نگاهی گذرا به حکم شرعی فرار از میدان جنگ

نگاهی گذرا به حکم شرعی فرار از میدان جنگ

مجاهدین با دشمن در راه الله در دو حالات مقابل می‌شوند :

حالت اول- وقتی که دشمن دو برابر مجاهدین و یا کمتر باشد: پس در این حالت ثبات و محکم ماندن لازم بوده و فرار کردن حرام است، مگر اینکه قصدش فریب دشمن باشد، که به عقب رفته و دوباره ناگهان برگردد و حمله کند و یا از گروه خود تنها مانده باشد، پس خود را بخاطر کمک به آن و یا گروه دیگر میرساند، پس این دو حالت از آن استثناء میباشد و این قول عام فقهاء است[۱].

دلیل: الله تعالی می‌فرماید: {يَٰٓأَيُّهَا ٱلَّذِينَ ءَامَنُوٓاْ إِذَا لَقِيتُمُ ٱلَّذِينَ كَفَرُواْ زَحۡفٗا فَلَا تُوَلُّوهُمُ ٱلۡأَدۡبَارَ [۱۵] وَمَن يُوَلِّهِمۡ يَوۡمَئِذٖ دُبُرَهُۥٓ إِلَّا مُتَحَرِّفٗا لِّقِتَالٍ أَوۡ مُتَحَيِّزًا إِلَىٰ فِئَةٖ فَقَدۡ بَآءَ بِغَضَبٖ مِّنَ ٱللَّهِ وَمَأۡوَىٰهُ جَهَنَّمُۖ وَبِئۡسَ ٱلۡمَصِيرُ} [الأنفال: ۱۶]

ترجمه: اى كسانى كه ایمان آورده‌اید، هر گاه (در میدان جنگ) با انبوهِ كافران روبرو شدید، به آنان پشت نكنید، و هر کس در آن هنگام به آنان پشت كند ـمگر آنكه (انگیزه‌اش فریب دشمن یا) كناره‌گیرى براى نبردى (دوباره) یا پیوستن به گروهی (دیگر از سپاه مسلمانان‌) باشدـ قطعاً به خشم الله گرفتار می‌گردد و جایگاهش دوزخ است؛ و چه بد سرانجامى است!

و در حدیث ابوهریره (رضی الله عنه) وارد شده که نبی (صلی الله علیه وسلم) فرموده: “أجتَنِبوا السَّبْعَ المُوبِقاتِ…..، والتوَلِّي یومَ الزَّحفِ…”(متفق علیه) خود را از هفت گناه هلاک کننده نگهدارید… که یکی آن فرار از میدان جنگ است.

حالت دوم: که دشمن از دو برابر مجاهدین هم بیشتر باشند: پس اگر گمان غالب مجاهدین این بود، اگر ثابت بمانند پس پیروزی نصیب شان خواهد شد، پس ثبات بر ایشان لازم است، ولو هر اندازه دشمن بیشتر باشد، از جهت آن دلائلی که ثابت قدمی را واجب می‌گرداند، سبب دیگر اینست که در این ثابت قدمی مصلحتی برای امت می‌باشد، پس ثبات لازم است و اگر گمان غالب مجاهدین بر این بود که اگر ثابت قدم بمانند همه هلاک خواهند شد، پس در این حالت فرار برایشان جایز است.

دلیل: ٱلۡـَٰٔنَ خَفَّفَ ٱللَّهُ عَنكُمۡ وَعَلِمَ أَنَّ فِيكُمۡ ضَعۡفٗاۚ فَإِن يَكُن مِّنكُم مِّاْئَةٞ صَابِرَةٞ يَغۡلِبُواْ مِاْئَتَيۡنِۚ وَإِن يَكُن مِّنكُمۡ أَلۡفٞ يَغۡلِبُوٓاْ أَلۡفَيۡنِ بِإِذۡنِ ٱللَّهِۗ وَٱللَّهُ مَعَ ٱلصَّٰبِرِينَ(انفال/۶۶) اکنون الله به شما تخفیف داد و دانست که (بر اثر جنگ،) ضعفی در وجودتان است، پس اگر از (میان) شما صد نفر شکیبا باشند، بر دو صد نفر (از کافران) پیروز می‌شوند و اگر از شما هزار نفر باشند، به فرمان الله، بر دو هزار نفر پیروز خواهند شد؛ و الله با شکیبایان است.

اما اگر مجاهدین بر عزیمت عمل کرده و در این حالت هم ثبات اختیار نمایند، برای اینکه شهادت برایشان حاصل گردد، باز هم جائز است و دفعات بسیاری الله عزوجل غلبه را نیز نصیبشان می‌گرداند، زیرا الله تعالی می‌فرماید: كَم مِّن فِئَةٖ قَلِيلَةٍ غَلَبَتۡ فِئَةٗ كَثِيرَةَۢ بِإِذۡنِ ٱللَّهِۗ وَٱللَّهُ مَعَ ٱلصَّٰبِرِينَ (بقره/۲۴۹)چه بسا گروه کوچکی که به فرمان الله بر گروهی بسیار پیروز شدند و (بدانید که همواره) الله همراه شکیبایان است

تنبیه: دو حالتی که قبلاً ذکر گردید مراد در جهاد الطلب و جهاد اقدامی می‌باشد و هرچه جهاد دفاعی است، پس در آن در هیچ صورتی فرار جائز نیست.

امام ابن القیم (رحمه الله) می‌فرماید: فقتال الدّفع أوسع من قتال الطّلب وأعم وجوبا وَلِهَذَا يتَعَيَّن على كل أحد يقم ويجاهد فِيهِ العَبْد بِإِذن سَيّده وَبِدُون إِذْنه وَالْولد بِدُونِ إِذن أَبَوَيْهِ والغريم بِغَيْر إِذن غَرِيمه وَهَذَا كجهاد الْمُسلمين يَوْم أحد وَالْخَنْدَق وَلَا يشْتَرط فِي هَذَا النَّوْع من الْجِهَاد أَن يكون الْعَدو ضعْفي الْمُسلمين فَمَا دون فَإِنَّهُم كَانُوا يَوْم أحد وَالْخَنْدَق أَضْعَاف الْمُسلمين فَكَانَ الْجِهَاد وَاجِبا عَلَيْهِم لِأَنَّهُ حِينَئِذٍ جِهَاد ضَرُورَة وَدفع لَا جِهَاد اخْتِيَار وَلِهَذَا تُبَاح فِيهِ صَلَاة الْخَوْف بِحَسب الْحَال فِي هَذَا النَّوْع وَهل تُبَاح فِي جِهَاد الطّلب إِذا خَافَ فَوت الْعَدو وَلم يخف كرته فِيهِ قَولَانِ للْعُلَمَاء هما رِوَايَتَانِ عَن الإِمَام أَحْمد” [الفروسية: ۱۸۸/۱]

جهاد دفاعی نسبت به جهاد اقدامی وسیع تر است، و عام تر است به وجوب، از این جهت که بالای هرکسی فرض عین میباشد و باید غلام با اجازه یا بدون اجازه سید (مالک) خود جهاد کند و فرزند بدون اجازه پدر و مادر و قرضدار بدون اجازه صاحب قرض، و این جهاد طوری فرض است مثلی که: بر مسلمانان جهاد اُحد و خندق فرض بود، و در این نوع جهاد (جهاد فرض عین) دو چند بودن و یا کمتر از آن تعداد دشمن شرط نیست، زیرا دشمنان در جنگ اُحد و خندق چند برابر نسبت به مسلمانان بیشتر بودند، اما جهاد بالای آنها واجب بود، زیرا در آن وقت جهاد دفاعی بوده و جهاد اختیاری نبود، از این جهت در این نوع جهاد صلاة الخوف (نماز به هنگام ترس) جايز است، که مطابق حالت خود باید ادا کنند و یا در جهاد اقدامی زمانی که خطر فوت شدن یا فرار کردن دشمن باشد و ترس از حمله نباشد، صلاة الخوف جایز است یا نه؟ پس در این مورد دو قول علماء وجود دارد، که هردو از امام احمد (رحمه الله) نقل شده است.


