روزشمار جهاد چچنی ها در جنگ گروزنی با کفار محارب و اشغالگر روسی و قدم به قدم با مجاهدین چچن (۱۵)

روزشمار جهاد چچنی ها در جنگ گروزنی با کفار محارب و اشغالگر روسی و قدم به قدم با مجاهدین چچن (۱۵)

به قلم: شمس‌الدین نشخوف، شرکت‌کننده در جنگ

ترجمه: کارزان شکاک

سه مانع اول ترس.

سپس همه کسانی که به گروزنی می‌رسیدند در میدان مینوتکا در قسمت جنوبی شهر جمع شدند. بوی جنگ از قبل در اینجا قابل لمس بود، زیرا گلوله‌های تانک، البته گاهی اوقات، به مجتمع‌های مسکونی اطراف می‌رسیدند. اما توپ اصلی از مرکز شهر می‌آمد. اکثر آنها غیرمسلح بودند. برخی نارنجک‌انداز داشتند، برخی سلاح سبک. تعداد کمی به مسلسل و نارنجک‌انداز مسلح بودند.

ورود به شهر را می‌توان غلبه بر اولین مانع ترس دانست. اما ترغیب مردم به رفتن به مرکز شهر، جایی که نبرد در جریان بود، دشوار بود. مسخدوف دستیاران خود را فرستاد تا از افراد جمع شده بخواهند به ستاد فرماندهی بیایند.

نماینده مسخدوف برای گروه‌هایی از شبه‌نظامیان سخنرانی کرد و سپس به همراه کسانی که تصمیم به جنگ گرفته بودند، به سمت مرکز شهر حرکت کرد. خیابان اصلی که آنها به سمت مرکز شهر می‌رفتند، زیر آتش خمپاره بود. در طول مسیر، برخی از داوطلبان عقب ماندند و بی‌سروصدا به خیابان‌های فرعی و ورودی‌ها پیچیدند. بنابراین، زمانی که به پل روی سانژا رسیدند، مواقعی بود که فقط پنج یا هفت نفر در گروه باقی مانده بودند و می‌توانستند جزو کسانی باشند که بر مانع دوم ترس غلبه کرده بودند.

تنها کاری که باقی مانده بود عبور از پل برای رسیدن به میدان بود، جایی که ساختمان شورای وزیران در سمت راست و کاخ ریاست جمهوری، جایی که ستاد کل در آن قرار داشت، در طرف دیگر میدان در سمت چپ قرار داشت.

این پل که به پل “سومینوفسکی” معروف بود، زیر آتش خودروهای جنگی پیاده نظام و مسلسل‌های سنگین از سمت کتابخانه جمهوری بود. و هر کسی که جرات عبور از آن را داشت، بر مانع سوم ترس غلبه می‌کرد.

چند ده نفر در مقابل پل جمع می‌شدند و پشت دیوارهای خانه‌های اطراف پنهان می‌شدند. گاهی اوقات، یکی از آنها، پس از خواندن دعا، از جا می‌پرید و در حالی که چمباتمه زده بود، از روی پل می‌دوید. اما بسیاری جرات نمی‌کردند و همچنان ایستاده به دیوارهای خانه‌ها چسبیده بودند.

روزی، شامیل باسایف نزدیک شد. او در وسط پل ایستاد، رو به شبه‌نظامیان کرد، دستانش را باز کرد و با صدای بلند فریاد زد: “به من نگاه کنید… ببینید، من ایستاده‌ام… ببینید، هیچ اتفاقی برای من نیفتاده است… بیایید برادران، به جلو! دنبالم بیایید!” برخی از داوطلبان به شامیل توجه کردند و از روی پل دویدند.

روزشمار جهاد چچنی ها در جنگ گروزنی با کفار محارب و اشغالگر روسی و قدم به قدم با مجاهدین چچن (۱۴)

روزشمار جهاد چچنی ها در جنگ گروزنی با کفار محارب و اشغالگر روسی و قدم به قدم با مجاهدین چچن (۱۴)

به قلم: شمس‌الدین نشخوف، شرکت‌کننده در جنگ

ترجمه: کارزان شکاک

بخش ۳

در کمی بیش از سه سال آزادی، چچنی‌ها متحول شدند و باید توجه داشت که جوهر دودایف و رفقایش در OKChN نقش مهمی در این امر ایفا کردند.

موانع روانی که تبلیغات امپراتوری برای دهه‌ها در میان مردم فتح شده القا کرده بود، شکسته شد. دودایف حافظه تاریخی و حس عزت چچنی‌ها را بیدار کرد و اغلب تکرار می‌کرد که تسلیم شدن در برابر رعیت‌های روسی که هیچ دین، هیچ افتخار و هیچ اخلاقی ندارند، شرم‌آور است.

او مسائل را به سادگی و روشنی توضیح می‌داد. دودایف گفت که مهم نیست یک روس چه نام‌هایی برای خود اختراع کند: “اسپتسناز”، “برِت”های مختلف، “آلفا” و غیره تا آخر الفبا، اینها فقط نام‌هایی هستند که ذره‌ای جوهره یک روس را تغییر نمی‌دهند – او همان برده رقت‌انگیز و بی‌شکایت باقی می‌ماند.

مردم به خودشان، به قدرتشان و حق دفاع از دین و آزادی‌شان، برای محافظت از سرزمینشان ایمان داشتند.

در آن زمان، حادثه جالبی رخ داد که به پربازدیدترین خبر تبدیل شد. پنج یا شش شکارچی روستایی از روستای سعدی-کوتار، در جنگل به طور اتفاقی با گروه ویژه‌ای از کافران روسی، “عقرب”، که برای خرابکاری به چچن فرستاده شده بودند، برخورد کردند.

