بیانیه مقتدرانه وزارت دفاع دارالاسلام امارت اسلامی افغانستان: «خاک ما تهدیدی برای هیچ‌کس نیست؛ به پروژه‌ی بدنام‌سازی پایان دهید»

بیانیه مقتدرانه وزارت دفاع دارالاسلام امارت اسلامی افغانستان: «خاک ما تهدیدی برای هیچ‌کس نیست؛ به پروژه‌ی بدنام‌سازی پایان دهید»

در مراسم باشکوه تجلیل از سالروز شکست و خروج قشون سرخ شوروی (۲۶ دلو)، مولوی محمد یعقوب مجاهد، وزیر دفاع دارالاسلام امارت اسلامی افغانستان، پیام روشن و قاطعی را به کشورهای همسایه، منطقه و جهان ابلاغ کرد.

۱. اراده‌ی صلح‌آمیز نظام اسلامی

وزیر دفاع دارالاسلام تأکید کرد که نظام حاکم در افغانستان هیچ‌گونه اراده‌ی بد یا نیت خصمانه‌ای در برابر هیچ کشوری ندارد. امارت اسلامی متعهد است که هرگز اجازه ندهد از جغرافیای این کشور، کوچکترین تهدیدی متوجه امنیت دیگران شود.

۲. اقتدار ارتش اسلامی در مهار تهدیدها

ایشان با افتخار به توانمندی‌های نیروهای دفاعی تصریح کرد: «الحمدالله به نصرت الهی و جان‌فشانی نیروهای خود، موفق شده‌ایم امنیت سراسری را در افغانستان تأمین کرده و تمامی تهدیدهای احتمالی که پیش از این متوجه دیگران بود را به‌طور کامل مهار و خنثی کنیم.» ارتش اسلامی امروز ضامن ثبات در منطقه است.

۳. بی‌نیازی از مداخله‌ی بیگانگان

مولوی محمد یعقوب مجاهد با صراحت اعلام داشت که افغانستان در امور امنیتی و دفاعی خود به هیچ کمک یا همکاری خارجی نیاز ندارد. وی خطاب به قدرت‌های جهانی و منطقه‌ای گفت: «تنها انتظار ما این است که در امور ما اخلال ایجاد نکنید، بهانه‌جویی را کنار بگذارید و تحت عناوین مختلف برای بدنام‌سازی افغانستان و نظام اسلامی تلاش نکنید.»

۴. دعوت به تعامل رسمی و سازنده

وزیر دفاع دارالاسلام راه حل چالش‌ها را دیپلماسی و احترام متقابل دانست و اعلام کرد: «دروازه‌ی تعامل و گفتگو باز است. اگر کشورها خواهان روابط حسنه و همکاری با افغانستان هستند، باید قدم پیش بگذارند و از فرصت ایجاد شده برای ثبات منطقه استفاده کنند.»

وزارت دفاع دارالاسلام امارت اسلامی افغانستان

*مرکز اقتدار و صیانت از حاکمیت اسلامی*

دارالاسلام امارت اسلامی افغانستان , اعلامیه رسمی به مناسبت ۲۶ دلو سی‌وهفتمین سالروز خروج کامل و ذلت‌بار نیروهای شوروی از افغانستان

دارالاسلام امارت اسلامی افغانستان , اعلامیه رسمی به مناسبت ۲۶ دلو سی‌وهفتمین سالروز خروج کامل و ذلت‌بار نیروهای شوروی از افغانستان

بسم الله الرحمن الرحیم

دارالاسلام امارت اسلامی افغانستان به مناسبت بیست‌وششم دلو، سی‌وهفتمین سالروز خروج کامل و ذلت‌بار نیروهای شوروی پیشین از کشور، این روز بزرگ را برای مردم متدین و مجاهد افغانستان روزی «پرافتخار» اعلام می‌دارد.

در این اعلامیه تصریح شده است که شکست ابرقدرت شوروی، حاصل «جهاد، مبارزه، فداکاری‌ها، هجرت‌ها و رنج‌هایی» است که تمامی آحاد ملت افغانستان در راه استقلال و حاکمیت نظام اسلامی متحمل شده‌اند.

دارالاسلام امارت اسلامی افغانستان بار دیگر با تأکید بر صیانت از آزادی کشور، به تمامی جهت‌های متجاوز هشدار می‌دهد که از «تجاوزهای» پی‌درپی و ناکام در یک قرن گذشته عبرت بگیرند. تأکید می‌گردد که هیچ طرفی نباید بار دیگر برای سلب آزادی مردم مسلمان افغانستان یا مقابله با اراده این ملت اقدام نماید.

امارت اسلامی افغانستان، بیست‌وششم دلو را که مصادف با سی‌وهفتمین سالگرد اخراج نیروهای سرخ اتحاد جماهیر شوروی از افغانستان می‌باشد، به‌عنوان روزی تاریخی و پرافتخار گرامی می‌دارد.

این روز یادآور جهاد، فداکاری‌ها، قربانی‌ها، هجرت‌ها و استقامت ملت مسلمان افغانستان است؛ ملتی که با توکل بر الله متعال، در برابر اشغال ایستاد و سرانجام نیروهای متجاوز را به شکست واداشت.

امارت اسلامی افغانستان تأکید می‌نماید که این پیروزی بزرگ، درس روشنی برای تمامی قدرت‌های متجاوز است. تاریخ افغانستان بار دیگر ثابت ساخت که هیچ نیروی اشغالگر نمی‌تواند اراده، ایمان و آزادی‌خواهی مردم این سرزمین را در هم بشکند.

امارت اسلامی از تمامی جهت‌ها و قدرت‌های جهانی می‌خواهد که از رویدادهای گذشته عبرت گرفته، به استقلال، حاکمیت و تمامیت ارضی افغانستان احترام بگذارند و از هرگونه مداخله و تجاوز خودداری نمایند.

بیست‌وششم دلو، نماد عزت، استقلال و پیروزی ملت افغانستان است.

متن کامل گفتگوی ذبیح الله مجاهد سخنگوی امارت اسلامی افغانستان با بی‌بی‌سی (دَلو ۱۴۰۴ش)

‏متن کامل گفتگوی ذبیح الله مجاهد سخنگوی امارت اسلامی افغانستان با بی‌بی‌سی (دَلو ۱۴۰۴ش)

ذبیح الله مجاهد، سخنگوی امارت اسلامی: بسم‌الله الرحمن الرحیم. نخست، به شما و به همهٔ شنوندگان و بینندگان‌تان سلام عرض می‌کنم: السلام علیکم و رحمة‌الله و برکاته.