[۱]  انظر شرح السیر الکبیر: ۸۹/۱، الأم: ۱۶۹/۴

با سابقین جهاد در چچن: امیر صلاح – زنده زنده سوزانده شد، اما تا آخرین نفسش جنگید (۶)

با سابقین جهاد در چچن: امیر صلاح – زنده زنده سوزانده شد، اما تا آخرین نفسش جنگید (۶)


بقلم: واخا خاسانوف


مترجم: محمد اسامه


چند روز بعد، اسماعیل و چند مجاهد دیگر به گخی منتقل شدند. دستش در اوروس-مارتان قطع شد.
… اتاقی که در آن صحبت می‌کنیم ساکت و خالی است. اسماعیل که پس از عمل جراحی برای خارج کردن گلوله، مدتی در روستای ما در راه خانه‌اش به چچن توقف کرده بود، به سقف خیره شده و افکارش در جایی پرسه می‌زند و من به سختی می‌توانم او را به صحبت وادارم، که البته برایش کاملاً خوشایند نیست.
و برای اینکه زیاد حافظه‌اش را مختل نکنم، سعی می‌کنم در مورد آینده صحبتی را شروع کنم. در مورد اینکه دوست دارد چچن را چگونه ببیند. هرچند گاهی اوقات، با مکث‌های طولانی موفق می‌شوم. صدای آرام اسماعیل بالاخره اتاق را پر می‌کند. – «ان شاءالله، همه ما یک هدف داریم – استقرار شریعت… جهاد پایه و اساس اسلام، دلیل حفظ و بقای اسلام است. بدون آن، دین ما احترام و شکوه نخواهد داشت و هیچ انسانی فرصت دریافت عدالت را نخواهد داشت.
پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) اسلام را از طریق یارانش به ما داد. تنها کاری که باید انجام دهیم این است که آن را رعایت کنیم. اسلام در زمان چهار خلیفه تأسیس و تقویت شد. با این حال، به تدریج رو به زوال رفت زیرا مسلمانان به مراجع دروغین روی آوردند و شریعت را فراموش کردند. اکنون نسلی مذهبی دوباره رشد کرده است. اسلام در حال احیا شدن است و ما می‌خواهیم عامل این احیا باشیم.
پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمود که تنها افراد شایسته مقدر شده‌اند که ایمان را در درون خود حمل کنند. برای همسو کردن روابط با خدا، برای به یاد آوردن اینکه چقدر برای پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) دشوار بود.
برای رعایت سنت پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم)، برای به یاد آوردن نام خدا بر لبان برادران و خواهران درگذشته‌مان، کار، فداکاری، امید و ایمان آنها که در مسیر احیا و تقویت شریعت جان باختند. ما حق نداریم بد باشیم، قطار بهشت از قبل شروع به حرکت کرده است. به هیچ وجه نباید جنگ را متوقف کنیم. خداوند حتی یک سنگفرش هم روی این زمین به کفار نداده است، اما هر آنچه را که در جهان می‌بینیم به مسلمانان داده است. اما همه اینها به دلیل تقصیر خودمان در دست افراد بی‌ارزش است. این منصفانه نیست.
خداوند ما را آفرید تا او را عبادت کنیم، اما ما برعکس عمل می‌کنیم. برای خداوند، نزدیکترین فرد، فردی خداترس است. و منفورترین فرد، فردی است که از خدا نمی‌ترسد.
وظیفه مردم حمایت از یکدیگر است، همانطور که خداوند و پیامبرش (صلی الله علیه و آله و سلم) از ما خواسته‌اند. سپس جهاد، جهاد، جهاد. من معتقدم که تا زمانی که نفس می‌کشم، شخصاً آن را انجام خواهم داد. و وحشتناک‌ترین مجازات روی این زمین در مقایسه با آنچه در آنجا در انتظار ماست، چیزی نیست.
دشمن فقط ما را می‌کشد و مجازات جهنم بی‌پایان است. بنابراین، نیازی نیست که در حالی که هنوز زنده هستیم و از نعمت‌های زندگی وسوسه می‌شویم، ناراضی باشیم.
خداوند زمین را برای ما آفرید، اما اعمال ما را در هوس‌ها محدود کرد و آنچه را که مجاز و آنچه مجاز نیست، تعریف نمود. تنها یک راه مجاز و میلیاردها راه ممنوع وجود دارد. من به خودم و رفقایم وصیت می‌کنم که از تنها راه پیروی کنیم.
خداوند هیچ دلیلی برای شک به خود باقی نگذاشته است – او همه چیز را در قرآن تعریف کرده است. همانطور که یک فرد مدرسه و دانشگاه را می‌گذراند، دانش کسب می‌کند، یاد می‌گیرد که زندگی کند، آنچه را که در زندگی آموخته است به کار گیرد و ارزیابی می‌شود. هر آنچه که برای یک فرد تا روز قیامت پیش می‌آید، تقریباً در همان سیستم قرآن تعیین شده است.
اگر به او پایبند باشیم، در امتحان قبول می‌شویم و ارزیابی شایسته‌ای درخور دانش و اعمال خود دریافت خواهیم کرد. اگر نه…
اصحاب پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) افرادی شجاع و شایسته بودند. و آنها نیز در این امتحان موفق شدند. و ما باید چنین باشیم و عدالت را بین مردم برقرار کنیم.”