پس از شلیک گلوله‌های هشدار، شکارچیان از آنها خواستند که سلاح‌های خود را زمین بگذارند. گروه ۴۰ نفره نیروهای ویژه با این تصور که در کمین هستند، خود را به شکارچیان تسلیم کردند. سلاح‌های ویژه‌ای که آنها مصادره کرده بودند، یک گاری را تا لبه پر کرد. دودایف گفت: “تانک‌ها مانند قوطی کبریت می‌سوزند.” بسیاری این را اغراقی طنزآمیز دانستند که قصد داشت مردم را قبل از درگیری پیش رو تهییج کند.

با این حال، در ۲۶ نوامبر، چچنی‌ها با چشمان خود دیدند که تانک‌ها واقعاً مانند کبریت می‌سوزند.

علاوه بر این، آنها می‌توانند به گونه‌ای منفجر شوند که برجک در طبقه پنجم قرار گیرد و قاب آن به میدان مجاور پرتاب شود. به خواست خدا، به حکمت او، این تهاجم ننگین تانک توسط مخالفان و شکست شرم‌آور آن، روحیه چچنی‌ها و آمادگی آنها برای نبرد را افزایش داد.

و این باعث شد که مردم در ۳۱ دسامبر ۱۹۹۴ با دیدن ستون‌های تانک نترسدند و فرار نکنند. علاوه بر این، تانک‌ها هدف نارنجک‌اندازهای چچنی قرار گرفتند. و برای اولین بار در دهه‌های گذشته، ژنرال‌های روسی متوجه شدند که ورود ستون‌های تانک به شهر یک اشتباه بزرگ است. در هر صورت، فرستادن تانک‌ها به گروزنی قطعاً یک اشتباه بود.

و با این حال، وقتی می‌گوییم “مردم نترسیدند”، باید توضیح دهیم. تا آخرین لحظه، مردم به نوعی نتیجه صلح‌آمیز، نوعی مذاکرات صلح امیدوار بودند. اما وقتی خبر آغاز حمله به گروزنی منتشر شد، غم و ترس قلب اکثر مردم را فرا گرفت.

حتی بسیاری از کسانی که سلاح تهیه کرده بودند و برای جهاد آماده می‌شدند، در روستاهای خود نشسته بودند و به غرش توپ‌ها گوش می‌دادند. و آن غرش حتی در روستاهای دورافتاده در سراسر چچن نیز شنیده می‌شد.

تنها زمانی که جوهر دودایف روز بعد در تلویزیون محلی ظاهر شد و خودروهای زرهی سوخته روسی و اجساد متجاوزان را نشان داد، روحیه مردم بالا رفت. این به معنای مقاومت بود، این به معنای نبرد بود! و داوطلبان شروع به ورود به گروزنی، در گروه‌ها و دسته‌ها، از روستاهای مختلف کردند.

روزشمار جهاد چچنی ها در جنگ گروزنی با کفار محارب و اشغالگر روسی و قدم به قدم با مجاهدین چچن (۱۴)

روزشمار جهاد چچنی ها در جنگ گروزنی با کفار محارب و اشغالگر روسی و قدم به قدم با مجاهدین چچن (۱۴)

به قلم: شمس‌الدین نشخوف، شرکت‌کننده در جنگ

ترجمه: کارزان شکاک

ستون‌های مسلح مخالفان وارد شهر شدند. “گردان آبخاز” شامیل باسایف اولین کسی بود که وارد درگیری شد. تا ظهر، نیروهای کمکی از روستاهای اطراف رسیده بودند. تقریباً همان روز، هنگام نماز عصر، همه چیز تمام شده بود. بحث در مورد جزئیات خاص، به ویژه تعداد خودروهای زرهی، که طبق برخی منابع از ۱۰۰ واحد تجاوز می‌کرد، فایده‌ای ندارد. نکته این نیست.

می‌خواهیم توجه خوانندگان را به سخنان یک سرباز حرفه‌ای جلب کنیم که می‌گوید: “برای اولین بار، دیدم که یک برجک تانک تکه‌تکه شد…” یعنی زره ​​برجک، که تا ۸۰ سانتی‌متر ضخامت داشت، تکه‌تکه شد…

اما یک اتفاق شگفت‌انگیزتر هم رخ داد: تانکی که به کاخ ریاست جمهوری نفوذ کرده بود، چنان شدید منفجر شد که برجک آن به هوا پرتاب شد و روی سقف یک ساختمان پنج طبقه فرود آمد. همزمان، بدنه ۴۲ تنی تانک به هوا برخاست، از فراز مجموعه‌ای از ساختمان‌های پنج طبقه عبور کرد و با سوراخ کردن آسفالت، تا یک سوم زمین در میدانی نزدیک فرو رفت…

مردم عادی شگفت‌زده شدند، اما فکر می‌کردند که احتمالاً این همان چیزی است که در جنگ اتفاق می‌افتد. فقط سربازان حرفه‌ای واقعاً شگفت‌زده شده بودند. آنها می‌دانستند که مهمات یک تانک، صرف نظر از نحوه انفجار آن، نمی‌تواند آن را به موشک تبدیل کند. قطعات خونین بدن که از درختان آویزان بودند، به این صحنه، حالتی مسحورکننده و غیرواقعی می‌بخشیدند.

این هنوز جنگ نبود، بلکه مقدمه آن بود. اضطراب و تمرکز در چهره مردم مشهود بود. روح مردم جنگ را نپذیرفته بود، و بنابراین گمانه‌زنی‌های بیهوده زیادی در مورد یک راه‌حل سیاسی وجود داشت. فقط مؤمنان واقعی خود را فریب نمی‌دادند و به وضوح می‌دانستند که جنگ اجتناب‌ناپذیر است. و آنها «تانک‌های پرنده» را به عنوان کرامات (نشانه‌ها) درک می‌کردند.

شبکه‌های تلویزیونی غربی تصاویری از افسران اسیر شده از لشکرهای تامان و کانتمیروفسکایا را نشان دادند. حدود ۴۰ نفر اسیر شدند. مسکو سخت تلاش کرد تا از دخالت مستقیم در حمله به شهر فاصله بگیرد و خدمت زندانیان در ارتش روسیه را انکار کرد.

