
روزشمار جهاد چچنی ها در جنگ گروزنی با کفار محارب و اشغالگر روسی و قدم به قدم با مجاهدین چچن (۱۴)
به قلم: شمسالدین نشخوف، شرکتکننده در جنگ
ترجمه: کارزان شکاک
ستونهای مسلح مخالفان وارد شهر شدند. “گردان آبخاز” شامیل باسایف اولین کسی بود که وارد درگیری شد. تا ظهر، نیروهای کمکی از روستاهای اطراف رسیده بودند. تقریباً همان روز، هنگام نماز عصر، همه چیز تمام شده بود. بحث در مورد جزئیات خاص، به ویژه تعداد خودروهای زرهی، که طبق برخی منابع از ۱۰۰ واحد تجاوز میکرد، فایدهای ندارد. نکته این نیست.
میخواهیم توجه خوانندگان را به سخنان یک سرباز حرفهای جلب کنیم که میگوید: “برای اولین بار، دیدم که یک برجک تانک تکهتکه شد…” یعنی زره برجک، که تا ۸۰ سانتیمتر ضخامت داشت، تکهتکه شد…
اما یک اتفاق شگفتانگیزتر هم رخ داد: تانکی که به کاخ ریاست جمهوری نفوذ کرده بود، چنان شدید منفجر شد که برجک آن به هوا پرتاب شد و روی سقف یک ساختمان پنج طبقه فرود آمد. همزمان، بدنه ۴۲ تنی تانک به هوا برخاست، از فراز مجموعهای از ساختمانهای پنج طبقه عبور کرد و با سوراخ کردن آسفالت، تا یک سوم زمین در میدانی نزدیک فرو رفت…
مردم عادی شگفتزده شدند، اما فکر میکردند که احتمالاً این همان چیزی است که در جنگ اتفاق میافتد. فقط سربازان حرفهای واقعاً شگفتزده شده بودند. آنها میدانستند که مهمات یک تانک، صرف نظر از نحوه انفجار آن، نمیتواند آن را به موشک تبدیل کند. قطعات خونین بدن که از درختان آویزان بودند، به این صحنه، حالتی مسحورکننده و غیرواقعی میبخشیدند.
این هنوز جنگ نبود، بلکه مقدمه آن بود. اضطراب و تمرکز در چهره مردم مشهود بود. روح مردم جنگ را نپذیرفته بود، و بنابراین گمانهزنیهای بیهوده زیادی در مورد یک راهحل سیاسی وجود داشت. فقط مؤمنان واقعی خود را فریب نمیدادند و به وضوح میدانستند که جنگ اجتنابناپذیر است. و آنها «تانکهای پرنده» را به عنوان کرامات (نشانهها) درک میکردند.
شبکههای تلویزیونی غربی تصاویری از افسران اسیر شده از لشکرهای تامان و کانتمیروفسکایا را نشان دادند. حدود ۴۰ نفر اسیر شدند. مسکو سخت تلاش کرد تا از دخالت مستقیم در حمله به شهر فاصله بگیرد و خدمت زندانیان در ارتش روسیه را انکار کرد.
دودایف تهدید به اعدام آنها کرد، زیرا این مزدوران متعلق به هیچکس نبودند. و سپس یلتسین مجبور شد آنها را به عنوان مزدور خود بپذیرد.
یلتسین برای حفظ آبرو، به سبک معمول رهبران کرملین، به دودایف اولتیماتوم داد: “ظرف ۴۸ ساعت، باندهای چچن باید خلع سلاح و تسلیم شوند.” در غیر این صورت، آنها تهدید به یک عملیات نظامی تمام عیار کردند.
اما این فقط حرف توخالی بود. همه میدانستند که درگیری اجتنابناپذیر است و همه چیز در میدان نبرد تعیین خواهد شد.
طبیعتاً، پس از چنین قمار ناموفقی، بازی بیشتر در مورد “رویارویی درون چچنی” معنای خود را از دست داد. نقابها کنار رفت و در ۱۱ دسامبر، نیروهای روسی وارد خاک چچن شدند.
این قابل پیشبینی بود. چچنیها برای رویارویی با دشمن ابدی خود آماده میشدند و اکنون لفاظیهای سیاسی در مورد حقوق، حاکمیت، منشور سازمان ملل و غیره دیگر برای کسی مهم نبود. بازیها تمام شده بود. فقط یک کلمه فهمیده میشد: غزوات، کلمهای آشنا و قابل فهم برای همه نسلهای کوهستانی قفقاز – جنگی مقدس علیه کفار.