با سابقین جهاد در چچن: امیر صلاح – زنده زنده سوزانده شد، اما تا آخرین نفسش جنگید (۵)

با سابقین جهاد در چچن: امیر صلاح – زنده زنده سوزانده شد، اما تا آخرین نفسش جنگید (۵)


بقلم: واخا خاسانوف
مترجم: محمد اسامه


فرماندهان تیپ جندالله، امیر سوپیان (سعد) و آربی، نه رفقای خود و نه سلاح‌هایشان را رها نکردند و مراقبت پدرانه‌ای از همه نشان دادند. ساکنان آلخان-قلعه نیز هیچ شکی در مورد درستکاری آنها باقی نگذاشتند. آنها در همه چیز کمک کردند. به آنها غذا و آب دادند.
شب‌ها ستون به سمت زاکان-یورت حرکت می‌کرد. و تمام مدت از میان زمین‌های باز. زخمی‌ها و کشته‌ها در کنار جاده رها می‌شدند به این امید که مردم محلی آنها را ببرند.
امیر سوپیان با سورتمه معروف خود به عقب آمد و سلاح‌های رها شده توسط مجاهدین خسته، لباس‌ها و غذاهایی را که قادر به حمل آنها نبودند، روی آن قرار داد.
سوپیان، جنگجوی باتجربه، ماهر، سرسخت و شجاع، قیمت همه چیز را می‌دانست. خیلی زود، مجاهدین دیگر در طول گذار دشوار به شاتوی این را حس کردند.
به این ترتیب آنها وارد زاکان-یورت شدند. آنها در مدرسه نماز خواندند. بسیاری به خانه برده شدند. سپس روستای دیگری که در کنار آن سنگرهایی حفر شده بود. سوپیان به بزرگراه باکو رسید و قبلاً موفق شده بود یک نفربر زرهی را منهدم کند و بسیاری از اشغالگران را نابود کند.
قبل از خواب، سوپیان و مریم غذای چچنی ژیژیگ-گالناش را برای مجاهدین آماده کردند. اما آنها به محض اینکه غذایشان را تمام کردند، دوباره باران بمب و موشک شروع شد. همه در سنگرهایی که روز قبل کنده بودند، پنهان شدند.
اسماعیل صدای مریم را شنید: “فکر کنم از ناحیه سر زخمی شده‌ام.” اما وقتی دست شوهرش را دید که تکه تکه شده بود، متوجه شد که چه اتفاقی افتاده است. عادت اسماعیل به پوشاندن سرش با دست بزرگش در طول بمباران، کاملاً درست از آب درآمد.
بعد از مدتی، آنها روی برانکاردها خیلی نزدیک به هم دراز کشیده بودند و حتی نمی‌توانستند سرشان را به سمت هم بچرخانند و سوپیان دائماً بین آنها می‌دوید و سعی می‌کرد کاری انجام دهد و به نوعی آنها را دلداری دهد.
بالاخره، او نزدیک اسماعیل ایستاد و گفت: “ما باید برویم. نمی‌توانیم همه زخمی‌ها را با خودمان ببریم. او یک زن است و مردم محلی او را به خانه می‌برند. و سپس او را به بیمارستان می‌برند.” اسماعیل هرگز انتظار چنین وضعیتی را نداشت و هرگز حتی به این فکر نکرده بود که مریم را در نیمه راه رها کند، اما حالا همه چیز کمی ناامیدکننده به نظر می‌رسید. سخنان سوپیان بیش از حد قانع‌کننده بود.
اسماعیل فقط گفت: “اگر فرصتی بود… اما در غیر این صورت – هر طور صلاح می‌دانی عمل کن.” سپس سوپیان با مریم صحبت کرد، که فقط از او خواست به او فرصت دهد تا برای آخرین بار با شوهرش احوالپرسی کند.
قبل از اینکه بتواند جمله آخر خود را تمام کند، بمباران دوباره شروع شد و همه چیز در اطرافش شروع به حرکت کرد. موشکی بین اسماعیل و مریم اصابت کرد. اولی از ناحیه بازوی دیگر زخمی شد و پاهای مریم به شدت شکست. آنها از هم جدا شدند.
اسماعیل تنها چند روز بعد از سرنوشت مریم مطلع شد. مریم و دیگر مجروحان نه در روز دوم و نه روز بعد از روستا مرخص نشدند. و زن زخمی دچار قانقاریا شد. در روز چهارم آنها موفق شدند به آچخوی بروند، اما خیلی دیر شده بود.
یکی از پاهایش قطع شد و آنها وقت نداشتند که عمل دوم را انجام دهند. او را برای عمل دوم می‌بردند که درخواست توقف کرد. او دعا کرد، همانطور که در شرایطش ممکن بود، و بلافاصله درگذشت. مریم گودایوا شجاع در گویتی به خاک سپرده شد.
در طول مسیر، همیشه مشکلاتی با اسماعیل زخمی وجود داشت: یا برانکارد به دلیل وزن زیادش می‌شکست، یا خودش می‌افتاد، یا رفقایش خیلی خسته می‌شدند. در نهایت، خود مرد زخمی از آن خسته شد و ایستاد. و با تحمل درد، با توسل به خدا، به تنهایی به جلو رفت.
در کاتیر-یورت، آنها از دوستانشان جدا شدند. اسماعیل و بقیه زخمی‌ها – تا سی نفر – در روستا باقی ماندند. اعضای گروه گانتامیروف که در کنار روس‌ها می‌جنگیدند، اما در این شرایط مجاهدین زخمی را تسلیم نکردند، کمک کردند.

با سابقین جهاد در چچن: امیر صلاح – زنده زنده سوزانده شد، اما تا آخرین نفسش جنگید (۴)

با سابقین جهاد در چچن: امیر صلاح – زنده زنده سوزانده شد، اما تا آخرین نفسش جنگید (۴)


بقلم: واخا خاسانوف
مترجم: محمد اسامه


در شب ۳۱ ژانویه ۲۰۰۰، آنها پایگاه را ترک کردند. پس از خروج، به دستور مولودی ادوگوف، که قبلاً به رئیس سرویس امنیتی خود، امیر آپتی، داده بود، خانه سوزانده و سپس منفجر شد. وسایل نقلیه باقی مانده نیز نابود شدند.
آنها به سمت چرنورچیه حرکت کردند. آنها شب را در محدوده کارخانه آنیسیموف گذراندند. هر کسی که آن روز زنده بماند، خواهد گفت که جهنم روی زمین را تجربه کرده است. چندین هزار نفر برای یک پرتاب نجات‌بخش از طریق میدان مین آماده شدند. شمیل و نگهبانانش ابتدا رفتند و سیم‌های تله را جدا کردند. سپس بقیه به صورت گروهی حرکت می‌کردند، اما یک یا دو دقیقه بعد تاریکی و سکوت با تیراندازی شدید در هم شکست. شراره‌ها مانند گردنبندی خونین در آسمان بالای میدان آویزان بودند…
فریادها، ناله‌ها… مسلسل‌ها از دو طرف شروع به غرش کردند، سپس خمپاره‌ها، “آگاها” شروع به صدا کردند، تانک‌ها شروع به کار کردند.
در کنار او، مریم، همسرش، که در سختی‌های او در شهر محاصره شده شریک بود، در امتداد میدان مین قدم می‌زد. مریم حتی قبل از ملاقات با اسماعیل، خود را وقف جهاد کرده بود و داوطلبانه در شهر مانده بود. هر روز تا ۳۰ تا ۴۰ نفر در پایگاه تیپ در خانه ادوگف اقامت داشتند، از جمله زخمی‌ها که او مانند یک پرستار از آنها پرستاری می‌کرد.
او موفق شد برای همه غذا بپزد، لباس‌های مجاهدین را بشوید و بعد از آنها را تمیز کند. همیشه با لباس‌های مناسب – حجاب با صورت پوشیده و رفتاری مناسب برای یک مسلمان. غیرممکن بود که به او احترام نگذاریم یا دوستش نداشته باشیم، که این همان اتفاقی بود که برای اسماعیل افتاد.
.او اصلاً نمی‌دانست که امیر جماعت، ماگومد، چه زمانی به سراغش آمد و بدون نام بردن از او، شروع به صحبت در مورد داماد احتمالی کرد. اما اگر ماگومد او را ضمانت می‌کرد، شکی نبود – او یک مجاهد شایسته بود. او چند روز فرصت خواست تا در مورد آن فکر کند و سپس، به خاطر خدا، موافقت کرد. آنها در احترام و هماهنگی زندگی می‌کردند.
اسماعیل و مریم در انتهای ستون راه می‌رفتند و سعی می‌کردند همیشه در کنار هم بمانند. در مقطعی از مسیر، چندین مجاهد را دیدند که از ترس در گودالی از گلوله‌های توپ که جلوی آنها بود، یخ زده بودند. اسماعیل فوراً همه چیز را فهمید و با تمام توان فریاد زد: “فقط از خدا بترسید، نه از گلوله‌های توپ. به جلو بروید.” او این را گفت و تمام قد ایستاد. کسانی که در گودال نشسته بودند، او را دنبال کردند.
پس از مدتی، آنها برای استراحت توقف کردند و مریم برای پانسمان زخمی‌ها دوید و آنها را به سمت خود کشید و به مکانی امن برد. اسماعیل نیز شروع به بیرون کشیدن زخمی‌ها از مخازن باتلاقی کرد.
خودش گفت که آنقدر خسته بوده که چندین بار بی‌اختیار روی اجساد افتاده است. آن روز، مریم دوباره با شجاعت بی‌حد و حصرش او را غافلگیر کرد.
به زودی به آلخان-قلعه رسیدند، جایی که قرار بود زخمی‌ها را رها کنند. مریم مدت زیادی شکایت کرد که مجبورند این کار را انجام دهند، چون می‌دانستند روس‌ها می‌توانند به اینجا بیایند.
زخمی‌های زیادی آنجا بودند. بارها و بارها، مجاهدین به میدان مین برگشتند و زخمی‌ها را بیرون کشیدند. حملات بی‌پایان دشمن – از هوا، از زمین – وجود داشت.