دربارهٔ موضوع اصول‌نامه باید گفت: در دوران مبارزهٔ امارت اسلامی نیز محاکم وجود داشت و برای آن‌ها اصول‌نامه‌ای مشخص تدوین شده بود. بر اساس همان اصول‌نامه که بر پایهٔ شریعت و فقه حنفی تنظیم شده بود، فیصله‌ها صادر می‌گردید. اکنون همان اصول‌نامه مورد بازبینی و تجدید نظر قرار گرفت. طبیعی است که در آن زمان شرایط متفاوت بود؛ وضعیت جنگی حاکم بود و عرصهٔ فعالیت‌ها محدود بود. اما اکنون سراسر افغانستان زیر یک چتر قرار دارد و مسائل حقوقی و محاکم در آن گسترده شده است. از همین‌رو، اصول‌نامه نیازمند نوعی به‌روزرسانی و توسعه بود که اکنون بر بنیاد شریعت و فقه حنفی به‌صورت تازه تدوین شد و این، ضرورت زمان به شمار می‌رفت.

مجری بی‌بی‌سی: در ارتباط با همین اصول‌نامهٔ جدید، پرسش‌هایی در میان مردم مطرح است. نخستین پرسش این است که تا کنون حکومت‌های مختلف افغانستان قانون اساسی داشتند که بر اساس آن، حقوق شهروندان یکسان تلقی می‌شد اما این قانون جدید برای نخستین‌بار شهروندان افغانستان را به طبقات تقسیم می‌کند. علت این امر چیست؟

ذبیح الله مجاهد: در این‌جا یک سوءتفاهم رخ داده است. به نظر می‌رسد شماری از افرادی که نسبت به این اصول‌نامه انتقاد و اعتراض کرده‌اند، با خلأ معلوماتی مواجه‌اند. آن‌ها نمی‌دانند که آیا این قانون، قانون اجرایی محاکم است یا قانون اساسی کشور. مسئله چنین نیست؛ قانون اساسی جداگانه است که دربارهٔ ساختار و تشکیلات حکومت بحث می‌کند در حالی‌که این اصول‌نامه ناظر به چارچوب صلاحیت‌های محاکم است. در شریعت، قوانین مربوط به حقوق و جزا به‌گونه‌ای تنظیم شده که سه نوع قانون وجود دارد: نخست، حدودالله که حدود آن مشخص و معین است. در این بخش همهٔ مردم در برابر قانون برابرند و هرگاه شرایط و ادلهٔ اثبات فراهم شود، مجازات به‌صورت مساوی بر همه تطبیق می‌گردد. هرکس ـ خدای ناکرده ـ مرتکب جرمی شود که حد بر او واجب گردد، حد به‌طور یکسان بر او اجرا می‌شود. نوع دوم، حقوق‌العباد است؛ یعنی جایی که شخصی بر دیگری حقی دارد. در این بخش نیز هیچ‌کس بر دیگری برتری ندارد. حتی اگر کسی بر امیر مسلمانان حقی داشته باشد و دعوا مطرح کند، محکمه مطابق اصول، فیصلهٔ خود را صادر می‌کند. این نیز در اسلام اصل دارد و شریعت برای آن حکم مشخص وضع کرده است. نوع سوم، تعزیرات است. کسانی که با مسائل قضایی و شریعت آشنایی دارند، می‌دانند که تعزیر از جملهٔ امور مفوضه است؛ یعنی صلاحیت آن به امیر مسلمانان سپرده شده و امیر می‌تواند این صلاحیت را به قاضی تفویض کند تا تعزیر را تعیین نماید. بنابراین، تعزیر از امور واگذار شده به امیر وقت است. افزون بر این، تعزیر اساساً برای تأدیب است؛ نه برای مجازات، بلکه برای جلوگیری از تکرار جرم است.

مجری بی‌بی‌سی: در همین بخش پرسشی مطرح می‌شود. مادهٔ نهم از فصل دوم این اصول‌نامه می‌گوید که تعزیر بر اساس شخصیت مجرم دارای مراتب است: ۱. تعزیر علما و افراد بلندرتبه؛ ۲. تعزیر اشراف؛ ۳. تعزیر افراد متوسط جامعه؛ ۴. و تعزیر افراد پایین‌دست جامعه. چرا چنین تفاوتی در نظر گرفته شده است؟ آیا این به معنای تقسیم جامعه به طبقات نیست؟

ذبیح الله مجاهد: اگر این قانون را ملاحظه کنید، در پایین آن حاشیه یا پاورقی وجود دارد که در آن به منابع شرعی ارجاع داده شده است؛ ارجاعات بسیار قوی و دقیق. برای نمونه، به ردالمحتار، فتاوی هندیه (عالمگیریه) و دیگر منابع معتبر فقه حنفی اشاره شده است؛ کتاب‌هایی که برای علما شناخته‌شده و معتبر اند. بر اساس استنباط همین منابع، تعزیرات در جامعه متفاوت است؛ زیرا همان‌گونه که گفتیم، تعزیر برای بازداشتن از جرم است، نه مجازات. برخی افراد تنها با یک تذکر از ارتکاب جرم بازمی‌ایستند؛ زیرا حیثیت اجتماعی و عزت نفسی بالایی دارند. اما برخی دیگر چنین نیستند. مجرمان تکراری‌اند و نیاز به تعزیر شدیدتری دارند. گاه فردی با یک احضار و یک تذکر از ارتکاب جرم دست می‌کشد اما دیگری تنها با حبس و مجازات بازداشته می‌شود. وقتی جامعه متفاوت است، طبیعی است که شیوهٔ تعزیر نیز متفاوت باشد. به نکتهٔ دیگری نیز توجه کنید: این قوانین ساختهٔ ذهن ما نیست؛ بلکه جزئیاتی است که عیناً از فقه حنفی نقل شده است. منابعی که نام بردم، همه این مطالب را به‌تفصیل بیان کرده‌اند و در آن‌ها جامعه و تعزیرات بر این اساس توضیح داده شده است.