دودایف تهدید به اعدام آنها کرد، زیرا این مزدوران متعلق به هیچ‌کس نبودند. و سپس یلتسین مجبور شد آنها را به عنوان مزدور خود بپذیرد.

یلتسین برای حفظ آبرو، به سبک معمول رهبران کرملین، به دودایف اولتیماتوم داد: “ظرف ۴۸ ساعت، باندهای چچن باید خلع سلاح و تسلیم شوند.” در غیر این صورت، آنها تهدید به یک عملیات نظامی تمام عیار کردند.

اما این فقط حرف توخالی بود. همه می‌دانستند که درگیری اجتناب‌ناپذیر است و همه چیز در میدان نبرد تعیین خواهد شد.

طبیعتاً، پس از چنین قمار ناموفقی، بازی بیشتر در مورد “رویارویی درون چچنی” معنای خود را از دست داد. نقاب‌ها کنار رفت و در ۱۱ دسامبر، نیروهای روسی وارد خاک چچن شدند.

این قابل پیش‌بینی بود. چچنی‌ها برای رویارویی با دشمن ابدی خود آماده می‌شدند و اکنون لفاظی‌های سیاسی در مورد حقوق، حاکمیت، منشور سازمان ملل و غیره دیگر برای کسی مهم نبود. بازی‌ها تمام شده بود. فقط یک کلمه فهمیده می‌شد: غزوات، کلمه‌ای آشنا و قابل فهم برای همه نسل‌های کوهستانی قفقاز – جنگی مقدس علیه کفار.

روزشمار جهاد چچنی ها در جنگ گروزنی با کفار محارب و اشغالگر روسی و قدم به قدم با مجاهدین چچن (۱۳)

روزشمار جهاد چچنی ها در جنگ گروزنی با کفار محارب و اشغالگر روسی و قدم به قدم با مجاهدین چچن (۱۳)

به قلم: شمس‌الدین نشخوف، شرکت‌کننده در جنگ

ترجمه: کارزان شکاک

مسکو تمام تلاش خود را کرد تا یک فریب سیاسی ساده را به افکار عمومی تحمیل کند. آنها ادعا می‌کردند که کل مشکل در درگیری درون چچنی نهفته است و طرفین درگیر باید پای میز مذاکره آورده شوند. و طبیعتاً قرار بود یلتسین به عنوان داور عمل کند.

اما نام جوهر دودایف در جهان عرب، کشورهای بلوک شوروی سابق و خود روسیه محبوب بود، زیرا همه می‌دانستند که او قاطعانه با جاه‌طلبی‌های امپریالیستی مسکو مخالف است. و البته، او هیچ قصدی برای مذاکره با عروسک‌های خیمه‌شب‌بازی روسیه که آشکارا از آنها متنفر بود، نداشت.

دودایف همچنین هیچ قصدی برای رفتن به مذاکرات مسکو به عنوان یک دست‌نشانده، به قول خودش، برای «گوش دادن به غرغرهای آشنای یلتسین» نداشت. او اصرار داشت که مذاکرات در یک کشور بی‌طرف و با رعایت کامل پروتکل‌های بین‌المللی انجام شود.

اولین حمله به گروزنی صبح زود ۲۶ نوامبر ۱۹۹۴ آغاز شد. گزیده‌هایی از خاطرات یکی از افسران مزدور روسی که در آن حمله در سمت مخالف شرکت داشت.

«در آن زمان، مرز اداری با چچن توسط نیروهای داخلی مسدود شده بود و یک ستاد در موزدوک تأسیس شده بود. اینها پلیس‌های شکم‌گنده نبودند، بلکه سربازان و افسران بودند – با تجهیزات و سلاح، هر آنچه که طبق نمودار سازمانی لازم بود…

واحدهای مخالف شامل خدمه تانک و تفنگداران موتوری از واحدهای ارتش روسیه – افسران، افسران وظیفه در حال خدمت، گروهبانان و سربازان عادی – بودند. شش هلیکوپتر با خدمه سه نفره – در مجموع ۱۸ نفر – به واحدهای مخالف منتقل شدند. خلبانان از منطقه نظامی قفقاز شمالی استخدام شده بودند…

تا چهل تانک (منابع مختلف می‌گویند بین ۴۰ تا ۴۲) و ده نفربر زرهی وجود داشت. آنها از سه جهت، از جمله از طریق پتروپاولوفسکی و رشته کوه ترسکی، وارد گروزنی شدند. ما بدون مقاومت به گروزنی رسیدیم، با کامیون‌ها و نفربرهای زرهی از خیابان‌ها عبور کردیم و از کنار ساختمان‌های پنج طبقه گذشتیم. تانک‌ها از من جلوتر رفتند. هیچ سربازی سوار نبود. مخالفان در یک ستون پیشروی کردند – چند تانک و به دنبال آن دو تانک. یا سه خودروی پیاده نظام، سپس تانک‌های بیشتر…

و تانک‌ها به سمت کاخ دودایف حرکت کردند. در آن لحظه، اطلاعاتی مبنی بر تصرف مرکز تلویزیون به دست آمد و کاخ دودایف تنها هدف باقی ماند.