با سابقین جهاد در چچن: امیر صلاح – زنده زنده سوزانده شد، اما تا آخرین نفسش جنگید (۳)

با سابقین جهاد در چچن: امیر صلاح – زنده زنده سوزانده شد، اما تا آخرین نفسش جنگید (۳)

بقلم: واخا خاسانوف
مترجم: محمد اسامه


در طول مراسم تشییع جنازه، آنها آرزوی یکی از قربانیان را که قبل از مرگش وصیت‌نامه‌ای از خود به جا گذاشته بود، خواندند. در این وصیت‌نامه از او خواسته شده بود که نگذارد افراد – مشروب‌خوار و سیگاری – به برانکاری که قرار بود او را به گورستان ببرند، نزدیک شوند. اولین افکار اسماعیل این بود: “اگر اجازه ندهند که به آنها دست بزنیم، چقدر ما را کثیف می‌دانند.”
پس از این حادثه، اسماعیل به خود قول داد که هر چیزی را که می‌تواند او را از افراد مذهبی دور کند، کنار بگذارد.
در ژانویه ۱۹۹۶، او با عالم آرگونی عبدالخلیم آشنا شد. او شروع به گوش دادن به سخنرانی‌های او کرد و در پایان جنگ اول، راه جهاد را در پیش گرفت. این در زمستان بود، زمانی که به کوهستان رفت.
در ابتدا، او به نگهبانی از زندانیان منصوب شد. و در اوت ۱۹۹۶، او در عملیات جهاد برای آزادی جوهر شرکت کرد. مواضع آنها در منطقه اکتیابرسکی بود. امیر، امیر سعد (سوپیان عبدالله‌اف)، از اقوام امیر معروف چچنی، اومالاتوف آدام (“تهران”) بود.
رهبری عمومی گردان اسلامی توسط اسلام حلیموف انجام می‌شد. او در حمله‌ای موفقیت‌آمیز به ستونی از اشغالگران روسی شرکت داشت. او به گروهی از اشغالگران روسی، ۲۵۰ نفر، که در یکی از ساختمان‌های ۱۲ طبقه پشت اداره امور داخلی منطقه اکتیابرسکی سنگر گرفته بودند، حمله کرد.
پس از جنگ اول، اسماعیل در دفتر فرمانده منطقه آوتورخانوف پایتخت کار می‌کرد – او وظایف عملیاتی را انجام می‌داد و شهر را از مجرمان پاکسازی می‌کرد. یک ماه و نیم بعد، او به نیروهای ویژه که در باشگاه ورزشی ارتش چچن در حال تشکیل بودند، پیوست.
در ژوئن ۱۹۹۷، او به بخش امنیتی معاون نخست‌وزیر جمهوری خلق چین، مولودی ادوگف، پیوست و پس از مدتی معاون رئیس سرویس امنیتی وزارت امور خارجه جمهوری خلق چین شد. بعدها، به همراه سرویس امنیتی ادوگف، به تیپ اسلامی «جندالله» پیوست که فرماندهی آن را امیر آدم (اومالاتوف آدم) بر عهده داشت.
با آغاز جنگ دوم، ستاد تیپ در منطقه اوکتیابرسکی جوخار در خانه مولادی اودوگوف واقع شده بود که در طول نبردها برای پایتخت عملاً به محل اصلی استراحت مجاهدین و تأمین آب آشامیدنی جنگجویان و غیرنظامیان چچنی تبدیل شد.
خود اسماعیل گفت که بسیاری از مجاهدین از همه جبهه‌ها و جهات برای استراحت، شستشو و پانسمان زخم‌های خود به این خانه می‌آمدند. شامل، جنگجویان و فرماندهان گارد ریاست جمهوری آمدند.
عملاً، این خانه به تنها مکانی در شهر تبدیل شد که می‌شد با آرامش و امنیت آب ذخیره کرد و استراحت کرد. تا آخرین لحظه، برق یک ژنراتور ۱۲ کیلوواتی به درستی کار می‌کرد و با کمک آن آب نیز از یک منبع زیرزمینی استخراج می‌شد.
اطلاعات مجاهدین گزارش داد که اشغالگران روسی دائماً از زندانیان و غیرنظامیان اطلاعاتی در مورد محل تأمین آب آشامیدنی مجاهدین می‌خواستند. مواضع رزمی این تیپ در روستای میچورین در جوخار و همچنین در منطقه چرولنایا در شمال چچن بود، جایی که تک تیراندازها بیشتر کار می‌کردند. نبردهای شدیدی با ستون‌های تانک پیشرفته دشمن در جریان بود. مجاهدین آنها را از فاصله نزدیک با نارنجک‌انداز هدف قرار دادند.