مجری بی‌بی‌سی: بلی، من اصول‌نامه را در اختیار دارم؛ این مطالب واقعاً به زبان عربی در آن تشریح شده است. سخن شما درست است اما پرسش این است که شرایط افراد متفاوت است؛ ممکن است در میان کسانی که شما آن‌ها را در طبقهٔ پایین می‌دانید، افرادی باشند که سخن را بهتر بفهمند و قانون را دقیق‌تر رعایت کنند.

ذبیح الله مجاهد: در این صورت، چنین فردی پایین‌دست شمرده نمی‌شود و به گروه متوسط می‌پیوندد. فرد پایین‌دست کسی است که مجرم تکراری باشد؛ مثلاً چندین‌بار به جرم دزدی دستگیر شده یا بارها مرتکب اعمال ناپسند و مجرمانه شده و با وجود تذکر، باز هم بازنایستاده است. در چنین حالتی، قاضی ناگزیر است با توجه به وضعیت فرد و میزان فساد او در جامعه، وی را زندانی کند. اما اگر شخصی با جایگاه اجتماعی بالا، دارای عزت نفس و فهم باشد ـ مثلاً بزرگ قوم ـ ممکن است تنها با یک تذکر بازداشته شود. این یک تذکر برای او به همان اندازه بازدارنده است که زندان برای دیگری می‌باشد. همان‌گونه که گفتیم، تعزیر به امیر وقت و قاضی واگذار شده تا بر اساس مصلحت جامعه، شیوهٔ تأدیب را تعیین کنند. برای روشن‌شدن مطلب، مثالی می‌زنم: پدری دو پسر دارد؛ یکی تحصیل‌کرده و فهمیده است، اگر خطایی کند، با نصیحت پدر اصلاح می‌شود. اما دیگری سرکش است، بارها مواد مخدر مصرف می‌کند و با افراد ناباب نشست‌وبرخاست دارد؛ پدر برای او ناچار است برخورد سخت‌تری داشته باشد حتی تنبیه یا حبس. هر دو فرزند یکسان‌اند، اما شرایط‌شان متفاوت است و پدر بر اساس همین تفاوت، شیوهٔ تأدیب را برمی‌گزیند.

مجری بی‌بی‌سی: بسیار خوب! آیا می‌توانید به مردم اطمینان دهید که اگر این تخلفات از سوی افراد وابسته به حکومت شما هم صورت گیرد، آنان نیز مجازات خواهند شد؟ بسیاری می‌گویند که با افراد حکومتی برخورد نمی‌شود.

ذبیح الله مجاهد: نه، چنین نیست. این اصول‌نامه ساختهٔ ما نیست؛ قواعد فقهی است که امامان مذهب بیان کرده و در منابع معتبر ثبت شده است. هرکس آشنایی حداقلی با فقه داشته باشد، این سخن را درمی‌یابد. ما تنها عبارات عربی را به پشتو برگردانده‌ایم. اشراف در این‌جا تنها افراد حکومتی نیستند؛ سادات، بزرگان قوم و متنفذین را نیز در بر می‌گیرد. شهرنشینان غالباً در گروه متوسط قرار می‌گیرند. اما گروهی هم هستند که ـ خدای ناکرده ـ مجرمان تکراری، معتاد به مواد مخدر یا کسانی‌اند که از جرم بازنمی‌ایستند؛ در این موارد، افزایش تعزیر ضرورت دارد و این صلاحیت شرعی قاضی است.

مجری بی‌بی‌سی: پرسش دیگر این است که در بند هشتم مادهٔ دوم آمده: کسی که با عقاید اهل‌سنت‌والجماعت مخالفت کند، در زمرهٔ مبتدعین قرار می‌گیرد. چرا چنین شخصی مبتدع شمرده می‌شود؟

ذبیح الله مجاهد: این حکم شریعت است. کسی که در چارچوب اهل‌سنت‌والجماعت باشد اما بدعت‌هایی در دین وارد کند و چیزی را که در دین نیست ایجاد نماید، در شریعت مبتدع خوانده شده است.‌ احادیث نیز بر این امر دلالت دارند. برای جلوگیری از تفرقه و حفظ وحدت عقیدهٔ اسلامی، چنین فردی باید تأدیب شود.

مجری بی‌بی‌سی: مجاهد صاحب! در این‌جا در بارهٔ اهل تشیع نیاز به توضیح بیشتری وجود دارد. شما برای شهروندان شیعهٔ ساکن افغانستان چه توضیحی دارید؟ برای نمونه اهل تشیع فقه جعفری خاص خود را دارند؛ آیا آنان شامل این حکم می‌شوند یا نه؟

ذبیح الله مجاهد: مسئله بار دیگر به برداشت نادرست از قوانین بازمی‌گردد. متأسفانه این موضوع درست فهمیده نمی‌شود. قضیه آن‌گونه نیست که شما می‌پندارید. یعنی کسی که در چارچوب اهل‌سنت‌والجماعت باشد، اما سپس راه دیگری را برای خود برگزیند، مبتدع شمرده می‌شود. برادران اهل تشیع از ابتدا همین مذهب را داشته‌اند و نظام نیز آن‌ها را پذیرفته‌اند. به همین ترتیب، در داخل کشور پیروان آیین هندو و دیگر مذاهب نیز حضور دارند که حتی مسلمان هم نیستند، اما ما کاری به آن‌ها نداریم. دیگر مذاهب برحق اسلامی که هرچند در افغانستان حضور ندارند اما در جهان وجود دارند، مانند شافعی‌ها، حنبلی‌ها و… محترم‌اند و شامل این بند نمی‌شوند. تنها کسی مشمول این حکم است که ابتدا عقیدهٔ اهل‌سنت‌والجماعت داشته باشد، اما سپس آن را ترک کرده و راه نادرستی را انتخاب کند. چنین شخصی مبتدع خوانده می‌شود و برای او مجازات در نظر گرفته می‌شود.

