاسد دستگیر ميشود.سپس او را به زندان می اندازند و ندامت او را می بلعد.
بله برادرمجاهد من، داستانی کوتاه، غم انگیز و دردناکی است، اما درس های زیادی دارد:
اولاً: مجاهد باید پیوسته از خداوند متعال بخواهد درراه اوثابت قدم باشد و از وسوسه هاي شيطان های انسی وجني دوری کند و عاقبت خیراز خداوند طلب بكند.
ثانیاً: مجاهد باید حواسش جمع باشد و نسبت به هر طرف یا شخصی که نمي شناسد ارتباط برقرار نکند، اطلاعات به اندازه نیاز باشد و فرقی بین قدیم و جدید نيست.
ثالثاً: وقتی مجاهدین درگیر مشکلات مالی هستند، نباید هر كمک مالى که از بيرون جماعت مى آيد را بپذيرند مگر تا زمانی که از فرد خیر مطمئن باشند. و چنین حوادثی را می توانند به راحتی با جماعت در میان بگذارند و حل کنند.
رابعاً: راه جهاد، راهی است که نیازمند صبر و مبارزه با هواهای نفسانى است، از وروديهای شیطانى برحذر باشید که درهای مختلفی دارد، مانند کسب درآمد و وسوسه های مختلف دنیا.
خامسا: اما امراء (كلكم راع وكلكم مسؤول عن رعيته ) بس اى أمراء به يادداشته باشيدكه مجاهدین زيردست شماهستند پيش شما امانت هستند و از شما روزقيامت درموردشان سوال ميشود پس ازاحوالشان درجبهات ومقرات بپرسيد و به آنها ازهيچ کمکي دريغ نكنيد.
امروزه مسلمین دچار دو مصیبت بزرگ شده اند یکی تفرق و دیگری اشغال سرزمینهای آنها توسط کفار سکولار جهانی و مرتدین سکولار محلی.
در مان این دو بیماری هم تنها بوسیه اهل جماعت شدن و دوری از فرقه بازی و تفرق و سپس انجام جهاد تحت پرچم این جماعت صورت می گیرد.
در این جماعت و دارالاسلام که هم اکنون دارالاسلام ایران و جبهه ی مقاومت تحت پرچم آن پرچمدار بزرگ جهاد مسلحانه با کفار اشغالگر است همانگونه که امت ما نیاز دارد تا در شعبههای گوناگون شریعت، رجالی داشته باشد؛ مانند اینکه محدث باشند، مفسر قرآن باشند، داعی و تبلیغی باشند، ادیب باشند، نویسنده و مؤلف باشند؛ به همان اندازه و بلکه بیشتر از آن نیاز دارد تا مردانی آراسته با لباس علم و دانش، در میدانهای نبرد با طاغوتیان باشند و دکترای علم و تجربهٔ جهادی را عملا حاصل کنند؛ تا بتوانند کشتی شکستهٔ امت اسلامی را که در بحبوحهٔ غرق شدن است، نجات دهند.
مادران جماعت ما باید به جای لالاییخواندن و زمزمهٔ آن در گوشهای فرزندانشان، کلماتی چون «الله اکبر»، «زنده باد مجاهد» و همانند آن را نجوای گوشهای آنان کنند؛ تا در آغوش مادران خود با نام جهاد و بودن راهی سخت و طاقتفرسا در مسیر دین، آشنا گردند.
همانگونه که ما نیاز به تالیف کتاب داریم، بیشتر از آن، به تصنیع رجال محتاجیم.
همانگونه که به امور مختلف سیاست، اجتماع، طب و زراعت توجه داریم، به همان اندازه به متخصصان ساخت بم، ساخت نارنجک، متخصص جنگهای چریکی، متخصص جنگهای جبههای و مهندسان ساخت تانگ ضرورت داریم؛ به مردانی جنگجو و شجاع در میدانهای عشق و ایثار.
بسیاری از دوستانم در زمان طلبگی مجاهد بودند و ارادهای قوی برای پیشبرد اهداف جهادی در ادامهٔ حیات شان داشتند؛ اما نتوانستند مقاومت کنند و بعد از فراغت، مشغول به شعبههای دیگر دینی شدند!
لذا جهاد، همت بلند و استقلال اراده میخواهد. جهاد، قبولیت به درگاه احدیت میخواهد. جهاد، یعنی خود را در دریای سختیها انداختن؛ سختیهایی که برای امت ما آسانی خواهد آورد. باید کسانی خود را بسوزانند تا دیگران از نورشان بهره ببرند.
یاران جاننثار پیامبر اسلام (صلیاللهعلیهوآلهوسلم) حیات خود را وقف راه دعوت و جهاد کردند تا اینکه مشعلی برای هدایت نسلهای آینده شدند.