با سابقین جهاد در چچن: امیر صلاح – زنده زنده سوزانده شد، اما تا آخرین نفسش جنگید (۲)

با سابقین جهاد در چچن: امیر صلاح – زنده زنده سوزانده شد، اما تا آخرین نفسش جنگید (۲)
بقلم: واخا خاسانوف
مترجم: محمد اسامه
ماگومد دائماً در مسجد آرگون با دفترچه‌ای زیر بغل دیده می‌شد. اسماعیل در آنجا با او آشنا شد. ماگومد اغلب با دعوت (دعوت اسلامی) صحبت می‌کرد و به مناطق مختلف جمهوری سفر می‌کرد.
سخنرانی ماگومد مخاطبان را مجذوب خود می‌کرد. اما تنها استعداد او به عنوان یک خطیب و دعوت اسلامی نبود که مردم را به سمت او جذب می‌کرد.
پاکی اخلاقی شخصی او شکی باقی نمی‌گذاشت که ماگومد یکی از آن افرادی بود که زندگی خودش با آنچه می‌گفت، تفاوتی نداشت. ماگومد هیچ تمایزی بین گروه‌های اسلامی موجود در چچن قائل نمی‌شد. او گفت: «من عضو هیچ یک از این گروه‌ها نیستم، اما می‌خواهم از همه آنها نکته مثبتی داشته باشم، زیرا پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) نیز چنین بود.» او همه را دوست داشت و همه او را دوست داشتند. او حقیقت را رو در رو به آنها می‌گفت، شجاعانه می‌جنگید و ایمان و انرژی‌اش بی‌حد و حصر بود… ناوگان روسیه روز دوم آرگون را ترک کرد: آنها قتل ماگومد را یک موفقیت بزرگ می‌دانستند و از مرگ اسماعیل مطمئن بودند. آنها جسد مجاهد را با خود بردند.
پدر مدت زیادی تلاش کرد تا او را تحویل گیرد، اما آنها تمام مدت از او می‌خواستند که افتراهایی علیه ماگومد امضا کند، که او در نهایت پاسخ داد: “روح پسرم به سوی خدا رفته است و من هیچ ارتباطی با جسد ندارم.” پس از مدتی، جسد بالاخره تحویل داده شد. به شدت بدشکل شده بود – با بینی، گوش‌ها و چشمان از حدقه بیرون زده. شاهدان عینی می‌گویند که کفار روسی از ظاهر زیبای شهید که اصلاً شبیه جسد خشک و بی‌روح نبود، خشمگین بودند. دشمنان از قبل مطلع شده در حمله دیگری در خانه اقوامش با خوشحالی گفتند: “چی، گلوله‌ای در سرش گیر کرده بود؟” اسماعیل از ناحیه سر زخمی جدی شد. گلوله دو سانتی‌متر در پشت سرش فرو رفت، اما او هنوز روی پاهایش بود و پس از اینکه تا حدی بینایی‌اش برگشت، به حملات شبانه خود ادامه داد. سه بار، پس از جراحات شدید، به نظر می‌رسید که او هرگز به زندگی کامل باز نخواهد گشت، اما هر بار خداوند به او رحم کرد. و او، علیرغم همه اقدامات احتیاطی، به همان مکان بازگشت – به آرگون، محاصره شده توسط اشغالگران، جایی که نبرد بی‌رحمانه با دشمن بی‌رحم حتی یک روز هم متوقف نشد.
– ما شنیدیم، و برای ششمین بار او روس‌ها را ترک کرد، – مادربزرگ‌های بازار، بستگان همدستان محلی، که از فعالیت‌های اسماعیل کاملاً آگاه بودند، خشمگین بودند. و دلیلی هم وجود داشت: در شهر آنها نه تنها دشمن را نابود می‌کردند، بلکه نظم را نیز برقرار می‌کردند و آن را از جاسوسان و الکلی‌ها، دزدان و فاحشه‌ها پاک می‌کردند، گویی جنگی وجود ندارد، گویی هیچ گروه بزرگی از اشغالگران وجود ندارد. و پیرزنانی که اتوبوس‌هایشان پر از ودکا بود، خشمگین و افسرده بودند: “چرا چنین فاجعه‌ای؟ این مردم از خدا نمی‌ترسند.”
اسماعیل در نبردهای جوخار یک دستش را از دست داد. دست دیگرش در اثر اصابت ترکش از بین رفت و بینایی‌اش فقط تا حدی برگشت. بنابراین او حق داشت که از جنگ‌ها استراحت کند. اما وقتی دوستانش پیشنهاد دادند که او را درمان کنند، قاطعانه از ترک کشور خودداری کرد.
او آنجا را ترک نکرد زیرا این خانه‌اش بود، جایی که سی سال پیش در آن متولد شده بود و همانطور که خودش معتقد بود، موظف به محافظت از آن بود.
اجداد او – نمایندگان قبیله باستانی چچنی، چرموی – از زمان‌های بسیار قدیم از روستای ماخکتی در منطقه ودنسکی به کرانه‌های آرگون نقل مکان کردند. از شش فرزند، او بزرگترین بود.
در آرگون، او از مدرسه متوسطه شماره ۱ فارغ‌التحصیل شد. مشخص نیست سرنوشت اسماعیل چه می‌شد، که به اعتراف خودش، اگر شانسی نبود، طعم زندگی دنیوی بطالت را چشیده بود.
او این روز را با کوچکترین جزئیات به یاد می‌آورد. ۲۸ دسامبر ۱۹۹۵. خانواده‌ای از آرگون که از جنگ در آرگون فرار کرده بودند، به سمت روستا می‌رفتند که در مسیر در یک بمباران گرفتار شدند و کاملاً از بین رفتند.

با سابقین جهاد در چچن: امیر صلاح – زنده زنده سوزانده شد، اما تا آخرین نفسش جنگید (۱)

با سابقین جهاد در چچن: امیر صلاح – زنده زنده سوزانده شد، اما تا آخرین نفسش جنگید (۱)

بقلم: واخا خاسانوف

مترجم: محمد اسامه

در سمت چپ امیر صلاح (اسماعیل اسکیف) و در سمت راست امیر آدم (آدام اومالاتوف، با علامت “تهران”) قرار دارند. هر دو شهید هستند، ان شاء الله

برای اسماعیل حتی تصور زندگی بدون ماگومد (گولویف) – نزدیکترین فرد به او – سخت بود. بهترین دوستی که سرنوشت او را با او همراه کرده بود.

در طول چند سال گذشته، آنها به معنای واقعی کلمه با هم بزرگ شده بودند و در کنار هم زندگی را پشت سر گذاشته بودند. و همیشه، جایی در اعماق روحشان، هر یک از آنها می‌خواست قبل از دیگری شهید شود. و سپس ناگهان صدای او: “من زخمی شده‌ام… انگار دارم می‌روم.” به نحوی، غیرمنتظره و سریع، همه چیز از راه رسید.

ششمین روز نبرد در آرگون بود، پر از اشغالگران روسی، که خود را در یکی از خانه‌های بیرونی شهر یافتند. در ۷ ژانویه ۲۰۰۲، روس‌ها ارتش عظیمی را به شهر آورده بودند – ده‌ها هزار سرباز و صدها خودروی زرهی.

در آن روزها به ازای هر ساکن آرگون، شامل زنان، سالمندان و نوزادان، دو اشغالگر مسلح وجود داشت. با این حال، مجاهدین شهر را ترک نمی‌کردند و هر جا که ممکن بود به دشمن حمله می‌کردند.