مجری بی‌بی‌سی: سخن پایانی؛ در بارهٔ زنان نیز نگرانی‌های فراوانی وجود دارد. طبیعی است که این اصول‌نامه واکنش‌هایی برانگیخته و از سوی نهادهای حقوق بشری, فعالان مدنی و جامعهٔ جهانی مورد انتقاد قرار گرفته و گفته می‌شود که در آن به حقوق مردم احترام نشده است. در میان زنان نیز این قانون نگرانی‌هایی ایجاد کرده است؛ برای مثال، اگر زنی در خانهٔ پدرش بماند، طبق این قانون جدید مجازات می‌شود، در حالی‌که پیش از این چنین امری جرم تلقی نمی‌شد. پاسخ شما به این نگرانی‌ها چیست؟

ذبیح الله مجاهد: این موضوع نیز به بخش تعزیرات بازمی‌گردد. زنی که شوهر دارد، نه طلاق گرفته و نه به حکم محکمه از شوهر جدا شده، اما به حقوق شوهرش رسیدگی نمی‌کند؛ این در واقع به معنای تضییع حقوق دیگری است و باید مورد پرسش قرار گیرد. در غیر این صورت، خانواده‌ها از هم فرو می‌پاشند؛ چراکه زن بدون دلیل موجه، شوهر و فرزندانش را ترک کرده و به خانهٔ پدر می‌رود. این کار جرمی است که نظم زندگی را مختل می‌کند. شما می‌دانید که در جامعه، خانواده نقش اساسی دارد؛ اگر زن خودسرانه خانه را ترک کند و همهٔ وظایف و مسئولیت‌ها را رها سازد، بنیان خانواده از هم می‌پاشد. اگر ادامهٔ زندگی برای او ممکن نباشد، راه‌های شرعی وجود دارد و باید همان‌ها را طی کند؛ یا مصالحه کند، یا طلاق بگیرد و سپس مسیر زندگی خود را انتخاب نماید. اما اگر هیچ‌یک از این راه‌ها را طی نکند و در عین حال همهٔ وظایف را ترک کرده و حقوق دیگران را تضییع نماید، قابل پیگرد است.

مجری بی‌بی‌سی: اگر فرضاً انتقادها در همین زمینه افزایش یابد یا در عمل با مشکلاتی روبه‌رو شود، آیا در اصول‌نامه تغییر ایجاد خواهید کرد یا نه؟

ذبیح الله مجاهد: این اصول‌نامه، اصول‌نامهٔ شریعت است. از مردم با احترام می‌خواهیم اگر اعتراضی دارند، نخست شریعت را مطالعه کنند؛ دست‌کم همین مسائل را یک‌بار در منابع شرعی بررسی نمایند. امروز دنیای آنلاین در دسترس است و این مباحث به هر زبانی به‌صورت آنلاین یافت می‌شود یا لااقل هرکس نگرانی دارد، به مسجد برود و از عالم دینی خود در همین زمینه پرسش کند.

مجری بی‌بی‌سی: اما وزارت عدلیه به‌تازگی گفته است که کسی حق انتقاد از این مسائل را ندارد و با منتقدان برخورد می‌شود؛ در این صورت مردم چگونه جرئت خواهند کرد؟

ذبیح الله مجاهد: منظور من این بود که هرکس برای آگاهی شخصی خود، از این راه‌ها استفاده کند. اما در محافل عمومی نباید به شریعت اعتراض شود. کسی که به عقیده، مذهب، فقه حنفی و شریعت باور دارد، اگر به اصول آن اعتراض کند، در حقیقت مسلمانی او زیر سؤال می‌رود. چگونه ممکن است کسی مسلمان باشد و به باورها و معتقدات خود انتقاد کند؟ این‌گونه انتقادها از سر جهل نسبت به باورها و امامان مذهب و مجتهدان پیشین صورت می‌گیرد و خود به جرمی دیگر تبدیل می‌شود. بنابراین، اعتراض نکنند، بلکه خود را آگاه سازند؛ آگاه‌شدن جرم نیست. به مساجد بروند، از علما بپرسند، به‌صورت آنلاین مطالعه کنند و به کتاب‌ها مراجعه نمایند. کتاب‌هایی که در این‌جا ذکر شده، همان‌ها را بیابند و بررسی کنند که آیا جزئیات شریعت به همین شکل بیان شده است یا نه. امارت اسلامی در این قانون هیچ‌چیز از خود نیفزوده است؛ همهٔ آنچه آمده، در فقه حنفی روایت شده و قرن‌ها بر اساس همین اصول حکومت‌داری صورت گرفته است. کتاب شرح مجلة الأحکام از آثاری است که در حکومت‌ها و قوانین اسلامی نقش برجسته‌ای داشته است. احکام و قوانین امام ابویوسف ـ که در دوران هارون‌الرشید منصب قضا را بر عهده داشت ـ به‌صورت ماده‌وار و جزئی تدوین شده و همگی بر اساس مذهب تنظیم گردیده‌اند.

مجری بی‌بی‌سی: مجاهد صاحب! برخی نگران‌اند که شما سخن دیگران را نمی‌پذیرید و تنها نظر خود را معتبر می‌دانید. برای نمونه، علمای کشورهای مختلف نزد شما می‌آیند، اما به سخنان‌شان گوش داده نمی‌شود. آیا در این زمینه آماده‌اید دیدگاه‌ها و حتی اعتراض‌های علمای دینی را بشنوید؟

ذبیح الله مجاهد: اگر کسی انتقادی داشته باشد و برای بحث علمی رو‌در‌رو نزد ما بیاید، قطعاً آماده‌ایم. اگر کسی نگرانی داشته باشد، برای ارائهٔ توضیح و تبیین، کاملاً آماده‌ایم. این‌که گفته می‌شود ما انتقاد یا سخن دیگران را نمی‌پذیریم، به این دلیل است که نمی‌خواهیم دین خود را از زبان دیگران بیاموزیم؛ ما خود دین، عقیده و علمای خود را داریم. برای همین دین جان داده‌ایم و قرن‌ها بر آن پایدار مانده‌ایم. چرا دیگران باید دین را به ما بیاموزند؟ ما خود باید دین را به مردم بیاموزیم. با این حال، اگر کسی نگرانی داشته باشد و بخواهد دربارهٔ اصول و قوانین ما آگاه شود، قطعاً می‌توانیم توضیح و تشریح ارائه دهیم. همین گفت‌وگویی که اکنون با شما دارم، بخشی از روند روشنگری است.

مجری بی‌بی‌سی: بسیار سپاسگزارم، مجاهد صاحب.