بیاییم و پس از اهل جماعت شدن خود را وقف جهاد کنیم. بیاییم و در این دارالاسلام و جماعت مردانی پرورش دهیم که هدفشان فقط جهاد و سنگرهای گرم مبارزه با طاغوتیان و خائنان باشد؛ کسانی که همتی والا و فولادین داشته باشند تا هر دشمنی را با شکست روبرو کنند.
علم جهاد را به صورت درست یاد بگیریم و در این باب تخصص بدست بیاوریم و شوق و حماسه آفرینیهای جوانان مسلمان را به سوی راه درست جهاد، رهنمون باشیم.
ما امت دعوت و جهادیم و زمانی این جهاد ما به ثمر خواهد نشیت که اهل جماعت هم باشیم چون: الجَماعَةُ رَحمَةٌ و الفُرقَةُ عَذابٌ.[۱] جماعت رحمت است و جدائی و تفرق عذاب. چون رسول الله صلی الله علیه وسلم باز می فرماید: إِنَّمَا أَهْلَكَ مَنْ كَانَ قَبْلَكُمُ الْفُرْقَةُ.[۲] در حقیقت آنچه که امتهای پیش از شما را هلاک ونابود گردانید جدائی و تفرق (از جماعت مومنین) بود.
[۱] مسند أحمد، حديث رقم: ۱۹۳۵۱ / الألباني، السلسلة الصحيحة ۶۶۷
طالبان پاکستان از نظر فکر و منهجی تفاوتهایی با طالبان افغانستان دارد و از نظر فکری و عقیدتی به نسبت طالبان پاکستان از انسجام بهتری برخوردار است.
در زمینه ی اهداف جهاد طالبان پاکستان رهبر آن الشیخ مفتی ابو منصور عاصم مفتی نورولی محسود می گوید:
“جهاد ما برای استقرار نظام اسلامی می باشد، در عمل این الزامی و سیاست شرعی نیست که ما همزمان به طور مستقیم با تمام دنیا بجنگیم، ایدئولوژی، تفکر، عقیده و اندیشه ما جهانی است که پرچم اسلام را در سراسر جهان به اهتزاز در آوریم و نظام اسلامی را در تمام جهان قائم خواهیم نمود البته دایره عمل و اختیار به یک منطقه خاص محدود است.”
این محور جهادی این حرکت در پاکستان است، اما بهترین گزینه ی جهادی برای آن این است که جهاد خود را با دارالاسلام ایران بر علیه آمریکا و مزدوران آن چون حکومت سکولار و مرتد چرکستان هماهنگ و همسو کند و چنانچه به دلایل تعصبات مذهبی نابجا آن درجه از رشد منهجی نرسیده است که اهل جماعت شود و به دارالاسلام ایران بیعت دهد حداقل در جبهه ی مقاومتی شرکت کند که دارالاسلام ایران هم بخشی بزرگ از آن است.
ابن عباس ترجمان القرآن نیز در تفسیر آیه ی: وَلاَ تَکُونُواْ کَالَّذِینَ تَفَرَّقُواْ وَاخْتَلَفُواْ مِن بَعْدِ مَا جَاءهُمُ الْبَیِّنَاتُ وَأُوْلَئِکَ لَهُمْ عَذَابٌ عَظِیمٌ (آل عمران/۱۰۵) و مانند کسانی نشوید که متفرق و پراکنده شدند و دچار اختلاف شدند (آن هم) پس از آن که نشانههای روشن (پروردگارشان) به آنان رسید، وایشان را عذاب بزرگی است. می گوید: أمَرَ اللَّهُ المُؤْمِنِينَ بِالجَماعَةِ، ونَهاهم عَنِ الِاخْتِلافِ والفِرْقَةِ، وأخْبَرَهم: إنَّما هَلَكَ مَن كانَ قَبْلَكم بِالمِراءِ والخُصُوماتِ في دِينِ اللَّهِ.[۱] الله مومنین را به الجماعة امر کرده و آنها را از اختلاف و تفرق نهی کرده است، و به مومنین خبر می دهد که افرادی که قبل از شما بودند به خاطر جدال، جروبحث، لجبازی و دشمنیها، مخالفتها و ضدیتها در دین الله هلاک شدند.
برای جهاد حرکت طالبان پاکستان با چنینی اهدافی که برای خودش تعیین کرده است هم جبهه ای شدن با دارالاسلام ایران حرکت در مسیر صحیح است.