…همانطور که در گروزنی قدم می‌زدیم، ماشین‌های عبوری متوقف شدند – مردم گیج از آنچه در شهر اتفاق می‌افتاد، به ما خیره شده بودند. مردم چیزی نمی‌دانستند…

من این تصور را داشتم که اصلاً هیچ برنامه‌ای وجود ندارد. ایده ساده بود: تانک‌ها را به گروزنی بفرستید و آشوب ایجاد کنید. اهداف شناسایی شدند، از جمله مرکز تلویزیون، کاخ دودایف که آن را “رسکام” می‌نامیدند و جاهای دیگر. قبل از حمله، به همه مبارزان مخالف کلاه‌های بافتنی خاکستری و قهوه‌ای داده شد تا دوست را از دشمن تشخیص دهند. نوارهای سفید روی تانک‌ها کشیده شد…

در ۲۶ نوامبر ۱۹۹۴، آنها تجهیزات و افراد مسلح را آوردند. آنها فکر می‌کردند افراد دودایف همه اینها را می‌بینند، وحشت می‌کنند و فرار می‌کنند. نقشه ایجاد رعب و وحشت بود. اما مخالفان در مرکز، نزدیک پل بارونوفسکی، مورد اصابت گلوله قرار گرفتند. و در خیابان مایاکوفسکی، تقاطع با بزرگراه استاروپرومیسلوفسکویه، در حالی که آنها عقب‌نشینی می‌کردند…

تانک دودزا به عقب برگشت؛ خدمه موفق شدند آن را رها کنند و سپس مهمات شروع به انفجار کرد. قطعات زرهی از بالای سر ما عبور کردند. برای اولین بار، من یک برجک تانک را دیدم که تکه‌تکه شده بود…

در روز ۲۶، ما به زامنسکویه عقب‌نشینی کردیم. برخی می‌گویند که جنگ در گروزنی تا ۲۷ نوامبر ادامه داشته است. اما این درست نیست. همه چیز در همان روز به پایان رسید و مخالفان به پایگاه‌های دائمی خود – زامنکا و اوروس-مارتان – بازگشتند. هجده تانک از ۴۰ تانک گروزنی را ترک کردند…

گزیده‌های بالا از روایت این مزدور روسی تقریباً تصویر آن روز را منعکس می‌کند. در اصل، هیچ کس انتظار این تهاجم را تا آخرین لحظه نداشت.

روزشمار جهاد چچنی ها در جنگ گروزنی با کفار محارب و اشغالگر روسی و قدم به قدم با مجاهدین چچن (۱۲)

روزشمار جهاد چچنی ها در جنگ گروزنی با کفار محارب و اشغالگر روسی و قدم به قدم با مجاهدین چچن (۱۲)

به قلم: شمس‌الدین نشخوف، شرکت‌کننده در جنگ

ترجمه: کارزان شکاک

ما مجبور به انجام همه این عقب‌نشینی‌ها هستیم و سعی می‌کنیم آنها را تا حد امکان کوتاه نگه داریم. زیرا بدون آگاهی از وقایع پیشین، درک روح و معنای آن زمان و نتایج بعدی غیرممکن است.

کمی قبل از حمله روسیه، رویدادی رخ داد که از یک سو روحیه و آمادگی چچنی‌ها را برای جنگیدن افزایش داد و از سوی دیگر، حمله روسیه به چچن را تسریع کرد.

۲۶ نوامبر ۱۹۹۴.

صبح روز ۲۶ نوامبر ۱۹۹۴، مخالفان مسلح به اصطلاح، با حمایت سرویس‌های ویژه روسیه و خودروهای زرهی روسی، از سه طرف وارد گروزنی شدند.

برای درک اینکه در مورد چه کسی صحبت می‌کنیم، لازم است به طور خلاصه به یاد بیاوریم که این مخالفان چه چیزی را نمایندگی می‌کردند. دولت روسیه از همان روزهای اول به قدرت رسیدن دودایف، پرورش این مخالفان در چچن را آغاز کرد. مسکو از هر طریق ممکن از دست نشانده‌های خود، که عمدتاً از نمایندگان حزب سابق و نومنکلاتورهای اقتصادی تشکیل شده بودند، حمایت و آنها را پرورش می‌داد. مخالفان منطقه نادرچنی را کنترل می‌کردند و از آنجا به طور دوره‌ای حملات خرابکارانه‌ای را به گروزنی انجام می‌دادند.

علاوه بر این، مخالفان عمدتاً در میان مأموران قدیمی چکا تقریباً در هر روستایی طرفدارانی داشتند. گاهی اوقات حتی بستگان نزدیک در اردوگاه‌های مختلف بودند.

مخالفان از همه اشکال مقاومت، از تجمعات بی‌پایان گرفته تا درگیری‌های مسلحانه، استفاده می‌کردند. با این حال، اکثریت قریب به اتفاق مردم طرفدار دودایف بودند و کلمه “اپوزیسیون” در چچن به یک فحش تبدیل شد. این اصطلاح به شدت با خیانت و عروسک‌های روسی مرتبط شد.

مسکو، عمر آوتورخانوف، سرگرد سابق پلیس، روسلان خاسبولاتوف، رئیس سابق پارلمان روسیه، و بسلان گانتامیروف (شهردار سابق گروزنی) را به عنوان رهبران مخالفان منصوب کرد. همه آنها، به نوعی، نمایندگان مأموران قدیمی چکیست فرقه «صوفی نقشبندی» بودند که در جامعه چچن تحت حکومت شوروی موقعیت‌های ممتازی داشتند.

یک به اصطلاح “شورای موقت” به ریاست عمر آوتورخانوف تشکیل شد. او توسط افسران FSB محافظت می‌شد.

روزشمار جهاد چچنی ها در جنگ گروزنی با کفار محارب و اشغالگر روسی و قدم به قدم با مجاهدین چچن (۱۱)

روزشمار جهاد چچنی ها در جنگ گروزنی با کفار محارب و اشغالگر روسی و قدم به قدم با مجاهدین چچن (۱۱)

به قلم: شمس‌الدین نشخوف، شرکت‌کننده در جنگ

ترجمه: کارزان شکاک

بخش ۲

هر رویدادی، هر چقدر هم غیرمنتظره، علل خود را دارد. و ما به نوبه خود، تا حد امکان سعی خواهیم کرد آنها را شناسایی کنیم.

برای شاهدان و شرکت‌کنندگان در آن رویدادها، یک چیز کاملاً واضح است: اگر فقط بر حمله به گروزنی تمرکز کنیم، درک دلایل و منطق پشت وقایع شرح داده شده غیرممکن است. و این دلایل در سال‌های گذشته، از سال ۱۹۹۰، زمانی که چچنی‌ها ژنرال جوخار دودایف را در یک کنگره ملی به عنوان رهبر خود انتخاب کردند، پدید آمد.