پایان

هذیان‌های مزدوران پاکستانی آمریکا، تلاشی مذبوحه برای نفی جهاد و تطهیر اشغالگران

هذیان‌های مزدوران پاکستانی آمریکا، تلاشی مذبوحه برای نفی جهاد و تطهیر اشغالگران

به قلم: فضل احمد هراتی

سخنان اخیر «محمد آصف»، وزیر دفاع دولت پاکستان، در نفی جهاد مقدس مردم افغانستان علیه اتحاد جماهیر شوروی، بار دیگر نقاب از چهره کسانی برداشت که دین و تاریخ را به بهای ناچیزی به اربابان غربی خود فروخته‌اند. این اظهارات سخیف، نه یک تحلیل سیاسی، بلکه ناشی از «اسلام آمریکایی» و خوش‌رقصی برای قدرت‌هایی است که ثبات منطقه را در نابودی ایمان مردم می‌بینند.

آقای وزیر! تو را چه به قضاوت درباره جهاد؟ تو که عقلت در حد درک حقایق تاریخی نیست، چگونه جرات می‌کنی ورود ارتش سرخ شوروی را «درخواست دولت وقت» بنامی؟ آن دولت، خودِ مزدوران و نوکرانی چون «نورمحمد تَرَکی» و «حفیظ‌الله امین» بودند که همچون تو، قبله‌شان جایی غیر از کعبه بود. ارتش سرخ، افغانستان را اشغال کرد تا ریشه اسلام را بخشکاند، اما با سد آهنین مجاهدینی برخورد کرد که مرگ را بر زندگی زیر سایه کفر ترجیح دادند.

تو که جیره‌خوار و نوکر حلقه به گوش آمریکا هستی، از مبانی و قواعد اسلامی چه می‌دانی؟ در فقه اسلامی، «استعانت از کافر بر علیه کافر دیگر» جهت دفع شرّ بزرگتر و آزادی سرزمین‌های اسلامی امری جایز و شناخته شده است. اگر مجاهدین در آن مقطع از امکاناتی بهره بردند، هدفشان نابودی اشغالگر متجاوز بود. اما تو و امثال تو، نه برای اعتلای کلمه الله، بلکه برای بقای صندلی‌های لرزان خود، خاک و ناموس منطقه را در طبق اخلاص تقدیم آمریکایی‌ها کرده‌اید.

سخنان تو ثابت کرد که دولت پاکستان نه تنها بویی از استقلال نبرده، بلکه خود مانع اصلی ثبات در آسیاست. اگر طبق منطق تو، جهاد علیه شوروی ساخته آمریکا بود، پس بدان که امروز نیز مجاهدین «تی‌تی‌پی» (TTP) این حق را دارند که برای نابودی حکومت مرتد و مزدوری چون شما، از هر ابزاری علیه دشمنان دین استفاده کنند. تا زمانی که مزدوران جیره‌خواری مثل شما وجود دارند که دست آمریکا را در منطقه باز می‌گذارند، رنگ آرامش دیده نخواهد شد.

این روایتگری دروغین تو، ریشه در همان «اسلام آمریکایی» دارد؛ اسلامی که جهاد را انکار می‌کند و اشغالگری را مشروع جلوه می‌دهد.

بدان که دست آمریکا به زودی از آسیا کوتاه خواهد شد و اولین کسانی که در شعله‌های خشم امت اسلامی خواهند سوخت، نوکرانی هستند که بر خون شهدا پا گذاشته و آرمان‌های جهادی را زیر سوال می‌برند.

تاریخ را مجاهدین با خون خود می‌نویسند، نه مزدوران با دلارهای آمریکایی.

د امریکایي مزدوارنو هذیان: د جهاد د نفي او د اشغالګرو د پاکولو ناکامه هڅه

د امریکایي مزدوارنو هذیان: د جهاد د نفي او د اشغالګرو د پاکولو ناکامه هڅه

د پاکستان د دفاع وزیر «محمد آصف» وروستۍ څرګندونې چې د شوروي اتحاد پر وړاندې یې د افغانستان د خلکو سپېڅلی جهاد نفي کړی، یو ځل بیا د هغو کسانو له څېرې پرده پورته کړه چې دین او تاریخ یې خپلو غربي بادارانو ته په ډیره ټیټه بیه پلورلي دي. دا سخیفې خبرې کومه سیاسي تحلیل نه، بلکې د «امریکایي اسلام» زیږنده او د هغو قدرتونو لپاره د خوشالۍ نڅا ده چې د سیمې ثبات د خلکو د ایمان په نابودۍ کې ویني.

۱. د لمر سترګې پټول: د سرو لښکرو اشغال او د خلقي مزدوارنو نڅا

ښاغلی وزیره! ته د جهاد په اړه د قضاوت کولو څه حق لرې؟ ته چې عقل دې د تاریخي حقایقو د درک کولو توان نه لري، څنګه جرئت کوې چې د سرو لښکرو تېری «د وخت د حکومت غوښتنه» وبولې؟ هغه حکومت په خپله د نورمحمد ترکي او حفیظ‌الله امین په څېر د مزدوارنو او نوکرانو لاسپوڅی و، چې ستا په څېر یې قبله له کعبې پرته بل ځای وه. سرو لښکرو افغانستان د اسلام د ریښو ایستلو لپاره اشغال کړی و، خو د هغو مجاهدینو له اوسپنیز سد سره مخ شول چې تر کفر لاندې ژوند یې پر مرګ غوره ګاڼه.

۲. د مزدوري منطق او د شرعي قواعدو ناخبري

ته چې د امریکا د حلقې غوږ ته نوکر او جیره خور یې، د اسلام له مبانيو او قواعدو څه خبر یې؟ په اسلامي فقه کې، د لوی شر د دفع کولو او د اسلامي خاورې د آزادۍ لپاره «له یو کافر څخه د بل کافر پر وړاندې مرسته اخیستل» یو جایز او پېژندل شوی امر دی. که مجاهدینو په هغه وخت کې له کومو امکاناتو ګټه اخیستې، هدف یې د متجاوز اشغالګر نابودي وه. خو ته او ستا په څېر کسان، نه د الله د کلمې د لوړولو لپاره، بلکې د خپلو لړزېدلو چوکیو د ساتلو لپاره مو د سیمې خاوره او ناموس امریکایانو ته په طبق کې وړاندې کړي دي.

