
روزشمار جهاد چچنی ها در جنگ گروزنی با کفار محارب و اشغالگر روسی و قدم به قدم با مجاهدین چچن (۱۱)
به قلم: شمسالدین نشخوف، شرکتکننده در جنگ
ترجمه: کارزان شکاک
بخش ۲
هر رویدادی، هر چقدر هم غیرمنتظره، علل خود را دارد. و ما به نوبه خود، تا حد امکان سعی خواهیم کرد آنها را شناسایی کنیم.
برای شاهدان و شرکتکنندگان در آن رویدادها، یک چیز کاملاً واضح است: اگر فقط بر حمله به گروزنی تمرکز کنیم، درک دلایل و منطق پشت وقایع شرح داده شده غیرممکن است. و این دلایل در سالهای گذشته، از سال ۱۹۹۰، زمانی که چچنیها ژنرال جوخار دودایف را در یک کنگره ملی به عنوان رهبر خود انتخاب کردند، پدید آمد.
اغراق نیست اگر بگوییم که جوهر دودایف یکی از بااستعدادترین سیاستمداران زمان خود بود. او نه تنها با توسل به شعارهای بلندپروازانه، عشق به آزادی و نفرت از بردهداری را القا میکرد، بلکه واقعبینانه میاندیشید و از همه مهمتر، دقیقاً میدانست از حریف خود چه انتظاری داشته باشد.
او با دانستن تمام تاکتیکهای خائنانه رهبران کرملین، همیشه چند قدم از آنها جلوتر بود. و از همه مهمتر، او کاملاً به هرگونه وعدهای که مقامات دولتی روسیه که به طور دورهای با پیشنهادهای “سودآور” به گروزنی میآمدند، میدادند، بیاعتنا بود.
دودایف مودب، متین، خندان بود و تمایل خود را برای مذاکره صادقانه نشان میداد، اما در مورد مسئله استقلال، مانند سنگ محکم بود.
یلتسین تصمیم گرفت به شدت عمل کند و در ۷ نوامبر ۱۹۹۱، در چچن وضعیت اضطراری اعلام کرد. در پاسخ به تصمیم یلتسین، دودایف حکومت نظامی اعلام کرد.
یک عملیات مسلحانه برای تصرف ساختمانهای وزارتخانهها و سازمانهای امنیتی روسیه در چچن، خلع سلاح واحدهای نظامی، محاصره اردوگاههای نظامی وزارت دفاع روسیه و توقف سفرهای ریلی و هوایی آغاز شد. OKChN (کنگره سراسری مردم چچن) از چچنیهای ساکن مسکو خواست تا “پایتخت روسیه را به منطقه فاجعه تبدیل کنند.”
تکاندهندهترین اتفاق برای مسکو، حمله به ساختمان KGB در گروزنی به دستور دودایف بود. این دومین بار در تاریخ بود که بایگانیهای KGB (NKVD) به دست افراد نادرست میافتاد. اولین بار در تابستان ۱۹۴۱، در اسمولنسک بود، زمانی که چکیستها تحت یورش سریع نیروهای آلمانی بدون اینکه وقت داشته باشند بایگانیهای خود را بازیابی کنند، فرار کردند.
دودایف قاطعانه عمل کرد، اما همیشه جایی برای مذاکرات برابر با دشمن باقی گذاشت. او از مردم خواست که برای دفاع از آزادی خود آماده باشند.
او به خاطر عدم ایجاد یک ارتش ملی، نداشتن تانک و توپ برای دفاع از همین آزادی مورد انتقاد قرار گرفت.
دودایف، به عنوان یک سرباز و سیاستمدار حرفهای، میدانست که با توجه به منابع موجود و خرابکاری کامل مأموران روسی که از هر گوشه و کناری بیرون میخزیدند، هرگونه تلاشی برای ایجاد حتی ظاهری از یک ارتش در آن زمان بیفایده است. بنابراین، او بر ایجاد ستاد کل تمرکز کرد و ژنرال اصلان مسخدوف را به ریاست آن منصوب کرد و چندین گردان آماده به رزم را سازماندهی کرد. اما این نقشه اصلی نبود؛ بلکه صرفاً یک مرکز هماهنگی در صورت جنگ بود.
جوهر معتقد بود که تجاوز خارجی فقط از طریق مقاومت سراسری قابل توقف است. و دودایف، خطاب به تجمع هزاران نفر، اعلام کرد: «شما ارتش ما، تانکها، توپها، هواپیماهای ما هستید… و ما به یاری خدا، هر دشمنی را که بخواهد آزادی ما را از ما بگیرد، شکست خواهیم داد.»