اغراق نیست اگر بگوییم که جوهر دودایف یکی از بااستعدادترین سیاستمداران زمان خود بود. او نه تنها با توسل به شعارهای بلندپروازانه، عشق به آزادی و نفرت از برده‌داری را القا می‌کرد، بلکه واقع‌بینانه می‌اندیشید و از همه مهم‌تر، دقیقاً می‌دانست از حریف خود چه انتظاری داشته باشد.

او با دانستن تمام تاکتیک‌های خائنانه رهبران کرملین، همیشه چند قدم از آنها جلوتر بود. و از همه مهم‌تر، او کاملاً به هرگونه وعده‌ای که مقامات دولتی روسیه که به طور دوره‌ای با پیشنهادهای “سودآور” به گروزنی می‌آمدند، می‌دادند، بی‌اعتنا بود.

دودایف مودب، متین، خندان بود و تمایل خود را برای مذاکره صادقانه نشان می‌داد، اما در مورد مسئله استقلال، مانند سنگ محکم بود.

یلتسین تصمیم گرفت به شدت عمل کند و در ۷ نوامبر ۱۹۹۱، در چچن وضعیت اضطراری اعلام کرد. در پاسخ به تصمیم یلتسین، دودایف حکومت نظامی اعلام کرد.

یک عملیات مسلحانه برای تصرف ساختمان‌های وزارتخانه‌ها و سازمان‌های امنیتی روسیه در چچن، خلع سلاح واحدهای نظامی، محاصره اردوگاه‌های نظامی وزارت دفاع روسیه و توقف سفرهای ریلی و هوایی آغاز شد. OKChN (کنگره سراسری مردم چچن) از چچنی‌های ساکن مسکو خواست تا “پایتخت روسیه را به منطقه فاجعه تبدیل کنند.”

تکان‌دهنده‌ترین اتفاق برای مسکو، حمله به ساختمان KGB در گروزنی به دستور دودایف بود. این دومین بار در تاریخ بود که بایگانی‌های KGB (NKVD) به دست افراد نادرست می‌افتاد. اولین بار در تابستان ۱۹۴۱، در اسمولنسک بود، زمانی که چکیست‌ها تحت یورش سریع نیروهای آلمانی بدون اینکه وقت داشته باشند بایگانی‌های خود را بازیابی کنند، فرار کردند.

دودایف قاطعانه عمل کرد، اما همیشه جایی برای مذاکرات برابر با دشمن باقی گذاشت. او از مردم خواست که برای دفاع از آزادی خود آماده باشند.

او به خاطر عدم ایجاد یک ارتش ملی، نداشتن تانک و توپ برای دفاع از همین آزادی مورد انتقاد قرار گرفت.

دودایف، به عنوان یک سرباز و سیاستمدار حرفه‌ای، می‌دانست که با توجه به منابع موجود و خرابکاری کامل مأموران روسی که از هر گوشه و کناری بیرون می‌خزیدند، هرگونه تلاشی برای ایجاد حتی ظاهری از یک ارتش در آن زمان بی‌فایده است. بنابراین، او بر ایجاد ستاد کل تمرکز کرد و ژنرال اصلان مسخدوف را به ریاست آن منصوب کرد و چندین گردان آماده به رزم را سازماندهی کرد. اما این نقشه اصلی نبود؛ بلکه صرفاً یک مرکز هماهنگی در صورت جنگ بود.

جوهر معتقد بود که تجاوز خارجی فقط از طریق مقاومت سراسری قابل توقف است. و دودایف، خطاب به تجمع هزاران نفر، اعلام کرد: «شما ارتش ما، تانک‌ها، توپ‌ها، هواپیماهای ما هستید… و ما به یاری خدا، هر دشمنی را که بخواهد آزادی ما را از ما بگیرد، شکست خواهیم داد.»

روزشمار جهاد چچنی ها در جنگ گروزنی با کفار محارب و اشغالگر روسی و قدم به قدم با مجاهدین چچن (۱۰)

روزشمار جهاد چچنی ها در جنگ گروزنی با کفار محارب و اشغالگر روسی و قدم به قدم با مجاهدین چچن (۱۰)

به قلم: شمس‌الدین نشخوف، شرکت‌کننده در جنگ

ترجمه: کارزان شکاک

وقتی برنامه‌ها و انتظارات انسانی شکست می‌خورد، مردم با اشتیاق به دنبال توضیحاتی برای چرایی اتفاقات می‌گردند. و وقتی آنچه اتفاق افتاده با منطق دنیوی آنها سازگار نیست، شروع به تطبیق داده‌های اصلی با رویداد، تحریف حقایق و اغراق در اهمیت برخی نقص‌ها می‌کنند تا به نحوی نتیجه غیرمنتظره را توضیح دهند. روس‌ها به ویژه مستعد تحریف و جعل هستند.

آنها این کار را بدون ذره‌ای عذاب وجدان انجام می‌دهند، به همین دلیل است که چچنی‌ها ۴۲ تانک، یک اسکادران هلیکوپتر، تعداد باورنکردنی گردان‌ها و هنگ‌های آموزش‌دیده حرفه‌ای، در مجموع بین ۱۲ تا ۱۵ هزار نفر، در اختیار داشتند.

هر کسی که در آن وقایع شرکت داشته و شاهد آن بوده است، خواهد گفت که این یک دروغ بی‌شرمانه است. اما این حساب و کتاب ساختگی حداقل می‌تواند به نحوی شکست حمله را توضیح دهد و به مردم روسیه و حتی خود ژنرال‌ها اطمینان خاطر دهد.

با گذشت زمان، از طریق تکرار مکرر، آنها دروغ‌های خود را باور می‌کنند. با این حال، این چیز جدیدی نیست؛ تمام تاریخ روسیه مجموعه‌ای از حقایق تحریف شده است – دروغ، دروغ، دروغ و جعل.