۳. د مرتدینو او مزدوارنو پر وړاندې د مبارزې حقانیت

ستا خبرو ثابته کړه چې د پاکستان دولت نه یوازې دا چې خپلواک نه دی، بلکې په سیمه کې د بې ثباتۍ اصلي عامل دی. که ستا په منطق، د شوروي پر وړاندې جهاد د امریکا جوړونه وه، نو پوه شه چې نن سبا د «ټي ټي پي» (TTP) مجاهدین هم دا حق لري چې ستاسو په څېر د مرتد او مزدور حکومت د نابودۍ لپاره د دین له دښمنانو څخه د هر ډول وسیلې په توګه کار واخلي. تر څو چې ستاسو په څېر جیره خور مزدوران وي چې په سیمه کې د امریکا لاس خلاص پریږدي، دا سیمه به د آرامۍ مخ ونه ویني.

 ۴. امریکایي اسلام او د مزدوارنو د لارې پای

دا ستا درواغجنه بیانیه د هماغه «امریکایي اسلام» محصول ده؛ هغه اسلام چې جهاد انکار کوي او اشغالګري ته مشروعیت ورکوي. پوه شه چې له اسیا څخه به د امریکا لاس ډیر ژر لنډ شي او لومړني کسان چې د اسلامي امت د غصې په لمبو کې به وسوځي، هغه نوکران دي چې د شهیدانو پر وینو یې پښې ایښې او جهادي ارمانونه تر پوښتنې لاندې راولي.

تاریخ مجاهدین په خپلو وینو لیکي، نه مزدوران په امریکایي ډالرو!

خیانت و دروغ پنجابی‌ها و فرافکنی رژیم اسلام‌آباد برای سرپوش گذاشتن بر شکست امنیتی

خیانت و دروغ پنجابی‌ها و فرافکنی رژیم اسلام‌آباد برای سرپوش گذاشتن بر شکست امنیتی

به قلم: ابوهاجر خان آبادی

بار دیگر شاهد سناریوسازی‌های تکراری و دروغ‌پردازی‌های دستگاه اطلاعاتی «دارالکفر پاکستان» هستیم. رژیم حاکم بر اسلام‌آباد که خود عامل بی امنیت و فتنه افگنی مراسمات مذهبی در پاکستان است ، طبق عادت همیشگی، برای گریز از مسئولیت و پنهان کردن  حقایق، انگشت اتهام را به سوی دیگران و به ویژه اتباع افغانستانی نشانه رفته است.

ادعای دستگیری یا کشته شدن عاملان حمله به مسجد شیعیان در اسلام‌آباد و انتساب آن به اتباع خارجی، تنها یک «نمایش خیمه‌شب‌بازی» برای آرام کردن افکار عمومی خشمگین پاکستان است. «پنجابی‌های مکار» که خود عامل ترریزم اصلی  در منطقه هستند، اکنون با متهم کردن دیگران، تلاش می‌کنند تا از پاسخگویی در برابر خانواده‌های قربانیان شانه خالی کنند.

برخلاف ادعاهای واهی رژیم پاکستان، امروز «دارالسلام امارت اسلامی افغانستان» خود بزرگترین قربانی فتنه‌گران، بغاوت‌پیشگان فراری مزدوران آمریکا احمد مسعود و  داعشی که برمنهج محمد بن عبدالوهاب نجدی عمل می کند  است که در خاک پاکستان ریشه دارند، در آنجا آموزش می‌بینند و از حمایت‌های لجستیکی دستگاه‌های امنیتی آن کشور برخوردارند. فتنه داعش و گروه‌های تکفیری، تحفه‌ای است که از خاک پاکستان به سوی همسایگان صادر می‌شود. امارت اسلامی با اقتدار در حال پاکسازی این لوسِ فتنه است، در حالی که رژیم اسلام‌آباد از این گروه‌ها به عنوان ابزاری برای سیاست‌های کثیف خود استفاده می‌کند.

ایجاد ناامنی‌های زنجیره‌ای و سپس متهم کردن دیگران، بخشی از یک «دسیسه بزرگ» است که هدایت آن مستقیماً توسط «اربابان آمریکایی» صورت می‌گیرد. رژیم پنجابی‌ها با ایجاد بحران‌های ساختگی، جاده‌صاف‌کن اشغالگری و دخالت مجدد استکبار جهانی در سرزمین‌های اسلامی می‌شوند. آن‌ها به نام «مبارزه با تروریسم»، در واقع در حال پیاده‌سازی نقشه غرب برای بی‌ثبات‌سازی منطقه و باز کردن راه تجاوز و سلطه دوباره بر ملت‌های مسلمان هستند.

رژیم پاکستان باید بداند که با فرافکنی و دروغ، نمی‌تواند چهره خائنانه خود را تطهیر کند. خون بی‌گناهانی که در مساجد ریخته می‌شود، پیش از هر چیز بر گردن کسانی است که به جای تأمین امنیت، به دنبال جلب رضایت واشینگتن و فتنه‌انگیزی میان برادران مسلمان هستند. بیداری امت اسلامی، بزودی بساط این مکر و فریب را در هم خواهد پیچید.

د پنجابیانو د خیانت او درواغو افشا کول: د امنیتي ماتې پټولو لپاره د اسلام‌اباد رژیم تهمتونه

د پنجابیانو د خیانت او درواغو افشا کول: د امنیتي ماتې پټولو لپاره د اسلام‌اباد رژیم تهمتونه

یو ځل بیا د «پاکستان د دارالکفر» د استخباراتي ادارې د تکراري سناریوګانو او درواغو شاهدان یو. په اسلام‌اباد واکمن رژیم چې پخپله په پاکستان کې د ناامنۍ او په مذهبي مراسمو کې د فتنې اچولو عامل دی، د خپل تلپاتي عادت له مخې، له مسؤلیت څخه د تېښتې او د حقایقو د پټولو لپاره د اتهام ګوته نورو او په ځانګړي ډول افغان اتباعو ته نیولې ده.

۱. د درواغو تر سیوري لاندې له مسؤلیت څخه تېښته

په اسلام‌اباد کې د شیعه‌ګانو پر جومات د برید کوونکو د نیولو یا وژلو ادعا او هغوی په بهرنیو اتباعو پورې تړل، یوازې د پاکستان د قهرجن عامه افکارو د ارامولو لپاره یو «ساختګي ننداره» ده. «مکار پنجابیان» چې پخپله په سیمه کې د اصلي تروریزم عاملان دي، اوس د نورو په تورنولو سره هڅه کوي چې د قربانیانو د کورنیو په وړاندې له ځواب ویلو څخه ځان وژغوري.