به مدت پنج روز، اسماعیل و دوستانش بدون خواب در شهر پرسه می‌زدند، در طول روز پنهان می‌شدند و با تاریک شدن هوا به متجاوزان حمله می‌کردند. آن شب، پس از حمله‌ای دیگر، گروهی چهار نفره از مجاهدین به یکی از خانه‌ها کوبیدند. زنی مسن با فرزندانش در خانه بود.

آنها تازه نماز صبح خود را تمام کرده بودند و برای استراحت دراز کشیده بودند که صدایی شنیدند.

معلوم شد که اشغالگران خانه را محاصره کرده‌اند. واحدهای منتخب FSB و GRU سعی کردند به مجاهدین حمله کنند. گلوله‌ها باریدن گرفت. اسماعیل به سختی توانست دو سرباز نیروهای ویژه را که با انفجار به داخل خانه هجوم آورده بودند، بکشد و بقیه با فریاد به عقب برگشتند.

این نبرد نابرابر و دشوار بیش از دو ساعت طول کشید. ماگومد به شدت زخمی شد و خونریزی داشت.

نه سرباز نیروهای ویژه که توسط مجاهدین کشته شده بودند، در آستانه در و اطراف خانه دراز کشیده بودند که ناگهان اسماعیل ضربه شدیدی به پشت سرش احساس کرد و تقریباً فوراً از هوش رفت.

به هوش آمدن برایش بسیار دشوار و کند بود. گویی در خواب بود که صدای ماگومد دوباره به گوشش رسید: “نارنجک را برای من بگذار و برو. هیچ‌کدام از ما از اینجا بیرون نخواهیم رفت.” هیچ فایده‌ای برای بحث کردن وجود نداشت و تقریباً هیچ امیدی نبود.

اسماعیل که از ناحیه سر زخمی و نابینا شده بود، باید به نحوی بیرون کشیده می‌شد. و هیچ کس نمی‌دانست چه چیزی در انتظار آنهاست. آنها در سکوت موافقت کردند و از هم جدا شدند و نارنجکی را در دست گره کرده ماگومد گذاشتند.

پس از لحظه‌ای انتظار، سه جنگجوی باقی مانده از پنجره بیرون پریدند و با شلیک متقابل، شروع به رفتن کردند. اسماعیل تمام مدت تلو تلو می‌خورد، به چیزی برخورد می‌کرد، اما تلاش‌های باورنکردنی برای نیفتادن انجام می‌داد.

تمام پشتش پوشیده از خون خشک شده بود. آنها مسافت مناسبی را طی کرده بودند که صدای انفجار نارنجکی در خانه‌ای که در فاصله زیادی از آنها قرار داشت، شنیده شد. هیچ کس شکی نداشت که این ماگومد بوده است.

بعدها معلوم شد که ماگومد در حال مرگ، نارنجکی را به سمت کفار پرتاب کرده است. صاحب خانه سعی کرد جسد ماگومد را پنهان کند و آن را به مکانی خلوت بکشاند، اما اشغالگرانی که قبلاً خانه را اشغال کرده بودند، او را از طریق رد خون پیدا کردند. ماگومد گولویف ۲۵ ساله بود، فرزند والدینی متدین از تسا-ودنو. او که کوچکترین فرزند خانواده بود، از کودکی به مطالعات اسلامی علاقه نشان داد. او از نه سالگی قرآن را می‌دانست. او نزد عالم آگون عبدالخلیم سعدالله‌اف، یکی از معدود عالمان چچن که راه جهاد را با مجاهدین در پیش گرفت، درس خواند.

ایام مع امام”  /   امام شهيد – باذن الله – اسامه بن لادن رحمه الله  و جريان اخوان المسلمين

“ایام مع امام”  /   امام شهيد – باذن الله – اسامه بن لادن رحمه الله  و جريان اخوان المسلمين

سخنران : دكتر ايمن الظواهري / رهبر فعلي جماعت بين المللي القاعده

ارائه دهنده : ابوبصير بيساراني

در سلسله فیلم “ایام مع امام” که در بردارنده خاطرات و اتفاقات زندگی شیخِ شهید اسامه بن لادن (رحمه الله) ـ امیر جماعت القاعده، که تا زمان شهادت­شان در ابیت آباد پاکستان، شخص شماره یک تحت پیگرد آمریکا بود ـ می­باشد . دکترایمن ظواهری ـ جانشین شیخ اسامه بن لادن رحمه الله  در جماعت القاعده ـ  به شرح قسمت­هایی از زندگی شیخ اسامه بن لادن (رحمه الله) پرداختند که تاکنون کسی از آن سخنی به میان نیاورده بود.

در بخش سوم از این سلسله ـ ایام مع امام ـ دکتر ایمن ظواهری (حفظه الله) درباره وابستگی شیخ اسامه بن لادن (رحمه الله) به جماعت­های اسلامی می گوید: زمانی ایشان عضوی از جماعت اخوان المسلمین در جزیرة العرب بودند که از این جماعت کنار گرفته بودند.

الظواهری دلیل کناره گیری وی را چنین بیان می­دارند:

زمانی که جنگ با روسیه در افغانستان آغاز گردید، شیخ اسامه بن لادن فورا به پاکستان رفتند تا خود را به مجاهدان معرفی نموده و به آنها کمک نمایند، طبق توجهیات جماعت اخوان المسلمین ایشان نباید غیر از لاهورـ یکی از شهرهای پاکستان در نزدیک افغانستان ـ جای دیگری بروند و باید به سوی جماعت اسلامی در لاهور{نماینده اخوان در پاکستان} بروند و کمک­ها و وسایل فرآهم شده را به این جماعت در لاهور تحویل دهد و برگردد. طبعاً شیخ اسامه بن لادن (رحمه الله) به پاکستان رفتند اما راضی به برگشت نشدند و راه به سوی پیشاور درپیش گرفتند و راه رسیدن به مجاهدان را یافتند و فعالیت و وظیفه خود با مجاهدان را آغاز نموده و برای وارد شدن به افغانستان آماده شدند.

در همین حال جماعت اخوان المسلمین وی را از انجام این کار برحذر داشت و به ایشان گفتند که: ما به تو گفتیم که به هیچ جای دیگری نرو مگر به لاهور و به سوی این جماعت اسلامی ولی تو به پیشاور رفتی و از آن نیز گذشته­ای و به افغانستان وارد شده­ای، اگر تو در افغانستان دستگیر شوی و حال اینکه تابعیت عربستانی داری، حتما روسیه با حکومت سعودی مشکل­های بزرگ دیپلوماسی ایجاد خواهد کرد .. و همواره این داستان­ها را به وی گوش زد می­کردند تا اینکه سرانجام به ایشان گفتند که تو نباید در افغانستان جهاد کنی بلکه جهاد تو این است که فقط در لاهور کمک­ها و سرمایه­های لازم را پرداخت کنی، اما شیخ اسامه به آنها گفت که: این درست نیست و آنها دوباره به شیخ اسامه گفتند که در این صورت تو از این جماعت جدا شده­ای. و شیخ اسامه جواب دادند بهتر است و من جدا شده­ام.