[۱] جلال الدين السيوطي، الدر المنثور، تفسیر آیات ۱۰۴ و ۱۰۵ آل عمران
مسلمین به صورت عام خدای یگانه را می پستند، به نبوت رسول الله صلی الله علیه وسلم و روز قیامت و معاد ایمان دارند . همه ی مسلمین قران را قبول دارند و به سوی یک جهت نماز می خوانند و قبله ی واحدی دارند . با اختلافات بسیار ریز فقهی همه ی مسلمین مثل هم نماز می خوانند و مثل هم حج می کنند و مثل هم روزه می گیرند و … . در کنار این همه ی مسلمین دشمنان مشترکی دارند که امروزه آمریکا رهبریت این دشمنان را بر عهده گرفته است .
آیا محتوای اینهمه مشترکات کافی نیست که مسلمین تفرق و دشمنی و اختلافات را کنار بگذارند و خود را مشمول این حکم الله متعال کنند که می فرماید :”نعمت خدا بر خویشتن را بیاد آرید، آن گاه که دشمنان یکدیگر بودید، پس میان دل هاى شما الفت و مهربانى انداخت تا به لطف او برادران هم شدید.” (آیه ۱۰۳ آل عمران)
قرآن علاوه بر تأکید بر وحدت مسلمانان، در آیه ۶۴ آل عمران به آنان توصیه مى نماید که با پیروان ادیان دیگر نیز بر اساس کلمه توحید، متحد باشند: ” بگو: ای اهل کتاب، بیایید از آن کلمه حق که میان ما و شما یکسان است پیروی کنیم که به جز خدای یکتا را نپرستیم ، و چیزی را با او شریک قرار ندهیم.” اگر ما دنبال مشترکاتی جهت وحدت با کفار اهل کتاب هستیم آیا اینهمه مشترکات مسلمین با هم کافی نیست که مسلمین اختلافات ریز فقهی را کنار بگذارند و با هم متحد شوند؟
در اینجا ما با نوعی وحدت پایدار و عمیق مواجه هستیم نه وحدتی تاکتیکی و بنا بر مصالح سیاسی. آیت الله خمینی بنیانگذار جمهوری اسلامی ایران با کمونیست های ایران که آنان نیز با نظام شاهنشاهی مبارزه می کردند و قدرتی بسیار بیشتر از تمام گروههای اهل سنت در ایران داشتند ، دست برادری نداد و آنان را متحد مبارزاتی مردم مسلمان قلمداد نکرد. چند ماه قبل از پیروزی انقلاب اسلامی از آیت الله خمینی سؤال شد که آیا شما با عناصر مارکسیستی همکاری می کنید؟ ایشان در پاسخ گفت: “هدف های ما با هدف های آنها مختلف است، ما متکی بر اسلام هستیم و بر توحید و آنها مخالف با هر دو وجه آن هستند. احکام ما، احکام اسلام است و آنها اسلام را نمی پذیرند و لذا ما علاقه مند به همکاری با آنان نیستیم، وهمکاری نداریم و نخواهیم داشت…»
واضح است که وحدت مورد نظر مسلمین وحدتی تاکتیکی و موقت نیست، بلکه وحدتی عمیق و پایدار است
اعلامیۀ وزارت امور خارجۀ امارت اسلامی افغانستان در مورد اظهارات رئیس جمهور ایالات متحده آمریکا در رابطه به بیجاسازی مردم غزه
وزارت امور خارجه امارت اسلامی افغانستان با انتشار بیانیهای اظهارات اخیر رئیس جمهور ایالات متحده درباره جابجایی اجباری مردم فلسطین و اسکان آنان در سایر کشورها را محکوم کرد. در این بیانیه آمده است که چنین سخنانی نقض آشکار قوانین بینالمللی محسوب میشود و هیچ فرد یا کشوری حق تصمیم گیری درباره سرنوشت مردم فلسطین را ندارد.
حکم امام و رهبر بر دارالاسلام که بدون مشورت مردم انتخاب می شود
به قلم: خالد هورامی
رهبر بر دارالاسلام گاه از مذهبی خاص اسلامی است که با رضایت سایر مذاهب اسلامی سرکار نیامده است بلکه یا با رضایت هم مذهبی هایش که اکثریت هستند به حاکمیت رسیده است یا با قدرت نظامی و زوری که داشته به حاکمیت می رسد. در هر دو حالت مادام که مسلمان است هر چند که مذهبش مخالف مذهب ما باشد باز امام و رهبر ما هم محسوب می شود و ما هم باید در هر آنچه بر اساس شریعت الله دستور می دهد از او اطاعت کنیم.
امام نجدی ها می گوید: من ولي الخلافة واجتمع عليه الناس ورضوا به، أو غلبهم بسيفه حتى صار خليفة، وجبت طاعته وحرم الخروج عليه (الدرر السنیه۲/۱۴)یعنی کسیکه صاحب خلافت شده است و مردم بر او اجماع کرده اند و راضی به او شده اند با به سبب غلبه اش با شمشیر خلیفه شده است طاعتش واجب شده است و خروج بر او حرام شده است.