۲. افغانستان؛ د پاکستان د فتنې ګریو قرباني

د پاکستان د رژیم د بې‌بنسټه ادعاوو برعکس، نن د «افغانستان اسلامي امارت دارالسلام» پخپله د هغو فتنه‌ګرو، تښتېدلو باغيانو، د امریکا د مزدوران (احمد مسعود) او هغې داعش ډلې لویه قرباني ده چې د محمد بن عبدالوهاب نجدي پر منهج عمل کوي او د پاکستان په خاوره کې ريښې لري، هلته روزل کېږي او د هغه هېواد د امنیتي ادارو له لوجستیکي ملاتړ څخه برخمن دي. د داعش فتنه او تکفیري ډلې، هغه ډالۍ دي چې د پاکستان له خاورې ګاونډیانو ته صادرېږي. اسلامي امارت په مېړانه د دې فتنې په پاکولو بوخت دی، په داسې حال کې چې د اسلام‌اباد رژیم له دې ډلو څخه د خپلو پلیتو سیاستونو لپاره د وسیلې په توګه کار اخلي.

۳. د امریکایي بادارانو د فرمانونو پلي کول

د پرله‌پسې ناامنیو رامنځته کول او بیا نور تورنول، د هغې «لویې دسیسې» برخه ده چې رهبري یې مستقیماً د «امریکایي بادارانو» له خوا کېږي. پنجابی رژیم د ساختګي بحرانونو په جوړولو سره، په اسلامي خاورو کې د اشغالګرۍ او د نړیوال استکبار د بیاځلي مداخلې لپاره لاره هواروي. هغوی د «تروریزم پر وړاندې د مبارزې» په نوم، په حقیقت کې د سیمې د بې‌ثباته کولو او پر مسلمانو ملتونو د بیاځلي تېري او تسلط لپاره د لویدیځ نقشې پلي کوي.

پایله: د پاکستان رژیم باید پوه شي چې په تهمتونو او درواغو نشي کولای خپله خاینانه څېره پاکه کړي. د هغو بې‌ګناهانو وینه چې په جوماتونو کې تویېږي، تر هر څه وړاندې د هغو کسانو پر غاړه ده چې د امنیت د تامینولو پر ځای د واشنګټن د رضایت ترلاسه کولو او د مسلمانو وروڼو ترمنځ د فتنې اچولو په لټه کې دي. د اسلامي امت بیداري به ډېر ژر د دې مکر او فریب ټغر ور

شورای موسوم به علمای پاکستان یا علمای شیطان و بلعم‌های باعورایی در خدمت دارالکفرطاری پاکستان

شورای موسوم به علمای پاکستان یا علمای شیطان و بلعم‌های باعورایی در خدمت دارالکفرطاری پاکستان؟

به قلم: فضل احمد هراتی

اظهارات اخیر «طاهر اشرفی» رئیس شورای موسوم به علمای پاکستان دربارهٔ نسبت‌دادن ناامنی‌های بلوچستان به افغانستان، نه از سر دلسوزی برای امت، بلکه در امتداد پروژهٔ تبرئهٔ حکومت سکولار و مزدور پاکستان و فرافکنی آشکار است.

حمایت از چه کسی؟ دین یا نظام سکولار؟ بله باید پاسخ دهد که این شورا دقیقاً از چه چیزی حمایت می‌کند؟ از قرآن و حق؟ یا از ارتش و حکومت سکولاری که سال‌ها ابزار امریکا بوده است؟

وقتی علما، به‌جای نصیحت حاکمان ظالم، در کنار قدرت سیاسی وابسته می‌ایستند و همه ی تقصیرها را به بیرون نسبت می‌دهند، دیگر نام این کار «علم» نیست؛ تلبیس و دین‌فروشی است.

این‌گونه مواضع، یادآور علمای درباری در تاریخ است. کسانی که حق را می‌شناختند اما کتمان کردند و آیات قرآن را می‌دانستند اما بر آن سرپوش گذاشتند و به نفع فرعونِ زمان خود فتوا و روایت ساختند

قرآن به‌صراحت هشدار داده است درباره ی کسانی که آیات الهی را به بهای اندک می‌فروشند؛ این خطر، خطرِ عالمِ بی‌عمل و عالمِ وابسته است.

حکومت سکولار پاکستان در حال فرافکنی به‌جای اعتراف به حقیقت است. چون مثلا  ناامنی در ایالت بلوچستانپاکستان، ریشه در ظلم ساختاری سکولاریستهای پایتخت نشین و مزدوران سکولار آنها در کویته و تبعیض تاریخی و سرکوب سیاسی و وابستگی امنیتی به امریکا دارد؛ نه در افغانستان.

اما برای حکومت سکولار پاکستان، مقصرسازی خارجی آسان‌تر از پذیرش حقیقت است، و اینجاست که شورای موسوم به علما، به ابزار تبلیغاتی تبدیل می‌شود.

بدون شک  اتهام‌زنی به امارت اسلامی افغانستان هم‌صدایی با امریکاست و اتهام «بی‌توجهی به تروریسم» علیه امارت اسلامی افغانستان، همان ادبیاتی است که سال‌ها از زبان واشنگتن و ناتو شنیده‌ایم.

وقتی عالمِ مدعی دین، همان واژگان و تحلیل‌های دشمنان اسلام را تکرار می‌کند، باید پرسید: این صدا، صدای دین است یا صدای اتاق‌های فکر کفار سکولار غربی؟

حمایت کورکورانه ی دسته هایی از مولوی ها و خطبای مساجد از نیروهای امنیتیِ یک نظام سکولار، بدون امر به معروف و نهی از منکر،نه وحدت می‌سازد و نه امنیت بلکه خیانت به امت و تحریف دین است.

شورای موسوم به علمای پاکستان، اگر در کنار حکومت سکولار و سیاست‌های امریکا و سرکوب حقیقت می‌ایستد، باید بداند که نام عالم، پوشش خیانت نمی‌شود.

امت اسلامی باید آگاه باشد که خطر عالمِ مزدور، زیاتر و بیشتر از سیاستمدار مزدور است.

د پاکستان علما شورا پنامه ؛یا د شیطان بلعم‌باوران  د دارالکفر پاکستان په خدمت ؟

د پاکستان علما شورا پنامه ؛یا د شیطان بلعم‌باوران  د دارالکفر پاکستان په خدمت ؟

د «طاهر اشرفي» د پاکستان موسوم علما شورا رئیس وروستي څرګندونې، چې بلوچستان کې ناامني افغانستان ته نسبت ورکوي، د امت د خیر لپاره نه، بلکې د سکولر او مزدور پاکستان حکومت سپینې کولو او د حقیقت پټولو یوه څرګنده پروژه ده.