و خداوند متعال برای شیخ اسامه بن لادن گشایش حاصل نمودند و بعد از اینکه از جماعتش جدا شد، با جماعت­های اسلامی ملاقات نمودند و مردی صاحب احترام و محبوبیت در نزد مردم شدند و در میان مسلمانان و مجاهدان مقبول و پذیرفته شدند. و همانطور که قبلا ذکر نمودم  زمانی که ایشان را در مکانی به نام سراقه در اطراف جلال آباد قبل از فتح جلال آباد دیدم، برادران تمام جماعت­ها و جریان­های اسلامی را یافتم که زیر امر ایشان کار می­کردند و آنها را به خیر و نیکی فرا می­خواند و گفتم که به راستی که من به این فضل و بزرگی و این مقبولیت و پذیرش که خداوند در میان مسلمانان به ایشان عطا نموده است، غبطه می­خورم.

بعد از درگیری­های “جاجی” و بعد از اینکه آوازه این شیخ بزرگوار رفیع گشت، شیخ مصطفی مشهور (۱) ـ رحمه الله ـ داعی اخوان المسلمین برای دیدار ایشان به پیشاور آمدند، و رو به شیخ اسامه بن لادن  نمودند و ـ شیخ اسامه بن لادن برایمان بازگو نمود که – گفتند: ای اسامه تو برادرانت را ترک کردی، به سوی برادرانت بازگرد که آنها به تو اولی­تر و نزدیکترند. شیخ اسامه با ادب و لطافت از ایشان عذر خواهی نمودند و گفتند: من اکنون در میان تمام جماعت­های اسلامی و نیز تمام جریان­های اسلامی مقبول و پذیرفته شده هستم و این برای بیشتر نمودن کار و عمل، به من کمک بهتری می­کند و این برای من بهتر است و از شیخ مصطفی مشهور ـ رحمه الله ـ عذر خواهی نمودند.

………………………………….

– مصطفي مشهور / پنجمين رهبر اخوان‌المسلمين از خانواده‌اي ثروتمند و ملاك بود كه روابط نزديكي با رهبران سياسي مصر داشت.به اعتقاد بسياري از مورخان مصري پس از درگذشت عمر التلسماني در واقع مصطفی مشهور سكان اخوان‌المسلمين را در دست داشت.

مشهور بيش از آن كه به دنبال تقويت رويكرد ايدئولوژيك جماعت باشد براي توسعه ساختارهاي تشكيلاتي و سازمانی تلاش كرد كه نتيجه آن افزايش توان سياسي گروه هم بود.دوره رهبري رسمي او خيلي طولاني نبود و او پس از شش سال در سال ۲۰۰۲ ميلادي جاي خود را به مامون الهضيبي داد.

به دنبال جنگ پهبادی و موشکی ایران با رژیم صهیونیستی، جنگ روسیه و اوکراین در حال تبدیل شدن به جنگ پهپادی است

به دنبال جنگ پهبادی و موشکی ایران با رژیم صهیونیستی، جنگ روسیه و اوکراین در حال تبدیل شدن به جنگ پهپادی است

به قلم: کارزان شکاک

آمریکا و رژییم صهیونیستی جنگی را شروع کردند که هدف از آن تغییر نظام بود و رهبران هر دو کشور بارها این هدف را تکرار کردند و حتی بسیاری از غلامان داخلی چون ربع پهلوی و بسیاری از کشورهای دست نشانده ی عرب خود را برای بعد از این نظام آماده می کردند که به ناگاه قدرت نظامی ایران همه را شوکه کرد.

ابتدا آمریکا و صهیونیستها متوجه شدند که در محاسبات خود دچار اشتباه شده اند و فورا در پی پایان یافتن این اشتباهی بود که در آن افتاده بودند، دیگران چون ربع پهلوی هم تنها روسیاهی دیگری برایشان ماند.

اما درس اصلی این جنگ این بود که ملت ایران با تمام اختلاف نظرهایی که با هم دارند اما در دفاع از نظام و حاکمیت خود متحد و یکصدا هستند و اینکه قدرت نظامی و بخصوص قدرت موشکی و پهبادی ایران همچون عاملی بازدارنده چیزی نیست که دیگران بتوانند نادیده بگیرند بلکه الگویی شد برای آنها.

به عنوان مثال روسیه به طور قابل توجهی تولید پهپادهای جنگی را تسریع کرده است. تنها در ماه مه، تولید پهپاد ۱۷ درصد رشد کرد که چهار برابر نرخ رشد ماه‌های قبل است. این شتاب شدید پاسخی به تقاضای پوتین در ماه آوریل برای صنعت دفاعی بود.

رهبر کرملین خواستار افزایش قابل توجه تحویل پهپادها به جبهه شد. وی گفت که با وجود انتقال ۱.۵ میلیون دستگاه به ارتش اشغالگر در سال ۲۰۲۴، این مقدار برای پوشش تمام نیازهای جنگی کافی نیست.

در ماه مه، تولید پهپاد ۱.۶ برابر بیشتر از میانگین سالانه بود. روسیه به طور ویژه در حال افزایش تولید «شهید»های ایرانی است. به گفته لوموند، مسکو عملاً از تأمین تجهیزات از ایران مستقل شده است و قادر است امواج مداوم پهپادهای کامیکازه از این نوع را به سمت اوکراین پرتاب کند.

زلنسکی گفت که تنها در ماه ژوئن، روسیه حدود ۳۰۰۰ «شاهد» را به خاک اوکراین پرتاب کرده است. این حدود ۱۰٪ از کل حملات در بیش از سه سال و نیم جنگ است.

همانطور که مشخص شد، تولید پهپاد در تاتارستان تأسیس شده است، جایی که صدها زن جوان از اوگاندا، کامرون، مالی، بوتسوانا، زیمبابوه و دیگر کشورهای آفریقایی در این کارخانه کار می‌کنند. به آنها حقوق ۴۲۵ تا ۶۸۰ یورو و “فرصتی برای تغییر زندگی‌شان” وعده داده می‌شود. در عین حال، به گفته شاهدان عینی، از قبل به زنان گفته نمی‌شود که قرار است پهپادهایی را برای جنگ مونتاژ کنند.

یک مرکز لجستیک به موازات این کارخانه ساخته شده است که قطعاتی از چین به طور منظم به آنجا می‌رسد: قطعات الکترونیکی، موتورها، ماشین‌آلات و پلیمرها. همه اینها نشان دهنده کار سیستماتیک در مقیاس بزرگ برای نظامی‌سازی اقتصاد و بومی‌سازی کامل تولید پهپاد است.

روسیه حتی از آتش‌بس موقت نیز امتناع می‌کند. در ماه مه، کرملین پیشنهاد ایالات متحده و اتحادیه اروپا برای آتش‌بس ۳۰ روزه برای شروع مذاکرات را رد کرد. برعکس، در ۲۵ مه، مسکو یکی از بزرگترین حملات از آغاز جنگ را انجام داد: ۳۶۷ موشک و پهپاد به شهرهای اوکراین سقوط کرد. حداقل ۱۲ نفر کشته شدند.