در واقع، همانطور که قبلاً اشاره کردیم، دفاع از گروزنی توسط چندین هزار مجاهد انجام می‌شد. از این تعداد، اکثریت داوطلبان جوانی بودند که از روستاهای نزدیک و دورافتاده چچن آمده بودند.

در واقع دو تانک آماده نبرد وجود داشت. یکی پشت کاخ ریاست جمهوری مستقر بود. ژنرال مسخدوف، با مسئولیت خودش، تانک دوم را بسته به شرایط، از یک بخش جبهه به بخش دیگر منتقل کرد. و بزرگترین ترس او این بود که توسط نارنجک‌اندازهای خودش از کار بیفتد. همانطور که در مورد دو نفربر زرهی که شمیل باسایف از پایگاه گردان آبخازیا برای تخلیه مجروحان به مرکز فرستاده بود، اتفاق افتاد.

چچنی‌ها گروه‌های خودمختار زیادی بدون ارتباط داشتند و هرگونه تجهیزاتی را در خیابان‌های گروزنی با تجهیزات روسی اشتباه می‌گرفتند. در مجموع، چچنی‌ها ۵-۶ دستگاه خودروی زرهی و یک تراکتور MT-LB داشتند که برای تخلیه مجروحان استفاده می‌شد.

بازنشر بیانیه: القاعدة الجهاد و «جبهه ی جهانی اسلامی برضد سکولاریسم» در جنگ تحمیلی رمضان۱۴۴۷ق/۱۴۰۴ش کفار محارب و اشغالگر آمریکائی – صهیونی و مرتدین سکولار داخلی بر علیه دارالاسلام ایران، در جبهه ی دارالاسلام ایران ایستاده است

در جنگ تحمیلی رمضان۱۴۴۷ق/۱۴۰۴ش «جبهه» ی کفار محارب سکولار و اشغالگر آمریکائی – صهیونی و مرتدین سکولار داخلی بر علیه دارالاسلام ایران، در «جبهه» ی دارالاسلام ایران ایستاده ایم

بسم الله و الحمد لله      

اما بعد: السلام علیکم و رحمه الله و برکاته

الله تعالی می فرماید: إنَّ اللَّهَ يُحِبُّ الَّذِينَ يُقَاتِلُونَ فِي سَبِيلِهِ صَفًّا كَأَنَّهُم بُنْيَانٌ مَّرْصُوصٌ (صف/۲-۴)، خطاب به تمام مومنین «اهل سنت و اهل جماعت»ی که دوست دارند الله آنها را دوست داشته باشد اعلام می شود:

هم اکنون که کفار سکولار و محارب آمریکائی «سرافعی»، به همراه کفار محارب سکولار و جنایتکار صهیونیستی و شرکای سکولار غربی آنها و مرتدین سکولار داخلی به دارالاسلام ایران یورش آورده اند، بر اساس «اجماع» تمام مومنین در طول قرون گذشته و حال مبنی بر «فرض عین» شدن جهاد در حمایت از دارالاسلام در برابر کفار محارب و اشغالگر خارجی، «جبهه ی جهانی اسلامی بر ضد سکولاریسم» به همراه «القاعدة الجهاد(بنیان جهاد) ضد سکولاریسم» و تمام هم مسیران منهجی سید قطب و الشیخ اسامه بن لادن (تقبلهما الله) و علامه کریکار (فک الله اسره) و سایر هم مسیران منهج صحیح اهل سنت و جماعت، جهاد مالی، جانی و زبانی خود را در جبهه ی دارالاسلام ایران بر علیه جبهه ی کفار سکولارِ محارب و اشغالگر خارجی و مرتدین سکولارِ داخلی تعریف می کنیم.

مومنین به صورت عام، و اهل دعوت و جهاد به صورت خاص باید بدانند:

  • همچنانکه الله تعالی امر می کند: وَقَاتِلُوا الْمُشْرِكِينَ كَافَّةً كَمَا يُقَاتِلُونَكُمْ كَافَّةً وَاعْلَمُوا أَنَّ اللَّهَ مَعَ الْمُتَّقِينَ (توبه/۳۶) با همه سکولاریستها(ی محارب) بجنگید همان گونه که آنان همه شان با شما می‌جنگند، و بدانید که الله با پرهیزگاران است.‏
  • و هم اکنون که دو جبهه ی مشخصِ جبهه ی «کفر»، به پرچمداری کفار سکولار(مشرک)، و جبهه ی«اسلام»، به پرچمداری دارالاسلام ایران در برابر هم قرار گرفته اند
  • و در این دو جبهه ی کاملاً مشخص: الَّذِینَ آمَنُواْ یُقَاتِلُونَ فِی سَبِیلِ اللّهِ وَالَّذِینَ کَفَرُواْ یُقَاتِلُونَ فِی سَبِیلِ الطَّاغُوتِ ‏(نساء/۷۶) کسانی که ایمان آورده‌اند، در راه الله می‌جنگند، و کسانی که کفرپیشه‌اند، در راه طاغوت می‌جنگند

 در اطاعت از این دستور صریح و آشکار الله و «اجماع» امت اسلامی، و در واکنش شرعی نشان دادنِ در برابر این تهاجم و «منکرِ» بزرگِ تولید شده توسط کفار سکولارِ محاربِ خارجی و داخلی، در میان مدعیان اسلام و ایمان، تماشاچی و نظاره گر شدن به هر بهانه ای، ویژگی و صفت بارز و آشکار دارودسته ی منافقین و سکولار زده هاست که شخص مدعی ایمان را از صف مومنین خارج کرده و وارد گروه منافقین می کند.