۱. د چا ملاتړ کوي؟ دین که سکولر نظام؟

اساسي پوښتنه دا ده:

دا شورا دقیقاً د څه ملاتړ کوي؟

• د قرآن او حق ملاتړ کوي؟

• که د امریکا د وسیلې سکولر او مزدور حکومت ملاتړ کوي؟

کله چې علما، د ظالم واکمنانو نصیحت پر ځای، د سیاسي قدرت په څنګ کې درېږي او ټولې تېروتنې بهر ته نسبت ورکوي، نو دا کار د «علم» نه، بلکې دین‌فروشي او تلبیس دی.

۲. په لباس علما کې بلعم‌باوري

دا ډول دریځونه د تاریخ د درباري علمایانو یادونه کوي؛

هغه کسان چې:

• حق پیژندل خو پټ یې کړ

• د قرآن آیاتونه یې پوهیدل خو پرې سرپوښ ایښود

• د خپل وخت فرعون لپاره فتواوې او روایتونه جوړ کړل

قرآن په واضح ډول خبرداری ورکوي هغو کسانو ته چې د آیاتونو قیمت په لږو شیانو پلوري؛ دا خطر د بې‌عمله او تړلي عالم دی.

۳. حقیقت پټول او فرافکني

ناامني په بلوچستان کې د لاندې عواملو له امله ده:

• جوړښتي ظلم

• تاریخي تبعیض

• سیاسي سرکوب

• او د امریکا سره امنیتي تړاو

نه د افغانستان. خو د سکولر پاکستان حکومت لپاره بهرني مجرم ټاکل اسانه ده، او د علما شورا د تبلیغاتي وسیلې په څېر کار کوي.

۴. طالبانو ته تورونه؛ د امریکا سره غږ یوځای کول

د «تروریزم ته بې‌توجهي» تور پر طالبانو، هماغه ژبه ده چې د واشنګټن او ناټو لخوا کلونه اورېدلې ده.

کله چې مدعي دین عالم دښمنانو خبرې تکراروي، باید پوښتنه وشي: دا د دین غږ دی که د غرب د فکرونو غږ؟

۵. د امت خیانت، نه امنیت خدمت

د سکولر نظام امنیتي ځواکونو ته کورکورانه ملاتړ، پرته له امر بالمعروف او نهی عن المنکر، نه یوازیتوب جوړوي او نه امنیت؛

بلکې د امت خیانت او د دین تحریف دی.

پایله

که د پاکستان موسومه علما شورا د:

• سکولر حکومت

• د امریکا سیاستونو

• او د حقیقت پټولو

په څنګ کې درېږي، باید پوه شي چې د عالم نوم د خیانت پوښنه نه شي.

امت اسلامي باید خبر وي:

• د مزدور عالم خطر د مزدور سیاستمدار څخه ډېر دی.

پاسخ به مواضع غیرمسئولانه چین در سازمان ملل؛ پایانِ عصرِ تصمیم‌گیریِ بیگانگان برای افغانستان

پاسخ به مواضع غیرمسئولانه چین در سازمان ملل؛ پایانِ عصرِ تصمیم‌گیریِ بیگانگان برای افغانستان

به قلم: سلیمان عبدالرحمن

اظهارات اخیر نماینده چین در سازمان ملل متحد درباره تهدیدات تروریستی در افغانستان، نشان‌دهنده یک «سیاست دوگانه» و غیرمنصفانه است. چین نمی‌تواند از یک‌سو ادعای دوستی و تعامل داشته باشد و از سوی دیگر در تریبون‌های بین‌المللی، چهره‌ای ناامن و متخاصم از «دارالاسلام امارت اسلامی» به نمایش بگذارد. این‌گونه سخنان غیرمسئولانه، به جای کمک به ثبات منطقه، تنها باعث خدشه‌دار شدن روابط دیپلماتیک می‌شود.

دوران تصمیم‌گیری کشورهای بیگانه برای امنیت و ثبات افغانستان به پایان رسیده است. ملت افغانستان پس از دهه‌ها جهاد و رهایی از اشغالِ ننگین آمریکا و ناتو، امروز خود صاحب خانه و مقدرات خویش است. افغانستانِ امروز از هر لحاظ در وضعیت «نرمال و مطلوب» قرار دارد و ادعای وجود تهدیدات گسترده، چیزی جز تکرار ادبیاتِ دورانِ اشغال برای اعمال فشار سیاسی نیست.

درحالی‌که امنیت در سراسر افغانستان تأمین شده و حاکمیت مرکزی بر تمام جغرافیا تسلط دارد، استفاده چین از کلیدواژه‌هایی چون «پناهگاه تروریست‌ها»، توهین به اراده ملت و نیروهای امنیتی امارت اسلامی است. چین باید بداند که افغانستان دیگر اجازه نخواهد داد هیچ کشوری، تحت هر عنوانی، در امور امنیتی و داخلی‌اش مداخله کند.

انتقاد اساسی دیگر به سیاست‌های چین، در حوزه اقتصادی است. چندین سال است که پروژه حیاتی «معدن مس عینک» تحت قرارداد شرکت‌های چینی است، اما با وجود شرایط امنیتی عالی و فراهم بودن تمام بسترهای سرمایه‌گذاری، چین به بهانه‌های واهی از استخراج و سرمایه‌گذاری اجتناب کرده است.

این معدن بزرگ عملاً توسط چین «بی‌تکلیف» رها شده و حق ملت افغانستان برای بهره‌مندی از منابع ملی‌شان فدای سیاست‌های وقت‌کشی پکن گشته است. چین به جای ایراد سخنرانی‌های بی‌پایه در سازمان ملل، بهتر است به تعهدات اقتصادی زمین‌مانده خود عمل کند.

امارت اسلامی افغانستان ثابت کرده است که به دنبال تعامل مثبت با جهان است، اما این تعامل نباید یک‌طرفه باشد. پکن باید بین «دوستی واقعی» و «ادبیات متخاصم استکباری» یکی را انتخاب کند. افغانستانِ مستقل، دیگر بهشتِ شرکت‌های پیمانکار بدعهد و دیپلمات‌هایی که نان را به نرخ روز می‌خورند، نخواهد بود.