طبق گزارش مرکز مطالعات استراتژیک و بین‌المللی آمریکا، کرملین در حال اجرای تاکتیک‌های «مجازات جمعی» است: حملات گسترده، طبق طرح پوتین، باید اراده کیف را در هم بشکند و آن را مجبور به پذیرش شرایط نامطلوب کند،اما اوکراین همچنین در حال تقویت پتانسیل فناوری خود است. رستم عمروف، وزیر دفاع، گفت که در سال ۲۰۲۵ نیروهای مسلح اوکراین بیش از ۴ میلیون پهپاد دریافت خواهند کرد. علاوه بر این، نیروها پهپادهای رهگیر دریافت می‌کنند و یکی از ابزارهای جدید اوکراین برای مبارزه با «شاهدها» قبلاً «کارایی بسیار بالایی» از خود نشان داده است.

جایگاه و اهمیت جهاد فی سبیل الله و میزان خطر تاجران جهاد چون جولانی و مُلافتاحی

جایگاه و اهمیت جهاد فی سبیل الله و میزان خطر تاجران جهاد چون جولانی و مُلافتاحی

بقلم: محمد اسامه

هم اکنون که همه ی ما صدمات تفرق و جنگ داخلی و هرج و مرج گروههای مختلف مسلح بلوچ را در بلوچستان پاکستان و بخشهایی از ایران می بینیم، و علاوه بر آن تجارت جهاد و مجاهدین توسط جولانی خائن در سوریه را می بینیم متوجه می شویم که جهاد فی سبیل الله اگر از کانال شرعی آن صورت نگیرد در نهایت به «قتال الفتنه» منتهی می شود و ثمره ی آن نیز کلاً به جیب دشمنان خواهد رفت.

هم اکنون و به صورت مشخص باید بگوئیم هر جهادی که در مسیر کمک به مردم فلسطین و حامیان جهاد فلسطین نباشد بدون شک در خدمت اهداف دشمنان است.

با این پیش زمینه باید بگوئیم که جهاد و جنگ و پیکار با کفار در راه الله  قله و بالاترین درجه اسلام است و بوسیله این فریضه دینی بود که پرچم اسلام در شرق و غرب بر افراشته شد واین امر از بالاترین و مهمترین عملهایی است که قرب و نزدیکی به الله سبحانه و تعالی را بدنبال دارد و از بارزترین عبادتها است و جهاد یکی از راه ها برای تعالی کلمه الله مشروع شده و یک نوع راهی برای دعوت عموم مردم است و آیات و احادیث زیادی دال بر فضیلت این امر مهم وجود دارد

الله سبحانه و تعالی میفرماید

{ إِنَّ اللّهَ اشْتَرَى مِنَ الْمُؤْمِنِینَ أَنفُسَهُمْ وَأَمْوَالَهُم بِأَنَّ لَهُمُ الجَنَّهَ یُقَاتِلُونَ فِی سَبِیلِ اللّهِ فَیَقْتُلُونَ وَیُقْتَلُونَ وَعْداً عَلَیْهِ حَقّاً فِی التَّوْرَاهِ وَالإِنجِیلِ وَالْقُرْآنِ وَمَنْ أَوْفَى بِعَهْدِهِ مِنَ اللّهِ فَاسْتَبْشِرُواْ بِبَیْعِکُمُ الَّذِی بَایَعْتُم بِهِ وَذَلِکَ هُوَ الْفَوْزُ الْعَظِیمُ }

( بیگمان الله جان و مال مومنان را در برابر بهشت خریداری می کند ، اینکه در راه الله بجنگند و بکشند و کشته شوند . این وعده ای است که الله در تورات و انجیل و قرآن ، وعده راستین آنرا داده است و چه کسی از الله به عهد خود وفا کننده تر است ؟ پس به معامله ای که کرده اید شاد باشید و این پیروزی بزرگ و رستگاری سترگی است).

{الَّذِینَ آمَنُواْ وَهَاجَرُواْ وَجَاهَدُواْ فِی سَبِیلِ اللّهِ بِأَمْوَالِهِمْ وَأَنفُسِهِمْ أَعْظَمُ دَرَجَهً عِندَ اللّهِ وَأُوْلَئِکَ هُمُ الْفَائِزُونَ٭ یُبَشِّرُهُمْ رَبُّهُم بِرَحْمَهٍ مِّنْهُ وَرِضْوَانٍ وَجَنَّاتٍ لَّهُمْ فِیهَا نَعِیمٌ مُّقِیمٌ ٭خَالِدِینَ فِیهَا أَبَداً إِنَّ اللّهَ عِندَهُ أَجْرٌ عَظِیمٌ }

( کسانیکه ایمان آورده اند و مهاجرت کرده اند و درراه الله با جان و مال جهاد نموده اند دارای منزلت والاتر و بزرگتری در پیشگاه الله هستند و آنان رستگاران و به مقصود رسندگان می باشند . ) (پروردگارشان آنان را به رحمت خود و خوشنودی و بهشتی مژده می دهد که در آن نعمتهای جاودانه دارند .) ( همواره در بهشت جاودانه می مانند بیگمان در پیشگاه الله پاداش بزرگی موجود است .)

🔹{وَلاَ تَحْسَبَنَّ الَّذِینَ قُتِلُواْ فِی سَبِیلِ اللّهِ أَمْوَاتاً بَلْ أَحْیَاء عِندَ رَبِّهِمْ یُرْزَقُونَ٭ فَرِحِینَ بِمَا آتَاهُمُ اللّهُ مِن فَضْلِهِ وَیَسْتَبْشِرُونَ بِالَّذِینَ لَمْ یَلْحَقُواْ بِهِم مِّنْ خَلْفِهِمْ أَلاَّ خَوْفٌ عَلَیْهِمْ وَلاَ هُمْ یَحْزَنُونَ٭ یَسْتَبْشِرُونَ بِنِعْمَهٍ مِّنَ اللّهِ وَفَضْلٍ وَأَنَّ اللّهَ لاَ یُضِیعُ أَجْرَ الْمُؤْمِنِینَ } ( و کسانی که در راه الله کشته می شوند مرده مشمار ، بلکه آنان زنده اند و به ایشان نزد پروردگارشان روزی داده می شود ) ( آنان شادمانند از آنچه که الله به فضل و کرم خود به ایشان داده است و خوشحالند بخاطر کسانی که بعد از آنان مانده اند و به ایشان نپیوسته اند همانا ترس و هراسی بر ایشان نیست و آنان اندوهگین نخواهند شد .) ( شاد و خوشحالند بخاطر نعمتهایی که الله به آنان داده است و فضل و کرمی که به ایشان روا دیده است و همانا الله اجر و پاداش مومنان را ضایع نمی کند .)

امام بخاری مسلم و از ابو هریره رضی الله عنه روایت می کنند از رسول الله صلی الله علیه وآله وسلم سوال شد چه کاری برتر و بهتر است ؟ فرمودند ( ایمان به الله و رسولش)  گفته شد سپس چه چیزی ؟ فرمودند ( جهاد در راه الله ) .

پس جهاد فی سبیل الله  مسیر ماست اما از کانال شرعی و صحیح آن. هر گروهی که به هر نحوی به حماس و جهاد اسلامی و تمام حامیان آنها لطمه ای بزند بدون شک یکی از خائنین مثل جولانی و مُلافتاحی است.