ابن حجر عسقلانی در کتاب فتح الباری اجماع فقها را می آورد و می گوید: وقد أجمع الفقهاء على وجوب طاعة السلطان المتَغلب، والجهاد معه، وأن طاعته خير من الخروج عليه؛ لما في ذلك من حقنِ الدماء، وتسكين الدهماء. فقها اجماع کرده بر وجوب و واجب بودن پیروی از سلطانی که با غلبه و شمشیر سلطان شده است و جهاد با او و اینکه اطاعت از او بهتر است از خروج بر او زیرا غیر این موجب خون ریزی و فتنه می گردد.
هم چنین امام نجدی ها می گوید: الأئمة مجمعون من كل مذهب على أن من تغلب على بلد أو بلدان له حكم الإمام في جميع الأشياء (الدر السنية ۷/۲۳۹) امامان از همه مذاهب اجماع کرده اند بر اینکه کسی که بر سرزمین یا سرزمین هایی غلبه نمود برایش حکم امام در همه امور ثابت است.
شیخ الاسلام ابن تیمیه هم می فرماید: وقل من خرج على إِمام ذي سلطان؛ إِلا كان ما تولد على فعله من الشر أعظم مما تولد من الخير(منهاج السنة ج ۲ ص۲۴۱٫) کسانی که بر امام صاحب قدرت قیام کرده اند آنچه به خاطر کارشان از شر به وجود آمده بزرگتر از خیری بوده که به وجود آورده اند. خلاصه سخن ابن تيميه اين است كه خروج بر امام صاحب سلطه شر بزرگی در آن است.
نکته ای که علمای سوء از سخنان ابن تیمیه به نفع امرای سکولار خود سو استفاده می کنند و می گویند با توجه به قول ابن تیمیه شما نباید با حکام جز با صبر رفتار کنید. خود شیخ الاسلام ابن تیمیه تصریح نموده است که امارت در اقامت دین است آنجا که می فرماید: إنما الإمارة هي ما أقامت الدين ثم بعد ذلك قد تكون إمارة بَرة، أو إِمارة فاجرة…. ” خلاصه سخن شیخ این است که امارت در اقامت دین است اگر حتی در این راه به نیکویی و فجور هم باشد باز صحیح است. (منهاج السنة، ج ۱ ص۱۴۶)
پس مشکل فقط با فجور امام و رهبر نیست بلکه مشکل اساسی با امرایی است که حکم به غیر ما انزل الله و حکمبه سکولاریسم می کنند و مسلمین نا آگاه به این اشخاصی که اقامه دین و شریعت نمی کنند و بر ارتدادند و سکولاریسم را تطبیق می دهند همراهی می کنند. امیر بایستی مسلمان باشد و بیعت با امیر مسلمان شریعت گرای و تحاکم کننده به راه الله و نه به سیبل طاغوت(حکم به سکولاریسم و غیر ما انزل می کنند) واجب شرعی است.
امام قرطبی در تفسیر می گوید: فَإِنْ تَغَلَّبَ مَنْ لَهُ أَهْلِيَّةُ الْإِمَامَةِ وَأَخَذَهَا بِالْقَهْرِ وَالْغَلَبَةِ فَقَدْ قِيلَ إِنَّ ذَلِكَ يَكُونُ طَرِيقًا رَابِعًا (یعنی کسی که اهلیت امامت را دارد و غلبه پیدا کند و این منصب را با قهر بگیرد گفته شده آن در طریق چهارم است) که در ادامه قولی از ابن خویز منداد می آورد که می گوید: وَقَالَ ابْنُ خُوَيْزِ مَنْدَادُ: وَلَوْ وَثَبَ عَلَى الْأَمْرِ مَنْ يَصْلُحُ لَهُ مِنْ غَيْرِ مَشُورَةٍ وَلَا اخْتِيَارٍ وَبَايَعَ لَهُ النَّاسُ تَمَّتْ لَهُ الْبَيْعَةُ، وَاللَّهُ أَعْلَمُ.(ابن خویز منداد گفت: اگر چه بر این کار اقدام کند و صلح شود برایش از غیر مشورت و نه اختیار و مردم به او بیعت دهند برایش بیعت تمام شده است و خدا داناتر است.[۱]
پس اگر در دارالاسلام، رهبری مسلمان (دقت کنید: مسلمان نه کافری سکولار) بر شما حاکم شد بدون توجه به مذهبش باید در آنچه بر اساس شریعت الله حکم می دهد اطاعت خودت را به او بدهی.