برادران و خواهران اهل دعوت و جهاد، درهای جهاد با سکولاریستها در هر سه بخش «جَاهِدُوا الْمُشْرِكِينَ بِأَمْوَالِكُمْ وَأَنْفُسِكُمْ وَأَلْسِنَتِكُمْ»[۱] باز شده است؛ در این میدان جهاد که صفِ مومنین و دروغگویانِ مدعیِ ایمان را مشخص می کند، و در برابر تمام شبهات و غوغاسلاری کفار سکولار و گروه منافقین، این قاعده و اصل را در نظر بگیرید که الله تعالی می فرماید: فَقَاتِلْ فِی سَبِیلِ اللّهِ لاَ تُکَلَّفُ إِلاَّ نَفْسَکَ وَحَرِّضِ الْمُؤْمِنِینَ عَسَى اللّهُ أَن یَکُفَّ بَأْسَ الَّذِینَ کَفَرُواْ وَاللّهُ أَشَدُّ بَأْساً وَأَشَدُّ تَنکِیلاً ‏ (نساء/ ۸۴) در راه الله بجنگ (حتی اگر هم تنها باشی) تو جز مسؤول (اعمال) خود نیستی. و مؤمنان را (هم به جنگ دعوت و) تشویق و تحریک کن، تا این که الله قدرت‌کافران را باز گیرد و قدرت الله بیشتر و مجازات او سخت‌تر است .‏

بر این اساس:

  1. جهت حفظ «وحدت فرماندهی» و «وحدت دستور»، تمام فعالیتهای جهادی ما زیر پرچم واحد فرماندهان دارالاسلام صورت می گیرد
  2. در حالت ضرورت و اضطرار، و در موقعیتهای خاص دفاع مشروع با شرایط تعریف شده و خاص آن، و به میزان قدرتی که دارالاسلام در این شرایط بین شهروندان خود توزیع کرده است، عملیات در هر سطحی بر علیه کفار محارب اشغالگر خارجی و احزاب سکولار و مرتد مسلح موجود در این «جبهه»، بر اساس سنت حسنه ی «ابوبصیر الکُردی رضی الله عنه» صورت می گیرد.

در انجام این «فرض عین»، نیازی به فتوای هیچ بنده ای نیست، هر جا آمریکائی ها و صهیونیستها و شرکای آنها و احزاب سکولار و مرتد مسلح داخلی همسوِ با این کفارِ محاربِ سکولار و اشغالگر خارجی را دیدید، آنها را تا سطح «عملیات استشهادی گرگهای تنها» مورد حمله قرار دهید.

هرگز فراموش نکنید که «ما برای خودمان جهاد می کنیم»، پس اجازه ندهید شیطان و یارانش، در انجام این «فرض عین»، در ایمان و اراده ی جهادی شما شک و تردیدی به وجود بیاورند.

فَسَتَذْكُرُونَ مَا أَقُولُ لَكُمْ وَأُفَوِّضُ أَمْرِي إِلَى اللَّهِ إِنَّ اللَّهَ بَصِيرٌ بِالْعِبَادِ ‏

وَاللَّهُ غَالِبٌ عَلَى أَمْرِهِ وَلَكِنَّ أَكْثَرَ النَّاسِ لَا يَعْلَمُونَ

اللَّهُمَّ مُنْزِلَ الْكِتَابِ، سَرِيعَ الْحِسَابِ، مُجْرِيَ السَّحَابِ، هَازِمَ الأَحْزَابِ، اهْزِمْ سکولاریین وَمَن حالَفَهُمْ مِنَ الْمُرتَدین. اللَّهُمَّ دَمِرهُمْ وَزَلْزِلْهُمْ. اللَّهُمَّ أَنْتَ عَضُدُنَا وَنَصِيرُنَا، بِكَ نَحُولُ، وَبِكَ نَصُولُ، وَبِكَ نُقَاتِلُ.

والسلام علیکم و رحمه الله و برکاته

برادرتان: ابوحمزه المهاجر هورامی

یک شنبه ۱۰ اسفند ۱۴۰۴ش/ ۱۲ رمضان۱۴۴۷ق

دانلود بیانیه ی صوتی الشیخ المجاهد ابوحمزه المهاجر هورامی حفظه الله :


[۱]  رواه أبوداود۲۵۰۴ – والنسائی ۳۰۹۶- وابن حبان في صحيحه ۱۶۱۸- و الحاکم ۲/۸۱ والدارمی ۲/۲۱۳ / با مشرکان (= سکولاریستها = احزاب) جهاد کنید به وسیله ی اموالتان و جان ها و زبان هایتان

دانلود بیاینه به صورت ورد :

دانلود بیانیه به صورت PDF :

روزشمار جهاد چچنی ها در جنگ گروزنی با کفار محارب و اشغالگر روسی و قدم به قدم با مجاهدین چچن (۹)

روزشمار جهاد چچنی ها در جنگ گروزنی با کفار محارب و اشغالگر روسی و قدم به قدم با مجاهدین چچن (۹)

به قلم: شمس‌الدین نشخوف، شرکت‌کننده در جنگ

ترجمه: کارزان شکاک

نویسنده در ادامه می‌نویسد که «چچنی‌ها از مزیت آشنایی با منطقه و صحبت به زبان روسی برخوردار بودند.» اینکه این را مزیت بنامیم، اغراق است.

اولاً، جوانان روستایی که در نبرد شرکت داشتند، شهر را نیز به خوبی نمی‌شناختند. گروه‌های جداگانه مجاهدین مدت زیادی در خیابان‌ها پرسه می‌زدند و از مناطق اشغالی شهر فرار می‌کردند. برخی از مردم حدس می‌زدند که از طریق رودخانه سانژا حرکت کنند، زیرا می‌دانستند که این رودخانه از مرکز شهر عبور می‌کند.

در مورد زبان، نباید فراموش کنیم که در میان سربازان روسی دو هزار «چچنی دوست» – به عبارت دیگر، خائن به دین و مردم خود – وجود داشتند که می‌توانستند هر کلمه‌ای را که از طریق امواج رادیویی برای اربابان خود صحبت می‌شد، ترجمه کنند.

اما بیایید به این نکته برگردیم که پیشروی تانک‌ها به داخل یک شهر بدون پشتیبانی کافی پیاده نظام یک اشتباه بود. شاید از نظر نظامی، واقعاً یک اشتباه باشد. اما در عمل، ارتش سرخ همیشه با استقرار تانک‌ها، قیام‌های مردم فتح شده را سرکوب می‌کرد.

اینگونه بود که قیام مردمی در مجارستان در سال ۱۹۵۶ سرکوب شد. تانک‌های شوروی وارد بوداپست شدند و تظاهرکنندگان را بدون هیچ تشریفاتی سرکوب کردند. همانطور که کسانی که در این قتل عام شرکت داشتند، توصیف کردند، پس از رسیدن به سواحل دانوب، خدمه تانک‌ها روده‌های انسان را از روی تانک‌های خود شستند. به همین ترتیب، در سال ۱۹۶۸، تانک‌های شوروی وارد چکسلواکی شدند و به اصطلاح «بهار پراگ» را در هم کوبیدند.

چند سال قبل از فروپاشی امپراتوری شوروی، موجی از قیام‌های مردمی سراسر کشور را فرا گرفت و حتی پس از فروپاشی نیز ادامه یافت. و مقامات کرملین تاکتیک چند دهه‌ای خود را ادامه دادند: تانک‌ها به جلو. اینگونه بود که اعتراضات مردمی در اوش، فرغانه، تفلیس، باکو، ویلنیوس و اینگوش سرکوب شد.

با دیدن تانک‌ها، مردم وحشت‌زده فرار کردند. در سال ۱۹۹۳، در مسکو، چهار تانک برای یلتسین و همدستانش کافی بود تا شورای عالی و کل ارتش ملی‌گرایان روس را پراکنده کنند.

بنابراین، برخلاف نظریه نظامی، استقرار تانک‌ها در شهر در عمل توجیه‌پذیر بود. اما هنگام برنامه‌ریزی حمله به گروزنی، ژنرال‌های روسی فهمیدند که چهار تانک کافی نخواهد بود. بنابراین آنها چند صد تانک، بدون احتساب خودروهای زرهی سبک، سیستم‌های موشک‌انداز چندگانه، توپخانه سنگین خودکششی، صدها و صدها توپ، خمپاره و هواپیما، مستقر کردند.

نه یک، بلکه بسیاری از هنگ‌های چترباز، هنگ‌های نیروهای ویژه نیروهای داخلی، تفنگداران دریایی، هنگ‌های تفنگدار موتوری و دیگران در این حمله مستقر شدند. در مجموع چند ده هزار سرباز.

تا این لحظه، کرملین در هیچ منطقه‌ای از فضای شوروی یا پس از شوروی چنین تعداد زیادی نیروی انسانی و تجهیزات مستقر نکرده بود. کرملین می‌خواست به هر قیمتی کنترل خود را در چچن دوباره به دست آورد، زیرا در چند سال گذشته، این منطقه به نمونه‌ای خطرناک از استقلال واقعی برای زندان ملت‌های روسیه تبدیل شده بود.

مسکو با استقرار کل این ناوگان، می‌خواست هرگونه اتفاق غیرمنتظره‌ای را منتفی کند.

و هیچ کس در مورد نتیجه این عملیات شک نداشت: ژنرال‌های روسی، روزنامه‌نگاران، به اصطلاح کارشناسان و به ویژه مردم روسیه. علاوه بر این، خود چچنی‌ها، اگرچه مصمم به جنگ بودند، اما انتظار چنین نتیجه‌ای را نداشتند.

جهان نظاره‌گر و منتظر نتیجه منطقی این رویارویی بود. در یک طرف، یک قدرت هسته‌ای قرار داشت که ارتش آن یکی از قدرتمندترین ارتش‌های جهان محسوب می‌شود. از طرف دیگر، این یک جمهوری کوچک است، با دو ساعت رانندگی از یک سر تا سر دیگر، با جمعیتی کمی بیش از ۱ میلیون نفر.

و با این حال، وقایع به شکلی غیرمنتظره رخ دادند! آنقدر غیرمنتظره که رسانه‌ها برای لحظه‌ای خشکشان زد، و نتوانستند گزارش‌هایی را که دریافت می‌کردند باور کنند… سپس تصاویر تانک‌های سوخته روسی و اجساد سربازان روسی که در خیابان‌ها پخش شده بودند، در سراسر جهان پخش شد.

بعد از حملات مشترک آمریکا و صهیونیستها به دارالاسلام ایران اولین عملیات مجاهدین در خاک آمریکا

بعد از حملات مشترک آمریکا و صهیونیستها به دارالاسلام ایران اولین عملیات مجاهدین در خاک آمریکا

با آنکه گروههایی چون تنظیم دوله (داعش) از حمایت القاعده شیخ اسامه بن لادن تقبله الله از دارالاسلام ایران در برابر حمله آمریکا و هر کافری مخالفت کرده اند امروز یک مجاهد در بیرون باغ آبجوی حیاط خلوت بوفورد، یک بار محبوب در منطقه تفریحی مرکز شهر آستین، تگزاس، آتش گشود و در اوایل روز یکشنبه در یک تیراندازی، ۳ نفر از کفار آمریکائی را در دم کشت.

این حمله استشهادی ۱۴ زخمی بر جای گذاشت که سه نفر از آنها به شدت مجروح شدند و سپس مأموران پلیس تیرانداز را کشتند.

این مجاهد، یک سنگالی تبار به نام اندیاگا دیاگنه، چندین بار از کنار بار عبور کرد و سپس با تپانچه از پنجره SUV خود به سمت افرادی که در پاسیو و جلوی بار بودند، شلیک کرد. سپس او ماشین را پارک کرد، با اسلحه پیاده شد و شروع به تیراندازی به افرادی که در آن منطقه قدم می‌زدند، کرد و سپس مأمورانی که به سمت تقاطع دویدند، به او شلیک کردند.

دیاگنه، همانطور که در عکس دیده می‌شود، سویشرت با جمله “دارایی الله” پوشیده بود. علاوه بر این، طبق گفته FBI، او زیرپیراهنی با اشاره به دارالاسلام ایران پوشیده بود و یک قرآن در ماشین خود داشت.